<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
   <title>خارج از سیاست</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://zamaaneh.com/morenews/" />
   <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://zamaaneh.com/morenews/atom.xml" />
   <id>tag:zamaaneh.com,2010:/morenews//11</id>
   <updated>2010-09-02T16:24:51Z</updated>
   
   <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 3.31</generator>

<entry>
   <title>قاچاق حیوانات</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://zamaaneh.com/morenews/2010/09/post_1384.html" />
   <id>tag:zamaaneh.com,2010:/morenews//11.44606</id>
   
   <published>2010-09-02T16:15:08Z</published>
   <updated>2010-09-02T16:24:51Z</updated>
   
   <summary>بیژن روحانی: جاسازی یک توله‌ببر دو ماهه در چمدان مسافری از تایلند به مقصد ایران در هفته‌ی گذشته، باز هم بحث مهم قاچاق حیوانات در سراسر دنیا را در کانون توجه قرار داد. سالانه صدها هزار گونه‌ی کمیاب و یا در حال انقراض از مناطق مختلف دنیا توسط قاچاقچیان به کشورها و یا حتی قاره‌های دیگر منتقل می‌شود و به فروش می‌رسد. سود فراوان این کار غیر قانونی باعث شکل‌گیری شبکه‌های زنده‌گیری و قاچاق حیوانات شده است. معاهده‌ی جهانی سال ۱۹۷۳در خصوص تجارت گونه‌های کمیاب، به شدت نسبت به خطرات قاچاق و انتقال غیر قانونی حیوانات هشدار می‌دهد.</summary>
   <author>
      <name>P</name>
      
   </author>
         <category term="محیط زیست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://zamaaneh.com/morenews/">
      <![CDATA[<strong><small>جاسازی یک توله‌ببر دو ماهه در چمدان مسافری از تایلند به مقصد ایران در هفته‌ی گذشته، باز هم بحث مهم قاچاق حیوانات در سراسر دنیا را در کانون توجه قرار داد. سالانه صدها هزار گونه‌ی کمیاب و یا در حال انقراض از مناطق مختلف دنیا توسط قاچاقچیان به کشورها و یا حتی قاره‌های دیگر منتقل می‌شود و به فروش می‌رسد.

[[sound]]

سود فراوان این کار غیر قانونی باعث شکل‌گیری شبکه‌های زنده‌گیری و قاچاق حیوانات شده است. معاهده‌ی جهانی سال ۱۹۷۳ در خصوص تجارت گونه‌های کمیاب، به شدت نسبت به خطرات قاچاق و انتقال غیر قانونی حیوانات هشدار می‌دهد.</small></strong>

[[photow01]]

سلاح، مواد مخدر، عتیقه و آثار هنری؛ اینها شاید فهرست اقلامی باشد که در مرکز توجه قاچاقچیان بین‌المللی قرار دارد، اما به این فهرست شناخته شده باید حتماً نام موجودات زنده را نیز افزود: قاچاق انسان و قاچاق حیوانات.

 مطابق آمار موجود، قاچاق انسان که به قصد بهره‌کشی، کار اجباری و تن فروشی انجام می‌شود بعد از قاچاق مواد مخدر به همراه قاچاق اسلحه، بزرگ‌ترین تجارت غیر قانونی دنیاست. تخیمن زده‌ می‌شود درآمد قاچاق انسان سالانه رقمی در حدود پنج میلیارد دلار باشد. قربانیان این تجارت آلوده را اکثراً کودکان و زنان تشکیل می‌دهند. طبق برآوردهای سازمان ملل متحد، حدود دو و نیم میلیون نفر در دنیا به طور غیر قانونی توسط قاچاقچیان به نقاط دیگر منتقل شده و مورد سوء استفاده قرار گرفته‌اند.

قاچاق حیوانات در دنیا اما گرچه بازاری به گستردگی قاچاق سلاح، مواد مخدر و انسان ندارد، ولی یکی از عوامل مهم نابودی گونه‌های کمیاب و در حال انقراض است.

هفته‌ی گذشته یک ببر کوچک که به زور در چمدان جاسازی شده بود و قرار بود از تایلند به ایران برود، تیتر مهم بسیاری از رسانه‌های جهان بود. پلیس فرودگاه بانکوک در چمدان یک زن سی‌ویک ساله، توله‌ببر دوماهه‌ای را یافت. این زن قرار بود به هواپیمایی به مقصد تهران سوار شود اما با عبور چمدانش از زیر دستگاه اشعه‌ی ایکس، ماموران پی به وجود یک موجود زنده در کنار یک عروسک بردند. احتمال دارد این زن به جرم قاچاق غیر قانونی ببر به حدود چهارسال زندان محکوم شود. 

[[photow02]]

 این اما نخستین باری نبود که مسافر یک پرواز بین‌المللی سعی داشت یک حیوان کمیاب را به طور مخفیانه با خود به داخل هواپیما ببرد. در سال ۲۰۰۷مسافران پرواز پرو به نیویورک متوجه «مارموست» یا نوعی میمون بسیار کوچک با دمی بلند شدند که از درون کلاه بزرگی بیرون آمده بود. یک مرد آمریکایی به راحتی این جاندار کوچک را در کلاه خود مخفی کرده و وارد هواپیما شده بود.

سال ۲۰۰۸نیز یک مرد بریتانیایی در فرودگاه ریودو ژانیروی برزیل با دو چمدان پر از عنکبوت و رطیل کمیاب دستگیر شد. در سال ۲۰۰۹نیز مردی به هنگام ورود از دوبی به فرودگاه ملبورن در استرالیا دستگیر شد. ماموران گمرک در پاچه‌ی شلوار او دو پرنده را یافتند که روزنامه پیچ شده و بین زیر شلواری و جوراب او قرار گرفته بودند. استرالیا قوانین بسیار سختگیرانه‌ای برای ورود جانداران زنده دارد.

[[photow04]]

همیشه اما مسافران خوش خیال و سنگدل نیستند که حیوانات کمیاب را در چمدان و زیر شلواری خود مخفی می‌کنند تا از این طریق یا پولی به جیب بزنند یا در خانه‌ی خود نگه‌شان دارند. از این مسافران خطرناک‌تر باندهای قاچاق حیوانات هستند که به طور نظام یافته، مانند قاچاقچیان سلاح و مواد مخدر در سرتاسر دنیا به شکار، زنده‌گیری و حمل و نقل غیرقانونی حیوانات می‌پردازند.

قاچاقچیان حیوانات در سراسر جهان معمولاً به دنبال شکار و انتقال غیر قانونی حیواناتی هستند که نسل آنها در معرض انقراض است. هم‌چنین حیواناتی که دارای خصوصیات کمیاب و یا استتثنایی هستند نیز به شدت مورد توجه این تاجران هستند. انواع و اقسام خزندگان، پرندگان مناطق استوایی، ببر و یوزپلنگ و میمون در خطر صید و انتقال غیر قانونی قرار دارند. تنها در ایتالیا سالانه حدود صد و ده هزار پرنده‌ی رنگارنگ که بیش‌ترشان از آمریکای جنوبی هستند به خانه‌ی مردم راه می‌یابند و یا هدیه داده می‌شوند.

جنگل‌های اکوادور، برزیل، بولیوی و کلمبیا و دیگر اکوسیستم‌های حساس و در معرض خطر مانند آمریکای مرکزی، مکزیک، آرژانیتن، جنگل‌های تایلند و نقاط دیگر مرکز اصلی قاچاق جانواران به اتحادیه‌ی اروپا و ایالات متحده‌ی آمریکاست؛ یعنی مکان‌هایی که تقاضای زیادی برای خرید پوست انواع خزندگان، طوطی‌های دم بلند، مارهای بوآ و پیتون و توله ببرهای کوچک وجود دارد.

ایران نیز محل مناسبی برای قاچاقچیان حیوانات و به خصوص پرندگان شکاری است. مشتریان این پرندگان بیش‌تر در کشورهای حاشیه‌ی جنوبی خلیج فارس قرار دارند و مبالغ گزافی برای تصاحب شاهین، قرقی، بالابان، بحری و عقاب می‌پردازند. پدیده‌ی زنده‌گیری و قاچاق پرندگان شکاری در برخی استان‌های ایران از جمله فارس، گلستان، گیلان، سمنان، سیستان و بلوچستان، هرمزگان و غیره دیده شده است.

[[photow03]]

طبق آمار گارد اجرایی محیط زیست استان تهران، در سال گذشته تنها از این استان پانزده پرنده‌ی کمیاب شکاری کشف و ضبط شده است. کمیاب بودن این پرندگان در ایران و سود سرشاری که قاچاق آنها نصیب سوداگران می‌کند سبب شده است تا شبکه‌های قاچاق اقدام به استخدام افراد بومی برای شکار و زنده‌گیری این پرندگان کنند.

اداره کل محیط زیست استان سیستان و بلوچستان پیش از این خبر از کشف یک شبکه‌ی گسترده‌ی شکار و قاچاق پرندگان درشهرستان‌های پابهار و کنارک و در اطراف نوار ساحلی سیستان و بلوچستان داده بود. زیستگاه‌های ساحلی این استان هر سال زمستان، محل گذران پرندگانی است که از مناطق سردتر به این منطقه می‌آیند.

قاچاق گونه‌های کمیاب در دنیا تهدیدی بسیار جدی برای انقراض و نابودی این جانداران محسوب می‌شود. شرایط غیر اصولی زنده گیری و انتقال آنها نیز در بسیاری از موارد منجر به مرگ و از میان رفتن جاندار شده است. گاهی اوقات این جانوران باید از سراسر چند قاره عبور کنند تا به مقصد برسند؛ مسافرتی که در شرایط بسیار دشوار صورت می‌گیرد و آسیب‌های فراوانی را برای آنها به همراه دارد.

 برای مقابله با این پدیده در سال ۱۹۷۳معاهده‌ی «تجارت بين‌المللی گونه‌های حيوانات و گياهان وحشي در معرض نابودی» به تصویب رسید و کشورهای مختلف جهان به آن پیوستند.  هدف این معاهده که به معاهده‌ی CITES نیز معروف است، اطمينان از آن است كه تجارت حيوانات وحشی و گونه‌های گياهی ارزشمند و در خطر انقراض، بقای آنها را دستخوش تهديد نكند. تاکنون ۱۷۵کشور جهان به این معاهده پیوسته‌اند. ایران از سال ۱۳۵۵ آن را امضا کرده است. با اجرای اين معاهده، تجارت حيوانات و گياهان وحشي تبديل به موضوع فرامرزی شده‌است.]]>
      
   </content>

</entry>
<entry>
   <title> قتل‌های ناموسی و حاشیه‌نشینان مهاجر</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://zamaaneh.com/morenews/2010/09/post_1385.html" />
   <id>tag:zamaaneh.com,2010:/morenews//11.44576</id>
   
   <published>2010-09-02T10:51:42Z</published>
   <updated>2010-09-02T10:57:38Z</updated>
   
   <summary>خانواده‌ای از مهاجران مسلمان حاشیه‌نشین در آلمان فرومی‌پاشد. دو نسل که با هم و با انتظارات و خواسته‌های هم از زندگی بیگانه شده‌اند، در برابر هم قرار می‌گیرند. خانواده که می‌بایست مکان امنی برای اعضایش باشد به میدان جدال‌های بی‌پایان بدل می شود. خطایی که بدون پیامد نیست. با فرهنگ کسرایی، از بازیگران نمایش «مریم مجدلیه» گفت و گویی انجام داده‌ایم که می‌خوانید:</summary>
   <author>
      <name>nushazar</name>
      
   </author>
         <category term="فرهنگ و هنر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://zamaaneh.com/morenews/">
      <![CDATA[<strong>مریم مجدلیه، نوشته‌ی فریدریش هبل یک اثر کلاسیک است، اما معاصر ماست: خانواده‌ای از مهاجران مسلمان حاشیه‌نشین در آلمان فرومی‌پاشد. این خانواده به سنت‌ها و اعتقاداتش پایبند است و با این حال کودکانی که در این خانواده پرورش می‌یابند، در جامعه‌ی میزبان با ارزش‌ها و ملاک‌های تازه‌ای آشنا می‌شوند که از هر نظر در تقابل با ارزش‌های سنتی و اخلاقی والدین‌شان قرار دارد. از هم‌این‌رو دو نسل که با هم و با انتظارات و خواسته‌های هم از زندگی بیگانه شده‌اند، در برابر هم قرار می‌گیرند. خانواده که می‌بایست مکان امنی برای اعضایش باشد به میدان جدال‌های بی‌پایان بدل می شود. خطایی که بدون پیامد نیست. با فرهنگ کسرایی، از بازیگران این نمایش که به زودی توسط گروه «پری‌فری» در فرانکفورت روی صحنه می‌رود گفت و گویی انجام داده‌ایم که می‌خوانید: </strong>

[[photow01]]

<strong>آقای کسرایی، نمایشی که شما در آن ایفای نقش می‌کنید، یک نمایش کلاسیک است و با این حال به یک موضوع کاملاً مطرح می‌پردازد</strong>

اسم این نمایش مریم مجدلیه است، نوشته‌ی فریدریش هبل، نویسنده‌ی آلمانی که این نمایش‌نامه را سال ۱۸۴۳ نوشته است. الکساندر بریل، کارگردانی که در تآتر شهر فرانکفورت کار می‌کند و سال‌های سال است که نمایش‌های زیادی را روی صحنه آورده است، روی این نمایش‌نامه کار کرده و حالا قرائت تازه‌ای از آن را به نمایش می‌گذارد.

<strong>یک نمایش کلاسیک آلمانی با بازیگران خارجی و موضوع مهاجران؟</strong>

موضوع این نمایش‌نامه «غیرت» هست و قتل‌های ناموسی در خانواده. آقای بریل با مهاجران زیاد کار می‌کند و در آثارش هم به زندگی مهاجران زیاد می‌پردازد. در این نمایش بسیاری از بازیگران از هنرپیشه‌های مهاجر به آلمان هستند. بازیگران خارجی در این نمایش به نوعی زندگی خودشان را روی صحنه بازی می‌کنند. ما هشت بازیگر هستیم و این بازیگران از کشورهایی مثل ترکیه، عراق، ایران، و الجزایر می‌آیند. 


[[photow02]]

<strong>مریم مجدلیه کی روی صحنه می‌آید؟</strong>

این نمایش برای اولین بار دهم سپتامبر در فرانکفورت روی صحنه می‌رود و اجراهای بعدی آن هم در ماه اکتبر و نوامبر برگزار می‌شود.

<strong>با توجه به اینکه زن‌کشی، خواهرکشی و اصولاً قتل‌های ناموسی در بین خانواده‌های مهاجر مسلمان، در آلمان خبرساز بوده، آیا پرداختن به این موضوع موجب بدفهمی و سوءتفاهم‌های فرهنگی نمی‌شود؟</strong>

ما در حین تمرین‌هایی که می‌کردیم، با بازیگرها و با خانواده‌های‌شان در ارتباط تنگاتگ بودیم. خانواده‌ها نگران بودند. نگران بودند که حالا این بچه‌ها روی صحنه چه می‌خواهند بگویند، آیا به سنت‌هایی که آنها به آن اعتقاد دارند و بچه‌هاشان را بر اساس آن سنت‌ها بزرگ کرده‌اند و پرورش داده‌اند توهین خواهد شد یا نه؟ 

[[photow03]]
این موضوع از مهم‌ترین و اساسی‌ترین موضوعاتی بود که ما در تمرین‌ها به بحث می‌گذاشتیم. می‌خواستیم ببینیم تا چه حد می‌شود به این تابوها نزدیک شد، بدون آن‌که کسی احساس کند به او توهین شده است. به هر حال همیشه این احتمال هست که کسانی یک نمایش را توهینی به خودشان تصور کنند. 

واقعیت این است که چه در آلمان، چه در سوئد و چه در کشورهای اروپایی عده‌ای از مهاجران مسلمان، به دلیل سنت عقب‌مانده‌ی ناموس‌پرستی و مسأله‌ی غیرت که به هر حال هنوز ظاهراً عده‌ی زیادی به آن پایبند هستند، کسانی به قتل می‌رسند، کسانی به زندان می‌افتند و خانواده‌هایی از هم فرومی‌پاشند. ما با این نمایش تلاش می‌کنیم مجموعه‌ای از رخدادها را که در نهایت به فروپاشی خانواده می‌انجامد نشان بدهیم.

<strong>اسم گروه شما چی هست و شیوه‌ی کار چگونه است؟</strong>

گروهی که کارگردان این نمایش دارد، اسمش هست «پری‌فری». پری‌فری به معنی حاشیه است و این کارگردان هم در آثارش به زندگی حاشیه‌نشین‌ها می‌پردازد. هر بار به عده‌ی جدیدی از بازیگران کار می‌کند و این بازیگران را به فراخور موضوع انتخاب می‌کند. موضوع اصلی‌ای که او به آن علاقه دارد همانا رابطه‌ی حاشیه‌نشین‌های خارجی‌ست با باقی مردم.

<strong>مخاطب شما کیست؟ آیا مخاطب شما این حاشیه‌نشین‌ها هستند یا مردمی که در متن اجتماع زندگی می‌کنند؟</strong>

مخاطب اصلی ما آلمانی‌ها هستند و بخشی هم حاشیه‌نشین‌ها. زبان هم آلمانی است. مسائلی که بیان می شود، بسیار کلی است. برای مثال در این نمایش بازیگرها از کشورهای مختلف آمده‌اند و زبان مشترک‌شان آلمانی است و در مجموع با وجود تفاوت‌های ملیتی یک خانواده را به نمایش می‌گذارند. در نهایت نمی‌شود گفت اعضاء این خانواده کجایی هستند. همین‌قدر معلوم است که اینها از حاشیه‌نشین‌ها هستند و طبعاً با موضوع غیرت و مسئل ناموسی درگیرند. هدف این است که آلمانی‌ها با این موضوعات آشنا بشوند و حاشیه‌نشین‌ها هم از درون به درک متفاوتی از این موضوع برسند و این درک متفاوت را در معرض دید حاشیه‌نشین‌های دیگر قرار دهند.

ششم و هفتم سپتامبر، ساعت ۱۹ تمرین‌های نمایش مریم مجدلیه در حضور تماشاگران برگزار می‌شود. پس از پایان تمرین‌ها، تماشاگران می توانند با آلمساندر بریل و بازیگران این نمایش بحث و گفت و گو کنند. علاقمندان به شرکت در این جلسه می‌توانند با نشانی زیر تماس بگیرند.
  v.falkenstein@sanktpeter.com ]]>
      
   </content>

</entry>
<entry>
   <title>شصت و هفتمین جشنواره‌ی فیلم ونیز </title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://zamaaneh.com/morenews/2010/09/post_1386.html" />
   <id>tag:zamaaneh.com,2010:/morenews//11.44580</id>
   
   <published>2010-09-02T09:10:48Z</published>
   <updated>2010-09-02T16:21:56Z</updated>
   
   <summary>چهارشنبه، دهم شهریور ماه، شصت و هفتمین جشنواره‌ی فیلم ونیز افتتاح شد. امسال کوئتین تارنتینو، رییس هیأت داوران جشنواره‌ی ونیز است.  در جشنواره‌ی فیلم ونیز ایزابل روسلینی با فیلم «تنهایی یک شاهزاده» شرکت دارد. فیلم روسلینی امید سینمای ایتالیاست. بسیاری از فیلم‌های شرکت کننده در شصت و هفتمین جشنواره‌ی فیلم ونیز در آمریکا تولید شده‌اند. جرج کولونی، ستاره‌ی محبوب قلب‌ها که با حضورش بر روی فرش قرمز به هر جشنواره‌ای رونق می‌دهد، این بار در ونیز حضور نخواهد داشت. اما در عوض داستین هوفمن به ونیز آمده است.</summary>
   <author>
      <name>nushazar</name>
      
   </author>
         <category term="گزارش ویژه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://zamaaneh.com/morenews/">
      چهارشنبه، دهم شهریور ماه، شصت و هفتمین جشنواره‌ی فیلم ونیز افتتاح شد. امسال کوئتین تارنتینو، رییس هیأت داوران جشنواره‌ی ونیز است و اوست که تصمیم می‌گیرد، شیر طلایی نصیب چه کسی خواهد شد. 

چند روزی بیشتر نیست که به ایزابل روسلینی، بازیگر، مانکن و دختر اینگرید برگمن و روبرتو روسلینی اطلاع دادند که در سال آینده ریاست هیأت داوران جشنواره‌ی برلین را به عهده خواهد داشت. اما فعلاً ایزابل روسلینی در جشنواره‌ی فیلم ونیز مسئولیت اهدای شیرهای طلایی را به عهده دارد.

[[photow01]]

در شصت و هفتمین جشنواره‌ی فیلم ونیز ایزابل روسلینی با فیلم «تنهایی یک شاهزاده» شرکت دارد. فیلم روسلینی امید سینمای ایتالیاست. 

در سال‌های گذشته فیلم‌های ایتالیایی در جشنواره‌ی فیلم ونیز چندان درخششی نداشتند. امسال اما ایتالیا با «تنهایی یک شاهزاده» و سه فیلم دیگر در جشنواره‌ی ونیز شرکت می‌کند. ناظران حدس می‌زنند که امسال در رقابت نهایی فیلم‌هایی از آمریکا و ایتالیا شرکت داشته باشند.  فیلم‌های ایتالیایی که در جشنواره‌ی امسال به نمایش گذاشته می‌شوند از ملی‌گرایی و وطن‌پرستی نشان دارد. این موضوع به بحث‌هایی در ایتالیا دامن زده است. 


