<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>

<rss xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd" version="2.0">
   <channel>
      <title>گزارش ويژه</title>
      <link>http://zamaaneh.com/special/</link>
	  <copyright>Copyright 2010</copyright>
	  <itunes:subtitle>A radio shows that learns from blogs</itunes:subtitle>
       <itunes:author>Radio Zamaneh</itunes:author>
       <itunes:summary>Zamaneh is a new radio channel operating in Netherlands and broadcast via the Internet , shortwave radio and digital satellite.</itunes:summary>
       <itunes:owner>
	   <itunes:name>Radio Zamaneh</itunes:name>
       <itunes:email>contact@radiozamaneh.com</itunes:email>
       </itunes:owner>
       <itunes:image href="http://radiozamaneh.com/images-new/section28_65.gif" />
       <itunes:category text="International">
       <itunes:category text="Persian"/>
       <itunes:category text="Iran"/>
       </itunes:category>
      <description></description>
      <language>en</language>
      <lastBuildDate>Fri, 19 Mar 2010 21:29:23 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>بهمن قبادی: جعفر پناهی سال‌هاست که زندانی است</title>
                  <description><![CDATA[<strong><small>صدای پای بهار می‌آید و چند روز به پایان سال پرتنش ۱۳۸۸ باقی مانده است. خیزش اخیر مردم ایران برای آزادی در ۹ ماه گذشته هزینه‌های زیادی را برای فعالان مدنی، زنان، روزنامه‌نگاران، دانشجویان، کارگران و هنرمندان در بر داشته است. 

[[sound]]

در حال حاضر هنوز ۶۵ روزنامه‌نگار، در بند به سر می‌برند و هنرمندان که از حساس‌ترین گروه‌های جامعه هستند از یورش حکومت در امان نمانده‌اند. از جمله این هنرمندان جعفر پناهی و محمد رسول‌اف هستند. جعفر پناهی سازنده‌ی دو فیلم آفساید و بادبادک سفید است که موفقیت‌های چشم‌گیری در سطح جهانی داشته و هم‌اکنون در بند به سر می‌برد.

از بهمن قبادی فیلمساز ایرانی پرسیدم امثال هنرمندانی مثل جعفر پناهی چه خطری برای دولت دارند که دستگیر شده‌اند. همان‌طور که می‌دانید ده‌ها نفر از فیلم‌سازان ایرانی با نوشتن نامه‌ای خواستار آزادی جعفر پناهی شدند، با این حال ایشان هنوز در زندان هستند.</small></strong>

به نظر من، حاکمیت از هنرمند می‌ترسد اما بازداشت جعفر پناهی بیشتر بهانه‌ای برای ایجاد رعب و وحشت در میان فیلم‌سازان و هنرمندان دیگر بود. در جریان این بازداشت، دولت مهم نیست بلکه مهم ضربه‌ای است که بر ملت ایران وارد می‌شود. به جرات می‌توان گفت پناهی جزو بهترین فیلم‌سازهای امروز ایران است. اعتقاد دارم او سال‌هاست که زندانی است و امروز او را به سلول دیگری برده‌اند که انفرادی است. این چند سال سیستم حکومت، روح و احساس جعفر را کشته‌ است. ما باید برای وضعیت جعفر پناهی نگران باشیم که به احتمال زیاد تصمیم دولت از بین بردن تمام احساس اوست تا دیگر نتواند فیلم بسازد.

[[photow01]]

این که به خاطر جعفر ضد‌نظام حرف بزنیم عمل بدی نیست اما اصل قضیه را فراموش می‌کنیم که نباید احساس جعفر پناهی نابود شود. تلاش خارج و داخل ایران باید این باشد که جعفر هرچه زود‌تر آزاد شود زیرا نمی‌دانیم چه اتفاقاتی در حال رخ دادن است. او هنرمند است، یک نظامی نیست.

او یک آرتیست احساساتی و کاملا شکننده است. باید مراقب جعفر باشیم و اگر در این هفته نیز بیرون نیاید او را از آن جهت که نتواند برای ما فیلم‌های خوب بسازد از دست خواهیم داد، زیرا سیستم می‌داند با هنرمندانش در زندان چه‌ کند. نه‌ تنها جعفر، محمد رسول‌اف نیز از نسل جدید سینمای ایران است و آینده‌ی خوبی دارد. باید تلاش کنیم که او نیز هر چه زودتر آزاد شود.

