<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>

<rss xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd" version="2.0">
   <channel>
      <title>رادیو سیتی</title>
      <link>http://zamaaneh.com/radiocity/</link>
	  <copyright>Copyright 2009</copyright>
	  <itunes:subtitle>A radio shows that learns from blogs</itunes:subtitle>
       <itunes:author>Radio Zamaneh</itunes:author>
       <itunes:summary>Zamaneh is a new radio channel operating in Netherlands and broadcast via the Internet , shortwave radio and digital satellite.</itunes:summary>
       <itunes:owner>
	   <itunes:name>Radio Zamaneh</itunes:name>
       <itunes:email>contact@radiozamaneh.com</itunes:email>
       </itunes:owner>
       <itunes:image href="http://radiozamaneh.com/images-new/section7_65.gif" />
       <itunes:category text="International">
       <itunes:category text="Persian"/>
       <itunes:category text="Iran"/>
       </itunes:category>
      <description></description>
      <language>en</language>
      <lastBuildDate>Mon, 15 Jun 2009 15:56:27 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>یک اتفاق سینمایی تمام عیار</title>
                  <description>اگر این روزها تهران شهری‌ست پر از از پوستر ها و عکس‌های نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری، برای ما که هزاران کیلومتر دورتر نشسته‌ایم فستیوال فیلم سیدنی هم مجالی است برای فیلم دیدن و چهره‌هایی که حالا می‌شود حتی گاهی با آن‌ها گپ زد.

فستیوال و انتخابات در یک چیز مشترک هستند و آن هم این‌که بستری می‌شوند برای انسان‌ها برای گوش دادن به صحبت‌ها، آشنا شدن‌ها و تصمیم گرفتن‌ها. شاید بشود گفت که فستیوال فضای سیدنی را همان قدر عوض کرده، که این روزه انتخابات فضای تهران را دگرگون کرده است.

[[photow01]]

تمام این حرف را برای این گفتم تا به اینجا برسم که چقدر این روزها فضای سیدنی که غالبا با معماری اپرای معروفش شناخته می‌شد این ۲ روز عوض شده است.

پوسترهای قرمز و سگ خوش شانسی که امسال تبدیل شده به نماد فستیوال همه جا در هر گوشه از شهر به مردم نگاه می‌کنند و این شعار را  تکرار می‌کنند: در خانه ننشینید!

فستیوال فیلم سیدنی معروف‌ترین فستیول فیلم در استرالیا است و معتبرترین فستیوال فیلم در این کشورمحسوب می‌شود که از نظر قدمت با فستیوال‌هایی مثل ونیز و یا حتی برلین هم قابل مقایسه است. 

این فستیوال  اولین بار در سال ۱۹۵۴ توسط یک گروه از دانشجو‌یان دانشگاه  سیدنی برگزار شد، و این روند به صورت  غیر رقابتی تا سال ۲۰۰۸ ادامه داشت، تا اینکه بر گذار کنندگان تصمیم گرفتند با اضافه کردن بخش مسابقه  بر اعتبار بین المللی آن بی‌افزایند. 

[[photow02]]

هیات داوران فستیول غالبا از سینماگران استرالیایی انتخاب می‌شوند به همراه یک یا دو سینماگر بین المللی که اتفاقا نام مجید مجیدی، فیلمساز سرشناس ایرانی هم، سال گذشته در لیست هیات دوران بخش مسابقه به چشم می‌خورد. 

فستیوال فیلم سیدنی برای سینمای ایران چندان نا شناخته نیست، صرف نظر از حضور
مجید مجیدی در هیات داوران، می‌توان به نمایش آثاری از عباس کیارستمی، رخشان بنی اعتماد و تهمینه میلانی در سال‌های گذشته اشاره کرد که نقش مهمی در شناساندان سینمای معاصر ایران به مخاطبین استرالیایی داشته است. 

امسال فیلم‌های درباره الی، ساخته‌ی اصغر فرهادی به همراه شیرین عباس کیارستمی نمایندگان سینمای ایران  در بخش جنبی جشنواره هستند. فیلم خداحافظ سلو، ساخته رامین بحرانی از آمریکا هم در همین بخش حضورخواهد داشت. البته نام‌های سرشناس در این فستیوال کم نیستند. 

جیم جارموش، کلر دنس، مارسی وب، آگنس واردا، جان وو و نوری بیگله سیلن با نمایش آثارشان فستیوال را مهیج تر میکنند. بخش جنبی فستیوال، که به گمان بسیاری از منتقدین سینما جذاب‌ترین بخش آن نیز هست، مجموعه‌ای ازفیلم‌های منتخب جشنواره‌های مختلف دنیاست که توسط کلر استوارت، رئیس فستیوال برای نمایش انتخاب می‌شوند.

[[photow03]]

به تعبیری فستیوال فیلم سیدنی هر ساله سعی می‌کند چهره سینمای جهان را به مخاطبان استرالیایی خود
معرفی کند. 

فیلم قابل ملاحظه دیگری که در در بخش مسابقه امسال به نمایش در می‌آید، فیلم التیپلنو، ساخته‌ی پیتر برسن است که در هفته‌ی منتقدان کن هم حضور داشت که بازی یاسمن طبا طبا ی هنرپیشه ایرانی‌- آلمانی‌ این فیلم مورد تحسین منتقدان قرار گرفته بود. 

فیلم از کشته شدن همراه عکاس ایرانی‌ فیلم در بغداد شروع می‌شود و به سفر او به پرو برای دنبال کردن همسرش که در آنجا کشته شده بود ختم می‌شود. 

[[photow04]]

برسن که خود یک مردم شناس است سعی‌ کرده تا آنجا که می‌تواند در طول فیلم آداب و رسوم مردم آمریکای جنوبی و تأثیر کلیسای کاتولیک بر ذهنیت مردم و خرافات رایج در منطقه را به تصویر بکشد. 

فیلم اگر چه بر ایرانی‌ بودن شخصیت اول فیلم تأکید می‌کند اما داستان اصلی‌ فیلم ارتباطی به ایران ندارد. اما بخش مسابقه امسال از آن رو هیجان انگیزتر است که فیلمسازانی چون کن لوچ، استیو جاکوبس، استیونسودربرگ در آن رقابت می‌کنند. نمایش جستجوی اریک، ننگ و تجربه‌ی دوست دختر آن هم برای اولین بار در استرالیا به یک  چیز  ختم می‌شود:

یک اتفاق سینمائی تمام عیار!</description>
         <link>http://zamaaneh.com/radiocity/2009/06/post_347.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/radiocity/2009/06/post_347.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">فستيوال فيلم</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 15 Jun 2009 15:56:27 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>چرا همه خوابیم؟</title>
                  <description><![CDATA[۱. در ابتدای فیلمنامه چاپ شده‌ی حقایق درباره لیلا، دختر ادریس، بیضایی جمله‌ای به این مضمون آورده که «در زمستان ۱۳۵۴ هر کس در هر مقام، در حد توانایی خود کوشید که این فیلم ساخته نشود.»[1] این جمله اگر چه بیانگر وضعیتی در نیمه اول دهه‌ی پنجاه خورشیدی است اما به نظر می‌رسد که همچنان نیز مصداق دارد.

چه نکته‌ای در فیلمسازی بیضایی است که در طول این همه سال و علی‌رغم همه فراز و فرود فراوان سیاسی، فرهنگی و اقتصادی کشور حاصل و خروجی‌، دشوار فیلم ساختن اوست؟ گویا هر مشرب و جریان فکری حاکم بر مناسبات تولید سینمایی کشور با همه تفاوت‌ها و اختلاف نظرها در‌باره‌ی سخت‌گیری جهت فیلم ساختن بیضایی اشتراک نظر دارند.

حرف و حدیث پیرامون این مسأله زیاد است. برخی این پدیده را به سخت‌گیری و بدقلقی او مرتبط می‌دانند و برخی دیگر به وجود دست یا دست‌هایی که او نسازد و نسازد و نسازد. محمد چرم‌شیر در این باره می‌گوید: «بهرام بیضایی در این پنج دهه [فعالیتش] یا به تمامی پذیرفته شده یا به تمامی انکار شده است. موضوع بر سر وزن پذیرندگان و انکارکنندگان نیست، که در هر دو سوی این خط طیف‌های گوناگونی قرار دارند و در یک جمع بست ،گاه همخوانی ويژه‌ای هم میان اعضا و اجزای هر طیف دیده نمی‌شود...»[2] 

فارغ از همه‌ی این نظریات‌، همگان معترفند که حاصل فعالیت بیضایی در همه‌ی حوزه‌های کاری‌اش، بحث‌انگیز و چالشمند بوده. عمده آثارش مخالفان و طرفداران سرسختی دارد. دوستداران و مخالفانی با انبوهی از ادله و صحبت و نوشته‌...

۲. بعد از چندین دهه فعالیت در حوزه‌های فیلم و تئاتر و نمایشنامه و تحقیق‌، بیضایی در فیلم «وقتی همه خوابیم» سراغ موضوع فیلم ساختن خود رفته است. موضوعی که در ظاهر واکنش به پروژه ناکام «لبه پرتگاه» است لیکن می‌توان آن را به نوعی حدیث نفس همه سال‌های کاری‌اش در عرصه هنرهای تصویری دانست.

همه سال‌هایی که می‌توانست کار کند و به پشتوانه تصویری سینمای این مملکت اضافه کند و به هر علتی این اتفاق نیفتاد‌. با این همه، بیضایی هیچ‌وقت بیکار ننشست. زمانی که موفق به ساختن فیلم نشد‌، تئاتر روی صحنه برد، وقتی اجازه اجرای تئاتر نیافت فیلمنامه و نمایشنامه چاپ کرد، تحقیق منتشر کرد ولی در پنجمین دهه فعالیتش هنوز تعداد ساخته‌های سینماییش به عدد ۱۵ نرسیده است.

[[photow01]]

۳. بیضایی در این فیلم نیز از علایق همیشگی خود دست برنداشته است. دلمشغولی‌هایی مثل تعلیق و ابهام، زن محور بودن ماجرا، هویت، فیلم در فیلم‌، زیر نگاه بودن از همه طرف... با همه‌ی این محورهای مشترکی که در این کار بیضایی قابل لمس است ولی او این بار دست به نقد صریح و آشکار می‌زند.

او این‌بار برای بیان دغدغه‌اش از بازخوانی اسطوره‌ها یا قصه‌های کهن سود نمی‌برد، واقعه‌ی تاریخی را واگویی مدرن نمی‌کند. آرش و ضحاک و بندار بیدخش و یزدگرد و مرد تاریخی را به یکسو می‌نهد و به دل ماجرا می‌زند.

او این‌بار صریح قصه‌ای را می‌گوید که کارگردانی در طول ساخت فیلمش چگونه از جانب تهیه کنندگان به خاطر انتفاع مالی و ملاحظات تحت فشار قرار می‌گیرد تا کم کم و به تدریج ماهیت اصلی فیلم در دست ساخت و در نهایت خود او تغییر کند. بیضایی در این فیلم خشمگین است و هیچ ابایی از اغراق نمودن در برخی از وجوه واقعیات (داستان، شخصیت‌ها و رابطه‌های موجود) به منظور بیان این خشم ندارد.

۴. بیضایی بارها  اعلام کرده که علی‌رغم همه‌ی علاقه‌اش به ملت و کشور و تاریخش نمی‌تواند چشم بر جهالت‌ها‌، ظلم‌ها و بخش‌های سیاه موجود در جامعه ببندد. او با زبانی گاه گزنده و تلخ اقدام به نقد آن پدیده‌هایی زده که به زعم او مانع از زندگی بهتر انسان ایرانی شده است.

شاید به خاطر دوست داشتن ملتش است که نقصان‌ها را بهتر می‌بیند و آرزوی زندگی بهتری برای آنان دارد. بیضایی می‌گوید: «درست است که نسبت به بخشی از جامعه خشمگینم که ما را فقط می‌فرساید و پس می‌زند‌، اما اگر توانی در من هست از بخش دیگر همین جامعه است که در آن ریشه دارم؛ بخشی که بهتر می‌خواهد، بیشتر می‌خواهد و شایسته‌ی بهتر از این است.»[3]

۵. فیلم ساختاری دو بخشی دارد. فیلمی که ساخته می‌شود و داستان مرتبط با حوادث ساخته شدن این فیلم... تا حدود اواسط فیلم، ما (تماشاگر) پی نمی‌بریم که شاهد ماجرای ساخته شدن فیلمی هستیم‌، تا این‌که در صحنه‌ای که در قهوه‌خانه می‌گذرد با بیرون آمدن دوربین از دل ماجرای اول، این نکته مشخص می‌شود.

