<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>گفتگوي خودموني</title>
      <link>http://zamaaneh.com/radioblog/</link>
      <description></description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 2010</copyright>
      <lastBuildDate>Wed, 03 Mar 2010 21:15:46 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>آغاز روزهای بی‌اعتمادی</title>
         <description><![CDATA[دیروز روزنامه‌ی «اعتماد» توقیف شد و پروانه‌ی نشریات «ایران‌دخت» و «سینا» لغو شد. در <a href="http://asriran.com/fa/pages/?cid=102616">سایت خبری عصر ایران</a> آمده‌است:

«هيئت نظارت بر مطبوعات با استناد به تبصره ماده ١١ قانون مطبوعات و با توجه به فقدان شرايط مندرج در بند ٦ ماده ٩ قانون مطبوعات يعني «پايبندی و التزام عملي به قانون اساسی» اقدام به لغو پروانه نشريه «ايران‌دخت» و نشريه «سينا» کرده‌است.

[[sound]]

هيئت نظارت بر مطبوعات همچنين به استناد ماده ٦ قانون مطبوعات «تخلف از حدود مطبوعات»، روزنامه «اعتماد» را به دليل تکرار و اصرار بر تخلفات قانونی، توقيف و پرونده آن را به قوه قضائيه ارسال کرده‌است. 

در جلسه هيئت نظارت بر مطبوعات به مدير مسئول روزنامه «کيهان» به خاطر تحريف طنزآلود عبارات دينی تذکر داده شده‌است.»

[[photow01]]

توقیف و لغو امتیاز این روزنامه و نشریات واکنش‌هایی را در دنیای وبلاگستان با خودش به همراه داشته‌است، به ویژه از سوی روزنامه‌نگارانی که در اعتماد و ایران‌دخت کار می‌کردند. در برخی از این وبلاگ ها می‌خوانیم که روزنامه نگارانی که در این نشریات توقیف‌شده کار می‌کردند با این خبر چطور برخورد کردند یا این‌که با بیکاری چه خواهند کرد. به‌طور مثال مرضیه رسولی از زمانی‌که خبر توقیف را شنیده است در وبلاگش «سه روز پیش» می‌نویسد. «روز خنده‌ی ما بود» عنوان نوشته او‌‌ ست. مرضیه رسولی می‌نویسد:

«یه سری فک می‌کنن روزنامه که توقیف می‌شه شبش برای آدمایی که توش کار می‌کردن شب اول قبره. ولی شب اول خیلی راحت‌تر از شبای دیگه می‌گذره. چون اون حفره رو که تو زندگیت درست شده باید دورتر شی که بتونی تمام و کمال ببینی. اما من ندیدم واسه کسی عادی بشه.»

مرضیه رسولی در وبلاگش از این می‌نویسد که خبر توقیف روزنامه اعتماد را اول کسی باور نمی‌کرد به این دلیل که «کم دوشنبه‌ای در سال نیست که خبر توقیف روزنامه شایعه نشه. چون دوشنبه‌ها روز نحسیه واسه مطبوعات. روزیه که هیات نظارت تشکیل جلسه می‌ده.» 

و بعد می‌نویسد:

«بالاخره یکی می‌یاد با لبخند می‌گه راسته. توقیف شدیم. ما هم هی بهش می‌گیم خالی نبند بابا. اون قسم می‌خوره. می‌گیم سرکارمون نذار. اون قسم می‌خوره. می‌گیم به شایعات دامن نزن. اون قسم می‌خوره. می‌گیم پس چرا می‌خندی؟ اون قسم می‌خوره.

من هی فارس رو رفرش می‌کنم. می‌گم کو؟ اینجا که نیس. خبر توقیف رو فقط باید از فارس شنید. بعد دیگه زلزله شروع می‌شه. واسه مطبوعات، توقیف مثل بلای طبیعی می‌مونه که معلوم نیست کی از راه برسه و چی رو بکنه ببره. اما وقتی رسید کسی نمی‌تونه قصر در بره. درست همون لحظه‌ای که خبر رو می‌شنوی باید دست از کار بکشی و یه دفعه از آدمی که وقت سرخاروندن و جواب سلام دادن نداری تبدیل می‌شی به یه بیکار. روزمرگی در آنی متوقف می‌شه و جاشو به چه‌کنم چه‌کنم می‌ده.»

مرضیه رسولی در ادامه مطلبش از این می‌نویسد که روزنامه‌نگارانی که در روزنامه اعتماد کار می‌کردند چطور با شنیدن این خبر برخورد کردند:

«از طبقات بالا و پایین، می‌یان تو تحریریه و همه دور هم جمع می‌شن و اول بر و بر همدیگه رو نگاه می‌کنن. بعد کارا تقسیم می‌شه. یه عده وظیفه‌ی گریه کردن و غصه‌ امونمو بریده رو به‌دوش می‌کشن، یه عده وظیفه‌ی ژست به هیچ‌جام نیست گرفتن و این چیزا واسه ما عادی شده رو، یه عده وظیفه‌ی شاد کردن ملت عزادار و گوینده‌ی تام و تمام حرفای امیدوارکننده. فارس رو رفرش می‌کنن. بابا الان خبر تکذیبش می‌یاد نگران نباشید. رامین الان زنگ می‌زنه می‌گه شوخی کردم و خودش هرهر شروع می‌کنه ریسه رفتن. می‌گیم خیلی بی‌مزه‌ای و گوشی رو می‌ذاریم. یه موزیک بذار دور هم شادی کنیم. حالا کی می‌خواد پول ما رو بده؟ بابا می‌ذاشتید لااقل عیدی می‌گرفتیم. از فردا چی کار کنیم؟ بشنیم خونه زل بزنیم به در و دیوار؟ لامصبا می‌ذاشتید بعد ازعید. جواب شیش سر عائله رو چی بدم؟ بیانیه بده. با این‌همه مطلب که رو دستم مونده چی کار کنم؟ سالاد درست کن.»

در ادامه در <a href="http://3roozpish.persianblog.ir/post/492">وبلاگ سه روز</a> پیش می‌خوانیم:

«خمینی داشت نماز می‌خوند اومدن بهش گفتن خرمشهر رو گرفتن حالا چی‌کار کنیم؟ در حالی که دستاشو برده بوده دم گوشش که نمازشو شروع کنه می‌گه جنگ است دیگر. وای وای کرایه خونه رو چی‌کار کنیم؟... این‌همه مردم کشته شدن تو خیابونا این کمترین هزینه‌ایه که ما می‌تونستیم بدیم. تو نبودی هفته‌ی پیش می‌گفتی توقیف هم نمی‌شیم بشینیم خونه استراحت کنیم؟ چرا حالا این‌قدر خوشحالید؟ با این قیافه‌های خندان نرید سمت گروه ورزشی کتک می‌خورید، اونجا جو سنگینه. فلانی رو دیدی داره مثل پرویز پرستویی گریه می‌کنه؟ یعنی چه‌جوری؟ اشک تو چشماش دودو می‌زنه و از عنبیه می‌ره سمت مردمک و دوباره می‌یاد تا سرمژه ولی پایین نمی‌افته. ژست ناراحت بگیرید ازتون عکس بندازم.»

البته عکس دسته‌جمعی روزنامه‌نگارانی که در رونامه اعتماد کار می‌کردند در اینترنت منتشر شده و چیزی که در این عکس دیده می‌شود لب‌های خندان این روزنامه‌نگاران و علامت‌های وی  هست که در آن عکس نشان می‌دهند.

مریم مهتدی یکی از وبلاگ‌نویسانی است که در ستون هفتگی کتاب در رونامه اعتماد مطلب می‌نوشته‌است. او در وبلاگش <a href="http://www.page-13.com/2010/03/794.php">«صفحه سیزده»</a> می‌نویسد:

«شما احتمالاً فکر می‌کنید من همه‌ی بغض و گریه‌ی امروزم را خالی می‌کنم توی این وبلاگ و از درد امروز می‌نویسم. احتمالاً فکر می‌کنید من از لحظه‌ی لرزیدن پاهایم می‌نویسم وقتی که در اتاق ادب و هنر را باز کردم و دیدم چراغ‌ها را خاموش کرده‌اند، بچه‌ها دور تا دور اتاق ایستاده‌اند و همراه با آهنگ «مرغوب» شاهرخ دارند می‌خوانند. یا مثلاً فکر می‌کنید از دست‌هایی می‌نویسم که همین‌طور دور گردن‌مان فشرده‌تر می‌شوند تا نفس کم بیاوریم، خفه بشویم و بعد مرگ سراغ‌مان بیاید و...

