<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd" version="2.0">

















































<channel>
<title>Radio Zamaneh</title>
<link>http://radiozamaaneh.com/</link>
<copyright>Copyright2008</copyright>
<itunes:subtitle>A radio that learns from blogs</itunes:subtitle>
<itunes:author>Radio Zamaneh</itunes:author>
<itunes:summary>Zamaneh is a radio channel operating in Netherlands and broadcast via the Internet , shortwave radio and digital satellite.</itunes:summary>
<itunes:owner>
<itunes:name>Radio Zamaneh</itunes:name>
<itunes:email>contact@radiozamaneh.com</itunes:email>
</itunes:owner>
<itunes:image href="http://radiozamaneh.com/images-new/section4_65.gif" />
<itunes:category text="International">
<itunes:category text="Persian"/>
<itunes:category text="Iran"/>
</itunes:category>
<description></description>
<language>en</language>
<lastBuildDate></lastBuildDate>
<generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
 
<item>
<title>«شاید یهودیان اسرائیل در اقلیت قرار بگیرند»</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2008/20080514_naseri_60saal_israil_terita_paarsi.mp3'><img src="http://www.radiozamaaneh.com/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p><small><strong>در شصتمین سالگرد تشکیل دولت اسرائیل و اعلام موجودیت آن، هم‌چنان محو اسرائیل از جهان رؤیای برخی سیاستمداران و کابوس برخی دیگر است.</p>

<p>تریتا پارسی، پایه‌گذار و مدیر شورای ملی ایرانی‌ ­ آمریکایی موسوم به «نیاک» و نویسنده کتاب «همبستگی نامطمئن» (در مورد روابط ایران، اسرائیل و آمریکا) یکی از کسانی است که با توجه به مطالعاتش می‌تواند در این مورد به سؤالات ما پاسخ بدهد.</p>

<p>او در کتابش از همکاری‌های جمهوری اسلامی ایران و اسرائیل در سال‌های دهه ۸۰ خبر می‌دهد. زمانی که هر دو حکومت با دشمنان مشترکی روبه‌رو بودند؛ اما اکنون دو دهه بعد، دیگر هدف مشترکی در کار نیست؛ جز قدرت شماره یک خاورمیانه شدن؛ هدفی که اسرائیل و ایران نمی‌توانند از آن بگذرند.</strong></small></p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/tritaparsi150508.jpg' /><br/>
<small><small>تریتا پارسی، پایه‌گذار و مدیر شورای ملی ایرانی‌ ­ آمریکایی (نیاک)</small></small>


</p>

<p><strong>رییس‌جمهور ایران در نشست مطبوعاتی‌اش باز هم از این حرف زد که اسرائیل و اندیشه‌ی صهیونیسم به نقطه‌ی پایان رسیده است. شما سال‌هاست که روی روابط ایران و اسرائیل مشغول مطالعه هستید. می‌خواهم بپرسم آیا از نظر شما هیچ نشانه‌ای وجود دارد که نشان بدهد این ادعا درست است؟ یعنی اسرائیل به نقطه‌ی پایان رسیده است؟</strong></p>

<p>اسرائیل کشوری است که مشکلات خیلی زیادی دارد. یکی از مشکلاتی که دولت اسرائیل دارد این است که رشد جمعیت کلیمی‌ در اسرائیل از رشد جمعیت مسلمان خیلی کمتر است و اگر اسرائیل نتواند میان خودش و دولت‌های عربی، مخصوصاً با فلسطینی‌ها، به صلح برسد، این ریسک هست که اسرائیل کشوری بشود که در آن کلیمی‌ها در اقلیت بیفتند. </p>

<p>این مشکل خیلی بزرگی است؛ چون مبنای ایدئولوژی صهیونیسم بر این بوده که کلیمی‌ها باید برای خودشان کشوری داشته باشند. </p>

<p>ترس دولت اسرائیل این است که اگر درگیری میان اسرائیل و کشورهای عربی ادامه یابد، خیلی از افرادی که الان در اسرائیل زندگی می‌کنند، به کشورهای دیگر مثل آمریکا یا روسیه برگردند. این مشکلی است که در اسرائیل وجود دارد و خیلی از روس‌های کلیمی که دور و بر ۱۹۹۱ به اسرائیل آمدند، به روسیه برگشتند؛ به خاطر این که زندگی در اسرائیل خیلی سخت بوده است.</p>

<p><strong>این تصور وجود دارد که با توجه به حمایت آمریکا و کشورهای اروپایی و کشورهای غربی، اسرائیل باید وضعیت خوبی داشته باشد.</strong></p>

<p>وضعیت اسرائیل از دیدگاه ارتشی خوب است و یکی از قوی‌ترین کشورهای منطقه است. ولی از این قدرتی که اسرائیل داشته، نتوانسته است استفاده کند که میان خودش و کشورهای عربی صلحی برقرار کند.</p>

<p><strong>شما توی کتابتان گفته‌اید که در طول دهه‌ی ۱۹۸۰، یعنی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، ایران و اسرائیل همکاری‌های پشت صحنه داشته‌اند. می‌شود به ما بگویید که این ارتباطات در چه حوزه‌هایی بوده است؟</strong></p>

<p>اسرائیل و ایران در دهه‌ی ۸۰ در یک (وضعیت) ژئوپلیتیکی بودند که هر دو کشور تهدیدهای مشترک داشتند. هم ایران و هم اسرائیل، از جانب شوروی و کشورهای عربی تهدید بزرگی را احساس می‌کردند. به‌ این خاطر ایران به همکاری‌هایی که میان ایران و اسرائیل در زمان شاه وجود داشت، به نحوی ادامه داد.</p>

<p>مخصوصاً به خاطر این که ایران نمی‌توانست از آمریکا و یا در بازار آزاد، اسلحه‌های آمریکایی بخرد. اسرائیل تنها کشوری بود که به خاطر این تهدیدها حاضر بود به ایران کمک کند که بتواند اسلحه‌های آمریکایی بخرد.</p>

<p>در دهه‌ی ۸۰، لابی اسرائیل در آمریکا خیلی فعال بود که آمریکا را تشویق کند که با ایران گفت‌وگو داشته باشد؛ به ایران اسلحه بفروشد و دیدگاهش را راجع به جمهوری اسلامی عوض کند و بیشتر دیدگاه آمریکا را مثبت‌ کند.</p>

<p><strong>پس شما می‌گویید که در سال‌های بعد از انقلاب، ایران و اسرائیل در زمینه‌های نظامی و امنیتی با همدیگر همکاری داشتند؟</strong></p>

<p>همکاری‌های محدود، در سطحی کم میان ایران و اسرائیل در دهه‌ی ۸۰ وجود داشت. از دیدگاه اسرائیل، این مسأله‌ی مهمی بود؛ چون واقعاً اسرائیلی‌ها می‌خواستند کاری بکنند که رابطه‌شان را با ایران دوباره بسازند. چون در دهه‌ی ۷۰، در زمان شاه، رابطه‌ی ایران و اسرائیل در امور نظامی و امنیتی خیلی قوی بود.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/treacherous-alliance.jpg' /><br/>
<small><small>طرح جلد کتاب «همبستگی نامطمئن - توافق‌های پنهان ایران، اسرائیل و ایالات متحده» نوشته تریتا پارسی</small></small>


</p>

<p><strong>چه شد که روابط جمهوری اسلامی ایران با اسرائیل تغییر کرد و به رابطه‌ای خصمانه و دشمنانه تبدیل شد و رهبران ایران که زمانی با اسرائیل همکاری می‌کردند، به این‌جا رسیدند که آقای احمدی‌نژاد هم‌چنان از محوکردن اسرائیل حرف می‌زند؟</strong></p>

<p>از همه چیز مهم‌تر، تغییرات ژئوپولیتیکی است که بعد از فروپاشی شوروی و شکست عراق در خلیج فارس در منطقه اتفاق افتاد. چون این دو تهدید مشترکی که میان این دو کشور وجود داشت، دیگر وجود نداشت. دیگر شوروی قدرت زیاد مهمی نبود و بعد از این‌که عراق شکست خورد، دیگر کشوری عربی نبود که هم برای ایران و هم برای اسرائیل تهدیدی باشد.</p>

<p>با این تغییر تازه‌ی ژئوپلیتیک، ایران و اسرائیل، دو تا از قدرتمندترین کشورهای منطقه شدند و یک دشمنی و رقابت شدید، مخصوصاً برای رهبری منطقه میان این دو کشور به وجود آمد.</p>

<p>اسرائیلی‌ها این دیدگاه را داشتند که می‌خواستند مدل تازه‌ای در منطقه ایجاد کنند که اسرائیل در (مرکز) باشد و یکی از مهم‌ترین قدرت‌های اقتصادی منطقه باشد و تنها راهی که می‌توانستند به این هدف‌شان برسند، این بود که درگیری‌ بین ایران و آمریکا ادامه داشته باشد.</p>

<p><strong>آیا شما می‌توانید روزی را تصور کنید که روابط جمهوری اسلامی ایران با اسرائیل تغییر بکند و دوباره دوستانه بشود؟</strong></p>

<p>من فکر می‌کنم بتواند تغییر کند؛ ولی فکر نمی‌کنم بتواند دوستانه بشود. رقابت میان کشورها یک امر طبیعی‌ست؛ ولی رقابت لازم نیست با این سطح از دشمنی که الان میان ایران و اسرائیل هست، وجود داشته باشد. من فکر می‌کنم رابطه می‌تواند تغییر کند؛ آدم می‌تواند تنش‌ها را خیلی کمتر کند؛ ولی رابطه‌ی دوستانه فکر نمی‌کنم میان جمهوری اسلامی و اسرائیل بتوانند تحقق پیدا کند.</p>

<p><strong>آیا احتمال می‌دهید که دست کم جمهوری اسلامی ایران بتواند اسرائیل را به رسمیت بشناسد؟</strong></p>

<p>اگر ایران بتواند رابطه‌اش را با آمریکا درست کند، اگر آمریکا دنبال منزوی کردن ایران نباشد، اگر ایران بتواند رابطه‌اش را با کشورهای عربی بهتر کند، راحت‌تر می‌تواند قبول کند که اسرائیل و فلسطین قراردادی بسته‌اند و این قرارداد را قبول می‌کند؛ ولی رسماً شاید اسرائیل را نپذیرد؛ ولی موجودیت اسرائیل را به صورت غیررسمی بپذیرد.</p>

<p><strong>فکر می‌کنید که با تغییر دولت‌ها، ایران ممکن است به این سمت برود؟ مثلاً اگر دولتی که نزدیک به احزاب اصلاح‌طلب است، در ایران بر سر کار بیاید، ممکن است که جمهوری اسلامی به سمت گفت‌وگو با اسرائیل برود؟</strong></p>

<p>فکر نمی‌کنم. به نظر من از همه چیز مهم‌تر این است که گفت‌وگویی میان ایران و آمریکا ایجاد بشود. مشکل اصلی آن‌جا اول باید حل بشود. ولی من فکر می‌کنم آمریکا قبول نخواهد کرد که رابطه‌اش را با ایران بسازد؛ اگر ایران قبول نکند که سیاست‌اش را نسبت به اسرائیل عوض کند.</p>

<p>صحبت‌هایی که آقای احمدی‌نژاد می‌کند باید عوض شود. اگر ایران این کارها را نکند، برای آمریکا خیلی سخت خواهد بود که رابطه‌اش را با ایران بسازد.</p>

<p><strong>بعضی‌ها معتقدند که آن چیزی که میان ایران و اسرائیل هست، فقط به دست آقای خامنه‌ای قابل حل شدن است؟</strong></p>

<p>فکر نمی‌کنم فقط در دست آقای خامنه‌ای باشد؛ ولی ایشان نقش خیلی مهمی بازی می‌کنند.</p></div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/analysis/2008/05/post_630.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/analysis/2008/05/post_630.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category"> خاورميانه</category>


<pubDate>Thu, 15 May 2008 19:02:28 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>چرا به حجاب اجباری «نه» می‌گوییم؟</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>من از حرف زدن در مورد حجاب خسته نمی‌شوم. در تمام سال‌های کودکی و جوانی‌ام، «حجاب» بخشی از زندگی من بوده و سرنوشت مرا تعیین کرده است. با آن بزرگ شده‌ام. دوروبرم، در خانواده تقریباً همه محجبه‌اند و مادرم هنوز هم مرا به‌خاطر، به قول خودش «اهمال و کوتاهی در حجاب»، نبخشیده است. حجاب بزرگترین چالش فردی و سیاسی زندگی من بوده است. بعدها وقتی از کودکی درآمدم، به دانشگاه رفتم و خواندم و دیدم که بزرگترین چالش زندگی زنانی بوده است که من حتی با آنها در بسیاری جهات دیگر متفاوتم.</p>

<p>بگذارید برایتان بگویم تجربۀ تلخ من با حجاب چگونه آغاز شد؟ به‌خاطر دارم روزی را که برای نخستین بار می‌بایست جلوی پسرهای فامیل که با آنها هم‌بازی بودم و در بسیاری موارد با آنها رقابت می‌کردم، روسری بپوشم. حس تحقیر می‌کردم. احساس می‌کردم فلج شده‌ام و در نگاه آنها خُرد. بخصوص در نگاه یکی‌شان می‌خواندم که: «دیدی بالأخره چطور مغلوب شدی؟» قضیه اما فقط مربوط به پوشش نبود. بس فراتر از این بود. موارد متعددی اتفاق می‌افتاد که وقتی سخت سرگرم بازی یا به خود مشغول بودم، صداهایی عتاب‌آلود از گوشه و کنار می‌آمد که: «درست بنشین، لباست را درست کن. همه جایت پیداست. روسریت را بکش جلو، چادرت عقب رفته، گردنت پیداست، موهایت پیداست و ...» هرگز نمی‌دانستم معنای پس پشت این عتاب و خطاب‌ها چیست و اصلاً چرا باید به این شیوه مورد خطاب قرار گیرم.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/hejab1505080.jpg' /><br/>
<small><small>فاطمه صادقی</small></small>


