<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>گوی سیاست</title>
      <link>http://zamaaneh.com/analysis/</link>
      <description></description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 2010</copyright>
      <lastBuildDate>Thu, 02 Sep 2010 13:17:19 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>جریحه‌دارشدن غرور ملی آمریکا</title>
         <description><![CDATA[<strong>روز دو‌شنبه، هشتم شهریور ماه در واشنگتن، پایتخت ایالات متحده آمریکا، تظاهراتی برگزار شد که در رسانه‌های مختلف انعکاس‌های گوناگونی داشت. 

[[sound]]

یکی از برگزار‌کنندگان اصلی این تظاهرات، سازمان «تی‌ پارتی» یا میهمانی چای بود که با وجود آن که خود را با ارزش‌های تاریخی و فرهنگی آمریکا تعریف می‌کند، معمولاً در عرصه‌ی سیاسی، رابطه‌ی تنگاتنگی با محافظه‌کارترین بخش‌های حزب جمهوری‌خواه آمریکا دارد.

گردهمایی روز دو‌شنبه، نیز تحت عنوان «احیای افتخارات ملی آمریکا» یا «بازگشت به ارزش‌های گذشته‌ی آمریکا» و شعارهایی از این دست تشکیل شده بود و بازتاب گسترده‌ای نیز در مخالفت با سیاست‌های فعلی دولت آمریکا و به‌ویژه طرح‌های باراک اوباما داشت.

مهرداد مشایخی، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه جرج تاون واشنگتن، معتقد است مضمون اصلی‌ این تظاهرات سیاسی بوده است.</strong>

مهرداد مشایخی: آمریکا در آستانه‌ی انتخابات میان دوره‌ای مجلس در ماه نوامبر است و همیشه از چندماه قبل بسیج‌های سیاسی از سوی دو حزب مهم آمریکا، جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها، آغاز می‌شود. در واقع تجمع روز دو‌شنبه علی‌رغم ادعا و عنوان آن، «احیای افتخار ملی» و این که از سوی محافظه‌کاران و یک طیف گفته شده بود که تجمع ما غیر سیاسی است، ولی در عین حال با محتوایی کاملاً سیاسی برپا شده بود. می‌شود این را به‌نوعی یکی از تجمع‌هایی دانست که محافظه‌کاران در ماه‌های اخیر علیه وضع موجود، یعنی علیه طرح‌های آقای اوباما، برپا کردند و در واقع نوعی تزریق انرژی به هواداران‌شان در سطح کشور است تا در ماه نوامبر برای انتخابات کنگره به حزب جمهوری‌خواه رأی دهند.

[[photow01]]

<strong>ولی جز از راه تحلیل و تفسیر مسائل سیاسی آمریکا، نشانه‌ها و علائمی هم در این گردهمایی بود که نشان دهد یک تظاهرات سیاسی است و در واقع در پیوند با انتخابات آینده‌ی آمریکا برگزار می‌شود. چون شعارهایی که در این گردهمایی مطرح شده، شعارهایی درباره‌ی احیای فرهنگ، تاریخ و ارزش‌های آمریکایی است!</strong>

بله؛ در شعارها سعی می‌کردند از شعارهای مستقیم سیاسی که حکومت فعلی را نشانه بگیرد خودداری کنند، ولی در عین‌حال ازجمله کسانی که این تظاهرات را سازماندهی کرده بودند، یکی آقای گلن بک بود که سومین مفسری است که در افکارعمومی آمریکا نفوذ دارد و از معروفیت و شهرت برخوردار است. 

او بسیار فرد پرطرفدار و محافظه کار است؛ بسیار محافظه کار است. فرد دیگر خانم سارا پیلینگ، فرماندار سابق آلاسکا بود که در انتخابات ریاست جمهوری گذشته، نقش معاون رییس‌جمهوری را برای آقای مک کین داشت. حضور این دو نفر و شبکه‌هایی که مردم را بسیج کردند، همان گروه‌های معروف به تی‌پارتی یا پارتی چای است که داستانش برمی‌گردد به جنگ استقلال آمریکا علیه انگلستان که یک‌سری گردهمایی‌هایی تحت عنوان چای خوردن برگزار می‌شود و موضوعاتی توسط مردمی که در این جلسات حضور داشتند به خبرنگارها ابراز می‌شود. موضوع‌هایی که بیش‌تر روی آنها حساسیت نشان داده می‌شود، سمبل‌هایی که به‌کار می‌برند و لحن انتقادها برآمده از شرایط اجتماعی و خواست‌هایی برای تغییر است.

<strong>رویکرد به مذهب و ایده‌های مذهبی، در مبارزات سیاسی‌ محافظه‌کاران در آمریکا چه زمینه و تاریخی دارد؟</strong>

رویکرد کاملاً تازه‌ای نیست. به‌هرحال در دوره‌ی بوش و ریگان پایه‌ی این نوع تجمات و پایه‌ی آن‌چه ما در ادبیات به آن می‌گوییم محافظه‌کاران راست یا نئوکنسرواتیوها یا محافظه‌کاران مذهبی و دینی، زمینه‌ی اینها در واقع در دوره‌ی ریگان ریخته شد.

<strong>گردهمایی روز دوشنبه، با چهل و هفتمین سالگرد پیام مشهور مارتین لوترکینگ، رهبر جنبش مدنی آمریکا، برای مبارزه با تبعیض نژادی همزمانی داشت. بر سر این هم‌زمانی هم گویا بحث‌هایی بود و در همین گردهمایی محافظه‌کاران اشاراتی هم شده بود به ایده‌های مارتین لوتر کینگ. بین ایده‌های مارتین لوتر کینگ و خواست‌های محافظه‌کاران، در کجا و چه هم‌پیوندی‌ای وجود دارد؟</strong>

اتفاقاً نکته‌ی جالب این است که شما به طور مشخص هم‌پیوندی و رابطه‌ی مستقیمی نمی‌بینید. به همین دلیل هست که تظاهرات مخالفی از سوی یکی از چهره‌های معروفی که در جنبش حقوق مدنی در کنار مارتین لوتر کینگ بود، آقای ال شارتون، که با حکومت اوباما هم بسیار نزدیک و دوست است، ایشان هم یک سازماندهی دیگر کرده بود، البته در مقیاس بسیار کوچک‌تر و بسیاری از کسانی که در دومین تظاهرات شرکت داشتند، برخلاف اولی که اکثراً سفیدپوست بودند، اکثراً سیاه‌پوست بودند و از شبکه‌های وسیع فعالین مدنی آمده بودند که اتفاقاً ادعای آن‌ها هم همین مسأله بود. 

آنها می‌گفتند که این‌ هم‌زمانی تظاهرات اول با چهل و هفتمین سالگرد سخنرانی آقای کینگ، در واقع دارد آن را به سرقت می‌برد. اینها می‌خواهند یک پیام و سمبل ارزشی را در آمریکا به نفع خودشان به سرقت برند و بگویند که پیام کینگ یک پیام خنثی بوده است که همه به یکسان می‌توانند از آن بهره‌برداری کنند. در حالی که ما می‌دانیم پیام کینگ در شرایط بسیار معینی، علیه تبعیض نژادی و پایین‌تر بودن حقوق اجتماعی و مدنی رنگین‌پوستان در آمریکا بود. به‌هرحال این هم‌زمانی این مشکل را ایجاد کرده بود. اینها معتقد بودند این نوعی سرقت سیاسی‌ـ فرهنگی است تا این که واقعاً اعتقادی به محتوای سخنان آقای کینگ داشته باشند.

<strong> چطور بود که اشاراتی هم به مارتین لوتر کینگ و جنبه‌هایی از ایده‌های او شد؟</strong>

آنها به احیای آن جنبه‌هایی از ایده‌های مارتین لوتر کینگ تمایل داشتند که در واقع بیش‌تر جنبه‌هایی محافظه‌کارانه و ارزشی است. مجموعه‌ی اینها را اگر شما کنارهم بگذارید، می‌بینید که نمی‌تواند فقط یک گردهمایی اجتماعی، فرهنگی و یا برای احیای ارزش‌ها باشد. در واقع هدف آن جدا از این مسائل بود.

<strong>
پیش از این اشاره کردید که توجه به مذهب و استفاده از شعارهای مذهبی در سیاست‌های نئومحافظه‌کاران آمریکا سابقه دارد، اما آیا این رویکرد و به عنوان نمونه استفاده از سمبل‌هایی مثل مارتین لوتر کینگ که بیش‌تر در اختیار دموکرات‌ها یا در کل مخالفان محافظه‌کاران بود، یک رویکرد جدید نیست؟</strong>

در مورد استفاده از مارتین لوترکینگ باید بگویم اولین‌بار است که با چنین رویکردی مواجه هستیم. تا به‌حال محافظه‌کاران سعی می‌کردند از مسائل فرهنگی و اجتماعی و از سمبل‌ها بهره‌برداری کنند، ولی این که دقیقاً بیایند و وارد حوزه‌ی مسائل نژاد و سمبل مبارزات نژادی، یعنی مارتین لوترکینگ شوند، برای نخستین‌بار است که اتفاق افتاده و باید دید آیا ادامه پیدا می‌کند یا خیر.


<strong>گذشته از این که بپذیریم برنامه‌ی روز سه‌شنبه برنامه‌ا‌ی صرفاً سیاسی با پوشش‌های مذهبی و فرهنگی بوده است یا خیر، به نظر می‌رسد واقعیتی مبنی بر گسترش نارضایتی‌ها از سیاست‌های دولت اوباما در جامعه‌ی آمریکا وجود دارد. این نارضایتی‌ها در چه سطحی است و احتمالاً چه سرنوشتی را برای دموکرات‌ها رقم خواهد زد؟ </strong>

من فکر می‌کنم حکومت آقای اوباما در شرایط کنونی با مشکلات زیادی مواجه است. این مشکلات چه از نظر اقتصادی که به‌هرحال انتظار هم نمی‌رفت به این زودی درست شود، چه از نظر مسئله‌ی جنگ افغانستان و چه از نظر ارزش‌هایی که محافظه‌کاران در آمریکا با آن‌ مخالف هستند، یعنی این که آمریکا را در موقعیت ضعف ببینند، یکی از موضوع‌های روز دو‌شنبه در تظاهرات تی‌پارتی مطرح شد. یعنی این ادعا که ما نمی‌خواهیم آمریکا در موقعیت ضعف باشد و رییس‌جمهور ما مرتب اذعان می‌کند که ما در اینجا ضعف داشتیم، در اینجا اشتباه کردیم و عذرخواهی می‌کند. این در واقع به نوعی جریحه‌دارشدن غرور ملی آمریکایی است.

بله؛ اینها به هیچ وجه تم‌ها و موضوع‌هایی نیست که محافظه‌کاران بپذیرند یا علاقه‌ای به آن داشته باشند. به همین دلیل این مسائل دموکرات‌ها را در انتخابات ماه نوامبر در موقعیت ضعیفی قرار می‌دهد. مگر این که در چند ماه آینده به طور جدی بتوانند خودشان را احیا کنند و یا دست به یک سیاست احیاکننده بزنند.
]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/09/post_1563.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/09/post_1563.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">آمریکا</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 02 Sep 2010 13:17:19 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>برگ تازه‏ای در تاریخ عراق و خاورمیانه ورق خورد</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>از اول سپتامبر سال ۲۰۱۰(10 شهریور سال جاری)، نیروهای نظامی امریکا در عراق که زمانی به ۱۷۶هزار نفر می‏رسیدند، به ۵۰هزار نفر کاهش پیدا کرده است.به گفته‏ی مسئولین امریکایی، افراد باقی‌مانده نیز برای آموزش نیروهای عراقی مأموریت دارند.با گذشت هفت‌سال و نیم از حمله‏ی امریکا و متحدانش به عراق و سرنگونی حکومت صدام حسین، جنگ به صورت رسمی پایان یافته و نیروهای نظامی امریکا از بامداد سه‏شنبه خاک عراق را ترک کرده و به کویت رفته‏اند.

[[sound]]

این در حالی است که هنوز ثبات و آرامش بر این کشور جنگ‏زده حاکم نشده است و هم‏زمان با خروج نیروهای نظامی آمریکا، چند انفجار تروریستی نقاط مختلف آن را لرزانده است.با این‏ همه، جو بایدن، معاون رییس جمهوری امریکا که به عراق رفته، پیرامون آینده‏ی این کشور ابراز خوش‏بینی کرده است. باراک اوباما، رییس‌جمهوری امریکا نیز در سخنرانی خود به مناسبت پایان جنگ در عراق و خروج نیروهای نظامی امریکا از این کشور، اظهار امیدواری کرد که دمکراسی در عراق پا بگیرد و آرامش به این کشور بازگردد.</small></strong>

[[photow01]]

<strong>آیا خروج نیروهای امریکایی از عراق، فصل جدیدی در تاریخ عراق و خاورمیانه گشوده است؟</strong>
این پرسشی است که با دکتر هوشنگ حسن‏یاری، استاد روابط بین‏الملل و مسائل استراتژیک در کالج سلطنتی کانادا در میان گذاشته‏ام.</strong>

<strong>دکتر هوشنگ حسن‌یاری:</strong> اوباما از جمله رؤسای جمهوری امریکا است که خاضعانه با مسئله‏ی خروج نیروهای امریکایی از عراق، برخورد کرده است و با فروتنی حرف‏هایی زده که مبنی بر اعلام پیروزی و یا پایان پیروزمندانه‏ی امریکا نیست. او از مسائلی مانند «پیروزی علیه اهریمن تروریسم» و ... سخنی به میان نیاورده است که در گذشته اشخاصی مانند جرج بوش اعلام می‏کردند.

اوباما بیش‌تر بر این امر تاکید کرده که امریکا با ورود به جنگ عراق، مسئولیتی را بر عهده‏ی خود گذاشت که اکنون این مسئولیت پایان یافته است. در نتیجه، باید فصل تازه‏ای را در روابط بین امریکا و عراق از یک‌سو و عراق و کشورهای منطقه از سوی‏ دیگر، گشود.به‏نظر می‏رسد، تحولی که صورت گرفته، از این منظر قابل برداشت و مهم است.

می‏توان گفت خروج نیروهای رزمنده‏ی امریکا از خاک عراق، به نوعی بازگشت یا دست‏کم شروع بازگشت حاکمیت عراقی بر سرزمین خود را اعلام می‏کند.باید دید خود عراقی‏ها چگونه با این حاکمیت برخورد خواهند کرد و نقش کشورهای پیرامونی عراق در این زمینه چگونه خواهد بود.

<strong>گفته می‏شود امریکایی‏ها، به خاطر پافشاری مالکی بر باقی ماندن قدرت در دست شیعیان، با ادامه‏ی حکومت او به عنوان نخست‏وزیر عراق، موافق نیستند. گفته است که خروج نیروهای ارتش امریکا از عراق، مانند استقلال عراق است. ارزیابی شما از  سخنان مالکی چیست؟</strong>

بستگی دارد که چه برداشتی از واژه‏ی استقلال داشته باشیم. اگر استقلال عبارت باشد از عدم حضور نیروهای خارجی در این کشور، امروز که ۵۰هزار نیروی امریکایی هم‏چنان در عراق باقی مانده‏اند، صحبت از استقلال مشکل است.

مسئله‏ی دیگر این است که آیا استقلال به معنای به‏دست گرفتن سرنوشت مردم توسط خودشان است یا فرو رفتن بیش از پیش در مناقشات و مشاجرات سیاسی‏ای که در عراق می‏بینیم؟ 
از سوی دیگر، این‏که آیا نیروهای عراقی این قابلیت را دارند که امروز امنیت را در کشور خود برقرار کنند، جای سئوال بسیار دارد. به‏خصوص که فرمانده‏ی کل نیروهای عراقی، زمانی که به تاریخ خروج نیروهای رزمنده‏ی امریکا از عراق نزدیک می‏شدیم، اعلام کرد که عراق را نباید به دست گرگ‏ها سپرد. 
در نتیجه، از منظر این شخص که مسئولیت نظامی مهمی را بر عهده دارد، هنوز گرگ‏ها در عراق مستقرند و قادرند برای امنیت و در نتیجه برای استقلال عراق، مشکل به‏وجود بیاورند و آن را خدشه‏دار کنند.

