<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>گوی سیاست</title>
      <link>http://zamaaneh.com/analysis/</link>
      <description></description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 2010</copyright>
      <lastBuildDate>Wed, 27 Jan 2010 16:58:25 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>«مناظرات تلوزیونی، اقدامی امنیتی یا رسانه‌ای؟»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>روی‌کرد جدید و محدود سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی، برای برگزاری مناظرات تلویزیونی، با واکنش‌های متفاوتی از سوی گروه‌های سیاسی و مخاطبان در جامعه رو به رو شده است.

[[sound]]

از یک سو عده‌ای آن‌ را نوعی تغییر در استراتژی فعالیت‌های شبکه ملی می‌دانند که با تأثیر پذیرفتن از واقعیت‌های موجود کشور در صدد اصلاح شیوه و راه‌کارهای منصفانه‌تری است.

ولی در مقابل، گروهی معتقدند که این اقدام تازه صدا و سیما تاکتیکی است با اهداف امنیتی، برای کنترل احساساتی که در خیابان‌ها، در طی چند ماه گذشته از سوی معترضان به نتایج  انتخابات  ابراز شده است.

محسن سازگارا، تحلیل‌گر سیاسی و مدیر مرکز مطالعات ایران معاصر در واشنگتن، درباره هدف از پخش این‌گونه مناظرات تلویزیونی در این برهه از شرایط سیاسی کشور می‌گوید:</small></strong>

[[photow01]]

بیشتر به نظر می‌رسد،این نوع  مناظرات تلویزیونی کاری در جهت اعاده حیثیت صدا و سیمای جمهوری اسلامی است که در گزارش بخش آموزشی معاونت سیاسی این دستگاه هم قید شده بود که صدا و سیما هیچ اعتباری در بین مردم ندارد.

یک بخش هم سیاست بازکردن درها، و نشان دادن این که مثلاً حکومت حاضر به شنیدن حرف مخالفان است.  سیاست هویج و چماق که با یک دست کتک بزنند و دستگیر کنند و با دست دیگر بگویند فضا جهت مذاکره باز است.

اما خیلی زود ناهماهنگی، درون جبهه کودتاچی خودش را نشان داد، انتقاد فوری تندروترها، که در حد صحبت‌های آقای دکتر جواد اطاعت، را هم تاب نیاوردند، و مناظره‌هایی که قرار بود سه شب در هفته باشد، به یک شب در هفته کاهش پیدا کرد، که در آن یک شب هم، امثال آقای حسینیان، و بروجردی را آوردند که گفت: «برده دل و جان من، دل‌بر جانان من - ‌دل‌بر جانان من، برده دل و جان من»، از یک‌دیگر تعریف کنند و حتی امثال آقای دکتر ولایتی و محسن رضایی هم حاضر به شرکت در این برنامه‌ها نشدند.

به‌نظر می‌رسد با اختلاف درون کودتا چی‌ها، این سیاست شکست خورد و به بن‌بست رسید و نه فقط نتوانست اعاده حیثیتی برای صدا و سیما بکند، بلکه یک آب‌روریزی جدید هم برای این دستگاه شد.

<strong>آقای سازگارا، این رویکرد تازه صدا و سیما را در پخش این‌گونه مناظرات، نوعی تاکتیک یا یک نوع استراتژی می‌دانید؟</strong>

هر دو وجود دارد، تاکتیک به معنای آن که بتوانند تا حدی، آبروی دستگاه را بخرند، و استراتژی امنیتی، را به معنی سیاست هویج و چماق  به کار بردند، ولی هر دو، شکست خورد به دلیل آن‌که اختلافات درون کودتاچیان نشان داد، نمی‌توانند یک سیاست واحد و منسجم را دنبال کنند، و بیش‌تر هم دست تند روها و آدم کش‌ها باز است و فحاشی‌های کیهان ظاهرا حرف آخر را می‌زند.

[[photow02]]

<strong>اما در توضیح و توجیه این مناظرات از سوی هر دو گروه اصلاح‌طلب و اصول‌گرا شنیده شد که از این دست گفتگوها در رسانه ها می‌تواند اعتراضات را از خیابان‌ها به تریبون گفتگو و تعامل معطوف کند، آیا شما با این نظر موافقید؟</strong>

به تنهایی خیر، به دلیل آن‌که یک ملت ناراضی و مخالف، یک اکثریت مطلق 76 درصدی که خواهان تغییر کل نظام هستند و 92 درصد مردمی که حداقل دولت کودتایی را نمی‌خواهند، مناظره تلویزیونی نمی‌تواند جواب خواسته آن‌ها را بدهد.

یکی از خواسته‌های مردم باز بودن فضای گفت‌گو و آزادی بیان است و فقط به این نیست که تلویزیون چند مناظره برگزار کند. بازگشایی روزنامه‌ها و وبلاگ‌های تعطیل شده، آزادی روزنامه نگاران زندانی و ده‌ها کار دیگر باید انجام بگیرد تا فقط یکی از خواسته‌های مردم که آزادی بیان است، تحقق پیدا کند.

یک خواسته دیگر مردم آزادی اجتماعات است، خصوصاً این‌ها گفته می‌شود زیرا که آقای مهندس موسوی هم در اطلاعیه‌های متعددی بر روی این موارد تأکید کرده‌اند و آزادی بیان و آزادی اجتماعات، بخش کوچکی از مطالبات مردم است.

اگرچه هر دری که حکومت باز کند و اجازه ورود هوا، به جامعه در بسته ایران دهد را باید مثبت تلقی کرد، و این به مردم کمک می‌کند که گامی به پیش روند ولی کافی نیست.

تندروهایی که فشار آوردند و همین مناظره دست و پا شکسته را هم به بن‌بست رساندند، می‌فهمند که اگر دری را باز کنند باید درهای دیگر هم به دنبال آن باز شود، بنابراین ترجیح می‌دهند همین فضای مسموم و بسته را ادامه دهند، به امید این‌که مردم خسته شوند و دیگر کاری انجام ندهند. 

البته تا این جا این سیاست نتیجه‌ای نداشته است و جنایت‌ها و ضرب و شتم‌ها مردم را عصبانی‌تر، متحدتر و مصمم‌تر کرده است.

<strong>با این‌حال، گروهی از اصلاح‌طلبان از برگزاری این مناظرات استقبال کرده‌اند، آقای هاشمی رفسنجانی، و حتی مصطفی تاج‌زاده آمادگی خود را برای شرکت در مناظرات اعلام کرده، تا چه اندازه خوش‌بین هستید که تصمیم گیرندگان پشت این مناظرات تلویزیونی، اجازه شرکت در مناظرات را به رهبران اصلاح طلب بدهند؟</strong>

پیش‌بینی خیلی سخت است، ما با دستگاه آشفته‌ای سرو کار داریم که فرمانده کل آن، آقای خامنه‌ای، کاملاً استیصال و عدم توانایی تصمیم‌گیری و هدایت جبهه پشت سر خود را نشان داده است. بنابراین قابل پیش بینی نیست که اساساً یک سیاست واحد و درستی توان ادامه داشت باشد.

پاسخ من این است که نمی‌دانم این آشفتگی درون جبهه کودتا چی‌ها ،کشتی آن‌ها را به کجا خواهد برد، فقط این‌که هر قدمی که کودتاچی ها عقب بروند و به خواسته های مردم نزدیک شوند، پیروزی برای مردم است و باید آن را مغتنم شمرد و گامی به جلو گذاشت.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/01/post_1353.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/01/post_1353.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تحولات مربوط به انتخابات</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 27 Jan 2010 16:58:25 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«موضع کروبی برای باز کردن راه مذاکره بود»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>تفسیرهای گوناگون از جمله‏ای که آقای کروبی روز دوشنبه، پنجم بهمن در مورد محمود احمدی‏‏نژاد به خبرنگار خبرگزاری فارس گفتند و امواج مخالفت و موافقت با گفته‏ی ایشان علی‏رغم همه‏ی تصحیح‏ها و توضیحات و از جمله توضیحات آقای حسین کروبی فرزند ایشان در گفت‏وگوی دیروز خود با زمانه، هم‏چنان ادامه دارد.

[[sound]]

حسین کروبی در بخشی از این گفت‏وگو تاکید کرد که آقای کروبی گفته‏اند: «من هنوز هم معتقدم تقلب‏های فراوانی در این انتخابات صورت گرفته، اما چون رهبری تنفیذ کردند، من ایشان را به عنوان رییس دولت قبول دارم».

به هرحال این پرسش‏ها مطرح هستند: تایید رییس دولت بودن  آقای احمدی‏نژاد به لحاظ سیاسی عمل درستی بوده است یا خیر؟ فواید یا مضار چنین موضع‏گیری سیاسی‏ای برای جنبش سبز چه می‏تواند باشد؟ و بسیاری سؤالات پیرامونی دیگر را با دو صاحب‏نظر سیاسی از دو زاویه‏ی مختلف در میان گذاشته‏ام: 

آقایان جمشید اسدی، استاد اقتصاد دانشگاه پاریس و عضو هیأت هماهنگی «اتحاد جمهوری‏خواهان ایران» و همین‏طور علی کشتگر، فعال و تحلیل‏گر سیاسی که ایشان نیز مقیم پاریس هستند.</small></strong>

<strong>آقای اسدی، اطلاع دارم که شما با این موضع‏گیری آقای کروبی مخالفت دارید. اما با توجه به این که ایشان بر مواضع گذشته‏ی خویش نسبت به تقلب در انتخابات و مسائلی که اتفاق افتاده هستند، این مخالفت شما چه مبنایی دارد؟</strong>

این که آقای کروبی کماکان به تقلبات و اشکالاتی در این انتخابات معتقد هستند، مساله‏ای را حل نمی‏کند. حقیقت این است که حتی در دمکرات‏ترین کشورهای دنیا هم ممکن است تقلباتی در انتخابات صورت بگیرد. 
مساله این است که تقلب در انتخابات و دفاع آقای خامنه‏ای به عنوان رهبر جمهوری اسلامی از آقای احمدی‏نژاد که در دقایقی پس از اعلام نتایج اعلام شده بود را  همه می‏دانستند. 

اما این که ایشان از خرداد ۸۸ تا به امروز منتظر ماندند که امروز اعلام کنند به علت تنفیذ مقام رهبری، این دولت را می‏پذیرند، موجب کمال تعجب است و از موضع‏گیری‏های شیردلانه‏ی آقای کروبی به دور است.

[[photow01]]

<strong>این استدلال فرزند آقای کروبی در گفت‏وگوی دیروزشان با ما، به نظر منطقی می‏آید که در هر حال آقای احمد‏ی‏نژاد دارد امور کشور را اداره می‏کند و اگر رسمیت مقام ایشان پذیرفته نشود، مسئولیت را هم نمی‏توان متوجه وی کرد.</strong>

من از این دلیل‏آوری هم بسیار متعجب‏ام! یعنی واقعا اگر آقای کروبی کماکان بر مواضع انتقادی خود می‏ایستادند و مشروعیت این دولت را نمی‏پذیرفتند، آن‏گاه همگان می‏گفتند چون آقای کروبی نپذیرفته است، پس تقصیرهای پرونده‏ی هسته‏ای، افزایش بدهی‏ها به بانک مرکزی، افزایش تورم و عدم سرمایه‏گذاری در ایران، با آقای احمدی‏نژاد نیست؟

از سوی دیگر حتی اگر آقای کروبی با چنین سیاست و زرنگی‏ای خواسته باشد تقصیرها را متوجه آقای احمدی‏‏نژاد ‏بکند، اگر در بر همین پاشنه بچرخد، باز هم آقای احمدی‏نژاد، مقام معظم رهبری و آقای جعفری سردار سپاه پاسداران فریاد و های و هویی می‏کشند و بعد مجلسیان هم در مورد انتقاد به آقای احمدی‏نژاد و تقصیرات ایشان در اداره‏ی کشور سکوت خواهند کرد. اگر این طرز استدلال است، پس از امروز تکلیف جنبش سبز تا آخر معلوم است.

<strong>با توجه به این که آقای کروبی می‏گویند که از مطالبات خویش عقب نخواهند نشست، فکر می‏کنید این موضع‏گیری چه لطمه‏ای به روند مبارزه‏ی جنبش سبز خواهد زد؟</strong>

نفس مبارزه‏ی جنبش سبز را به زیر سؤال می‏برد. جنبش سبز از آن‏جایی آغاز شد که گفت: «رأی من کو؟»، «چرا در چهارچوب آرایشی که خودتان به انتخابات می‏دهید، رأی ما را به حساب نمی‏آورید؟» اگر این رأی به حساب آمده است، پس جنبش سبز، آقای کروبی و همه‏ی ما باید عذرخواهی کنیم که از ۲۲ خرداد تا به امروز جنجال آفریده‏ایم.

<strong>اما آقای کروبی نگفتند که رأی ما به حساب آمده است.</strong>

همین را می‏خواهم عرض کنم؛ پس اگر این هست، دلیل مشروعیت دولتی که برآمده از تقلب است، کجاست؟!

<strong>البته آقای کروبی لفظ مشروعیت را هم به کار نبرده‏اند، گفته‏اند «آقای احمدی‏نژاد رییس دولت است». از سوی دیگر آقای کروبی و آقای موسوی همیشه گفته‏اند در چهارچوب قانون اساسی جنبش سبز را راه می‏برند. الان هم مطابق با همین قانون اساسی ایشان رییس جمهور است. 

البته در بیانیه‏ی پنج ماده‏ای آقای موسوی هم این مطلب به نوعی آمده بود که دولت را در مقابل مجلس پاسخ‏گو می‏خواست.</strong>

در ارتباط با این صحبت کلیدی شما دو نکته را توضیح خواهم داد؛ اول این که همین‏جاست که با کمال تأسف باید از وقوع یک شکاف در جنبش سبز بیمناک و هراسناک بود. 

اگر درک بخشی از جنبش این است که علی‏رغم این که می‏دانیم در انتخابات تقلب شده و دولت برآمده از آن، دولت برآمده از تقلبات است، اما چون رهبری آن را تنفیذ کرده است، ما هم می‏پذیریم، این حرفی نیست که بخشی از جنبش سبز آن را قبول داشته باشد.

مگر جنبش سبز غروب ۲۲ خرداد نمی‏دانست که رهبری با آن نامه‏ی بسیار تهدیدآمیز خود، دولت آقای احمدی‏نژاد را عملا تنفیذ کرده است؟ مگر علی‏رغم آگاهی به این موضع نبود که به خیابان‏ها آمد؟ مگر آقای کروبی و آقایان موسوی و خاتمی این را‏ نمی‏دانستند؟

نکته‏ی دومی که می‏خواهم تاکید کنم این است که به نظر من، مشی اصلاحات و مشی مسالمت‏آمیز کماکان بهترین استراتژی سیاسی برای حل مشکلات ایران است. 

اما هراس من از آن است که اگر با سیاست‏های بد و تسلیم‏طلبی این تصویر به مردم داده شود که اصلاح‏طلبی و مسالمت‏آمیزی یعنی تسلیم‏طلبی در مواردی که ذکر آن رفت، آن وقت مردم طریق دیگری به جز اصلاح‏طلبی و مسالمت، برای حل مشکلات سیاسی ایران برگزینند و این نگران کننده است.

<strong>از تسلیم‏طلبی که صحبت می‏کنید، موضع‏گیری آقای کروبی به نظرتان نوعی تسلیم طلبی آمده است؟</strong>

دقیقا!

<strong>اما آقای علی کشتگر از فعالان اپوزیسیون و تحلیل‏گران سیاسی در پاریس، بسیار متفاوت از آقای اسدی می‏اندیشند:</strong>

به نظر من، هیچ چیز عوض نشده است. چه در بیانیه‏ی شماره‏ی ۱۷ آقای مهندس میرحسین موسوی و چه در صبحت‏های دیروز آقای کروبی، بحث این است که این دولت با تقلب روی کار آمده است. اما رییس دولتی که با تقلب روی کار آمده است، آقای احمدی‏نژاد است. 

مگر زمانی که نلسون ماندلا رژیم آپارتاید را قبول نداشت، دِکلرک را رییس دولت آپارتاید نمی‏دید؟ یا مگر جنبش آزادی‏بخش شیلی زمانی که با پینوشه مخالفت می‏کردند، رییس دولت کودتا را پینوشه نمی‏دیدند؟

[[photow02]]

<strong>آقای کشتگر علت برخوردهای متفاوتی را که نسبت به موضع‏گیری آقای کروبی شده است، این‌گونه می‏بینند:</strong>

بیشتر خود رسانه‏های رسمی جمهوری اسلامی، از جمله روزنامه‏ی کیهان، کوشش می‏کنند بگویند که این‏ها در بن‏بست هستند و عقب نشسته‏اند. بعد هم آقای توکلی در سایت «الف» می‏نویسد که راه توبه باز است و …

<strong>در گفت‏وگویی که با آقای جمشید اسدی داشتم، ایشان این گفته‏ی آقای کروبی را یک تغییر موضع می‏دانستند و اشاره می‏کردند که این که آقای احمدی‏نژاد با توجه به تنفیذ رهبری رییس دولت است، می‏توانست از قبل اعلام شود و چرا این صحبت‏ها پیش از این و در همان ۲۲ خرداد طرح نشده است؟</strong>

اولا هیچ وقت آقای کروبی نگفته است که آقای خامنه‏ای رهبر جمهوری اسلامی نیست و احمدی‏نژاد هم رییس دولت نیست. منتها آن‏ها معتقدند که همین رهبر جمهوری اسلامی بر یک تقلب مهر تایید زده است و به این تقلب و کودتای انتخاباتی اعتراض می‏کنند.

به نظر من، تغییر موضعی در کار نیست و نکته‏ای که آقای کروبی به آن اشاره کردند، تازگی ندارد. زمانی می‏توانیم بگوییم ایشان تغییر موضع داده‏اند که اعلام کنند که به اعتقاد ایشان این حکومت بدون تقلب روی کار آمده است. یا این که دولت آقای احمدی‏نژاد بدون ابطال انتخابات، می‏تواند تا چهار سال آینده ادامه پیدا کند. اما نظر آقای کروبی و دیگر هم‏فکران ایشان این است که باید از طرق مختلف، راهی پیدا کرد تا به انتخابات آزاد رسید.

<strong>فکر می‏کنید چرا اساسا آقای کروبی در این مقطع، این مساله را طرح کرد و تاثیر احتمالی  آن در روند مبارزات آتی جنبش سبز چه خواهد بود؟</strong>

کودتاگران سعی کردند تا حد ترور آقای کروبی هم پیش بروند. از طرفی چند ترور مشکوک هم در ایران اتفاق افتاده است. شرایط ویژه‏ای است و فشار سنگینی بر مخالفین وارد می‏شود. 

ملاحظاتی که آقای کروبی دارد این است که نباید راه را بر گفت‏وگویی بین خود او از یک سو و مثلا هاشمی رفسنجانی در درون جمهوری اسلامی که نقش میانجی‏گری دارد در سوی دیگر ببندد.

این‏ها مانورهای معینی است که صورت گرفته و نمی‏توان الان فوراً قضاوت کرد که آیا این مانورها درست هستند یا خیر. ممکن است آقای کروبی نکته‏ای را بیان کند، بعد به این نتیجه برسیم که خیلی درست نبوده است و یا ممکن است در روزهای آینده به این نتیجه برسیم که بسیار مانور درستی کرده است. چون ما از یک سری داده‏هایی که دارد می‏گذرد، اطلاع نداریم.