شما اشتباه می‌کنید. اعتماد را توقیف کردند، ایران‌دخت را لغو امتیاز کردند، اما هنوز اینجا نفسی می‌آید، نفسی می‌رود.» 

[[photow02]]

نشریه ایران‌دخت هفته‌نامه‌ای با سردبیری محمد قوچانی بوده ‌که تقریبا از سال پیش شروع به‌کار کرده‌بود. «رضا بهرامی نژاد» یکی از وبلاگ‌نویسانی است که سال پیش چند روز پس از انتشار اولین شماره ایراندخت آن را معرفی کرده ‌بود. رضا بهرامی نژاد در<a href="http://rezabahrami.blogspot.com/2009/02/blog-post_11.html"> آن یادداشت </a>نوشته بود:

«مجله شهروند امروز را خیلی دوست داشتم و یکی از معدود دلایل خوبم برای شروع هفته جدید، دیدن این مجله روی کیوسک ها بود. «نیم روز» که در نیامده توقیف شد با خودم گفتم تا مدتها چیزی از قوچانی و تیمش نخواهیم دید، اما اشتباه می کردم. هفته نامه «ایران دخت» با سردبیری محمد قوچانی از چند روز پیش روی کیوسک هاست... ایران‌دخت مجله‌ای است با گرایش «زنان» و «خانواده» که قرار است به دل‌مشغولی ها و سلایق خانواده طبقه متوسط رو به رشد پاسخ دهد.»

و چندی بود که در این هفته‌نامه می‌شد نامه‌های مادر رجب به فرزندش را خواند. در نامه آخری که مادر رجب خطاب به فرزندش نوشته‌بوده و در وبلاگش <a href="http://farzandamrajab.blogfa.com/post-72.aspx">«فرزندم رجب»</a> هم منتشر شده این‌طور می‌خوانیم:

«فرزندم رجب 
 تو آن‌روزها کبود شدی و یک مدتی دربند رفتی، گفتم رجب من خونش از خون دیگران سرخ‌تر نیست، گریه نکردم تا برگشتی 
اعتماد ملی را بستند و باقی روزنامه‌ها را هم، گفتم حالا درست می‌شود 
این‌همه توی اینترنت و گودر و فیس‌بوک خبر بد خواندم گفتم خبر خوش هم از راه می‌رسد، بغض کردم و گریه نکردم 
اما 
مادر تو بودی آن موقع. پیشم بودی. دلداری‌ام می‌دادی خب من پیرزن را ننه. 
حالا نیستی. حالا ایران‌دخت هم بسته شد مادر 
حالا بغض ندارم... حالا راست‌راستکی دارم گریه می‌کنم 
نمی‌دانم آگهی‌های تو را کجا چاپ کنم 
نمی‌دانم کرایه‌خانه را از کجا بیاورم ننه. کاش بودی. 
کاش بودی و من نبودم مادر. 

قربان تو؛ مادر رجب»

که در همین مورد پوریا عالمی در وبلاگش  <ahref="http://pouriaalami.blogspot.com/2010/03/blog-post_5169.html">انگار نه انگار</a> نوشته:

«حالا ما هیچی. اما چه کسی می‌خواهد جواب مادر رجب را بدهد؟ 
این سوالی بود که در تحریریه‌ی ایران‌دخت، ساعاتی پس از لغو مجوز شدن، کسی برایش پاسخی نداشت.»

یکی دیگر از وبلاگ‌نویسان از از دست رفتن اعتماد می‌نویسد. در نوشته های <a href="http://www.webdar.ir/2010/03/blog-post.html">«یک خبرنگار پیش از مرگ»</a> می‌خوانیم:

«صبح از خانه زدم بیرون هنگام رد شدن ازجلوی سوپری محل پدرم داشت خرید می کرد یک لحظه صدایشان راشنیدم صاحب مغازه به پدرم می گفت : اختیار دارد حاج اقا شما به ما اعتماد ندارید 
پدرم می گفت خواهش می کنم ما همیشه اعتماد دارم... ظهر می روم بانک تا پول بگیرم تو پوستر تبلیغاتی بانک نوشته به بانک ما اعتماد کنید. 
از دستگاه نوبت می گیرم توبرگه رای نوشته ١٨٥ و پایین برگه نوشته ٤٨ نفر جلوی شما قرار دارند اما تو بانک فقط ٣ نفر حضور دارند می روم جلو به کارمند بانک می گوییم چرا دستگاه این طوری نوبت می دهد. 
می گوید ولش کن بابا اعتمادی به اون دستگاه نوبت دهی نیست. 
می رسم سر کار دبیرسرویس تو حرفهاش همش میگه: 
کاری کنید که بشه به شماها اعتماد کرد. 
عصر می خواهم از محل کار بیایم بیرون خبر می رسد اعتماد توقیف شد.  
می آیم بیرون می رسم سر خیابان به دکه روزنامه فروشی می رسم. 
می گویم آقا اعتماد تموم شده؟ 
میگه آره اعتماد نداریم. 
تو دکه روزنامه فروشی نگاهم با نگاه حاتمی کیا روی مجله ایراندخت یکی می‌شود حاتمی کیای که رنگ ارغوانش برای ایران دخت هم خوش‌یمن نبود... 
<a href="http://www.webdar.ir/2010/03/blog-post.html">روزهای بی اعتمادی</a> آغاز شد.»

در پایان هم نگاهی داریم به وبلاگ <a href="http://masihalinejad.com/?p=1392">«مسیح علی‌نژاد»</a> که از خبر بازداشت جعفر پناهی همسر دختر و مهمانانش می‌نویسد خبری که می‌شد دیشب در فیس‌بوک نوییتر و گودر لحظه به لحظه دنبال کرد. مسیح علی‌نژاد در این مورد می‌نویسد:

«آگاهی بخشی استراتژی جنبش معترضان ایران است. خبر تعطیلی بردار نیست. خبر زندان و توقیف نمی‌شناسد، خبر از مرزها می‌گذرد چه با روزنامه چه بی روزنامه.»

]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/radioblog/2010/03/httpwwwwebdarir201003blogposth.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/radioblog/2010/03/httpwwwwebdarir201003blogposth.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">وبلاگ خوانی</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 03 Mar 2010 21:15:46 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>ویدئویی جالب از گفت‌وگوی حیوانات!</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>یک ویدئوی پنج دقیقه‏ای که حیوانات مختلف در آن فارسی صحبت می‏کنند، از مدتی پیش در بین کاربران ایرانی در اینترنت، دست به دست شده و ده‌ها هزار بازدید کننده داشته است. این ویدئو را اردشیر، یکی از جوانان با ذوق ایرانی که در ونکوور زندگی می‏کند، درست کرده است. با او در مورد این کار گفت‏وگویی کرده‏ام:</small></strong>

[[sound]]

ایده‏ی اولیه‏ی این ویدئو خیلی خیلی هم مال من نبود و این نوع ویدئوها از قبل کار شده بود. دیده بودم که روی ویدئوها صداگذاری می‏کنند، فکر کردم خوب است که این کار را به زبان فارسی هم انجام بدهیم. هم شادی‏ای به وجود می‏آوریم و هم شاید نوآوری‏ای در زمینه‏ی ویدئوهای فارسی باشد.

<strong>یک تیم روی این ویدئو کار کرد یا این که خودت همه‏ را انجام دادی؟</strong>

من و هوتن با هم کار کردیم. هوتن معمولا صداگذاری‏ها را انجام می‏دهد. او خیلی با استعداد و از کارگردان‏های خیلی خوب است.

<strong>صرفاً جنبه‏ی خنده‏دار بودن کار مدنظرتان بود یا دنبال موضوع دیگری هم بودید؟</strong>

مثلا چه موضوعی؟! صرفاً برای خنده بود.

<strong>مثلا در مورد این که مقداری توجه‏ها را به خصوص در داخل ایران به حیوانات جلب کنید که مردم اذیت‏شان نکنند.</strong>

حقیقتاً نه؛ من این ویدئو را فقط برای خنده ساخته بودم. نمی‏خواهم بگویم آن هدف را هم داشتم اما اگر شما چنین برداشتی کردید، می‏توانم به این مساله اشاره کنم که اذیت و آزار حیوانات در همه جای دنیا هست. در ایران هم به عنوان یک کشور جهان سومی ممکن است کمی بیشتر باشد. 