</p>

<p>چیزکی شورش‌وار در تمام آن سال‌ها در من رشد می‌کرد و من در تلاش بودم تا با انواع ترفندهایی که می‌شناختم میان انتظارم از خودم و انتظار دیگران از من که رابطۀ پیچیده‌ای توأم با عشق و نفرت را با آنها تجربه می‌کردم، برقرار کنم. هر چه بیشتر کتاب‌های مطهری را می‌خواندم، کمتر قانع می‌شدم و دست آخر دیگر اصلاً خود را طرف خطاب او نمی‌دانستم. از نظر من او روحانی‌ای باسواد بود که خیلی چیزها می‌دانست و در مورد تجربه‌های شخصی و اجتماعی از حجاب هرگز هیچ. نمی‌توانستم برایش احترام زیادی قائل باشم. </p>

<p>برج عاج نشینی این روحانی و عالم دینی که مرگش نیز در  جو آن سال‌ها تأسف‌آور هم بود، به نظرم نابخشودنی می‌آمد. او چه می‌دانست پوشیدن روسری که در آن عالم بچگی هیچ نیازی به آن نیست، چه حسی دارد؟ کمتر از آن می‌دانست که برای من پوشیدن حجاب برای نخستین بار به مردن می‌مانست و نمی‌توانستم خودم را قانع کنم که چرا یک کودک دختر که هیچ علامتی از زنانگی در او مشاهده نمی‌شود، به صرف اینکه به سن خاصی رسیده باید روسری و بعدها هم چادر سر کند. حال گیرم که مزایایی که او در کتاب مسألۀ حجاب از آنها یاد می‌کرد و من هرگز تا به امروز به آنها پی‌نبرده‌ام، حقیقت داشته باشند.</p>

<p>تجارب و تحقیرهای شخصی من و دیگران از حجاب در هیچ‌یک از کتاب‌های جلد اعلای روحانیون حوزه که بارها و بارها هم تجدید چاپ شده‌اند، یافت نمی‌شود. کمتر از آن در شعارهای رنگارنگی که برای پاسداشت این وظیفۀ خطیر به خورد ما می‌دهند. بگذارید بگویم که بعد از آن تجارب کودکی، تحقیرآمیزترین جمله‌ای که در مورد حجاب شنیده‌ام این جمله بوده است که: « حجاب برای زن مثل صدف است برای گوهری!» می‌توانستم جملاتی با شأن بیشتر از این قبیل که: «خواهرم، حجاب تو کوبنده‌تر از خون من است!» را تحمل کنم، اما جملۀ فوق را هرگز.  </p>

<p>در جملۀ نخست توهینی نهفته است که برای هر انسانی قابل درک است. بی‌آنکه سازنده یا سازندگان آن را دیده باشم، می‌توانم حدس بزنم که در روانشناسی تخریب شخصیت باید زبردست بوده باشند. شما هم می‌توانید حس کنید چرا. در این جمله ستایش با تحقیر توأم می‌شود. با تعریف از زن، اما، فقط به عنوان موجودی که باید زیبا باشد. بگذریم. اینها را شما بس بهتر از من می‌دانید.  در جملۀ بعدی اما نوعی شأنیت را احساس می‌کنم. از مبارزه جویی‌اش همراه با احترامی که برای زنانگی من قائل می‌شود، خوشم می‌آید، ولو آنکه مرا نفهمد و از منِ زن سرسری بگذرد.</p>

<p>‌بزرگتر که شدم، اما قضیه ابعادی پیچیده‌تری به خود گرفت. تقریباً به‌زودی متوجه شدم که باید میان روسری و چادر فرق بزرگی قائل شوم. اگر روسری برای کنترل جنسی من بود؛ البته به شیوه‌ای بس ناموفق، یا برای آن بود که کم‌کم مرا از عالم بچگی بِکنند و به زور زنم کنند و زن‌بودن را به خوردم بدهند، بحث چادر چیز دیگری بود. می‌دیدم که مادرم و بسیاری دیگر از زنان دور و برم از چادر به شیوه‌های مختلف استفاده می‌کنند. هرجایی هر چادری را نمی‌پوشند و تازه هر جایی هم خیلی تنگ رو نمی‌گیرند. به‌ویژه وقتی قرار بود روحانی معظمی قدم به خانۀ ما بگذارد یا آنکه ما قرار بود نزد روحانی معظمی برویم، می‌دیدم که خانم‌ها از همیشه تنگ‌تر روی می‌گیرند و طبیعتاً در این میان دائماً با این خطاب روبرو می‌شدم که: «مواظب حجابت باش!»، یعنی آنکه تنگ رو بگیر. آیا این آقایان نامحرم‌تر از بقیۀ مردها بودند؟ به نظرم آری. هرچه درجه و مقام بالاتر می‌رفت، صورت باید بیشتر پوشیده‌تر می‌ماند. حجاب با قدرت همواره پیوندی ناگسستنی داشته است.</p>

<p>چادر فقط یک پوشش نبود و نیست. با چادر هزار نوع فاصله‌گذاری، کدگذاری، همرنگ شدن، متمایز شدن، و امتیازدهی و امتیازگیری و ... صورت می‌گرفت و می‌گیرد. من نیز باید می‌آموختم که در سلسله مراتب قدرت اریستوکراتیک روحانیت چگونه از چادر باید استفاده کرد. چطور باید آن را به ابزار قدرتی بدل کرد و بر دیگران اعمالش کرد. باید می‌آموختم چگونه علائم و نشانه‌ها را به کار بگیرم و با آن برای خودم سری میان سرها بشوم، به رسمیت شناخته بشوم، دیده شوم، مزایا به من تعلق گیرد. ثابت کردم که استعدادش را ندارم.</p>

<p>صرف پوشیدن روسری و مانتو هم کافی نبود؛ همچنان‌که وقتی برای نخستین‌بار یواشکی مانتو و روسری را آزمایش کردم، احساس برهنگی می‌کردم. امروز می‌دانم که بیش از احساس عریانی جسمی، عاری شدن از آن‌همه عقبه، از آن‌همه علامت‌گذاری، از آن‌همه مزیت و تشخص و اعتبار، از آن اریستوکراسی بود که آشفته و پریشانم می‌کرد. پوشیدن مانتو و روسری با همۀ ترس‌ها و خطرهایش، اما مزیتی ماجراجویانه و بس چشمگیر داشت. مرا در کنار بسیاری چیزهای دیگر وادار ساخت تا به‌دنبال بی‌بهره شدن از مزایای اجتماعی و سیاسی‌ای که با حجاب و چادر همراه بود، قدم در راهی دیگر بگذارم. با پوشیدن مانتو و روسری، بی‌هویت و خالی شدم و حال نیاز بود که هویت جدیدم را خودم بسازم.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/hejab15050811.jpg' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p>مطمئنم که کسان بسیاری این تجارب را از سر گذرانده‌اند و من در این میان تنها نیستم. مجاز نیستم در اینجا از آن‌ها یاد کنم، اما برایشان سخت احترام قائلم. تنها می‌کوشم از خلال گشودن این تجربۀ شخصی به این پرسش پاسخ دهم که چرا حجاب چالشی اساسی برای ما زنان است و نمی‌توان از آن به سکوت گذشت. خاصه در این روزها که مسأله ابعادی تلخ به خود گرفته است. تو گویی می‌شود یک شبه همۀ مبارزات و چالش‌هایی را که زنان بسیار در این راه متحمل شده‌اند، نادیده گرفت. به گمان من این امر غیرممکن است. نمی‌خواهم در اینجا پر دور بروم و از این حرف بزنم که بحث پوشش آزادانه در کنار بحث آموزش از نخستین خواسته‌های زنان در ایران بوده است. کتاب‌های تاریخی پراند از ماجرای زنانی که همچون من از این پوشش همراه با مزایای نخواستنی آن حس تحقیر داشته‌اند و حتی بعضاً به همین خاطر مجبور شده‌اند در کنار دولت‌هایی بایستند که از آنها هیچ  دل خوشی نداشته‌اند، بلکه تنها مزیتشان این بود که بعد از گذر از دالان‌های تنگ تاریخ پر از وحشت زنانه، دستکم به این امر رضایت دادند که زنان تا حدودی از پستوی خانه در بیایند. امثال محترم اسکندی و صدیقه دولت‌آبادی و تاج السلطنه و مهرانگیز منوچهریان و نویسندگان شجاع عالم نسوان که در نهایت قربانی بی‌پروایی خود شدند، تنها مشهورترین‌های این تاریخ‌اند.</p>

<p>برای من چالش حجاب اما  تنها به پوشیدن یا نپوشیدن مانتو و روسری یا چادر خلاصه نشد. بحث دیگر بر سر خود پوشش اجباری بوده و هست. در تمام این سال‌ها چالش ابعادی دیگر و وسیعتر به خود گرفت و از بحث فردی به بحثی اجتماعی و سیاسی بدل شد. کیست که نداند در تمامی این سال‌ها «بی‌حجاب بودن» از مؤثرترین حربه‌ها برای خاموش کردن صدای زنان معترض بوده است. بی‌حجابی با ضدانقلاب بودن یکی شد و این واقعیت به سادگی نادیده گرفته شد که اگر نگوییم اکثریت زنان، اما تعداد کثیری از آنها که در انقلاب شرکت جستند و شعار «مرگ بر شاه» سر دادند، بی‌حجاب بودند. </p>

<p>از این هم نمی‌گویم که پس از انقلاب، حکومت تازه تأسیس پس از یک مدارای موقتی با تغییر ناگهانی لحن و گفتارخود زنان بی‌حجاب را ضدانقلاب و مزدور امپریالسم خواند و تظاهرات گوناگون زنانی را که حجاب اجباری را زیر سؤال بردند، سرکوب کرد. اینها قضایایی هستند که بعدها به کرات روایت شده‌اند. حتی برای خود من نیز در آن عالم کودکی کم کم این موضوع بس بدیهی به نظر می‌آمد که کسی که حجاب ندارد، ضدانقلاب است. تنها بعدترها بود که به یاد آوردم و فهمیدم که زنان خانه‌نشین مذهبی از قضا کمتر از بسیاری دیگر در تظاهرات ضد رژیم شاه شرکت جستند و بسیاری از نسل‌های قدیمی محافظه‌کار، آنها که دیگر خود را صاحب بی‌چون و چرای انقلاب می‌دانستند و از مزایای حکومت اسلامی چه بهره‌ها که نبردند، اصلاً قبول نداشتند که زن بتواند به تظاهرات برود و فریاد بزند. </p>

<p>در خانۀ خودمان و در میان خویشان دور و نزدیک این جدال را از نزدیک تجربه کردم و در موارد دیگر نیز شاهد آن بودم. بسیاری از این بانوان محترم از شنیدن اینکه زنان در خیابان جیغ می‌کشیدند و بر ضد شاه فریاد سر می‌دادند، مو بر اندامشان راست می‌شد. بسیاری دیگر برای خود و دخترانشان ننگ می‌دانستند که زن از پلیس باتوم بخورد و یا دستگیر شود و شب را مجبور باشد در پاسگاه و میان یک مشت مرد شب را صبح کند. بارها شاهد مرافعه‌هایی از این قبیل در میان اطرافیانم بودم که: «برای دختر این کارها عیب است.» امروز اما همان آدم‌ها عقبۀ رویۀ سرکوبگرانۀ دولت اسلامی را تشکیل می‌دهند و تشویقش می‌کنند که بر دختران به اصطلاح بدحجاب سخت بگیرد، چون وضع شهرمان «غیر قابل تحمل» شده و وقتی دختران با این «سر و وضع» به خیابان می‌آیند، «کیان خانواده‌ها به خطر می‌افتد». حق دارند. در گفتاری که زن در بهترین حالت مروارید صدف است و زینت المجالس، دیدن دختران و زنانی که از زینت بودن به ستوه آمده‌اند، عجیب است و بهترین کار آن است که با مشت و لگد بار دیگر وادارشان کنیم زنانگی را به یاد بیاورند.</p>

<p>نسل من با تعجب تمام به همۀ این تغییرات می‌نگریست و برای این پرسش ساده  که اصلاً حجاب اجباری چرا هست و این دعوا بر سر چیست؟، هیچ جوابی نمی‌جست و نجسته است. در سرزمینی که آموزه‌های دینی در بسیاری موارد دیگر به‌راحتی نادیده گرفته می‌شوند، چرا بر سر حجاب زنان که تازه بر سر تفسیر آن در شرع اینهمه اختلاف وجود دارد و معلوم نیست که از محکمات باشد، اینچنین پافشاری می‌شود؟ آرزو می‌کردم یک‌بار کسی یافت شود و پاسخی قانع‌کننده داشته باشد.</p>

<p>وقتی از یکی از روحانیون بسیار مشهور در مورد حجاب شرعی پرسیدم، با مضمونی شبیه به این پاسخ داد: « در شرع چنین حجابی نداریم. مسأله عرفی است.» و دیگری که باز هم از روحانیون  مشهور زمان خود و مدرس حوزه و دانشگاه بود برایم فاش گفت که اصلاً حجاب در شریعت به معنای پوشش سر نیست و در کمال تعجب حتی مرا نیز دعوت کرد که در رویۀ خودم در مورد پوشش تجدید نظر کنم. با این‌حال هیچ‌یک از آنها هرگز عقیدۀ خود را به صراحت برای عموم بیان نکردند؛ همچنانکه بسیاری دیگر نیز امروز چنین نمی‌کنند. می‌دانیم که آن معدودی هم که شهامت داشته‌اند، چگونه خلع لباس و متحمل مجازات‌های دیگر شده‌اند.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/hejab1505082.jpg' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p>برای بسیاری از مایی که این دوران را گذرانده‌ایم، کتاب‌های آقای مطهری و امثال او حتی اگر به شکرانۀ بودجه‌های هنگفت وزارت ارشاد و سازمان تبلیغات اسلامی هزاران بار دیگر هم چاپ شود، پاسخگوی پرسش سادۀ بالا نیست. حتی خود او نیز به خوبی به این امر واقف بود که دیدگاه روحانیت ارتجاعی دیگر نمی‌تواند پاسخگوی نسل جدید باشد. از همین رو کتاب خود را « مسألۀ حجاب» نامید و در آن تلاش کرد تا رویکردی به اصطلاح علمی را نسبت به این مسألۀ خطیر در پیش گیرد. اما گمان نمی‌کنم که خود او نیز می‌توانست رویه‌ای این‌چنین را که در نهایت منجر به تخریب کل ماجرا و حذف مسأله شده است، تخیل کند.</p>