آن‏چه مشخص و مسلم است این است که در هشت ماه گذشته، آقای مهدی کروبی و آقای میرحسین موسوی خیلی رشیدانه مقاومت کرده‏اند و محکم بر سر مواضع خود ایستاده‏اند. قضاوت امروز ما روی این دو نفر هم باید بر اساس حرکتی باشد که در این  هشت ماه کرده‏اند.

<strong>اما این سؤال را هم‏چنان دارم که به نظر شما، احتمالا چه سیاست معینی پشت این موضع‏گیری‏ها هست؟</strong>

من معتقدم نکته‏ای که آقای کروبی گفته است، نکته‏ی جدیدی نیست و بیشتر یک موضع‏گیری سیاسی برای باز کردن راه گفت‏وگو و مذاکره است.

<strong>در شرایط فعلی امکان آن وجود دارد؟</strong>

به طور کلی، دمکراسی‏خواهی یا جنبش سبز در هشت ماه گذشته به دست‏آوردهای بزرگی رسیده است و  بسیار امکان دارد که آقای خامنه‏ای را در آینده به عقب‏نشینی‏هایی وادار کند. به خصوص در آستانه‏ی روز ۲۲ بهمن، حکومتیان نگرانی‏های مختلفی دارند و تلاش می‏کنند با برخی از  اصلاح‏طلب‏ها مذاکراتی صورت بدهند و چه بسا برای باز کردن راه مذاکره، امتیازاتی بدهند.

البته من هیچ اعتمادی به آقای خامنه‏ای و قول و قرارهایی که ممکن است بدهد ندارم. اما معتقدم فعل و انفعالاتی که اتفاق افتاده و از جمله موضع آقای کروبی، به مسائلی مربوط می‏شود که همه‏ی آن‏ها بر ما روشن نیستند.

به همین اعتبار، مدام اصرار دارم که صبر کنیم ببینیم در روزهای آینده موضع آقای کروبی و آقای موسوی، از جمله در مورد تظاهرات ۲۲ بهمن و ادامه‏ی اعتراضات جنبش سبز چه خواهد بود.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/01/post_1352.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/01/post_1352.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تحولات مربوط به انتخابات</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 27 Jan 2010 11:16:01 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>علی‌رضا حقیقی: کروبی قبلا هم همین حرف را زده بود</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>روز دوشنبه پنجم بهمن، یک جمله از مهدی کروبی، یکی از رهبران جنبش سبز و از کاندیداهای انتخابات دوره‏ی دهم ریاست جمهوری، تقریباً در تمامی رسانه‏های خبری داخل و خارج از کشور انعکاس یافت. 

[[sound]]

مهدی کروبی در پاسخ به پرسش خبرنگار «خبرگزاری فارس»، خبرگزاری حامی دولت که پرسیده بود: «آیا شما رییس جمهور قانونی و منتخب ملت ایران را به رسمیت می‏شناسید؟»، پاسخ مثبت داده بود. اما این پاسخ مثبت در رسانه‏های گوناگون، با توضیحات مختلفی منعکس شد.

اصل خبر را از حسین کروبی، فرزند آقای کروبی، می‏شنویم و سپس در گفت‏وگو با دکتر علیرضا حقیقی، استاد دانشگاه و تحلیل‏گر سیاسی در کانادا، به این مساله می‏پردازیم که چنین موضع‏گیری‏ای در مورد دولت دهم، چه تاثیراتی در فضای مبارزاتی پس از  انتخابات ایران که هنوز ادامه دارد، باقی خواهد گذاشت.</small></strong>

[[photow01]]

<strong>آقای حسین کروبی توضیح می‏دهند که:</strong>

آقای کروبی در مقدمه‏ی این پاسخ توضیح داد و گفت: «من هنوز روی حرف خودم هستم که این دولت بر اساس تقلب و با حرف و حدیث‏های فراوان، چه پیش از انتخابات و چه بعد از انتخابات، سر کار آمده است. هنوز هم معتقدم که تقلب‏های فراوانی در این انتخابات صورت گرفته، اما چون رهبری تنفیذ کردند، من ایشان را به عنوان رییس دولت، قبول دارم.»

<strong>این موضع‏گیری آقای کروبی چه تاثیری در ادامه‏ی مبارزاتی که ایشان گفته‏اند تا پایان پی‏گیری می‏کنند؟ </strong>

آقای کروبی یک سری مسائلی را مطرح کرده و ظلم‏هایی را که به مردم شده است، بیان کرده است. روی همه‏ی این‏ها محکم ایستاده است. سند هم دارد و روی حرف‏اش محکم ایستاده است.

اما امروز ما با یک سری واقعیت‏ها مواجه هستیم و آن این که کشور دارد به سمت ویرانی کامل می‏رود و در کشور عدم ثبات حاکم است. یکی از مسائل هم این است که مجلس هم کار نظارتی خود را انجام نمی‏دهد و حرف‏اش هم این است که با کاری که شما دارید می‏کنید، ما نمی‏توانیم روی دولت هیچ‏گونه نظارتی داشته باشیم. انشالله امیدواریم از این به بعد، مجلس هدف اصلی خود را که نظارت بر کار دولت است، دنبال کند.

همین چند روز پیش آقای «بذرپاش»، مسئول گروه مشاوران جوان دولت اعلام کرد که دولت ۱۰ میلیارد تومان به جوانان امریکایی که از دولت اوباما سرخورده شده‏اند، اختصاص داده است. هیچ‏کس هم به این‏ها نمی‏گوید که چرا پول‏های ملت را دارید این‏گونه حیف و میل می‏کنید؟

شاید این کار باعث شود که مجلس نقش نظارتی خود را جدی‏تر انجام دهد و به بی‏لیاقتی دولت بیشتر پی ببرند و حاکمیت هم به بی‏لیاقتی دولت پی ببرد. 

<strong>آیا این همان تعبیری است که آقای موسوی در بیانیه‏ی پنج ماده‏ای خود داشته‏اند؟ در ارتباط با ماده‏ی اول بیانیه‏ی آقای موسوی نیز که خواهان نظارت نهادهای قانونی بر دولت شده بود، بحث رسمیت بخشیدن به دولت پیش آمده بود.</strong> 

نظر شما کاملا درست است. در بند اول بیانیه‏ی هفدهم آقای موسوی هم به این مساله، به شکل دیگری اشاره شده است. حتی آقای خاتمی هم در نامه‏ای که سه ماه پیش به رهبری نوشتند، دولت را به رسمیت شناختند. 

آقای کروبی هم هنوز روی حرف‏های خود مصر است که این انتخابات با تقلب بوده است و با اصرار روی این نکته، می‏گوید فقط به خاطر تنفیذ رهبری، آقای  احمدی‏نژاد را به عنوان رییس دولت می‏پذیرد. 

<strong>در ارتباط با نقش نظارتی مجلس، آقای کروبی گزارش کمیسیون ویژه‏ی مجلس در باره‏ی مسائل پس از انتخابات و به ویژه کهریزک را چگونه دیدند؟ آیا این گزارش را در سمت فعالیت‏های خودشان برای افشای این مسائل ارزیابی می‏کنند؟ و چقدر امیدوار هستند که این مساله پی گرفته شود؟</strong>
 
خود من هم فکر می‏کنم که اگر مقداری جلوتر برویم، قطعاً همین کار هم صورت می‏گیرد. از یک طرف حاکمیت در این هفت ماه نخواسته به نظر، رأی و سخن مردم هیچ ارجی بنهد. شاید این باعث شود که مقداری به نظرات مردم بیشتر توجه کنند. چون واقعاً در این هفت ماه خیلی جنایت‏ها صورت گرفته، اما اصلا حاضر نیستند پی‏گیری کنند. در همین حد هم که مجلس کار کرده، باز یک نقطه‏ امید است.

انشاالله امیدواریم که مسببان اصلی، چه دولت و چه افراد دیگری در قوه‏ی قضاییه که این مدت موجب این همه ظلم شده‏اند، شناخته شوند و به این امر رسیدگی شود.

<strong>آقای علیرضا حقیقی، زمینه‏های تاریخی و ذهنی چنین موضع‏گیری‏ای را توضیح می‏دهند: </strong>

این حرف سابقه دارد؛ زمانی هم که شورای نگهبان مشغول بررسی آرای انتخابات ریاست جمهوری بود، آقای کروبی همین پیام را داد و گفت: 

«شما می‏توانید انتخابات را تایید کنید، ولی بگویید ما با تنفیذ رهبری این انتخابات را تایید کرده‏ایم.» نمونه‏‏ هم آورد، از انتخابات سوم مجلس شورای اسلامی که در آن زمان با این که چپ‏ها (اصلاح‏طلب‏ها) در انتخابات پیروز شده بودند، شورای نگهبان انتخابات تهران را تایید نمی‏کرد. ولی در نهایت تایید کردند و اعلام کردند که با تنفیذ آیت‏الله خمینی این کار را انجام داده‏اند.

هدف آقای کروبی این است که نشان بدهد آقای احمدی‏نژاد منتخب راستین ملت نیست، ولی در چهارچوب قانون اساسی، از امکانات مربوط به اختیارات ولی فقیه استفاده شده و در حال حاضر به عنوان دولت واقعیت دارد. 

<strong>آقای حقیقی، تعبیری در بیانیه‏ی آقای موسوی بود و  در صحبتی که با آقای حسین کروبی داشتم، ایشان نیز به آن اشاره کردند که شاید به این ترتیب، نهادهای قانونی موظف شوند وظایف نظارتی خود را نسبت به دولت انجام بدهند. آیا این اتفاق محتمل است و اساسا چه اقدامات قانونی‏ای ممکن است بعد از به رسمیت شناختن این دولت، در جهت مطالبات جنبش سبز صورت بگیرد؟</strong> 

آقای موسوی و کروبی معتقد هستند که باید نظام جمهوری اسلامی حفظ بشود و بعد در چهارچوب قانون اساسی راه‏حل‏هایی برای برون رفت از این وضعیت پیدا کرد.

یکی از راه‏حل‏هایی که از این منظر برای خروج از این وضعیت وجود دارند، این است که خود دولت استعفا بدهد. این امر می‏تواند از طریق همان اختیاراتی که انتخابات را تنفیذ کرده، اتفاق بیفتد و توصیه شود که بهتر است دولت در این شرایط تغییر کند. یا این که دولت، دولت ائتلافی شود.

علاوه بر این، این امکان وجود دارد که  بخشی از اختیارات نظارتی‏ای که الان هم در دست مجمع تشخیص مصلحت است، از طریق نهاد رهبری گسترده شود و به مجمع اختیار داده شود که با دولت در مواردی که تخلف می‏کند، برخورد کند.

یک راه حل دیگر در چهارچوب قانون اساسی این است که چه مجلس و چه قوه‏ی قضاییه، متناسب با تخلفاتی که دولت انجام می‏دهد، تقاضای استیضاح یا عدم کفایت دولت را بکنند.

این‏ها راه‏حل‏هایی است که می‏تواند به خروج از بحران کمک کند. 

[[photow02]]

<strong>یعنی به نظر شما، آقای کروبی با درنظرداشت چنین احتمالاتی این موضع را گرفته‏اند؟</strong> 

به نظر من، آقای کروبی در صحبت خود چند پارامتر را مد نظر دارد؛ اول این که حرف آقای کروبی این است که ما هیچ قصد براندازی نظام را نداریم و حرکت و جنبشی که آقای کروبی طرف‏دار آن است، با کسانی که معتقد به سرنگونی نظام هستند، مرزبندی دارد.

نکته‏ی دوم، این مسأله است که اگر ما نظام و دولت را قبول داریم به این معنا نیست که نباید در مقابل تخلفات سکوت کنیم. بنابراین در مورد حقوق زندانیان یا هر اتفاق دیگری که می‏افتد، ما باید مواضع‏مان را مطرح کنیم.

نکته‏ی سومی هم که آقای کروبی مد نظر دارد، این است که اگر فضا بر این اساس که گروهی می‏خواهند کلیت نظام را بردارند و گروه دیگری می‏خواهند آن‏ها را سرکوب کنند، قطبی و پولاریزه شود، به نفع نیروهای خشونت طلب تمام می‏شود. بنابراین نمی‏خواهد این فضای قطبی ایجاد شود.

نکته‏ی چهارم هم این است که آقای کروبی می‏خواهد شرایطی فراهم باشد که نهادهای قدرت و نیروهای اصول‏گرایی که مخالفت‏های جدی با آقای احمدی‏نژاد دارند، از ترس نیروهای برانداز از آقای احمدی‏نژاد حمایت نکنند. در حقیقت، آقای کروبی می‏خواهد این اتفاق نیفتد که کلیت نظام پشت سر احمدی‏نژاد بایستد.

از لحاظ واقعیت سیاسی موجود هم ارزیابی‏شان این است که الان دو طرف نمی‏توانند هم‏دیگر را حذف کنند. نه این طرف می‏تواند جنبش اجتماعی مردم را حذف کند و طرف دیگر توانایی آن را دارد که ظرف تقاضاهای‏اش را گسترش بدهد و دولت را وادار به استعفا کند. بنابراین حضور نهادهای قدرت در این بازی، به عنوان یک عنصر سوم نقش دارد. آن‏ها می‏خواهند از این عنصر سوم استفاده کنند.

نکته‏ی پنجم هم این است که در فضای خشونت، تعداد زیاد زندانیان سیاسی و افرادی که دستگیر شده‏اند، از لحاظ روحی، روانی و اخلاقی روی آقای کروبی فشار می‏‏‏آورد. خانواد‏ه‏های زندانیان پیش آقای کروبی می‏روند و آقای کروبی هم همان‏طور که اشاره کرده، عملا ارتباط‏اش برای کمک به این زندانیان قطع شده است. 

در نتیجه بخشی از این موضع‏گیری هم می‏تواند دست‏کم موجب گشایشی در وضعیت زندانیان سیاسی باشد که آقای کروبی نسبت به آن‏ها از جنبه‏ی انسانی، احساس مسئولیت می‏‏کند و به این مسأله هم توجه دارد.

نکته‏ی بعدی هم این است که این موضع‏گیری امکان این که آقای کروبی بتواند دوباره نقش شیخوخیت و رایزنی‏ای را که داشته با بخش‏های مختلف قدرت ادامه بدهد و راه حل مسالمت‏آمیز و در حقیقت، راه حل مصالحه را پی‏گیری کند. چون راه‏حل این وضعیت، هیچ چیزی جز مصالحه نیست؛ مصالحه هم به این معنا است که طرفین امتیازاتی به یک‏دیگر بدهند. 

<strong>اما آیا نشانه‏ای وجود دارد که طرف مقابل بخواهد امتیازاتی را بدهد؟ </strong>

قطعاً منتظر خواهند بود و اگر نهادهای قدرت امتیازات لازم را برای مصالحه ندهند، آن وقت افرادی مانند آقای کروبی و موسوی حذف خواهند شد و وضعیتی قطبی ایجاد خواهد شد. در آن وضعیت قطبی هم دیگر خشونت تعیین می‏کند که چه کسی برنده خواهد شد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/01/post_1351.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/01/post_1351.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تحولات مربوط به انتخابات</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 26 Jan 2010 10:27:38 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>بنی‌صدر: «انتخابات ۵۸، آزادترین انتخابات بود»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>پنجم بهمن‌ماه امسال، سی‌امین سال‌گرد برگزاری اولین انتخابات ریاست‌جمهوری در ایران است که در جریان آن ابوالحسن بنی‌صدر به ریاست‌جمهوری رسید. 

موضوع آزادی انتخابات، هم‌چنان پس از سی‌سال از حادترین بحث‌ها و برخوردهای سیاسی در ایران است و بزرگ‌ترین جنبش اعتراضی از انقلاب تا کنون موسوم به جنبش سبز نیز بر محور همین مساله به وجود آمده است. 

در گفتگویی با ابوالحسن بنی‌صدر از او می‌پرسم که اکنون پس از ۳۰ سال به این مساله چگونه می‌نگرد و آیا اولین انتخابات ریاست‌جمهوری در ۵ بهمن‌ماه ۱۳۵۸ انتخاباتی واقعا آزاد بود؟</small></strong>

[[sound]]

بله، تنها انتخابات آزادی است که تاریخ ایران به خود دیده است. به لحاظ این که آزادی نامزدشدن برجا بود، آزادی اجتماعات برجا بود و آزادی مردم در اجتماع‌کردن، تبلیغ و اظهارنظر نیز برجا بود. آقای خمینی هم به خواست من، موافقت کرد که در مورد نامزدها اظهارنظر نکند.

البته بعدها فرزند او گفت که ایشان به آقای حبیبی رأی داده است. ولی در آن دوره اظهار‏نظری نکرد، جز در یک مورد که گفت: کسانی که به قانون اساسی رأی نداده‏اند، نمی‏توانند نامزد شوند. مرادش هم آقای رجوی بود.

این انتخابات ۱۲۴ نامزد داشت و نه‌تنها تاریخ ایران که تاریخ دنیا به خود ندیده بود که در انتخابات ریاست‌جمهوری نامزدشدن آزاد باشد و هرکس بتواند خود را نامزد کند. البته آقای بهشتی گفته بود: «یا انتخابات ریاست جمهوری نمی‏شود، یا بنی‏صدر انتخاب نمی‏شود».

[[photow01]]

آن‏ها انتخابات را در بهمن‌ماه برگزار کردند، به گمان این که زمستان است و بخشی از نقاط سردسیر ایران در انتخابات شرکت نخواهند کرد. اصرار ما هم برای برگزاری انتخابات در بهار به جایی نرسید.

<strong>همان‏طور که اشاره کردید، آزادبودن نسبی آن انتخابات، منوط به قول آیت‏الله خمینی به عدم دخالت در انتخابات بود. اما از نظر حقوقی، شورای نگهبان و اختیارات مقام رهبری در قانون اساسی وقت که تصویب شده بود، وجود داشت. از سوی دیگر، رقابت‏ها عمدتاً در چهارچوب درون نظام بود. در یک مورد هم که همان‌گونه که شما اشاره کردید، آقای خمینی مشخصا با نامزدشدن آقای رجوی مخالفت کرده بود. چگونه می‏توان چنین انتخاباتی را آزاد به معنای واقعی آن دانست؟</strong>

من نگفتم آن انتخابات به‌طور نسبی آزاد بود، بل‌که گفتم به طور کامل آزاد بود. مواردی را هم که شما می‏شمارید، هیچ‏کدام در آن هنگام نبود؛ این‌ها بعدها به وجود آمد، شورای نگهبانی وجود نداشت، نظامی هم در کار نبود.

<strong>به هرحال قانون اساسی اول، تصویب شده بود.</strong>

اما آن قانون اساسی نگفته بود انتخابات آزاد نباشد و یا محدودیتی قائل نشده بود که مثلا کسانی با طرز فکرهای خاصی حق دارند شرکت کنند و یا با طرز فکرهای دیگری حق شرکت ندارند.