من خودم شخصا خیلی به حیوانات علاقه دارم و از این که آن‏ها را اذیت می‏کنند، خیلی ناراحت می‏شوم. الان در چین هم به حیوانات خیلی آزار می‏رسانند، فقط ایران نیست. خُب خیلی خوب است که به حیوانات توجه کنیم و اذیت‏شان نکنیم.

[[photow01]]

<strong>وقتی روی این ویدئو کار می‏کردید، فکر می‏کردید تا این حد از آن استقبال شود؟</strong>

بله؛ من چند سالی است که روی اینترنت کارهای ویدئویی انجام می‏دهم و بیشتر دل‏ام می‏خواهد کارهای‏ام را روی اینترنت پخش کنم. با شبکه‏ها زیاد کار نمی‏کنم. 

همیشه قبل از این که یک ویدئو را بسازم، پیش‏بینی‏ای می‏کنم که تا چه حد از آن استقبال خواهد شد. به همین دلیل با توجه به تجربه‏ی این چند ساله، چنین حدسی را می‏زدم. خوشبختانه همین‏طور هم شد و مردم خیلی استقبال کردند که باعث خوشحالی است.

<strong>تلاش نکردی این کار را به شبکه‏ها بفرستی که از طریق ماهواره‏ای هم پخش شود؟</strong>

کلاً خیلی علاقه‏ای ندارم که کارهای‏ام از طریق ماهواره‏ پخش شود. از زمانی که کارم را شروع کردم، هدف‏ام این بود که بتوانم یک شبکه‏ی تلویزیونی اینترنتی راه بیاندازم و جوان‏ها یا مسن‏ترها و  بیننده‏هایی که به این کارها علاقه دارند را به این سمت بیاورم. 

چون می‏توانند خیلی راحت به ویدئوهای مختلف دسترسی پیدا کنند، بدون این که تبلیغ ببینند یا پیام بازرگانی‏ها مختلف بین آن‏ها پخش شود. فکر می‏کنم به این شکل، وقت مردم می‏تواند صرف کارهای مفیدتر در اینترنت باشد. از اول هدف‏ام این بود که در اینترنت فعال باشم.

<strong>ولی به این ترتیب، بیننده‏هایت را به ایرانی‏ها یا فارسی ‏زبان‏هایی که در خارج از ایران زندگی می‏کنند، محدود می‏کنی. چون در داخل، هم سرعت اینترنت و هم فیلتر بودن یوتیوب، تماشا کردن ویدئو‏ها را خیلی مشکل می‏کند.</strong>

متاسفانه همین‏طور است و به دلیل سرعت کم اینترنت یا دلایل دیگر، خیلی از ویدئوها در ایران دیده نمی‏شود. البته <a href="www.kalam.tv">سایت</a> که الان اسپانسر من است، در ایران هم قابل دسترس است و هم‏وطنان می‏توانند این سایت را ببینند. 

از حدود یک سال پیش که با «کلام» کار می‏کنم، خیلی از ایرانی‏های داخل هم کارهای‏ام را دنبال می‏کنند و حتی ای‏میل می‏زنند. اما با این حال، سرعت اینترنت پایین است. امیدوارم به زودی در آن‏جا هم سرعت اینترنت درست شود.

<strong>در رابطه با ویدئویی که حیوانات فارسی صحبت می‏کنند، مهم‏ترین و یا جالب‏ترین واکنش‏هایی که از طرف مخاطب‏ها می‏دیدی چه بودند؟</strong>

جالب‏ترین واکنشی که دیدم این بود که یک بار به شمال ونکوور رفته بودم. در ‏‏آن‏جا که محله‏ی ایرانی‏ها است، خواستم یک ساندویچ سفارش بدهم. بعد از این که سفارش‏ام را دادم، صندوق‏دار گفت: «صدات خیلی آشناست». من هم گفتم: شاید صدای‏ام را در ویدئوها‏ شنیده‏ای. گفت: «کدام ویدئو؟»  همان‏طور که پشت صندوق ایستاده بود، گفتم: علی… علی… علی… 

صدایم را شناخت و گفت که ویدئو را دیده است و خیلی استقبال کرد. 

این یکی از موارد جالب بود. اما خیلی‏ها تماس گرفته‏اند و ای‏میل‏های فراوان برای‏ام فرستاده‏اند. مردم همیشه لطف داشته‏اند.

<strong>از صدا و لهجه‏ات مشخص است که اصفهانی هستی و در فیلم هم بخش ویژه‏ای مربوط به لهجه‏ی اصفهانی هست که دوتا میمون با هم‏دیگر اصفهانی صحبت می‏کنند. اصفهانی بودنت چقدر به این قسمت کمک کرد؟</strong>

اصفهانی بودن‏ام از اول کارم کمک‏ام کرده است. همه‏ی لهجه‏های ایران، شیرینی خاص خودشان را دارند. اما لهجه‏ی اصفهانی نوعی طنز همراه خود دارد. 

بعضی‏ وقت‏ها که با دوستان‏ام دارم صحبت می‏کنم، فکر می‏کنند دارم جوک می‏گویم. یعنی اگر هیچ طنزی هم نگویم، در لهجه‏ام (لهجه‏ی اصفهانی) یک حالت طنز وجود دارد. به همین دلیل فکر کردم جالب است که اگر آن را با کارم هم مقداری مخلوط کنم.

<strong>الان در ونکوور چه‏کار می‏کنی؟ </strong>

دانشجو هستم. یک استودیوی فیلم‏برداری هم داریم که کارهای فیلم، دیزاین و وب‏سایت انجام می‏دهیم. کار اصلی‏ام «اردشیرتی‏وی»  است که چند وقتی است به صورت حرفه‏ای دارم دنبال می‏کنم.
امیدوارم روزی یک تلویزیون اینترنتی دائم داشته باشیم که مردم از همه جای دنیا و از داخل ایران هم بتوانند برنامه‏های ما را ببینند. 

امیدوارم دیگر روزی نشنویم که حیوانات –در هرجای دنیا− مورد آزار و اذیت قرار می‏گیرند. ‏آن‏‏‏ها بهترین دوستان ما هستند.

<strong>این ویدئو را ببینید:</strong>

<object width="285" height="230"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/4wk1wJ89wKc&hl=en_US&fs=1&"></param><param name="allowFullScreen" value="true"></param><param name="allowscriptaccess" value="always"></param><embed src="http://www.youtube.com/v/4wk1wJ89wKc&hl=en_US&fs=1&" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="285" height="230"></embed></object>]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/radioblog/2010/02/post_401.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/radioblog/2010/02/post_401.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">حرفهای خودمونی</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 26 Feb 2010 16:00:45 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>بی‌بی‌سی، ریگی و فیلم حمله به کوی دانشگاه</title>
         <description><![CDATA[روز دوشنبه سوم اسفند، از شبکه‏ی فارسی بی‏بی‏سی برای اولین بار فیلمی از حمله‏ی گارد ویژه و لباس شخصی‏ها در روز ۲۵ خرداد، یعنی سه روز بعد از انتخابات ریاست جمهوری و اعلام نتایج آن، به کوی دانشگاه تهران پخش شد. 

[[sound]]

این فیلم که مشخص نیست چگونه به دست بی‏بی‏سی فارسی رسیده است، سرو صدای زیادی را در دنیای اینترنت، فیس‏بوک، گوگل‏خوان و وبلاگستان فارسی به راه انداخته است و بسیاری از وبلاگ‏نویسان، از این حمله اظهار خشم و تأسف کرده‏اند.

نویسنده‏ی وبلاگ <a href="http://leviathank.wordpress.com/2010/02/22/bbc_broadcast_university_dormitory_attack">«لویاتان»</a> به دو مساله در رابطه با این فیلم اشاره کرده است؛ اول این که انتشار این فیلم را موفقیتی بزرگ برای تلویزیون بی‏بی‏سی فارسی می‏داند. مساله‏ی دومی که این وبلاگ‏نویس به آن اشاره می‏کند، این است که:

«هرقدر کسی می‏خواست از مرگ جنبش سبز داد سخن سر بدهد، بداند که جنبش سبز به عده‏ای در مردم بسنده نشده و در عمق نظام جمهوری اسلامی نیز ریشه دارد».

