شهرنوش پارسی پور


با خانم نویسنده- شماره ۲ الف
«آنچه مردم برای آن می جنگند دموکراسی‌ست»

آیا آقایان به امکان یک کودتای نظامی توجه ندارید؟ باور کنید اگر این کودتا به نام شما و برای دفاع از شما هم انجام بگیرد در مدت زمان کوتاهی پس از آن به صورت یک سرنیزه به قلب خود شما فرو خواهد رفت. باور کنید نیروی نظامی نیز همانند مردم از شما متنفر و بیزار است. تنها فرق قضیه در این لحظه این است که اگر شما پیام مردم را بگیرید و عاقلانه عقب بنشنید می‌توانید گامی در جهت دموکراسی بردارید. اما بدبختانه شما دارید به دامن نیروهای نظامی می غلتید و افسار خود را به دست آنها می دهید.



در واکنش به اتفاقات اخیر در ایران
در رابطه با حرکت نوین مردم ایران

باید دانست که حتی اگر مردم به زور به خانه ها برگردانده شوند دیگر آب رفته به جوی باز نخواهد گشت. هرکس در بیداری مردم ایران شک کند تقاص بدی پس خواهد داد. اینها البته خسارت هائی ست که یک ملت در جریان گذار از سنت به مدرنیته تحمل می کند. اما چقدر عالی خواهد شد اگر مقامات رهبری جمهوری اسلامی پا در جای پای مردم بگذارند و پیش از آن که به راستی دیر شود جریان آزاد سازی سیاسی را اعلام کنند.



روایت- شماره 138، «علامت بوسه می‌بارد»؛ مجموعه شعر، سروده پویا عزیزی
«از بی‌ابتدایی‌ام فهمیدم که انتهایی در راه نیست»

چندی پیش، کتاب «علامت بوسه می‌بارد»، نوشته‌ی پویا عزیزی، را می‌خواندم و می‌کوشیدم معنای اشعار او را درک کنم. باید اعتراف کنم که اغلب در خواندن اشعار وی، دچار مشکل می‌شدم، چون شاعر نوسرا در شعر خود ابتکاراتی به کار برده که انتقال ساده آن‌ها را مشکل می‌کند. البته اشعار او فاقد وزن و قافیه هستند، اما شاعر کوشش دارد با نوآوری، سبکی نوین بیافریند. گاهی اشعار پویا عزیزی، من را به یاد محسن نامجو می‌اندازد. به هرحال جوانان ایران دارند نحوه بیان تازه‌ای پیدا می‌کنند که انتقال آن به دیگری گاه مشکل به نظر می‌رسد.



با خانم نويسنده ـ شماره ۴۹
تمرکز دوربین فرانسویان بر زنان چادر سیاه بود

بر این پندارم که یکی از دلایل انقلاب سال پنجاه و هفت اختلاف عمیقی بود که در خانواده‌های سنتی ایحاد شده بود. در این خانواده‌ها با تحصیلات زن مخالف هستند، اما ناگهان حضور زنان ایرانی در تمامی عرصه‌ها بر روان این خانواده‌ها تأثیر گذاشته بود و دیگر نمی‌توانستند با گفتن این‌که دانشگاه همان روسپی‌خانه است زنان و دختران خود را آرام کنند. در نتیجه باید به میدان می‌آمدند که آمدند، و بعد تلاش بیهوده‌ای کردند تا زنان را به خانه باز گردانند که نشد. به این مسأله توجه کنید که جمع قابل ملاحظه‌ای از زنان چادر نمازی نیز در مقطع انقلاب با پوشیدن چادر سیاه به جمع زنان سنتی پیوستند.



گزارش زندگى ـ شماره ۱۱۶
می‌شود مدتی هم مشروب نخورد

به خاطر می‌آورم که در پائیز ۱۳۵۷ نامه‌ای به احمد شاملو نوشتم که در لندن بود و مجله ایرانشهر را منتشر می‌کرد. برای او نوشتم شاه در سرازیری افتاده و در حال سقوط است. اگر شما به عنوان روشنفکر به او ناسزا بگوئید و جو را علیه او بشورانید کمک موثری کرده‌اید که همه مردم در گودالی که شاه در آن سقوط کرده، سقوط کنند. در تاستان ۵۸ می‌دیدم که همه در گودال افتاده‌ایم. شاملو بعد با دکتر ساعدی به پاریس آمد. ساعدی بسیار ساکت شده بود و به نظر می‌رسید از انقلاب خوشش آمده، چون هنگامی که من از شکستن شیشه‌های مشروب انتقاد می‌کردم گفت: حالا می‌شود مدتی مشروب نخورد.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور ـ شماره 137
هرگاه واقعیت را نوشته‌ام، آن را باور نکرده‌اند