<strong>منظور شما این است که نظارت استصوابی شورای نگهبان در کار نبود.</strong>

بله آن هم در کار نبود. بعد به وجود آمد. آقای خمینی هم از آقای رجوی نام نبرد. حتی من به خود آقای رجوی گفتم که در انتخابات شرکت کند. چون کسی که به قانون اساسی رأی نداده، منعی برای شرکت او در انتخابات ریاست‌جمهوری نیست. مثال آقای میتران را هم برای او آوردم که به قانون اساسی آن زمان فرانسه رأی نداد، اما رییس‌جمهور همان قانون اساسی هم شد.

خود آقای رجوی ترجیح داد که با آقای خمینی سرشاخ نشود و به این دلیل کنار گرفت. نه این‌که آقای خمینی گفته باشد: شما باید کنار بروید.

<strong>تصور آن زمان شما از جمهوری اسلامی به‌مثابه‏ی یک نظام که قانون اساسی هم داشت، چه بود؟ آیا درآمیزی دین و دولت در آن زمان مطرح نبود؟</strong>

این سووال دیگری است البته که به انتخابات برنمی‏گردد.

<strong>منظورم این است که آن انتخابات در چهارچوب یک نظام ایده‌ئولوژیک، یعنی جمهوری اسلامی، برگزار شد.</strong>

ولی در آن چهارچوب، یک کمونیست هم می‏توانست نامزد شود و اگر مردم رأی می‏دادند، به ریاست‌جمهوری هم انتخاب می‏شد. در انتخابات اول، نامزدشدن و انتخاب‌شدن منعی نداشت. اما در انتخابات بعدی همه‏ی محدودیت‏هایی را که شمردید، ایجاد شد.

اما در مورد قانون اساسی اول. در آن قانون آمده بود که دین رسمی ایران شیعه‏ی اثنی‌عشری است. در قانون اساسی مشروطه هم همین بند وجود داشت. ولی قانون اساسی مشروطه ممنوعیتی برای کاندیداتوری کسانی که به آن دین باور نداشتند، ایجاد نمی‏کرد. غیر از این که در زمان مشروطه، بحث بر سر انتخابات مجلس بود. در حالی که در قانون اساسی بعد از انقلاب، بحث بر سر انتخابات ریاست جمهوری بود و این شرط وجود داشت که کاندیدای ریاست جمهوری باید مسلمان باشد.

اگر بخواهیم این‏گونه ببینیم، در همین غرب هیچ انتخاباتی آزاد نیست. مثلا در انتخابات ریاست‌جمهوری فرانسه  باید ۵۰۰ امضا، کاندیداتوری هر نامزدی را تایید کنند. در امریکا هم که اساساً یکی از دو حزب، نامزدی را معین می‏کنند. به این ترتیب، انتخابات اول ایران نسبت به همه‏ی این انتخابات‏ها آزادتر بود.

[[photow02]]

اگر بخواهیم این‏طور مته به خشخاش بگذاریم که در هیچ جای دنیا، هیچ انتخابات آزادی وجود ندارد. چرا که هر جامعه‏ای قید و بندهایی دارد. در آن انتخابات هم تمام قید و بندها برداشته نشده بود، اما در آن حد ممکن و در مقایسه با بقیه‏ی دنیا، انتخابات آزادی بود. ارزیابی همه‏ی افرادی هم که از خارج آمده بودند و در آن انتخابات به‌عنوان خبرنگار حضور داشتند، بدون استثناً این بود که انتخابات آزاد کاملی است (گزارش‏های این ناظران همه روی سایت موجود است).

<strong>آقای بنی‏صدر، به روی‏دادهای سال ۶۰ نگاهی بیاندازیم؛ شما مخالف اصل ولایت فقیه بودید و نسبت به دخالت روحانیون در سیاست هم انتقاد و اعتراض داشتید. اگر تصمیم مجلس مبنی بر خلع شما از ریاست‌جمهوری را در عین حال که اعتراض داشتید، تحمل می‏کردید و از ایران خارج نمی‏شدید، آیا تاثیرگذاری شما و هم‏فکران‏تان در درون حکومت، نتایج مفید‏تری نمی‏داشت؟</strong>

خیر، به لحاظ این که اولا مجلس کودتا کرده بود. بحث بر سر خلع از ریاست‌جمهوری نبود. به یادداشت‏های «عبور از بحران» آقای هاشمی رفسنجانی مراجعه کنید. در آن‏جا روشن توضیح می‏دهد که چگونه آقای خمینی به مجلس گفت: کار بنی‏صدر را تمام کنید! کودتا بود. نه این‌که مجلس تصمیم بگیرد. وگرنه مجلس چه حقی داشت که عقیده‏ی مرا تفتیش کند و بابت آن به من بگوید کفایت دارم یا نه؟ عقیده‌ی من را مردم ایران دیده و تشخیص داده و رأی داده بودند.

کاری که مجلس کرد، آن‌طور که آقای رفسنجانی به صراحت تمام می‏نویسد، اطاعت از امر آقای خمینی بود. مساله مخالفت ساده‏ای نبود که من مخالف چیره‌شدن روحانیت بر حکومت باشم و آن‏ها هم بر این اساس بخواهند مرا برکنار کنند. بل‌که آزمایش و ابتلایی بود که بنی‏صدر، آقای خمینی و دستیاران روحانی و غیرروحانی او را به آن آزمایش و ابتلا درآورده بود و معلوم کرد که آن‏ها جز به قدرت، به هیچ چیز دیگری نمی‏اندیشند.

این است که امروز پس از ۳۰ سال، جنبش اخیر را که آن‌ها فتنه‏ می‏خوانند، می‌گویند که جریان بنی‏صدر به راه انداخته است. بی‏خود که نمی‏گویند. آن زمان آقایان سازشی پنهانی با ریگان و بوش انجام داده بودند که معروف به «اکتبر سورپرایز» (October Surprise) شد. هدف‏شان هم ادامه‏ی جنگ بود. مساله‏ی ساده‏ای نبود.

من اگر در ایران می‏ماندم، غیر از این‌که مرا از بین می‏بردند – مگر این‌که مانند بقیه سکوت می‏کردم و دم نمی‏زدم − بسیاری از اتفاقات هم که افتاد، نمی‌افتاد. نه اکتبر سورپرایز افشا می‏شد، نه ترورهای بزرگ این رژیم، نه فسادهای بزرگ‏شان و نه «ایران گیت» افشا می‏شد و نه این جنگ هشت‌ساله می‏توانست به آن ترتیبی تمام شود که شد.

این‏ها همه مجموعه‏ای از فعالیت‏هایی است که من و دوستان‏ام و همه‏ی ایرانیان علاقه‏مند به استقلال و آزادی ایران، در داخل و خارج، تصدی کرده‏اند که امروز کار به این جنبش رسیده است.

<strong>به وضعیت امروز جامعه‏ی ایران برگردیم؛ با راه‌افتادن جنبش اعتراضی، جنبش سبز در ایران، مخالفان ‏آزادی‏خواه نظام و هم‏چنین گرایش‏های اصلاح‏طلب درون نظام به نوعی تفاهم بر سر ضرورت انتخابات آزاد در ایران رسیده‏اند. اما اختلاف اصلی بین این دو طرز تفکر، بر سر چگونگی برگزاری این انتخابات آزاد است. برخی برگزاری چنین انتخاباتی را در درون ساختار نظام کنونی ممکن می‏دانند و برخی نمی‌دانند. ارزیابی شما چیست؟</strong>

تفاهمی را که نام می‏برید، نمی‏‏‏‏دانم کی با کی به این تفاهم رسیده است. چون من به چنین تفاهمی نرسیده‏ام.

<strong>منظور از لحاظ سیاسی و تشکیلاتی نیست، بل‌که طرح انتخابات آزاد به‌عنوان مهم‏ترین نیاز جامعه‏ی کنونی ایران است.</strong>

کسانی که  در درون رژیم هستند و یا حامیان آن‏ها (امروز خواندم که آقای کروبی خواستار انتخابات آزاد شده است)، آن‌ها حق‌شان است. اما از دید من این رژیم به چنین کاری توانا نیست. اگر بود، در ۲۲ خرداد تقلب نمی‏کرد.

اگر کار به جایی برسد که جنبش مردم رژیم را مجبور کند که بیاید اعلام کند که آن انتخابات تقلبی بوده، آقای احمدی‏‏نژاد مرخص می‏شود و انتخابات آزادی انجام خواهد شد، در صورتی که مردم ایران این را پیروزی جنبش خود بدانند و این جنبش را رها نکنند، این آغاز تحول تعیین‌کننده‏ای از استبداد به دمکراسی خواهد شد.

<strong>می‏توان منظور شما را این‏‏طور بیان کرد که توازن نیرو بین حکومت و جنبش مردمی به جایی برسد که مذاکره‏ای صورت بگیرد و حکومت بپذیرد که آن انتخابات، انتخاباتی آزاد نبوده و به انتخابات آزاد تن بدهد؟</strong>

احسنت! یعنی به حاکمیت مردم تمکین کند. مردم نیز در یک انتخابات آزاد شرکت کنند و سرنوشت خود را در آن انتخابات تعیین کنند. به هرحال پیروزی مردم، در صورتی که به نتیجه‏ای بیانجامد که شما می‏گویید، نیروهای محرکه‏ای دارد که آن را جلو می‏برند و به استقرار ولایت جمهور مردم می‏انجامد.

<strong>آقای بنی‏صدر، شما به مناسبت سی‏امین سال‏گرد انتخابات ریاست‌جمهوری در ایران پیامی داده‏اید و در آن از مردم ایران دعوت کرده‏اید در سال‏روز انقلاب بهمن حضور سیاسی داشته باشند. می‏دانید که نیروهای امنیتی و مقامات حکومتی نیز نسبت به چنین حضوری شدیداً هشدار داده‏اند. به نظر شما، در چه شرایطی ممکن است این حضور عملی شود ولی از خشونت و درگیری نیز پرهیز گردد؟</strong>

در صورتی که جمهور مردم شرکت کنند، مثلا در تهران همه‏ی مردم تهران شرکت داشته باشند، رژیم توانایی به‌کاربردن خشونت را به‌طور کامل از دست خواهد داد. برای این‌که اولا سال‌روز انقلاب است و در سال‌روز انقلاب که گل را بر گلوله پیروز کرده بود، دست‌زدن‏ به خشونت از سوی رژیمی که خود را حاصل آن انقلاب می‏داند و صفت انقلابی به خود می‏دهد، امضای دوباره‏ای است بر فرمان مرگ خویش.

به این دلیل هرگاه عموم مردم شرکت کنند، شعارهای روشن بدهند و خشونت در کار نیاورند احتمال دست‌زدن به خشونت بسیار ضعیف می‏شود. بنابر گزارش‏هایی که من مرتب دریافت می‏کنم، حتی در عاشورا هم خشونت را مردم به کار نبرده‏اند، بل‌که خود رژیم و عوامل‌اش هستند که این کارها را می‏کنند.

اما در ۲۲ بهمن، این امکانات هم از رژیم گرفته شده است و خیلی کم‏تر می‏تواند به این کارها دست بزند. بنابراین فرصتی کاملا مساعد و مناسب در اختیار مردم است که اگر از آن استفاده‏ی نیکو بکنند، یک بار دیگر هم به خود و هم به جهان گفته‏اند که می‏خواهند ولایت مطلقه‏ی فقیه نباشد و ولایت جمهور مردم باشد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/01/post_1350.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/01/post_1350.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تحولات مربوط به انتخابات</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 25 Jan 2010 18:20:48 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«جلسه‌ی دوم، جلسه‌ی وداع شد»</title>
         <description><![CDATA[<strong><a href="http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Ali-Mohammadi-WHOLE-lecture-edited.pdf">نسخه پی دی اف متن پیاده شده کامل سخنرانی</a></strong>

<strong><small>اشاره: این گزارش توسط گروهی از دانشجویان قدیم و جدید استاد شهید دکتر علی‌محمدی در داخل و خارج از کشور تهیه شده است. منبع مورد استفاده برای تهیه‌ی این گزارش فایل صوتی و شکل کامل پیاده‌شده‌ی سخن‌رانی دکتر علی‌محمدی که حاصل کار همین گروه از دانشجویان و فارغ‌التحصیلان است را می‌توانید از لینک بالا دانلود کنید.</small></strong>

استاد شهید دکتر مسعود علی‌محمدی دقیقاً یک هفته قبل از شهادت تصمیم به برگزاری سلسله جلساتی در تحلیل وضعیت کشور در پی انتخابات ریاست جمهوری ۲۲ خرداد و اتفاقات پیرامون آن گرفت. دکتر علی‌محمدی دوشنبه ۱۴ دی‌ماه ۱۳۸۸ ایده‌ی تشکیل جلسات را با تشکل‌های دانشکده‌ی فیزیک دانشگاه تهران اعم از بسیج دانشجویی و انجمن اسلامی مطرح می‌کند و قرار می‌شود فردای همان روز، یعنی روز سه‌شنبه مورخ ۱۵ام دی‌ماه ۱۳۸۸ (۶ ژانویه‌ی ۲۰۱۰ میلادی) راس ساعت ۱۳:۳۰ من باب مقدمه جلسه‌ای غیر عمومی با حضور اعضای تشکل‌های دانشجویی در یکی از کلاس‌های دانشکده برگزار شود.

خبر تشکیل چنین جلساتی، آن هم در حالی که اساتید و دانشجویان دانشکده‌ی فیزیک دانشگاه تهران معمولاً بر خلاف پردیس مرکزی دانشگاه کم‌تر درگیر سیاستند، نسبتاً موجب شگفتی بود. به علاوه دانشجویان دکتر علی‌محمدی، هر چند اکثراً می‌دانستند که استادشان نسبت به اتفاقات سیاسی روز اصلاً بی‌تفاوت نیست، اما به‌سختی انتظار مطرح‌شدن چنین پیش‌نهادی را از جانب ایشان داشتند.

بر این اساس آن جلسه که قرار بود خصوصی باشد، با استقبال گسترده‌ی دانشجویان مواجه شد و ظرفیت کلاس تا آن‌جا که جا داشت پر شد. حدود ۶۰ نفر در اولین جلسه حضور یافتند. از شواهد و قراین چنین برمی‌آید که ظاهراً فشاری بر دکترعلی‌محمدی و سایر اساتید دانشکده برای عدم برگزاری این جلسات وجود داشته است؛ خود ایشان در سخن‌رانی صریحاً مطرح می‌کند که خیلی از اساتید در این جلسه شرکت نکردند چون معتقد بودند ریسک‌اش به خاطر شرایط موجود کشور زیاد است:

«خیلی از هم‌کاران دیگر هم من شک ندارم که علاقه دارند که در این بحث‌ها شرکت کنند ولی متاسفانه به دلیل شرایط کشور یک مقدار پرهیز می‌کنند ... خیلی‌ها هم به من گفتند که این کار نکن، ریسک‌اش بالا است ... [ولی] بالاخره هر کاری ریسک خودش را دارد. ساده‌ترین کار این است که آدم همه‌چیز را رها کند و این هیچ ریسکی ندارد ولی همیشه بالاخره این بهترین راه نیست. و اگر حالا آدم‌هایی بودند که با من خواستند هم‌کاری کنند، این ریسک‌ها را بپذیرند و به من کمک کنند که این ریسک‌ها را حداقل کنیم. ... امیدوارم [این جلسات] هیچ هزینه‌ای نه برای من [و] نه برای شما داشته باشد.»

[[photow01]]

به هر ترتیب آن جلسه برگزار شد. جلسه‌ای متفاوت با تمام کلاس‌های درس قبلی دانشجویان با استاد. در میانه‌ی بحث دکتر علی‌محمدی برای اولین‌بار بیوگرافی سوابق سیاسی‌-‌اجتماعی و دینی‌-‌انقلابی خود را از قبل انقلاب ۱۳۵۷ تاکنون به دانشجویان‌اش توضیح داد تا بر آن‌ها معلوم شود که این نکات را از زبان چه کسی می‌شنوند:

«[با گفتن] این‌ها [بیوگرافی] می‌خواهم بگویم که این مطالبی را [که] حالا می‌خواهم بگویم روی‌شان شناخت دارم. ... فقط با روزنامه‌خواندن این‌ها به دست نمی‌آید.» او گفت که از نسلی است که در بحبوحه‌ی انقلاب شخصیت‌اش شکل گرفت. در سال ۱۳۵۶ و در آستانه‌ی انقلاب وارد دانشگاه شیراز شد و درحین هم‌کاری با انجمن اسلامی دانشگاه شیراز، یکی از فعال‌ترین انجمن اسلامی‌های دانشگاه‌های کشور در آن زمان، یکی از پربارترین دوران‌های حیات سیاسی خود را رقم زد.

سپس برای دوره‌ی فوق لیسانس و دکترا وارد دانشگاه صنعتی شریف شد و در آن‌جا هم ارتباط‌اش را با فعالین سیاسی از دست نداد. حاصل این دوران آشنایی و ارتباط نزدیک او با احمد شیرزاد، عطاالله مهاجرانی، سیف‌اله داد، کامران دانشجو، محسن کدیور، ابراهیم نبوی و بسیاری دیگر بوده است. مدتی درجهاد دانشگاهی فعالیت کرد و از سال ۱۳۶۴ از کانال سپاه درگیر جنگ شد که این هم‌کاری او با سپاه تا سال ۱۳۸۰ ادامه داشت.

علی‌محمدی می‌گفت اگرچه این سال‌ها یک فعال سیاسی نبوده است، ولی هیچ‌گاه ارتباط‌اش را با شرایط روز کشور از دست نداده است: «در هر حال اطلاع دارم از وضعیت آدم‌هایی که علاقه و دل‌بستگی زیادی به این مملکت دارند و الان‌اش هم همین‌طور.»

این جلسه حالت مکالمه‌ای بین استاد و دانشجویان را داشت و یک‌طرفه نبود. بیش‌تر دیالوگ بود تا مونولوگ. استاد می‌خواست دانشجویان هم، با هر فکر و عقیده‌ای، در بحث درگیر شوند و این حالت قرار بود در تمام جلسات تداوم یابد. جلسه با حضور افرادی از طیف‌های فکری متفاوت، از اعضای بسیج دانشجویی تا اعضای انجمن اسلامی و شورای صنفی، تشکیل شده بود و دکتر می‌کوشید تا آن‌جا که ممکن است از داوری پرهیز کند و بیش از آن‌که جانب طرفی را بگیرد، منصفانه به تحلیل بپردازد.

دکتر علی‌محمدی در این جلسه بر خلاف انتظارعمومی از یک فیزیک‌دان، تسلط عجیبی در تحلیل مباحث سیاسی روز به شیوه‌ی علمای علوم انسانی و البته با دقت فیزیک‌دان‌ها، از خود نشان داد. در واقع دکتر در این جلسه بدون آن‌که دچار مغلطه‌ی یکسان‌پنداری علوم انسانی و فیزیک شود، کوشید از برخی روش‌های تبیین و تحلیل درعلم فیزیک برای آنالیز شرایط روز ایران استفاده کند.

پیش از هر چیز ایشان به توضیح علت تشکیل این سلسله جلسات پرداخت و از مسوولیت اخلاقی دانشگاه در تحلیل نظری مشکلات و بحران‌های سیاسی‌-‌اجتماعی اخیر در کشور به‌عنوان انگیزه‌ی برگزاری این جلسات نام برد؛ آن‌هم در شرایطی که این بحران‌ها ممکن است به ریزترین نقاط زندگی مردم وارد شوند و زندگی روزمره را مختل کنند.

