| خانه > شهرنوش پارسیپور | |
شهرنوش پارسیپوربرنامه به روایت شماره ۱۷۰ شکنجه و شکنجهگر، تحقیقی در باب «نظام شکنجه» در رژیم آخوندی، نوشته کاظم مصطفوی «شکنجه و شکنجهگر»شکنجه و شکنجهگر، تحقیقی درباب «نظام شکنجه» در رژیم آخوندی، نام اثری تحقیقی از کاظم مصطفوی است. نویسنده در این اثر که از مرز ۴۵۰ صفحه میگذرد، میکوشد چارچوبی دقیق و روشن از مسئلهی شکنجه در ایران دوران جمهوری اسلامی به دست دهد. البته بدبختانه نویسنده اغلب حالت شعاری را به کتاب تحمیل میکند که به جای آنکه تاثیر کتاب را شدیدتر کند تاثیر واژگونه میگذارد. گزارش یک زندگی – شمارهی ۱۴۷ اینک زمان آزادی بودزندان مواد مخدر، مجموعهی شگفتانگیزی از مردم را در خود جای داده بود. از پرستاری که معتاد شده بود و انسان سادهای بود، تا دختری که با کمک همکارانش کودکی را کشته بودند و شکم بچه را پر از مواد مخدر کرده بودند. حالت بچه و رنگ کبود او در اتوبوس توجه مردم را جلب کرده بود و قاچاقچیان لو رفته بودند. هرگاه چشمم به این دختر میافتاد ستون فقراتم تیر میکشید. برنامه به روایت شماره ۱۶۹ «عبور»؛ مجموعه داستان؛ نوشتهی مریم رئیسدانا تمایل به بیعمل کردن زنمریم رئیسدانا، نویسنده مجموعه داستانهای کوتاه «عبور» در سال ۱۳۴۷ به دنیا آمده است. در خواندن داستانهای مریم رئیسدانا به این نتیجه میرسیم که در مرحلهای است که سبکهای مختلف نوشتاری را تجربه میکند. در عین حال به نظر میرسد که هنوز پرداخت یک پارچه و به هم بافته یک داستان ملکه ذهن او نشده است و در مرحله تجربی قرار دارد. اما بدون شک او با علاقمندی کار نوشتن را پی گیری میکند. گزارش یک زندگی – شمارهی ۱۴۶ برای سومینبار وارد زندان شدمدختر جوان و بسیار زیبایی نیز در گوشهای نشسته بود. شرح زندگانی این دختر یکی از جالبترین سرگذشتهاییست که تا به حال شنیدهام. پدربزرگ این دختر در یکی از روستاهای قزوین با مالک ده درگیر میشود. ماموران مالک او را تعقیب میکنند. مرد به خانهی خودش فرار میکند و در حین خشم و غضب دختر کوچکاش را در آغوش گرفته و از طبقهی دوم خانه به طرف ماموران پرتاب میکند. برنامه به روایت - شماره ۱۶۸ «ذره» و «در حکایت ساختن مبال در بم» نوشته سهیلا بسکی منطقی زنانه در پس زبانی مردانهبحث این هفته درباره دو کتاب از سهیلا بسکی، نویسنده با استعداد ایرانیست. کتاب نخستین، «حکایت ساختن مبال در بم» گزارش طنزآمیزیست درباره راوی و شخصیتهای دیگری که در هنگام زلزله بم به هیجان آمده و برای یاریرساندن به این شهر میروند و به این نتیجه میرسند که شهر زلزلهزده نیازمند آبریز است. کتاب دوم، «ذره»، اما شرح احوال یک کارمند از طبقه متوسط است که در آن واحد دارای همسر و یک معشوقه است. گزارش یک زندگی – شمارهی ۱۴۵ برای خندیدن به کنار دریا رفتمروزی هنرپیشهای به برادرم، شهریار، میگوید برای انجام مصاحبهای به دفتر مجلهی فضیلت رفته و آنها گفتهاند فکر نکنی فقط با تو مصاحبه میکنیم. بهزودی با شهرنوش پارسی پور و دیگران نیز مصاحبه خواهیم کرد. دربارهی نشریهی فضیلت تحقیق میکنم و روشن میشود که ارگان ولایت فقیه است. اندکی بعد از دفتر این مجله به من تلفن میکنند. آنها میخواهند با من مصاحبه کنند. برنامه به روایت شماره ۱۶۷ آویشن قشنگ نیست، یک رمانک (نوولا)، نوشته حامد اسماعیلیون «آویشن قشنگ نیست»حامد اسماعیلیون، در داستان ۴۷ صفحهای خود به شرح ماجراهای گروهی جوان مینشیند که