<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>

















































<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
<title>Radio Zamaneh</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/" />
<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://radiozamaaneh.com/atom.xml" />
<id>tag:radiozamaaneh.com,2008://4</id>
<updated></updated>

<generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 3.31</generator>

 
<entry>
<title>زن شدن در جامعه مردسالار</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.radiozamaaneh.com/friday/2008/07/post_70.html" />
<id>tag:www.radiozamaaneh.com,2008:/friday//66.22480</id>
 
<published>2008-07-04T21:12:53Z</published>
<updated>2008-07-04T22:37:57Z</updated>
 
<summary>لوا زند: نهادهای اجتماعی کردن دختران و پسران در هر جامعه‌ای متفاوت از دیگری است. هر چند اجتماعی کردن بر اساس جنسیت تقریبا در همه جوامع وجود دارد، اما هر جامعه‌ای از ابزارهای ویژه‌ای برای انتقال هنجارهای جنسیتی خود استفاده می‌کند. سیمون دوبوار در کتاب «جنس دوم» با بیان این که «انسان زن به دنیا نمی‌آید، بلکه زن می‌شود»، موجب شد که بسیاری از زنان، اجتماعی ‌شدن در جامعه‌ای مردسالار را ضد زن بدانند.</summary>
<author>
<name>لوا زند</name>


</author>
<category term="زنان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />


<content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://www.radiozamaaneh.com/friday/"><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;">
<p>نهادهای اجتماعی کردن دختران و پسران در هر جامعه‌ای متفاوت از دیگری است. هرچند اجتماعی کردن بر اساس جنسیت تقریبا در همه جوامع وجود دارد، اما هر جامعه‌ای از ابزارهای ویژه‌ای برای انتقال هنجارهای جنسیتی خود استفاده می‌کند. </p>

<p>برنامه امروز در واقع مقدمه‌ای است بر برنامه‌های بعدی که در آن‌ها قصد داریم پای صبحت متخصصان این مقوله در ایران بنشینیم و ببینیم که به نظر آنها در ایران، چه نهادهایی به جداسازی جنسیتی کودکان از همان بدو تولد می‌پردازند و این تفاوت‌های تربیتی چه تاثیری در دوران بلوغ خواهد داشت.</p>

<p>توضیح این که مطلب امروز در واقع خلاصه مقاله «جامعه‌پذیری: زنان و مردان چگونه ساخته می‌شوند؟»، نوشته بریگیته بروک و گروه همکاران، ترجمه خانم مرسده صالح‌پور است که در کتاب «فمینیسم و دیدگاه‌ها» از سوی انجمن جامعه‌شناسی ایران، گروه مطالعات زنان به چاپ رسیده است.</p>

<p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2008/20080704_Leva_Zand_Revayat_11.mp3'><img src="http://www.radiozamaaneh.com/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p>از هنگامی که کار مطالعات زنان آغاز شد، فمینیست‌ها تلاش می‌کردند که ریشه تفاوت‌های جنسیتی را نه در زیست‌شناسی، بلکه در نتیجه فرایند شکل‌گیری تاریخی- فرهنگی و اجتماعی یا به عبارت دیگر نتیجه «فرآیند اجتماعی شدن» متفاوت دختران و پسران بیابند.</p>

<p>پیش از این نگاه ویژه، توجه بیشتر به سوی تفاوت‌های غیرقابل انکار اجتماعی شدن بر اساس جنسیت در خانواده، کودکستان، مدرسه و بقیه موسسات جامعه بود، اما این تفاوت‌ها مشکل به شمار نمی‌آمدند، بلکه در عوض امری طبیعی تلقی می‌شدند. </p>

<p>سیمون دوبوار در کتاب «جنس دوم» با بیان این که «انسان زن به دنیا نمی‌آید، بلکه زن می‌شود»، موجب شد که بسیاری از زنان اجتماعی ‌شدن در جامعه‌ای مردسالار را ضد زن بدانند.</p>

<p>زیگمویند فروید در سال 1925 رشد جنسی دختران را انحرافی از هنجار مردانه خواند و بدین ترتیب دختران در جایگاه پایین‌تری از مردان قرار داد، اما فمینیست‌ها این دیدگاه را مورد اعتراض قرار دادند و مدعی شدند که فروید با ربط دادن تفاوت‌های زن و مرد به زیست‌شناسی و عدم توجه به شرایط اجتماعی و زمان به مردسالاری مشروعیت می‌بخشد، در صورتی‌که نگاه خود فروید به زنان «جنس‌پرستانه»‌ است.</p>

<p>نانسی چودوروف، محقق امریکایی رشد هویت جنسی زنانه یا مردانه را ناشی از فرآیند جدا شدن از مادر می‌‌داند و به انتظارات متفاوتی که طی این فرآیند از هر یک از دو جنس وجود دارد، اشاره می‌کند. برخلاف دختران، از پسران انتظار می‌رود که بین خود و مادر مرزی قایل شود و این کار را با پرخاشگری، رقابت و تقلید رفتار مردان اطراف‌شان انجام ‌دهند. </p>

<p>دروتی دینراشتاین عقیده‌ دارد که دختران از همان خردسالگی یاد می‌گیرند که مانند مادر چاره‌ای جز تسلیم ندارند و در بهترین حالت همان مادر می‌شوند، اما پسران در عوض یاد می‌گیرند که می‌توانند زن را تحت تسلط خود درآورند.</p>

<p>کارول هاگمان - وایت «نظام نمادین دوجنسیتی» را مورد بحث قرار داده و اشاره می‌کند که در جوامع دوجنسیتی، از همه انسان‌ها انتظار می‌رود که به طور قاطع به یکی از دو جنسیت تعلق داشته باشند و کسانی که در میان این دو جنس قرار می‌گیرند ناهنجار تلقی می‌شوند. </p>

<p>کودکان با درک این مطلب و ترس از ناهنجار شناخته شدن، خود را متعلق به یک جنسیت و رفتارهای شناخته‌ شده آن در جامعه می‌دانند و سعی دارند نقش‌های تعیین شده را به خوبی اجرا کنند. پدر و مادر هم با خرید اسباب بازی، کتاب و تعیین رنگ برای هرکدام، از این هویت جنسیتی کودک حمایت می‌کنند.</p>

<p>در بررسی روند اجتماعی شدن، باید نظرگاه خود کودک را هم در نظر گرفت. ویژگی‌های جنسیتی افرادی که با کودک سرو کار دارند به طور مستقیم به آنها گوشزد نمی‌شود، بلکه کودک خود این را تشخیص می‌دهد.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/42-17444497.jpg' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p>ظاهرا ویژگی‌های طبیعی در این امر تاثیر تعیین کننده ندارد. برخلاف آنچه که فروید مدعی بود، کودکان به ندرت در برخورد با کسی می‌توانند تشخیص دهند که آیا آلت مردانه دارد یا نه. برای کودکی که در مرحله زبان‌آموزی است، نشانه اصلی تشخیص زن یا مرد بودن، روابط و تعامل‌های بین زنان و مردان است. رفتاری که زنان و مردان یا دختران و پسران با یکدیگر دارند، تفاوت‌های دو جنس را به کودکان می‌آموزد.</p>

<p>پسری که در کودکی شاهد خشونت مردان به زنان بوده، خشونت را به عنوان بخشی از هویت جنسیتی، از آن خود می‌کند. دختر نیز حتی اگر به طور مستقیم مورد خشونت مردانه قرار نگرفته باشد، نقش قربانی را به عنوان بخشی از هویت جنسیتی درونی می‌کند.</p>

<p>متاسفانه صحبت کردن در مورد جنبه‌های مختلف بلوغ هنوز در همه جوامع مرسوم نیست. جوانان رفتار نامطمئنی در خصوص تغییرات زمان بلوغ دارند و عمدتا مسایل را یا به تنهایی و یا با کمک گروه همسالان خود حل می‌‌کنند. در این مورد راه‌حل های دختران و پسران بسیار با هم متفاوت است.</p>

<p>پسران همواره از داشتن رفتار زنانه برحذر می‌شوند و در دوران بلوغ بیش از هر زمان دیگری از جنس دیگر فاصله می‌گیرند تا به نرم‌خو بودن و یا همجنس‌گرایی متهم نشوند. خیلی از پسران می‌کوشند که مردانگی خود را با تحقیر جنس‌پرستانه دختران، به‌ طور مثال در قالب جوک، تقویت کنند.</p>

<p>در مورد دختران در دوران بلوغ، پذیرش نقش زنانه بیش از هرچیز به معنای داشتن رابطه با مردان است. دختر یاد می‌گیرد که خودش را به عنوان کالای جنسی بپذیرد و سعی کند این کالا را مرغوب و مورد پسند مردان نگه دارد. زیرا که ارزش دختران در جامعه وابسته به جذابیت بدن‌شان است. </p>

<p>هرچند در دهه‌های گذشته تغییرات عمده‌ای در اعتماد به نفس دختران مشاهده شده است، اما هنوز هم کم نیست شمار زنانی که حاضر نیستند شغل، درآمد یا تحصیلات بهتری از دوستان پسر یا همسران‌شان داشته باشند، چرا که می‌ترسند دیگر لایق آن رابطه نباشند.</p>

<p>قطبی بودن روابط جنسیتی، ارتباط چند لایه‌ای با انواع سلسه مراتب جایگاه‌ها در فرهنگ آن دارد. از یک سو قطبی بودن جنسیت باعث می‌شود که دسترسی یک جنس به حقوق و مزایای مشخص تضمین نشود و همچنین ارزش یک شغل به جنسیت فردی که به آن اشتغال دارد، وابسته ‌گردد. از سوی دیگر ساختارهای قدرت با رفتارهای جنسیتی کدبندی می‌شوند و این ساختار دو قطبی جنسیت،‌ نسل به نسل انتقال می‌یابد</p>

<p>می‌بینیم که جداسازی جنسیتی خیلی زودتر از دانشگاه، پارک، ادارات و اتوبوس شروع می‌شود. به همین دلیل هم است که شناخت نهادهای اجتماعی کردن و روند این اجتماعی شدن‌های متفاوت حائز اهمیت است. در برنامه‌های بعدی از این معقوله بیش‌تر خواهیم گفت.</p></div>]]></content>
</entry>
 
<entry>
<title>«آواز زمین» گوستاو مالر و رباعیات خیام</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.radiozamaaneh.com/friday/2008/07/post_69.html" />
<id>tag:www.radiozamaaneh.com,2008:/friday//66.22367</id>
 
<published>2008-07-04T19:03:30Z</published>
<updated>2008-07-04T16:18:13Z</updated>
 
<summary>محمود خوشنام: گوستاو مالر را باید یکی از آخرین و برجسته‌ترین حلقه‌های زنجیره‌ی رمانتیک‌ها در موسیقی سرزمین‌های آلمانی زبان به شمار آورد. در میان آثار دیگر او آواز زمین که درواقع بدرود غمگنانه‌ای با زندگی است، شهرت جهانی یافته است. آواز زمین، هنگامی ساخته و پرداخته شد که مالر از بیماری قلبی خود و از مرگ در راه آگاه شده بود. </summary>
<author>
<name>محمود خوشنام</name>


</author>
<category term="آهنگ زمانه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />


<content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://www.radiozamaaneh.com/friday/"><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;">
<p>گوستاو مالر را باید یکی از آخرین و برجسته‌ترین حلقه‌های زنجیره‌ی رمانتیک‌ها در موسیقی سرزمین‌های آلمانی زبان به شمار آورد. </p>

<p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2008/20080626_Mahmood_Khoshnam_shabaneh_50.mp3'><img src="http://www.radiozamaaneh.com/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p>مالر در سال ۱۸۶۰در شهرکی در منطقه بوهم در خانواده‌ای یهودی و فقیر زاده شد. اگرچه تبار یهودی دشواری‌هایی برای او فراهم آورد و درواقع احساس بی‌وطنی را در او برانگیخت؛ ولی با این همه، توانایی‌های موزیکالش سبب شد که در بیست سالگی در بوداپست به رهبری ارکستر برسد و بعد رهبری ارکستر اپرای وین را به‌دست آورد. </p>

<p>مالر در ۴۷ سالگی حتی به ریاست ارکستر اپرای متروپولیتن نیویورک برگزیده شد. ولی به سبب بیماری شدید از این کار دست کشید، به اتریش بازگشت و در سن ۵۱ سالگی درگذشت. از مالر، ۹ سمفونی به‌جای مانده که در بیشتر آن‌ها از آواز جمعی نیز بهره گرفته است. </p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/Gustav_Mahler.jpg' /><br/>
<small><small>گوستاو مالر</small></small>


</p>

<p>در میان آثار دیگر او آواز زمین که درواقع بدرود غمگنانه‌ای با زندگی است، شهرت جهانی یافته است. آواز زمین، هنگامی ساخته و پرداخته شد که مالر از بیماری قلبی خود و از مرگ در راه آگاه شده بود. </p>

<p>او آواز زمین را براساس مجموعه‌ای از شعرهای قدیمی چینی نوشت که در روی ناپایداری جوانی و خوشبختی تاکید می‌ورزید و به محتوای رباعیات خیام خودمان نزدیک می‌شود. تکه‌ای ارکستری از بدرود را که بخشی از آواز زمین است، می‌شنویم که با انهدام همه‌ی شورها و شوق‌ها به پایان می‌رسد.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/Farokhzad_17.jpg' /><br/>
<small><small>فریدون فرخزاد</small></small>


</p>

<p>فریدون فرخزاد، از زمره ترانه خوان‌هایی بود که می‌خواست به گونه‌ای متفاوت بسازد، بسراید و بخواند. برای این کار، از راه‌های مختلف عمل می‌کرد. بر روی شعرهای خواهر هنرمندش، فروغ آهنگ می‌نهاد و یا ترانه‌های معروف بین‌المللی را به پارسی برمی‌گرداند‌ و همه‌ی این‌ها را به شیوه‌ای خاص صحنه‌ای می‌کرد. </p>

<p>فرخزاد از جمله روی تم اصلی سمفونی سوم برامس که از طریق فیلم «آیا برامس را دوست داری» معروف شده بود، متن فارسی نهاد که در زمان خود کلی طرفدار پیدا کرد. به تکه‌ای از آن گوش می‌کنیم.<br />
</p></div>]]></content>
</entry>
 
<entry>
<title>عکسی میان گل‌های مصنوعی</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/daneshvar/2008/07/print_post_91.html" />
<id>tag:radiozamaaneh.com,2008:/daneshvar//62.22507</id>
 
<published>2008-07-04T17:08:00Z</published>
<updated>2008-07-04T19:12:14Z</updated>
 