<strong>جو بایدن، معاون رییس‌جمهور امریکا، دلایل خوش‏بینی‏اش به آینده‏ی عراق را شکست تلاش‏های گروه افراطی القاعده و هم‏چنین شکست تلاش‏های جمهوری اسلامی برای دامن زدن به اختلافات قومی در عراق می‌داند. شما نقش جمهوری اسلامی را در آینده‏ی عراق، چگونه می‏بینید؟</strong>

واقعیت این است که حزب بعث عراق و به‏خصوص عراق صدام حسین، دشمن ایران بوده است.عراق صدام حسین به ایران  حمله کرد و تلفات بسیار شدیدی متوجه دو کشور شد. درواقع خطری بود که تا مدت‌ها هم‏چنان باقی ماند. چون آن‏چه بعد از هشت سال جنگ بین عراق و ایران اتفاق افتاد، بیش‌تر یک تعلیق در فعالیت‏های نظامی بود و نه دستیابی به یک پیمان صلح.

تا به‏امروز، هنوز هم چنین پیمانی بین دو کشور به امضا نرسیده است.در نتیجه‏، از بین بردن دشمن اصلی ایران در منطقه- البته در کنار طالبان در افغانستان- به‏وسیله‏ی امریکایی‏ها، می‏تواند خبر خوشی برای جمهوری اسلامی ایران باشد. البته اگر جمهوری اسلامی ایران به دنبال این امر باشد که تمامیت ارضی عراق و حق حاکمیت مردم آن بر این کشور را به رسمیت بشناسد.

بنابراین، مسئله‏ی پیروزی و یا شکست امری ثانوی می‏شوند. باید دید که در ماه‏ها و سال‏های آینده، جمهوری اسلامی ایران به چه شکل با مسئله‏ی عراق برخورد خواهد کرد. آیا هم‏چنان که در گذشته و در برخی موارد شاهد بوده‏ایم، به دلایل مختلف از جمله امنیت، باز بودن مرزها و دستیابی به اماکن مقدس شیعیان، می‏خواهد بر روند سیاسی کشور عراق تأثیر بگذارد یا با این کشور نیز مانند سایر کشورهای همسایه، از جمله ترکیه و یا همسایه‏های دورتری مثل مصر و عربستان برخورد می‏کند؟

در صورتی که جمهوری اسلامی در امور داخلی عراق دخالتی نکند و به اتهاماتی که امریکایی‏ها در مورد دخالت ایرانی‏ها در امور داخلی عراق، به ایران نسبت می‏دهند، دقت کند و باعث نشود دوباره دولتی در عراق پای بگیرد که با ایران‏، سوای طبیعت رژیمی که بر ایران حاکم است، برخورد نامطلوبی داشته باشد، می‌توان به بروز آرامش در این کشور امیدوار بود.

در نتیجه، بحث پیروزی یا شکست نسبی است. آینده خواهد گفت که آیا عراق کشور متعادلی در منطقه خواهد بود یا نه؟ آیا کشوری خواهد بود که به دنبال عربیت و اسلامیت خود می‏گردد و یا این دو بحث را کنار می‏گذارد و سیستمی را در خود مستقر خواهد کرد که دمکراتیک و پاس‏دارنده‏ی حقوق تمامی مردم این کشور باشد؟

<strong>آیا می‌توان، روز اول سپتامبر ۲۰۱۰ را با خروج به نسبت بزرگ نیروهای امریکایی از عراق، پایان حضور امریکا در عراق و پایان مسائل عراق دانست؟</strong>

به‏طور قطع، پایان حضور آمریکا نخواهد بود. به‏خاطر این‏که نزدیک به ۵۰هزار سرباز امریکایی برای آموزش سربازان عراقی، در این کشور خواهند ماند و کمک خواهند کرد ‏تا دولت عراق و به‏خصوص نیروهای عراقی با گروه‏های تروریست مبارزه کنند.

در مورد تأثیر و یا نفوذ سیاسی آمریکا در عراق هم باید به انتظار آینده نشست. البته به‏طور کلی بیش‌تر عراقی‏ها و هم‏چنین کسانی که در قدرت هستند، سوای افرادی که به لفاظی روی می‏آورند و با آمریکا بیش‌تر برای مصارف داخلی، درگیری لفظی پیدا می‏کنند، به این امر توجه تام دارند که آمریکا قدرت بزرگی نه تنها در منطقه، بلکه در جهان است و داشتن روابط مناسب با این کشور، امری مثبت برای عراق تلقی خواهد شد و نه منفی.در نتیجه انتظار می‏رود که علی‏رغم خروج نیروهای رزمنده‏ی امریکا از عراق، روابط خوب بین دو کشور ادامه پیدا کند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/09/post_1562.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/09/post_1562.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category"> خاورميانه</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 02 Sep 2010 12:44:42 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>جنبش دانشجویی و خواست‌های عمومی جامعه</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>در بیش‌تر کشورهای در حال توسعه، مسئله‏ی آزادی هم‏پای مسئله‏ی رشد و توسعه مطرح می‏شود و جنبش‏های مختلف اجتماعی، سیاسی و مدنی در همه‏ی تحولات تاریخی و اجتماعی این کشورها، روی چنین موقعیتی تاکید کرده‌اند.

[[sound]]

در ایران، جنبش‏های کارگری، دانشجویی و زنان همواره در متن تحولات و رویدادهای سیاسی قرار داشته‏اند.
در آستانه‏ی فرارسیدن فصل دانشگاهی ایران، در گفت‏وگوهایی با مهدی فتاپور و امیرحسین اعتمادی، به جنبش دانشجویی ایران و بررسی موقعیت گذشته و فعلی آن پرداخته‏ام.</small></strong>

[[photow01]]

امیرحسین اعتمادی از مسئولین سازمان ادوار تحکیم وحدت در گیلان است. او درباره‏ی این انتقاد که جنبش دانشجویی را درگیر مسائل سیاسی و برکنار از فعالیت‏های حرفه‏ای و صنفی خود می‏داند، می‏گوید: اگر نگاهی به تاریخچه‏ی جنبش دانشجویی در پنجاه و اندی سال گذشته بیاندازیم؛ یعنی از زمان دولت دکتر مصدق که شروع این جنبش است، می‌بینیم که همیشه با حکومت‏ها و دولت‏های توتالیتر و دیکتاتوری سروکار داشته‏ایم.

در حالی که دانشجویان باید دنبال مسائل صنفی و تحصیلی‏شان باشند. این انتقاد در جوامعی می‏تواند درست باشد که ثبات سیاسی وجود داشته باشد و آزادی‏های سیاسی تا حد زیادی در آن برقرار باشد.دانشجویان  اما معمولاً در سنی هستند که زیر بار حرف زور و دیکتاتوری نمی‏روند و هوای تغییر در سر دارند. این‏ است که به‏درستی، به جای این‏که به‏دنبال مسائل صنفی‏شان باشند و یا به‏دنبال علم بروند که در آینده بتوانند نیازهای کشورشان را برآورده کنند، خواه‏ناخواه به سمت مسائل سیاسی کشیده می‏شوند.

<strong>مهدی فتاپور از مسئولان «سازمان چریک‏های فدایی خلق ایران» در سال‏های پیش از انقلاب و از مسئولین فعلی «سازمان فداییان خلق ایران» (اکثریت) و «اتحاد جمهوری‏خواهان ایران» است. وی هم‏چنین از مسئولین جنبش دانشجویی در دهه‏‏های ۴۰ و ۵۰ و هم‏چنین از مسئولین سازمان دانشجویی «پیشگام» بوده است. </strong>

[[photow02]]

<strong>مهدی فتاپور درباره‌ی فعالیت سیاسی جنبش دانشجویی و انتقادی که در این زمینه مطرح است، می‏گوید:</strong>

حرکات دانشجویی به دو دلیل عمده، نسبت به سایر اقشار بیش‌تر با سیاست درگیر شده‌اند:

دلیل اول آن است که خواست‏های عمومی دانشجویان در مقایسه با سایر اقشار و اصناف، بیش‌تر با مسئله‏ی آزادی گره می‏خورد. دانشجویان به دلیل این‏که خواهان گسترش علم و یادگیری مسائل جدید هستند، آزادی کسب اطلاعات جزیی از خواسته‏های صنفی‏شان قرار می‌گیرد. هم‏چنین به دلیل سن‏شان، خواهان آزادی در حرکت‌های‌شان هستند و این هم جزیی از خواسته‏های صنفی آنها است.

متأسفانه این خواست‏ها در کشور ما خیلی مستقیم با مخالفت قدرت سیاسی مواجه می‏شود و به همین دلیل، خواست دانشجویان برای آزدی اطلاعات، به طور مستقیم با مسئله‏ی آزادی در جامعه گره می‏خورد. این امر، به حرکت دانشجویان در تمام دوره‏ها جنبه‌ی سیاسی داده است.

دومین موضوع این است که دانشجویان به‏ دلیل سن‏شان و این‏که در جامعه‏ی ایران، به درستی به آنها این اعتماد به‏نفس داده شده که سازندگان جامعه‏ی فردا هستند، خواهان آن هستند که جامعه‏ی فردا را به شکلی بهتر از امروز بسازند.این جزو خصوصیات و روحیه‏ی جوانانی است که درس می‏خوانند و به خودشان اعتماد دارند. به همین دلیل برای تغییرات مثبت در جامعه، بیش از سایر اقشار، با مسئله‏ی سیاست درگیر می‏شوند.

<strong>حال که به‏نظر می‏رسد حیات جنبش دانشجویی، به شکلی ناگزیر با سیاست عجین شده است، نقش این جنبش در تحولات معین تاریخی- سیاسی اخیر، به‏ویژه پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ ایران، چه بوده است؟</strong>

امیرحسین اعتمادی می‏گوید: در نگاهی اجمالی، در این سال‏ها ما دو یا سه حرکت خیلی مهم داشته‏ایم. یک‌سری حرکت‏ها بعد از سال‏های اصلاحات، از سال ۷۶ تا ۸۰ شکل گرفت. با باز شدن فضای سیاسی، حرکت‏های دانشجویی تحت تاثیر نیروهای سیاسی بیرون از دانشگاه قرار گرفت و من آن را یکی از نقطه‏‏ضعف‏های جنبش دانشجویی در این دوران می‏دانم.

یعنی گروه‏هایی در دانشگاه‏ها، به خصوص انجمن‏های اسلامی، علی‌رغم پیوند قبلی‏ای که با بدنه‏ی حکومت داشتند و بعد از انقلاب فرهنگی، به‌عنوان بازوی حکومت در دانشگاه‏ها حرکت می‏کردند، به‏ناگاه به نیروهای منتقد تبدیل می‏شوند. تا این‏جا مشکلی نداریم؛ ولی این انتقال به گروه‏ها و احزاب سیاسی بیرون از دانشگاه گره خورد که متأسفانه دانشجویان و به‏ویژه انجمن‏های اسلامی را از کارکرد انتقادی‏شان دور می‏کند.

یعنی انجمن‏های اسلامی در انتخابات مجلس و در انتخابات ریاست جمهوری، می‏خواهند ضعف تشکیلاتی احزاب تازه تأسیسی مانند مشارکت را در جامعه پوشش بدهند و در عمل به عنوان یک حزب سیاسی عمل می‏کنند. 
این جزو قسمت‏هایی است که از نظر من، نقطه‏ضعف جنبش دانشجویی تا سال ۸۰ بوده است.

<strong>آیا سال 1380به بعد را نقطه‏ی قوت جنبش دانشجویی می‏دانید؟</strong>

از سال ۸۰ به بعد، تحولاتی در انجمن‏های اسلامی صورت گرفت و این انجمن‏ها تقریباً نماینده‏ی اکثریت دانشجویان منتقد شند. یعنی به‏جای این‏که نماینده‏ی احزاب بیرون باشند، دانشجویان منتقد را نمایندگی کردند. 
در این دوران، درهای انجمن‏های اسلامی باز شد و از طریق رأی‏گیری‏های باز، همه‏ی دانشجویان طیف‏های مختلف، طیف‏هایی که چپ یا لیبرال بودند و حتی خیلی به اسلام سیاسی اعتقادی نداشتند، وارد انجمن‏های اسلامی شدند. جنبش دانشجویی از این سال‏ها به بعد، به بدنه‏ی جامعه و به خواست عمومی نزدیک شد.

<strong>تفسیر مهدی فتاپور از این دوران، دست‏کم در نتیجه‏گیری‏ها، با دیدگاه امیرحسین اعتمادی، بسیار تفاوت دارد.</strong>

او می‌گوید: جنبش دانشجویی ایران حالت ثابتی نداشته است. نوع برخورد آن با مسائل دانشجویی و جامعه در دوره‏‏های مختلف متفاوت بوده و روحیات گوناگونی داشته است.اگر بخواهم صحبتم را روی دوره‏ی اخیر، یعنی از دوم خرداد به این سو متمرکز کنم، در این سال‏ها اتفاقی افتاد که از یک نقطه‏نظر مشابه دوران ما بود.

دانشجویانی که در این دوران به میدان آمدند، یک حالت بی‏اعتمادی و منفی نسبت به فعالین سیاسی و کسانی پیدا کردند که در عرصه‏های دیگر فعالیت می‏کردند.آنها به این نتیجه رسیدند که باید خودشان عنوان یک تشکل دانشجویی، نسبت به مسائل جامعه اظهار نظر کنند. بنابراین تشکل‏های دانشجویی تبدیل به یک حزب شدند.

<strong>یعنی شما دوران گسستگی از احزاب سیاسی و تلاش برای فعالیت مستقل را مثبت ارزیابی نمی‏کنید؟</strong>

در چنین رویکردی، جنبش دانشجویی با دو خطر مواجه می‏شود: یک خطر این است که احزاب سیاسی یا گرایش‏های سیاسی دانشجویی که به این یا آن سمت تمایل دارند، تلاش کنند مجموعه‏ی جنبش را با خودشان معرفی کنند؛ که بارها نیز اتفاق افتاده است. به عنوان نمونه، در ابتدای شکل‏گیری این جنبش در حوالی دوم خرداد، احزاب سیاسی‏ای مانند حزب مشارکت و دیگران، چنین اشتباهی کردند.

اتفاقی که بعد از آن افتاد و مشابه وضعیت دوران ما در دهه‏های ۴۰ و ۵۰ بود، این بود که دانشجویان در واکنش به این شرایط و این‏که باید مستقل حرکت کنند، به این نتیجه رسیدند که باید خودشان نسبت به مسائل خط ‏مشی، سیاست و آینده‏ی جامعه اظهار نظر و تصمیم‏گیری کنند. مثلاً یک تشکل دانشجویی تصمیم بگیرد که آیا راه تحول در ایران رفراندوم است، یا انتخابات و یا اصلاحات؟

یعنی تشکل دانشجویی دیگر روی خواست‏های عمومی دانشجویان، چه خواست‏های سیاسی و چه خواست‏های عمومی‏ای مانند آزادی‏های سیاسی و باز شدن فضا حرکت نمی‏کرد، بلکه حرکت‏شان به این سمت رفت که نسبت به مسائل معین خط‏ مشی سیاسی و این که چگونه تحول پیدا می‏شود نیز موضع‏گیری داشته باشند. چنین حرکتی منجر به آن شد که ما به‏‏شدت دچار انشقاق شدیم.