این وبلاگ‏نویس این سند را خیلی قوی‏تر از دیگر سند‏هایی می‏داند که تاکنون برملا شده‏اند. حتی صحنه‏ی شکنجه‏ی همسر سعید امامی هم به نظر او چنین تاثیری نداشته است.

«مسیح علی‏نژاد» نیز در <a href="http://masihalinejad.com/?p=1354">وبلاگ‏اش</a> می‏نویسد:

«فیلم دانشگاه در نوبت انکار است؛ دروغ‏گویان بی‏شرم شتاب کنید!»

او می‏نویسد:

«اگر انکار نشود این فیلم هم‏زمان با بازنشسته شدن سردار رجب‏زاده، در خوشبینانه ترین حالت ممکن است به دلیل اختلافات داخلی مورد تایید قرار گیرد. اما بعید نیست که او نیز به سبک مرتضوی یا همان سردار دیگری که خودشان گفته بودند با چند زن و در حال نماز و چه و چه دستگیر شده، تنبیه شود و عمق فاجعه برجا بماند».
این وبلاگ‏نویس با شرح تصاویری که در این فیلم آمده است، می‏نویسد:

«دانشجویان معترض به انتخابات، تنها سه روز بعد از انتخابات تجمعی را برگزار کرده بودند که اوج خشم‏شان چند شعار بود و تکه‏های سنگ؛ اما نتیجه آن خشم حمله‏ی وحشیانه‏ی نیروهای مسلح به کوی دانشگاه بود که هنوز کسی نه مسئولیت ورود غیرقانونی به حریم دانشگاه را پذیرفته است و نه مسئولیت کشته شدن دانشجویان در همان شب بی‏رحم را». 

[[photow01]]

مسیح علی‏نژاد ادامه می‏دهد:

«همه چیز انکار شد. در حالی که همان شب و شب‏های بعد، دانشجویان خبر حمله‏ی وحشیانه به کوی را از طریق توییتر و فیس‏بوک و یاهو مسنجر به تمام دنیا مخابره می‏کردند. همان شب‏های تلخ و سختی که دانشجویان از اتاق خود خبر لحظه به لحظه‏ی حمله‏ی لباس شخصی‏ها و نیروی انتظامی را در اینترنت پخش می‏کردند، صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران و باقی رسانه‏های هوادار دولت، تنها گزارش مختصری از زخمی شدن برخی از دانشجویان داده بودند».

او در ادامه به این موضوع اشاره می‏کند که با وجود گذشت هشت ماه و علی‏رغم نهیبی که رهبری نظام هم در یک سخن‏رانی به مهاجمان زده و«علی‏رغم آن‏که گفته اند اگر کسی مدرک یا فیلمی از خشونت و حمله و برخوردهای خیابانی دارد ارائه دهد تا نیروهای امنیتی و قضایی در اولین فرصت به داد ملت برسند، شاهدیم که نه تنها چنین نشده بلکه فیلم های منتشر شده نیز یکی یکی تکذیب می شوند».

مسیح علی‏نژاد برای نمونه، به فیلم کشته شدن ندا، فیلم کشته شدن معترضان زیر چرخ های نیروی انتظامی، فیلم‏های منتشر شده از راهپیمایی ۱۳ آبان و همین‏طور فیلم شلیک به خواهرزاده‏ی موسوی و عکس های شکنجه‏ی فرزند کروبی اشاره می‏کند که تمامی این‏ها توسط حاکمیت انکار شد و ادامه می‏دهد:

«این داستان به همین تلخی ادامه دارد. در داخل ایران هیچ اجازه و امنیتی برای انتشار این فیلم‏ها و عکس‏ها وجود ندارد. خودشان منع می کنند و سپس که فیلم‏ها به ناگزیر سر از رسانه‏های خارجی درمی‏آورند آن را محصول دست انگلیس و آمریکا اعلام می‏کنند».

مسیح علی‏نژاد فرض را بر این می‏گذارد که همه‏ی این خشونت‏ها و شهادت‏ها و ترور استاد دانشگاه و حتی شکنجه و کشته شدن چهار نفر در زندان کهریزک هم کار انگلیسی‏ها و اسراییلی‏ها و آمریکایی‏ها است. اما می‏گوید: 

«چگونه می توان جهان را متقاعد کرد کشوری که مدام قدرت نظامی و هسته‏ای خویش را به رخ جهان می‏کشد و فرمان محو شدن اسراییل از نقشه‏ی جهان را صادر می‏کند، قادر نیست پای اسراییل و استکبار جهانی را در همان خیابان‏های داخل کشور قطع کند؟»

اما تنها چند ساعت پس از انتشار فیلم کوی دانشگاه که تأثر همه را برانگیخت، خبر دستگیری عبدالمالک ریگی منتشر شد. این در حالی است که تلویزیون الجزیره، به نقل از خبرنگار خود در اسلام‏آباد، می‏گوید مقامات پاکستانی اعلام کرده‏اند که ریگی را یک هفته‏ی پیش به تهران تحویل داده‏اند و اظهارات رژیم ایران را در این باره، تکذیب کرده‏اند.

انتشار این خبر چند ساعت پس از پخش فیلم کوی دانشگاه، سروصدای بیشتری را در فضای اینترنت و به‏ویژه وبلاگ‏ستان به‏راه انداخت. 

[[photow02]]

آن‏چه بسیاری از نویسندگان این وبلاگ‏ها به آن معتقدند این است که هدف از انتشار این خبر در این موقعیت خاص، کم‏رنگ‏ کردن موضوع انتشار فیلم کوی دانشگاه و فجایعی که در آن شب اتفاق افتاده، بوده است.

<a href="http://sigarchi.net/blog/?p=4526">«آرش سیگارچی»</a> با اشاره به آن‏چه تلویزیون الجزیره اعلام کرده، می‏نویسد:

« اگر این خبر درست باشد، جمهوری اسلامی برای فرار از پاسخ‏گویی در مورد جنایت کوی دانشگاه، دستگیری ریگی را تازه رو کرده است». 

آرش سیگارچی، سپس گزارشی از سایت نوروز در باره‏ی فیلم حمله به کوی دانشگاه را در وبلاگ خود منتشر کرده که در آن آمده است:

«در قسمتی از این فیلم، تصویربردار از سازماندهی نیروها و صدور دستور حمله به کوی دانشگاه توسط سرداری که فرمانده‏ی وقت بوده، می دهد. این درحالی است که این فرمانده‏ی ارشد نیروی انتظامی مدعی شده بود که افتخار او این است که در زمان مسئولیت‏اش نیروی انتظامی نه کشت و نه کشته داد! او تاکید کرده بود که در حوادث پس از انتخابات، کنترل تهران به سپاه سپرده شده بود. اما فیلم منتشر شده حکایت از دروغ بودن این ادعا دارد».

آرش سیگارچی با اشاره به قانون مصوب مجلس ششم که بر اساس آن، نیروهای نظامی جز با دستور رییس دانشگاه تهران اجازه‏ی ورود به دانشگاه و کوی را ندارند، می‏نویسد:

«اما نیروهای ضدشورش پس از ورود به کوی دانشگاه، دانشجویان را در محوطه‏ی بیرونی کتابخانه کوی بر روی هم تلنبار کرده و آنها را مورد ضرب و شتم قرار می‏دهند».

<a href="http://blog.hasanagha.org/2010/02/post_2619.php">«خُسن آقا»</a> نیز همه‏ی این‏ها را بازی‏های سیاسی می‏داند. او در وبلاگ‏اش می‏نویسد:

«عجب داستان جالبی است! عبدالمالک ریگی دستگیر شد. به همین سادگی! من در عجب‏ام که چطور مدتی از عبدالمالک ریگی خبری نبود. در تمام این مدت بعد از انتخابات که رژیم در حال سرنگونی بود، هیچ سروصدایی اطراف عبدالمالک ریگی نبود و حالا یک‏مرتبه سروکله‏ی او پیدا می‏شود. آن هم دست‏بسته در دستان وزارت اطلاعات رژیم!؟»

او در ادامه می‏نویسد:

«راستی این خبر دستگیری ریگی، قرار نبوده سایه‏ای روی این خبر (خبر انتشار فیلم کوی دانشگاه از تلویزیون فارسی بی‏بی‏سی) بیاندازد؟ چرا در کم‏تر از چند ساعت که فیلم وحشیانه‏ی سرکوب در دانشگاه تهران به‏وسیله‏ی بی‏بی‏سی فارسی نمایش داده می‏شود، یک مرتبه سروکله‏ی عبدالمالک ریگی پیدا می‏شود؟!»