در ادامه، صحبت از روند و روش برگزاری جلسات شد و این‌که چگونه می‌شود در حالی‌که اختلاف نظر میان طرفین بحث در مباحث سیاسی و اعتقادی بسیار بالاست، بحث را به‌طور سالم به پیش برد. شیوه‌ی پیش‌نهادی مورد نظر ایشان، بحث در چارچوب عقلانیت و امتناع از توهین به هیچ «فرد» و هیچ «فکری» بود، با این عنوان که اگر «توهین باب شود، یعنی باب عقل بسته می‌شود.»

دکتر علی‌محمدی خطوط اصلی بحث در این جلسات را ترسیم کرد. ایشان توضیح داد که بحث‌اش در مورد وضعیت کنونی کشور چهار محور خواهد داشت:

محور اول - علل رسیدن به وضع فعلی. [چه عللی موجب شدند ما به وضعیت فعلی برسیم؟]
محور دوم - تبیین وضع موجود. [وضع موجود چه شرایطی است؟ مشخصات آن چیست؟]
محور سوم - تبیین هدف. [هدف ما چیست؟ ما از مباحث اجتماعی و سیاسی به دنبال رسیدن به چه هدفی هستیم؟]
محور چهارم – ارائه‌ی راه‌کار برای رسیدن از وضع موجود به هدف. [با چه راه‌کارهایی می‌توان از وضع موجود به هدف مطلوب رسید؟]

دکتر علی‌محمدی پرداختن به پاسخ پرسش اول را بنا بر دو دلیل اولویت این جلسات ندانست. اول آن‌که محور اول مجموعاً چالش‌برانگیزتر و اختلاف‌برانگیزتر از محورهای بعدی است و بحث درباره‌ی آن می‌تواند روال جلسات را از علمی‌بودن و منطقی‌بودن به سمت احساساتی‌بودن منحرف کند.

دلیل دوم آن که هنگامی که با بحرانی در کشور (یا هر جایی) مواجهیم، نخستین‌کاری که باید انجام دهیم خروج از آن بحران است و تبیین علل بحران در مرحله‌ی بعدی است: «یک بابایی تب کرده و دارد می‌میرد، حالا به هر علتی، [مثلاً] یکی بلایی سرش آورده است، اولین‌کار این است که تب‌اش را بیاورید پایین.» نه این‌که علل دچار تب‌شدن او را بیابید. پس بحث در مورد محورهای دوم، سوم و چهارم در شرایط بحران کنونی ایران مقدم بر محور مناقشه‌برانگیزتر اول است.

استاد شهید در این جلسه تنها اشاره‌ای به محور سوم مباحث یعنی «تبیین هدف» کرد با این عنوان که جامعه از افراد بسیار متنوعی تشکیل شده که اهداف‌شان ممکن است بسیار متنوع باشد: «یک شخص مذهبی با یک شخص غیر مذهبی، با یک مارکسیست، با یک صهیونیست، با یک همجنسگرا اهداف‌شان یکی نیست.»

بنابراین در بحث هدف، چاره آن است که وارد جزئیات نشویم و سر یک‌سری حداقل‌های مشترک توافق کنیم. بحث بیش‌تر در مورد محورهای سوم و چهارم طبیعتاً به علت محدودبودن زمان جلسه به جلسات آینده موکول شد (جلساتی که هیچ‌گاه فرصت تشکیل‌شان را نیافت!).

در این جلسه عمدتاً به محور دوم، یعنی «تبیین وضع موجود»، پرداخته شد. در توضیح این محور دکتر علی‌محمدی به بیان مشخصه‌هایی برای وضع کنونی پرداخت که تک‌تک آن‌ها جالب توجه‌اند و نشان از نگاه نقادانه‌ی ایشان به وضع کنونی کشور دارند. دکتر خاطر نشان کرد که مواردی که ذکر می‌کنند لزوماً به ترتیب اولویت مرتب نشده‌اند و ممکن است مثلاً پارامترهای آخری مهم‌تر از اولی باشند و برعکس:

۱. جدایی کثیری از نخبگان از دایره هواداران دولت و عدم همکاری آنها.
۲.  شکسته‌شدن بسیاری از حرمت‌ها، عبور از بسیاری از خط قرمزها.
۳. ناامیدی از آینده.
۴. عدم رونق و کسادی بازار و اقتصاد.
۵. وجود خشونت در خیابان‌ها، دانشگاه‌ها، خواب‌گاه‌ها و عدم پی‌گیری موثر مسببین.
۶. عدم به‌عهده‌گرفتن رسمی برخی خشونت‌ها.
۷. نفوذ دشمنان کشور در صف مردم.
۸. زیر سوال رفتن بحث (اصل) حکومت بر اساس معیارهای دینی.
۹. از گردونه خارج‌شدن جمعی (بزرگ) از یاران انقلاب از حیطه‌ی حکومت.
۱۰. ایجاد اختلاف بین اقشار جامعه.
۱۱. غالب‌شدن تدریجی افراد تندرو و غیبت افراد معتدل‌تر.

در توضیح مشخصه‌ی اول وضعیت کنونی، دکتر علی‌محمدی گفت چه بپسندیم و چه نپسندیم، «جدایی کثیری از نخبگان از دایره‌ی طرف‌داران دولت و عدم هم‌کاری آن‌ها را» یکی از مهم‌ترین مشخصات وضعیت کنونی است.

در مورد مشخصه‌ی دوم یعنی «شکسته‌شدن بسیاری از حرمت‌ها و عبور از بسیاری از خط قرمزها»، بحثی داغ و گرم در کلاس میان استاد و دانشجویان و دانشجویان باهم در گرفت که به درازا کشید. دکتر علی‌محمدی تعریف حرمت را از جامعه‌ای به جامعه‌ی دیگر متفاوت دانست و قوام جمهوری اسلامی را منوط به رعایت پاره‌ای حرمت‌ها و خط قرمزها شمرد که سران جنبش سبز، اعم از آقایان خاتمی، موسوی و کروبی، تاکنون به آن خط قرمزها پای‌بند مانده‌اند؛

[[photow02]]

درست است که در آمریکا، به‌عنوان مثال، «توی امریکا آقای اوباما را هرکسی هرچیزی به‌اش بگوید، بی‌حرمتی به آمریکا نمی‌دانند. بنابراین یک‌جوری تبدیل به فرهنگ شده است.»، ولی در قانون و فرهنگ جمهوری اسلامی، خوب یا بد، تعریف حرمت و خط قرمز متفاوت است و خط قرمزهایی [مثلاً در انتقاد از بعضی مقامات] وجود دارد و برخی انتقادها غیرقانونی محسوب نمی‌شود.

ممکن است گفته شود چنین خط قرمزهایی غیردموکراتیک است ولی پاسخ آن است که دموکراسی در اشکال نسبتاً ایده‌آل آن هم در یک روند «زمان‌بر» و یک «پروسه‌ی سیاسی‌-‌اجتماعی طولانی» تحقق می‌پذیرد. مثلاً دموکراسی در سوئیس که مهد دموکراسی خوانده می‌شود و در آن در مورد هر امر عمومی و همگانی رای‌گیری می‌شود، یک‌شبه به دست نیامده است.

از حکومتی مانند حکومت سلطنتی خودکامه‌ی زمان شاه پرش «شش‌ماهه» به دموکراسی ممکن نبود. باید حوصله داشت و فرهنگ‌سازی کرد: «دموکراسی باید در خون و وجود دانه‌دانه‌ی ما رشد کند.» شاهدی که دکتر علی‌محمدی برای این ادعای‌اش می‌آورد مساله‌ی «حق انتخاب برای زن‌ها» است.

این حق اگرچه امروزه یک حق پذیرفته‌شده برای زنان در ایران و اغلب نقاط جهان است، ۵۰ سال پیش اصلاً وضعیت این‌گونه نبود. حتی کشورهایی که امروزه دموکراتیک‌تر محسوب می‌شوند، مثل انگلیس که در آن ملکه هم یک زن است، در زمانی نه‌چندان دور برای زنان حق رای قائل نبودند.

درست است که دوران ما با دوران قدیم متفاوت است و ما در ایران لازم نیست همان مقدار زمان که بقیه برای به‌دست‌آوردن یک‌سری حقوق طی کردند طی کنیم، ولی به هر حال تحولات اجتماعی پختگی خاص خود را می‌طلبد و این پختگی و رشد باید در همه‌ی قسمت‌های جامعه به وجود آید. هرکدام از این قسمت‌ها هماهنگ نباشند، دموکراسی پس زده می‌شود:

«جامعه تشکیل شده است از مسوولین‌اش و شهروندان‌اش، احزاب‌اش، صنایع‌اش، دانشگاه‌های‌اش، مدارس‌اش، کسبه‌اش، همه‌ی این‌ها. و همه هم به هم کوپل هستند؛ [چه] بخواهیم یا نخواهیم. اگر یک قسمتی زیادی یک وقتی جلو بزند اصلا همان بدنه نمی‌پذیرد. بدنه نمی‌آید. ... تحمل کند. بنابراین، این نکته‌ی خیلی مهمی است. کل جامعه باید به یک رشدی برسد تا نیروهای‌اش را شروع بکند به چیدن.»

استاد در ادامه‌ی توصیف آیتم‌های وضع کنونی گفت که مشخصه‌ی سوم و چهارم به هم ربط دارند: «یکی از پارامترهای سرمایه‌گذاری در هر جامعه‌ای اعتماد است و خوش‌بینی نسبت به آینده» و جامعه‌ای که در آن مردم مبتلا به «ناامیدی از آینده» باشند، به «عدم رونق و کسادی بازار و اقتصاد» دچار می‌شود.

مشخصه‌ی پنجم یعنی «وجود خشونت در خیابان‌ها، دانشگاه‌ها، خواب‌گاه‌ها و عدم پی‌گیری موثر مسببین»، ششم یعنی «عدم به‌عهده‌گرفتن رسمی برخی خشونت‌ها» و هفتم  یعنی «نفوذ دشمنان کشور در صف مردم» از نظر ایشان به هم مرتبط‌اند. دکتر شهید دراین قسمت سخنان مهمی مطرح کرد که شاید اگر آن سخنان آن روز جدی گرفته می‌شدند، تنها هفته‌ای بعد شاهد آن نمی‌بودیم که خود ایشان قربانی خشونت و تروریسم وحشت‌ناک شود.

استاد در مذمت خشونت از عدم تعقیب جدی مسببین اصلی حمله به خواب‌گاه دانشجویان در ماه‌های اخیر، با ذکر این‌که خودش از نزدیک درگیر پی‌گیری نه‌چندان مطلوب بوده است، انتقاد کرد و در ادامه توضیحات نسبتاً مبسوطی داد که به علت مهم‌بودن قسمت اعظم‌اش عیناً آورده می‌شوند:

«وجود خشونت یعنی نبود هیچ‌چیز دیگری. انسان‌ها باید احساس امنیت کنند، همه، تا اعلام نظر کنند، موثر باشند در جامعه‌شان و غیره. وجود خشونت یک علامتی است در عدم امنیت. و همین است نتیجه‌اش به هر حال، علی‌الخصوص  که وجود خشونت به این صورت باشد که عدم به‌عهده‌گرفتن رسمی  [را به هم‌راه داشته باشد] ... به نظر من، این عدم به‌عهده‌گرفتن رسمی باز بدتر هست.

یک وقت هست پلیس مسوولیت به عهده می‌گیرد و می‌آید خشونت می‌کند و می‌گوید آقا ما زدیم، حق هم دارد، درست هم هست حالا، یا خوب یا بد. ولی یک وقتی بلند می‌شود می‌گوید آقا اصلا کسی کشته نشده است. بعد می‌گوید یکی مثل این‌که افتاده است. دو-‌سه‌تا افتاده (کشته شده) است. پنج‌تا بوده است. ده‌تا بوده است. ببینید کسی به عهده نمی‌گیرد. این به‌عهده‌نگرفتن بسیار امر خطرناکی است. بالاخره باید ضابطین قانونی، اگر فکر می‌کنند کار رو ضابطه است، به عهده بگیرند. اگر هم روی ضابطه نیست، پی‌گیری مسببین باید بشود. یکی از این دوتا [حالت] هست.

این آن‌وقت می‌تواند [باعث] عدم بی‌اعتمادی شود. یعنی اگر هم واقعا چنین مواردی پیش بیاید که واقعا آن اتفاق توسط هیچ نیروی داخلی انجام نشده [باشد]، آن‌وقت کسی باورش نمی‌شود. [به خودش می‌گوید] که حالا من مثال زیاد دارم که تو همه‌چیزهایی که گفتی [پس] این هم [دروغ است]. و دست نیروهای دشمن باز می‌شود. دشمن می‌تواند کار کند. اگر به عهده نگیرید [می‌گوید] خوب ما هم می‌زنیم. خیلی دست دشمن باز می‌شود. بنابراین می‌گوییم که نفوذ دشمنان بیش‌تر می‌شود و این اتفاق می‌افتد. دشمنان کشور، که حال می‌توانند خارجی باشند، می‌توانند جاسوس باشند یا هرکس دیگری [مثل] این افرادی که سوابق کثیف سیاسی دارند مثل منافقین و این‌ها.

این‌ها می‌توانند بیایند و اصلا این‌ها واقعاً مطرح نیستند. یعنی یکی از بحث‌هایی که اخیرا پیش آمده یک‌جور مهم‌کردن این‌هاست. این‌ها واقعا رفته‌اند. هیچ‌چیز نیستند و خیلی بد است که ما مثلا بخواهیم این‌ها را مطرح بکنیم. ولی اگر این اتفاق بشود و این‌ها مهم شده باشند خوب یک علت پیچیده دارد.

خوب وقتی به عهده نمی‌گیرد کسی و این‌ها بیایند، خواه نا خواه باز بر گردن عامل دولتی می‌افتد. با این‌که اصلا روح‌اش هم خبر نداره و نه این‌که کسی هم باورش می‌شود.» متاسفانه هیچ کس این سخنان بسیار مهم را در لزوم تعقیب و مجازات کسانی که تخم خشونت در جامعه می‌کارند، جدی نگرفت و استاد خودش قربانی خشونت بسیار سبعانه آن‌هم از نوع تروریسم در روز روشن و در مقابل درب منزل‌اش شد.

مشخصه‌ی هشتم به تحلیل دکتر علی‌محمدی «زیر سوال رفتن بحث (اصل) حکومت بر اساس معیارهای دینی» است. شهید دکتر علی‌محمدی بدون آن‌که بخواهد قضاوتی بکند در کلاس گفت: «احتمالا اصل مشکل این‌جاهاست. ... حال باز من نمی‌خواهم قضاوت بکنم که حالا این خوب [است]، بد است، یک مقدار خوب است، یا زیاد خوب است اصلا [بحث ما نیست]. ولی این‌که حالا حداقل در سابقه‌ی ۳۰سال قبل ما، [حکومت] این اصرار داشت به این بحث که حکومت پاک حکومت دینی است، این با بحث‌های اخیر به‌اش خدشه وارد شد. ... یعنی یک وضعیتی موجود است که بالاخره حداقل برای افرادی که معتقد به آن هستند این چیز خوبی نیست.»

و با این جمله‌ی آخر عبارت فوق مشخصه‌ی هشتم با مشخصه‌ی نهم یعنی «از گردونه خارج‌شدن جمعی (بزرگ) از یاران انقلاب از حیطه‌ی حکومت» ارتباط پیدا می‌کند. استاد از به‌تدریج خارج‌شدن بسیاری از نیروهای موثر در انقلاب از گردونه‌ی خودی‌ها صراحتاً انتقاد کرد و تاکید کرد که «ذخایر کشور فقط نفت و گاز نیست، ذخیره‌ی اصلی انسان‌هاست»:

«یک تعداد زیادی آدم‌هایی که همه‌شان مسوولیت داشته‌اند، همه‌شان هم علی‌الاصول سیستم احتمال داشت که به این‌ها هنوز در جاهای مختلف مسوولیت بدهد. این‌ها الان دیگر مطرح نیستند و حالا به قول دوست‌مان در صف دشمن قرارشان دادیم:

به هر علتی از گردونه خارج‌شان کرده‌ایم. چون حالا ما اول انقلاب - که شماها یادتان نیست - برای هر مسوولیتی و هر پستی واقعاً هیچ‌کس نبود. [...]، که آن‌ها هم رفتند، نماندند هم، در پست¬های بالا کسی نماند. برای دانه‌دانه‌ی مسوولیت‌ها، آدم‌های زیادی خیلی خیلی زحمت کشیدند تا بالاخره آن بار را بردارند، وزارت یاد بگیرند، وکالت یاد بگیرند، مدیریت یاد بگیرند چون بلد نبودند.

کسی که تا روز قبل فرض کنید توی خانه‌ی تیمی بوده حال با ارباب رجوع در وزارت‌خانه چه بکند؟ این‌ها اصلاً بلد نبودند. باید این‌ها دانه‌دانه می‌آمدند، این پست‌ها را یاد می‌گرفتند. بعد رییس قوه‌ی قضاییه، قاضی، این‌ها اصلاً وجود نداشت که بالاخره افرادی که آمده بودند که سیستم را در دست بگیرند همه‌ی این‌ها روزبه‌روز، به‌تدریج و با کندی و با سعی و خطا، یعنی خیلی این‌ها اشتباه می‌کردند، بعد درست‌اش می‌کردند.

بعد حالا همه‌ی این‌ها از گردونه‌ی تصمیم‌گیری‌ها و از دایره‌ی خودی‌ها خارج شده‌اند و این برای ذخایر کشور یک صدمه است، ذخایر کشور فقط نفت و گاز نیست، ذخیره اصلی انسان‌هاست. [اگر] آن‌ها خارج شوند ما خیلی صدمه می‌خوریم.»

دانشجویی از ایشان تلویحاً پرسید منظور شما از کسانی که زمانی خودی محسوب می‌شده‌اند و الان غیرخودی، چه کسانی است و ایشان پاسخ داد:

«منظور من کسانی هستند که توضیح دادم. که مسوولیت داشتند. ... حالا [اگر] سابقه‌ی خوبی نداشتند باید نقد شوند. ولی کسانی که مسوولیت داشتند در جاهای مختلف، از جنگ گرفته، مسوولیت سخت بوده و طاقت‌فرسا، هم‌راه با خون و این‌ها تا مسوولیت‌های اداری. [به نظر حاکمیت] طیف خیلی بزرگی از آن‌ها یک‌دفعه رفتند آن‌وَر [صف دشمن]، یا هُل‌شان می‌دهیم، داریم خودمان هُل‌شان می‌دهیم. این به نظرم حالا یک آفت است که من حالا مصداقی باز خیلی نمی‌خواهم بحث کنم.

شما سه دوره‌ی حکومتی را در نظر بگیرید، دوران موسوی را که مثلا هشت سال بوده، دوران هاشمی بوده، هشت سال بوده، دوران خاتمی هشت [سال] بوده، می‌شود ۲۴ سال از ۳۱ سال. بیست و چهارِ سی و یکم. عدد بزرگی است. به این‌ها یک‌هو می‌گوییم که شما ممکن است مَحرم نباشی، یا حالا کم مَحرم باشی!»