در همسایگی یکدیگر زندگی میکردهاند. محور مرکزی این محله، خانه سرهنگی است که خود را بازنشسته کرده تا مجبور به همکاری با دستگاه نباشد و در جنگ نیز مسئولیتی قبول نکند. او دارای چند دختر است. نیلوفر، دختر بزرگ او مورد توجه تمام پسرانی است که در همسایگی او زندگی میکنند. گزارش یک زندگی - شماره ۱۴۴ سرگردان در جاده و خیاباندر مینیبوس نشستهام و دارم به تهران میروم. خواب آنچنان بر من غلبه دارد که دارم از پا در میآیم، اما میترسم بخوابم و نوشتههایم از دستم بیفتد. این تنها نسخهای است که دارم. افکار مختلفی به ذهنم خطور میکرد. چنین به نظرم میرسید که روح انسانها پس از مرگ به قالبهای مختلفی وارد میشود. از جمله به نظرم میرسید که روح گاندی به دلیل شکنندگی زیادی که پیدا کرده است وارد سنگ شده تا دوباره تقویت شود! برنامه به روایت شماره ۱۶۶ رهآورد- مجموعه شعر- مهری یلفانی شعر در گذار سیلآسای زندگی شکل میگیرددر خواندن «رهآورد»، مجموعه شعر مهری یلفانی، صمیمانه کوشیدم تحت تاثیر قرار بگیرم، اما بدبختانه همیشه فاصلهای میان من و شعر باقی ماند. این در حالی است که در خواندن کتابهای داستانی مهری یلفانی همیشه تحت تاثیر قرار گرفتهام. باید نتیجه بگیریم که مهری یلفانی خیلی بیشتر نویسنده است تا شاعر. البته میل به شاعر بودن یک احساس ملی است. برنامه به روایت شماره ۱۶۵ از بحران مدرنیت تا رقص عاشقان و عارفان زمینی- نوشته داریوش برادری در بارهی کتابی که نخواندهام!«از بحران مدرنیت تا رقص عاشقان و عارفان زمینی»، نوشته داریوش برادری کتابی است در بررسی روانکاوی بحران مدرنیت – سنت فرهنگ ایرانی و راهی برای دستیابی به رنسانس عشق و خرد ایرانی. همانطور که از عنوان دراز کتاب برمیآید بنای کار نویسنده بر طرح و بنیاد موضوعی قرار گرفته که برای تبیین آن بایستی صفحات زیادی را سیاه کرد. گزارش یک زندگی - شماره ۱۴۳ روزهای تشویش، توهم و اضطراببنز کرایهای در برابر پلیس راه ایستاد. من از ماشین پیاده شدم و وارد پاسگاه شدم و به طرز احمقانهای به رئیس پاسگاه گفتم: آقا این آقایان مردان بسیار خوبی هستند، اما من ترجیح میدهم با ماشینی به تهران بروم که مسافرانش زن باشند. رئیس پاسگاه با تعجب به من نگاه کرد و گفت بروم سوار مینیبوسی بشوم. سوار شدم. فقط یک جای خالی در مینیبوس بود که روی همان نشستم. سفر غیرعادی من آغاز شد. برنامه به روایت شماره ۱۶۴ «آسمان میشوم» مجموعه داستان، نوشته پاکسیما مجوزی همیشه مردی به خواب او میآیدپاکسیما مجوزی، متولد دی ماه ۱۳۵۶ را بیشتر به خاطر گزارشهای اجتماعی در مطبوعات ایران و دو کتاب «روی دیگر سکه هدایت» و «طرح وهم» میشناسند. او کار مطبوعاتی خود را از سال ۱۳۷۴ آغاز کرد و چهار سال بعد نخستین کتاب خود را نوشت. در این مجال مجموعه داستان او به نام «آسمان میشوم» مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت. گزارش یک زندگی - شماره ۱۴۲ صدایی میگفت این طاهره قرةالعین است!در متن آبی آسمان چهره بسیار زیبای زنی را میدیدم که با لبخندی به من نگاه میکرد. من تنها چهره را میدیدم. بعد گویا فضایی شبیه به یک خانه در اطرافم ایجاد شد. یک سقف گنبدین روی سرم بود و چهره آن زن زیبا در متن سقف گنبد قرار داشت. صدایی به من میگفت این طاهره قرةالعین است. البته همین جا بگویم که من بهایی یا بابی نیستم، اما به این شخصیت علاقه زیادی دارم. گزارش یک زندگی - شماره ۱۴۱ «صدای» روز جمعه!