<p>در تلاش برای به کرسی نشاندن دعوی حجاب، کتاب او بارها و بارها مورد تبلیغ، خوانش، بازخوانی و باز هم بازخوانی هر چه بیشتر قرار گرفته است. جالب آنکه نظام اسلامی با این کار نشان داده است که هنوز از مطهری و افکار او گامی فراتر نگذاشته و قادر نبوده متنی بهتر از آن را تولید کند، آنهم برای موضوعی که نه تنها کیان خانواده‌ها بلکه دیگر هستی و نیستی دولت اسلامی به آن وابسته شده است. در فرصت‌هایی که برای این موضوع گاه و بیگاه به کتابفروشی‌های قم و تهران سرک کشیده‌ام، و در متن‌هایی که دستکم من خوانده‌ام، مطهری هنوز هم دست بالا را دارد. دیگران در بهترین حالت حاشیه‌هایی بر افکار او تولید کرده‌اند که خود بعضاً حاشیه‌هایی بر افکار راسل و روسو و دیگران بوده‌اند. آری، موضوعی به این مهمی که گفته می‌شود با هویت زن مسلمان ارتباط تنگاتنگ دارد، تنها با مراجعه به آرای معدودی از فیلسوفان غربی امکان توجیه داشت.</p>

<p>بحث حجاب که سرنوشت بسیاری از دختران و زنان ما را تعیین می‌کند، به لحاظ نظری از فقیرترین موضوعات بوده و هست و دلیل آن هم روشن است. تلاش‌های نظری از پیش از انقلاب تا کنون قادر نبوده‌اند پا را فراتر از آن چیزی بگذارند که مطهری زمانی گذاشته است. این بحران و آشفتگی بارها از سوی دست‌اندرکاران نیز تحت این عنوان که « باید کار فرهنگی کرد» مورد تأکید واقع شده است. اما واقعیت آن است که اتفاقاً کار فرهنگی زیاد شده، اما کفگیر به ته دیگ رسیده است. </p>

<p>همان‌هایی که در تمام این سال‌ها کار فرهنگی کرده و موی خود را در این آسیاب، به‌نظر من بی‌جهت سپید کرده‌اند، می‌دانند که در این مورد حرف جدیدی وجود ندارد. حرف‌ها و استدلال‌ها همان حرف‌های قدیمی است. هر آنچه باید گفته می‌شد، گفته شده و چیزی نگفته باقی نمانده است. از همه چیز برای توجیه حجاب بهره گرفته شده است. بیایید اعتراف کنیم که متأسفانه این حنا دیگر رنگی ندارد و تنها باید به زور متوسل شد. آنچه در این باب نوشته شده، نه تنها امثال مرا که با آن فرهنگ بار آمده ایم نتوانسته قانع کند، بلکه پاسخگوی بی‌شمار پرسش‌های نسل امروز نیست که دیگر از تکرار بی‌پایان و هذیان‌وار این مکررات سخت به‌ستوه آمده است.</p>

<p>برای یک نمونه از این تلاش‌های اخیر شورای فرهنگی و اجتماعی زنان که در سال 66 از این رو تأسیس شد که بتواند خلاًهای موجود در مورد مسائل زنان را پوشش دهد و البته همچون بسیاری دیگر از نهادها تنها کاری که نکرده است، پرداختن به مسائل واقعی زنان بوده، در پاییز سال 86 دو مجلد را به موضوع «حجاب و عفاف» اختصاص داده است که از هر حیث جالب‌اند. مایلم برخی از مقالات و محتوای این دو مجلد را در اینجا ذکر کنم تا در مورد آشفتگی نظری بالا تنها به دعوی صرف اکتفا نکرده باشم.</p>

<p>در یکی از مقالات این مجموعه نویسنده در مطلبی با عنوان «پژوهشی در الزام حکومتی حکم حجاب» با این ادعا که «از منظر فلسفۀ سیاسی حکومت‌ها می‌توانند اتباعشان را ملزم به انجام یا ترک فعلی کنند»، و «اقتضای حکومت بر الزام اتباع خود امری کاملاً بدیهی و آشکار است» بر الزام حکومتی حکم حجاب رأی می‌دهد. فراموش نکنیم که در اینجا از استدلال نظری برای داشتن حجاب خبری نیست. دیگر نیست. بحث بر سر الزام و اجبار حکومتی آن است. یک گام جلوتر! اما این مانع از آن نیست که نویسندۀ محترم در ادامه مدعی نشوند که الزام حکومتی و اطاعت از آن «شرعی» است. البته این استدلال با عنوان اندیشۀ «تغلُّب» در تاریخ اسلام سابقۀ فراوان دارد و به هیچ رو نظریۀ جدیدی نیست، اما جا دارد این سؤال ساده پرسیده شود که چنان‌چه حکومت‌ها می‌توانند اتباع خود را به هر کاری ملزم کنند، در این‌صورت خود پدیدۀ حکومت اسلامی که با عدم اطاعت از نظام شاهنشاهی و شوریدگی بر آن نظام سر برآورد، چگونه توجیه شدنی خواهد بود؟ این که خود نقض آشکار مشروعیت حکومت اسلامی است.</p>

<p>مابقی مقالات مجلد اول این مجموعه به بررسی آیات و روایات اختصاص دارد که صد البته تازه نیست. مقالۀ پایانی این مجلد از هر حیث جالب است، زیرا نه تنها مقالۀ نخست را کاملاً نقض می‌کند، بلکه رویۀ حکومت را یکسره بر اساس ادلۀ فقهی زیر سؤال می‌برد. نویسنده باز هم به «بررسی الزام حجاب در حکومت دینی» می‌پردازد و پس از در انداختن بحثی نیمه دینی، نیمه جامعه‌شناختی می‌گوید:<br />
«در سال‌های نخستین انقلاب حجاب تبدیل به فرهنگ اجتماعی گردید و در بخش‌های زیادی بدون آنکه آن اجبارها شکل بگیرد، با اکثریت جامعه همراهی می‌کرد، اما از آنجا که رفتارها شکل خشونت‌آمیز پیدا کرد، و فلسفۀ حجاب تبیین نشد [؟] و مفهومی متفاوت پیدا کرد، امروز شاهد بی‌اثر شدن قانون و تزلزل اقتدار آن هستیم.» </p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/hejab1505083.jpg' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p>از نگاه نویسندۀ محترم عدم تبیین بحث حجاب باعث بی‌اثر شدن قانون و تخلف از آن بوده است. جالب‌تر آنکه نویسنده خود با بررسی روایات و آیات گوناگون بر این امر معترف است که «در آیات و روایات... هرگز نکته‌ای که دلالت بر الزام و اجبار حجاب و مجازات بدحجاب به صورت تعزیری داشته باشد، وجود ندارد...  در هیچکدام از این منابع [ قرآن و حدیث] مطلبی در جهت الزام حجاب نیامده و هیچ حدیثی مبنی بر اینکه در حکومت پیامبر، امام علی، و حتی خلفا و حکام اسلامی، کسی را بر عدم رعایت حجاب مواخذه و مجازات کرده باشند، نقل نشده است.»  و در ادامۀ مطلب به درستی بر این نکته تأکید می‌کند که در واقع عکس موضوع صادق بوده است. یعنی امامان و خلفا چنانچه کنیزی را می‌دیدند که سر خود را پوشانده او را وادار به ترک آن می‌کردند و یا به مجازات می‌رساندند!</p>

<p>مجموعه مقالات مجلد دوم نیز عمدتاً از نوع مقالاتی است که به بحث دینی حجاب اختصاص دارند. اما در این مجموعه نیز مقاله‌ای باز هم جلب توجه می‌کند با این عنوان «نقدی بر مادۀ 638 قانون مجازات اسلامی در جرم انگاری بدحجابی». نویسنده در این مقاله یکی از مهمترین موضوعات یعنی قانون مجازات اسلامی را که اخیراً بحث از دائمی شدن آن در بین است، در مورد جرم‌انگاری مورد بررسی قرار داده است. </p>

<p>در این مادۀ قانونی چنین آمده است: «هر کس علناً در انظار و اماکن عمومی و معابر تظاهر به عمل حرامی نماید، علاوه بر کیفر عمل، به حبس از ده روز تا دو ماه یا تا 74 ضربه شلاق محکوم می‌گردد و در صورتی که مرتکب عملی شود که نفس آن عمل دارای کیفر نمی‌باشد، ولی عفت عمومی را جریحه‌دار نماید، فقط به حبس از ده روز تا دو ماه یا  74 ضربه شلاق محکوم خواهد شد. تبصره: زنانی که بدون حجاب در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند، به حبس از ده روز تا دو ماه یا از پنجاه هزار تا پانصد هزار ریال جزای نقدی محکوم خواهند شد.» نویسنده با نگاه حقوقی و شرعی قانون مجازات اسلامی را در این بندها دچار اشکال دانسته است و پیشنهاد به اصلاح آن داده است، به نحوی که لزوم رعایت حجاب را برای زنان غیر مسلمان و سالخورده قابل نقد دانسته است.</p>

<p>مجموعه مقالات فوق که نمونه‌های آنها را در سایر نشریه‌ها و کتب چاپ شده در همین چند سال اخیر به وفور می‌توان یافت، حاوی حقایقی‌اند که در جدال زورگویانه در مورد حجاب اجباری به راحتی نادیده گرفته شده‌اند. نخست آنکه بر اساس خود این اسناد که توسط نهادهای ذیربط تولید شده‌اند، در مورد این مسأله اختلافات زیادی هست که آیا اساساً در شرع چیزی به نام حکم در مورد حجاب وجود دارد که حال مسنلزم تعزیر باشد؟ در واقع براساس همین مدارک، بی‌حجابی اجباری در شریعت رویه بوده است، اما حجاب اجباری هرگز. </p>

<p>در این مورد نیز که آیا حکومت می‌تواند زنان را به داشتن حجاب مجبور کند یا خیر، پاسخ‌ها و شبهات آنقدر زیاد و آنقدر گوناگون‌اند که برای یک خوانندۀ عادی و غیرحرفه‌ای هم کاملاً روشن می‌شود که در هیچیک از موارد مربوط به فقه و قانونگذاری و بسیار کمتر از آن در رویۀ عملی در مورد پوشش اجباری بحث بر سر رعایت محکمات اصول شرعی نبوده و نیست. در واقع بر این اساس نه در نظام اسلامی و نه در هیچ نظام دیگری حجاب نمی‌تواند بر اساس دلایل شرعی اجباری باشد و مسلماً اینکه حکومت نمی‌تواند در این مسأله به زور متوسل شود. از اینرو قانون مجازات اسلامی نیز در این میان سندی مغایر با شرع است؛ همچنانکه متخصصین امر اذعان می‌کنند.</p>

<p>اینها را هم سالیان سال است که می‌شنویم و می‌دانیم. بی‌شمار مطالب در این باب نوشته شده‌اند که من از آن میان تنها برخی از نمونه‌های اخیر را گزینش کردم. و چه دلیلی از این محکم‌تر که چنانچه اختلافی در این باب نبود، چرا پس از گذشت سالیان بسیار اینهمه وقت و بودجه مصروف این موضوع می‌شود تا پوشش اجباری را توجیه کرده و رویۀ زورگویانه در مورد آن را نیز جا بیندازند. گو اینکه هر چقدر بیشتر نوشته می‌شود، کمتر نتیجه می‌دهد و کمتر قانع‌کننده می‌شود، از آنرو که میان دستگاه‌های ذیربط و خود مراجع و متخصصان نیز در این باب اختلافات جدی وجود دارد.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/hejab15050844.jpg' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p>از این هم نمی‌گوییم که رئیس جمهور محترمی که خود را مهرپرور می‌نامد، وقتی در مورد حجاب از او پرسیدند، چگونه با عوامفریبی پاسخ داد: «آیا همۀ مشکلات ما خلاصه شده در دو تا موی خانم‌ها؟ آیا در مملکت هیچ کار دیگری وجود ندارد که انجام بشود؟»</p>

<p>جدال دائمی خیابانی در مورد حجاب این روزها رنگ دیگری به خود گرفته است. قرار است همه چیز از نو زیر چکمه له شود و کسی هم دم بر نیاورد. حتی کسانی که خود روزی به نام شرع همۀ این‌ها را توجیه می‌کردند، اکنون گرفتار صدای شوم چکمه شده و زبان در کام کشیده‌اند. بنابراین مسأله دیگر به هیچ رو بر سر انتخاب میان کار فرهنگی و کار نظامی در مورد حجاب نیست. مسأله بر سر خود حجاب اجباری است. از بسیاری نسل‌های پیش از من تا به امروز هر روز این صدا رساتر به گوش می‌رسد که به هر دلیل و با هر توجیهی بسیاری از زنان دیگر نمی‌خواهند هیچ نوع پوشش سری را اعم از چادر، روسری یا به هر شکل دیگری تحمل کنند. این صدا آنقدر واضح، آنقدر بلند و آنقدر دیرینه و تاریخ‌دار است که برای شنیدن آن به لوازم کمکی هیچ نیازی نیست. </p>

<p>همه خوب می‌دانند که برای موضوع حجاب تنها یک راه حل وجود دارد و آن‌هم  واگذاری امر پوشش به انتخاب فردی خود زنان است. اگر کیان خانواده، اجتماع، و حکومت اسلامی به حجاب وابسته شده است، پس لاجرم اشکال را باید در آن کیان، در بنیاد آن خانواده، در آن اجتماع و در آن حکومت جست که خود تجدید نظری جسورانه اما ضروری را می‌طلبد. اما در واقع چنین نخواهد شد، یا لااقل نه به این زودی. اکنون نظام اسلامی یا دستکم بخش‌های مهمی از آن تهاجمی‌تر از همیشه با زنان برخورد می‌کنند؛ به‌گونه‌ای که از ابتدای انقلاب تا کنون در هیچ حکومتی چنین رویۀ تهاجمی‌ای را نمی‌توان سراغ کرد. باید پرسید چه چیز این خشونت و تهاجم را که رویکرد‌های مربوط به حجاب تنها یکی از بی‌شمار ابعاد آن را تشکیل می‌دهد، موجب شده است؟</p>