<strong>آقای قبادی، فکر می‌کنید هنرمندانی که در داخل یا خارج از کشور آزاد هستند، برای این مشکل چه‌کاری می‌توانند انجام دهند؟</strong>

من از فیلم‌ساز‌های مستقل انتظاری ندارم، سایه‌ی خطر بر سر آنان نیز هست. فیلم‌ساز‌هایی که نان دولت را می‌خورند، در صورت داشتن شجاعت می‌توانند برای جعفر و هم‌کارش کاری کنند. اکثر این فیلم‌ساز‌ها چشم دیدن موفقیت جعفر را نداشتند و ندارند. آن‌ها اگر بخواهند می‌توانند کاری برای  آزادی جعفر و نوشتن طومار و امضا گرفتن از اهالی سینما انجام دهند. منتهی نوعی خفقان وجود دارد که انگار سیستم تا کار خودش را نکند، به حرف هیچ‌کس گوش نمی‌دهد. ما امثال جعفر پناهی و بسیاری دیگر از روزنامه‌نگاران و فرهنگیان و هنرمندانی که بی گناه زندانی شده‌اند را دیده‌ایم. حکومت به جز ضربه‌زدن به روح و احساس این آدم‌ها هدف دیگری ندارد.

[[photow02]]

دستگیری جعفر پناهی، از طرف اداره‌ای با عنوان ارشاد اسلامی صورت نگرفته است. به نظرم دستور از مقامات بالا آمده که دولت جرات می‌کند یک هنرمند بین‌المللی را بازداشت کند.

<strong>شما چه خاطره‌ای از جعفر پناهی دارید و آیا کارهای مشترکی دارید که بتوانید برای شنوندگان در آستانه‌ی نوروز تعریف کنید؟</strong>

در دو سال گذشته به آقای پناهی نزدیک شدم و بیشتر با جعفر و زندگی شخصی او آشنا شدم. او جزو استثنایی‌ترین فیلم‌سازانی است که سینما برایش جدی است و تنها برای سینما مبارزه می کند. یادم است در سینمای ایران همیشه شایعاتی در مورد جعفر وجود داشت که سمپاشی آن از سوی دولت بود. می‌گفتند ایشان می‌خواهد نکات منفی مملکت را نشان دهد و انگار مملکت نکته‌ی منفی یا چیز سیاهی ندارد. چیز‌هایی که در حال حاضر و قبل‌تر در ایران می‌دیدم سیاهی‌هایی است که فیلم‌ساز حق نشان دادنش را نداشت ولی جعفر پناهی جزو سینماگرانی بود که کوتاه نیامد، باج نداد و ایستاد تا حرف خودش را بزند. این چیز‌هایی بود که از جعفر آموختم.

<strong>اما تنها هنرمندان نیستند که برای آزادی هزینه پرداخته‌اند. بسیاری از فعالان جنبش زنان نیز هم‌اکنون در بند هستند. محبوبه کرمی یکی از آن‌ها است که از ۱۱ اسفند در اوین به سر می‌برد. از محسن کرمی برادر محبوبه پرسیدم:

آیا شما خبر دارید اتهام ایشان چیست؟</strong>

ایشان هنوز به صورت واضح تفهیم اتهام نشده‌اند و در ارتباط تلفنی خیلی کوتاه که از زندان اوین داشتند، فهمیدیم که در بند ۲۰۹ زندان اوین هستند. وی در مورد اتهامش گفت به صورت کامل تفهیم اتهام نشده و بازجویی‌ها ادامه دارد.

شب ۱۱ اسفند که برای بازداشت ایشان به منزل مراجعه کردند، در مورد اتهام ایشان سوال کردم اما بازهم پاسخ روشنی ندادند و گفتند دلیل بازداشت، همان دلایل دفعات قبل است. پیش از این نیز چهار مرتبه بازداشت شدند که پرونده‌ی ایشان تکمیل شد و به دادگاه رفتند. هر چهار مرتبه هم تبرئه شدند.

<strong>روزی که برای بازداشت ایشان آمدند، چند نفر بودند و چه چیز‌هایی از منزل شما بردند؟</strong>

سه نفر مرد ساعت ۹ شب مراجعه کردند. خودم در را باز کردم. هر چه را که می‌خواستند، مورد تفتیش قرار می‌دادند. تقریبا تمام کتاب‌ها و سی‌دی‌هایی که در خانه داشتیم را به همراه کامپیوتر محبوبه، جمع کردند و بردند.