<strong>امیرحسین اعتمادی، این انشقاق‏ را نشانه‏ی آغاز یک دوران مثبت می‏داند.</strong>

او می‌گوید: از سال ۸۰ به بعد را که آن انشقاق‏ها در دفتر تحکیم وحدت ایجاد شد، نقطه‏ی قوت جنبش دانشجویی می‏دانم. البته جنبش دانشجویی هزینه‏ی آن را هم پرداخت کرد. یعنی این سال‏ها، سال‏های سرکوب دانشجویان و کمیته‏های انضباطی بود.

در دوران آقای خاتمی، به طیف علامه‏ی تحکیم که این جریان را نمایندگی می‏کرد، اجازه‏ی برگزاری حتی یک جلسه‏ی سالیانه هم داده نشد. این ممانعت هم‏چنان ادامه پیدا کرد و در دولت محمود احمدی‏نژاد کار به جایی رسید که دانشجویان ستاره‏دار شدند و از ادامه‏ی تحصیل‏شان جلوگیری شد.

<strong>مهدی فتاپور در توضیح خسارت‌هایی که حرکت جدید جنبش دانشجویی ایجاد کرد، می‏گوید:</strong>

جنبش دانشجویی ایران چندپارچه شد، نیروها در مقابل هم موضع گرفتند و متأسفانه احزاب سیاسی در خارج از دانشگاه‏ها، چه در خارج از کشور و چه در داخل کشور، واکنش درستی نسبت به این مسئله نشان ندادند و یا در اساس این موضوع را ندیدند و با تاکید نادرست بر استقلال جنبش دانشجویی، چنین روندی را تقویت کردند. 
 این رویکرد منجر به آن شد که طی ده، دوازده سال اخیر، جنبش دانشجویی مرتب دچار انشقاق بشود. در حالی که اگر جنبش دانشجویی، به عنوان یک کلیت، روی خواست‏ باز شدن فضای سیاسی حرکت می‏کرد، می‏توانست از چنین امری احتراز کند.

به این معنا که هر دانشجو و یا گروه دانشجویی می‏توانست جدا از مجموعه‏ی جنبش دانشجویی، در چهارچوب حزب، سیاست و یا خط مشی‏ای که به آن گرایش دارد، فعالیت کند، ولی نه این‏که این گرایش را به کل جنبش دانشجویی تعمیم بدهد.

<strong>از امیرحسین اعتمادی می‏پرسم: با توجه به رویدادهایی که به آن اشاره می‏کنید و به‏ویژه سرکوب گسترده‏ی جنبش دانشجویی، موفقیت حرکت مستقل دانشجویان را در چه می‏بینید؟</strong>

در این‏جا مسئله‏ی سرکوب، مسئله‏ی اصلی ما نیست. یعنی نتیجه‏گیری‏ ما از سرکوب نیست. جنبش دانشجویی، به‏خصوص در دولت دوم آقای خاتمی که آن انشقاق‏ها در دفتر تحکیم ایجاد شد و طیف علامه‏ی تحکیم به‏وجود آمد، به منتقد کل حکومت و از جمله دولت اصلاحات تبدیل شد و فارغ از این‏که سرکوب شد یا نشد، به خواست بدنه‏ی دانشجویی نزدیک‏تر بود.

<strong>حاصل آن در عمل چه بود؟</strong>

حاصل آن را در همان سال‏ها نمی‏بینیم. ولی در همین یک‏سال اخیر دیدیم که رهبران جنبش سبز چقدر به جنبش دانشجویی و خواسته‏های آنها نزدیک شدند و در عمل جنبش دانشجویی به عنوان موتور محرک جنبش سبز شناخته می‏شود.

یعنی اگر روزهای پیش از انتخابات را با روزهای پس از آن مقایسه کنید، می‏بینید که در روزهای پیش از انتخابات، شخص مهندس موسوی حتی حاضر نبود با طیف علامه‏ی تحکیم دیدار داشته باشد، اما خواسته‏هایی که امروز طرح می‏کند، کاملاً خواسته‏های جنبش دانشجویی در پیش از انتخابات است. این‏که صدای دانشجو امروز به صدای اپوزیسیون حکومت تبدیل شده است را من بزرگ‏ترین دستاورد جنبش دانشجویی در این سال‏ها می‏دانم.

<strong>از  مهدی فتاپور می‏خواهم که از منظر کلی، به مقایسه‏ی فضای عمومی جنبش دانشجویی، در سال‏های پیش از انقلاب و امروز بپردازد.</strong>

او می‌گوید: هم در دروه‏های گذشته و هم امروز، نمی‏توانیم فقط به یک دوره اشاره کنیم. مثلاً در رژیم پیشین، طی سال‏های سی، جنبش دانشجویی کاملاً تحت رهبری حزب توده‏ و جبهه‏ی ملی است و ما یک جنبش دانشجویی داریم که کاملاً هدایت شده است، اقدامات آن آگاهانه است و احزاب سیاسی در آن کاملاً نفوذ دارند.
در سال‏های دهه‏ی چهل و تا اواخر دهه‏ی پنجاه اما روند کاملاً برعکس می‌شود. در این دوران، جنبش دانشجویی در اساس احزاب سیاسی را قبول ندارد و می‏خواهد در ارتباط با همه‏ی مسائل خودش تصمیم بگیرد و نسبت به فعالین گذشته‏، نظر منفی دارد.

<strong>حتی نسبت به سازمان‏های چریکی؟</strong>

منظورم سال‏های دهه‏ی چهل تا اوایل دهه‏ی پنجاه بود. در این سال‏ها هنوز سازمان‏های چریکی شکل نگرفته بودند. در واقع، سازمان‏های چریکی از دل جنبش دانشجویی بیرون آمدند.خصوصیت مهمی که جنبش دانشجویی تمام سال‏های دهه‏ی چهل و پنجاه را با امروز متفاوت می‏کند، رادیکالیسم بسیار نیرومندی است که در آن جنبش وجود داشت. در آن سال‏ها، ما بسیار رادیکال بودیم و این در تمام حرکات و اقدامات ما منعکس بود.

این رادیکالیسم البته به این معنا نبود که ما را به گروه‏های دانشجویی‏ای مبدل کند که خارج از ارتباط با دانشجویان اقدام کنیم. یعنی ما در سال‏های اواخر دهه‏ی چهل به‏شدت رادیکال و تند بودیم، ولی دانشجویان ما را تأیید می‏کردند و ما را به عنوان نمایندگان خودشان انتخاب می‏کردند. چون کل فضای دانشجویی رادیکال بود. 
امروز اما این خصوصیت تغییر کرده است. مثلاً در دوره‏ی اخیر می‏بینیم که دانشجویان در مقابل اقدامات تندی که صورت گرفت، از اقدامات واکنشی احتراز کردند و در کل روحیه‏ و فضای دیگری در جنبش دانشجویی، جوانان و کل جنبش روشنفکری ایران وجود دارد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/09/post_1561.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/09/post_1561.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تحولات مربوط به انتخابات</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 01 Sep 2010 12:34:18 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>حمله‌ی آمریکا به ایران و تنش‌های داخلی </title>
         <description><![CDATA[<strong><small>در ماه‌های اخیر در برخی از مطبوعات انگلیسی‌زبان آمریکا موضوع حمله نظامی به ایران مطرح شده است.

[[sound]]

لی همیلتون، نماینده‌ی سابق کنگره‌ی آمریکا و از رؤسای «گروه مطالعه‌ی عراق» به «نیویورکر» گفت: «این نگاه در تهران که ایالات متحده از نظر نظامی ناتوان است، دیدگاه خطرناکی است. مسئله ناتوانی نیست. اگر اراده کنیم که این کار را بکنیم، فکر می‌کنم بتوانیم.»

همیلتون ادامه داده است که مقام‌های آمریکایی هم‌چنان درحال بحث درباره‌ی بهترین رویکرد مقابل ایران هستند، اما بسیاری از آنها احساس می‌کنند که مهلت دیپلماسی درحال پایان یافتن است.»

نماینده‌ی سابق کنگره‌ی آمریکا تاکید کرده است: «از حدود سه ماه پیش، فضای تمایل به اقدام نظامی قابل تشخیص است.»

آیت‌الله علی خامنه‌ای نیز هفته‌ی گذشته در دیدار با مقام‌های دولت ایران تصریح کرد: «بعید است آنها این حماقت را انجام دهند، اما همه بدانند اگر این تهدید عملی شود میدان مقابله‌ی ملت ایران فقط منطقه‌ی ما نخواهد بود، بلکه این مقابله، میدان گسترده تری خواهد داشت.»</small></strong>

<strong>عوامل داخلی</strong>

<strong>کورش عرفانی، جامعه‌شناس ابتدا عوامل داخلی‌ای را که می‌تواند منجر به تشدید جنگ شود، به سه عامل تقسیم می‌کند: اول خطری که از درون  حاکمیت و از اختلافات جناحی برمی‌خیزد و دوم بحران‌های اقتصادی در کنار بحران مدیریت و تحریم‌ها و سوم شورش‌های مردمی. 

وی ادامه می‌دهد:</strong>

نوعی احساس خطربرای فروپاشی از درون بر اثر تشدید اختلافات بین جناح‌های درون ساختار حاکمیت بروز کرده است. خود این اختلافات در ارتباط با وخامت اوضاع اقتصادی و سیاسی است که مدیریت دولت احمدی‌نژاد به‌وجود آورده است و بنابراین ممکن است پاسدارانی که اکنون در دولت، قدرت را به دست گرفته‌اند‌، گزینه‌ی جنگ را برگزینند برای جلوگیری از فروپاشی سیاسی که بسیاری آن را محتمل می‌دانند. همان‌طور که می‌دانید حتی در جناح اصول‌گرای راست هم اختلافات شدید هست که ریشه‌ی آن را باید در وضعیت مالی دولت و دست‌اندازی به ثروت‌های بازار به عنوان یکی از محورهای توزیع دانست.

[[photow01]]

موضوع دوم بحران اقتصادی است که ممکن است دولت را به آستانه‌ی فروپاشی ببرد؛ به این معنا که مدیریت ضعیف اقتصادی دولت احمدی‌نژاد از سال ۱۳۸۴ به این سو به اضافه‌ی پارامتر تحریم‌ها که در حال افزایش است می‌تواند سبب شود که ما شاهد ورشکستگی دولت باشیم و در پی آن  میلیون‌ها کارگر و کارمندی باشیم که نانی برای شب نخواهند داشت.

به این ترتیب وارد مشخصه‌ی سوم می‌شویم که احتمال بروز شورش‌های مردمی است و انباشتی از نارضایتی‌هایی که سیاسی و به ویژه اقتصادی است و می‌تواند آغازگر حرکتی باشد که تنها سرکوب جواب مناسبی برای آن نیست.

با جمع‌بندی این سه مشخصه‌ی مدیریت پادگانی که توسط دولت احمدی‌نژاد اعمال شده، شاهد چنان شکستی در عرصه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خواهیم بود که فقط و فقط یک فاجعه‌ی عمومی می‌تواند آن را نجات دهد. من فکر می‌کنم که سپاه تمایل دارد موضوع فعالیت‌های هسته‌ای را تبدیل به بهانه‌ای مثل جنگ کند که بتواند خودش را از بحران فروپاشی درونی نجات دهد.

<strong>عوامل خارجی</strong>

<strong>دکتر کورش عرفانی، بر این باور است که اهمیت عوامل بیرونی کم‌تر از شاخص‌های داخلی نیست.</strong>

یکی از این مشخصه‌ها بحران اقتصادی سرمایه‌داری جهانی است که کم‌ترین امیدی برای راست شدن کمر آن به صورت معجزه‌آسا وجود ندارد و همه‌ی پیش‌بینی‌ها مبنی بر رشد اقتصادی در درازمدت است. اگر این رشد اقتصادی درازمدت نتواند بحران‌های کوتاه‌مدت را مهار کند، جوابگوی حفظ نظم اجتماعی نخواهد بود.

آن‌چه به عنوان یک سنت تاریخی در ساختار اقتصادی و اجتماعی آمریکا نهادینه شده و در صورت بروز بحران‌های دامن‌گیر می‌توان از ‌آن استفاده کرد، جنگ است. از جنگ به عنوان یک عامل مسکن استفاده می‌شود و مثلاً برای یک دوره‌ی ده‌ساله جان تازه‌ای به اقتصاد می‌دهد. از نمونه‌های تاریخی  که هنوز در جریان هستند می توان به جنگ عراق و افغانستان اشاره کرد.

[[photow02]]

به عقیده‌ی این جامعه شناس، «صنایع تسلیحاتی نقش مهمی در ایفای این تز بازی می‌کند. دولت فدرال آمریکا تحت تاثیر عملکرد گروه‌های فشار صنایع تسلیحاتی است. بنابراین رفتن به سمت جنگ می‌تواند به عنوان افق اقتصادی تحریک‌انگیز برای اقتصاد آمریکا باشد که جنگ را تحریک کنند.

گروه فشار دیگر گروه فشار طرفدار اسراییل است که قرار است به یک بحران پاسخ دهد. آن بحران، هم‌زمان اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیکی است که راست‌های افراطی اسراییل دچار آن هستند. برای اسراییل فقط جنگ ایران و اسراییل مطرح نیست، بلکه جنگ خاورمیانه مطرح است و ظاهراً قرار است جایگاه اسراییل در خاورمیانه بازتعریف شود.

یک مشخصه‌ی دیگر ظهور غول‌های اقتصادی جدید بخصوص در آسیا و آسیای جنوب شرقی است. ما می‌دانیم بعد از چین که ژاپن را کنار زد و خود را در مقام دوم اقتصاد جهان قراد داد، هند در نظر دارد که با استفاده از منابع انرژی خود در خاورمیانه و آسیای مرکزی، یک جهش تاریخی پیدا کند و تا آن موقع این احتمال که بتواند آمریکا را کنار بزند و خود در مقام اول بایستد، وجود دارد.

بنابراین یک نگاه رقابتی از جانب آمریکا و اقتصاد غرب نسبت به غول‌های نوظهور اقتصادی آسیا وجود دارد که مثلث چین، روسیه و هند را تشکیل می‌دهد. این مثلث از لحاظ استراتژیک و سیاسی همیشه و همواره تطابق و هماهنگی با منافع سرمایه‌داری غرب ندارند.

ایران و این جنگی که راجع به آن صحبت می‌شود می‌تواند تبدیل به نقطه‌ی عزیمتی برای تعادل و تعریف نوین قدرت در خاورمیانه، آسیا و سپس جهان شود. بنابراین در حال عبور از اهمیت و عدم اهمیت پرونده‌ی هسته‌ای هستیم. اگر مبنا را بر نقطه‌ی عزیمت‌ تعریف نوین قدرت در جهان بگذاریم، حتی تسلیم رژیم ایران برای پرونده‌ی هسته‌ای نمی‌تواند گزینه‌ی جنگ را از بین ببرد.

<strong>منافع مشترک دو جناح حاکمیت آمریکا

حاکمیت آمریکا یک دست نیست. وقتی صحبت از سیاست‌های جنگ‌طلبانه‌ی آمریکا می‌کنید منظورتان سیاست‌های جمهوری خواهان است؟

کوروش عرفانی می‌گوید: </strong>

بخش راست حاکمیت امریکا که بر طبل جنگ می‌کوبد صرفاً بخش رویی و ظاهری کوه یخ جنگ را تشکیل می‌دهد؛ چه جمهوری خواهان قدرت اجرایی ندارند؛ نه پست ریاست جمهوری در دست آنهاست و نه در کنگره یعنی مجلس نمایندگان و سنا اکثریت دارند. بخشی از آنها فقط قدرت تبلیغی دارند. آن‌چه تعیین کننده است جا افتادن ضرورت و باور یک جنگ برای نجات اقتصاد امریکا در درون جناح غیر راست حاکمیت یعنی دمکرات‌هاست.

