| خانه > رادیو سیتی > نقد فيلم > «قيصر» و قضيۀ آن سانسور «سه حرفی» | |||
«قيصر» و قضيۀ آن سانسور «سه حرفی»علیرضا افزودیتاريخ صد سالۀ سينماي ايران را اگر ورق بزنيم، بدون اغراق جايي از آن به فيلم «قيصر» ميرسيم. چون نميشود تاريخ سينماي ايران را نوشت و از «قيصر» ننوشت. فيلم «قيصر»، فصل تازه و قابل بحثي در سينماي معاصر ايران، و آغازي خجسته براي بعضي بدعتها بود، و همچنين شروع و اولين کار، براي کساني که امروزه از نامآوران دنياي هنر و سينماي ايران هستند. «قيصر» به کلام ديگر فيلم «اولينها» بود و هست. ![]() پوستر فیلم قیصر ساخته مسعود کیمیایی از «مسعود کيميايي» که سناريو و کارگرداني فيلم از او بود بگيريم، تا نامهايي چون «عباس کيارستمي» که تيتراژ فيلم را بهطور مستقل ساخت و اولين کار سينمايي او محسوب ميشود. «امير نادري»، که عکاس پشت صحنۀ فيلم بود. «اسفنديار منفردزاده»، که اولين موسيقي متن فيلم را در تاريخ سينماي ايران ساخت و به موسيقي فيلم در ايران هويت بخشيد. و «جمشيد مشايخي» و «بهمن مفيد» که اولين کار و بازيهاي سينمايي اين دو هنرمند و بازيگر تئاتر بود. «بهمن مفيد» در اين باره ميگويد: اگر بخواهيم از همه آنهايي که فيلم «قيصر» را ديدهاند، چند صحنه از فيلم، يا جملهاي از گفتوگوهاي آن را بهياد آورند و بگويند، حتما که نمونههاي متفاوتي را خواهيم شنيد. ولي با حدس قريب به يقين ميتوان گفت يک صحنه در اين بهيادآوريها مشترک است و آن هم صحنۀ تکگويي يا آن يک تکه مونولوگي که «بهمن مفيد» در قهوهخانه «قصۀ دراز با بروبچهها براي دواخوري به دربند رفتنشان» را تعريف ميکند. «بهمن مفيد» خود در مصاحبهاش ميگويد: «اين صحنه درست سرجايش واقع شد. در «قيصر» تا آنجا ريتم فيلم کند است، و بعد از گفتار من ريتم فيلم عوض و تند ميشود....» شايد جالب باشد اگر بدانيم که متن اين تکگويي از قبل در سناريو نبوده و قصۀ «دواخوري» از ابداعات و شيرينکاريهاي «بهمن مفيد» بود. خود او در اينباره ميگويد: از اين حاشيهنويسيها و خرده خاطرات، درباره و مربوط به فيلم «قيصر» کم نيست، شايد وقتي ديگر باز هم مواردي از ايندست را با هم مرور کنيم و به خاطر بياوريم. ولي دست به نقد ميتوان صداي «بهمن مفيد» در آن تکه بازي را میتوانید این پایین بشنويد. قبل از شنيدن صداي اين صحنه از فيلم، و به همين بهانه نکتهاي را هم گفته باشم که در عين نهچندان مهم بودن و پيشپا افتادگي آن، در ضمن نمونهاي است از نوع و اعمال سانسور، که انگار جزئي از پيکرۀ هفت اندام هنر در تاريخ معاصر ما بوده و هست. ميدانيم که نمايش فيلم «قيصر» در دورۀ حکومت پيشين و در سال ۱۳۸۴، از همان آغاز و قبل از اکران شدن آن، دورهاي را در کشاکش بخشهاي مختلف «ادارۀ سانسور وزارت فرهنگ و هنر» معطل مانده و حتي بعد از اجازۀ نمايش، چند روزي از اکران عمومي آن نگذشته، «بنا بهدستور» آنرا