<p><strong>حجاب و مأموریت دولت مقدس</strong><br />
نظام اسلامی ما از هر دولت و نظام دیگری ولو آنهم اسلامی بوده باشد، همواره برتر و بالاتر در نظر گرفته شده است. از همان ابتدای انقلاب تصور می‌شد که نظام اسلامی در ایران موهبتی الهی است. مأموریت مقدس مبارزه با امپریالیسم، برقراری عدالت جهانی، آزادسازی دنیا از چنگال قدرت‌های جهانی و خلاصه تغییر جهان به آن سپرده شده است و بالتبع در این مسیر بسیار چیزها می‌بایست تغییر کنند. این ادبیات افت و خیزهای بسیاری داشته است. اما اخیراً در بیانات بسیاری از رجال سیاسی، در مکاتبات و نامه‌نگاری‌های آنها با سران جهان، با پیشنهادهای عجیب و غریب برای اصلاح دنیا و مردم آن و جز اینها از نو ظاهر شده است؛ هر چند با در نظر گرفتن وضع اسفناک اقتصادی و اجتماعی و ... دیگر کمتر قانع کننده. </p>

<p>شاید هیچ دولتی در جهان الا نو محافظه‌کاران آمریکایی و رژیم‌های سابق کمونیستی در جهان از این حیث شبیه ما نبوده باشند که حضور خود را بر اریکۀ قدرت و در دست‌ داشتن افسار توده‌ها را خواه به صورت الا بختکی یا با سرکوب شدید مخالفین و با قوۀ قهریه، چنین مقدس بدانند که به خود جرأت دهند به هر اقدامی در ارتباط با شهروندان مبادرت کنند؛ بی‌آنکه نگران پیامدهای آن باشند. </p>

<p>حوادثی همچون تهاجم نظامی به عراق و افغانستان، زندان ابوغریب در عراق، خلیج گوانتانامو و جز اینها برای صدور به اصطلاح دموکراسی در جهان همانقدر از تصور این مأموریت مقدس سرچشمه می‌گیرند که تصور ایجاد عدل و عدالت جهانی، و به اصطلاح نجات جهان در گفتار دولتمردان نظام اسلامی. روشن است که بیش از هر چیز این گفتار در واقع ابزاری برای رفع و رجوع بحران مشروعیت سیاسی دولت‌هایی بوده است که همواره با آن در داخل و خارج دست به گریبان بوده‌اند. جالب آنکه در واقع نظام اسلامی با غصب آنچه که در آموزه‌های شیعی توسط مهدی موعود باید به انجام برسد، برای خود جایگاه و شأنی مقدس را قائل شده است که کمتر مورد پرسش قرار گرفته است.</p>

<p>سوای بسیاری مسائل دیگر این رتوریک بسیاری از طرح‌های امنیت اجتماعی، بگیر و ببند شهروندان، آزار و سرکوب فعالیت‌های مدنی و غیر خشونت‌آمیز و ... را عمیقاً توجیه کرده و مشروعیت نظام اسلامی را دستکم به صورتی نیم‌بند و در کوتاه مدت تأمین کرده است. در تمام این سال‌ها شاهد بوده‌ایم که هر گاه مشروعیت نظام اسلامی به پایین‌ترین حد خود رسیده این رتوریک تشدید شده و بر عکس زمانی که مشروعیت مردمی آن بالنسبه بالا بوده است، این تصور نیز تا حدودی کنار گذاشته شده است. </p>

<p>به گمان من نه تنها موضع تهاجمی حکومت در مقابل زنان بلکه بسیاری دیگر از اقدامات آن برای محو صداهای منتقدانه تا حدود زیادی از همین تصور و تخیل مأموریت مقدس و بالتبع بحران مشروعیت سیاسی نهفته در پس آن سرچشمه می‌گیرد. غرور و تبختر نهفته در تخیل مأموریت مقدس زمانی به تجربه‌های اسفباری از انواعی انجامید که در تمام سال‌های پس از انقلاب شاهد آنها بوده‌ایم. جالب آن است که برای زن ایرانی و بی‌آنکه از او پرسیده باشند، در این تخیل نقشی در نظر گرفته شده است که مطلقاً و تنها با پوشش اسلامی او به انجام خواهد رسید. وقتی جامعه‌مان می‌رود تا از همۀ دیگر مظاهر دین عاری شود، تنها یک چیز همچنان توجیه‌گر آن مأموریت جهانی خواهد بود و آنهم حجاب زنان است.</p>

<p>پس از یک افت نسبی، این تخیل به اشکال دیگری در رتوریک مقامات سیاسی و شخصیت‌های فرهنگی به ویژه در توجیه برخورد با زنان و پوشش آنها ظاهر شده است. برای نمونه پژوهشگر محترمی که انقلاب اسلامی را «انقلاب اسلامی را انقلاب حجاب» می‌نامد، با همان ساده‌سازی همیشگی و سیاه و سفید کردنِ همۀ مجادلات و تحولات سیاسی و اجتماعی در جهان امروز، به گونه‌ای هیجان‌زده از تصور همان مأموریت جهانی که به اعتقاد او به دنبال وقوع انقلاب اسلامی در ایران حادث شده است، می‌نویسد: «در بخش عظیمی در جهان اسلام که تا این زمان شیفتۀ اندیشه‌های غربی بود، گرایش به حجاب بیشتر شد؛ بدین ترتیب غرب پس از چندین دهه تلاش، در خارج از مرزهای خود و در حوزۀ کشورهای اسلامی، با شگفتی شاهد بازگشت مسلمانان به حجاب بود. شگفت‌تر آنکه در دو دهۀ اخیر، زنان مسلمان در اروپا و آمریکا نیز همچنان بر حجاب اصرار می‌ورزند... حجاب امروز به صورت یک مسألۀ بحران‌زا برای کشورهایی مثل فرانسه درآمده و هر روز جدی‌تر از پیش می‌شود. به علاوه می‌توان پذیرفت که امروزه حجاب در میان زنان فرهیختۀ کشورهای در حال توسعۀ مسلمان مانند مصر، سوریه، و حتی ترکیه که روزگاری کمتر زمینۀ مقبولیت داشت، مورد استقبال قرار گرفته و شمار فراوانی از زنان دانشگاهی به حجاب روی آورده‌اند...»  </p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/hejab1505086.jpg' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p>طبعاً ایشان اشاره‌ای به این ندارد که مسأله در ایران نیز شکل بحران اجتماعی را به خود گرفته است و از این هم سخن نمی‌گوید که همان نسل جدیدی از زنان مسلمان در بسیاری از کشورهای اسلامی که به قول ایشان به حجاب روی آورده‌اند، اگر بخواهند در خیابان‌های تهران یا دیگر شهرهای ایران راه بروند، مورد توهین و تحقیر قرار خواهند گرفت و قطعاً توسط مأموران انتظامی به عنوان مصادیق بارز بدحجابی و بی‌حجابی دستگیر خواهند شد! در عین حال به نظر می‌رسد دستکم بخش مهمی از آن مأموریت مقدس که در تمام این سال‌ها هرگز به درستی معلوم نشد که دقیقاً چیست و همچنان در هاله‌ای از ابهام باقی ماند، آن است که زنان همۀ جهان را وادار کنیم تا پوشش مورد نظر ما را پذیرا شوند!</p>

<p>رتوریک نهفته در این گفتاربه هیچ رو  تازگی ندارد. همانطور که آقای مطهری در توجیه حجاب به راسل و دیگر فیلسوفان غربی مراجعه می‌کند و خواسته‌های زنان و مردان ایرانی را یکسره کنار می‌گذارد، نویسندۀ مورد بحث ما نیز برای توجیه حجاب، پوشش زنان مسلمان و حتی غیر مسلمان در دیگر کشورها را به عنوان شاهدی بر صدق گفتار خود می‌آورد. باز هم زن ایرانی، خواسته‌های او و آنچه او می‌خواهد، کمترین اهمیتی ندارد. از دیگریِ غیر ایرانی دلیل و شاهد آوردن و از او به عنوان مرجع برای صدق سخن استفاده کردن در واقع همواره از ویژگی‌های اصلی رتوریک مورد بحث در باب حجاب بوده است. </p>

<p>موارد زیادی را شاهد بوده‌ایم که در آنها زن غربی‌ای که به تازگی مسلمان شده و حجاب را قبول کرده، به عنوان دلیلی برای اثبات حقانیت اسلام و حجاب او نیز به عنوان الگوی مناسبی برای زن ایرانی مورد ستایش و تمجید قرار گرفته است! در واقع این گفتار به اصطلاح غرب ستیزِ مدافع حجاب در نهایت سر از دامان همان غربی درمی‌آورد که در ظاهر مورد تنفر است و ادعا می‌شود زن ایرانی را مسخ کرده و او را کورکورانه و تقلیدوار به دنبال خود کشیده است!   </p>

<p>رتوریک مأموریت مقدس در واقع به دلیل پیوند عمیق آن با بحران مشروعیت آشکارا با خشونت توأم است. بی‌دلیل نیست که وقتی کشورمان در آستانۀ همه نوع بحران اجتماعی و اقتصادی قرار دارد، طرح‌های امنیت اجتماعی هر بار به شکلی تازه ظهور می‌کنند و از نو به خشونت دامن می‌زنند. البته کسی به این پرسش ساده نیز پاسخی نمی‌دهد که با در نظر گرفتن ابعاد وسیع نارضایتی داخلی، آن مأموریت مقدس جهانی چگونه قرار است به انجام برسد. </p>

<p><strong>چرا به حجاب اجباری "نه" می‌گوییم؟</strong><br />
ما زنان سال‌هاست که حجاب اجباری از انواع گوناگون آن را با پوشیده‌گویی و فاش‌گویی، با طعنه، اعتراض، استدلال، مقاومت مدنی و هزاران شکل دیگر نقد کرده و خواهیم کرد. امروز اما به نظر می‌رسد با در نظر گرفتن رویۀ تهاجمی نظام اسلامی باید از نو دربارۀ آن سخن گفت، باید به آن «نه» گفت. باید گفتاری دیگر را آغاز کرد. موضوع را نمی‌توان به سادگی و با دستور این سردار و آن سردار، با دستگیری تعداد زیادی از زنان در خیابان‌ها و شرکت‌های خصوصی و بیرون کردن آنها از ادارات و غیره فیصله داد. به نظر من جدال اصلی در راه است. جدالی که بانیان «طرح امنیت اجتماعی» و «ارتقای عفت عمومی» مبتکر آن بوده‌اند.</p>

<p>این حجاب چیست؟ آیا آنگونه که ادعا می‌شود بازگشت به ارزش‌های سنتی است؟ به گمان من نه.<br />
در فرهنگ و جامعۀ ما تعادل و نظم جهان و همزمان بی‌تعادلی و در هم ریختگی نظم آن همواره تابعی از پوشش ما زنان بوده است. اگر در اسلام سنتی زن از آن رو می‌بایست پرده‌نشین و پوشیده باشد که تعادل جامعه را حفظ می‌کرد و نظم آن را موجب می‌شد، پس از انقلاب اسلامی رویه‌ای معکوس شکل گرفت. در اندیشۀ انقلابیون جهان تبیین شده بود، حال نوبت تغییر آن بود و زن مسلمان با حجاب «کوبندۀ» خود نشانه‌ای از این تغییر جهان و به انجام رساندن آن مأموریت مقدس به شمار می‌رفت. </p>

<p>حجاب بر آمده از نظام اسلامی به هیچ رو به حجاب سنتی شباهت نداشت، از اینرو که دقیقاً بر هم زنندۀ تعادل جهانی‌ای بود که آن مأموریت مقدس قصد به انجام رساندنش را داشت. در این گفتار نیز همچون اولی همه چیز به پوشش من زن وابسته بوده است. فرقی نمی‌کند تعادل باشد یا بی‌نظمی و درهم ریختگی. من زن باید همواره با پوششم یا مدافع نظم مستقر یا بر عکس مدافع بی‌نظمی می‌بودم.  </p>

<p>پوششی که در هر حال ادعا می‌شود اسلامی است برای ما همواره به یکی از این دو مقصد و یا همزمان به هر دو ختم شده است. هم برقرار کنندۀ تعادل جامعه و هم مشروعیت بخش آن مأموریت مقدسی بوده است که قصد دارد جهان را تخریب و از نو بسازد. سر در گمی گفتار سیاسی در مورد حجاب نیز از همین دوگانگی و تضاد سرچشمه می‌گیرد و درست به همین دلیل برای زنانی همچون من پوشش اجباری مصداق بارزی از این قرار گرفتن در جایگاه نامعلوم و رفت و برگشت‌های مداوم و بی‌نهایت است. آنجا که پای خانواده و نظام اجتماعی در جامعۀ ما در میان است، من با پوششم تعادل و عفت را بنا می‌کنم و آنجا که پای آن مأموریت مقدس در میان است، برهم زنندۀ آن تعادلم. نظام اسلامی به پوشش من از همین رو محتاج است.</p>

<p>می‌توانم با همۀ آن کسانی هم که درست عکس تجربۀ مرا داشته‌اند، نیز احساس همدلی کنم. کسانی که بر خلاف من اما باز هم به خاطر آن تعادل مردانه، آن رابطۀ قدرت و آن مأموریت مقدس مجبور بوده‌اند پوشش خود را کنار بگذارند. در مورد این دومی نیز باید سخن گفت. زیرا به خاطر حساسیت موضوع حجاب و پوشش اجباری وضعیت زنانی که مجبور بوده‌اند از خود رفع پوشش کنند، همواره به حاشیه رانده شده و مسکوت گذارده شده است.</p>