مشخصه‌ی دهم «ایجاد اختلاف بین اقشار جامعه» است. دکتر علی‌محمدی گفت اگر درصد کم‌تری از نسبت ۱۳ به ۲۵ فعلی [نسبت میان آرای کاندیداهای رقیب اصلی ریاست جمهوری بر اساس آمار رسمی و دواتی] هم در میان اقشار جامعه دچار اختلاف نظر ریشه‌ای شوند، باز هم خطرناک و «خانمان‌برانداز» است و این آفتی است که باید آن را در نظر بگیریم و از آن اجتناب کنیم.

به علت کوتاهی وقت و مجادله‌انگیزبودن این بحث و نزدیک‌شدن پایان جلسه استاد تنها به‌طور مختصر به بعضی راه‌حل‌های رفع این اختلافات هم اشاره کرد: «در واقع این‌جور موقع‌ها معمولاً راه دارد، [مثلاً]  صندوق بگذاریم ببینیم [طرفین اختلاف] چند به چند هستند یا مثلا زمان بدهیم بریزند در خیابان ببینیم چند به چند هستند.»

مشخصه‌ی یازدهم و نهایی، «غالب‌شدن تدریجی افراد تندرو و غیبت افراد معتدل‌تر» بود. استاد در توضیح آن به اختصار هشدار داد که متاسفانه وضع جامعه ما به‌گونه‌ای است که صدای افراد خشن و تندرو در آن بیش‌تر شنیده می‌شود و افراد آرام‌تر و معتدل‌تر صدای‌شان کم‌تر شنیده می‌شود.

در این‌جا جلسه پس از حدود دو ساعت سخن‌رانی و گفت‌وگو به پایان رسید. در این‌جا استاد از دانشجویان پرسید که: «راجع به ادامه‌ی بحث نظرتان چیست؟»

با استقبال دانشجویان و با رای‌گیری قرار شد زمان جلسه‌ی بعدی به بعد از امتحان‌های پایان ترم دانشکده موکول شود و هم‌چنین به درخواست بعضی حضار «عمومی‌بودن جلسه»، یعنی محدودنشدن جلسه صرفاً به اعضای تشکل‌ها، به تصویب حاضران رسید. مقرر شد موضوع بحث جلسه‌ی دوم تکمیل موارد ذکرشده در ارتباط با محور دوم، یعنی توصیف وضعیت کنونی کشور، باشد.

صد افسوس شهادت ایشان امان نداد. تقدیر چنان رقم خورده بود که آن اولین جلسه‌ی به‌یادماندنی، جلسه‌ی وداع هم باشد!

<strong>روح‌اش شاد و راه‌اش پُر ره‌رو باد</strong>

<a href="http://www.kaleme.org/1388/10/23/klm-8214">فایل صوتی برای دانلود در سایت کلمه</a>]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/01/post_1349.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/01/post_1349.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تحولات مربوط به انتخابات</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 25 Jan 2010 16:20:33 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>گفت‌وگو با سرکنسول مستعفی ایران در نروژ </title>
         <description><![CDATA[ <strong><small>«محمدرضا حیدری»، سرکنسول سابق جمهوری اسلامی ایران در نروژ، اخیراً در اعتراض به سرکوب خشونت‌بار تظاهرکنندگان مخالف دولت و معترضین به نتایج انتخابات ایران، در ١٦ دی‌ماه گذشته از مقام خود استعفا داد و سپس از کشور نروژ درخواست پناهندگی کرد. 

خبر این اقدام محمدرضا حیدری ابتدا از سوی وزارت امور خارجه ایران تأیید نشد ولی پس از اعلام پناهندگی وی، منوچهر متکی، وزیر خارجه ایران اعلام کرد که وزارت خارجه هم‌چنان منتظر بازگشت او به ایران است. با محمدرضا حیدری گفت‌وگو کرده‌ام.</small></strong> 

[[sound]]

<strong>چه عاملی در نهایت باعث استعفا شما شد؟</strong>

تصمیمی که گرفتم، تصمیم سختی بود؛ یعنی در طول حوادث پس از انتخابات، برخوردهای انجام شده با مردم که در روز عاشورا به اوج خود رسید، من را به فکر فرو ‌می‌برد. حکومتی که ادعای آن را داشت که با انقلاب مردمی پیروز شده است، اکنون در مقابل مردم ایستاده و در روز عاشورا، مردم را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهد. 

پس از دیدن این اتفاقات استعفای خود را به صورت علنی به خبرگزاری‌ها اعلام کردم. چون قبلا استعفا داده بودم و قصد برگشت به ایران را داشتم. به هرصورت استعفایم راعلنی کردم که حداقل برای مردم مشخص شود در داخل سیستم حاکم جمهوری اسلامی هم کسانی هستند که از این برخوردها ناراضی هستند. 

در این شش ماه هم من در ذهنم داشتم که کاری بکنیم و طوری به مردم منتقل کنیم که ما هم که در داخل این سیستم هستیم، نسبت به این جریانات موافق نیستیم.  بارها به دوستانم می‌گفتم، کسانی که در جلوی سفارت تظاهرات می‌کنند، ایرانی‌هایی هستند که پاسپورت ایرانی دارند و به ایران رفت و آمد دارند و آن نسلی نیستند که در موردشان تبلیغ می‌شد که ضد انقلابند. این‌ها جوانان نسل سوم هستند.

بنابراین مشکل از ماست که نتوانستیم خواسته‌هایشان را برآورده کنیم و اکنون هم آن‌ها را سرکوب می‌کنیم. پسر خود من هم یکی از  کسانی بودکه در تظاهرات شرکت کرده بود و به من هم می‌گفتند که پسرت جزو آشوبگرها هست. 

الان هم برای حمایت دست‌بند سبز می‌بندد. بنابراین من هم به این نتیجه رسیدم که باید حرکتی بکنم که در جهت راه مردم باشد و استعفای من تا حدودی دل خیلی از  مردم را شاد کرد تا این که بدانند در سیستم حاکم هنوز کسانی هستند که یک مقدار وجدان این را دارند که به وضع موجود اعتراض کنند. 

<strong>همکاران دیگر شما در سفارت چه نظری نسبت به استعفای شما داشتند؟ این درست است که عده دیگری از کارمندان وزارت امورخارجه ایران در کشورهای دیگر هم تقاضای پناهندگی کرده‌اند؟</strong>  

همکاران من همه نسبت به مسائل جاری مخالف بودند، اما این که بتوانند آن را به صورت علنی مطرح کنند، برای هر کسی زمان خاص خودش را احتیاج دارد. یا جوری است که باید آن شخص برنامه‌های خودش را ردیف کند، کارهایش را انجام دهد قبل از این‌که مطلبی را بگوید.  

تعداد زیادی از همکاران من در سفارت‌خانه‌های مختلف نسبت به جریانات موجود اصلا راضی نیستند و یک تعدادی از آن‌ها درخواست کردند و بیرون آمدند و تعدادی در حال تصمیم‌گیری هستند ولی مطمئن باشید که آن‌ها در جهت خواست مردم هستند و نه مقابل مردم.  

<strong>آیا به دنبال اقدام شما شاهد کناره‌گیری افراد دیگری در وزارت خارجه خواهیم بود؟ </strong>

من فکر می‌کنم تعدادی از آن‌ها تا قبل از ٢٢ بهمن این مسائل بصورت علنی فاش شود. تعدادی هم اقدام کرده‌اند و اسامی آن‌ها در سایت‌ها و خبرگزاری‌ها منتشر شده‌است، ولی به دلیل مسائل امنیتی، هنوز دولت‌های پذیرنده، اسامی و عنوان‌های این افراد را اعلام نکرده است. 

در مورد من هم دولت نروژ در مقابل یک عمل انجام شده قرار گرفت که من خودم گفتم که اسم من را مطرح کنند و دولت نروژ هم به خاطر مسائل امنیتی راضی نیست دراین مورد. 

الان هم من مجبور هستم که دائم در خانه باشم و پلیس اجازه بیرون رفتن زیاد را نمی‌دهد. یک مقدار این مسائل باعث اشکال مي‌شود. و اگر نه کاری که این افراد کردند مسلماً به خاطر مردمشان انجام داده‌اند که از منافع شخصی‌شان بگذرند و بیایند به سمت مردم.   

ما الان طرحی به نام کمپین سفارت سبز را در نظر داریم، برای کسانی که در نمایندگی‌ها درخواست پناهندگی داده‌اند و نتوانسته‌اند اسم خود را علنی کنند، یا حمایتی از آن ها نشده است، تا آن‌ها را هدایت کنیم و به نقطه امن برسانیم. اما به دلیل آن‌که دولت نروژ به من مدرک مسافرتی نداده نتوانسته‌ام از نروژ خارج بشوم و گفتند که باید تقاضای پناهندگی سیاسی بدهم تا این مشکل حل شود.  

[[photow01]]

<strong>نظر شما در مورد اتهامات مقامات ایران، که این استعفاء را مبنی بر فرصت‌طلبی شما برای ماندن در نروژ عنوان کرده‌اند چیست؟</strong> 

اگر می‌خواستم در نروژ بمانم، نیازی به گفتن این مطالب نبود؛ شما حتما می‌دانید که یک دیپلمات به دلیل درجه سیاسی که دارد، طبق قوانین بین‌المللی او را به عنوان یک دیپلمات در هر کشوری می‌پذیرند. 

ولی هدف من این بود که مردم ایران، از حرکتی که می‌کنم مطلع شوند. من همه چیز را از دست دادم تا این مطلب را به مردم برسانم. من کارمند عالی‌رتبه سیستم، کارمند نمونه وزارت خارجه و جانباز جنگ هستم و این برای سیستم بسیار دردناک است که کارمندی را که خودش پرورش داده و در داخل حاکمیت بوده را در مقابلش ببیند که به چنین کارهایی دست بزند: برای همین به این شایعات می‌پردازند. 

<strong>چه نوع فشارهایی به شما وارد آوردند برای این که از تصمیم خود منصرف شوید؟ </strong>

یک هیأتی از ایران آمدند و با دوستان صحبت کردند که اگر به ایران برگردم و به خبرگزاری‌های دولتی مصاحبه دهم و این مطالب را تکذیب کنم، می‌توانم به سیستم با کسب امتیازات خاص برگردم ولی من تمام موارد را رد کردم، به دلیل آن‌که می‌خواستم خدمتی به جنبش مردم ایران کرده باشم که حداقل در راهی که می‌روند یک مقدار ثابت‌قدم‌تر باشند و ما هم در کنارشان کمکشان کنیم.

<strong>چطور آقای متکی تا همین چند روز گذشته امیدوار بودند که شما به وزارت امور خارجه برگردید و می‌گفتند که هنوز استعفای شما را قبول نکرده‌اند؟</strong> 

در هر صورت برای سیستم پذیرش این مسأله خیلی سخت است که کارمندی که خودش پرورش داده، دوره‌های لازم را دیده، سه دوره به عنوان کنسول مأمور بوده، کارمند نمونه سیستم ایشان بوده است، اکنون در مقابل آن‌ها قرار بگیرد. 

فکر کردند که با صحبت‌هایی که با دوستان داشتند، رأی من را می‌توانند برگردانند و  تا آخرین لحظه هم سعی کردند ولی من به راهی که انتخاب کرده‌ام ایمان دارم؛ راهی است که مردم ایران انتخاب کرده‌اند. 

<strong>شما مسئول انتخابات نروژ هم بودید؟ </strong>

من رئیس صندوق انتخابات شهر اسلو بودم.

<strong>این تصمیم شما ربطی به نظر سیاسی شما دارد که شاید طرفدار آقای موسوی بودید؟ </strong>

زمان انتخابات چهار کاندید از فیلترهای سیستم رد شده بودند و ما مجبور بودیم یکی از این افراد را انتخاب کنیم، در نتیجه کسی را انتخاب کردیم که بیشترین تغییرات و اصلاحات در برنامه‌هایش بود و بعد از آقای موسوی آقای کروبی بودند. در نهایت هم مشخص بود که قشر عظیمی به آقای موسوی اعتقاد دارند.  
                           
این مطالب هم به ایران منعکس شده بود و بعد از انتخابات هم به دلیل آن‌که بیشترین آراء را در خارج از کشور آقای موسوی در سفارت‌خانه‌های اروپا و آمریکا به دست آورده بودند، تصمیم گرفته شد، آن طیفی که از آقای موسوی و کروبی در انتخابات حمایت کرده به ایران برگردند و با نیروهایی هم‌رنگ جابجاشوند. 

<strong>نظر شما نسبت به معترضین، با توجه به این‌که خواسته‌هایشان از نتیجه انتخابات فراتر رفته است چیست؟</strong> 

مردم در ابتدا به دنبال رأیشان بودند ولی با خشنوت‌هایی که حاکمیت بر علیه آن‌ها کرد الان به جایی رسیدند که خواستار تغییرات اساسی هستند. من هم معتقد به این تغییرات هستم؛ قانون اساسی ما دیگر جوابگوی نیازهای جامعه ما نیست و در جامعه‌ای که بیشترین قشر آن را جوان‌ها تشکیل می‌دهند، احتیاج به تغییرات هست. 

نماینده ها دیگر نباید از فیلتر شورای نگهبان رد شوند و می‌باید که با نظارت استصوابی انتخاب نشوند، باید احزاب و روزنامه‌های آزاد داشته باشیم و مردم انتخاب آزاد داشته باشند. این مسائل دیگر خواست عموم مردم است و دیگر بحث، بحث انتخابات نیست؛ بحث یک تغییرات بنیادی و اساسی است.  

<strong>آیا به نظر شما، این تغییرات پیش می‌آید؟ </strong>

با انسجام و جلوگیری از تفرقه و اگر خواست مردم ایران پیگیری شود و صدای آن‌ها به جامعه بین‌المللی برسد، صددرصد موفق می‌شویم. اما اگر حاکمیت بین ما تفرقه بیاندازد و گرو‌ه‌های اپوزسیون را با هم درگیر کند، مانند ٣٠ سال گذشته احتمالاً نمی‌توانیم به خواسته‌هایمان برسیم. ولی اگر در کنار هم باشیم، یک حرف رابزنیم، می‌توانیم آن تغییراتی را که می‌خواهیم عملی کنیم.   

<strong>این سوال پیش می‌آید که آیا در این مدت که برای وزارت خارجه کار می‌کردید و تا قبل از انتخابات و شش ماه گذشته، به نظر شما عمل ضد حقوق ‌بشری و غیر انسانی توسط حکومت، در ایران انجام نشده بود؟</strong> 

مطالب زیادی بوده، مطرح شده، گفته و شنیده ‌شده و نوشته شده. ولی آن چیزی که عیان بوده و مشخص بوده به ما این طور القا می‌شد که این‌ها مسائلی است که ضدانقلاب‌ها دامن می‌زنند و مسائلی است که نیروهای اپوزسیون عنوان می‌کنند و شغل ما به‌گونه‌ای بود که می‌دیدیم ٩٠ درصد نیروهایی که از کشور خارج می‌شوند به سفارت‌خانه‌ها مراجعه می‌کنند، پاسپورت گرفته، آزادانه رفت و آمد می‌کنند و در ایران سرمایه‌گذاری می‌کنند. 

این باعث شده بود ما به این مسائل بی‌تفاوت شویم. اما بعد از انتخابات حرکت خود‌جوش مردم و به‌خصوص جوان‌ها این فکر را به وجود می‌آورد که مسائلی بوده که ما آن‌ها را در نظر نمی‌گرفته‌‌ایم و تنها مسأله انتخابات نیست و جامعه دیگر خیلی مسائل را نمی‌پذیرفت که باعث به‌فکر افتادن خیلی افراد شده بود.

الان هم به‌جایی رسیدیم که اگر ما با هم‌دلی با نفاقی که حاکمیت در میان گروه‌های اپوزسیون خارج و جدا کردن آن از داخل کشور ایجاد می‌کند و تمام توانش را بر روی آن گذاشته است، مقابله کنیم و در کنار هم باشیم و حرفی واحد را بزنیم، صددرصد این ساختار شکسته می‌شود و می‌توانیم در کشورمان دموکراسی را برقرار کنیم. 
]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/01/post_1348.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/01/post_1348.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تحولات مربوط به انتخابات</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 24 Jan 2010 18:08:10 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title> پارلمان در تبعید؟</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>در پی رویدادهای خونین عاشورا، حضور گسترده مردم در جنبش اعتراضی و سرکوب شدید آن‌ها توسط نیروهای نظامی و امنیتی، میرحسین موسوی بیانه هفدهم خود را با ارائه پنج پیشنهاد یا راه‌کار، برای خروج از بحران مطرح کرد، این بیانیه بازتاب گسترده‌ای در داخل و خارج از کشور داشت. 

[[sound]]

بسیاری از استادان دانشگاه در داخل و خارج، نویسندگان، روشن‌فکران، فعالان سیاسی و اجتماعی، در بیانیه‌های گوناگون خود، ضمن پشتیبانی از جنبش اعتراضی مردم که به جنبش سبز معروف شده است، نگرانی خود را نیز از وضعیت کنونی کشور ابراز داشتند. 

بیانیه گروهی از استادها در داخل کشور با حمایت از بیانیه میرحسین موسوی، بیانیه پنج نفر از روشن‌فکران و دگراندیشان مذهبی، بیانه مهدی کروبی، بیانه ٥٤ روشن‌فکر خارج از کشور،‌ بیانه پنج ماده‌ای زنان برای برون‌رفت از بحران، بیانه متعلق به سبزهای سکولار با عنوان ما ایرانی بی‌تبعیض می‌خواهیم و تازه‌ترین آن، بیانیه گروهی از روشن‌فکران خارج از کشور که همه در همین مضمون منتشر شده است. 

با دکتر حسین لاجوردی، جامعه شناس، رئیس انجمن پژوهش‌گران ایران در پاریس، و یکی از امضا کنندگان بیانیه پشتیبانان سکولار جنبش سبز ایران در تحلیلی بر این مسأله گفت‌وگو کرده‌ام.</small></strong>

<strong>آقای لاجوردی چرا در چنین زمانی گروهی از طیف‌های مختلف فکری و سیاسی ایرانی در داخل و خارج کشور به فکر افتادند که این بیانیه‌ها را منتشر کنند؟ </strong>

من وجود تمامی این بیانیه‌ها را بسیار مثبت می‌دانم، فارغ از این که با چه کسی موافق یا مخالف باشد. زمانی که چنین جنبشی به وجود می‌آید، خواست‌های درونی افراد ظهور و بروز پیدا می‌کند.
 
تحولات داخل ایران پس از انتخابات نمایان‌گر این بود که جمهوری اسلامی نه تنها در جایی که تقلب فاش می‌شود، بلکه از بدو تولد تقلب کرده بود و این ماده تاریخی می‌شود در جمهوری اسلامی که براساس آن مسائل ایران شکل دیگری پیدا می‌کند. 

جنبش سبز به وجود می‌آید که الزاماً رنگ سبز دینی نیست بلکه جنبش مردم ایران است. در تحولات بعد از انتخابات دهم، ابتدا رأی من کجاست و سپس جمهوری ایرانی و در نهایت به مرگ براصل ولایت فقیه می‌انجامد. بیانیه ١٧ آقای موسوی با ارائه پنج پیشنهاد یا راه‌کار، زمانی ارائه شد که آمادگی کامل برای آن به‌وجود آمده بود و بعد از آن شاهد بیانیه‌های دیگر هستیم. 