ناصر زراعتی سال‌هاست آهسته و پیوسته کار می‌کند. او دستی هم در کار فیلم‌سازی دارد. کتاب «بیرون، پشت در» از مجموعه چهارده داستان یا داستان‌واره تشکیل شده است. چنین به نظر می‌رسد که زراعتی در گفت‌وگو با اشخاص مختلف شرح زندگانی آن‌ها را شنیده و در این مجموعه گردآوری کرده است. سبک نوشتاری کتاب به داستان‌های اوهنری شبیه است. در مجموع کار ساده و خوبی است. به طور کلی این نوع ادبیات که متوجه خاطره‌گویی است، می‌تواند در گستره خود به موضوعاتی بپردازد که اغلب جنبه واقعی دارند. کار ناصر زراعتی نیز همین است: گردآوری داستان‌های واقعی که بسیار و اغلب غیر واقعی به نظر می‌آیند.



پاسخ ابوالحسن بنی صدر به شهرنوش پارسی پور

روز نهم خردادماه مطلبی از شهرنوش پارسی پور در بخش گزارش یک زندگی در سایت زمانه درج شد با عنوان نخستین دیدار من با بنی‌صدر که در آن درباره محتوای این دیدار و سخنانی به نقل از ابوالحسن بنی صدر مطرح شده بود. در همین زمینه محمود دلخواسته پرسش‌هایی را مطرح کرده و ابوالحسن بنی صدر به این پرسش‌ها پاسخ داده است.



با خانم نويسنده ـ شماره ۴۸
چرا نمی‌توانسته‌ام فیلسوف باشم

واقعیت این است که من اغلب در هنگام خواندن متن‌های مشکل دچار این پندار می‌‌شوم که این متن‌ها به عمد مشکل نوشته می‌شوند چرا این شخصیت‌ها تا این حد مشکل می‌نویسند؟ شاید برای آن‌که من خواننده باور بدارم که افرادی نشسته‌اند و دارند به طور جدی فکر می‌کنند. چنین به نظر می‌رسد که فیلسوفان از جنم ویژه‌ای هستند، و مسایلی که در آن می‌پیچند به گونه‌ای است که زبان مشکلی را طلب می‌کند، اما نمی‌دانم چرا من فکر می‌کنم مشکل‌ترین مسایل را می‌توان به گونه‌ای بیان کرد که همه درک ساده‌ای از آن داشته باشند. این کار شدنی است. پرسش این است: آیا به راستی فلسفه نیازمند زبان مشکلی است؟



گزارش زندگى ـ شماره ۱۱۵
نخستین دیدار من با بنی‌صدر

در نخستین سال ورود به فرانسه، در خانه یکی از دوستان یک بار آقای بنی‌صدر را دیده بودم. این افراد همیشه، شوخی جدی، از بنی‌صدر به عنوان رئیس جمهور ایران نام می‌بردند. در یک شب، مشغول خوردن شراب بودیم که گفتند بنی‌صدر دارد می‌آید. حاضران در جلسه با سرعت مشغول جمع کردن گیلاس‌های مشروب شدند. بنی‌صدر آن شب وارد شد. همه افراد به معنی واقعی واژه با او همانند یک رئیس جمهور رفتار می‌کردند. او نشست و نگاه تندی به گیلاس مشروب من انداخت. بحث بسیار کوتاهی در گرفت. گفتم اگر در ایران انقلاب بشود حداقل یک میلیون نفر کشته خواهند شد. بنی‌صدر با حالتی خشن گفت: ده میلیون نفر هم بمیرند اهمیتی ندارد. مملکت باید پاکیزه شود.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور ـ شماره ۱۳۶
«و جهان از درد گذشت»

رباب محب، در سال ۱۳۳۲ در شهر اهواز به دنیا آمده است. تاکنون از رباب محب چندین مجموعه‌ی شعر منتشر شده است. او داستان «با دست‌های کوچک به خانه برمی‌گردیم» را برای نوجوانان منتشر کرده و در معرفی شیوه‌های آموزشی و تربیتی کودکان «اوتیزم» نیز «پری دریایی هانس» را دارد. پس از خواندن دو مجموعه‌ی «پس از این اگر از هراس خالی بمانم» و «پاورقی»، متوجه شدم که با شاعری نوگرا روبرو هستم. این قطعات نه وزن دارند و نه قافیه. در نتیجه باید اصطلاحی برای این سبک شعری پیدا کرد، که البته خود شاعر در این زمینه پیشنهادی ندارد.