[[photow02]]

بسیاری از فیلم‌های شرکت کننده در شصت و هفتمین جشنواره‌ی فیلم ونیز در آمریکا تولید شده‌اند. جرج کولونی، ستاره‌ی محبوب قلب‌ها که با حضورش بر روی فرش قرمز به هر جشنواره‌ای رونق می‌دهد، این بار در ونیز حضور نخواهد داشت. اما در عوض داستین هافمن با فیلم «  Barney&apos;s Version  » به ونیز آمده است. با نمایش این فیلم، جشنواره‌ی فیلم ونیز گشایش یافت.

دارن آرونوفسکیس با فیلم « Black Swan  »، یک تریلر روحی، روانی با بازی ناتالی پورتمن و وینسنت کسل از دیگر فیلم‌های مطرح در جشنواره‌ی فیلم ونیز است. این فیلم ماجرای دسیسه‌چینی‌های یک گروه هنری باله در نیویورک است. اگر فیلم آرونوفسکیس، امسال هم مورد توجه قرار گیرد، برای دومین بار شیر طلایی ونیز را از آن خود خواهد کرد. دو سال پیش، آرونوفسکیس با فیلم « Wrestler » جشنواره‌ی فیلم ونیز را به نام خود رقم زد.  

یکی دیگر از دلایلی که به رقابت بین فیلم‌های اروپایی و آمریکایی در شصت و هفتمین جشنواره‌ی فیلم ونیز دامن می‌زند، حضور تارنتینو در رأس هیأت داوران است. به اعتبار حضور اوست که انتظار می‌رود برخی فیلم‌های نامتعارف و جوان‌پسند مورد توجه قرار گیرند.

[[photow03]]

شصت و هفتمین جشنواره‌ی فیلم ونیز، امسال جشنواره‌ی بسیار جوانی است. میانگین سنی کارگردانانی که در جشنواره‌ی فیلم ونیز، امسال آثار خود را به نمایش می‌گذارند، از ۴۷ سال تجاوز نمی‌کند. 

یکی از کارگردانان جوان سوفیا کاپولا است که فقط ۳۹سال دارد. کاپولا با فیلم «  Somewhere » در جشنواره‌ی ونیز شرکت دارد. در این فیلم مردی که زندگی بسیار ناآرامی دارد، به طور غیرمنتظره با دختر یازده ساله‌اش روبرو می‌شود. او ناگزیر می‌بایست شیوه‌ی زندگی‌اش را به خاطر دخترش تغییر دهد و این مسأله مشکلاتی برای او به‌وجود می‌آورد.

یکی دیگر از کارگردانان جوان که از او به عنوان امید سینمای آلمان نام می‌برند، توم تیکورز است که با فیلم « سه» در جشنواره‌ی امسال شرکت دارد. «سه» نخستین فیلم این کارگردان جوان و بااستعداد آلمانی است و موضوع آن یک رابطه‌ی سه نفره‌ی عشقی است. دو زن به نام‌های هانا و سیمون دوباره عاشق مردی به نام آدام می شوند.

از دیگر فیلم‌های مهمی که امسال در جشنواره‌ی فیلم ونیز شرکت دارند، می‌توان از « The Tempes» که بر اساس نمایش‌نامه‌ای از شکسپیر ساخته شده و فیلم اکشن جاسوسی « The Town » نام برد.

کیسی افلک با مستند « I&apos;m Still Here   » در بخش غیررقابتی جشنواره‌ی فیلم ونیز شرکت دارد. موضوع این مستند زندگی دوست و باجناق جناب کارگردان است که زمانی بازیگر بوده اما بازیگری را رها کرده و به خوانندگی رپ روی آورده. شایعاتی هست مبنی بر اینکه کارگردان با به شرکت دادن این فیلم بی‌سر و ته در بخش غیررقابتی جشنواره قصد دارد هیأت داوران را دست بیندازد. 

شصت و هفتمین جشنواره‌ی فیلم ونیز تا یازدهم سپتامبر ادامه خواهد داشت.
 
سال گذشته، ساموئل مائوز با فیلم «  Lebanon » شیر طلایی را از آن خود کرد و جشنواره را به نام خود رقم زد. این کارگردان اسرائیلی تجربیات شخصی خود در جنگ لبنان را به زبان تصویر درآورده بود.

      
   </content>

</entry>
<entry>
   <title>جشنواره‌ی ادبی هامبورگ</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://zamaaneh.com/morenews/2010/08/post_1382.html" />
   <id>tag:zamaaneh.com,2010:/morenews//11.44490</id>
   
   <published>2010-08-31T10:51:53Z</published>
   <updated>2010-09-02T14:06:33Z</updated>
   
   <summary>هامبورگ، بزرگترین بندر آلمان، برای دومین بار در تاریخ این شهر شاهد برگزاری یک جشنواره‌ی ادبی خواهد بود. جشنواره‌ی ادبی «هاربور فرونت» از هشتم تا هجدهم سپتامبر در این شهر برگزار خواهد شد. از ایران، محمود دولت‌آبادی با رمان «زوال کلنل» و محمود فلکی با رمان «مرگ دیگر کارولا» حضور خواهند داشت. در طی این جشنواره‌ی ادبی در مجموع ۸۷ نشست و همایش ادبی برگزار خواهد شد.</summary>
   <author>
      <name>nushazar</name>
      
   </author>
         <category term="فرهنگ و ادبیات" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://zamaaneh.com/morenews/">
      <![CDATA[هامبورگ، بزرگترین بندر آلمان، برای دومین بار در تاریخ این شهر شاهد برگزاری یک جشنواره‌ی ادبی خواهد بود. جشنواره‌ی ادبی «هاربور فرونت» از هشتم تا هجدهم سپتامبر در این شهر برگزار خواهد شد. از ایران، محمود دولت‌آبادی با رمان «زوال کلنل» و محمود فلکی با رمان «مرگ دیگر کارولا» حضور خواهند داشت. 

[[photow01]]

در طی یازده روزی که جشنواره‌ی ادبی «هاربور فرونت» در هامبورگ برگزار می شود، در مجموع ۸۷ نشست و همایش ادبی برگزار خواهد شد. در این جلسات مهم‌ترین کتاب‌هایی که در پاییز ۲۰۱۰ به چاپ می‌رسند، معرفی می‌شوند. از سراسر جهان نویسندگان شناخته‌شده‌ای به این جشنواره‌ی ادبی دعوت شده‌اند و هدف برگزارکنندگان این است که مهم‌ترین موضوعات ادبی و اجتماعی را به بحث بگذارند. مهم‌ترین وجه تمایز این جشنواره‌ی ادبی با جلسات داستان‌خوانی و سخنرانی‌های ادبی در این است که در این جشنواره انواع ادبی گوناگون عرضه می‌شود و داستان‌خوانی‌ها با موسیقی توأم است.   

این جشنواره‌ی ادبی هشتم سپتامبر در ساعت ۱۸در مرکز شهر هامبورگ با سخنرانی نویسنده‌ی آلمانی، خانم بریگیته کروناوار گشایش می‌یابد.

در روزهای بعدی نویسندگان سرشناسی مانند گونتر گراس، جان ایروینگ، جان گریس‌هام، ولادیمیر سوروکین، محمود دولت‌آبادی و محمود فلکی داستان‌خوانی خواهند کرد.

[[photow02]]

برخی از بازیگران تئاتر آلمان، ترجمه آثار نویسندگان شرکت‌کننده در جشنواره را به زبان آلمانی برای شنوندگان اجرا می‌کنند. علاوه بر این، موضوعات مطرح سیاسی و اقتصادی و اجتماعی به بحث گذاشته می‌شوند. کارشناسانی مانند پیر اشتاین‌بروک، پتر اشتروک، اولاف هنکل و کلود لانزمن که هر یک در مطبوعات آلمان از چهره‌های شناخته شده هستند در این بحث‌ها شرکت می‌کنند.

این برنامه‌های متنوع در نقاط مختلف شهر اجرا می‌شود. اما تمرکز جشنواره در مرکز بندر هامبورگ است. 
از ایران محمود دولت‌آبادی با رمان «زوال کلنل» و محمود فلکی با رمان «مرگ دیگر کارولا» در جشنواره‌ی ادبی هامبورگ شرکت دارند.

داستان‌خوانی نویسندگان ایرانی در ۱۱ سپتامبر برگزار می‌شود. 

زوال کلنل، نوشته‌ی محمود دولت آبادی رمانی است که به ترجمه و با مؤخره‌ی بهمن نیرومند تابستان گذشته در زوریخ توسط انتشارات یونیون (Union) منتشر شد. 

کلنل که قرار بود با نام «زوال کلنل» توسط نشر چشمه منتشر شود، اما مجوز چاپ نگرفت، داستان یک سرهنگ وطن‌دوست ارتش است که پنج فرزند دارد و هر پنج فرزندش در جریان انقلاب ایران به یک حزب و یک گروه سیاسی می‌پیوندند، از انقلاب آسیب می‌بینند و پدر را داغدار می‌کنند. 

زوال کلنل، رمان انقلاب است و برخلاف آثار ممتاز محمود دولت آبادی که در روستا اتفاق می‌افتد، یک رمان شهری است و موضوع آن ذهنیت آسیب‌دیده و آزاردیده‌ی مردی است که در اثر حوادث تاریخی، زندگی‌اش نابود شده است. این کتاب در مطبوعات آلمانی‌زبان بازتابی نسبتاً گسترده پیدا کرد.

در جشنواره‌ی هامبورگ بهمن نیرومند، فرازی از این رمان را خواهد خواند و به اتفاق محمود دولت‌آبادی در بحث با شنوندگان شرکت خواهد کرد.

محمود فلکی، نویسنده، منتقد و شاعر که سال گذشته رمان «سایه‌ها»‌ی او در ایران ممنوع‌الانتشار اعلام شد، بخشی از رمان «مرگ دیگر کارولا» را خواهد خواند. این رمان که از منظر چند راوی روایت می‌شود، توسط انتشارات سوژه در آلمان و به زبان آلمانی با ترجمه‌ی سوزان باغستانی منتشر شده است.

شهلا خسروی و گروه موسیقی او در این برنامه موسیقی نواحی ایران را اجرا می‌کنند.
 
 <em>داستان‌خوانی محمود دولت‌آبادی و محمود فلکی در جشنواره‌ی ادبی هامبورگ </em>


<p dir="ltr">
 <small>
Harbour Front Literaturfestival 
harbourfront-hamburg.com
Samstag, 11. Sep 2010 
Einlass: 20 Uhr. Beginn: 20:30 Uhr
Ort:  Uebel & Gefährlich: Feldstraße 66, 20359 Hamburg
 Eintritt: 14 € 
</small>
</p>]]>
      
   </content>

</entry>
<entry>
   <title>قرآن‌خوانی معمر قذافی در جمع زیبارویان</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://zamaaneh.com/morenews/2010/08/post_1383.html" />
   <id>tag:zamaaneh.com,2010:/morenews//11.44491</id>
   
   <published>2010-08-30T10:43:04Z</published>
   <updated>2010-09-01T16:09:43Z</updated>
   
   <summary>میترا داودی: این روزها کار جنگ فرهنگی بالا گرفته. هفته‌ای یک بار رویدادهای فرهنگی و ضدفرهنگی را طوری پوشش دهیم که شما هم از میدان این نبرد و از صدای انفجارهای فرهنگی و ضدفرهنگی در جبهه‌ی جنگ نرم بی‌نصیب نمانید. قرآن‌خوانی معمر قذافی در ایتالیا، شعرخوانی در محضر آقا، خاطرات جاستین بیبر و فیلم کوتاه «زنده‌یاد» و موریک ویدیو تازه‌ی شاهین نجفی از خبرهای این هفته‌ی ماست.</summary>
   <author>
      <name>nushazar</name>
      
   </author>
         <category term="فرهنگ و هنر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://zamaaneh.com/morenews/">
      <![CDATA[<strong><small>
بارها شنیده‌اید که از تهاجم فرهنگی، خاکریز فرهنگی، افسران در جنگ نرم فرهنگی و دیده‌بان و مرزبانان فرهنگی حرف زده‌اند. اگر فرهنگ پیش از این در شنیدن یک موسیقی خوب، پختن یک غذای خوشمزه، خواندن یک کتاب سرگرم‌کننده یا بامعنا و پوشیدن لباس به مد روز بود، این روزها کار بالا گرفته، طوری که هر انسان بافرهنگی ممکن است خیال کند اگر لای کتابی را بازکند، اگر یک سایت فیل‌+ تر شده مثل زمانه را ببیند، اگر یک فیلم غیرمجاز را تماشا کند یا موسیقی غیرمجاز بشنود، ممکن است به زودی از زمین و آسمان ترکش و خمپاره نثارش شود. برای همین از امروز در رادیو زمانه ما سعی می‌کنیم هفته‌ای یک بار رویدادهای فرهنگی و ضدفرهنگی را به این شکل و در همین صفحه پوشش دهیم تا شما هم از میدان این نبرد و از صدای انفجارهای فرهنگی و ضدفرهنگی در جبهه‌ی جنگ نرم بی‌نصیب نمانید. 
</small></strong>

<strong>قرآن‌خوانی معمر قذافی در جمع زیبارویان</strong>

دیدار معمر قذافی، رهبر لیبی از ایتالیا خبرساز شد. قذافی در رم، پایتخت ایتالیا برای جمعی از زنان زیبارو قرآن خواند. در خبرها آمده است که بعد از این مراسم قرآن‌خوانی سه تن از زن‌هایی که در این جلسه شرکت کردند، اسلام آوردند. در پایان این جلسه، قذافی به خانم‌های شرکت‌کننده در این جلسه یک جلد قرآن هدیه داد.

خانم‌ها با ۱۰ اتوبوس خودشان را به محل اقامت رهبر لیبی رساندند. قذافی در جلسه‌ای صمیمانه و دوستانه مسیحیت را یک دین بی‌اهمیت خواند.

عده‌ی زیادی از این خانم‌ها، مانکن‌های حرفه‌ای بودند. شایعاتی هست مبنی بر اینکه این مانکن‌ها برای شرکت در این جلسه پول گرفته‌اند.

لیبی به مدت ۳۰ سال مستعمره‌ی ایتالیا بود. دو سال پیش معاهده‌ی دوستی بین این دو کشور امضا شد و ایتالیا متعهد شد مبلغ پنج میلیارد دلار به عنوان غرامت به لیبی بپردازد. قذافی به مناسبت دومین سالگرد این معاهده‌ی دوستی به ایتالیا سفر کرد.

[[photow01]]

<strong>حیف می‌شد اگر شعر نمی‌خواندید</strong>

 اگر یادتان باشد، همین چند وقت پیش بود که عده‌ای از شاعرهای مکتبی باز رفتند پیش آقا، شعر خواندند. در کشوری که حتی یک خط بدون اجازه منتشر نمی‌شود، معلوم است که عده‌ای این شاعرها را انتخاب می‌کنند. مسئول این کار شخصی است به نام علیرضا قزوه. این شخص در سایت آقای خامنه‌ای یادداشتی منتشر کرد و تعریفی از شعر و شاعری به دست داد که واقعاً تازگی دارد. علیرضا قزوه نوشته بود:   

«باید گفت که شعر مانند پیاده‌نظام یک لشگر است. کار ویژه‌ی پیاده‌نظام‌ها این است که همیشه در خط مقدم هستند، خط‌شکن هستند، روی مین می‌روند، سختی می‌کشند و فتح می‌کنند. شعر نیز همین خاصیت را دارد. حتی در اتفاقات سریع و زودگذر نیز شعر در خط مقدم قرار دارد. بعضی هنرهای دیگر تا می‌خواهند وارد واقعه‌ای شوند، کلی به زمان و هزینه نیاز دارند. مثلاً ساختن یک تئاتر، فیلم سینمایی و یا یک قطعه موسیقی هم  هزینه‌بر و هم زمان‌بر است. اما شعر، همه‌ جا حاضر است و همیشه با کمترین هزینه و با بیشترین نیرو و اثرگذاری در صحنه است.»

فاطمه نانی‌زاد یکی از این خانم‌های شاعره‌ی پیاده‌نظام است که در دیدار شاعران با رهبری شعری خواند که با این بیت شروع می‌شد:

همچون نسيم صبح و سحرگاه می‌رود  <br>هر كس ميان صحن حرم راه می‌رود <br>

به گزارش خبرگزاری فارس آقا هم گفتند: حیف می‌شد اگر شما این شعر را نمی‌خواندید. 

علیرضا قزوه در نوشته‌اش ادعا کرد که در این نشست‌ها اشعار اجتماعی و اعتراضی هم خوانده می‌شود. او گفت: «حتی در این محفل، فضایی برای شاعران فراهم شده که شاید برخی شعرهایی را که اجازه ندارند در محافل خصوصی‌تر بخوانند، در این محفل، به راحتی آن را عرضه می‌کنند. به همین دلیل است که همه‌ نوع سلیقه در این دیدار دیده می‌شود.»

نمونه‌ای از این اشعار اعتراضی و اجتماعی شعر مادرزن است سروده‌ی سعید سلیمانپور. شاعر که به گفته‌ی آقا خیلی سفت و سخت درگیر جدال خانوادگی است، یک شعر حماسی سروده درباره‌ی مردانی که از زنان‌شان حرف‌شنوی دارند.  این شعر را گوش بدهید:

<object width="285" height="285"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/YDL_lP_JQKo?fs=1&amp;hl=fr_FR"></param><param name="allowFullScreen" value="true"></param><param name="allowscriptaccess" value="always"></param><embed src="http://www.youtube.com/v/YDL_lP_JQKo?fs=1&amp;hl=fr_FR" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="285" height="285"></embed></object>

<strong>خاطرات جاستین بیبر</strong>

در آن طرف خاکریز فرهنگی یک پسر شانزده ساله به نام جاستین بیبر قصد دارد خاطراتش را منتشر کند.

آقازاده‌ای که عکسش را می‌بیند، جاستر بیبر، خواننده‌ی مشهور کانادایی‌ست. او فقط شانزده سال دارد و قصد دارد خاطراتش را منتشر کند.

اگر شما جاستین را نمی‌شناسید، احتمالاً جزو طرفدارانش نبوده‌اید. نه از دوستان و هواخواهان او در فیس بوک بوده‌اید و نه در کنسرت‌هایش شرکت کرده‌اید. باید صبر کنید تا خاطرات او منتشر شود و اگر خیال کرده‌اید رجال تاریخی و سیاسی و اجتماعی، کسانی مانند علم، شاه فقید ایران، رفسنجانی و چرچیل حق دارند خاطرات‌شان را بنویسند و منتشر کنند، اشتباه می‌کنید و هنوز متوجه نشده‌اید که در زمانه‌ی ما بچه‌های شانزده ساله به اندازه‌ی مردان و زنان شصت هفتاد ساله تجربه دارند.


[[photow02]]

خاطرات، یک نوع ادبی است. اگر در زندگی‌نامه‌ی خودنوشته (یا اتوبیوگرافی) نویسنده مراحل مختلف خودیابی‌اش را شرح می‌دهد، در خاطراتش، از حرفه و دستاوردهایش برای انسان‌ها حرف می‌زند.
 
در قرن هفدهم اشراف‌زاده‌های اروپایی در خاطرات‌شان، دسیسه‌چینی‌های درباری‌ها و پشت‌هم‌اندازی‌های آنها را افشا می‌کردند و خوانندگان زیادی داشتند. خاطرات کازانوا هم در تاریخ ادبیات جهان ماندگار شد.

خاطرات چرچیل آن قدر اهمیت داشت که بعد از جنگ جهانی دوم نوبل ادبی را نصیب خود کرد.

اما جاستین بیبر هم با چرچیل فرق دارد و هم با کازانوا. جاستین کسی بود که در یوتیوب ویدیوی ترانه‌هایش را منتشر می‌کرد تا این‌که یک آدم حرفه‌ای به اسم اسکوتی براون او را کشف کرد و از او یک ستاره ساخت. صفحه‌ی فیس بوک جاستر بیبر چهار میلیون بیننده دارد.
 
اگر فکر می‌کنید جاستین باید صبر کند و بعداً سر فرصت خاطراتش را بنویسد، معلوم است که شما از تجربه‌های یک نوجوان شانزده ساله در فیس‌بوک هیچ اطلاعی ندارید. 
 به یکی از ترانه‌های جاستین بیبر، این سردار شانزده‌ساله در جنگ نرم گوش می‌دهیم:

 <object width="285" height="285"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/Eze_bfl41io?fs=1&amp;hl=fr_FR"></param><param name="allowFullScreen" value="true"></param><param name="allowscriptaccess" value="always"></param><embed src="http://www.youtube.com/v/Eze_bfl41io?fs=1&amp;hl=fr_FR" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="285" height="285"></embed></object>

<strong>زنده‌یاد!</strong>

و اگر بیننده‌ی یک کار هنری درجه یک هستید، می‌توانید فیلم کوتاه «زنده‌یاد» کارِ مریم فخیمی را تماشا کنید. مریم فخیمی از ده سال پیش عکاسی حرفه‌ای را شروع کرده، تا امروز بیش از ۱۷نمایشگاه عکاسی برگزار کرده و مدیر هنری نمایشگاه‌های مختلف بوده است. 

