نيلگون


فرضيه‌ی کمونيسم

ما اکنون در کجای تاريخ فرضيه‌ی کمونيستی قرار گرفته‌ايم؟ از بسياری جهات به پرسش های قرن نوزدهم نزديک‌تريم تا به تاريخ انقلابی قرن بيستم. طيف بزرگی از پديده های قرن نوزدهم دوباره سربرآورده‌اند: مناطق بزرگی از فقر، نابرابری‌های روزافزون، سياست‌هايی که خود را در «خدمت به ثروت» محو کرده اند؛ نيهيليسم جوان‌ها، عبوديت بسياری از روشنفکران. همه‌ی اين‌ها به ما می‌گويد که درست همانند قرن نوزدهم، مسأله پيروزی و به قدرت رساندن فرضيه نيست؛ بلکه پرداختن به شرايط موجوديت آن است.



آيا اسلام می تواند غيرسياسی شود؟ (۳)
ايمان به جای دين؟

آيا يک فرد مؤمن می تواند ديانت خود را در وهلهء اول در پارسامنشی فردی و ارتباط بی واسطهء شخصی با پروردگار خود (يا هر امر ترانساندال و فراباشنده ی قدسي) تعريف کند، نه در شبکه اجتماعی نهاد دين و ارتباطات اجتماعی ـ سياسی ِمجموعهء رهبران و پيروان دين؟



ماه مه ۱۹۶۸ در چشم انداز تاريخی (۲)
۱۹۶۸ و راديکاليسم جوانان آمريکايی

تصويری که دانشجويان راديکال مايل بودند از جامعه و تمدن آمريکايی ترسيم کنند حالت کاريکاتور پيدا می کرد، و مثل هرکاريکاتوري، عناصری از واقعيت را می گرفت و در آنها مبالغه می کرد و عناصری ديگر را از نظر می انداخت. یک کاريکاتوريست البته به خاطر طنز و انتقاد، خودآگانه اين کار را می کند اما آمريکاستيز ساده انگار کاريکاتور را عين واقعيت می پندارد.



ماه مه ۱۹۶۸ در چشم انداز تاريخی (۱)
ماه مه ۱۹۶۸ در چشم انداز تاريخی

عرضهء شواهد و مدارک يا داده های خام تاريخی، و نيز گزارش صرف يک رويداد، خود به تنهايی به معنی تاريخنگاری نيست. فهم رويدادها با تاريخنگاری ممکن می شود نه با مشاهدهء داده های خام. آنچه فهم رويدادها را ميسر می کند تعبير يا روايتی است که تاريخنگار يا جامعه شناس (و در سطحی ديگر ادبيات و هنرها) از آن داده ها و شواهد عرضه می کند.



آيا اسلام می تواند غيرسياسی شود؟ (۲)
از جامعهء سياسی بدوی تا امپراتوری

جامعه سياسی اسلامی از بدو پيدايش خود در عصر غزوات تا تشکيل امپراتوری امويان، از منطق نظامی ـ سياسی واحدی پيروی می کرد. طی اين دوران، مناقشات جامعهء سياسی مسلمان بر سر «گرفتن بيعت»، بر سر «قدرت» و فرونشاندن «فتنه» ها، و برسر «امارت» (حق داشتن منشور اميرالمؤمنين) و فراهم کردن نوعی مرجعيت و مشروعيت دينی به «قدرت» در چارچوب سياستهای باديه نشينان است، که سپس به خاطر مرجعيت قرآن، خصلت يک تئولوژی سياسی جهانشمول (يونيورسال) و جهانگستر به خود می گيرد.



آيا اسلام می تواند غيرسياسی شود؟ (۱)
آيا اسلام می تواند غيرسياسی شود؟

هرچه بر اهميت «تجربهء مدينه» تأکيد شود ناکافي است. اين يک خيالواره سياسي ـ ديني است که نقش و قدرت آن مرتب تکرار مي شود. همهء فعاليت هاي حائز اهميت در تاريخ اسلام ، ناشي از همين خيالوارهء آغازين و تئولوژی سياسی منبعث از آن بوده است.