<summary>در خاطرات خانم نینا چنین می‌خوانیم: «آن روز، در ته آن چاله‌ی تنگ، تکه‌ای از جان من نیز زیر خروارها خاک با تو مدفون شد. تکه‌ای که جای خالی‌اش را هیچ چیز پر نکرد. چیزی نیست که از یادم برود، یا گم‌اش کنم. مثل گل هنوز هم ته گلویم چسبیده، مثل حسرت هنوز هم به جانم ریخته. گریز از آن بیهوده است، هنوز هم همین‌طور است.»</summary>
<author>
<name>رضا دانشور</name>


</author>
<category term="خاطره‌خوانی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />


<content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://radiozamaaneh.com/daneshvar/"><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;">
<p><strong><small>عکسی میان گل‌های مصنوعی از خانمِ نینا، ‌لایه به لایه، خاطره‌هایی است نشسته برهم. خاطره‌ی سفری است به مقصدی که درآن مقصد، خاطره مرگی، یاد سفر را در پی و در پس داشته است. </p>

<p>سفری که مقصدش دیرتر و دورتر، خود، مبدا بوده. بدین‌گونه، تکه‌های قیچی شده‌ی زمان، سفر را با مرگ موازات می‌دهند، و مبدا و مقصد را در لحظه‌های نادرِ یک چشم بستن «در موسیقی آرام و زیبایی» خلاصه می‌كنند. اگر خلاصه‌ی مرگ، غیاب است؛ در نوشته‌ی نینا، عکسِ میان گل‌های مصنوعی با حضورِ غیاب، تناقضِ بزرگِ مرگ را بر واقعیتِ فقدان می‌نشاند و تصویرهای غیب و حضور در آیینه‌ی دوگانه‌ی ذهنِ متن، مکرر می‌شوند. </p>

<p>ما هم به پیشانی این آیینه، سنگ نوشته‌ای از «هفتاد سنگ قبر» رویایی را قیچی می‌کنیم و می‌گذاریم. و به تماشای این ترکیب می‌نشینیم:</p>

<p>آنجا که با تو بودم <br />
 آگاهِ مرگ بودم <br /><br />
 اینجا که بی‌تو، اما <br /><br />
 یک مرگِ آگاهم.</small></strong></p>

<p><small>عکسی میان گل‌های مصنوعی<br />
امیریه ‌ـ تهران  دیماه ۱۳۷۴<br /><br />
نینا</small></p>

<p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2008/20080612_Reza_Daneshvar_Khatereh_khani.mp3'><img src="http://www.radiozamaaneh.com/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p>صدای کفترهای پشت پنجره‌ی اتاق، زاری‌ست. زاری خفه. زاری‌شان دلم را آشوب می‌کند. به صدای مرثیه‌خوان زردنبوی محله‌مان می‌ماند. <br />
همان مردک لاغر و مردنی با ابروهای لنگه به لنگه و صورت چرک مرده‌اش، با ریش کشیده و باریکی که انگار موخوره به جانش افتاده بود. <br /><br />
 <br /><br />
«لعنتی‌ها گورتان را گم کنید»<br /><br />
با کف دست به پنجره می‌كوبم:<br /><br />
«راحتم بگذارید»</p>

<p>میان چمدان‌های بسته اتاق گم شده‌ام. اما خیالم راحت نیست. می‌دانم، جانش را ندارم اینهمه بار را به تنهایی با خود ببرم. می‌دانم بازهم چیزی را جا می‌گذارم. در هول و ولای رفتن‌ها همیشه چیزهایی گم می‌شوند که بعدها حسرتشان به جانم می‌ریزد.</p>

<p>بغض می‌شوند و روزها مثل گل ته گلویم می‌چسبند. تا بگردم و پیدایشان کنم... بیهوده است. همیشه چیزی جا می‌ماند. همیشه اینطور است.</p>

<p>در نیمه باز بود. برخاستم در را ببندم، دیدم تو در قاب در ایستاده‌ای. دلم باز شد. هوای اتاق بوی تو را گرفت. قاب در زیبا شد. </p>

<p>«آقاجان، چه خوب کردی که خودت آمدی. نگاه کن! چمدان‌ها را هم بسته‌ام»</p>

<p>سرم را بر سینه‌ات گذاشتم. بوسیدمش.<br />
«وقت زیادی نمانده بابا، آمدم خداحافظی کنم»</p>

<p>دستت را گرفتم. گفتم:<br />
«آقاجان باز شروع کردی! داشتم راه می‌افتادم. گفتم سیگاری می‌کشم و...»</p>

<p>گفتی: «بابا، وقت زیادی نمانده...»<br />
ترسیدم. مثل همیشه ترسیدم آقاجان. صورتم از گریه خیس شد. قدم نمی‌رسید تا چشمهای مهربانت را ببوسم. کز کردم. خودم را از آغوشت بیرون کشیدم. سرم را انداختم زیر و زیر لب گفتم: «آقاجان، چرا به این زودی؟ چرا هیچوقت پیش‌ام نمی‌مانی؟» </p>

<p>زاری دل‌آزار کفترها نگذاشت آخرین نجواهایت را بشنوم. اشکهایم را با پشت دست پاک کردم و با کف دست دیگرم کوبیدم به پنجره. برگشتم بگویم: «آقاجان...» در بسته بود. تو در قاب نبودی. هوای اتاق سنگین شد. خفه شد. پنجره را باز کردم. گفتم: «سیگاری می‌کشم، همه را برمی‌دارم و می‌روم»</p>

<p>هوای هواپیما سنگین بود. خفه‌ام می‌کرد. دلم می‌خواست کنج خودم را داشتم. هرجا که باشد، اما نه این وسط. صندلی وسط که می‌نشینی، مجبوری همه‌اش روبه رویت را نگاه کنی. سرت را کمی کج  کنی، یا هر طرف بخواهی لم بدهی، بغل دستی‌ات طوری خود را کنار می‌کشد که انگار وارد حریم او شده‌ای.</p>

<p>«آقا ممکنه جایتان را با من عوض کنید؟»<br />
«چطور؟»<br /><br />
«نمی دونم، ناراحتم. نمی‌تونم این وسط بنشینم»<br /><br />
لبخند می‌زند و می‌گوید: «اگه می‌خواین کنار پنجره بنشینین، به اون وری بگین»<br /><br />
«نه، نه. این وسط نشستن آزارم می‌ده»<br /><br />
«جا جاست دیگه خانوم. چه این وری، چه اون وری»</p>

<p>نتوانستم تاب بیاورم. تا چشمم به میهماندار افتاد گفتم: «اینجا جای نشستن نیست، حداقل من...»<br />
«قبلا خبرتان کرده بودند، نه؟»<br /><br />
«نه! مهم هم نیست. در هرحال من نمی‌تونم تمام سفر را اینجا بنشینم»</p>

<p>میهماندار مهربان شد و گفت: «صبر کنید. خبرتان می‌کنم»<br />
مردی که کناره پنجره نشسته بود، با لحن کشداری پرسید: «مهمونین، یا صابخونه؟»</p>

<p>نمی‌دانستم چه باید بگویم. باز پرسید: «برمی‌گردین؟»<br />
رویم را برگرداندم. چیزی نگفتم. میهماندار آمد و با سر اشاره کرد که با او بروم. بلند شدم. رفتم. یک صندلی خالی ته هواپیما. نشستم و هدفون را روی گوشهایم گذاشتم. موسیقی آرام و زیبایی پخش می شد. صدای پیانو بود. چشم‌هایم را بستم.</p>

<p>یکشنبه بود، ساعت سه صبح. همه توی فرودگاه بودند. همه‌شان سیاهپوش. در آغوششان گرفتم. لبهای‌شان را بوسیدم. گفتم: «حرف‌ها بماند برای بعد». </p>

<p>حمید مثل همیشه از کنارم گذشت و غبار خاطره‌یی گم از پیوندی گسسته چشم‌هایم را بار دگر تار کرد. کوتاه گفت: «دیشب پدر مُرد» فقط نگاهش کردم. «مادر هم حالش خوب نیست» به خواهرم نیز چیزی نگفتم. </p>

<p>گهواره‌ای بودم در دستان پدر. تاب می‌خوردم، تا مرا تنگ در آغوش فشرد و در گوشم خواند: «فرشته عشق نداند که چیست قصه مخوان/ بیار جام شرابی و به خاک آدم ریز»<br />
گفتم: «کجایی آقاجان!»</p>

<p>به خانه که رسیدم مادرم می‌گریست. می‌گریست و مدام می‌گفت: «دیر آمدی! دیر!» می‌گفت: «اسم تو را زبان گرفته بود. می‌گفت زهره‌ی مهربانم چرا نامهربان شدی!» پدر شب پیش به تنهایی از بستر بلند شده بود. اصلاح کرده بود. می‌خواست انگار خود را برای ضیافت آماده کند.</p>

<p>روی میز را چیده بودند. نقل، خرما و عکس پدر در میان گل‌های مصنوعی. دیوارهای اتاق پدر هنوز پر بود از دستخط زیبایش و اشعاری که مثل او مهربان بودند. تختخواب پدر خالی بود، و من مثل همیشه در غیاب او زیر تختخوابش بودم. مثل کودکی‌هایم. ترس‌های کودکیم راهمیشه زیر همین تختخواب به او می‌گفتم.</p>

<p>ساعت هفت صبح، با حمید و خواهرهایم در بیمارستان بودیم. سردخانه بسته بود. همان جا نشستم و در بسته‌اش را چسبیدم. دو ساعت بعد مسئول سردخانه آمد. قفل را باز کرد و تخت روانی را از محفظه‌ای بیرون کشید. </p>

<p>پارچه سفید را از روی صورتش کنار زدم. چهره‌اش مثل همیشه زیبا بود. مهربان بود. با خط لبخندی برکناره‌ی لبهایش خود را به خواب زده بود و مرا می‌پایید. تشنه‌ام شد و گریه‌ام گرفت. </p>

<p>درست مثل پنج سالگی‌ام، در آن روز تابستانی که از نگاه خیره گاو وحشی، آنقدر عقب عقب رفتم تا به پاهای پدر رسیدم و پشت پاهای کشیده‌اش پنهان شدم و آهسته به گاو گفتم: «سلام!»<br />
پاهای پدر را محکم گرفته بودم و به سینه‌ام می‌فشردم. </p>

<p>حمید دست‌هایم را گرفت: «زهره، بس کن!»<br />
تن پدر اصلا سرد نبود. از آن پس دیگر گریه نکردم. در جمع گریه نکردم. آن چندساعتی که تنها بودم، زار زار گریستم.</p>

<p>ساعت دوازده ظهر پدر را به خانه آوردند. پدر برای همیشه از خانه می‌رفت. آقاجان من. با چادر سیاهی که نمی‌توانستم جمع و جورش کنم، مثل مجسمه دم در خانه ایستادم و خیره ماندم به تن پدر که در ملافه‌ی سپید پیچیده بودند و آرام بر تخت روان آمبولانس آرمیده بود. </p>

<p>کسی با شتاب از خانه بیرون شد. بوی گلاب آمد. چند قدم رفت و برگشت. صورتم را در میان دستانش گرفت و ناباورانه گفت: «سلام، زهره تویی؟»</p>

<p>صداها توی گوشم می‌پیچید: «دیر میشه، دیر!»<br />
چیزی ته گلویم چسبیده بود. می‌خواستم قورتش بدهم، نمی‌شد. همه منتظر مادر بودند. مادرم نمی‌خواست بیاید. می‌خواست در خانه بماند. صداها بلندتر می‌شد. اما مادرم هیچ عجله‌ای نداشت.</p>

<p>در خانه نیمه باز مانده بود. مثل در شیشه‌ای هال خانه که همیشه بعدازظهرهای تابستان، حوالی ساعت دو، نیمه باز می‌ماند. بعد از آن قیل و قال سر سفره‌ی ظهر، هال خانه جان می‌داد برای استراحت. </p>

<p>پدر وسط هال دراز می‌کشید و روشنایی خفیفی که تنها بازمانده‌ی بعدازظهرهای داغ بود، از پس در قطور و تمام قد شیشه‌ای راهرو روی پدر می‌تابید، که دستی زیر سر می‌گذاشت و دستی روی پای چپ اش. باقی خانه سایه بود. </p>

<p>سکوت و تنها صدا، صدای سایش برگ‌های درخت کهن مو بر پنجره‌ی تمام قد اتاق. زمان هم انگار در خواب بود، مثل اهل خانه. </p>

<p>اما من همیشه، حتا توی آن گرمای اتاق کوچک پشت بام، خیره به ساعت پایه شکسته‌ام بیدار می‌ماندم و انتظار می‌کشیدم که آرام و پاورچین پاورچین پیش تو بیایم و تن تب‌زده‌ام را به دیوارهای خنک هال بچسبانم و پیش از آنکه زمان و آدم‌ها بیدار شوند، باز پاورچین پاورچین پله های پشت بام را بگیرم و بخزم توی آن اتاق جهنم. </p>

<p>یادت هست پدر! یادت هست، ساعت دو که می‌شد کفشهایم را زیر بغل می‌زدم و پا برهنه تن استخوانی کوچکم را از لای در شیشه‌ای راهرو به داخل می‌سراندم. نگاهی به تنگ نیمه خالی آب خنکی که بالای سر تو بود می‌انداختم و نوک پا به سوی آن می‌رفتم. </p>

<p>شیشه‌ی سرد عرق‌کرده‌ی آن را به پیشانی می‌چسباندم و کمی که خنک می‌شدم، جرعه جرعه از آن می‌نوشیدم. از لای پلک‌هایم می‌دیدمت که با خط لبخندی برکناره‌ی لبهایت، خود را به خواب زده‌ای و مرا می‌پایی و من آنقدر می‌نوشیدیم تا تنگ خالی را همان جایی که بود بگذارم و حظ تو را کامل کنم. </p>

<p>چقدر دلشوره برم می‌داشت وقتی دوباره به خواب می‌رفتی، مثل دلشوره‌ای که همیشه در پی سفرهای پیاپی تو داشتم. اول دلشوره بود، بعد حس خفگی. خواب که می‌رفتی، برمی‌گشتم به اتاق کوچک پشت بام و شتابزده پک می‌زدم به سیگاری که از مادر دزدیده بودم. </p>

<p>قرار نمی‌گرفتم، و باز پله‌ها را می‌گرفتم و پایین می‌آمدم. تو آرمیده بودی، حسی که همواره تنها در خیال من ماند. با دودلی‌هایم همانجا گوشه‌ای در کنار تو می‌نشستم و می‌ماندم تا دوباره چشم بگشایی و از من آب بخواهی.</p>

<p>مادر آمد. چادرش روی شانه‌هایش بود و چشمش به کاسه‌ی آب که در دست داشت. از پله‌ها آرام پایین می‌آمد، انگار دلواپس بود مبادا قطره‌ای از آب بر زمین بریزد. آب در کاسه لب پر می‌زد. </p>