در فیلم کوتاه «زنده‌یاد» این عکاس و فیلم‌ساز در درآوردن فضای مرگ موفق است. اگر بپرسید که ربط این فیلم با موضوع گزارش ما چیست، باید بگوییم که به هر حال یک طرف جنگ و جدال فرهنگی همین موضوع مرگ و زندگی است. کمتر هنرمند و نویسنده‌ی بزرگی هست که به موضوع مرگ فکر نکرده باشد. زنده‌یاد، کار مریم فخیمی را نگاه می‌کنیم:

 <iframe src="http://player.vimeo.com/video/9375394" width="285" height="285" frameborder="0"></iframe><p><a href="http://vimeo.com/9375394">ZendeYaad</a> from <a href="http://vimeo.com/mamalio">MamaliO</a> on <a href="http://vimeo.com">Vimeo</a>.</p>

<strong>خیسی چمدانی که عازم سفر است</strong>

سید مهدی موسوی، غزل‌سرای مشهور در وبلاگش خبر انتشار یک موزیک ویدیو از شاهین نجفی را منتشر کرد. مهدی موسوی نوشته بود:
اما از همه مهم‌تر خبری است که احتمالاً دوستان فیس‌بوکی از دیشب شنیده‌اند و دیده‌اند.

به لطف گروه fingerprint کلیپی زیبا برای موزیک «شاعر تمام شده» ساخته شده. این موزیک که به زودی احتمالاً از چند شبکه نیز پخش شود هدیه‌ی چند تن از بچه‌های خوب هنرمند داخل ایران است به طرفداران «شاهین نجفی» عزیز و این موزیک دوست‌داشتنی که خودم به تنهایی اشک خیلی‌ها را با آن دیده‌ام؛ و خودم قبل از همه ساعت‌ها با آن گریسته‌ام.

<strong>کلیپ «شاعر تمام شده» کاری از گروه «فینگرپرینت»:</strong>

<object width="285" height="285"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/YDl8Z1EEmWE?fs=1&amp;hl=fr_FR"></param><param name="allowFullScreen" value="true"></param><param name="allowscriptaccess" value="always"></param><embed src="http://www.youtube.com/v/YDl8Z1EEmWE?fs=1&amp;hl=fr_FR" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="285" height="285"></embed></object>

غزلی که روی آن تصویر و موزیک گذاشته‌اند سروده‌ی سید مهدی موسوی است. چند بیت اول «شاعر تمام‌شده» را در اینجا می‌آوریم و می‌رویم پشت خاکریزها پناه می‌گیریم تا هفته‌ی بعد که دوباره به خط مقدم اعزام بشویم.
 
نگاه می‌کنم از غم به غم که بیشتر است  <br>به خیسی چمدانی که عازم سفر است  <br>من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم  <br>که سرنوشت درختان باغ‌مان تبر است <br> به کودکانه‌ترین خواب‌های توی تنت  <br>به عشقبازی من با ادامه‌ی بدنت  <br>به هر رگی که زدی و زدم  <br>به حسّ جنون به بچّه‌ای که توام!  <br>در میان جاری خون به آخرین فریاد
 ]]>
      
   </content>

</entry>
<entry>
   <title>نود درصد سانسور، ده درصد بازبینی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://zamaaneh.com/morenews/2010/08/post_1379.html" />
   <id>tag:zamaaneh.com,2010:/morenews//11.44469</id>
   
   <published>2010-08-29T22:00:19Z</published>
   <updated>2010-08-29T17:53:13Z</updated>
   
   <summary>هومن نیکفرد: آقای پارسایی سال ۸۶ در مصاحبه‌شان با شهروند امروز اذعان داشتند که نظارت بیشتر جنبه‌ی کیفی دارد تا سانسور. و همین‌طور گفتند که: ما خارج از مبانی نظارت و ارزشیابی که برای صدور مجوز تدوین شده عمل نمی‌کنیم. درحالی‌که ما شاهدیم نمایش‌ها بعد از بازبینی باز ‌هم ممیزی می‌خورند. و ایشان از مردم گفتند: مردم ممکن‌ است خوش‌شان نیاید و ما قبل از اینکه مردم بخواهند چیزی بگویند، این موضوعات را اصلاح می‌کنیم. چه نظری داری؟</summary>
   <author>
      <name>P</name>
      
   </author>
         <category term="فرهنگ و هنر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://zamaaneh.com/morenews/">
      <![CDATA[<strong><small>نمایش کمدی موزیکال «سرآشپز پیشنهاد می‌کند» نوشته رضا شفیعیان به کارگردانی شهاب‌الدین حسین‌پور در تماشاخانه سنگلج به روی صحنه رفته است.در این نمایش که کاندیدای چهار جایزه از جشنواره‌ی تئاتر جوان ایرانی است، بازیگرانی چون فربد فرهنگ، مهدی فریضه، رضا شفعیان، شهروز شبستری، صفورا کاظم‌پور، الهه شه‌پرست، شهاب‌الدین حسین‌پور، آرش عزیزی، علیرضا نوشادی، متین اسماعیلی و طهمورث امیری ایفای نقش می‌کنند. به بهانه‌ی این نمایش هومن نیک‌فرد با گروه پارکینگ پیرامون ممیزی تئاتر ایران گفت و گو کرده است که در سه بخش منتشر می‌گردد. بخش سوم و پایانی این گفت و گو را می‌خوانیم:</small></strong>

[[photow04]]

<strong>- گفت‌گو با مهدی فریضه (نجیب‌زاده):</strong>

<strong> در مقام یک هنرمند، وضعیت سانسور را در تئاتر امروز ایران چه‌گونه می‌بینید؟</strong>

دیروز که گفتی قرار است راجع‌ به سانسور حرف بزنیم، توی ماشین یاد شعری افتادم از محسن نامجو: بسی رنج بردیم در این سال سی/که فقط رنج برده باشیم، بابا مرسی، آقا مرسی، خانم مرسی...
حرف‌ها و گلایه‌های من در مورد سانسور بسیار است. امسال در جشنواره‌ی دانشجویی من نقشی داشتم که حتماً از اتفاقی که موقع داوری افتاد خبر داری.

<strong>علیرضا نوشادی در صحبت‌هایش به آن اشاره‌ای مختصر کرد.</strong>

به‌جرأت می‌گویم که یکی از بهترین نقش‌هایی بود که می‌شد در تئاتر دید. چون واقعاً برای آن نقش زحمت کشیده بودم و متأسفانه در جشنواره با من برخورد زننده‌ای شد که فقط خودم می‌توانم بگویم که چه اتفاقی برای من روی صحنه افتاد.

[[photow01]]

دقیقه‌ی دوم یا سوم کار، داور جشنواره به‌دلیل برداشت اشتباهش از میزانسن ما سالن را ترک کرد. و این آنقدر روی من تأثیر گذاشت که نتوانستم آن‌طور که باید، بازی کنم. اجرای چهارم‌مان را هم لغو کردند. سوال من این‌ است که اصلاً تئاتر که هدیه‌ی گران‌بهای غربی‌ها به ما بود، چرا به‌وجود آمد؟ من می‌گویم تئاتر برای نقد و اعتراض آمد. وقتی من نمی‌توانم نقد کنم، خب تئاتر را برای چه می‌خواهم؟

<strong>مهدی جان، کاراکتر نجیب‌زاده یکی از واقعیت‌های جامعه‌ی ما و دیگر جوامع است. متأسفانه مردم ما نیز هنوز نتوانسته‌اند با این‌گونه افراد کنار بیایند. به تیپی که خلق کردی و دیالوگ‌هایی که به‌کار می‌بری ممیزی خورد؟</strong>

بله. تقریباً پنجاه درصد ممیزی‌هایی که به سرآشپز اعمال شد مربوط به همین کاراکتر بود.

<strong>مشکل‌شان بیشتر با چه‌چیزی بود؟</strong>

شنیدم که می‌گفتند نجیب‌زاده به‌لحاظ اخلاقی، مورد دارد. یعنی روی صحنه، بی‌ادبی و بی‌نزاکتی است. برایم واقعاً جای سؤال است. من موافق بی‌حرمتی نیستم. چون تماشاگر نمی‌آید این‌جا توهین ببیند. اما نمی‌دانم کجای تیپ نجیب‌زاده بی‌نزاکتی است.

<strong>آقای پارسایی سال ۸۶ در مصاحبه‌شان با شهروند امروز اذعان داشتند که نظارت بیشتر جنبه‌ی کیفی دارد تا سانسور. و همین‌طور گفتند که: ما خارج از مبانی نظارت و ارزشیابی که برای صدور مجوز تدوین شده عمل نمی‌کنیم. درحالی‌که ما شاهدیم نمایش‌ها بعد از بازبینی باز ‌هم ممیزی می‌خورند. و ایشان از مردم گفتند: مردم ممکن‌ است خوش‌شان نیاید و ما قبل از اینکه مردم بخواهند چیزی بگویند، این موضوعات را اصلاح می‌کنیم. چه نظری داری؟</strong>

اگر ده ‌درصد به‌لحاظ کیفی بازبینی کنند، نود درصد سانسور است. یکی از دوستان من یک‌سال درانتظار گودو را تمرین می‌کرد. در یک سوله و آکساسوارش یک چرخ‌وفلک شش‌متری بود. تمام میزانسن‌اش روی چرخ‌وفلک شکل می‌گرفت. بعد از یک سال تمرین کارش را حذف کردند. اصلاً مجال ارائه به‌ آن ندادند. درحالی که هنر یعنی ارائه. اگر قرار باشد من هنرم را ارائه ندهم، خب اصلاً کار نمی‌کنم.

خبر دارید که این متن در حال حاضر در مملکت ممنوع است؟ چون می‌گویند برمی‌گردد به یک‌سری مسایل اعتقادی، که به‌نظر من اصلاً به اعتقادات ما ربطی ندارد. یعنی ما بهترین متن ساموئل بکت را که دارای تمامی المان‌های ابسورد است، نمی‌توانیم کار کنیم. گالیله را نیز به‌همان دلایلی که گفتم نمی‌توانیم کار کنیم. آقای سمندریان سال‌هاست که می‌خواهند گالیله را کار کنند، اما نمی‌توانند.

در جشنواره‌ی دانشگاهی امسال که اسم بین‌المللی بر آن گذاشته‌اند، در  مورد کاری از فرانسه که در تالار مولوی اجرا رفت، یک ‌ساعت قبل از اجرا صحنه‌ای را که پسری نقاشی می‌کشد و دختری هم یک سری حرکات موزون انجام می‌دهد ممیزی کردند. دقیقاً همان صحنه را دختر ‌می‌نشیند و گریه می‌کند. مفهوم را کلاً تغییر دادند. کار عراق که دوستانم می‌گفتند لیاقت جایزه‌ داشته، داوران محترم همان بلایی را که سر من آوردند سر کار عراق هم آوردند. در صحنه کلاه‌گیس سر بازیگر بوده و این‌ها فکر کرده‌اند موی خودش است. نور که رفته کارگردان نگذاشته کار به رورانس برسد، به صحنه آمده و به بازیگرش گفته کلاه‌گیس‌ات را بردار این‌ها ببینند که موی خودت نیست!

<strong>این‌همه جشنواره‌ی ریز و درشت تئاتری واقعاً چه‌ثمره‌ای برای ما داشته است؟</strong>

 شما به‌ تماشای چهار یا پنج‌ جشنواره‌ پشت‌سرهم بنشین. یک‌نفر که متن کار می‌کند، یک نمایشنامه را با چند اسم مختلف به چند جشنواره ارائه می‌دهد. یعنی متوجه نمی‌شوند؟ چرا، ولی به ‌دلایل خودشان از آن می‌گذرند. این یکی از دلایلش است. کیفیت که اصلاً وجود ندارد. شما همین الآن می‌توانی به تئاتر شهر بروی و کیفیت کارها را ببینی. به‌ نظر من ممیزی با ما کاری کرده است که قبل از سانسور شدن خودمان را سانسور می‌کنیم. گویا دیگر عادت کرده‌ایم.

<strong>دلیل اینکه کار بازبینی می‌شود و داور باز هم ممیزی بر آن اعمال می‌کند چیست؟</strong>

 من نمی‌دانم کسی که داورها و بازبین‌ها را انتخاب می‌کند و چیدمان‌شان را تعیین می‌کند چه ‌کسی‌ است. بازبین‌ها و داوران هیچ ‌ربطی به هم ندارند. گاهی طوری این افراد را انتخاب می‌کنند که سطح سواد داور بسیار پایین‌تر است از بازبین و نگاه این آدم‌ها و تعلق خاطرشان به تئاتر هیچ ربطی به هم ندارد. کسی که این‌ها را کستینگ می‌کند کیست؟ مثل این است که مهدی فریضه را بازبین بگذارند و حمید سمندریان را داور!

یک بزرگواری در مرکز هنرهای نمایشی، سال‌ها بازبین ممیزی بود.جالب این‌جا است که تا امضایش را نداشتی اجرا نمی‌دادند و تا نمی‌رفتی و نمی‌آوردیش ممیزی نمی‌کرد! همه می‌گفتند این شخص جمله‌ای می‌گوید و من باورم نمی‌شد. تا اینکه خودم برایش بازبینی رفتم و این جمله را از خودش شنیدم: «یک‌ کم میزانسن‌تان را گشاد کنید. چرا این‌قدر دختر و پسر به‌هم نزدیک‌اند!» یعنی منظورش این است که اگر قرار است من با یک خانمی فیس تو فیس دیالوگ بگویم، یکی این سر صحنه بایستد و دیگری آن سر صحنه. این هم وضعیت بازبین‌های ما.

<strong>گفت‌گو با فربد فرهنگ (میرغضب):</strong>

موضع من در مورد سانسور این است که سانسور لازم است و همه جا هم وجود دارد. در مورد دخالت سلیقه در سانسور هم باید بگویم که یک‌چیز غیرقابل انکار است. در مورد هنر حرف می‌زنیم نه ریاضی.

<strong>البته این به برداشت شما از سانسور بستگی دارد. سانسور در کشورهای اروپایی به‌شکل کاملاً سامان‌یافته و براساس قوانین سازمانی انجام می‌شود، برای مثال بی‌بی‌اف‌سی (هیئت رده‌بندی فیلم انگلستان) به این دلیل وجود دارد که مثلاً یک‌سری فیلم‌ها افراد را به تبهکاری دعوت می‌کنند. اما در ایران ما همه‌نوع مخاطب داریم و همه‌ی آثار باید برای مخاطبی باشد که از نظر شورای ممیزی بدبین‌ترین مخاطب است. یعنی از کوچک‌ترین نکته هم برداشت بد می‌کند و ترغیب می‌شود به انجام خیلی کارها.</strong>

خب، خودت هم می‌گویی ایران. پس باید از قانون سانسور ایران تبعیت کرد. اگر در آمریکا بودیم از قانون سانسور آمریکا تبعیت می‌کردیم. حالا این قانون چه نوشته شده باشد چه نانوشته، شما مجبوری تبعیت کنی. اگر یک گروهی قدرت دست‌شان است، پس حق‌شان اعمال قدرت است. می‌توانند به من بگویند این را بگو و آن را نه.

<strong>پس مخاطب این وسط چه می‌شود؟</strong>

مخاطب برای لذت به تماشای تئاتر می‌نشیند. شما آمار بگیرید از تماشاچی‌ها. شاید دو یا سه‌ نفر برای یافتن پاسخی به تئاتر بیایند. بقیه برای لذت بردن می‌آیند. وقتی تئاتری دو سانس در شب اجرا می‌شود و تماشاچی بعد از دیدن کار از فرط خنده نمی‌تواند روی پاهایش بند شود و ده ‌بار هم به دیدن آن کار می‌رود، این نیاز مخاطب را مشخص می‌کند. حال همان تماشاگر، شکار روباه دکتر علی رفیعی را که به ‌نظر من شاهکار بود یک‌ بار بیشتر نمی‌بیند. دلیلش این است که جذابیتش برای عموم به‌ قدر یک کار کمیک نیست.

<strong>بسیاری از هنرمندان ما ماه‌ها سر یک نمایش وقت می‌گذارند، زحمت می‌کشند و تمرین می‌کنند و کارشان به‌راحتی هنگام بازبینی رد می‌شود.</strong>

این اتفاق برای دوست من هم افتاد. و آن شخص بسیار سرخورده شد و ناراحت. من می‌گویم او باید ببیند کجا دارد کار می‌کند و باید آمادگی هر نوع واکنشی را داشته باشد.

<strong>یعنی باید بپذیرد.</strong>

آمادگی داشته باشد و با آن کنار بیاید. کشورهای پیشرفته این دوران را پشت‌ سر گذاشته‌اند. شما به‌ سابقه‌ی مجلس، قانون‌گذاری و یا حتی هنر و تئاتر انگلیس نگاهی بیندازید و ببینید چه تغییراتی کرده‌اند و الآن در چه مرتبه‌ای هستند.

<strong> سانسور ما هم فقط مختص به این چندسال نیست. اطلاع دارم که در زمان رضاشاه نویسندگانی مثل صادق هدایت برای فرار از سانسوری که آن‌موقع وجود داشته به متون تاریخی روی آورده بودند. که هدایت آن‌موقع مازیار و پروین دختر ساسان را با نگاهی به تاریخ ایران به نگارش در می‌آورد. و حتی قبل تر از آن. مشکل این‌جاست که هیچ‌کس قانونی برای ساماندهی آن وضع نکرده و همه به‌نوعی ترجیح داده‌اند با آن کنار بیایند.</strong>

مروژک نمایشنامه‌ای دارد که فکر می‌کنم اسمش پلیس است. داستان شهری است که اصلاً خلافکار ندارد و زندان‌هایش خالی‌اند. دادگاه‌ها و پلیس‌ها همه بیکارند. تا اینکه قرار بر این می‌شود که از جایی بیایند برای بازدید. این‌ها می‌بینند که این‌طور نمی‌شود! زندان‌شان اصلاً مفهومی ندارد. ما را که بیکاریم می‌اندازند بیرون. یک پاپوشی چیزی برای یک نفر درست می‌کنند و او را به زندان می‌اندازند تا اگر کسی برای بازدید آمد بگویند که ما داریم کار می‌کنیم.

<strong> یک جمع‌بندی کنید لطفاً.</strong>

 من نمی‌توانم پول این تئاتر را بگیرم و به اشخاصی که شرایط را برای من فراهم آورده‌اند تا دیده بشوم، ناسزا بگویم. آدم خیلی خوب است با خودش و دیگران روراست باشد. شرافت داشته باشد.

<strong>گفت‌گو با شهاب‌الدین حسین‌پور (سرپرست گروه، کارگردان، جمشید):</strong>

 فارغ از همه‌ی صحبت‌هایی که در مورد سانسور شده، مشکل، فرهنگ مملکت ماست. فرهنگ ما همان‌طور که قبلاً هم گفتم خلاصه می‌شود به نایب و فرحزاد و درکه و این‌جور مکان‌ها. من خیلی آدم وطن‌پرستی هستم و ایران را هم دوست دارم اما نمی‌توانم این را بپذیرم که آقایان بوق و کرنا می‌کنند ما متمدن و با فرهنگ‌ایم. دقیقاً خلاف این‌را ثابت کرده‌اند.

[[photow02]]

فرهنگ ما فرهنگ کلی ایران نیست. فرهنگ قومی است. فردی می‌آید که مثلاً می‌تواند این فرهنگ را بپذیرد و آن را قبول می‌کند و بین بقیه ترویج می‌دهد. و بعد شخصی می‌آید که نمی‌تواند این فرهنگ را بپذیرد و می‌رود سراغ فرهنگی دیگر. و می‌توان این را به تئاتر هم ربط داد. ما در بستری تئاتر کار می‌کنیم که فرهنگ آن، دست آدم‌هایی است که هیچ چاره‌ای هم ندارند. یعنی باید با فرهنگ مسئولانی بسازیم که فرهنگ‌شان با قشر مردم عادی مغایرت دارد. به‌همین دلیل هم سانسور، آن هم به این شکل به‌ وجود می‌آید.

<strong>منظورتان این است که مسئولان ممیزی ما افراد متخصصی نیستند.</strong>

مثلاً شخصی که لیسانس تربیت بدنی دارد و حالا چهار، پنج‌سالی هم هست که تئاتر کار می‌کند، نمی‌تواند مسئول شود. کسی باید مدیریت کند که هم تحصیلات آکادمیک و هم تجربه‌اش را داشته باشد. باید خودش سختی کشیده باشد که یک میزانسنی که بابتش زحمت کشیده شده را به این راحتی درنیاورد و درک کند که زحمت کشیدن یعنی چه.

<strong>«سرآشپز...» ممیزی‌های بسیاری خورد. دلیلش چه بود؟ آیا پیامی داشتید که به‌ضرر جامعه بود؟</strong>

استاد سمندریان تئاتری را که تأثیر‌گذار نباشد تئاتر نمی‌دانند. پس ما کار می‌کنیم که چه‌ خوب یا چه بد یک تأثیری در مخاطب‌مان بگذاریم. «سرآشپز...» حرف برای گفتن دارد، حرف یا پیامی هم نیست که جامعه را به مخاطره بکشاند. یک نقد اجتماعی است که علت سانسور شدنش را خودت بهتر می‌دانی.

<strong>اگر شهاب‌الدین حسین‌پور خودش به‌تنهایی گروهش را ساپورت کند و برای اجرا سالن هم داشته باشد، می‌تواند آن‌چیز را که می‌خواهد بدون ممیزی اجرای کند؟</strong>

چیزی که می‌گویی شاید کمی بتواند تأثیر داشته باشد. یک همچین نمایشی در بخش خصوصی اجرا رفت، به نام «خنکای ختم خاطره» نوشته‌ی حمیدرضا آذرنگ، به کارگردانی نیما دهقان و با بازی فوق‌العاده‌ی علی سرابی و هنگامه قاضیانی که شاید در سال گذشته بهترین کاری بود که من تماشا کردم. این نمایش در مورد دفاع مقدس بود که در ایرانشهر بدون کمک مرکز هنرهای نمایشی اجرا رفت، کاملاً خصوصی. کسی فکرش را نمی‌کرد یک‌نفر بتواند این نگاه را به جنگ داشته باشد.