مواد معدنی که در افغانستان کشف شد و نفت و گازی که در عراق وجود دارد، نمود بارزی از رویکرد آمریکا برای دست‌یابی به منابع دست اولی است که بتواند حفره‌های عظیم مالی خود را که ناشی از کسری موازنه‌ی بازرگانی است جبران و این ثروت بادآورده را به پیکره‌ی غیر تولیدی اقتصاد  تزریق کند. امروز ایالت متحده فقط به ثروت‌ها و منابع جدید نیاز دارد که بتواند خود را تغذیه کند.

آمریکا نمی‌تواند از این پس رفتارخیلی معقول و خردورزانه‌ای نسبت به پدیده‌ی دستیابی به منابع جدید اقتصادی داشته باشد. تغییر حاکمیت در ایران می‌تواند برای آمریکا در خلیج فارس و نیز در دریای مازندران پایگاه مستحکمی به وجود آورد که بر دوتا از بزرگ‌ترین منابع سوخت جهان کنترل داشته باشد.

اگر آمریکا از طریق جنگ بتواند یک رژیم کم و بیش دست نشانده را در راس قدرت در ایران بیاورد، در عمل قادر به کنترل میزان رشد و کیفیت رقبا خواهد شد و این امکان را به آمریکا می‌دهد که بتواند ضعف جدی عدم خصلت تولیدی را که از دهه‌ی۸۰ به بعد با بردن فعالیت‌های تولید از آمریکا به کشورهای دیگر آغاز شد، جبران کند.

ما نباید خصلت جنگ‌طلبی را تنها به راست‌گرایان و نئوکان‌ها محدود کنیم که خواهان حمایت مستقیم از اسراییل و فعال کردن صنایع تسلیحاتی هستند. مسئله فراتر از اینهاست و در برگیرنده‌ی کل سیستم اقتصادی و سیاسی آمریکا، هم جمهوری خواهان و هم دمکرات‌ها است.

<strong>این جامعه شناس با اشاره به عامل زمان و با کنار هم قرار دادن عوامل داخلی- بیرونی و عناصر خرد و کلان احتمال یک جنگ را بدون پایه نمی‌داند و ادامه می‌دهد:</strong>

یگانه مشخصه‌ی تعیین‌کننده‌، استفاده‌ی بهینه از زمان است و این که کدامیک از نیروهای مردم، حاکمیت ایران و یا قدرت‌های جهانی از زمان به صورت هدفمند و سازماندهی شده استفاده کنند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/08/post_1560.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/08/post_1560.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category"> ايران و آمريکا</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 27 Aug 2010 20:22:48 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>اهمیت نظامی و سیاسی تجهیزات جدید ایران</title>
         <description><![CDATA[ <strong>در روزهای گذشته، رونمایی از تجهیزات نظامی جدید در ایران از جمله هواپیمای بدون سرنشین «کرار» و گشایش خط تولید دو شناور تندرو، این پرسش را مطرح می‌کند که ارزش نظامی و اهمیت سیاسی این تجهیزات در چه حد است؟ علاوه بر این، چرا جمهوری اسلامی ایران برخلاف گذشته مدتی است خطر حمله نظامی به ایران را به صورت جدی‌تری مطرح می‌کند و به جای انکار چنین احتمالی، از تجهیزات و توان دفاعی ایران در مقابله با این حمله سخن می‌گوید؟ در این زمینه با هوشنگ حسن یاری کارشناس مسائل استراتژیک و نیما راشدان روزنامه‌نگار گفتگو کرده‌ام.</strong>

[[sound]]

<strong>هوشنگ حسن یاری در ارتباط با این تجهیزات جدید از دو پیام نام می‌برد:</strong>

ساخت هر نوع تجهیزات نظامی، دو پیام دارد: یکی کاربرد نظامی و کارآیی این تجهیزات است و دومی، پیام و یا ارزش سیاسی آنها در مورد ایران و روابط ایران با دنیای خارج است.

 به اعتقاد من مسئله یا شق دوم مهم‌تر از اولی است. یعنی برداشت و بهره‌برداری سیاسی این تجهیزات مهم‌تر است. در نتیجه ایران همواره این دو را با هم همراه کرده و در رزمایش‌ها و مانورهایی که انجام داده، همواره بر این امر تأکید داشته است تا از یک‌سو ارزش تجهیزات جدید و از سوی دیگر، ارزشی که در روابط بین ایران و جهان خارج بازی خواهند کرد را نشان دهد؛ به‌خصوص در بحث‌های چند ماه اخیر درباره‌ی جنگ و احتمال حمله‌ی اسراییل و یا احیاناً حمله‌ی آمریکا به ایران.

<strong>این هواپیماهای دورپرواز بدون سرنشین، که توانایی حمل مواد منفجره را هم دارند، در مقایسه با تجهیزات قبلی‌ای که جمهوری اسلامی آزمایش کرده بود، ازجمله صنایع موشکی، چه برتری‌هایی دارند و تا چه میزان از نظر نظامی حرکتی رو به جلو تلقی می‌شوند. در واقع از حیث اهمیت سیاسی و نظامی، چه جایگاهی خواهند داشت؟</strong>

با توجه به اطلاعات کمی که امروز در مورد هر یک از این تجهیزات در دسترس است و هر اطلاعی در این زمینه، بیش‌تر از سوی ایران به‌طور یک‌جانبه صادر می‌شود و هنوز در میدان جنگ و یا در عملیات جدی، خود را نشان نداده‌اند، در نتیجه باید گفت به‌طور کلی، هرگونه تحولی از این قبیل، یعنی توانایی ایران در دست یافتن به تجهیزاتی که پیش از این نداشته است، در صورتی که آنها را واقعاً با کار بومی راه‌اندازی کرده باشد، یک تحول مهم برای تکنولوژی نظامی ایران به شمار می‌آید. از این جهت هم به نظر من مهم است.

 منتهی هیچ یک از تجهیزاتی که در چند سال گذشته همواره از آنها اسم برده شده است، در میدان رزم با بیگانه خود را نشان نداده‌اند. در نتیجه تنها منبع اطلاعاتی که در این زمینه وجود دارد، همین گفته‌های مقامات ایرانی است و رزمایش‌هایی که ایران به طور یک‌جانبه با یک دشمن فرضی، برگزار و اینها را آزمایش می‌کند؛ نه در برخورد با قدرتی هم‌تراز و یا توانمند.

<strong>اما نیما راشدان روزنامه‌نگار، درباره ارزش و کارآیی نظامی تجهیزات رونمایی شده در ایران می‌گوید:</strong>

به نظر من اساساً ظرفیت‌های اقتصادی و دانش فنی کشوری مثل ایران اجازه نمی‌دهد که بتواند سلاح پیشرفته و یا هیچ پدیده پیشرفته دیگری را تولید کند. نوع پیشرفته این تجهیزات هنوز در انحصار کشورهایی است که دسترسی به منابع بسیار عظیم علمی و اقتصادی دارند. در صدها انجمن و منبع معتبر مربوط به صنایع دفاعی در دنیا هیچگاه دیده نشده که تکنولوژی جدیدی از ایران ثبت شده باشد و همه مربوط به تکنولوژی‌های چهل پنجاه سال پیش است. همین جت بدون سرنشین نیز با استفاده از تکنولوژی‌های قدیمی است.

<strong>آمریکا در مواضع اخیر خود نسبت به مناقشه‌ی هسته‌ای ایران، بر گزینه‌ی نظامی نیز تأکید کرده ولی فراتر از آن نرفته است. در حالی که ایران این مسئله را بسیار جدی‌تر از پیش گرفته است. آیا چنین احتمالی با توجه به اطلاعات پشت پرده تقویت شده است و یا جمهوری اسلامی ایران، به دلایل سیاسی، سعی در برجسته‌سازی آن دارد؟ نیما راشدان در این زمینه می‌گوید:</strong>

باید دقت کنیم که مخاطب تبلیغات جمهوری اسلامی کیست؟ این مخاطب می‌تواند مردم ایران، بخش‌هایی از هیئت حاکمه و یا مردم خاورمیانه باشند. به هر حال اخبار حمله احتمالی به ایران در سطح بالای کنونی تا به حال مطرح نبوده و این اخبار به ایران و در سطح منطقه وارد می‌شود و اگر جمهوری اسلامی بخواهد جوابی داشته باشد باید برای ایجاد انسجام در افکار عمومی وارد این جنگ روانی بشود. به همین خاطر سعی می کند برخلاف گذشته، مسئله را به صورت بازتر مطرح کند. 

ثانیاً افکار عمومی دنیای اسلام را مد نظر دارد. یعنی بسط پدیده دفاع از خاک سرزمینی به منطقه خاورمیانه و مدیریت متحدین عملی خود در منطقه و مثلاً لبنان. البته به نظر من این برای افکار عمومی داخل ایران کارساز نیست چون در ایران در مورد جمهوری اسلامی هم بی‌اعتمادی خبری و هم بی‌اعتمادی به توان تکنولوژیک دولت بسیار گسترده است. این جت بدون سرنشین هم یک نوع تکنولوژی انتحاری بدون سرنشین است برای اینکه جایی را منهدم کند بدون اینکه بتواند برگردد. 

<strong>هوشنگ حسن یاری در مورد خبرهای مربوط به حمله نظامی احتمالی به ایران و برخورد جمهوری اسلامی بر این نظر است که:</strong>

ایران معمولاً دو نوع برخورد دارد: یک این که آمریکا فقط بلوف می‌زند و هرگز به ایران حمله‌‌ نخواهد کرد.

 دوم این که کسانی هستند که یا این مسائل را بزرگ می‌کنند و یا روی احتمال حمله تأکید بیش‌تری دارند. 

سوای برداشت ایرانی‌ها، طبق گفته‌ی خود آمریکایی‌ها و مطالعه‌ی کارهایی که در کوتاه، میان و درازمدت انجام می‌دهند، باید گفت: اگر آمریکایی‌ها در مورد امری به نتیجه‌‌ای برسند، معمولاً آن کار را انجام می‌دهند. در مورد افغانستان، عراق و موارد بسیار دیگر دیده شده است. 

اگر به تاریخ گذشته‌ی آمریکا از جنگ جهانی دوم به این‌سو نگاه کنیم، می‌بینیم معمولاً هر ده‌سال یک‌بار جنگی از سوی آمریکایی‌ها شروع شده است. این جنگ‌ها زمانی شروع می‌شوند که دولت آمریکا به این نتیجه می‌رسد که باید این کار را انجام دهد. 

در مورد ایران هم به نظر چنین فرضی را می‌شود در نظر گرفت و درباره‌ی آن صحبت کرد. آیا آمریکایی‌ها امروز به این نتیجه رسیده‌اند یا خیر؟ خب از آنجایی که جنگی صورت نگرفته است، پس ظاهرا نرسیده‌اند. منتهی این نتیجه‌گیری به این معنا نیست که در این زمینه کار نمی‌کنند. همان‌طور که ژنرال مالن در هفته‌های گذشته اعلام کرده بود، گزینه‌ی نظامی یک گزینه‌ی جدی برای آمریکایی‌ها است و این کشور سناریوهای مختلفی را بررسی می‌کند. 

در واقع این کشور دارد میزان خطر برخورد با جریانی که در طرف مقابلش قرار دارد را برای منافع خود و متحدین خود، ارزیابی می‌کند. درست است که اوباما بیش‌تر تأکید بر دیپلماسی دارد و خواهان جنگ با ایران نیست، ولی با این حال اگر به این نتیجه‌ی نهایی برسد که ایران خطری جدی برای منافع آمریکا است، به طور قطع چنین کاری را خواهد کرد. این گفته‌ را از سخنان دولتمردان آمریکا، بررسی‌هایی که انجام داده‌اند و گزارش‌هایی که موجود است می‌توان درک کرد.

<strong>مقامات ایران به‌ویژه آقای احمدی‌نژاد تازگی‌ها تأکید بر این دارند که هرگونه برخورد نظامی با ایران، دست‌کم ابعاد منطقه‌ای خواهد داشت و از توانایی‌های ایران برای این که جنگ را به خارج از مرزهای ایران بکشاند سخن گفته‌اند. این مسئله آیا عامل تازه‌ای خواهد بود در معادلاتی که احتمالاً غرب، آمریکا یا اسراییل در برخورد نظامی با ایران طرح‌ می‌کنند؟ هوشنگ حسن یاری در این زمینه می‌گوید:</strong>

این سخنان با سخنان قبلی و بسیاری از سخنان فعلی مطرح شده در دایره‌های قدرت در ایران، در تضاد است. به‌خاطر این که وقتی از کشانیدن جنگ به خارج از مرزهای ایران در منطقه می‌گوییم، خب در خارج از مرزهای ایران از دید جمهوری اسلامی، تنها یک کشور وجود دارد که دوست نیست و دشمن است. آن هم اسراییل است. 

در حالی که وقتی در مورد حمله‌ی احتمالی به تأسیسات هسته‌ای ایران سخنانی از جانب اسراییلی‌ها و یا در غرب مطرح شده است، عده‌ای در ایران تأکید بر این داشته‌اند که کشورهای همراه آمریکا هم هدف قرار خواهند گرفت. بنابراین معنای این سخن به روشنی نه تنها اسراییل، بلکه بسیاری از کشورهای عربی است که متأسفانه به دلایل مختلف ایران را خطری برای خود محسوب می‌کنند. 

در نتیجه در صورتی که جنگی بین یکی از دو کشور اسراییل و آمریکا با ایران شروع شود، ایران همان‌طور که بارها تأکید کرده‌ است، سعی‌ خواهد کرد که اگر شروع‌کننده‌ی جنگ اسراییل باشد، به نیروهای آمریکایی در منطقه، در افغانستان و عراق صدمه بزند؛ و سپس به کشورهایی که با آمریکا همراهی می‌کنند، از جمله کشورهای عربی صدمه بزند. در نهایت از آنجایی که نیروهای آمریکایی در منطقه‌ی خلیج فارس و خاورمیانه به‌طور کلی پراکنده هستند و در بعضی از کشورهای منطقه‌، نیروهای نظامی دارند، همه‌ی اینها احتمالاً می‌توانند هدف موشک‌های ایران قرار بگیرند و یا هدف دیگر تجهیزات و گروه‌های شبه نظامی نزدیک به ایران که در منطقه قرار دارند.
]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/08/post_1559.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/08/post_1559.html</guid>
        
        
         <pubDate>Wed, 25 Aug 2010 18:24:06 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>آیت‌الله دستغیب، فقیه اخلاقی</title>
         <description><![CDATA[<strong>آیت‌الله سیدعلی محمد دستغیب، مرجع تقلید و عضو مجلس خبرگان رهبری، از جمله روحانیون برجسته‌ی حامی جنبش اعتراضی است که در طول یک‌سال‌ونیم گذشته، هم‌راه و هم‌سو با رهبران  اعتراضات بعد از انتخابات، انتقادات صریحی نسبت به مجموعه‌ی حاکمیت جمهوری اسلامی مطرح کرده است.

در این مسیر، فشارهای زیادی نیز از سوی گروه‌های حامی دولت موسوم به لباس شخصی‌ها برای بیت او و مسجد محل فعالیت‌های مذهبی‌اش تحمیل شده است. 
این فشارها که در مواردی به بروز خشونت نیز انجامید هرگز از میزان صراحت انتقادات این آیت‌الله ساکن شیراز نکاست. </strong>

[[photow01]]

او در جمع هوادارانش که برای حمایت از او در مسجد قبا جمع شده بودند گفت: «برادران، من هیچ راضی نیستم که حتی از بینی کسی هم خونی بیاید. ما برای خدا و دین و تکلیفمان مطالبی گفته‌ایم ولی واقعاً راضی به درگیری نیستم و به این چیزی که دم در خانه پیش آمده و کتک‌کاری شده راضی نبودم. 

