محمدرضا نیکفر


گفت‌وگو درباره‌ی الاهیات شکنجه

مهدی خلجی: انتشار مقاله‌ی «الاهیاتِ شکنجه»ی محمدرضا نیکفر، نقدهایی برانگیخت که شماری از آن‌ها بازتاب ناخرسندی مومنان از طرح این بحث بود. به نظرم رسید که برنهاده‌ی «الاهیات شکنجه» به بسط و شرح بیشتری نیاز دارد تا هم مبانی پدیدارشناختی آن آشکارتر شود هم به دائره‌ی گسترده‌تری از مسائل پرداخته شود. با نیکفر قرار گذاشتیم برای او پرسش از پی پرسش بفرستم و او پاسخ دهد. حدود دو ماهی به طول انجامید و حاصل پیش روی شماست.



دین‌جداخواهی و دولت‌‌جداخواهی

درسنامه‌ی خمینی متأثر از گفتار مدرن سیاسی است. (این موضوعی است که بایستی به جای خود بررسی شود.) او متأثر از این گفتار از تقسیم قوا حرف می‌زند و از میان سه قوه، قوه‌ی مجریه را اصل می‌داند. در واقع به پندار او اصل جدایی دین و دولت در طول تاریخ نه در حوزه‌ی قانون‌گذاری یعنی تشریع و قضاوت، بلکه در حوزه‌ی اجرا بوده است.



به مناسبت زادروز اسپینوزا
ما اسپینوزاشناسِ فارسی‌زبان نداریم

در مجموع می‏توانیم بگوییم که اسپینوزا در ایران یک چهره‏ی ناشناخته است. به‌ویژه جای اثر مهم او، کتاب الاهیات سیاسی، در بحث‏های امروز در نقد دین، در نقد متون و هم‏چنین در باب سکولاریسم و در دفاع از دموکراسی خالی است و لازم است به آن توجه‌ی ویژه‏ای بشود.



تاریخ مفهوم‌ها

خودنگری زبان است که چیزی چون ایدئولوژی را ممکن می‌کند. اگر زبان، تنها به واقعیت معطوف بود و حرف روی حرف سوار نمی‌شد، نظام‌های ایدئولوژیک پدید نمی‌آمدند. کسی که حرفی می‌زند، به هر دلیلی اهمیت می‌یابد، حرف او را تفسیر می‌کنند، تفسیر نقل می‌شود و تفسیر خود تفسیر می‌شود. لایه‌ی زبانی روی لایه‌ی زبانی چیده می‌شود. دیگر به سختی می‌توان فهمید که اصل داستان چه بوده است.



چرا رژیم اسلامی را باید جدی گرفت؟

چه چیزی جدی است و چه چیزی جدی نیست؟ آن چه جدی است، شوخی‌بردار نیست، نمی‌توان با آن سبک‌سرانه برخورد کرد. در گفتارِ روزمره چنین است، افلاطون نیز امر جدی را در برابر شوخی نهاده است. البته چیزی می‌تواند از سویی جدی و از سویی دیگر جدی باشد. گفته‌های رهبر جمهوری اسلامی درباره‌ی علوم انسانی وقاحت و حماقتی است که به آن می‌توان خندید، یعنی آن را جدی نگرفت.



الاهیات شکنجه

محمدرضا نیکفر: در آغاز این نوشته، زندان به‌عنوان جای ممتاز پدیداری حقیقت حکومت دینی معرفی می‌شود. از این میقات نقبی زده می‌شود به دین و خدای آن. خدای شکنجه‌گران، که خود طبعاً شکنجه‌گر است، در کانون بررسی قرار دارد. پرسیده می‌شود که مسئولیت این خدا با کی است. در ادامه به شعار «الله اکبر» پرداخته می‌شود، به امکان‌هایی که به دست می‌دهد و محدودیت‌هایی که دارد. در پایان از معنویتی سخن می‌رود که بایستی ابتذال و خشونت دینی را بتاراند. این معنویت، سکولاریسم نامیده می‌شود.