با خانم نويسنده ـ شماره ۴۷
«آب» زبان پارسی در اسطوره آفرینش سومریان

آغازینه درهم شدن امواج پراکنده شکارچیان آریایی که به فلات ایران سرازیر می‌شده‌اند با اقوام سومر باید حداقل پنج هزار سال قدمت داشته باشد. ابداً فکر نمی‌کنم ایرانیان در سه هزار سال پیش وارد این فلات شده باشند، بلکه داستان باید بسیار قدیمی‌تر باشد. در اسطوره آفرینش سومریان نام آب شیرین که نر است «آبسو» می‌باشد. آب در این نام همان آب زبان پارسی است. این اسطوره حداقل پنج هزار سال قدمت دارد. با آغاز عصر پدرسالاری نیمی از هستی «زشت و بدبو» طبقه‌بندی شده، و آن نیمه مادینه هستی است. دلیل این امر این است که اندام زایشی زن پنهان است و کودک در فضای تاریک زهدان رشد می‌کند‌.



گزارش زندگى ـ شماره ۱۱۴
بوی فاجعه را در مراکش حس می‌کردم

در یکی از روستاهای عمق مراکش بودیم که سینما رکس آبادان آتش گرفت. خبر آن در آن روستای پرت افتاده نیز همانند بمب منفجر شد. در آن موقع پدر و برادر من، شهرام در آبادان زندگی می‌کردند و بسیاری اوقات به سینما می‌رفتند. دوستان فرانسوی درباره این حادثه بحث می‌کردند. آن‌ها پلیس مخفی شاه را عامل این حادثه قلمداد می‌کردند، اما من این را باور نمی‌کردم، چون هرچه فکر می‌کردم برای شاه سودی در این حادثه نمی‌یافتم. بیشتر چنین به نظرم می‌رسید که جریانی همانند فدائیان اسلام باید دست به این عمل زده باشد، چون همیشه به خاطر می‌آوردم که افراطیان مذهبی از سینما متنفرند.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ۱۳۵
بهانه‌های ساده خوشبختی خانوادگی

«کارت پستال» رمان خوب و ساده‌ای است. پی‌رنگ هیجان‌انگیزی ندارد. دختری به نام پروا را به زور به انگلستان فرستاده‌اند. این مال زمانه‌ای است که ایرانی‌ها بهترین‌های خود را برای «اروپا» تربیت می‌کنند. روح‌انگیز شریفیان که نویسنده چیره‌دستی است، به عمد از ایجاد هرنوع هیجانی خودداری می‌ورزد. همه حوادث کوچک و بزرگ کتاب، در متنی کم‌رنگ جریان دارند. گویی که هیچ چیز نباید آرامش خانواده را به هم بریزد. جایی برای هیچ نوع گله و شکایتی وجود ندارد. کتاب در عین حال به متن پاکیزه «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» اثر زویا پیرزاد نزدیک می‌شود.



با خانم نويسنده ـ شماره ۴۶
آینده جهان، بی‌بچه است

چندی پیش فیلمی دیدم به نام «بچه‌های آینده». در این فیلم که زمان آن حدود ۲۰۴ میلادی بود نشان می‌دادند که آخرین بچه دنیا که در سال ۲۰۱۶ به دنیا آمده در اثر حادثه‌ای از دنیا رفته است. مردم همه نگران و مضطرب بودند و احساس تأسف می‌کردند. اما به هر حال دنیا خالی از بچه بود. تنها یک دختر سیاه‌پوست باردار بود و عده‌ای در هنگامه مبارزات تروریستی می‌کوشیدند او را به جای امنی برسانند. تماشای این فیلم برای من اخطاری بود. امروز مسأله واقعاً این نیست که جمعیتی از مردم فقیر هنوز بچه‌دار می‌شوند. مشکل اما این است که آینده جهان بی‌بچه است. و جهان بی‌بچه یعنی پایان تمدن بشری.



با خانم نويسنده ـ شماره ۴۵
اصطلاح مکاتب شرقی، گنده‌گویی فیلسوفان اروپایی

غرب بی‌هیچ چون و چرایی ارباب تکنولوژی است، اما این ابداً به معنای آن نیست که ارباب مطلق اندیشه نیز محسوب می‌شود. هدف من از طرح مسأله یی جینگ در اینجا این بود که نشان بدهم دست بر قضا اندیشه دیالکتیکی نه تنها به اندازه عمر فرهنگ‌های بشری پیر است، بلکه اما آن اندیشه‌ها به شدت پیچیده نیز هستند. اما نوشته بودید در مکاتب شرقی این مفاهیم پایه‌های اعتقادی هستند و باور شده که وجود دارند. دوست عزیز کدام شرق؟ فاصله عظیمی میان اندیشه چینی و اندیشه هندی و اندیشه ایرانی وجود دارد. ما هرگز قادر نیستیم از اصطلاح کلی «مکاتب شرقی» استفاده کنیم.