<a href="http://persian.kamangir.net/?p=5750&utm_source=feedburner&utm_medium=feed&utm_campaign=Feed%3A+kamangir%2Fpersian+%28Persian+Kamangir%29&utm_content=Google+Reader">«آرش کمانگیر»</a> نیز یکی دیگر از وبلاگ‏نویسانی است که نسبت به خبر دستگیری عبدالمالک ریگی واکنش نشان داده است. او معتقد است که دستگیری ریگی می‏تواند موجب دو اشتباه بزرگ بشود:

«اشتباه اول مغلطه‏ی "دستگیری ریگی کار خوبی بود پس سیستم اطلاعاتی ایران خوب است". نباید از خاطر ببریم که گزارش‏های زیادی از نقض حقوق شهروندی توسط همان ساختاری که ریگی را دستگیر کرد وجود دارد».
آرش کمانگیر اشتباه دوم را مغلطه‏ی "راه رسیدن به جامعه‏ی بهتر دستگیری و احتمالاً اعدام همه‏ی تروریست‏ها است"، می‏داند و می‏نویسد:

«این اتفاق مهمی است که یک گروه تروریستی حالا ضربه‏ی مهمی خورده است و احتمالا تا مدتی قادر به انجام عملیات خشونت‏آمیز نیست، اما مهم تر از آن این است که به این سوال جواب بدهیم که چرا جندالله بوجود آمد؟»

اما در مورد سازمان جندالله و چگونگی شکل‏گیری این گروه در «سهرابستان» مطلبی می‏خوانیم:
« جندالله سازمانی است که وزارت اطلاعات ایران به تقلید از نمونه‏ی القاعده و طالبان آن‏را بنیان نهاد». 

به نقل از وبلاگ <a href="http://sohrabestann.blogspot.com/2010/02/blog-post_24.html?utm_source=feedburner&utm_medium=feed&utm_campaign=Feed%3A+sohrabestan+%28SOHRABESTAN%29&utm_content=Google+Reader">سهرابستان</a>:

«حکومت ایران نیز پس از سرنگونی طالبان و حضور نیروهای آمریکائی و غربی در افغانستان، به این فکر افتاد تا از خصومت موجود وهابی‏های تندرو نسبت به آمریکا استفاده نموده و با استخدام و آموزش و سازماندهی طلبه‏های متمایل به وهابیت در بلوچستان، سازمان جندالله را برای حملات تروریستی بر علیه نیروهای آمریکایی مستقر در افغانستان راه‏اندازی نماید». 

در ادامه‏ی این مطلب می‏خوانیم:

«هر سه پروژه‏ی القاعده، طالبان و جندالله بر علیه اهداف بانیان آن‏ها عمل کردند و همانند موشکی که از مسیر منحرف شده باشد به ‏سوی سازندگان‏شان راه کج کردند».

اما وبلاگ «آهستان» نظری خلاف تمام وبلاگ‏هایی که تا این‏جا به آن‏ها اشاره داشتم، دارد. نویسنده‏ی این وبلاگ معتقد است: 

«ریگی بی‏بی‏سی را ضربه فنی کرد».
 
او می‏نویسد: 

«موج ناامیدی و یأس و سرخوردگی‏ای كه بعد از راهپیمایی ۹ دی و مخصوصاً ۲۲ بهمن جریان فتنه را فرا گرفته، آنقدر زیاد است كه سران فتنه و رسانه‌های حامی آنها این روزها به هر اقدامی دست می‌زنند تا خودشان را كمی جمع و جور كنند. حالابرای گرم كردن و شارژ دوباره‏ی عناصر شكست خورده، شبكه‏ی بی‌بی‌سی فارسی در تازه‏ترین اقدام خود، فیلمی را پخش كرده است درباره ماجرای كوی دانشگاه».

نویسنده‏ی وبلاگ <a href="http://ahestan.wordpress.com/2010/02/23/0003">آهستان</a> می‏نویسد:
 
«مجری این شبكه قبل از پخش این فیلم كوتاه، سعی می‌كند با كلمات و عباراتی، حساسیت و دلهره‏آور بودن آن را به بیننده القا كند. این خانم مجری چنان به برخی بینندگان خود توصیه می‌كند كه این فیلم را نبینند كه من خودم را برای دیدن صحنه‌های قتل و آدم كشی و سر بریدن دانشجویان آماده كرده بودم! اما حقیقتاً این فیلم آن چیزی نیست كه بی‌بی‌سی ادعایش را دارد و می خواهد القا كند».

آهستان البته می‏گوید:

«من قصد دفاع از اقدامات غیرقانونی و یا حمله به دانشجویان و تهاجم به كوی دانشگاه را ندارم، اما یك طرفه نباید قضاوت كرد. نباید تصور كنیم كه دانشجویان می‌توانند به هر اقدامی كه دلشان خواست دست بزنند و كسی هم حق نداشته باشد به آن‏ها بگوید بالای چشمتان ابروست».

این وبلاگ‏نویس آنچه در فیلم دیده می‏شود را اغتشاش و سنگ پرانی عده‏ای از دانشجویان و برهم زدن نظم و امنیت توسط آن‏ها می‏داند که:

«در ادامه با حضور پلیس در كوی دانشگاه، عده‌ای از دانشجویان خاطی دستگیر می‌شوند. در این میان ممكن است عده‌ای هم كتك بخورند، اما صداهای شنیده شده و تصاویر این فیلم، كاملا اثبات می‌كند كه غالب نیروهای حاضر در كوی، به شدت مراقب هستند تا كسی كتك نزند و كسی هم كتك نخورد».

آهستان در اشاره به علت انتشار فیلم توسط بی‏بی‏سی می‏نویسد: 

«انتشار این فیلم توسط بی‌بی‌سی آن هم بعد از گذشت ۸ ماه، كاملا حساب شده است. درست در زمانی كه جریان فتنه دچار شكست و سرخوردگی شدیدی شده و روحیه‌اش را كاملا باخته، قطعا باید فكری برای تقویت مجدد روحیه‏ی پیاده نظام جریان فتنه كرد».

به اعتقاد آهستان:

«این وظیفه را بی‌بی‌سی فارسی به عهده دارد و نیز آن دست‌های پنهانی كه فیلم‏ها را به دست رسانه اصلی خود در انگلیس می‌رسانند».

 او در ادامه، اشاره‏ای به خبر دستگیری عبدالمالک ریگی دارد و می‏نویسد:

«خبر دستگیری ریگی، جنایتكار شروری كه چند سالی است ضمن ایجاد ناامنی در شرق كشور، تعداد زیادی از فرزندان این آب و خاك را به خاك و خون كشانده بود، درست در زمانی كه بی‌بی‌سی فارسی می‌خواست با انتشار این فیلم و با بزرگ‏نمایی و دروغ و تحریف، حامیانش را از این رخوت و بی‌حالی كه گریبان‌شان را گرفته، نجات دهد و بحث تازه‌ای را در محافل خبری و رسانه‌ای و دنیای مجازی براه اندازد، خبر دستگیری ریگی مثل پتكی بر سر آنها فرود آمد تا همه رویاهاشان نقش بر آب شود».

قضاوت در مورد ارتباط بین خبر دستگیری عبدالمالک ریگی، در حالی که پاکستان اعلام می‏کند او یک هفته‏ی پیش به ایران تحویل داده شده بود و انتشار فیلم حمله به کوی دانشگاه که از سوی تلویزیون بی‏بی‏سی فارسی پخش شده را بر عهده‏ی شما می‏گذاریم.
 
اما در پایان سری به وبلاگ <a href="http://amirane.persianblog.ir/post/2368">«تلخ مثل عسل»</a> می‏زنیم که می‏‏پرسد: 

«به راستی عروجعلی ببرزاده کجاست؟»

او می‏نویسد:

«خُب ما خبر الجزیره را که گفته ریگی پنج روز پیش توسط سازمان اطلاعاتی پاکستان بازداشت و به ایران تحویل شده رو باور نمی‏کنیم. ما همه مطمئن‏ایم به دام انداختن شرور فوق‏‏الذکر حاصل توانایی‏های شگرف سربازان گمنام مملکت بوده. 