در جشنواره‌ی دفاع مقدس، در اهواز اجرا شد. اجرای دوم، به سالن آمدند، برق را قطع کردند و تماشاگران را به بیرون هدایت کردند. اینجا خصوصی هم کار کنی به‌جای یک‌نفر دیگر خودت مسئول صحبت‌هایی که می‌کنی هستی، اما معلوم نیست بعد از آن چه اتفاقی برایت بیافتد. ممیزی در کشور ما باید به عنوان یک ضعف بررسی شود. ممیزی در همه‌ی بخش‌های تئاتر وجود دارد: در تئاتر دانشگاهی، کلاس‌های تئاتری و ...

<strong>خب بیایید جمع‌بندی کنیم، فکر می‌کنید چاره چیست؟</strong>

من وقتی به راه چاره فکر می‌کنم شاید چند مورد هم بیابم، اما تا انتهای آن راه نرفته خسته می‌شوم و ترجیح می‌دهم پذیرش بگیرم و به یک دانشگاه و یا یک کشور دیگر بروم و تئاتر کار کنم! اما از نظر من چاره این است که نه تنها قشر تئاتری، بلکه قشر هنرمند که تعداد کمی هم نیستند، با هم همبستگی داشته باشند تا فرهنگ، هنر و آگاهی را که برای انسان‌ها یک‌ أمر واجب است بین مردم جا بیاندازند.

قشر هنرمند هم باید در بحث‌های اجتماعی شرکت کنند. ما باید در مجلس نماینده‌ی هنر داشته باشیم. باید یک ایدئولوژی درست و حسابی داشت که ممکن است بسیار هم زمان ببرد. مسئولان هنری ما باید هنری باشند، دید مردم هم باید نسبت به هنر و تئاتر تغییر کند.

<strong> گفت‌گو با الهه شه‌پرست (شهرناز):</strong>

 من اول یک مقدمه بگویم و بعد راجع‌به ممیزی در تئاتر صحبت کنیم.
کسانی که وارد دانشگاه می‌شوند و تئاتر می‌خوانند، انتظار دارند که یک اتفاق بزرگ برایشان بیافتد.

<strong>منظورتان از اتفاق بزرگ چیست؟</strong>

یعنی اینکه صفر بیایند و صد بروند و هنوز پایان‌نامه‌ ارائه نداده، تئاتر شهر اجرا بروند. منظور این است که توقع زیادی از دانشگاه دارند. کاری با این ندارم که فقط در ایران به این صورت است یا هرجای دیگر. اما می‌گویم ما وقتی مملکت‌مان را دوست داریم و با این‌که بسیار موقعیت‌ها پیش می‌آید تا خارج از ایران زندگی و کار کنیم، باید با یک‌سری چیز‌ها کنار بیاییم. شخصی که کارش در بازبینی رد می‌شود، به‌جای افسرده‌شدن و خانه‌نشینی باید با این کنار بیاید. این‌جا همان‌طور که خودتان هم می‌دانید با هنر برخورد سلیقه‌ای می‌شود. هنر دودوتای ریاضی نیست که بشود چهار تا.

<strong>پس شما هم با سانسور و ممیزی کنار آمدید؟</strong>

ببینید، من هم از بسیاری سیاست‌های اعمال‌شده و مدیریت‌ها ناراضی‌ام. همین‌طور به‌لحاظ دیدگاهی و اعتقادی با یک‌سری مسایل مخالفم. منتهای مراتب، از این نکته نباید غافل شد که همه‌چیز آنقدر سیاه نیست. هیچ‌وقت، همه‌ی یک حکومت بد نیست. بالاخره خوبی‌هایی هم دارد. ما نمی‌توانیم دائم از بدی‌ها بگوییم. پس امکاناتی که - هرچند کم -  به ما می‌دهند چه؟ من نمی‌گویم که کاملاً به این قضایا تن داده‌ام و طبق نظر و سلیقه‌ی آن‌ها کار می‌کنم. بالاخره یک بازیگر نسبت به یک کارگردان، کمتر با این‌جور چیز‌ها درگیر است. مثالی می‌زنم تا بیشتر متوجه شوید. 

[[photow03]]

من سال ۸۸ «بزرگراه» را برای شکوفه ماسوری بازی کردم که در سالن اصلی مولوی اجرا رفت. ده ماه بعد از آن که حالا چندماه قبل‌تر هم تمرین کرده بودیم، به من لیسانسه‌‌ی تئاتر که تجربه‌ای هم کم‌وبیش داشتم و قرارداد تیپی که بسته بودم، صدو‌پنجاه‌هزارتومان دادند که پنج‌درصد مالیات هم از آن کم کردند، یعنی شد صدو‌چهل‌ودوهزاروپانصد تومان. شما فکر می‌کنید پسرهای دانشجوی تئاتر چطور با این قضیه کنار می‌آیند؟ چطور با این دستمزد‌های کم، که تازه اگر اجرا بروند و بگیرند، می‌توانند خرج زندگی‌شان را درآورند؟

<strong>حرف‌تان کاملاً درست است و موضوعی را که مطرح کردید خود یک مجال دیگر می‌طلبد. می‌خواهم بدانم در مقام هنرمند، سانسور و وضعیت فعلی تئاتر  دغدغه‌تان هست یا نه؟</strong>

صد درصد. یک‌ قسمت سانسور بسیار من‌را ناراحت می‌کند و آن هم، کوتاه‌کردن زبان بچه‌های تئاتر است. یعنی منِ یک بازیگر حق‌دارم در مملکتم از اوضاع و شرایط بد سیاسی انتقاد کنم. آزادی برای من برداشتن این شال از سرم نیست بلکه معنای دیگری دارد.

<strong>فکر می‌کنم دلیل برخوردها به‌این شدت، برداشت اشتباه مدیران ما از انتقاد است که آن‌را ابتذال معنی می‌کنند!</strong>

یک نویسنده می‌آید و از فساد اخلاقی در اجتماع می‌نویسد، بسیاری نخوانده، کتاب را می‌بندند. خب این‌هم یک‌جور سطحی‌نگری‌ست. باید صبر کرد و دید ته‌ آن چه اتفاقی قرار است بیافتد و چه پیامی قرار است منتقل شود. این نوع سطحی‌نگری من را اذیت می‌کند. و مطمئناً به فرهنگ‌مان هم ضربه می‌زند. مثل این می‌ماند که یک‌نفر فرش را جارو بزند و تمام آشغال‌ها را زیر فرش بریزد. خب بالاخره یک‌روزی این آشغال‌ها زیاد می‌شوند و خودشان را نشان می‌دهند.]]>
      
   </content>

</entry>
<entry>
   <title>درآمدهای ویکیپدیای پارسی از صد هزار گذشت</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://zamaaneh.com/morenews/2010/08/post_1378.html" />
   <id>tag:zamaaneh.com,2010:/morenews//11.44451</id>
   
   <published>2010-08-28T17:10:21Z</published>
   <updated>2010-08-31T22:07:31Z</updated>
   
   <summary>پژمان اکبرزاده: این روزها در بخش پارسی ویکیپدیا یک جشن برپاست. جشن صدهزار مقاله شدن این بخش. تعداد کاربران و نویسندگان بخش فارسی به هیچ عنوان با بخش انگلیسی قابل مقایسه نیست اما همین تعداد اندک توانسته‌اند جایگاه این زبان را در ویکیپدیا تثبیت کنند؛ دانشنامه آزاد و رایگانی که علیرغم همه انتقادهایی که از آن می‌شود روزبه روز جای بیشتری را برای خود در دنیای اینترنت باز می‌کند.</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="فرهنگ و جامعه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://zamaaneh.com/morenews/">
      <![CDATA[این روزها در <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C">ویکیپدیای پارسی</a> یک جشن برپاست. جشن صدهزار مقاله شدن این بخش. تعداد کاربران و نویسندگان بخش فارسی به هیچ عنوان با بخش انگلیسی قابل مقایسه نیست اما همین تعداد اندک با کوشش فراوان توانسته‌اند جایگاه این زبان را در ویکیپدیا تثبیت کنند؛ دانشنامه آزاد و رایگانی که علیرغم همه انتقادهایی که از آن می‌شود روزبه روز جای بیشتری را برای خود در دنیای اینترنت باز می‌کند.

 [[sound]]

اگر اهل جستجوهای اینترنتی برای کارهای پژوهشی یا حتا خبری باشید حتما متوجه یک موضوع شدید؛ اینکه اگر به زبان پارسی، موضوع، نام مکان، شخص یا حتا رویدادی را جستجو کنید، در بیشتر موارد، نخستین نتیجه، شما را به بخش پارسی ویکیپدیا راهنمایی می‌کند.

[[photow01]]

ویکیپدیا نه‌تنها مورد مراجعه برای آگاهی از موضوع‌های گوناگون است، بلکه بسیاری از اطلاعات موجود در آن، کپی‌برداری و در وبلاگ‌ها و تارنماهای گوناگون هم منتشر می‌شود. مشارکت کاربران در تکمیل مطالب ویکیپدیا و ایجاد صفحه برای موضوع‌های گوناگون از ویژگی‌های منحصربفرد ویکیپدیا است که آن را بسیار به روز کرده ولی همین موضوع، انتقاد بسیاری را هم در بر داشته؛ اینکه چطور می‌توان به دانشنامه‌ای استناد کرد که هر لحظه یک نفر از هر جای دنیا بدون اینکه روشن باشد صلاحیت لازم را داراست یا نه، می‌تواند نوشته‌ها را تغییر دهد؟!
[[quote01]]

ولی موضوع به همین راحتی‌ها هم نیست. در واقع روز به روز هم دشوارتر می‌شود. گروهی از کاربران به مانند یک گروه ویراستاری لحظه به لحظه روی تغییرات پدید آمده نظارت می‌کنند و آنچه خلاف قوانین باشد را به شکل نخستین بازمی‌گردانند. ویکیپدیا در حقیقت، جای نشر مطالب دست اول نیست بلکه اطلاعات تنها در صورت داشتن منبعی مشخص و قابل اعتماد در آنجا مدون و گردآوری می‌شوند. 

پروژه ویکیپدیا که در حال حاضر به ۲۷۲ زبان اطلاعات در اختیار کاربران می‌گذارد از سال ۲۰۰۰ فعالیت جدی خود را آغاز کرد. میزبان اصلی تارنمای آن در ایالات فلوریدای آمریکاست و میزبانانی در آمستردام و سئول نیز با آن همکاری دارند. 

نخستین درآمدها به زبان فارسی در سال ۲۰۰۳ به کوشش روزبه‌پورنادر و مسعود علینقیان در ویکیپدیا ایجاد شد و به این شکل، این دو تن از پایه‌گذاران ویکیپدیای پارسی به شمار می‌روند. 

نام زبان فارسی اکنون در <a href="http://www.wikipedia.org/">نخستین</a> صفحه ویکیپدیا چندین خط بالا پریده و در میان زبان‌هایی که بیش از صد هزار مقاله دارند خودنمایی می‌کند.
[[quote02]]

مانی پارسا، از دانش‌آموختگان بخش ایران‌شناسی دانشگاه لیدن در هلند که به عنوان یکی از مدیران بخش فارسی ویکپدیا فعال است به «زمانه» می‌گوید: «اکنون از راه صفحه رده بندی زبان‌ها، هر کس می‎تواند ببیند که زبان فارسی جزو زبان‌های پرمقاله است. این اعتبار زبان را نشان می‌دهد. در کنار تعداد زبان‌ها، بخشی هم ویژه عمق نسخه‌های ویکیپدیا است. در این بخش، کیفیت مقاله‌ها بررسی می‌شود. طول مقاله‌ها و مقدار ویرایش. از این بابت هم فارسی جزو بالاترین‌هاست.  مدتی پیش نیز جیمی ولز، بنیانگذار ویکیپدیا از بخش فارسی به عنوان بخشی نام برده بود که بسیار بی‌طرفانه عمل کرده‌ است. هرچند به نظر می‌رسیده که باید بسیار تحت تاثیر مسایل سیاسی باشد.»

ولی رشد ویکیپدیای پارسی از آغاز تا کنون چه روندی داشته است. ایجاد و ویرایش صفحه ها سرعت گرفته یا مانند گذشته قدری کُند پیش می‌رود؟ «به‌آفرید»، یکی دیگر از مدیران بخش فارسی به «زمانه» می‌گوید: «رشد این بخش تصاعدی بوده، به ویژه از مقاله بیست هزارم به بعد، همکاری‌ها خیلی بهتر صورت گرفت. در آغاز کار، زمانی که به مقاله هزارم رسیدیم، مانی به ما تبریک گفت! بسیار طول می‌کشید تا کار سرعت گرفت.»

 [[photow02]]

از «به‌آفرید» درباره یک فراخوان برای جذب همکاری روزنامه‌نگاران و وبلاگ‌نویسان می‌پرسم؛ او می‌گوید: «تجربه نشان داده خیلی از کسانی که وبلاگ می‌نویسند چون نظرات خودشان را مطرح می‌کنند، وقتی به ویکیپدیا می‌آیند هم همان شیوه را دنبال می‌کنند. در صورتی که این خلاف سیاست‌های ویکیپدیاست. به همین خاطر ما چندان به دنبال جذب آنها نرفتیم.» 

«به‌آفرید» کمبود نیروی انسانی را مهمترین مانع برای گسترش بخش پارسی ویکیپدیا می‌بیند. او می‌گوید: «مهمترین موضوع این است که افرادی که منابع خوبی در اختیار دارند همکاری کنند و مقاله بنویسند.»
[[quote03]]

بخش پارسی ویکیپدیا در حال حاضر با داشتن بیش از یکصدهزار درآمد در <a href="http://meta.wikimedia.org/wiki/List_of_Wikipedias#100_000.2B_articles">رده سی و سومین</a> زبان این پروژه از بابت تعداد نوشته‎هاست. در بخش فارسی، صفحه ویژه صدهزاره تایی شدن ایجاد شده که کاربران ایده‌های جالبی را در آن مطرح کرده‌اند: 

رهگذر آن‌لاین نوشته: «من هم به همه دوستان تبریک عرض می کنم. ولی دوستان این را باید یادآور بشم که آخرین مقاله های رسیدن به صدهزارگی چندان دلچسب و پر محتوا نیستند و این فکر را به ذهن کاربران یاد آور می شود که انگار ظاهر بر محتوا در ویکی پدیا فارسی پیشی گرفته. و یک جورایی بی احترامی هست به آن دسته کاربرانی با توجه به مشکلات کاری فراوانی که دارند، ساعت ها وقت می گذارند برای ثبت هر چه پر محتوا تر مقالات. البته می شه به خاطر شوق رسیدن به صدهزارگی اون رو نادیده گرفت»

وحید نوشته: «احساسی مثل لحظه سال تحویل و آرامش بعد از آن به من دست داده است. دست همگی درد نکند.»

ابراهیم هم اضافه کرده: «دوستان لطفا سرعت مقاله نویسی را کم نکنید. با اینکه به کیفیت اعتقاد شدیدی دارم اما به هر ترتیب نباید از مقام ۳۳ سقوط کنیم.»]]>
      
   </content>

</entry>
<entry>
   <title>من امشب باید خودم را سانسور کنم</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://zamaaneh.com/morenews/2010/08/post_1377.html" />
   <id>tag:zamaaneh.com,2010:/morenews//11.44440</id>
   
   <published>2010-08-28T14:02:14Z</published>
   <updated>2010-08-28T13:30:28Z</updated>
   
   <summary>هومن نیکفرد: نمایش کمدی موزیکال «سرآشپز پیشنهاد می‌کند» نوشته رضا شفیعیان به کارگردانی شهاب‌الدین حسین‌پور در تماشاخانه سنگلج به روی صحنه رفته است. این کمدی موزیکال در فضایی طنزآمیز به نقد جامعه می‌پردازد و با انتقاد از سرمایه‌سالاری و سیاست‌محوری و با استفاده از داستان «ضحاک»، انحطاط فرهنگی قدرت‌مدار را به نمایش می‌گذارد.</summary>
   <author>
      <name>P</name>
      
   </author>
         <category term="فرهنگ و هنر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://zamaaneh.com/morenews/">
      <![CDATA[<strong><small>نمایش کمدی موزیکال «سرآشپز پیشنهاد می‌کند» نوشته رضا شفیعیان به کارگردانی شهاب‌الدین حسین‌پور در تماشاخانه سنگلج به روی صحنه رفته است. این کمدی موزیکال در فضایی طنزآمیز به نقد جامعه می‌پردازد و با انتقاد از سرمایه‌سالاری و سیاست‌محوری و با استفاده از داستان «ضحاک»، انحطاط فرهنگی قدرت‌مدار را به نمایش می‌گذارد.

در این نمایش که کاندیدای چهار جایزه از جشنواره‌ی تئاتر جوان ایرانی است، بازیگرانی چون فربد فرهنگ، مهدی فریضه، رضا شفعیان، شهروز شبستری، صفورا کاظم‌پور، الهه شه‌پرست، شهاب‌الدین حسین‌پور، آرش عزیزی، علیرضا نوشادی، متین اسماعیلی و طهمورث امیری ایفای نقش می‌کنند. به بهانه‌ی این نمایش هومن نیک‌فرد با گروه پارکینگ پیرامون ممیزی تئاتر ایران گفت و گو کرده است که در سه بخش منتشر می‌گردد. بخش دوم این گفت و گو را می‌خوانیم:</small></strong>

[[photow01]]

<strong>گفت‌گو با شهروز شبستری (سرآشپز):</strong>

<strong> شهروز جان، چرا آنقدر پافشاری کردید برای گرفتن اجرای عموم؟ خب چه دلیلی دارد؟ مردم نبینند مگر مشکلی پیش می‌آید؟ این نمایش نشد، یک نمایش دیگر.</strong>

 آدم وقتی برای کاری زحمت می‌کشد، دوست دارد دیده شود. منِ هنرمند که تئاتر کار می‌کنم، دوست دارم دیده شوم. این فقط حرف من نیست، حرف تمام بازیگران است. ما نمی‌آییم فقط برای خودمان بازی کنیم. و در مورد ممیزی‌ها، ببینید کار ما کمدی موزیکال است، دقیقاً همان حرف‌ها و رفتارهایی را که باعث خنده‌ی تماشاچی می‌شد سانسور کردند. ما در همین اجرای سنگلج، تا چهار شب بچه‌ها آن‌طور که باید، نبودند.

چون ما را محدود کرده بودند و تماشاچی را نیز از خنده محروم. و این انرژی را از ما سلب می‌کرد. من کار کمدی زیاد انجام دادم، اما این کار برعکس کارهای دیگر با تماشاچی رابطه‌ی مستقیم دارد. یعنی بازیگر وقتی صدای خنده‌ی تماشاچی را می‌شنود یک انرژی درونی عجیبی پیدا می‌کند و این باعث می‌‌شود که روی صحنه فعال‌تر شود. ولی وقتی آن خنده‌ها نیست، قضیه کاملاً برعکس است.

<strong>زمان اجراها به‌ چه‌چیز ممیزی اعمال می‌کردند؟</strong>

چند تیکه‌ی سیاسی داشتیم که به‌دلیل جو سیاسی مملکت آن‌ها را قیچی کردند، چند حرکت داشتیم که به ما گفتند این‌ها حرکات ناشایستی است روی صحنه و حذفش کردند. من معنی حرکت ناشایست را نمی‌فهمم. من روی صحنه آزادی عمل دارم. درست است، ما که قرار نیست پورنوگرافی انجام دهیم ولی باید یک‌سری آزادی عمل داشته باشیم. درحالی که آن‌ها برای ما چهارچوب تعیین کردند و گفتند که باید در این چهارچوب بازی کنید؛ و تئاتری که هنرمند روی صحنه آزادی عمل و بیان نداشته باشد، خب معلوم است که رشد نمی‌کند.

<strong>چرا این اتفاق برای تئاتر گلریز نمی‌افتد؟</strong>

اتفاقاً چند شب پیش با گروه در مورد همین گلریز صحبت می‌کردیم که آن‌ها آزادی عمل بیشتری دارند نسبت به تئاتری که در این سالن یا تئاتر شهر یا مولوی اجرا می‌رود. چه فرقی دارد تئاتری که این‌جا برگزار می‌شود با تئاتری که در گلریز اجرا می‌رود؟ من واقعاً دلیلش را نمی‌دانم. هیچ‌کس هم جواب قانع‌‌کننده‌ای برای این سؤال پیدا نکرده.

<strong>بعد از چند شب اجرا مثل این‌که ممیزی‌ها باز هم ادامه دارد؟</strong>

بله. دو شب پیش به ما گفتند زمان نمایش‌تان را باید کوتاه کنید. دیشب چهار دقیقه از بازی خانم‌ها کم شد و امشب هم قرار است من کمی خودم را سانسور کنم!