جایی که اگر چه معرفی عوامل ساخت همان فیلم اولی هم آغاز می‌شود اما ماجرای فیلم دوم نیز شروع می‌شود که همانا آغاز تغییر در عوامل فیلم است و اولین تغییر‌، تعویض بازیگر اول مرد فیلم از یک بازیگر تئاتر کمتر شناخته شده به سوپر استاری مشهور اما کم مایه...

[[photow03]]

۶. «وقتی همه خوابیم» بازتابی تکان دهنده از سوداگری افراطی است که پیرامونمان را فراگرفته است. پدیده‌ای که به متر و معیار تمام لایه‌ها و بخش‌های زندگی معاصر بدل شده. تصویری که بیضایی در این فیلم از حاکمیت بی‌اخلاقی سرمایه و خیانت و دورویی ارائه می‌دهد؛ اگر چه در برخی اوقات اغراق‌آمیز (و حتی کاریکاتور‌گونه) به نظر می‌رسد، لیکن ملموس و زنده است.

آخرین فیلم بیضایی، بیانیه‌ای درباره قانون سوداگری‌ای است که هر پدیده و فردی را که جلوی راه و اصول خود ببیند، از میان بر‌می‌دارد، له می‌کند و در هم می‌شکند و در این راه از هیچ اصول اخلاقی و مرامی پیروی می‌کند. راستی‌، چقدر کارد باید به استخوان بیضایی رسیده باشد که این چنین آشکار یک ادعانامه، علیه شبکه پیچیده فسادآلودی که همه جا و حتی فرهنگ و هنر کشور را در چنبره‌ی خویش گرفتار ساخته است، بسازد؟

۷. بیضایی در گفت و گویی با مجله فیلم در باره‌ی فیلم چنین می‌گوید: «وقتی همه خوابیم بحثی درباره‌ی سنت و نوگرایی و اصالت و مدرنیسم و سخنان مهم دیگر نیست. در یکی از سطح‌های خود نشان دهنده‌ی نفوذ و تأثیر سرمایه‌سالاری در فرهنگ است؛ و این مضمون در همه‌ی تاریخ و جغرافیا می‌توانسته و می‌تواند اتفاق بیفتد... در گذشته هم پول و قدرت، هنر مذهبی و هنر اشرافی را به شکلی که خودش می‌خواست پدید آورد و نوابغ را به خدمت گرفت. تصور می‌کنم دست کم در جهان جدید بشود در این باره حرف زد یا فیلمی ساخت حتی اگر کسانی تصور کنند این‌که گفتن ندارد. نمونه‌های قدرت فرمایی و امتیازربایی یا تجاوز به فرهنگ حالا در همین سینمای خود ما‌، آن‌قدر پیش رفته که به نقش فروشی و پول گرفتن از بازیگر برای واگذاری نقش رسیده و آن‌قدر عادی شده که غیر از آن عجیب به نظر می‌رسد. خب باشد؛ بگذارید این اصل این همه طبیعی و بدیهی و پذیرفته و عادت شده را روی پرده ببینیم. وقتی آن را روی پرده‌ی بزرگ می‌بینیم در‌می‌یابیم که چه قدر غیر عادی و غیر طبیعی است و گیج می‌شویم. وقتی همه خوابیم تنها با نشان دادن ـ یعنی به کمک خود سینما ـ از این عادت، آشنایی‌زدایی می‌کند و حالا همه چیز غریب به نظر می رسد.»[4] 

۸. چکامه چمانی بر خلاف آیت‌، تارا، لیلا‌، آرش و... (دیگر شخصیت‌های آثار  بیضایی) از سلاحی که به دست می‌آورد استفاده نمی‌کند‌، حتی مثل گلرخ کمالی فیلم «سگ‌کشی» هم نیست که اسلحه را رها می‌کند و می‌رود. بلکه عالمانه و عامدانه گونه‌ای نقشه‌ای را پی می‌ریزد که به جای نجات شکوندی اشتباه گرفته شود و چاقوهای بی‌رحم برادران ترنج (زن مرده‌ی نجات) تنش را پاره پاره کند. و چنین است که نویسنده‌ای دردمند در جلوی در سینمای سوخته‌ی شهر که دیگر مأمن و ملجا معتادان و بی‌پناهان شده، به وسیله سه برادر سیاه‌پوش نقاب‌دار که نماد نوکیسگی مبتذل است، در خون خود می‌غلتد.

۹. پرسش این‌جاست که پس از تغییرات وسیع در عوامل فیلم در دست ساخت و حتی تغییر داستان فیلم‌، ادامه فیلم بر اساس فیلمنامه‌ی اولیه نوشته پرند پایا چگونه است که به تصویر کشیده می‌شود؟ ما به پایان رسیدن فیلم اول (با بازی پرند پایا و مانی اورنگ) را از دریچه‌ی چشم چه کسی می‌بینیم؟

بیضایی در گفت و گو با زاوان قوکاسیان درباره‌ی فیلم شاید وقتی دیگر‌‌، در برابر این پرسش که صحنه‌ی آخر (‌آن سکانس صامت سیاه سفید معروف پایانی) به طور روشن روایت کیست؟ چنین پاسخ داد که‌: «‌روایت آن کسی که واپسین‌گویی آقای کین (فیلم همشهری کین) را ـ  در اتاقی که هیچ کس در آن نبود ـ شنید؛ یعنی کارگردان‌. صحنه‌ی آخر را ما هستیم که تعریف می‌کنیم؛ یعنی من. آن را روایت کننده‌ای روایت می‌کند که همه‌ی فیلم را تعریف می‌کند...»[5]

[[photow02]]

در نگاه و دریافتی دیگر هم می‌توان این‌طور گفت که فیلم در ذهن نیرم نیستانی، پرند پایا و مانی اورنگ است که آن‌گونه که بایسته بود، ادامه پیدا می‌کند. یک آرزویی است که خیال می‌شود. یا رویایی که می‌آید و می‌رود. رویایی شیرین بدون حضور و هجمه‌ی سهمگین واقعیت...

۱۰. از این منظر ،فیلم علی‌رغم همه‌ی تلخی‌های ظاهری، در لایه‌های زیرین خود امیدوارانه به نظر می‌رسد. اگر چه فیلم در دست ساخت سرنوشتی دیگر پیدا می‌کند؛ اگر چه چکامه چمانی خودخواسته و خود ویرانگرانه به دست برادران زن سابق نجات شکوندی کشته می‌شود، لیکن فیلم اصلی بر اساس فیلمنامه‌ی پرند پایا در ذهن کارگردان و بازیگران اولیه ادامه پیدا می‌کند.

می‌توان چنین تأویل و خوانشی از متن داشت که‌؛ شاید بتوان فیلمنامه را دستخوش تغییر کرد، شاید بتوان کارگردان و بازیگران مولف (و نه بازاری) را تغییر داد اما نمی‌توان به خلاقیت و آفرینش دستور تعطیلی داد. شاید مناسبات سخیف مادی بتواند از دلال پیشگان؛ تهیه کننده و سرمایه‌گذار فیلم بسازد اما نمی‌توان به ذهن خلاق نویسنده و بازیگر و هنرمند دستور داد که چگونه بیندیشد و بیافریند؟

۱۱. نام شخصیت‌ها در آثار بیضایی همیشه و اکثراً تنها یک اسم نیست. حاوی و حامل معانی و تعابیری است که درک و رمز گشایی از آن‌ها می‌تواند شیرینی ارتباط با فیلم را بیشتر کند: نام نیرم نیستانی (کارگردان اول فیلم) و پرند پایا (نویسنده فیلنامه و بازیگر اول فیلم) به نوعی یاد‌آور خود بهرام بیضایی‌اند.

مانی نیز پیامبر نقاش ایرانی بود که به دست بهرام دوم ساسانی کشته شد. اتفاقاً نقاشی‌های مانی در کتابش ارژنگ  مکان و زمان را بر هم ریخته و پنهان و پیدای موضوعات را کنار هم قرار داده است. پدیده‌ای که در آثار بیضایی به وفور قابل مشاهده است. بقیه اسامی نیز کاملاً بار عاطفی خاص و تأویل‌پذیری خود را دارند: شایان شبرخ، خاطره مقبول، اشتهاریان‌، ذاکری و...

۱۲. فردوسی در فیلمنامه دیباچه‌ی نوین شاهنامه می‌گوید: «‌بزنید مرا. سنگ‌پاره‌ها و تازیانه‌های شما بر من هیچ نیست. من شما را نستودم و پدران شما را از گمنامی به در نیاوردم. من نژاد شما را که بر خاک افتاده بود‌، دست نگرفتم و تا سپهر نراندم. شما را گنگ می‌خواندند. من شما را از هوش و هنر سر بر نیفزادم و پارسی پدران‌تان را که خوارترین می‌انگاشتند زبان اندیشه نساختم. من چهره‌ی شما را که میان تازی و و توری گم شده بود، آشکار نکردم. سرزمین از دست رفته شما را به جادوی واژه‌ها باز پس نگرفتم و در پای شما نیفکندم. بزنید که تیغ دشمنم گواراتر پیش دشنام مردمی که برایشان پشتم خمید، مویم به سپیدی زد، دندانم ریخت، چشمم ندید و گوشم نشنید...»

آیا این نواها و گفتار پس از گذشت قرن‌‌ها هنوز به گوش آشنا نمی‌آید؟

<HR>

<small>پانوشت‌ها:

۱. حقایق درباره‌ی لیلا دختر ادریس ـ بهرام بیضایی ـ انتشارات تیراژه ۱۳۶۱ 
۲. بیضایی ناشناخته ـ محمد چرم‌شیر ـ فصل‌نامه سیمیا شماره دوم زمستان ۸۶
۳. مجله بخارا ـ شماره ۵۷ ـ آذر و دی ۸۵
۴. مجله فیلم شماره ۳۹۳ اردیبهشت ۸۸ ـ خواب بزرگ ـ گفت و گو با بهرام بیضایی
۵. گفت و گو با بهرام بیضایی، زاون قوکاسیان</small>]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/radiocity/2009/05/post_346.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/radiocity/2009/05/post_346.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">نقد فيلم</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 20 May 2009 12:24:14 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>در پاريس همه به دنبال گربه‌های ايرانی‌اند</title>
                  <description>جشنواره فيلم کن سال به سال ابعاد گسترده‌تری به خود می‌گيرد و از حد تصور خارج می‌شود. به محض اين‌که حس شود فيلمی شانس انتخاب شدن برای اين جشنواره را دارد، جنون خريداران، پخش کنندگان، و رسانه‌های گروهی جهان شروع می‌شود و قيمت فيلم بالا و بالاتر می‌رود.

کافی است کميته انتخاب کن، فيلم شما را در ليست فيلم‌های برگزيده خود اعلام کند، آنگاه صدها تلفن و ای‌ميل برای خريد فيلم به دستتان می‌رسد. رقابت بالا می‌گيرد و همه منتقدين خواهان دیدن فيلمتان می‌شوند.

گاه پيش می‌آيد که تهيه کننده برای فيلمی که از قبل حدس می‌زند در کن پذيرفته خواهد شد مثل «محدوده کنترل» فيلم جارموش، بسيار هزينه می‌کند و انتظار بازگشت سرمايه و سود را دارد اما وقتی فيلم در کن پذيرفته نمی‌شود، بسیار مأيوس می‌شود.

امسال از ايران بیش از ۳۰ فيلم برای کن فرستاده شد اما نام کارگردان مطرحی که کمیته‌های انتخاب منتظر آن باشند در ليست فيلمسازان ديده نمی‌شد..البته فيلم «‌کسی از گربه‌های ايرانی خبر ندارد» اثر بهمن قبادی در سکوت کامل خبری سا‌خته شده بود و روز ۳۰ مارس به پاريس رسيد.

فوری آن را ديدم. فردای آن روز، فيلم با حضور کارگردان به دفتر جشنواره کن معرفی شد. کميته انتخاب آن را در روز‌های بعد ديد‌. در همین فاصله من فيلم را چند بار ديدم و هربار بيشتر از آن خوشم آمد. هفته بعد فيلم رسماً در کن پذيرفته شد اما قرار شد تا روز کنفرانس مطبوعاتی خبرش به جايی درز نکند.