بیانیه‌ها را می‌توان به سه قسمت تقسیم کرد؛ قسمت اول کسانی هستند که به جمهوری اسلامی وابسته هستند و نمی‌خواهند که اصل جمهوری اسلامی از بین برود و اختلاف جناحی با گروه اصول‌گرا دارند که گروهی از اصلاح‌‌طلبان هستند. گروه دوم گروهی هستند که تحت عنوان روشن‌فکر دینی مطرح می‌شوند، گروه سوم در بینابین و منتظر هستند و تعیین تکلیف برای خود و مردم نکرده‌اند. 

[[photow01]]

<strong>بیانیه پشتیبانان سکولار جنبش سبز ایران، که شما نیز از امضاکنندگان آن بوده‌اید چه تفاوتی با بیانیه‌های دیگر دارد؟</strong> 

تنها تفاوت این بیانیه، روشن بودن مسائل در آن است. تبعیض، بحث چهارچوبی و ریشه‌ای جامعه ایران از ١٥٠ سال پیش که دولت مدرن در ایران آغاز می‌شود بوده‌است. تبعیض در ٣٠ سال اخیر، شکلی قانونی می‌گیرد و قانون اساسی جمهوری اسلامی تبعیض را روا می‌دارد. 

در کشور ما مجموعه‌ای از ادیان و مذاهب مختلف بوده‌ و در ٣٠ سال گذشته اکثر آن‌ها مجبور به ترک ایران شده‌اند. در این جامعه به انواع تبعیض مانند تبعیض قومی، مذهبی، زبانی، جنسیتی بر می‌خوریم. ما از جنبش سبز حمایت می‌کنیم، ولی اصل جمهوری اسلامی را نمی‌پذیریم. به دلیل آن که اصل جمهوری اسلامی مجموعه‌ی کل تبعیض‌هاست. 

<strong>آقای دکتر لاجوردی شما با این پیشنهاد که یک هسته فکری یا پارلمان در تبعید، برای زنده نگاه داشتن این موج و پل ارتباطی بین مردم ایران و دنیای خارج ایجاد شود، موافقید؟</strong> 

فارغ از این که من موافق یا مخالف باشم، این حرکتی است که جامعه ایران ٣٠ سال در انتظار آن بوده است. ما با عقاید و افکار متفاوت، مجموعه آدم‌هایی بودیم که مخالف حزب رستاخیز بودیم و مخالف حزب الله هستیم؛ در عین حال می‌خواهیم که هم‌گرایی داشته باشیم. 

مجموعه‌ای که بتواند داخل و خارج رابه هم وصل کند و گفتمان به وجود بیاورد را می‌توان برآن اسم پارلمان فکری گذاشت. در این پارلمان ما نیازمند آن هستیم که علی‌رغم مخالفت با یک‌دیگر، کنار هم بنشینیم و به مسائل امروز و فردای کشور فکر کنیم.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/01/post_1347.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/01/post_1347.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تحولات مربوط به انتخابات</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 24 Jan 2010 16:59:28 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>دین سبز</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>حسن محدثی مدرس جامعه شناسی در دانشگاه پژوهش‌گر حوزه دین و از حامیان جنبش سبز است. او مباحثی پیرامون سنخ شناسی دین مطرح کرده. 

او منتقد نگاه دکتر سروش، حجت الاسلام کدیور و استاد ملکیان به مقوله دین است. در این گفت‌وگو سعی شده مبحث دین سبز را که در تقابل با دین‌ورزی سرخ و سیاه مطرح نموده را معرفی شود. همچنین نظر او را در مورد تفسیر لیبرال از دین و برداشت روشنفکران دینی از مقوله حقوق بشر جویا شدم.</small></strong>

<strong>آیا شما قصد دارید معرف دین‌ورزی اصلاح‌طلب باشید در کنار پروژه اصلاحات؟</strong>

اگر منظورتان از اصلاحات جریان دوم خرداد است، باید بگویم که جریان منحصر به‌فردی بوده است که دیگر به تاریخ پیوسته و اکنون جریان نیرومندتری پدید آمده که نیروهای آزادشده توسط دوم خرداد را از آن خود ساخته است. اما اگر اصلاحات به معنای عام مدنظرتان باشد، که ماجرایش ادامه دارد. اما من به‌عنوان نوآموزی در جریان نیرومند روشن‌فکری دینی،  مفهوم «دین‌ورزی اصلاح‌طلبانه» را کاملا نارسا می‌یابم. 

من به امری عام‌تر می‌اندیشم و نه فقط به امری خاص و انضمامی؛ هر چند که مواجهه با امر انضمامی سنگ محک نظام الاهیاتی و دینی‌ای است که بدان تعلق دارم. این امر عام‌تر را می‌توانم در تعبیر زیر صورت‌بندی کنم: پروژه‌ی «انسانی کردن دین و نه دینی کردن انسان؛ با دو هدف نجات دین از بار سنگین ارتدوکسی به منظور ١) نجات دنیوی انسان و ٢) استعلای انسان از محدودیت «آن‌چه هست» به فراخی «آن‌چه می‌تواند باشد.»

اجازه دهید قدری توضیح بدهم: تاکنون یکی از مقاصد شناخته شده‌ی حرکت‌ها و کوشش‌های دینی، دین‌دار کردن افراد و جامعه بوده است. در هر دینی هم درکی که از دینی کردن وجود داشته دین در معنای انحصاری اش بوده است: یعنی مثلا اسلامی کردن یا مسیحی سازی؛ بسته به دین خاصی که بدان تعلق داشته اند. یعنی دین را در معنای بسیار محدودی می‌فهمیدند و نه به معنای عام که نوعی جهت‌گیری وجودی- فکری- عملی است.

دوم این‌که، در این معنای خاص هم دین دربردارنده‌ی میراثی از باورها و الگوها بوده است که اغلب می‌بایست به‌صورت تعبدی و جزمی پذیرفته شود. این همان ارتدوکسی است؛ یعنی باور به مجموعه‌ای از اعتقادات معین که درست‌آیینی تلقی می‌شود و در غیر این‌صورت، فرد وارد قلمرو بدعت می‌گردد. پس هر نوع انتقادی‌اندیشی می‌توانست منجر به انحراف و بدعت و یا به تعبیر امروزی‌‌تر این نوع طرز تفکر، «استحاله» گردد. 

سوم، فرد دین‌دار می‌بایست به این باورها و انتظارات مبتنی بر آن‌ها ملتزم باشد ولو این‌که در عمل پی‌آمدهای منفی و تباه ‌می‌داشت. به‌عبارت دیگر، امکان هر نوع پی‌آمد منفی ناشی از دین‌داری پیشاپیش منتفی تلقی می‌شد. دین امری ذاتا احیاکننده و تعالی‌بخش و رهایی‌بخش دانسته می‌شد و لاجرم نیازی و ضرورتی به محک زدن این مدعا احساس نمی‌شد. معیار پسینی به میان آورده نمی‌شد. 

دست ‌بالا و در بهترین شرایط، با روی‌کردی مدرسی و طی جهدی عقلانی (یعنی در دنیای اندیشه‌وری و نه در جهان انضمامی و بیرونی) آن‌هم در میان خواص می‌کوشیدند این مدعا را تثبیت و تحکیم کنند. 

چهارم این که مجموعه‌ی اجزای سازنده‌ی نظام دینی بی‌نیاز از هرگونه مدخلیت انسانی-اجتماعی مقبول واقع می‌شد. مثلا از باورهای دینی یا دیگر اجزای نظام دینی انتظار نمي‌رفت که در بهبود زندگی انسان در همین جهان نقشی ایفا کند. 

پنجم و در نتیجه، غایتی که دین عملا برای دین‌دار پیش می‌کشید این بود که انسان باید در خدمت مقاصد دین باشد. بدین ترتیب، آدمیان دسته‌بندی می‌شدند به: دین‌دار/ کافر. جهان تقسیم می‌شد به دارالاسلام/ دارالحرب. هر یک از این‌ها هم به زیرگروه‌هایی تقسیم می‌شدند: مثلا کافران تقسیم می‌شدند به کافر فطری و کافر حربی. نکته‌ی اساسی در این‌جا این است که معیار دسته‌بندی بشریت، ارتدوکسی (عقیده‌ی درست) بود.

از نظر من اگر انسانی‌کردن دین رخ دهد، دین‌دار کردن انسان نیز به‌تبع رخ خواهد داد. حالا مختصات این پروژه چیست؟ بگذارید توضیح دهم:

١) دین‌داری نوعی جهت‌گیری وجودی-فکری- عملی است و در این شکل یا آن شکل خاص تاریخی اش مثل اسلام یا یهودیت و یا مسیحیت خلاصه نمی‌شود.

٢) در مقابل روی‌کرد تعبدی و جرمی، روی‌کرد دینی انتقادی‌اندیشانه و خودسالارانه را مطرح می‌کند.

٣) دین و دین‌داری نیازمند بررسی پسینی است تا مشخص شود که در مجموع سبب رشد و سازندگی شده است و دنیای به‌تر و انسانی‌تری را رقم زده است یا بیش‌تر به تباهی زندگی انسان کمک کرده است. پس دین ذاتا احیاکننده و تعالی‌بخش و انسان ساز نیست بل‌که باید نتایج عمل کرد تاریخی ان مورد بررسی و سنجش و نقد قرار گیرد.

٤) مؤلفه های سازنده‌ی دین می‌بایست واجد مدخلیت انسانی-اجتماعی باشد و پذیرش نظامی از اعتقادات دینی که فقط در دنیای اندیشه‌گی محدود و متوقف می‌ماند و پیوندی با دیگر عرصه‌های زندگی بشری ندارد، مثل پذیرش هر نظام اعتقادی دیگری است. بنابراین، تمام دیدگاه‌ها وتفسیرهای مدرسی دینی مورد نقد جدی قرار می‌گیرد.

٥) دین در خدمت انسان و تحقق توانایی‌ها و استعدادهای بالقوه‌ی او و ایجاد زندگی به‌تر و انسانی‌تر و عادلانه‌تر در همین جهان است. دینی شدن انسان اگر به چنین مقصودی نینجامد، زیان و خسارتی بزرگ و غیرقابل جبران است.

٦) معیار دسته‌بندی بشریت نه ارتدوکسی (عقیده‌ی درست) بل‌که ارتوپراکسی (عمل‌ صالح) است. عمل صالح هر نوع کوششی است که در جهت روشن‌گری و کاهش رنج‌های بشر و آزاد ساختن انسان از همه‌ی زنجیرهایی که او را زندانی خود ساخته است و برداشتن همه‌ی موانعی است که بر سر راه تحقق استعدادها و امکانات بالقوه‌ی بشری قرار گرفته است. بنابراین، بی‌دینان و دین‌دارانی که در این مسیر گام برمی‌دارند، در یک جبهه و جهت قرار دارند و می‌توانند در طی هم‌بستگی انتقادی با هم متحد شوند.

<strong>نسبت این نگاه دینی با مثلا پروژه‌‌های دکتر سروش، حجت‌الاسلام کدیور و استاد ملکیان چیست؟</strong>

این بزرگان اکنون به نشانه‌هایی در سر راه ما بدل شده اند که برخی‌شان فروغ بیش‌تری دارند و برخی فروغ کم‌تر. ما و نسل ما از این استادان برجسته بسیار آموخته ایم. ما با کاوش در راهی که آنان رفته اند و راه‌هایی که نرفته اند، راه‌مان را پیدا می‌کنیم. به‌نظر نمی‌رسد بتوانیم قلمروهایی را که جهد فکری استاد دکتر عبدالکریم سروش درنوردیده است، در چند جمله خلاصه کنیم. اما من فکر می‌کنم مهم‌ترین پروژه‌ی دینی دکتر سروش را باید «عصری کردن دین» نامید (در مقابل این همه کوشش برای «دینی‌کردن عصر»). 

تمام دووجهی‌هایی که خودشان اخیرا در مصاحبه‌ای و از روی اختصار به‌عنوان دست‌آورد کار و جهد فکری‌شان برشمرده اند، قابل تحویل به این پروژه است. نقدی که من به این پروژه دارم این است که ظاهرا در این پروژه «انسانی بودن عصر» مفروض انگاشته شده است. 

تصور نکنید که دارم با کلمات بازی می‌کنم. به نظر من این نقدی جدی به دکتر سروش است. در کار ایشان هیچ نقد قابل توجهی به مدرنیته و عصر جدید به‌نحوی که پیوندی ارگانیک با پروژه‌ی ایشان داشته باشد، ملاحظه نمی‌شود؛ و این یکی از فرق‌های اساسی فکر ایشان با دکتر شریعتی است. 

کار دکتر سروش همانا جای‌گزین کردن فکر دینی نوین به جای فکر دینی منسوخ موجود است. این البته کار کوچکی نیست اما حرکتی است در جهان اندیشه. اما ای برادر تو همه اندیشه نیستی! دین‌داری مطلوب ایشان نیز به‌تعبیر خودشان «دین‌داری معرفت‌اندیشانه» است.

حجت‌الاسلام کدیور نیز به‌نظر می‌رسد هنوز به‌نحوی پای‌بند نوعی ارتدوکسی است. من هنوز انتقادی‌اندیشی تام و تمامی را در کارشان نمی‌بینم. با این‌حال، او حرکتی تحولی در عرصه‌ی فکر دینی‌اش داشته است؛ که من از آن تحت عنوان کدیور اول و کدیور دوم یا د می‌کنم. 

به نظر من این حرکت را می‌توان با کمی مسامحه تغییر موضع از اجتهاد در فروع به اجتهاد در اصول ذکر کرد. اما به نظر من باید درآینده انتظار تحول بیش‌تری را در خط سیر فکری او داشت. البته باید اعتراف کنم که برخی آثار اخیرترشان را مطالعه نکرده ام. بنابراین، نمی‌توانم خیلی قاطع در مورد ایشان نظر دهم. 

[[photow01]]

پروژه‌ی استاد ملکیان اما عقلانیت-معنویت است؛ که پیوندی ارگانیک میان این دو یعنی عقلانیت از یک‌سو و معنویت از سوی دیگر موجود نیست. معنویت اش فقط شکاف‌های عقلانیت‌اش را می‌پوشاند. یعنی هر جا که پای عقلانیت لنگ می‌زند همان‌جا پای معنویت به میان می‌آید. اما این عقلانیت و معنویت هیچ راه حلی برای حل عمده‌ترین مشکلات بشری ارائه نمی‌کنند الا راه‌حل سوبژکتیو و فردی. 

در یک جلسه‌ی سخن‌رانی از ایشان پرسیدم که نظریه‌ی اجتماعی‌تان چیست؟ پاسخ ایشان این بود: «تغییر تدریجی افراد که مهم هم نیست چه‌قدر طول بکشد» (نقل به مضمون می‌کنم). بنابراین، نه پروژه‌ی دکتر سروش و نه پروژه‌ی استاد ملکیان هیچ‌یک به شکل‌گیری جماعت کنش‌گر نمی‌انجامد. 

اما در نگاه دینی‌ای که من نوآموز بدان تعلق خاطر دارم شکل‌گیری جماعت کنش‌گر ضروری و نیز اجتناب‌ناپذیر است. این آیه‌ی قرآن به نظر من راه‌نمای مهمی است: ولتکن منکم امّه یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون (آیه‌ی ١٠٤ سوره‌ی آل‌عمران. «و باید از میان شما، گروهی، [مردم] را به نیکی دعوت کنند و به کار شایسته امر کنند و از ناشایست نهی نمایند، و آنان همان رستگارانند.» البته آنان مشکلی با پیدایی جماعت کنش‌گر ندارند اما هر اندیشه‌ای ثمر و اثری دارد که به‌نظر من از دل پروژه‌ی آنان چنین ثمری و اثری شکل‌نمی‌گیرد. 

هر دو بزرگ پیش‌گفته لوگوس‌محور اند یعنی تقدم و تفوق را به خرد و معرفت می‌دهند اما من به پادلوگوس‌محورانه می‌اندیشم؛ یعنی به تقدم خرد و معرفت و تفوق عمل باور دارم. در نهایت، اندیشه باید در عمل انسانی و اجتماعی محک بخورد و حقیقت‌مندی‌اش آزمون گردد.

<strong>شما مباحثی در رابطه با سنخ‌شناسی دین را مطرح نموده اید. در این میان از دین سیاه، سرخ، و سبز نام می‌برید و همین‌طور  مفهوم ترمیم‌گرای دینی را مطرح می‌کنید. ترجیح شما به انتخاب دین سبز است. آیا این دینداری اصلاح‌طلبانه است در  برابر دین‌ورزی سرخ حسینی و روایتی که شریعتی از رسالت مذهب ارائه می‌داد؟</strong>

اجازه بدهید حرکت امام حسین را منحصر در یک نوع خاص از تفسیر نکنیم. تفسیر سرخ و انقلابی از حرکت امام حسین تنها تفسیر نیست. پس بگذارید به تفسیر شریعتی از اسلام که رگه‌ی غالب آن به تأکید خود او «اسلام سرخ» و «اسلام انقلابی» است (او بود که در کتاب تشیع علوی و تشیع صفوی از تشیع سرخ در مقابل تشیع سیاه سخن گفت)، اشاره کنم و بحث از حرکت امام حسین را به فرصتی و مجالی دیگر موکول کنیم. 

شریعتی و قبل از او آل‌احمد - که از فراموش شدن «سنت شهادت» سخن گفت - تأکید فوق‌العاده و غیرمعمولی بر مفهوم شهادت کردند. شریعتی حتا گفت که شهادت خودش حکمی مستقل از جهاد است. زمان‌هایی هست که جهاد ممکن نیست اما شهادت ممکن است و در چنین زمانی حکم این است که برای شهادت و به قصد برخیزی! 

چنین سخنی در اسلام اصلا سابقه ندارد؛ دست‌کم من نه دیده‌ام و نه شنیده ام. این چنین اسلامی به نظر من در شرایطی شکل می‌گیرد که این شرایط بحرانی فهم و درک می‌شود؛ توجه داشته باشید که من نمی‌گویم لزوما بحرانی است بل‌که می‌گویم بحرانی فهم و درک می‌شود. این اسلامی است که می‌خواهد رسوا کند تا در نهایت به انقلاب بینجامد. 

این اسلامی است که از تبدیل شدن نهضت به نهاد بیم دارد (چیزی که گریزناپذیر است). این اسلامی است که از انقلاب در انقلاب سخن می‌گوید؛ گویی انقلاب خودش اصل است! این اسلامی است که زندگی را مبارزه می‌داند؛ در حالی که به نظر من زندگی حرکت و راه‌جویی است. 

این اسلامی است که از خودسازی انقلابی (نام یکی از آثار شریعتی) سخن می‌گوید و از پیش‌گامی پیشوا و روشن‌فکر سخن می‌گوید و نخبه‌گرایانه است و نیز همه‌ی آن ویژگی‌هایی که در نوشته‌هایم قبلا برشمرده ام.

اما من از اسلامی سخن می‌گویم که زندگی را برتر از مرگ، لذت و تمتع را برتر از زهد، برخورداری را برتر از فقر و ترک دنیا، نقد و خودسالاری را برتر از سرسپردگی و دگرسالاری، حرکت از پایین و تدریجی را برتر از پیشوایی نخبه‌گان، سازندگی را بر از تخریب انقلابی، حرکت عاری از خشونت را برتر از تحول خشونت‌آمیز، و پیام بدون شمشیر را ارجح از پیام متوسل به شمشیر و الخ می‌داند. من تعبیر دین‌داری اصلاح‌طلبانه را دربردارنده‌ی غنای مفهوم سبز نمی‌دانم. 

