
جمهوری اسلامی بهمثابهٔ دولتِ شبکهایِ بقا
عبدالباسط سلیمانی ـ جمهوری اسلامیِ پس از خامنهای را نمیتوان با الگوی رژیمِ کلاسیک، دولتِ دوگانه، دولتِ هیبریدی، دولتِ عمیق، یا دولتِ صرفاً نظامی–امنیتی توضیح داد. مسئله، برآمدنِ آشکارترِ یک دولتِ شبکهایِ بقاست: آرایشی که در آن قدرت از خلالِ گرههای متداخلِ ولایت، سپاه، دستگاههای امنیتی، بنیادها، اقتصادِ رانتی، شبکههای منطقهای و واسطههای اجتماعی بازتولید میشود. در این صورتبندی، شیعهگراییِ انقلابی حذف نشده، اما جایگاهش دگرگون شده است؛ و سپاه، نه بیرون از فرمِ ولایی–فقهی، بلکه درونِ آن، به گرهٔ مرکزیترِ اتصالِ امنیت، اقتصاد، بازدارندگی، کنترل داخلی و مدیریتِ بحران بدل شده است. از همینرو، زبانِ ایران، امنیت ملی و اقتدار کشور نه نشانهٔ ملتسازیِ دموکراتیک، بلکه صورتِ ملیشدهٔ منطقِ بقامحورِ دولتی است که برای سازماندهیِ اطاعت، بسیج، تعلیقِ مخالفت و بازتعریفِ مشروعیت، بیش از پیش به آن متوسل میشود.























