<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>گوی سیاست</title>
      <link>http://zamaaneh.com/analysis/</link>
      <description></description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 2010</copyright>
      <lastBuildDate>Sat, 13 Mar 2010 19:31:32 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>نظارت استصوابی و حکومت نمرودی</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>دو هفته پیش از این یعنی در تاریخ ششم اسفندماه جاری، اعضای مجلس خبرگان رهبری پس از برگزاری آخرین نشست خود با آیت‌الله خامنه‌ای دیدار داشتند. آقای خامنه‌ای در این دیدار سخنانی گفتند که بخش‌هایی از آن در همان زمان انتشار یافت اما دیروز بخش نخست از گفتار او انتشار یافت که مشخصا به قانون انتخابات برمی‌گشت، قانونی که در مجلس تشخیص مصلحت نظام مورد بررسی مجدد قرار می‌گرفت.

[[sound]]

سپس مشروح سخنان منتشر شد که بر جایگاه و اعتبار شورای نگهبان تاکید می‌کرد و به نوعی رفع نگرانی از بابت تغییر قانون انتخابات در بخشی که به نظارت استصوابی برمی‌گردد.

نظارت استصوابی مقوله‌ای در قانون انتخابات است که مورد اعتراض همه‌ی جناح‌های اپوزسیون بیرون و درون نظام قرار دارد و به عبارتی موجب حذف نیروهای زیادی از انتخابات‌های مختلف در کشور می‌شود. منشا این ابهام اصل ۹۹ قانون اساسی ایران است که می‌گوید شورای نگهبان نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان رهبری، ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی و مراجعه به آرای عمومی و همه‌پرسی را بر عهده دارد.

منتقدان می‌گویند این ماده‌ی قانونی اختیار رد یا تایید صلاحیت کاندیداها را به شورای نگهبان نمی‌دهد اما موافقان نظارت استصوابی می‌گویند در ماده‌ی ۹۸ بلا‌فاصله قبل از این ماده آمده است که تفسیر قانون اساسی به عهده‌ی شورای نگهبان است و شورای نگهبان در واقع اختیارات خود را این‌گونه تفسیر کرده است.

حال یک پرسش مهم این است که آیت‌الله خامنه‌ای چرا این صحبت‌ها در میان اعضای مجلس خبرگان رهبری عنوان کرده و چرا پس از ۲ هفته رسانه‌ها و نهاد‌های حامی دولت بر این گفته‌ها تاکید می‌کنند. این پرسش و مسائل دیگر پیرامون آن و شرایط فعلی کشور مباحثی هستند که با آقای مجتبی واحدی سردبیر مستعفی روزنامه‌ی آفتاب یزد مطرح می‌کنم.</small></strong>

من تصور می‌کنم که موضوع انتخابات اصلا الان در ذهن هیچ‌کس نیست، یعنی هیچ‌کس در کشور انتخابات را جدی نمی‌گیرد هم آقای خامنه‌ای و هم اطرافیانشان می‌دانند که اگر انتخابات مجددی بدون تغییر عمده در مسئولان و مکانیزم‌های انتخاباتی صورت بگیرد، اصلاح‌طلب‌ها شرکت نمی‌کنند یعنی اصولا مردم، اگر اصلاح‌طلبانی را که بخواهند با همین سیستم تمکین کنند و در انتخابات شرکت کنند، طرد خواهند کرد.

<strong>پس تاکیدشان چه معنایی دارد؟</strong>

صحبت‌های اخیر آقای خامنه‌ای بیشتر بر این مبنا استوار است که ثابت کنند اعتراضات مردمی و اعتراضات گروه‌های سیاسی هیچ تاثیری بر تصمیمات ایشان نخواهد گذاشت. برای ایشان خیلی مهم است که مردم عادت نکنند از طریق اعتراض حق خودشان را بگیرند، حالا چه مردم به صورت عام، چه گروه‌های سیاسی از نظر خاص.

[[photow01]]

تنها دلیلش این است که فکر نکنید اگر تظاهرات شد، کسی کشته شد و رسواگری در دنیا به بار آمد و ایران بدنام شد، من از جایم تکان می‌خورم. همان چیزی که گفته‌ام اجرا خواهم کرد، شاید بشود گفت روشی که ایشان به کار می‌برد همانی است که آقای ناطق‌نوری در خاطراتشان گفته‌اند: آقا خصلت‌شان این است که اگر فشار بر ایشان بیاید حتی اگر موضع حق باشد، قبول نمی‌کنند. اگر کسی قبول ندارد، در خاطرات آقای ناطق‌نوری این جمله هست.

<strong>به این ترتیب آقای واحدی می‌خواهید بگویید مسئله‌ی نگرانی از اصلاح قانون انتخابات هیچ نقشی در این میان بازی نمی‌کند؟</strong>

عرض می‌کنم، به هیچ وجه. فکر کنید اصلا قانون انتخابات با این روشی که مجمع تشخیص مصلحت نظام در پیش گرفته است اصلاح شد، مگر شورای نگهبان قانون قبلی مصوب مجمع تشخیص را اجرا کرده است که حالا کسی نگران باشد؟

۵ یا ۶ سال قبل، مجمع تشخیص مصوبه‌ای داشته است که شورای نگهبان را ملزم کرده است که برای بررسی صلاحیت‌ افراد فقط به ۴ مرجع مراجعه کند و بر اساس استعلام از آن ۴ مرجع اقدام کند، مگر الآن شورای نگهبان تمکین می‌کند؟ فرض کنید، مجمع تشخیص مصلحت نظام قانون را اصلاح کرد و اعلام کرد، شورای نگهبان هیچ نقشی ندارد، شورای نگهبان کار خودش را می‌کند.

تازه زمانی که آن اصلاح انجام شد، دولت خاتمی بود، یک مقداری شاید وزارت کشور استقلال داشت، الآن که دیگر وزارت کشور کاملا عبد عبید شورای نگهبان است، شورای نگهبان هم شیفته‌ی آقای احمدی‌نژاد است، یعنی همان چیزی که آقای احمدی‌نژاد می‌خواهد، به هر حال اگر انتخاباتی باشد و آقای احمدی‌نژاد باشد، همان اجرا خواهد شد.

<strong>ولی این به هر حال وقتی که ایشان تاکید می‌کنند که مجمع تشخیص به هر حال مشورتی است و تصمیم نهایی را ما می‌گیریم یک نگرانی را می‌رساند.</strong>

من عرض می‌کنم اصلا ورای قانون است، ایشان می‌خواهند بگویند کسی فکر نکند اعتراضات سیاسی، خیابانی، محفلی و رسانه‌ای تاثیری بر تصمیمات ایشان دارد.

<strong>ایشان قید کردند که اینجا مردم انتخاب می‌کنند، حالا ممکن است که مردم اشتباه هم بکنند، این تاکید آیا می‌تواند اگر روزی شرایط حاد شد احتمال پذیرش انتخابات مجدد را در خود داشته باشد؟</strong>

خیر، روشی که ایشان ۳ یا ۴ ماه اخیر در پیش گرفته‌اند این است که کم‌کم از آقای احمدی‌نژاد فاصله بگیرد و نهایتا اگر آقای احمدی‌نژاد کشور را افتضاح کشید، مردم خواستند و من موافق نبودم و بگویند من فلان روز هم یک اشاره‌ای کردم که ممکن است مردم اشتباه کرده باشند.

<strong>پرسش همین است که آیا وقایع به سمتی می‌روند که چنین احتمالی را بتوانیم واقعی‌تر ببینیم؟</strong>

من در ۲ یا ۳ مصاحبه گفتم، آقای خامنه‌ای در ۵ تا ۶ ماه پیش وقتی صحبت می‌کردند یک نوع شیفتگی به آقای احمدی‌نژاد نشان می‌دادند، الان نه تنها آن شیفتگی نیست بلکه یک تعریض‌هایی به آقای احمدی‌نژاد هست که اولین بار است.

[[photow02]]

در آذرماه در جمع عده‌ای از روحانیون گفتند، نه آن کسی که انتخاب شده است بدون عیب است و نه آن‌هایی که انتخاب نشدند، قبح محض هستند. یعنی اشاره کردند این رییس جمهور هم می‌تواند دارای عیب باشد، بعد هم اگر دقت کنید در ۳ تا ۴ ماه اخیر یک کلام در حمایت از دولت صحبتی نکردند.

<strong>آقای واحدی آیا این صحبتی را هم پریروز که آقای هاشمی کردند و گفتند که رمز دموکراسی در این است که آن کسی که برنده‌ی انتخابات است هزینه‌ها را باید بپردازد و نه کل نظام، آیا یک‌جور هماهنگی بین صحبت ایشان و آٔقای خامنه‌ای نیست؟</strong>

نه، این یک نوع رندی آقای هاشمی است که حرفی می‌زنند که هم دل آقا را به دست آورند، هم بعدا بتوانند استناد کنند و بگویند من حرفم را زدم.

<strong>پس به هر حال در آن این مقصود هست؛ نزدیکی با مواضع آقا در عین پافشاری بر مواضعی که خودشان تا به حال اعلام کردند؟</strong>

آقای هاشمی یک عده را سوق می‌دهند به سمتی که تفسیر‌های خاصی از صحبت‌های رهبری برداشت شود، یعنی می‌خواهند به جامعه القا کنند که رهبری هم دارند از آقای احمدی‌نژاد فاصله می‌گیرند، البته به نظر من هم دارند فاصله می‌گیرند، اما آقای خامنه‌ای باید هزینه‌ی این ایام را پرداخت کند، زیرا بدون حمایت آقای خامنه‌ای، آقای احمدی‌نژاد امکان نداشت بتوانند این دور انتخابات را به این نحو در بیاورد.

[[photow03]]

حمایت‌های سفت و سخت آقای خامنه‌ای باعث شد که آقای احمدی‌نژاد این روش را پیش ببرد. واقعا شما اگر موضع گیری آقای، لاریجانی، محسن رضایی و قالی‌باف را بعد از انتخابات ببینید، مطمئن باشید اگر حمایت‌های آقای خامنه‌ای نبود، قطعا این دور آقای احمدی‌نژاد رییس‌جمهور نبود.

<strong>با تمام این اوصاف فکر می‌کنید ۳ سال آینده را آقای احمدی‌نژاد کشور را اداره خواهند کرد و رییس جمهور خواهند بود؟</strong>

من احساس می‌کنم امروز هم ایشان کشور را اداره نمی‌کنند، کشور اصلا اداره نمی‌شود. اگر معنی اداره این است که صبح تلویزیون را باز کنند و بگویند آقای احمدی‌نژاد رییس جمهور فرمودند، ممکن است باشد که به نظر من تا این حد هم ۳ سال نخواهد بود، اما به عنوان مدیر کشور، مدیری که برنامه‌ریزی درازمدت کند، خیر، آقای احمدی‌نژاد همین امروز هم نیستند، قطعا هر چه جلوتر می‌رود وضع بدتر هم خواهد شد ولی ممکن است تا مدتی مردم از تلویزیون اسم زیبای آقای احمدی‌نژاد را به عنوان رییس جمهور بشنوند.

<strong>یعنی در واقع توافقی در بالا منجر به تغییر دولت نخواهد شد؟</strong>

چرا من احتمال زیادی می‌دهم که این دولت به پایان نرسد، اما می‌خواهم بگویم الآن هم دولت مستقری وجود ندارد، دولتی هست سفر خارجی می‌رود، در افغانستان راجع به آمریکا صحبت می‌کند، میزبانش ضمن تعریف از آقای احمدی‌نژاد موضع عکس می‌گیرد، معاون اولش به اختلاس متهم می‌شود و بالاخره می‌گویند معاون اول رییس جمهور به اختلاس متهم شد، اسم رییس جمهور هست.

<strong>منظورتان این است که این شایعه‌ای که گفته می‌شود آقای رحیمی پشت این اختلاس بزرگ هستند، درست است؟</strong>

این که آقای رحیمی پشت این اختلاس هستند را نمی‌دانم اما آن‌چه مشخص است، فساد در دولت آقای احمدی‌نژاد از تمام دولت‌های گذشته بیشتر است، این را اعداد و ارقام می‌شود ثابت کرد، من شخص خاصی را متهم نمی‌کنم اما به نظر من همین محاسبه‌ی ساده که دولت در این مدت بیشترین درآمد را داشته است و مردم بیشترین فقر را کشیده‌اند، جز این‌که اموال مردم اختلاس شود و در جاهای غیر حق خرج شود چیز دیگری نمی‌تواند باشد.

<strong>آن‌چه که این روز‌ها می‌گذرد، آزادی زندانیان سیاسی، حالا چه به شکل مرخصی، وثیقه؛ کفالت یا هر نوع دیگر چه معنایی در فضای سیاسی کنونی دارد؟</strong>

این‌هم از عجایب روزگار ماست که عده‌ای را ۸ یا ۹ ماه بی‌گناه زندان کنند و بعد به خودشان افتخار کنند که این‌ها را آزاد کنند، باید دید اصل دست‌گیری آن‌ها چه بوده است. من به شخصه از آزادی ایشان خوشحالم زیرا هر کدام از این افراد و خانواده‌هایشان عذاب بسیاری کشیدند، خداوند حق همه‌ی ایشان را برای ما حلال کند زیرا برای همه‌ی ما این‌کار را کردند، اما از دید حاکمیت یک ننگ است که بعد از ۹ ماه کسی را آزاد کنند بدون این‌که هیچ‌کس توبیخ شده باشد.

یعنی به نظر من حتی آن قاضی بی‌اراده‌ای که این احکام را صادر می‌کند، خودش هم نمی‌داند جرم این‌ها چیست.

<strong>به هر حال در سیاست‌های جاری حکومت این حرکت حاکی از چه تصمیم یا برنامه‌ای است؟</strong>

من دارم یک چیزی می‌نویسم که به زودی خواهید دید، ما داریم به سمت حکومت نمرودی می‌رویم، یعنی آقا می‌تواند زنده کند، بمیراند، آزاد کند، زندانی کند. متاسفانه فقط به سمت این جهت‌ها می‌رویم یعنی هر وقت آقا اراده کردند می‌توانند کسی را از زندان آزاد کنند، همان‌طور که وقتی اراده کردند می‌توانند کسی را زندانی کنند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/03/post_1404.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/03/post_1404.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تحولات مربوط به انتخابات</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 13 Mar 2010 19:31:32 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>فدرالیسم یا خودمختاری؟</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>ساختار امروز سیاسی ایران، ساختاری متمرکز است. این ساختار بسیار تمرکز‌گرا، موجب نارضایتی‌هایی گاه پراکنده و گاه به صورت حرکت‌ها و جنبش‌های اجتماعی در نیم‌قرن اخیر شده است. مردم مناطق مختلف ایران مثل کردستان، بلوچستان، خورستان و یا ترکمن‌صحرا عملا نقشی در این ساختار سیاسی ندارد، از نظر فرهنگی نیز مثلا نمی‌توانند به زبان خود در سیستم آموزشی بخوانند و یا بنویسند.