هم‏چنین ما به حرف معاندین که هم‏زمانی پخش فیلم حمله به کوی دانشگاه تهران و خبر بازداشت ریگی رو یک بازی رسانه‏ای برای انحراف اذهان از حمله به کوی دانشگاه می‏دونن، گوش نمی‏کنیم.

در عوض، منتظریم این دستگاه باکفایت اطلاعاتی و امنیتی یه نسخه از فیلم حمله به کوی دانشگاه‏رو از بی‏بی‏سی دانلود کنه و آمرین و عاملین این حمله‏ی ددمنشانه‏ رو بازداشت و به دستگاه عادل قضایی مملکت بسپاره. 

چون در غیر این صورت ممکنه بعد از ۶۰۰ جلسه‏ی تحقیق و تفحص مشخص شود حمله کار عروجعلی ببرزاده بوده که دل‏اش هنوز در گرو مهر اون ریش‏تراشه‏ست که دفعه‏ی قبل سعی کرد از کوی دانشگاه بدزده… زیاده عرضی نیست!»

<strong>فیلم حمله گارد ویژه و لباس شخصی‌ها به کوی دانشگاه:</strong>

<object width="285" height="230"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/F52wtg1BROk&hl=en_US&fs=1&"></param><param name="allowFullScreen" value="true"></param><param name="allowscriptaccess" value="always"></param><embed src="http://www.youtube.com/v/F52wtg1BROk&hl=en_US&fs=1&" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="285" height="230"></embed></object>]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/radioblog/2010/02/post_400.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/radioblog/2010/02/post_400.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">وبلاگ خوانی</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 25 Feb 2010 20:47:04 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>دهه‌ی فجر؛ آبی به جای سبز!</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>۳۱سال پیش در روز ۱۲بهمن، آیت‏الله خمینی پس از مدت‏ها تبعید در پاریس، به ایران بازگشت و این روزها تا بیست و دوم بهمن ماه که انقلاب پیروز شد، دهه‏ی فجر نام گرفت. البته به قول یکی از کاربران تویتر، ۱۰ روز نیست و ۱۱ روز است. حال چطور این ۱۱ روز دهه‏ی فجر نام گرفته، بحث دیگری است.

[[sound]]

اما نگاه امسال وبلاگ‌نویسان به این موضوع که ناآرام‏ترین سال تاریخ جمهوری اسلامی بوده است، نگاه متفاوتی است.</small></strong>

<strong>در میان وبلاگ‏نویسان معصومه ابتکار در «<a href="http://greenebtekar.persianblog.ir/post/381">ابتکار سبز</a>» از امام و دیکتاتور درون می‏گوید. او می‏نویسد:</strong>

«امروز صبح در مسیر دانشگاه، سرودهای دوران انقلاب را از رادیو می‏شنیدم:

بوی گل و سوسن و یاسمن آید<br>بگذرد این روزگار تلخ‏تر از زهر …

روز ۱۲بهمن، سرآغاز دوره‏ی جدیدی برای کشور ما بود. از ساعت ۹ و ۳۳ دقیقه و آن لحظه‏ی تاریخی که امام خمینی با وجود همه‏ی محدودیت‏ها و مخالفت‏ها پس از سال‏ها تبعید و دوری از وطن، در میان استقبال بی‏نظیر مردم وارد کشور شد».

<strong>معصومه‏ ابتکار در وبلاگ‏اش از شاه می‏گوید که به خاطر دیکتاتوری‏های‏اش و مقابله با خواسته‏های مردم و به دلیل ایجاد فضای خفقان، منفور مردم شده بود:</strong>

«مردمی که ذاتاً استکبار و دیکتاتوری را نمی‏پذیرند و اگر هم به‌ظاهر برای مدت کوتاهی کرنش کنند، در دل منتظر لحظه‏ای می‏مانند که امکان بروز اعتراض و خشم فروخورده را به‏دست بیاورند».

[[photow01]]

<strong>معصومه ابتکار در ادامه‏ی مطلب‏اش که به نظر کنایه‏ای به حاکمیت امروز ایران است این‏طور می‏نویسد:</strong>

«امام و مردم از آن‏جا که طعم دیکتاتوری را چشیده و از خوی جباری و زورگویی رژیم به ستوه آمده بودند، سعی در پاس‏داری از آزادی و حقوق انسانی داشتند و به نظر من، این نکته را به‌خصوص می‏شد در توصیه‏های امام برای مقابله با هوای نفس مشاهده کرد که در اکثر سخن‌رانی‏ها و بیش‌تر پیام‏های‏شان دیده می‏شد.

به جرأت می‏توان گفت که امام هرقدر که بر مبارزه‌ی با استکبار جهانی تاکید داشت، بر لزوم مبارزه‌ی با نفس سرکش، منیت، خودخواهی، حب جاه و زیاده‏خواهی‏های بشری اصرار می‏ورزید».

<strong>معصومه‏ ابتکار در پایان می‏نویسد:</strong>

«امام همواره هشدار می‏داد تا مسئولین و دست‏اندرکاران و هر کسی که به موقعیتی دست پیدا می‏کند، در دام این بلای خانمان‏سوز نیافتد که اگر دشمن بیرونی خاک و خانه و آشیانه را بسوزاند، دشمن درونی ریشه‏ها را هم می‏سوزاند».

<strong>در ادامه به سراغ وبلاگ «<a href="http://cameliaentekhabifard.net/wordpress/?p=384">کامیلا انتخابی‏فرد</a>» می‏رویم که مقایسه‏ای میان پیش‏درآمد دهه‏ی فجر امسال با سال‏های گذشته دارد و می‏نویسد:</strong>

«در ۳۰سالی که از پیروزی انقلاب و آغاز جشن‏های دهه‏ی فجر گذشته است، اگر یکی دو سال اخیر را منظور نکنیم، در باقی سال‏ها جشن‏ها و سرورها با پخش فیلم‏های شاد و سرودهای اول انقلاب سپری می‏شد. در مدارس هم ۱۰روزی از کلاس‏های درس خبری نبود و اکثر دانش‏آموزان به بهانه‏ی شرکت در گروه‏های تئاتر و سرود، یک هفته‏ای را به شادمانی و خوشی می‏گذرانند.

اداره‌ی آموزش و پرورش نیز که برای گرم‌کردن کلاس‏های درس و دادن کمک‌هزینه به دانش‏آموزان نیازمند، می‏گفت که پولی در بساط ندارد، به ناگاه سر کیسه را شل می‏کرد و بساط نقل و شیرینی و آب‌نبات مجانی در مدارس برقرار می‏شد. جشن‏هایی که به‌زور باید برگزار می‏شد، ولو این‏که در مدارس یک هفته‏ای هرج و مرج و بی‏برنامه‏گی حاکم می‏گردید».

<strong>او در ادامه می‏نویسد:</strong>

«هر چقدر که برگزاری جشن‏ها به‌زور بود و برای بردن دانش‏آموزان به راه‏پیمایی بزرگ بیست و دوم بهمن اتوبوس و مینی‏بوس مجانی می‏گذاشتند و ساندویچ سالاد الویه هم به دست‏شان می‏دادند که در راه‌پیمایی گشنه نمانند، حالا به‌زور می‏خواهند مردم را از شرکت در مراسم بیست و دوم بهمن برحذر دارند! و این‏بار این زور با تطمیع و آب پرتقال اجرا نمی‏شود، بل‌که پیش‏درآمد آن اعدام دو جوان بخت‌برگشته به جرم محاربه بوده است».

<strong>کاملیا انتخابی‏فرد در ادامه، به اعدام دو جوانی می‏پردازد که پنج‌شنبه‏ی گذشته اجرا شد. در حالی که</strong> «آیت‏الله منتظری و سایر مراجع بزرگ پس از پخش دادگاه‌های تلویزیونی، اعترافات این افراد را که بر اساس زور و در شرایط ناعادلانه گرفته شده بود مردود دانسته بودند».

