<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>

<rss xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd" version="2.0">
   <channel>
      <title>گزارش ويژه</title>
      <link>http://radiozamaaneh.com/special/</link>
	  <copyright>Copyright 2008</copyright>
	  <itunes:subtitle>A radio shows that learns from blogs</itunes:subtitle>
       <itunes:author>Radio Zamaneh</itunes:author>
       <itunes:summary>Zamaneh is a new radio channel operating in Netherlands and broadcast via the Internet , shortwave radio and digital satellite.</itunes:summary>
       <itunes:owner>
	   <itunes:name>Radio Zamaneh</itunes:name>
       <itunes:email>contact@radiozamaneh.com</itunes:email>
       </itunes:owner>
       <itunes:image href="http://radiozamaneh.com/images-new/section28_65.gif" />
       <itunes:category text="International">
       <itunes:category text="Persian"/>
       <itunes:category text="Iran"/>
       </itunes:category>
      <description></description>
      <language>en</language>
      <lastBuildDate>Thu, 09 Oct 2008 20:50:39 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>کنگره «فرهنگ صلح و همزيستی» در سال جنگ</title>
                  <description><![CDATA[<strong><small>در روزهای دوازدهم تا چهاردهم سپتامبر، برلين ميزبان برگزاری کنگره‌ای بود که با وجود عدم انعکاس وسيع رسانه‌ای، نمی‌توان از اهميت آن چشم‌پوشی کرد.

اين کنگره قبل از هر چيز به موضوعات مختلفی پرداخت که هر يک قادرند در قرن ۲۱ به‌عنوان عوامل تهديد‌کننده برای بروز جنگ و درگيری منطقه‌ای و بين‌المللی نقش بازی کنند.

از آن‌جا که صلح و همزيستی ملت‌ها و فرهنگ‌ها نقش محوری در بقا و سلامت جامعه بشری و نسل‌های کنونی و آتی ايفا می‌کند، پرداختن به عواملی که باعث ايجاد خطر جنگ و نابودی انسان‌ها می‌شوند، از جمله وظايف مهم رسانه‌ای است که همواره مورد توجه راديو زمانه بوده و خواهد بود.

اين گزارش نگاهی است به محتوا و بحث‌های مطرح در اين کنگره که تحت عنوان «فرهنگ صلح و همزيستی» و به دعوت «سازمان بين‌المللی پزشکان، عليه سلاح‌های هسته‌ای (IPPNW)» در مرکز فرهنگی «خانه اورانيا» در برلين و با بيش از ۷۰۰ نفر شرکت‌کننده و ۵۰ سخنران برگزار شد.</small></strong>

<strong>درباره آی‌پی‌پی‌ان‌دبلیو (IPPNW)</strong>

تاسيس «سازمان بين‌المللی پزشکان عليه سلاح‌های هسته‌ای (IPPNW)» به دورانی بر‌می‌گردد که دنيا در اثر جنگ سرد و مسابقه تسليحاتی - اتمی در زير سايه مرگبار يک جنگ تازه بين‌المللی به سر می‌برد.

اين نهاد به ويژه در رشد و گسترش جنبش صلح در اروپای دهه ۸۰ نقشی غير قابل انکار داشت. تعهد اجتماعی و فعاليت‌های ضد جنگ آن باعث شد که در سال ۱۹۸۵ به دريافت جايزه صلح نوبل مفتخر شود.

در همان سالی که با به قدرت رسيدن ميخائيل گورباچف در حزب کمونيست اتحاد شوروی، روند فروپاشی بلوک شرق و غروب دوران جنگ سرد آغاز شد.

[[photow01]]

دولت هلموت کهل در آلمان اين نهاد را شايسته دريافت جايزه صلح نمی‌دانست، چرا که چازوف، که از زمره پزشکان روسی موسس اين نهاد بوده است، در سال‌های قبل به ايجاد محدوديت و تبعيض برای ساخاروف، دانشمند منتقد شوروی سابق، مهر تائيد زده بود.

اما به هنگام دريافت جايزه صلح‌، چازوف، پزشک و ساخاروف، دانشمند فيزيک و مخترع بمب هيدروژنی روسی، از جمله مخالفان و مبارزان پر شور ضد جنگ سرد و مسابقه تسليحات هسته‌ای بودند که در کنار گورباچف برای دنيايی عاری از تسليحات اتمی به ميدان سياست گام نهادند.

سازمان پزشکان در حال حاضر دویست هزار هم‌پیوند در بيش از ۶۰ کشور جهان داراست و در آلمان حدود هشت هزار پزشک را تحت پوشش قرار می‌دهد.

[[photow02]]

<strong>صلح به امواجی از پایين نيازمند است</strong>

در نطقی که هورست ابرهارد ريشتر (Horst-Eberhard-Richter)، دانشمند، روان‌شناس و از بنيان‌گذاران نهاد آلمانی اين تشکل در اولين روز تشکيل کنگره ايراد کرد، گفت:

«امروز که ما پزشکان، بار ديگر برای صلح به سخن و جنبش درآمده‌ايم، نشان از اين واقعيت دارد که روح صلح و آشتی بر آن است که بار ديگر بر روح پليد جنگی که از يازدهم سپتامبر تا به امروز نفس‌ها را در سينه حبس کرده است، غلبه کند.»

در ادامه گفت: «در تجربيات و مطالعات من، تنها يک نتيجه حاصل شده است که انسان‌ها در امر آمادگی برای پذيرش صلح بسيار جلوتر از سياست گام بر‌می‌دارند. در سال‌های ۸۰ آن‌ها گورباچف و ساخاروف را در کنار خود داشتند. در شرایط ويژه بحرانی ضرورت دارد سياست‌مدارانی با قلب بزرگ و اراده صلح‌جويانه قوی به قدرت برسند.»

او افزود: «اين بود که آلمان درهم شکسته توانست ويلی برانت را به قدرت برساند تا سياست «همدردی و حس مشترک» را پيش ببرد و روس‌ها از ظلم استالين پناه به گورباچف بردند تا زمينه‌های آزادسازی خود و بلوک شرق و وحدت دو آلمان را فراهم سازند.»

[[photow03]]

این دانشمند آلمانی در ادامه گفت: «همين بود که آفريقای جنوبی در مقطع حساسی که در آستانه يک جنگ داخلی قرار گرفته بود، به نلسون ماندلا نياز داشت تا به قول خودش نيروی وحدت بخش قلب‌ها را برای پيوند سياه و سفيد جاری کند.»

ريشتر پس از اشاره به اين واقعيت که دنيا پس از جنگ عراق به وضعيت بحرانی تازه‌ای رسيده است، گفت: «شفای بيماری جامعه از راه صلح نيازمند امواجی از پایين است. فراموش نکنيد چگونه باراک اوباما که نه تنها وعده سياست ديگری برای آمريکا داده، بلکه به سياست تازه‌ای در روابط بين‌المللی هم نظر کرده، دویست هزار انسان مشتاق صلح و همزيستی را به زيگه‌زويله برلين می‌کشاند.»

او علاوه بر اوباما، که البته هنوز مشخص نيست تا چه حد بتواند بر مقاومت‌های پيش پا غلبه کند، به اميدهای تازه ديگری از آمريکا اشاره می‌کند.

از آن جمله به خواست چهار تن از سياست‌مداران بازنشسته و قديمی آمريکايی برای پيشبرد سياست کامل خلع سلاح اتمی که مورد حمايت ۱۷ نفر از  ۲۴ وزير خارجه و دفاع اسبق ايالات متحده قرار گرفته است.

[[photow04]]

از سوی ديگر، ريشتر معتقد است که عملکرد ناتو «دل‌ها را به درد می‌آورد‌»، چرا که ميشائيل روله، مدير بخش سياسی و برنامه‌ريزی ناتو صحبت از «غير واقعی بودن خلع سلاح اتمی» می‌کند و خواسته سياست‌مدارانی چون هنری کسينجر و ويليام پِری را از «بدبينی‌های دوران پيری» دانسته که «منطبق با مقتضيات عصر جديد هسته‌ای» نيست.

ريشتر در واکنش به اين موضع‌گيری مقام بلند پايه ناتو گفت: «ببينيد گناهکاران چه دريده سخن می‌گويند!» او سپس به انتقاد از تصميم دولت و مجلس آلمان فدرال برای استقرار ۲۰ بمب اتم متعلق به ناتو در بوشِل پرداخت.

او با استناد به گفته يونگ، وزير دفاع که قرار است هواپيماهای جنگی تورنادو با قدرت حمل بمب‌هايی با نيروی تخريبی پنج برابر بمب‌های هيروشيما، تا پس از سال ۲۰۲۰ هم مورد استفاده قرار گيرند، اين پرسش را مطرح می‌کند که «بمب‌های نابودکننده در بوشِل چه کسی را بايد به وحشت بيندازد؟»

او با اشاره به آمار ارائه شده توسط موسسه فورزا اعلام می‌کند که ۸۴ درصد آلمانی‌ها با استقرار بمب‌های اتمی ناتو در خاک آلمان مخالفند و ۸۹ درصد از مردم معتقدند که قدرت‌های بزرگ برای ايجاد منطقه‌ای خالی از سلاح‌های هسته‌ای، بايستی اقدام به انهدام کامل سلاح‌های اتمی خود کنند.

بر اساس اين آمار، افزايش تدريجی حضور ارتش در افغانستان با مخالفت عمومی مواجه است. ريشتر با صراحت عدم اجرای خواسته اکثريت را در تصميمات سياسی، ناشی از «کمبود دمکراسی» ارزيابی می‌کند.

او با اشاره به قانون اساسی کشور همسايه، سوئيس، که دولت را در تصميم‌گيری‌های مهم سياسی ملزم به بحث با شهروندان و برگزاری رفراندم‌های رسمی می‌کند، ضرورت کار جدی برای برطرف‌سازی نواقص دمکراسی در آلمان را طرح می‌کند.

[[photow05]]

<strong>محرک جنگ، مليتاريسم است، نه تروريسم</strong>

دکتر آنجليکا کلاوسن (Angelika Claußen)، رئيس هيات مديره سازمان پزشکان، با سخنرانی خود تحت عنوان «فرهنگ صلح» به روند ايجاد صلح به‌عنوان يک پروژه «تمدن‌سازی در جامعه انسانی» می‌پردازد.

او بر اساس نظريه محقق برجسته صلح، ديتار زِنگ هس، صلح و همزيستی پايدار را در جامعه به برقراری شش شرط زير مشروط می‌کند:

۱- عدم خصوصی‌سازی قدرت و مراکز قدرت

۲- کنترل مراکز قدرت با استفاده از قوانين کارساز حقوقی

۳- توانايی در کنترل خود و کنترل جريانات مبتنی بر هيجانات و احساسات

۴- مشارکت دمکرانيک

۵- عدالت اجتماعی

۶- سازندگی در فرهنگ اختلافات

او آماری از «گروه پژوهشی برای بررسی علل جنگ» در هامبورگ ارائه می‌دهد که بر اساس آن در سال‌های ۱۹۴۵ تا ۱۹۹۷ تعداد ۲۰۱ فقره جنگ و در سال ۲۰۰۷ به تنهايی ۴۲ فقره جنگ به ثبت رسيده است.

«بيش از ۹۰ درصد از جنگ‌های پس از ۱۹۴۵ در کشورهای جهان سوم و مناطق تحت پوشش جهان دوم سابق روی داده‌اند. با اين‌که در مراکز کشورهای سرمايه‌داری جنگی اتفاق نيفتاده است.»

او ادامه می‌دهد: «جالب توجه است که سه قدرت بزرگ کشورهای سرمايه‌داری صنعتی، بريتانيای کبير، ايالات متحده آمريکا و فرانسه غالباً در اين جنگ‌ها شرکت داشته‌اند. بر اساس اين آمار از هامبورگ، در فاصله زمانی ۱۹۴۵ تا ۱۹۹۷بريتانيا در ۱۹ فقره ، آمريکا در ۱۳ فقره و فرانسه در ۱۲ فقره جنگ دخيل بوده‌اند.»

خانم کلاوسن با اشاره به زمينه‌های بروز جنگ پنج روزه روسيه و گرجستان به اين جمع‌بندی می‌رسد که علل اين درگيری‌ها چند بعدی است و برای رفع آن‌ها نمی‌توان تنها به تدوين يک سياست امنيتی صلح‌جويانه اکتفا کرد.

«موضوع بر سر نظم کنونی اقتصاد جهانی است که بازتوليد اقتصاد جنگی در بخش‌هايی از آفريقا، آسيا و اروپا را در چنگ خود دارد. پرسش اين است، در شرايطی که مخارج نظامی و صادرات تسليحاتی با سرعت سرسام‌آوری افزايش می‌يابند، چگوته می‌توان از وجود يک اراده سياسی برای جست‌وجوی راه‌حل‌های صلح‌آميز دم بزنيم؟»

[[photow06]]

او در ادامه می‌گوید: «در برابر ۱۲۰۰ ميليارد دلار هزينه‌های نظامی، تنها ۲۰ ميليارد دلار بودجه برای کمک‌های توسعه و ۲۰ ميليارد دلار برای سازمان ملل، يعنی تشکيلات بين‌المللی صلح، منظور شده است.»

خانم کلاوسن افزود: «‌ديگر سال‌هاست که اراده سياسی برای پيشبرد خلع سلاح اتمی وجود ندارد. برای ما ديگر راهی نمانده، جز آن‌که از نه قدرت اتمی به عنوان «قدرت‌های حرامزاده» نام ببريم.»

او پس از اشاره به بينش، روش و منش پزشکی در برخورد با بيماری‌ها می‌گويد: «محقق برجسته صلح، يوهان گالتونگ روش‌های بررسی خود را از پدرش که پزشک بود، به عاريت گرفته است.»

او در ادامه می‌گوید: «پزشکان عادت دارند به بيماری به‌عنوان پديده‌ای کمپلکس بنگرند و به بررسی راه‌های مربوط به تشخيص، پيش‌بينی و درمان بپردازند. پديده جنگ هم يک بيماری اجتماعی کمپلکس و چند بعدی است.»

رئيس هيات مديره سازمان پزشکان ادامه داد: «در نزاع‌های مزمن، دست‌های زيادی در کارند تا مانع حل آن‌ها شوند، چون منافع آن‌ها به آن وابسته است.»