این مقاله در سایت بی‌بی‌سی منتشره شده و در زمانه بازنشر می‌شود
هابرماس و شطرنج‌بازی با گوریل

یورگن هابرماس، فیلسوف آلمانی، در کیفرخواست دادگاهی در تهران متهم شده که در سفرش به ایران با عده‌ای از اصلاح‌طلبان، دیداری مخفیانه داشته و به آنان درس براندازی داده است. در دوره‌ی پایانی ریاست جمهوری خاتمی، گروهی از اصلاح‌طلبان نظام به این درک رسیدند که با طرف مقابل خود نمی‌توانند تعامل متمدنانه‌ای را پیش برند. برای آن‌که سختی کار خود را نشان دهند، مدام می‌گفتند همکنشی با حریفشان همانند شطرنج‌بازی کردن با گوریل است. چنین موقعیتی یک موقعیت غیر هابرماسی است، اگر نام هابرماس را مترادف با گفت ‌و گوی خردوزرانه در نظر گیریم.



چه باید کرد؟
مشارکتی در بحث تجهیز رسانه‌ای جنبش

تئوری رسانه تا کنون عمدتا تئوری رسانه‌ی کلان بوده است. نقد امپریالیسم رسانه‌ای مبتنی بر این باور بوده که رسانه اساساً رسانه‌ی کلان است؛ رسانه‌ی امپریال است. کسی فکر نمی‌کرد که روزی خرده‌رسانه‌ها، رسانه‌های کوچک و فردی، کلان‌رسانه‌ها را چونان امروز به چالش بکشند و یا کلان‌رسانه‌هایی چون فیس‌بوک و توئیتر و یوتیوب شکل گیرند که فراهم آمده از خرده‌رسانه‌ها هستند.



علیه سکسیسم رژیم آپارتاید اسلامی

محمدرضا نیکفر: زنان نشان داده‌اند که جهت چیست. رفع تبعیض، محتوای روشنی است که آنان در دوره‌ی کنونی به مفهوم‌های برابری و عدالت داده‌اند. پرسش این است که برابری‌خواهی زنانه بایستی چگونه به خواسته‌های آزادی و عدالت اجتماعی پیوند خورد. به نظر من، حلقه‌ی اصلی همانا رفع تبعیض است. رفع تبعیض در معنای گسترده‌ی آن، رفع همه تبعیض‌های مربوط به جنسیت، دین و عقیده، سبک زندگی، فرصت‌های اجتماعی، زبان و قومیت و مناسبات حاشیه و مرکز است. نظام فعلی بر تبعیض استوار است. تبعیض جنسیتی و تبعیض دینی دو رکن رکین آن هستند. به این جهت است که خواست رفع تبعیض جنسیتی، خواستی عمیقاً سکولار است.



پیام به شرکت‌کنندگان در حرکت اعتراضی نیویورک
نشاط و تأمل

اکبر گنجی عزیز، همبستگان اعتصاب‌کننده، حرکت پربازتاب تأثیرگذاری را پیش می‌برید. جهانیان را با عزم و اراده‌ی مردم ما برای دستیابی به آزادی آشنا می‌کنید. آنچه از این راه به جهانیان و از جمله به خود ما معرفی می‌شود، خودآگاهی‌ای است که با اعتراض و از اعتراض نیرو می‌گیرد. اعتراض، تولدی دیگر است. رهایی، تبدیل شدن به نهاد آگاه دیگری است که افق آینده را می‌گشاید و آنچه را در گذشته چونان کابوسی دیده می‌شد، اینک در بیداری به صورت مسأله‌ای می‌یابد که آن را بایستی با آگاهی و پایداری حل کند.