[[sound]]

بسیاری از جامعه‌شناسان و تحلیل‌گران بر این باورند که یکی از راه حل‌ها برای تمرکز‌زدایی، فدرالیسم است. برخی از گروه‌های سیاسی مثل کردستان تا ۱۰ سال پیش از خود مختاری به عنوان راه حل نام می‌بردند. در یک دهه‌ی اخیر است که نه تنها احزاب و گروه‌های سیاسی بلکه جامعه‌شناسان نیز از فدرالیسم به عنوان یک ساختار سیاسی دموکراتیک و غیر متمرکز نام می‌برند. در این برنامه به این موضوع خواهیم پرداخت که فدرالیسم چیست؟ چه تفاوت‌هایی با خود مختاری دارد و اساسا چرا مدل مورد نیاز ساختار سیاسی ایران مطرح می‌شود؟</small></strong>

<strong>ناصر ایران‌پور تحلیل‌گر سیاسی بر این باور است که ساختار ملیت‌های مختلف در ایران نیاز به فدرالیسم را مطرح می‌سازد</strong>:

تنوع ملی-قومی در ایران این امر را ایجاب می‌کند. با توجه به این‌که‌ واژه‌ی قومی در ایران بار منفی پیدا کرده است من واژه‌ی ملی-قومی را به کار می‌برم، زیرا در واقع هرکدام از ملیت‌های ساکن ایران، خودشان را ملت به حساب می‌آورند و نه قوم، قوم واژه‌ای بیشتر معطوف به فرهنگ است ولی ملت بیشتر یک مفهوم سیاسی است.

از این لحاظ کنش‌گران جنبش‌های ملی ایران خودشان را وابسته به یک ملت معین می‌دانند و نه یک قوم.
همان‌طور که می‌دانید در کردستان چندین دهه است که جنبش ملی در جریان است و انتظار می‌رود در آینده‌ی نزدیک بخش‌های دیگر ایران نیز مثل آذربایجان، بلوچستان، خوزستان و ترکمن صحرا در واقع به این فصل حق‌طلبی ملی بپیوندند.

[[photow01]]

فدرالیسم، تنها راهی که ما می‌توانیم از طرفی حقوق این ملیت‌ها را در نظام سیاسی ایران بگنجانیم و از طرف دیگر وحدت ایران را حفظ کنیم. یک دلیل دیگر نیز هست که در سال‌های اخیر بهای کمی به آن داده شده است و آن ارتباط فدرالیسم با دموکراسی است، می‌دانیم که ساختار سیاسی ایران وحشتناک متمرکز است، قبل از انقلاب خودش را در نظام پادشاهی دیده بود و بعد از انقلاب در نظام ولایت فقیه، تنها در نظامی متمرکز است که ما می‌توانیم ساخت اقتداری شاه ایران را داشته باشیم یا ولی فقیه به اقتدار آقای خامنه‌ای، از این لحاظ دموکراسی ایجاب می‌کند که ما یک نظام فدرال در ایران ایجاد کنیم.

<strong>بن‌مایه‌ی فدرالیسم را تمرکز زدایی تشکیل می‌دهد، فدرالیسم به معنی تقسیم قدرت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی حداقل در دو سطح ایالتی و مرکزی است، از یک سو کل نظام سیاسی کشور به ۳ قوه‌ی مقننه، قضاییه و اجرایه تقسیم می‌شود و از سوی دیگر قدرت بین دولت مرکزی و دولت‌های ایالتی تقسیم می‌گردد.

عبدالله مهتدی، دبیرکل حزب کوموله کردستان ایران نه تنها فدرالیسم را موجب جدایی و تجزیه‌طلبی نمی‌داند بلکه آنرا موجب وحدت خلق‌ها در ایران به‌شمار می‌آورد</strong>:

ایران از نظر جغرافیایی کشور بسیار پهناوری است و از نظر اقلیمی، زبانی و حتی مذهبی بسیار متنوع است. من فکر می‌کنم به طور کلی در دنیای امروز، به این سمت پیش می‌رویم که  انتخاب کنندگان با انتخاب شوندگان هر چه بیشتر نزدیک باشند، بتوانند آن‌ها را تحت‌تاثیر قرار دهند و کنترل کنند تا مردم از نزدیک‌تر بتوانند در اداره‌ی امور منطقه و محل خود شرکت کنند، ما به این عدم تمرکز در ایران احتیاج داریم.

ایران یکی از آن کشور‌های ساده‌ی ملت-دولتی نیست. مثلا فرض کنید از آن الگویی  که در فرانسه همیشه مثال زده می‌شود بلکه همیشه حضور خلق‌های گوناگون در داخل ایران، همواره یک واقعیت تاریخی بوده است که ریشه‌اش در امپراطوری‌های گذشته‌‌ی ایران باستان و همچنین حتی بعد از اسلام است.

[[photow02]]

کما این‌که ما می‌بینیم در گذشته‌ی خیلی دور ما ساتراپ‌ها و ساتراپ‌نشین‌ها را در ایران داشتیم و همیشه این‌طور اداره می‌شده است، این نظام فوق متمرکز کنونی که نیمه‌ی دوم قرن نوزدهم در ایران به وجود آمده است و تثبیت شده، با نادیده گرفتن همه‌ی این تنوعات به وجود آمده است.

بنابراین از یک نقطه نظر کلی دموکراتیزه کردن ساختار سیاسی ایران را ضروری می‌دانم از این طریق به بهترین نحوی به مشارکت در زندگی دسته‌جمعی عمومی مردم ایران در حیات اجتماعی و سیاسی ایران جلب می‌شوند، از نقطه نظر دموکراتیزه کردن زندگی اجتماعی و سیاسی در ایران این را لازم می‌دانم، از نقطه نظر احقاق حقوق خلق‌های مختلفی که در ایران زندگی می‌کنند، لازم می‌دانم و یک کارکرد دیگر آن‌هم تامین وحدت در عین تنوع برای ایران خواهد بود.

<strong>یعنی در واقع آن نگرانی‌هایی که وجود دارد که مسئله‌ی فدرالیسم ممکن است به پراکندگی و تجزیه‌ی ایران بیانجامد را رد می‌کنید و معتقدید که به وحدت ایران می‌انجامد؟</strong>

صددرصد، مگر این‌که بخواهیم بگوییم که با زور و شمشیر و داغ و درفش ما یک حکومت متمرکز دیکتاتوری و استبدادی را در ایران حفظ می‌کنیم وگر نه شما به چه طریق دیگری می‌توانید تمام این تنوعات داخلی را در ایران هم راضی و هم متحد نگه دارید؟ بنابراین بله به نظر من ساختار فدرالی برای آینده‌ی ایران اتفاقا یکی از عوامل نگه‌دارنده و قوام درونی جامعه‌ و کشور ایران خواهد بود.

<strong>در ایران در یک دهه‌ی گذشته گفتمان خود‌مختاری به گفتمان فدرالیسم تبدیل شده است، ناصر ایران‌پور در مورد تفاوت بین خود‌مختاری و فدرالیسم</strong>:

معمولا اگر یک منطقه‌ی معین مد نظر باشد، می‌گویند خودمختاری اما اگر کل یک کشور تمرکز زدایی شود و ترکیبی از خود‌مختاری‌های مختلف باشد، طبیعتا در این مورد مشخص فدرالیسم می‌گویند. فدرالیسم، در سطح یک کشور وسعت یافته است ولی خودمختاری محدود و معطوف به یک منطقه‌ی معین است. هنگامی که ما سخن از فدرالیسم به میان می‌آوریم و می‌گوییم فدرالیسم مجموعه‌ای از خود‌مختاری‌های مختلف است، دولت‌های دیگر باید طبق تعریف خود فدرالیسم در حاکمیت مرکزی هم‌زمان شرکت داشته باشند. خودمختاری چیزی جز تقسیم قدرت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و.. نیست.

<strong>منتقدین فدرالیسم مطرح می‌کنند مدل‌هایی که از فدرالیسم در کشور‌های مختلف وجود دارد مثلا در آمریکا یا در آلمان، به این صورت است که تقریبا یک بازار مشترک در این کشور‌ها وجود دارد و این‌ها منافع اساسی‌شان در این است که در آن بازار باهم باشند، در نتیجه در یک حاکمیت فدرالیسم جذب می‌شوند، در مورد ایران این‌گونه نیست و ما در ایران قومیت‌های مختلف داریم، نظرتان راجع به این انتقاد چه هست؟</strong>

در این انتقاد یک نکته‌ی درست وجود دارد آن‌هم قضیه‌ی بازار مشترک است، اما من معتقدم ما در ایران هم یک اقتصاد و بازار مشترک داریم. فدرالیسم اتفاقا مناطق مختلف را به یک‌دیگر نزدیک می‌کند زیرا ایجاب می‌کند که این مناطق یا یکدیگر ارتباط داشته باشند.

یکی از جنبه‌های نیرومند فدرالیسم، هم‌گرایی، همبستگی و همکاری با هم است تا بتوانند هم‌زمان همه در حاکمیت شرکت داشته باشند، زمانی که من در حاکمیت شرکت داشته باشم و سهیم باشم، حاکمیت از آن من هم باشد طبیعتا این بازار مشترک هم به‌وجود می‌اورد، کما این‌که می‌دانیم در کشور‌های اروپایی چند سال قبل مرز را برداشتند و اتحادیه‌ی اروپا به وجود آمد. این اتحادیه‌ی اروپا یک شکل از فدرالیسم است بنابراین این استدلال نه دلیلی بر علیه فدرالیسم بلکه به نفع آن است.

اگر مقصود این است که کشور‌های مدل فدرالیسم که در دنیا استقرار یافته‌، مناسب حال ایران نیست به این دلیل است که ایران نمونه‌ی خاص خودش را می‌خواهد. شاید ۲۴ دولت فدرالیستی در جهان داشته باشیم، ۲۴ نوع فدرالیسم هم در دنیا داریم، یعنی این‌که هر کشوری با توجه به وضعیت تاریخی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی خودش نظام فدرالی را ایجاد می‌کند، ایران اساسا یک کشور فدرال بوده است حتی اگر که اسم فدرال هم بر رویش نبوده است. بعضی از کشور‌های جهان هم  با این‌که اسم فدرال بر آن‌ها نیست، فدرالی هستند.

[[photow03]]

این رضا شاه بود که این ساختار‌ها را از بین برد، یک حکومت متمرکز ایجاد کرد، بر اساس ایدئولوژی دولت-ملت، بر اساس یک زبان، حتی یک دین و از آن بدتر یک مذهب. یعنی بقیه را دفع کرد و خواستند یک چیزی به وجود بیاورند که اسمش را هم ملت ایران گذاشتند که به قول خودشان به دنیای متمدن راه پیدا کنند، ساختن ملت ایران چندین دهه است که با شکست روبه‌رو شده لذا مدلی که ما برای ایران ایجاد می‌کنیم ریشه در تاریخ ایران دارد، ایران یک کشور متمرکز نبوده است.

ایران را قبلا ممالک محبوسه نامیده‌اند زیرا ترکیبی از ممالک مختلف است. واژه‌ی پادشاه به معنای شاه شاهان نیز از همین سرچشمه گرفته است که ما در ایران حکومت‌های مختلف داشتیم، یعنی فدرالیسم ریشه در تاریخ ایران دارد و ایران دولتی متمرکز نبوده است و آثاری هم که مربوط به تخت جمشید است، این امر را به خوبی نشان می‌دهد که همیشه این تنوع به رسمیت شناخته شده و همیشه نیز ملت‌های مختلف در اراده‌ی مناطق خودشان شریک بوده‌اند.

در سیستم فدرالیسم در ایالت‌های مختلف سیستم پارلمانی ایجاد می‌شود، دولت‌های ایالتی دارای قوه‌ی مجریه، قضاییه و مقننه خواهند بود، دولت مرکزی نیز مجلسی خواهد داشت که از سوی کلیه‌ی مردم کشور انتخاب خواهند شد.

<strong>در بسیاری از کشور‌های دنیا از جمله آمریکا، بلژیک، سوییس، آلمان، انگلستان و کانادا سیستم فدرالی موجود است، در هر کدام از آن‌ها به دلیل شرایط خاص ملی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و تاریخی نوع خاصی از فدرالیسم حاکم است. موضوعات فرهنگی معمولا در حیطه‌ی کار دولت‌های ایالتی قرار دارد. عبدالله مهتدی در مورد شکل عملی فدرالیسم می‌گوید. چه موضوعاتی در اختیار تصمیم‌گیری دولت مرکزی است و چه مسائلی در حوزه‌ی تصمیم‌گیری ایالت‌ها خواهد بود</strong>:

مسئله‌ی سیاست خارجی، مسئله‌ی ارتش و دفاع از مرز‌های کشور، پول و سیاست‌های کلان اقتصادی، شبکه‌ی اصلی ارتباطات و منابع اصلی انرژی، مسائلی است که باید در اختیار دولت مرکزی باشد، بقیه‌ی مسائل مثل اداره‌ی امور داخلی و فرهنگ و آموزش، امنیت داخلی، شهرداری‌های مناطق مختلف در حیطه‌ی حکومت‌های منطقه‌ای می‌افتد.

<strong>و سخن آخر آن‌که عبدالله مهتدی پیوند عمیقی بین جنبش خلق‌های مختلف در ایران و جنبش آزادی‌خواهی ۹ ماه اخیر مشاهده می‌کند.</strong>

من در واقع رابطه‌ی خیلی نزدیک و حیاتی بین این‌ها می‌بینم ولی مشکل این است که هنوز از این موضوع غفلت شده است، هم از سوی جنبش دموکراسی‌خواهی در ایران اگر هم نگوییم از طرف رهبرانش، از طرف شخصیت‌های نمادینش و هم  از طرف نویسندگان و قلم به‌دستان و متفکران غفلت شده است.