پايين کشيدهاند! در «زندگينامۀ بهروز وثوقي» ميخوانيم: خب حالا ميشود اينطور حساب کرد که مسئولان «ادارۀ سانسور وزارت فرهنگ و هنر» خيلي به فکر اخلاق اجتماعي در جامعه بودهاند و بالاخره بايد که از بابت حقوقي که ميگرفتند، کاري هم ميکردهاند. اين جلسات «چک و چانه زدن» براي تقليل دوازده ضربه، به سه ضربه، لابد کلي کار برده و جزو ساعات کاري به حساب آمده است. ولي اين نمونۀ سانسور در آن تکه از بازي «بهمن مفيد» در صحنۀ قهوهخانه ديگر از آن حرفهاست. در واقع بيشتر مصداق از پاپ، کاتوليکتر شدن بازبين يا مسئولي است که در ادارۀ سانسور وزارت فرهنگ و هنر مشغول بوده. نام محلي که راوي قصۀ «دواخوري» چشم باز ميکند و خود را آنجا ميبيند، در نسخۀ اصلي نمايش فيلم، «تيغ خورده» است! آن صحنه را که حتما بهياد داريد: فضاي قهوهخانه با همهمهاي که در آن است، در عين حال در سکوتي که رنگي از احترام، و شايد نوعي خود را کنار کشيدن، از ترس درگير شدن با شر و گرفتاري است، در خود گرفته. «قيصر» سر ميزي چندتايي از بچهمحلهاي قديمي را ميبيند. به آنجا کشيده ميشود و مينشيند. سلام و عليک و سرسلامتياي از سوي جمع، و بعد در پرسش قيصر که: تو چرا اين ريختي شدي؟ ماجرايي به روايت «بهمن مفيد» ميشنويم که: راوي ماجرا، چشمش را که باز ميکند ميبيند در مريضخونۀ روسهاست. که همان «بيمارستان شوروي» معروف تهران است. راستش نميدانم، آيا اين حساسيت بيش از اندازه به اسم و کلمۀ «روس»، ناشي از هراس کل حکومت شاه ميشد. يا کاسۀ داغتر از آش شدن ماموران ادارۀ سانسور بود؟ بههرحال بيمارستان شوروي يا آنچنانکه مردم کوجه و بازار ميگفتند: «مريضخونۀ روسا»، موسسهاي غيرقانوني يا سازماني مخفي نبود. ميگويند: «صخرههاي بزرگي که از دل کوه بيرون زدهاند، گاه ميبيني به چند سنگريزه بند است.» آيا همين موردهاي خرد و ريز و کوچک نيست که جمع ميشود و در تکرار خود، حوصلۀ آدمي را سر ميبرد و صخره به دره درميغلتد. و البته ما جماعت هم بهنوبه خود چندان معصوم و بيتقصير نيستيم. ما ملت! مردمي که از اولين روز نمايش فيلم «قيصر» و جذبه و جذابيت اين صحنه و آن تکگويي، آن را حفظ شديم و اينجا و آنجا و همهجا، جمله به جملۀ آن را بر کرديم و حتي بهتر از خود بازيگر فيلم گفتيم و بازي کرديم، هيچوقت نه پرسيديم، و نه فکر کرديم که: بعد از آنکه دستمان را کرديم توي جيبمان تا بريم و بياييم، چشممان که باز شد، ديديم کجا هستيم!؟ . . . ها يادم آمد! |
لینکدونی
آخرین مطالب
موضوعات
|
||
![]() |
![]() |
از دست ندهید | ||||
سفر به ایران، برنده جشنواره فیلم نیویورک |
آزادی اختيار؟ |
تهديگ حساب ذخيره ارزی |
واقعا چه کسی تخت جمشید را تخریب می کند |
دربارهی هوشنگ گلشیری |
![]() |









نظرهای خوانندگان
يكي از بهترين مقالات سينمائي بود كه تا كنون خواندهام. تحليل مبتني بر تاريخ يعني همين؛ آفرين!