در ایران چه می‌گذرد؟ - مقاله‌ی سوم
جمهوری اسلامی و داستان «مرد پیر و دریا»

احمدی‌نژاد نشان فقدان جدیت ماست. آن زمان که در قم گفت هاله‌ی نور او را دربرگرفته، حق بود که حجج اسلام این حجت را جدی گیرند، عمامه بر زمین کوبند، سینه چاک کنند و لباس بر تن او بردرند تا تکه‌ای به قصد تبرک به چنگ آورند. آن زمان که از دستیابی به انرژی هسته‌ای در آشپزخانه سخن گفت، حق بود مدرسه‌ها و دانشگاه‌ها تعطیل می‌شدند، حق بود بر سردر آموزش و پرورش می‌نوشتند «این خراب‌شده تا اطلاع ثانوی تعطیل است» و آموزگاران از شرم رو نهان می‌کردند.



در ایران چه می‌گذرد؟ - مقالهٔ دوم

«...پایان بازی به این صورت نیست که همه به خانه‌هایشان روند و منتظر باشند تا بازی دیگری آغاز شود. سوژه‌ها، ذهن‌ها، دگرگون می‌شوند. بیزاری پدید می‌آید، از هرچه دل‌انگیزش خوانده‌اند. برای همه، این جنگ با خدا نخواهد بود. کاری که تودهٔ مردم می‌کنند، این است که میان خدای خود و خدای آنها فرق بگذارند...» توضیح رخدادهای امروزین ایران با «تقلب انتخاباتی» و کودتا، ممکن است با غفلت از جریان‌های اجتماعی‌ای همراه باشد که بنیاد رخدادها را می‌سازند. این مقاله کوششی است برای جلب توجه به جریان‌های ژرفِ اجتماعی.



در ایران چه می‌گذرد؟

در ایران اس−ام−اسی حاوی این عبارت، تلفن به تلفن می‌چرخد: «ماشینی که داره داخل دره میره راننده‏اش رو عوض نمی‏کنند. ستاد انتخاباتی دکتر محمود احمدی‏نژاد.» اتفاقاً برعکس، در سراشیبی‌ها بیشتر به فکرِ عوض کردنِ «راننده» می‌افتند. در نمونه‌ی انقلاب ایران شاهد تعویض‌های پیاپی بودیم. اما مگر سیستم دارد به ته دره سقوط می‌کند؟ چنین چیزی به نظر نمی‌رسد. پس در ایران چه می‌گذرد؟



لیبرالیسم، محصول جانبی دموکراتیسم

پرسیده شده است که «‌آیا گفتار و کنش لیبرالیستی، همچون یک پروژه سیاسی و اجتماعی، می‌تواند به‌تمامی گشایشی برای بن‌بست‌های جامعه ما باشد؟» پاسخ این است که هیچ پروژه‌ای نمی‌تواند «به‌تمامی» گشایش ایجاد کند. اگر کسی به پرسش بالا پاسخ دهد «آری»، لیبرالیسم را نفهمیده است. لیبرال کسی است که بگوید دوای واحدی برای همه‌ی دردها وجود ندارد، از جمله دوایی به نام «لیبرالیسم». پس لیبرال پیگیر کسی است که با لیبرالیسم تمامیت‌خواه هم مشکل دارد.



رژیم و ایدئولوژی تبعیض

آن‌چه به عنوان «فرهنگ ایرانی» شهرت دارد، چیزی نیست جز یک عنوان بر ایدئولوژی فراگیری که رکنی از آن تبعیض است. فقط در رویکردی بافاصله و انتقادی ممکن است مقوله‌ی «فرهنگ ایرانی» با محتوایی رخ نماید که بتوان آن را غیرایدئولوزیک تلقی کرد. استبداد و ایده‌ها و آیین‌های توجیه‌گر آن فرآورده‌های طبیعی فرهنگ ایرانی هستند. دستاوردهای پرآوازه‌ی این فرهنگ در بهترین حالت برخوردی دوپهلو با تبعیض و استبداد دارند: هم مظهر شکایت‌اند، هم تسلیم؛ هم در مدح ستمگران‌اند، هم پر از ناله و فریاد از دست آنان‌اند. خوارداشت زن یکی از ارکان این ایدئولوژی است.