[[photow01]]

بعد از اعلام پذیرفته شدن فیلم در بخش رسمی ـ قسمت نوعی نگاه ـ کمپانی‌های گوناگونی خواستار ديدن فيلم شدند. هيجان بالا و بالاتر می‌رفت و کمپانی ممنتو وارد مذاکره شد اما سرانجام کمپانی وايلد بانچ، پخش جهانی فيلم را خريد. همین کمپانی سپس مهم‌ترين پخش کنندگان فرانسوی را خبر کرد و فيلم را در سينما پانتئون، روی پرده بزرگ برای آنان نمايش داد. در پایان اين جلسه شيفتگی همه پخش کننده‌ها فوق‌العاده بود. همه تبريک می‌گفتند.

قيمت‌های پيشنهادی برای خريد، بالا و بالاتر می‌رفت. اکثر آن‌ها به دبيرکل جشنواره تلفن زدند و می‌‌پر‌سیدند چرا اين فيلم در بخش مسابقه نيست‌؟ برخی از آن‌ها می‌گفتند ما تعدادی از فيلم‌های بخش مسابقه راديده‌ايم و اين فيلم شايستگی قرار گرفتن در بخش مسابقه را دارد.

اينجا بود که احساس غرور کردم، غروری ملی از اين‌که سينمای ايران دوباره جان گرفته است و تصوير ديگری از ايران و سينمای ايران به جهان ارائه شده است. فیلم قبادی با یک انرژی غریب و فرمی کا‌ملاً متفاوت از فیلم‌های قبلی‌اش و حتی سینمای ایران به شیفتگی و عشق جوانان تهرانی به موسیقی مدرن و راک می‌پردازد و مشکلات آن‌ها را در جامعه امروز با د‌قت دنبال می‌کند.

این گروه‌های موسیقی زیر زمینی استعداد‌های فوق‌العاده‌ای دارند که با ارائه این فیلم حتماً کشف خواهند شد. اشکان و نگار، دو موزیسین جوان هستند که بعد از آزاد شدن از زندان می‌خواهند تشگیل گروه بدهند و برای یافتن هر یک از افراد گروه به قلب تهران می‌زنند‌...

در نهایت می‌خواهند خود را به کنسرت‌ها‌یی که در لندن و‌... دعوت شده‌اند برسانند اما نه پاسپورت دارند و نه ویزا، در این گیر و دار نادر می‌خواهد به آن‌ها کمک کند...

[[photow02]]

سينمای ايران با فيلم «در‌‌باره الی» اصغر فرهادی شروع خوبی را در سال ۲۰۰۹ آغاز کرده و با «گربه‌های ايرانی» بهمن قبادی، تحرک تازه‌‌ای در عرصه بين‌المللی پدید می‌آورد و امید‌واریم که با فيلم‌های ديگری ادامه یابد.

مسئولان سينمای ايران بايد به اين سرمايه‌های فرهنگی خود افتخار کرده و از آن‌ها حما‌یت و نگهداری کنند. بزرگانی چون عباس کيارستمی، داریوش مهرجویی، جعفر پناهی، بهمن قبادی، محسن مخملباف، بهرام بيضايی و ده‌ها سينماگر خوب ديگر بايد از حمايت مادی و معنوی دولت برخوردار باشند.

فيلم «کسی از گربه‌های ايرانی خبر ندارد» به زودی در فرانسه پخش خواهد شد و توانايی پخش وسيع نيز خواهد داشت. اين فيلم در عرصه بين‌المللی نيز می‌تواند با فروش خوبی روبه‌رو شود و از حالا پخش کنندگان بسياری با اين‌که آن را نديده‌اند، تمايل خود را برای خريد آن اعلام کرده‌اند.

فرانسوی‌ها طبق معمول اسم فيلم‌ها را برای اکران عوض می‌کنند. از اين رو نام فيلم قبادی در فرانسه «‌گربه‌های ايرانی» خواهد بود. شايد بد نباشد که بدانيد همه در فرانسه دنبال گربه‌های ايرانی هستند.

«گربه‌های ايرانی» قرار است در افتتاحيه نوعی نگاه روز پنج‌‌شنبه، چهاردهم ماه می ساعت هشت شب به نمايش درآيد. به هر حال برای نخستين بار قرار است همه‌ی گروه اين فيلم از روی فرش قرمز (کاخ اصلی جشنواره) طی تشريفات رسمی بالا بروند و وارد سالن شوند اما کدام سالن؟ سالن لويی لومير (مسابقه) يا سالن دوبوسی (نوعی نگاه)؟ </description>
         <link>http://zamaaneh.com/radiocity/2009/05/post_345.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/radiocity/2009/05/post_345.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">فستيوال فيلم</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 10 May 2009 16:30:33 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>«می‌خواهیم نسل گذشته را مرور کنیم»</title>
                  <description><![CDATA[<strong><small>سومین جشنواره فیلم ایرانی در لس‌آنجلس، «جشنواره نور» از روز جمعه، اول می آغاز می‌شود و تا یک‌شنبه، سوم می ادامه دارد. این جشنواره امسال با موضوع «نسل‌ها» در سالن تئاتر  فاین‌آرتس (Fine Arts) لس‌آنجلس برگزار خواهد شد.

با سیامک قهرمانی از پایه‌گذاران و مدیر این جشنواره در رابطه با چگونگی برگزاری این فستیوال فیلم گفت و گو کرده‌ام.</small></strong>

[[sound]]

<strong>سیامک ‌جان می‌توانی از سابقه شکل ‌گرفتن جشنواره نور در لس‌آنجلس بگویی که از کجا شروع شده است؟</strong>

حدود سه، چهار سال پیش بود که با چند تا از دوستان نشسته بودیم‌. زمانی بود که تمام رسانه‌های خبری آمریکا و تمام دنیا راجع ‌به ایران خبرهای منفی منتشر می‌کردند‌. پیش خودمان گفتیم ما نسل جدیدی هستیم که مخصوصاً در آمریکا مسئولیتمان در دنیای امروز بیشتر از پدر و ‌مادرهایمان است.

گفتیم واقعاً مسئولیت دست ماست که بتوانیم با تمام خبرهای منفی که راجع ‌به ایران پخش می‌شود با نوعی خبرهای مثبت مبارزه کنیم. برای من و تمام دوستان که عاشق فیلم و دنیای سینما و هنر سینما هستیم، خیلی عجیب بود که چطور است که در لس‌آنجلس در شهری که نزدیک‌ترین شهر به هالیوود است، ایرانیان هیچ نوع برنامه رسمی ندارند که هنرمندان ایرانی در دنیای سینما را نشان دهند.

می‌شود گفت از آنجا بود که فستیوال فیلم نور شروع شد‌. این جشنواره دو هدف مهم دارد‌. یکی این است که استعداد و هنر ایرانی‌هایی را که جلو و پشت صحنه هستند، به دنیای ایرانی‌ها و غیر ایرانی‌ها بیشتر نشان بدهیم و هدف دیگر که شاید بگویم شروع برنامه‌مان بود این بود که بتوانیم از طریق فیلم، دنیای غیرایرانی را با فرهنگ ایرانی آشناتر کنیم.

واقعاً چه ‌چیز بهتر از فیلم است؟ مخصوصاً فیلم‌های مستند که امروزه خیلی از فیلم‌سازهایی که چه در ایران و چه در خارج از ایران می‌سازند و در ایران فیلم‌برداری می‌کنند، بهترین نوع هست که بتواند ایران و موقعیتی را که ایران دارد به دنیا نشان دهد.

<strong>از جشنواره امسال برای ما بگو که چه تفاوتی با جشنواره سال‌های قبل دارد‌؟</strong>

تفاوتی که برنامه امسال با دو سال گذشته دارد این است که دو سال گذشته جشن افتتاحیه خیلی بزرگی در یک هتل با فرش قرمز‌، شام و یک‌سری برنامه‌های هنری و سرگرم کننده داشتیم‌، امسال سیستم فستیوال را بیشتر بر اساس فستیوال‌های معمولی دور و بر دنیا برنامه‌ریزی کردیم.

و آن این است که چند روز فیلم‌ها را نشان می‌دهیم و شب آخر که شب جایزه باشد، برنامه فرش قرمز را انجام می‌دهیم که در همان برنامه جایزه‌ها را به فیلم‌سازها می‌دهیم. امسال برای جناب رضا بدیعی بزرگداشتی انجام می‌دهیم که سوم می در لس‌آنجلس در طول برنامه اهدای جایزه‌ها برگزار خواهد شد.

[[photow01]]

<strong>از این گفتی که امسال مراسم افتتاحیه ندارید. این را روی سایت شما هم دیدم. آیا به این علت است که می‌خواستید شبیه جشنواره‌های دیگر عمل کنید یا علت دیگری هم داشت؟</strong>

علت دیگر آن این بود که به خاطر موقعیت اقتصاد امروزه خرج هتل و برنامه‌هایی که ما هر سال داشتیم، خیلی زیاد بود، حتی با فروش بلیتی هم که داشتیم خرج آن برنامه در‌نمی‌آمد و برای فستیوال فشار بود که بتواند آن کار را انجام دهد.

از آن مهم‌تر این بود که از نظر اقتصادی خیلی سخت بود که بتوانیم بلیت‌هایی بفروشیم که قیمت بالای ۱۰۰ـ ۱۲۵ دلار داشته باشد، می‌خواستیم فستیوال را به نوعی ارائه کنیم که خیلی از افراد دیگر که سال‌های پیش به خاطر قیمت بلیت نتوانسته بودند شرکت کنند، بیایند و آن تجربه فرش قرمز را با هنرمندان ایرانی و غیرایرانی داشته باشند.

<strong>عنوان جشنواره امسال شما «نسل‌ها» است. می‌توانید بگویید چطور شد که این عنوان را انتخاب کردید؟</strong>

دوباره برمی‌گردد به ‌همان فکر و تصمیمی که چند سال پیش گرفتیم تا این فستیوال را راه بیاندازیم، جوان‌هایی که در این دنیا و مخصوصاً در آمریکا هستیم مسئولیت بسیار بزرگی داریم. نسلی هستیم که واقعاً کسانی که قبل از ما بودند راه را برای ما باز کرند تا بتوانیم زندگی راحت‌تری اینجا داشته باشیم.

مسئولیت خیلی بزرگی مقابل نسل آینده داریم که این راه را مخصوصاً در فرهنگ سینما و هنر سینما برایشان خیلی راحت‌تر کنیم‌ که از طریق فیلم توانستیم‌.

هدف این بود که بتوانیم نسل گذشته را با کسانی که فیلم‌ها را می‌بینند مرور کنیم و یادی از آن‌ها کنیم و اهمیت نسل الان را نشان دهیم و بدانیم مسئولیتی که همه ‌ما در برابر نسل آینده داریم چه است که بتوانیم کمک همدیگر کنیم.

[[photow02]]

<strong>این صد ‌درصد روی گزینش فیلم‌هایی که برای جشنواره داشتید تأثیر گذاشته است. بر اساس چه معیاری این فیلم‌ها را در جشنواره امسال انتخاب کردید‌؟</strong>

ببینید تمام فیلم‌هایی که برای ما فرستاده‌ شده بود مجبور نبود که صد‌ درصد راجع‌ به سوژه‌ای که برای امسال انتخاب کردیم باشد. در آن فیلم‌ها دنبال این می‌گشتیم که بتوانیم آن هدفی را که داریم نشان دهیم.

نزدیک ۱۷۰ فیلم‌ از نقاط مختلف دنیا برای ما فرستاده شده بود. فیلم‌ها را هیأتی که خود من هم جزو آن هستم، انتخاب و نگاه می‌کند و بعد این فیلم‌ها به هیأت ژوری داده می‌شود و آن‌ها رأی می‌دهند و برنده‌اش شب سوم می اعلام می‌شود.

<strong>از هیأت داوران گفتی، ظاهراً هر سال تغییراتی در هیأت داورانتان می‌دهید. چه معیاری دارید تا از افراد دعوت کنید که در هیأت داوران حاضر شوند؟</strong>

چیز بخصوصی نیست‌. فقط ایرانی‌هایی باشند که هم در دنیای سینمای ایران و هم در دنیای سینمای آمریکایی فعالیت دارند، یا حد‌اقل در رسانه‌های آمریکایی هستند. همچنین هنرمندان غیر ایرانی که واقعاً عشق و نظر خوبی راجع ‌به فیلم‌های ایرانی و یا فرهنگ ایرانی دارند.

