<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>گفتگوي خودموني</title>
      <link>http://zamaaneh.com/radioblog/</link>
      <description></description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 2010</copyright>
      <lastBuildDate>Wed, 27 Jan 2010 12:10:32 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>«خرمن مردم را گرفته‌اید و آنها را خوشه‌چین کرده‌اید؟»</title>
         <description><![CDATA[اعلام جدول پرداخت‌های یارانه‌های نقدی و همین‌طور تقسیم‌بندی خانه‌وارها به خوشه‌ها نگرانی‌ها و ابهام‌های زیادی را برای شهروندان ایجاد کرده است.

[[sound]]

آن‌چه از تفکیک‌های خانه‌وارها و خوشه‌ها بر می‌آید این است که یارانه‌های نقدی به خانواده‌های متوسط و زیر متوسط شهری تعلق نمی‌گیرد و این طبقات جامعه در حالی که از هیچ حمایتی از طرف دولت برخوردار نیستند، هزینه‌های ماهیانه‌ی آن‌ها به یک‌باره افزایش جهشی خواهد داشت. 

در سایت عصر ایران آمده در واقع با خوشه بندی انجام شده، تنها طبقه بسیار فقیر از یارانه‌ها برخوردار می‌شوند که البته این برخورداری به معنای رهایی آن‌ها از فقر نخواهد بود به دلیل آن‌که یارانه‌ها تنها بخشی از افزایش قیمت‌ها را جبران خواهد کرد.

[[photow01]]

سمیه توحیدلو در وبلاگ خود به نام <a href="http://smto.ir/?p=3159">«بر ساحل سلامت»</a> نگاهی دارد بر آماری که از خوشه‌های مختلف داده شده و اعدادی که قرار است پرداخت شود. به زعم آمار گفته شده در مرکز آمار، خوشه یک، کسانی هستند که درآمد ماهیانه، به ازای هر نفر از آن‌ها کم‌تر ۷۸ هزار تومان باشد، که پرداختی به این خوشه ماهیانه حدود ۱۹۷۰۰ تومان خواهد بود.

خوشه دو کسانی هستند که درآمد سرانه آن‌ها کم‌تر از ۱۳۰ هزار تومان در ماه می‌باشد و پرداختی هر نفر به خوشه دو، ماهیانه ۱۴ هزار تومان خواهد بود و به خوشه سوم که درآمدی بالاتر از خوشه دوم دارد، یارانه‌ای تعلق نمی‌گیرد.

سمیه توحید‌لو بر اساس محاسباتی که انجام داده است به چند نکته اشاره می‌کند، یکی این‌که حداکثر درآمد یک خانواده دونفره باید ۲۶۰ هزار تومان باشد تا بتواند مشمول این طرح شود، یعنی این که زوج‌های جوان در صورتی در این سقف قرار می‌گیرند، که بی‌کار باشند.

و نکته دوم، اگر قرار باشد درآمد ماهیانه خانواده در این گروه خوشه‌ها برحسب تعداد نفرات باشد و هر خانواده قابلیت دریافت سرانه تا ده نفر را داشته باشد پیش‌بینی می‌شود که خانواده‌ها در صدد افزایش نفرات برآیند.

همین‌طور از نظر سمیه توحید‌لو، با این طرح در بهترین حالت هیچ کمکی به خانواده‌های محروم نمی‌شود و سودی برای دولت و سرمایه‌گذاری های بعدی باقی نمی‌ماند. 

وی همچنین به این موضوع اشاره می‌کند، که یارانه‌های نقدی در نهایت «به خانواده‌هایی تعلق می‌گیردکه در حال حاضر بسیار با خط فقر اعلام شده بانک مرکزی، یعنی نفری ۷۰۰ هزار تومان و حداقل پایه حقوق کارگری ۲۷۰ هزار تومان، فاصله دارند و بخش زیادی از جمعیت زیر خط فقر، نه تنها تحت پوشش این طرح قرار نمی‌گیرند، بلکه تحت تأثیر آثار تورمی طرح، فاصله آن‌ها با خط فقر روز به روز هم بیش‌تر می‌شود».

[[photow02]]

امید هم در وب‌لاگ خود تحت عنوان <a href="http://dolateomid0.blogspot.com/2010/01/355.html">«ور ایز مای ووت؟»</a> به این نتیجه رسیده است که با ماهی ۳۵۰ هزار تومان حقوق «مرفه بی‌درد» شناخته شده است. این وب‌لاگ نویس یک سال و نیم است که ازدواج کرده و در یک شرکت نیمه خصوصی به صورت قراردادی با حقوق ۳۵۵ هزار تومان استخدام شده است.

او ماهی ۲۲۰ هزار تومان برای یک آپارتمان ۷۰ متری اجاره می‌دهد، ماهی ۶۰ هزار تومان وام دارد که سه ماه است آن را پرداخت نکرده و خرج زندگی هم به جای خود، امید کار دیگری هم دارد که درآمد آن شاید به ماهی ۱۰۰ هزار تومان هم نرسد. اما وقتی به سایت آمار مراجعه می‌کند با وارد کردن کد‌ملی و رهگیری متوجه می‌شود که در خوشه سه قرار دارد. او می‌نویسد:

«من و همسرم با حقوق ۳۵۵ هزار تومان در شهر تهران، جزء مرفهین بی‌درد شناخته شدیم.»

امید در پایان می‌نویسد:

«یاد سخن خاتمی افتادم که می‌گفت هدف این‌ها گسترش عادلانه فقر است.»

اما اگر بخواهیم دقیق‌تر بفهمیم که چه اتفاقی در حال وقوع است بهتر است سری به وبلاگ <a href="http://aknoun.blogspot.com/2010/01/blog-post_20.html">«این‌جا و اکنون»</a> بزنیم. علی معظمی با آوردن چندین مثال، این مساله را برای همه روشن‌تر می‌کند. به عنوان مثال علی معظمی می نویسد:

«اگر شما یک خانواده شش نفره باشید، پدر، مادر و فرزند بزرگ هر سه کارگر باشید و هر سه با قرارداد، در کارگاه‌هایی کار کنید که حداقل دست مزد کارگری را پرداخت کند، ۲۶۳۵۰۰ تومان در ماه، در مجموع درآمدتان می‌شود ۷۹۰۵۰۰ تومان، آن وقت شما آن‌قدر پول‌دار به حساب آمده‌اید که حتی در خوشه دوم هم نیستید و هیچ یارانه‌ نقدی‌ای به‌تان تعلق نمی‌گیرد.