یاد آن تابستان

تهران، حافظه ندارد. شهر حفظ‌کننده‌ای نیست، وگرنه پر از خاطره است. می‌توانیم نقشه‌ی آن را بر اساس راهپیمایی‌های تاریخی بکشیم. می‌توانیم مکان‌های دستگیری‌ها را نشان کنیم، در اینجا مهدی را دستگیر کردند، در آن‌جا سهیل را. اولی را در سال ۶۰ کشتند، دومی را در سال ۶۷. تهران را می‌توانیم به عنوان شهر دستگیری‌ها معرفی کنیم؛ می‌توانیم تور بگذاریم و کنجکاوان را در شهر بچرخانیم تا با این جنبه از تاریخ آن آشنا شوند.



به انگیزه‌ی ترجمه‌ی «هستی و زمان» به فارسی
هایدگر صنعت‌گر

به گمانم اگر سیاوش جمادی، دیدِ هایدگری را در ترجمه یک‌سر کنار می‌نهاد و سربلندانه از مقامِ مترجم به‌عنوانِ ادیب -مهندس دفاع می‌کرد، آن‌گاه به احتمال بسیار به این فکر می‌افتاد که (همچون ادیب‌سلطانی) روال صنعت‌گری زبانی خود را مشخص کند، و این امر سبب می‌شد که واژگان او یکدستی بیشتری یابند. برداشت من این است که مترجم، دقت را بر زیبایی و جانداری زبانی ترجیح داده است.



به انگیزه‌ی ترجمه‌ی «هستی و زمان» به فارسی- بخش اول
مهندسی زبان و ترجمه هستی و زمان

«هستی و زمان» سرانجام به دست توانای سیاوش جمادی به فارسی ترجمه شد. به درستی آن را حادثه‌ای تلقی کردند و گفتند با آن از اثر اسطوره‌زدایی شد. حال بایستی کتاب را خواند. اما آیا آن را می‌خوانند؟ زبان فارسی، از پس ماجراجویی‌های ادبی برمی‌آید و با هایدگرِ ادیب زبان‌باز مشکلی رفع‌نشدنی ندارد. یک وجه مهم جاذبه‌ی زبان هایدگر، توصیف‌های جان‌دار او از موقعیت‌های وجودی است. او می‌توانست رمان‌نویس خوبی باشد.



متن پیام محمدرضا نیک‌فر، به مراسم جایزه‌ی نشریه‌ی «نگاه نو»:
نوشتن برای جامعه‌ی مدنی

تفاوتی می‌توان قائل شد میان نوشته‌ی سیاسی معطوف به قدرت - معطوف به قدرت مستقر، یا معطوف به تصوری از یک قدرت بدیل - و نوشته‌ی مدنی، نوشته‌ای که برای جامعه‌ی مدنی است، به این اعتبار که از آن می‌آغازد و در آن می‌ماند و این هدف را در برابر خود دارد که جامعه‌ی مدنی را تقویت کند، نه فقط در برابر قدرت مستقر، بلکه در برابر هر قدرتی.



گفت و گو با روزبه کریمی - روزنامه کارگزاران
چپِ مدرن و به راستی پیشرو، چپ فمینیستی است

چپ، بسیار به نیروهای مذهبی کمک کرده است. مفهوم انقلاب را نیروهای مذهبی از چپ بر‌گرفته‌اند، و بسیاری مفهوم‌های دیگر را. چپ از این انتقال خرسند بود و تا می‌توانست مقوله صادر می‌کرد، و هیچ متوجه نبود در این میان چه دگردیسی‌ای اتفاق می‌افتد. اگر نیروهای چپ و نیروهای مذهبی در ایران تقابل آشکار فکری و سیاسی داشتند، اکنون فضای فکری ما چیز دیگری بود. چپ ایران، کمابیش مذهبی بوده است و بخش مهمی از مذهبی‌های ما با لهجه‌ای چپ‌‌نمایانه حرف می‌زده‌اند.