ایشان در ادامه گفت: «نمونه آن، شرکت بلک ‌واتر ورد وايلد که يک شرکت خصوصی نظامی ـ امنيتی آمريکايی است و دارای بزرگ‌ترين ارتش خصوصی جهان است، وارلردز در افغانستان، شرکت‌های توليد‌کننده تسليحات که به صادرات آن‌ها مشغولند، تاجران اسلحه و‌... شش شرکت از ۱۰ شرکت بزرگ توليدکننده سلاح در جهان از آمريکا و پس از آن به ترتيب از اروپا، يعنی بريتانيا، فرانسه، آلمان و ايتاليا هستند.»

در خاتمه بحث دکتر کلاوسن به برشماری عوامل اصلی برانگيزنده جنگ در قرن حاضر پرداخته و می‌گويد: «برخلاف ادعاهای ناسنجيده رهبران سياسی کشورهای جی -هشت، به هيچ عنوان تروريسم بين‌المللی مهم‌ترين تهديد بر هم زننده صلح جوامع نيست.»

وی ادامه داد: «برآوردهای ما مبتنی بر بررسی‌های گروه پژوهشی آکسفورد در سال ۲۰۰۶ قرار دارد که تهديدهای اصلی جوامع بشری را در قرن بيست و يکم در چهار گروه اصلی رده‌بندی می‌کند:
۱- تغييرات آب و هوا

۲- نزاع بر سر منابع طبيعی

۳- افزايش فقر عمومی به واسطه نظم کنونی اقتصاد جهانی

۴- مليتاريسم بين‌المللی و قبل از هر چيز روند شکل‌گيری مجدد مسابقه تسليحات اتمی»]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/special/2008/10/post_664.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/special/2008/10/post_664.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 09 Oct 2008 20:50:39 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>مجلس، تحث تاثیر ماجرای ۱۰۰ میلیون تومان</title>
                  <description><![CDATA[<strong><small>در این برنامه‌، به جلسه‏ی علنی ‌مجلس شورای اسلامی و دو موردمهمی که ‌مجلس را به خود مشغول کرد.

یکی، مساله‏ی پیگیری مدرک ‌دکترای جعلی‌ علی کردان، وزیر کشور بود که هم‏چنان از جانب ‌علی مطهری، نماینده‏ی شهر تهران که از لیست «رایحه‏ی خوش خدمت»، هواداران آقای احمدی‏نژاد، به مجلس آمده، دنبال می‏شود.

مورد دیگر‌ اظهارات‌ حسن کامران، نماینده‏ی اصول‏گرای شهر اصفهان، در گفت و گو با ایسنا بود که تقریباً هیچ موافقی نداشت، جز خانم نیره بی‏طرف، نماینده‏ی دیگر شهر اصفهان که همسر ایشان ‌نیز هست، چندین بار تلاش کرد که تذکری به هیات رییسه در مورد رفتار با ایشان بدهد که موفق نشد.

بحث این بود که ‌کامران، نماینده‏ی اصول‏گرای مجلس، دیروز در مصاحبه‏ای که با خبرگزاری فارس داشت، به اعطای ۱۰۰میلیون تومان وام به نمایندگان مجلس هشتم، انتقاد کرده بود و آن را رواج اشرافی‏گری خوانده بود.

او در این مصاحبه گفته بود: «در حالی  ۳۰ میلیون تومان به هر نماینده وام قرض‏الحسنه می‏دهند که، مردمی که ما را به مجلس فرستاده‏اند، از گرفتن حتی یک میلیون آن‌ عاجزند؛ و نیز مجلس در شرایطی ۲۰ میلیون تومان وام خرید اتومبیل به نمایندگان می‏دهد که از سیستم حمل و نقل مناسب برای نمایندگان برخوردار است».

آقای حسن کامران در ماجرای دست‏یابی آقای پالیزدار به پرونده‏های قضایی، از جانب قوه‏ی قضاییه مورد ظن بوده و احضار شده است و همین موضوع نیز بهانه‏ای برای حمله‏ی معترضان به وی شده بود.

برای روشن‏تر شدن این بحث‏ها، با اعظم ویسمه، خبرنگار پارلمانی در تهران، مصطفی کواکبیان، نماینده‏ی سمنان در مجلس و هم‏چنین اکبر اعلمی، نماینده‏ی شهر تبریز در مجالس ششم و هفتم گفت‏ و گو کردم.

از خانم اعظم ویسمه سوال می‏کنم که با توجه به این که معمولاً نمایندگان پارلمان تسهیلاتی از این قبیل دریافت می‏کنند، اعتراض آقای کامران به چه چیز بوده است؟</small></strong>

[[sound]]

از آن‏جا که نمایندگان مجلس هفتم و هشتم با تاکید بر شعار ساده‏زیستی و رفع مشکلات معیشتی مردم، به مجلس می‏آیند، مقداری موضوع اعطای این تسهیلات به نماینده‏ها بازتاب خاصی در افکار عمومی پیدا می‏کند.

<strong>یعنی تنها به خاطر ادعاهای اصول‏گرایان در ساده‏زیستی، یا این‏ مبلغ متفاوت است از امتیازاتی که نمایندگان در دوره‏های گذشته داشتند؟</strong>

همه‏ی نماینده‏های دوره‏های گذشته از این تسهیلات برخوردار بودند. ولی این که آیا به همین میزان مجلس قبل بوده یا این که به اندازه‏ی مجلس ششم، ‌پنجم و چهارم باشد، نه، افزایش پیدا کرده.

توجیه هیات رییسه هم این است که‌ به اندازه‏ای که تورم و گرانی در کشور افزایش پیدا می‏کند، تسهیلاتی هم که به نمایندگان داده می‏شود، باید افزایش پیدا کند.

<strong>این پول، وام است؟ بازپرداخت می‏شود یا نوعی  کمک مالی به نمایندگان است؟</strong>

آقای کامران، نماینده‏ی اصفهان‌ روزی که این مطلب را منتشر کرد، عنوان کرد که از این ۱۰۰ میلیون تومان، ۳۰ میلیون تومان آن به صورت وام است که باید از حقوق نماینده‏ها کم شود، ولی ۷۰ میلیون تومان آن بلاعوض است و پس گرفته نمی‏شود.

منتها امروز که در مجلس بحث‏ها قدری بالا گرفت و نماینده‏ها ـ چهره‏های اصول‏گرا ـ به ایشان معترض شدند که چرا این خبر را اصلاً مطرح کرده، عنوان کردند که تمام ۱۰۰ میلیون تومان وام بوده و نماینده‏ها باید آن را برگردانند.

کاملاً مشخص نشد که چه مقدار از این قضیه بلاعوض است ‌و چقدر آن وام است که باید پرداخت شود.

<strong>آقای کامران خودش حرفش را این‏طور تغییر داد یا هیات رییسه این‏طور گفت؟</strong>

اعضای هیات رییسه‏ی مجلس، آقای لاریجانی، آقای ناطق نوری که مسوولیت اداری ‏ـ مالی مجلس را بر عهده دارند، این حرف‌ها را زدند.

اما موضوعی که امروز مهم بود، اصول‏گراهای مجلس به شدت معترض شده بودند به آقای کامران که چرا این خبر را اصلاً اعلام کرده است. به این خاطر که این موضوع در حوزه‏ی انتخابی نماینده‏ها، بازتاب  گسترده‏ای پیدا می‏کند.

[[photow01]]

<strong>گویا در اعتراض به آقای کامران، به پرونده‏ی آقای پالیزدار اشاره کرده‏اند.</strong>

یکی از نماینده‏های کرج در تذکری که امروز در صحن علنی مجلس داد، پرونده‏ی پالیزدار را مطرح کرد. 

رییس «کمیته‏ی تحقیق و تفحص از قوه‏ی قضاییه» در مساله‏ی ‌پالیزدار، آقای کامران بود. این نماینده عنوان ‌کرد که آقای کامران در قضیه‏ی ‌پالیزدار، با مخفی کردن اطلاعات و دراختیار گذاشتن اطلاعات سری طبقه‏بندی شده به افراد، سعی داشته به نوعی علیه برخی از چهره‏های روحانی شاخص، پرونده‏سازی کند.

ایشان می‏خواست این دو موضوع را با هم ارتباط بدهد که ایشان در هرجایگاهی که قرار می‏گیرد، دنبال پرونده‏سازی برای افراد است.

به همین دلیل پیشنهاد کرد‌ قاضی پرونده‏ی پالیزدار در یک جلسه‏ی علنی یا غیرعلنی دعوت بشود و در مورد تخلفات آقای کامران در این قضیه‌ توضیح بدهد.

این موضوع با استقبال آقای لاریجانی مواجه شد. آقای لاریجانی هم که در ابتدای جلسه اصلاً اجازه‏ی دفاع به آقای کامران نداد، عنوان کرد که نماینده‏ها خواستار این هستند که قاضی پرونده‏ی پالیزدار به مجلس بیاید و هیات رییسه به زودی از ایشان دعوت می‏کند در جلسه‏ای توضیحاتی پیرامون پرونده‏ی پالیزدار ارایه بدهد.

به نظر می‏رسید که چه آقای لاریجانی و چه سایر نماینده‏ها می‏خواستند از قضیه‏ی پرونده‏ی پالیزدار که آقای کامران در قوه‏ی قضاییه درگیر آن است، برای تهدید  کردن ایشان استفاده کنند که امور مالی مجلس را مطرح نکند.

<strong>مساله‏ی آقای کردان هم گویا کماکان از طرف آقای مطهری پیگیری شده.</strong>

بله، آقای مطهری امروز گفت که جمع‏آوری امضا برای طرح استیضاح آقای کردان را آماده کرده‏‌ و امضاها هم بیش از حدنصاب لازم جمع شده. ولی نماینده‌ها هنوز منتظر هستند تا ببینند آقای کردان خودش استعفا می‏دهد یا نه، آقای احمدی‏نژاد ممکن است ایشان را کنار بگذارد که نیاز به طرح استیضاح نباشد. 

مطهری گفت‌ تا یک‌شنبه‏ی آینده این طرح را نگه می‏دارد و اگر تا آن موقع اتفاقی نیفتد، طرح استیضاح را به هیات رییسه تقدیم می‏کند.

<center> ▪ ▪ ▪ </center>

[[photow02]]

<strong>نظر کواکبیان، نماینده‏ی شهر سمنان را هم در این مورد پرسیدم:</strong>

معتقد هستم که هیات رییسه‏ی مجلس هشتم نه تنها در مورد وام خودرو، یا مسکن، در مورد کل بودجه‏ی خودش باید به افکار عمومی توضیح دهد. 

اساساً ما باید مبرا از این بحث‏ها باشیم. چون به هرحال وظیفه‏ی مجلس هشتم این بوده که خانه‏های سازمانی، به خصوص برای نمایندگان شهرستان‏ها، فراهم کند.

این‏ها گفتند‌ به جای خانه‏های سازمانی، وام به آن‌ها می‏دهیم. بحث بلاعوض نیست. اشتباهی که بعضی دوستان کرده‏اند در مصاحبه‏هاشان، گویا به نماینده‏ها این پول را بلاعوض داده‏اند.

بابت رهن اجاره است و وام خودرو. طبیعتاً این‏ها را باید هیات رییسه توضیح بدهد. حالا هرکس که متقاضی بوده، رفته گرفته، بعضی‏ها هم نگرفته‏اند.

خود من چون حقوق‏ام را به عنوان عضو هیات علمی می‏گیرم و خانه ‌هم داشتم، شاید متقاضی این نباشم. آن‏هایی که متقاضی بودند، طبیعتاً باید بگیرند، چون به هرحال باید مثل سایر مردم سرپناهی داشته باشند.

<strong>ولی آقای کامران گفت که فقط ۳۰ میلیون‌ از این پول، بازپرداخت دارد و ۷۰ میلیون بلا‌عوض است.</strong>

نه، خُب ایشان که نمی‏تواند خلاف تصمیمات هیات رییسه صحبت کند. چون الان آن نمایندگانی که فیش حقوقی می‏گیرند از سازمان اداری مجلس، از آن‏ها ماه به ماه کم می‏شود. هم حق مسکن و هم حق خودرو.

<strong>در دوره‏های قبلی هم تسهیلاتی تا این حد به نماینده‏ها داده می‏شد؟</strong>

بله، طبیعی است. بحث خودرو و غیره بوده. منتها من عرضم این است که این‏ها را ما نمایندگان نباید پاسخ‏گو باشیم. هیات رییسه که چنین تصمیمی گرفته، نه فقط برای وام نمایندگان، برای کل بودجه، یک توضیحاتی بدهند. افکار عمومی لازم دارد. 

در مجلس گفتم که باید ببینند نماینده‏هایشان هم مثل خودشان ساده‏زیستی دارند یا این که نه، با اشرافیت می‏خواهند زندگی کنند؟ این‏ها را باید توضیح بدهند.

<center> ▪ ▪ ▪ </center>

[[photow03]]

<strong>اکبر اعلمی، نماینده‏ی مردم تبریز در دوره‏های ششم و هفتم در مجلس شورای اسلامی نیز در این‌باره می‌گوید:</strong>

معمولاً در هر دوره‏ی مجلس، با این استدلال که اکثر نماینده‏ها از شهرستان‏های مختلف هستند و ناگزیرند در تهران سکونت داشته باشند، مبلغی را به عنوان ودیعه‏ی مسکن در اختیار نماینده‏ها قرار می‏دهند.

البته در کنار این مبلغ، مقداری را هم به عنوان اجاره‏ی مسکن به آن‏ها می‏پردازند که البته این‏ها در یک فیش جداگانه‏ای می‏آید. یعنی شما اگر از نماینده‏ای بخواهید که فیش حقوقی‏اش را نشان بدهد، قطعاً آن فیشی را نشان خواهد داد که این مبلغ در آن منعکس نشده.

در مجلس ششم، تا آن‏جایی که من به یاد دارم، حداکثر سقف این مبلغ بین ۵ تا ۷ میلیون تومان و در مجلس هفتم هم این مبلغ را تا ۸ الی ۱۰ میلیون تومان افزایش داده بود.

این دوره را اطلاع دقیقی ندارم. ولی با توجه به این که با چند تن از همکارانم که همسایه هستیم، شنیدم که گفتند بین ۸۰ تا ۱۰۰ میلیون تومان قرار شده به این‏ها ودیعه بپردازند. 