شکوفايی و انحطاط تمدن اسلامی (۵)
انحطاط تمدن اسلامی

آيا حملات سهمگين غزالی عليه فلسفه و آزاد انديشی سبب انحطاط شد؟ آيا تقصير به گردن «اقوام وحشی» بود؟ آيا «ناجيان ترک» نبودند که تمدن اسلامی را از درون به تحليل بردند؟ يا اينکه انحطاط ثمرهء از دست دادن حوزهء مديترانه بود؟ زمانی که نواحی مديترانه از زير کنترل اسلام به درآمد تمدن اسلامی ديگر قادر نشد به جهانگستری خود ادامه دهد.



شکوفايی و انحطاط تمدن اسلامی (۴)
علم و فلسفه در تمدن اسلامی

«فلسفهء اسلامی» سرگردان ميان انديشهء يونانی از يک سو و حقيقت وحيانی قرآن از سوی ديگر، از اين سو به آن سو درمی غلطيد. غزالی در صدد برآمد فلسفهء مشايی را ناديده بگيرد و حتا در مرحله ای آنرا تخريب کند، زيرا گرايش های خودش، او را به مسيرهای بسيار متفاوت عارفانه کشانده بود.



شکوفايی و انحطاط تمدن اسلامی (۳)
عصر طلايی اسلام

برجستگی تمدن اسلامی در اين دوران را می توان با رنسانس ايتاليا مقايسه کرد. همانند ايتاليا در قرن پانزدهم، در شکوفايی تمدن اسلامی نيز، ثروت و رونق مادی و فکری هردو نقش داشتند. هردوی اين تمدنها متکی بودند بر جوامعی شهری که از رونق تجاری و ثروت مالی بهره می گرفتند. هردوی اين تمدنها، ثمرهء تلاش حلقه های کوچک اما درخشان ِ افرادی استثنايی بودند که از تمدن باستان تأثير گرفته بودند؛ افرادی که قرنها از مردم همعصر خويش جلوتر بودند. همچنين، هردوی اين تمدنها از سوی قبايل غير متمدن فراسوی مرزهای خود، در معرض تهديد قرار می گرفتند.



شکوفايی و انحطاط تمدن اسلامی (۲)
سرآغاز تمدن اسلامی

اسلام حتا در بدنهء اصلی خود نيز با وام گرفتن از تمدن های باستانی شرق و مديترانه، خويشتن را بازآفرينی کرد و به کمک يک زبان مشترک، مأموريت آنجهانی و اين جهانی اش را با آن عناصر اخذشده، ادامه داد. شروع اسلام در عربستان فقط يک اپيزود يا فصل کوتاه بود. از يک نقطه نظر، درحقيقت، تمدن اسلامی تنها زمانی آغاز شد که انبوه مردمان غيرعرب به اسلام روی آوردند.



شکوفايی و انحطاط تمدن اسلامی (۱)
شکوفايی و انحطاط تمدن اسلامی

بدون محمد و عيسا، اسلام و مسيحيت وجود نمی داشتند، اما هريک از اين اديان جديد، بر بدنهء تمدنی چنگ انداخت که پيش تر برجا مستقر بود و در کالبد دين تازه روح دميد. هرکدام از اين دو دين توانست از ميراثی غنی بهره بگيرد. اسلام به عنوان «تمدن» بر لوحی پاک نقش زده نشد، بلکه بر بستر زنده و پرگداز تمدن ماقبل خود در خاور نزديک بنا نهاده شد.



تاريخچهء نظافت بدن

سران کليسا اعلام کردند اماکن شست و شو باعث تحريک اميال جنسی می شوند وامر به بستن گرمابه ها دادند. از قرن شانزدهم تا قرن نوزدهم، در بيشتر اروپا، يک فرد می توانست از گهواره تا گور را سپری کند بدون آنکه يک استحمام جدی کرده باشد. در اين دوران آب دشمن محسوب می شد و می بايست به هربهايی از آن پرهيز کرد.