شما اگر می‌دانید که اینجا نه کتک می‌خورید و نه کتک می‌زنید بمانید ولی اگر پناه بر خدا می‌دانید که جلوی خودتان را نمی‌توانید بگیرید و یا اینکه می‌خواهند شما را کتک بزنند و احیاناً از سرتان خونی بریزد من هیچ راضی نیستم. خوب حالا مسجد خانه‌ی خدا است خودش حفظش می‌کند.»

او هم‌چنین در خصوص اهمیت نقش مردم و نحوه مواجهه نظام با خواست قانونی و مسالمت‌آمیز مردم پس از انتخابات گفت: 

«این واقعاً اعتقاد من است و شما هم متوجه هستید. یکی از نعمت‌های خدای تعالی در این برهه از زمان پس از انقلاب تا به حال، این مردم هستند که بندگان خدا هستند. حالا این مردم به این خوبی، سزاوار چنین برخوردی هستند؟ اگر خواستند حرف حقی بگویند باید بر سرشان کوبید؟ خوب اینها مردم متدین و مقلد مراجع هستند. شما توی سر مقلدین می‌زنید؟ چرا می‌زنید؟ سی‌سال است مردم دارند می‌گویند: چشم! چشم! چه کرده‌اند؟ خوشحال بودند که انتخاباتی است. حالا باید به این نحو به جان اینها بیفتند و اینها را مرتد بدانند؟ چه مرتدی؟ اینها حرف شما را شنیدند که گفتید: بیایید رأی بدهید. آمدند. گفتید: رعایت قانون را بکنید. گفتند: چشم! اینجا بیایید. چشم! آنجا بیایید. چشم! قانون چیه؟ قانون اساسی مملکت است. 

وقتی بر سر مردم این‌گونه بلا می‌آورید، می‌گویند مگر من بی‌کارم بروم مسجد. بی‌کارم بروم نماز بخوانم. آوردند اینجا یک بنده خدایی را که دیدم اینقدر به پشت او زده بودند که خونین بود. این جوان را به ما نشان دادند. یک جوان دیگری می‌گفت: اینه؟ جمهوری اسلامی اینه؟ من واقعا خجالت کشیدم که چه بگویم. می‌گفت زمان شاه این کارها را می‌کردند؟ این است معنی جمهوری اسلامی؟ همه هم مسلمان و شیعه هستند. خب چه بگوییم؟»

محمدجواد اکبرین، دین‌پژوه مقیم فرانسه، درباره‌ی سابقه‌ی سیاسی و فکری آیت‌الله دستغیب در سال‌های پس از انقلاب می‌گوید: 

«ایشان هم به لحاظ جایگاه علمی و هم به لحاظ جایگاه سیاسی تابه حال در سایه بوده‌اند و آشکار نبوده‌اند. اگر ایشان فارغ‌التحصیل نجف و قم است، دیگرانی هم فارغ‌التحصیل حوزه‌های علمیه بودند. اگر ایشان مجتهد و سال‌ها عضو مجلس خبرگان است، دیگران هم بودند و از این زاویه، تفاوت ویژه‌ای بین ایشان و فقیهان عضو خبرگان نبود. 

به لحاظ سیاسی هم در سالهای اول انقلاب، چون جوان‌تر بودند و زیر سایه‌ی شخصیت آیت‌الله سید عبدالحسین دستغیب شیرازی بودند که نماینده‌ی آیت‌الله خمینی در استان فارس و امام جمعه‌ی شیراز بود. حتی بعد از ترور آیت‌الله دستغیب اول، ایشان باز هم در سایه بودند و فرزند مرحوم دستغیب اول بیش‌تر مورد توجه عموم بودند تا ایشان، اما به‌ هر حال خانواده‌ی دستغیب، خانواده‌ای بود که پیرو خط امام محسوب می‌شد و نزدیک بود به جریانی که به عنوان جریان چپ خط امام مشهور بود. تا اینجا تفاوت و ویژگی جدی بین آیت‌الله دستغیب با دیگران و یا شاخص بودنی در چهره‌ی ایشان نمی‌بینیم.

[[photow02]]

ماجرا از آنجایی تفاوت پیدا می‌کند که کاری که همه‌ی دیگرانی که چندان با ایشان متفاوت نیستند انجام نمی‌دهند، از ایشان برمی‌آید. در واقع ایشان انجام این امر را بر عهده‌ی خودش  احساس می‌کند و ماجرا از اینجا آغاز می‌شود که فقیهان مجلس خبرگان که طبق قانون موظف به نظارت بر امر رهبری هستند و قانون  تنها به این نهاد است که اجازه می‌دهد رهبری را در صورت بی‌کفایتی و بی‌عدالتی عزل کند، به وظیفه‌ی خودشان عمل نمی‌کنند و به جای اینکه سالانه و در اجلاس سالانه، رهبری به مجلس بیاید تا عملکرد او را نقد کنند، خود به خدمت رهبری می‌رسند و از ایشان  رهنمود و نصیحت می‌گیرند. 

وقتی مجلس خبرگان به وظایف قانونی خود عمل نمی‌کند و از قضا آدم‌های بسیار کم‌شمار و معدودی مثل آیت‌الله دستغیب تصمیم می‌گیرند به وظیفه‌ی قانونی خودشان عمل کنند، آن‌وقت است که شاخص می‌شوند و بین ایشان و فقیهان دیگر تفاوت جدی ایجاد می‌شود. 

از همین‌جا هم تفاوت سیاسی شروع می‌شود. زیرا به این وظیفه دارد عمل می‌کند و به همین دلیل ایشان به لحاظ سیاسی هم شاخص می‌شود. طبیعتاً چنین کسانی مثل تجربه‌ی مرحوم آیت‌الله منتظری- البته با تفاوت بسیاری که آن بزرگوار با جناب آیت‌الله دستغیب دارند - مقبولیت و وجاهت سیاسی و اجتماعی پیدا می کنند. من فکر می کنم از اینجا است که نقطه‌ی تفاوت و تمایز ایشان شروع می‌شود.

 <strong>این پرسش وجود دارد که چطور آیت‌الله سیدعلی‌محمد دستغیب، آن‌هم در شیراز، در مجلس خبرگان و در میان این‌همه آیت‌الله که تفاوت خاصی از نظر فقهی و فکری و سیاسی با آنها نداشته، به چنین مواضع نزدیکی با جنبش اعتراضی مردم ایران می‌رسد  و این‌قدر صریح و شفاف و تند همراه مردم می‌شود؟ چرا دیگران این‌گونه نیستند؟</strong>

من پاسخ  سئوال شما را در تحلیل‌های سیاسی جست‌وجو نمی‌کنم. در تحلیل‌های فقهی هم جست‌وجو نمی‌کنم. نه گمان دارم که فقه آیت‌الله دستغیب با فقه بقیه متفاوت باشد و نه گمان می‌کنم تحلیل سیاسی ایشان از بقیه چندان قوی‌تر و ایشان از بقیه چندان زیرک‌تر باشد. 

من پاسخ شما را فقط در یک تحلیل اخلاقی جست‌وجو می‌کنم. فکر می‌کنم قاعده‌ای مشهور باشد در میان عالمان دین: هزارسال است که فقیهان ما این جمله‌ی مشهور را  از امام علی استفاده می کنند که خداوند از عالمان پیمان گرفته که بر سیری‌ناپذیری ظالم و گرسنگی و نیاز مظلوم آرام نگیرند. الان فقیهی از راه رسیده که در میان فقیهان به این عهد می‌خواهد عمل کند. این عهد، عهدی اخلاقی است و ربطی به فقه و سیاست ندارد. مگر مراجع دیگری غیر از آیت‌الله منتظری نبودند که با ایشان هم نظر بودند. 

صبح روزی که حصر پنج‌ساله‌ی آیت‌الله منتظری شکسته شد، یادم هست مراجع تقلید قم به دیدار ایشان رفتند و در دیدارشان نسبت به وضع موجود اعتراض  و با ایشان همدلی و همراهی کردند. چرا ما صدای ایشان را در مقابل حاکمیت هرگز نشنیدیم؟ چرا خانه‌های آنها امن است و خانه‌ی آیت‌الله منتظری امن نبود؟ جواب این سئوال را نباید در تحلیل‌های سیاسی جست. به گمانم ما باید به یک تحلیل اخلاقی برسیم. به این که کسانی پیدا می‌شوند که می‌خواهند بین خودشان و خدا و بین خودشان و بندگان خدا به عهد اخلاقی خودشان عمل کنند. 

فکر می‌کنم آیت‌الله دستغیب در حال حاضر تنها فقیه مجلس خبرگان است- صرف نظر از پاره‌ای رفتارهای اعتراضی رییس مجلس خبرگان- که به صراحت دارد اعتراض می‌کند. این را باید به حساب ویژگی‌های اخلاقی ایشان گذاشت و نه تمایز فقهی و سیاسی ایشان.

<strong>تهدیدات و تنگناهایی که از سوی حاکمیت برای آیت‌الله دستغیب اعمال می‌شود چه نتایجی را در برخواهد داشت و جنبش اعتراضی در این زمینه چه اقداماتی خواهد کرد؟</strong> 

تهدید جایگاه و شخصیت و منبر آیت‌الله دستغیب با تهدید سایر شخصیت‌های سیاسی متفاوت است و موضع‌گیری ما در مقابل این هم باید متفاوت باشد. دلیل آن هم این است که چون الان به‌ندرت در پایگاه‌های دین با شجاعت و صراحت در مقابل حکومت ایستادگی می‌شود، این پایگاه را باید مغتنم دانست و نباید اجازه داد که حکومت چنین پایگاهی را ببندد، قلع و قمع کند و موفق شود که ایشان را هم در حصری از جنس حصر آیت‌الله منتظری گرفتار کند. 

این قدم اول است که اگر ما عقب‌نشینی کنیم، قدم‌های بعدی را هم باید عقب‌نشینی کنیم. یادم هست این سخن مطرح بود که اگر رهبران جنبش را زندانی کردند به هیچ قیمتی نباید کوتاه آمد. من فکر می‌کنم اینجا فقط به دلیل جایگاهی که ایشان دارد، نباید به حصر احتمالی ایشان رضایت دهیم که فعلاً در فکر بعضی‌ها هست. به هیچ قیمتی نباید اجازه داد که این اتفاق دوباره تکرار بشود و با مهاری که موفق شده‌اند تا حدودی در قم انجام بدهند، این پروژه را با حصر آیت‌الله دستغیب به کمال و تکامل برسانند.

]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/08/post_1558.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/08/post_1558.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category"> دین و مذهب</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 25 Aug 2010 12:20:56 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>راه‌اندازی نیروگاه بوشهر؛ نتیجه توافق روسیه و آمریکا</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>جمهوری اسلامی ایران آمریکا را تهدید کرد: «در صورت حمله به این کشور تنگه‌ی هرمز را خواهد بست.»

[[sound]]

سردار پاسدار، علی شادمانی، رییس اداره‌ی عملیات ستاد نیروهای کل مسلح جمهوری اسلامی، از سه طرح برای مقابله با حمله‌ی احتمالی به ایران یاد کرده است: بستن تنگه‌ی هرمز، حمله به پایگاه‌های آمریکا و سربازان آن کشور در افغانستان و عراق و حمله به اسراییل.

در پی گزارش‌هایی در مورد راه‌اندازی نیروگاه اتمی بوشهر در آینده‌ای نزدیک، گمانه‌زنی‌هایی در مورد حمله‌ی نیروهای اسراییلی به این نیروگاه به‌وجود آمده است که تهدیدهای فرمانده‌ی نظامی جمهوری اسلامی ایران را در پی داشته است.

راه‌اندازی نیروگاه اتمی بوشهر چه قدر اهمیت دارد، و چه نقشی در به‌وجودآمدن تهدیدهای حمله‌ به ایران داشته است؟

این پرسشی است که با آقای رضا تقی‌زاده، استاد دانشگاه گلاسکو و کارشناس سیاسی، در میان گذاشته‌ام.</small></strong>

<strong>رضا تقی‌زاده:</strong> مسئله‌ی راه‌اندازی راکتور اتمی بوشهر، یکی از مجموعه مسایلی است که ایران در شرایط فعلی با آن درگیر است. به‌هرحال راه‌اندازی راکتور بوشهر به‌عنوان یک رویداد  تاریخی، رویدادی که حایز اهمیت امنیتی و نظامی نیز هست، می‌تواند وضعیت موجود را از حساسیتی بیش‌ از گذشته برخوردار کند. 

ایران به‌هرحال در طول ۴۰ سال گذشته که عملیات احداث این راکتور شروع شد، تا به‌حال انتظار راه‌اندازی آن را داشته است. ولی به‌خصوص بعد از انقلاب این نگرانی همیشه بین دولتمردان ایرانی وجود داشته است که اسراییل اقداماتی شبیه آن‌چه در قبال راکتور اوسیا صورت گرفت، در قبال این راکتور هم انجام دهد و آن را هدف بمباران قرار دهد.

[[photow01]]

در مورد برنامه‌های اتمی ایران، مسئله‌ی اصلی که باعث نگرانی جامعه‌ی جهانی شده است، شاید راه‌اندازی راکتور بوشهر نباشد، بلکه بیش‌تر مسئله‌‌ی غنی‌سازی اورانیوم باشد و پی‌گیری برنامه‌هایی که دنیای خارج بر اساس آن ایران را متهم به داشتن هدف‌های نظامی می‌کند. بنابراین اگر ایران در شرایط فعلی در مظان تهدیدهای خارجی است، بخش‌های دیگری از فعالیت‌ها موجب این تهدیدها شده است. ایران در شرایط فعلی این نگرانی را دارد که هم‌زمان با راه‌اندازی راکتور بوشهر، هدف هجوم نظامی خارجی قرار گیرد.

اظهاراتی هم که مقامات ایران می‌کنند، مبنی بر داشتن طرحی برای مقابله با این تهدیدها، منتهی به آرامش نمی‌شود، بلکه به شرایط بحرانی آن به نوعی می‌افزاید. ایران به طور مستقیم اعلام می‌کند که نیروهای آمریکایی را در عراق و افغانستان هدف قرار خواهد داد و تنگه‌ی هرمز را محدود خواهد کرد. در این مورد البته ایران دارای توانایی‌هایی دارد، ولی این توانایی‌ها در حدی نیست که ایران آن را اعلام می‌کند و بسیار مبالغه‌‌آمیز است. 

به‌هرحال آمریکایی‌ها می‌توانند در عراق و افغانستان در مظان موشک‌های برد کوتاه ایران ‎قرار گیرند. ولی برای دفاع از وضعیت موجود خودشان آنها هم دارای ظرفیت‌های بازدارنده‌ای هستند. حتی یک حمله‌ی کوچک به نیروهای آمریکایی مستقر در عراق، موجب استفاده از همه‌ی ظرفیت‌ نیروی هوایی و موشکی آمریکا در منطقه خواهد شد و مردم ایران و خاک ایران به‌هرحال تاوان بسیار سنگین نظامی را در این زمینه خواهند پرداخت. این در عمل دست زدن به یک فاجعه‌ی بزرگ خواهد بود. 

هر نوع حمله‌ی احتمالی ایران به نیروهای آمریکایی مستقر در افغانستان و عراق ممکن است حتی استفاده‌ی تاکتیکی از سلاح‌های اتمی آمریکا را هم امکان‌پذیر کند. این چیزی است که به‌هرحال آمریکایی‌ها در جهت دفاع از منافع خودشان و دفاع از جان سربازان‌ خودشان موجه جلوه خواهند داد.