حال فرض کنیم شما همان خانوده ۶ نفره را داشته باشید که فقط پدر و مادر کارگر با حداقل دستمزد کار می‌کنند؛ این‌بارآن قدر خوش‌بخت هستید که با درآمد ۵۲۷۵۰۰ تومان در ماه برای شش نفر، در خوشه دوم قرار بگیرید و ماهیانه حدود ۵۰ هزار تومان یارانه نقدی دریافت کنید.»

[[photow03]]

برای این که باز هم دقیق تر بفهمید که پس از قطع یارانه‌ها چه اتفاقی قرار است بیفتد حتما سری به وبلاگ <a href="http://aknoun.blogspot.com/2010/01/blog-post_20.html">این‌جا و اکنون</a> بزنید.

و اما وبلاگ <a href="http://dastneveshteh.wordpress.com">«دست نوشته»</a> در مطلبی به نام «خوشه چین»  از این بازی‌ خوشه درست کردن‌ها گله دارد و  می نویسد:

«مردم را خوشه خوشه کرده‌اند که شما فقیرید٬ آن یکی‌ها کمتر فقیرند٬ آن عده هم بچه پول دارند. از فردا لابد در مدرسه‌ها بچه‌ها همدیگر را با خوشه‌شان صدا می‌زنند که برو خوشه اولی گدا گشنه!»
این وبلاگ نویس ادامه می دهد:

«یادم می‌آید در محله‌ قدیمی‌مان٬ شورای محل افراد بی‌بضاعت را شناسایی کرده بود و بهشان کوپن داده بود که بروند و نان تازه بگیرند. چه قدر اعتراض شد که کرامت انسانی اینها خدشه‌دار می‌شود٬ آن‌وقت شما آمده‌اید ۷۰ میلیون آدم را صدقه بگیر کرده‌اید؟

...لابد پس‌فردا هم تا از یکی خوشتان نیامد دستور می‌دهید مواجبش را قطع کنند...

حق مسلم مردم (پول نفتشان) را بدهید بعد از مردم مالیات بگیرید. مگر این‌همه کشور در دنیا چه‌کار می‌کنند؟... خرمن مردم را گرفته‌اید و مردم را خوشه‌چین کرده‌اید؟... »

و حالا اگر می خواهید بدانید شما در کدام خوشه قرار دارید سری به وبلاگ <a href="http://mattatti4.blogspot.com/2010/01/blog-post_20.html">«متتی»</a> بزنید. بنا به آن چه در این وبلاگ آمده «اگر شما از گرسنگی در حال مردن هستید یا بیکار یا معتاد یا فلج هستید و درآمدتان نزدیک به صفر است، به شما تبریک می‌گوییم. یارانه مهرورزانه توسط شخص شخیص رئیس جمهور به شما تعلق می‌گیرد»، این از خوشه اول.

اما «اگر کارگر پیمانکاری هستید و هر چهار پنج ماه یکبار ماهی دویست تا سیصد هزارتومان حقوق می گیرید، معلوم است که در سایه الطاف و این حرفها شما مشکلی ندارید و شکمتان سیر است. ضمن پرهیز از غرغر که به همه بدهکارید و اجاره دارید و محصل دارید و دانشجو دارید و لباس چه می شود و پول آب و برق و گاز و تلفن چه می شود و ... اصلاً مگر شما این چیزها را هم می خواهید؟ این چیزها مال مرفهین بی درد است»، این هم از خوشه دوم.

اما خوشه سوم، «اگر شما کارمند اداری هستید و بین سیصد تا هفتصد هزار تومان حقوق می گیرید، بحمدالله وضعتان خوب است و بهتر است به مستضعفین در لبنان و ونزوئلا و بولیوی و عراق کمک کنید. لذا مالیات شما افزایش داده خواهد شد و از افزایش حقوق هم تا اطلاع ثانوی خبری نخواهد بود تا انشاء الله عدالت برقرار شود و با خوشه اول یکسان شوید».

دسته آخر خوشه چهارم به بعد است. متتی می نویسد:

«این خوشه ها حق مستمندان و مستضعفین عالم را غصب کرده‌اند، لذا از نیروهای بسیج اکیداً خواسته می‌شود جهت مصادره اموال ایشان فوراً اقدام نمایند.»]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/radioblog/2010/01/post_398.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/radioblog/2010/01/post_398.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">وبلاگ خوانی</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 27 Jan 2010 12:10:32 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«مرگ را اگر تکذیب نکنند بی‏شک صاحب می‌‏شوند»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>سه‏شنبه ۲۲ دی مسعود علی‏محمدی، استاد دانشگاه تهران، نزدیک منزل خود، بر اثر یک انفجار تروریستی کشته شد.

این در حالی است که خبرگزاری‏های داخل کشور مانند فارس، ایرنا یا تابناک، زمینه‏ی فعالیت مسعود علی‏محمدی را انرژی هسته‌‏ای گزارش کرده‏اند.

[[sound]]

ظرف مدت کوتاهی پس از انتشار این خبر، گروهی موسوم به «انجمن پادشاهی ایران» مسئولیت این ترور را بر عهده گرفتند که البته پس از چند ساعت انجمن پادشاهی این خبر را تکذیب کرد.</small></strong>

<strong>مهدی محسنی در وبلاگ خود <a href="http://jomhour.org/2010/01/12/post-818.html">«جمهور»</a> می‏نویسد:</strong>

«صدا و سیمای حکومتی در ایران به سرعت به پوشش این اتفاق پرداخته و با دعوت از نمایندگان اصول‏گرای مجلس، انگشت اتهام را به سوی امریکا، اسرائیل و گروه‏های اپوزیسیون نشانه رفته است.