<p>مادر با گام‌های کوچکش درون آمبولانس رفت. کاسه‌ی آب را بالای سر تو گذاشت و پارچه‌ی ترمه را که زیر بغل پنهان کرده بود، آرام بر روی تو کشید. لب‌هایش کـُند و بی‌رمق بهم می‌خورد. </p>

<p>قرآن می‌خواند؟ یا آخرین وعده‌های خود را با تو در میان می‌گذاشت؟ کسی به او نزدیک شد و گفت: «خانم غروب می‌شود!» شانه‌هایش تکان می‌خورد. مادرم می‌گریست. </p>

<p>نمی‌دانم چقدر در کنارت ماند. اما برای وداع با تو هیچ عجله‌ای نداشت. از ماشین که پیاده شد، با نگاه به راننده گفت که حرکت کند. درها بسته شد و قطرات شفاف آب با هوای پرغبار د‌رهم ‌آمیخت.</p>

<p>مادر می‌خواست تو در کنار پدر بزرگ خودش در قم به خواب روی. از قم بدم می‌آمد. هرچه گفتم، نپذیرفت. </p>

<p>به قم که رسیدیم، حول و حوش ۵ بعدازظهر بود. وقتی مادر شانه‌اش را از زیر سرم کشید، تازه چشم‌هایم را باز کردم. در گیج و ویج خواب و بیداری، از لای پلکهای نیمه بازم حرکت تند پاهای مادر  را می‌پاییدم که از راه باریکه‌‌‌ی میان گورها بسوی تو می‌شتافت. </p>

<p>تا به تو برسد، دوبار بر زمین نشست و هربار با چه جان‌کندنی دست‌ را ستون تن ‌کرد و بی‌درنگ سوی تو دوان ‌شد. جز زاغ‌ها که تک و توک بر گوری نشسته بودند، و چند قاری قوزی و تکیده که سایه‌شان از دور گم و پیدا بود، در آن گورستان عبوس چیزی به چشم نمی‌آمد. و مادر، شاید تنها شقایق سیاه آن زمین سوخته، انگار در باد می‌پیچید تا بر مزارت بیفتد.</p>

<p><br />
گوشه‌ای ایستادم. با چشم‌هایی بسته، تنها به آن همهمه‌ی گنگ گوش دادم. به صدای گریه‌ی مادر، به صدای کوبش خاک بر تن تو، به نجواهایت از پس پرتو سپید نور، به ضجه‌های خودم در تاریکی، در سکوت. سیاه سیاه سیاه.</p>

<p>آنروز، در ته آن چاله‌ی تنگ، تکه‌ای از جان من نیز زیر خروارها خاک با تو مدفون شد. تکه‌ای که جای خالی‌اش را هیچ چیز پر نکرد. چیزی نیست که از یادم برود، یا گم‌اش کنم. مثل گل هنوزهم ته گلویم چسبیده، مثل حسرت هنوزهم به جانم ریخته. گریز ازآن بیهوده است، هنوزهم همینطور است.</p><hr /><small>برای شيوه‌ی نگارش خاطره‌ها، به <a href="/blog/2006/12/post_26.html">يادداشت رضا دانشور</a> مراجعه کنيد.<br>شما نيز اگر مايليد در برنامه‌ی خاطره‌خوانی شرکت کنيد، می‌توانيد خاطره‌ی خود را به این نشانی بفرستيد:<br><a href="mailto:khatereh.zamaneh@gmail.com">khatereh.zamaneh@gmail.com</a></small></div>]]></content>
</entry>
 
<entry>
<title>موسیقی کولی‌ها</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/sahand/2008/07/post_23.html" />
<id>tag:radiozamaaneh.com,2008:/sahand//45.22472</id>
 
<published>2008-07-04T16:43:35Z</published>
<updated>2008-07-04T16:02:28Z</updated>
 
<summary>چند روز پیش دولت برلوسکونی اعلام کرد که همه کولی‌های ایتالیا باید انگشت‌نگاری بشوند. این نشان‌دهنده ترسی است که در بعضی از کشورهای اروپا از مهاجران وجود دارد. بحث این‌که مهاجرت چه مشکلاتی با خودش می‌آورد و چطور باید با این مشکلات روبرو شد، کار جامعه‌شناسان و سیاستمدارها است. ما که اهل هنر هستیم کاری به این کارها نداریم. اتفاقاً ما با موسیقی و هنری که مهاجران با خودشان می‌آورند، وارد یک دنیای دیگر می‌شویم و با آن‌ها کیف می‌کنیم.</summary>
<author>
<name>سهند صاحب دیوانی<br>با همکاری علیرضا</name>


</author>
<category term="کاروان موسیقی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />


<content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://radiozamaaneh.com/sahand/"><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;">
<p>چند روز پیش دولت برلوسکونی اعلام کرد که همه کولی‌های ایتالیا باید انگشت‌نگاری بشوند. این نشان‌دهنده ترسی است که در بعضی از کشورهای اروپا از مهاجران وجود دارد. </p>

<p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2008/20080628_Sahand_Karvan_Musiqi.mp3'><img src="http://www.radiozamaaneh.com/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p>این نگرانی به خصوص بعد از باز شدن مرزهای کشورهای اروپایی و آمدن تعداد زیادی کولی از اروپای شرقی به اروپای غربی بیشتر شد. </p>

<p>بحث این‌که مهاجرت چه مشکلاتی با خودش می‌آورد و چطور باید با این مشکلات روبرو شد، کار جامعه‌شناسان و سیاستمدارها است. ما که اهل هنر هستیم کاری به این کارها نداریم. اتفاقاً ما با موسیقی و هنری که مهاجران با خودشان می‌آورند، وارد یک دنیای دیگر می‌شویم و از آن‌ها لذت  می‌بریم.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/manu_chao.jpg' /><br/>
<small><small>مانو چائو</small></small>


</p>

<p>مانو چاوو، یک خواننده فرانسوی است که پدر و مادرش از اسپانیای فرانکو فرار می‌کنند. مانو در فرانسه، بین نوازنده‌های فرهنگ‌های مختلف بزرگ شده و تاثیر همه‌ی آن‌ها را در موسیقی او می‌شود دید.</p>

<p>آهنگ کلاندستینو برای همه خارجی‌هایی است که غیر‌قانونی در کشور دیگری زندگی می‌کنند و همیشه ترس این را دارند که بالاخره یک روز دستگیرشان می‌کنند و از کشور بیرونشان می‌اندازند.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/prince_coachella.jpg' /><br/>
<small><small>تاراف دا هایدوکس </small></small>


</p>

<p>البته کارهای خلاف به‌طور کلی در فرهنگ کولی‌ها وجود دارد. مثلاً یکی از معروف‌ترین گروه‌های کولی این دوره گروه <a href="http://www.myspace.com/fortythievesorkestar">تاراف دا هایدوکس</a> است که معنی تقریبی اسم آن‌ها می‌شود دسته یاغی‌ها. یا یک گروه دیگر با این‌که از انگلیس آمدند، ولی خیلی از فرهنگ اروپای شرقی تاثیر گرفتند. آن‌ها اسم گروه خودشان را گذاشتند فورتی تیوز ارکسترار. ارکستر چهل دزد.</p>

<p><a href="http://www.antoniozambujo.com">آنتونیو زامبجو</a>، یک خواننده فادو ‌است ولی در کارهای جدیدش به خواندن سبک‌های دیگر هم علاقه پیدا کرده. یکی از آن‌هایی که این خواننده دنبال کرده، سبکی است به نام کانتو که مال منطقه‌ای است در جنوب پرتغال که این خواننده از آن‌جا می‌آید. </p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/A.Zambujo.jpg' /><br/>
<small><small>آنتونیو زامبجو</small></small>


</p>

<p>جالبی این سبک در این است که تاثیر موسیقی عرب‌ها را در کانتو خیلی خوب می‌شود تشخیص داد.</p>

<p>در دنیای فلامنکو، این روزها اتفاق‌هایی می‌افتد که آدم را به تعجب وامی‌دارد. مثلاً یک خواننده فلامنکو به نام <a href="http://www.buika.net">بویکا</a>، نه فقط موسیقی‌اش خیلی بیشتر شبیه موسیقی آمریکای لاتین است تا فلامنکو، بلکه خودش هم با بقیه خواننده‌های فلامنگو خیلی فرق دارد. </p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/buika.jpg' /><br/>
<small><small>بویکا</small></small>


</p>

<p>بویکا قبل از این‌که به شهرت برسد خواننده بلوز بوده؛ آهنگ‌های تینا ترنر را می‌خوانده و یک کارهایی هم برای دیسکوها می‌ساخته. من که هیچ خواننده سیاه پوستی را سراغ ندارم که قبل از بویکا در فلامنگو فعالیت داشته باشد. با این‌که پدر و مادر بویکا مهاجر هستند، ولی صدای بویکا یک روح کاملاً اسپانیایی دارد.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/radhidtaha.jpg' /><br/>
<small><small>رشید طاها</small></small>


</p>

<p>آخرین خواننده امروز ما <a href="http://rachidtaha.artistes.universalmusic.fr/">رشید طاها</a>، اهل شهر اوران الجزیره است. جایی که بیشتر خواننده‌های موسیقی «رای» از آن‌جا می‌آیند. رشید، ساکن فرانسه است و در موسیقی‌اش هم رایل و هم راک وجود دارد‌. و شعرهای آهنگ‌هایش خیلی ‌علیه راسیسم و فاناتیسم مذهبی است.</p></div>]]></content>
</entry>
 
<entry>
<title>از انتقادات ولایتی و منتجب‌نیا تا تنیسور چینی ویمبلدون</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.radiozamaaneh.com/friday/2008/07/post_73.html" />
<id>tag:www.radiozamaaneh.com,2008:/friday//66.22510</id>
 
<published>2008-07-04T15:56:07Z</published>
<updated>2008-07-04T17:21:30Z</updated>
 
<summary>فرهاد سامانی: علی اکبر ولایتی، مشاور ارشد آیت‌الله خامنه‌ای در امور بین‌الملل چهره منتخب این هفته رادیو زمانه است. ژاوی هرناندز بازیکن تیم ملی اسپانیا، محمدرضا شجریان خواننده موسیقی سنتی، بیل گیتس رئیس سابق شرکت مایکروسافت، سیمور هرش نویسنده هفته‌نامه نیویورکر، رسول منتجب‌نیا قائم مقام حزب اعتماد ملی و جی جنگ تنیس‌باز چینی از چهره‌های این هفته رادیو زمانه هستند. </summary>
<author>
<name>فرهاد سامانی</name>


</author>
<category term="گزارش ویژه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />


<content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://www.radiozamaaneh.com/friday/"><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;">
<p><strong>انتقادات علی‌اکبر ولایتی از سخنان نسنجیده مسئولان</strong></p>

<p>پزشک اطفال و وزیر سابق امور خارجه ایران پس از انتقادات غیرمستقیم از محمود احمدی‌نژاد و نوشتن مقاله‏ای در مورد سیاست بین‌المللی ایران چهره این هفته رادیو زمانه شد. </p>

<p>دکتر علی‌اکبر ولایتی که ۱۶ سال از عمرش را در مسند وزارت امورخارجه ایران گذرانده بود، سیاست هسته‌ای ایران را به باد انتقاد گرفت. انتقادی که با توجه به مسند امروزین او (مشاور ارشد رهبرجمهوری اسلامی) مهم ارزیابی می‏شود. </p>

<p>آقای ولایتی که سخنانش در روزنامه محافظه‏کار «جمهوری اسلامی» به چاپ رسید، گفت: «مسئولان باید از اظهارنظرها و شعار پراکنی‌های غیرمنطقی و تحریک‏کننده پرهیز کنند.» آقای ولایتی از کسی نام نبرد، اما به نظر می‌رسد هدف آقای ولایتی محمود احمدی‌نژاد و افراد وابسته به دولت او بوده است. </p>

<p>وی همچنین از مسئولان خواست تا سیاست گفت‌وگو با کشورهای ۵+۱ را دنبال کنند. وی افزود: «۵+۱ روی کلمه به کلمه این حرف‌ها و شعارها حساب می‌کنند. باید حساب شده‌تر حرف بزنیم.» </p>

<p>یک روز بعد مقاله‌ای از آقای ولایتی با عنوان «ايران چه می‌خواهد؟ - ديپلماسی ايران، ۱۹ سال پس از رهبری آيت‌الله خامنه‌ای» منتشر شد که به نظر می‌رسد با توجه به نوع انتخاب روزنامه‏ها (ليبراسيون فرانسه، لوتام سوييس و ريپابليكای ايتاليا)، هدف رساندن پیام سیاست خارجی ایران به کشورهای اروپایی و آمریکا بوده است. </p>

<p>علی‌اکبر ولایتی، عضو شورای عالی امنیت ملی ایران در نامه خود نوشته که رهبری ایران، به حق حاکمیت کشورها و عدم تعرض و تهاجم به مرزهای دیگران، به عنوان راهی برای حفظ صلح جهانی اعتقاد دارد. </p>

<p>به نظر می‌رسد که سخنان تحریک‌آمیز محموداحمدی‌نژاد سبب شده تا آقای ولایتی نقش سخنگوی رهبر ایران را بر عهده بگیرد و به کشورهای ۵+۱ به طور ضمنی بگوید: «زیاد سخنان رئیس جمهور ما را جدی نگیرید، در ایران من حرف آخر را می‌زنم. آماده مذاکره‏ایم.»</p>

<p><a href="http://www.velayati.ir/?lang=fa&amp;p=09">زندگینامه علی اکبرولایتی</a></p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/xavi0307.jpg' /><br/>
<small><small> ژاوی هرناندز بهترین بازیکن فوتبال اروپا / عکس از ویکی‌پدیا</small></small>


</p>

<p><strong>ژاوی هرناندز بهترین بازیکن فوتبال اروپا</strong></p>

<p>«سلطان پاس» و «مغز متفکر اسپانیا» القابی است که به شماره ۸ تیم ملی اسپانیا و هافبک بازی‌ساز باشگاه بارسلون می‌دهند. او خط هافبک تیم ملی اسپانیا را به نقطه قوت این تیم بدل کرد و باعث شد این تیم بدون شکست جام قهرمانی را بالای سر ببرد و خود به عنوان بهترین بازیکن جام ملت‌های اروپا انتخاب شود. </p>

<p>اندی روکسبور، مدیر فنی یوفا، در خصوص این انتخاب گفت: «او بود که به تیم فوتبال اسپانیا ضرباهنگ می‌داد.»  ژاوی به همراه اینیستا، فابرگاس و دیوید و یا هماهنگ‏ترین خط هافبک جام ملت‏های اروپا بودند که بیشترین میزان پاس را به هم دادند. </p>