<p>در هر دوی این گفتارها من با حجابم، هم فاعل بوده‌ام و هم مفعول. آنجا که پای تعادل در میان است، اگر روسری‌ام، چادرم عقب  برود و اندامم نمایان شود، فاعلم و تعادل جامعه را، عفت آن را، و خلاصه همۀ آن چیزهایی را که به دست آمده در طرفه العینی به هم می‌زنم. نیز با حجابم به امپریالیسم جهانخوار«نه» می‌گویم و به او ثابت می‌کنم که نظام مقدس از حقانیت بی‌چون و چرا برخوردار است. در اینجا تعادل و نظم را برهم می‌زنم. این هر دو اوج نقش فاعلی من است. در هیچ مذهب و آیینی تاکنون برای زن هرگز اینقدر نقش فاعلی و اثرگذاری قائل نشده‌اند که با حجاب و پوشش به او داده شده است. اما نکتۀ دیگری را هم باید  اضافه کرد و آن اینکه در هیچ آیینی نیز زن تا این حد به واسطۀ زن بودن تخریب نشده است که ما او را با حجاب اجباری تخریب می‌کنیم. زیرا حجاب هم منتهای نقش فاعلی زن است و هم نهایت مفعول بودن او.  </p>

<p>اگر زن ایرانی با پوشش خود عامل ایجاد تعادل در جامعه و بی‌تعادلی در نظم مستقر جهانی است، اما مدال افتخاری به او نمی‌دهند و اصلاً آدمش به‌حساب نمی‌آورند. نقش او فقط به همین ختم می‌شود که تابع باشد. با اعطای این مدال، ما را چهار میخ می‌کنند. من این نشان افتخار را نمی‌خواهم. این مردان‌اند که از ما ایجاد تعادل یا بی‌نظمی را طلب می‌کنند. من زن محکوم به آن بوده‌ام که مأموریت را به انجام برسانم بی‌آنکه هیچ نقشی در آن داشته باشم و بی‌آنکه در موردش از من پرسش کرده باشند. بیشتر به عکس روی دیوار آن شبیه بوده‌ام. </p>

<p>از اینرو بحث در مورد حجاب در واقع بحث در مورد دستکم دو نوع رهیافت و نگاه متفاوت به جهان است که یکی از آنها همواره قربانی دیگری بوده است. یکی برداشت زنانی چون من از جهان است و دیگری برداشت همان آقایان و خانم‌هایی که خدمتتان عرض کردم. جهان من و نگاه من اما همواره در اسارت نگاه آنها مانده است. من محکوم بوده‌ام که جهان را از دریچۀ دیدگان آنها بنگرم. باور کنید که اگر از این دریچه جهان زیباتر می‌نمود، ای بسا هیچ مشکلی نداشتم، اما نیست. جهانی که من مجبور شده‌ام از دریچۀ چشم آقایان و خانم‌های مدافع حجاب که عینک خود را همواره از آقایان غرض گرفته‌اند، بنگرم، جهانی زشت، کثیف، ناامن، غیر اخلاقی، پر از دروغ و پنهانکاری و سخت غیر قابل اعتماد است. </p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/hejab1505087.jpg' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p>چگونه می‌توانم آن مناظر را زیبا بدانم و خود را وادار کنم که از زشتی‌اش رو برگردانم. می‌گویند حجاب محض خاطر امنیت من است، اما من با حجاب هرگز احساس امنیت نکرده‌ام، برعکس بیشتر احساس نا‌امنی و در هم ریختگی و آشفتگی داشته‌ام. در خیابان‌های شهرهای ما فرقی نمی‌کند که شب و نصف شب و حتی وسط روز با چادر بیرون بروی، یا با روسری و یا با هیچیک. می‌گویند زن با حجاب زیباتر است. </p>

<p>پیشترها البته منظورشان البته آن بود که زن برای «مردان» در حجاب زیباتر است، اما اخیراً می‌شنویم که حتی در دانشکدۀ هنرهای زیبا که تعداد دانشجویان دختر آن از پسرها بیشتر است، دانشجویان را مجبور می‌کنند که از ماکت زن چادری به عنوان یکی از مظاهر ذوق زیبایی شناختی گرته‌برداری کنند! من در آن زیبایی‌ای نجسته‌ام. </p>

<p>می‌گویند عفت و تعادل جامعه با حجاب حفظ می‌شود، اگر اینطور است پس بحمدالله به نظر می‌رسد ما متعادل‌ترین و عفیف‌ترین جامعۀ کرۀ خاک باشیم. نیستیم. ما نه قائل به آن مأموریت مقدسیم و نه هرگز توجیه شده‌ایم که چه کسی، کجا، چگونه و چرا این مأموریت مقدس را بر دوش نظام اسلامی نهاده است که حال ما زنان با پوشش خود بخواهیم آن را به انجام برسانیم.</p>

<p>من به حجاب اجباری نه می‌گویم از آنرو که نه فاعلیت مطلقی را که در آن به من نسبت می‌دهند انسانی می‌دانم و نه آن مفعولیت مطلق را. من نه می‌خواهم و نه می‌توانم با حجابم مسئول عفت و تعادل جامعه و نظم مستقر یا بی‌نظمی و آشفتگی آن باشم و نه آنکه با پذیرفتن آن، خود را انکار کنم. نگاه من به جهان از همان اعتباری برخوردار است که نگاه هر موجود انسانی دیگر. من و میلیون‌ها مثل من در حجاب نه امنیت جسته‌ایم، نه زیبایی، نه اخلاق، نه عفت و نه پاکی، و برعکس بی‌حجابی را هم ملازم بی‌عفتی و بی‌اخلاقی و ناپاکی نمی‌دانیم. اصلاً به نظر ما پوشش  ملازم با پاکی و ناپاکی، عفت و بی‌عفتی، تعادل و عدم تعادل نیست. پوشش و حجاب بحثی یکسره مربوط به قدرت است. کاری به اخلاق و دین ندارد.<br />
</p><hr /><small>نویسنده‌ این نوشته، دختر آیت‌الله خلخالی است.<br /><br />برگرفته از: <a href="http://www.meydaan.org/showarticle.aspx?arid=548">میدان زنان</a></small></div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/humanrights/2008/05/post_245.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/humanrights/2008/05/post_245.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">زنان</category>


<pubDate>Thu, 15 May 2008 18:16:09 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>تأکید اوباما بر دیپلماسی مستقیم در قبال ایران</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>باراک اوباما، نامزد ریاست جمهوری آمریکا روز پنج‌شنبه با متهم کردن جرج بوش به «سیاسی کردن بیش از اندازه» سیاست خارجی، بار دیگر بر استفاده از دیپلماسی مستقیم در قبال ایران تأکید کرد.</p>

<p>بر پایه خبری از فرانس‌پرس، اوباما در صحبت‌های روز پنج‌شنبه خود اظهار داشت: «در عوض لحن شدید و عمل نکردن‌ها، ما باید کاری را بکنیم که کندی، نیکسون و ریگان کردند، یعنی از تمامی اجزای قدرت آمریکا، از جمله دیپلماسی شدید، اصول‌مدار و مستقیم در مواجهه با کشورهایی مانند ایران و سوریه استفاده کنیم.»</p>

<p>باراک اوباما، سناتور ایالت ایلینوی آمریکا، در ماه آوریل گذشته خواهان مذاکره مستقیم با تهران شد و ماه ژوئیه گذشته در جریان یک مناظره ریاست‌جمهوری حزب دموکرات نیز گفته‌بود که حاضر است مذاکراتی بدون قید و شرط با مقامات ایران، سوریه، کره شمالی، ونزوئلا و کوبا انجام دهد.</p>

<p>سخنان تازه اوباما در مورد دنبال کردن «دیپلماسی مستقیم» با ایران و دیگر کشورها در پاسخ به اظهارات تازه بوش در سخنرانی او خطاب به پارلمان اسرائیل بیان شده‌است.</p>

<p>جرج بوش، رئیس جمهوری آمریکا، در سخنان روز پنج‌شنبه خود در اسرائیل گفت: «بعضی ظاهراً معتقدند که ما باید با تروریست‌ها و افراط‌گران مذاکره کنیم. گویی استدلال نبوغ‌آمیز تازه‌ای می‌شود آورد که آنان بپذیرند تا کنون کاملاً در اشتباه بوده‌اند.»</p>

<p>جرج بوش تمایل اوباما به مذاکره با ایران را «امتیاز دادن به تروریست‌ها» نامید و اظهار داشت: «وظیفه ما این است که این عمل را با نام درست آن یعنی راحت‌طلبی دروغین و امتیاز دادن بنامیم.»</p>

<p>او در ادامه این راهبرد را با امتیاز دادن بریتانیا در دهه ۱۹۳۰ به رژیم آلمان نازی مقایسه کرد.</p>

<p>باراک اوباما در پاسخ به این سخنان جرج بوش همچنین افزود: «مایه تأسف است که جرج بوش از یک سخنرانی در پارلمان اسرائیل و از شصتمین سالگرد استقلال اسرائیل برای یک حمله دروغین سیاسی استفاده می‌کند.»</p><hr /><small>در همین ارتباط:<br/>● <a href="/news/2008/05/post_4936.html">بوش: جلوی بلندپروازی‌های ایران می‌ایستیم</a><br/>● <a href="/news/2008/05/post_4821.html">انتقاد اوباما از کلینتون بر سر ایران</a></small></div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4942.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4942.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ايران و آمريکا</category>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تیتر یک</category>


<pubDate>Thu, 15 May 2008 17:42:54 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>«دولت هم مدعی کارشناسی بودن کاهش نرخ بهره نیست»</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p><small><strong>محمود احمدی‌نژاد، رییس جمهور ایران در گفت‌وگو با خبرنگاران کاهش باز هم بیشتر نرخ بهره‌ی بانکی در بخش‌های مختلف اقتصادی کشور را اعلام کرده است. از جمله با پرداخت دو درصد یارانه‌ی دولتی به بانک‌ها در بخش‌های مسکن، کشاورزی و صنعت، نرخ بهره بانکی در این زمینه‌ها از ۱۲ درصد به ۱۰ درصد کاهش می‌یابد. پیش از این کارشناسان اقتصادی با توجه به بالا بودن نرخ تورم در کشور، رییس‌جمهور را از این کار بر حذر داشته بودند. در گفت‌وگو با علی حق، روزنامه‌نگار اقتصادی در تهران پیامدهای این تصمیم را جویا شدم.</strong></small></p>

<p>[sound]]</p>

<p>ببینید؛ در اقتصاد یک رابطه‌ی اثبات شده‌ی معکوس بین نرخ بهره و افزایش سرمایه‌گذاری وجود دارد. ولی با توجه به شرایط تورمی اقتصاد ایران، هیچ یک از کارشناسان اقتصادی در ایران، کاهش نرخ سود بانکی را در این حد توصیه نمی‌کنند. چون تفاوت نرخ سود بانکی و نرخ تورم در ایران الان به حدود ۱۰ درصد رسیده که این در واقع با هیچ منطق اقتصادی هم‌خوانی ندارد.</p>

<p>دولت هم به هیچ عنوان مدعی کارشناسی بودن این عمل نیست. چون با حذف شورای پول و اعتبار که نهاد کارشناسی تشخیص این کاهش نرخ سود بانکی بوده، مطابق ادعای وزیر کار جمهوری اسلامی، این کاهش نرخ سود از سوی شخص رییس‌جمهور انجام شده است. همین هم نشان می‌دهد که کار کارشناسی در این خصوص برای کاهش نرخ سود وجود نداشته است.</p>

<p><strong>پس انگیزه‌ی اصلی دولت یا شخص رییس‌جمهور چه هست؟ چه کسانی یا چه گروه اجتماعی از این مسأله سود می‌برند؟</strong></p>

<p>آقای احمدی‌نژاد بر اساس شعارهای انتخاباتی‌شان، مدعی بودند که قصد دارند تسهیلات بانکی را از بخشی از جامعه اقتصادی ایران که در واقع شرکت‌های دولتی و فعالان اقتصادی وابسته به دولت بودند، به طبقات محروم جامعه منتقل کنند. بر همین اساس در تلاش هستند که با کاهش نرخ سود بانکی تسهیلات ارزان‌‌قیمت‌تری را به مردم اعطا کنند.</p>

<p>ولی آن‌چه در عملکرد ۲۰ ماهه‌ی دولت آقای احمدی‌نژاد مشاهده شده، این است که با کاهش نرخ سود بانکی، به دلیل افزایش زیان بانک‌داری دولتی و خصوصی در ایران، بانک‌ها به سمت انقباضی کردن اعطای وام حرکت کردند و درعمل، دریافت وام برای عموم مردم دشوارتر شده است. آن‌چنان که فعالان بخش خصوصی، بارها به این مسأله اعتراض کرده و مدعی شده‌اند که حاضرند نرخ بهره‌ی بالاتری را به بانک‌ها بپردازند؛ اما در عوض اعطای تسهیلات به آن‌ها ساده‌تر بشود.</p>

<p><strong>نکته‌ی دیگری که در این روزها مورد انتقاد کارشناسان مسایل اقتصادی است، انحلال هیأت امنای ذخیره‌ی ارزی است. دولت استدلال کرده است که بدین ترتیب دسترسی بخش خصوصی به ذخیره‌ی ارزی به سرمایه‌گذاری بیشتر خواهد شد؛ در حالی که تناقضی بین این استدلال و مسأله‌ی افزایش تورم وجود دارد. این را چگونه می‌شود توضیح داد؟</strong></p>

<p>انگیزه‌ی اصلی دولت در این قضیه انحلال هیأت امنای حساب ذخیره‌ی ارزی، راحت‌ترشدن برداشت‌های دولتی بوده است. کما این‌که در طول دوره‌ای‌ که دولت آقای احمدی‌نژاد فعالیت می‌کردند، برداشت‌های مکرر و گاه بدون مجوز مجلس از این حساب صورت گرفته و عملاً تصمیمات هیأت امنای حساب ذخیره که نهاد ناظر و مسئول بر این حساب بوده، در واقع به رسمیت شناخته نمی‌شده و وجاهتی نداشته است.</p>