به نظر من هنوز عنایت و توجه کافی به این مسئله نشده است و‌گر نه پیوندهای خیلی عمیق این‌ها را به هم ربط می‌دهد، اصولا من آن چیزی را که جنبش سبز یا جنبش دموکراسی‌خواهی ایران هست،اصلا ادامه‌ی ساده‌ی جنبش اصلاح‌طلبی نمی‌دانم، گر چه ربط‌ها و لینک‌ها جنبش دموکراسی‌خواهی با اصلاح‌طلبی وجود داشت و هنوز هم دارد.

جنبش دموکراسی خواهی کنونی بیشتر ادامه‌ی جنبش‌های اجتماعی از قبیل ۱۸ تیر، جنبش دانشجویی، جنبش زنان و جنبش کارگری و از این قبیل جنبش‌های اجتماعی ایران است، این‌ها خیلی باهم ربط دارند و خیلی از تحقق دموکراسی در ایران نفع می‌برند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/03/post_1402.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/03/post_1402.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category"> ایران</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 13 Mar 2010 16:14:50 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>وزیر علوم و گزینش استاد از طریق آگهی</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>کامران دانشجو، وزیر علوم جمهوری اسلامی، گفته است که برای جایگزینی استادان سکولار دانشگاه‏ها با استادان اسلامی، به ۲۲هزار استاد معتقد به مبانی اسلامی نیاز است و طی فراخوانی، کسانی را که خود را واجد شرایط می‏دانند دعوت به ثبت‏نام کرده است. 

دکتر سعید پیوندی استاد دانشگاه درپاریس به زمانه می‌گوید که گزینش استاد از طریق آگهی، امری بی‌سابقه در دنیا و نشانه‌ی بی‌باوری به اعتبار علمی و تجربه عملی استاد و دانشگاه است:</small></strong>

[[sound]]

گزینش استاد در ایران مانند همه‏جای دنیا چرخه‏ای مخصوص به خود دارد؛ یعنی فردی که می‏خواهد استاد دانشگاه بشود، باید از یک سری مراحل بگذرد. قاعدتا باید یک سری مدارک داشته باشد و پژوهش‏هایی انجام داده باشد، مطالبی نوشته باشد و بر اساس اعتبار علمی و تجربه‏اش در مراحل مختلف این شغل یعنی استاد‏یاری، دانشیاری و یا استادی استخدام شود. 

چنین اعلامی نشان می‏دهد که مسئولین آموزش عالی ایران گویا باور ندارند که این کار فقط در یک محدوده‏ی علمی و از طریق کسب اعتبار عملی انجام شدنی است و اگر چنین کسانی در جامعه‏ی ما وجود داشتند، تا به حال دانشگاه آن‏ها را شناسایی کرده و یا ‏آن‏ها خود را به دانشگاه‏ها شناسانده بودند و نیازی به چنین آگهی‏ای در رسانه‏های جمعی برای جذب استاد وجود نداشت. 

من فکر می‏کنم شاید در نگاه مسئولین، اصلا شیوه‏ی جذب استاد و شیوه‏ی ارزش‏یابی علمی استاد تغییر کرده که ما به طور بی‏سابقه‏ای و برای اولین بار، از این طریق عمل می‏کنیم.

[[photow01]]

<strong>اساسا حذف استادان سکولار و جایگزینی‏ این همه استاد، با توجه به نیاز مراکز آموزشی کشور، چقدر عملی است؟</strong>  

مشکلی که از سال‏های پیش با آن روبرو شدیم، این بود که از زمان روی کار آمدن آقای احمدی‏نژاد، میزان پذیرش دانشجو در دانشگاه‏ها به حدود سه برابر افزایش یافته و ما از حدود ۱۶۰-۱۷۰هزار نفر به بیش از ۵۰۰هزار نفر رسیده‏ایم؛ بدون این که کادر علمی دانشگاه‏ها و فضاهای آموزشی به این نسبت افزایش پیدا کنند. یعنی ما افزایش خیلی ناچیزی در کادر علمی و همین‏طور فضاهای موجود دانشگاه‏ها داشتیم. 

اتفاق دیگری هم که هم‏زمان در این سال‏ها افتاد، این بود که بخشی از استادان خبره و استادانی که از مقام علمی بالایی برخوردار بودند، به خاطر مخالفت با سیاست‏های رسمی یا اعلام موضع خود در رسانه‏ها، تحت فشار قرار گرفتند و به طور زودرس بازنشسته شدند یا کارشان در دانشگاه محدود شد.

حال باید دید که آیا این اعلان، برای جایگزین کردن آن دسته از استادانی که احتمالا از سوی مسئولین  نامطلوب تشخیص داده می‏شوند است و یا برای جبران کمبودهای عظیمی که دانشگاه‏ها با آن روبرو هستند؟ این مساله در گفته‏های وزیر علوم چندان روشن نیست. 

از سوی دیگر اگر این گفته‏های آقای دانشجو را در کنار صحبت‏های چند روز پیش ایشان در مورد این که التزام عملی به ولایت فقیه، به عنوان یک اصل خیلی اساسی در کار علمی مطرح است بگذاریم، این موضوع مطرح می‏شود که آیا این اعلان نوعی آمادگی برای این که ساطور تصفیه را بالای سر دانشگاه‏ها بگذاریم است و این‏که هم‏زمان تهدیدی باشد برای استادان موجود یا خیر. 

این‏ها مسائلی هستند که با توجه به ضد و نقیض بودن خیلی از موضع‏گیری‏ها و ابهاماتی که در این موضع‏گیری‏ها هست، نمی‏توان در مورد آن‏ها خیلی با صراحت صحبت کرد.

<strong>وزیر علوم در عین حال به متونی که در دانشگاه‏ها تدریس می‏شوند اشاره کرده و گفته است، این‏ها متونی هستند که به ویژه در فلسفه و جامعه‏شناسی، دین‏زدایی شده‏اند. جایگزینی مواد درسی در مراکز آموزشی و دانشگاه‏ها تا چه حد عملی است؟</strong>

آن‏گونه که اعلام شده است، کمیسیون‏هایی در وزارت علوم، پژوهش‏کده‏ی علوم انسانی و جاهای دیگری تشکیل شده‏اند که به مواد درسی و برنامه‏های درسی رشته‏های علوم انسانی رسیدگی شود و این مواد بازنگری شوند. ولی کم و کیف آن معلوم نیست. 

ما یک بار در دوره‏ی انقلاب فرهنگی گذشته این کار را کرده‏ایم. این کمیسیون‏ها تشکیل شده‏اند؛ تصفیه‏ها انجام شده، درس‏ها و کتاب‏ها تغییر کرده‏اند. امروز صحبت از دین‏زدایی از این متون، به نظر من، خیلی بحث‏انگیز است. 
یعنی چگونه ممکن است بعد از این همه سال کنترل، نظارت و کاری که به خصوص بعد از انقلاب فرهنگی دوره‏ی اول در دانشگاه‏ها انجام شده، باز دوباره از این صحبت کنیم که علوم انسانی دین‏زدایی شده‏اند.

باید دید منظور از این حرف چیست؟ آیا منظور این است که ما به کلی منابعی که از نظر این‏ها، به هرنوعی با تفکر اسلامی در تناقض و تعارض قرار دارد، می‏خواهیم تسویه‏حساب و مرزبندی کنیم؟ در این صورت می‏توانیم بگوییم در علوم انسانی، دیگر چیز زیادی برای گفتن نمی‏ماند. چرا که آن وقت تدریس رشته‏های علوم انسانی خیلی به طرز کار حوزه‏های علمیه نزدیک می‏شوند؛ یعنی تکرار علوم گذشته و در واقع تدریس علومی که طی قرن‏ها درس داده می‏شوند. 

در حالی که این با جوهر علوم انسانی جدید که تفکر انتقادی دارد، دنیا را از نگاه انتقادی می‏بیند و دائم در حال تحول فکری و شناخت‏شناسی و متدولوژی است، در تعارض قرار می‏گیرد.

[[photow02]]

<strong>پیش از این، برخی سیاست‏های آموزشی در ارتباط با دانشگاه‏ها، از سوی مسئولین مطرح می‏شد که یا پی‏گیری نمی‏شد یا تکذیب می‏شد؛ و یا در عمل فقط جوانبی از آن اجرا می‏شد. یک نمونه‏ی آن محدود کردن سهمیه‏ی دختران در دانشگاه‏ها است. هدف از اعلام این گونه سیاست‏ها و میزان اجرای آن، تابع چه شرایطی است؟</strong>

به نظر من، بخشی از سیاست سال‏های گذشته این بوده که از طریق چنین اعلان‏هایی به نوعی به استادهای موجود فشار بیاورند که آن‏ها حساب کار خودشان را داشته باشند و شاید فعالیت خود را محدودتر بکنند. یا به قول این‏ها بیشتر به خط رسمی حکومت نزدیک شوند. 

از طرف دیگر، هدف این بوده که افکار عمومی دانشگاه را آزمایش کنند، ببینند این افکار عمومی تا چه حد در برابر پیش‏برد این سیاست‏ها از خود  واکنش نشان می‏دهد. هربار که این سیاست‏ها با واکنش خیلی گسترده روبرو شده است، آن‏ها مقداری عقب‏نشینی کرده‏اند. هربار هم که زیاد واکنش نبوده، کارشان را پیش برده‏اند.

در حقیقت، ما وارد نوعی جنگ فرهنگی و علمی با دستگاهی که الان بر سر کار هست و به خصوص گروهی که جدیداً در وزارت علوم روی کار آمده‏اند، شده‏ایم. 

این جنگ ابعاد مختلفی دارد و آن‏ها عملا نشان داده‏اند که در هر زمینه‏ای، چه در زمینه‏ی تفکیک جنسیتی، چه محدود کردن سهیمه‏ی دختران و یا حتی جدا کردن ورودی دانشگاه‏ها برای دختر و پسر (الان در دانشگاه شهید بهشتی دارند در ورودی دانشگاه را جدا می‏کنند)، اجرای چنین سیاست‏هایی در تفکر، فرهنگ و ذهنیت‏‏شان وجود دارد؛ منتها اگر بتوانند. یعنی اگر  این توانایی را داشته باشند، همه‏ی این سیاست‏ها را اجرایی خواهند کرد.

مثلا در زمینه‏ی تغییر برنامه‏های درسی یا تغییر استادها، اگر توانایی‏ و نیروی جایگزین را داشتند، تا به حال انجام داده بودند. مشکل این است که بخشی از این برنامه‏ها به صورت فشار و تبلیغی مطرح می‏شود و بخشی را هم به صورتی –کم وبیش ناقص- اجرا می‏کنند. 

ولی اساس این است که در مجموع، ما در شرایط خیلی بدی در دانشگاه‏ها قرار داریم؛ چه از نظر جذب استاد خوب، چه از نظر کار علمی و چه از نظر پذیرش دانشجو.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/03/post_1403.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/03/post_1403.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category"> ایران</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 12 Mar 2010 15:00:54 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>امیراحمدی: ایران و آمریکا راهی جز مصالحه ندارند</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>هوشنگ امیراحمدی، استاد دانشگاه راتگرز در ایالت نیوجرسی آمریکا است. اما نام او بیشتر با «شورای ایرانیان و آمریکاییان» که در سال ۱۹۷۹ تاسیس کرد و هم‏چنین معادلات پشت پرده میان ایران و آمریکا پیوند خورده است.

[[sound]]

سفرهای آقای امیراحمدی به ایران، هم در محافل اپوزیسیون ایرانی در خارج از کشور و هم در میان تندروهای مذهبی در داخل کشور، موجب بحث و گفت‏وگو بوده است. 

حسین شریعتمداری، سردبیر کیهان، بارها به حضور او در ایران اعتراض کرده است و اسفندیار رحیم‏مشایی را مسئول دعوت امیراحمدی به ایران دانست؛ به نوعی که مشایی از او به دادگاه شکایت برد.

این‏روزها، در شرایطی که ورود به ایران و خروج از آن، نگرانی‏های فراوانی را برمی‏انگیزد، بار دیگر آقای امیراحمدی در تهران است.</small></strong>

<strong>اما آقای امیراحمدی در این باره می‏گوید:</strong>

راست‏اش را بخواهید، من فضای ایران را فضای خیلی آرام و خوبی دیدم. به هرحال ملتی هستند که از دولت‏شان شکایت دارند و گاهی تظاهراتی هم انجام می‏دهند. دولت هم سرکار است و دارد کارش را انجام می‏دهد. 

من همیشه ایران داخل کشور و ایران خارج از کشور را دو ایران متفاوت دیده‏ام. ایران خارج از کشور همیشه ایران سیاه‏تر و تاریک‏تری است. در این مورد شک نداشته باشید. اما ایران داخل کشور، همیشه آن‏قدر تاریک و سیاه نیست که در بیرون دیده می‏شود. 

ضمن این که تعداد زیادی از ایرانیان مخالف حکومت هستند. این یک حقیقت است. اما این‏طور نیست که این‏جا همه‏چیز به‏هم ریخته و دنیای تاریکی است.

[[photow01]]

<strong>آیا این سفر شما به ایران، یک سفر کاری محسوب می‏شود؟ آیا شما پیغامی را از جانب آمریکاییان برای مسئولان ایرانی می‏برید؟</strong>

نه؛ نه واقعاً! من همیشه تجزیه و تحلیل دارم و آن‏ها را ارائه می‏دهم. این‏جا هم همین کار را کردم. این‏جا هم چیزهایی یاد می‏گیرم و برای آمریکایی‏ها توضیح می‏دهم. وظیفه‏ی من همیشه ارائه‏ی درک شفاف‏تری از مسائل ایران و آمریکا برای هردو طرف بوده است. 

یکی از مشکلات رابطه‏ی ایران و آمریکا این بوده که این دو همیشه درک درستی از هم‏دیگر ندارند و سیاست‏های هم‏دیگر را نمی‏فهمند. نیروهایی هم هستند که در این رابطه مرتب لجن می‏ریزند و این رابطه تبدیل به یک لجن‏زار شده است. هرنوع حرف و اطلاعاتی در آن هست، اما ۹۰درصد این اطلاعات هم هیچ اساسی ندارد. این است که یکی از وظایف من همیشه این بوده که سعی کنم این آب را مقداری شفاف کنم.

<strong>آیا این تلاش‏های شما در شرایط فعلی، ممکن است به کاهش تنش میان ایران و آمریکا منجر شود؟ با توجه به وضعیتی که الان حاکم است؟</strong>

در پنج تا شش ماه آینده کاهش تنش نخواهیم داشت. ولی اعتقاد دارم که از شش ماه بعد تا یک‏سال، جریان به طور کلی عوض خواهد شد. در شرایط حاضر هر دو طرف در یک موج کاهش تنش قرار ندارند. 