<p>ژاوی سهم مهمی در این میان داشت و هر بار با پاس‌های زیبا و قدرت دریبل‏زنی فوق‏العاده خود دفاع حریف را به می‏ریخت، همین مسئله باعث شد تا خط هافبک تیم‌های ملی آلمان و روسیه در مرحله نهایی با پاس‌های تک‌ضرب او از کار بیفتد. </p>

<p>لوئیس آراگونس، پیرمردی که اسپانیا را قهرمان اروپا کرد، گفته بود: «ژاوی کلید من برای فتح دروزازه حریفان است.» او ژاوی را حتی به فاربرگاس ترجیح می‌داد و از ابتدا در ترکیب بازی می‏گذاشت. ژاوی هرناندز کروز ۲۸ سال دارد و در ۶۳ دیدار ملی هشت گل برای تیم ملی اسپانیا به ثمر رسانده است. او بازی خود را از نوجوانی در باشگاه بارسلون آغاز کرد و اکنون چهار فصل است که در تیم بزرگسالان این باشگاه بازی می‌کند. </p>

<p><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Xavi">ژاوی در ویکی‌پدیا</a><br />
<a href="http://www.fcbarcelona.com/web/english/futbol/temporada_07-08/plantilla/jugadors/xavi.html"> ژاوی در سایت بارسلون </a> </p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/shajarian0307.jpg' /><br/>
<small><small>استاد محمدرضا شجریان / عکس از سایت دل‌آواز</small></small>


</p>

<p><strong>شب‌های تابستانی محمدرضا شجریان</strong></p>

<p>«سیاوش» دیروز و «شجریان» امروز با برگزاری کنسرت برای شهروندان تهرانی یک‌بار دیگر توجه مردم و مسئولان را به شهر زلزله‌زده بم جلب کرد. او که پیش از این یک کنسرت برای مردم شهر بم برگزار کرده بود و پروژه باغ هنرش در بم با مشکلات مالی مواجه شده است، گفت: «مردم بم را فراموش کرده‌ایم.»</p>

<p>شجریان این روزها قصد دارد تا با راه‌اندازی نمايشگاه «هم‌نوا با بم» کمک‌های مالی بیشتری را برای تمکیل پروژه باغ هنر بم جمع‌آوری کند. امسال کنسرت شجریان حاشیه‏های جالبی داشت که از جمله می‌توان به حضور حسين عليزاده و محمدرضا لطفی در شب آخر کنسرت اشاره کرد.</p>

<p>این در حالی است که تصور می‌رفت که این سه روابط چندان دوستانه‌ای با یکدیگر ندارند و دیگر نمی‌توان منتظر کارهای مشترک از این سه استاد بزرگ موسیقی سنتی ایران ماند. </p>

<p>مژگان شجریان نیز که پیش از این مسئول طراحی لباس کنسرت‌های پدر را برعهده داشت، این بار در کسوت نوازنده ظاهر شد. </p>

<p>مشکل تهیه بلیت کنسرت شجریان که در بازار آزاد حتی تا قیمت صد هزار تومان به فروش رسید، از جمله مسائل حاشیه‌ای کنسرت شجریان بود. همچنین استفاده از دوربین تلفن همراه با گرفتن عکس در هنگام اجرای کنسرت باعث شد تا شجریان چندین بار تهدید به قطع اجرای برنامه‌اش کند. </p>

<p>خبرگزاری فارس خبر داد که به زودی شجریان به همراه گروه آوا به سلیمانیه عراق می‌روند و قطعاتی که وی در آمریکا و کانادا نواخته بود را دوباره اجرا خواهد کرد. </p>

<p>همایون شجریان به مانند کنسرت تهران در این سفر نیز همراه پدر نخواهد بود و خود را برای برگزاری کنسرت مستقلش در اواخر تابستان آماده خواهد کرد. </p>

<p><a href="http://radiozamaaneh.com/music/2008/07/post_220.html">گزارشی از آخرین اجرای کنسرت تابستانی شجریان</a></p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/Bill_Gates0307.jpg' /><br/>
<small><small>بیل گیتس / عکس از ویکی‌پدیا</small></small>


</p>

<p><strong>خداحافظی بیل گیتس همراه با آه و اشک</strong></p>

<p>بیل گیتس، رئیس شرکت مایکروسافت در روزی که بغض گلویش را گرفت با این شرکت پس از ۲۳ سال خداحافظی کرد. بیل گیتس ۵۱ ساله دو سال پیش اعلام کرده بود که ریاست مایکروسافت را به دوست و همکلاسی سابقش، استیوبالمر واگذار می‌کند و فعالیت‌های خود را در بنیاد گیتس و ملیندا دنبال خواهد کرد. بنیاد گیتس و ملیندا یک بنیاد خیریه است که در زمینه شکاف دیجیتالی و بیماری‌های واگیردار فعالیت می‌کند.</p>

<p>ثروتمندترین فرد جهان درحالی که اشک‌هایش را پاک می‌کرد، گفت: «هیچ‌گاه هیچ لحظه‌ای از زندگی‌ام نبوده که مایکروسافت از ذهنم خارج شود و به کارهای بزرگی که این شرکت می‌تواند برای جهانیان انجام دهد، فکر نکنم.» شرکت مایکروسافت پس از پروژه ناموفق خرید شرکت یاهو در موقعیتی تازه قرار گرفته و باید بدون بیل گیتس راه خود را ادامه دهد. </p>

<p><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%DB%8C%D9%84_%DA%AF%DB%8C%D8%AA%D8%B3">بیل گیتس در ویکی‌پدیا</a></p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/Seymour-Hersh.jpg' /><br/>
<small><small>سیمور هرش، روزنامه‌نگار معروف و جنجالی آمریکایی</small></small>


</p>

<p><strong>سیمور هرش و مقالات جنجالی‌اش</strong></p>

<p>سیمور هرش، مقاله‌نویس نشریه نیویورکر هر چند وقت یک‌بار مقاله‏ای می‌نویسد و در آن به سبک خود از نحوه حمله نیروهای آمریکایی به ایران پرده برمی‏دارد. مقالات او همواره با اطلاعاتی همراه است که خواننده مقاله تصور می‌کند وی در دستگاه اطلاعاتی و امنیتی سیا یک جاسوس دارد و یا خود در آنجا کار می‌کند.</p>

<p>وی در تازه‌ترین مقاله خود در نشریه نیویورکر گفته است: «ایالات متحده با تصویب بودجه ۴۰۰ میلیون دلاری که جورج بوش رییس‌جمهور این کشور سال گذشته از کنگره درخواست کرده بود، انجام عملیات مخفیانه علیه ایران را گسترده‌تر کرده است.» </p>

<p>وی ادعا کرده که سندی محرمانه را در دست دارد که آمریکا از طریق مرز عراق و همکاری با حزب کارگران کردستان (پ.ک.ک) و یا سازمان‌های وابسته به آن (پژاک) در صدد خرابکاری در ایران است. </p>

<p>دولت آمریکا این سخنان را تکذیب کرده است. </p>

<p>به گزارش خبرگزاری فرانسه، آقای کراکر سفیر ایالات متحده در بغداد، در واکنش به مقاله روز یکشنبه نیویورکر، گفت که نیروهای آمریکایی در داخل خاک ایران از طریق مرز عراق اقدامی صورت نمی‌دهند.</p>

<p>سیمور هرش در دهه هفتاد میلادی با ارائه گزارش‏های تکان‌دهنده از جنگ آمریکا در ویتنام به شهرت رسید و به خاطر آن یک جایزه پولیتزر نیز دریافت کرد.</p>

<p>اما در سال‌های اخیر وی بیشتر در مورد اوضاع خاورمیانه و نحوه حمله آمریکا به ایران مطلب می‏نویسد. سیمور هرش متولد ۸ آوریل ۱۹۳۷ میلادی است. او در یک خانواده یهودی در شیکاگو به دنیا آمد و از باشگاه شیکاگو فارغ التحصیل شد. </p>

<p>او کار خود را در زمینه روزنامه‌نگاری به عنوان گزارش‌گر پلیس در سال ۱۹۵۹ شروع کرد. بعد از آن به عنوان خبرنگار خبرگزاری «یونایتد پرس» مشغول به کار شد و در سال ۱۹۶۳ به خبرگزاری رویترز رفت و به عنوان خبرنگار این خبرگزاری در ایالت شیکاگو و واشنگتن مشغول به کار شد. </p>

<p><a href="http://radiozamaaneh.com/news/2008/07/post_5505.html">نظر سه تحلیلگر برجسته آمریکایی در مورد سیمور هرش در گفتگو با زمانه</a></p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/montakhabnia0307.jpg' /><br/>
<small><small> رسول منتجب‌نیا، قائم‌مقام حزب اعتماد ملی / عکس از سایت منتجب‌نیا </small></small>


</p>

<p><strong>سوالات رسول منتجب‌نیا از رئیس جمهور</strong></p>

<p>رسول منتجب‌نيا با نوشتن مقاله‏ای با عنوان «چند سوال از رئيس‌جمهور» باعث شد تا روزنامه حزب متبوعش (اعتماد ملی) در آستانه توقیف قرار بگیرد. وزارت ارشاد به علت «ايراد اتهامات بی‌پايه و اساس به رئيس جمهور» به روزنامه اعتماد ملی تذكر داد. قرار است این موضوع در جلسه فوق‌العاده هيئت نظارت بر مطبوعات که این هفته تشكيل می‏شود، رسیدگی شود. </p>

<p>قائم مقام حزب اعتماد ملی نوشته بود: «در سال اول رياست‌جمهوری آقای احمدی‌نژاد، با دو واسطه نقل شد كه ايشان در سفر استانی به سيستان و بلوچستان و در پاسخ به اعتراض يكی از معاونين كه اعتبارات كشور محدود است و چرا اين همه وعده‌های ده‌ها ميليارد تومانی به هر شهر داده می‌شود، گفته است: نگران نباشيد دو سال ديگر امام زمان (عج) ظهور می‌كند و همه مشكلا‌ت را حل می‌كند.» </p>

<p>منتجب‌نیا هم چنین نوشته بود: «بين خواص شايع است كه گاهی سر سفره خوراک، يک بشقاب و قاشق و چنگال را در جای خالی كنار گذاشته و اظهار می‌كنند اين برای آقا امام زمان است.» در همین حال مدير روابط عمومی دادسرای انقلاب تهران در گفت‌وگو با ایسنا، از صدور دستور جلب مديرمسئول روزنامه اعتماد ملی خبر داد. </p>

<p>این یادداشت همچنین واکنش تند محافظه‌کاران را در برداشت. حسین شریعتمداری مدیر مسئول روزنامه کیهان نیز نویسنده این یادداشت را به «دروغ‌بافی» و «شایعه‌ پراکنی» متهم کرد.</p>

<p><a href="http://www.roozna.com/Negaresh_site/FullStory/?Id=62866">متن کامل مقاله رسول منتجب‌نیا</a></p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/zheng-jie.jpg' /><br/>
<small><small>جی جنگ </small></small>


</p>

<p><strong>جی جنگ پدیده جدید تنیس ویمبلدون</strong></p>

<p>در تنیس ویمبلدون امسال بیش از آن که صحبت از شکست‌های غیرمنتظره ماریا شاراپووا روسی، قهرمان پیشین ویمبلدون باشد، صحبت از جی جنگ پدیده چینی این مسابقات است که این روزها شبکه‏های تلویزیونی مختلف را مشغول به خود کرده است. </p>

<p>جی جنگ ۲۴ ساله به عنوان جوانترین تنیس‌باز این مسابقات معرفی شده است. وی که جثه‌ ریزی دارد و قدش (۱۶۴ سانتیمتر) است، بسیار کوتاه‌تر از تنیس‌بازان زن امروز است تا مرحله نیمه نهایی نیز بالا آمد.</p>

<p>در تاریخ ۱۲۰ ساله ویمبلدون سابقه نداشت که یک تنیس‌باز چینی بتواند به مرحله نیمه‌نهایی رقابت‌های انفرادی ویمبلدون برسد، به خصوص که او با وایلد کارد (Wild Card) در این مسابقات شرکت کرده است. </p>

<p>خانم جنگ دو سال پیش قهرمان مسابقات دوبل زنان ویمبلدون شده بود. خانم جی جنگ در ۵ جولای ۱۹۸۳ در شنگدو چین متولد شد و تنیس حرفه‌ای را از سال ۲۰۰۳ دنبال می‌کند. وی اکنون در بین صد تنیس‌باز برتر جهان قرار دارد. </p>

<p><a href="http://radiozamaaneh.com/Mohebbi/2008/07/post_62.html">گزارش زمانه از مسابقات زنان و مردان تنیس ویمبلدون</a><br />
<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Zheng_Jie">جی جنگ در ویکی‌پدیا</a></p></div>]]></content>
</entry>
 
<entry>
<title>«مجلس هشتم، مجلس اقلیت‌هاست»</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.radiozamaaneh.com/friday/2008/07/post_71.html" />
<id>tag:www.radiozamaaneh.com,2008:/friday//66.22497</id>
 
<published>2008-07-04T13:38:37Z</published>
<updated>2008-07-04T12:26:51Z</updated>
 
<summary>مریم محمدی: دکتر شجاع پوریان، نماینده مردم بهبهان در مجلس هفتم در ارزیابی عملکرد مجلس هشتم می‌گوید: «‌تفاوت مدیریتی چندانی میان آقای لاریجانی و آقای حداد‌ عادل وجود ندارد. در حقیقت یک نوع رقابت میان گروهی در طیف اصول‌گرایان هست؛ و از‌‌نظر برخوردی که با اصلاح‌طلبان صورت خواهد گرفت، من تفاوت چندانی میان آقای حداد و آقای لاریجانی نمی‌بینم.»</summary>
<author>
<name>مریم محمدی</name>


</author>
<category term="گوی سیاست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />


<content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://www.radiozamaaneh.com/friday/"><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;">
<p><strong><small>‌یک ماه بیشتر از شروع کار مجلس هشتم که در روز سه‌شنبه، هفتم خرداد ماه سال جاری کار خود را آغاز کرد، نمی‌گذرد. </p>

<p>گرچه از نظر آقای تابش، نماینده بهبهان و آقای علیخانی، نماینده قزوین، این مدت برای ارزیابی کار یا تعیین چشم‌انداز آتی ارگانی که چهار سال را پیش رو دارد، کافی نیست؛ اما با توجه به انتظارات فراوانی که از این مجلس می‌رود و نگرانی‌هایی که در زمینه شرایط‌ دشوار سیاسی در ایران در‌مورد این مجلس وجود دارد و نیز آغاز تعطیلی یک ماهه مجلس، می‌توان ارزیابی مختصری از حیات سیاسی یک ماهه مجلس به‌دست آورد.</p>