برای من «سبز» دلالت بر جریان و حرکتی آرام، ژرف، فراگیرنده، عام‌گرا، عاری از خشونت، خوداتکا، خودبسترساز، از آن خودسازنده، زندگی‌بخش، تعالی‌بخش، و همراه با رشد و سازندگی دارد. اما مفاهیمی چون محافظت‌گرایی دینی، ترمیم‌گرایی دینی، و بازسازی‌گرایی دینی یکی دیگر از سنخ‌سازی‌های بنده –بر اساس مقوله‌ها و محورهایی دیگر- در باب گرایش‌های دینی مختلف در ایران معاصر است که متفاوت با این بحث است. 

<strong>شیعیان مفتخر به مبارزه ظلم و ستم هستند. آیا شما مبشر دین‌ورزی حسنی هستید؟</strong>

شما باز هم از تعابیر رایج با معنای مشخص و موجود استفاده کرده اید که من نمی‌خواهم از آن تعابیر استفاده کنم و آن‌ها را نارسا می‌یابم. وانگهی، ممکن است من از حرکت بزرگان دینی تفسیری متفاوت با تفسیرهای رایج داشته باشم. از این رو، ترجیح می‌دهم از این نوع تعابیر استفاده نکنم. برای من مفهومی که شما به‌کار برده اید - «دین‌ورزی حسنی» - مبهم است.

اما من هم به آن بخش از تاریخ شیعی که مبارزه با ظلم و ستم است، افتخار می‌کنم و البته این تمام تاریخ شیعی نیست. یک بخش آن هم هم‌کاری با ظلم و ستم در طی حکومت‌های شیعی و غیرشیعی مختلف است که باعث تأسف و شرم است (حکومت‌های شیعی مثل حمدانیان در حلب، فاطمیان در مصر، ادریسیان در مراکش، علویان در طبرستان، قرمطیان در بحرین، بریدیان در بصره، زیدیه در یمن، مشعشعیان در خوزستان، بویئیان در بخش وسیعی از ایران، سربداران در خراسان، و صفویان در کل ایران که این حکومت‌ها در برخی موارد جنایاتی مرتکب شده اند که دست کمی از دیگر همتایان خود نداشته است و به نام اسلام و تشیع نیز چنین کرده اند).

پرواضح است که در مقابل گزینه‌هایی چون ١) ظالم بودن، ٢) عمله و هم‌کار ظالم بودن، ٣) منظلم (ظلم پذیر) بودن، و ٤) خاموشی گزیدن در مقابل ظلم ظالمان، مقاومت در مقابل ظلم و مبارزه علیه آن افتخارآمیز است. اما نکته‌ی اضافی‌ای هم هست و آن نکته این است که مبارزه با ظلم و ستم که فقط از طریق خشونت‌آمیز و مسلحانه و جنگ و از این قبیل نیست. 

مگر من گفته ام ما باید زیر بار ظلم و ستم برویم!؟ به نظر من حرکت تمام انبیا از ابراهیم تا محمد همگی رهایی‌بخش و علیه ظلم و ستم و آگاهی دروغین بوده است. دین سبز نیز ما را دعوت به همانندگردی و حل شدن در نظم اجتماعی موجود نمی‌کند. 

یورگن مولتمان متاله الاهیات سیاسی یکی از نقدهایی که به مسیحیت زمان خودش وارد می کند این است که این‌چنین مسیحیتی مسیحیت جامعه و مسیحیت وضع موجود است. او می‌گوید مسیحیت مثل آفتاب‌پرست شده است. هر جور که جامعه رنگ عوض می‌کند، کلیسا هم همان رنگ را به خود می‌گیرد. 

باپتیست متز هم می‌گوید این مسیحیت مسیحیت بورژوایی است. طبیعی است که من از چنین دینی دفاع نمی‌کنم. من اتفاقا چنین دینی را سیاه می‌نامم؛ چون خودش بدل می‌شود به یکی از اقطاب قدرت و یا یکی از اجزای محافظ وضع موجود.  من از دینی دفاع می‌کنم که در مجموع زندگی‌بخش و سازنده و رشد دهنده و در عین حال منتقد وضع موجود باشد و بدون توسط به خشونت، راه بشر را برای شکل دادن به نظمی انسانی‌تر و عادلانه‌تر باز کند.

<strong>فهم لیبرال از دین و الاهیات لیبرال را مفهومی بدیع می‌دانید یا اینکه در فرهنگ بومی ما تساهل و تسامح و امکان زندگی مسالمت‌آمیز در بین ادیان در فرهنگ ما بوده؟ شیخ ابولحسن خرقانی در سر در منزلش نوشته بود هر که در این سرا در آید نانش دهید و از ایمانش مپرسید چه آنکس که به درگاه باریتعالی بجان ارزد البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد.  لزوم طرح این مباحث در چیست؟</strong>

پرسش خیلی جالبی است! باید بگویم که به نظر من در این پرسش، امور و دنیاهای مختلف با هم خلط شده است. نخست باید بگویم که اولا من نه تنها اصلا مدافع الاهیات لیبرال نیستم بلکه منتقد آن ام. ثانیا الاهیات لیبرال ربط چندانی به مشی مداراجویانه و عام‌گرایانه و کریمانه و بلندنظرانه‌ی عارفان اسلامی ندارد. اما اجازه دهید در باب این موارد قدری توضیح دهم تا برخی ابهامات رفع گردد.

١) الاهیات لیبرال الاهیاتی است که از اوایل قرن نوزده در جهان مسیحی نضج یافت و به سلسه‌ای از بحث‌های طولانی و بسیار مناقشه‌برانگیز در باب شخصیت عیسا مسیح و دیگر مفاهیم مسیحی دامن زد. لیبرال در این‌معنا به معنای آزاداندیشانه است. این متألهان جهدشان این بود که تفکر الاهیاتی را با تفکر مدرن آشتی دهند و مفاهیم فوق طبیعی الاهیات را از آن بزدایند و یا انکار و نفی کنند. 

بنابراین، کسانی چون استاد محمد مجتهد شبستری و دکتر عبدالکریم سروش در ذیل این نحله از الاهیات جای می‌گیرند. انتقادی که به این نحله از الاهیات وارد است و بسیار هم جدی است این است که الاهیات لیبرال الاهیات همانندگردی صرف با مدرنیته است. این که متألهان لیبرال می‌کوشیدند و می‌کوشند که تفسیری و تعبیری عقلانی و امروزین از مفاهیم دینی ارائه کنند، به‌خودی خود نه تنها منفی نیست بل‌که جهدی ارزش‌مند است، زیرا این لازمه‌ی دینی زیستن در عصر جدید است. 

مشکل در این است که آنان حاضرند برای این همانندگری بهای گزافی بپردازند و برخی از جان‌مایه‌های تفکر دینی را وانهند. انفعالی که در این نحله‌ی الاهیاتی در مقابل مدرنیته وجود دارد، غیرقابل دفاع است.

٢) پس توجه داشته باشیم که صفت لیبرال معنایی غیر از معنای سیاسی این مفهوم دارد که به نظر می‌رسد در سؤال شما مد نظر بوده است. معنای الاهیاتی لیبرال هیچ‌ربطی با معنای سیاسی حال حاضر آن که ارزش‌ها و افکار لیبرالیسم به‌مثابه یک ایدئولوژی سیاسی را تداعی می‌کند، ندارد. 

وانگهی، من از نظر سیاسی تعلق خاطری به لیبرالیسم ندارد بل‌که طرف دار سوسیالیسم و اندیشه‌ی نزدیک به آن یعنی جماعت‌گرایی هستم و سوسیال دموکراسی را بر لیبرال دموکراسی ترجیح می‌دهم. درست است که در سنت لیبرالیستی برخی از ارزش های انسانی نیز رشد یافته است اما برخی از ارزش‌های غیرانسانی نیز در آن امکان تحقق می‌یابد که از من غیرقابل قبول است.

٣) پرسش شما تداعی گر این است که دین سبز بر اساس تفکر لیبرالیتی برساخته شده است در حالی که تمام گرایش‌های دینی از سنخ دین سبز در دوران معاصر -اعم از حرکت گاندی در هند، مارتین لوتر کینگ در آمریکا، امام موسی صدر در لبنان، و ماندلا در آفریقا، دالایی لاما در تبت- همگی از سنت‌های دینی و تفکر غیرلیبرالیستی نشأت گرفته اند. 

همتاهای برخی از اندیشه‌های والای بشری که در دوران جدید در تفکر لیبرالیستی با مبادی و مبانی متفاوتی ظاهر شده اند و اغلب گمان می‌کنند در گذشته مشابهی نداشته است، پیش از آن در سنت‌های دینی شرق بر اساس مبانی و مبادی دیگری ظهور یافته اند. 

به‌عنوان مثال، متفکران بزرگی در چین و هند در قبل از میلاد از لزوم تصمیم مردم برای برکناری امپراتور در صورت عدم دادگری‌اش در فرمانروایی و نیز از پلورالیسم دینی دفاع کرده اند. به‌عنوان مثال، مِنسیوس متفکر بزرگ آیین کنفوسیوس در چین برخی از اندیشه‌هایی را مطرح کرده است که طرح آن در آن دوران برای ما شگفت‌انگیز به نظر می‌رسد و این‌جا مجال پرداختن به محورهای اندیشه‌ی او نیست. 

نحوه‌ی گسترش اسلام در آسیای شرقی نمونه‌ی بسیار جالب دیگری در این مورد است. پس دین سبز نه تنها خاست‌گاه لیبرالیستی ندارد بل‌که اگر قرار باشد در تفکرات و ایدئولوژی‌های مدرن به دنبال عناصر مشابه با آن باشیم باید آن‌ها را در سوسیالیسم و جماعت‌گرایی جست وجو کنیم نه در لیبرالیسم. 

٤) میراث ارزش‌مندی انسانی موجود در عرفان اسلامی که شما از ان سخن گفته اید نیز مؤید همین مدعایی است که در بند فوق بدان اشاره کرده ام و ربطی به لیبرالیسم ندارد. عرفان اسلامی با تکیه بر اندیشه‌ و مفاهیم و الگوهای اسلامی و با تجربه‌ها و اندیشه‌های بدیع خود عارفان مسلمان و وام‌گیری از منابع گوناگون دیگر، نظام فکری و قواعد رفتاری معینی را پدید آورده است که واجد عناصر سازنده و مخرب است که پاره‌ای از این عناصر می‌تواند ممد شکل‌دهی زیست اجتماعی مدنی و مداراجویانه و انسانی باشد.

<strong>سوالی دارم در مورد شکاف میان دغدغه‌های مردم عادی و روشنفکران دینی. آیا نواندیشان دینی قادر به پاسخگویی به خواست‌های یک جامعه مدرن و پویا هستند؟</strong>

در مورد شکافی که میان مسائل مبتلابه جامعه و مردم و اشتغالاتی که روشن‌فکران دینی دارند، نکات متعددی می توان گفت. من به برخی از مهم‌ترین نکات که امروز به‌خصوص باد بدان توجه داشت، اشاره می‌کنم. یکی از مهم‌ترین نکات، فقدان کانال ارتباطی میان روشن‌فکران دینی با مردم است. 

این در حال حاضر هم برای روشن‌فکران دینی و هم روشن‌فکران غیردینی ناموجود است. پس به یک معنا اکنون که این کانال‌های ارتباطی وجود ندارد و برای روشن‌فکر نیز پدید اوردن نظام‌مند آن غیرممکن است، زمان خوبی برای داوری در این باب نیست. اگر واقعا این مجاری ارتباطی وجود داشته باشد ای بسا ما شاهد فاصله‌ی جندانی میان دغدغه‌ها و مسائل مردم با اشتغالات فکری روشن‌فکران دینی نباشیم.

نکته‌ی دیگر این‌که حدی از فاصله اجتناب‌ناپذیر است زیرا روشن‌فکر درگیر در جهان تفکر است و نمی‌تواند همه‌ی قلمروها را تجربه کند. البته در ایران روشن‌فکرانی مثل آل احمد و دکتر شریعتی وجود داشته اند که می‌کوشیدند به جهان واقعی مردم کشورشان نزدیک شوند. مرحوم آل‌احمد سفرهای متعددی به مناطق مختلف کشور داشته است تا دنیاهای جامعه‌ی خودش را از نزدیک بشناسد. 

او در برخی از نوشته‌هایش به دست‌یابی به چنین شناختی تأکید دارد. متألهان الاهیات رهایی‌بخش در امریکای لاتین نیز به زندگی در میان مردم و شناخت دنیای آنان تأکید فوق‌العاده ای دارند. بنابراین، مهم است که روشن‌فکران - اعم از دینی یا غیردینی - با مسائل و دردهای مردم از نزدیک آشنا باشند.

آن‌چه برای روشن‌فکران، به‌خصوص آن دسته از روشن‌فکران دینی و غیردینی ای که داعیه‌ی حل مسائل واقعی را دارند، سم مهلک است این است که درگیری‌ها و مسائل فکری خودش را فارغ از پیوند آن با رهایی‌بخشی مردم در اولویت قرار دهد. این وضعیتی تناقض‌آمیز برای روشن‌فکر است. 

بگذارید مثالی بزنم: کسروی روشن‌فکری است که شور نجات خلق او را هدایت می‌کند و بارها خود را در راه چنین آرمانی به خطر می‌اندازد. کسروی شخصیت بزگی است. 

اما همین کسروی درگیر مسائلی ذهنی می‌شود که اصلا برای مردم قابل درک نیست و نه تنها وارد آگاهی مردم نشده است بل‌که برای آنان امری غریب است. نمونه‌اش مشکلی است که او با حافظ دارد و من آن را عقده‌ی حافظ می‌نامم. روشن‌فکری که دغدغه‌ی نجات و رهایی و رشد خلق را دارد باید از این‌گونه مسائل و عقده‌های شخصی و ذهنی آزاد گردد. 

اما صادق هدایت با شور نجات مردم چندان برانگیخته نمی‌شود. وقتی دو گام در این مسیر برمی‌دارد انبوهی ناسزا نثار همین مردم و فرهنگ‌شان می‌کند. او درگیر مسائل ذهنی و شخصی خود است و چون داعیه‌ی نجات خلق ندارد بر او چندان خرده نتوان گرفت.

هم اکنون برخی از رفتارها و گفتارهای برخی از روشن‌فکران ما –به‌خصوص معدودی از روشن‌فکران خارج‌نشین- حکایت از عقده‌های شخصی و مسائل ذهنی‌شان دارد. من نمی‌دانم چرا آنان همّ خود را مصروف درگیری‌های شخصی‌شان نمی‌کنند. 

روشن‌فکری که درنیابد زیر سؤال بردن اعتقادات مردم در دل یک حرکت اجتماعی یا طرح کردن مطالباتی که فرعی‌ترند، خطایی راهبردی است و خیانت به حرکت آنان است، اگر محبوس در ذهنیات و یا شاید عقده‌های خود نیست پس چیست!؟ کسانی که داعیه‌ی نجات و رهایی مردم را دارند باید حدی از پارسایی و خودسازی را سپری کرده باشند و از درگیری‌ها و یا احتمالا عقده‌های شخصی‌ یا گروهی‌شان فراتر بروند و آن‌ها را در کار نیاورند.

<strong>آیا تعبیری که روشنفکران دینی از حقوق بشر دارند با تعبیر یک شخص سکولار از این مقوله مطابقت دارد؟ یا شما خط قرمزهایی برای خود قائل هستید؟ مثلا موضوع دگرباشان یا تساوی حقوق زن و مرد؟</strong>

نه؛ به‌هیچ وجه خط قرمزی یا محذوریتی در میان نیست. از قضا روشن‌فکران دینی همواره مدافع حقوق بشر بوده اند. تنها شاید در نوع تأکیدات و بسترسازی تفاوت وجود داشته باشد. روشن‌فکران دینی همواره کوشیده‌اند‌ تفسیری دینی را پشتوانه‌ی تحقق و تثبیت حقوق بشر در ایران سازند. 

من در برخی نوشته‌ها و نیز در بحث از «زایش دین سبز» بر این نکته تأکید کرده ام و اتهامات گوناگونی نیز متوجه من شده است. این‌جا نیز تأکید می‌کنم که امروزه یکی از مهم‌ترین وظایف دینی دین‌داران، دفاع از همه‌ی حقوق غیردین‌داران است. 

چرا می‌گویم این یک وظیفه‌ی دینی دین‌داران است؟ زیرا  در کشور ما به نام دین حقوق غیردین‌داران ضایع شده است و این سبب شده است که دین چهره‌ای سیاه و منفی پیدا کند و حال این یک وظیفه‌ی دینی است که چهره‌ی منفی دین توسط دین‌داران زدوده شود و یکی از مهم‌ترین راه‌های تحقق این امر، دفاع همه‌جانبه نه از حقوق بشر که بیش‌تر فحوایی انتزاعی دارد، که از حقوق غیردین‌داران و دیگر گروه‌های واقعی‌ای است که از حمایت اجتماعی و سیاسی محروم اند. برای دین‌داران مرحوم آیت‌الله منتظری الگوی بسیار بزرگی در این مسیر است. 

اما توجه داشته باشیم که در روند دفاع از حقوق غیردین‌داران باید واقع‌بینانه و گام‌به‌گام رفتار کنیم و اصل و فرع را از هم تشخیص دهیم. بهت‌انگیز است که برخی از روشن‌فکران گمان می‌کنند بدون بسترسازی اجتماعی و با یک بخش‌نامه و یا اطلاعیه همه‌ی مشکلات حل‌شدنی است و متوجه مقاومت و هجوم گاه خردکننده‌ی حاملان تفکر دینی تبعیض‌‌نگرانه نیستند. نشستن بر روی مبل یا در کافه‌های کشورهای غربی و تجویز دستورالعمل برای حل مسائل ایران، گاهی چنین نتایجی را به‌بار می‌آورد.

به نظر من در مورد مواردی مثل حقوق دگراندیشان و تساوی زن و مرد و امثالهم کوشش روشن‌فکران دینی منشأ اثرات مثبتی بوده است و برخی از فقها و مراجع نیز گام‌های بزرگی را برداشته اند که شایسته‌ی تقدیر است.

نکته‌ی نهایی این که به‌گمان من دفاع از یک نظام سیاسی پلورال که در آن دین‌داران و غیردین‌داران به یک میزان حق مشارکت دارند و هیچ‌یک خواهان حذف آن دیگری نیستند، الگوی سیاسی مطلوبی است.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/01/post_1346.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/01/post_1346.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category"> ایران</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 23 Jan 2010 13:00:08 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«بهانه‌جویی و طفره رفتن؛ سیاست فعلی ایران»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>شاید جمهوری اسلامی ایران در تاریخ ۳۰ ساله‏ی خود، هیچ‏گاه مانند امروز با بحران‏های سیاسی در داخل و خارج کشور، توأمان، مواجه نبوده است.

[[sound]]

واقعیت این است که بحرانی که به قول نمایندگان مجلس، هفت ماه است نیروی انتظامی را در خیابان‏ها نگاه داشته است، به لحاظ ماهیت خود که یک رویارویی تمام عیار میان حکومت و شهروندان عادی محسوب می‏شود، در تاریخ جمهوری اسلامی بی‏سابقه است.