ولی این جریان در آینده‏ی نزدیک سرش به سنگ خواهد خورد، دوباره به واقعیت‏های برمی‏گردد و متوجه می‏شود که راهی جز این که با هم بنشینند، مصالحه کنند، حرف بزنند و با منطق جلو بروند، راه دیگری ندارند.

<strong>منظورتان از «جریانی که سرش به سنگ خواهد خورد» در سمت ایران است یا آمریکا؟</strong>

هردو طرف؛ طرف آمریکایی‏ها بعد از انتخابات اخیر فکر می‏کردند وقت آن رسیده که فشارها را زیاد‏تر کنند و در شرایطی که در درون ایران هم فشار وجود دارد، بتوانند جمهوری اسلامی را از هم بپاشانند. فعلاً هنوز هم در همان موضع فکری هستند. 

ولی اعتقاد دارم به زودی متوجه خواهند شد که شاید این تفکر درستی نیست که بشود جمهوری اسلامی را به این سادگی سرنگون کرد. بنابراین وقتی به واقعیت وجودی کشوری که یک ثبات نسبی دارد می‏رسند، باید با این کشور صحبت کنند. احساس من این است که آمریکایی‏ها فعلا نمی‏خواهند بپذیرند که دولت آقای احمدی‏نژاد سه سال دیگر می‏ماند.

<strong>مشکل این است که شما از شش ماه آینده صحبت می‏کنید. در حالی که همین روزها قرار است قطعنامه‏ی چهارم تشدید تحریم‏ها تصویب شود و رابطه‏ اساس دست‏خوش تنش‏های بزرگ‏تری بشود.</strong>

همه چیز می‏تواند اتفاق بیفتد. بعد از شش ماه می‏تواند حتی جنگ هم راه بیفتد. ولی من همیشه اعتقاد داشته  و دارم که تحریم‏ها کار نخواهند کرد و آمریکایی‏ها در آینده‏ی نزدیک متوجه خواهند شد که بازهم حرکتی کرده‏اند که نتیجه‏ای نخواهد داشت و ادامه‏ی آن جز فرصت بیشتری به جمهوری اسلامی دادن کاری نمی‏تواند انجام بدهد. 

بنابراین به جایی می‏رسند که حرکتی انجام بدهند. این حرکت می‏تواند حرکت جنگی هم باشد. ولی در هر حال از وضعیت کنونی خارج می‏شود. 

از سوی دیگر، چون آمریکا دست‏کم در این مقطع آمادگی برخورد نظامی با ایران را ندارد، ممکن است بخواهد گزینه‏ی دیگری جلوی پای جمهوری اسلامی بگذارد و جمهوری اسلامی هم مجبور شود چنین گزینه‏ای را بپذیرد. چون گزینه‏ی جنگ برای جمهوری اسلامی هم گزینه‏ی مطلوبی نیست و اساساً غیرممکن است بتواند آن گزینه را با آمریکا جلو ببرد. 

ضمن این که همان‏طور که گفتید، اگر این رابطه در طی شش ماه آینده خراب شود، به این آسانی هم درست نخواهد شد. اما حوادث در رابطه‏ی ایران و آمریکا همیشه خیلی مهم بوده‏اند؛ هم در جهت خراب کردن این رابطه و هم در جهت کاهش تنش.

<strong>شما در مورد برخورد مسالمت‏آمیز یا خشن با ایران از جانب آمریکا، همیشه گفته‏اید که دو آمریکا وجود دارد؛ آمریکایی که طرف‏دار اسراییل است و آمریکایی که منافع آمریکا را بر منافع اسراییل ترجیح می‏دهد و گفته‏اید که این نیروها همه جا هستند. ولی در زمان آقای بوش شاهد بودیم که مثلا سیاست‏های وزارت خارجه‏ی آمریکا معمولا از مواضع وزارت دفاع آمریکا مسالمت‏آمیز‏تر بود. الان هرکدام از این نهادها در آمریکا در کدام سو ایستاده‏اند؟</strong>

بله زمان بوش وزارت امور خارجه‏ی آمریکا خیلی نرم و وزارت دفاع خیلی سفت و سخت بود. الان در دوران آقای اوباما قضیه عکس شده است و ما می‏بینیم که وزارت خارجه خیلی تند شده و وزارت دفاع در مورد ایران خیلی  نرمش دارد. برای این که از یک برخورد نظامی می‏ترسد و می‏خواهد کار به جایی نکشد که منجر به برخورد نظامی بشود. 

معمولا سازمان سیا همیشه این وسط بوده و خیلی معقول‏تر از بقیه فکر و عمل کرده است. در واقع، سیستم‏های امنیتی آمریکا همیشه نسبت به ایران معقول‏تر عمل کرده‏اند.

ولی واقعیت این است که نیروهایی که خارج از دولت هستند ولی به دلایلی بخش امنیتی آمریکا را خصوصی کرده‏اند و کارهای مهمی آن‏جا انجام می‏دهند، خیلی شدید دنبال تحریم، تهدید و جنگ با ایران هستند. چرا که از آن پول می‏سازد. مثلا بازنشسته‏های سیا، اف‏بی‏آی و موساد هستند با جنگ و تحریم بیزنس می‏سازند.

<strong>سفر آقای احمدی‏نژاد به افغانستان را چگونه ارزیابی می‏کنید؟ آقای رابرت گیتس، وزیر دفاع آمریکا، این سفر را دردسرساز خواندند.</strong>

سفر آقای احمدی‏نژاد به افغانستان در پاسخ به سفر آقای کرزای، به اتفاق رییس جمهور پاکستان به ایران بود. پاکستان، ایران و افغانستان دارند با هم بر سر مسائل امنیتی و مساله‏ی تروریسم همکاری وسیعی می‏کنند. در این رابطه چندین بار در تهران و کراچی با هم ملاقات کرده‏اند. این بار هم نوبت کابل بود. 

من فکر نمی‏کنم این گفته‏ی آقای گیتس درست باشد. اساساً آقای گیتس باید از این سفر استقبال می‏کرد. برای این که هدف آن هماهنگ کردن این سه کشور در مبارزه با تروریسم بوده است. دستگیری ریگی به نظر من، یکی از نتایج همین حرکت‏ها بود و نشان می‏دهد که هم برای افغانستان و هم پاکستان دارد نتیجه می‏دهد. 

موفقیت‏هایی که پاکستان بر علیه طالبان داشته یا خود افغانی‏ها در داخل کشورشان داشته‏اند، بخشی از حرکتی است که بین سه کشور از مد‏‏ت‏ها پیش شروع شده است و این همکاری‏ها باعث به دست دادن نتایج خوبی شده است. 

بنابراین، تعجب می‏کنم چرا آقای گیتس فکر می‏کند، این سفر مشکل‏ساز خواهد بود. من اعتقاد دارم، برعکس می‏تواند خیلی برای آمریکا مفید باشد.

<strong>آقای امیراحمدی، همیشه پرسش ویژه‏ای در رابطه با فعالیت‏های شما مطرح می‏شود؛ شما رابطه‏ی آمریکا را با کدام ایران می‏خواهید بهبود ببخشید؟ به هرحال، واقعیت این است که دمکراسی در ایران و یا مساله‏ی حقوق بشر، نه فقط مورد اعتراض اپوزیسیون ایران که در سطح جهانی مطرح هستند. وقتی مساله‏ی پیش‏رفت روابط ایران و آمریکا و اساساً پیش‏رفت و توسعه ایران مطرح می‏شود، شما به این مسائل چگونه نگاه می‏کنید؟ </strong>

من همیشه گفته‏ام که ایران کشوری است که دچار گرفتاری‏های زیادی است. مسائل عدیده‏ای دارد و مسائل آن را با احساس و با داد و فریاد نمی‏توان حل کرد. باید تعقل کرد و راه پیدا کرد. باید ائتلاف کرد، باید آشتی ملی کرد و دور هم جمع شد. من امیدوارم که به این شکل پیش برود. هیچ چاره‏ی دیگری هم نیست. 

مسائل ایران، مسائل ملی هستند، مسائل جناحی نیستند. مسائل ملی را نمی‏شود جناحی حل کرد و تا وقتی که این جناح‏ها در مورد مسائل ملی، جناحی فکر می‏کنند، راه به جایی نمی‏برند. 

به همین دلیل هم من خودم همیشه سعی کرده‏ام در چند سالی که به ایران رفت و آمد کرده‏ام، این تز را پیش ببرم که مسائل ما ملی است و بنابراین ما نیاز داریم به این که به صورت یک ملت، سفره‏ی وسیع‏تری پهن کنیم و دور این سفره همه در چهارچوب آشتی ملی، دولت ائتلاف و از این دست، با هم بنشینیم. 

وگرنه با داد و فریاد و در خیابان شلوغ کردن، کاری پیش نمی‏رود. سوزاندن اتوبوس‏ها و یا زندانی کردن مردم راه‏اش نیست. این راه را در گذشته هم تجربه کرده‏ایم و نتیجه‏ای از آن نگرفته‏ایم. در آینده هم نخواهد شد. 
ما باید برگردیم و با تعقل و منطق این جریان را پیش ببریم. راه حل پیدا کنیم، آشتی کنیم و کشور را بسازیم. 

ایران نیاز دارد که ساخته شود. مسائل ایران خیلی پیچیده است، فقط دمکراسی نیست، فقط حقوق بشر نیست. بلکه حقوق بشر، دمکراسی، عدالت اجتماعی، توسعه‏ی اقتصادی، رابطه با دنیا و آمریکا و شامل همه‏ی این‏ها باهم می‏شود. 

متاسفانه حرف که جناحی می‏شود، یکی دنبال دمکراسی است و دیگری دنبال قدرت‏سازی می‏رود که این غلط است. باید مجموعه‏ای از این جریان‏‏ها را به عنوان یک برنامه‏ی ملی تعریف کرد و برای آن برنامه‏ریزی کرد و جلو رفت.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/03/post_1401.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/03/post_1401.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category"> ايران و آمريکا</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 11 Mar 2010 15:00:23 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«اختلاف‏نظرهای ایران و عربستان نباید رها شوند»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>ایران در صحنه‏ی سیاست خارجی با مشکلات فراوانی روبرو است. اما عرصه‏ها و موضوعات این مشکلات متفاوت هستند؛ مشکلاتی با جهان غرب که عمدتاً حول بحران هسته‏ای ایران تشکیل شده‏اند و مشکلاتی با همسایگان. در حوزه‏ی مشکلات ایران با کشورهای همسایه نیز نوع تنش‏ها متفاوت هستند.

[[sound]]

چه سیاست‏هایی می‏توانند به تخفیف این بحران‏ها کمک کنند؟ آیا اساساً امیدی به حل این مناقشات وجود دارد؟ این‏ها سؤالاتی هستند که با آقای ماشاء‌الله شمس‏الواعظین، تحلیل‏گر سیاسی و مطلع در امور کشورهای عربی حوزه‏ی خلیج فارس، در تهران در میان گذاشته‏ام.</small></strong>

<strong>آقای شمس‏الواعظین، به نظر می‏رسد اختلاف ایران با کشورهای عربی حوزه‏ی خلیج فارس، مربوط به امروز نباشد. زمینه‏ی این اختلافات به چه مسائلی برمی‏گردند؟</strong>

ایران با عربستان سعودی و امارات متحده‏ی عربی، چه قبل و چه بعد از انقلاب، چالشی طولانی مدت دارند. بعد از انقلاب هم حوزه‏ی رقابت‏‏های منطقه‏ای، به ویژه با عربستان سعودی و رقابت‏ها یا اختلافات  مرزی با امارارت بر سر جزایر سه‏گانه‏ی ایرانی تنب کوچک، بزرگ و ابوموسی هم به آن اضافه شده است. 

این مسائل کمک کرده است به این که هم عربستان سعودی و هم امارات متحده‏ی عربی، به دلیل حجم کوچک‏شان و نگرانی از سیاست‏های ایران و برای این که بتوانند ضریب ایمنی خود را در ارتباط با ایران افزایش بدهند، خود را در چهارچوب سیاست‏های آمریکا قرار بدهند. بنابراین آن‏چه این اواخر شاهد آن هستیم، محصول همین استراتژی کشورهای عرب خلیج فارس است. 

در ارتباط با عربستان سعودی، موضوع حتی کمی پیچیده‏تر می‏شود. رقابت منطقه‏ای، حوزه‏ی نفوذ عربستان سعودی مثلا در لبنان و عراق، روند کشمکش اعراب و اسراییل و روند مصالحه‏ی فلسطینی‏ها با اسراییل، همه کمک می‏کنند به این که ایران و عربستان سعودی در یک حوزه‏ی رقابت پنهانی و رقابت آشکار با یک‏دیگر درگیر شوند.

[[photow01]]

<strong>طی ۳۰ سال اخیر، هیچ‏وقت شرایطی فراهم نشده که تنش‏ها کاهش پیدا کرده باشد یا مقداری به سمت ثبات روابط بین ایران و کشورهای حوزه‏ی خلیج فارس پیش رفته باشیم؟</strong>

در دوره‏ی آقای هاشمی رفسنجانی آرامش نسبی‏ای بین ایران و عربستان سعودی، در سیاست خارجی، برقرار بود. تا هم‏اکنون هم تقریباً هر دو کشور از آن دوره، به عنوان دوره‏ی باثبات در سیاست  و روابط بین دو کشور رقیب نام می‏برند و به عنوان یک الگوی موفق از آن سخن می‏گویند.

این که تا چه حد می‏توانیم این دوره را احیا کنیم، یا عربستان سعودی موفق شود از سیاست‏های ایالات متحده‏ی آمریکا فاصله بگیرد و به سیاست‏های منطقه‏ای ایران بپیوندد، ظاهرا با ابهامات زیادی مواجه است و موانع زیادی در پیدایش و یا احیای چنین وضعی وجود دارد.

<strong>با توجه به موقعیت موجود و سیاست‏هایی که از هر دو طرف جاری است، به نظر شما هیچ راهی برای این که دست‏کم از میزان تنش کاسته شود و مناسبات قابل اعتمادتری میان ایران و کشورهای حوزه‏ی خلیج فارس به‏وجود بیاید، وجود دارد؟</strong>

سؤال مهمی مطرح می‏کنید. به طور روشن، الان با توجه به سیاست‏های جدید دولت احمدی‏نژاد، من خیلی بعید می‏دانم که دولت کنونی موفق شود، مثلا دوره‏ی آقای هاشمی رفسنجانی و سیاست‏های تقریبا باز ایران و عربستان سعودی و فضای توسعه‏ی روابط دو کشور و حتی همکاری‏هایی که به مرز همکاری‏های امنیتی رسید (این نکته قابل توجه است که بین دو کشور رقیب، همکاری امنیتی راه بیفتد) را احیا کند.