<p>بر این اساس، به نظر می‌رسد با توجه به این که تا کنون هم دولت به تصمیمات این هیأت امنا بی‌توجه بوده، موکول شدن تصمیم‌گیری در خصوص این حساب به کمیسیون اقتصادی دولت، راه را برای برداشت‌های دولتی راحت‌تر و ساده‌تر می‌کند.</p>

<p>البته برخی از اعضای هیأت امنای حساب ذخیره‌ی ارزی از وزرای اقتصادی بودند که در کمیسیون اقتصادی دولت هم عضو هستند. اما فلسفه‌ی وجودی هیأت امنای حساب ذخیره‌ی ارزی، وجود یک نهاد مسئول و ناظر بر این حساب بوده که بتوانند در قبال برداشت‌هایی که از این حساب می‌شود، پاسخگو باشند.</p>

<p><strong>اساساً الان ذخیره‌ی ارزی در ایران در مقایسه با قبل از مسئولیت‌ گرفتن دولت آقای احمدی‌نژاد در چه وضعیتی است؟ چون با این که درآمد نفت تقریباً چهار پنج برابر شده است، گفته می‌شود ذخیره‌ی ارزی کمتر از دوران قبل هم هست!</strong></p>

<p>قطعاً همین طور است. اما این که گمانه‌زنی کارشناسان اقتصادی هم این را نشان می‌دهد که با توجه به برداشت‌های مکرری که دولت از این حساب داشته، با وجود رشد درآمدهای ارزی، قطعاً موجودی این حساب افت محسوسی داشته است. ولی متأسفانه تا کنون گزارش رسمی که کارشناسان بتوانند بر اساس آن، رقم مشخص و دقیقی از موجودی حساب ذخیره‌ی ارزی ارائه کنند تا الان ارائه نشده است.</p>

<p><strong>یک نکته‌ دیگر که آقای احمدی‌نژاد برای کاهش گرانی و تورم مطرح کرده‌اند، وارد شدن مستقیم دولت در امر مسکن است. این به چه صورت امکان‌پذیر است؟</strong></p>

<p>تا کنون هم دولت در بخش مسکن دخیل بوده است. یعنی تمام این ساخت و سازها و برنامه‌های بلندمدتی که برای اصلاح ساختار بازار مسکن در ایران بوده، در واقع همیشه با حمایت بخش دولتی بوده است.</p>

<p>اما این که الان در شرایط فعلی دولت توان این قضیه را داشته باشد، مورد تردید کارشناسان است. چون اساساً کارشناسی بودن تصمیمات اقتصادی دولت زیر سؤال است و بر این اساس برنامه‌هایی همچون اعطای مسکن ۹۹ ساله، حتی اعطای زمین برای ساختمان و مسکن‌ها در طول یک سال گذشته با انتقاد کارشناسان مواجه بوده است.</p>

<p>آنان معتقدند این سیاست کارآیی لازم را نخواهد داشت؛ چون هزینه‌هایی که در واقع از متقاضیان این مسکن‌ها بابت مصالح زیربنایی و خدمات دولتی گرفته می‌شود، به قدری است که موجب استقبال کم از این طرح خواهد شد.</p>

<p>هم‌چنین اولین ورود دولت آقای احمدی‌نژاد به بازار مسکن با طرح اعطای وام ۱۰ میلیون تومانی به اقشار مستضعف برای خرید خانه بود که این طرح هم به دلیل تقاضای زیاد برای این وام، که حتی به اعتقاد کارشناسان موجب افزایش تب موقتی بازار مسکن در سال گذشته شد، متوقف شد و اجرایی نشد.</p>

<p>بر این اساس، به نظر می‌رسد که هرگونه مداخله‌ی دولت در طول این مدت همواره موجب تشدید رشد قیمت مسکن شده است. در طرح جدیدی هم که دولت در واقع اعطای وام مسکن را فقط به بانک مسکن موکول کرده، کارشناسان معتقدند که این امر، طبقه‌ا‌ی از جامعه ایران را که در واقع طبقه‌ی هدف آقای احمدی‌نژاد برای اعمال سیاست‌های پوپولیستی اقتصادی بوده است، از دریافت راحت وام مسکن و خرید راحت‌تر مسکن محروم می‌کند.</p>

<p>زیرا اقشاری که کم‌درآمد هستند، به وام مسکنی که بانک مسکن اعطا می‌کند، نیازمند هستند. در واقع آقای احمدی‌نژاد با سخت‌تر کردن دریافت وام مسکن، از سرمایه‌دار شدن طبقات محروم ایران جلوگیری می‌کند.</p></div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/alavi/2008/05/post_196.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/alavi/2008/05/post_196.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مسایل ایران</category>


<pubDate>Thu, 15 May 2008 17:35:14 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>سوء قصد به شش کارمند سفارت ایران در عراق </title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>شش کارمند سفارت ایران در عراق از سوی افراد مسلح ناشناس مورد سوء قصد قرار گرفتند.</p>

<p>یک منبع آگاه در وزارت‌خارجه ایران با اعلام این خبر به رادیو زمانه گفت که این حادثه ساعاتی پیش در حالی که این این شش‌‌نفر برای انجام ماموریتی عازم شهر کاظمین بودند، صورت گرفته است.</p>

<p>در این حادثه تروریستی مجید جابری، مجتبی خدابنده و محمد رمضان‌پور از ناحیه دست، شکم و گردن مورد اصابت گلوله قرار گرفته و مجروح شدند.</p>

<p>به‌گفته این مقام آگاه، یک کارمند محلی به نام محمد هاشمی نیز از ناحیه پا زخمی شده است. مجروحان این حادثه به بیمارستان کرخ منتقل شده‌اند.</p>

<p>در این حمله به ابوالفضل زوار محمدی و اکبر قاسمی دو تن دیگر از کارمندان سفارت ایران در بغداد که همراه این گروه بودند، آسیبی نرسیده است.</p></div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4945.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4945.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایران-عراق</category>


<pubDate>Thu, 15 May 2008 16:21:22 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>زیباکلام: «رهبر هم دارد از احمدی‌نژاد ناامید می‌شود»</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p><strong><small>پس از یک انتخاب ظاهراً متعارف پارلمانی، در آستانه‌ی تشکیل مجلس هشتم، در حالی که کمتر از یک سال به برگزاری انتخابات آتی ریاست جمهوری مانده است، نگاهی به رسانه‌ها و مطبوعات داخل ایران، جامعه‌‌ای را نشان می‌دهد که علاوه بر گرفتاری میان بحران‌های شدید اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، از تضادهای شدید میان ارگان‌ها و نهادهای بالای حکومتی رنج می‌برد. </p>

<p>این تضاد که درون هیأت دولت خود را با جابه‌جایی و استعفاها و انتصاب‌های پی در پی وزرا و مقامات دولتی نشان می‌دهد، در روابط میان دولت و پارلمان، به شکل نطق‌های تند مخالف و هر روز فزاینده در صحن و فضای مجلس، تهدید به استیضاح وزرا و اخیراً قرار قطعی استیضاح وزیر بازرگانی نمایان می‌شود.</p>

<p>مجموعه‌ی این شرایط، چه دورنمایی را از آینده‌ی سیاسی ایران نشان می‌دهد؟ علت این تنش‌ها چیست و احتمالاً چگونه حل خواهد شد؟ این‌ها مسایلی هستند که در گفت‌وگو با آقای صادق زیباکلام، استاد دانشگاه و تحلیل‌گر سیاسی در تهران مطرح کرده‌ام.</small></strong></p>

<p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2008/20080513_mohamadi_rouyehkhat_zibakalam.mp3'><img src="http://www.radiozamaaneh.com/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p><strong>آقای زیباکلام انتقادات بسیار گسترده و همه‌‌جانبه‌ای متوجه دولت آقای احمدی‌نژاد است. این حتی نسبت به دوران آقای خاتمی هم بی‌سابقه است. شما این فضا را چگونه می‌بینید؟</strong></p>

<p>ببینید؛ ریشه‌ی انتقادات در خصوص آقای احمدی‌نژاد، حالا چه در مجلس شورای اسلامی و چه بیرون مجلس، چه در میان اصول‌گرایان و چه بیرون از جبهه‌ی اصول‌گریان، یک مقداری در درجه اول به وضع اقتصادی کشور برمی‌گردد.</p>

<p>نکته‌ی دیگری که باید به آن توجه کرد، این است که چرا از آقای احمدی‌نژاد نارضایتی و انتقاد می‌شود. حتی نارضایتی و انتقاد‌هایی که درون جبهه‌ی اصول‌گرایان، یعنی در مجلس و بیرون از مجلس، میان ‌دوستان و هم‌پیمانان ایشان می‌شود، برمی‌گردد به شیوه‌ی مدیریتی ایشان و شیوه‌ای که ایشان مسؤولین، وزرا، استانداران و غیره را نصب می‌کنند.</p>

<p>به نظر می‌رسد که هیچ نظم و ترتیب خاصی که حکایت از این کند که برای انتصاب افراد و متقابلاً برای عزل افراد، کارشناسی انجام شده، وجود ندارد. این‌طور نیست که مطالعه‌ا‌ی همه‌جانبه می‌تواند توسط یک گروه‌ صورت بگیرد و آن‌ها به این جمع‌بندی برسند که فرض کنید وزیر کشور باید برود؛ وزیر اقتصاد باید برود یا فرضاً در فلان پست باید تغییر ایجاد شود.</p>

<p><small><strong>آقای زیباکلام در پاسخ این سؤال که «آقای احمدی‌نژاد علی‌رغم انتقادات شدیدی که متوجه‌شان است، با چه اعتمادی به چنین رفتاری ادامه می‌دهند و در مقابل مجلس و گاه نهادهای قانونی بالاتر می‌ایستند؟» معتقد است که حمایت نهاد رهبری از آقای احمدی‌نژاد این اطمینان را به ایشان می‌بخشد و بالطبع زیر‌مجموعه‌های نهاد رهبری هم می‌توانند مدافع آقای احمدی‌نژاد و موجب اطمینان خاطر ایشان باشند</strong></small></p>

<p>بنابراین زیرمجموعه‌های ایشان هم از این حمایت برخوردار می‌شوند؛ یعنی تمامی زیرمجموعه‌هایی که تحت تکفل مقام معظم رهبری هستند، سپاه، بسیج، صدا‌ و‌‌ سیما و مطبوعاتی که وابسته به دولت هستند، مثل روزنامه‌ی ایران یا روزنامه‌ی کیهان، در مجموع از حمایت این‌ها برخوردار می‌شوند. به این مجموعه‌ی رسمی باید مجموعه‌‌ای غیررسمی را هم که شامل روحانیت مبارز و ائمه جمعه و جماعت می‌شوند، باید اضافه کنیم.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/sadegh-zibakalam-2.jpg' /><br/>
<small><small>صادق زیباکلام، استاد دانشگاه و تحلیلگر سیاسی</small></small>


</p>

<p>بنابراین در یک کلام باید بگوییم که به هر حال آقای احمدی‌نژاد هم‌چنان از حمایت نهادهای رسمی و غیررسمی قدرت برخوردار هستند یا حداقل تا به این‌جا بوده‌اند. البته تمام این مجموعه‌ای هم که نام بردم، بالطبع شاهد ناکامی‌های ایشان و سیاست‌های ایشان هستند؛ این‌ها هم شاهد تورم، گرانی هستند و مشکلاتی که واقعاً هر روز ابعادش در حوزه‌ی اقتصاد گسترده‌تر می‌شود.</p>

<p><strong>ولی آقای زیباکلام، یکی دو بار ما شاهد بودیم که رهبری به ایشان تذکر دادند؛ مثلاً در این مورد که مجلس را رعایت بکنند.</strong></p>

<p>همین طور است. در مناقشه‌ای که بین ایشان و مجلس و آقای حداد عادل پیش آمد - شاید بشود گفت برای اولین بار - آیت‌الله خامنه‌ای عملاً و صراحتاً جانب آقای احمدی‌نژاد، جانب رییس جمهور را نگرفتند.</p>

<p>هفته‌ی گذشته که آیت‌الله خامنه‌ای به شیراز رفته بودند‌، ما شاهد بودیم که برای نخستین بار، ایشان از دولت، به آن شدت و حدتی که در یزد یا سایر سفرها و سخنرانی‌های عمومی که داشتند، از آن حرارتی که در گذشته ایشان در حمایت از دولت داشتند، در شیراز خبری از آن نوع حمایت نبود.</p>

<p><strong> این مطلبی که شما می‌گویید، باعث نگرانی‌هایی شده است. مثلاً این‌که آقای احمدی‌نژاد همه کار را در واقع با نظر قطعی خودشان و بدون رعایت مسایل جانبی انجام می‌دهند و در این راه به نظر می‌آید که پشتوانه‌ی محکمی دارند. وقتی مسأله‌ی حمایت رهبری هم اخیراً مورد سؤال قرار گرفته باشد، نگرانی‌هایی در مورد حمایت‌های نهادهای نظامی از ایشان است.</strong></p>

<p>نه؛ من تصور نمی‌کنم که این برداشت، این جمع‌بندی و این نگاه درست باشد. شما ببینید؛ علی‌رغم انتقاد آیت‌الله خامنه‌ای از ایشان، علی‌رغم انتقاد روحانیان بلندپایه‌ی کشور از ایشان، حالا من نمی‌خواهم بگویم که آیت‌الله خامنه‌ای، صد درصد منتقد ایشان هستند یا روحانیون جملگی از ایشان ناراضی هستند.</p>

<p>می‌خواهم بگویم که حتی اگر چنین وضعی به وجود بیاید، این گونه نخواهد بود که فرض کنید سپاه بگوید که نه آقای احمدی‌نژاد، ما از رییس‌جمهور حمایت می‌کنیم؛ ما پشت رییس‌جمهور هستیم. حالا اگر رهبری هم منتقد ایشان هستند، یا اگر آقایان در قم یا سایر بزرگان نظام منتقد ایشان هستیم، ما هم‌چنان قرص و محکم پشت آقای احمدی‌نژاد می‌‌ایستیم. این طوری نیست.</p>