البته بهانه‏شان این است که اجاره‏ی مسکن افزایش پیدا کرده است. حالا این اجاره تا چه حدی بوده و مسببش چه کسی است و مردم در ازای این افزایش بهای مسکن چه باید بکنند؛ این سوالی است که بایستی صاحبان قدرت و خصوصاً مجلس، پاسخ‏گو باشد.

<strong>آقای اعلمی، با توجه به این که شما حقوق‏دان هم هستید، مساله‌ی دیگر پی‏گیری مدرک جعلی آقای کردان است که آقای مطهری بازهم در مجلس عنوان کرده بود. نظر شما در این مورد چیست؟</strong>

این‌که آقای مطهری چنین ادعایی کرده، با توجه به تجربه‏ای که از این مجلس و مجلس هفتم دارم، قطع امید کرده‏ام.

در هر حال این مجلس، مجلس خودی است و مورد تایید اعضای شورای نگهبان است و این‏ها هم بایستی حد و حدودی را نگه دارند.

قبلاً هم از این تهدیدها شده بود و از این اولتیماتوم‏ها داده شده بود و دیدیم که هیچ کاری نکردند و عقب‏نشینی کردند.

با این وصف، پدیده‏ی کردان، پدیده‏ای است که ضمن این که باعث ناکامی بعضی از اشخاص شده، به نظر من، برای کشور خیر و برکاتی را به همراه داشته و باعث شده که مردم تا حدودی چشم و گوششان باز بشود. 

همان‏طور که می‏دانید، ساز و کارهای موجود در جوامع مدنی و وجود نهادهای  مدنی و رسانه‏های آزاد، وسیله‏ای است برای کشف فساد و برخورد با آن.

اما در کشور ما چون همه چیز بر محور اشخاص است‏ و ما فاقد آن نهادهای مدنی و رسانه‏های آزاد هستیم، یا اساسا فساد کشف نمی‏شود و اگر هم کشف شد، معمولاً عزم مسوولان بر این جزم می‏شود که به نحوی پنهان‏کاری کنند.

با توجه به این که در کشور ما معمولاً توده‏ی مردم و عوام را عادت داده‏اند که نوع نگاهشان به مسوولین، نگاه افراد زمینی به آسمانی باشد و معمولاً مسوولان و مسوولان طراز اول کشور را این‏ها فراتر از یک انسان می‏بینند؛ وقتی چنین پدید‏ه‏هایی رخ می‏دهد و بعضی از مفاسد افشا می‏شود، این فرصتی ایجاد می‏کند برای مردم که قدری تأمل بکنند.
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/special/2008/10/post_663.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/special/2008/10/post_663.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفتگو</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 08 Oct 2008 20:43:34 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>جلسه بزرگان برای پایان بحران کردان</title>
                  <description>مجلس اصولگرای هشتم به دولت اصولگرای نهم، مهلت هفت‌روزه داد تا وزیر کشور را پس از ماجرای پر کش و قوس مدرک جعلی از کار برکنار کند.

وقتی این روزها صحن مجلس لحظه‌ای آرام نیست و مدام صدای اعتراض نمایندگان بلند است‌، شاید یادآوری دگرباره جمله معروف جنتی چندان بی‌راه نباشد؛ آنگاه که می‌گفت: «وقتی پیچ رادیو را باز می‌کنیم، دیگر تنمان از مذاکرات مجلس شورای اسلامی نمی‌لرزد.»

اساساً آقای جنتی در کسوت دبیر شورای نگهبان، جملات تاریخی و به یاد ماندنی بسیار گفته‌اند. اما این یکی را هنوز خیلی‌ها به خاطر دارند که ابراز رضایت‌مندی دبیر شورای نگهبان از مهر پایان زدن بر مجلس اصلاحات پس از رد صلاحیت‌های گسترده و تشکیل مجلس اصولگرا، با ادله لرزیدن تن ایشان از شنیدن مذاکرات مجلس بوده است.

درست می‌گفت. در ایام اصلاحات، هر بار تریبونی از مجلس در اختیار نمایندگان اصلاح‌طلب قرار می‌گرفت، اعتراضی عظیم به نهادهایی که قانون را آن‌گونه که باید حریم نگاه نمی‌داشتند، صورت می‌گرفت.

بارها از همان مجلس به قوه قضاییه، شورای نگهبان، صدا و سیما، بازداشت‌ها‌، برخوردها و دستگیری اعتراض می‌شد؛ بارها رییس مجلس اصلاحات از تصمیمات قوه قضاییه پریشان می‌شد و صدای اعتراضش اوج می‌گرفت‌.

در ماجرای حکم اعدام آقاجری، بازداشت لقمانیان، نماینده همدان در مجلس، احضار و دستگیری دانشجویان و روزنامه‌نگاران، حداقل چند نماینده حامی دانشجویان را به زمین می‌نشاند و نشان اعتراضشان چند روزی در صحن علنی مجلس هویدا بود.

هر بار که پیچ رادیو باز می‌شد بی‌شک نطق و تذکر اعتراضی به نهادهای اجرایی بسیار بود و صدا و سیما نیز با اضافه تفسیری بر آن در پوشش اخبار اختلافات مجلس سنگ تمام می‌گذاشت.

حتی رییس مجلس و رییس‌جمهور نیز چندین بار نامه به ریاست سازمان صدا و سیما نوشتند و از تفسیر و تحریف سخنان خود گلایه و شکوه کردند؛ اما مهم تصویری بود که از مجلس اصلاحات و دولت همفکر به نمایش گذاشته شد.

در میان مخاطبان عام صدا و سیما تصویری که از اصلاح‌طلبان به جا مانده‌، صداهای اعضای شورای شهر اول تهران‌، اعتراض و فریاد‌های نمایندگان مجلس ششم و در مجموع تصویری سرشار از «هیاهو» و «جنجال» است که به جای پرداختن به معیشت مردم، درگیر بگو مگوهای سیاسی شده‌اند.

[[photow01]]

این همانی بود که آقای جنتی نیز مستدل کرد تا بگوید با حذف اصلاح‌طلبان و در عصر اصولگرایان دیگر تریبونی از جمع  اصولگرایان تن نمی‌لرزاند.

یعنی این سال‌ها وقتی آقای جنتی پای رادیو می‌نشیند خیال و خاطرش آرام است؟ یا حداقل این روزها خاطرش هیچ پریشان نمی‌شود از تنزل اختلافاتی که دیگر به جای اعتراض به نحوه اجرای قانون در سطوح بالا به عدم اجرای قانون در کسب مدرک تحصیلی اعتراض می‌شود؟

اگر تلویزیون به مدد اصولگرایان می‌آید و هیچ خبری از اختلاف بزرگ این روزهای مجلس و دولت نمی‌دهد، اما هنوز وقتی دست آقای جنتی و دیگران به سمت پیچ رادیوی مجلس برود، مستقیم و بی‌مهرورزی تلویزیون، می‌توان شنید چه فریادها که برای مدرک دکترای آقای کردان در صحن علنی مجلس بلند است‌.

همان مدرکی که ابتدا کردان رسانه‌ها را تهدید به شکایت علیه آنان برای جعلی خواندنش کرد و سپس خود ناگزیر به جعلی بودن مدرک خود می‌شود و این بار سازنده این مدرک جعلی را تهدید به شکایت کرده است.

اساساً وظیفه مجلس، جز نظارت بر عملکرد دستگاه‌های اجرایی نیست و دیگر گذشته عصر توافق‌های پشت پرده. حتی نسبیت و خویشاوندی فکری هم قادر به چشم‌پوشی از خطای یاران نیست.

شاید مجلس اصولگرا بتواند بر برخورد با دگراندیشان و دانشجویان و زنان و روزنامه‌نگاران چشم ببندد، شاید مجلس اصولگرا در برابر نحوه رد صلاحیت داوطلبان انتخابات در شورای نگهبان چشم ببندد، اما چشم بستن بر مدرک دکترای کردان برای مجلس همسو نیز سنگین بود و تریبون‌ها برای اعتراض یکی پس از دیگری گشوده شد.

پس اگر قرار است تنی بلرزد، وقت آن همین روزهاست. همین روزها که علاوه بر این اختلافات، رییس مجلس و رییس‌جمهور نیز پا از گلایه فراتر گذاشته‌اند و لاریجانی، احمدی‌نژاد را به قانونمند بودن فرا می‌خواند و احمدی‌نژاد، لاریجانی را به برداشتن سوزن‌های اضافه از سر راه دولت دعوت می‌کند.

در این سطور مختصر نمی‌توان همه اختلافات این سال‌های اصولگرایان را در مجلس و دولت رصد کرد و لیست نوشت؛ اما همین اختلاف اخیر، سنگین‌ترین اختلاف برای ملت است‌‌.

ماجرای کردان ماجرای ساده‌ای نیست‌. صدا و سیما هر چه قدر هم دلش رضا ندهد که گزارش و تحقیق رسمی مجلس و حتی اقرار خود آقای وزیر را مبنی بر جعلی بودن مدرک منتشر کند، اما روزنه‌های خبر بسیارند‌.

[[photow02]]

پیچ تلویزیون خودمان اگر باز شود و تصمیمی عاقلانه برای این بحران خودساخته را اعلام کند، بهتر از آن است که دست ملت این روزها برای رفتن به سوی پیچ رادیوهای خارجی باز شود تا مذاکرات مجلس خودشان را از گیرنده‌های غیرداخلی بشنوند‌.

فهم این‌که این روزها بر آقای کردان و رییس دولتش سخت می‌گذرد، چندان دشوار نیست. عرق شرمی اگر هست، روی پیشانی همه ملت می‌نشیند و تنها مختص یک جریان و یک گروه نیست‌.

بی‌شک پایکوبی چندانی برای رسوایی یک انسانی که خطا کرده، در نخواهد گرفت و آن‌گاه که تمام رسانه‌ها علیه یک فرد می‌شوند‌، چهره او مظلوم می‌نماید و راه جبران خطا بر او بسته خواهد ماند.

شاید تنها راه بازمانده این است که بزرگان جریان اصولگرا برای یک بار هم که شده گرد هم جمع شوند و فارغ از اختلافات این روزها، مدبرانه مهر پایان بر «سریال مدرک جعلی» بزنند و اجازه ندهند بیش از این ماجرا پیچیده و بغرنج شود‌.

راهکار اجرایی این است که قبل از بزرگ‌تر شدن این ماجرا، بزرگانی که از مجلس و دولت اصولگرا حمایت علنی و معنوی می‌کنند وارد میدان شوند و لاریجانی و احمدی‌نژاد را به یک جلسه مشترک فرا خوانند و این قصه را فصل پایانی بنویسند تا بار دیگر از سوی مقامات ارشد کشور بر بحران کردان، مهر پایان زده نشود.

باید کسی به این جمع آشفته بگوید قصه کردان را تمام کنید. پیچ رادیو که باز می‌شود، تن شما اگر نمی‌لرزد، تن ملتی می‌لرزد‌.

دیگر کش آمدن و طولانی شدن این ماجرا به نفع هیچ کس نیست؛ حتی آنان هم که از مچ‌گیری دولت احمدی‌نژاد خرسند می‌شوند، نفعی از بزرگ کردن ماجرای کردان نمی‌برند که آبروی رفته این «جعل» را همه ایرانیان با هم شریکند.

همانند همیشه که هواپیمایی سقوط می‌کند و خلبانی که مرده مقصر اعلام می‌شود، این بار هم به دنبال مقصر نامعلوم گشتن و اعلام شکایت از او نیز که مدرک تقلبی را به آقای وزیر داده، تداعی‌گر ماجرای تکراری هواپیماهای سقوط کرده و خلبان‌های همیشه مقصر است.

هواپیمای حامل «آبروی جمعی» به شدت در حال سقوط است و هر رسانه‌ای را که باز می‌کنیم چندین خبر از جعل مدرک می‌خوانیم؛ بی‌آنکه حتی یک خط از تدبیر بزرگان اصولگرا برای جلوگیری از این سقوط غم‌انگیز بخوانیم.

شاید هنوز برای یک جلسه اضطراری و نوشتن فصل پایانی رندانه و هنرمندانه بر این قصه کش‌دار کردان دیر نباشد.</description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/special/2008/10/post_662.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/special/2008/10/post_662.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ايرانيان</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 07 Oct 2008 15:35:14 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>«وضع روزنامه‌نگاران در همه دولت‌ها همین است»</title>
                  <description><![CDATA[<strong><small>روزنامه دولتی «ایران»، روزنامه‏ای است که با دست به دست شدن قدرت بین جناح‏های سیاسی و تغییر کابینه، تحریریه‏اش هم تغییر می‏کند و روش و منش سیاسی‏اش متفاوت می‏شود.

از آغاز به کار دولت آقای احمدی‏نژاد، خبرهای متعددی از تغییرات در تحریریه این روزنامه و ضمیمه‏های آن، منتشر می‏شد.

تازه‏ترین خبرها، حکایت از اخراج تعدادی از اعضای تحریریه روزنامه ایران داشت. از جمله‏ اخراجی‏ها، جلال برزگر، عضو قدیمی تحریریه این روزنامه را نام می‏بردند.

جلال برزگر در زمان دولت‏های مختلفی، از جمله هاشمی، خاتمی و احمدی‏نژاد، در این روزنامه دولتی مانده و به همکاری‏اش ادامه داده است.

در ادامه بررسی مشکلات روزنامه‏نگاران ایرانی، این بار به سراغ جلال برزگر رفتم، تا ببینم امنیت شغلی که بقیه همکاران‌اش در روزنامه‏های دیگر، از آن صحبت می‏کنند، در این روزنامه برقرار است.</small></strong>

[[sound]]

<strong>آیا خبرها در‌مورد اخراج شما و برخی از همکارانتان صحت دارد یا نه؟</strong>

خودم در این قضیه ذی‏نفع هستم و نمی‏خواهم دروغ بگویم یا این‌که بر ضد منافع خودم محافظه‏کاری کنم، ولی خبرهایی که منتقل شده، دقیق نیست.

<strong>خبری که شما دارید، چیست؟</strong>

خبرهای راجع به من و بقیه دوستان دقیق نیست.

<strong>یعنی شما اخراج نشده‏اید؟</strong>

به هیچ عنوان. دلیلی نداشت که اخراج بشوم، داشتم کارم را می‏کردم. چون حوزه کاری من سیاست خارجی بود، مشکلی نداشتم و داشتم کارم را می‏کردم.