گزارش زندگى ـ شماره ۱۱۳
من شبیه حوا نیستم

در اسطوره می‌گویند همسر نخست حضرت آدم، لیلا نام داشته است. این لیلا به فرمان خدا که امر کرده بود آدم و همسرش از میوه درخت معرفت نخورند لبیک گفته و به آدم تن نمی‌داد. از این روی آدم به خدا شکایت کرد که از تنهایی در عذاب است. خداوند نیز حوا را از دنده چپ او آفرید و گفت این از گوشت و خون خودت هست و از تو فرمان خواهد برد. پس اما خداوند لیلا را به دلیل آن‌که به حرف حق پشت نکرده بود، جاودانه کرد. لیلا از آن پس گرد جهان می‌گردد. به مردان نزدیک می‌شود. از آن‌ها بار می‌گیرد و بیدرنگ می‌رود. همیشه دختر می‌زاید و دختران لیلا گرد جهان سرگردانند.



گزارش زندگى ـ شماره ۱۱۲
تخفیف یک زن برای رسیدن به زنی دیگر

نمی‌‌دانم چه اتفاقی افتاد که امیر نیکبخت شماره تلفن مرا در پاریس به دست آورد. ‌او که کارمند عالی‌رتبه بانک ملی در لندن بود. یک روز صبح تلفن کرد و گفت باید مساله مهمی را با من درمیان بگذارد.‌ اجازه خواست که برای دیدن من به پاریس بیاید. ‌به راستی حرفی نبود که او بیاید.‌ به خواهش او، اتاقی را در یک هتل نزدیک خانه‌ام رزرو کردم. ‌او از هتل به من زنگ زد و به اتفاق به کافه‌ای رفتیم و نشستیم. ‌او گفت مساله این است: ‌من کارمند ساواک نیستم و هرگز برای این سازمان نه جاسوسی کرده‌‌ام و نه کار کرده‌ام.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ۱۳۴
زنانی که تنها می‏روند، بسیار تنها می‏مانند

فرخنده‏ آقایی، نویسنده‏ی شناخته شده‏ای است و کتاب‏های زیادی هم منتشر کرده. کتاب وی در برگیرنده‏ی هفت داستان است. سبک کار نویسنده در این آثار متفاوت است و هرکدام از آن‏ها به موضوعی می‏پردازد. یکی از داستان‌های این مجموعه «پردیس»، نام دارد. ماجرای این داستان احتمالا باید واقعی باشد. مکان داستان ایتالیا است. در این داستان، ایتالیایی‏ها وارد میدان می‏شوند و نویسنده در بحث‏هایی که با مردم دارد، از پردیس یا بهشت صحبت می‏کند؛ یعنی همان‏جا که جای مسلمان مؤمن پس از مرگ است. اما استفاده از واژه‏ی پردیس، ظاهرا باید به این علت باشد که این واژه در تمام زبان‏های هند و اروپایی وجود دارد.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ۱۳۳
ملودی تنهایی «ها»

اخیراً کتاب کوچکی به دستم رسید که کنجکاوی برمی‌انگیخت. مانده بودم تا معنای آن را درک کنم. در مقدمه «ها» به نوشته آمده بود که: «سطرهای "ها" در سال ۱۳۸۳ نوشته شده‌اند. در لحظه‌های کابُل و فرو رفتن در هستن. شاید اگر این مکان و زمان نمی‌بود هیچ وقت این کلمات، این‌گونه زند‌گی بودن را نمی‌داشتند...» بعد اما در خواندن متوجه شدم با فرازهای کلامی روبه‌رو هستم که طبیعتی شعرگونه دارند. رفیع جنید، نویسنده کتاب، متولد ۱۳۵۴ از اهالی افغانستان، ایران پناه و مقیم آمریکا است. او در سال ۱۳۷۷ نخستین کتاب شعرش «سنگ‌های آتش زنه» را منتشر کرده است.



به روایت شهرنوش پارسی‌پور، شماره ۱۳۲
کابوس تابستان ۶۷ در شهرستان‌های ایران

کتاب «کابوس بلند تيز دندان» از مجموعه خاطرات زندانيانى شکل گرفته است که در طى چند صفحه به شرح خاطرات دوران زندان خود نشسته‌اند. روشن است که همه مردم نويسنده نيستند و همه نمى‌توانند بنشينند و يک کتاب بزرگ بنويسند. اما جنبه جالب ديگر اين کتاب، حضور زندانيان شهرستان‌هاى ايران است. به طور معمول اغلب خاطرات زندان‌هایى که منتشر شده شرحى است که زندانيان زندان‌هاى مختلف تهران به دست داده‌اند. در اين مجموعه خاطرات، در اغلب موارد با زندانيان شهرستان‌ها روبه‌رو هستيم. اين خود نکته‌ى دردناکى را روشن مى‌کند.