<strong>رهبران جمهوری اسلامی، به‌ویژه فرماندهان نظامی، بارها تهدید کرده‌اند که تنگه‌ی هرمز را خواهند بست؛ تنگه‌ای که نقش عمده‌ای در تأمین انرژی جهان دارد. عربستان سعودی هم در برابر این تهدیدها گفته است: بستن تنگه‌ی هرمز را به‌عنوان اعلام جنگ تلقی خواهد کرد. به نظر شما بستن تنگه‌ی هرمز از سوی ایران چه پیامدهایی خواهد داشت؟</strong>

در مورد بستن تنگه‌ی هرمز، باید بگویم که این اتفاق احتیاج به ظرفیت و قابلیت بسیار سنگینی ندارد. حتی یک قایق کوچک عمانی که هفته‌ی پیش ظاهراً به بدنه‌ی یک کشتی ژاپنی برخورد کرد، توانست برای ساعت‌ها تنگه‌ی هرمز را مسدود کند. برای این که عرض این تنگه خیلی کم است و غرق شدن یک یا دو کشتی می‌تواند به مسدود شدن آن بیانجامد. ولی این حالت دائمی نخواهد بود و در عرض ۴۸ یا حداکثر ۷۲ ساعت دوباره بازگشایی خواهد شد.

[[photow03]]

مسدود کردن عمدی تنگه به معنای اعلام جنگ به کشورهای ساحل جنوبی خلیج فارس است و ایران در شرایط فعلی فاقد ظرفیت نظامی برای دفاع از مرزهای درونی خودش است. از جمله نیروی هوایی ایران مثلاً با برخورداری از ۱۵۰ تا حداکثر ۱۸۰ هواپیمای کهنه‌ی ۴۰ ساله، قابلیت دفاع در نیروهای هوایی کشورهای عربی جنوب خلیج فارس را ندارد. ضمن این که درگیری این کشورها، ممکن است درگیری وسیع‌تر کشورهای غیر منطقه‌ای حاضر در منطقه را هم توجیه کند. 

بنابراین تهدیدهای ایران، به‌نوعی زدن سنگ به شیشه‌ی خودی است و تاوانی بسیار سنگین خواهد داشت. در شرایط فعلی ما تنها شاهد مبادله‌ی این حرف‌های تهدیدکننده هستیم. باید امیدوار باشیم که این تهدیدها در همین حد باقی بماند و به یک مقابله‌ی نظامی جدی نینجامد. در آن صورت با توجه به ضعف‌های عملی دفاعی ایران به نظر می‌رسد تاوانی که مردم برای از بین رفتن امنیت ملی‌شان در ایران خواهند پرداخت، بسیار سنگین خواهد بود.

[[photow02]]

<strong>در پی انتشار گزارش‌هایی در مورد راه‌اندازی نیروگاه بوشهر در آینده‌ای نزدیک، یعنی بیست‌ویکم ماه اوت برابر با سی‌ام مردادماه توسط آژانس اتمی روسیه، جان بولتون نماینده‌ی پیشین آمریکا در سازمان ملل گفته بود، اسراییل برای حمله به نخستین نیروگاه اتمی ایران، فقط هشت روز فرصت دارد! در شرایط کنونی شما فکر می‌کنید راه‌اندازی نیروگاه اتمی بوشهر با توافق‌های آمریکا و روسیه و غربی‌ها همراه بوده است؟</strong>

این حرف‌های جان بولتون را من تا حد زیادی تحریک‌آمیز و فاقد منطق اصولی می‌دانم. تصور می‌کنم راه‌اندازی راکتور بوشهر نتیجه‌ی یک توافق کلی بین روسیه و آمریکا است و اگر ایران در مسیر این توافق به طور مستقیم قرار نگرفته باشد، به‌هرحال برخوردار از نتایج مقدماتی آن می‌شود. به‌نوعی ابهام در به نتیجه‌ رسیدن سیاست‌های آمریکا نیز هست. آمریکا چنین سیاست‌هایی را در مقابل روسیه هم اتخاذ کرد. یعنی با دادن امتیازاتی، انتظار داشت امتیازات متقابلی بگیرد. وقتی در قبال درخواست‌ روسیه درباره‌ی سپر دفاع موشکی‌ای که قرار بود در جمهوری چک و لهستان مستقر شود، اعلام کرد که این طرح را اجرا نخواهد کرد، بعد از آن دیدیم روابط این دو کشور در مسیر افزایش همکاری‌ها قرار گرفته است و واقع روس‌ها با درک این امتیاز، امتیازات متقابلی به واشنگتن دادند. 

ولی در مورد ایران بعید است که این انتظارات به همان نسبت برآورده شود. به‌هرحال آمریکایی‌ها قبول کردند که داشتن راکتور اتمی حق ایران است و این در ردیف استفاده از نیروی صلح‌آمیز اتمی، موجه است و آن را از مسئله‌ی غنی‌سازی اورانیوم دور نگه داشتند. انتظار آنها این است که ایران این مسئله را درک کند و از ادامه‌ی غنی‌سازی اورانیوم دست کشد؛ آن‌هم با این امید که راکتورهای بیش‌تر در اختیار ایران قرار گیرد و مانعی برای تحویل سوخت نباشد. 

این می‌توانست نقطه‌ی شروعی برای عادی کردن روابط خارجی ایران با جامعه‌ی جهانی باشد، ولی نشانه‌هایی که از ایران تا به‌حال دیده شده، حاکی از قدم برداشتن در جهت عکس آن است. ممکن است آن نتیجه‌ای که آمریکا در قبال روسیه از دادن امتیازات اولیه به‌دست آورد، در مورد ایران حاصل نشود.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/08/post_1557.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/08/post_1557.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 21 Aug 2010 15:55:37 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>پرونده‌ی کشتارهای دهه‌ی شصت در دادگاه‌های بین‌المللی</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>به‌تازگی تحلیلی درباره‌ی کشتار زندانیان سیاسی ایران در سال ١٣٦٧ منتشر شده که یکی از دقیق‌ترین گزارش‌ها در پیوند با این جنایت گسترده در دهه‌ی ٦٠ است. این کار ارزشمند، حاصل یک‌سال‌ونیم تحقیق قاضی جفری رابرتسون و گفت‌وگوی او با بازماندگان اعدام‌های دسته‌جمعی سال ١٣٦٧ است.

[[sound]]

به گفته‌ی رضا ناصحی از بنیاد برومند، حدود دو سال پیش وقتی جمهوری اسلامی تصمیم به نابودسازی گورستان‏های جمعی خاوران و در واقع از میان بردن آثار جنایت گسترده‌ی تابستان سال ٦٧ گرفته بود، بنیاد برومند بر آن شد تا با مستند کردن اتفاق‏هایی که افتاده است، سندی حقوقی و درواقع کیفرخواستی را تهیه و منتشر کند. به این‏منظور با قاضی جفری رابرتسون تماس گرفت تا وی این کار را برعهده بگیرد.

کاوه شهروز، فارغ‌التحصیل حقوق از دانشگاه هاروارد، درمورد جفری رابرتسون می‌گوید: «او نامی آشنا برای افرادی است که مسائل حقوق بشر را دنبال می‌کنند. او وکیل انگلیسی بین‌المللی است و یکی از قاضی‌های دادگاه سریلانکا بود و کتاب‌های زیادی در مورد حقوق بشر و جنایات علیه بشر نوشته است.» نتیجه‌ی تحقیقات جفری رابرتسون سندی پژوهشی در١٤٠ صفحه است که به زبان انگلیسی منتشر شده و فشرده‌ای از آن در ١٦ صفحه به زبان فارسی نیز موجود است.

این کار تحقیقی، شامل شش نکته‌ی به نسبت جدید است که آنها را به‌طور خلاصه مروز می‌کنیم:</strong></small>

<strong>انتقاد از گزارشگر ویژه‌ی سازمان ملل </strong>

قاضی رابرتسون برای اولین‌بار با صراحت لهجه به انتقاد از گالیندوپل، گزارشگر ویژه‌ی کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد می‌پردازد و می‌نویسد: «اگرچه دوره‌ی نمایندگی پل تمدید شده بود ولی وی برای انجام  تحقیقات جدی در مورد ادعاهای مطرح شده در مورد کشتارها تلاش جدی نکرد. در این مرحله یعنی یک‌سال پس از کشتارها رژیم حتی اجازه‌ی سفر به او را دریغ کرد.

[[photow01]]

تعجب‌آور آن که در گزارش‌های پل از سال ١٣٧٠ به بعد حتی نامی از این کشتارها نمی‌آید. شاهدان دیگر گزارش داده‌اند که پروفسور پل فریب نمایش‌های رژیم ایران را خورده است. به‌هرحال ساده‌انگاری منعکس شده در گزارش وی نشان‌گر آن است که او فاقد تجربه‌ی لازم برای یک بازپرس حقوق بشر بوده است.»

با این حال گزارش تاکید می‌کند که در ٢٣ دی ماه ١٣٦٧ مدارک  و اسناد مربوط به کشتارها در اختیار مجمع عمومی سازمان ملل قرار گرفت، اما نه این مجمع و نه  شورای امنیت هیچ‌کدام گامی برای واکنش نسبت به این جنایت گسترده برنداشتند.

به نظر می‌رسد سکوتی هماهنگ و سنگین حتی در جامعه‌ی جهانی نسبت به اعدام‌های دسته‌جمعی تابستان سال ١٣٦٧ وجود داشت. برخی از کارشناسان بر این باورند که جامعه‌ی جهانی مایل بود که درهای اقتصادی خود را بر ایران بازکند و به این دلیل این کشتار با سکوت سنگینی برگزار شد. امروز پس از گذشت ٢٢ سال می‌توان پرسید چرا ما مردم ایران درمقابل این کشتار سکوت کردیم؟ به هر بهانه ای از ترس گرفته تا میزان سرکوب نمی توان نقش مردم را دربازگشودن دست حکومت در پنهان کردن این جنایات نادیده گرفت.

در گزارش قاضی جفری رابرتسون اشاره شده است که در دی‌ماه سال ١٣٦٧، یک خبرنگار اتریشی از میرحسین موسوی، نخست‌وزیر وقت آن دوران می‌پرسد: درباره‌ی ادعایی که در رسانه‌های غربی در مورد کشتار مجاهدین خلق منتشر شده است چه نظری دارد.

پاسخ موسوی این بوده است: «آنها قصد داشتند به قتل و کشتار مردم ادامه دهند و ما ناچار بودیم مانع اجرای این توطئه شویم، در چنین مسائلی ما به کسی رحم نمی‌کنیم.» لحن این پاسخ نشان می‌دهد که ایشان کم و بیش از آن‌چه در زندان‌های ایران می گذشته با خبر بودند.

<strong>بازماندگان جانباخته‌گان دهه‌ی٦٠</strong>

نکته‌ی دوم که کم‌تر روی آن انگشت گذاشته می‌شود و یکی از نکات جدید گزارش است، نادیده گرفتن احساسات بازماندگان اعدام‌های دسته جمعی سال ١٣٦٧ است که حتی جای قبر عزیزان‌شان را نمی‌‌دانند، حق سوگواری ندارند، از حق ابراز احساسات و از حق ادای احترام نسبت به از دست‌رفته‌گان‌شان محروم هستند. در گزارش جفری رابرتسون این مسائل برای نخستین‌بار به‌عنوان یکی از مصادیق نقض حقوق بشر در پیوند با بازماندگان جان‌باختگان دهه‌ی ٦٠ مطرح شده است.

[[photow02]]

کاوه شهروز، حقوقدان مقیم نیویورک معتقد است: «این که خانواده‌ها پس از بیست‌وچندسال هنوز نمی‌دانند که عزیزان‌شان چگونه کشته و کجا دفن شدند، مسئله‌ی مهمی است و خوشحالم که آقای رابرتسون  صحبت از نقض حقوق بشر دراین مورد کرده، چه معمولاً وقتی صحبت از حقوق بشر می‌شود صحبت از اعدام‌ها و یا افراد شکنجه شده می‌شود و برخوردی نسبت به خانواده‌ها نمی‌شود. جمهوری اسلامی هنوز که هنوز است رفتارش باعث رنج و ناراحتی این خانواده‌ها می‌شود.»  

<strong>هیئت مرگ</strong>

نکته‌ی سوم به دقت گزارش رابرتسون در مورد آمرین اعدام‌های دسته‌جمعی ٦٧ برمی‌گردد. هرچند تعدادی از زندانیان سیاسی سابق، فعالان و پژوهشگران سیاسی، از جمله ایرج مصداقی در کتاب‌های خاطرات خود از زندان‌های جمهوری اسلامی و در مقالات متعدد پژوهشی، پرده از هویت شرکت‌کنندگان در کمیته‌ی مرگ برداشته‌اند؛ از جمله حسینعلی نیری قاضی شرع، مرتضی اشراقی دادستان، مصطفی پورمحمدی نماینده‌ی وزارت اطلاعات و سیدحسین مرتضوی معاون سرپرست زندان اوین.

در گزارش جفری رابرتسون تاکید شده است که ناصریان نام واقعی محمد مقیسه‌ای، سرپرست زندان گوهردشت و داود لشکری نام واقعی تقی عادلی رییس گروه محافظ زندان گوهردشت است. ترکیب این افراد در زندان‌های مختلف متفاوت بوده است، اما در این گزارش، پست و مقام آنها در زمان اجرای اعدام‌های دسته جمعی ١٣٦٧ مشخص شده است.

در عین حال به پست‌های آنها در حال حاضر در قوه‌ی قضاییه نیز اشاره شده است. به این فهرست موسوی اردبیلی، رییس قوه‌ی قضاییه و جانشین او محمد یزدی و عبدالله نوری وزیر کشور نیز اضافه شده است. بدیهی است به آیت‌الله خمینی، به عنوان صادرکننده‌ی حکم اعدام‌های دسته جمعی تابستان سال ١٣٦٧ نیز اشاره شده است.   

نکته‌ی دیگر در مورد افرادی است که در زمان کشتارها به انکار اعدام‌های دسته جمعی پرداختند؛ از جمله مثلاً جعفر محلاتی، سفیر جمهوری اسلامی در سازمان ملل متحد ویا سیروس ناصری نماینده‌ی ایران در مقر سازمان ملل متحد در ژنو که در گفت‌وگوهای خود با نماینده‌ی ویژه‌ی سازمان ملل به انکار کشتارها پرداختند.

گفته می‌شود که محلاتی در آمریکا و ناصری اکنون بازرگانی است که در اروپا به‌سر می‌برد و در صورت تشکیل یک دادگاه بین‌المللی، همه‌ی این افراد باید در مقابل اعمال خود پاسخگو باشند.           

<strong>راه‌حل‌های ممکن، تشکیل دادگاه بین‌المللی</strong>

دو مورد جدیدی که در پیوند با مجازات‌ها ارائه شده یکی تشکیل دادگاه بین‌المللی و دومی هدفدار کردن تحریم‌ها از پرونده‌ی هسته‌ای به نقض حقوق بشر در این کشور است که دیدگاهی به نسبت نوین است.

درصفحه‌ی پانزدهم گزارش آمده است با توجه به میثاق‌های بین‌المللی نسل‌کشی که برای تعقیب عاملان جنایات علیه بشریت مرور زمانی قائل نشده است، شورای امنیت سازمان ملل حق دارد در قالب فصل هفتم منشور سازمان به تشکیل یک دادگاه بین‌المللی برای رسیدگی به کشتارهای ١٣٦٧ در ایران اقدام کند.