ولی یک‌سری مسایل اداری وجود داشت و به دلایلی خودم کناره‏گیری کردم. در بخش دیگری، در حال استفاده از من هستند. از کار خودم کنار آمده‏ام. خواستم که کنار بیایم.

اتفاقاً علی‏رغم این‌که ممکن است اختلاف‏نظرهایی با مدیریت داشته باشیم، از جنبه‏های دیگر برای هم احترام قایل هستیم، پیشنهاد کردند که در بخش دیگری، به نوع دیگری همکاری کنم.

راجع به بقیه همکاران‏ام هم همین‏طور است، خبرها دقیق نیست. البته نمی‏گویم اختلاف‏نظر، به‌خصوص در مورد شیوه‏های مدیریت، نیست. حتماً هست. اما آن‏چه گفته می‏شود، معمولاً دقیق نیست.

وقتی یکی از دوستان به هر دلیل نمی‏تواند به همکاری‏اش ادامه دهد، یا اخراج می‏شود و یا… به صحبت با دوستان و یا نقل خبر کردن شروع می‏کند.

برای طرفین دعوا احترام قایل‌ام و اصولاً آدمی هستم که برای همه احترام قایل هستم و با همه کار می‏کنم.

<strong>پس بحث اخراج شما در کار نیست.</strong>

اخراج نشدم. تقاضای بازخرید کردم. با تقاضای من تا حدودی موافقت شد. بعد، پیشنهاد شد در بخش دیگری همچنان ادامه بدهم.

این‏طور نیست که همه‏چیز خیلی راحت است. اصلاً مسایل پیچیده‏تر از آن است که شما از دور فکر کنید.

ما ایرانی‏ها کلاً پیچیده‏ایم و زندگی‏مان هم پیچیده‏تر از شماهاست. به این راحتی‏ها هم نمی‏‏‏شود گفت: اخراج، کات… این‏طور نیست.

<strong>پس خودتان توضیحی در‌مورد شرایط کارتان با «ایران» و این‌که چه شد خودتان را بازخرید کردید، می‏دهید؟</strong>

مثل همه روزنامه‏نگاران ایرانی، مقداری ساعت کارم زیاد بود. ساعات کار ما زیاد است درآمدمان کم است و… ربطی هم به یک جای به‌خصوص ندارد.

فکر نکنید که در دوران هشت ساله اصلاحات زندگی روزنامه‏نگارها خیلی عالی بوده است. روزنامه‏نگاری در ایران کلاً مشکل است. ولی بچه‏هایی که دارند این کار را می‏کنند، علاقه‏مندند.

هرکدام در هر فرصتی که پیدا کنند، دوست دارند تا روزی که می‏توانند روزنامه‏نگار باقی بمانند. شرایط کاری ما کلاً یک مقدار از شما سخت‏تر است.

<strong>شما از جمله روزنامه‏نگارانی هستید که هم در دوران دولت آقای خاتمی در روزنامه دولتی ایران کار می‏کردید و هم در دوران آقای احمدی‏نژاد. آیا شرایط روزنامه‏نگاری در دوران آقای خاتمی و آقای احمدی‏نژاد متفاوت بود؟</strong>

اگر بخواهم نظر شخصی‏ام را بگویم، در هر دو دوره شرایط کار کردن یکسان بوده است. این‏طور نبوده که در یک دوره خیلی آسان بوده باشد و در این دوره خیلی سخت شده باشد.

هم در آن دولت و هم در این دولت از هر روزنامه‏نگاری که بتواند به لحاظ تفکر، میزان و حجم کار، ساعت کار و… کنار بیاید و کار کند، استقبال می‏شد.

هر روزنامه‏نگاری هم که نتواند با جمیع جهات کنار بیاید، مدعی و طلبکار باشد و کار نکند، در هر دو دولت تحمل نمی‏شد.

<strong>در بین دوستان روزنامه‏نگار حرف‏هایی در‌مورد وضعیت آشفته‏ تحریریه روزنامه ایران و نشریات وابسته به این روزنامه، مطرح بود. آشفتگی‏هایی که بعد از تغییر مکرر مسوولان و سردبیران این روزنامه اتفاق افتاد. از جمله، این بحث مطرح بود که در یک جلسه تحریریه، از یک تحریریه خواسته‏اند که دیگر نیاید و تحریریه دیگری را جایگزین کرده‏اند. واقعاً این اتفاق‏ها افتاده است؟</strong>

اگر بخواهیم همه ابعاد را ببینیم به آن سادگی که گفته می‏شود، نیست. یک‌سری از دوستان بودند که وقتی دولت عوض شد، احساس کردند که نباید به کار ادامه بدهند و به لحاظ سیاسی وابستگی‏های حزبی، گروهی و تعلق خاطرها به افرادی که دارند بعد از این دیگر نمی‏توانند کار کنند.

آن‏ها خودشان داوطلبانه رفتند. عده دیگری مثل ما، از موضع دیگری به شغل خود نگاه می‏کردند و خود را به‌عنوان روزنامه‏نگار حرفه‏ای و نه روزنامه‏نگار حزبی تعریف می‏کردند. این‏ها تصمیم گرفتند بمانند و ببینند چه پیش می‏آید.

شرایط کاری در ایران شرایطی نیست که هر لحظه بتوان هرجوری تصمیم گرفت. آن‏چه پیش آمد، این بود که توانستند با این سیستم خیلی هم خوب ادامه بدهند. راضی هم هستند و دارند کارشان را می‏کنند.

تعدادی از آن‏ها به مرور زمان، مشکل‏دار شده بودند. ولی همه این مشکلات، مشکلات کاری و حرفه‏ای بود. در رابطه با این مسایلی که گفته شده، اخراج‏های دسته‏جمعی و‌… باید بگویم، با شناختی که ما از دوستان آقای احمدی‏نژاد پیدا کرده‏ایم، حرفه‏ای‏تر از این هستند که با این قضایا به این شکل برخورد ‏کنند تا به سادگی گزک دست کسی بدهند.

اگر بخواهید با آن‏ها وارد بحث بشوید، برای خیلی از اتفاقاتی هم که در موسسه افتاده است، توضیح و دلیل دارند. طبعاً برای هر مدیریتی این حق محفوظ است که سلیقه‏اش را اعمال کند. شما ممکن است در این سلیقه جا بگیرید، یا نه.

ما معتقدیم هر مدیریتی وقتی روی کار می‏آید ـ این‏جا این‏طور است ـ حق دارد هر جوری رفتار کند. بقیه بایستی ببینند که این رفتارها را می‏پسندند یا نه. می‏مانند یا نه.

گاهی وقت‏ها، ما هستیم که باید با عمل‏کردمان تعیین کنیم چه چیزی را می‏پسندیم، چه چیزی را نمی‏پسندیم.  با عمل‏کردمان، نه فقط با جنجال، فضاسازی، شهرت‏سازی و استفاده از این شهرت.

این روش‏ها را به شخصه نمی‏پسندم. ضمن این‌که کسانی را هم که این کارها را کرده‏اند، سرزنش نمی‏کنم. فکر می‏کنم این‏ها هم حق داشته‏اند این کار را بکنند.

من در هر دو دولت در این روزنامه بودم، روش‏ها را دیده‏ام، با بعضی‏ها احساس نزدیکی می‏کنم، این به معنی این نیست که نقدمان خارج از چهارچوب انصاف باشد.

نقد منصفانه می‏تواند موثر واقع بشود، ولی یک وقت من به یک گروه سیاسی متعلق‏ هستم و می‏خواهم با گروه سیاسی دیگر بجنگیم.

من طالب این قصه نیستم، یک روزنامه‏نگار هستم و دوست دارم روزنامه‏نگار باشم. روزنامه‏نگار حرفه‏ای که هرجا شرایط کار داشته باشد، کار می‏کند.

<strong>شرایط کاری شما در روزنامه ایران، قبل از این‌که خودتان را بازخرید کنید، چطور بود؟ قرارداد داشتید، بیمه داشتید؟</strong>

با بازخرید من موافقت نشد، ولی قبل از این‌که این درخواست را بکنم، خبرنگار ارشد حوزه‏ سیاست خارجی روزنامه، انرژی هسته‏ای و این مسایل در دولت قبلی بودم.

در این دولت هم دو سال و نیم به کارم ادامه دادم. چون مساله ما، حوزه منافع ملی بود، نه حزبی. این‏ها نه تنها ما را تحمل می‏کردند، بلکه با ما همکاری هم داشتند.

بعضی از کسانی که جدیداً آمده‏اند و مستقر شده‏اند، خیلی هم به ما احترام می‏گذارند. در حال حاضر باز با همان سمت خبرنگار ارشد، ولی نه در حوزه خبری قبلی، در بخش دیگری از روزنامه مشغول کار هستم.

<strong>قرارداد کار دارید؟</strong>

بله، قرارداد دارم. کسی بدون قرارداد که کار نمی‏کند!

<strong>البته خیلی از بچه‏های روزنامه‏نگار بدون قرارداد کار می‏کنند. شما هم که خبر دارید.</strong>

گفتم که شما به خاطر فاصله جغرافیایی، چیزهایی می‏شنوید، ولی در بطن موضوع نیستید. قراردادها متفاوت‌اند.

قراردادهایی که تا سال مشخصی بسته شده، به یک صورت و بعد از آن به شکل دیگری است. در حال حاضر، چند سالی است که قراردادهای دوستان ما سالیانه است. یعنی سال به سال تمدید می‏شود.

<strong>قرارداد شما هم به همین صورت است؟ قرارداد سالیانه است؟</strong>

قرارداد ما طور دیگری است. چون من ۱۵ سال سابقه کار خبری دارم. قرارداد ما ۱۵ سال پیش به صورت سالانه بسته نشده، به صورت دیگری بسته شده است.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/special/2008/09/post_661.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/special/2008/09/post_661.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تحولات رسانه ای</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 27 Sep 2008 19:12:33 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>«طرح وام‌های زودبازده، بدون کارشناسی بود»</title>
                  <description><![CDATA[<strong><small>همان‏طور که در خبرها و گزارش سه‏شنبه شب ما شنیدید، پس از ماه‏ها کشمکش میان سیستم بانکی کشور و دولت آقای احمدی‏‏نژاد، سرانجام به روال مرسوم، آقای طهماسب مظاهری، رییس کل بانک مرکزی ایران، برکنار و همان‏طور که پیش‏بینی کارشناسان بود معاون ایشان آقای محمود بهمنی، به این سمت منصوب شدند.
پس از این تغییر و تبدل پرسر و صدا، باید منتظر چه پیامدهایی در سیستم مالی ـ پولی کشور باشیم؟

در این مورد با آقای دکتر پدرام سلطانی گفتگویی کرده‏ام. ایشان عضوهیات نمایندگان اتاق‏های بازرگانی صنایع ومعادن تهران و ایران و عضو هیات مدیره‏ی "صندوق توسعه‏ی صادرات فراورده‏های غیرنفتی ایران" هستند.</small></strong>

[[sound]]

با توجه به این‏که آقای بهمنی در زمره‏ی افرادی بود که آقای مظاهری ایشان را به بانک مرکزی آورد و به نظر می‏رسد که باید از نظر طرزتفکر اداره‏ی بانک مرکزی هم‏فکر باشند، من امیدوارم که این تغییر باعث نشود که وضعیت نظام پولی کشور از این چه که امروز هست، بدتر بشود.

<strong>در چه صورت و در نتیجه‏ی چه اقداماتی می‏تواند این اتفاق بیافتد؟</strong>

با توجه به وضعیت فعلی نقدینگی در کشور و اصولاً وضعیتی که بانک‏ها دارند، اگر که آقای دکتر بهمنی هم بخواهد سیاست درست و منطقی را اتخاذ بکند، به نظر نمی‏آید که تغییر خاصی اتفاق بیافتد. 

اما اگر ایشان مجبور باشد به فشارهایی که به بانک مرکزی وارد می شود برای اصطلاحاً "باز کردن قفل‏های خزانه" و افزایش بدهی‏های بانک‏ها، یا اضافه برداشت بانک‏ها از بانک مرکزی، تن بدهد، طبیعتا اتفاقاتی رخ خواهد داد که شاید به‏ ظاهر مقصود و مراد کسانی که مترصد تغییر آقای مظاهری بودند برآورده شود؛ ولی در نهایت به ضرر کشور باشد.

<strong>چرا در نهایت به زیان کشور خواهد بود؟</strong>

چون آتش رشد نرخ تورم شعله‏ورتر می‏شود و سیستم بانکی در وضعیت ناپایدارتری قرار می‏گیرد، بانک‏ها شاید بیشتر در آستانه‏ی ورشکستگی قرار بگیرند و طبیعتا با این شیوه، وضعیت خوبی به تصویر کشیده نخواهد شد.


<strong><small>در صحبتی که با آقای عبده تبریزی داشتم، ایشان هم می‏گفتند  با شناختی که از آقای دکتر بهمنی دارد، ایشان متفاوت از آقای مظاهری عمل نخواهد کرد. با توجه به این مساله که مهم‏ترین اختلاف میان دولت و بانک مرکزی، نحوه‏ی پرداخت تسهیلات بانکی بود، آقای بهمنی گفتند که از آبان ماه پرداخت تسهیلات آغاز می‏شود.</small></strong>


<strong>به نظر شما،  این تسهیلات با چه تفاوتی از دوره‏ی گذشته قرار است انجام شود؟ با توجه به این که این پرداخت‏ها تقریبا متوقف شده بود.</strong>

شناخت من از آقای بهمنی محدود به همین همکاری ایشان با آقای مظاهری است.
دستورالعملی که ایشان اعلام کرده، همانی است که در زمان ریاست آقای مظاهری بر بانک مرکزی، تدوین شده بود؛ دستورالعمل جدیدی نیست. این دستورالعمل فقط سهمیه‏ی بخش‏های مختلف اقتصادی را از تسهیلات بانکی، برای بانک‏ها، مقرر کرده و به آن‏ها تأکید کرده که در این چهارچوب عمل کنند.

آن چه که آقای بهمنی در این دستورالعملل و در خصوص اجرای آن تاکید کرده، این است  که بانک‏ها مصرانه‏تر به دنبال وصول مطالبات  معوقه‏ی ‏خودشان باشند که آن‏ها را مجددا به چرخه‏ی تسهیلات‏دهی برگرداند.