-- احمد زاهدي لنگرودي ، Nov 7, 2006 در ساعت 04:57 PMبهروز وثوقی با آن نگاه تيز و شکافنده و کاراکتر عاصی، تلخ و عبوس و در عين حال جذاب اش قيصر را به چهره آيکونيک سينمای ايران تبديل کرد. قيصر بدون شک، نخستين کاراکتر واقعی، ملموس و درياد ماندنی سينمای ايران است.
-- Behnam ، Nov 7, 2006 در ساعت 04:57 PMيكي از فصلهاي فيلم را خيلي دوست دارم. جايي كه قيصر پس از كشتن كريم در حمام در حياط خانه خطاب به خان دايي و ننه با مونولوگ و يك نماي طولاني بدون قطع، به نظام روزگار اعتراض مي كند. فصلي كه با بازي بسيار زيباي بهروز وثوقي، صداي منحصر بفرد منوچهر اسماعيلي و ديالوگهاي خاص مسعود كيميايي ماندگار شده است:
"خيال مي كني چي مي شه خان دايي … كسي از مردن ما ناراحت مي شه؟ … نه ننه … سه دفعه كه آفتاب بيفته سر اون ديوار و سه دفعه كه اذون مغرب و بگن همه يادشون مي ره كه ما چي بوديم و واسه چي مرديم … همينطور كه ما يادمون رفته … ديگه تو اين دوره زمونه كسي حوصله داستان گوش كردنو نداره "
-- احمد شاهوند ، Nov 7, 2006 در ساعت 04:57 PMباید در رابطه با این فیلم ازموسیقی متن فیلم قیصر ، کاری تک و منحصر بفرد ازاسفنديار منفرد زاده آهنگساز مبتکر و مشهوری یاد کرد که با خلق آثار ماندگارش د ر سينما و ترانه ايران ، جلوه های ارزشمندی به جهان سينما و موزیک داده است.
بازی بی نظیر بهروز وثوقی ، با کارگردانی مسعود کیمیائی و موسیقی متن زیبای فیلم ، این اثر سینمائی را درتاریخ هنر هفتم ثبت و ماندگار کرد.
-- Nasir Nateghi ، Nov 7, 2006 در ساعت 04:57 PMخیلی جوان بودم که شيفته بهروز وثوقی شدم. مدل مويم شده بود "قيصری" و راه رفتن و حرکات و سکنات و حتی مزه پرانیهايم هم با آن سن و سال، شده بود مثل بهروز در فيلمها! اما همين که برابر آيينه قرار میگرفتم؛ عليرغم آن همه تلاش، آه از نهادم برمیخاست: چه بی شباهتم به او، چه دست نيافتنی ست او! و اين شده بود يکی از عذابهای دوران نوجوانیام!
http://farhang.iran-emrooz.net/index.php?/farhang/more/1186/
-- کیوان رحمانی ، Nov 7, 2006 در ساعت 04:57 PMفروش سه ميليون توماني فيلم قيصر در سال 48 و تاثيري كه روي جامعه ي خود گذاشت باعث شد تا بهروز وثوقي به ستاره ازلي سينماي ايران تبديل شود. هنوز پلان هاي درشت پاشنه كشيدن هاي قيصر براي نشان دان عزم راسخش در انتقام گيري و كشتن برادران آب منگل ديدن دارد. تك گويي قيصر كه با هيجان و لحني دردناك رو به خان دايي و مادرش ادا مي شود به اعتقاد من برترين سكانس فيلم است.