<p>در همین زمینه با خانم اعظم ویسمه، خبرنگار پارلمانی که تقریباً در تمام جلسات علنی مجلس حضور دارد و آقای محمد‌رضا تاجیک، دبیر سرویس سیاسی روزنامه کارگزاران و همین‌طور دکتر ولی‌الله شجاع‌پوریان، نماینده مردم بهبهان در مجلس هفتم و آقای اکبر اعلمی، نماینده مردم تبریز در مجلس هفتم گفت و گو کردم.</p>

<p>از خانم ویسمه می‌پرسم که در ارزیابی یک ماهه از کار مجلس، چه تفاوتی را نسبت به مجلس هفتم مشاهده کرده‌ است؟</small></strong></p>

<p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2008/20080630_Maryam_mohamadi_Iran_Parlement.mp3'><img src="http://www.radiozamaaneh.com/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p>خب، آن چیزی که در این مدت اتفاق افتاده، تفاوت‌هایی با مجلس هفتم نشان می‌دهد. چه از نظر مدیریت ‌آقای لاریجانی ‌و چه از ترکیب خود مجلس، درواقع ما شاهد حضور گروه‌ها و دسته‌های مختلفی داخل مجلس هستیم. </p>

<p>می‌توانیم بگوییم مجلس هشتم، واقعاً نماد مجلس اقلیت‌ها‌ست. گروه‌های سیاسی به‌صورت اقلیت در مجلس حضور دارند. درواقع ما نمی‌توانیم بگوییم در مجلس هشتم مثل مجلس هفتم، حداقل در سال‌های اول و دوم مجلس هفتم، که یک فراکسیون یک‌پارچه اصول‌گرایانه داشت؛ ما شاهد چنین اکثریتی هستیم. </p>

<p>همان‌طور که شاهد هستیم الان با گذشت یک ماه و اندی از تشکیل مجلس، هنوز فراکسیون سیاسی اصول‌گرایان نتوانسته شکل بگیرد و زمزمه‌هایی برای اختلاف بین جریان و گروه‌های حامی دولت در مجلس با سایر اصول‌گراها، به گوش می‌رسد.</p>

<p><strong>ولی خانم ویسمه، ما شاهد هستیم که تقریباً تمام کمیسیون‌های مجلس تنها با حضور اصول‌گرایان شکل گرفت‌. اگر اجماع جدی بین اصول‌گرایان وجود ندارد، پس این به چه معنایی است؟</strong></p>

<p>بله، این اتفاق متاسفانه افتاده. گرچه پیش‌بینی می‌شد که اقلیت تعامل خوبی را با رییس مجلس در‌نظر گرفته است، ولی این اتفاق رخ نداد.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/majlesehashtom021.jpg' /><br/>
<small><small>اعظم ویسه معتقد است که اصول‌گرایان در مجلس هشتم، به شدت با هم اختلاف دارند</small></small>


</p>

<p>درواقع اقلیت مجلس آرای خودشان را در سبد آقای لاریجانی ریختند، چون ایشان عنوان کرده بود که اقلیت را به رسمیت می‌شناسد و آن‌طوری که من شنیدم قبل از رای‌گیری برای رییس مجلس، در راهروهای مجلس ‌تفاهمی ‌با او صورت گرفته بود. </p>

<p>اقلیت، خواهان حضور حداقل یکی از اعضای خودشان در هیات رییسه مجلس بودند که در واقع اصول‌گرایان به این وعده هم عمل نکردند. در کمیسیون‌ها هم وعده داده شده بود که اعضای اقلیت بتوانند در کمیسیون‌های دلخواه‌شان حضور داشته باشند ،ولی باز هم مشاهده شد که این اتفاق رخ نداده است.</p>

<p><strong>این عدم حضور اقلیت در کمیسیون‌ها، به‌خاطر عدم شرکت آن‌ها‌ست یا این‌که رای نیاوردند؟</strong></p>

<p>نه، نه، رای نیاوردند. به نظر می‌رسد که یک جریانی به عنوان روسای کمیسیون‌ها که درمورد تقسیم‌بندی اعضا در کمیسیون‌ها تصمیم‌گیری می‌کرد، به‌طور یک‌پارچه اعضای اقلیت مجلس را از کمیسیون‌های مهم حذف کردند.</p>

<p><strong>پس علی‌رغم این‌که شما معتقد هستید در حذف اصلاح‌طلبان یک وحدت فراگیری بین اصول‌گرایان وجود ندارد، مثل این‌که این هماهنگی موجود هست؟</strong></p>

<p>دقیقاً! وقتی که مساله اصلاح‌طلبان مطرح می‌شود، مرز مشترک می‌شود اقلیت مجلس، این تفاهم ممکن است که بین اصول‌گرایان و حامیان دولت صورت بگیرد. ولی بین خودشان باز اختلاف‌های جدی وجود دارد.</p>

<p>کما ‌این‌که من هفته گذشته یک مصاحبه‌ای با آقای باهنر داشتم در‌مورد کاهش آرای ایشان‌، ایشان معتقد بودند که حامیان دولت به ایشان رای ندادند و این نکته خیلی جالبی است. چون ایشان به‌عنوان یکی از طرفداران پرو‌پا قرص دولت در مجلس شناخته می‌شوند. </p>

<p>یعنی اختلاف‌ها با آقای باهنر هم به حدی رسیده که امروز خودشان می‌گویند که حامیان دولت عنوان می‌کنند‌‌ ایشان برای دولت در مجلس کم کار کرده. اگر رای منفی به درخواست‌های مجلس داده می‌شود، به‌خاطر کار نکردن ایشان است! و این مساله را حامیان دولت در رای به ایشان هم نشان دادند.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/vali-shoja-poorian.jpg' /><br/>
<small><small>دکتر ولی‌الله شجاع‌پوریان</small></small>


</p>

<p><strong>خانم ویسمه در‌مورد نحوه مدیریت متفاوت آقای لاریجانی از آقای حداد ‌عادل تاکید می‌کند؛ درهمین مورد آقای دکتر شجاع پوریان، نماینده مردم بهبهان در مجلس هفتم معتقد است که:</strong></p>

<p>تفاوت مدیریتی چندانی میان آقای لاریجانی و آقای حداد‌ عادل وجود ندارد. در حقیقت یک نوع رقابت میان گروهی در طیف اصول‌گرایان هست؛ و از‌‌نظر برخوردی که با اصلاح‌طلبان صورت خواهد گرفت، من تفاوت چندانی میان آقای حداد و آقای لاریجانی نمی‌بینم. </p>

<p>کما این‌که در فعالیت‌های نخستین مجلس هشتم، و به‌ویژه در تعیین کمیسیون‌ها، حتا اعضای اقلیت با محدودیت بیشتری نسبت به دوره هفتم مواجه شدند و متاسفانه به‌رغم شایستگی و سوابق‌شان در کمیسیون‌های مختلف مجلس، از حقوق ابتدایی خودشان که براساس آیین‌نامه مجلس برای انتخاب کمیسیون‌های‌شان تقدم دارند‌، محروم شدند.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/alami00wq.jpg' /><br/>
<small><small>اکبر اعلمی</small></small>


</p>

<p><strong>مجلس هشتم در حل بحران هسته‌ای چه نقشی می‌تواند داشته باشد؟ آقای اعلمی، نماینده مردم تبریز در مجلس هفتم معتقد است که:</strong></p>

<p>من خیلی معتقد نیستم که تصمیمات مربوط به مساله‌ی هسته‌ای در داخل مجلس گرفته می‌شود. این تصمیمات در جای دیگر گرفته می‌شود و معتقد هستم که بیش از همه مربوط به نهاد رهبری هست و تصمیم رهبری هست که اعمال می‌شود.</p>

<p><strong>به این ترتیب در مساله هسته‌ای شما مجلس هشتم را اثرگذار ‌‌نمی‌بینید؟</strong></p>

<p>من تصور نمی‌کنم. البته خب، تصمیمات در این زمینه با فراز و فرودهایی مواجه شد. مثلاً اگر مجلس ششم را با مجلس هفتم مقایسه بکنید، می‌بینید که تفاوت‌هایی در نحوه تعامل جمهوری اسلامی با کشورهای خارجی وجود داشت.</p>

<p>اما در‌مجموع من تصور می‌کنم ‌تصمیم اصلی را خارج از مجلس می‌گیرند. البته این‌ها هم تابع پاره‌ای از ملاحظات هست و منافع را در نظر می‌گیرند و صرفاً این تعبیرها‌ست که ممکن است باعث تغییر برخی از روابط بین جمهوری اسلامی با سایر کشورها بشود.</p>

<p><strong>در‌مجموع برخورد مجلس هشتم با مسایل حاد و روزمره مملکتی چگونه بوده است؟ آقای محمد‌رضا تاجیک، دبیر سرویس سیاسی روزنامه کارگزاران در این مورد می‌گوید:</strong></p>

<p>من فکر می‌کنم این مجلس در‌رابطه با معضلات اساسی جامعه ما سکوت کرده. شاید یکی از دلایل آن، همان بحث انتخابات ریاست‌جمهوری باشد. </p>

<p>شما می‌بینید درباره یک موضوع بسیار مهم که در دانشگاه زنجان اتفاق افتاد و آن قصدی که معاونت این دانشگاه در‌ رابطه با یکی از دانشجویان دختر این دانشگاه داشت، در مجلس به‌جز نماینده اصلاح‌طلب زنجان، واکنش درخور توجهی نمی‌بینیم.</p>

<p>آیا وزیر علوم احضار می‌شود به مجلس و سوال می‌شود از او؟ آیا واکنش خاصی دیدیم؟ نه، متاسفانه چنین چیزی را ما ندیدیم و این نشان می‌دهد که در‌رابطه با مسایل اساسی جامعه، مجلس هشتم تاکنون نتوانسته موفق باشد. به‌خصوص که بعد از گذشت یک زمان بسیار کوتاه از تشکیل مجلس، نمایندگان به تعطیلات یک‌ماهه رفتند.<br />
</p></div>]]></content>
</entry>
 
<entry>
<title>درخواست ایران برای عضویت در شورای امنیت </title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/news/2008/07/post_5536.html" />
<id>tag:radiozamaaneh.com,2008:/news//10.22517</id>
 
<published>2008-07-04T13:27:54Z</published>
<updated>2008-07-04T14:10:31Z</updated>
 
<summary>منوچهر متکی درخواست ایران را برای کسب کرسی موقت شورای امنیت در دیدار با نمایندگان کشورهای اسلامی در مقرر سازمان ملل مطرح کرد.</summary>
<author>



</author>
<category term="ایران" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
<category term="تیتر یک" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />


<content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://radiozamaaneh.com/news/"><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;">
<p>وزیر امورخارجه ایران درخواست دولت متبوعش را مبنی بر کسب کرسی موقت شورای امنیت در دیدار با نمایندگان ۵۷ کشور اسلامی در مقرر سازمان ملل متحد مطرح کرد.</p>

<p>به گزارش بلومبرگ، منوچهر متکی گفت: «ایران به دنبال کسب کرسی شورای امنیت پس از اتمام زمان عضویت دوساله اندونزی، در ۳۱ دسامبر است.»</p>

<p>ژاپن نیز که در سال ۲۰۰۵ نیز در شورای امنیت حضور داشت، تقاضای خود را در این مورد مطرح کرده است. </p>

<p>در همین حال، منیر اکرم سفیر پاکستان در سازمان ملل متحد که ریاست این جلسه را برعهده داشت، گفت: « ایران از ۵۰ سال پیش تا کنون عضو شورای امنیت نبوده است. بر اساس انصاف و قاعده عضویت چرخش، این شانس و حق مشروع آنهاست.» </p>

<p>ایران هیچ گاه پس از ۱۹۵۵ میلادی موفق نشده است تا یکی از ۱۰ کرسی موقت شورای امنیت، به عنوان اصلی‌ترین نهاد سیاست‌گذاری سازمان ملل را کسب کند. </p>

<p>گزارش بلومبرگ حاکی‌است، دولت آمریکا بلافاصله مخالفت خود را با تقاضای ایران مطرح کرده است. </p>

<p>زلمای خلیل زاد، سفیر آمریکا در سازمان ملل متحد در واکنش به این موضوع گفت: «برای کشوری که تحت تحریم است و درخواست‌های جامعه بین‌المللی را تمکین نمی‌کند، بسیار شگفت‌آور است که حتی به عضویت در شورای امنیت فکر بکند. این امر برای ایران در شرایط فعلی، فوق‌العاده عجیب و غریب است.»</p>

<p>ایران در حالی این درخواست را مطرح کرده که شورای امنیت در دو سال گذشته پیگیر موضوع هسته‌ای تهران بوده و تا کنون با اجماع کشورهای عضو سه قطعنامه با مضمون تحریم ایران تصویب کرده است. <br />
 <br /><br />
آمریکا، انگلستان، چین و فرانسه و روسیه پنج عضو دائم شورای امنیت را تشکیل می‌دهند که از حق وتو برخوردارند اما اعضای غیر دائم که به مدت دوسال برگزیده می‌شوند، برای انتخاب نیازمند دو سوم آرای ۱۹۲ کشور عضو سازمان ملل متحد هستند.</p></div>]]></content>
</entry>
 
<entry>
<title>تاسیس دفتر حافظ منافع، در آستانه‌ی درگیری نظامی</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/analysis/2008/07/post_673.html" />
<id>tag:radiozamaaneh.com,2008:/analysis//6.22496</id>
 
<published>2008-07-04T13:22:24Z</published>
<updated>2008-07-04T14:06:26Z</updated>
 
<summary>مریم محمدی: ابراهیم یزدی، دبیرکل نهضت آزادی ایران درباره درخواست آمریکا برای تاسیس دفتر حافظ منافع این کشور در تهران می‌گوید: «‌اگر ایران و آمریکا در مذاکرات مستقیم رسمی، علنی یا غیر‌علنی، بخواهند مسایل خودشان را حل بکنند و بخواهند آرام آرام به سمت و سوی برقراری روابط حرکت بکنند، گام اول توافق، فعال کردن دفتر حفاظت منافع آمریکا در تهران است. این بازتاب اولیه‌اش، سیاسی نیست. ولی پیامد سیاسی دارد‌ و خواهد داشت.»</summary>
<author>
<name>مریم محمدی</name>


</author>
<category term=" ایران" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />


<content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://radiozamaaneh.com/analysis/"><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;">
<p><strong><small>روزنامه واشنگتن پست چند روز پیش خبری  مبنی بر احتمال گشایش دفتر حافظ منافع امریکا در تهران منتشر کرد. به گزارش سایت تابناک، مقامات وزارت خارجه ایران به این خبر واکنش نشان داده و اظهار کرده‌اند که اگر این درخواست از مجاری رسمی دریافت شود، مورد بررسی قرار خواهد گرفت. </p>

<p>این به معنای نوعی حضور دیپلماتیک آمریکا در ایران است و در اوج شایعات و اخبار ضد و نقیض درباره روابط ایران و آمریکا که از احتمال حمله نظامی به ایران تا توافقات جدی بر سر بسته‌های پیشنهادی ایران و غرب را مطرح می‌کند، با اهمیت تلقی می‌شود. </p>

<p>در این مورد با دو تن از مقامات دولتی سابق در دولت موقت آقایان ابراهیم یزدی، دبیر کل نهضت آزادی ایران و آقای عزت‌الله سحابی، از سیاست‌مداران طیف ملی مذهبی در ایران گفت و گو کردم. آقای یزدی در مورد این خبر می‌گوید:</small></strong></p>

<p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2008/20080625_Rooyi_khate_zamaneh_Mohammadi.mp3'><img src="http://www.radiozamaaneh.com/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p>خب، منبع خبر روزنامه‌هایی در امریکا هستند. دفتر حفاظت منافع برای امریکا در تهران، در سفارت سوئیس وجود دارد. و دفتر حفاظت منافع ایران در سفارت پاکستان در واشنگتن وجود دارد. </p>

<p>اما اشکالی که طی سال‌های گذشته بوده این است که در حالی‌که دفتر حفاظت منافع ایران در سفارت پاکستان در واشنگتن، خدمات کنسولی به مراجعین می‌دهد، دفتر حفاظت منافع امریکا، در سفارت سوییس درتهران، به ایرانیانی که مراجعه کرده‌اند، خدمات کنسولی نمی‌داده است و این مشکلی برای ایرانیان به‌وجود آورده بود. </p>

<p>به‌طوری که ما می‌دانیم هر سال هزاران ایرانی بنا به دلایل گوناگون، مجبور بوده‌اند به آمریکا بروند و برای این‌که ویزا بگیرند، در کشورهای مختلف سرگردان بودند، هزینه‌های بسیار سنگینی را متحمل می‌شدند. چون باید به دوبی بروند یا قبرس و یا ترکیه و یا جاهای دیگر، و درخواست ربدهند، برگردند و دوباره بروند.</p>

<p><strong>آقای یزدی، ضرورت این کار چرا الان و در این شرایط احساس شده؟</strong></p>

<p>‌از مدت‌ها قبل این بحث مطرح بوده است. حتی یک بار خود من در یک مقاله‌ای نوشتم چرا دولت ایران نسبت به منافع ایرانیان، بی‌تفاوت است. ایران باید از ‌امریکا بخواهد که دفتر حفاظت منافعش را در تهران فعال بکند تا در خود تهران به ایرانیان خدمات کنسولی بدهند. </p>

<p>یکی از مقامات در آن موقع به من جواب داد که اگر ما این کار را بکنیم، تعداد کثیری از ایرانیان در برابر دفتر حفاظت منافع امریکا تجمع می‌کنند و آبروریزی می‌شود. </p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/800px-Ebrahim_Yazdi.jpg' /><br/>
<small><small>ابراهیم یزدی</small></small>


</p>

<p>خب، این یک راه دارد. خدمات کنسولی از این نوع را بگذارند در جزیره کیش. یعنی می‌توانند با آمریکایی‌ها توافق بکنند که امریکایی‌ها، این خدمات را در کیش بدهند. ایرانی‌ها به آنجا بروند و با توجه به امکانات اینترنتی لزومی ندارد همه بروند آن‌جا جلوی سفارت. </p>

<p>اگر دفتر حفاظت منافع در تهران فعال بشود، می‌توانند از طریق اینترنت، درخواست‌ها و پرسش‌نامه‌ها را پر بکنند، بدهند، نوبت بگیرند و سر موقع معین، تعداد معینی هر روز مراجعه کنند. </p>

<p>این خبر که حالا مصمم هستند که این کار را بکنند، خبر خوبی است. حرکتی است به نفع ایرانیانی که به هرحال می‌خواهند به امریکا سفر کنند و نیاز به ویزا دارند.</p>

<p><strong>آقای یزدی، ایجاد چنین دفتری فراتر از امکانات تسهیلاتی برای مسافران،‌ آیا تاثیر سیاسی در رابطه بین ایران و آمریکا نخواهد داشت؟</strong></p>

<p>قطعاً همین‌طور است. اگر ایران و آمریکا در مذاکرات مستقیم رسمی، علنی یا غیر‌علنی، بخواهند مسایل خودشان را حل بکنند و بخواهند آرام آرام به سمت و سوی برقراری روابط حرکت بکنند، گام اول توافق، فعال کردن دفتر حفاظت منافع آمریکا در تهران است. این بازتاب اولیه‌اش، سیاسی نیست. ولی پیامد سیاسی دارد‌ و خواهد داشت.</p>

<p><strong>سوال دیگری که ممکن است وجود داشته باشد این است که آیا دولت ایران می‌تواند حفاظت چنین دفتری را در تهران، در مقابل حملات برخی تندروها تأمین بکند‌؟</strong></p>

<p>دولت کنونی، نماینده‌ی افراطی‌ترین گروه‌هایی است که از این صحبت‌ها می‌کنند. اگر در زمان این دولت، این تصمیم عملی بشود که شواهد و دلایلی هم وجود دارد که امکان آن را بسیار بالا می‌برد؛ قطعاً این عمل بدون موافقت و تأیید و تصویب شورای عالی امنیت ملی و بدون تأیید این تصمیم از طرف مقام رهبری، امکان‌پذیر نیست. </p>

<p>بنابراین اگر چنین بشود، آن گروه‌های افراطی که شما اشاره می‌کنید، علی‌الاطلاق تحت کنترل و مهار همین قشرها هستند. من تصور نمی‌کنم که اگر این کار در زمان این دولت انجام بگیرد، آن گروه‌های تند اعتراضی داشته باشند و مخالفت بکنند؛ کما این‌که سخنگوی وزارت خارجه هم گفته است که این موضوع در دست بررسی است. اطلاعاتی هم که ما داریم تایید می‌کند که ایران در حال بررسی است.</p>

<p><strong>آقای یزدی، فکر می‌کنید این تصمیم مخالفینی هم در میان دولت و حاکمیت فعلی داشته باشد؟</strong></p>

<p>قطعاً مخالفینی با یک چنین کاری وجود دارد. اما منطق آن‌ها، ضعیف است اگر مخالفتی وجود داشته باشد که دارد، بیشتر در میان همین گروه‌های تند و تیزی است که در برخی از نهادها وابسته هستند. </p>

<p>در میان نیروهای به اصطلاح راست، یا اصول‌گرا، بنیادگرا ـ هر چه اسم خودشان را می‌گذارند ـ ‌کسانی هستند که به شدت مخالف هستند. اما همان‌طور که عرض کردم اگر در این دولت با آن شرایط صورت بگیرد، من تصور نمی‌کنم هیچ یک از آن‌ها تظاهری به مخالفت بکنند.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/sahabiiii.jpg' /><br/>
<small><small>عزت‌الله سحابی</small></small>


</p>

<p><strong>آقای عزت‌الله سحابی در این باره می‌گوید:</strong></p>

<p>بله، به نظرم اقدام مناسبی است از طرف آمریکا. چون امریکا در ایران دفتر حفاظت منافع دارد که همان سفارت سوییس است. ولیکن این‌که دفتر مستقیم به نام خودش باشد، به نظر من یک چراغ سبزی است از سوی آمریکا برای این‌که می‌خواهد روابط با ایران را نزدیک‌تر بکند.</p>

<p><strong>آقای سحابی در پاسخ به این سوال که آیا حفاظت از چنین دفتری برای دولت ایران در تهران مقدور خواهد بود یا خیر، گفت:</strong></p>

<p>البته اگر دولت بخواهد، مقدور است. حاکمیت بخواهد، کاملاً مقدور است، بله!</p>

<p><strong>آقای سحابی، به نظر شما چرا این مساله در شرایط فعلی طرح می‌شود؟</strong></p>

<p>ما روند حوادث را خیلی بد می بینیم. روز به روز هم دارد خطرناک‌تر می شود. ولیکن دولت ما همیشه در آخرین لحظات، دقیقه نود! یک تصمیماتی می‌گیرد. مثل جنگ که قطعنامه ۵۹۸ را بالاخره آن لحظاتی که وضع خیلی خیلی خراب شده بود، پذیرفتند. یا قضیه گروگان‌ها را در بدترین موقع، خیلی دیر، حاضر شدند حل بکنند.</p>

<p>این است که بنده روی این تجربه‌ای که از حاکمیت ایران دارم، فکر می‌کنم که این‌ها خیلی هم مخالفتی با این روند نکنند.</p>

<p><strong>آقای سحابی، اگر امید به گشایش مشکلات بین ایران و امریکا،مشوق چنین اقدامی باشد؛ آمریکا در هاوانا پایتخت کوبا هم سال‌ها است که این دفتر را دارد و ظاهراً نتیجه مثبتی هم تا به حال به‌دست نیامده؟</strong></p>

<p>خب، آن‌جا تا زمانی که کاسترو بود، کاسترو،‌ ژستی داشت که‌ با امریکا مقابله کند. الان که رائول آمده، تحولات زیادی را در داخل کوبا شروع کرده است. به نظر من کوبا هم به طرف بهبود روابط می‌رود.</p>

<p><strong>آقای سحابی، فکر می‌کنید که این کار متقابلاً در امریکا هم اتفاق بیفتد، یعنی ایران هم دفتری در آن‌جا باز بکند؟</strong></p>

<p>‌از این حاکمیت ما همه کار برمی‌آید. درحینی که فحش می‌دهد به آمریکا، ممکن است همین کار را هم بکند. چون از قراری که شنیدیم، در آن بسته پیشنهادیِ دولت ایران، یک چراغ سبزی نشان داده‌اند. من بعید نمی‌دانم.</p></div>]]></content>
</entry>
 
<entry>
<title>دیدار احمدی نژاد با صد اقتصاددان ایرانی </title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/news/2008/07/post_5534.html" />
<id>tag:radiozamaaneh.com,2008:/news//10.22515</id>
 
<published>2008-07-04T12:44:16Z</published>
<updated>2008-07-04T13:09:22Z</updated>
 
<summary>محمود احمدی‌نژاد رئیس جمهور ایران، عصر شنبه ۱۵ تیرماه در قالب بررسی طرح تحول اقتصادی خود با صد اقتصاددان ایرانی، دیدار خواهد کرد.</summary>
<author>



</author>
<category term="ایران" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
<category term="تیتر یک" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />


<content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://radiozamaaneh.com/news/"><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;">
<p>محمود احمدی‌نژاد عصر شنبه ۱۵ تیرماه در قالب بررسی طرح تحول اقتصادی خود با صد اقتصاددان ایرانی، دیدار خواهد کرد.</p>

<p>به گزارش شبکه خبر تلویزیون دولتی ایران، این دعوت براساس وعده رئیس جمهور در یک گفتگوی زنده تلویزیونی مطرح شد و رئیس جمهور ایران در این جلسه قرار است ضمن تبادل نظر و مشاوره با اقتصاددانان، درمورد نحوه مشاركت و همكاری آنان با كارگروه تحول اقتصادی نیز برنامه‌ای مشخص كند.</p>

<p>همچنین موضوع هدفمند کردن یارانه‌ها، تغییر ساختار گمرکات، بانک‌ها، اصلاح سیستم اخذ مالیات، بازتعریف نظام بهره‌‌وری، ارزش‌‌گذاری پول ملی و نیز اصلاح ساختار دولت در طرح این جلسه گنجانده شده است.  </p>

<p>در همین حال علی قنبری عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس به خبرگزاری مهر گفت: «اگر دولت در اجرای طرح تحول اقتصادی عجولانه، ناپخته، بدون زمینه و بسترهای لازم وارد عمل شود، به طور حتم به اقتصاد کشور آسیب وارد خواهد شد.»</p>

<p>این برای دومین بار است که اقتصاددانان ایرانی با رئیس جمهور فعلی ایران دیدار می‏کنند.</p>

<p>سال گذشته ۵۷ اقتصاددان ایرانی در نامه‌ای سرگشاده به روزنامه‌ها از سیاست‌های دولت به خاطر کاهش رشد اقتصادی، افزایش تورم و شکست اهداف آن در توزیع عادلانه تر ثروت انتقاد کردند و سیاست خارجی دولت را که زمینه‌ساز اعمال تحریم‌های شورای امنیت بر سر برنامه هسته‌ای ایران شده، غیرمؤثر خواندند. </p>

<p>اقتصاددانان در نامه خود به رسانه ها درباره آنچه تصمیمات عجولانه و غیرعلمی احمدی نژاد خواندند، هشدار دادند و اینکه اگر وضعیت کنونی ادامه یابد ایران به یک بحران پیچیده اقتصادی سوق داده می‌شود. </p>

<p>آنان همچنین درسال ۸۵ نیز با با انتشار نامه‎‏ای نسبت به سیاست‌های اقتصادی دولت احمدی‌نژاد هشدار دادند اما از سوی دولت متهم به «توطئه و طرفداری از بیگانگان» شدند. </p>

<p>دیدار با اقتصاددانان در شرایطی صورت می‏گیرد که افزايش قيمت كالاهای مصرفی در ايران چهارمين صادركننده نفت جهان، همچنان سير صعودی را طی می‌کند و بر اساس اعلام بانک مرکزی نرخ تورم در ايران، در خرداد ماه از مرز ۲۶ درصد گذشته است. </p>

<p>کارشناسان اقتصادی می‌گویند علت اصلی این تورم تزریق گسترده نقدیندگی در چرخه اقتصاد است که درآمدهای بالای نفتی امکان آن را فراهم کرده است. </p>

<p>به اعتقاد کارشناسان مسائل اقتصادی، محمود احمدی‌نژاد از این درآمدهای نفتی بالا برای اعطای وام‌های خرد با بهره پایین و تأمین طرح‌های زیربنایی استفاده کرده است که این امر، خود عرضه پول در گردش کشور را حدود ۴۰ درصد طی سال گذشته افزایش داده است. </p>

<p>احمدی‌نژاد که به‌نظر می‌رسد در رقابت‌های انتخاباتی سال آینده شرکت خواهد کرد، انتقادهای مطروحه را رد و اعلام کرده است که افزایش نرخ تورم معضلی جهانی است و دولت وی در حال مهار این مسئله است. </p>