<p>نه. مطلقاً من چنین خطری را نمی‌بینم و فکر می‌کنم صحبت‌هایی و حدس و گمان‌هایی که در این زمینه‌ها وجود دارد، باطل است. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی فی‌الواقع مطیع فرمانداری کل قوا هستند که شخص آیت‌الله خامنه‌ای باشد.</p>

<p>بنابراین چنین چیزی اساساً متصور نیست که ما بگوییم که نهادهای نظامی، که حالا این‌جا بیشتر مراد سپاه است، علی‌رغم تمایلات آیت‌الله خامنه‌ای از آقای احمدی‌نژاد حمایت و پشتیبانی می‌کنند. بنابراین این تصور، به نظر من تصور باطلی است.</p>

<p><strong>مساله‌ی استیضاح ایشان زیاد مطرح می‌شود. امروز من دیدم آیت‌الله «الله بداشتی» در قم هم گفته‌اند که ایشان استیضاح باید در مجلس بشود. شما چنین پیش‌بینی می‌کنید؟</strong></p>

<p>نه. ببینید؛ ممکن است که حالا این رهبر روحانی یا آن یکی رهبر روحانی چنین مطالبی را مطرح بکنند. اما من فکر می‌کنم از دید آیت‌الله خامنه‌ای، وضع آقای احمدی‌نژاد هنوز به جایی نرسیده است که آیت‌الله خامنه‌ای قلباً رضایت بدهند به این که مجلس ایشان را استیضاح بکنند یا بالاتر، رأی بر برکناری ایشان بدهند.</p>

<p>من فکر می‌کنم در شرایط فعلی و آنچه شاید با اندکی قوت قلب بتوانیم بگوییم این است که آیت‌الله خامنه‌ای هم یواش یواش دارند انتقاداتی و نگرانی‌هایی را در مورد ایشان پیدا می‌کنند. پیش از این من فکر می‌کنم ما اگر جلوتر برویم، فی‌الواقع خودمان را درگیر حدس و گمان و پندارهایی می‌کنیم که خیلی هم معلوم نیست، معتبر باشند.</p></div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/analysis/2008/05/post_629.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/analysis/2008/05/post_629.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category"> ایران</category>


<pubDate>Thu, 15 May 2008 16:17:12 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>یک گروه هندی مسئولیت انفجارهای جی‌پور را برعهده گرفت</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>يك گروه موسوم به «مجاهدين هندي» مسئوليت انفجارهاي روز سه‌شنبه شهر جي‌پور واقع در شمال غربي هند را به عهده گرفت. </p>

<p>براساس گزارش خبرگزاري پي .تي .آي . هند، اين گروه در اين پيام الكترونيكي خود که برای چندین شبکه تلویزیونی در هند ارسال شده‌ایت، شماره سازه دوچرخه‌اي را كه يكي از بمب‌ها به آن بسته شده بوده را اعلام و در مورد انجام حملات بيشتر در سراسر هند هشدار داده‌است.</p>

<p>منابع سازمان‌هاي اطلاعاتي هند گفته‌اند که سازه يكي از دوچرخه‌هايي كه پليس راجستان از محل يكي از انفجارها روز سه شنبه در جيپور پيدا كرده، داراي شماره اعلام شده است.</p>

<p>دراين پيام الكترونيكي آمده است: هند نبايستي در محافل بين‌المللي از آمريكا حمايت كند. اگر شما به اين عمل ادامه دهيد خود را براي مواجهه با حملات بيشتر در ديگر شهرهاي گردشگري مهم آماده كنيد. </p>

<p>منابع مذكور همچنین گفتند كه اين نامه الكترونيكي روز چهارشنبه از يك كافه اينترنتي در صاحب آباد در بخش قاضي آباد در ايالت اوتارپرادش در حومه پايتخت هند ارسال شده‌است.</p>

<p>ديپاك راتان ، رئيس پليس بخش قاضي آباد، روز پنجشنبه گفت «نيروهاي امنيتي، صاحب اين كافه اينترنتي و كارمند وي را شب گذشته به منظور بازجويي بازداشت كردند.»</p>

<p>افراد پليس اوتارپرادش همچنين در تلاش براي دستگيري يك نفر به نام شميم، رئيس شاخه غرب اوتارپرادش حركت الجهاد الاسلامي بنگلادش، خانه‌اي را در بخش باگهبات تفتيش كردند. </p>

<p>منابع پليس اوتارپرادش گفتند كه شميم احتمالاً در انفجارهاي سال ‪۲۰۰۶‬ وانارسي در همين ايالت نيز دست داشته است.</p>

<p>به گزارش رسانه‌هاي هند در هفت انفجار پي در پي كه در شهر تاريخي و با جاذبه‌هاي گردشگري جي‌پور واقع در ‪ ۳۰۰‬ كيلومتري دهلي نو روي داد، بيش از ‪ ۶۰‬نفر كشته و ده‌ها تن ديگر زخمي شدند.</p><hr /><small>در همین ارتباط:<br/>● <a href="/news/2008/05/post_4916.html">ده‌ها کشته در انفجارهای زنجیره‌ای جی‌پور هند</a></small></div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4947.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4947.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">آسیا</category>


<pubDate>Thu, 15 May 2008 15:57:52 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>از این ستون به آن ستون</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>پنجاه پنجمین برنامه «از این ستون به آن ستون» را می‌بینید</p>

<p><a href="http://zamahang.com/mostafa/nabavi-55file.mov">این برنامه را از این‌جا دانلود کنید</a></p><p><embed src="http://services.brightcove.com/services/viewer/federated_f8/1260643759" bgcolor="#FFFFFF" flashVars="videoId=1554446673&amp;playerId=1260643759&amp;viewerSecureGatewayURL=https://services.brightcove.com/services/amfgateway&amp;servicesURL=http://services.brightcove.com/services&amp;cdnURL=http://admin.brightcove.com&amp;domain=embed&amp;autoStart=false&amp;" base="http://admin.brightcove.com" name="flashObj" width="486" height="412" seamlesstabbing="false" type="application/x-shockwave-flash" swLiveConnect="true" pluginspage="http://www.macromedia.com/shockwave/download/index.cgi?P1_Prod_Version=ShockwaveFlash"></embed></p></div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/movie/2008/05/post_101.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/movie/2008/05/post_101.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">از این ستون به اون ستون</category>


<pubDate>Thu, 15 May 2008 15:25:34 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>یادبود «روز نکبت» در فلسطین</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>صدای بلند آژیرها امروز (پنج‌شنبه) در مناطق فلسطینی به نشانه «روز نکبت» طنین‌انداز شد.</p>

<p>مردم فلسطین در سال ۱۹۴۸ در چنین روزی که از سوی فلسطینیان «روز نکبت» (یوم النکبة) نام گرفته، بخش‌های عمده‌ای از سرزمین خود را از دست دادند.</p>

<p>به گزارش روزنامه مترو هلند، روز پنج‌شنبه شمار زیادی فلسطینی در کرانه باختری رود اردن و نوار غزه به منظور یادبود سالگرد اخراج ۷۶۰ هزار فلسطینی از خانه‌های خود که توسط نظامیان یهودی صورت گرفته‌بود، به تجمع و تظاهرات پرداختند.</p>

<p>فعالان فلسطینی تصمیم دارند ۲۱ هزار و ۹۱۵ عدد بادکنک سیاه به نشانه تعداد روزهایی که پناهندگان فلسطینی اجازه بازگشت به خانه خود ندارند را به هوا بفرستند. با این کار آن‌ها قصد دارند هم‌زمان با سخنرانی جرج بوش، رئیس‌جمهوری آمریکا که در پارلمان اسرائیل انجام می‌شود، آسمان را سیاه‌رنگ کنند.</p>

<p>دیگر تظاهرکنندگان کلیدهای واقعی یا نمادینی از خانه‌هایی که در سال ۱۹۴۸ مجبور به ترک‌شان شده‌اند را در دست داشتند.</p>

<p>محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین، در سخنرانی خود در روز پنج‌شنبه گفت: در این سرزمین نیک و محبوب دو قوم زندگی می‌کنند. یک قوم استقلال خود را جشن می‌گیرد و قوم دیگر به یاد نکبت خود به غم می‌نشیند. </p>

<p>اسرائیل روز چهارشنبه سالگرد اعلام استقلال خود توسط ملی‌گرایان یهودی که شصت سال پیش در منطقه فلسطینی تحت‌الحمایه بریتانیا صورت گرفت را جشن گرفت.</p></div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4946.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4946.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">خاورمیانه</category>


<pubDate>Thu, 15 May 2008 15:16:42 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>وبلاگ‌های سنندج</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p><strong>سنندج</strong>، (به کردی سنه Sine) مرکز استان کردستان ایران است. این شهر، همچنین مرکز شهرستان سنندج در این استان نیز هست. این شهر قریه‌ای بوده‌ از قراء کردستان و به «سینه» و «سنه» مشهور بود. به‌خاطر قلعه‌ای که خاندان اردلان در آنجا بنا کردند به «سنه دژ» یا سنندج معروف شد.</p>

<p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2008/20080509_Lida_Weblog_Irani_Kordi.mp3'><img src="http://www.radiozamaaneh.com/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p>شهر سنندج از شمال به «ميان دو آب»، از جنوب به «کرمانشاه»، از مغرب به «مريوان» و از شرق به «قروه» و «بيجار» محدود می‌شود. این شهر از طریق چهار شریان ارتباطی، با شهرهای استان و مرکز استان‌های همجوار و مرکز کشور در ارتباط است.</p>

<p>در نزدیکی سنندج سد بزرگی به نام «سد قشلاق» ساخته شده‌است که آب شهر و ناحیه را تامین می‌سازد. جمعیت این شهر حدود ۴۵۰ هزار نفر است.</p>

<p>این‌ها مقدمه‌ای بود برای این‌که بگوییم گشت و گذار ما در منطقه کردستان ادامه دارد و این بار به سراغ شهر سنندج و وبلاگ‌نویس‌های این شهر می‌رویم.</p>

<p>برای این‌که بیشتر راجع به کردها بدانیم، سراغ وبلاگ <a href="http://sanandaj-love.blogfa.com/">سنندج شهر عشق و دوستی </a>می‌رویم:<br />
«کردستان نام یکی از ایالات ایران بوده است. در جنگ چالدران که بین نیروهای شاه اسماعیل اول صفوی و سلطان سلیم اول عثمانی در سال ۱۵۱۴ میلادی انجام گرفت بر اثر شکست ایران، بخشی از کردستان از ایران جدا شد و نصیب عثمانی ‌گردید (کردستان عثمانی).</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/sananvf.jpg' /><br/>
<small><small>نمایی از شهر سنندج</small></small>


</p>

<p>امپراتوری عثمانی سال‌ها چون ابرنیرویی بر گوشه‌ای از جهان دربرگیرنده‌ی سرزمین‌های عربی، آسیای صغیر؛ بالکان فرمان ‌راندند تا این‌که با پایان جنگ جهانی اول و نابودی امپراتوری عثمانی متصرفات آن: (کردستان عثمانی)، سرزمین‌های عربی، آسیای صغیر و بالکان تدريجاً مستقل گرديدند.</p>

<p>(کردستان عثمانی)، در نقشه‌ی جغرافیای امروزی در سه کشور ترکیه، عراق، و سوریه قرار می‌گیرد.<br />
در حال حاضر چنین فرض می‌شود که کردها بخش اصلی بازماندگان اقوام بومی خاورمیانه‌ و مادها هستند و به زبان کردی، مربوط به شاخه شمال غربی زبان‌های ایرانی سخن می‌گویند. این نکته که که زبان کردی بازمانده‌ی زبان ماد است، و التزاماً کردهای امروزی هم استمراری از مادهای باستان هستند، تا زمانی که زبان مادی به‌درستی شناخته نشده، کماکان یک فرضیه باقی می‌ماند.</p>

<p>منطقه امروزی کردستان عراق در دوران باستان بخش اصلی امپراتوری آشور را تشکیل می‌داد.<br />
بر طبق برخی منابع فارسی که‌ تعریفی سنتی از این واژه‌ می‌دهند آن‌ها گروهی از گوردها یا گردان به معنی پهلوان و قوی هیکل یا جنگجوی بی باک بودند و نام گرد در شاهنامه هم از همین خانواده‌است. گرد بعدها در زبان‌ها برای راحتی تلفظ و یا در زبان عربی به کرد تبدیل شده‌است. کورد همچنین می‌تواند به معنی پسر تعبیر شود.»</p>

<p>وقتی میان وبلاگ‌های سنندجی می‌گردم، بیشترین چیزی که توجه من را به خودش جلب می‌کند، این است که بر و بچه‌های این شهر تلاش زیادی برای شناساندن این شهر به بقیه می‌کنند و بیشتر وبلاگ‌ها، به فتوبلاگ تبدیل شدند و پر هستند از عکس‌های دیدنی و خیره کننده از این شهر و منطقه‌.</p>

<p>مثل وبلاگ <a href="http://www.sanandaj30t.blogfa.com/">سنندج 30 تی</a> که در این وبلاگ هم می‌خوانیم سنندج در سال ۲۰۰۷ میلادی لقب شهر هزار تپه را از سوی سازمان جهانی توریسم به خودش اختصاص داده و دومین شهر لقب‌دار ایران در سازمان جهانی توریسم در فهرست شهرهای زیبای جهان قرار گرفته است. یا وبلاگ <a href="http://www.sharsna.blogfa.com/">ئا ویه‌ر‌و</a> یا <a href="http://www.sanandaj.blogfa.com/">سنندج در تصویر </a>و خیلی‌‌های دیگر.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/azadisan.jpg' /><br/>
<small><small>میدان آزادی شهر سنندج</small></small>


</p>

<p>بعضی از وبلاگ‌نویسان این شهر جور دیگر به معرفی شهرشان می‌پردازند و آن هم معرفی نام‌ها و چهر‌ه‌های ماندگار سنندج است. مثل وبلاگ <a href="http://kamildesign.wordpress.com/2008/03/">سید کامل سیدی</a> که در وبلاگش به معرفی شخصیت‌های مختلف سنندجی از قشر های مختلف می‌گوید، از استاد مجيد نعمتيان، هنرمند و هنركار چوب گرفته که در سال ۱۳۵۴ شمسي در رشته صنعت چوب و ظريف‌كاري در سطح كشور به مقام اول رسيده، تا اقبال لطف‌الله که مقام‌های زیادی را در رشته پینگ پنگ به دست آورده و اولین باشگاه‌های پینگ پنگ را در این شهر احداث کرده.</p>