هم‏چنین رسانه‏های حکومتی حامی دولت احمدی‏نژاد معتقدند که این ترور به دلیل زمینه‏سازی‏های جریانات معترض به نتیجه‏ی انتخابات و برای ضربه زدن به توان‏مندی‏های هسته‏ای جمهوری اسلامی صورت گرفته است».

<strong>محمد جواد لاریجانی در گفت‏وگو با «تابناک»، ضمن تسلیت به مقام رهبری، گفته است:</strong>

«دکتر علی‏محمدی چهره‏ای کاملا شناخته شده در علم فیزیک نظری بود و تحقیقات ایشان در باره‏ی فیزیک هسته‏ای بود».

<strong>لاریجانی در ادامه می‏گوید:</strong>

«این ترور نخست این که پرده از نقشه‏ی دشمن جنایت‏کار کشور ما برداشته و نشان می‏دهد که توطئه‏های بزرگی علیه پیشرفت و توان‏مندی کشور ما در جریان است».

<strong>جواد لاریجانی در مورد اعتقادات سیاسی این استاد دانشگاه، به تابناک گفته است:</strong>

«ایشان از اساتید بسیار متدین و طرف‏دار انقلاب و ولایت فقیه بوده و با نهادهای گوناگون علمی کشور همکاری داشته است. او آدمی پاک‏باخته‏ی انقلاب بود و برای عزت کشورمان، آن‏چه در توان داشت انجام می‏داد و هرجا که نیازی به حضور او بود، شرکت می‏جست».

<strong>در همین رابطه، سایت «کلمه» ترور مسعود علی‏محمدی را مانند ترور سید علی حبیبی موسوی، خواهرزاده‏ی میرحسین موسوی در روز عاشورا، مشکوک خوانده است.

این در حالی است که با بررسی لیست استادان حامی میرحسین موسوی در انتخابات، مشخص شده که مسعود علی‏محمدی، استاد فیزیک دانشگاه تهران، از حامیان میرحسین موسوی در انتخابات بوده است.</strong>

[[photow01]]

<strong>احسان یکی از وبلاگ‏نویسانی است که در وبلاگ‏اش به روشن شدن موضوع کشته شدن دکتر علی‏محمدی می‏پردازد. این وبلاگ‏نویس که از دانشجویان دکتر علی‏محمدی بوده، در <a href="http://ehsan63.blogspot.com/2010/01/blog-post.html">«دالان سبز»</a> به چند نکته اشاره می‏کند. یکی این که:</strong>

«ایشان اصلا هم دانشمند هسته‏ای نبوده؛ ذرات بنیادی‏کار بوده است».

<strong>این وبلاگ‏ نویس از کسانی که خبرها را تنظیم و منتشر می‏کنند، انتقاد می‏کند که:</strong>

«حتی به خودشان زحمت نداد‏ه‏اند یک بار اسم این بنده خدا را توی گوگل جست‏وجو کنند یا بروند سایت دانشکده‏ی فیزیک دانشگاه تهران یا سایت خودش و گرایش‏اش را ببینند.

دوم این‏ که این‏هایی که خبر از متعهد و انقلابی بودن استاد ما می‏دهند، البته درست می‏گویند. ولی ایشان به شدت انقلابی درستی بودند. سبز بود؛ به چه شدتی!»

<strong>احسان در وبلاگ‏اش ادامه می‏دهد:</strong>

«روز ۲۵ خرداد من از پردیس انقلاب دانشگاه آمدم دانشکده‏ی فیزیک؛ داشتم برای دانشجوها و استاد‏ها تعریف می‏کردم که تو تجمع انجمن اسلامی، از دفتر میرحسین زنگ زدند و گفتند که امروز حکم تیر داده‏اند و نروید. برگشت به من گفت: جوون! از گلوله نترس. جلوی این‏ها باید ایستاد. گلوله اولش درد دارد.

بعد من جدا رفتم، آن تظاهرات را. او هم برداشته بود مینی‏بوس گرفته بود، بچه‏های دانشکده را برده بود تظاهرات.

سوم این که هفته‏ی پیش یک جلسه‏ی بحث سیاسی توی دانشکده راه انداخته بود. گفته بود: من هم‏دوره‏ی لیسانس دانشجو، کدیور و عبدی بودم. فعال انجمن هم بودم. باید بحث کرد. می‏گفت: یک عده بهم گفته‏اند این جلسات را تعطیل کن، راه نیانداز. ولی من گوش نمی‏کنم. ادامه می‏دهم این جلسات را.

چهارم این که اولین دانش‏آموخته‏ی دوره‏ی دکترای داخل کشور بوده و استاد تمام دانشگاه تهران».

<strong>یکی دیگر از وبلاگ‏نویسانی که در مورد کشته شدن این استاد دانشگاه در وبلاگ‏اش نوشته، <a href="http://masihalinejad.com/?p=1106">مسیح علی‏نژاد</a> است.مسیح علی‏نژاد کشته شدن مسعود علی‏محمدی را ادامه‏ی پروژه‏ی ترورهای زنجیره‏ای می‏داند. او می‏نویسد:</strong>

«خبرگزاری‏های حامی دولت، فارس و شبکه‏ی خبر و پرس‏تی‏وی و حتی سخنگوی وزارت خارجه‏ی دولت درصدد برآمدند تا مسعود علی‏محمدی را حامی دولت و بسیجی و متعهد و دانشمند هسته‏ای و غیره معرفی کنند و هیچ کسی حتی یک اشاره‏‏ی کوچک هم در خبرهای رسمی و دولتی نکرد که آن‏که ترور شده سبز بوده، از هواداران میر حسین موسوی بوده، نام‏اش در لیست استادان دانشگاه حامی کاندیدای اصلاح‏طلبان بود و برگزار کننده‏ی مراسم مناظره‏ی بعد از انتخابات در دانشگاه تهران بوده است».