<p>وی چندی پیش به ناتوانی‌اش در مهار تورم اعتراف کرده بود اما مدعی شده بود که با تمام توان در صدد مقابله با این پدیده است. </p>

<p>احمدی‌نژاد عامل داخلی تورم را نيز ناشی از هزينه‌های دولت و خلق پول از سوی بانک‌ها دانست و گفت که در جلسه‌ای كه با مديران بانک‌ها داشتيم، گفتيم كه ما هزينه‌های دولت را با فشار به دستگاه‌های اجرايی برای كاهش بودجه جاری كاهش می‌دهيم و شما هم جلوی سهم بانک‌ها در تورم را بگيريد. ما به وعده خود عمل كرديم اما بانک‌ها آن طور كه بايد مسئوليت خود را انجام ندادند. </p>

<p>ایران مقام پنجم افزایش نرخ تورم در جهان و مقام اول در خاورمیانه را دارد.</p><hr /><small>در همین رابطه:<br/>● <a href="/news/2008/07/_26_1.html">اعلام نرخ ۲۶ درصدی تورم در خرداد ماه</a><br/>● <a href="/news/2008/06/post_5234.html">گزارش رویترز از روند افزایشی نرخ تورم در ایران</a><br/>● <a href="/news/2008/06/post_5225.html">افزایش مجدد نرخ تورم در ایران</a><br/>● <a href="/news/2008/05/post_5116.html">اعتراف احمدی‌نژاد به ناتوانی در مهار تورم</a></small></div>]]></content>
</entry>
 
<entry>
<title>عبدالوهاب شهیدی: موسیقی، انسان را تصفیه می‌کند</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.radiozamaaneh.com/friday/2008/07/post_72.html" />
<id>tag:www.radiozamaaneh.com,2008:/friday//66.22505</id>
 
<published>2008-07-04T12:31:49Z</published>
<updated>2008-07-04T11:56:31Z</updated>
 
<summary>مینو صابری: به جرأت می‌توان گفت که عبدالوهاب شهیدی خواننده و نوازنده عود، علاوه بر آثار ماندگاری که در برنامه‌های «گل‌ها» از خود به جا گذاشته است، پایه‌گذار سبک ایرانی در نواختن بربط (عود) ساز باستانی ایرانی است. عبدالوهاب شهیدی پس از سال‌ها دوری از وطن زمستان سال گذشته به میهن خود بازگشت. پیش از آن‌که از آمریکا به ایران باز گردد، طی تماس تلفنی از ایشان قول گرفتم تا با هم گفت و گویی داشته باشیم و بالاخره پس از ماه‌ها انتظار، انجام این گفت‌وگو میسر شد.</summary>
<author>
<name>مینو صابری</name>


</author>
<category term="آهنگ زمانه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />


<content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://www.radiozamaaneh.com/friday/"><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;">
<p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2008/20080630_Minoo_Saberi_Abdolvahab_Shahidi.mp3'><img src="http://www.radiozamaaneh.com/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p><strong><small><br />
به جرأت می‌توان گفت که عبدالوهاب شهیدی خواننده و نوازنده عود، علاوه بر آثار ماندگاری که در برنامه‌های «گل‌ها» از خود به جا گذاشته است، خدمت بزرگی به موسیقی این مرز و بوم کرد و آن پایه‌گذاری سبک ایرانی در نواختن بربط (عود) ساز باستانی ایرانی است. </p>

<p>او به دور از هیاهو طی سالیان دراز برای خدمت به موسیقی تلاش کرده و همواره از استفاده از موسیقی برای کسب نام و شهرت پرهیز کرده است. با این وجود، همیشه محبوب مخاطبین خاص خود بوده و جایگاه او نزد اهل دل محفوظ است.</p>

<p>عبدالوهاب شهیدی پس از سال‌ها دوری از وطن زمستان سال گذشته به میهن خود بازگشت.</p>

<p>پیش از آن‌که از آمریکا به ایران باز گردد، طی تماس تلفنی از ایشان قول گرفتم تا با هم گفت و گویی داشته باشیم و بالاخره پس از ماه‌ها انتظار، انجام این گفت و گو میسر شد:<br />
</small></strong><br /><br />
متولد سال ۱۳۰۱ شمسی هستم. در خانواده‌ای به دنیا آمدم که روحانی بودند؛ منتهی روحانی هنردوست. پدرم هنرمند بود. هم نقاش و طراح بود، هم معدن‌شناس بود، هم داروساز بود، کارهای دینی هم داشت. من آن‌جا بزرگ شدم. یک قسمتی از اخلاقیات را از آن‌جا دارم تا این‌که به مدرسه رفتم.</p>

<p>در مدرسه «میمه» (نزدیک اصفهان) چون بخش بود تا کلاس چهارم بیشتر نداشت، مجبور شدم کلاس چهارم را چهار سال بمانم؛ بلکه کلاس ششم تشکیل شود.</p>

<p>در سن ۱۶ سالگی آموزگار رسمی آن زمان شدم. زمان رضاشاه، سه سال آموزگار بودم تا این‌که به سربازی رفتم. سربازی که تمام شد، به محل کارم برگشتم. به من گفتند باید یک سال صبر کنی تا محل خالی شود. این به من برخورد و رفتم تهران و دیگر برنگشتم.</p>

<p>از قدیم هم من ارتش را خیلی دوست داشتم. این بود که رفتم ژاندارمری به عنوان کارمند دفتری استخدام شدم. بعد به ارتش منتقل شدم.</p>

<p>کار من چون همیشه در دفتر سررشته داری و کارپردازی بود، به سررشته‌داری ارتش برگشتم. از آن‌جا به لشکر دو زرهی رفتم. سال ۵۱ هم بازنشسته شدم و به کار کشاورزی مشغول شدم.</p>

<p>این را نگفتم. سال ۱۳۲۲، بعد از پایان خدمت سربازی چون به طرف موسیقی کشیده می‌شدم، برای یادگیری آواز، به کلاس جامعه باربُد، زیر نظر استاد «مهرتاش» رفتم که که مردی بسیار بزرگ، وطن‌پرست و هنردوست بود و شاگردان زیادی هم بودند.</p>

<p>سپس به طرف تئاتر کشیده شدم. در ضمن یادگیری، کار تئاتر هم می‌کردم تا این‌که سال ۳۹ به رادیو کشیده شدم که تا سال ۵۷ هم برنامه‌ی گل‌ها ضبط می‌کردم.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/Abdolvahab-Shahidi-1.jpg' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p><strong>چرا باید این همه سال ما از شما بی‌خبر باشیم!؟ نه کنسرتی، نه مصاحبه‌ای ...</strong></p>

<p>من اصولاً از بدو کارم هیچ وقت دنبال نشریات و میکروفن و این‌ها نبودم و تا توانستم، فرار کردم. همیشه دوست داشتم کنار باشم.</p>

<p><strong>چرا؟ دلیلش چه بود؟</strong></p>

<p>دلیلش این است که آدم راحت‌تر است.</p>

<p><strong>شما نواختن «عود» را از چه کسی آموختید و از چه سنی شروع کردید؟</strong></p>

<p>ساز اول من «سنتور» بود که سال ۱۳۲۲ شروع کردم. ۱۲ سال سنتور می‌زدم. آن زمان رادیو گوش می‌کردم؛ رادیو خاورمیانه، عربی را که گوش می‌کردم، این صدای «عود» من را خیلی منقلب می‌کرد.</p>

<p>این که می‌گویند هر کسی هر آرزویی دارد به آن می‌رسد، من هم به آرزوم رسیدم. اولین نفری که من را راهنمایی کرد، آقایی بود با نام «خضوری» که عرب و از اهالی «بصره» بود.</p>

<p>زمانی که اسراییل داشت تشکیل می‌شد، یهودی‌ها را از اطراف و اکناف دنیا به اسراییل دعوت می‌کردند، این (خضوری) به ایران آمد. او استاد «قانون» بود. نوازنده خیلی ماهری بود که «عود» هم می‌زد.</p>

<p>با او آشنا شدم. برایم «عود» آورد؛ راهنمایی‌ام کرد؛ طرز کوک و انگشت‌گذاری را یاد داد. یک مدت هم با هم نوازندگی می‌کردیم. چون من با «تار» آشنایی داشتم، زود پیدایش کردم.</p>

<p><strong>یعنی عود تا آن زمان در ایران نبوده است!؟</strong></p>

<p>چرا؛ عود بود. آقایی با نام «یوسف کاووسی» در ارکستر عود می‌زد. آقای «اکبر محسنی» هم بود که در ارکستر می‌زد. این‌ها ساز اصلی‌شان تار بود و عود را هم سبک تار می‌زدند.</p>

<p>اما موقعی که من شروع کردم؛ دیدم اگر من هم بخواهم سبک آن‌ها را استفاده کنم که همان است. من می‌خواهم آواز ایرانی بخوانم. می‌خواهم «شور» بخوانم؛ «افشاری» بخوانم. با ریتم نمی‌شود. این بود که روی مضراب عود پیاده کردم. سبک عوض شد. که الان ماشاالله همه‌شان می‌زنند؛ همه‌شان این کار را می‌کنند.</p>

<p><strong>می‌گویند: «نی به عرفان می‌زند، عود به حکمت» شما که عمری با عود همدم بوده‌اید، این را برای من تعبیر کنید.</strong></p>

<p>اولین پله عرفان، موسیقی است. عارفی به عرفان می‌رسد که موسیقی بداند یا از موسیقی خوشش بیاید. مولانا «رباب» می‌زده است. حافظ «بربط» می‌زده و می‌خوانده است. تمام حکمایی که از قدیم داریم، وقتی تاریخ زندگی‌شان را می‌خوانیم، همه‌شان با موسیقی سر و کار دارند؛ موسیقیدان هستند.</p>

<p>خود موسیقی انسان را پاک می‌کند؛ تصفیه می‌کند. موسیقی ودیعه‌ی خدایی است. مولانا می‌گوید وقتی صدای رباب و دف بلند می‌شود، در عرش باز می‌شود.</p>

<p>پس این موسیقی ملکوتی است. هر نوع سازی، فرق نمی‌کند، هر نوع سازی، پاک‌کننده است؛ تصفیه‌کننده است؛ انسان‌ساز است.</p>

<p><strong>شما شاگردانی هم داشتید که از شما نواختن عود را آموخته باشند؟</strong></p>

<p>عود نه. البته زمانی که من سبک را شروع کردم، نوارهایی که تک‌نوازی کرده بودم، در یک سازمانی که شاگرد تربیت می‌کردند و وابسته به رادیو تلویزیون بود، این نوارها را می‌گذاشتند و شاگردها از روی نوارها می‌زدند؛ اما این‌که شخصاً آنان را دیده باشم، نه.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/Abdolvahab-Shahidi-2.jpg' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p><strong>آخرین کنسرتی که شما برگزار کردید، چه زمانی بوده است؟</strong></p>

<p>کنسرت‌هایی که در ایران برگزار می‌کردیم در تالار وحدت کنونی بود. غیر از آن‌جا من هیچ جای ایران برنامه نگذاشتم؛ جز جشن هنر شیراز که ۹-۸ سال برگزار شد، همه ساله بودم و اجرا می‌کردم.</p>

<p>با استاد پایور رفتیم و در سراسر اروپا برنامه اجرا کردیم. بعد به امریکا رفتیم که آخرین برنامه در کالیفرنیا بود. دوستان به ایران برگشتند؛ اما من به عنوان دید و بازدیدی که آن‌جا بود، دو ماه ماندم که همان موقع سانحه‌ای برایم پیش آمد که مجبور شدم ۱۴ سال در آمریکا بمانم.</p>

<p><strong>یعنی ظرف این ۱۴ سال هیچ جایی هیچ برنامه‌ای اجرا نکردید؟</strong></p>

<p>چرا بود؛ پراکنده بود؛ آن هم برای کلوپ‌های فرهنگ ایران. یک سازمانی مخصوص ادبیات و فرهنگ و موسیقی ایران به وجود آورده بودند. دعوت این‌ها را قبول می‌کردم؛ ولی کنسرت آن‌چنانی، نه، شرکت نکردم.</p>

<p><strong>به عقیده شما چرا دیگر سال‌هاست که آثار جاودانی و ماندگار خلق نمی‌شود؟</strong></p>

<p>خب در هر دگرگونی این چیزها پیش می‌آید؛ جاها عوض می‌شود. در دگرگونی هم به زمان زیاد اهمیت نمی‌دهند ممکن است ۲۰، ۳۰ یا ۴۰ سال طول بکشد. کارها عوض می‌شود؛ رشته‌ها عوض می‌شود؛ ولی الحمدلله حالا یک انسجامی پیدا کرده است. باز هم ارکسترهایی هستند؛ نوازندگانی هستند؛ خواننده زیاد شده است. ولی یک چیز را هنوز پیدا نکرده‌اند. آن شخصیت هنری خودشان را پیدا نکرده‌اند؛ هم خواننده و هم نوازنده.</p>

<p>چرا؟ برای این‌که هنرمند اگر شخصیت، سبک نداشته باشد، سبک یعنی شخصیت، فایده ندارد؛ هر کاری بکند، تقلید است؛ جا پا گذاشتن است. این‌ها باید اول خودشان را بشناسند. انسان وقتی خودش را شناخت، در رشته کارش هم خودش را پیدا می‌کند.</p>

<p><strong>چند برنامه گل‌ها اجرا کردید؟</strong></p>

<p>فکر می‌کنم ۵۰۰-۴۰۰ ساعت باشد. از سال ۳۹ تا سال ۵۷ به طور مداوم، ماهی سه، چهار، پنج یا شش تا برنامه تحویل می‌دادیم.</p>

<p><strong>ارکستر گل‌ها اصلاً چگونه به وجود آمد؟</strong></p>

<p>ارکستر گل‌ها در اثر زحمات «داوود پیرنیا» یکی از افراد نامی در موسیقی ایران که اسمش همیشه در تاریخ موسیقی ایران ثبت خواهد شد، به وجود آمد. این پیرمرد خیلی زحمت کشید. با این‌که شغل‌هایی مثل معاون نخست‌وزیر، رییس کانون وکلا و ... داشت، همه را رها کرد و آمد به این کار چسبید؛ چون علاقه داشت.</p>

<p>من خودم شاهد بودم ساعت ۹ صبح می‌آمد، ساعت ۹ شب می‌رفت. سر پا می‌ایستاد و برنامه تهیه می‌کرد. این برنامه‌ای که شنونده نیم ساعت گوش می‌کند، دست کم ۵۰-۴۰ ساعت روی آن کار شده است. اول ماکت آن را می‌سازند؛ بعد می‌دهند برای پخش؛ همین طوری خام نمی‌دهند.</p>