<strong>وام‏هایی که از زمان آقای مظاهری به طرح‏های زودبازده پرداخت شده بود؟</strong>

بله! پرداخت این وام‏ها پیش از زمان آقای مظاهری شروع شده بود و بخش عمده‏اش مربوط به طرح بنگاه‏های زودبازده بود که بدون کارشناسی و بدون دقت و مطالعه، شروع به پرداخت تسهیلات به گیرندگان وام در قالب این طرح کردند و بسیاری از گیرندگان وام هم، این وام‏ها را در مسیر مقررخودش استفاده نکردند و این‏ها وارد کارهای سوداگری در کشور شد. 

نتیجه‏ی آن هم طبیعتا افزایش تورم ـ یکی از دلایل افزایش تورم ‏ـ و از طرف دیگر کاهش قدرت تسهیلات‌دهی بانک‏ها به صنایع و بخش‏هایی که از مشتریان  مستمر بانک‏ها محسوب می‏شدند، بود.

این طرح از ابتدای دولت نهم شروع شد و در زمان آقای شیبانی هم بود و در زمان آقای مظاهری ادامه پیدا کرد. ایشان خیلی سعی کرد جلوی این طرح مقاومت کند، اما متاسفانه از پس گروهی که طبیعتاً به آقای احمدی‏نژاد نزدیک‏تر بودند، برنیامد و این مقاومت نهایتا منجر به برکناری ایشان شد.

<strong>آیا تخصیصاتی که ایشان قرار دادند مثلاً (صنعت ۳۳درصد، بازرگانی ۲۰درصد، صادرات ۷درصد)، تغییری است که به نفع تولیدات صنعتی درمقابل زیان‏های گذشته قرار داده شده یا خیر، قبلا هم بوده؟</strong>

این تقسیم‏بندی‏ها در ابتدای امسال تنظیم شده و تغییراتی پیدا کرده. با توجه به این که به تجربه به بانک‏ها اثبات  شده که پرداخت وام در بخش تسهیلات بازرگانی و تسهیلات مسکن، از اطمینان بازگشت بالاتری برخوردار است، عموما تسهیلاتشان را به این بخش سوق داده بودند. 

این کار در شرایطی که منابع بانکی برای اعطای تسهیلات به شدت افت کرده بود، موجب فشار زیادی به صنعت شده بود و نهایتا بانک مرکزی در ابتدای امسال این ترکیب را قدری تغییر داد که اعطای وام‏ها به بخش بازرگانی محدودتر شود و بانک‏ها به رعایت این تقسیم‏بندی مکلف باشند. چون اصولا این تقسیم‏بندی در سال‏های گذشته هم کم و بیش،  با ترکیبات به نسبت مشابه وجود داشته، ولی بانک‏ها خیلی این تقسیم‏بندی را رعایت نمی‏کردند.

<strong>همان‏طور که باخبر هستید، امروز رییس بانک جهانی نسبت به وضعیت بد مالی جهان، به ویژه در رابطه با کشورهای در حال توسعه، هشدار داد. آیا این وضعیت و این بحران اساسا  در کشور ما تاثیری خواهد داشت؟ اگر تاثیر دارد، به چه ترتیبی خواهد بود؟</strong>

ما شاید پیش از آن‌که کشورهای توسعه یافته وارد این بحران بشوند چون بحران‏های اقتصادی عموما از اقتصادهای توسعه‏یافته به سمت اقتصادهای کوچک‏تر تسری پیدا می‏کند؛ اما در خصوص ما، در دو سال گذشته برعکس شده. چون ما در وضعیت مناسبی قرار نداشتیم و در وضعیت بحرانی بودیم.

بنابراین، فکر نمی‏کنم شرایط فعلی، بتواند تأثیری را که روی بقیه‏ی کشورهای دنیا دارد روی اقتصاد کشور ما  بگذارد، چون وضعیت ما فعلا حتی از  وضعیت موجود بحران اقتصاد جهانی نامطلوب‏تر هم  هست.
]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/special/2008/09/post_660.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/special/2008/09/post_660.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفتگو</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 26 Sep 2008 19:56:08 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>«در ایران روزنامه مستقل نداریم»</title>
                  <description><![CDATA[<strong><small>روزنامه‌نگاران ایرانی در طول سال‌ها خودشان را بخشی از جبهه مبارزه برای اصلا‌ح‌طلبی در ایران می‌دیده‌اند. برای همین همیشه در مقابل مشکلات صنفی سکوت کرده‌اند یا اعتراضات‌شان در حد یک تحصن درون سازمانی باقی مانده است.

در سال‌های اخیر اما در مواردی این سکوت شکسته شده است. برخی از روزنامه‌نگاران در سال‌های اخیر مشکلات صنفی خود را به دادگاه‌های کار کشیده‌اند و تقاضای دادرسی کرده‌اند.

نیلوفر محبعلی روزنامه‌نگاری است که همین راه را رفته و از کارفرمای خود به دادگاه کار شکایت کرده است. در رابطه با مشکلات روزنامه‌نگاران با خانم نیلوفر محبعلی گفت و گو کردم.</small></strong>

[[sound]]

<strong>چه مشکلی شما را وادار کرد تا به دادگاه مراجعه کنید؟</strong>

در روزنامه‏ اعتماد ملی بر سر بحث ساعت‏های کسرِ کاری که برای‌مان می‏زدند، درگیر شدیم. از روز اول، توافقی با کارفرما صورت گرفته بود مبنی بر این‏که  در مورد خبرنگارها، ساعت کار اعمال نشود.

دلیل آن هم این بود ـ همان‏طور که در جریان هستید ـ کار خبری ساعت ندارد. خیلی وقت‏ها پیش می‏آمد که ما در تحریریه حاضر نبودیم، ولی در منزل گزارش می‏گرفتم، گفت‏ و گو می‏کردم یا مصاحبه‏ای پیاده می‏کردم.

به همین جهت از آغاز کارمان در اعتماد ملی توافق کرده بودیم که ساعت کار در‌مورد ما اعمال نشود. در عین حال، وقتی برای ما کسر کار زدند، کارفرما حتی به این نکته  توجه نکرده بود که شغل ما ـ خبرنگاری و روزنامه‏نگاری ـ جزو مشاغل سخت و زیان‏آور محسوب می‏شود.

بنابراین ساعات کاری ما روزی پنج تا شش ساعت است.
طی مذاکرات و رفت و آمدهایی که انجام شد و هم‏چنین بحث‏هایی که با مدیر مسول و مسول امور اداری داشتیم، بر سر این مساله درگیری پیش آمد و مرا اخراج کردند. من هم شکایت کردم.

<strong>در روزهایی که در روزنامه اعتماد ملی بودید، قرارداد کار داشتید؟</strong>

متاسفانه، با ما قراردادهای سه‏ ماهه‏ی کاری می‏بستند که در پایان سه ماه، قرارداد به امضای ما می‏رسید.
این یکی از تخلفاتی بود که کارفرما اعمال می‏کرد، ما قرارداد یک ساله نداشتیم.

بارها هم پیش آمده بود که مثلاً خود من، گفته بودم از امضای چنین قراردادی امتناع می‏کنم. منتها کارفرما تهدید می‏کرد که «خُب امضا نمی‏کنید، سر کار نیایید».

<strong>به کجا شکایت کردید؟ به انجمن صنفی روزنامه‏نگاران؟</strong>

نه. به اداره‏ی کار شکایت کردم. چون اخراج شده بودم، درخواست بازگشت به کار کردم. در دادگاه اول حکم «بازگشت به کار» گرفتم. کارفرما فرجام‏خواهی کرد و بر این حکم اعتراض گذاشت.

با توجه به مسایلی که به‏وجود آورده بودند، دادگاه دوم به سمتی پیش رفت که خود من هم بی‏میل نبودم و تسویه کردم، ولی تمام حق و حقوق‏ام به من تعلق گرفت.

کارفرما هنگام اخراج برای‌ام حدود ۶۰۰ تا ۷۰۰ هزار تومان سنوات حساب کرده بود، اما این مبلغ طبق محاسبه‏ اداره‏ کار حدود یک میلیون و ۶۰۰ هزار تومان شد.

<strong>این شرایط قراردادها در روزنامه‏ اعتماد ملی کماکان ادامه دارد؟</strong>

بله. بچه‏ها هنوز به همان شکل کار می‏کنند.

<strong>قراردادهای سه ماهه دارند؟</strong>

بله، قراردادها آخر هر سه ماه امضا می‏شود. البته الان ما در روزنامه کارگزاران هم قرارداد نداریم.

<strong>ویژگی این قراردادهای سه ماهه چیست که باعث می‏شود با شما فقط قرارداد سه ماه ببندند؟</strong>

کارفرما می‏خواهد تخلف کند و بچه‏ها را بیمه نکند. هم‏چنین اگر کارگر قرارداد یک ساله داشته باشد، کارفرما وقتی می‏خواهد او را اخراج کند یا با او تسویه کند، مجبور است ماه‏های باقی‏مانده از قراردادش را به وی بپردازد. به همین دلیل این‏ها قرارداد را کوتاه مدت می‏بندند.

<strong>این نوع قراردادها بین مشاغل دیگر سابقه دارد؟ یا فقط در بین روزنامه‏نگارها است؟</strong>

به لحاظ روابط کار، در خیلی از مشاغل روابط کارفرما ـ‏ کارگری بهتر از مطبوعات است. در ایران کارفرمای مطبوعاتی به نوعی از رانت برخوردار است.

به پشتگرمی رانت‌ها و روابطی که دارند در راستای منافع خودشان حرکت می‌کنند. مثلاً در روزنامه کارگزاران که متعلق به حزب کارگزاران است، آقایان از رانت دولتی برخوردار نیستند، ولی در هر حال به واسطه نزدیکی‏شان با سیستم دولتی و نظام، حقوق و مطالبات بچه‏ها را به شکل قانونی رعایت نمی‏کنند.

<strong>الان شرایط کاری در روزنامه‏ کارگزاران برای شما چطور است؟</strong>

شرایط کاری که  از نظر من، اصلاً خوب نیست. بچه‏ها این‏جا بدون قرارداد کار می‏کنند، حقوق‏ها با تعویق تقریبا ً پنجاه روزه پرداخت می‏شود، بیمه ندارند و روابط کارفرمایی در چهارچوب قانون کار اعمال نمی‏شود.

<strong>بعضی از دوستان روزنامه‏نگار می‏گویند: دلیل این تعویق در پرداخت حقوق‌ها این است که سرمایه‏گذاری که در روزنامه سرمایه‏گذاری کرده، به دلیل منع دولتی، نمی‏تواند آگهی بگیرد. یعنی سازمان‏های دولتی و وزارت‏خانه‏ها از دادن آگهی به این روزنامه‏ها منع شده‏اند.</strong>

این‏ها دلایلی است که کارفرما برای توجیه نقص مدیریتی‏اش عنوان می‏کند. بحث بر سر این است که یک تشکیلات و سیستم اقتصادی وقتی که تشکیل می‏شود و شروع به کار می‏کند، هر دلیلی ممکن است موانعی را بر سر راه‌اش به‏وجود بیاورد که مانع از کسب درآمد کافی برایش شود.

متاسفانه احساس من، به‌عنوان کسی که ۱۰ سال است در مطبوعات ایران قلم می‏زند و فعالیت می‏کند، این است که وجهه‏ بچه‏های ما به‌عنوان روزنامه‏نگار زیر سوال رفته است.

لابد دوستان اهم و فی‏الاهم می‏کنند که پرداخت حقوق‏های ما گام آخر و اولویت آخر آن‏ها است. کارفرمای من، اگر امکان مالی برای برخورداری از یک ارگان رسمی به عنوان روزنامه‏ را ندارد، لزومی ندارد این کار را بکند.

امروز در روزنامه‏ کارگزاران در شرایطی کار می‏کنم که اعتقادی به مشی حزبی آن‏ها ندارم. این شرایط سخت حرفه‏ای‏ است که من را وادار می‏کند به کارکردن در یک روزنامه‏ حزبی تن بدهم.

من سیاسی نیستم و سوابق سیاسی ندارم. ۱۰ سال است که دارم کار می‏کنم و از اول روزنامه‏نویس اقتصادی بودم. هیچ‏وقت هم فعالیت حزبی نداشتم. شرایط سخت شغلی و موانعی که بر سر را‌ه من ایجاد شده، موجب شده است که در یک روزنامه‏ حزبی کار کنم.

<strong>روزنامه‏ای هم که قبلاً در آن کار می‏کردید یک روزنامه ‏حزبی بود. روزنامه اعتماد ملی هم متعلق به حزب اعتماد ملی بود.</strong>

بله. برای این‌که شرایط شغلی‏ام این‏طور ایجاب می‏کند.

<strong>روزنامه مستقلی که متعلق به یکی از احزاب و یا یکی از جناحین  نباشد، وجود دارد که شما بتوانید در آن قلم بزنید؟</strong>

نه. ما در ایران چنین چیزی نداریم، یا اگر هم داریم، لااقل من نمی‏شناسم که بخواهم در آن‏جا کار کنم.

به رغم این‌که در دنیا، مطبوعات به‌عنوان یک رکن از دمکراسی شناخته می‏شوند، در ایران روزنامه و مطبوعات متعلق به باندبازی‏هایی است که وجود دارد و من روزنامه‏نگار نمی‏توانم فعالیت مستقل داشته باشم.

<strong>مطالبی که در روزنامه اعتماد ملی یا  کارگزاران نوشتید، در جهت منافع آن حزب بوده است یا خیر؟</strong>

قبول می‏کنم که مطالب انتقادی بوده است و به خیلی از سیاست‏ها انتقاد کرده‏ام. اگر قرار باشد در‌مورد کار خودم صحبت کنم، می‏توانم بگویم که انتقادات من، انتقادات جناحی نبوده است.

اگر در روزنامه اعتماد ملی و یا کارگزاران در‌مورد مسایلی که در دولت آقای احمدی‏نژاد مورد انتقاد قرار دارد، مطالبی نوشته‏ام، زمان آقای خاتمی هم که در روزنامه حیات نو کار می‏کردم، مطالب زیادی در انتقاد به سیاست‏های اقتصادی دولت ایشان می‏نوشتم.