<strong>مسیح علی‏نژاد می‏نویسد:</strong>

«در قاموس دولت دوستان ایران تنها ترور کسی می‏تواند صدرنشین خبرها شود که متعهد و انقلابی و بسیجی و هسته‏ای باشد. برای همین از استاد دانشگاهی که قربانی شده است، چنین تصویری ساختند و ساعاتی خبرش را روی خروجی خبرهای خود قرار دادند. اما ماه که پشت ابر نمی‌ماند».

<strong>مسیح در ادامه می‏نویسد:</strong>

«من از طریق یکی از استادان فیزیک نظری که استاد آقای علی‏محمدی نیز بوده است  او را شناخته‏ام.  با ایشان که در تهران و یکی از دانشگاه‏های تهران مستقر است، صحبت کرده‏ام و تاکید می‏کند که علی‏محمدی فعالیتی در زمینه‏ی فیزیک هسته‏ای نداشته است.

هم‏چنین خبرنگاری که به تازگی در تهران با ایشان در یک مهمانی همراه بوده است، تاکید می‏کند که  ایشان بی‏شک از حامیان اصلی موسوی بوده و در این روزها هم بسیار پیام به او رسانده بودند تا فعالیت‏هایش را دانشگاه  متوقف کند».

<strong>این وبلاگ‏نویس ادامه می‏دهد:</strong>

«برای من اصلا مهم نیست که ایشان سبز بود یا بسیجی؛ آنچه مهم است دشواری پذیرش نگاه انحصارطلبانه‏ی آنان است که مرگ ما را اگر تکذیب نکنند بی‏شک صاحب می‏شوند تا در موردش خبررسانی کنند».

<strong>مسیح در ادامه به مرگ ندا آقاسلطان و علی موسوی حبیبی اشاره می‏کند و در پایان هم می‏نویسد:</strong>

«اگر چه اما و اگرهای بسیاری در محافل سیاسی ایران نسبت به ارتباط انجمن پادشاهی با دستگاه اطلاعاتی ایران وجود دارد و بسیاری بر این باورند که وزارت اطلاعات ایران با  تحرکات مشکوک، قصد دارد تحت لوای انجمن پادشاهی برخی اقدامات مشکوک در ایران را سازماندهی کند و سپس آن را به جنبش سبز ایران مرتبط کند.

اما فارغ از همه‏ی این اما و اگرها، باید پرسید آیا قتل‏های زنجیره‏ای این‏بار در شکل دیگری قرار است فضای داخلی ایران را ملتهب کند؟

پس از ترور خواهرزاده‏ی موسوی ، نقشه‏ی ترور کروبی و شلیک گلوله به سمت ماشین ایشان و اینک ترور استاد دانشگاه حامی موسوی، آیا باید تلخ و سخت منتظر اجرای پروژه‏ی ترور زنجیره‏ای در ایران بود؟»

<strong>اما در پایان، نگاهی داریم به وبلاگ <a href="http://divanesara2.blogspot.com/2010/01/blog-post_2609.html">«مجمع دیوانگان»</a> که گویا این وبلاگ‏نویس به همه‏ی جناح‏ها انتقاد دارد. او می‏نویسد:</strong>

«هنوز خیلی زود است که در این کشور آدمی معنای خود را پیدا کند. این‏جا انسان واژه‏ای تهی از معنا است که برای درک شدن نیازمند محتوا است.

این‏جا وقتی کسی می‏میرد، بی‏اهمیت‏ترین موضوع این است که یک انسان جان‏اش را از دست داد. این‏جا ارزش آن است که هوادار میرحسین به انسان می‏دهد و یا وفادار به ولایت. این‏جا سر جنازه بیشتر دعوا می‏شود تا بر سر انسان».]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/radioblog/2010/01/post_397.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/radioblog/2010/01/post_397.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">وبلاگ خوانی</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 13 Jan 2010 20:52:04 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>کشف حجاب؛ کشف بی‌حجابی!</title>
         <description><![CDATA[هفدهم دی‌ماه، سال‏روز کشف حجاب در زمان رضاخان است. اما از چند روز پیش در میان خبرهای فیس‏بوک، توییتر و یا در میان وبلاگ‏ها فراخوانی دیده می‏شد که همگی را به منظور مخالفت با حجاب اجباری در ایران در روز هفدهم دی و یا به قول دیگری، نوزدهم دی، به کشف حجاب دعوت می‏کرد.

اما در سایت <a href="http://www.kaleme.org/1388/10/16/klm-7552">کلمه</a> آمده است که: «پس از سناریوی هتک حرمت عزاداران حسینی در جماران و به خشونت کشیدن روز عاشورا، این بار سناریوی کارناوال کشف حجاب در دستور کار اقتدارگرایان قرار گرفته است».

در این سایت می‏خوانیم: «به گزارش ‏‏ُبنیان بر اساس گزارشات رسیده از منابع موثق، سناریوی کشف حجاب توسط گروهی از زنان و دختران بی‏حجاب که در ایام انتخابات با آرایش‏های عجیب و زننده به نفع کاندیدایی خاص تبلیغ می کردند، روز شنبه ١٩ دی ماه ١٣٨٨ اجرا می شود و این گروه با حضور در خیابان‏ها و میدان‏های اصلی تهران در حالی که نمادهای سبز با خود دارند علیه حجاب اجباری اعتراض و برخی نیز کشف حجاب می‏کنند.

این سناریو که با حضور پررنگ رسانه‏ای اقتدارگرایان همراه خواهد بود، در پی آن است که با نادیده گرفتن حجم گسترده‏ی خواهران محجبه‏ی جنبش سبز، زمینه‌ی سرکوب و خشونت بیشتر علیه مردم معترض را فراهم بسازد».

در راستای آن‏‏چه در سایت کلمه آمده است، برخی از وبلاگ‏نویسان نیز معتقدند که این توطئه‏ای از سوی حکومت برای سرکوب بیشتر معترضین است.