<strong>شهروز جان، این قضایا اصلاً برای خودت مهم هست؟</strong>

ببین، من زیاد در بحر این مسائل نیستم. من هنر تئاتر را برای گرمای آن انتخاب کردم. چون خیلی از آدم‌ها بی‌خبرند از معجزه‌ای که تئاتر برای روح و روان آدم انجام می‌دهد. بیشتر به‌‌ این خاطر زیاد در این مسائل وارد نمی‌شوم و فقط کار خودم را انجام می‌دهم. با این ممیزی‌ها درست است که بازیگر محدود می‌شود اما دیگر چه ‌می‌شود کرد؟

<strong>گفت‌گو با متین اسماعیلی (مطرب، کمانچه)، علیرضا نوشادی (مطرب، ساز‌های کوبه‌ای) و طهمورث امیری (مطرب، تنبک):</strong>

<strong>از اعمال نظر شخصی در ممیزی شروع کنیم.</strong>

 اتفاقاً داشتم با بچه‌ها راجع‌به همین موضوع صحبت می‌کردم که تخیل افرادی که بازبین‌اند بسیار زیاد است. منظورم این است که هرچیز را ربط می‌دهند به چیز‌هایی که باید سانسور شود. این‌که مثلاً در همین کار «سرآشپز پیشنهاد می‌کند» کلاه آشپز را چیزی دیگر تعبیر می‌کنند و یا داوران به‌دلیل برداشت اشتباه‌شان در جشنواره‌ی تئاتر دانشگاهی، زمان اجرای کار «سلام، خداحافظ»، هنگامی که مهدی فریضه پشت به تماشاچی مشغول بریدن پایش بود، سالن را ترک کردند، این همان تخیل قوی آن‌هاست. ولی به‌جای اینکه در جهت رشد هنر از آن استفاده کنند، به عنوان ضدهنر از آن بهره می‌برند.

[[photow02]]

<strong>خب به‌نظرت چاره چیست؟</strong>

ببینید، دو راه وجود دارد. یا این‌که به‌همه‌چیز تن بدهی و هیچ‌کدام از این‌ها برایت مهم نباشد. یا اگر هنرمندانه‌تر بخواهیم نگاه کنیم - که متأسفانه نمی‌کنیم -  همان‌کار را که می‌خواهیم، انجام دهیم اما به‌صورتی دیگر، منظورم این است که حرف‌مان را بزنیم اما در قالبی دیگر، قالبی که ممیزی شامل حال‌مان نشود. که متأسفانه ما بیشتر کلنجار می‌رویم به‌جای این‌که دور بزنیم.

<strong>طهمورث امیری در این میان وارد گفت و گو می‌شود و می‌گوید:</strong>

مهم‌ترین عامل سانسور برمی‌گردد به خودشان. مشکلی که سیاسیون با هنر دارند. هنر راهی‌ است که ما می‌توانیم حرف‌مان را به سراسر دنیا برسانیم. ما خیلی چیز‌ها در این مملکت داریم که با هنر می‌توانیم به نقد و بررسی آن بپردازیم. و مسلماً چیزی که در این مملکت بسیار روی آن کار می‌کنند، به‌دغدغه انداختن جوانان است و دیگری هم هنر.

همان‌طور که علیرضا گفت، این افراد تخیل بسیار قوی‌ای دارند و همه‌چیز را به‌خودشان ربط می‌دهد. شما همین نمایش «سرآشپز..» را با شرایط حال تطبیق بدهید تا ببینید غیر از این هیچ‌چیز دیگر نیست. شما چه برداشتی دارید از خوردن مغز مردم شهر؟ هنر، زبان نیش‌داری دارد. پدرم از نشریات قبل از انقلاب برایم تعریف می‌کرد که شاه هم با آن‌ها برخورد می‌کرد اما نه به این شدت. پدرم می‌گفت مجلاتی بودند که مطالب سیاسی‌شان را به‌تدریج کم و قطع کردند و به مطالب هنری روی آوردند.

<strong> مثل «مجله‌ی فردوسی».</strong>

دقیقاً. ولی از راه هنر حرف‌های خودشان را می‌زدند. و اگر اعتراضی داشتند، در قالب هنر بیان می‌کردند. مسئله‌ی سانسور همین است که بسیاری از افراد تاب انتقاد را ندارند و برایشان قابل هضم نیست. این‌ها حتی با استفاده از کلمه‌ی «چیز» هم که در نمایش به‌کار می‌رود مشکل دارند.

<strong>متن اسماعیلی در ادامه‌ی این بحث می‌گوید: </strong>

<strong>شعری است که می‌گوید:</strong>

روزی که برف سرخ ببارد از آسمان<br>بخت سیاه اهل هنر، سبز می‌شود<br>

این مسئله‌ای را که شما عنوان می‌کنید ما همیشه درگیرش بودیم. حرفی که خوشایند حکومت‌های معاصر نبوده، طبیعتاً حق بیان شدن نداشته است. من اطلاعی از سانسور در جایی مثل اروپا ندارم، اما همین‌قدر می‌دانم که سانسور آن‌جا هم هست اما نه به این شکل.

برداشت من از هنر تلطیف فضای جامعه است نه ضرر زدن به آن. فکر نمی‌کنم این طور هم باشد. اگر خودم یکی از اعضای شورای ممیزی باشم و ببینم کاری ناخواسته به جامعه ضرر می‌زند خب مسلماً اصلاحش می‌کنم. خب، خیلی چیز‌ها هست که مثلاً در همین جامعه‌ی خودمان عرف نامیده می‌شود و خلاف عرف. مثلاً من نمی‌توانم با نمایشی کنار بیایم که همه‌ی بازیگرانش برهنه باشند.

حتی اگر این حکومت هم اسلامی نباشد. ولی در مورد «سرآشپز..» بگویم، چیزی که بسیار من را در سنگلج اذیت می‌کند این است که «سرآشپز...» یک نمایش ایرانی و روحوضی است. این از ویژگی‌های نمایش‌ روحوضی است که مشکلات جامعه‌ را بیان می‌کند. در  قدیم هم مشکلاتی را که نمی‌توانستند بیان کنند از طریق نمایش‌های روحوضی انعکاس می‌دادند. اما متأسفانه این حق مسلم هم همانند باقی حقوق از این نمایش گرفته شده است.

<strong>از اروپا گفتی، این را متذکر شوم که سانسور در آن‌جا به‌صورت رده‌بندی سنی است. تا ‌جایی که اطلاع دارم سازمانی وجود دارد که حالا فیلم‌ها را مثال می‌زنم، رده‌بندی می‌کند که برای چه سنی و چه افرادی ممکن است ضرر داشته باشد. علیرضا نوشادی در پاسخ می‌گوید:</strong>

سانسور در آن‌جا بسیار درست است: سانسور بر اساس سن. ما در ایران سانسور بر اساس سیاست داریم. تنها کسی که در کار کودک رعایت می‌کند قناد است که ما از بچگی‌مان هم به او می‌گفتیم عمو قناد. یا مثلاً شبکه‌‌ی پنج تهران که پنگول را نشان می‌دهد، برنامه‌ای است برای سن ما، نه بچه. اصلاً درست نیست کلماتی را که او به‌کار می‌برد یک بچه بشنود. ما در این کارها سانسور نداریم اما برای سیاست‌مان سانسور درایم. در صورتی که آن‌ور سانسور نداریم. چون خیلی راحت کاریکاتور رئیس‌جمهورشان را هم می‌کشند. و مردم ما همان حرفی که اول زدم، نمی‌آیند حرف‌شان را غیر مستقیم بزنند و خیلی‌ از خوبان ما با این شرایط کار نمی‌کنند.

<strong>«پیر دومینگر» کارگردان آلمانی تئاتر کودک که حدوداً دو ماه پیش نخستین محصول مشترک ایران و آلمان را با نام «سلطان و گاگول» در تالار هنر اجرا کرد می‌گفت: «بعد از سه شب اجرا هنوز درگیر سانسور هستیم.» دومینگر ناراحت بود از این که این کار قبلاً بازبینی شده است. متین اسماعیلی پاسخ می‌دهد: </strong>

ما عادت کرده‌ایم به این‌که صورت مسئله را به‌جای حل کردن، پاک کنیم. حکایت ما حکایت پیتزای قرمه‌سبزی‌ست. در مملکت ما هنر در کنار چیز‌هایی قرار گرفته که نمی‌توانند باهم کنار بیایند.

<strong>علت روی آوردن تئاتری‌های ما به متون خارجی چیست؟ یکی از دلایلش این نیست که مدیران ما با بعضی اسامی ایرانی مشکل دارند؟ و آن‌ها همان‌طور که متین گفت صورت مسئله را پاک می‌کنند و به متون خارجی بی‌دردسر روی می‌آورند.

طهمورث امیری می‌گوید:</strong>

ببینید، شاید علتش این است که کار ایرانی چون از دل فرهنگ خودمان بیرون آمده، بیشتر قابل درک و فهم است و تماشاچی بیشتر با آن ارتباط برقرار می‌کند و پیام‌ها را سریع‌تر می‌گیرد. در مورد متون خارجی هم باید گفت که این نمایشنامه‌ها و کتاب‌ها سانسور‌شده وارد بازار می‌شوند. و خیلی کتاب‌ها هم وجود دارد که جلوی وارد شدن‌شان را می‌گیرند.

[[photow03]]

<strong>متین اسماعیلی در این مورد اعتقاد دارد:</strong>

سانسور فقط در حوزه‌ی نمایش نیست. دوستان حتماً کنسرت گروه شمس در کاخ سعدآباد را به‌خاطر می‌آورند. تصنیف اول که خوانده شد، به دلیل حضور خواننده‌ی زن، کلاً کنسرت را تعطیل کردند.

<strong>علیرضا نوشادی می‌گوید:</strong>

مشکل این‌جاست که اعتقادات ما با هنر جور در نمی‌آید، و فرهنگی که الآن در جامعه حاکم است، مخالف هنر است. البته در دوران قرون‌وسطی مسیحیت هم به‌این شکل بود. قدرت هم آن‌موقع دست کلیسا بود. نقاشی‌های آن‌موقع را تماشا کنید،نقاشان اجازه نداشتند مسیح را به‌شکلی بکشند که شبیه آدم شود. عرب‌ها زمانی که به ایران آمدند فرش پازیلیک را تکه‌تکه کردند. یعنی هیچ ارزشی برای هنر قایل نبودند.

<strong>طهمورث امیری می‌گوید:</strong>

شما برو تخت‌جمشید را ببین، بعد به اصفهان برو. فکر می‌کنید چرا تخت‌جمشید به‌حال خود رها شده؟ چون اصفهان پایتخت مذهبی بوده است.

<strong>من از استلا آدلر خواندم که تئاتر یک کلمه‌ی یونانی است به معنای جای تماشا، جایی که مردم می‌آیند تا حقیقت زندگی و اوضاع جامعه‌ی خود را تماشا کنند.</strong>

<strong>متین اسماعیلی می‌گوید: </strong>

اما شاهدیم که این‌طور نیست. من تصورم این است که هنر در همه‌ی جوامع به‌خصوص برای دولت‌ها و حکومت‌ها نقش یک سوپاپ اطمینان را دارد. علاوه بر آن، راجع‌به گوشه‌گیری بزرگان‌مان بگویم که ما داریم تئاتر را به‌وسیله‌ی خود تئاتر از بین می‌بریم. آن‌ها وقتی می‌بینند که هنرشان به‌اجبار یک هنر سطحی و سفارشی شده است ترجیح می‌دهند که کار نکنند.

<strong>طهمورث امیری می‌گوید: </strong>

کاری که ما داشتیم با سیاوش طهمورث انجام می‌دادیم بسیار جالب بود. آقای طهمورث خودش را عقب نکشید. متن سانسور شده‌‌اش را خودش باز هم سانسور کرد. و متنی نوشت که در لوای متن قبلی حرفش را می‌زد. داستان چند نفر مسافر مشهد برای زیارت بود که هرکدام‌شان هم مشکلی دارند. در نهایت حرف آقای طهمورث این بود که امام رضا فقط برای این نیست که شما خودتان را آن‌جا زنجیر کنی تا حاجت بگیری.

ای مسافرانی که به مشهد می‌آیید، مشکل‌تان را خودتان حل کنید. این بهترین کاری است که هنرمندان ما می‌توانند انجام دهند، یعنی به‌جای گوشه‌نشینی حرف‌شان را به‌گونه‌ای دیگر بیان کنند. مثلاً صحنه‌‌ی نوحه‌سرایی که از «سرآشپز...» حذف شده است، ما به‌گونه‌ای دیگر آن را ارائه داده‌ایم و چقدر هم خوب از آب درآمده و هر شب با تشویق تماشاچی مواجه می‌شویم.

<strong>متین اسماعیلی می‌گوید: </strong>

رویا تیموریان در مصاحبه‌ای در مورد تئاتر گفتند که: به جامعه‌ای بافرهنگ می‌گویند که تئاتری‌های آن جامعه زیاد باشند.

<strong>علی نرگس‌نژاد، کارگردان نمایش دویدن با زخم کف پا، اجرا شده در بیست‌و هشتمین جشنواره‌ی فجر گفته است‌: ممیزی ممکن است تعیین‌کننده‌ی گستره‌ی هنر باشد، اما نمی‌تواند سرنوشت کیفیت هنری آثار را تعیین کند. چقدر با این موافقید؟</strong>

<strong>طهمورث امیری می‌گوید:</strong>

 با آن مثالی که من از آقای طهمورث زدم، کیفیت‌ش باید بیشتر هم بشود. هنرمند باید خلاقیت داشته باشد. و هرچقدر هم که محدودش می‌کنند حرفش را در لفافه بزند.

<strong>متین اسماعیلی می‌گوید: </strong>

یکی از دلایل اعمال سانسور به این شکل، عدم آگاهی مدیران فرهنگی ماست. چون همان‌طور که می‌بینیم، سانسور بر اساس علم و کارشناسانه اتفاق نمی‌افتد. مثلاً کسی که لیسانس جغرافیا دارد می‌شود مسئول فرهنگی و موسیقی یا تئاتر را اداره می‌کند. و سانسور بر اساس اعتقادات افرادی که ممیزی می‌کنند، اتفاق می‌افتد.

<strong>علیرضا نوشادی می‌گوید: </strong>

خود شما هم اگر بخواهید کاری را داوری کنید، مطمئناً سلیقه‌تان دخیل است و نمی‌توانید از آن چشم‌پوشی کنید. حتی آیدین آغداشلو هم از این أمر مستثنی نیست. مسأله این است که این‌ها آیا بلد هستند یا نه. و متأسفانه افرادی که در حال حاضر داوری، بازبینی و ممیزی می‌کنند، بلد نیستند.

<strong>متین اسماعیلی می‌گوید:</strong>

 الآن شرایط به‌گونه‌ای است که ما اگر بخواهیم پیشنهادی بدهیم، آن پیشنهاد هم سانسور می‌شود. به‌نظرم مقابله کردن کار عبثی است. چون نمی‌دانیم با چه چیز باید مقابله کنیم.

<strong>علیرضا نوشادی می‌گوید: </strong>

این‌ها اتفاقاتی است که افتاده و ما درحال مرور کردنش هستیم. به‌نظر من باید رفت سراغ ریشه‌یابی. ببینید، الآن مشکلی که در جامعه‌ی ما وجود دارد، و من به‌شخصه به‌دلیل تیپ ظاهری‌ام با آن مواجهم، این است که بین هنرمند و مردم تفاوت وجود دارد. مردم عاقل‌اند و هنرمند دیوانه است. این درد جامعه‌ی ماست. و به‌نظر من تنها راه‌حل، بالابردن سطح سواد و فرهنگ مردم است.

و تا زمانی که این اتفاق بیافتد همان حرف طهمورث درست است که باید در لفافه حرف زد. البته جدای از این صحبت‌ها، ایرانی جماعت اصولاً دهن‌بین است. یعنی اگر بخواهیم دوباره ریشه‌یابی کنیم، باید آن دهن‌بینی را از ایرانی بگیریم.

<strong>طهمورث امیری می‌گوید:</strong>

 البته نباید این‌‌گونه مقابل مردم جبهه گرفت. مشکل از جای دیگر ا‌ست. تفکر و ذائقه‌ی مردم به مرور به‌این صورت درآمده‌ است.

<strong>آیا هنرمندان ما به فکر تغییر این طرز تفکر هستند؟</strong>

<strong>طهمورث امیری می‌گوید: </strong>

هنرمندان ما منسجم نیستند. همین الآن اختلاف بین آن‌ها خیلی زیاد است. هنرمندان بزرگ ما در سال‌های نه‌چندان دور یک‌جا می‌نشستند و در کنار هم ساز می‌زدند. اما بعد از آن نسل، دیگر این اتفاق نمی‌افتد. همه به‌دنبال پول‌اند.

<strong>متین اسماعیلی می‌گوید: </strong>

دقیقاً. این هم‌سویی اگر بین هنرمندان اتفاق نیفتد، نابودی هنر تسریع می‌شود.]]>
      
   </content>

</entry>
<entry>
   <title>نویسندگان غربی؛ برندگان جدال بر سر حق انتشار</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://zamaaneh.com/morenews/2010/08/post_1376.html" />
   <id>tag:zamaaneh.com,2010:/morenews//11.44439</id>
   
   <published>2010-08-28T13:00:48Z</published>
   <updated>2010-08-30T18:34:01Z</updated>
   
   <summary>الاهه نجفی: این روزها در مطبوعات غرب بحث کتاب الکترونیکی و جدال بر سر امتیاز انتشار لولیتا، رمانِ ماندگار ولادیمیر ناباکوف داغ است. در یک طرف این جدال بنگاه انتشاراتی «رندوم هاوس» و در سوی دیگر کتابفروشی آمازون قرار داشت. تنها برنده‌ی واقعی این جدال نویسندگان غربی بودند.  بنگاه دلالی ادبی وایلی به مدیریت اندرو وایلی به این جدال دامن زده بود.</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="فرهنگ و ادبیات" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://zamaaneh.com/morenews/">
      این روزها در مطبوعات غرب بحث کتاب الکترونیکی و جدال بر سر امتیاز انتشار لولیتا، رمانِ ماندگار ولادیمیر ناباکوف داغ است. در یک طرف این جدال بنگاه انتشاراتی «رندوم هاوس» و در سوی دیگر کتابفروشی آمازون قرار داشت. تنها برنده‌ی واقعی این جدال نویسندگان غربی بودند.

به گزارش نیویورک تایمز بنگاه انتشاراتی «رندوم هاوس»، شعبه‌ای از مؤسسه‌ی انتشاراتی عظیم آمریکایی «برتلس‌من» امتیاز انتشار الکترونیکی لولیتا، نوشته‌ی ولادیمیر ناباکوف را به دست آورد. بنگاه دلالی ادبی وایلی به مدیریت اندرو وایلی به این جدال دامن زده بود.

اندرو وایلی دلال ادبی است و از طرف نویسندگان بزرگ جهان آثار آنها را با روش‌های بازاریابی خشن به بنگاه‌های انتشاراتی قدرتمند جهان عرضه می‌دارد.

[[photow01]]

کتابفروشی آمازون بازنده‌ی این معامله بود و هر چند امتیاز فروش کتاب الکترونیکی را به دست آورد، اما کمترین درصد به او تعلق گرفت.

به نقل از خبرگزاری رویتر، اندرو وایلی دلیل آورده بود که قطعاً ولادیمیر ناباکوف در زمان حیاتش از امکان انتشار الکترونیکی آگاه نبوده و هم ازین رو نمی‌توانسته امتیاز انتشار الکترونیکی این اثر را به ناشرش واگذار کرده باشد. 
سرانجام سه‌شنبه، دوم شهریور، جدال حقوقی بر سر امتیاز انتشار لولیتا پایان گرفت.

در خرداد ماه امسال وایلی که متوجه شده بود معامله با بنگاه عظیم برتلس‌من به نتیجه‌ی مطلوب نمی‌رسد، با عصبانیت به مذاکره درباره‌ی انتشار نسخه‌ی الکترونیکی لولیتا ‌خاتمه داده بود.

کتاب الکترونیکی در بازار کتاب آمریکا از اهمیت ویژه‌ای برخوردار شده است. کتابفروشی آمازون نیمی از سودش را از طریق عرضه‌ی کتاب‌های الکترونیکی به دست می‌آورد.

وایلی پس از خاتمه دادن به مذاکرات، یک بنگاه نشر کتاب الکترونیکی با عنوان: « Odyssey Editions» تأسیس کرد. هدف او این بود که بنگاه‌های عظیمی مانند «رندوم‌هاوس» به وحشت بیفتند. وایلی اعلام کرد که قصد دارد خودش به تنهایی لولیتای ناباکوف و آثار نورمن میلر، رمان‌های فیلیپ روث و اورهان پاموک و تریلوژی «رابیت» اثر جان آپدایک را به شکل کتاب الکترونیکی منتشر کند. او همچنین اعلام کرد که قصد دارد امتیاز پخش این کتاب‌ها را در اختیار کتابفروشی آمازون بگذارد.

ناظران می‌دانستند که محال است که یک دلال ادبی در نقش ناشر کتاب الکترونیکی به روی صحنه بیاید. وایلی در واقع قصد داشت با این کار بنگاه رندوم‌هاوس را تحت فشار قرار دهد. او در حرکت بعدی به دادگاه شکایت برد و ادعا کرد که نویسندگانی مانند ناباکوف، آپدایک و میلر صرفاً امتیاز نسخه‌ی چاپی آثارشان را در اختیار رندوم‌هاوس قرار داده‌اند و این امتیاز شامل کتاب الکترونیکی نمی‌شود.

رندوم‌هاوس از این ادعا به خشم آمد. اما در قراردادهایی که با نویسندگان متعقد کرده است صراحتاً قید شده که امتیاز انتشار کتاب چاپی را در اختیار دارد و در این قراردادها از کتاب الکترونیکی (  E-Books) و حق انتشار الکترونیکی اثر (E-Rights) سخنی به میان نیامده است. به این جهت دادگاه در سال ۲۰۰۲ به نفع وایلی رأی داد.
 
نویسندگان سرشناسی که با وایلی طرف قرارداد بودند، یک صدا از او حمایت کردند. کانون نویسندگان آمریکا هم از ابتکار وایلی حمایت کرد. آنها فقط از او انتقاد می‌کردند که چرا امتیاز فروش کتاب الکترونیکی را صرفاً به کتابفروشی آمازون واگذار کرده و شرکت «اپل» را از این معامله محروم کرده است.