<p>خواننده می‌آید می‌خواند. بعد نوازنده سولیست می‌زند. بعد گوینده شعرش را می‌گوید. بعد به هم بسته می‌شود. یک دفعه ضبط نمی‌شود؛ در چندین مرحله ضبط می‌شود.</p>

<p>فکر می‌کنم چون خودش چند بار گفت من اسلوب برنامه گل‌ها را از مرحوم اسماعیل مهرتاش در تد اتر یاد گرفته‌ام. برای این‌که آقای مهرتاش هم در تئاتر برنامه‌ای داشت به نام «تابلو موزیکال» مثل حافظ، خیام و چیزهای دیگر. درست شگرد برنامه گل‌ها بود. گوینده بود؛ موزیک بود؛ خواننده بود و ترانه. بنیان‌گذار گل‌ها «داوود پیرنیا» بود.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/Abdolvahab-Shahidi-3.jpg' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p><br />
<strong>از اهالی موسیقی، چه خواننده و چه نوازنده باید دارای چه ویژگی‌ها و شرایطی بودند که به ارکستر گل‌ها راه پیدا می‌کردند؟</strong></p>

<p>اول که این‌ها ارکستر تشکیل دادند سه چهار نفر بیشتر نبودند. خودش (پیرنیا) می‌گفت من با سه چهار نفر افراد مسن، یک ارکستر ۷۰-۶۰ نفره جوان درست کردم.</p>

<p>بعد کم کم از هنرستان موسیقی به این طرف کشیده شدند و این ارکستر را تشکیل دادند که آقایان مرحوم خالقی، معروفی و ... این‌ها را سرپرستی می‌کردند. از سه چهار نفر به ۷۰-۶۰ نفر منتقل شدند. اکثرشان هم جوان بودند؛ تحصیل کرده بودند.</p>

<p>افراد ارکستر باید تحصیل‌کرده باشند؛ چون سر و کار با نت دارند. در قدیم نت چنان رایج نبود. بعضی‌ها می‌دانستند و بعضی‌ها نمی‌دانستند. برای تک‌نوازی فوق‌العاده بودند؛ اما هم‌نوازی کردن فرق می‌کند و معلومات نت باید بالا باشد.</p>

<p><strong>زمانی که انقلاب شد، شما خودتان نخواستید به فعالیت ادامه دهید یا مسئولین امور فرهنگی مانع شدند؟</strong></p>

<p>همان طور که گفتم، وقتی دگرگونی پیش می‌آید، کارها همه عقب می‌افتد. ما موقعی دوباره شروع کردیم که سال ۷۳ بود. کنسرت‌هایمان شروع شد. رفتیم اروپا و آمریکا ... همیشه پیش می‌آید. دگرگونی همیشه یک توقفی دارد.</p>

<p><strong>تصمیم ندارید به زودی برنامه‌ای اجرا کنید؟</strong></p>

<p>تا ببینیم چه پیش می‌آید.</p>

<p><strong>در ایران؟</strong></p>

<p>یک زمزمه‌ای هست. چه زمان تشکیل شود، معلوم نیست.</p>

<p><strong>خاطره‌ای از دوران کار هنری‌تان را که همیشه در ذهنتان ماندگار است، برای ما تعریف کنید.</strong></p>

<p>همه‌اش خاطره است! اولین صدایی که از من پخش شد خودش یک داستانی دارد.</p>

<p>منزل یکی از دوستانم مهمان بودیم، پنجشنبه‌ها آن‌جا جمع می‌شدیم. آقایی بود با نام «احمد مهران» که کلکسیون نوار داشت. آدم محققی بود. با همه هنرمندان هم رفیق بود. خدا می‌داند چه قدر نوار زنده تهیه کرده بود.</p>

<p>شبی بود آن‌جا بودیم و برنامه‌ای هم ضبط کردیم. بعد از دو روز تلفن زد گفت یک نفر هست شبیه شما می‌خواند. بیا ببین او را می‌شناسی؟</p>

<p>من رفتم و متوجه شدم همان برنامه قبلی را به مرحوم پیرنیا داده است. پیرنیا هم روی آن کار کرده و پخش کرده است؛ بدون اسم! به من گفت تا چه وقت می‌خواهی در اطاق و صندوق‌خانه‌ات بخوانی!؟ مردم هم حق دارند.</p>

<p>این پیش‌آمد باعث شد که من در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتم و ماندم تا آخرش. این‌ها همه‌اش خاطره است!</p>

<p><strong>آیا پیام خاصی برای شنوندگان رادیو زمانه دارید؟</strong></p>

<p>البته، مردم تا کمک نکنند، تا پشتیبان هنرمندشان نباشند، هنرمند هیچ کاری نمی‌تواند بکند. باتری هنرمند را مردم شارژ می‌کنند. همین استقبال کردنشان است، تعریف کردنشان است، اگر آثاری دارند، خریدنش است.</p>

<p>کمک، نمی‌گویم مالی، برای این‌که یک هنرمند قابل احتیاج به کمک مالی ندارد؛ چون دو رشته است: یک هنرمند، بازاری است؛ یک هنرمند، گوشه‌گیرِ. با هم فرق می‌کنند. این با پول می‌سازد و آن یکی هم با گرسنگی می‌سازد. این‌ها با هم فرق می‌کنند. ولی اگر دسته دوم را حمایت کنند، شاید یک چهره‌هایی بینشان پیدا شود.</p>

<p>و نکته دوم این‌که از خانه باید شروع شود. بچه‌ای که در خانه است، باید از همان خانه شروع کند؛ موسیقی به او یاد بدهند یا در خانه موسیقی گوش کند. عکس هنرمندان را نشانشان بدهند تا ببیند این‌ها کی هستند؟ این هنرمند قدیمشان است؛ این جدید است. کارهایشان چه بوده؛ شخصیت شان چه بوده و ... این‌ها وظیفه مردم است. آن‌ها باید کمک کنند. اگر این‌ها نباشد، درست در نمی‌آید.</p></div>]]></content>
</entry>
 
<entry>
<title>«اقدام علیه ایران به معنی شروع جنگ است»</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/news/2008/07/post_5535.html" />
<id>tag:radiozamaaneh.com,2008:/news//10.22516</id>
 
<published>2008-07-04T12:11:46Z</published>
<updated>2008-07-04T13:21:11Z</updated>
 
<summary>فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سخنانی کم سابقه گفت: «هر اقدامی عليه ايران به منزله شروع جنگ تلقی می‌شود.»</summary>
<author>



</author>
<category term="ایران" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />


<content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://radiozamaaneh.com/news/"><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;">
<p>فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سخنانی کم سابقه گفت: «هر اقدامی عليه ايران به منزله شروع جنگ تلقی می‌شود.»</p>

<p>به گزارش خبرگزاری دولتی ایرنا، محمدعلی جعفری شامگاه پنجشنبه در پاسخ به پرسش خبرنگاران افزود: «پاسخ ايران به هر نوع اقدام نظامی، متجاوزان را از عمل و تصميم خود پشيمان خواهد كرد.»</p>

<p>با این حال وی گفت که با توجه به پيش‌بينی‌های صورت گرفته، بعيد می‌دانم كه دشمنان ايران تصميمی در اين خصوص داشته باشند. </p>

<p>جعفری در پاسخ به سؤال ديگری درباره اينكه آيا تشكيل سپاه استانی در راستای مقابله با تهديدات احتمالی دشمنان است، گفت: «طرح تشكيل سپاه استانی از مدتی قبل برای تقويت و انسجام در اداره سپاه مطرح بود و مقرر شد در سال جاری كه سال نوآوری و شكوفايی نامگذاري شده است، اين اقدام عملياتی شود.»</p>

<p>گفتنی است پس از بالا گرفتن شایعاتی مبنی بر احتمال حمله اسرائیل به تاسیسات اتمی و استراتژیک ایران، محمدعلی جعفری، بارها در جمع خبرنگاران، نسبت به واکنش ایران بارها به امریکا و اسرائیل هشدار داده است.</p><hr /><small>در همین رابطه:<a href="/news/2008/06/_300_5.html">حفر ۳۰۰ هزار قبر برای «سربازان متجاوز»</a></small></div>]]></content>
</entry>
 
<entry>
<title>پیشنهاد قرار گرفتن «العالم» در فهرست سازمان‌های تروریستی</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/news/2008/07/post_5537.html" />
<id>tag:radiozamaaneh.com,2008:/news//10.22518</id>
 
<published>2008-07-04T11:30:42Z</published>
<updated>2008-07-04T14:42:37Z</updated>
 
<summary>اعضای مجلس نمایندگان آمریکا با تهیه پیش‌نویسی، خواستار قرار گرفتن شبکه‌های ماهواره‌ای مخالف آمریکا و اسرائیل از جمله شبکه العالم در فهرست سازمان‌های تروریستی شدند.</summary>
<author>



</author>
<category term="جهان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />


<content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://radiozamaaneh.com/news/"><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;">
<p>اعضای مجلس نمایندگان آمریکا با تهیه پیش‌نویسی، خواستار قرار گرفتن شبکه‌های ماهواره‌ای مخالف آمریکا و اسرائیل از جمله شبکه العالم در فهرست سازمان‌های تروریستی شدند.</p>

<p>این مصوبه از رئیس‌جمهور آمریکا می‌خواهد تا دستگاه‏ها و کشورهایى را که از این کانال‌ها حمایت می‏کنند نیز در لیست سازمان‌هاى تروریستى قرار دهد، و تصمیمات لازمه را علیه آن کشورها اتخاذ کند.</p>

<p>به نوشته سایت فارسی العربیه جس بیلیراکیس نماینده کنگره آمریکا که ۲۶ ژوئن این مصوبه را ارائه داده بود، شماری از رسانه‌هاى خبرى خاورمیانه را به انتشار مکرر اخبار و برنامه‌هاى تحریک‌آمیز و تبلیغ خشونت علیه آمریکا و آمریکاییان متهم کرد. </p>

<p>کانال‌هایى مانند الرافدین، الاقصى، المنار، الزوراء و کانال ایرانى عرب زبان «العالم» در این فهرست قرار دارند.  </p>

<p>در این مصوبه که در شوراى نمایندگان به ثبت رسیده از کشورهای خاورمیانه و دولت‌هاى طرفدار و دوست آمریکا خواسته شده تا با واکنش رسمى خود تبلیغات ضد آمریکا و شهروندانش را نکوهش کنند. </p>

<p>شبکه «المنار» وابسته به حزب‌الله لبنان نیز در این فهرست قرار دارد و در این مصوبه آمده است که المنار یک کانال جنگ‌افروز علیه آمریکا بوده و در خدمت اهداف حزب‌الله علیه آمریکا و اسرائیل مورد استفاده قرار گرفته است.</p>

<p>آقای بیلیراکیس اضافه کرده است که بیننده‌هاى این شبکه المنار رو به افزایش هستند و اکنون در حدود ۱۰ میلیون بیننده روزانه در سراسر جهان این کانال را تماشا می‌کنند.</p>

<p>پیش‌نویس این قانون همچنین از رئیس جمهور آمریکا خواسته است تا ماهواره‌هایی را که به شبکه‌های نامبرده خدمات می‌دهند، از جمله ماهواره مصری «نایل ست» و ماهواره عربی «عرب ست» را در فهرست ماهواره‌های تروریستی قرار دهد.</p>

<p>این پیش نویس همچنین از بوش خواسته است تا در زمان کمک به کشورهای به اصطلاح مروج خشونت علیه آمریکا، میزان کمک‌های خود به این کشورها و طبیعت روابط با آنان را در نظر داشته باشد و در این میان به ویژه به کشور مصر به عنوان مالک ماهواره «نایل ست» و نیز به اتحادیه عرب به عنوان مالک «عرب ست» اشاره شده است.  </p>

<p>شبکه العالم در ۲۳ فوریه ۲۰۰۳ تاسیس شد و به طور ۲۴ ساعته در زمینه اطلاع‌رسانی منطقه خاورمیانه فعال بوده‌است.</p>

<p>این شبکه در جنگ ۳۳ روزه اسرائیل علیه لبنان، به طور مستقیم از اصابت موشک به شهر حیفا در اسرائیل گزارش می‌داد.</p>

<p>این شبکه که برای اولین بار فیلمی از دستگیری ملوانان انگلیسی در آب‌های خلیج فارس پخش کرد، در شهرهای واشینگتن و نیوروک آمریکا دفتر دارد. </p>

<p>شبکه العالم از طریق کانال‌های ماهواره‌ای (هات برد، عرب ست، تله استار پنج، تله استار دوازده، آسیا ست، آسیا ست دو، و عرب ست سه) برای مخاطبان عرب زبان به صورت شبانه‌روزی پخش می‌کند.</p></div>]]></content>
</entry>
 
<entry>
<title>ارائه پاسخ ایران به سولانا</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radiozamaaneh.com/news/2008/07/post_5532.html" />
<id>tag:radiozamaaneh.com,2008:/news//10.22512</id>
 
<published>2008-07-04T11:23:36Z</published>
<updated>2008-07-04T18:44:19Z</updated>
 
<summary>واحد مرکزی خبر وابسته به تلویزیون دولتی ایران، از ارائه پاسخ ایران به نامه سولانا و وزیران خارجه کشورهای عضو گروه ۵+۱ خبر داد.</summary>
<author>



</author>
<category term="برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
<category term="تیتر یک" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />


<content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://radiozamaaneh.com/news/"><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;">
<p>واحد مرکزی خبر وابسته به تلویزیون دولتی ایران، از ارائه پاسخ ایران به نامه سولانا و وزیران خارجه کشورهای عضو گروه ۵+۱ خبر داد.</p>

<p>بر اساس این گزارش، پاسخ ايران که به امضای منوچهر متكی رسيده است، امروز توسط علی اصغر خاجی سفیر ایران در بلژیک به مسئول سياست خارجی و امنيتی اتحاديه اروپا تحويل داده شده است. </p>

<p>پیشتر اعلام شد که سعيد جليلی دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران پس از گفتگویی تلفنی با خاوير سولانا مسئول سياست خارجی و نماينده‌ عالی اتحاديه اروپا، از تنظیم «پاسخ ایران» به نامه سولانا و وزیران خارجه ۵+۱ خبر داده است. </p>

<p>در اين مذاكره تلفنی سعيد جليلی، اعلام كرده بود که «جمهوری اسلامی ايران براساس توافقات انجام شده در سفر سولانا به تهران پاسخ وزرای خارجه شش كشور و سولانا را با رويكرد تمركز بر مشتركات و نگاه سازنده و خلاق تهيه و ارائه كرده‌است». </p>

<p>وی افزود: «بر اين مبنا پاسخ جمهوری اسلامی ايران به نامه وزرای خارجه‌ شش كشور و رئيس س