از کاوه شهروز، از نقش شورای امنیت سازمان ملل در تشکیل یک دادگاه بین‌المللی برای رسیدگی به اعدام‌های دسته جمعی تابستان ١٣٦٧ پرسیدم: 

<strong>اگر بتوان ثابت کرد که کشتار ١٣٦٧ نسل‌کشی است، آیا در آن صورت شورای امنیت می‌تواند دست به تشکیل دادگاه بزند؟</strong>

این که کشتار سال ١٣٦٧ در ایران نوعی نسل‌کشی بوده یک سئوال حقوقی است و جوابش صد در صد معلوم نیست و باید راجع به آن کار کرد. البته آقای رابرتسون معتقد است که نسل کشی بوده، اما سازمان ملل برای جرم‌هایی که به حد نسل‌کشی نیست مثل جنایت علیه بشریت و یا جنایت‌های جنگی، می‌تواند دادگاه تشکیل دهد. به نظر من مشکل اصلی دادگاه اشکال قانونی و قضایی نیست مشکل سیاسی است.

[[photow03]]

<strong>به‌ هر حال در هیچ دادگاهی نمی‌توان دولت‌ها را محکوم کرد و باید افراد محاکمه شوند. منظورتان از مشکل سیاسی در پیوند با دادگاه به چه مفهوم است؟</strong>

این سخن دو مفهوم دارد: یکی این که سازمان ملل حاضر بشود چنین دادگاهی را تشکیل بدهد. این کار اراده‌ی سیاسی می‌خواهد که شاید از جامعه‌ی بین‌الملل نتوان همواره انتظار داشت. چه همواره نمی‌تواند به آن نتیجه‌ای که می‌خواهد برسد.

دوم آن که حتی اگر سازمان ملل چنین دادگاهی تشکیل دهد، چگونه می‌توان این افراد را پای میز محاکمه کشید و به دادگاه آورد. این افراد هنوز در ایران پست‌های مهم دولتی و قضایی دارند و سران جمهوری اسلامی هستند. این افراد به همین دلیل معمولاً از کشور خارج نمی‌شوند.

مثلا شخصیت‌هایی مانند آقای رفسنجانی از کشور خارج نمی‌شوند؛ چون به خاطر پرونده‌ی میکونوس می‌توانند در اروپا تعقیب و دستگیر شوند. بنابراین مشکل لجستیکی دستگیری افراد و آوردن‌شان به چنین دادگاهی وجود دارد.

<strong>تشکیل چنین دادگاهی به درخواست چه ارگانی باید تشکیل شود و چه تجربه‌‌های بین‌المللی‌ای در این زمینه وجود دارد؟</strong>

شورای امنیت سازمان ملل اگر بخواهد می‌تواند چنین دادگاهی را تشکیل دهد. دادگاه یوگسلاوی و دادگاه رواندا هر دو به درخواست شورای امنیت سازمان ملل تشکیل شد ولی هنوز اراده‌ی سیاسی در مورد آن وجود ندارد.

<strong>پرونده هسته‌ای و نقض حقوق بشر</strong>

<strong>در گزارش جفری رابرتسون، یک پیشنهاد برای تغییر هدف تحریم‌ها از موضوع پرونده‌ی هسته‌ای به موضوع نقض حقوق بشر عنوان شده است. به نظر شما تا چه میزان این راه حل عملی است؟ </strong>

جمهوری اسلامی در این سی‌سال حاضر نشده رفتار خود را تغییر دهد، اما بعید نیست اگر جامعه‌ی بین‌المللی بیش‌تر فشار بیاورد، حاضر شود رفتارش را عوض کند. آقای رابرتسون مثال کشور لیبی را می‌زند و می‌گوید: لیبی حاضر نبود در مورد بمبگذاری لاکردی مسئولیت قبول کند تا زمانی که فشارها زیاد شد و حاضر شد به خانواده‌ها غرامت بپردازد.

شاید بتوان از این راه استفاده کرد و موضوع حقوق بشر را در ایران پیش برد. البته من خیلی امیدوار نیستم ولی فکر می‌کنم راه حل بهتری است از این که ما فقط فشار را روی پرونده‌ی هسته‌ای بگذاریم و حقوق بشر را کاملاً فراموش کنیم.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/08/post_1556.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/08/post_1556.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category"> حقوق بشر </category>
        
        
         <pubDate>Fri, 20 Aug 2010 20:18:10 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>خطرات از چاله به چاه افتادن</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>اظهارات اخیر اسفندیار رحیم مشایی، رییس دفتر نهاد ریاست جمهوری، با واکنش تند اصول‌گرایان مواجه شده است. آقای رحیم مشایی پیش از این گفته بود: «ایران باستان بستر فرهنگی پرباری بوده که اگر اسلام به آن راه نگشوده بود، در فضای بسته‌ی فرهنگی که بر شبه جزیره‌ی عربستان غالب بود، از رشد و تعالی باز می‌ماند.»

پیش از این نیز گفته بود: « ایرانی‌ها با همه‌ی ملت‌های دنیا رابطه‌ای دوستانه دارند و این، شامل ملت اسراییل نیز خواهد شد.»

علی‌رغم اعتراضات صورت گرفته از جانب علی خامنه‌ای و سایر مراجع تقلید، محمود احمدی‌نژاد تا امروز از آقای مشایی حمایت کرده و اظهارات او را مورد تایید قرار داده است. در این زمینه مهرانگیز کار نویسنده و فعال مدافع حقوق بشر در یادداشتی ابراز داشت: «یک جریان فکری در حال نشو و نماست که می‌داند در بطن و متن جامعه‌ی ایران چه می‌گذرد و می‌داند تاکید و تمرکز بر اسلام حکومتی تاریخ مصرفش گذشته است.»

پیش‏تر نیز احمدی‌نژاد در مورد حجاب و آرایش موی سر جوانان ابراز نظر کرده بود. شاید مخالفت احمدی‌نژاد با گشت‌های ارشاد، یا اجازه دادن به زنان برای ورود به ورزشگاه را بتوان اقداماتی در همین زمینه دانست. این بحث را با مهرانگیز کار درمیان گذاشتم و نظر او را در مورد تغییر در گفتمان اصول‌گرایان جویا شدم.

من پنج سئوال را با این نویسنده و پژوهشگر درمیان گذاشته بودم و او با ارسال این مقاله، بحثی را که پیش‌تر مطرح کرده بود را بسط و گسترش داده است. متن مقاله را می‌خوانید.

بهداد بردبار
Behdad@radiozamaneh.com</strong></small>

سخنان آقای اسفندیار رحیم مشایی به تنهایی و هرگاه ایشان را جدا از این سیستم و جدا از هویت سیاسی اصول‌گرایان بررسی کنیم، البته که نگران‌کننده نیست . ایشان باری بر احترام به مردم اسراییل پای‌بندی نشان داده که سخنانش با اصول انسان دوستی و انصاف در تعارض نبوده است. باری از زن هنرمندی حمایت کرده که دست کم ایرانیان دوستدار اعتلای هنر و حفظ احترام هنرمند، این شیوه‌ها را می‌پسندند و دوست دارند هنرمندان آن کشور که سال‌هاست در کوره‌ی تحقیر می‌سوزند از قدر و منزلتی که استحقاق آن را دارند بهره‌مند بشوند و عزت ببینند.

وی اخیراً بحث خاصی را درون سیستم سیاسی و بیرون آن دامن زده که التهاب سیاسی ایجاد کرده است. در این مورد هم  سخنان ایشان که جنجال آفریده حق است و اسلام در فضای باز تمدن ایران و سوابق تاریخ درخشان آن رشد کرده است. خشم و اعتراض امثال مصباح یزدی و محمد یزدی در پی این سخنان چنان برانگیخته شده که مشایی رییس دفتر و همه‌کاره و به قولی مراد شخص احمدی‌نژاد را غیر خودی اعلام کرده‌اند.

[[photow01]]

از طرفی مداحان زورمندی درون سیستم سیاسی ایران برانگیخته شده‌اند  تا ایشان را با صفت‌هایی که در بحث‌های سیاسی جایی ندارد تحقیر و توهین کنند. اینها همه کاملاً طبیعی است و من یقین دارم مشایی که باهوش و داناست و فضای سیاسی کشور را بهتر از من و شما می‌شناسد و از درون  آن برآمده است، انتظارش را داشته است و به نظر نمی‌رسد این خشم و خروش برایش غیر منتظره بوده باشد. رییس‌جمهور هم که سری از او جدا دارد وآب بی اجازه‌ی او نمی‌خورد.

از آن بیش رییس‌جمهور خود تکیه بر قدرت رهبر دارد  که تاکنون به راستی در حمایت از احمدی نژاد از بذل آبرو و اعتبارشخصی و مشروعیت نظام سیاسی  فروگذار نکرده  و به نظر می‌رسد به این بذل و بخشش ادامه دهد. سلیقه‌ی سیاسی  رهبری مصداق همان درونمایه‌ی تاریخ استبداد کهن ایران است که «صلاح مملکت خویش خسروان دانند.» در این جمله‌ی کوتاه همه‌چیز روشن است:

١- مملکت از آن مردم نیست بلکه ملک مطلق حاکم است. <br>٢- قدرت حکومت از فرد سرچشمه می‌گیرد و نظام سیاسی در کف اختیار همان فرد است و مردم را چه به این کارها.

بنابراین برخوردها با اسفندیار رحیم مشایی درون این سیستم سیاسی قابل فهم است. اگر نبود شگفتی می‌آفرید. با این وصف شگفتی‌های دیگری در کار است. برخوردها در حد و اندازه‌ای نیست که مشایی مثل حباب بترکد و در گفتار و رفتارش متناسب با  خواست آخوندها و مداحان و انقلابیون دوآتشه تجدید نظر کند. پیاپی در راه ایران و غرب در حال سیر و سیاحت سیاسی است. همایش ترتیب می‌دهد. ایرانیان را در سطوح دانشگاهی و سرمایه‌ای جلب و جذب می‌کند.

برخی دسته‌جات چپ را که با سیاست شعاری و ضد امریکایی احمدی‌نژاد سرخوردگی‌های تاریخی خود را ترمیم کرده‌اند به دامان رژیم اسلامی فرامی‌خواند و با وجود این‌همه برنامه‌های پرجاذبه هم‌چنان به محمود احمدی‌نژاد درس می‌دهد که امام زمان را در جای یک پدیده‌ی نوین سیاسی که جمهوری اسلامی آن را کشف کرده، لحظه‌ای به دست فراموشی نسپارد. اینها را که روی هم می‌گذاریم، ترس به جان‌مان می‌افتد.

این چهره‌ی غریب و وارد به سیستم جمهوری اسلامی از کجا آمده است؟ چرا آمده است؟ کدام سیاست پشت پرده را مدیریت می‌کند؟ چرا درصدد است با هزینه‌ی گزاف فیلم کورش کبیر را بسازد؟ به فرض که جمعیتی از ایرانیان خسته از موعظه‌ی واعظان ریاکار که پیاپی سکه و دلار به نام خود ریخته و آن را با آب اسلام‌خواهی شسته‌اند و اسلام را خرج پول‌شویی کرده‌اند دنبالش بیافتند، این رویداد برای مردم ایران چه فایده‌ای دارد؟

آیا حامل دموکراسی است؟  آیا با خود آزادی بیان به ارمغان می‌آورد؟ آیا شهروندان ایرانی دارای حقوق برابر می‌شوند؟ آیا مجازات‌های خشونت‌آمیز از مجموعه‌ی قوانین کشور حذف می‌شود؟ آیا شکنجه‌گران و جانیان حکومتی پاسخگو می‌شوند؟ آیا دلاوران ایرانی هم‌چنان در بهترین حالت باید از کشور فرار کنند و در بدترین حالت زیر شکنجه بمیرند؟ آیا واردکنندگان کالاهایی که در ایران تولید می‌شود و به تولیدکنندگان ایرانی صدمه زده و کارگران را بی‌کار کرده همچنان به فعالیت ضد امنیت ملی ادامه می‌دهند و در عوض احمد زیدآبادی و شیوا نظرآهاری و مانند آنها به جرم اقدام علیه امنیت ملی در زندان‌ها مجازات و شکنجه می‌شوند؟

آیا ...؟؟؟

پرسش‌های بی‌جواب بسیار است. اینجاست که دیگر به خود اجازه نمی‌دهیم برای حرف‌های خوب اسفندیار رحیم مشایی کف بزنیم. حرف‌ها قشنگ است، اما رحیم مشایی که فقط یک فرد نیست. اگر فقط یک فرد بود و به جریانی بزرگ متصل نبود تا حالا سر به نیست شده بود. مگر ما که تازه آن حرف‌ها را نزده بودیم، خود و تبارمان را نابود و آواره و از هم گسیخته نکردند؟ بنابراین پر واضح است که مشایی یک جریان را نمایندگی می‌کند که بخش عمده‌ی آن مخفی است.

مشایی درون یک سیستم با ادعای پاسداری از ارزش‌های اسلامی که مدت ٣١ سال است ایران دوستان را قلع و قمع کرده، با کدام پشتوانه‌ی پروژه‌ای توانسته ظهور کند و وارد گود بشود؟ این پروژه که بی‌گمان کلید خورده کدام مقصود را دنبال می‌کند؟ نظر شخصی من بر این است که بزرگانی در این سیستم به درستی احساس خطر می‌کنند و نمی‌توانند با سمبول‌های اسلامی بیش از این حکومت را حفظ کنند. کار بر آنها دشوار شده است. احتیاج به یک چاشنی درست و حسابی دارند. نظرسنجی‌ها کرده‌اند.

دانسته‌اند مردم حتی در بخش‌های خیلی خیلی انقلابی حوصله‌شان سر رفته و دیگر نمی‌توان آنها را به امید آخرت و بهشت از نعمت‌های این جهانی محروم نگاهداشت و به نام اسلام از آنها اطاعت و ارادت خواست. دانسته‌اند در ایران ریشه‌های تاریخ باستان و تاریخ تشیع هردو نیرومند است و هر دو بستری بوده برای حکومت‌های استبدادی و گاهی دست در دست هم استبداد را ماندگار کرده‌اند. حال که جمهوری اسلامی یک ریشه را که همانا اسلام باوری در کار حکومت استبدادی است سوزانده، خوب است به آن ریشه‌ی دیگر که تاکنون آن را طعن و لعن کرده‌اند بچسبند. این پروژه بر دو پایه‌ی اساسی استوار می‌شود.

یکی پول است که باید صرف  تدوین سرودها و فیلم‌ها و همایش‌ها و نمایش‌ها و رژه‌ها و افسونگری‌ها و خودبزرگ‌بینی‌های تاریخی بشود و دیگری  متقاعد ساختن برخی کانون‌های قدرت بخصوص سطحی از سپاه پاسداران است که باید متقاعد بشود (چه بسا شده است) به این که می شود حتی با حذف آخوندها که خواست اکثریتی از ایرانیان است، این سیستم را با تاکید بر پاره‌ای از شعارهای ایران باستان و تهییج مردم دل خسته با آن شعارها  سرپا نگاهداشت و نگذاشت از پایه فرو بریزد.

ترس‌ها از این احتمال سرچشمه می‌گیرد. وگرنه سخنان آقای اسفندیار رحیم مشایی به تنهایی، اگر در حدود سلیقه‌های شخصی باشد و فاقد پشتوانه‌های سیاسی و نظامی در این سیستم، دلپذیر است، اما  بیم آن می‌رود که می‌خواهند به لحاظ نفرت مردم از وضع موجود به جبران مشروعیت از دست رفته، نمادهای تاریخ کهن ایران را جایگزین کنند. شاید هم ایجاد اپوزیسیونی قانونی به جای اصلاح‌طلبان با مایه‌های تاریخی مورد نظر است.

سیاست خارجی ایران چنان‌چه بر طبل جنگ کوبیدن را  به جای تنش‌زدایی از سیاست خارجی  ترجیح بدهد از این پروژه بهره‌ها می‌برد. تاریخ باستان واجد بسیار ارزش‌های تحسین برانگیز است و به جای خود نیکو است، اما گاهی می‌شود از آن برای مشروعیت دادن به جهان‌گشایی هم بهره برد و در بحران‌های جهانی که ایران خود را درگیر آن کرده است، به احتمال می‌توانند از آن استفاده‌ی ابزاری کنند.