سرانجام قرار شد که بیست و پنج درصد فروش کتاب الکترونیکی به نویسندگان آمریکایی تعلق گیرد. سهم کتابفروشی آمازون فقط پنج درصد و هفتاد درصد باقی‌مانده سهم رندوم‌هاوس به عنوان ناشر است.

به این ترتیب برای نخستین بار در جهان انتشار کتاب الکترونیکی در آمریکا قانون‌مند شده است. انتظار می‌رود که به زودی دولت‌های اروپایی نیز مطابق این الگو قوانین مشابه‌ای وضع کنند. نام اندرو وایلی به این ترتیب در تاریخ نشر کتاب الکترونیکی ثبت خواهد شد و نسل‌های بعدی نویسندگان غربی از دستاورد حقوقی این دلال ادبی برخوردار خواهند گشت.
      
   </content>

</entry>
<entry>
   <title>مرگ را گرفته‌اند که به تب راضی شویم</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://zamaaneh.com/morenews/2010/08/post_1375.html" />
   <id>tag:zamaaneh.com,2010:/morenews//11.44412</id>
   
   <published>2010-08-27T15:06:36Z</published>
   <updated>2010-08-27T13:50:23Z</updated>
   
   <summary>هومن نیک‌فرد: نمایش کمدی موزیکال «سرآشپز پیشنهاد می‌کند» نوشته رضا شفیعیان به کارگردانی شهاب‌الدین حسین‌پور در تماشاخانه سنگلج به روی صحنه رفته است. این کمدی موزیکال در فضایی طنزآمیز به نقد جامعه می‌پردازد و با انتقاد از سرمایه‌سالاری و سیاست‌محوری و با استفاده از داستان «ضحاک»، انحطاط فرهنگی قدرت‌مدار را به نمایش می‌گذارد. این نمایش کاندیدای ٤ جایزه از جشنواره تئاتر جوان ایرانی است.</summary>
   <author>
      <name>P</name>
      
   </author>
         <category term="فرهنگ و هنر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://zamaaneh.com/morenews/">
      <![CDATA[<strong><small>نمایش کمدی موزیکال «سرآشپز پیشنهاد می‌کند» نوشته رضا شفیعیان به کارگردانی شهاب‌الدین حسین‌پور در تماشاخانه سنگلج به روی صحنه رفته است. این کمدی موزیکال در فضایی طنزآمیز به نقد جامعه می‌پردازد و با انتقاد از سرمایه‌سالاری و سیاست‌محوری و با استفاده از داستان «ضحاک»، انحطاط فرهنگی قدرت‌مدار را به نمایش می‌گذارد.

در این نمایش که کاندیدای ۴ جایزه از جشنواره تئاتر جوان ایرانی است، بازیگرانی چون فربد فرهنگ، مهدی فریضه، رضا شفعیان، شهروز شبستری، صفورا کاظم‌پور، الهه شه‌پرست، شهاب‌الدین حسین‌پور، آرش عزیزی، علیرضا نوشادی، متین اسماعیلی و طهمورث امیری ایفای نقش می‌کنند.

هومن نیک‌فرد در نقد این نمایش می‌نویسد: «نکته‌ای که در این نمایش حائز اهمیت است، طنز واقعی و نه اغراق‌آمیز آن است. این نوع طنز با فضای حال جامعه‌ی ما جور در می‌آید و با یادآوری اینکه کمدی موزیکال «سرآشپز…» یک کار دانشگاهی و دانشجویی‌ست، با لودگی و ابتذال فاصله دارد. گاهی این کمدی با تلاقی و ربط دادن دو جامعه‌ی سنتی و مدرن  تشری به انسان خواب‌زده می‌زند و سعی دارد او را هشیار کند.» 

به بهانه‌ی این نمایش هومن نیک‌فرد با گروه پارکینگ پیرامون ممیزی تئاتر ایران گفت و گو کرده است که در سه بخش منتشر می‌گردد. بخش نخست این گفت و گو را که به نظرات آرش عزیزی، سرپرست گروه موسیقی اختصاص دارد، می‌خوانیم:</strong></small>

<strong>از سرآشپز شروع کن، از ابتدا تا الآن.</strong>

اگر قرار باشد از «سرآشپز» شروع کنم، حدود سه‌سال پیش بود که شروع کردیم، فصل زمستان، شهاب من را به کاری دعوت کرد که فضای آن قرار بود ایرانی بسته شود. بچه‌ها بخشی از کار را شروع کرده بودند، بخشی از متن هم پیش‌رفته بود؛ تازه در جریان این بودند که کار را می‌شود در واقع به‌صورت موزیکال درآورد، می‌توان فضایش را ریتمیک کار کرد؛ و به همین دلیل هم من را دعوت کردند تا کار را به‌صورت موزیکال پیش ببریم.

[[photow01]]

زمانی که شروع کردیم، خب در ابتدای هرکاری، فقط استعدادهایی که در آن کار نهفته است و آن نکاتی که می‌تواند تا مرز فوق‌العاده آن کار را پیش ببرد، دیده می‌شود و من نیز متوجه این نکات شدم و همین‌طور خوشحال بودم از اینکه درحال شروع‌کردن کاری هستیم که خمیرمایه‌اش تا حدی پربار است و می‌تواند یک کار فوق‌العاده شود. این‌کار پیش رفت، حالا نه به‌صورت کارگاهی، ولی به‌ گونه‌ای که کار گروهی در آن بسیار معنا داشت و من نیز به‌عنوان سرپرست گروه موسیقی، بسیار دوست داشتم این اتفاق در گروه موسیقی بیافتد.

حتی از گروه بازیگری و کارگردانی ایده می‌گرفتم و این بالعکس هم رخ می‌داد؛ چون از ابتدا قرار بود که موزیسین‌ها جزو بازیگران باشند و یک بده‌بستانی به‌وجود بیاید تا حدی که از فضای کلی کار خارج نشوند. اگر بخواهم از دلایل عدم استقبال از این کار، آن‌طور که توقع می‌رود بگویم، باید این‌ نکته را متذکر شوم که بالاخره فضای کار ایرانی، روی لبه‌ی تیغ حرکت کردن است چون طنز این‌کار، طنزی‌ است که همان‌قدر که می‌تواند به بیراهه برود و از دور خارج شود و به لودگی برسد، همان‌قدر این طنز می‌تواند، کاملاً بجا باشد و با تمام صراحتش بتواند دغدغه‌ی تمام مخاطبانی که برای تماشا می‌آیند، باشد و این‌کار را به یک کار فوق‌العاده تبدیل بکند.

به نظر ما یکی از دلایلی که موفق نشدنش، یک بخش‌اش شاید همین مرزی بود که در بعضی قسمت‌ها رعایت نمی‌شد و از دست بازیگران کار و باقی عوامل خارج می‌شد. یعنی حدفاصل یک کار ایرانی با کاری که فرمت‌های فارس غربی را دارد و این در کنار هم شاید نتوانست حفظ شود.

[[photow02]]

<strong>تئاتر ایرانی چه تئاتری است؟ تا آنجایی که من می‌دانم ممیزی بسیاری به کار شما خورده، می‌خواهم بدانم این ممیزی‌ها کیفیت کار شما را پایین نیاورده؟</strong>

صد در صد. ببینید همیشه می‌گویند در یک کار دغدغه‌ی هنرمند مهم است. شما گاهی‌ وقت‌ها به‌جایی می‌رسید که می‌بینیم آن‌قدر از سروته کار زده‌اند که اصلاً خودمان هم نمی‌فهمیم چه می‌خواستیم بگوییم. یا حداقل خودمان فراموش کردیم که چه چیز‌هایی باید عنوان می‌شد. ولی اگر بخواهیم ببینیم ممیزی چه ضربه‌هایی به‌کار زده، خب می‌توانیم ببینیم خیلی از چیز‌هایی که قبلاً ذکر کردم، مسبب‌اش ممیزی بود.

وقتی بازیگر آزادانه و با فکر باز روی صحنه برود، وقتی مخاطبش را بسنجد که چه‌چیزی را بیشتر می‌پسندد، در واقع راحت‌تر می‌تواند کارش را انجام دهد. و شما که از کار ایرانی پرسیدید، کار ایرانی دقیقاً همین است، خیلی جاها شاید متن یا میزانسن خاصی هم نباشد ولی بازیگر کار ایرانی، به‌نسبت تماشاچی‌ای که در فضای سالنش هست، شوخی‌هایش  و فضایش را تغییر می‌دهد و حالا سانسور به‌این‌صورت به کار ما ضربه می‌زند که ما همان لحظه که باید به جو تماشاچیان‌مان فکر کنیم، نکند که یک‌وقت یک‌نفر از پشت در رد شود و از این تیکه خوشش نیاید! و این حرفی که می‌زنیم ممکن است منظور دیگری از آن استنباط شود و نگاه‌های کوته و بسته به‌ آن شود و ما را از آن هدف اصلی‌مان دور کند.

<strong>دلیل ندادن اجرای عموم به شما هم همین بود؟</strong>

بله. دوسال، دوسال‌ونیم شهاب‌الدین حسین‌پور تلاش کرد تا این اجرا را بتواند بگیرد تا اینکه هم زحمات بچه‌ها به ثمر بنشیند و هم اینکه حداقل من و یک‌سری بچه‌هایی که از اول در این کار بودیم، به‌نوبه‌ی خودمان، دغدغه‌ی خودمان را در این کار داشتیم و همیشه می‌گویند دیگر، در یک کار طنز، وقتی بعد از همه‌ی خنده‌ها به خانه می‌رویم، یک‌هو یادمان می‌آید که چقدر از آن زده شد. من فکر می‌کنم در این کار پیام هست، چرا که عوامل بیرونی می‌تواند روی زندگی یک جامعه یا ملت تأثیر داشته باشد.

[[photow03]]

<strong>کمی از جشنواره‌ی دانشجویی بگویید.</strong>

جشنواره‌ی دانشجویی در تعلیق بود و یکی از علت‌های تعلیقش هم ما بودیم. خب جشنواره‌ی دانشجویی به‌لحاظ مدیریتی خالص‌تر است در مقایسه با دیگر جشنواره‌ها. یعنی مسئولان آن به تئاتر بیشتر توجه دارند تا اینکه چه سیاستی پشت یک کار وجود دارد، چه‌کسی با چه سر و وضعی در حال اجرای کار است و به همین دلیل هم دانشجویان، جشنواره‌ی دانشگاهی را خیلی دوست دارند.

متأسفانه در همان سالی که ما کار را اجرا کردیم، یکی از کارهایی که با آن مشکل داشتند، کار ما بود؛ و متأسفانه در یک نامه، در انتهای جشنواره، در اختتامیه، اعلام کردند - مثل همه‌ی اختتامیه‌ها و افتتاحیه‌ها که خیلی قول‌ها می‌دهند - که همه‌ی کارهای جشنواره باید اجرای عموم بگیرد و گفتند که این را به عنوان جایزه‌ی ویژه گذاشته‌اند. تا اینکه ما پیش رفتیم و متوجه شدیم که جشنواره‌ی دانشگاهی را که هر سال برگزار می‌کنند و این‌همه آدم درگیر آن هستند، می‌خواستند کنسل کنند. آن هم به‌خاطر اتفاقاتی که در چند کار مختلف افتاده بود. مثلاً یک کار خارجی را مدنظر داشتند.

من آن موقع یادم می‌آید که یکی از روزنامه‌ها مطلبی نوشته بود و از خواندن آن بسیار متأثر شدم. عکس‌هایی از کار ما و یک کار خارجی که بازیگر زن آن، یک‌مقدار فقط پاچه‌ی شلوارش بالا رفته بود چاپ و از این عکس‌ها به عنوان مصادیق فساد در جامعه‌ی دانشگاهی یاد کرده بودند. خلاصه وقتی برای اجرای عموم اقدام کردیم، اعلام کردند که از بالا دستور رسیده که کار شما نباید اجرای عموم بگیرد. ولی خب گذشت و ما تن به یک‌سری سانسور‌ها دادیم که فعلا توانسته‌ایم خیلی سربسته کارمان را اجرا بگیریم.

<strong>چرا ممیزی در تئاتر گلریز که هیچ محتوایی هم ندارد، کمتر است؟</strong>

خب ببینید، واقعیت همان بحث محتواست. این ‌هم برمی‌گردد به سیاست‌گذاری حکومت‌ها، که دوست‌دارند مردم به هر چیزی فکر کنند غیر از کاری که آن‌ها در حال انجام دادنش هستند. در واقع دوست دارند مردم به‌ چیز‌های بسیار کوچک و عبث دل خوش کنند. اساساً کشتن تفکر یکی از اهداف حکومت‌هاست؛ و بالعکس جامعه‌ی هنری به این سمت پیش می‌رود که تفکر را بسازد. اکثر شاهکار‌های نقاشی یا ادبی را هیچ‌وقت همه‌کس نمی‌توانند درک کنند. و اگر درک کنند خود‌به‌خود با یک‌سری مسایل آشنا می‌شوند و دیگر هرچیز بی‌محتوایی راضی‌شان نمی‌کند.

<strong>نبودن هیچ آیین‌نامه‌ی مدون و خاصی برای ممیزی اذیت‌تان نمی‌کند؟ ما در ممیزی‌ها اعمال نظر شخصی را شاهد هستیم و این می‌تواند پیامد‌های بدی داشته باشد. مانند اتفاقی که پارسال برای «روز حسین» محمد رحمانیان افتاد. من مصاحبه‌ی محمد یعقوبی را می‌خواندم و ایشان می‌گفت که سانسور و ممیزی در قانون اساسی ممنوع اعلام شده است!</strong>

دقیقاً در ممیزی اتفاقی که در حال افتادن است همین اعمال نظر شخصی است و در جامعه‌ی خودمان که من حداقل می‌شناسم، از زمانی که یادم می‌آید، شرایط به این‌صورت بوده که همه‌چیز به شانس بستگی دارد که سروکارت با چه اشخاصی بیفتد.

در مورد روز حسین گفتی، نه‌تنها خط قرمز خود آن آدم‌ها با هم فرق می‌کند و هرکس یک‌جور سانسور می‌کند، بلکه مشکل در جامعه‌ی ما این است که هرکس در یک قسمتی، فامیلی، خاله‌ای، عمویی و یا آن‌قدر قدرت دارد که می‌تواند کار کردن من ‌را کنسل کند، می‌تواند سالن را از من بگیرد و نگذارد من اجرا بروم. همان‌طور که اشاره کردی، بدون آنکه جایی مکتوب باشد که فلانی به این دلایل نباید اجرا برود، اما باز این اتفاق می‌افتد.

<strong>این مسأله در داوری جشنواره‌ها به‌ چه صورت است؟ کار خودتان را مثال می‌زنم، داوری‌ها کارشناسی بود یا آن‌جا هم سلیقه حرف اول را می‌زد؟</strong>

متأسفانه باز بحث سلایق پیش می‌آید. علت اینکه خیلی از بچه‌ها به‌سمت طنز می‌روند در حالی که بسیار سخت است، این‌ است که با خودشان فکر می‌کنند خب ما طنز کار می‌کنیم شاید بتوانیم مخاطب را بخندانیم و در دل همین کار طنز بتوانیم خواسته‌هامان را مطرح کنیم. ببینید، ما نمایش ایرانی کار می‌کنیم. خب حالا شاید نخواهیم خیلی نمایش ایرانی کار بکنیم اما این قضیه را کجا می‌توانیم ببینیم؟ مثلاً در آن‌جایی که در عین‌ رعایت یک‌سری قوانین نمایش ایرانی، یک سری قوانین را هم، با اینکه می‌دانیم، رعایت نمی‌کنیم.

حالا یک‌نفر شاید بگوید که من آداپته و به‌روز کار می‌کنم و دیگری شاید بگوید که من تئاتر غربی را دوست دارم، من دوست‌دارم چخوف کار کنم. اما چهار یا پنج‌بار در جشنواره‌های مختلف کار کرده‌ام و با اینکه آن فضا را می‌شناسم، به‌دلیل سلایق شخصی داوران، این اتفاق افتاده است و کار من دیده نشده.

پدر من ناشر است، خاطره‌ای که من هیچ‌وقت درکش نکردم این است، ببینید، از سالی که آقای مهاجرانی وزیر ارشاد بودند، گفتند که ما برای کتاب مجوز دائمی می‌دهیم با اینکه بسیار سخت می‌گیرند برای گرفتن مجوز اما بعد از دریافت مجوز دیگر دائمی است. دیگر حکومت که برنگشته یا اتفاقی که نیفتاده است، ما همان آدم‌هاییم، خط قرمز‌ها هم همان خط قرمز‌هاست. بعد جالب این‌جا بود که همان دوره با مجوز ارشاد کتاب چاپ می‌شد، روز سوم جلویش را می‌گرفتند. شما ببینید چقدر فرق است از عنوان مجوز دائم که روی این مجوز زدند تا سه‌روز بعد که جلویش را می‌گیرند.

<strong>و این دقیقاً اتفاقی است که برای «خاطره‌ی دلبرکان غمگین من» نوشته‌ی گابریل گارسیا مارکز با ترجمه‌ی کاوه میرعباسی افتاد.  بعد از دادن مجوز و تیراژ پنج‌هزارتایی مجوزش را لغو کردند. من یادداشتی از صفارهرندی می‌خواندم که ایشان می‌گفت: «من از سانسور در کتاب دفاع می‌کنم چون سانسور در همه‌جای دنیا اتفاق می‌افتد.»

واقعاً سانسور به این شدت و با این بی‌برنامه‌گی در همه‌جای دنیا اتفاق می‌افتد؟ چون به‌ظاهر جلوی مثلاً نشر این‌ کتاب را می‌گیرند اما خیلی راحت می‌توان از دست‌فروش‌ها تهیه‌اش کرد. حرفم این‌ است که شخصی که بخواهد، هرطور شده آن را به‌دست می‌آورد و می‌خواند. چه‌دلیلی دارد که ایرج‌میرزا چاپ نشود و من اُفست آن را از دست‌فروش‌های انقلاب بخرم؟

با گسترش اینترنت هم که دیگر هیچ محدودیتی نمی‌تواند از خواندن، گوش دادن و یا دیدن ما جلوگیری کند. می‌خواهم بدانم سانسور همه‌جای دنیا واقعاً به این شکل است؟</strong>

اطلاعاتم در این زمینه کامل نیست. اما خب یک‌سری مصداق‌ها، مصداق عقلی است دیگر. مثلا می‌گویند دو دو تا می‌شود چهار تا، خب این عقلی‌ست، شما هرطور که حساب کنید، چهار تا می‌شود و مثلاً اگر به‌ کتابی مجوز نشر دائم داده‌اند ما وزارتخانه‌ای داریم به نام ارشاد، قضیه‌ی سانسور را هم الآن قبول کرده‌اند، با آن کنار آمده‌اند و اینکه یک‌سری مسئول در آن‌جا حضور دارند که به کارشان بسیار واقف‌اند، چه‌ می‌شود که در عرض سه‌روز، چه‌کسی در این یکی دو روز این کتاب را می‌خواند و آن‌قدر برش دارد که جلوش را می‌گیرد و صلاح‌دید آن آدم به این همه انرژی و وزارتخانه‌ی به آن بزرگی می‌چربد. این اتفاقی که می‌افتد فقط حاصل سلیقه است.

<strong>البته ما با سانسور کنار نیامده‌ایم، خود‌سانسوری کنار آمدن نیست. از یعقوبی خواندم که نمایشنامه‌ها را در کامپیوترش با دو نام «بی» و «با»  ذخیره می‌کند. بدون سانسور و با سانسور که همیشه آن سانسور شدهه  را برای شورای نظارت و ارزشیابی می‌فرستد. این بحث خودسانسوری بماند فعلاً. آرش به عنوان یک هنرمند، جدای از گله‌گذاری‌ها که هیچ‌وقت تمامی ندارد، فکر می‌کنی چاره چیست؟ چون با این وضعیت هنرمند باید در قبال کلمه به کلمه‌ی نمایشش پاسخ‌گو باشد.</strong>

فکر می‌کنم چاره‌ای نیست. داستان به این‌صورت است که شما، تحت هر شرایطی خانواده‌ات را به یک غریبه ترجیح می‌دهی؛ و تا وقتی ترجیح وجود دارد، این قضیه چاره‌ای ندارد. ولی خب چاره‌اش فقط یک‌چیز است و آن واقعاً مدینه‌ی فاضله است که یک سازمانی باشد، هرچند بزرگ و با هر مسئولی، که برای ما خط قرمز را تعیین کند. ما که نمی‌توانیم به روزی برسیم که بگوییم سانسور دیگر وجود ندارد. ما الآن به‌جایی رسیدیم که آرزویمان تعیین خط قرمز‌هاست که سلیقه‌ای نباشد.