<strong>دلایلی که موجب می‏شود این دو سیاست در این حد از هم متفاوت ارزیابی شوند، چیست؟</strong>

شاید در یک گفت‏وگوی کوتاه نتوانیم به  بررسی همه‏ی دلایل آن بپردازیم؛ ولی اشاره‏وار می‏توان گفت که ایران الان وضعیت دیگری پیدا کرده است.  

ایران امروز مایل است مؤلفه‏های یک سیاست خارجی تهاجمی را به عنوان استراتژی خود در ارتباط با غرب و سیاست‏های منطقه‏ای ایالات متحده در خاورمیانه دنبال کند و این نمی‏تواند به ایجاد یک فضای مودت‏آمیزی میان فرضاً ایران و عربستان سعودی یا ایران و امارات متحده‏ی عربی کمک کند. 

از سوی دیگر، ایران معتقد است که عربستان سعودی و امارات متحده‏ی عربی دربست در اختیار استراتژی آمریکا هستند و بازوی منطقه‏ای این کشور را تشکیل می‏دهند.

<strong>آقای شمس‏الواعظین ، به نظر شما این‏طور هست یا نه؟</strong>

سؤال خوبی است؛ اما اگر این مسأله صحت هم داشته باشد، مولود این مرحله‏ی اخیر که نیست. روابط عربستان سعودی و ایالات متحده، دهه‏ها است که به همین شکل ادامه داشته است. در دوره‏ی سازندگی آقای رفسنجانی هم می‏تواند به همین شکل بوده باشد، اما این ایران است که باید بداند چگونه سیاست خود را برای دور یا نزدیک کردن عربستان سعودی به سیاست‏های آمریکا تنظیم کند. 

یعنی ایران یک طرف ماجرا و بازیگر مهمی است. نمی‏توانیم بدون توجه به ایران، صرفاً به مواضع عربستان سعودی و سیاست‏های‏اش و نزدیکی یا دوری او به ایالات متحده‏ی آمریکا اشاره کنیم.

<strong>یعنی شما معتقدید، صرف نظر از میزان نزدیکی عربستان سعودی با آمریکا، سیاست‏هایی برای تعدیل شرایط وجود دارند؟</strong>

بله؛ به نظر می‏رسد که هم ایران به عربستان سعودی نیازمند است و هم عربستان سعودی به ایران؛ فراموش نکنیم که در دوره‏ی سازندگی آقای هاشمی رفسنجانی جمله‏ی معروفی به راه افتاد که «ایران و عربستان سعودی دو بال یک پرنده هستند که این پرنده بدون دو بال نمی‏تواند به پرواز دربیاید».

<strong>جمله‏ای که گویا آقای هاشمی رفسنجانی در یکی از سفرهای‏شان به عربستان گفته بودند.</strong>

بله همین‏طور است. بنابراین ما باید ببینیم که آیا ایران مایل است همکاری‏های منطقه‏ای خود با عربستان سعودی را افزایش بدهد یا نه؛ از موضع رقابت و حفظ این موضع حرکت می‏کند تا این که رقابت بین دو کشور احتمالاً به چالش کشیده شود. 

من نگران آن هستم که چشم‏انداز نگران کننده‏تری پیش روی سیاست‏های منطقه‏ای ایران آشکار شود. یعنی زمانی که آمریکا یا مجموعه‏ی کشورهای غربی و گروه ۵+۱ تصمیم بگیرند تحریم‏ها را گسترش بدهند و یا فرضا اگر سناریوی حمله‏ی نظامی به میان بیاید، آن‏‏وقت با استفاده از پایگاه‏های منطقه‏ای خود، از ایران به اصطلاح خشاب‏کشی خواهند کرد. 

لذا به نظر می‏رسد که ایران حداقل باید سیاست‏های منطقه‏ای‏ خود را آرام کند تا این که فرصت بیشتری برای رویارویی با ایالات متحده‏ی آمریکا در عرصه‏های دیپلماتیک و عرصه‏ی چالش‏ها برای‏اش فراهم باشد. که چنین چیزی ظاهرا در افق دیده نمی‏شود.

<strong>یعنی شما در این عرصه به جز نگرانی، افق دیگری را نمی‏توانید به ما نشان بدهید؟</strong>

نه! من الان واقعا نگران‏ام و این فقط من نیستم که نگران‏‏ام. حتی بسیاری از کارشناسان که لزوما ایرانی هم نیستند، این نگرانی را دارند. بسیاری از کارشناسان بین‏المللی معتقدند که به لحاظ روابط منطقه‏ای جمهوری اسلامی با همسایگان‏اش و از سوی دیگر، با برخی از کشورهای دیگر نیز دوره‏ی بدی را داریم می‏گذرانیم. 

ایران و ترکیه روابطی با یک آهنگ نسبتاً ملایم مثبتی از اول انقلاب تا به حال با هم داشته‏اند. آیا فقط به دلیل این که ترکیه دریچه‏ی ایران به اروپا است، ما این روابط را حفظ کرده‏ایم؟ در این صورت، عربستان سعودی هم دارای پاره‏ای از ویژگی‏ها است و می‏تواند بسیاری از نیروهای منطقه‏ای را علیه ما بسیج کند. لذا باید سیاست‏هایی را تنظیم می‏کردیم که عربستان سعودی را از یک نیروی رقیب، به یک نیروی حداقل خنثی تبدیل کنیم.

<strong>فکر نمی‏کنید، این مقایسه به دلیل همان توضیح اول صحبت‏تان در مورد اختلافات طبیعی میان ایران و عربستان، غیرممکن باشد؟ واقعیت این است که چنین مشکلاتی با ترکیه وجود ندارد.</strong>

به نکته‏ی خوبی اشاره می‏کنید؛ اما کدام کشورهایی را در دنیا سراغ دارید که همسایه‏‏های آبی، خاکی و یا زمینی هم باشند و اختلاف‏نظر یا دعاوی ارضی نداشته باشند. حتی عربستان سعودی هم‏اکنون با قطر و یا بحرین اختلاف‏نظر زمینی و دعاوی دارند. ولی روابط حسنه‏ای با هم‏دیگر دارند.

خود ما هم در تجربه‏ی هشت ساله‏ی دوره‏ی سازندگی آقای هاشمی رفسنجانی شاهد بهبود روابط و ارتقاء روابط با عربستان سعودی در حد همکاری‏های امنیتی هستیم که سابقه‏‏ی خوبی از روابط دو کشور را نشان می‏دهد. ما ضمن داشتن پاره‏ای از بحران‏ها و اختلاف‏نظرها می‏توانیم آن را احیا کنیم. 

اختلاف‏نظرها باید مدیریت شوند، نباید رها شوند و در اختیار واحدهای نظامی یا امنیتی دو کشور قرار داده شوند. خُب آن‏ها مایل‏اند بحران را گسترش بدهند تا توجیه حضور خود را برای حکومت‏های دو طرف، تثبیت کنند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/03/post_1400.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/03/post_1400.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category"> ايران ديپلماتيک</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 10 Mar 2010 18:59:39 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>انتخابات پارلمانی عراق؛ بیم‌ها و امیدها</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>رقابت‌های انتخابات مجلس عراق، ۲۳ روز است که آغاز شده است و در این بین بعضی از شخصیت‌های سیاسی عراق ایران را متهم به دخالت در این انتخابات می‌کنند. مقا‌م‌های آمریکایی می‌گویند که ایران، حتی در گزینش نامزدهای انتخاباتی هم، اعمال نفوذ کرده است. در همین رابطه و در رابطه با آخرین وضعیت سیاسی عراق، پیش از انتخابات گفت‌وگویی با جلال خالدی خبرنگار حاضر در عراق انجام داده ایم و به بررسی مطالبات مردم و نقش ایران در این انتخابات پرداخته‌ایم:</small></strong>

[[sound]]

به اطلاع‌تان برسانم که طی ۶ سال گذشته مهم‌ترین عاملی که مردم دنبال آن بودند امنیت بود اما بعد از گذشت ۷ سال از سرنگونی رژیم صدام امنیت تا حد نسبتا خوبی، شاید حدود ۷۰ درصد برقرار شد.

بر همین اساس دیگر مشکل اصلی مردم امنیت نیست بلکه در این تبلیغات انتخاباتی که در ۲۳ روز گذشته شاهد بودیم، خدمات رسانی عمده‌ترین مسأله‌ای بود که مردم دنبال آن بودند. مردم از تمامی کاندیداها و گروه‌های سیاسی خواستند که در وعده‌های خود به خدمات‌رسانی بیشتر وفا کنند تا دیگر مسائل.

<strong>در این دوره تعداد کرسی‌های پارلمانی به ۳۲۵ افزایش پیدا کرده است؛ این امر چه تغییری در ترکیب کلی پارلمان خواهد داد؟</strong>

در واقع افزایش کرسی‌ها بنا به افزایش جمعیت عراق است. در انتخابات گذشته جمعیت عراق تقریبا ۲۸ میلیون نفر بود اما این بار در آماری که البته دقیق هم نیست و تقریبی است، جمعیت کل عراق ۳۲ میلیون نفر است و بر همین اساس گروه‌های سیاسی عراقی در نظر گرفته‌اند که کرسی‌ها را افزایش دهند و اگر نه از نظر واقع بینی و از این نظر که تاثیرگذاری فیزیکی روی اوضاع عراق داشته باشد، افزایش کرسی‌ها هیچ تاثیر منفی یا مثبتی نخواهد داشت.

<strong>آقای خالدی یکی از مسائلی که این انتخابات را تحت الشعاع قرار داده است و در واقع یک شکافی در عراق ایجاد کرده، رد صلاحیت ۵۰۰ نامزد انتخاباتی هست که اکثرا سنی هستند و بسیاری از آنان به اتهام عضویت در حزب بعث در حکومت صدام حسین رد صلاحیت شدند، این امر به نظر شما چه تاثیری در روند انتخابات و رای‌ها خواهد داشت؟</strong>

بله، پیش از این مسئله به اطلاع‌تان برسانم که ۶۷۰۰ نفر کاندیدای این انتخابات بودند که از این بین تنها ۵۰۰ نفر رد صلاحیت شدند و ۶۲۰۰ نفر در این انتخابات شرکت کردند بر همین اساس می‌شود گفت که نبود ۵۰۰ نفر تاثیر بسزایی در روند سیاسی عراق داشته باشد کما این‌که این مسئله را اضافه کنم که تنها سنی‌ها نیستند که رد صلاحیت شدندٰ بلکه در بین رد صلاحیت‌ها ما شیعیان زیادی را هم دیدیم و حتی برخی شخصیت‌های برجسته‌ی کرد عراقی هم که اهمیتی به شیعه و سنی نمی‌دهند هم در این رد صلاحیت‌ها دیده شده‌اند. 

مهم‌ترین عامل این رد صلاحیت‌ها حمایت آن‌ها از بعث است، چیزی که مغایر با قانون عراق محسوب می‌شود و این افراد طی مدت گذشته در مصاحبه با رسانه‌های مختلف از حزب بعث تمجید کرده‌اند و به خوبی یاد کرده‌اند. این مسئله‌ای بود که منجر به رد صلاحیت این افراد شد.

در حال حاضر ما در دولت عراق سران نظامی و سیاسی فراوانی داریم که در زمان رژیم صدام، بعثی بوده‌اند اما این افراد پس از سرنگونی صدام، رسما اعلام کردند که دیگر وابسته به آن رژیم نیستند و واقعیت عراق نوین را قبول کرده‌اند اما این ۵۰۰ نفر همچنان تاکید می‌کنند که حزب بعث مهم‌ترین حزب عراق است و این مسئله را در رسانه‌های مختلف عراقی و خارجی هم بیان کرده‌اند، و این با قانون عراق مبنی بر مجرم شناختن حزب بعث کاملا مغایرت دارد و به همین خاطر بود که آن‌ها رد صلاحیت شدند نه این‌که آنها قبلا وابسته به صدام بوده‌اند.

<strong>یعنی در واقع صالح مطلق که یکی از شخصیت‌های برجسته هم هست در حال حاضر حزب سابق بعث عراق را یکی از بهترین احزاب اعلام می‌کند؟</strong>

در رسانه‌هایی که قبل از برگزاری تبلیغات خودش حاضر بود آقای صالح مطلق چندین بار اعلام کرد که این‌بار بعثی‌ها با قدرت به میدان سیاسی عراق وارد می‌شوند، ایشان همچنین اعلام کرد که سران بعثی سران زبده‌ای هستند که باید در این دوره همچنان حضور یابند. 

آقای صالح مطلق از بعثی‌ها به خوبی یاد می‌کند و هیچ‌وقت هم در نظر نگرفت که از پیشینه‌ی بعثی‌ها در کشتن مردم و در مخالفت با گروه‌های سیاسی عمده‌ی اسلامی در آن موقع عذرخواهی کند، ایشان همچنین گفت که بعثی‌ها آدم‌های خوبی بودند، این چیزی بود که در رسانه‌های مختلف شنیده می‌شد؛ حتی در شبکه‌ی تلویزیونی خودش که به نام بابلیه معروف است.

<strong>آقای خالدی از نقش دولت جمهوری اسلامی ایران در این انتخابات بگویید زیرا بعضی از نامزدهایی که در انتخابات رد صلاحیت شدند، در واقع دولت جمهوری اسلامی را بانی این امر می‌دانند که از هواداران خود از طریق احمد چلبی که عضو کمیته پاکسازی هست، نامزدهای سنی و آن‌هایی که مخالف خودشان تلقی می‌کردند را پاکسازی کردند و همین‌طور هم گفته شده است که رییس کمیته‌ی پاکسازی هم با جمهوری اسلامی ایران روابط نزدیکی دارد، این اتهامات تا چه حد درست است؟</strong>

اتهامات بین گروه‌های سیاسی عراق متوقف نشده است و همه‌ی گروه‌ها همچنان یکدیگر را به هواداری از برخی کشور‌های هم‌جوار متهم می‌کنند ما صالح مطلق، قزافرانی و برخی شخصیت‌های دیگر هستند که چلبی و حتی اعضای حزب‌الدعوه و مجلس اعلا را به هواداری از ایران متهم می‌کنند، در همین حال ما احزاب شیعه را داریم که گروه‌های سنی را به هواداری از عربستان سعودی و سوریه متهم می‌کنند.