<strong>آیا جهت بازداشت حکمی به همراه داشتند یا خیر؟</strong>

حکم بازداشت را به من نشان دادند ولی چیزی راجع به اتهام در آن ندیدم.

<strong>در حال حاضر وضعیت ایشان چگونه است؟ زمانی که با شما تماس گرفتند وضعیت روحی‌شان چطور بود؟</strong>

خیلی کوتاه صحبت کردند. در سال گذشته مشکلاتی برای ما پیش آمد. مادرمان با بیماری سختی دست به گریبان بود و زمانی که مادرمان را از دست دادیم، محبوبه در بازداشت بود. از این ناحیه ضربه‌ی خیلی سختی به ایشان وارد شد و در همین یک سال گذشته نیز خیلی تحت فشار بود.

پدرمان سن زیادی دارد و از بیماری آلزایمر رنج می‌برد. محبوبه به نوعی پرستاری پدرمان را نیز بر عهده داشت. پدرمان پیش روان‌شناس می‌رفت و تحت درمان بود. به همین دلیل محبوبه در یک سال گذشته بسیار کمتر به فعالیت‌های اجتماعی که قبلا داشت می‌پرداخت و به همین دلیل بسیار متعجبم که چرا بازداشت شد. 

[[photow03]]

واقعا احساس عجز می‌کنم چرا که حتی نمی‌توانم یک خبر ساده از ایشان بگیرم. نمی‌دانم اتهامشان چیست، در چه وضعیتی هستند و چه کاری می‌توانیم انجام دهیم.

<strong> آیا امکان دارد که دادگاه ایشان برگزار شود؟ وکیل‌شان چیزی در این زمینه به شما گفته‌اند؟</strong>

با آقای هوشنگ پوربابایی که وکیل ایشان هستند دو یا سه مرتبه صحبت کرده‌ام. ایشان گفتند دادسرای ویژه‌ی امنیت در داخل زندان اوین برقرار شده و نه وکیل و نه بستگان، تا زمانی که خودشان اعلام کنند دادرسی تمام شده یا به مرحله‌ی دیگری رسیده است، هیچ‌کاری نمی‌توانند انجام دهند. هیچ‌کس دست‌رسی به این دادسرا ندارد. وکیل ایشان نیز از این‌که خبری از او بگیرد یا بتواند از اتهام ایشان اطلاع پیدا کند، اظهار عجز می‌کند.

<strong>چه مدتی است که شما از محبوبه بی‌خبرید؟</strong>

آخرین بار هفته‌ی پیش، تماس تلفنی کوتاهی با ما داشتند.

<strong>وضعیت روحی ایشان چه‌طور بود؟</strong>

ممکن است حال عمومی خوبی داشته باشد ولی نگران حال روحی ایشان هستم. از جهتی از بیماری پدرش مطلع است و حال خوش‌آیندی ندارد. پدر ایشان دائما دچار حمله‌های خفیف تشنجی می‌شود و ممکن است هر لحظه برایش اتفاقی بیفتد. محبوبه از این جهت نیز بسیار نگران است و در تماس تلفنی‌‌اش تنها جویای احوال پدرمان بود و فکر می کنم همین مسئله او را از نظر روحی تحت فشار قرار دهد.

<strong>تقاضای شما از مقامات قضایی چیست؟</strong>

از مقامات قضایی به عنوان یک شهروند که بخش اعظم عمرش در این کشور گذشته است، این انتظار را دارم که با منطق دقیق‌ و روشن‌تری با قضایا بر‌خورد کنند. اگر واقعا به کسی اتهامی وارد است، خیلی روشن و صریح آن را به خانواده  و خود شخص اطلاع دهند. اگر هیچ جرم مشخصی وجود ندارد، بازداشت یک خانم با این گرفتاری‌های شخصی، یک کار دور از منطق به نظر می‌آید.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/special/2010/03/post_1115.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/special/2010/03/post_1115.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایران</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 19 Mar 2010 21:29:23 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>«نفت صد دلاری هم مشکل ایران را حل نمی‌کند»</title>
                  <description><![CDATA[<strong><small>در حالی که وضعیت و شرایط سیاسی داخلی بیشترین حجم خبرهای مربوط به ایران را به خود اختصاص داده است و غالب تحلیل‏های ابراز شده توسط متخصصان و صاحب‏نظران ایرانی و غیرایرانی در درون و بیرون کشور نیز به بحران سیاسی ایران توجه دارد، بحران اقتصادی دیرینه و همه‏جانبه‏ی ایران با این که گریبان‏گیر اکثر قریب به‏اتفاق مردم ایران است، چندان مورد بحث و بررسی قرار نمی‏گیرد.