مثلا اگر سری به وبلاگ <a href="http://divanesara2.blogspot.com/2010/01/blog-post_07.html">«مجمع دیوانگان»</a> بزنیم، می‏خوانیم:

«نمی‏دانم به واقع کودتاچیان برای طراحی توطئه‏ی جدید خود، دست به راه‏اندازی کارناوال کشف حجاب خواهند زد یا نه؛ اما گمان می‏کنم در هر صورت بهتر است بر روی چنین مواردی صحبت کنیم».

[[photow01]]

این وبلاگ‏نویس معتقد است که «اگر پیش از پاره شدن عکس آقای خمینی، در مورد آن صحبت شده بود، جنبش غافل‏گیر نمی‏شد و مواضع منطقی‏تری می‏گرفت».

او چنین ادامه می‏دهد: «جناح کودتا می‏خواهد برای بدنام کردن جنبش، زنان بی‏حجاب به خیابان بفرستد که دست به کشف حجاب بزنند و لابد انتظار دارند که ما هم بیاییم و این‏بار هم در حمایت از حجاب مدیحه‏سرایی کنیم و لابد یکی پس از دیگری هم باید بر بدحجاب و بی‏حجاب لعن و نفرین بفرسیتم.

احتمالا بعدش هم بیانیه صادر کنیم که ما خواهان گسترش برخورد گشت ارشاد با زنان بدحجاب هستیم تا اصل خدشه‏ناپذیر حجاب اجباری از گزند دشمنان در امان بماند.

ای کاش فراموش نکنیم که شعار جنبش ما زمانی اخلاق بود. ما زمانی از اخلاق سخن می‏گفتیم که هنوز نه نتیجه‏ی انتخابات اعلام شده بود و نه از کودتا خبری بود. برای شخص من، موسوی سمبل دمکراسی و حکومت آزاد نبود، بلکه مردی اخلاق‏گرا بود که من رأی خود را به حساب او واریز کردم».

نویسنده‏ی وبلاگ مجمع دیوانگان در پایان می‏نویسد:

«اگر قرار باشد که کارناوال کشف حجاب در این کشور راه بیفتد، من فعلا در آن شرکت نخواهم کرد. اما به هیچ وجه محکوم‏اش نمی‏کنم؛ حتی بلافاصله در برابر موج تبلیغات دستگاه رسانه‏ای کودتا، به سهم و اندازه‏ی خودم موضع می‏گیرم که کشف حجاب و نه گفتن به حجاب اجباری، نه تنها مایه‏ی روسیاهی کسی نمی‏شود که اتفاقا نشانه‏ی بلوغ فکری و آزادگی حامیان آن است».

[[photow02]]

نویسنده‏ی وبلاگ <a href="http://freeiranforyou.blogspot.com/2010/01/blog-post.html">«ایران آزاد برای تو»</a> از همه می‏خواهد که قواعد بازی را بر هم بزنند. او می‏گوید:

«آفرین بر تئوریسین‏های پشت‏ پرده که این‏طور مردم را به بازی گرفته‏اند. این برنامه‏ای است که طراحان رژیم برای شما ریخته‏اند و شما نیز دقیقا مطابق میل آنها ، ناخواسته عمل می کنید. بعضی‏ها با طرح رژیم یعنی کشف حجاب موافقت می‏کنند و بعضی‏ها هم در مقابل کشف حجاب به دلایلی جبهه می‏گیرند و مخالفت می‏کنند. ولی راه سومی هم هست! نباید فریب بازی‏های حکومت را خورد.»

این وبلاگ‏نویس که کشف حجاب را موضوع حاشیه‏ای جدیدی می‏داند، در پایان مطلب‏اش می‏نویسد:

«اکنون تمرکز و انرژی خود را فقط و فقط بر روی موضوع سرنگونی حکومت بگذارید و سعی کنید به موارد حاشیه‏ای کم‏تر از اصل مطلب توجه کنید. آن‏ها فقط به فکر حواس پرت کردن شما و تفرقه بین شما هستند. باید با صدای بلند فریاد بزنیم : اتحاد اتحاد تا پیروزی».

در میان وبلاگ‏هایی که به بهانه‏ی روز هفدهم دی، سال‏روز کشف حجاب، مطلب نوشته‏اند و به نقد مساله‏ی کشف حجاب در زمان رضاخان پرداخته‏اند، سری به وبلاگ <a href="http://jensemokhalef.blogspot.com/2010/01/blog-post.html">«جنس مخالف»</a> می‏زنیم.

به نظر این وبلاگ‏نویس، «هدف یا دست کم دست‏آورد فرمان رفع حجاب در سال ١٣١٤، بر خلاف آن‏چه ادعا می‏شد، آزادسازی زن‏ها نبود». جنس مخالف کشف حجاب را «تقلید کورکورانه و یک برداشت غلط از راه مدرن شدن و پیشرفت کشور» می‏داند و می‏نویسد:

«وقتی ٧٠درصد زنان ما بی‏سواد بودند، وقتی نیاز داشتند که از ابتدایی‏ترین اصول بهداشت و سلامت جسمی آگاه شوند، وقتی اغلب دختران در سنین بسیار پایین و بدون رضایت خود، شوهر داده می‏شدند این رفع حجاب چه اهمیتی داشت؟»

[[photow03]]

جنس مخالف در ادامه‏ی مطلب‏اش می‏نویسد: «واضح است چون حجاب، به ویژه برقه و نقاب، خلاف ذات و فطرت بشر است، بسیاری از زنان در همان زمان هم از حجاب بیزار بودند. ولی نمی‏شود منکر آن شد که تظاهر به مدرن بودن و خود را به ممالک راقیه چسباندن، ایده و هدف اصلی این اقدام بود».

نویسنده‏ی وبلاگ جنس مخالف معتقد است که «اگر حکومت قصد داشت زنان را آزاد و کشور را مترقی کند، بهتر بود اول به آموزش زنان می‏‏پرداخت. قوانین مردسالار را تغییر می‏داد، سن قانونی ازدواج را بالا می‏برد و زمینه‏ی اشتغال زنان را که مهم‏ترین راه آزادسازی زنان است فراهم می‏کرد».