این اتهامات برای مردم عراق تازگی ندارد، همه‌ی گروه‌های سیاسی برای رسیدن به اهداف سیاسی خودشان سعی می‌کنند از حربه‌ی اتهام رسانی به یکدیگر استفاده کنند ولی چیزی که در این بین وجود دارد؛ اهمیت ندادن مردم به این اتهامات است و مردم دیگر به این اتهامات اهمیت خاصی نمی‌دهند و به این نتیجه رسیده‌اند که اهداف سیاست مداران در این انتخابات رسیدن به اهداف خاص خودشان است.

در حال حاضر نه سنی‌ها به حرف سران سنی مبنی بر متهم کردن شیعه‌ها گوش می‌دهند و نه شیعه‌ها به حرف سران سیاسی شیعه در متهم کردن گروه‌های سیاسی گوش می‌دهند. الان مهم‌ترین دغدغه‌ی مردم خدمات رسانی و امنیت است نه میزان اتهام رسانی به یکدیگر.

[[photow01]]

<strong>چطور است که بعضی از اعضای این کمیته خودشان از اعضای مجلس هستند؟ آیا نباید اعضای کمیته پاکسازی کسانی باشند که منافع شخصی در انتخابات نداشته باشند؟</strong>

بله، این هم درست است اما مشکلی که در این بین وجود دارد، قانون هیئت پاک‌سازی به پارلمان ارجاع داده شد اما پارلمان در جلسات اخیر خودش این قانون را تصویب نکرد بر همین اساس هیئت سابق همچنان بر ادامه‌ی کار خودش ماند ولی اگر پارلمان در جلسات آخر خودش قانون هیئت پاک‌سازی را تصویب می‌کرد، این مشکلی که عراق اکنون با آن مواجه است رخ نمی‌داد.

<strong>پس به نظر شما دولت جمهوری اسلامی ایران نفوذی در این انتخابات نداشته است؟</strong>

ما از طریق کانال‌های سیاسی چیزی در خصوص دخالت ایران در این انتخابان نمی‌شنویم کما این‌که حرفی در خصوص دخالت کشور‌های عربی نمی‌شنویم اما احزاب و گروه‌های سیاسی یکدیگر را متهم می‌کنند.

ما شنیدیم که طارق هاشمی، معاون سنی رییس جمهور، صالح مطلق، یاسر آنی و برخی دیگر ایران را متهم می‌کنند که در عراق نقشی اساسی ایفا می‌کند، همین‌طور ما از مالکی و سران سیاسی مجلس اعلا شنیده‌ایم که عربستان هم نقش مهمی در انتخابات عراق ایفا می‌کند همه یکدیگر را برای رسیدن به اهداف حزبی خاص خودشان متهم می‌کنند.

<strong>نوری‌المالکی نخست‌وزیر فعلی عراق به سبب حمایت از رد صلاحیت‌ها تا حدودی حمایت گروه‌های سنی را از دست داده است، الآن موقعیت ایشان در انتخابات چگونه است؟</strong>

در واقع می‌شود گفت الآن بزرگترین گروهی که شانس موفقیت در انتخابات را دارد فهرست آقای مالکی است. آقای مالکی از پشتوانه‌ی مردمی محکمی برخوردار است و حتی از گروه‌های خود سنی است، ما از سران بیداری استان الانبار و مسیحی‌های عراق را داریم که حامی آقای مالکی هستند و شخصیت‌های برجسته‌ی حزب اسلامی اهل سنت هم همچنین.

بر همین اساس در نظرسنجی‌هایی که در عراق پدید آمده نشان می‌دهد که فهرست آقای مالکی پیش‌بینی می‌شود رده‌ی اول را کسب کند.

<strong>آیا جلال طالبانی می‌تواند آراء کافی را در مجلس برای ماندن در ریاست جمهوری بدست آورد.</strong>

در واقع مسئله‌ي ریاست جمهوری یک مسئله‌ی توافقی بین گروه‌های سیاسی هست، چنان‌چه گروه‌های سیاسی به توافق برسند که آقای طالبانی رییس جمهور آینده می‌شود، حتی اگر ایشان نتواند آرای کافی را به‌دست آورد، رییس جمهور خواهد شد.

اما الان در واقع شانس بیشتر کرد‌ها برای رسیدن به پارلمان به سه استان کرد‌نشین شمال عراق دوخته شده است، چنان‌چه کرد‌ها آرای زیادی به دست‌ آورند صددرصد می‌توانند موفق باشند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/03/post_1398.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/03/post_1398.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category"> خاورميانه</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 07 Mar 2010 23:11:08 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«تصفیه استادان غیرهم‌سو، نه جدی است و نه عملی»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>کامران دانشجو، وزیر علوم، گفته است که به میزان کافی افراد «هم‌سو» و «دلسوز» داریم و استادان و دانشجویان «غیر هم‌سو با نظام و ولایت فقیه» را از بدنه خارج خواهیم کرد. قاسم شعله سعدی، استاد روابط بین الملل دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، به زمانه می گوید که این سخنان نه جدی هستند و نه قابل عمل و بیشتر ناشی از اشتباه محاسبه ایست که آقایان در مورد ۲۲ بهمن برای خودشان دارند:</small></strong> 

[[sound]]

اخیرا مشاور آقای احمدی‌نژاد گفته بود، حدود هشت ملیون نخبه در کشور هست که این‌ها به هر حال ما را تایید نمی‌کنند و قبول ندارند، قبلا هم همین حرف را آقای رفسنجانی به شکل دیگری زده بود و گفته بود که سه میلیون دانش‌جو داریم که به هر حال وضع موجود را نمی‌پذیرند. مشکل این آقایان این است که این نخبه‌ها به وضع موجود ایراد و اعتراض دارند.

حالا هم پس از ۲۲ بهمن امر بر ایشان مشتبه شده است و فکر می‌کنند بازی را برده‌اند و تمام شده است و شمشیر‌ها را مجددا از رو بسته‌اند. مدت‌ها هم هست که زمزمه‌ی انقلاب فرهنگی دومی به گوش می‌رسید و روی علوم انسانی زوم شده بود زیرا به هر حال علوم انسانی هست که راجع به مسائل اجتماعی، مملکتی، مدیریت کشور، حقوق، سیاست، اجتماع و غیره...بحث دارد. لذا از قبل هم علیه این علوم انسانی خیز برداشته بودند که آن را مورد حمله قرار دادند. 

[[photow01]]

<strong>می دانیم که در ارتباط با همین مسائلی که مطرح می کنید، تا کنون اقداماتی برای کنار گذاشتن تعدادی از استادان با توجیه بازنشستگی و غیره صورت گرفته، ولی این برای اولین بار است که وزیر علوم به عنوان بالاترین مقام مسئول در آموزش عالی کشور، خیلی روشن و آشکار و به طور مستقیم اعلام می‌کند که استادان دانشگاه را به خاطر برداشت دیگری که از قانون اساسی دارند یا اساسا در خط سیاسی دلخواه حکومت نیستند، کنار خواهیم گذاشت.</strong>  

بگذارید اول من یک مقایسه‌ای بین وزیر علوم خودمان و وزیر فرهنگ فرانسه، هنگام جنگ الجزایر و فرانسه بکنم. 

 در آن زمان ژان‌پل سارتر و بعضی از همفکرانش اطلاعیه‌ای منتشر کردند که ضمن آن از سربازان فرانسوی خواستند که از دستور فرماندهان نظامی تمرد کنند. یعنی زمان جنگ و دعوت به تمرد از دستورات نظامی! وزیر کشور فرانسه گفته بود که باید ایشان را بازداشت کنیم، وزیر فرهنگ آقای آندره مالرو گفته بود نه، این آزادی بیان اندیشمندان فرانسه سرمایه‌ی بزرگ ملی ماست. به هر حال کار به داوری ژنرال دوگل می‌رسد که ایشان هم رییس جمهور، هم فرمانده‌ي جنگ و هم اصولا یک نظامی خشن بود. 

ژنرال دوگل به وزیر کشور خود می‌گوید که باید با اندیش‌مندانمان مدارا کنیم و هر‌چند آزادی بیان اندیش‌مندان بعضا به برنامه‌های دولت لطمه زده است اما ارزش این آزادی بیان به مراتب بیش‌تر از لطمه‌هایی است که زده است و لذا ما باید با اندیش‌مندانمان مدارا کنیم و فکر بازداشت را از سرت بیرون بکن.

ببینید این برخورد یک نظامی خشن در زمان جنگ است در مقابل یک استادی که سربازان را دعوت به تمرد کرده است، آن‌هم در زمان جنگ که باید مغایر منافع ملی فرانسه تلقی شود.

امروز وزیر علوم ما می‌گوید که هرکس با ولی فقیه رابطه‌ای ندارد یا قبول ندارد یا التزامی ندارد چه دانش‌جو و چه استاد باید با او برخورد شود، رو در بایستی هم نداریم! 

<strong>وزیر علوم گفته است که شاید ۷ یا ۸ نفر استاد دانشگاه در حال حاضر داشته باشیم که خودشان را با سیاستی که حکومت می‌خواهد نمی‌توانند تطبیق دهند. ولی می‌دانیم که جامعه‌ی دانشگاهی ایران بیش از ۱۰۰ هزار استاد و سه و نیم میلیون دانشجو را در بر می‌گیرد که همانطور که شما اشاره کردید و بنا به گفته خود مقامات، غالب آنان وضع موجود را نمی پذیرند. آیا در شرایط کنونی ایران، تصفیه های گسترده و چیزی شبیه انقلاب فرهنگی در اوائل انقلاب عملی است؟ </strong>

اولا این‌ معیارها قابل سنجش نیست، با چه وسیله‌ای می‌خواهند بسنجند؟ و ثانیا این چیز‌ها عملی هم نیست و فکر می‌کنم یک مقداری دچار اشتباه محاسباتی شده اند و یک موضع گیری‌هایی می‌کنند و بعد در آن می‌مانند. مثل همین تعویض نام پلیس که روز گذشته عوض کردند و بعد بلافاصله عقب نشینی کردند و معلوم شد که این‌ها حدود ۲ سال روی تغییر اسم کار کرده‌اند ولی نهایتا عقب‌نشینی کردند. و تازه اگر هم نکنند وضع از این که هست بدتر خواهد شد واین‌طور نیست که بحران حل شود، اگر چنین برخوردهایی بخواهد صورت بگیرد بحران به نظر من بدتر خواهد شد. 

<strong>برداشت جامعه‌ی دانشگاهی از اظهارات وزیر علوم چیست؟ چون بعضی‌ تحلیل گران آن را در راستای عملی کردن صحبت هایی می‌دانند که رهبر جمهوری اسلامی در مرداد‌ماه گذشته در مورد ضرورت محدود سازی رشته‌های علوم انسانی در دانشگاه‌ها کرد؟</strong> 

می تواند آن هم باشد، ولی بیشتر از این‌که تحت تاثیر آن صحبت ها باشد، به نظر من تحت تاثیر برآورد غلطی است که از ۲۲ بهمن حادث شده است.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/03/post_1399.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/03/post_1399.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category"> ایران</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 07 Mar 2010 18:58:28 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>روزنامه کیهان و ضد انقلاب</title>
         <description><![CDATA[روزنامه کیهان در شماره ۱۰ اسفند، با اشاره به <a href="http://zamaaneh.com/analysis/2010/02/post_1384.html">مصاحبه</a> اینجانب با آقای بهداد بردار، تحت عنوان تسخیر خیابان‌ها، یاداشتی تحت عنوان دو کلمه حرف حساب، منتشر کرده و در آن مطابق معمول از طریق دروغ سعی بر این کرده که به هدف دل‌خواه خود که همان ربط مدعیان رهبری جنبش به دولت‌های خارجی می‌باشد، برسد. البته شاید نیاز به ذکر نباشد که بدترین نوع دروغ‌ها، گفتن حقیقت است، ولی تنها قسمتی از آن. 

روزنامه کیهان آقای شریعتمداری و سخن‌گوی آقای خامنه‌ای درست می‌گوید که من به کسانی که تحت پوشش سبز، اصل بنیادین ایرانیت که همان استقلال در عمل است را زیر پا گذاشته‌اند و به تماس با دولت‌های خارجی دست زده و به مذاکره پرداخته‌اند، سخت تاخته‌ام و هشدار داده‌ام که این راه را قبلا آقای بختیار و مجاهدین خلق تا به آخر رفتند و در نتیجه از عوامل استقرار دوباره استبداد و ادامه آن بعد از انقلاب شده‌اند. 

هشدار داده‌ام که در مبارزه برای استقرار آزادی‌ها باید از طرقی که فرهنگ آزادی در اختیارمان می‌گذارد عمل کرد و نه اندیشه‌هایی که بر قدرت بنا شده‌اند و بنا بر این باید تابوی استقلال که یکی از اصول اساسی شکل دهنده ایرانیت است را سخت پاس بدارند و گفته‌ام که تابوی استقلال در فرهنگ ایرانی، نتیجه تجربه تاریخی این ملت تاریخی و موقعیتش در چهاراه حوادث است، که ایجاد شده و همان‌گونه که دیده‌ایم هر که با آن در افتاد، ور افتاد. 

وفاداران به این اصل، مانند قائم مقام، امیر کبیر و مصدق در وجدان تاریخی وطن جاودانه شدند و نقض کنندگان این اصل مانند سید ضیا، آیت الله کاشانی و شاه و ایران گیتی‌ها خشم ابدی این ملت را خریدند. آزموده را آزمودن خطاست، ولی متاسفانه کسانی که درد قدرت دارند، البته هیچ‌گاه قادر به آموختن از تاریخ نیستند.

کیهان درست می‌گوید که من انتقاد به کسانی کرده‌ام که از خود به‌گونه‌ای شگفت‌انگیز، عدم درایت سیاسی نشان داده‌اند و رابطه حق با زمان را ارج ننهاده‌اند و به‌عنوان مثال به‌گونه‌ای در مورد امام زمان و عدم وجودش سخن می‌گویند که انگاری نه به‌عنوان نظر شخصی بلکه نظری از روی تخصص داده‌ا ند و خوراک تبلیغاتی برای مافیای حاکم ایجاد می‌کنند. 