-- ژامین از استرالیا ، Nov 7, 2006 در ساعت 04:57 PMthis is the main link of this article:
-- arvin ، Nov 8, 2006 در ساعت 04:57 PMhttp://www.parand.se/ra-ghisar.htm
شهرداری تهران حمام تاریخی نواب را در طرح تعریض محلات امامزاده یحیی قرار داده و تا چندی دیگر آن را تخریب خواهد کرد. فیلم قیصر مسعود کیمیایی را که یادتان است؟ آنجا که قیصر(بهروز وثوقی) دنبال یکی از برادران آب منگل وارد حمامی می شود و با تیزی، حکم قانون خودش را اجرا می کند. روزی که برای دیدار با بخشی از بافت تاریخی تهران به محله سرچشمه رفته بودم نخستین بار وارد محله ای شدم که گویا سال ها است آنجا زندگی کرده ام. حس عجیبی بود. در فکر بودم که ناگهان یاد فیلم قیصر افتادم... فرمان، قیصر، گذر زیر بازارچه و بالاخره حمام نواب. وارد حمام شدم، گویی 40 سال به پس رانده شدم. واقعا حس عجیبی بود. مردم هنوز هم به همان حمام می رفتند. با مالکش به صحبت نشستم، می گفت حمام در طرح قرار گرفته است. ای وای بر ما که با هر چه از گذشته برایمان مانده، اینگونه رفتار می کنیم. گویی برای رسیدن به آینده حتما باید بر گذشته ها چشم پوشید. آخر شما در کدامیک از کشورهای صاحب تمدن با یادگارهایشان چنین می کنند که ما می کنیم؟ آن ها نام های گذشتگانشان هم برایشان باارزش است. صندلی ای را از این رو که یکی از آدم های مهمشان سال ها پیش روی آن نشسته در موزه می گذارند وعزیزش می دارند، آنگاه ما...؟
-- جعفر ، Nov 8, 2006 در ساعت 04:57 PMhttp://yasavoli.blogfa.com/cat-2.aspx
قسمتی از دیالوگ بهمن مفید در فیلم قیصر
-- محسن از ایران ، Nov 8, 2006 در ساعت 04:57 PM****
من بودم حاجی نصرت رضا پونصد علی فرصت
آره و اینا خیلی بودیم کیریم آقامونم بود
آره از ما , نه از اونا , آره که بریم دوا خوری.
تو نمیری به موت قسم ما اصلا تو نخ این صوبتا نبودیم.خلاصه نه گاز دنده جلو متل قو دربند اومدیم پایین.
یکی چپ یکی راست یکی بالا یکی پایین آبجوو عرق نشستیم رو تخت. پیک اولو رفتیم بالا سلامتی رفقا لول لول شدیم .
دومی رو رفتیم بالا سلامتی جوع پاتیل پاتیل شدیم.اومدیم سومی رو بریم بالا که اصغر نامرد ساقی شد. گفت بریم بالا مام رفتیم بالا گفت سلامتی مهتی .
تو نمیری به موت قسم خیلی تو لب شدم
این جیب نه اون جیب نه جیب ساعتی ضامن دار رفتم اومدم دیدم کسی نیست همه خوابیدن. پریدم تو متل قو سر کوچه مهران کنج دیفال یارو گندهه این هوا هیکل واسساده بود.زد تو سینم . رفتم عقب اومدم جلو گفتم هتته گفت عفت گفتم نامرداش دومی رو از اولی قایمتر زد.خلاصه سرتو درد نیارم این جیب نه اون جیب نه جیب ساعتی ضامن دار رفتم که بیام دیدم یه پس خوردم درمونگام.
آره تو نمیری به موت قسم ما به همه گفتیم زدیم شومام بگید زده خوبیت نداره در و همسایه خودتون که واردین .ایولله
فیلم قیصر را میتوانید در اینجا دانلود کنید.
-- مهدی جلالوند ، Nov 8, 2006 در ساعت 04:57 PMhttp://www.p30forum.com/archive/index.php/f-70.html
سپاس ازآقای افزودی برای تهیه این مقاله و یادآوری دوران ماندگار جوانی با صد یاد و خاطره.