<strong>آیا هر سال در هیأت داورانتان اعضای آمریکایی دارید یا استثنائاً امسال ایرانی و آمریکایی انتخاب کردید؟</strong>

برنامه‌مان هر سال همین است. چون می‌خواهیم جامعه غیر ایرانی را بیشتر با فرهنگ ایرانی آشنا کنیم هدف ما این است که افراد غیر ایرانی را هم در برنامه‌مان شرکت دهیم.

[[photow03]]

<strong>چند فیلم در این جشنواره نمایش داده می‌شود؟</strong>

از ۱۷۲ فیلمی که برایمان فرستاده شده‌ بود، ۱۸فیلم را انتخاب کردیم و خیلی خوشحالم که از این ۱۸ تا، تعداد زیادی از آن‌ها فیلم‌هایی هستند که یا برای بار اول در دنیا یا برای بار اول در آمریکا یا لس‌آنجلس اکران می‌شوند، فیلم‌های خیلی خوبی هستند.

خیلی دوست دارم در مورد چند تا از آن‌ها نکته کوچکی را بگویم. یکی فیلم هایده است که کارگردان آن پژمان اکبرزاده است. این فیلم را جمعه ‌شب، اول می نشان می‌دهیم.

فیلم دوم، فیلمی است که تا الان جایی نشان داده نشده است، و فیلمی است که بهروز وثوقی و خسرو شکیبایی در آن بازی کردند، فیلمی است به‌نام «سلام دیگر» که البته می‌شود گفت بیشتر مستند است. فیلم‌های دیگری هم است که از ایران برای ما فرستاده شده. فیلمی است به‌نام «Donkey in Lahore» که از استرالیا فرستاده شده و فیلم خیلی جالبی است.

<strong>این جشنواره جنبه رقابتی هم دارد یا این‌که صرفاً نمایش فیلم است‌؟</strong>

نه، رقابت است و هیأت ژوری ایران فیلم‌ها را نگاه می‌کنند و رأی می‌دهند. که برنده آن فیلم‌ها اعلام می‌شود‌. یکی از آن جایزه‌ها به انتخاب تماشاگران اختصاص دارد و کسانی که می‌آیند فیلم‌ها را می‌بینند در مورد بهترین فیلم رأی می‌دهند.

<strong>روز آخر جشنواره روز یک‌شنبه است و شما مراسم پایانی جشنواره را در آن روز برگزار می‌کنید که با توجه به آن ‌چیزی که روی سایت هم خواندم‌، رودی بختیار هم آن شب مجری برنامه هست. می‌توانی بیشتر در مورد مراسم اختتامیه جشنواره برای ما بگویی؟</strong>

مراسم اختتامیه همان سوم می، یک‌شنبه شب ساعت شش ‌و‌ نیم شروع می‌شود که از ساعت شش ‌و ‌نیم تا هفت‌ و ‌نیم فرش قرمز است که هنرمندان و هنرپیشه‌های ایرانی و غیر ایرانی که دعوت کرده‌ایم آنجا خواهند آمد و فیلم «Otis E.» که یک فیلم آمریکایی با هنرپیشه‌های ایرانی است، نمایش داده مي‌شود.

این آخرین فیلم امسال است و بعد از آن مراسم اهدای جوائز خواهد بود که خانم رودی بختیار مجری برنامه هستند. جایزه‌ها را از طریق افراد مختلف به فیلم‌سازها و بازیگران فیلم‌ها‌یی که انتخاب شده‌اند می‌دهیم و بعد از آن بزرگداشت جناب رضا بدیعی خواهد بود که البته کسی که جایزه را به ایشان می‌دهد سورپرایز است و بعداً اعلام می‌شود.

[[photow04]]

<strong>می‌توانی یک‌ مقدار راجع ‌به این‌که چرا جایزه امسال به رضا بدیعی داده می‌شود برای ما بگویی؟</strong>

البته دلایل آن خیلی واضع است ولی کسی نیست که در جامعه ایرانی ـ آمریکایی مثل جناب رضا بدیعی پیشرفت کرده باشد. نه ‌تنها جزو تاریخ سینمای ایرانی‌ها در آمریکا هستند بلکه در خود جامعه غیرایرانی هم اعتبار خیلی زیادی دارند و مشهور هستند.

خیلی‌ها هستند که کارشان را دوست دارند، با هنرمندان خیلی بزرگی کار کردند و در سریال‌های خیلی بزرگ و معروف آمریکا دست داشتند و آن‌ها را کارگردانی کردند و برای ما که داشتیم تصمیم می‌گرفتیم‌، شخص دیگری به نظرمان نیامد. همه‌ ما از همان اول به جناب رضا بدیعی رأی داده بودیم و خوشحالم که ایشان این جایزه را می‌گیرند. البته جمعه پیش، ۱۷ آوریل تولد هشتادمین سال ایشان بود.

<strong>هر سال که جشنواره برگزار می‌شود مسلماً ایده‌های جدیدی برای برگزاری جشنواره سال آینده می‌گیرید. فکر می‌کنید جشنواره سال آینده‌تان چطور برگزار شود و با چه مسایل یا چالش‌هایی روبه‌رو شود؟ چه طرح‌های تازه‌ای دارید؟</strong>

منتظر هستم که امسال تمام شود تا از اشتباهاتی که کردیم یاد بگیریم. همیشه نظرات تمام کسانی را که شرکت می‌کنند درنظر می‌گیریم و راجع ‌به آن فکر می‌کنیم.

تنها چیزی که می‌توانم راجع‌ به سال آینده به شما بگویم و می‌شود گفت که رادیو زمانه اولین جایی است که دارم این موضوع را در آن اعلام می‌کنم‌، این است که سال آینده بزرگداشتی برای جناب بهروز وثوقی خواهیم داشت. و خیلی افتخار داریم که ایشان با ما از همین امسال راجع ‌به برنامه‌ای که ما می‌خواهیم سال دیگر بگذاریم کار می‌کنند. ]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/radiocity/2009/04/post_344.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/radiocity/2009/04/post_344.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">فستيوال فيلم</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 27 Apr 2009 13:00:53 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>اینجا همیشه عزاست</title>
                  <description><![CDATA[۱- وقتی شنیده و دیده‌ای مصائب اهالی پرده‌ی نقره‌ای را... وقتی می‌دانی زجرهای تصویب و بودجه و دوربین و قرارداد و هزار مساله‌ی دیگر را ...؛ آن وقت با احتیاط بیشتر و مدارا از خوبی‌ها و بدی‌های اثری که با آن روبرویی حرف خواهی زد.

هراس مدامِ مصداقِ «هر آن که بی هنر افتد نظر به عیب کند» نشدن، دائم تلنگر می‌زند... اما چاره‌ای نیست از گفتگو با متن یا اثری که با آن در ارتباط هستی.

با این حال سخت است به گفتگوی صرف با اثر پرداخت بدون توجه به حواشی و بالا و پایین‌ها، در حالی که ۱۰ دقیقه‌ی آغازین فیلم را به علت گیج بودن احتمالی آپاراتچی کاملا ناواضح (فلو) دیده‌ای.

با همه‌ی این‌ها و خیلی چیزهای دیگر سعی می‌کنم نقد بی‌غرضانه‌ای (نه الزاما بی طرفانه) به فیلم بیست، جدیدترین ساخته‌ی عبدالرضا کاهانی داشته باشم.  

۲- تماشاگر سینمای ایران توفیق دیدن ۲ فیلم بلند قبلی کاهانی را به دلایل معلوم و غیرمعلوم نداشته. فیلم «آنجا» اجازه‌ی نمایش ندارد و فیلم «آدم» علیرغم داشتن پروانه نمایش، تا کنون نمایش داده نشده است. 

بنابراین قضاوت عام درخصوص کارنامه‌ی کاری او و سیر روند شغلی‌اش چندان آسان نیست. کاهانی برای فیلم بیست، موفق به دریافت دیپلم افتخار بهترین کارگردانی از بیست و هفتمین جشنواره‌ی فیلم فجر شد.

جایزه‌ای که سیمرغ بلورینش به اصغر فرهادی رسید و در جشنواره‌ای که بهرام بیضایی با فیلم وقتی همه خوابیم حضور داشت. 

[[photow01]]

۳- یکی از جذابیت‌های اصلی فیلم بیست، داشتن شخصیت‌های جذاب است. شخصیت‌هایی که هر یک به تنهایی می‌توانند بار داستان و درامی را به دوش بکشند.

شخصیت‌هایی که علیرغم تمام تفاوت‌ها به واسطه‌ی طبقه‌ی اجتماعی و نیز گرد هم آمدن در تالار پذیرایی دارای اشتراکات زیادی هستند. تنهایی، بی کسی و غریبی تم مشترک همه‌ی آدمهای داستان فیلم بیست است.

حتا سلیمانی صاحب تالار که هر شب پول‌هایش را در گاوصندوق تلنبار می‌کند از همه بی کس تر و تنها تر ست. او شاید مثل دیگران غم جای خواب نداشته باشد ، اما غم خودِ خواب را دارد.غم و دردی شاید جانفرساتر از دیگران.

آدم‌های بیست همه بی‌خانمانند. در جایگاهی که قرار دارند موقتی‌اند. آن یکی در اتوبوس می‌خوابد، دیگری در ماشین... زن بیوه‌ای هم که خانه‌ای دارد در هجوم اتهام‌ها و ظن‌ها عاقبت بی خانمان می‌شود.

آیا این همه آن غم و سکون و سکوتی ست که چهره‌ی کارکنان تالار سلیمانی را گرفته؟

۴-اکثر نماها در فیلم بیست داخلی‌ست و اکثر این نماهای داخلی در همان تالار با فضای نمایاندنی محدود می‌گذرد. اتفاقی که می‌تواند تکراری بودن تصاویر و قاب‌ها را به دنبال داشته باشد و به تبع آن خستگی و وازدگی تماشاگر را.

اما تمهید کارگردان در پر تحرک کردن دوربین، تقطیع مدام و استفاده از زوایای غیر تکراری توانسته این مساله را کمرنگ کند.

اگر چه به صورت کلی ریتم زندگی آدم‌های این قصه کند هست و اتفاق خاصی در طول و عرض زندگی این آدم‌ها نمی‌افتد، ولی در تمام طول مدت  نمایش، حس از نفس افتادگی و کند بودن ریتم  قابل لمس است (نکته ای که گاه  آزاردهنده است).

مساله‌ای که علاوه بر ذات کند بودن شخصیت ها و قصه شاید به  تعدد سکانس-پلان ها می‌آید یا خودداری تدوین‌گر فیلم در ریختن اضافی‌ها  یا تلاش برای رساندن تایم فیلم به زمان مناسب برگردد.

۵- در داستان فیلم علیت یا چگونگی خیلی از حادثه ها را نمی فهمیم.خیلی از ماجراهایی که در گذشته اتفاق افتاده برای تماشاگر مشخص نیست و به گمانم این به سیر روایی فیلم ساختاری مدرن داده. خیلی از پرسش‌ها بی پاسخ است و ذهن بیننده را به چالش وا می‌دارد.

[[photow02]]

این که زن سلیمانی کجاست یا چه اتفاقی برایش افتاده؟ بیژن به چه علت زندان بوده؟ دست فرخ در چه حادثه ای از کار افتاده؟ شوهر فیروزه چرا مرده؟... تمامی این سوال ها فیلم را پس از اتمام در ذهن تماشاگر ادامه می‌دهد.

۶- تعدد شخصیت‌ها و شاید هراس نویسندگان از نزدیک شدن یا وارد شدن به ساحت درونی شخصیتها باعث شده که بیشتر گزارش گونه‌ای از سیر ماجراها را شاهد باشیم. 

با این که قصه و زیر قصه های فیلم هر کدام بالذاته توانایی درگیر کردن مخاطب را دارد اما به علت عدم همین واکاوی یا اجازه ندادن به دوربین به نزدیک شدن و بیان و دیدن پیرامون از منظر شخصیت‌ها، من ِ مخاطب را به حیطه‌ی همذات پنداری نمی‌کشاند.

مضاف بر آن که دگردیسی شخصیتی مثل سلیمانی نیز آن چنان باورپذیر به چشم نمی رسد. اگر چه قرار نیست در روایت مدرن مخاطب همه چیز را بداند لیکن تحول شخصیتی آن هم به این شدت و غلظت نیازمند ادله قانع کننده است.