[[photow04]]

<strong>سؤال من این‌ است که سازمان نظارت و ارزشیابی اصلاح می‌کند در جهت رشد یاخلاف آن؟ چون ممیزی‌هایی که به سرآشپز خورده کیفیت آن را بسیار پایین آورده. و البته این را در مقایسه با جشنواره‌ی تئاتر دانشگاهی و سالن کوچک مولوی می‌گویم و الآن که کار اجرای عموم گرفته و در تماشاخانه‌ی سنگلج میزبان مخاطبانش است.</strong>

خب این‌ها همه بلایای سانسور است. اول یک‌چیز برای راه چاره بگویم. سانسور خودش یک ‌نوع توهین است، این‌که من ذهنیت خودم را ارجح بدانم به برخی آدم‌های دیگر. ولی خب در حالت عادی دنیا، وقتی مثلاً کار «شیرین» عباس کیارستمی را می‌بینند و مردم هو می‌کنند و از سالن بیرون می‌آیند. خب هیچ اتفاقی برای کیارستمی نیفتاده. آ‌ن‌ها کیارستمی را دوست دارند و به‌نظرشان آن کار به‌درد نمی‌خورد. حالا اگر ایران باشد چه اتفاقی می‌افتد؟ آن‌جا این را می‌فهمند که ممکن است چهار نفر پیدا شوند و از این کار خوش‌شان بیاید. و اصلاً زیبایی هنر به همین است که من فیلمم را بسازم و هرکاری که دلم می‌خواهد انجام دهم و ببینم که جواب می‌دهد یا نه. تا وقتی که سانسور در مملکت ما هست، هیچ‌وقت هنر ما نمی‌تواند هنر پیشرو باشد.

هنر پیشرو هنری است که ساختارشکنی کند و متوجه شود که این ساختارشکنی جواب می‌دهد یا جواب نمی‌دهد. شورای نظارت و ارزشیابی بر اساس الگوی خودش با کارها برخورد می‌کند. درستش این است که ما کار را اجرا برویم و یک نفر سالن را ترک کند و یک‌نفر دیگر از آن خوشش بیاید و دست بزند. و آن‌وقت است که ما خودمان انتخاب می‌کنیم. من به‌سمت موسیقی‌ای می‌روم که دوست دارم. اگر به من می‌گویند این مسیر را ادامه نده به چاه می‌افتی، خب من هم دوست ندارم که به چاه بیافتم ولی حداقل خودم باید چاه را ببینم یا نه؟

<strong> با این موافقی که این سخت‌گیری‌ها برای کارگردانان باتجربه به‌نسبت جوانان و دانشجویان کمتر است؟</strong>

بله. قضیه‌ی سخت‌گیری برای دانشجویان، همان گربه را دم حجله کشتن است. واقعاً در قضیه‌ی سانسور مرگ را گرفته‌اند که به تب راضی شویم. ما اگر ببینیم کارمان ضربه می‌خورد، می‌توانیم اجرا را تعطیل کنیم. اما این همان تب کردن است که ما را راضی نگه داشته است.]]>
      
   </content>

</entry>
<entry>
   <title>ابعاد جدید از خسارت سیل در پاکستان</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://zamaaneh.com/morenews/2010/08/post_1374.html" />
   <id>tag:zamaaneh.com,2010:/morenews//11.44379</id>
   
   <published>2010-08-26T16:19:28Z</published>
   <updated>2010-08-26T15:02:08Z</updated>
   
   <summary>بیژن روحانی: به گفته‌ی دبیرکل سازمان ملل متحد، سیل بی‌سابقه در پاکستان مانند یک سونامی است که به مرور زمان قدرت تخریب و ویرانگری آن بیشتر می شود. اکنون میلیون‌ها نفر سیل‌زده و بی‌خانمان با خطر عدم دسترسی به آب سالم و گسترش بیماری‌های عفونی رو به رو هستند. همسایگان پاکستان از جمله ایران در مرزهای خود در آماده باش کامل برای مقابله با ورود بیماری‌ها واگیردار به سر می‌برند.</summary>
   <author>
      <name>P</name>
      
   </author>
         <category term="محیط زیست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://zamaaneh.com/morenews/">
      <![CDATA[<strong><small>به گفته‌ی دبیرکل سازمان ملل متحد، سیل بی‌سابقه در پاکستان مانند یک سونامی است که به مرور زمان قدرت تخریب و ویرانگری آن بیشتر می شود. اکنون میلیون‌ها نفر سیل‌زده و بی‌خانمان با خطر عدم دسترسی به آب سالم و گسترش بیماری‌های عفونی رو به رو هستند

همسایگان پاکستان از جمله ایران در مرزهای خود در آماده باش کامل برای مقابله با ورود بیماری‌ها واگیردار به سر می‌برند. به گفته‌ی اقلیم شناسان با تغیرات گسترده آب و هوایی و عوض شدن الگوی بارش در پاکستان و هند، باید انتظار فجایع بیشتری از این دست را در آینده داشت.</small></strong>

با گذشت چند هفته از سیل بزرگ در پاکستان ابعاد فاجعه‌آمیز آن بیشتر مشخص شده است. بان‌کی‌مون دبیرکل سازمان ملل متحد این واقعه را یک فاجعه بین المللی و چالشی بزرگ برای کل جامعه بشری توصیف کرد. به گفته‌ی دبیرکل سازمان ملل، پاکستان در حقیقت با یک سونامی روبه‌روست که با سرعت کم حرکت می‌کند اما قدرت تخریب و ویرانگری آن در طول زمان اضافه می‌شود.

[[photow01]]

سیل پاکستان در حدود هفتاد درصد از کل کشور را تحت تاثیر قرار داده و زندگی بیش از بیست میلیون نفر را با خطرات گوناگونی رو به رو کرده  است. مطابق پیش بینی‌های هواشناسی، پاکستان با چهار هفته بارش مستمر و سیل آسای دیگر رو به رو خواهد بود و این به معنای افزایش وسعت مناطق سیل زده است.

روز گذشته خبرگزاری‌های مختلف از پاکستان گزارش دادند حداقل دویست هزار نفر دیگر از ساکنان ایالت سند روستاهای خود را ترک کرده‌اند و از مقابل سیل گریخته‌اند. سیلاب اکنون از مناطق شمالی به سمت جنوب سرازیر شده است.

[[photow02]]

دسترسی سازمان‌های امدادرسان به حدود هشتصد هزار نفر از مردم سیل زده تنها از طریق هلیکوپتر میسر است زیر تمام جاده‌های منتهی به این مناطق زیر آب فرو رفته اند. به همین دلیل سازمان ملل متحد روز سه شنبه گذشته برابر با بیست و چهارم آگوست، از کشورها و سازمان‌های امداد رسان خواست تعداد بیشتری هلیکوپتر برای عملیات نجات به پاکستان اعزام کنند.

چنان‌چه هلیکوپترها به موقع به محل نرسند، مردم گرفتار در میان سیل با خطرات مختلفی از جمله بیماری، تشنگی و گرسنگی تهدید خواهند شد. سیل بی سابقه در پاکستان عملاوه بر تمام خسارات و مشکلاتی که به بار آورده، امدادرسانان را با معضلی بزرگ در ترابری و وسایل کمک رسانی رو به رو کرده است؛ معضلی که به گفته‌ی مدیر بخش هماهنگی در امور امدادرسانی سازمان ملل، نسبت به فجایع مشابه قبلی بسیار حادتر است. 

به گفته‌ی مقامات سازمان ملل اکنون نحوه تامین آب آشامیدنی، غذا و پناهگاه از مهمترین الویت‌های امدادرسانان است. کمبود آب آشامیدنی به نگرانی جدید امدادگران تبدیل شده است. بر اثر کشته شدن صدها هزار حیوان اهلی و زیر گل و لای ماندن آنها، بیماری‌های واگیردار در منطقه شایع شده و نجات یافتگان از سیل در برابر خطر ابتلای گسترده به آنها قرار دارند.نبودن منابع کافی آب سالم و بهداشتی نیز باعث شده است تا نوشیدن از آب‌های آلوده به گسترش و همه‌گیر شدن بیماری‌های عفونی از قبیل اسهال و وبا کمک کند.

[[photow03]]

سازمان ملل می‌گوید هم اکنون یک میلیون و ششصد هزار نفر به این بیماری‌ها مبتلا شده‌اند. کشورهای همسایه‌ی پاکستان، از جمله ایران در حالت آماده باش به سر می‌برند تا با سرایت هرگونه بیماری واگیردار از سوی مناطق سیل‌زده مقابله کنند. رئيس مرکز مديريت مبارزه با بيماری‌ها در وزارت بهداشت ایران گفته است از هفته گذشته نيروهای بهداشتی مرزی در حال آماده‌باش کامل هستند.

 سرعت گسترش مناطق سیل زده و تعداد بی خانمان‌ها اکنون چندان زیاد شده است که دولت پاکستان و سازمان‌های جهانی قادر نیستند سرپناه کافی و خانه‌های موقت برای تمام سیل زدگان فراهم کنند. حداقل پنج میلیون نفر بدون هرگونه سرپناه و حتا چادر موقت و پلاستیکی به سر می‌برند.با نزدیک شدن پاییز، نگرانی بی‌خانمان‌ها و سیل‌زدگان دو چندان خواهد شد.

 یوسف رضا گیلانی، نخست وزیر پاکستان، اثرات سیل اخیر را با وقایع خونبار سال ۱۹۴۷ زمان جدا شدن پاکستان از هند مقایسه کرده است که در جریان آن صدها هزار نفر کشته شدند. همچنین به گفته‌ی آصف علی زرداری، رییس جمهوری پاکستان، حداقل سه سال زمان نیاز است تا این کشور بتواند از زیر بار خسارات وارد شده خارج شود و برای مقابله با سیل‌ها و طوفان‌های بعدی آمادگی لازم را پیدا کند.

[[photow04]]

اشاره آقای زرداری به لزوم آمادگی در برابر بحران‌های بعدی به این معنی است که سیل اخیر در پاکستان با تغییرات عمده‌ی آب و هوایی و گرم شدن زمین در ارتباط است و بنابراین باید باز هم انتظار رخ دادن چنین حوادثی را در آینده داشت. مطابق بررسی‌های اقلیم شناسان، پاکستان و به طور کلی شبه قاره هند در کانون بلاهایی قرار دارند  که مرتبط با تغییرات گسترده‌ی آب و هوایی است.

در سال‌های اخیر شدت بارش‌های موسمی به طرز محسوسی در پاکستان و غرب هند افزایش یافته است. در ماه جولای سال ۲۰۰۵ میلادی شهر مومبای (بمبئی) در هندوستان در عرض یک روز گرفتار بارش به میزان ۹۵۰ میلیمتر شد که خسارات فراوانی به بار آورد. سال گذشته نیز شمال شمال غربی پاکستان و کراچی دچار سیل شدند. بررسی‌های بیشتر توسط اقلیم شناسان نشان داده است گرم شدن آب و هوا، کم شدن میزان برف و یخ در کوهستان‌های فلات تبت و تغییر الگوی بارش همگی در وقوع چنین رویدادهای فاجعه باری موثر بوده‌اند.]]>
      
   </content>

</entry>
<entry>
   <title>«شعر عقاب» و ویژگی زبان شعر از دید خانلری</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://zamaaneh.com/morenews/2010/08/post_1373.html" />
   <id>tag:zamaaneh.com,2010:/morenews//11.44376</id>
   
   <published>2010-08-26T13:43:44Z</published>
   <updated>2010-08-26T11:50:25Z</updated>
   
   <summary>رسول پدرام: یکم شهریور مصادف بود با سالمرگ دکتر پرویز ناتل خانلری. یعنی روزی که سراینده‌ی «شعر عقاب» و مدیر مجله‌ی «سخن»، برای همیشه لب از سخن فروبست. امسال درست بیست سال از مرگ مردی می‌گذرد که با انتشار «سخن» در سال ١٣٢٢، صدها قلم‌به‌دست تازه‌کار و نوپا را به نویسندگانی چیره‌دست و شاعرانی پایدار در گستره‌ی سخن فارسی مبدل ساخت.</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="فرهنگ و ادبیات" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://zamaaneh.com/morenews/">
      <![CDATA[یکم شهریور مصادف بود با سالمرگ دکتر پرویز ناتل خانلری. یعنی روزی که سراینده‌ی «شعر عقاب» و مدیر مجله‌ی «سخن»، برای همیشه لب از سخن فروبست. امسال درست بیست سال از مرگ مردی می‌گذرد که با انتشار «سخن» در سال ١٣٢٢، صدها قلم‌به‌دست تازه‌کار و نوپا را به نویسندگانی چیره‌دست و شاعرانی پایدار در گستره‌ی سخن فارسی مبدل ساخت.

برخی گمان می‌کنند که خانلری «شعر عقاب» را خطاب  به صادق هدایت سروده است، حال‌آنکه چنین نیست. او «شعر عقاب» را یک سال پیش از انتشار «سخن» سرود و آن را به هدایت تقدیم کرد، نه اینکه خطاب به او سروده شده باشد. خانلری در «شعر عقاب» به کسانی اشاره دارد که جمالزاده در کتاب «دارالمجانین»، از آن‌ها  چنین یاد می‌کند:

«در طی تجربیات زندگی به این مطلب بر خورده ام که چه ورطه‌ی هولناکی میان من و دیگران وجود دارد. من هنوز به این دنیایی که در ان زندگی می‌کنم انس نگرفته‌ام و حس می‌کنم که دنیا برای من نیست، بلکه برای یک دسته آدم‌های بی‌حیا، پر رو، گدامنش، معلومات‌فروش، چهارپادار و چشم و دل گرسنه است ... که مثل سگ گرسنه جلو دکان قَصّابی برای یک تکه لثه  دُم می‌جنبانند و گدایی می‌کنند و تَمَلُّق می‌گویند.»

[[photow01]]

به خاطر سابقه‌ی دوستی میان آن دو،  خانلری شعر عقاب را پس از سرودن و یک سال پیش از آغاز انتشار سخن به هدایت  تقدیم کرد.

<strong>زبان گفتار و زبان شعر</strong>

هرچند خانلری با نیما یوشیج نسبت خانوادگی داشت، در عوض میانه‌ی چندان خوبی با شعر نیمائی نداشت، بلکه  شعر به شیوه‌ی کلاسیک  و سنتی را بیشتر ارج می‌نهاد.

ولی سلیقه‌ی شخصی خانلری در شعر، نمی‌توانست دلیلی باشد تا او از چاپ و انتشار آثار شاعران نوپرداز در مجله‌ی سخن خودداری کند. خود او درباره‌ی زبان شعر و ویژگی‌های آن عقیده داشت که:

«زبان گفتار، ابزاری است برای ایجاد رابطه میان افراد یک جامعه. به وسیله‌ی کلمه و جمله است که یک فرد می‌تواند اندیشه‌ها و معانی گوناگونی را که در ذهن دارد به ذهن دیگری منتقل کند. زبان نوشتن نیز، با همه‌ی اختلافاتی که با زبان گفتار دارد، جز ثبت همین زبان گفتار، یا به عبارت دیگر، تبدیل نشانه‌های شنیدنی به نشانه‌های دیدنی، چیزی نیست.

	اما زبان یک مورد استعمال دیگری نیز دارد و آن در مقام مادّه‌ی یکی از انواع هنر، یعنی شاعری است. در هنر شاعری کلمات همان وظیفه را دارند که اصوات در موسیقی، خطّ و رنگ در نقاشی، و جسم در پیکرسازی و معماری.»

و در جای دیگر می‌افزاید:

«زبان گفتار، زبان عقل و منطق است، وسیله‌ی رفع احتیاج اجتماعی است، ابزار کار است برای فایده‌آنی معیّن. خود ابزار در این جا شأنی ندارد، جز اینکه غرض و فایده‌ی منظور را بهتر حاصل کند.

اما شعر هنر است. غرض رفع احتیاج‌های نخستین و آنی نیست؛ بلکه این‌جا حاجات ثانوی، حاجات عالی‌تر و لطیف‌تر در کار است. انسان، به بیان عواطف، یعنی حالات نفسانی خود، نیز حاجت دارد. و همچنین حاجت دارد که این عواطف را با دیگران نیز در میان بگذارد، و ایشان را در این حالات با خود شریک کند. اصل و منشاء همه‌ی انواع هنر همین حاجت است.

شاعری نیز دارای چنین غرضی است. پس زبان شعر تنها وسیله و ابزار انتقال معانی نیست، بلکه وسیله‌ی القای حالات نفسانی است و هنر شاعری عبارت از آن است که از همه‌ی خواص کلمه، چه لفظی و چه معنوی، برانگیختن خیال، یعنی ایجاد حالتی نفسانی در ذهن شنونده استفاده شود.

نخستین نکته‌ای که در مقایسه ی زبان گفتار یا زبان نثر، با زبان شعر از ذهن ما می‌گذرد، قید و تکلّفی است که در زبان شعر می‌بینیم. همه جا شاعر در مرحله‌ی اوّل گرفتار این قیدهاست: تساوی مصراع‌ها، نظم معیّن هجاهای کوتاه و بلند، یا شدید و خفیف، قافیه با مشکلات متعدد آن، مراعات روابط صوتی الفاظ، و انواع دقایقی که در ادبیّات ما به آن‌ها عنوان "صنایع بدیعی" داده‌اند و خود این اصطلاح از قید و تَکَلُّف و تصنع حکایت می‌کند. حتی آنچه شعر آزاد خوانده می‌شود، تابع قواعد و قیودی بسیار بیش از نثر است.»

آنگاه خانلری به سخنی از تی.اس.الیوت استناد می کند؛ آن جا که این شاعر و منتقد ادبی انگلیسی می‌گوید: «برای شاعری که می‌خواهد کار درست و دقیقی انجام بدهد، شعر هرگز آزاد نیست.» «عجب آنکه خود شاعران غالباً این قید و تَکَلُّف را به جان می‌پذیرند و این محدودیّت آزادی، به جای آنکه موجب زحمت شود، خود مایه‌ی قدرت ایشان است.»

از زبان دنیس هالیکارناسی (Dionisio De Halicarnaso) هم – که یک قرن پیش از میلاد مسیح بیان کرده است -  نقل می‌کند: «کلمات شعر تنها برای اشاره به اشیاء و امور به کار نمی‌روند، بلکه باید حالت‌ها و خیال‌هایی را به ذهن القاء کنند.»

خانلری ادامه می‌دهد:

«تفاوت مهّم دیگر میان شعر با زبان نثر، در ایجاز است. کسانی که ذوق شعر ندارند و هنر شاعری را منکرند، غالباً در عیب‌جویی از شعر می‌گویند که ضرورت وزن و قافیه و قالب، شاعر را ناگزیر می‌کند که کلمات زایدی به کار ببرد. این نکته گاهی درست است. در بعضی از انواع شعر گاهی کلماتی به حکم ضرورت می‌آید که اگر مقصود به نثر بیان می‌شد، ذکر آن کلمات و حتی جمله‌ها لازم نبود.

... اما در شعر فصیح، مطلب درست خلاف این است، کمتر می‌توان شعر فصیح و زیبایی یافت که اگر بخواهیم عین معنی و مضمون آن را به نثر بیان کنیم، محتاج به افزودن کلمات متعدد نباشیم. علّت آن است که در ادراک شعر میان گوینده و شنونده رابطه‌ی قوی‌تری برقرار می‌شود. شنونده اینجا دیگر تنها پذیرای پیام نیست، بلکه خود در ساختن پیام شریک است. برای ادراک شعر تنها همزبانی میان گوینده و شنونده کافی نیست، بلکه وجود همدلی میان دو طرف ضرورت دارد. این جا ذهن شنونده باید درست همان عمل را انجام بدهد که ذهن گوینده انجام داده است ...»

<strong>شعر عقاب</strong>

شعر «عقاب» نمونه‌ی بارزی است از همان «شعر فصیح» مورد نظر خانلری که برای ادراک آن، همزبانی با سراینده‌ی آن کافی نیست، بلکه باید با او همدل نیز بود.

در سرایش «عقاب» الهام‌بخش خانلری، حکایت بسیار کوتاهی است (که از یک پاراگراف چندسطری هم تجاوز نمی‌کند)، در کتاب «دختر سروان» اثر الکساندر پوشکین. خود خانلری آن کتاب را در هیجده سالگی از فرانسوی به فارسی برگردانده  که به چاپ‌های متعدد رسیده است.
 
پوشکین در آن حکایت به نقل از زبان بوگاچف (Pugatchov) (قهرمان داستان)؛ می‌گوید که روزی عقابی، جوانی از سر گذرانده و پا به شامگاه زندگی نهاده به یاد اندرزی از پدرش در اشاره به طولانی بودن عمر کلاغ می‌افتد. در «خواص الحیوان» هم آمده است: «گویند زاغ سیصد سال بزید و گاه سال عمرش ازین نیز در گذرد ... عقاب را سی سال عمر بیش نباشد».

پوشکین، در کتاب دختر سروان، از زبان بوگاچف می‌نویسد که آن عقاب پیر، کلاغی می‌یابد و از او می‌پرسد: «ای کلاغ، چه سرّی است که عمر تو به  سیصد سال می‌رسد ولی عمر من از سی و سه سال در نمی‌گذرد؟» کلاغ برای دادن پاسخ به عقاب، او را به مهمانی می‌خواند. آن دو بر لاشه‌ی گندیده‌ی اسبی مرده فرود می‌ایند. کلاغ در آن جا به عقاب می‌گوید: «راز دیر زیستن در مردارخواری است.»

عقاب چون آن مردار بدید و آن سخن بشنید، گفت: «عمر سیصد‌ساله ترا ارزانی باد!» شاهپر برگشاد و بر فراز آسمان‌ها شد. رفت و رفت و آنقدر بالاتر رفت تا به نقطه‌ی سیاه مُبدّل گردید و آنگاه در اوج فلک به ابدیت پیوست. 

	خانلری در آغاز «شعر عقاب» نوشته است: «به دوستم صادق هدایت، تهران ٢٤ مرداد ماه  ١٣٢١ »	

یک سال پس از سرودن «عقاب» یعنی در سال ١٣٢٢ دکتر پرویز خانلری مجلّه‌ی «سخن» را بنیان نهاد. صادق هدایت هم از همان آغاز انتشار مجله از جمله کسانی بود که  به همکاری با آن پرداخت. از طریق صفحات «سخن» بود که ادب‌دوستان با بسیاری از آثار اوّلیه‌ی هدایت (اعم از تألیف و ترجمه) برای نخستین بار آشنا شدند. برای دیدن فهرست آن آثار می‌توانید <a href="http://sadeghhedayat.info/">اینجا </a>(سایت رسمی صادق هدایت) را کلیک کنید.