یکی دیگر از وبلاگ‏نویسان، <a href="http://daily.30n.ir/2010/01/page-499.html">«خانم زیگزاگ»</a>، اجبار را چه برای داشتن حجاب و چه نداشتن آن محکوم می‏کند و با امید به روزی که مردم بتوانند با اختیار در مورد حق پوششان تصمیم بگیرند، در مورد کشف حجاب در زمان رضاشاه می‏نویسد و معتقد است که رضاشاه یک اشتباه بزرگ داشته و آن هم این بوده که «گفته کار درست این است که زنان حجاب نداشته باشند و می‏گفت با زور چماق هم که شده، می‏خواهد ایران را متمدن کند. اما همین کار او و این که تشخیص درست بودن کاری را داد، باعث شد خیلی‏ها از او دل‏زده شوند و حتی از تمدن بدشان بیاید».

[[photow04]]

البته خانم زیگزاگ می‏گوید:

«…باعث نشده که من به خاطر این اشتباهش، روی کارهای خوب رضاشاه خط بکشم. رضا شاه در عرض یک روز جاده کشید، راه‏آهن را آورد، مردم را شناسنامه‏دار کرد و خیلی کارهای خوب دیگر انجام داد. اما در نهایت رفت، چون اشتباه بزرگی انجام داد و آن هم این بود که برای دیگران حجاب نداشتن را تشخیص داد».

بعد هم ادامه می‏دهد: «حالا شده جریان این‏ها که تشخیص داده‏اند حجاب برای من خوب است و باید حجاب داشته باشم و هیچ هم ازشون بدم نیاد. حتی با وجودی که کار مفید چشم‏گیری هم نکرده‏اند».]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/radioblog/2010/01/post_396.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/radioblog/2010/01/post_396.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">وبلاگ خوانی</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 08 Jan 2010 18:12:57 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>بیانیه‌ای بلندتر از قامت ادعایش</title>
         <description><![CDATA[در روز یازدهم دی، هفدهمین بیانیه‌ی میرحسین موسوی منتشر شد. در بخشی از این بیانیه میرحسین موسوی پنج راه حل برای برون رفت از وضع بحرانی فعلی ایران ارائه کرده بود. 

مسئولیت‌پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت، مجلس و قوه قضاییه، تدوین قانون شفاف و اعتماد‌برانگیز برای انتخابات، آزادی زندانیان سیاسی و احیای حیثیت و آبروی آن‌ها، آزادی مطبوعات و رسانه‌ها و به رسمیت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات قانونی و تشکیل احزاب و تشکل‌ها، خلاصه‌ای از این پنج راه‌حل هستند.

[[sound]]

بیانیه‌ی هفدهم موسوی شاید تنها بیانیه‌ ایشان باشد که با واکنش‌های بسیاری همراه شد. این‌بار نه تنها از جانب مخالفان خودش، بل‌که از میان حامیان او و جنبش سبز هم واکنش‌های متفاوت و بسیاری به این بیانیه نشان داده شد. 

برخی این بیانیه را نشان عقب‌نشینی و پذیرش دولت احمدی‌نژاد از سوی میرحسین موسوی دانستند و به همین جهت به این بیانیه انتقاد داشتند. این واکنش‌ها را می‌توان در میان وبلاگ‌ها دنبال کرد. درمیان وبلاگ‌نویسان در این مورد بحث‌های زیادی به راه افتاده است. 

علی معظمی در <a href="http://aknoun1.blogspot.com/2010/01/blog-post.html">«این‌جا و اکنون»</a>، پیشنهادهای میرحسین موسوی را بسیار عاقلانه و سیاسی می‌داند. او می‌گوید که «این پیشنهادها را باید نقطه‌ی مقابل پیشنهاد کسانی خواند که ما مردم را بزغاله‌ی گوساله می‌خوانند.»
 
علی معظمی ادامه می‌دهد:

«پیشنهادهای موسوی از دید من کاملاً هم وفادار به همه‌ی آن چیزهایی است که مشترکاً به‌خاطرش بیش از شش ماه کوشیدیم و هم کاملاً از نظر سیاسی پیامدگرایانه تنظیم شده است.»

نویسنده‌ی وبلاگ <a href="http://aknoun1.blogspot.com/2010/01/blog-post.html">«این‌جا و اکنون»</a> معتقد است که «کل بیانیه با پیش‌بینی احتمالات مختلف در برخورد با آن تنظیم شده است.»

مهدی جامی هم در وبلاگش <a href="http://sibestaan.malakutonline.org/archives/2010/01/post_785.shtml">«سیبستان»</a>، تحلیلی از این بیانیه ارائه کرده و آن را راه آخر پیش از فروپاشی دانسته است. مهدی جامی این بیانیه را نشانه‌ی خستگی موسوی یا سازش او با حاکمیت نمی‌داند. 

هرچند معتقد است که «سازش اسم اعظم سیاست‌ورزی و صدای عقلانیت است... آن هم وقتی که شفاف صورت بگیرد و با شرایطی مردم‌دار» و این در بیانیه‌ی موسوی هست، و به عقیده مهدی جامی اصلأ هم بد نیست. 

به این دلیل که «خود او گفته بود که اصل مبارزه نیست، زندگی است و نمی‌شود که برای ابد جنگید.»

نویسنده <a href="http://sibestaan.malakutonline.org/archives/2010/01/post_785.shtml">وبلاگ سیبستان</a> در ادامه می‌گوید: 

«اگر مقصود از سازش بند و بست با سران حاکم است، این خطا و بی‌انصافی بزرگی است. کسی که در بیانیه‌اش آمادگی خودش را برای شهادت اعلام می‌کند، بر سر چه چیزی می‌خواهد سازش کرده باشد؟... کسی که تمام خطاهای درشت طرف مقابل را رودررو به او می‌گوید و پیامد روش جاهلانه‌اش را به او گوشزد می‌کند، چه اعتباری در حریف می‌بیند که بخواهد چیزی از او بگیرد؟... 