[[sound]]

در رابطه با بحران اقتصادی کنونی ایران، با دکتر فرخ زندی، استاد اقتصاد دانشگاه یورگ در کانادا، گفت‏وگویی کرده‏ام و نخست از ایشان پرسیدم که مهم‏ترین شاخصه‏های بحران اقتصادی ایران در حال حاضر کدام‏ها هستند؟</small></strong>

از سیاست‏های مالی و پولی دولت شروع کنیم؛ کسری بودجه‏ی دولت رو به افزایش است و درآمدهای نفتی‏اش کم‏ می‏شود. در نتیجه دارد به چاپ اسکناس متوسل می‏شود. 

قدرت را از بانک مرکزی گرفته است و به بانک مرکزی حکم می‏کند که چگونه سیاست‏اش را انجام بدهد. اقدامات بانک مرکزی در سه سال گذشته، می‏توان گفت معجونی است برای خراب کردن اقتصاد ایران. این سیاست‏های مالی دولت و خارج از تحریم‏های اقتصادی است.

[[photow01]]

مشکل دیگری که دولت ایران در حال حاضر با آن روبرو است، پایین آمدن قیمت نفت و کاهش تولیدات نفتی به خاطر پیر شدن حوزه‏های نفتی است که نیاز به بازسازی و هم‏چنین تکنولوژی نو دارند. 

دولت ایران باید در سال نزدیک به ۹ میلیارد دلار سرمایه‏گذاری کند که بتواند چاه‏های نفتی را به شکل سابق‏ نگه‏ دارد. چون بعضی از این حوزه‏های نفتی به ۱۹۲۰ برمی‏گردد. اما این کار را نمی‏کند و مجموعه‏ی سرمایه‏گذاری دولت در حوزه‏های نفتی و گاز مجموعاً بیش از سه میلیارد دلار در سال نیست که یک سوم هزینه‏ی مورد نیاز است. 

در نتیجه تولیدات نفت روز به روز در حال کاهش است. در شش ماهه‏ی اول سال گذشته تولید نفت به نزدیک ۳/۵میلیون بشکه در روز سقوط کرد و صادرات که باقی‏مانده‏ی تولیدات و مصرف داخلی است، بیش از حدود دو میلیون بشکه در روز نبود.

با سقوط قیمت نفت و کاهش صادرات، درآمد نفتی دولت شدیداً پایین آمده است و این کاهش درآمد نفت در حال حاضر فقط مصرف تثبیت قیمت ارز ایران می‏شود. در این مورد هم نمی‏تواند موفق شود، چون قیمت ریال در چند ماه گذشته سقوط کرده است.

در نتیجه‏ دولت دارد از صندوق ذخیره‏ی پولی‏ای که چند سال پیش بانک مرکزی برای روز مبادا ایجاد کرده بود، برداشت می‏کند. برآورد می‏شود که سه سال پیش نزدیک به ۸۰بیلیون دلار در این صندوق ذخیره شده باشد. اما رقم‏های فعلی نشان می‏دهد که امروز بیش از ۱۰ تا ۱۵ میلیارد دلار در این صندوق موجود نیست. 

یعنی دولت به طور مرتب از این صندوق برداشت می‏کند که بتواند هزینه‏ی سوبسید و تثبیت ریال بکند و هم‏چنین بتواند واردات‏اش را ادامه بدهد.

از سوی دیگر، با بحران اقتصادی که روبرو می‏شویم، می‏بینیم که کارخانه‏ها هر روز دارند تعطیل می‏شوند و آن‏هایی هم که دارند کار می‏کنند، از پس پرداخت دست‏مزد کارگران بر نمی‏آیند. چون این کارخانه‏ها برای تامین هزینه‏های‏شان به بودجه‏های دولتی وابسته هستند و بودجه‏های دولتی هم رو به خشکی می‏رود. 