نمی‌گویم که ادله‌های موجود تکافوی تحول و دگردیسی آدمی مثل سلیمانی را نمی‌کند، قصدم بیشتر بیان این نکته است که ساخت و پرداخت این ادله‌ها تکافوی اقناعِ من ِ مخاطب را نمی‌کند.  

۷- در فیلم از کمترین حد ممکن موسیقی متن استفاده شده که ای کاش همین مقدار هم استفاده نمی‌شد. استفاده از تکنوازی تار اگر چه غیر ملودیک (یا کمتر ملودیک) به علت عدم آشنایی زدایی از صدای آن، باعث شده، موسیقی سوار بر تصاویر بوده و سنگینی کند. 

در تار هر چه به سمت اکتاوهای بم تر حرکت می‌کنیم صدادهی آن محزون تر می‌شود و این حزن در بعضی جاها به ترجمه‌ی احساسی تصاویر دست می‌زند.

امیر واجد سمیعی آهنگساز فیلم می‌گوید:

«از آنجایی که "بیست" فیلم ساده ای است به اتفاق کارگردان تصمیم گرفتیم که موسیقی پیچیده ای در کلیت فیلم به کار نگیریم به همین دلیل تک مضراب های تار در کل مجموعه مورد استفاده قرار گرفت و در ادامه موسیقی خود صحنه که عمدتا مراسم عزا در تالار پذیرایی بود به فضاسازی موسیقایی فیلم کمک کرد.»[1]

از بیضایی درباره رابطه موسیقی فیلم و موسیقی ایرانی نقل می‌کنم که: « قالب‌های موسیقی سنتی کشش و ضرب و ساختمان خودشان را دارند،از نیازهای دیگری پیروی می‌کنند و به تابعیت فیلم در نمی آیند. از نیازهای چون وجد و حال و ذوق و امثالش که بیشتر مترادف مضامین غزل است تا روح ماجرا و دگرگونی های ناگهانی و حرکت متغیر نمایشی...»[2]

۸- نمی‌شود از فیلم حرف زد و اشاره‌ای به بازی‌های آن نکرد. بیست فیلم پر ستاره‌ای است و علاوه بر این، بازیگرهای آن بازی‌هایی از جنس دیگر ارائه کرده‌اند. بی شک علیرضا خمسه متفاوت ترین نقش تمام طول مدت عمر حرفه ای خودش را ارائه کرده ست ولی به نظرم  مهران احمدی قابل توجه ترین بازی فیلم را ارائه می‌دهد.

[[photow03]]

نقش جوان روستایی بی خانمانی را که به سودای ستاره و دیده شدن به پایتخت کوچ کرده، کوچی پوچ... مهتاب کرامتی اگر چه گریم متفاوتی را پذیرفته ولی دلیل کسب جایزه اش از جشنواره‌ی فجر به غیر از مساله سلیقه برایم چندان توجیه پذیر نیست. 

۹- اکثر فیلم‌های ایرانی، فیلم های پرگویی هستند. در آنها زیاد حرف زده می‌شود.حجم دیالوگ و اطلاعاتی که به مخاطب ارائه می‌شود، بیش از حد معمول ست. این فیلم عامدانه از این معضل و نقص فاصله گرفته است.

بیست، فیلم کم دیالوگ و کم حرفی است. سعی نمی‌کند که مخاطب در زیر حجم انبوهی از حرف های رد وبدل شده، مرعوب شود. در ده دقیقه آغازین فیلم که گلوگاه اصلی درگیر کردن تماشاگر با موضوع است، این تصاویرست که وظیفه‌ی حمل و نقل ماجرا را به دوش می‌کشند. از این منظر فیلم بیست، فیلمی شاخص و درخور توجه است.

کاهانی در این باره می گوید:

« یک اصل در سینما هست. فکر می‌کنم همه این را بدانند و همه سعی می‌کنند این اصل را رعایت کنند. بعضی وقت‌ها می‌شود و بعضی وقت‌ها نمی‌شود. یکی از چیزهایی که در فیلمنامه برای ما مهم بود مساله پرحرفی کردن شخصیت‌ها بود.

نمی‌خواستیم دچار این آفت بشویم. پر حرفی کردن شاید خیلی هم بد نباشد اما وقتی این پرحرفی برای اطلاع‌رسانی است، تماشاگر از فیلم فاصله می‌گیرد. وقتی شما این چیزها را حذف کنید و مراقب سیر فیلمنامه باشید، فیلم شسته و رفته و باورپذیر می‌شود.»[3]

۱۰- بیست، شاهکار نیست اما فیلم صادق و شریفی است و در این وانفسای عاشقانه‌های آبکی و ترویج ابتذال به اسم کمدی، به تماشا نشستنش آدم را سرخورده نمی‌کند. 

آیا این فیلم می‌تواند نوید دهنده حضور کارگردان صاحب ذوقی در سینمای ایران باشد؟

باید منتظر  ماند... 

<HR>

<strong>پانویس</strong>

۱- گفتگوی واجد سمیعی با خبرگزاری مهر ۱۴/۱۱/۸۷

۲- کتاب گفتگو با بهرام بیضایی ،زاون قوکاسیان

۳- گفتگوی کاهانی با روزنامه فرهنگ آشتی شماره ۱۶۵۸]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/radiocity/2009/04/post_343.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/radiocity/2009/04/post_343.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">نقد فيلم</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 02 Apr 2009 12:32:05 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>«برای نوشتن نمایشنامه، سفارش اجتماع را می‌گیرم»</title>
                  <description><![CDATA[<strong><small>«تماشاگران محترم، سلام. کارگردان نمایش با شما صحبت می‌کنه. لطفاً به چند نکته توجه کنید. شما در طبقه سوم یک ساختمان مشرف به یک مسافرخانه هستید و زندگی آن‌ها را می‌بینید. الان باید صدای مرا از گوش چپتان بشنوید. اگر نه، لطفاً گوشی خود را جابجا کنید.»

این‌ها جملاتی است که علیرضا نادری برای تماشاگران نمایش «کوکوی کبوتران حرم» می‌گوید. این نمایش، ویژگی خاصی دارد. برای اولین بار در تاریخ تئاتر ایران، نادری نمایشی را روی صحنه برده که محیط سن، با یک جداره‌ی شیشه‌ای از تماشاگران جدا شده و برای هر صندلی در تالار چارسو تئاتر شهر، یک گوشی هدفون تعبیه شده و بدون آن هیچ صدایی از محیط نمی‌شنویم.

۱۲ زن که به غیر از دو نفرشان بقیه با هم نسبت فامیلی دارند با هم به مشهد آمده و در یک مسافرخانه نزدیک حرم اقامت گزیده‌اند. ما شاهد ارتباطات این ۱۲ نفر، کنش‌ها و تعامل‌هایشان، دغدغه‌ها، خنده‌ها و گریه‌ها و خلاصه شاهد زندگی چند روزه‌ی این ۱۲ زن هستیم.</small></strong>

[[sound]]

<strong>آقای نادری، لطفاً راجع به سیر تاریخی این نمایشنامه از مرحله فکر و نوشتن تا اجرا برای ما بگویید.</strong>

نمایشنامه «کوکوی کبوتران حرم» در پایان سال ۱۳۸۲ نوشته شد. به دفعات برای اجرای عمومی به جشنواره فجر ارائه شد. متأسفانه به دلایلی رد شد. من در سال ۱۳۸۴ در خانه هنرمندان نمایشنامه‌خوانی کردم که مطبوعات و مسئولین ارشاد با نمایشنامه آشنا بشوند.

بعد با پیگیری مطبوعات و پافشاری خودم و مذاکراتی که با رئیس مرکز هنرهای نمایشی داشتیم در سال ۱۳۸۷ برای اجرا آماده شد.

[[photow01]]

<strong>آیا موقع نوشتن نمایشنامه «کوکوی کبوتران حرم» به این نوع خاص اجرا هم فکر می‌کردید؟</strong>

معمولاً موقع نمایشنامه نوشتن به اجرای سریع آن فکر نمی‌کنم. این برای من مسأله دور از ذهنی است که نمایشنامه را زودتر اجرا کنم. چون اصولاً فقط برای اجرا نمی‌نویسم. سفارشات اجتماعم را می‌گیرم.

نمایشنامه‌ام را می‌نویسم و در موقع مناسب اجرا می‌کنم. اما این ایده‌ی اجرایی بعداً به ذهن من رسید. بعد از مدت‌ها پیگیری برای اجرا، چون درگیر بنیادی‌ترین مسأله بودم که اصلاً آیا اجرا می‌شود یا نه؟ که این عملاً نشد.

وقتی به اجرا رسیدیم و در آذر‌ماه به من اوکی کار داده شد طبیعتاً آرام آرام به صحنه کار فکر کردم. آن چیزی که به عنوان دستور صحنه درنمایشنامه نوشتم این نیست. در تمرینات به این رسیدیم.

<strong>این برنامه نیم ساعت اول کار، من را «میخکوب» کرد. تمامی بازیگران روی صحنه هستند و با ریتم سریعی دیالوگ‌هایشان را رد و بدل می کنند. کارگردانی ۱۲ خانم بازیگر به نظر من خیلی سخت و مشکل است. نظر شما در این باره چیست؟</strong>

صد در صد. فرقی نمی‌کند. خانم یا آقا خیلی مهم نیست و کار دشواری است. ۲۵ دقیقه ابتدایی در حقیقت فینال نمایش است که در ابتدا می‌آید. میزانسن کردن آن و طرز حرف زدن‌های سریع بسیار دشوار است و شبیه یک ارکستر در آمده است.

هر چقدر تعداد کاراکتر‌ها بالاتر می‌رود طبیعتاً طراحی صحنه، میزانسن‌ها و رعایت کمپوزیسیون دشوارتر می‌شود.

[[photow02]]

<strong>به نظر من به عنوان یک مخاطب معمولی تئاتر، این تعداد شخصیت برای این مدت زمان زیاد بود. شما موافق هستید؟</strong>

تعداد شخصیت در یک نمایش تابع خیلی چیز‌ها است. انتخاب ساده‌ای نیست و این تعداد عملاً در این نمایش نه می‌تواند ۱۱ تا باشد و نه ۱۳. دلایلی هم برای آن دارم. یک بخش از این دلایل ریاضی است. مثلاً ۱۲ اولین عدد بزرگ در اعداد است. و همین‌طور ۱۲ ماه سال.

شما در این نمایش زمستان را در پیرزن می‌بینید و پاییز و بهار را در دیگری. ضمن این‌که عدد ۱۲ هم در فرهنگ ما یک عدد خاص و ویژه‌ای است. بنابراین تعداد ۱۲ شخصیت طبق ده‌ها دلیل برای من اثبات شده است. اما این‌که آیا این‌ها به خوبی و درستی پرداخته شده‌اند، من نباید نظر بدهم و مخاطب باید راجع به آن صحبت کند.

<strong>قبول دارید که پایان‌بندی نمایشنامه و سرنوشت شخصیت هما یک مقدار غافلگیر کننده بود؟</strong>

پایان‌بندی این نمایش درست همان جایی است که خانم‌ها همه چادر را سر می‌کنند و مانند وقتی که داخل آمدند، خارج می‌شوند. بله. این پایان غافلگیر کننده است. خیلی هم غافلگیر کننده است. خود من شب‌هایی که سر اجرا می‌آیم بیشتر دوست دارم این فسمت را ببینم.

تماشاگرم هم در حقیقت با من تا این‌جا همراه بوده. بودن شخصیت هما در این نمایش مورد اشکال بود و درباره‌ی هما ده‌ها مورد به من یادداشت داده شد که اصلاً نباشد. و این معقول‌ترین شکلی بود که می‌توانستم هما را نشان دهم.

بیش از این نمی‌شود توضیح داد. ببینید؛ هما با کفش پاشنه بلند می‌آید و با کفش کتانی خارج می‌شود. وسایلش در صحنه زیر نور موضعی قرار می‌گیرد. بیش از این نمی‌شد درباره‌ی آن نمایشی توضیح داد.

این نمایش سه نکته اساسی دارد. زن، جنگ و آموزش و پرورش. علت بازگشت این آدم‌ها به مسایل گذشته‌شان در آموزش و پرورش یکی از کلیدی‌ترین نکات نمایش است.