از روز جمعهای در ماه آذر سال ۱۳۶۸ تا عصر سهشنبه هفتهی بعدش، من در دنیایی میان واقعیت و وهم زندگی کردم؛ بیآنکه یک لحظه چشمانم برای خواب بسته شود. همانطور که گفتم در مرحله نخست صدایی را در ذهنم شنیدم که جمله واضحی را گفت. تا این لحظه که این سطور را مینویسم هنوز باور نکردهام که این صدا بر اثر توهم شنیده شده، بلکه به طور جدی باور دارم این صدا را شنیدهام. برنامه به روایت- شماره ۱۶۲ سفری به حقیقت؛ نوشته و ترجمه سهراب چمن آرا سفری خوشبینانه به حقیقتبه نظر میرسد مشکل «سفری به حقیقت»، نوشتهی سهراب چمن آرا، این است که این کتاب حالت تلگرافی دارد. نویسنده از شدت علاقمندی به نمایش روحیه والا و جسور مرد سیاهپوست که «سام» نامیده میشود از داستانپردازی غافل شده است. کتاب لحنی گزارشی دارد، و به نظر میرسد با تکیه بر یک ماجرای واقعی نوشته شده است. با خانم نویسنده- با خانم نویسنده- شماره ۷۲ ژاپن و ژاپونیهادر اواخر بهار ۲۰۰۹ خانم یوکوفوجی موتو، استاد انستیتو تحقیقات زبانهای جهان در دانشگاه اوساکا با من تماس گرفت و دعوتی به عمل آورد تا برای شرکت در سومین همایش این دانشگاه به این شهر بروم. موضوع این سومین همایش ادبی بخش ایران شناسی دانشگاه اوساکا مساله «زن در ادبیات ایران» بود. از آنجایی که دو سخنرانی برای من در نظر گرفته شده بود من نیز دو موضوع را مد نظر قرار دادم تا به آنها بپردازم. گزارش یک زندگی - شماره ١۴۰ «خالی تاریک و سرد»ذهنم که تا آن موقع آرام بود پر از هیاهو شد. همانند تمام آن روزها دچار این توهم بودم که عدهای در تهران دارند مرا محاکمه میکنند. با گروهی که احساس می کردم دارند مرا محاکمه میکنند درگیر شدم. عجیب ترین تصویرهای ممکن در ذهنم ظاهر میشد. گاهی در درون اهرام مصر بودم و گاهی در یونان قدیم و در جاهای دیگری در عمق تاریخ. برنامه به روایت - شماره ۱۶۱ دلام میخواهد هرگز آرزویاش نکنم، فرزانه راجی این کتاب شمارهگذاری نداردنوولا یا رمانک «دلام میخواهد هرگز آرزویاش نکنم» اثریست از فرزانه راجی که پیش از این «دل انار» را از او خواندهایم. این رمانک فضایی خاکستری و روحی در خود بسته و تیره دارد. چنین به نظر میرسد که این یک داستان عامیانه است که نویسنده در کودکی آن را شنیده. اما این داستان عامیانه، در ذات خود، نهیلیسم ترسناکی را به یدک میکشد. گزارش یک زندگی - شماره ١٣۹ عقل آبیچهل روزی در این حالت بودم. بر این پندارم بدون اینکه برنامهریزی کرده باشم چلهنشینی کرده بودم. در آغاز بامدادان مینوشتم، بعد کمکم بعدازظهرها نوشتم و عاقبت کار به شب افتاد و سپس به نیمهشب و بسیار نیم شب و عاقبت به سحرگاه. پس من شبانهروز را دور میزدم. اگر بسیار تنها باشید و با کسی حرف نزنید پس از زمان کوتاهی دچار حالت «خالی» میشوید. با خانم نویسنده- با خانم نویسنده- شماره ۷۱ پاسخ به چند نظر «آریایی» بودن امتیازی را نشان نمیدهد!به دوستی که از واژه آریایی دلخور است باید بگویم بنا برگفتهی استادی، آریا از واژه «اکره» آمده و به معنی «بیل زن» است، چنانکه آن را در اصطلاح «عمله اکره» پیدا میکنیم. این واژه در زبان انگلیسی همان واژه «ایکر»؛ Acre است. بسیار عجیب است که یک قوم جرات نداشته باشد از پیشینه قومی خود حرف بزند چون یک آلمانیهایی یک روز با تکیه بر نام آن قوم، خود را سالار دنیا دانستهاند! |
لینکدونی
آخرین مطالب
آرشیو ماهانه
|
![]() |