<strong>تصویری که شما دارید از اقتصاد ایران ارائه می‏کنید، نشان‏دهنده‏ی آن است که هر حکومتی، نه تنها حکومت کنونی ایران، به این ترتیب با سقوط آزاد روبرو است و در واقع دارد دست به خودکشی می‏زند. آیا می‏شود تصور کرد دولت به بخش مهمی مانند اقتصاد تا این حد بی‏توجهی کند و این وضعیت را برای خودش به‏وجود بیاورد؟</strong>

همان‏طور که می‏گویید شرایط فعلی را به دست هرکس بسپارید، وحشت‏زده می‏شود. اما هر مشکل اقتصادی راه‏حل‏هایی هم دارد. 

البته ممکن است شما راه‏حلی را مطرح کنید که یک مشکل را حل کنید، اما مشکل دیگری به‏وجود بیاید. این یک پدیده‏ی اقتصادی است. مثلا می‏خواهید تورم را کم کنید، بیکاری افزایش پیدا می‏کند. می‏خواهید سوبسید‏ها را بردارید، تورم بالا می‏رود. ولی نمی‏توان گفت که دولت بی‏گناه است و نمی‏داند چه‏کار باید بکند. خود این دولت، به وجود آوردنده‏ی تمام این مشکلات است. 

عدم سرمایه‏گذاری در داخل مملکت، وارد کردن کالا از بیرون به جای تشویق کردن تولیدات داخلی و واردات کالاها از طریق سپاه و بنیادهای مختلف که با دولت احمدی‏نژاد ارتباط نزدیک دارند، نمونه‏هایی از اقدامات دولت‏ هستند که در به‏وجود آوردن این شرایط نقش داشته‏اند.

دولت ایران قدمی پیش گذاشته‏ است که فقط و فقط می‏تواند با بالا رفتن قیمت نفت به سقف بشکه‏ای ۱۵۰دلار تداوم پیدا کند. حتی رسیدن قیمت نفت به ۱۰۰دلار هم مشکل ایران را حل نخواهد کرد. گویی که کسری بودجه بعد از رسیدن قیمت نفت به پایین‏تر از ۸۰دلار به‏وجود خواهد آمد. الان هم که قیمت نفت حدود ۸۰دلار است، ولی نفت ایران سنگین است و در نتیجه قیمت آن ۷-۸دلار پایین‏تر از قیمت بازار است. 

به این ترتیب، مشکل اقتصادی ایران، فقط مشکل بودجه‏اش نیست. بلکه مشکلات اساسی‏ای برای خود ایجاد کرده است. زمانی که شما زیادی خرج می‏کنید و زیادی به‏ریز و به‏پاش دارید، درست کردن آن هزینه‏ی زیادی به‏بار می‏آورد. 

در شرایط فعلی سیاسی ایران، این‏گونه راه‏حل‏ها خیلی راه‏حل‏های مورد پسندی نمی‏توانند باشند، چون از یک طرف مردم را تحت فشار قرار می‏دهید، از سوی دیگر مردم تحت فشار سیاسی هستند و ممکن است این دو دست به دست هم بدهند و دولت را بیشتر تحت فشار قرار بدهد.

<strong>مساله‏ی دیگری که چند هفته‏ای است طرح می‏شود، مساله‏ی آزاد کردن نرخ ارز در ایران است و حتی صحبت از برداشتن سه صفر از جلوی واحد پولی ایران می‏شود. آیا ممکن است این طرح‏ها عملی شوند و در این صورت چه تأثیری می‏تواند در شرایط کنونی اقتصادی ایران داشته باشد؟</strong>

واقعیت این است که تومان باید به نرخ واقعی‏اش نزدیک شود تا کلی از مشکلات داخلی مملکت و مشکلات صادرات و واردات حل شود. قیمت واقعی تومان ایران، بر اساس شاخص‏های اقتصادی موجود، نزدیک به دوهزار تومان در برابر یک دلار آمریکا است. یعنی قیمت امروز آن ۱۰۰درصد پایین‏تر از آن‏چه باید باشد، است. 

هزینه‏ی پایین نگاه داشتن قیمت تومان در این حد بسیار بالا است و هیچ کشوری در دنیا قدرت آن را ندارد که بتواند ارز را در چنین سطحی تثبیت کند؛ در حالی که تمام فاکتورهای اقتصادی بر علیه‏اش عمل می‏کنند.