<p>اما شعر یکی دیگر از علاقه‌مندی‌های این وبلاگ‌نویسان است که راستش به‌ندرت وبلاگی پیدا می‌شد که در آن اثری از شعری و شاعری نبود. حتی وقتی به وبلاگ <a href="http://eistgah.blogfa.com/">ایستگاه</a> نوشته‌های رضا ولی‌زاده، نویسنده و مدیر سایت بازنگار سر زدم هم رد پای شعر را در آن دیدم که شعر «در باجه تلفن» را برایتان انتخاب کردم.</p>

<p>«وقتی شکسته‌ای دو زانو <br />در باجه‌ی تلفن<br />تا خورده‌ای<br />و کسی با سکه می‌زند به شیشه<br />صدای هق‌هقت تاب می‌خورد در گوشی که آونگ شده است<br />جهان چه جای تنگی است<br />باپنجره‌هایی مه‌آلود<br />و سکه‌ای که ضرب گرفته روی شیشه<br />زنی که تاب می‌خورد در گوشی<br />چه باقی گذاشته برایت جز مشتی خالی<br />تلفنی که یک در میان به سکه‌هایت نارو  زده است.»<br /></p>

<p>ما سفر‌مان را به خطه کردستان ادامه خواهیم داد و در برنامه‌های آینده به شهر‌های دیگر این استان هم سفر خواهیم کرد و از وبلاگ‌های آن‌ها برایتان خواهیم گفت.</p>

<p>‌این برنامه ‌وبلاگ‌های سنندجی را با یک شعر دیگر از وبلاگ <a href="http://omid-ebadi.blogfa.com/">باران بهانه</a> بود به پایان می‌بریم. </p>

<p>«چشم گشودم آسمان آبی، آرزویم بود<br />گل‌های بهاری عطر مشام<br />نمی‌شنیدم، گوش‌هایم پر از مهربانی بود<br />دستانم جز آغوش مادر، حسی دیگر نداشت<br />زبان به سخن نگشودم،‌ خنده کلام جاودانم شد<br />حال با کبوتران انتظار و شوق باران آسمان خاکستری را خانه تکانی می‌کنم<br />صدایت می‌زنم:<br />باران بهانه بود.....<br />اما،<br />چشمانت افسانه نبود!<br />در تهی دستی<br />مهربانیت آوازی شنیدنی بود <br />
"چتر‌ها را باید بست<br />زیر باران باید رفت<br />چشم‌ها را باید شست<br />جور دیگر باید دید"<br />باران بهانه بود...»<br /></p></div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/radioblog/2008/05/post_248.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/radioblog/2008/05/post_248.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">وبلاگ خوانی</category>


<pubDate>Thu, 15 May 2008 15:13:47 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>بوش: جلوی بلندپروازی‌های ایران می‌ایستیم</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>جرج بوش، رئیس جمهور ایالات متحده «اجازه دادن به ایران برای دست‌یابی به سلاح هسته‌ای» را «خیانتی نابخشودنی» نامید و گفت که جلوی بلند پروازی‌های ایران می‌ایستیم.</p>

<p>به گزارش خبرگزاری فرانسه، وی که روز پنج‌شنبه در پارلمان اسرائیل سخن می‌گفت، افزود: «امکان دادن به حامی اصلی ترور در جهان، برای دستیابی به کشنده‌ترین سلاح جهان، خیانتی نابخشودنی به نسل‌های آینده است.»</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/Bush-Israel285.jpg' /><br/>
<small><small>جرج بوش رئیس جمهور آمریکا، در پارلمان اسرائیل</small></small>


</p>

<p>وی که در دومین دیدار خود از اسرائیل در ۵ ماه اخیر سخن می‌گفت، خطاب به نمایندگان پارلمان اسرائیل اظهار داشت: «آمریکا برای در هم شکستن شبکه تروریستی و برچیدن پناهگاه‌های افراط‌گرایان، و جلوگیری از بلندپروازی‌های ایران در مورد جنگ‌افزار هسته‌ای، استوارانه در کنار شما ایستاده ‌است.»</p>

<p>او در صحبت‌های خود در این مراسم و خطاب به نمایندگان پارلمان اسرائیل اظهار داشت: «جنگ علیه ترور و افراطی‌گری، چالش سرنوشت‌ساز دوران ماست. این جنگ چیزی بیش از برخورد سلاح‌ها است. این جنگ، برخورد بینش‌هاست، یک مبارزه بزرگ عقیدتی است.» </p>

<p>وی گفت: «رئیس جمهور ایران رؤیای بازگرداندن خاورمیانه به سده‌های میانه را می‌بیند و به همین دلیل خواهان محو اسرائیل از نقشه است.»</p>

<p>جرج بوش در مورد سازمان حزب‌الله لبنان گفت: «حزب‌الله، که به اصطلاح حامی لبنانی‌ها علیه اسرائیل نامیده می‌شود، اکنون به سراغ مردم خودش رفته‌است. حزب‌الله توسط ایران حمایت می‌شود و این تلاشی است از سوی ایران برای بی‌ثبات‌ کردن دموکراسی لبنان، و ایالات متحده با استواری در کنار حکومت سینیوره ایستاده‌است.»</p></div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4936.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4936.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ايران و آمريکا</category>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تیتر یک</category>


<pubDate>Thu, 15 May 2008 15:05:24 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>پایان «مذاکرات سازنده» ایران و آژانس</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>علی‌اصغر سلطانیه نماینده‌ دائم ایران در آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، جدیدترین دور از گفتگوهای این کشور با بازرسان سازمان‌ملل برای حل و فصل موضوعات باقیمانده در مورد برنامه هسته‌ای تهران را مثبت و سازنده ارزیابی کرد.</p>

<p>آقای سلطانیه که امروز (پنجشنبه) با خبرگزاری ایسنا گفتگو می‌کرد، افزود: «مباحث فنی و کارشناسی در فضایی مثبت و سازنده دنبال شد.»</p>

<p>وی درباره موضوعاتی که در این دور از گفتگوها مورد بررسی قرار گرفت به نکته‌ای اشاره نکرد.</p>

<p>کارشناسان ایران و آژانس بین المللی انرژی اتمی روز چهارشنبه به سه روز گفتگو درباره رفع نگرانی‌ها از برنامه ایران در غنی‌سازی اورانیوم خاتمه دادند.</p>

<p>این دور از مذاکرات بین مقامات ایرانی و هرمان ناکارت مدیر اداره پادمان‌های آژانس بین المللی انرژی اتمی در منطقه خاورمیانه صورت گرفت.</p>

<p>پیشتر هیئتی از آژانس به سرپرستی اولی هاینونن بازرس ارشد در ماه گذشته دو بار در خصوص ادعاهایی مبنی بر این‌که ایران مطالعات تسلیحاتی را مخفیانه پیگیری می‌کند، با مقامات تهران مذاکره کرده بودند و ظاهراً دیدار این هفته بر همین موضوع تمرکز داشته است.</p>

<p>سلطانیه همچنین در خصوص تمایل مقامات آژانس مبنی بر برگزاری نشست‌های بیشتر در تهران ابراز تردید کرد، اما گفت که ایران آمادگی گفتگوهای بیشتر را دارد.</p></div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4944.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4944.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی</category>


<pubDate>Thu, 15 May 2008 15:01:15 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>اتخاذ تدابیر امنیتی از سوی روسیه در ایران</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>در پی انتشار گزارش‌هایی درباره حمله تروریستی علیه کنسولگری روسیه در رشت، وزارت خارجه این کشور اعلام کرد که سرگرم اقداماتی جهت تضمین امنیت تأسیسات و شهروندانش در ایران است.</p>

<p>در اطلاعیه دایره اطلاع‌رسانی و مطبوعات وزارت امورخارجه روسیه که امروز (پنجشنبه) توسط خبرگزاری نووستی منتشر شده، آمده است: «وزارت امور خارجه فدراسیون روسیه و سفارت روسیه در تهران ضمن همکاری با طرف ایرانی، تدابیر لازم و بیشتری برای بالا بردن امنیت نمایندگی‌ها و اتباع روسیه در ایران اتخاذ می‌کند.»</p>

<p>این اطلاعیه در حالی منتشر شد که ایران روز گذشته اعلام کرده بود اعضای یک گروه تروریستی را دستگیر کرده است که قصد داشتند ساختمان کنسولگری روسیه را در شهر رشت در نزدیکی دریای خزر منفجر کنند.</p>

<p>خبرگزاری فارس به نقل از غلامحسین محسنی اژه‌ای نوشته بود که این شبکه تروریستی که با آمریکا ارتباط دارد در نظر داشت کنسولگری روسیه در رشت را با هدف ایجاد اختلاف میان ایران و همسایه شمالی‌اش منفجر کند.</p>

<p>اژه‌ای که در جلسه دادستان‌های ایران سخن می‌گفت از اشاره به جزئیات بیشتر از این عملیات خودداری کرد.</p>

<p>روسیه شریک اقتصادی مهم ایران است و هم اکنون در حال ساخت اولین نیروگاه هسته‌ای این کشور در بوشهر است.</p></div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4943.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4943.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایران</category>


<pubDate>Thu, 15 May 2008 14:57:22 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>شمار قربانیان طوفان میانمار از مرز ۴۳ هزار گذشت</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>تعداد رسمی کشته‌شدگان گردباد نارگیس در میانمار (برمه) از مرز ۴۳ هزار نفر گذشت.</p>

<p>خبرگزاری فرانسه در گزارشی تازه‌ترین آمار قربانیان این طوفان سهمگین را ۴۳ هزار و ۳۱۸ نفر اعلام کرد.</p>

<p>همچنین بر پایه خبری از روزنامه ان.آر.سی هلند، در جریان این گرباد که از نوع چرخند بوده و یک‌هفته‌ونیم پیش از خاک برمه گذشت ۲۷۲ هزار نفر مفقودالاثر شده‌اند.</p>

<p>سازمان ملل متحد شمار کشته‌شدگان میانمار را بیش از ۱۰۰ هزار نفر برآورد می‌کند. سازمان ملل همچنین وقوع گردباد دومی را برای امروز پیش‌بینی کرده‌است. </p>

<p>منطقه‌ای کم‌فشار در جو نزدیک به شهر رانگون، پایتخت میانمار، باعث پدیده‌ای به نام آشفتگی حاره‌ای شده و احتمال می‌رود که این آشفتگی به گردبادی دیگر تبدیل شود.</p>

<p>بنا به گزارش سازمان ملل، هم‌اکنون ۲.۵ میلیون نفر در میانمار نیازمند غذا، آب پاکیزه و سرپناه هستند. تا این لحظه کمک بسیار کمی به این افراد رسیده‌است. خبرگزاری‌های غربی مدعی هستند که دولت نظامی میانمار به کمک‌کنندگان خارجی اجازه کمک به مردم این کشور را نمی‌دهد.</p></div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4939.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4939.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">جهان</category>


<pubDate>Thu, 15 May 2008 14:56:27 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>توافق امارات و بریتانیا برای همکاری هسته‌ای</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>امارات و بریتانیا يادداشت تفاهم در زمينه استفاده صلح‌آميز از انرژي هسته‌اي امضا کردند.</p>

<p>به گزارش خبرگزاري رويترز از ابوظبي، خبرگزاري امارات امروز پنجشنبه با اعلام اين خبر به نقل از لبني القاسمي وزير تجارت خارجي امارات گفت: «اين يادداشت تفاهم اين امکان را براي کشور فراهم مي‌کند تا از توان و قدرت بالاي بریتانیا در زمينه انرژي صلح‌آميز هسته‌اي استفاده کند.»</p>

<p>اين يادداشت تفاهم را در ابوظبي لبني القاسمي وزير تجارت خارجي امارات و دگبي جونز وزير تجارت و سرمايه‌گذاري بریتانیا امضا کردند. </p>

<p>آمريکا نيز در ماه اوريل گذشته توافقنامه مشترکي در این زمینه با امارات به امضا رساند و قول داد شريک مسئولي باشد.<br />
 <br /><br />
امارات اعلام کرده است براي برطرف کردن تقاضاي روبه رشدش جهت برق قصد دارد آژانسي را با سرمايه صد ميليون دلار تأسيس کند تا به بررسي توليد انرژي هسته‌اي بپردازد.</p>

<p>پيشتر در ماه ژانویه ۲۰۰۸ نیز، در خلال دیدار «نیکلا سارکوزی» رئیس جمهور فرانسه از امارات، توافقنامه دیگری در زمینه توسعه انرژی اتمی امضا شد که بر اساس آن متخصصان فرانسوی تمامی کمک‌های لازم را در اين زمينه به امارات ارائه خواهند کرد.</p>

<p>امارات متحده عربی، بحرین، کویت، عمان، قطر و عربستان سعودی كه اعضاي شوراي همكاري خليج فارس هستند، در دسامبر سال ۲۰۰۶ میلادی اعلام کرده بودند که قصد دارند به طور مشترک به فناوری‌های صلح‌آمیز هسته‌ای دست یابند. </p>

<p>علاوه بر این مصر و سه كشور ديگر عربي شمال آفريقا، الجزایر، مراکش و تونس نیز تمایل خود به توسعه انرژی اتمی را اعلام کرده‌اند.</p><hr /><small>در همین ارتباط:<br/>● <a href="/news/2008/03/post_4310.html">مذاكرات هسته‌اي، محور سفر مبارك به روسيه</a></small></div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4941.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4941.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">حوزه خلیج فارس</category>


<pubDate>Thu, 15 May 2008 14:56:18 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>انتقاد ایران از آمریکا به‌خاطر افزایش قیمت نفت</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>حسین کاظم پور اردبیلی نماینده ایران در سازمان اوپک که روزگذشته از سمت خود برکنار شد، از آمریکا به‌خاطر افرایش قیمت جهانی نفت انتقاد کرد.</p>

<p>به‌گزار