به خاطر طولانی بودن «شعر عقاب» و وجود محدودیت در اینترنت برای درج مصراع اشعار فارسی، من عمداً متن آن شعر را در این یادداشت قرار نداده‌ام. علاقه‌مندان می‌توانند متن کامل آن را در فرمت پی دی اف (با اعراب‌گذاری و توضیح واژه‌های دشوار) از سایت من در بخش «مرگ بر اوج فلک» دانلود کنند. منابع این گفتار نیز با ذکر شماره صفحه، نام ناشر و سال انتشار در همان متن قید شده است.

خانلری روز اوّل شهریور ١٣٦٩ عقاب‌وار به اوج فلک پرکشید و شش ماه بعد نیز همسرش زهرا کیا به او پیوست.

و خوشا آنان که عقاب‌وار زیستند و بر اوج فلک مردند ولی بر خوان زاغان و کلاغان فرو ننشستند. عباس اقبال لاهوری هم در بیتی می‌گوید:

«سینه‌ای داری اگر در خورد تیر<br>در جهان، شاهین بزی، شاهین بمیر»]]>
      
   </content>

</entry>
<entry>
   <title>فروید و توکای مقدس</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://zamaaneh.com/morenews/2010/08/post_1372.html" />
   <id>tag:zamaaneh.com,2010:/morenews//11.44348</id>
   
   <published>2010-08-25T16:32:11Z</published>
   <updated>2010-08-26T10:13:49Z</updated>
   
   <summary>ونداد زمانی:دغدغه‌ و احساس غیر طبیعی‌ای که به عقیده‌ی فروید اساس آن از حضورهمیشگی مرگ ، ترس از اخته شدن و آرزوی دست‌نیافتنی برای بازگشت به دوران آرامشِ جنینی نشأت گرفته است، دلیل اصلی موفقیت نوشته‌های وبلاگِ «توکای مقدس» است. در حقیقت، حسِ غریبی که در ادبیات روانکاوانه‌ی فروید از آن به عنوان«آنکنی» یاد شده است، مهم‌ترین ویژگی هنری توکا نیستانی طراح، معمار، کاریکاتوریست و نویسنده‌ی وبلاگِ « توکای مقدس» است. </summary>
   <author>
      <name>nushazar</name>
      
   </author>
         <category term="فرهنگ و جامعه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://zamaaneh.com/morenews/">
      <![CDATA[از دید فروید حس غریبِ «آنکنی»[1] هم احساس خانگی و اهل و آشنا بودن را تداعی می‌کند و هم در همان لحظه حس غریبه بودن ونااهل بودن را. به عقیده‌ی فروید، آشنایی و غربت توامان که هیچ‌گاه آرام نمی‌پذیرد سوغات ناخواسته‌ی دنیای مدرنی است که از اواخر قرن نوزدهم میلادی به خصیصه‌ی اصلی انسان اروپایی و به تدریج سایر انسان‌های جهان تبدیل شده است.
 
دغدغه‌ و احساس غیر طبیعی‌ای که به عقیده‌ی فروید اساس آن از حضورهمیشگی مرگ ، ترس از اخته شدن و آرزوی دست‌نیافتنی برای بازگشت به دوران آرامشِ جنینی نشأت گرفته است، دلیل اصلی موفقیت نوشته‌های وبلاگِ «توکای مقدس» است. در حقیقت، حسِ غریبی که در ادبیات روانکاوانه‌ی فروید از آن به عنوان«آنکنی» یاد شده است، مهم‌ترین ویژگی هنری توکا نیستانی طراح، معمار، کاریکاتوریست و نویسنده‌ی وبلاگِ « توکای مقدس» است. 

[[photow01]]

ذهن انتقادی توکا نیستانی مقدم بر هر چیزی، همیشه سایه‌ی نگاه تیزبین خود را بر اعمال و انگیزه‌های درون خود افکنده است. نمونه‌ی بارز آن پاسخ مکتوب توکا است به درخواست دوست مطبوعاتی خود پوریا عالمی که در آن به صمیمیتی‌ترین شیوه‌ی ممکن رازها و دغدغه‌های شخصی‌اش را برملا می‌کند. 
 
در لابلای پاسخِ سرشار از صراحت توکا نیستانی، می‌توان دو دلیلی را که فروید درباره‌ی انسان «آنکنی» برمی‌شمرد شناسایی کرد، یعنی احساساتش نسبت به حضور پرقدرت مرگ و ترکیب «تکه تکه شده و مجزای بین دو واقعیت متضاد».

<strong>یلدابازی توکا نیستانی</strong>

اول - از سه سالگی به مرگ فکر می‌کردم و از مردن وحشت داشتم، یادم است که به خودم دلداری می‌دادم که هنوز خیلی زمان پیش رو دارم و نباید به آن فکر کنم... هنوز هم می ترسم. 

دوم - در همان سه سالگی عادت داشتم که لوازم قیمتی پدرم مثل خودنویس و عینک و... را از جیب او بردارم و گوشه‌ی حیاط خانه با سنگ بشکنم. بزرگ‌تر که شدم انباری خانه‌ی مادربزرگم را آتش زدم و شیشه‌های نوشابه‌ی بوفه‌ی مدرسه‌ی‌مان را دور از چشم ناظم، پشت بوفه‌ی مدرسه، با سنگ خورد می‌کردم و از صندوق بوفه پول می‌دزدیدم! (خودم مسئول بوفه بودم!)... هنوز هم هر روز در حال شکستن چیزی یا خراب کردن زندگی‌ام هستم. 

سوم - از مردهایی که با کت و شلوار رسمی جوراب سفید می‌پوشند متنفرم! ه

چهارم - پدرم خوابیدن را زیاد دوست داشت و همیشه بهترین مدل من برای طراحی بود. وقتی که مُرد -۲۵ سال قبل- تا فاصله‌ی آمدن آمبولانس، برای آخرین بار از جسدش طراحی کردم.
 
پنجم - زمستان، کلاه، تاریخ فلسفه، آتش شومینه، قهوه‌ی خوب، بعضی نوشیدنی‌ها، مصاحبت با جوانان، عاشق شدن، گریه کردن، کتاب خواندن و متروی پاریس را خیلی دوست دارم. [۲]

[[photow02]]

نویسنده‌ی وبلاگ «توکای مقدس» که دو بار لقبِ بهترین کاریکاتوریست مطبوعات ایرانی را از آن خود کرده، معماری است که به نظر خودش، طراح بودن مهم‌ترین برچسب هنری است که دوست دارد با آن شناخته شود. روشنفکری که تعهد اجتماعی را از طریق شناختن ژان پل سارتر، دیدن نقاشی‌‌های «گویا» و همکاری نزدیک با کتاب کوچه‌ی احمد شاملو ملکه‌ی ذهن خود کرده است، بی‌تردید از قابلیت ضبط و گَرته‌برداری موشکافانه‌ای نیز برخوردار است.

[[photow03]]

قابلیت به تصویر کشیدن همزمانِ تناقض و چندش در هیبت طنزی که در شکل کاریکاتورهای توکا نیستانی بروز یافت، ‌توانست مرزهای کاریکاتور سیاسی‌ - اجتماعی ایرانی را وسیع‌تر کند و به آن عمقی مدرن‌تر بدهد. بی‌تردید جذابیت توضیح‌ناپذیر و استقبال از توانایی‌های «آنکنی» توکا نیستانی در سطح بین‌المللی و بویژه اروپا نیز از همان مجموعه‌ی تفکر انتزاعی سرچشمه می‌گیرد که فروید در تبیین آن سهم بسزا داشته است.

توکا نیستانی سرانجام برای فرار از دلیل سومی که فروید برای تشریح «آنکنی» به کار برده است که همانا ترس از اخته شدن و سرکوب است، بعد از مقاومت طولانی کشور ناامن (خانه) خود را ترک کرد. او در این باره در یکی از آخرین نوشته‌هایش با عنوان «فرار از قطعه‌ی هنرمندان» به گونه‌ای آشکار ابراز می‌کند که چرا تن به مهاجرت داده‌است:

- « از زندگی مجرمانه خسته شده بودم... به چند پسر و دختر طراحی درس می‌دادم که مجاز نبود، برای طراحی از مدل زنده استفاده می‌کردم که مجاز نبود، سر کلاس صحبت‌هایی می‌کردم که مجاز نبود، به جای سریال‌های تلویزیون خودمان کانال‌هایی را تماشا می‌کردم که مجاز نبود، به موسیقی‌ای گوش می‌کردم که مجاز نبود، فیلم‌هایی را می‌دیدم و در خانه نگهداری می‌کردم که مجاز نبود، گاهی یواشکی سری به «فیس بوک» می‌زدم که مجاز نبود، در کامپیوترم کلی عکس از آدم‌های دوست‌داشتنی و زیبا داشتم که مجاز نبود، در مهمانی‌ها با غریبه‌هایی معاشرت می‌کردم که مجاز نبود، همه‌ جا با صدای بلند می‌خندیدم که مجاز نبود، مواقعی که می‌بایست غمگین باشم شاد بودم که مجاز نبود، مواقعی که می‌بایست شاد باشم غمگین بودم که مجاز نبود، خوردن بعضی غذاها را دوست داشتم که مجاز نبود، نوشیدن پپسی را به دوغ ترجیح می‌دادم که مجاز نبود، کتاب‌ها و نویسنده‌های مورد علاقه‌ام هیچ‌کدام مجاز نبود، در مجله‌ها و روزنامه‌هایی کار کرده بودم که مجاز نبود، به چیزهایی فکر می‌کردم که مجاز نبود، آرزوهایی داشتم که مجاز نبود و... درست است که هیچ‌وقت بابت این همه رفتار مجرمانه مجازات نشدم اما تضمینی وجود نداشت که روزی بابت تک تک آن‌ها مورد مؤاخذه قرار نگیرم و بدتر از همه فکر این‌که همیشه در حال ارتکاب جرم هستم و باید از دست قانون فرار کنم آزارم می‌داد...»[3]

ساختار زبان و روایت توکا نیستانی ویژگی خاص و متمایزی ندارد ولی زبان سلیس و کم‌غلط نوشته‌هایش از متن‌های احساسی و شفاهی باب‌شده در وبلاگ‌ها فاصله گرفته است. نوشته‌های توکا نیستانی همرا با صمیمیت مجازی «فرویدی»، توان‌مندی‌های یک طراح ریزبین و دقیق را دارد که امکان خلقِ خطوط کنترل‌شده‌ی مینیمالیست، سایه روشن‌ها، هاشورها و ایجاد لایه‌های تو در تو در متن را نیز برای خود و خوانندگانش فراهم کرده است.

برای آشنای بیشتر با این نویسنده و خواندن مطالبش می‌توانید به <a href="http://sainttouka.blogfa.com/">وبلاگ او </a> رجوع کنید.

پانوشت‌ها:

۱- Uncanny

۲- <a href="http://pouriaalami.blogspot.com/2006/12/blog-post_30.html">طنزها و یادداشت‌های مطبوعاتیِ پوریا عالم</a>

۳. <a href="http://sainttouka.blogfa.com/post-366.aspx">فرار از قطعه هنرمندان</a>]]>
      
   </content>

</entry>
<entry>
   <title>«روزنامه‌نگاری مدرن» با رادیو زمانه</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://zamaaneh.com/morenews/2010/08/post_1371.html" />
   <id>tag:zamaaneh.com,2010:/morenews//11.44347</id>
   
   <published>2010-08-24T23:59:18Z</published>
   <updated>2010-08-27T19:27:47Z</updated>
   
   <summary>رادیو زمانه، نخستین دوره آن‌لاین آموزش روزنامه نگاری خود را آغاز کرده است. همه درس‌های این دوره‌ی خود آموز، رایگان و از راه ایمیل فرستاده خواهد شد. رادیو زمانه برای برگزیدگان دوره‌ی نخست روزنامه نگاری خود، دوره‌های تکمیلی و پیشرفته برگزار خواهد کرد.</summary>
   <author>
      <name></name>
      <uri>Beta</uri>
   </author>
         <category term="رسانه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://zamaaneh.com/morenews/">
      رادیو زمانه، نخستین دوره آن‌لاین آموزش روزنامه نگاری خود را با همکاری درسنامه آغاز کرده است. همه درس‌های این دوره‌ی خود آموز، رایگان و از راه ایمیل فرستاده خواهد شد.

 [[sound]]

رادیو زمانه برای برگزیدگان دوره‌ی نخست روزنامه نگاری خود، دوره‌های تکمیلی و پیشرفته برگزار خواهد کرد.

[[photow01]]

یک ایمیل خالی به نشانی help@darsnameh.com بفرستید تا اطلاعات بیشتر درباره این دوره آموزشی برای شما ارسال شود و مستقیماً به دوره آموزشی هدایت شوید. 

برای آغاز دوره یک ایمیل خالی به این نشانی بفرستید: rz.course1@darsnameh.com

[[photow02]]

تماس مستقیم با «زمانه» درباره این دوره، با ایمیل amouzesh@radiozamaneh.com نیز امکان‌پذیر است.
      
   </content>

</entry>
<entry>
   <title>درگذشت یک روزنامه‌نگار پیشکسوت</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://zamaaneh.com/morenews/2010/08/post_1370.html" />
   <id>tag:zamaaneh.com,2010:/morenews//11.44319</id>
   
   <published>2010-08-24T17:44:01Z</published>
   <updated>2010-08-24T13:33:05Z</updated>
   
   <summary>الاهه نجفی: مسعود برزین روزنامه‌نگار و مورخ تاریخ روزنامه‌نگاری در ایران در سن نود سالگی در تهران درگذشت. 
مسعود برزین در سال ۱۲۹۹ شمسی متولد شد. دبیرستان را در مدرسه‌ی «فیروز بهرام» به پایان رساند. دو سال در دانشكده حقوق تحصیل كرد و سپس به دانشكده ادبیات رفت و زبان انگلیسی را آموخت و از همان دوران فعالیت‌های مطبوعاتی را آغاز كرد و در جریان كنفرانس صلح پاریس به عنوان خبرنگار روزنامه‌ی «مهر ایران» شركت كرد.</summary>
   <author>
      <name></name>
      <uri>Beta</uri>
   </author>
         <category term="گزارش ویژه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://zamaaneh.com/morenews/">
      <![CDATA[مسعود برزین روزنامه‌نگار و مورخ تاریخ روزنامه‌نگاری در ایران در سن نود سالگی در تهران درگذشت. 
مسعود برزین در سال ۱۲۹۹ شمسی متولد شد. دبیرستان را در مدرسه‌ی «فیروز بهرام» به پایان رساند. دو سال در دانشكده حقوق تحصیل كرد و سپس به دانشكده ادبیات رفت و زبان انگلیسی را آموخت و از همان دوران فعالیت‌های مطبوعاتی را آغاز كرد و در جریان كنفرانس صلح پاریس به عنوان خبرنگار روزنامه‌ی «مهر ایران» شركت كرد.

[[photow01]]

مسعود برزین پس از این واقعه‌ی تاریخی دو سالی را هم در مدرسه روزنامه‌نگاری به تحصیل پرداخت و با مدرك و نامه ستایش‌آمیز به ایران بازگشت و در روابط عمومی شركت نفت مشغول به كار شد. علاوه بر كار كردن در نشریات آن روز و سردبیری روزنامه، از بنیانگذران سندیكای مطبوعات ایران در سال‌های دهه‌ی ۴۰ بود. 

مسعود برزین شیفته‌ی مطبوعات بود و به راستی که به مطبوعات عشق می‌ورزید، آن هم در کشوری مانند ایران که چه در سال‌های پیش از انقلاب و چه در سی سال گذشته، مطبوعات همواره حرفه‌ای نامطمئن بوده است. او خود درباره‌ی علاقه‌اش به مطبوعات چنین گفته است: 

«...آقای ناطقی ناظم دبستان ادب، پشت مسجد سپهسالار، در سال ۱۳۱۱، مردی خشن ولی گاه مهربان بود. با یکی از همکلاسی‌ها که مثل من از روزنامه‌های آن زمان خوشش می‌آمد، یک مثلاً روزنامه به قطع کاغذهای A4 نوشتیم و به آن حاشیه‌ی رنگی اضافه کردیم و اسم آقای ناظم را به عنوان صاحب‌امتیاز و سردبیر نوشتیم. 

روزنامه را با شوق و شعف بسیار نزد آقای ناطقی بردیم. آن را به حضور جناب آقای ناظم تقدیم کردیم و منتظر ماندیم تا به ستون‌های آن نگاه کند و ما را به شدت هر چه تمام‌تر تشویق كند. ولی او روزنامه را از میان جر داد و گفت بروید پی درس‌تان. این فضولیها به شماها نیامده.

چند سال بعد عشقم به روزنامه‌نگاری فقط در فکرم بود. تا اینکه بعد از مدتی نخستین مقاله‌ام در یک روزنامه منتشر شد. از ذوق روی پا بند نبودم. از میدان بهارستان تا خانه‌مان در خیابان عین‌الدوله دویدم تا روزنامه را به خواهرانم برسانم. شادی محیط خانواده اولین عامل تشویق به ادامه حیات مطبوعاتی‌ام بود.» 

از مهم‌ترین آثار مسعود برزین «شناسنامه‌ی مطبوعات ایران» است. این کتاب از اندک آثار پژوهشی در تاریخ مطبوعات ایران است. با این حال اثر قابل اتکائی در روزگار ما به شمار نمی‌آید و برخلاف آنچه که می‌گویند، ایرادهایی به آن وارد است.

ناصرالدین پروین در یک مقاله‌ی پژوهشی که سال‌ها پیش در فصل‌نامه‌ی «ایران‌نامه» منتشر شده است، می‌نویسد: 

«مسعودبرزین که پیش‌تر دو کتاب ارزنده در مورد مطبوعات ایران در سال های ۱۳۴۳تا ۱۳۵۳ و چند مقاله مفید دیگر درهمین زمینه به چاپ رسانده بود، در سال ۱۳۷۱ شناسنامه‌ی مطبوعات ایران از ۱۲۱۵ تا ۱۳۵۷شمسی را به صورت الفبائی با حدود شش هزار عنوان منتشر ساخت. این کتاب، در زمینه‌ی روزنامه‌های منتشر شده پس از کودتای ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۶می‌تواند در مواردی به کار آید؛ امّا در مورد دیگر دوره‌ها به هیچ‌رو شایسته‌ی اعتماد نیست، بل، گمراه‌کننده نیز هست.

شناسنامه مطبوعات ایران، خلاف نامی که مؤلف بر آن نهاده است، شامل روزنامه‌های فارسی برون مرزی- به دست ایرانیان یا جز آن- نیز می‌شود؛ ولی روزنامه‌های افغانستان و شمار بزرگی از روزنامه‌های فارسی آسیای میانه و قفقاز را در برندارد. نقص‌ها و عیب های کتاب برزین یکی دو تا نیست:

- شمار درخور توجهی از نشریه های فارسی یا دو زبانه درآن دیده نمی شود؛<br>- نام دست اندرکاران برخی از روزنامه ها را غلط ضبط کرده است؛<br>- برخی از عنوان‌ها دوبار معرفی شده‌اند؛<br>- ضبط نام برخی از روزنامه‌ها نادرست است؛<br>- شماری از روزنامه‌های غیرفارسی کشورهای دیگر را نیز گنجانده است؛<br>- محل چاپ تعدادی را ننوشته یا غلط نوشته است؛<br>- شمار بزرگی از عنوان‌های معرفی شده دارای جواز انتشار بوده‌اند ولی هرگز به چاپ نرسیدند؛<br>- برخی از تاریخ‌های انتشار را نادرست ثبت کرده است؛<br>- تعدادی از عنوان‌ها را به سبب تشابه نام جانشین عنوان دیگر دانسته است؛<br>- ناشر یا دست اندرکاران ده روزنامه چاپ هند را- که همگی بدست هندیان منتشرشده‌اند- ایرانی معرفی کرده و در این باره حتی دست به جعل نیززده است.

به رغم ایرادهایی که کارشناسان و پژوهشگران به اثر پژوهشی برزین می‌گیرند، باید در نظر داشت که «شناسنامه‌ی مطبوعات ایران» از نخستین آثار پژوهشی در قلمرو مطبوعات فارسی‌زبان است، آن هم در زمانه ای که کمتر نهاد دولتی یا مستقلی از چنین پروژه‌هایی حمایت می‌کرد و به انجام رساندن چنین پژوهش‌هایی صرفاً به انگیزه‌ها و علائق فردی بستگی داشت. 

از زنده یاد مسعود بزرین آثار دیگری نیز منتشر شده است:

سیری در مطبوعات ایران، مطبوعات ایران در سالهای ۱۳۵۳- ۱۳۵۴، فرهنگ اصطلاحات روزنامه‌نگاری، تجزیه و تحلیل آماری مطبوعات ایران، مطبوعات ایران در نخستین سال جمهوری اسلامی و رساله مطبوعات غیرفارسی در ایران از آثار مسعود برزین است.

قرار است که به زودی كتاب خاطرات مسعود برزین با عنوان «یادمانده‌های هفتاد سال زندگی» در تهران منتشر شود.

مراسم یادبود این روزنامه‌نگار پیشکسوت روز گذشته از ساعت ۱۷الی ۱۹در منزل او برگزار شد.]]>
      
   </content>

</entry>

</feed>