[[photow02]]

<strong>و در ادامه هم با انتقاد نسبت به این موضوع، سوال‏های زیادی را مطرح می‏کند. از جمله این‌که:</strong>

«اعدام دو جوان درست در آستانه‏ی برگزاری جشن‏های انقلاب اسلامی، چه معنایی می‏تواند داشته باشد»؟

<strong>سمیه‏ توحیدلو نیز از دیگر وبلاگ‏نویسانی است که به بهانه‏ی این روزها و پیروزی انقلاب، در وبلاگ‏اش «<a href="http://smto.ir/?p=3247">بر ساحل سلامت</a>» مطلبی نوشته است. او می‏نویسد:</strong>

«به عادت همیشه نزدیک روزهای انقلاب که می‏شود، دل‌ام دیدن صحنه‏های انقلاب و حرف‏ها و سرودهای آن روزگار را می‏خواهد. برای خودشان تاریخی هستند این صحنه‏ها. هرچقدر هم گزینش شده باشند، می‏توان از میان‌شان دید و شنید بزرگی یک حرکت مردمی را.

اما امسال هرچه می‏بینم و هرچه می‏گردم و هرچه می‏شنوم تعجب‌ام افزون می‏شود. احساس می‏کنم امسال صداوسیما تلاش عجیبی می‏کند برای نشان‌دادن تصویر خاصی از حضرت امام. تصویری که بدون شناخت زمان و تاریخ آن روزگار، شاید برای جوان امروز قابل توجیه نباشد و نمی‏فهمم که در میانه‏ی این‏همه - به قول خودشان - فتنه با معنای آزمایش، چرا این‏چنین با یک کلیت رفتار می‏شود. تکه‌پاره‌کردن اندیشه‏های یک فرد آیا کم از پاره‌کردن تصویر ایشان دارد»؟

<strong>سمیه‏ توحیدلو در ادامه با استفاده از یک مورد و مثال خاص، منظورش را این‏طور روشن می‏کند:</strong>

«کمی واقع‏بین باشیم، فارغ از تصویرسازی‏های سیاسی‏ای که امروز و این روزگار از هم تصویر می‏کنیم بخواهیم نگاه کنیم، آیا می‏شود برخی جملات را ندید و نشنید؟

من کاری با اعدام‏های اکنون و گذشته ندارم. اما وقتی آقای رسایی در صداوسیما این‏چنین نقل می‏کند که «حضرت امام اعتقاد داشت که اگر تا آمدیم، در خیابان‏های تهران چوبه‏های دار را علم می‏کردیم، شاهد انحرافات فعلی نبودیم»، شاید موضع سیاسی امروزِ آقای نماینده را خط امامی کند، اما می‌تواند پاسخ‏گوی هزار و یک سوالی باشد که در ذهن جوانی ایجاد می‏شود که آن روزگار و آن حال و هوا را درک نکرده است؟

[[photow03]]

آیا برای کسی که حس کاریزمایی یک رهبر را درک نکرده و قرار است با منطق و عقل سخنان را بسنجد، این جمله به‌تنهایی و بدون اشاره به دیگر سخنان و دیگر وجوه حضرت امام کارساز است؟

امروز را با این جمله رد کردیم، فردا را چگونه می‏خواهیم با این تصویر که می‏سازیم پاسخ‏گو باشیم؟ انصاف داشته باشیم و در دعوای امروز، هرچه از دیروز داریم وارد بازی خودمان نکنیم».

<strong>این وبلاگ‌نویس در پایان می‏نویسد:</strong>

«منظورم استفاده‌نکردن از کلام و راه امام نیست. منظورم این‏چنین بی‏رحمانه تکه‌پاره‌کردن واقعیاتی است که پی‌آمدهای ناگوار خواهد داشت».

<strong>اما در پایان، سری به گوگل‏خوان می‏زنیم که این روزها دست کمی از وبلاگ‏ها ندارد. یکی از کاربران گوگل‏خوان، با عنوان «<a href="http://www.google.com/reader/item/tag:google.com,2005:reader/item/694ca790551c0096">مازی</a>» مطلبی در مورد دهه‏ی فجر امسال و پرچم ایران نوشته است. او می‏نویسد:</strong>

«دهه‏ی فجر شروع شده و مطابق هرسال تیرهای چراغ و درخت‏ها متحمل تبلیغات حکومتی شده‏اند. یکی از اِلمان‏هایی که کنار شعارهای انقلاب و عکس خمینی و بقیه، توی بیلبوردهای آویزون به تیر چراغ استفاده می شود، پرچم جمهوری اسلامی است.

امسال این عنصر بصری وضعیت خنده‌داری پیدا کرده. تو اغلب تصاویری که پرچم به تنهایی حضور نداره و تصویر کمی شلوغه، رنگ سبز پرچم تحریف یا حذف شده. در چندین طرح مختلف سبز پرچم به رنگ‏های سبز‌-‌آبی، آبی لاجوردی، فیروزه‏ای و آبی اصلی دیده می‏شه. تو دو‌-‌سه تا طرح باد جوری به پرچم وزیده و مُهتززش کرده که پیچ خورده و تنها باریکه‏ای از رنگ سبز دیده می‏شه».

<strong>این کاربر گوگل‏ریدر، در ادامه از دو نمونه‏ی درخشانی که دیده است می‏نویسد:</strong>

«در یکی کل قسمت سبز پرچم بریده شده و به جای آن کوه دماوند قرار گرفته بود و در بیلبوردی عظیم در سهروردی هم گل‏های یاس‌افشان کل قسمت سبز رو پوشونده بودن».

<strong>بعد هم ادامه می‏دهد:</strong>

«بعد از داستان اون سبزی که پشت سر احمدی‏نژاد آبی شده بود، تکرار این قضیه نشون می‏ده مغز متفکری پشت قضیه است و این حرکت سبززدا رو طراحی و هدایت می‏کنه».

<strong>مازی در پایان می‏نویسد:</strong>

«صرف نظر از سوالاتی مثل این‌که تاثیر این کار چیه؟ و چه‏طور دل موافقان دولت قرص می‏شه و مخالفان دولت به ضعف‏شون پی می‌برن، باید پرسید کجای تاریخ سراغ داریم که یک دولت مستقر، در سال‌گرد تاسیس خودش، پرچم خودش رو مخدوش کنه»؟]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/radioblog/2010/02/post_399.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/radioblog/2010/02/post_399.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">وبلاگ خوانی</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 06 Feb 2010 13:57:31 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«خرمن مردم را گرفته‌اید و آنها را خوشه‌چین کرده‌اید؟»</title>
         <description><![CDATA[اعلام جدول پرداخت‌های یارانه‌های نقدی و همین‌طور تقسیم‌بندی خانه‌وارها به خوشه‌ها نگرانی‌ها و ابهام‌های زیادی را برای شهروندان ایجاد کرده است.

[[sound]]

آن‌چه از تفکیک‌های خانه‌وارها و خوشه‌ها بر می‌آید این است که یارانه‌های نقدی به خانواده‌های متوسط و زیر متوسط شهری تعلق نمی‌گیرد و این طبقات جامعه در حالی که از هیچ حمایتی از طرف دولت برخوردار نیستند، هزینه‌های ماهیانه‌ی آن‌ها به یک‌باره افزایش جهشی خواهد داشت. 

در سایت عصر ایران آمده در واقع با خوشه بندی انجام شده، تنها طبقه بسیار فقیر از یارانه‌ها برخوردار می‌شوند که البته این برخورداری به معنای رهایی آن‌ها از فقر نخواهد بود به دلیل آن‌که یارانه‌ها تنها بخشی از افزایش قیمت‌ها را جبران خواهد کرد.

[[photow01]]

سمیه توحیدلو در وبلاگ خود به نام <a href="http://smto.ir/?p=3159">«بر ساحل سلامت»</a> نگاهی دارد بر آماری که از خوشه‌های مختلف داده شده و اعدادی که قرار است پرداخت شود. به زعم آمار گفته شده در مرکز آمار، خوشه یک، کسانی هستند که درآمد ماهیانه، به ازای هر نفر از آن‌ها کم‌تر ۷۸ هزار تومان باشد، که پرداختی به این خوشه ماهیانه حدود ۱۹۷۰۰ تومان خواهد بود.

خوشه دو کسانی هستند که درآمد سرانه آن‌ها کم‌تر از ۱۳۰ هزار تومان در ماه می‌باشد و پرداختی هر نفر به خوشه دو، ماهیانه ۱۴ هزار تومان خواهد بود و به خوشه سوم که درآمدی بالاتر از خوشه دوم دارد، یارانه‌ای تعلق نمی‌گیرد.