کسی که در هفت ماه گذشته هربار که سخن گفته، خردمندی و آهستگی و سنجیدگی خودش را نشان داده، چرا باید یک‌باره خسته شده باشد و از پی‌گیری آن‌ چه می‌خواهد دست بردارد؟» 

سپس مهدی جامی به بند اول راه حل پیشنهادی میر حسین موسوی اشاره می‌کند که بنا به این بند برخی به این نتیجه رسیده‌اند که میرحسین موسوی قصد سازش با دولت را دارد و سپس مفهوم بند اول را توضیح می‌دهد:

«میرحسین موسوی می‌گوید دولت به خودی خودش اعتباری ندارد و حمایت‌های رهبری است که او را سرپا نگه داشته است... موسوی می‌داند که به دلیل حمایت‌های آشکار رهبر از دولت است که مجلس در مقابل دولت عاجز شده است ... و می‌خواهد رهبر کنار بنشیند و بگذارد که دولت به محاسبه کشیده شود. 

میرحسین مشکل اصلی را در این می‌بیند که دولت کارگزار رهبر است و از مصونیت سیاسی برخوردار شده است و میرحسین می‌خواهد که این مصونیت برداشته بشود... 

موسوی به‌روشنی معتقد است که مثل همه‌ی ما این دولت دولتی بی‌کفایت است. او با درخواست پاسخگو شدن دولت و برداشته شدن حمایت رهبر از آن، راه را باز می‌کند که اهرم‌های قانونی برکناری دولت فعال بشود...»

مهدی جامی معتقد است که «برای کسی چون موسوی که به قانون اساسی و ظرفیت‌های معطل مانده آن متعهد است و قصد انقلاب ندارد، این پیشنهادی هوشمندانه است.»

[[photow01]]

در همین راستا به وبلاگ <a href="http://imayan.blogsky.com/1388/10/11/post-1010/">«ایمایان»</a> سری می‌زنیم. نویسنده این وبلاگ می‌گوید که «بیانیه موسوی را درست بخوانیم.» 

او می‌گوید که «بیانیه‌ موسوی تمام آن چیزهایی را داشت که برای حفظ نظام، تمام شدن بحران و بازگشت آرامش لازم است، به جز یک مورد... این مورد چشم اسفندیار نظام اسلامی و برهم زننده‌ی آرامش پیش از طوفان در کشور است.» 

او سپس به مواردی در بیانیه اشاره می‌کند که قضایا را به نفع حکومت ولایی و بقای شخص ولی فقیه پایان می‌دهد و این موارد را نام می‌برد که «او خواهان آرامش است، پس برای عاشورا اطلاعیه نداد. 

تأکید برهویت اسلامی، تبرّی جستن از قدرت‌های خارجی و گروهک‌های ایرانی خارج از کشور، مورد تأیید نبودن هرگونه حرمت‌شکنی در روز عاشورا و دست برداشتن از انکار دولت و پذیرفتن آن.» 

سپس به راه حل دوم موسوی اشاره می‌کند و معتقد است که «اجرای این راه حل به این معناست که تمام افراد با هر اندیشه‌ای بتوانند نامزد بشوند و رأی آزادانه‌ی مردم به آن‌ها تعلق گیرد. 

در صورت اجرای چنین قانونی از افراد حاضر در ساختار سیاسی ده درصد هم باقی نخواهند ماند. مجلس سراپا دگرگونه می‌شود، رئیس جمهور عوض می‌شود و مجلس خبرگانی روی کار می‌آید که جایگزین مناسب‌تری برای سید علی خامنه‌ای خواهد داشت.»

در بخش آخر هم نویسنده وبلاگ <a href="http://imayan.blogsky.com/1388/10/11/post-1010/">«ایمایان»</a> اشاره می‌کند به این‌که «موسوی در هیأت یک سیاست‌مدار تمام عیار به حاکمیت می‌گوید، خودت را در معرض رأی مردم قرار بده. یعنی به زبان بی‌زبانی: «برو کنار». 

ایمایان این بیانیه را «نه راه آخر پیش از فروپاشی، بل‌که اعلام آغاز فروپاشی نظام تمامیت‌خواه» می‌داند. 

وبلاگ نویسان بسیاری نسبت به این بیانیه واکنش نشان دادند و نظر و تحلیل‌هاشان را در وبلاگ‌هاشان آورده‌اند که مجال پرداختن به همه آن‌ها نیست. برخی از این وبلاگ‌نویسان معتقد هستند که میرحسین موسوی با این بیانیه توانسته است «توپ را در زمین رهبری بیندازد». 

یکی از این وبلاگ‌نویسان نیما نامداری است، نویسنده‌ی وبلاگ <a href="http://mokhaalef.blogfa.com/post-405.aspx">«ساز مخالف»</a>. او معتقد است که «حالا رهبر باید تصمیم بگیرد که آیا می‌خواهد خودش را از دعوا کنار بکشد و بگذارد اصلاح‌طلبان به همین سیاقی که در این سال‌ها عمل می‌کردند، با دو ابزار رسانه و انتخابات و با فعالیت در حوزه‌ی جامعه مدنی راه خودشان را ادامه بدهند.

و در مقابل آن‌ها هم کاری به قانون اساسی اصل ولایت فقیه و مصداق حاضرش نداشته باشند و بعد هم تمرکزشان را بر جریان سیاسی رقیب بگذارند، یا این‌که کماکان رهبری می‌خواهد که هیچ‌گونه تغییر و اصلاحی را نپذیرفته و با موسوی هم همان معامله‌ای را بکند که هشت سال با خاتمی کرد.» 

به عقیده نیما نامداری «نپذیرفتن پیشنهادهای موسوی مملکت را در مسیری می‌اندازد که اگرچه انتهایش معلوم نیست، اما سرخی رنگش از همین حالا پیداست.»