علت آن‌را هم من نه عدم تجربه سیاسی ویا هوش کافی که در داشتن شخصیتی و ذهنیتی آلوده به قدرت داشتن میدانم که ذهنیت را غبار آلود کرده و مانع شفاف دیدن واقعیتها، امکانات و اثرات می‌شود.
کیهان درست می‌گوید که در مصاحبه این مطلب را متذکر شده‌ام که دولتهای غربی، خصوص دولت و دستگاه سیاسی آمریکا، در طول سالهای متمادی، به حمایت سیاسی و مالی از مخالفانی که منافع آمریکا در ایران را پذیرفته‌اند، پرداخته و زیر پوشش‌هایی تحت عنوان مراکز مطالعاتی و تحقیقی برای این افراد امکانات سیاسی و مالی ایجاد می‌کنند. و نیز در عین حال به این افراد پیشنهاد کرده‌ام که هر چه زودتر رابطه خود را با این دستگاه‌های سیاسی در سبد اخلاص ریخته و قضاوت را به مردمی که توانایی بخشش را دارند، واگذار کنند.

ولی دروغ‌های کیهان که تحت پوشش این راست‌ها پنهان شده، مطابق معمول دم خروس فساد و بی‌اخلاقی محض این آقایان را نشان می‌دهد. 

تمامی انتقادهای من در کانتکست مبارزه با رژیم خیانت، جنایت و فساد، که کیهان یکی از مهم‌ترین شاخه‌های تبلیغاتی آن است، شکل گرفته. انتقادهای من به بعضی از کسانی که خود را به‌عنوان سفیر این جنبش انقلابی، اتاق فکر و یا کسانی که ژنرال بازی در می‌آورند و شوی تلویزیونی می‌گذارند، دقیقا به این علت است که جنبش هر چه زودتر و سریع‌تر خود را از صافی استقلال و آزادی و عدالت اجتماعی عبور داده تا نخاله‌های نفی کننده این اصول، در خارج مانده و باعث ایجاد ابهامی در جنبش نشوند که سبب شود عده‌ای بسیاری از هم‌وطنان‌مان از ورود به جنبش دو دل شوند. 

البته هیچ میل ندارم که این افراد نیز در انزوا قرار گیرند. به‌عنوان یک ایرانی به این امید دارم که تمامی این افراد خود را به نقدی صادقانه بکشانند و هر آن‌چه را که کرده‌اند و می‌دانند با مردم در میان بگذارند و بدانند که محرم‌های واقعی نه دولت‌های خارجی که مردم وطن می‌باشند.

در مصاحبه دو هدف در راستای هم تعقیب شده‌اند، یکی اینکه این جنبش دارای ماهیتی انقلابی می‌باشد و ما باید آن‌را به رسمیت بشناسیم. و علت آن‌را نیز این دانسته ام که رژیم به علت فساد و جنایتهای فراگیر و نیز نوع ساختار استبدادی آن، پتانسیل اصلاح را ندارد و تجربه تبدیل رئیس جمهور منتخب، آقای خاتمی، به تدارکاتچی تنها یکی از دلائل آن می‌باشد. 

 دیگر اینکه با نگاه از درون و بیان بعضی از ظرافت‌های انقلاب ۵۷ سعی بر این شده که از گذشته مانند چراغی برای آینده استفاده شود، تا هم آموختنی‌ها را بیاموزیم و هم از اشتباهات پند بگیریم.

آخر اینکه کیهان، در وصف نویسنده، از صفت ضد انقلاب استفاده کرده. آخر این‌گونه صفت‌ها تعریف خاص جامعه شناختی و سیاسی خود را دارند و نمی‌شود به سادگی آب خوردن آن‌را در مورد هر کسی را که مخالف است بکار گیریم. ولی متاسفانه در ادبیات ضد فرهنگی که رژیم مافیاهای نظامی- مالی در کشور حاکم کرده، چیزی که به حساب نیست نگاه داشتن حرمت انسان‌هاست و بنابراین برچسب زدن و توهین و تهمت را سکه رایج در بازار کردن است . ولی در اینجا لازم می‌دانم که تعریف مختصری از این صفت بدهم تا بدانیم که صفات انقلابی و ضد انقلابی بودن شایسته چه کسانی می‌باشد.

اندیشه راهنما و اهداف هر انقلاب اجتماعی حداقل ازدوطریق قابل شناسایی می‌باشد. یکی سخنان و اظهارات رهبری انقلاب، و دیگر شعارهای اظهار شده از طرف شرکت کنندگان در تظاهرات. وقتی به انقلاب ۵۷ می‌نگریم، می‌بینیم که در سطح رهبری، اهداف انقلاب توسط آقای خمینی در بیش از ۱۲۰ مصاحبه در برابر جهانیان اظهار شده بود و در بیش از ۶۵۰ شعار مردمی که در تظاهرات بیان گردیده به تایید مردم رسیده بود که مهم‌ترین آن همان استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی می‌بود. 

بنا بر عهدی که آقای خمینی در برابر جهان و به عنوان یک مرجع با ایرانیان بسته بود، میزان رای مردم بود و اعلامیه حقوق بشر زیر بنای قانون اساسی را تشکیل می‌داد. بنابراین جمهوری اسلامی نیز به‌عنوان گفتمان آزادی فهم و تعریف شده بود. پیش نویس قانون اساسی که در آن اصل ولایت فقیه وجود نداشت، آزادی‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ضمانت شده بود و رای دو سوم نمایندگان مجلس می‌توانست وتوی شورای نگهبان را نیز بی‌اثر بکند، انعکاس‌گر اهدافی بود که انقلاب برای رسیدن به آن صورت گرفته بود. بر این قانون آقای خمینی نیز صحه گذاشته بود و دو بار در علن حمایت خود را از آن اعلام کرده بود.

حال وقتی که انقلاب را در رابطه با اندیشه راهنما و اهداف آن در نظر بگیریم آن‌گاه محک اصلی انقلابی و ضد انقلابی بودن را بدست می‌آوریم. بنا بر این پیشینه، انقلابی کسی می‌باشد که افکار و اعمالش همیشه منعکس کننده اندیشه راهنما و اهداف انقلاب است و ضد انقلاب کسی است که این اصول و اهداف را نقض کرده باشد. 

با داشتن این معیار برای قضاوت، اولین ضد انقلاب خود آقای خمینی بود که چه زود نقض عهد کرد و از خمینی دموکرات ومعرف اندیشه و اهداف انقلاب، تبدیل شد به خمینی مستبدی که در برابر درخواست اولین رئیس جمهور برای انجام رفراندم، اعلام کرد که اگر سی و پنج میلیون بگویند آری، من می‌گویم نه. در مقابل، من و مایی که هنوز بعد از سی سال به اهداف انقلاب وفادار مانده‌ایم و هیچ‌گاه در اندیشه و عمل سیاسی اصول آزادی و استقلال را نقض نکرده‌ایم، انقلابیون واقعی هستیم. 

به سخن دیگر ضد انقلابیون واقعی شما کیهانی‌ها و مافیاهای حاکم هستید که انقلاب مردم را به ضد خود برگرداندید و استبداد سلطنتی را در شکل موحش‌تر، فاسدتر و جنایتکارتر و این‌بار در لباس دین ادامه دادید. استبداد سلطنتی دزد استقلال وطن بود و شما علاوه بر آن دزد معنویت ایرانیان گشتید و به نام دین جنایت کردید و تجاوز و فساد. 

از نظر من ضربه‌ی که باورهای معنوی مردم از جنایت‌ای شما خورده است حتی قابل مقایسه با خسارت‌ای حاصل از حمله مغول نیست. ایران در بهترین فرصت در ۲۰۰سال اخیر بی‌کفایترین و فاسدترین رژیم‌ها را دارد و شما ضد انقلابیون واقعی بدانید که ما استوار ایستاده‌ایم تا نه فقط عمر پرفساد این رژیم ضد انقلاب ضد اسلامی، ضد ایرانی و ضد انسانی را هر چه زودتر به پایان آوریم و در آن حال اجازه نخواهیم داد که قدرت‌پرستان دیگری جای شما را بگیرند. 

همت بر آن کرده‌ایم که این‌بار تجربه انقلاب را به آخر برسانیم و آزادی‌ها را در وطنی مستقل، مستقر کنیم. شما رژیمیان که این پاسخ را می‌خوانید، از هم اکنون به شما اطمینان می‌دهیم که اشتباه انقلاب ۵۷ تکرار نخواهد شد، ما قصد انتقام‌گیری نداریم و از اولین اقدامات نظام آینده لغو مجازات اعدام حتی در مورد دشمن‌ترین دشمنان مردم و آزادی‌ها می‌باشد. 

آزادی را بر خون نمی‌شود استوار کرد و خون را با خون نمی‌شود شست. خون‌های به ناحق ریخته شده را با بخشش پاس خواهیم داشت. فرهنگ عرفان به ما آموخته که در بخشش لذتی ست که در انتقام نیست.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/03/post_1397.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/03/post_1397.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category"> ایران</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 05 Mar 2010 18:10:52 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«کمپین سفارت سبز»؛ عامل تنش میان ایران و نروژ</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>روز چهارشنبه دوازدهم اسفند (سوم ماه مارس) رسانه‏ها خبری منتشر کردند، مبنی بر این که دولت نروژ خواهان خروج یک دیپلمات ایرانی از سفارت ایران در اسلو شده است.

[[sound]]

در توضیح خبر آمد بوده که این واکنش دولت نروژ به تصمیم مشابه دولت ایران در مورد تقاضای خروج یک دیپلمات نروژی از تهران است.

دولت ایران این تقاضا را روز ۲۴ فوریه، پس از احضار سفیر نروژ در تهران، با وی مطرح کرده و اعتراض خود را به اهدای پناهندگی سیاسی نروژ به آقای محمد رضا حیدری، کنسول سابق ایران در نروژ اعلام کرده است.
تنش واقعی میان دولت‏های ایران و نروژ در چه حدی است؟ چرا دولت ایران پس از گذشت دوماه به این اقدام دست زده است؟ و معنای پناهندگی سیاسی در عرف دیپلماتیک دولت ایران تا کنون چه بوده است؟

این پرسش‏ها را با آقای محمد رضا حیدری، دیپلمات سابق ایران که استعفا و پناهندگی‏اش به نروژ، موجب این مباحث شده است، مطرح کرده‏ام:</small></strong>

[[photow01]]

دولت ایران پس از آن که نتوانست از مجاری دیپلماتیکی که با نروژ داشت، دولت این کشور را متقاعد کند من را به ایران برگرداند و پروسه‏ی اعطای پناهندگی سیاسی به من را متوقف کند، وارد فاز جدیدی شدند و بعد از اعلام پناهندگی من، سفیر نرو‏ژ در تهران را احضار و به او اعلام کردند که این عمل دولت نروژ را نپسندیده‏اند.

به دنبال آن، گفتند که باید یکی از کارکنان سفارت نروژ از ایران اخراج شود. در ادامه هم همان عوامل و اراذل و اوباشی را که همیشه آماده دارند، جلوی سفارت نروژ فرستادند و آن اغتشاشات را به‏وجود آوردند. دولت نروژ هم در راستای سیستم دیپلماسی خود، واکنش متقابل نشان داد.

اعطای پناهندگی از سوی دولت نروژ به من، اصلا ربطی به عرف دیپلماتیک ندارد و موضوعی شخصی محسوب می‏شود. این مساله در گفته‏های وزیر خارجه‏ی نروژ هم بود که دولت این کشور به کاری که من کرده‏ام در چهارچوب یک موضوع شخصی نگاه کرده است.

<strong>این موضوع شخصی البته در چهارچوب کنوانسیون‏های بین‏المللی توجیه می‏شود که ایران هم آن را امضا کرده است و قاعدتاً باید به آن متعهد باشد.</strong>

بله، ایران هم جزو این کنوانسیون‏های بین‏المللی است. وقتی کسی تقاضای پناهندگی می‏دهد، قطعاً با حکومت کشور خودش مشکل سیاسی، اقتصادی و یا اجتماعی دارد. این که دولت ایران به خاطر این که دولت نروژ به من پناهندگی سیاسی داده است، یکی از کارمندان سفارت نروژ را اخراج کرده است، عملی غیرقابل توجیه و برخلاف کنوانسیون‏های بین‏المللی است.

<strong>جز این برخوردهای علنی که در چهارچوب دیپلماتیک میان دو کشور اتفاق می‏افتد، آیا دولت ایران بعد از رفتن هیأتی که در مصاحبه‏های قبلی گفتید پس از استعفای‏تان با شما تماس گرفته‏اند، سعی نکرده تماس دیگری با شما برقرار کند؟</strong>

بعد از رفتن آن گروه، وزیر خارجه‏ی ایران در مصاحبه‏ی مطبوعاتی‏ای که با وزیر خارجه‏ی گرجستان داشت، در پاسخ به پرسش یکی از خبرنگاران گفت که استعفای مرا نپذیرفته‏اند و باید برگردم. به دنبال آن، من پروسه‏ی کاری خودم را دنبال کردم و پناهندگی‏ام را از کشور نروژ اخذ کردم. 

<strong>آقای حیدری، یک سؤال این‏جا مطرح می‏شود و آن این که برخورد دولت ایران با مساله‏ی پناهندگی در عرف سیاست‏های خودش چگونه است؟ به هرحال دولت ایران به افراد یا گروه‏هایی از مخالفین سیاسی دولت‏های دیگر رسماً پناهندگی داده است و یا آن‏ها را تحت حمایت خود گرفته است که بعدها روشن شده و دولت ایران هم انکار نکرده است. اگر بخواهید مقایسه کنید، چه تفاوت و یا شباهتی میان روند اعلام حمایت و پناهندگی دولت ایران از مخالفین سیاسی کشورهای دیگر و پروسه‏ای  که در کشوری مانند نروژ در اعطای پناهندگی به شما می‏گذرد، وجود دارد؟</strong>

دولت ایران معمولاً به افرادی پناهدگی سیاسی و یا اجتماعی می‏دهد که از سیاست‏های خود دولت ایران حمایت می‏کنند. مثلا اگر به نیروهای عراقی پناهندگی می‏داد، در آن موقع آن‏ها با دولت صدام درگیر بودند ‏و طبق قوانین بین‏المللی هم ایران به آن‏ها پناه داده بود. ضمن این که اکثر آنان از سیاست‏های دولت ایران تبعیت می‏کنند.

برخی از این افراد هم که بعداً نتوانستند با ایران و عوامل ایران کار کنند، مجبور شدند کشورشان را عوض کنند و به همین دلیل ایران را ترک کردند و به جای دیگری درخواست پناهندگی دادند.