سرود «ای ایران» و سرگذشت آن نمونه‌ی کوچکی است از ظرفیت‌های تاریخ و تمدن کهن ایران برای تهییج مردم در دوران‌های حساس. از یاد نمی‌بریم که در جنگ ایران و عراق همین که کم می‌آوردند، این سرود را از بایگانی بیرون می‌کشیدند و خرج می‌کردند. جواب هم می‌داد. بی جهت نیست که در همایش ایرانیان خارج از کشور آن را به صورت زنده اجرا می‌کنند.

نگرانی‌ها از این نیست که انواع سرودهای ملی- میهنی بنوازند و فیلم‌های کورش و داریوش بسازند و از اهمیت تمدن و فرهنگ ایران در اشاعه‌ی اسلام سخن بگویند و به تدریج دکان مداحان را ببندند. این که نگرانی ندارد. نگرانی این است که بخش غنی و ایرانی فرهنگ و تمدن کشور را به صورت گزینشی و ابزاری خرج کنند تا بر ملتی که از انقلاب خیری ندیده است هم‌چنان حکومت کنند؛ بی‌آن که در محتوای سیاست‌ها و برنامه‌ها تغییری بدهند.

نمی‌شود باور کرد که اسفندیار رحیم مشایی پهلوان دوران است و بی‌اجازه‌ی بزرگ‌ترهایی که در سپاه هستند و لزوماً فردی به نام مشفقی نمایندگی آنها را ندارد، در کار سروسامان دادن به این پروژه یکه و تنها عمل می‌کند. از آینده خبر نداریم، اما حق خود می‌دانیم آینده‌نگری کنیم و از خطرات از چاله به چاه افتادن بگوییم. از ابراز نگرانی نسبت به ترویج سیاسی «مکتب ایرانی» توسط اسفندیار رحیم مشایی جز این نیتی نداشته‌ام.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/08/post_1555.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/08/post_1555.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category"> ایران</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 20 Aug 2010 15:35:53 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>حمایت‌ها و مخالفت‌ها پیرامون محمود احمدی‌نژاد</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>ظهور اختلافات میان احمدی‏نژاد و مجلس شورای اسلامی و اختلافات او با مجموعه‏‏ای از اصول‏گرایان، از اواسط کار دولت نهم آغاز شده و اینک‏ در دولت دهم، تعمیق و گسترش یافته است.

[[sound]]

هفته‏ای نیست که گله و انتقادی از احمدی‏نژاد و برنامه‏های دولت، همکاران و کارگزاران او، در مجلس موضوع سخنرانی‏ها، نامه‏های اعتراضی و برخوردهای جدلی نباشد.

برخوردهایی که پیش از این بیش‌تر از جانب اصلا‏ح‏طلبان و اقلیت مجلس صورت می‏گرفت، اینک در میان اصول‏گرایان مجلس و گاه به شکل بسیار خشن‏تری نسبت به آن مقطع بروز می‏کند و درواقع این‏روزها مجلس کانون برخورد میان منتقدان و حامیان آقای رییس‌جمهور شده است؛ به‏طوری که در حال حاضر صدوبیست نماینده‏ی مجلس در نامه‏ای از محمود احمدی‏نژاد خواسته‏اند که با رییس دفتر خود، آقای مشایی، برخورد و فعالیت‏های او را محدود کند.

[[photow01]] 

از سوی دیگر، تعدادی از حامیان آقای احمدی‏نژاد نیز خواهان برخورد قوه‏ی قضاییه با آقای علی مطهری و احمد توکلی، نمایندگان اصول‏گرای مجلس، به جرم توهین به رییس‌جمهور شده‏اند.

همه‏ی این‏ها در حالی است که نطق‏های تند علیه آقای احمدی‏نژاد از جانب نمایندگان اصلاح‏طلب هم‏چنان تداوم دارد. 
در این درگیری‏ها کدام نیرو در مجلس دست بالا را دارد؟ دعوای کدام نیرو واقعی است و چشم‏اندازها کدامند؟

در گفت‌وگویی کوتاه، آقای احمد قابل، تحلیل‏گر سیاسی و دین‏شناس منتقد نظام، به این پرسش‏ها پاسخ داده‏اند.</small></strong>

<strong>دلیل پیوستن بیش از پیش اصول‏گرایان به جمع منتقدین آقای احمدی‏نژاد چیست؟</strong>

معمولاً در صحنه‏ی سیاسی، وقتی تصور می‏شود گروهی را حذف کرده‏اند و این گروه دیگر سهمی در صحنه‏ی سیاست جامعه ندارد، گروه‏های موجود سعی می‏کنند دنبال سهم‏خواهی باشند و جای آن گروه محذوف را بگیرند. 
در چنین شرایطی، اگرچه تا دیروز، افراد روی نکات مشترک‏شان بیش‌تر سرمایه‏گذاری می‌کردند، امروز همان اختلافات جزئی‏ای که پیش از این باهم داشته‏اند، به‏طور طبیعی متجلی می‌شوند. 

یعنی در میان دو طیفی که تا پیش از این ماجرا، در یک جناح به عنوان اصول‏گرا شناخته می‏شدند و تا دیروز همه‏ی همت‏شان را در مسیر حذف گروه رقیب که اصلاح‏طلبان و منتقدان بودند به‏کار می‏گرفتند. 

<strong>یعنی واقعیت چندان جدی‌ای در اختلافات میان اصول‏گرایان وجود ندارد؟</strong>

ممکن است مواردی از این اختلافات جدی هم باشد. به این معنا که به فرض آقای توکلی، آقای لاریجانی و یا آقای مطهری، شخص آقای احمدی‏نژاد را دیگر شایسته‏ی این سمت ندانند، اما یادمان نرود که این افراد چند ماه پیش از این، با تمام وجود در برابر منتقدان احمدی‏نژاد ایستادند و از او حمایت کردند.

[[photow02]]

حال داستان ریزشی که پیش آمده از یک‌سو به دلیل غروری است که بخشی از حاکمیت و به‏خصوص دولت از آمار تقلبی برای خودش ایجاد کرده است و فکر می‏کند راستی‏ راستی ۲۶ میلیون رأی دارد. روشن است که اگر چنین آماری باور دولت بشود، در برابر مجلس تمکین نمی‏کند. همان‏طور که الان این اتفاق دارد می‏افتد.

<strong>گذشته از این برخوردها اما، از یک‌سو حمایت‏‌ها از آقای احمدی‏نژاد و از سوی دیگر مخالفت‏های اصلاح‏طلبان با آقای احمدی‏نژاد، هم‏چنان ادامه دارد. کدامیک از این فضاها در صحنه‏ی سیاسی ایران اثرگذارتر است؟</strong>

من بازهم اصرار می‏کنم که فعلاً در این دعوا باید اصلاح‏طلبان را حذف کرد. فعلاً باید دعوا را بین این دو طیف اصول‏گرایان تفسیر کرد.

<strong>دعوای بین آنها را چگونه باید تفسیر کنیم؟</strong>

آنها جنبه‏های اصلی‏ای را که تا دیروز بر مبنای آن، عنوان‌شان را اصول‏گرا می‏گذاشتند، هنوز از دست نداده‏اند. یعنی هنوز خود را تابع محض ولی‏فقیه می‏دانند. اگر الان دستور سکوتی از جانب رهبری بیاید که مجلس یا دولت و یا هردو سکوت کنند، اینها تابع هستند. منتها تا وقتی که این فرمان سکوت نیامده است، این دعوا ادامه دارد. 

احتمال دارد خود رهبر هم مایل باشد که صحنه‏ی سیاست را به‏نوعی دو وجهی کند؛ منتها در محدوده‏ی اصول‏گرایان و این حد از اختلاف نظر را برتابد، برای این‏که بتواند بخش‏هایی از انتقاداتی را که در سطح جامعه خواه‏ناخواه وجود دارد، پوشش بدهد. اگر اصول‏گرایان باشند، سعی می‏کند انتقاداتش را با اصول‏گرایان مطرح کند. زمانی که آنها یک‏دست بودند، سعی می‏کردند با اصلاح‏طلبان، با عنوان انتقاد نسبت به حاکمیت، همراهی کنند.

<strong>نقش رهبری در این میان چیست یا چه خواهد شد؟</strong>

به نظر من، مشکل زمانی می‏تواند خود را کامل نشان بدهد که رهبری مجبور باشد در این ماجراها موضع‏گیری کند. اگر رهبری موضع‏گیری نکند، این اختلافات هم‏چنان ادامه پیدا خواهد کرد. 

ولی ایشان هم حواسش هست که اگر بنا باشد اختلافات خیلی جدی بشود و به قول خودش، بخواهد به وحدت ملی صدمه‏ای بزند، پا به‏میدان بگذارد. در این صورت، چون همه‏ی این نیروها مدعی‏اند که تابع محض ولی فقیه هستند و او را «فصل‏الخطاب» می‏دانند، همه‏چیز تمام می‏شود. 

البته این‏که می‏گوییم تمام می‏شود، شکل سازمانی آن تمام می‏شود. مثلاً  اگر رهبری از یکی حمایت کند و دیگری را مورد بی‏مهری قرار بدهد، به عنوان امری منفی در وجود نیروی شکست‏خورده باقی می‏ماند و این نیرو به دنبال آن خواهد بود که این شکست را به شکلی جبران کند و یک روز هم او پیروز ماجرا باشد.

<strong>به نظرتان دخالت رهبری چه شکل و چه نتیجه‏ای خواهد داشت؟ با توجه به این‏که می‏بینیم برخی از اوقات پس از به اصطلاح رهنمودهای رهبری هم اختلافات ادامه پیدا کرده است.</strong>

من هم قبول دارم که در مجلس افرادی هستند که از رفتارهای دولت، از شخص احمدی‏نژاد و همین‏طور امثال آقای مشایی، واقعاً ناراحت هستند. 

برای این افراد ناراحتی‏های چند ساله ایجاد شده است از این‏که در برابر دولت تحقیر شده‏اند؛ از این که در ارتباط با  دو مصوبه‏ی مجلس، رهبری به نفع دولت و به ضرر مجلس دخالت کرده است و ... این‏ها ناراحتند و چون نمی‏توانند این ناراحتی را نسبت به آقای خامنه‏ای ابراز کنند، سعی می‏کنند آن را به دولت برگردانند.

به‏نظر می‏آید الان وضعیت به‏گونه‏ای شده که دیگر مدیریت از دست ایشان هم خارج شده است. وقتی هم دخالت می‏کنند، ممکن است به‏طور صوری همه بپذیرند، ولی واقعیت امر آن است که به محض آن‏که مسئله از همان صحنه‏ی اصلی خارج می‏شود و صحنه به‏هم می‏خورد، دوباره این کینه‏ها و ناراحتی‏ها خود را نشان می‌دهد.

<strong>نقش مردم در فعالیت‏های سیاسی- اجتماعی این دوران، بر این چالش‏های درونی چه بوده است؟</strong>

حرکت مردم توانسته این انشقاق‏ها را در محدوده‏ی حاکمیت ایجاد کند. این قدرت حق و حقوق مردم است که جابه‏جا یک‌سری از افراد را مجبور می‏کند دست از مواضع سابق‌شان بردارند و کم‏کم حتی ظاهر را هم رعایت نکنند. 

امروز اکثر افراد در دفتر خود رهبری، نسبت به مواضعی که ایشان در حمایت از آقای احمدی‏نژاد دارد- دست‏کم برمبنای خبرهایی که من دارم و با برخی از قدیم دوست بوده‏ام- همه ناراحت‏ و نگران‏ هستند. خیلی که احترام می‏گذارند، می‏گویند: «ما نمی‏‏فهیم که چرا ایشان دارد همه‏ی هستی خود را به آقای احمدی‏نژاد گره می‏زند.» 

البته می‏فهمند و امروز می‏گویند نمی‏فهمیم، اما به جایی هم می‏رسد که این افراد سهم خودشان را بر فهم آقای خامنه‏ای و دیگران ترجیح خواهند داد. 

به نظر می‏رسد در اوضاع نابه‌سامانی که الان وجود دارد، می‏توان آن سر قضیه را هم دید و احساس کرد که فروپاشی در درون حاکمیت دارد خود را نشان می‏دهد. هم در قوه‏ی قضاییه، هم در مجلس و هم از آن‌سو در دولت.

<strong>اگر به فرض آقای خامنه‏ای بعد از این حمایت خود از آقای احمدی‏نژاد را پس بگیرد، آیا آقای احمدی‏نژاد منابع و امکاناتی دارد که بتواند موقعیت خود را حفظ کند؟</strong>

من پیش از این هم گفته‏ام که مدافع تحلیل برخی از دوستان که می‏گویند قدرتی ورای قدرت آقای خامنه‏ای وجود دارد، نیستم. واقع‏گرایی می‏گوید که قدرت سپاه، قدرت اطلاعات و قدرت قضایی در دست آقای خامنه‏ای است و اگر ایشان تصمیم بگیرد کسی را زمین بزند، راحت زمین می‏زند و اگر بخواهد تقویت کند، به راحتی تقویت می‏کند.
 
کسی که همه‏ی این قدرت‏ها را داشته باشد، علی‏القاعده توان تغییر در صحنه‏ی سیاست کشور را دارد. حال این‏که در نهایت چقدر بتواند به این شکل ادامه بدهد، آن را دیگر باید ایستاد و تحمل کرد.

<strong>شما اعتقاد دارید که منتقدان نظام و رهبران جنبش سبز را نمی‏شود حذف کرد و علی‏رغم همه‏ی برخوردهایی که شده، آنها در صحنه حضور دارند. این منافات ندارد با این دیدگاه که آقای خامنه‏ای قادر است هرکسی را که بخواهد، حذف کند؟</strong>

تمام نیروهایی که حالت ظلی دارند، سایه هستند، تمام آنهایی که قدرت‏شان را از تاییدات رهبری و از نصب‏های ایشان گرفته‏اند، یعنی به‏طور کلی آنهایی که قدرت حکومت را در اختیار دارند، قدرت‏شان مال خودشان نیست. 

قدرت مال آن فرد قدرقدرتی است که امروز تمام قدرت کشور را در اختیار خود گرفته است. طبیعی است که هر موقع او به آنها پشت کند، می‏تواند راحت حذف‌شان کند. او هم به‏هرحال مصالحی را در نظر می‏گیرد. من منکر این مسئله نیستم. 

نیروهای منتقد اما قدرت خود را از ایشان که نمی‏گیرند. آنها قدرت‏شان را در مبارزه با سلب حقوق مردم- که عمدتاً از جانب ایشان صورت می‏پذیرد- می‏گیرند. آنها قدرت‏شان را در دفاع از حق و از پشتیبانی مردم‏شان می‏گیرند. قدرت آنها ربطی به رهبری ندارد که حال ایشان بخواهد کسی را حذف کند یا حذف نکند.

<strong>اشاره کردید که حوزه‏ی تاثیر رهبری کم شده است. ممکن است به دلایل آن هم اشاره‏‏ای کنید؟</strong>

آن‏چه باعث شده آقای خامنه‏ای نتواند مدیریت را مانند گذشته داشته باشد، به قوت حق‏خواهی مردم برمی‏گردد که کنار نکشیدند. درست است که  در خیابان نیستند، اما قوت بیان‏شان، حضور‏شان و اعتراض‏شان به قدری است که در خلوت هم دارد حاکمیت را اذیت می‏کند. 

چنان‏که از بعضی از مذاکراتی که با برخی از دوستان کرده‏اند، شاید خودشان هم به این نتیجه رسیده باشند که نمی‏شود در برابر موج حق‏خواهی مردم بیش از این ادامه بدهند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/08/post_1554.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/08/post_1554.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category"> ایران</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 17 Aug 2010 15:59:14 +0000</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