<a href="http://aghazadeh.blogfa.com/post-801.aspx">«محمد آقازاده»</a> بیانیه‌ی هفدهم میرحسین موسوی را «زبان اخلاق» و پنج شرط را «مقدمه آشتی ملی» می‌داند. او می‌گوید:

«هر پنج شرط چیزی نیست جز بندبند قانون اساسی که تمام نهادهای قدرت، مشروعیت و اعتبار خودشان را از آن دارند. موسوی از انتخابات گذر می‌کند و تنها دولت را پاسخ‌گو در برابر مجلس، قوه قضاییه و مردم می‌خواند.»

در پایان هم محمد آقازاده عنوان می‌کند:

«این بیانیه راهی گشود که تا دیروز بسته می‌نمود. این در باز را با رادیکالیسم کور و با تمامیت‌خواهی از دست ندهید. 

چرا که در غیر این‌صورت در پایان بازی دست‌های همه خالی خواهد بود. ترکیب بهینه‌ی عقلانیت، اخلاق و شجاعت آن چیزی است که بیانیه موسوی را تاریخ‌ساز می‌کند.»


ازمیان تحلیل‌های زیادی که در وبلاگ‌ها شده، نگاهی داریم به آن چه نویسنده‌ی <a href="http://kelash.persianblog.ir/post/409/">«کلاشینکف دیجیتال»</a> نوشته است. او می‌گوید: 

«بیانیه‌ی اخیر میرحسین موسوی را می‌شود در یک کلمه «نرمش بدون سازش» از سوی میرحسین توصیف کرد.» 

<a href="http://kelash.persianblog.ir/post/409/">کلاشینکف دیجیتال</a> در بخشی از مطلبش اشاره می‌کند به این‌که «موسوی برای اولین بار پیشنهاد «آشتی ملی» را می‌دهد. 

اما بسیار دقت می‌کند که این پیشنهاد آشتی‌جویانه از نظر هوادارانش «سازش» تلقی نشود.» 

همین‌طور «به نظر می‌رسد اصلی‌ترین فراز بیانیه‌ی موسوی در اولین گزینه‌ی پیشنهادی‌اش برای رفع بحران موجود نهفته باشد. 

میرحسین موسوی تلویحاً ایده‌ی «عدم کفایت سیاسی دولت احمدی‌نژاد» را به‌عنوان اولین و مهم‌ترین گزینه‌ی پیشنهادی خودش برای حل بحران‌های فعلی پیشنهاد می‌کند.»

در پایان هم نویسنده‌ی <a href="http://kelash.persianblog.ir/post/409/">این وبلاگ</a> می‌گوید: 

«به بیان دیگر میرحسین پایان آبرومندانه‌ی جنبش سبز و پایان مسائل بعد از انتخابات را در گرو کنارزدن دولت محمود احمدی‌نژاد توسط نهادهای قانونی نظام معرفی می‌کند.»



به عنوان آخرین مطلب هم نگاهی داریم به آن‌جا که امیرحسین در <a href="http://amirane.persianblog.ir/post/2255">«تلخ مثل عسل»</a> نوشته است. امیرحسین جنبش سبز را یک «جبهه» می‌داند و می‌گوید:

«ویژگی یک جبهه تنوع و گوناگونی دیدگاه‌های افراد تشکیل‌دهنده‌ی آن است که عاملی مشترک آن‌ها را گردهم آورده است.» 

به نظر نویسنده وبلاگ <a href="http://amirane.persianblog.ir/post/2255">«تلخ مثل عسل»</a> اتفاقی که دراین اواخر افتاده، این است که «با تندشدن وقایع ظرف ده روز اخیر، فاصله‌ی میان بخش‌های تشکیل‌دهنده‌ی جنبش سبز زیاد شده است. 

نیروهای ابتدای صف فاصله‌‌ای خطرناک با نیروهای انتهای صف پیدا کردند که این فاصله ممکن است باعث شود سرکوب پیشروان به آسانی انجام شده و نیروهای انتهایی هم تمایل و یا فرصتی برای مددرسانی نداشته باشند» 

و بیانیه‌ی هفدهم میرحسین «حداقل‌های هوشمندانه را بیان کرده تا فرصت اجماع بر سرآن‌ها برای همه‌ی سبزها فراهم بشود.»

<a href="http://amirane.persianblog.ir/post/2255">تلخ مثل عسل</a> می‌گوید:

مهندس موسوی تا به حال ثابت کرده است که خِرد و دل‌آوری را باهم دارد... مرد نقاش که رنگ سبز امید پاشیده به آینده‌ی ایران، به گمانم می‌داند که دارد چه می‌کند. به او اعتماد کنیم!]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/radioblog/2010/01/post_395.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/radioblog/2010/01/post_395.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">وبلاگ خوانی</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 04 Jan 2010 21:35:45 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>کریسمس در رادیو زمانه</title>
         <description><![CDATA[ در کناره همه ناآرامی‌ها و ناراحتی‌ها، کریسمس امسال هم از راه رسید. کریسمس‌ای که دست‌کم برای ایرانیان و به‌ویژه ایرانیان مسیحی، حال و هوای گوناگونی پیدا کرده است. 

[[sound]]

در کریسمس امسال، «زمانه» ویژه‌برنامه‌ای نیم ساعته برای هم‌میهنان مسیحی تهیه و پخش کرد. پژمان به حال و هوای کریسمس در ایران پرداخت، لیدا به بازتاب کریسمس در وبلاگستان پارسی، شهزاده از این جشن در سمرقند گفت، فرزانه، به موسیقی‌های کریسمسی پرداخته و حسین علوی هم از جشن‌های کریسمس در گذشته‌ای دور در ایران.

[[photow01]]

گروه کوچکی در اتاق خبر زمانه، در آمستردام، در ساعاتی که بیشتر مردم در این شهر در کنار خانواده و دوستان خود در خانه هستند، این برنامه را پیشکش شنودگان کرد. این برنامه را بشنوید.

<strong>کریسمس به همه‌ و به‌ویژه هم‌میهنان مسیحی شادباش</strong> ]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/radioblog/2009/12/post_393.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/radioblog/2009/12/post_393.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">برنامه‌های ویژه</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 25 Dec 2009 19:36:35 +0000</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