[[photow03]]

<strong><small>اما در پایان، صحبت کوتاهی هم با علیرضا نکولعل، یکی از صدابرداران این نمایش داشتم. وی در این گفت و گو به بیان نکاتی در ارتباط با شیوه‌ی صدابرداری این‌گونه نمایش‌ها پرداخت:</small></strong>

در این اجرا مخاطب با هدفون صدای بازیگر‌ها را می‌شنود. فضایی ایجاد می‌شود که نه کاملاً تئاتری است، نه سینمایی و نه تلویزیونی. همه این‌ها هست و نیست. چون در صدای بازیگر پرسپکتیو از بین می‌رود.

حالت‌هایی که ما توقع داریم وقتی که بازیگر می‌چرخد و پشتش به مخاطب می‌شود و صدا باید تغییر کند این‌جا نیست. دینامیک صدا دستخوش تغییر می‌شود. این‌ها باید طراحی و بازسازی شود. تا کسی که صدای بازیگر را از هدفون می‌شنود این حالت‌ها را داشته باشد.

از جمله پرسپکتیو موقعیت مکانی بازیگر در جهت چپ و راست و عمق صحنه. روی این‌ها خیلی فکر شده تا اصطلاحاً «در بیاید» و تقریباً سعی کردیم این‌ها را اعمال کنیم. یک فضای مجازی و با یک ذهن تقریباً سینمایی این اتفاق می‌افتد.

درست است که کار، کار تئاتر است اما چون میکروفون روی سر بازیگر نصب است، شاید مخاطب حس کند که بازیگر همیشه مقابل صورت او ایستاده است. در حالی که از نظر بینایی بازیگر دور و نزدیک می‌شود.

ما سعی کردیم در حین اجرا یک فضای مجازی را از جهت پرسپکتیو ایجاد کنیم در سینما هم این اتفاق می‌افتد. حرکت بازیگرها را که به چپ و راست و عمق صحنه می‌روند و داخل اتاق می‌شوند که صدایشان دامپ می‌شود و دور از فضای رئال صحنه است نزدیک کنیم.

مشکلات فنی هم که داشتیم مسأله هدفون‌ها بود. متخصصین الکترونیک می‌دانند که وجود ۱۲۰ هدفون در صحنه خیلی سخت است. دیسیبیوریتی که صدا را تقسیم می‌کند خیلی مهم است و چیزی به این عنوان اصلاً وجود ندارد و باید طراحی شود.

یا باید خریداری می‌شد که خیلی هزینه‌بردار بود. متخصصان فنی‌ای مثل آقای گدازگر طراحی این سیستم را به عهده داشتند که با کیفیت بسیار بالا این صداها را می‌شنویم. واقعاً صداها در هدفون بسیار شفاف است و افت لول را در هیچ‌کدام از هدفون‌ها نداریم.

بخش فنی قضیه به اندازه بخش هنری قضیه زحمت برده است. این‌ها همه حساب شده و طراحی شده است. به هر حال ما یک گروه سه نفره بودیم. بخش الکترونیک را آقای گدازگر و آقای نریمی‌زاده مشاوره کردند و بخش هنری‌اش را بنده به اتفاق آقای نریمی‌زاده و گدازگر.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/radiocity/2009/03/post_342.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/radiocity/2009/03/post_342.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تاتر</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 16 Mar 2009 15:25:23 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>«الی»، نمونه دختر ناراضی ایرانی</title>
                  <description><![CDATA[برلیناله با تمام شور و حرارتش به پایان رسید. جایزه‌ها هم تقسیم شد و همان‌طور که از فستیوال برلیناله انتظار می‌رفت، خرس‌های برلیناله بیشتر نصیب کشورهایی شد که سرمایه‌های هنگفت برای فیلم‌سازی ندارند. 

 [[photow01]]

خرس طلایی نصیب یک فیلم پرویی شد و خرس نقره برای بهترین کارگردان هم نصیب اصغر فرهادی و خرس نقره‌ای بهترین بازیگری برای هنرپیشه‌ای مالیایی تبار. 

هیئت داوران امسال هم افرادی از تمام ملیت‌ها و کشورهای مختلف جهان بودند با سابقه‌هایی در زمینه فیلم‌هایی که آن‌ها را فیلم‌های غیر بازاری و غیرگیشه‌ای می‌نامند و این طبیعی است که در چنین فضایی امکان دسترسی صداهای خاموش اما مستعد فیلم‌سازی در اقصی نقاط جهان به جوایز بیشتر است. 

این فستیوال برای ایرانیان مقیم آلمان که علاقمند به دیدن فیلمی به زبان فارسی بر پرده سینما هستند، این فرصت را فراهم آورد که « درباره الی» ساخته اصغر فرهادی را در سینماهای برلین به تماشا بنشینند. 

<strong>درباره الی</strong>

گروهی از زوج‌های جوان که سابقه آشنایی‌شان به دوران دانشجویی برمی‌گردد، راهی شمال می‌شوند. در این میان سپیده (گلشیفته فراهانی) تصمیم دارد که مربی مهد کودک دختر خود را که الی (ترانه علیدوستی) نام دارد به دوستی که برای ده روز ازآلمان به ایران آمده و قصد آشنایی با یک دختر ایرانی دارد معرفی کند تا شاید سبب خیر شود!

 [[photow02]]

حضور پرشمار بازیگران در این فیلم و اصرار فرهادی در نزدیک کردن دوربین به قهرمانان فیلم و زیر ذره‌بین قراردادن شخصیت هر فرد باعث می‌شود که بیننده ناخودآگاه مواجه با اشخاصی از یک طبقه اجتماعی، اما با تیپ‌های کاملاً متفاوت بشود. این شیوه وقتی گروه مسافر به بحران گم کردن «الی» برخورد می‌کنند بیشتر خود را نشان می‌دهند. 

طبیعی است که افراد در بحران، خودِ واقعی‌شان را بیشتر آشکار می‌کنند. فیلم، سادگی خاصی دارد، شاید برای ما ایرانی‌ها داستان سفر به شمال با دوستان در یک آخر هفته چندبار اتفاق افتاده است. سادگی داستان اما دلیلی بر کم محتوایی فیلم نیست. فیلم ضمن این‌که اصرار دارد با معلق و منتظر نگه داشتن تماشاگر تا آخرین دقایق، فضای جذاب خود را حفظ کند، با بازی‌های درخشانی که بازیگرانش ارائه می‌دهند سعی بر نشان دادن پاره‌ای ازارزش‌های واژگون شده در جامعه ایران دارد. 

به عنوان نمونه ما همواره در صورت ترانه علیدوستی که نقش «الی» را بازی می‌کند نوعی تردید همراه با غم را می‌بینیم. او ناراضی است! فیلم برای ما با صدای بلند توضیح نمی‌دهد که چرا «الی» ناراضی است، اما با کنار هم گذاشتن پازل شخصیت «الی» که گره اصلی هم بر حول این محور می‌چرخد به این مفهوم نزدیک می‌شویم که الی نمونه دختر ناراضی ایرانی است. 

دختری که برای سفر به شمال با گروهی، باید این سفر را با توضیحی «نه واقعی» برای مادرش موجه جلوه دهد. اتفاقی که شاید برای خیلی از دختران ایرانی می‌افتد. او نامزد دارد اما از این رابطه ناراضی است و احتمالاً آماده جایگزین کردن مرد دیگری به جای نامزدش است. 

 [[photow03]]

اما «الی» با خودش هم در جنگ است. گویا از این شیوه و این‌که نمی‌تواند با کارت باز زندگیش را بازی کند ناراحت است. اما این پنهان‌کاری‌ها درایران امری ضروری است، غیر از این زندگی برای یک زن در ساختار سنتی خانواده و زمینه پر خشونت جامعه ایرانی با آن همه سرکوب و خشونت ممکن نیست. 

اما همین همسفران «الی» بعد از ناپدید شدنش وقتی متوجه می‌شوند که در حلقه‌ای پنهان‌کاری «‌الی» و «سپیده» که معرف اوست گرفتار شده‌اند و اصلا دقیق نمی‌دانند که «الی» کیست شروع به قضاوت او می‌کنند. 

حتی با وجود این‌که «الی» برای نجات فرزند آن‌ها به آب زده و ناپدید شده. ‌فرهادی خود می‌گوید الی دوبار غرق شد؛ یک‌بار در دریا و یک‌بار ‌‌در دریای اتهامات همراهان! و من دوست دارم ماجرا را از این زاویه هم ببینم که الی به دریا زد، هم برای نجات پسر کوچک گرفتار در امواج و هم برای نجات خودش! ]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/radiocity/2009/02/post_341.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/radiocity/2009/02/post_341.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">فستيوال فيلم</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 18 Feb 2009 19:00:11 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>«درباره الی»، خرس نقره‌ای برلین را برد</title>
                  <description>شامگاه شنبه مراسم اهدای جوایز پنجاه و نهمین جشنواره بین‌المللی فیلم برلین «برلیناله» در سینمای «برلیناله پالاست» برگزار شد.

[[sound]]

هیئت داوران جشنواره که ریاست آن را امسال تیلدا سوئنتن، ستاره معروف سینمای بریتانیا و برنده جایره اسکار برعهده داشت، به اتفاق آرا «خرس طلائی»، جایزه بهترین فیلم سینمایی برلیناله را به فیلم «شیر اندوه» به کارگردانی کلودیا یوسا از کشور پرو اهدا کرد. این فیلم تولید مشترک پرو و اسپانیاست. اما سینمای پرو برای اولین بار بود که به بخش مسابقه جشنواره برلیناله راه می‌یافت.

خانم کلودیا یوسا هنگام دریافت جایزه گفت: «‌این جایزه برای پرو، برای کشورماست.»

[[photow01]]

فیلم «شیراندوه» از جمله نشانگر آن است که گرچه دوران حکومت ترور و خفقان در کشور پرو پایان یافته، اما عوارض و پیامدهای دردناک آن در جامعه هم‌چنان باقی است.

در این فیلم فوستا، زن جوانی که در یکی از مناطق فقر و محروم لیما زندگی می‌کند، از بیماری معما‌گونه‌ای رنج می‌برد که از شیر مادر به او منتقل شده است. این بیماری در پرو مخصوص مادرانی است که  مورد تجاوز و خشونت وشکنجه قرارگرفته‌اند.

‌این فیلم، زندگی ‌پر از ترس و بدبختی‌ فوستا‌ که او نیز حاصل زندگی مادری در چنین دورانی است، به تصویر کشیده شده است.
 
در پی اهدای جایزه به این فیلم‌، خرس‌های نقره‌ای برلیناله هم میان تعداد دیگری از  هنرمندان و ستاره‌ها تقسیم شد.

[[photow02]]

جایزه بهترین کارگردان جشنواره امسال برلیناله را اصغر فرهادی از سینمای ایران‌ برای کارگردانی برجسته فیلم «درباره الی» دریافت کرد. 

‌به گفته بسیاری ازمنتقدان، اصغر فرهادی در این فیلم توانسته است بازی‌های خوب و قدرتمندی از بازیگران، حتی بازیگران خردسال ارائه دهد.

‌جایزه بهترین بازیگر زن به بریژیت منش مایر، بازیگر اتریشی و جایزه بهترین بازیگر مرد به هنرپیشه‌ای از کشور مالی به نام «سوتیگی کویانه» به دلیل شرکت در فیلم  فرانسوی رودخانه لندن‌، اهدا شد.

[[photow03]]

جایزه هیئت داوران فستیوال برای بهترین فیلم هم امسال به‌طور مشترک به دو فیلم آلمانی یکی به نام «غول» ساخته آدریان بینیز و دیگری‌ فیلم «همه دیگران» ساخته مارن آده داده شد.

فیلم‌«پیام‌رسان» هم که در فستیوال نقدهای خوبی داشت و یک درام ضد جنگ آمریکائی است، برنده خرس نقره‌ای برای بهترین فیلمنامه ‌شد و این جایزه‌ به اورون موو رمن، تعلق گرفت.

و اما فیلم درباره الی،‌ علی‌رغم تمام مخالفت‌های برخی از محافل دولتی و مسئولان رسمی سینما برای ورود آن به جشنواره فیلم فجر در ایران، بالاخره هفته گذشته در این جشنواره هم به اکران درآمد و اصغر فرهادی آن‌جا هم جایزه بهترین کارگردانی را از آن خود کرد.