در ارتباط با برداشتن سه صفر از واحد پولی ایران، من تصور نمی‏کنم این کار عملی شود. تصور من این است که یک صفر از بین برود. یعنی ریال از بین برود و تومان جانشین آن بشود. 

حتی اگر قرار باشد سه صفر هم از بین برود، چنان‏که خیلی از کشورهای دیگر دنیا این کار را کرده‏اند، از بین بردن صفرها مشکلی را حل نمی‏کند. بلکه فقط روکشی روی مساله می‏کشید و مثلا قیمت کالایی به جای یک میلیون تومان، می‏شود ۱۰۰۰تومان جدید و این وجهه‏ی بهتری دارد و آن‏قدر گران به‏نظر نمی‏رسد.

اما اگر زیربنا درست نشود، یعنی سیاست پولی مملکت پشتیبان برداشتن صفرها نباشد، دوباره شش ماه، یک سال و یا دوسال دیگر برمی‏گردیم به همان مشکلی که امروز داریم. ما باید سیاست مالی و سیاست پولی‏مان را درست کنیم و اساساً سیاست اقتصادی جدیدی را بنویسیم. 

فرمول اقتصادی امروز ایران در هر کشور دیگری اجرا شود، به همین بدبختی‏ای که ما رسیده‏ایم، می‏رسد این کتاب آشپزی ساخت ایران است که در هر دیگی بیاندازید، سرخواهد رفت. 

متاسفانه مسائل سیاسی و مسائل اقتصادی را نمی‏توان از هم جدا کرد و مادامی که رژیم فقط به بقای خود می‏اندیشد، هیچ‏کار اساسی‏ای پیش نمی‏رود.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/special/2010/03/post_1114.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/special/2010/03/post_1114.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">اقتصاد و معیشت</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 19 Mar 2010 18:00:10 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>دولت نمی‌تواند تمامی اوراق قرضه را به فروش رساند</title>
                  <description><![CDATA[<strong><small>چهارم دی‏ماه سال جاری، آقای احمدی‏نژاد لایحه‏ی بودجه‏ی سال ۸۹ را برای بحث و بررسی به مجلس ارائه کرد. این یعنی تأخیری نزدیک به دو ماه از مهلت قانونی که تقریبا در تمامی پنج سال گذشته‏ی ریاست دولت آقای احمدی‏نژاد اتفاق افتاده است. 

[[sound]]

این امر همیشه مورد انتقاد مجلسیان بوده است. زیرا که به گفته‏ی برخی از آنان موجب می‏شود در آستانه‏ی سال نو و بدون دقت لازم لایحه‏ی بودجه بررسی و مصوب شود. بودجه‏ی امسال به‏ویژه با افزوده‏ای چون طرح تحول اقتصادی دولت که تاثیرات آن در بودجه باید بررسی می‏شد و اختلاف دولت و مجلس بر سر میزان حذف یارانه‏ها، بحث‏انگیز‏‏تر و می‏توان گفت جنجالی شد. 

تا جایی که رفت‏وآمدهایی را میان نمایندگان دولت با ولی فقیه از یک سو و مجلسیان با ایشان و هم‏چنین گمانه‏زنی‏هایی را در مورد موضع رهبری نسبت به این اختلاف موجب شد. 

آن‏چه در پایان اتفاق افتاد، این بود که مجلس علی‏رغم اصرار و دوبار حضور خارج از برنامه‏ی رییس جمهوری در مجلس، فقط با نیمی از مبلغ مورد تقاضای دولت در افزایش یارانه‏ها موافقت کند و لایجه‏ی بودجه پس از یک بار رفت و آمد میان مجلس و شورای نگهبان، سرانجام با تغییراتی به تصویب برسد. نتایجی که آشکارا مورد اعتراض دولت و حامیان آن قرار گرفت.

در این برنامه‏ی «روی خط زمانه» به این مجموعه پرداخته‏ام و اولین پرسشی که در این رابطه پیش می‏آید، این است که دلیل اختلاف محاسبه‏ی ۵۰درصدی میان دولت و مجلس چه بوده است؟</small></strong>

[[photow01]]

<strong>آقای محمدرضا بهزادیان، رییس پیشین اتاق بازرگانی تهران معتقد است که اساساً چنین درخواستی از جانب دولت فراقانونی بوده است:</strong>

سقف یارانه‏ها، مطابق قانون مصوب، حداقل ۱۰هزار میلیارد تومان و حداکثر ۲۰هزار میلیارد تومان بود. آن‏چه دولت به مجلس آورده بود، عملا خلاف قانون و یا ورای قانون بود. ولی به هرشکل مجلس آن را به حد مقرر قانونی‏اش رساند.