<strong>کارفرمای شما که حزب کارگزاران سازندگی است، یا حزب اعتماد ملی که کارفرمای سابق شما در روزنامه اعتماد ملی بود، شما را به نوشتن مطالبی در جهت خواسته‏های جناحی‏شان وادار می‏کردند یا خیر؟</strong>

در هر حال این‏چنین نیست که وقتی یک حزب ارگان رسمی‏اش را منتشر می‏کند، چنین توقعاتی نداشته باشد، ولی من شخصاً سعی کرده‏ام تا جایی که امکان دارم، مستقل برخورد کنم.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/special/2008/09/post_659.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/special/2008/09/post_659.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تحولات رسانه ای</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 25 Sep 2008 19:00:58 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>«مدیران روزنامه‌ها، سرمایه‌گذاران زالو‌صفت نیستند»</title>
                  <description><![CDATA[[[sound]]

<strong><small>انجمن صنفی روزنامه‌نگاران به عنوان نهادی صنفی که وظیفه حمایت از روزنامه‌نگاران را دارد تعریف شده است.

اما در سال‌های اخیر، خود این انجمن متهم به سیاسی‌کاری شده و حتی موجودیتش تا مرز نابودی رفته است. اما پس از انتخابات مردادماه گذشته این انجمن توانست موجودیتش را تثبیت کند.

برای پیگیری بحث حقوق صنفی روزنامه‌نگاران به سراغ بدرالسادات مفیدی، دبیر انجمن صنفی رفتم تا از کم و کیف اقدامات این انجمن برای دفاع از حقوق روزنامه‌نگاران بپرسم.

خانم مفیدی در یکی از روزنامه‌های موسوم به اصلاح‌طلب قلم می‌زند که برخی از همکاران‌اش به زمانه گفتند در دریافت حقوق ماهانه‌شان با مشکل مواجه هستند.</small></strong>

[[photow01]]

<strong>آیا انجمن صنفی روزنامه‌نگاران از مشکلات روزنامه‌نگاران خبر دارد و اقدامی برای حل آن صورت داده است؟</strong>

طی سال‌های گذشته، در این خصوص مراجعات زیادی داشته‌ایم. ولی به تدریج که جلوتر می‌رویم، مشکلات سبک و سیاق دیگری پیدا می‌کند.

زمانی، شاهد یک سری اختلافات روزنامه‌نگارها با مدیران مطبوعات بودیم که ممکن بود در حوزه‌ی کاری با هم اختلاف سلیقه، عقیده یا نگاه داشتند و منجر به برخورد با روزنامه‌نگار می‌شد و روزنامه‌نگار اخراج می‌شد، یا برخوردهایی از این دست که مراجعه می‌کردند و ما پی‌گیری می‌کردیم.

هم‌اکنون هم یک کمیته‌ حل اختلاف در انجمن صنفی روزنامه‌نگاران داریم که این کمیته ‌پس از مراجعه‌ روزنامه‌نگاران و در پی طرح شکایت آن‌ها، برای حل مسایلشان ورود پیدا می‌کند.

ابتدا از طریق رایزنی و گفت‌ و گو با مدیران آن روزنامه‌نگارها، وارد می‌شود. اگر پیش نرود، اقدام به کمک‌رسانی به آن روزنامه‌نگار جهت طرح شکایت در دادگاه‌ها می‌کنیم.

حدود ۲۰۰ روزنامه‌نگار طی دو سه سال اخیر به این کمیته مراجعه کرده‌اند و تقریباً ۸۰ درصد آن‌ها موفق شده‌اند بخشی از مطالبات یا حقوق‌شان را بگیرند.

<strong>گویا در ماه‌های اخیر مشکلات بیشتر شده و شاهد تأخیر در پرداخت‌ حقوق روزنامه‌نگاران هستیم.</strong>

بله؛ شکل مشکلات روزنامه‌نگاران متفاوت شده‌ است. پرداختی‌ها با تأخیر صورت می‌گیرد و این اتفاق بیشتر در روزنامه‌ها و نشریات وابسته به جریان اصلاحات صورت می‌گیرد.

فکر می‌کنم بخشی از آن متأثر از فضای سیاسی و شرایط سختی است که بر این روزنامه‌ها حاکم است.

چون این بحث به  تعویق افتادن پرداخت حقوق‌ها در روزنامه‌های وابسته به جناح محافظه‌کار کم‌رنگ است. دلیل آن هم مشخص است.

این روزنامه‌ها یا به رانت‌های دولتی و سوبسیدها و امکانات دولتی وصل هستند؛ یا از محل آگهی‌های دولتی ارتزاق می‌شوند. هم‌چنین در قسمت تیراژ و توزیع در مراکز دولتی و ... مشکلاتی به آن شکل ندارند.

<strong>خودتان در عین این‌که دبیر انجمن صنفی هستید، روزنامه‌نگار هم هستید و از قضا در یکی از روزنامه‌هایی کار می‌کنید که با دو سه نفر از همکاران شما در همان روزنامه که گفت و گو می‌کردم، در پرداخت‌ها تأخیر دارد. قاعدتاً حقوق خود شما هم با تأخیر پرداخت می‌شود.</strong>

بله. این نکته را تأیید می‌کنم. من هم در یکی از روزنامه‌هایی کار می‌کنم که حقوق‌ها با تأخیر پرداخت می‌شود.

طبیعی است که ما به این وضع معترض و از آن ناراحت هستیم. شرایط هم شرایطی است که ما به عنوان مدافع حقوق روزنامه‌نگار و کارگر، باید ورود پیدا کنیم و اجازه ندهیم چنین وضعیتی پیش بیاید.

اصلاً قصد دفاع از حقوق مدیرعامل را ندارم. اما تقاضای من از برخی روزنامه‌نگاران این است که بعضی از مدیران روزنامه‌های وابسته به جناح اصلاح‌طلب را سرمایه‌داران زالو‌صفتی نبینند.

فضای کشور به سمتی رفته است که منابع مالی این مدیران برای انتشار مطبوعات‌شان محدود است. در شرایطی کار می‌کنند که به هیچ وجه آگهی‌های دولتی دریافت نمی‌کنند و در عین حال بخش خصوصی هم برای ندادن آگهی به این روزنامه‌ها تحت فشار است.

یعنی اگر آگهی‌های دولتی را هم نادیده بگیریم، اخبار موثق داریم که حتی با بخش‌های خصوصی هم که می‌خواهند به این روزنامه‌ها آگهی‌هایی بدهند، تماس گرفته می‌شود و به گونه‌ای آن‌ها را تحت فشار می‌گذارند که آگهی‌ را به فلان روزنامه یا فلان نشریه ندهند.

<strong>به نظر می‌رسد به دلیل فشارهای سیاسی که احساس می‌کنید بر کارفرما وارد می‌شود، مدارایتان با آنان بیشتر است.</strong>

بله. البته معتقد نیستم که روزنامه‌نگارها به دنبال گرفتن حق خودشان نباشند یا حتی نخواهم هیچ اقدامی بکنم که بچه‌ها به حق و حقوق و مطالبات خودشان نرسند.

ما بارها حتی در روزنامه‌ای که خودم کار می‌کنم، یا روزنامه‌های دیگری از این دست، ورود پیدا کرده‌ایم و صحبت‌هایی را کرده‌ایم. ولی وقتی پای درد دل مدیران هم می‌نشینیم، می‌بینیم که آن‌ها هم با همین مشکلات مواجه هستند.

وقتی فضا این طور مسموم و آلوده است و شرایط برای انتشار مطبوعات مستقل و وابسته به جریان اصلاحات، هموار نیست، طبیعی است که ممکن است یک سری مدیران در چنین فضایی سوء ‌استفاده کنند و جاهایی هم حقوق روزنامه‌نگاران را بیش از آن‌که در محدودیت هستند، نادیده بگیرند.

<strong>در صحبت‌هایی که با برخی از همکاران روزنامه‌نگار داشتم، آن‌ها هم روی بحث آگهی‌ها تأکید می‌کردند و مشکلات سرمایه‌گذارهای روزنامه‌ها را درک می‌کردند. ولی در عین حال درک نمی‌کردند که چه طور سرمایه‌گذار روزنامه‌ای در حالی که حقوق آن‌ها را پرداخت نمی‌کند، در سودای انتشار یک روزنامه‌ی جدید است؟</strong>

بله. مواردی از این دست هم هست. گفتم که در این میان، افرادی این احساس را به وجود می‌آورند که دارند از این فضا کمال استفاده را می‌کنند. اما این خیلی چشم‌گیر نیست.

بر ‌خلاف تصور دوستان، من این را عامل اصلی نمی‌دانم. باید پای صحبت این افراد هم بنشینیم. ممکن است او هم به دلیل بی‌ثباتی فضای سیاسی کشور و تزلزل در حرفه‌ روزنامه‌نگاری، امکان توقیف روزنامه‌ در حال انتشارش را بیش از حد ببیند و از ترس بسته شدن روزنامه‌ای که سرمایه‌‌اش را در آن به کار انداخته است، اقدام به انتشار یک روزنامه یا مطبوعه‌ دیگر ‌به عنوان ذخیره بکند که در صورت بسته شدن آن، سرمایه‌اش را به این طرف بیاورد.

<strong>خانم مفیدی، من با شما به عنوان دبیر انجمن صنفی روزنامه‌نگاران صحبت می‌کنم؛ ولی در گفت و گوی‌مان خیلی همدلی با کارفرماها را احساس می‌کنم. شما دبیر انجمن صنفی روزنامه‌نگاران هستید؛ نه دبیر انجمن صنفی کارفرماهای روزنامه‌نگاری.</strong>

نمی‌دانم چه طور صحبت کردم که شما چنین برداشتی را می‌کنید. ولی در انجمن صنفی روزنامه‌نگاران و پیرو جلسات متمادی که با فدراسیون بین‌المللی روزنامه‌نگاران در ‌خصوص حل مشکلات روزنامه‌نگاران داشتیم،‌ یک قرارداد کار و به نوعی یک پیمان دسته‌جمعی کار تهیه شد.

این پیمان به دنبال این است که نگاه سه‌جانبه‌گرایی را دنبال کند، که در سویی کارفرما نشسته باشد؛ در سوی دیگر کارگر و در این میانه دولت هم با کارگر و کارفرما همراهی کند.

به این دلیل که می‌خواهیم روزنامه‌نگاران به حق خودشان برسند، لازم و ضروری می‌بینیم که گفت و گوها و تفاهماتی با مدیران داشته باشیم.

اگر الان چهار تا شعار یا چهار تا فحش به مدیران می‌دادم، آیا برای شما قانع‌کننده بود که فکر کنید من مدافع حقوق روزنامه‌نگاران هستم؟

احساس می‌کنم که گاهی اوقات لازم است که ما وارد گفت و گوهایی با مدیران مطبوعات بشویم تا بتوانیم حقوق روزنامه‌نگار را بگیریم.

<strong>شما وارد این گفت و گوها شده‌اید؟</strong>

بله. ما بارها وارد دیالوگ و گفت و گو شده‌ایم و سعی کردیم ابتدا از طریق رایزنی و تفاهم مسایل بچه‌ها را حل کنیم.

<strong>آیا احساس شما این است که کارفرماها به حفظ روزنامه‌نگارها و توجه به شأن آن‌ها علاقه‌مند هستند؟</strong>

چندی پیش در جمع تعدادی از روزنامه‌نگاران می‌گفتم، کو آن دوران گذشته که اعتبار و شأنی برای روزنامه‌نگار وجود داشت؟ این شأن و اعتبار به تدریج دارد از بین می‌رود.

متأسفانه همان طور که گفتم، نقش حاکمیت و دولت را در این زمینه، پررنگ می‌بینم. فضایی که برای روزنامه‌نگاران در کشور ایجاد شد، باعث شد که آدم‌های کوچک به خودشان اجازه بدهند اقدام به راه‌اندازی یک سری نشریات بکنند و نگاه‌شان به بعضی از روزنامه‌نگاران، نگاه برده‌واری باشد.

<strong>شما در صحبت‌هایتان به تنظیم دوباره‌ قراردادهای کار و تلاشی که در این زمینه می‌کنید اشاره کردید؛ که اتفاق مثبتی می‌تواند باشد. در گفت و ‌گوهایم با همکاران روزنامه‌نگارمان، بعضی از آنان می‌گفتند قراردادهای کار سه‌ماهه دارند که هر سه ماه یک بار تمدید می‌شود تا کارفرما ملزم به پرداخت حق بیمه‌ آن‌ها نشود. آیا می‌توانم (اگر ایرادی ندارد) بپرسم قرارداد کار خود شما چگونه است؟</strong>

قراردادی که ما تنظیم کردیم و روی سایت و در بولتن برای اعضای انجمن ارسال کردیم، یک مدل پیشنهادی است؛ نه مدلی که بتوانیم روی آن ضمانت اجرایی داشته باشیم.

به دلیل شرایطی که انجمن در آن قرار دارد و صرفاً یک نهاد غیردولتی و یک تشکل صنفی محسوب می‌شود، اگر بین کارفرما و کارگر توافق حاصل نشود، معلوم نیست سرانجام این قرارداد به کجا برسد. به رغم این‌ها، ما این را در اختیار روزنامه‌نگارها گذاشتیم.

این قرارداد در رابطه با بحث زمان، دست روزنامه‌نگار و مدیر را باز گذاشته است. یعنی این تصمیم را بر عهده‌ خود روزنامه‌نگار گذاشته که مدت قراردادش را سه ماهه، یک ساله یا ابد تنظیم کند.

متأسفانه شاهد قراردادهای کوتاه‌مدت هستیم. این دست کارفرما را باز می‌گذارد. اما اشکال کار هم این‌جا است که روزنامه‌نگار ما چنین قراردادی را امضا می‌کند و به آن تن می‌دهد.

اگر امضا نکند، ممکن است بیکار بماند. مجبور است که تن بدهد. می‌تواند این قرارداد را ببرد؛ محکم بایستد و از حق خودش دفاع کند.

<strong>آیا شما در روزنامه‌ای که کار می‌کنید، این کار را کرده‌اید؟</strong>

وضعیت شخص من از وضعیتی که برایتان ترسیم کردم، متفاوت است. گاهی اوقات من هیچ قراردادی امضا نکرده‌ام؛ اما ‌جایی کار می‌کنم.

وضعیت خودم را برای زندگی و آینده‌ام جور دیگری تعریف کرده‌ام. این به معنی تن دادن به زور نیست. حتی وقتی قراردادی به من پیشنهاد شد، من آن را امضا نکردم؛ اما دارم کارم را هم ادامه می‌دهم.