درباره الی، داستان سفر چند خانواده ایرانی به شمال وآشنائی مردی با نام احمد با دختری به نام الی است. این فیلم که مناسبات اجتماعی ‌میان گسترده‌ترین طبقه جامعه کنونی ایران‌، یعنی جامعه جوان و متوسط ایران را به تصویر کشیده، با شادی وسرور آغاز می‌شود و با یک درام تکان‌دهنده پایان می‌یابد.
	
فیلم درباره الی با بازیگری گلشیفته فراهانی‌، رعنا آزادی‌ور‌، مریلا زارعی، ترانه علیدوستی و مانی حقیقی و تعدادی دیگر از بازیگران توانای سینمای ایران تهیه شده است.

[[photow04]]

‌رسانه‌ها و خبرگزاری‌های آلمان تا‌کنون به خبر دریافت خرس نقره‌ای بهترین کارگردان جشنواره فیلم برلین توسط اصغر فرهادی، واکنش‌های متفاوتی داشته‌اند. در حالی که برخی از خبرگزاری‌ها تنها با نوشتن ‌یک یا چند جمله، تنها به خبر دریافت این جایزه و موفقیت سینمای ایران پرداخته‌اند، برخی دیگر، مصاحبه‌ها و نقد‌هایی نیز درباره این فیلم انتشار داده‌اند.
</description>
         <link>http://zamaaneh.com/radiocity/2009/02/post_340.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/radiocity/2009/02/post_340.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">فستيوال فيلم</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 15 Feb 2009 15:30:22 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>«درباره الی، یک اتفاق تازه در سینمای ایران»</title>
                  <description><![CDATA[<strong><small>فیلم «درباره الی» ماجرای سفر چند خانواده به شمال و آشنایی مرد جوانی به نام «احمد» با «الی» و پیامد‌های این آشنایی است. با ناپدید شدن ناگهانی «الی»، هرکس در مورد این مسأله داوری خود را دارد و دیگری را مقصر می‌داند.

این فيلم که در جشنواره فيلم فجر با مشکل پخش شد، به بخش مسابقه پنجاه و نهمین دوره فستیوال برلین راه پیدا کرد و با استقبال منتقدین و تماشاگران مواجه شد تا آنجا که گفته می‌شود ممکن است برنده‌ی جایزه خرس طلایی این فستیوال باشد.

پیرامون فیلم «درباره‌ الی» با آیت نجفی، فیلم‌ساز جوان و کارگردان تئاتر گفت و گو کرده‌ام.</small></strong>

[[sound]]

<strong>آقای نجفی! شما از همان روزهای اول در فستيوال حضور داشتيد و فيلم‌های زيادی را ديديد. چه فيلمی، به خصوص در بخش مسابقه، تا به حال نظر شما را جلب کرده و می‌تواند اين بخت را داشته باشد که خرس طلايی «برليناله» را به دست آورد؟</strong>

به نظر من تا اينجا فيلم «درباره الی» بهترين فيلم جشنواره بوده است. به جز آن، يک فيلم آمريکايی به نام «پيغام‌رسان» بود که در بخش مسابقه اصلی شرکت داشت و داستان دو سرباز آمريکايی بود که بايد خبر کشته شدن چند سرباز آمريکايی در جنگ عراق را به خانواده‌های آن‌ها می‌رساندند، اين فيلم تکان‌دهنده بود.

در فيلم‌های بخش مسابقه، به جز فيلم «درباره الی»، ساير فيلم‌ها را دوست نداشتم و به نظر من فيلم‌های خيلی جدی نبودند.

[[photow01]]

<strong>به عنوان يک فيلم‌ساز، کدام جنبه‌های سينمايی فيلم «درباره الی» برای شما جذاب بود؟</strong>

اين اولين بار است که در يک فستيوال، فيلم شماره يک من، يک فيلم ايرانی بوده و اين از قدرت فيلم سرچشمه می‌گيرد. برجستگی فيلم «درباره الی» برای من اين است که توانسته با زبان سينما حرف بزند.

اين فيلم می‌توانست محصول هر کشور ديگری باشد و در سينمای ايران يک اتفاق تازه است. در واقع فيلم با زبانی داستان را مطرح می‌کند که به راحتی برای مخاطب جهانی نيز قابل فهم و قابل دسترسی است.

<strong>ويژگی‌های اين فيلم چيست؟</strong>

اگر بخواهم از ويژگی‌های «درباره الی» بگويم، بازی‌های بسيار خوب و يک دست آن است که از ابتدا شروع می‌شود و تا انتها ادامه می‌بايد، يعنی ريتم و جنس بازی‌ها تا پايان فيلم به شدت قدرتمند باقی می‌ماند.

کار دوربين فيلم را نيز بسيار دوست داشتم، به خصوص صحنه بادبادک‌بازی الی که به نظر من سينمای ناب بود (منظورم سينمای ايران، بيرون از ايران و در جشنواره‌ها است).

ما يا با سينمای شاعرانه سر و کار داريم که نمونه برجسته آن آقای کيارستمی است، يا با سينمای کودک و يا با سينمای فقر سر و کار داريم، يعنی روی قصه‌هايی دست گذاشته شده که تا حدودی از بافت زندگی روزمره ما در ايران خارج بود.

البته در چند سال گذشته، فيلم‌هايی به صحنه آمد که فيلم‌های بدنه سينمای ايران بود و با مخاطب ايرانی نيز برخورد می‌کرد. ولی برجستگی فيلم «درباره الی» اين است که توانسته در يک سينمای داستان‌گو به شاعرانگی مطلق برسد.

به عنوان مثال بايد دوباره روی صحنه بادبادک‌بازی الی تأکيد کنم که بسيار به سينمای شاعرانه نزديک است و برای من مخاطب، اين ويژگی مهم فيلم است. چيز ديگری که در اين فيلم دوست دارم، اين است که مشکلات بسيار مهمی را مطرح می‌کند، ولی به صورت لايه‌ای، يعنی ما در فيلم هيچ شعاری نمی‌شنويم و هيچ برخورد مستقيمی با مشکلات نمی‌بينيم.

اما زمانی که در فيلم عميق می‌شويم و با دقت نگاه می‌کنيم، متوجه می‌شويم خيلی از مشکلات را از ريشه به ما نشان می‌دهد و اين مشکلات می‌تواند در همه جای دنيا اتفاق بيفتد.  البته در عين حال فيلم بسيار ايرانی است، چون شيوه زندگی و تفريح شخصيت‌های فيلم و سپس شيوه‌ای که دچار بحران می‌شوند، خيلی ايرانی است.

من واقعاً از اين فيلم لذت بردم، هرچند مانند هر فيلم ديگری، نقطه نظرات و انتقادات خود را نيز دارم. اميدوارم هم فيلم و هم خانم گلشيفته فراهانی که بازی بی‌نظيری ارائه داده است، بتوانند در اين فستيوال جايزه بگيرند.

[[photow02]]

<strong>شما به انتقاداتی در مورد اين فيلم اشاره کرديد. من به عنوان يک بيننده وقتی اين فيلم را می‌ديدم، احساس می‌کردم که بعضی از صحنه‌ها بسيار طولانی و کند است و می‌تواند نباشد. نظر شما به عنوان يک فيلم‌ساز چيست؟</strong>

من هم نظرات خود را به عنوان يک بيننده عنوان می‌کنم، چون هر فيلم‌سازی سليقه و بينش خاص خود را نسبت به سينما دارد. البته من هم با شما موافق هستم و احساس می‌کردم نيمه اول فيلم می‌توانست کوتاه‌تر باشد.

اگر من تصميم‌گيرنده بودم، حتی يک سوم اول فيلم را کنار می‌گذاشتم، ولی از زمانی که بحران پيش آمد تا آخر فيلم، ريتم بهتر شد. با اين‌که اديت فيلم به عنوان زبان فيلم در تدوين بسيار خوب است، ولی ريتم آن حداقل با سليقه من جور نبود.

حال که صحبت از انتقاد شد، بايد بگويم که من تا حدودی با داستان فيلم هم مشکل دارم. متأسفانه ما امروز در ايران بسيار راحت به يکديگر دروغ می‌گوييم، انگار مسأله‌ای عادی است.

ما اين موضوع را به خوبی در فيلم می‌بينيم که همه از زن و شوهر گرفته تا عاشق‌ها به هم دروغ می‌گويند، ولی اگر بخواهيم دراماتيک به قضيه نگاه کنيم بعضی از دروغ‌ها زياد ضروری به نظر نمی‌رسيد و می‌توانست جايگزين شود. البته اين چيزها سليقه‌ای است.

<strong>نظر سينماگران، مطبوعات و دست‌اندرکاران فستيوال برلين که با آن‌ها در ارتباط بوديد، در مورد فيلم «درباه الی» چه بود؟</strong>

در نشريه «اسکرين» که يک نشريه آمريکايی معتبر سينمايی است و فقط به فيلم‌های بخش مسابقه رأی می‌دهد، «درباره الی» رأی بالايی داشت.

البته منتقدين آلمانی برخورد زياد مثبتی با فيلم نداشتند، ولی منتقدين بين‌المللی برخورد مثبت‌تری داشتند. همکاران و دوستان من در برلين، فيلم را واقعاً دوست داشتند.

[[photow03]]

<strong>در حاشيه فستيوال برلين، تظاهراتی در اعتراض به نمايش فيلم «درباره الی» صورت گرفت. شما اين تظاهرات را ديديد؟</strong>

آقای ديتر کاسليک، مدير فستيوال برلين، گفته بود: «ديالوگ با ايران، نه». در‌باره جملات راديکالی که در تظاهرات نوشته بودند، از آن‌ها سوال کردم و اين‌که چرا فکر می‌کنند اين‌ها ايران را به شکل سياسی نمايندگی می‌‌کنند؟

به من گفتند تو شرايط فيلم‌‌سازی در ايران را نمی‌شناسی و اگر می‌شناختی، می‌فهميدی هر فيلمی که از ايران بيايد به عنوان يک مسأله سياسی ايران را نمايندگی می‌کند.

من در اين تظاهرات هيچ فرد ايرانی نديدم و اگر هم بود من نديديم و جالب بود کسانی که ايرانی نيستند می‌خواستند به من ياد بدهند که در ايران چگونه بايد فيلم ساخت.

چيزی که به عنوان يک درد، در دل من باقی مانده اين است که هنرمندان ايرانی با وجود فشارهای بسيار زياد کار می‌کنند و بايد با سانسور و ساير مشکلات مبارزه مثبت بکنند و می‌بينيم که همين فيلم در جشنواره فيلم فجر با مشکل پخش شد و حتی ممکن بود نگذارند به فستيوال برلين بيايد و يا مشکلاتی که خانم فراهانی با آن مواجه است.

اين هنرمندان وقتی اينجا می‌آيند، جمعيت تندوری ديگری هم به آن‌ها فشار می‌آورند که چرا اين فيلم دعوت شده و نبايد اين‌جور کارها اجازه شرکت داشته باشند. اين مسأله باعث تأسف است.

فکر می‌کنم تندروی از هر جنبه‌ای که باشد، هيچ نتيجه‌ای ندارد و به رغم شرايط موجود در ايران، هنرمندان ايرانی آثار بين‌المللی خلق می‌کنند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/radiocity/2009/02/post_338.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/radiocity/2009/02/post_338.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">فستيوال فيلم</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 14 Feb 2009 19:08:15 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>«می‌خواستم فیلمم به زندگی واقعی نزدیک‌تر باشد»</title>
                  <description><![CDATA[<strong><small>«آرام باش و تا هفت بشمار» آخرین ساخته‌ی رامتین لوافی‌پور در جشنواره‌های مختلفی شرکت کرده و در جشنواره فیلم دبی امسال جایزه‌ی بهترین فیلمبرداری را برد.

او بعد از تحصیلات در دانشگاه صدا و سیما در رشته‌ی کارگردانی، کار حرفه‌ای خودش را با فیلم کوتاه «‌باد فقط در آسمان نمی‌وزد» در سال ۱۳۸۰ شروع کرد.

بعد از آن فیلم‌های «جاده»‌، «‌یک دو سه چهار»‌، «‌باد در خاموشی خاک»‌، «پشت آن تپه‌ی برفی» و «‌هدرسه» (که جوایز زیادی را از آن خود کرده است) ساخته است.

داستان فیلم در جنوب ایران اتفاق می‌افتد و چند لایه دارد. در شروع فیلم فکر می‌کنیم که داستان در مورد قاچاق جنس و آدم از مرز آبی جنوب ایران است ولی به مرور این داستان قاچاق تبدیل به زنجیری می‌شود که آدم‌ها و داستان‌های مختلف را به هم وصل می‌کند.