بهبود کيفيت زندگی (۵)
نگاهی از چپ

در حاليکه پوپوليست ها و بومی گرايان، فضيلت های «استقلال» از ابرقدرت ها را، به شيوهء هوگوچاوز در ونزوئلا، درمان عقب ماندگی می دانند، جناح سرمايهء تجاری، بر فضيلت های ترکيه، اندونزی، و عضويت در سازمان تجارت جهانی پامی فشارد.



بهبود کيفيت زندگی (۴)
ما و روند جهانی شدن

نئوليبراليسم نسبت به «شکل دولتها» بی تفاوت است. اگر بازارها آزاد بمانند، نئوليبراليسم می تواند با دموکراسی پارلمانی، ديکتاتوری تک حزبی، اوليگارشی دينی و تئوکراسی‌ها، رژيم های سلطنتی، و حکومت ژنرال‌ها به خوبی کنار بيايد. اما «نحوهء ادارهء دولت» بر عملکرد بازار تأثير می گذارد. برای مثال، پديده های ساختاری مهمی چون «روابط به جای ضوابط»، «فساد»، و «نفوذ بنيادهای امنيتی ـ نظامی» می تواند در طرحهای بانک جهانی يا سياست های توصيه شده از سوی سازمان تجارت جهانی، خلل های جدی وارد کند.



بهبود کيفيت زندگی (۳)
نئوليبراليسم ها

«نئوليبراليسم» مورد انتقاد، چنان موجود چندچهره‌ای است که می‌تواند تقريباً همه چيز را دربربگيرد، از فلسفه‌ی سياسی کانت و آيزايابرلين گرفته تا سياست حقوق بشر دولت‌های غربی؛ از پراگماتيسم جان ديويی تا اخلاقيات بدون بنيادِ فلسفيِ ريچارد رورتی، از تئوری عدالت جان رالز تا «اِن جی او»‌هايی که برای گشودن جامعه‌ی مدنی در جهان سوم تلاش می‌کنند اما مرکز آنها و منبع بودجه‌شان در کشورهای اروپايی و آمريکا است؛ از صندوق بين‌المللی پول وسازمان تجارت جهانی، تا بالاخره سياست اشغال نظامی عراق و دولت تحت‌الحمايه‌ی ناتو در افغانستان



بهبود کيفيت زندگی (۲)
دوراهه های ذهنيت بومی گرا

دوراههء ناخوشايند ذهنيت بومي گرا آن است که مي خواهد پيتزا، همبرگر مکدانالد، و مرغ سوخاري کنتاکي مصرف کند، رژيم لاغري بگيرد، زير ابرو بردارد، بيني اش را عمل کند، موي سر بکارد، و همزمان ايثارگر و منتظرالظهور هم باقي بماند.



بهبود کيفيت زندگی

حتا موفق ترين نمونه هاي رشد و رفاه طبقهء کوچک متوسط و نخبگان سياسي و فرهنگي، به هيچ وجه به معني بهبود زندگي اکثريت مردم نبوده است.



ميوهء عجيب

ميوه اي شگفت مي دهند / درخت هاي جنوب. / خون بر برگ ها و / در ريشه خون. / تني سياه که تاب مي خورد / در نسـيم جنوب. / ميوه اي شگفت / آويخته از درخت هاي سپيدار.



شرق را چگونه بايد شناخت؟

غرب چگونه شرق را مي شناسد؟ امروزه رشته و عنوان «شرق شناسي» با بار معنايي منفي همراه است. علت آن، کتاب دوران ساز «شرق شناسي» نوشتهء متفکر فقيد فلسطيني ـ آمريکايي ادوارد سعيد است. نقد بومی گرايی جديد ـ بخش هشتم



غرب ـ شرق

چگونه می شود که يک تمدن، کنجکاوی و پرسشگری را به طبيعت ثانوی خود بدل می کند اما تمدنی ديگر، با اين توهم که همهء پاسخ ها در «کتاب» نوشته شده، ذهن را به روی پرسش («القاء شـُبهات») می بندد؟ نقد بومی گرايی جديد ـ بخش هفتم