سمیه توحید‌لو بر اساس محاسباتی که انجام داده است به چند نکته اشاره می‌کند، یکی این‌که حداکثر درآمد یک خانواده دونفره باید ۲۶۰ هزار تومان باشد تا بتواند مشمول این طرح شود، یعنی این که زوج‌های جوان در صورتی در این سقف قرار می‌گیرند، که بی‌کار باشند.

و نکته دوم، اگر قرار باشد درآمد ماهیانه خانواده در این گروه خوشه‌ها برحسب تعداد نفرات باشد و هر خانواده قابلیت دریافت سرانه تا ده نفر را داشته باشد پیش‌بینی می‌شود که خانواده‌ها در صدد افزایش نفرات برآیند.

همین‌طور از نظر سمیه توحید‌لو، با این طرح در بهترین حالت هیچ کمکی به خانواده‌های محروم نمی‌شود و سودی برای دولت و سرمایه‌گذاری های بعدی باقی نمی‌ماند. 

وی همچنین به این موضوع اشاره می‌کند، که یارانه‌های نقدی در نهایت «به خانواده‌هایی تعلق می‌گیردکه در حال حاضر بسیار با خط فقر اعلام شده بانک مرکزی، یعنی نفری ۷۰۰ هزار تومان و حداقل پایه حقوق کارگری ۲۷۰ هزار تومان، فاصله دارند و بخش زیادی از جمعیت زیر خط فقر، نه تنها تحت پوشش این طرح قرار نمی‌گیرند، بلکه تحت تأثیر آثار تورمی طرح، فاصله آن‌ها با خط فقر روز به روز هم بیش‌تر می‌شود».

[[photow02]]

امید هم در وب‌لاگ خود تحت عنوان <a href="http://dolateomid0.blogspot.com/2010/01/355.html">«ور ایز مای ووت؟»</a> به این نتیجه رسیده است که با ماهی ۳۵۰ هزار تومان حقوق «مرفه بی‌درد» شناخته شده است. این وب‌لاگ نویس یک سال و نیم است که ازدواج کرده و در یک شرکت نیمه خصوصی به صورت قراردادی با حقوق ۳۵۵ هزار تومان استخدام شده است.

او ماهی ۲۲۰ هزار تومان برای یک آپارتمان ۷۰ متری اجاره می‌دهد، ماهی ۶۰ هزار تومان وام دارد که سه ماه است آن را پرداخت نکرده و خرج زندگی هم به جای خود، امید کار دیگری هم دارد که درآمد آن شاید به ماهی ۱۰۰ هزار تومان هم نرسد. اما وقتی به سایت آمار مراجعه می‌کند با وارد کردن کد‌ملی و رهگیری متوجه می‌شود که در خوشه سه قرار دارد. او می‌نویسد:

«من و همسرم با حقوق ۳۵۵ هزار تومان در شهر تهران، جزء مرفهین بی‌درد شناخته شدیم.»

امید در پایان می‌نویسد:

«یاد سخن خاتمی افتادم که می‌گفت هدف این‌ها گسترش عادلانه فقر است.»

اما اگر بخواهیم دقیق‌تر بفهمیم که چه اتفاقی در حال وقوع است بهتر است سری به وبلاگ <a href="http://aknoun.blogspot.com/2010/01/blog-post_20.html">«این‌جا و اکنون»</a> بزنیم. علی معظمی با آوردن چندین مثال، این مساله را برای همه روشن‌تر می‌کند. به عنوان مثال علی معظمی می نویسد:

«اگر شما یک خانواده شش نفره باشید، پدر، مادر و فرزند بزرگ هر سه کارگر باشید و هر سه با قرارداد، در کارگاه‌هایی کار کنید که حداقل دست مزد کارگری را پرداخت کند، ۲۶۳۵۰۰ تومان در ماه، در مجموع درآمدتان می‌شود ۷۹۰۵۰۰ تومان، آن وقت شما آن‌قدر پول‌دار به حساب آمده‌اید که حتی در خوشه دوم هم نیستید و هیچ یارانه‌ نقدی‌ای به‌تان تعلق نمی‌گیرد.

حال فرض کنیم شما همان خانوده ۶ نفره را داشته باشید که فقط پدر و مادر کارگر با حداقل دستمزد کار می‌کنند؛ این‌بارآن قدر خوش‌بخت هستید که با درآمد ۵۲۷۵۰۰ تومان در ماه برای شش نفر، در خوشه دوم قرار بگیرید و ماهیانه حدود ۵۰ هزار تومان یارانه نقدی دریافت کنید.»

[[photow03]]

برای این که باز هم دقیق تر بفهمید که پس از قطع یارانه‌ها چه اتفاقی قرار است بیفتد حتما سری به وبلاگ <a href="http://aknoun.blogspot.com/2010/01/blog-post_20.html">این‌جا و اکنون</a> بزنید.

و اما وبلاگ <a href="http://dastneveshteh.wordpress.com">«دست نوشته»</a> در مطلبی به نام «خوشه چین»  از این بازی‌ خوشه درست کردن‌ها گله دارد و  می نویسد:

«مردم را خوشه خوشه کرده‌اند که شما فقیرید٬ آن یکی‌ها کمتر فقیرند٬ آن عده هم بچه پول دارند. از فردا لابد در مدرسه‌ها بچه‌ها همدیگر را با خوشه‌شان صدا می‌زنند که برو خوشه اولی گدا گشنه!»
این وبلاگ نویس ادامه می دهد:

«یادم می‌آید در محله‌ قدیمی‌مان٬ شورای محل افراد بی‌بضاعت را شناسایی کرده بود و بهشان کوپن داده بود که بروند و نان تازه بگیرند. چه قدر اعتراض شد که کرامت انسانی اینها خدشه‌دار می‌شود٬ آن‌وقت شما آمده‌اید ۷۰ میلیون آدم را صدقه بگیر کرده‌اید؟

...لابد پس‌فردا هم تا از یکی خوشتان نیامد دستور می‌دهید مواجبش را قطع کنند...

حق مسلم مردم (پول نفتشان) را بدهید بعد از مردم مالیات بگیرید. مگر این‌همه کشور در دنیا چه‌کار می‌کنند؟... خرمن مردم را گرفته‌اید و مردم را خوشه‌چین کرده‌اید؟... »

و حالا اگر می خواهید بدانید شما در کدام خوشه قرار دارید سری به وبلاگ <a href="http://mattatti4.blogspot.com/2010/01/blog-post_20.html">«متتی»</a> بزنید. بنا به آن چه در این وبلاگ آمده «اگر شما از گرسنگی در حال مردن هستید یا بیکار یا معتاد یا فلج هستید و درآمدتان نزدیک به صفر است، به شما تبریک می‌گوییم. یارانه مهرورزانه توسط شخص شخیص رئیس جمهور به شما تعلق می‌گیرد»، این از خوشه اول.

اما «اگر کارگر پیمانکاری هستید و هر چهار پنج ماه یکبار ماهی دویست تا سیصد هزارتومان حقوق می گیرید، معلوم است که در سایه الطاف و این حرفها شما مشکلی ندارید و شکمتان سیر است. ضمن پرهیز از غرغر که به همه بدهکارید و اجاره دارید و محصل دارید و دانشجو دارید و لباس چه می شود و پول آب و برق و گاز و تلفن چه می شود و ... اصلاً مگر شما این چیزها را هم می خواهید؟ این چیزها مال مرفهین بی درد است»، این هم از خوشه دوم.

اما خوشه سوم، «اگر شما کارمند اداری هستید و بین سیصد تا هفتصد هزار تومان حقوق می گیرید، بحمدالله وضعتان خوب است و بهتر است به مستضعفین در لبنان و ونزوئلا و بولیوی و عراق کمک کنید. لذا مالیات شما افزایش داده خواهد شد و از افزایش حقوق هم تا اطلاع ثانوی خبری نخواهد بود تا انشاء الله عدالت برقرار شود و با خوشه اول یکسان شوید».

دسته آخر خوشه چهارم به بعد است. متتی می نویسد:

«این خوشه ها حق مستمندان و مستضعفین عالم را غصب کرده‌اند، لذا از نیروهای بسیج اکیداً خواسته می‌شود جهت مصادره اموال ایشان فوراً اقدام نمایند.»]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/radioblog/2010/01/post_398.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/radioblog/2010/01/post_398.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">وبلاگ خوانی</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 27 Jan 2010 12:10:32 +0000</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