قيصر فيلم تاثيرگذاری بود. بر شکل و محتوای سينمای ايران تاثير عميقی به جا گذاشت که تا مدتها باقی ماند و هنوز هم از ياد نرفته است.
-- Pedram ، Nov 8, 2006 در ساعت 04:57 PMمثل هر اثر ماندگاری، قيصر هم در نزديک به چهل سال گذشته موضوع بحثهای بی شماری شد. آنقدر که جا دارد چند سال ديگر که چهل ساله شد، همه يک بار ديگر بينيمش و درباره اش حرف بزنيم.
salam:
maghaleye besyar jalebi bood.
bedoone shak Gheisar enghelabi bood dar cinamaye Iran zamani ke filmhaye Hendi mo-ab ( fardini) bazar cinamaye Iran ra ghabzeh karde bood!
be nazare man yeki az behtarin sahnehaye in film zamani ast ke gheisar Mansour e Aghmangol ra koshte va be khaneh amade ast.
Khan Dayi dasht aabe tonge mahi ra avaz mikard ke ba Gheisar jar o bahsesh migire.
va mahi o tonge aab az yadesh mire.
yek martabeh Gheisari ke ta be hal do ta adam ra koshteh bood va yeki dige ham too rah bood, motevajehe tonge mahiye khali az aab mishavad va sarasimeh baraye por kardane aab dar dakhele aan va nejate mahiha az marg ,mishetabad!
inja neshan midahad ke chegooneh zamaneh va sharayet yek adame be in del nazoki ra be ghatl va midarad!!
Gheisar ghatel nabood! balkeh az oo ghatel sakhte shod!
ba tashakor az shoma be khatere darje sotiye goftare Bahman Mofid ke besyar az shenidane sadbareye aan lezat bordam.
shad o pirooz bashid.
-- Siamak Behrooz ، Nov 8, 2006 در ساعت 04:57 PMtasir gozar boodene filme ghysar sare jaye khodash wa hamintor berooz wali ljenabe maghale newis (agh mangol eshtebah ast) ab mangol doroste ab mangol dar tegran mahalei ast wa besyari hamin famil ra darand. ba ehteram maryam
-- m aryam ، Nov 9, 2006 در ساعت 04:57 PMقیصر در نمونه تاریخی ایرانی همان شهید است که یکی از تیپ های اصلی تاریخ ماست یا آرکه تیپ. البته قیصر ترکیب شد با مردم کوچه، مردمی که در مدرنیزم زمان پهلوی دچار روان گسیختگی شدند و زیر پای ارزش های هویتیشان خالی شد به سرعت و به سیر غیر طبیعی بدون این که چیزی واقعا جایگزین آن بشود. و این موضوعی بود برای هنرمندان و آفرینندگان دنیای معانی تا بشناسندش و پربارش کنند و به صحنه نمایش و نگاه خود مردم بکشانندش، شاید راه رشدی بود برای ما که بدیلی نمی توانست داشته باشد.
ناموس که برای همه مردم ما حساس ترین است، قیصر در گیر می شود با قانون از یک طرف و با ناموس پرستی از طرف دیگر که نسخه نمایشی همان بحران عمیق تر ایرانیست. قیصر شهادت را انتخاب می کند ولی وجدان جمع هم راضی است و هم نیست یعنی کیمیایی نتیجه را به شکل هنری باز می گذارد.. به نظر من حتی "اعتراض" کیمیایی را نیز می توان ادامه این دعوا دانست که گرچه بسیار پخته تر شده ولی هنوز ادامه دارد. این تم اگر به نظر افزودی اولین بود، از نظر کالبد شکافی این نوع بحران ایرانی نیز باید اولین باشد.
-- خسرو احسنی قهرمان ، Nov 10, 2006 در ساعت 04:57 PM