<strong>شما چشم‌انداز را چه طور می‌بینید؟ آیا شما هم مثل برخی از دیگر دوستان روزنامه‌نگار، منتظر و امیدوار هستید که دولت دیگری، دولت اصلاح‌طلبی بر سر کار بیاید و توجه به روزنامه‌ها و روزنامه‌نگارها بیشتر بشود؟</strong>

اگر در این فضا، امید نداشته باشیم، چه کار دیگری می‌توانیم بکنیم؟ امید دارم که در آینده، دولت بعدی بستر را اساساً برای روزنامه‌نگاران و مطبوعات و هم برای NGOها، بخش خصوصی و نهادهای مدنی فراهم کند.

در حضور نهادهای مدنی و NGOها، قطعاً شرایط بهتری برای روزنامه‌نگاران فراهم خواهد شد.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/special/2008/09/post_657.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/special/2008/09/post_657.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تحولات رسانه ای</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 24 Sep 2008 13:59:38 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>«این در همیشه بر این پاشنه نخواهد چرخید»</title>
                  <description><![CDATA[[[sound]]

<strong><small>روزنامه‌نگاری در همه جای جهان شغل سخت و زیان‌آوری است.

اما روزنامه‌نگاران ایرانی جدای از تحمل فشارهای ناشی از سانسور و عدم آزادی دسترسی به اطلاعات و برخوردهای امنیتی، این روزها با مشکلات صنفی هم دست و پنجه نرم می‌کنند.

فرزانه روستایی، روزنامه‌نگاری که در دوران‌ مختلف هم‌چنان به کار روزنامه‌نگاری ادامه می‌دهد و هم‌اکنون در روزنامه اعتماد دبیر گروه بین‌الملل است، می‌گوید این مشکلات فقط روزنامه‌نگاران شاغل در روزنامه‌های خصوصی را آزار می‌دهد؛ وگرنه روزنامه‌های دیگر به جریان «کر» کمک‌ها و حمایت‌های دولتی متصل هستند و امنیت شغلی‌شان برقرار است:</small></strong>

[[photow01]]

<strong>بچه‌های روزنامه‌نگار در روزنامه‌ی اعتماد، قرارداد کاری دارند؟</strong>

تقریباً اکثریت قابل توجهی از بچه‌ها، قرارداد کاری دارند. بیشتر آن‌ها هم بیمه هستند. تعداد اندکی (شاید یک ذره از اندک بیشتر باشد) هنوز بیمه نیستند و روند و پروسه‌ استخدام‌شان کامل نیست.

با توجه به این که شغل روزنامه‌نگاری یک شغل پر از جابه جایی است، هم سیستم اداری که یک روزنامه را اداره می‌کند و هم بچه‌هایی که در روزنامه کار می‌کنند، با این مشکل مواجه هستند و به صورت طبیعی همیشه تعدادی از بچه‌ها هستند که پروسه‌ کار اداری‌شان کامل نشده است.

مثلاً کار بیمه‌شان هنوز انجام نشده است و یک پروسه‌ای را طی می‌کند تا به انجام برسد.

البته ما در سیستم اداری روزنامه‌ی خودمان مقداری بی‌نظمی و به هم ریختگی هم داریم که به هر حال توضیح خاص خودش را دارد.

<strong>به طور مشخص، من از همکاران شما شنیدم که پرداخت حقوق ماهانه‌ روزنامه‌نگاران در روزنامه‌ اعتماد، علی‌رغم این که قرارداد دارند، ‌‌با تأخیرهای زیادی اتفاق می‌افتد. همین طور است؟</strong>

بچه‌های روزنامه‌ی اعتماد، سال گذشته، قبل از عید، در حالی که انتظار داشتند عیدی و حقوق اسفندماه را دریافت کنند، به دلیل مشکل مالی که مدیر مالی روزنامه با آن مواجه بود، عملاً فقط عیدی را دریافت کردند؛ که این به لحاظ سیستم اجتماعی ایران، خیلی قابل توجه است. حقوق اسفندماه را هم بعد از عید دریافت کردند.

بچه‌های این روزنامه ‌تقریباً با بیش از یک ماه اختلاف، حقوق‌شان را دریافت می‌کنند. یعنی الان که در انتهای شهریور‌ماه هستیم، حقوق تیرماهشان را هنوز دریافت نکرده‌اند.

البته یک توضیحی هم برای این مسأله وجود دارد که شما به صورت جامع در جریان کل قضیه قرار بگیرید.

<strong>توضیح این تأخیر چه می‌تواند باشد؟</strong>

روزنامه‌های دولتی مثل ایران، جام جم، کیهان، اطلاعات و ... که به «کر» وصل‌اند، به پول‌های میلیاردی وابسته‌اند و هیچ مشکل مالی ندارند. اما معدود روزنامه‌های بخش خصوصی مثل روزنامه‌ اعتماد، کارگزاران، اعتماد ملی، سرمایه و ... تقریباً از هیچ کمک دولتی برخوردار نیستند.

در نتیجه، روزنامه فقط با کارکرد خودش، خودش را سرپا نگه می‌دارد. شالوده‌ اساسی اداره‌ یک روزنامه به لحاظ مالی دو تا پایه است؛ یکی تک‌فروشی روزنامه است و مهم‌تر از آن، بخش آگهی است.

متأسفانه، طبق هماهنگی‌هایی که وزارت ارشاد انجام داده و ظاهراً آقای رییس‌جمهور هم پی‌گیر آن بوده است، کلیه‌ دوایر و ادارات دولتی و شرکت‌هایی که دولت در ‌آن‌ها سهمی دارد، از دادن آگهی به این روزنامه‌های خصوصی منع شده‌اند.

در نتیجه این روزنامه‌ها طی یک سال گذشته با افت شدید آگهی مواجه بوده‌اند. مفهوم افت شدید آگهی این است که روزنامه یک‌باره به لحاظ مالی، دچار یک تنش بسیار قابل توجه می‌شود.

این اتفاقی بوده که در روزنامه‌ ما افتاده است. ‌این اتفاق در روزنامه‌ کارگزاران هم کاملاً مشهود است و آن‌ها هم موفق به جذب آگهی نمی‌شوند. در روزنامه‌های خصوصی دیگر هم وضع به همین شکل است.

اما روزنامه‌ همشهری را که باز می‌کنید، می‌بینید که از صفحه‌ اول تا صفحه‌ آخر و در همه‌ی‌ ضمیمه‌ها، نصف صفحه آگهی است.

<strong>‌ادارات و سازمان‌های دولتی از دادن آگهی به روزنامه‌های خصوصی، اعم از اصلاح‌طلب یا غیر اصلاح‌طلب، منع شده‌اند؟</strong>

نه، روزنامه‌های مورد بحث، شامل چند روزنامه است؛ روزنامه‌های اعتماد، اعتماد ملی، سرمایه و کارگزاران که روزنامه‌های ‌مطرح بخش خصوصی هستند.

ما ‌روزنامه‌های دیگری هم داریم؛ اما آن‌ها عموماً جز روزنامه‌های مورد بحث نیستند.

آسیب دیدن یا ندیدن این سه چهار روزنامه است که‌ این تلقی را ایجاد می‌کند که فضای مطبوعاتی ایران آسیب دیده است یا نه.

این روزنامه‌ها طی چند ماه یا یک سال گذشته، به شدت با مشکل آگهی مواجه بودند.

برای مثال، در روزنامه‌ی شرق اصلاً مشکل آگهی وجود نداشت. روزی ۲۷، ۳۰ یا ۴۰ میلیون (تومان) آگهی داشتیم و این سرمایه‌ عظیمی را روزانه، هفتگی و ماهانه برای روزنامه به بار می‌آورد. 

اما طی دو سه ماه اول امسال، آگهی ما به قدری کم بوده که بخش اداری خودش را هم نمی‌تواند سرپا نگاه دارد.

هم‌چنین بر ‌خلاف روزنامه‌های ایران، همشهری، جام جم، کیهان و اطلاعات که مقدار زیادی پورسانت، سوبسید، کاغذ و امتیازات دیگر می‌گیرند، روزنامه‌های بخش خصوصی تقریباً چیزی دریافت نمی‌کنند. 

اضافه بر این، در حالی که هزینه‌ چاپ، قیمت کاغذ، هزینه‌های اداری و ... طی یک سال گذشته بسیار افزایش پیدا کرده، درآمد روزنامه‌های بخش خصوصی به شدت کاهش داشته است.

به این ترتیب، ‌این روزنامه‌ها با مشکلات اقتصادی مواجه می‌شوند و می‌بینیم ‌که روزنامه‌ اعتماد دو ماه است حقوق پرداخت نکرده یا روزنامه‌ کارگزاران در یک موردی، حدود یک ماه و نیم تا دو ماه حقوق پرداخت نکرده بود.

این باعث تنش‌هایی هم در سیستم داخلی خود روزنامه می‌شود.

اما روزنامه‌های ‌ایران، همشهری‌‌، جام جم، کیهان و اطلاعات با ‌چنین مشکلاتی روبه‌رو نیستند.

<strong>منع سازمان‌های دولتی از دادن آگهی به روزنامه‌های بخش خصوصی، مصوبه و بخش‌نامه‌ی مشخصی دارد یا یک شایعه است؟</strong>

نه، این شایعه نیست. روزنامه‌های خصوصی به صورت معمول با یک جریان ثابت دریافت آگهی مواجه بودند.

اما بعد از این که شنیده شد که ظاهراً مصوبه‌ای در جایی تصویب شده و وزارت ارشاد آن را ابلاغ کرده و در جاهایی هم اجرایی شده است، این جریان ثابتِ دادن آگهی‌ها، یک‌باره قطع شد.

این فقط برای روزنامه‌ی ما نبود. روزنامه‌های خصوصی دیگر هم با این مشکل مواجه شدند.

<strong>با وجود این همه مشکلات و دردسرهایی که روزنامه‌نگاری را حتی یک شغل بصرفه هم نکرده است که درآمد معقول و مشخصی از آن به دست بیاید، چرا شما و همکارانتان به کارتان در روزنامه ادامه می‌دهید؟</strong>

شغل روزنامه‌نگاری دو وجهه‌ اساسی دارد. ‌یکی پرستیژ اجتماعی است که روزنامه‌نگاری در ایران و در همه جای دنیا دارد؛ و دیگر این‌که روزنامه‌نگاران در همه‌ جای دنیا، معمولاً مدعیان اصلاح‌طلبی و اصلاح مسایل اجتماعی هم هستند.

این دو ویژگی من و بسیاری دیگر از همکاران‌ام را وا می‌دارد که هم‌چنان در این صنف باشیم. هر چند که در بسیاری از موارد، فشار زندگی و مشکلات مالی، روزنامه‌نگاران را وا می‌دارد که به مشاغل کاملاً چسبیده به روزنامه‌نگاری (مثل روابط عمومی‌ها) هم روی بیاورند؛ اما ترجیح می‌دهند که قلم آن‌ها هم‌چنان فعال باشد.

با همه‌ی فشارها و دردسرهایی که با آن مواجه هستند، نقطه نظراتشان را با مردم در میان بگذارند و این پرستیژ را هم‌چنان برای خودشان حفظ کنند.

مضافاً این که، روزنامه‌نگاران به یک چیز دیگر هم فکر می‌کنند و آن این‌که این در همیشه بر این پاشنه نخواهد چرخید. شرایط نمی‌تواند به این صورت ادامه پیدا کند.

این امیدی است که در دل آن‌ها سوسو می‌زند و امیدوار هستند که روزی روزگاری شرایط بهتری را تجربه کنند.]]></description>
         <link>http://radiozamaaneh.com/special/2008/09/post_655.html</link>
         <guid>http://radiozamaaneh.com/special/2008/09/post_655.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تحولات رسانه ای</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 23 Sep 2008 20:05:45 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>آیا جنگ اجتناب‌ناپذیر بود؟</title>
                  <description><![CDATA[<strong><small>سی‌ و یکم شهریور‌ماه، سال‌روز آغاز جنگ ایران و عراق است. جنگی که هشت سال تمام، یک حکومت نوپای انقلابی را با همه‌ی تناقضات درونی خود و یک ملت انقلاب زده را درگیر خود ساخت.

اما سابقه‌ی درگیری و عداوت میان ایران و عراق، نه تنها به روزهای قبل از انقلاب ایران و دوران منتهی به قرارداد الجزایر برمی‌گردد، بلکه می‌توان تاریخچه قدیم‌تری از آن به میان آورد که به سال ۱۲۶۳ شمسی و انعقاد معاهده‌ی «ارزروم» میان دولت قاجار و امپراتوری عثمانی و باز، پیش از آن به منازعات دائم میان دولت‌های صفویان و عثمانی بر سر منطقه بین‌النهرین و در‌ واقع عراق امروزی برمی‌گردد.

اما به جرأت می‌توان گفت که هیچ یک از این درگیری‌ها، پایانی این چنین خسارت‌بار برای مردم ایران یا مردم بین‌النهرین آن روز، نداشت. به نوعی که امروز پس از گذشت ۲۰ سال از خاتمه‌ی این جنگ، هنوز سوالات مهمی در رابطه با آن زنده است.

آیا آغاز این جنگ اجتناب‌ناپذیر بود؟ ادامه‌ی آن چه طور؟ رابطه معضل آزادی و دموکراسی در کشور ایران با این جنگ، چه بوده یا هست؟ اپوزیسیون حکومت ایران در این میان چه می‌کرد؟

برای نزدیک‌تر شدن به پاسخ این پرسش‌ها، با آقایان ابوالحسن بنی‌صدر، رییس‌جمهور ایران در دوران آغازین جنگ و ابراهیم یزدی، وزیر خارجه دولت موقت که پیش از جنگ به استعفا کشیده شده بود، گفت و گو کردم.

هم‌چنین در رابطه با مسأله‌ی تحدید آزادی‌ها و دموکراسی، با آقای فرخ نگهدار، دبیر اول سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران که مواضع سیاسی ایشان در طول جنگ نسبت به حاکمیت ایران، مورد انتقادات بسیاری بوده است، گفت و گو کردم.</small></strong>

[[sound]]

<strong>آقای بنی‌صدر، به لحاظ سیاسی، ایران در شروع حمله‌ی عراق در چه وضعیتی قرار داشت؟</strong>

حدود دو ماه قبل از شروع جنگ، نیروهای اطلاعات ایران، در باب آمادگی ارتش عراق برای حمله به ایران گزارشی تهیه کرد. رییس ستاد ارتش این گزارش را به دستور من، پیش آقای خمینی برد.