<strong>اگر تقاضای پناهندگی از جانب فرد یا گروهی باشد که مخالف سیاسی دولتی است که با ایران رابطه‏ی عادی یا حتی دوستانه  دارد، چه اتفاقی می‏افتد؟ مثلا اگر افرادی از مخالفان سیاسی‏ دولت‏های سوریه و یا ترکیه و یا حتی کشوری مانند نروژ که روابط عادی دیپلماتیک با ایران دارد، از ایران تقاضای پناهندگی کنند، برخورد ایران چگونه خواهد بود؟</strong>

من تا کنون موردی ندیده‏ام؛ چون کشورهایی مانند نروژ، کشوری دمکراتیک هستنند و در ارتباط با اعطای پناهندگی، این مسائل را درنظر نمی‏گیرند. آن‏ها بر اساس کنوانسیون‏های بین‏المللی تصمیم می‏گیرند. اما تا کنون ندیده‏ام که فردی که می‏داند ایران با کشور خودش رابطه‏ی خوبی دارد، به ایران درخواست پناهندگی بدهد و ایران هم آن را بپذیرد. 

دولت ایران اگرهم به افرادی پناهندگی داده است و از آن‏ها حمایت می‏کند، گروه‏هایی هستند که ایدئولوژی، خط مشی و تفکرشان مثل خود هیأت حاکمه‏ی ایران است. گروه‏هایی که خلاف آن‏چه دولت ایران می‏پسندد عمل کنند، جای ماندن در ایران ندارند و قاعدتاً آن‏ها به کشورهای دیگر مهاجرت کرده‏اند. 

کما این که بسیاری از عراقی‏ها مخالف صدام که از گروه‏های لاییک بودند، در ایران جایی نداشتند و در کشورهای اروپایی یا امریکایی پناهنده بودند. یا در مورد افغانی‏ها هم همین‏طور است.

<strong>شما پس از استعفای‏تان گفتید که درنظر دارید در خارج از کشور برای دفاع از حقوق بشر در ایران و دفاع از اهداف و برنامه‏های جنبش سبز فعالیت کنید. در این رابطه چه کارهایی تا کنون انجام داده‏اید؟ یا این روزها مشغول انجام آن هستید؟</strong>

در راستای هدفی که دنبال کردم، بعد از این که از سفارت بیرون آمدم و هم‏زمان با دنبال کردن مسائل پناهندگی‏ام، بحث "کمپین سفارت‏های سبز" را مطرح کردم و برای تمام دوستان و سفارت‏خانه‏های ایران، ای‏میل‏هایی فرستادم و از آن‏ها خواستم به مردم ملحق شوند. 

در کنار این، با مقامات وزات خارجه‏ی نروژ، گروه‏های مربوط به حقوق بشر، پارلمان نروژ و به خصوص گروه‏هایی که همیشه سیاست‏ها و خط مشی دولت ایران را محکوم کرده‏اند، ملاقات‏هایی داشته‏ام. 

خواست ما در ملاقات‏ها و در گفت‏وگوهایی که با این گروه‏ها و مقامات نروژی، در ارتباط با نقض حقوق بشر و اتفاقات اخیر ایران داشتیم، این بود که به طور شفاف در دنیا اعلام کنند که آیا حرکات دولت ایران را می‏پذیرند یا خیر. چون الان دیگر زمان حرف زدن نیست، وقت عمل است. باید عملا به مردم ایران ثابت کنند که در کنار آن‏ها هستند.

<strong>واکنش مقامات ایران در مقابل این نوع فعالیت‏های شما تا کنون چه بوده است؟</strong>

بعد از اعلام تشکیل «کمپین سفارت سبز» که تعداد زیادی از همکاران من در وزارت امور خارجه و سفات‏خانه‏های ایران از آن استقبال کرده بودند، وزارت خارجه‏ی جمهوری اسلامی و دست‏اندرکاران‏اش درصدد تکذیب این خبر برآمدند و به دنبال آن بودند که  این کمپین را هم مانند سیاست‏های قبلی‏شان به امریکا و اسراییل متصل کنند.

آقای مهمان‏پرست، سخن‏گوی وزارت خارجه هم عنوان کرده است که کمپین سفارت سبز دسیسه‏ی این کشورها است. آن‏ها نمی‏خواهند بپذیرند که کارکنان وزارت خارجه هم مانند بقیه‏ی اقشار ملت، از جریانات به‏وجود آمده در داخل کشور ناراضی‏اند و این نحوه‏ی برخورد با مردم را قبول ندارند.

<strong>در همین ارتباط، گویا امروز برنامه‏ی گفت‏وگو و ملاقاتی با برخی از مقامات نروژی داشتید. همین‏طور است؟</strong>

من امروز با بخشی از اعضای کمیسیون سیاست خارجی پارلمان نروژ، متعلق به یکی از احزاب معتبر این کشور، ملاقاتی داشتم. این گروه خط‏مشی‏های دولت ایران را همواره محکوم کرده بود. جلسه‏ی بسیار خوبی بود و آن‏ها قول مساعد دادند که در سمینارهایی در رابطه با نقض حقوق بشر و مشکلاتی که بعد از انتخابات در ایران به وجود آمده است، فعال‏تر باشند. امیدواریم در این راستا با ما همکاری کنند. خبرهای آن را هم در آینده اعلام خواهم کرد.

<strong>روابط ایران و نروژ، به طور خلاصه، الان در چه سطحی از ارتباطات دیپلماتیک قرار دارد؟</strong>

در حال حاضر گرفتار تنش شده‏اند. چون الان مدت یک سال است که دولت نروژ در داخل ایران سفیر دارد. ولی ایران در این‏جا سطح روابط خود را در حد یک کاردار نگاه داشته بود. این موضوعی است که دولت نروژ نسبت به آن اعتراض داشته است. 

از نظر اقتصادی هم شرکت‏هایی که داشتند با ایران فعالیت می‏کردند، به خاطر تحریم‏های اعمال شده، سطح کار و تبادل کارشناس‏های‏شان را کاهش داده‏اند که خود نشان‏دهنده‏ی آن است که دولت نروژ دارد سطح روابط‏اش با ایران را کم‏کم پایین می‏آورد.

<strong>آقای حیدری، چقدر به پیشرفت آن‏چه  مبارزه‏ی‏ مردم ایران می‏نامید، امید دارید؟ چون شما در شرایطی استعفا دادید که شاید اوج مبارزات و اعتراضات دست‏کم، خیابانی بود. در شرایط امروز، فکر می‏کنید اوضاع به کدام سمت خواهد رفت؟</strong>

تمام اقشار مردم ایران؛ اعم از کارگر، کارمند، معلم و دانشجو، همه در کنار هم‏دیگر دارند این جنبش را به جلو می‏برند و این جنبش هم هرگز از مسیر خود خارج نخواهد شد. مسیر آن رسیدن به آزادی و دمکراسی برای همه‏ی ایرانیان در داخل ایران است. 

امیدواری ما، امیدواری‏ای است که همه‏ی مردم ایران دارند و آن هم پایان استبداد در ایران است. من به شما قول می‏دهم، جوی که به وجود آمده و شرایطی که دارد به جلو می‏رود، باعث پیروزی و موفقیت مردم ایران خواهد شد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/03/post_1396.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/03/post_1396.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تحولات مربوط به انتخابات</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 05 Mar 2010 15:25:42 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«آزادی زندانیان سیاسی، به نفع حاکمیت هم هست»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>در جامعه‌ی ایران توقع بالایی برای آزادی زندانیان سیاسی تا قبل از عید نوروز به وجود آمده است. این روزها که تعدادی از زندانیان آزاد شده‌اند و امروز نیز مانند دیگر روزها توقع آزادی تعدادی از زندانیان از جمله عبدالله مومنی، سخنگوی سازمان ادوار تحکیم، می‌رفت. اما این امر میسر نشد و به خاطر تعطیلی‌های پنجشنبه و جمعه ظاهرا به روز شنبه موکول شده است.

[[sound]]

حسن اسدی زیدآبادی، مسئول گروه حقوق بشر سازمان ادوار تحکیم، در این باره توضیحاتی می‌دهد و تحلیل خود را از این روند ارائه می‌کند:</small></strong>

ببینید الان در مورد وضعیت آقای عبدالله مومنی سخنگوی سازمان دانش آموختگان متاسفانه به هیچ‌وجه حاضر نیستند که کمتر از همان رقم ۷۰۰ ملیون تومان بگیرند و الان تقریبا ۴ سند جمع‌آوری شده است.

البته از بقیه هم که ۸۰۰ ملیون تومان خواسته بودند، آن را کم کرده‌اند حتی ۲۵۰ تومان را قبول کردند اما روند اداری و تهیه‌ی وثیقه‌ی سنگینی که برای ایشان تعیین شده هم‌چنان ادامه دارد و علی‌رغم تلاشی که خوانده و دوستان ایشان داشته‌اند امروز، چهارشنبه، هنوز این امر محقق نشده است و با توجه به تعطیلاتی که در پیش استٰ، ما باید منتظر آزادی و مرخصی ایشان در روز شنبه‌ی هفته‌ی آینده باشیم.

<strong>پس وثیقه‌ی ایشان تامین شده است؟</strong>

بله. خوش‌بختانه با پی‌گیری خانواده و دوستان ایشان، وثیقه تامین شده است و صرفا یک سری از نکات اداری آن مانده که با قول مساعدی که مسئولان قضایی داده‌اند ما امیدواریم شاهد آزادی آقای مومنی باشیم. البته برای امروز امیدوار بودیم که احتمالا به روز شنبه موکول خواهد شد که در پیش است.

<strong>در مورد دیگران چطور؟</strong>

در مورد آقای سمیاری عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم هم فعالین در حال تامین آن هستند که البته تا این لحظه بنده اطلاعی ندارم تامین یا تودیع شده است و منتظر آزادی ایشان باشیم.

[[photow01]]

برای آقای میلاد اسدی هم باید بگویم امروز دادگاه برگزار شده است که از جریان دادگاه اطلاعی ندارم ولی خودش امیدوار بود که بعد از برگزاری دادگاه، ایشان هم با قرار وثیقه آزاد شوند. با توجه به این که به نظر می‌رسد یک سیاست کلی در مورد آزادی زندانیان قبل از تعطیلات سال نو وجود دارد.

در مورد آقای عرب‌شاهی نیز امروز اطلاع یافتیم خانواده‌ی ایشان در ملاقاتی که داشتند آگاه شده‌اند که وضعیت قلبی ایشان مساعد نیست و در مورد بیماری قلبی که در زندان به آن مبتلا شدند نگرانی‌هایی دارند و به نظر می‌رسد که به مداوای خارج از زندان نیاز دارند و امیدواریم که ایشان هم تا قبل از سال نو در کنار خانواده باشند و بتوانند به درمان بیماری‌شان بپردازند.

<strong>فراتر از این آقای اسدی زیدآبادی این را یک سیاست جدید از سمت حاکمیت می‌داند و می‌گوید:</strong>

سیاستی که برای آزادی زندانیان پیش از سال نو در نظر گرفته شده است، ما تلقی عقب‌نشینی نداریم ولی فکر می‌کنیم اگر این به عنوان یک راه‌کار حداقلی برای برون‌رفت از وضع موجود، از سوی حاکمیت در نظر گرفته شده باشد، فکر می‌کنیم باید هر نوع راه برون‌رفتی از طریق آزادی زندانیان سیاسی باشد.

تاکید می‌کنیم مسئله‌ی آزادی زندانیان سیاسی علاوه بر این که هدف و دستاوردی برای جنبش سبز است، برای دو طرف جریان سیاسی نیز مسئله‌ای ضروری است. با توجه به این‌که در حال حاضر بیش از ۸ یا ۹ ماه است که خانواده‌های این زندانیان - به ویژه آن‌هایی که از ابتدا بازداشت شدند - در وضعیت نامناسبی به سر می‌برند.

در واقع مسئله‌ی زندانیان سیاسی یک درد اجتماعی است و فضای جامعه‌ی ما تحمل این را ندارد که با در بند بودن این تعداد از زندانیان سیاسی بخواهد در آستانه‌ی سال نو باشد و به نظر می‌‌رسد دولت نیز اگر به هر شکلی بخواهد امور روزانه‌ی کشور را پیش ببرد، بدون حل این بحران به عنوان یک درد اجتماعی، نمی‌تواند مسائل روزمره‌ی خودش را پیش ببرد.

[[photow02]]

<strong>شما به این مسئله امیدوار هستید یا در واقع این توقع را دارید، یا هر دو؟</strong>

این توقع را داریم و فکر می‌کنیم این یک الزامی پیش روی دو طرف جناح‌های سیاسی است و البته این امید را داریم که حضور دوباره‌ی فعالین سیاسی شناخته‌شده‌ای که الان در زندان هستند و بخشی از آنان آزاد شده‌اند، با حضور مجددشان در فضای سیاسی و تعاملات سیاسی منجر به یک نوع عقلانیت و درایت بیشتر در معادلات سیاسی داخلی شود. فکر می‌کنم حاکمیت به این نتیجه رسیده است حضور این افراد در جامعه به نفع همه‌ی اقشار است.

<strong>این که به نفع جنبش سبز و آزادی‌های سیاسی است روشن است، اما اگر این آزادی‌ها ادامه داشته باشد چرا به نفع حاکمیت است؟</strong>

به هر‌حال علاوه بر بحران‌هایی که در داخل کشور از نظر سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، حاکمیت و جامعه با آن مواجه است. از نظر بین‌المللی هم به نظر می‌رسد برای خروج از این بحران‌ها و عدم محاسباتی که وجود دارد، آزادی زندانیان سیاسی یک نمایش از آرامش و بازگشت به وضعیتی است که به هر حال جریانات سیاسی در جریانات امنیتی، نظامی و انتظامی غلبه پیدا کند.

این می‌تواند نشانگر وضعیتی از آرامش سیاسی در فضای بیرون از کشور نیز باشد. حتی بازی یا مبارزه با این فعالان سیاسی بهتر از آن است که در واقع جنبش سبز این رهبران میانی را نداشته باشد. این ضعف خود حاکمیت نیز هست که افرادی را زندانی کرده است که سابقه‌ی ایشان نشان از مسالمت‌جو بودن‌شان دارد و در چهارچوب قانون کار می‌کنند. آزادی آن‌ها می‌تواند دست‌آوردی برای حاکمیت باشد و البته یک الزام هم هست که به نظر می‌رسد متوجه‌ی آن شده است. این فشار و الزام طبیعی هم منجر به آزادی تعداد بیشتری از زندانیان می‌شود.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/03/post_1395.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/03/post_1395.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تحولات مربوط به انتخابات</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 04 Mar 2010 22:57:53 +0000</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