داستان عشق یک سرباز به دختری محلی، داستان تلاش موتو، یک نوجوان محلی برای امرار معاش و یافتن پدرش و داستان مردی که جنس قاچاق می‌خرد و می‌‌فروشد و به دنبال قاچاقچی آدم می‌گردد که زن و پسرش را که آرزوی زندگی در خارج را دارند از مرز خارج کند و در این میان در کشاکش درونی به سر می‌برد.

با رامتین لوافی‌پور که برای فیلم «آرام باش و تا هفت بشمار» برنده‌ی جایزه‌ی ببر طلایی جشنواره‌ی روتردام شد، گفت و گو کرده‌ام.</small></strong>

[[sound]]

<strong>آقای لوافی‌پور، فکر می‌کنید چرا داوران، فیلم شما را در کنار فیلم کره‌ای و ترکیه‌ای انتخاب کرده‌اند؟</strong>

در بیانیه‌ی هیأت داوران این توضیح کاملاً آمده بود و توضیح دادند که چرا این فیلم را انتخاب کردند. گفته‌اند به نوعی نگاه هنرمندانه و خلاق سینمایی و پرداخت به جزییات و ساختار مستندگونه برگرفته از زندگی واقعی را به عنوان المان‌های فیلم شمرده‌اند که توانستند این فیلم را برای این جایزه انتخاب کنند.

<strong>چیزی که مورد توجه است این است که سه فیلم آسیایی انتخاب شده است. فکر می‌کنید دلیل خاصی داشتند؟</strong>

فکر نمی‌‌کنم. چون من هم قسمت عمده‌‌ای از فیلم‌‌ها را دیدم و می‌‌‌شد تا اندازه‌‌ای به یکی دو فیلم تقریباً فکر کرد چون قبل از این خیلی‌ها صحبت می‌‌کردند و نظر روی یکی دو فیلمی بود که جایزه گرفتند و نگاه بیینده‌‌های حرفه‌ای و آدم‌هایی که کل جشنواره را دنبال می‌کردند تقریباً همین بود.

[[photow01]]

<strong>فکر نمی‌کنید شرایط سیاسی ـ اجتماعی ایران امروز در انتخاب فیلم تأثیر داشته است؟</strong>

منظورت رابطه‌ی بین سیاست ایران و کشورهای دیگر است؟

<strong>نه‌، بیشتر از این نظر که الان ایران در بورس خبرها است.</strong>

کره تو خبرها نیست، ترکیه هم تو خبرها نیست و به هر حال قبول کنید ترکیه یک کشور اروپایی محسوب می‌شود و نه آسیایی. گفتم که خودشان به ساختار سینمایی اشاره کردند.

با توجه به عکس‌العملی که از خیلی‌ها دیدم اصلاً قبل از مراسم پایانی یکی دو تا از این فیلم‌ها واقعاً مورد توجه بود. یعنی خیلی‌ها قبل از اهدای جوایز به من گفتند احتمال کسب جایزه خیلی زیاد است.

<strong>مراسم چگونه برگزار شد و وقتی فیلمت را انتخاب کردند تو چه احساسی داشتی؟</strong>

مراسم خوب و ساده و صمیمی و خیلی هم کوتاه بود. من هم خوشحال شدم و این هم کاملاً طبیعی است. برای این‌که فیلم من جایزه گرفت و برای اولین بار یک فیلم ایرانی جایزه ببر طلایی را گرفت.

یادمان نرود وقتی یک فیلم ایرانی جایزه می‌گیرد همیشه پسوند آن می‌آید که «فیلمی از سینمای ایران» و «فیلم ایرانی» و گفتن این کلمه‌ی ایرانی جذاب است و می‌تواند احساس خوبی به همه‌ی ما، من به عنوان کارگردان و بقیه به عنوان مالک فیلم بدهد.

[[photow02]]

<strong><small>اما پیش از دریافت این جایزه هم با رامتین لوافی‌پور درباره‌ی اثرش گفت و گو کرده بودم.</small></strong>

دقیقاً نقطه‌ی خیلی مهم داستان برای من همین کشاکش و درگیری است که این آدم برای نگه داشتن آن زن در ایران دارد و می‌خواهد همان ذره‌ای را که از آن زندگی خانوادگی باقی مانده حفظ کند و نگذارد آن بپاشد.

<strong>در پروسه‌ی کار با چه مشکلاتی روبه‌رو شدید؟</strong>

نمی‌دانم چرا وقتی می‌خواهید از محدوده‌ی فیلم کوتاه وارد محدوده‌ی فیلم بلند شوید، جز این‌که تقاضاها زیاد است و همه‌ی فیلمسازان جوان می‌خواهند این کار را بکنند، یک‌جور واکنشی هم نسبت به آن وجود دارد.

از یک طرف کسی که می‌خواهد سرمایه بگذارد و حمایت کند می‌ترسد و می‌گوید خب، اگر فیلم کوتاه می‌ساخته هر چه‌قدر که خوب بوده اما فیلم کوتاه بوده و در ۱۵ دقیقه داشت حرف می‌زد اما الان می‌خواهد در ۹۰ دقیقه حرف بزند.

از طرف دیگر به هر حال محدوده‌ی ساختن یک فیلم بلند کم است. یعنی یک محدودیتی وجود دارد و یک‌سری فیلم‌ساز از قبل بوده که این‌ها مدام فیلم می‌سازند. یک‌سری دیگر هم هستند که چند سال یک‌بار می‌سازند.

هر ساله چند فیلم‌ساز جوان می‌خواهند وارد شوند. میزان تقاضا خیلی بیشتر از آن‌هاست. مشکل دیگر برای فیلم‌سازانی است که ساختار فیلم مستقل را انتخاب می‌کنند و دنبال سینمای گیشه نیستند.

این‌گونه فیلم‌سازی حتا برای فیلم‌سازان باتجربه هم سخت است. برای این‌که بازخورد مالی خیلی راحتی ندارد. آن المان‌هایی که در فیلم گیشه خیلی جلب توجه می‌کند بین این‌ها نیست.

<strong>به همین دلیل همه‌ی کارهای فیلم را خودت انجام دادی؟</strong>

تقریباً، البته همه کار نه. ولی تدوینگر، نویسنده،کارگردان و تهیه‌کننده بودم.

<strong>نمی‌ترسید در دنیای سینمای ایران متهم به این شوید که فیلم جشنواره‌ای می‌‌سازید؟</strong>

نمی‌دانم این جمله‌ی فیلم جشنواره‌ای از کجا آمده است. هیچ‌وقت یک جا را نمی‌بینید که در کل تاریخ سینما به یک فیلم بگویند فیلم جشنواره‌ای و فیلم دیگری بگویند غیر جشنواره‌ای.

اولاً یا فیلم است یا نیست. دوماً یا فیلم خوب است یا نیست. ولی تقسیم‌بندی مرسوم، فیلم تجاری، فیلم آرت هنری و فیلم فرهنگی است.

موقعی که فیلم می‌دیدم چون تماشاچی این‌گونه فیلم‌ها بودم ناخودآگاه فیلم ساختن من هم می‌رود به سمت همان سینمایی که خودم دوست داشتم و می‌دیدم.

<strong>به هر حال بین منتقدان سینمای ایران این کلمه استفاده می‌شود و به هر حال یک‌سری از فیلمسازان را به این اسم می‌خوانند که کار جشنواره‌ای می‌کنند. آیا این به کار بعدی شما لطمه نمی‌زند؟</strong>

فکر می‌کنم اگر منتقد این فرصت را به خودش بدهد و به من هم بیشتر از خودش، که فیلم را فارغ از آن قضاوت‌های قبلی و پیش‌زمینه‌ی ذهنی ببیند، هیچ‌وقت قضاوتی در مورد فیلم نخواهد کرد.

فیلم که به انگیزه‌ی نمایش داده شدن در جشنواره که ساخته نشده است. زمانی که فیلم را ساختم اصلاً فکر نمی‌کردم قرار است فیلم کجا نمایش داده شود.

۱۰ سال بعد که هیچ جشنواره‌ای نیست، برای من خیلی مهم است که کسانی که فیلم را می‌بینند چه می‌گویند و راجع به فیلم چه فکر می‌کنند.

نسبت دادن چنین چیزی به یک فیلم‌ساز چیز قشنگی نیست و در ضمن میان همان فیلم‌هایی که به فیلم جشنواره‌ای معروف هستند هم فیلم خوب است و هم فیلم بد؛ پس بهتر است برای تقسیم‌بندی فیلم‌ها همان کلمه‌ی فیلم خوب و بد را حفظ کنیم.

[[photow03]]

<strong>چه مدت درگیر ساختن فیلم بودید؟</strong>

فکر می‌کنم در همه‌ی دنیا شیوه‌ی مرسوم فیلمنامه نوشتن این است که در دفتر کارتان یا اتاقتان و یا پشت میزتان بنشینید و بنویسید و بنویسید و بنویسید.

ولی برای ساخت چنین فیلمی این‌گونه نوشتن شاید فیلمنامه‌ای جذاب را در‌می‌آورد ولی فیلم اصلاً واقعی از آب در نمی‌آمد. برای همین برای نوشتن فیلمنامه یک مقطع زمانی را در لوکیشن و با آن آدم‌ها گذراندم و با آن‌ها تجربه کردم.

حتا یک سفر قاچاق را با آن‌ها تجربه کردم به خاطر این‌که ترجیح می‌دادم بیش از آن‌که فیلم من دارای ساختار دراماتیک باشد، بیش از آن‌که دارای اوج و فرودهای داستانی باشد، به زندگی واقعی نزدیک‌تر باشد.

نه این‌که مثل زندگی واقعی ملال‌آور باشد ولی دارای المان‌های واقعی زندگی باشد. ولی تصور و تفکر آدمی نباشد که یک زمانی را در جنوب گذرانده و صرفاً با دانستن لهجه و یک‌سری خاطرات از جنوب ایران می‌آید در تهران زندگی می‌کند و یک داستان را می‌نویسد.

می‌خواستم خیلی شبیه آن کسی باشد که درگیر آن زندگی است و می‌تواند المان‌ها و جزییات زندگی آن را در قصه‌اش بگذارد. ساخت فیلم از پروسه‌ی نوشتن نزدیک به دو سال طول کشید.

از جور کردن سرمایه، عوامل و رساندن فیلم به مرحله‌ای که شوتینگ تمام شده و هنوز پست‌پروداکشن مانده است. بعد جور کردن این هزینه‌ها و ادامه دادن آن‌ها حدود دو سال زمان برد.

<strong>کمی هم در مورد فیلمبرداری فیلم می‌گویید که در جشنواره‌ی دبی هم به عنوان بهترین فیلمبرداری انتخاب شده است؟</strong>

زمان انتخاب فیلمبردار بیشترین چیزی که برای من مهم بود‌، با توجه به ساختاری که در فیلم می‌بینیم می‌خواستم فیلمبرداری با پیشینه‌ی مستند باشد.

فیلمبرداری که حس و حال مستندگونه‌ی فیلم را درک کند و من با فیلمبردارم رضا تیموری با این‌که اولین تجربه‌ی کاری ما بود رابطه‌ی خوب و نزدیک و راحتی پیدا کردیم.

<strong>پروژه‌ی بعدی هم در ذهنت داری؟</strong>

چند ماهی است که درگیر نوشتن یک فیلمنامه به نام «آدم‌های نامربوط» هستم که داستان چند آدم در حاشیه‌ی تهران است که هیچ ربطی به هم ندارند. ولی به نحوی درگیر هم می‌شوند. آن‌قدر درگیر می‌شوند که به هم مربوط می‌شوند.

<strong>قر ار است در این فیلم هم همه کاره خودتان باشید؟</strong>

نه طبیعتاً، باور کنید حداکثر تلاشم را می‌کنم که چنین کاری نکنم و اگر شرایط این اجازه را به من بدهد ترجیح می‌دهم که من هم مثل یک کارگردان خوب بنشینم و فیلمنامه‌ام را سر صحنه بیاورم و به تنها چیزی که فکر می‌کنم این است که پلانم را بگیرم و کسانی آن اطراف باشند که کارهای دیگر را انجام بدهند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/radiocity/2009/02/post_337.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/radiocity/2009/02/post_337.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">کارگردانها</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 10 Feb 2009 12:27:03 +0000</pubDate>
        
      </item>
      
   </channel>
</rss>