من آقای خمینی را دیدم و پرسیدم گزارش را دیدید؟ گفت: «بله این‌ها دروغ است. کسی به ایران حمله نمی‌کند. این‌ها را ارتشی‌ها می‌سازند برای این‌که می‌خواهند پای آخوند را از ارتش قطع کنند.»

[[quote01]]

به این هم توجه کنید که درست بعد از کودتای نوژه بود که آقای بهشتی از سوی حزب جمهوری اسلامی، طرحی را به شورای انقلاب آورد که بنا بر آن باید ارتش منحل می‌شد و اداره کشور را کمیته‌ای از شورای انقلاب، سپاه پاسداران و دادگاه‌های انقلاب در دست می‌گرفتند.

با این حال به بازسازی ارتش پرداختیم و خوشبختانه نیروی هوایی را با وجود این‌که بسیاری از خلبان‌ها توسط آقای ری‌شهری توقیف شده بودند و تعدادی از آن‌ها را هم اعدام کرده بود، به ظرفیت ۹۰ درصد رساندیم.

نیروی دریایی ما هم آماده شد. فقط نیروی زمینی بود که هنوز آمادگی نداشت. به‌خصوص لشگر خوزستان که در‌ واقع تمام کادر افسری آن (حدود ۲۷۰ نفر) زندانی بودند.

[[photow01]]

<strong>چرا؟</strong>

به دلیل قضیه‌ی کودتای نوژه بود.

<strong>به نظر شما در آن شرایط برای پیشگیری از وقوع جنگ چه کار می‌شد کرد؟</strong>

خیلی کارها. اولین کاری که می‌توانستیم بکنیم -‌ که با همه‌ی کوشش ما نه آقای خمینی زیر بار رفت و نه حزب - بازسازی ارتش بود.

ارتش بعد از انقلاب زیر ضربه بود. کودتای نوژه هم‌، فرصتی برای آقایان ایجاد کرد که سرکوب را کامل کنند. همان‌طور که گفتم این‌ها پیشنهاد انحلال ارتش را دادند.

<strong>رابطه دولت با سپاه در آن زمان چگونه بود؟</strong>

سپاه در آن زمان وجود نداشت. آقای رضایی و یکی دیگر از سرداران سپاه، به تازگی واقعیت را بازگو کردند که در آن زمان حداکثر ۲۰ هزار یا به قول آقای رضایی ۳۰ هزار نفر به‌صورت پراکنده در شهرهای مختلف ایران سپاه را تشکیل می‌دادند که تعلیمات هم ندیده بودند.

<strong>معتقدید که مقاومت‌های اولیه را ارتش انجام داد؟</strong>

بله؛ و این طبیعی است چون نیروی دیگری نبود که آن را انجام دهد. البته با این‌که سپاه نیرویی نبود، جاهای خالی جبهه را سپاه پر می‌کرد.

به این ترتیب که موفق شدیم یک خط عمومی دفاعی تشکیل دهیم که در آن خط دفاعی سپاه هم شرکت داشت.

[[photow04]]

در ‌مورد سقوط خرمشهر، با آقای خامنه‌ای در یکی از سایت‌های داخلی مصاحبه شده بود. ایشان در این مصاحبه گفته است‌: «من در همان روزها برای آقای بنی‌صدر نوشتم که اگر یک گردان زرهی یا یک گردان پیاده مکانیزه به ما بدهید، از سقوط خرمشهر جلوگیری می‌شود و ایشان این کار را نکردند.»

اولاً که آقای خامنه‌ای چنین چیزی برای من ننوشت. ثانیاً ایشان سمتی نداشت که چنین چیزی برای من بنویسد و اصلاً او در آن‌جا نبود و خلاصه ایشان حالا هم از نظامی‌گری اطلاع ندارد، چه برسد به آن زمان.

این آقا حقیقت را وارونه می‌کند. این‌ها گفتند که دفاع خرمشهر را نیروهای مردمی بر ‌عهده بگیرند و قرار بود که از کمیته و سپاه و ... افرادی جمع کنند و در آن‌جا برای دفاع ببرند؛ که نتوانستند از همه این‌ها بیشتر از ۵۰۰ نفر ببرند.

در‌ واقع علت شکست، این آقا و آقای رفسنجانی و بهشتی شدند. چون می‌گفتند که در آن‌جا ایشان تصدی می‌کنند.

همان‌طور که گفتم، دو تن از فرماندهان سپاه می‌گفتند که ما در آن موقعیت چنین توانایی نداشتیم و واقعاً هم نداشتند.

باید کسی بتواند از سلاح استفاده کند تا به او اسلحه بدهند. سپاهی که هنوز افرادش نمی‌توانستند تفنگ عادی را به کار ببرند، چگونه می‌توانستیم به این‌ها اسلحه سنگین بدهیم.

[[photow02]]

<strong>آقای دکتر یزدی، رابطه ایران و عراق قبل از آغاز جنگ، زمانی که شما وزیر خارجه دولت موقت بودید، به چه ترتیبی بود؟</strong>

هنگامی که در کنفرانس هاوانا با صدام دیدار داشتیم، یکی از مسئولان و سفرای عراق که آن‌جا بود، بعدها در خاطرات خودش چنین می‌گوید:

«پس از این دیدار، صدام از من پرسید که نظرت راجع به این دیدار چیست؟ به صدام گفتم این‌ها می‌خواهند صادقانه مسایل‌شان را با همسایه‌ها حل و فصل کنند.

این یک فرصت تاریخی است که روابط ایران و عراق و کشورهای عربی وارد یک فاز و مرحله جدیدی شود.»

[[quote02]]

در ادامه، می‌گوید: «صدام خنده‌ای کرد و به من گفت نه، تو اشتباه می‌کنی. این یک فرصت تاریخی است که ما می‌توانیم با عملیات نظامی آن‌چه را که در یک حرکت دیپلماسی در الجزایر از دست دادیم، مجدداً به‌دست بیاوریم.»

پس از پیروزی انقلاب، نیت و قصد صدام این بود که به ایران حمله کند.

<strong>به این ترتیب پاسخ شما به کسانی که می‌گویند این جنگ اجتناب‌ناپذیر نبود و می‌شد از آن پیشگیری کرد، این است که این طور نیست؟</strong>

چنین جمع‌بندی ندارم. بر ‌اساس مطالعاتی که در سایر انقلاب‌های دنیا داشتیم و بررسی وضعیت خودمان، می‌دانستیم هنگامی که انقلاب پیروز می‌شود، نیروهای شکست‌خورده از انقلاب به بیرون از مرزها می‌روند و سعی می‌کنند که از بیرون به ایران حمله کنند.

در همان موقع هم این سوال برای ما مطرح بود که احتمالاً کدام یک از همسایگان به ما حمله خواهد کرد؟ پاکستان، افغانستان، روسیه (شوروی سابق) و ترکیه در چنین وضعیتی نبودند.

[[photow05]]

تنها کشوری که در همسایگی ما به جهت تاریخی، درآمد عظیم نفت و بهانه‌های دیگر، می‌توانست به ایران حمله کند، عراق بود.

بنابراین، هم حمله به ایران قابل پیش‌بینی بود و در عین حال بر این باوریم و در همان موقع هم بیان کردیم که قابل پیشگیری است. با اتخاذ یک سلسله روش‌های استراتژیک و دیپلماتیک، می‌توانستیم جلوی آن را بگیریم.

<strong>به نظر شما در شرایطی که به لحاظ سیاسی در کشور وجود داشت و با همان شرایط موجود، چه سیاستی می‌توانست از این حمله پیشگیری کند؟</strong>

می‌توانستیم با همان پتانسیل‌هایی که وجود داشت، روابط خودمان را با کشورهای عربی گسترش دهیم و تحکیم ببخشیم.

هنگامی که وزیر امور خارجه کویت، بنا به تمایل خود و دعوت ما به ایران آمد و مذاکراتی در ‌مورد مسأله بحرین کردیم، نگرانی‌ها وجود داشت.

حتی در ‌مورد سه جزیره، آن‌ها مسایلی را مطرح کردند؛ ولی توضیحات ما پیرامون اهمیت و ضرورت حفظ وضعیت موجود در خلیج فارس، مورد قبول آن‌ها قرار گرفت.

در آن دوران، صدام با کشورهای عربی همسایه‌ی خودش مشکل و مسأله داشت. کشورهای عربی حاضر نبودند از رژیم بعثی عراق، حمایت کنند. حتی عراق با رژیم بعثی سوریه مشکل داشت.

بنابراین دولت ایران در موقعیتی بود که می‌توانست با کشورهای عربی وارد یک گفت و گوی جدی سازنده شود.

من در کنفرانس هاوانا، به‌عنوان وزیر امور خارجه و جانشین نخست‌وزیر، با رییس‌جمهور الجزیره، شازلی بن جدید، رییس‌جمهور سوریه، حافظ اسد و دیگر کشورهای عربی، مفصل مذاکره کردم.

به آن‌ها متذکر شدم که انقلاب اسلامی ایران چه نقشی می‌تواند داشته باشد و چرا صدام نیروهای نظامی و نیروهای زرهی خود را از مرزهای غربی نزدیک اردن به مرزهای شرقی نزدیک ایران آورده است.

جلسه‌ای که شازلی بن‌جدید، به درخواست من با صدام حسین تشکیل داد، به درگیری کشید. وزیر امور خارجه وقت الجزیره که از دوستان قدیمی من بود، بعداً به من گفت: «‌کار این‌ها به خاطر اعتراضات شازلی بن‌جدید به صدام در ‌مورد کارهایی که علیه ایران انجام می‌دهد، به درگیری کشید.»

[[quote03]] 

علاوه بر این، در آن تاریخ، هنوز جنگ سرد در اوج خودش بود. ارتش شوروی وارد افغانستان شده بود.

دو کشور عربی سوریه و عراق با روسیه (شوروی) پیمان‌های نظامی منطقه‌ای داشتند. در چنین شرایطی، آمریکایی‌ها هرگز حاضر نبودند از صدام حمایت کنند.

اما معلوم است پس از آن‌که گروگان‌گیری شد و تغییراتی که به وجود آمد، این امکانات را از دست دادیم. در حالی‌ که می‌توانستیم با دیپلماسی معقول و اقدامات سنجیده، به‌کلی مانع حمله‌ی صدام به ایران بشویم.

[[photow03]]

<strong>آقای نگهدار، به‌عنوان مسئول یکی از سازمان‌های اپوزیسیون در ایران، در آن زمان بر چه مبنایی نسبت به جنگ موضع‌گیری کردید؟</strong>

در روزها و ماه‌های قبل از جنگ، شواهدی وجود داشت که حکومت صدام تحریکاتی علیه ایران را سازمان می‌دهد و از سوی دیگر، دولت جمهوری اسلامی ایران هم تبلیغاتی می‌کند که بوی جنگ از آن برمی‌آید.

سازمان ما در آن زمان هشدار داده و خواسته بود که دولت ایران دست از این تحریکات بردارد و اجازه ندهد این روند به آغاز جنگ منجر شود.

<small><strong>اما آقای نگهدار مانند آقای یزدی یا آقای بنی‌صدر، معتقدند که جنگ در شرایط موجود در ایران، اجتناب‌ناپذیر بوده است:</strong></small>

بعدها اطلاعات بیشتری درباره‌ی علل جنگ به دست ما رسید و با تحلیل‌های منابع مختلف آشنا شدیم، مشاهده کردم حتی اگر حکومت ایران توصیه‌های ما را می‌پذیرفت و دست از آن تبلیغات برمی‌داشت، باز هم صدام دست به حمله می‌زد یا تحریکات دیگری را شروع می‌کرد.

<strong>اما آقای یزدی و آقای بنی‌صدر با تأیید مراتبی که شما گفتید و حتمی بودن نیت صدام برای حمله به ایران، معتقدند که این جنگ قابل پیشگیری بود.</strong>

می‌توان مقدار زیادی از تئوری‌ها را بازسازی کرد و نتایجی گرفت. ولی برای این‌که ثابت کنیم اگر ایران موضع معقول‌تری اتخاذ می‌کرد، صدام به ایران حمله نمی‌کرد، بسیار دلایل و شواهد بیشتری از یک «اگر» و فرض نیاز است. الان این‌ها را در دست نداریم.

تحلیل من بر این پایه است که حمایت بین‌المللی وسیع مالی و تسلیحاتی از صدام‌، هم‌چنین پیامدهای این جنگ و ادامه‌ی آن برای اسراییل و آمریکا (که با انقلاب ایران و مسایلی که در ایران اتفاق افتاده بود، به شدت مخالف بود) این را ثابت نمی‌کند.

اگر در همان حکومت و در همان شرایط پس از انقلاب، در ماه‌های قبل، برخی موضع‌گیری‌ها نمی‌شد، بسیار بعید می‌دانم که روندها در سمت دیگری پیش می‌رفت.

<strong>این نظر وجود دارد که دولت ایران با ادامه جنگ مسأله‌ی سرکوب آزادی‌ها را در نظر داشته و سرکوب آزادی‌خواهان و نیروهای دموکرات، دست‌آورد حکومت ایران از ادامه جنگ بوده است.</strong>

دو بحث وجود دارد. باید این دو موضوع از هم تفکیک شود. بعد از فتح خرمشهر تا پذیرش قطعنامه، دوره‌ای است که برخی معتقدند دولت جمهوری اسلامی ایران، نه به دلیل اهداف خارجی که می‌خواست صدام را شکست دهد و قدس را از راه کربلا فتح کند و رؤیاهای گسترش انقلاب اسلامی به منطقه را متحقق کند، بلکه به‌ دلیل تداوم سرکوب نیروهای داخلی، به جنگ ادامه داد.

این نظریه را شنیده‌ام؛ ولی تأیید نمی‌کنم و چنین اعتقادی ندارم.

[[photow06]]

از آن به بعد دلایل اصلی ادامه جنگ، محاسبه آقای خمینی است که با توجه به نارضایتی‌هایی که توسط شیعیان در عراق است و با توجه به قدرتی که جمهوری اسلامی به دست آورده، قادر است عراق را فتح کند و شیعیان را در آن‌جا به حاکمیت برساند و این بزرگ‌ترین ضربه به اسراییل هم خواهد بود.

جنگ با این ارزیابی‌ها ادامه پیدا کرد، نه با ارزیابی سرکوب نیروهای سیاسی.

نکته‌ی دوم را قبول دارم. نکته دوم این است که ما نیروهای دموکراتیک به شدت از ا