درگیری حکومت با نیروهای مخالف در آغاز انقلاب، حتی به تعارض نظامی کشید. اما تفاوت در این بود که آن رویارویی‏ها با احزاب و سازمان‏های سیاسی یا سیاسی‏− نظامی اپوزیسیون بود.

در همین حال، بحران انرژی هسته‏ای درست زمانی که بیشترین امید به حال آن وجود داشت، پیچیده‏تر شده است و تنش‏های سیاست خارجی به همسایگان ایران و کشورهای دوست، نظیر عراق نیز منتقل شده است.

تنش‏های داخلی افغانستان و پاکستان هیچ‏کدام بی‏ارتباط با امنیت ایران نیست و در همه‏ی این موارد اختلاف نظر سیاسی ایران با سایر کشورهای ذینفع مانع حرکت هماهنگی در جهت رفع مشکلات است.

یکی از این‏گونه مسایل پیش‏رو، اجلاس افغانستان است که قرار است پنجشنبه‏ی آینده، بیست و هشتم ژانویه، در لندن برگزار شود. 

قرار بر این بوده است که علاوه بر رییس جمهوری افغانستان، دبیرکل سازمان ملل متحد، وزیران خارجه، مقامات و نمایندگان کشورهای عضو ائتلاف بین‏المللی در افغانستان و هم‏چنین نمایندگانی از کشورهای همسایه، حضور داشته باشند.

اما امروز منوچهر متکی، وزیر خارجه‏‌ی‏ ایران اعلام کرد که ایران برای شرکت در این اجلاس شرایطی دارد که اگر تضمین نشود، از حضور در آن خودداری خواهد کرد. منوچهر متکی این شرایط را توضیح نداد.

بی‏نتیجه ماندن نشست ۵+۱ در نیویورک و اعلام رد پیشنهادهای ایران که مضمون آن برای رسانه‏ها روشن نشد، از جمله آخرین ابهامات در پرونده‏ی سیاست خارجی ایران هستند که در باره‏ی آن‏ها با دکتر بهروز خسروزاده، نویسنده و استاد دانشگاه در گوتینگن آلمان گفت‏وگو کرده‏ام.</small></strong>

<strong>آقای خسروزاده، امروز آقای متکی وزیر خارجه‏ی ایران اعلام کرد که اگر شرایطی که ایران دارد تامین نشود، در اجلاس افغانستان در لندن، شرکت نخواهد کرد. این برخورد ایران از نظر سیاسی چه مفهومی دارد؟</strong>

دولت ایران در حال حاضر با بحران بسیار شدید داخلی روبرو است و این بحران داخلی روی سیاست خارجی ایران هم تاثیر گذاشته است. یعنی در حال حاضر سیاست خارجی ایران ، به خصوص در ارتباط با بحث هسته‏ای و اختلافات‏اش با جامعه‏ی بین‏المللی، تا حدود زیادی سیاست بهانه‏جویی و طفره رفتن است.

در ارتباط با مساله‏ی افغانستان هم ایران همین سیاست را در پیش گرفته است. آقای متکی گفت ایران در دو کنفرانس دیگری که در باره‏ی افغانستان در ترکیه و مسکو، پیش از کنفرانس لندن برگزار می‏شود، شرکت می‏کند. 

یعنی مشکل ایران این است که میزبان این کنفرانس لندن است و خود دولت انگلیس هم یکی از رؤسای آن است. دولت ایران هم که در حال حاضر با دولت انگلستان اختلافات زیادی دارد.

<strong>فکر می‏کنید شرایط و خواسته‏هایی که آقای متکی اعلام کرده‏ است که در صورت عدم تامین آن‏ها، ایران در کنفرانس شرکت نخواهد کرد، چه هستند؟</strong>

 مساله ادامه‏ی نفوذ ایران در افغانستان است. در میان کشورهای درگیر در افغانستان گرایشی برای ایزوله کردن ایران و محدود کردن نفوذ او در افغانستان وجود دارد. 

این کشورها می‏خواهند شمار سربازان خود را در افغانستان افزایش بدهند و آقای اوباما تا جایی که اطلاع دارم، ۳۰ هزار سرباز دیگر می‏خواهد به افغانستان بفرستد. 

[[photow01]]

حضور بیش از پیش نیروهای درگیر غرب در افغانستان هم می‏تواند به خواست محدود کردن نفوذ ایران در افغانستان تلقی شود.

در حال حاضر تمام هزینه‏ی پلیس و ارتش افغانستان را که قرار است در دو سال آینده به بیش از ۳۰۰هزار نفر برسد، دول غربی تامین می‏کنند. وقتی تعداد نیروهای پلیس و ارتش افغانستان بیشتر شود، از آن‏جایی که وابستگی مالی افغانستان به کشورهای غرب درگیر در این کشور بیشتر می‏شود، می‏تواند به مثابه‏ی پایین آمدن نفوذ ایران در افغانستان تلقی شود.

<strong>اجلاس لندن اساسا از چه زاویه‏ای با مشکلات افغانستان برخورد خواهد کرد و یا محوریت را روی چه مسایلی خواهد گذاشت؟ و از سوی دیگر این زاویه‏ی برخورد چه تاثیری روی منافع احتمالی ایران خواهد داشت؟</strong>

مساله‏ی افغانستان دو بعد سیاسی و نظامی دارد. مسایل مالی دیگر به آن صورت مطرح نیست. چون اگر قرار بود مسایل این کشور با پول حل شود، تا کنون حل شده بود. تا به امروز به هیچ کشوری در جهان سوم که در بحران بوده، این حد از پول سرازیر نشده است. یعنی در کنفرانس لندن مساله این نخواهد بود که چقدر به افغانستان کمک مالی بشود یا خیر.

مسایل افغانستان از بعد سیاسی و نظامی باید مورد بررسی قرار گیرد. مساله‏ی سیاسی افغانستان این که در این کشور با یک جامعه‏ی قومی و طایفه‏ای سروکار داریم. اطاعت فرد در آن‏جا از دولت و قانون افغانستان نیست، بلکه از رییس قوم و رییس طایفه است. 

حتی برخی از اعضای پارلمان افغانستان فرمانده‏ی نیروهای مسلح غیردولتی در مناطق خودشان هستند. یعنی آن‏ها در مناطق خودشان، حرف اول و آخر را می‏زنند.

<strong>به این ترتیب، راه‏کاری که در کنفرانس لندن می‏خواهد این مساله را حل کند، چه خواهد بود؟ شاید از این طریق بشود فهمید که ایران دقیقا با چه چیزی مخالفت دارد؟</strong>

آقای کرزی به این نتیجه رسیده است که باید با طالبان مذاکره کرد؛ آن‏ها را به شکلی به سوی اداره‏ی کشور کشاند و وارد دولت کرد و قصد دارد که این نظر را در قالب یک طرح به کنفرانس لندن ببرد.

[[photow02]]

آقای کرزی معتقد است تجربه‏ی این چند سال نشان داده که دولت در مقابل طالبان شانس آن‏‏چنانی‏ای ندارد و بر این اساس خواهان آن است که در این کنفرانس بحث و تبادل نظر شود که با چه روش و چه تضمین‏هایی می‏توانند طالبان را به سمت دولت افغانستان بکشانند.

<strong>در این صورت، برخورد ایران با چنین طرحی چه خواهد بود؟</strong>

هنوز روشن نیست که آیا ایران در این اجلاس شرکت خواهد کرد یا نه و به همین دلیل نمی‏توان برخورد او را هم پیش‏بینی کرد. اما تصور من این است که به هرحال ایران مخالفت صریحی با طرح آقای کرزی نخواهد کرد.

<strong>اگر ایران خواهان نفوذ خود در افغانستان باشد، حضور طالبان و القاعده، مسلما دامنه‏ی نفوذ ایران را محدود می‏کند. گذشته از این که می‏تواند امنیت مرزهای ایران را هم تهدید کند. به این ترتیب، این عدم مخالفت را چگونه می‏توان تعبیر کرد؟</strong>

دیپلمات‏های ارشد ایران، در رأس آنان آقای متکی، هیچ‏وقت عادت ندارند دقیق و صریح مواضع خود را بیان کنند. ایران همیشه اعلام کرده که نیروهای غربی باید از افغانستان بروند و همین خواسته را در مورد عراق هم اعلام می‏کند. 

هرچند سیاست ایران همیشه دو پهلو بوده است، اما حداقل در حرف همیشه خواسته‏اند که امنیت افغانستان به نیروهای افغانی انتقال داده شود.

<strong>آقای متکی اشاره کرده‏اند که راه‏کار منطقه‏ای برای افغانستان دارند و گفته‏اند که همین راه‏کار منطقه‏ای به حل بحران لبنان کمک کرده است. منظور ایشان دقیقاً چیست؟ چرا ایشان بحران لبنان را حل شده می‏بیند و طرح‏های منطقه‏ای چه بوده‏اند؟</strong>

بحران لبنان هیچ‏گاه حل نشده است. اما سیاست خارجی دولت آقای احمدی‏نژاد، دست کم در بیان‏های رسمی، همیشه خروج نیروهای غربی از کل منطقه بوده است. اما دولت ایران می‏داند که افغانستان بدون کشورهای غربی که تمام بار مالی افغانستان را به‏ دوش می‏کشند، هیچ شانسی ندارد. 

هرچند به نظر من، افغانستان در هر دو بعد سیاسی و نظامی موردی بدون چشم‏انداز و ناامید کننده است و مشکلات آن در سطحی نیستند که  با کنفرانس‏ها و توافقات منطقه‏ای حل شوند.

<strong>یکی از دیگر از مسایل امروز سیاست خارجی ایران، هم‏چنان بحران انرژی‏ هسته‏ای است. نتیجه‏ی مذاکرات آخرین نشست کشورهای ۵+۱ خیلی روشن نبود. گفته شده ایران پیشنهاداتی داشته که پذیرفته نشده است.</strong>

ایران با پیشنهاد کشورهای ۵+۱ مبنی بر خروج دو سوم اورانیوم ایران به خارج از کشور برای تبدیل به سوخت، موافقت نکرد و پیشنهادی بر اساس خروج مرحله‏ای و به تدریج اورانیوم از ایران را ارائه داد. 

این پیشنهاد ایران را هم کشورهای ۵+۱ به هیچ‏وجه نمی‏پذیرد. چون در صورتی که دوسوم اورانیوم ایران در خارج تبدیل به سوخت شود، آن وقت ایران نخواهد توانست هیچ کار خطرناکی با اورانیوم موجود در کشور انجام بدهد.

<strong>پیش‏بینی شما چیست؟ گویا قرار است در اوایل ماه فوریه مساله‏ی تحریم‏های اقتصادی علیه ایران در شورای امنیت سازمان ملل طرح شود. با همکاری‏ای که این بار هم چین با جامعه‏ی بین‏الملل نکرد، فکر می‏کنید سرنوشت جلسه‏ی فوریه‏ی شورای امنیت در ارتباط با ایران چه خواهد بود؟</strong>

به اعتقاد من، سیاست ایران، به خصوص از زمان روی کار آمدن آقای احمدی‏نژاد، سیاست موش و گربه بازی و سیاست وقت تلف کردن بوده است و به این سیاست هم ادامه خواهد داد. 
دولت ایران تا ماه فوریه هم به پیشنهاد جامعه‏ی بین‏المللی تن درنخواهند داد. 

برخی از کشورهای غربی و در رأس آن‏ها آلمان گفته‏اند در صورتی که چین هم همکاری نکند، ما یک‏جانبه با کمک کشورهای دیگری که به تحریم شدیدتر ایران راضی هستند، این کار را خواهیم کرد.

هرچند هنوز مشخص نیست که این تحریم‏ها چه ابعادی پیدا کند و تا چه حد پیش برود، اما هرچه باشد در کوتاه مدت تاثیر آن‏چنانی بر دولت احمدی‏نژاد نخواهد داشت.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/01/post_1345.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/01/post_1345.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category"> ايران ديپلماتيک</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 22 Jan 2010 18:01:57 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«فشار بر استادان، برخوردی سیاسی است»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>صدور حکم بازنشستگی و ممنوع التدریس شدن تعداد دیگری از استادان اقتصاددر دانشگاه علامه طباطبایی، به نظر برخی تحلیل‌گران نشان از موج تازه‌ای از تصفیه استادان دارد. 

در مردادماه امسال رهبر جمهوری اسلامی از اینکه رشته های علوم انسانی در دانشگاه های ایران بیش از حد گسترده است و مواد آموزشی آنها بر مبانی غیر اسلامی است انتقاد کرده بود. 

دکتر سعید پیوندی استاد دانشگاه در پاریس و کارشناس مسائل آموزشی ایران می گوید که این فشارها و محدودیت ها بر استادان، کاملا رنگ و بوی سیاسی دارد:</small></strong>

[[sound]]

صحبت‌های آقای خامنه‌ای در مرداد ماه گذشته این عمل را تشدید کرد ولی پیش از این نیز  اساتیدی در دانشگاه‌های تهران، علوم سیاسی، حقوق و مخصوصاً اساتیدی که با دانشگاه‌های خارج در ارتباط بودند چنان‌چه مطابق میل مسئولین رفتار نمی‌کردند، مشمول این فشارهای اداری و بازنشستگی‌های اجباری قرار می‌گرفتند.

در حقیقیت ما اکنون با دو نوع فشار بر دانشگاه‌ها و دانشگاهیان رو به رو هستیم، یکی فشار از طریق بازنشستگی اجباری است و دیگری تشدید جو فشار، ترس و ارعاب به خصوص در مورد استادها است و تشدید فشارها به این دلیل است که اساتید ناراضی و یا کسانی که مواضعی مخالف حکومت دارند بترسند و یا فعالیت نکنند. 

ضمن آن که به موازات آن، فشار بر روی دانشجویان نیز تشدید می‌شود و همین‌طور حرکتی برای تغییر برنامه‌ی درسی آغاز شده است. به عبارتی تمام عناصر اصلی تشکیل دهنده فضای دانشگاه‌ها یعنی استاد، دانشجو و فضای درسی، مشمول این اقدامات محدود کننده و خاموش کننده هستند.

[[photow01]]

<strong>همان‌طور که اشاره کردید برای بازنشسته کردن اساتید از توجیه‌های اداری نیز استفاده شده، از جمله رئیس دانشگاه علامه طباطبایی علت این اقدام را رسیدن بسیاری از این اساتید به سن بازنشستگی مطرح کرده است. 

در حالی که می‌دانیم سنت‌های دانشگاهی چه در ایران  و چه در غرب همواره این بوده است که از اساتید بازنشسته مجددا دعوت به کار می‌شود و آن‌ها جزء سرمایه علمی و فرهنگی دانشگاه‌ها محسوب می‌شوند. به این ترتیب، این اقدام نه توجیه اداری دارد و نه علمی.</strong> 

مسئولین، به‌خصوص در مورد دانشگاه طباطبایی به طور آشکار برخوردی سیاسی داشتند و به دنبال بهانه‌ای برای کنار گذاشتن این افراد بودند. 

کسانی که مشمول این طرح شدند، همان گروه اقتصادی بودند که بسیار به عمل‌کرد دولت آقای احمدی نژاد انتقاد داشتند و از نظر فکری و تئوریک با این دولت درگیری داشتند و این برخورد کاملاً رنگ و بوی فشار سیاسی دارد.

اساساً در همه جای دنیا دانشگاه‌ها تلاش دارند که مغزها، نویسنده‌ها و اساتید صاحب نام‌شان را در دوره بعد از بازنشستگی حفظ کنند. حتی بعضی از این اساتید اتاق‌شان را تا آخر عمر در دانشگاه نگه می‌دارند، به دلیل آن‌که وجود آن‌ها برای دانشگاه، اعتبار و ارزش است.

دانشگاه بدون استادان کار کشته، محقق و صاحب نام، یک دانشگاه بدون روح و جان است.  بنابراین در شرایط حاضر در ایران دانشگاهی که در تفکر انتقادی در مورد جامعه مشارکت می‌کند، مورد پسند دولت نیست و آن‌ها به دنبال یک دانشگاه مطیع و سر به راه هستند.

<strong>مسئولان آموزشی و برخی رؤسای دانشگاه‌ها، از جمله معاون آموزشی وزارت علوم، مسئله تعهد اسلامی و اعتقاد به نظام را شرط فعالیت استادان و حضور دانشجویان در دانشگاه‌ها دانسته‌اند. 

این سیاستی است که از ابتدای انقلاب نیز دنبال می‌شده و بسیاری از تصفیه‌ها نیز بر این اساس صورت گرفته است.آیا بازهم چنین تصفیه های گسترده ای در دانشگاه‌های ایران در دستور کار است؟</strong>

انقلاب فرهنگی ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۱ و دوره بسته بودن دانشگاه‌ها، عملاً سبب شد که ۴۰ درصد از کادر علمی دانشگاه‌ها و حدود یک چهارم از دانشجویان را در آن زمان از دست بدهیم. 

[[photow02]]

این یک ضربه علمی بسیار بزرگ به دانشگاه‌های ایران بود که سالیان دراز برای جبران آن زمان برد.

دانشگاه‌ها به خصوص دانشگاه‌های علوم انسانی و اجتماعی که لطمه بیشتری در آن دوره دیده بودند، به سختی توانستند کمر راست کنند، می‌شود گفت بعد ازسال‌های هفتاد، دانشگاه‌های ایران تا حدودی سیاست‌های گذشته را کنار گذاشتند تا توانستند آن پویایی علمی و فکری جدید را در دانشگاه‌ها به وجود بیاورند.

دو خرداد و انتخاب آقای خاتمی به این جریان کمک کرد ولی با موجی که از چهار سال پیش، از دولت نهم شروع شده است، دوباره خطر سرمای گذشته و ضربه مجدد به دانشگاه حس می شود، که این بار جبران آن بسیار سخت‌تر خواهد بود.

 به دلیل آن که اگر در آن‌زمان فقط ۱۷۵ هزار دانشجو و ۱۵ هزار استاد داشتیم و توانستیم دوباره بایستیم، این بار ۱۲۰ هزار استاد و سه و نیم میلیون دانشجو داریم و چنین کاری در این ابعاد غیر ممکن است و ضربه‌ای که از این طریق به دانشگاه می‌خورد به اندازه‌ای مهلک خواهد بود که تمام آن نهال‌های علمی که جوانه زده‌اند پژمرده می‌شوند و این تنها به علوم انسانی محدود نمی‌شود.

نامه شجاعانه استادان در دانشکده فنی دانشگاه تهران به آقای خامنه‌ای، و اعتراض آشکار آنان به دخالت‌های نظامی و فشاری که بر روی دانشجویان است، نشان دهنده آن است که این افکار عمومی دانشگاه است که در مقابل دولت است و دولت خیلی خوب از این مخالفت آگاه است و هیچ محبوبیتی بین استادها و دانشجویان ندارند، کینه آن‌ها به دانشگاه نیز به همین دلیل است.

این که گفته می‌شود عده‌ای بسیجی متعهد می‌توانند در جایگاه این استادان قرار بگیرند، این پرسش را ایجاد می‌کند که این چهره‌های درخشان علمی و دانشگاهی چرا تا کنون رو نشده‌اند و کسی از وجود آن ها اطلاع نداشته است؟]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/01/post_1344.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/01/post_1344.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category"> ایران</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 22 Jan 2010 14:31:52 +0000</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