<strong>بودجه‏ی مورد تقاضای دولت در مجموع ۳۶۸هزار و ۵۵۰میلیارد تومان بود و با وجود کاهش ۵۰درصدی درآمد یارانه‏ها، بود‏جه‏ی ۳۶۸هزار میلیاردتومانی، یعنی بودجه‏ای نزدیک به مبلغ مورد تقاضای دولت در مجلس تصویب شد. در باره‏ی این که چگونه چنین اتفاقی می‏افتد، آقای بهزادیان می‏گویند:</strong>

به طور خیلی روشن، ارقام (شاید بشود گفت) بادکرده‏ی درآمدی که در لایحه‏ی دولت بوده و با همه‏ی جرح و تعدیلی که در مجلس شده، چون برای آن هزینه‏ تراشیده‏ شده بوده نتوانسته خیلی اصلاح شود، به دلیل این است که عملا دولت برای جواب دادن به هزینه‏های بالای خود و بریزو بپاش‏هایی امثال سفرهای استانی و … که دارد، حجم هزینه‏ای بودجه را بسیار بالا پیش‏بینی کرده بود. 

حتی درآمد نفت را غیرواقعی دیده بود و عددی هم که برای درآمد هر بشکه نفت در بودجه بود، حتی اگر رقم‏های مخفی که در سایر مواد و ردیف‏ها بود را نگاه می‏کردیم، شاید حدود ۲۰دلار بالاتر از این رقم را پیش‏بینی کرده بود. 
بنابراین به هیچ‏عنوان تامین این هزینه‏ها را نمی‏شد به دوش افزایش قیمت نفت بگذارند یا در رقم نفت ببینند. مقداری ازآن را باز در همان صندوق تامین توسعه‏ی ملی دیده بودند که مجلس جلوی آن را گرفت.

اما به هرحال، وقتی مجلس در جاهایی مثلا مانع  از دست‏اندازی به صندوق توسعه‏ی ملی می‏شود و یا  در حجم پرداخت یارانه‏ها، جلوی دولت را می‏گیرد، باید جایی را افزایش بدهد که توازن به‏هم نخورد.

<strong>یکی از مواردی که کاهش درآمد دولت را در ارتباط با یارانه‏ها جبران می‏کند، به گفته‏ی نمایندگان مجلس، افزایش تعرفه‏های واردات کالاها است. برخی معتقدند این امر باعث افزایش قیمت‏ها و فشار به واردکنندگان می‏شود. آقای بهزادیان به این تاثیر خیلی باور ندارند:</strong>

در اقتصاد ما و هر اقتصادی وقتی ضرایب مالیاتی را بسیار بالا می‏برند، تقلب و فساد مالیاتی افزایش پیدا می‏کند. در کشور ما هم در وضعیت موجود چنین است. طبیعتاً در تعرفه‏های بالا این امر تشدید خواهد شد و تقلب تعرفه‏ای افزایش پیدا می‏کند. 

[[photow02]]

در گمرک ایران برای قیمت‏ها سی‏دی وجود دارد. هیچ قیمتی در گمرک ایران عملا واقعی نیست. یعنی اگر درست دقت کنیم، قیمت جهانی اکثریت کالاها و مخصوصا کالاهای اساسی با قیمتی که گمرک ایران به عنوان ملاک محاسبه‏ی تعرفه می‏گیرد، شاید تا ۵۰درصد تفاوت داشته باشد.

<strong>اما ایشان تاثیرات سوء دیگری را در نتیجه‏ی این افزایش قیمت تعرفه‏ها نام می‏برند:</strong> 

هرچه عدد تعرفه را بالا ببرند، این رقم غیرواقعی‏تر و کوچک‏تر می‏شود. هرچه عدد تعرفه را بالا ببرند، قاچاق بیشتر می‏شود. هرچه عدد تعرفه را بالا می‏برند، اظهار غلط و رشوه‏ی حاصل از آن و فساد اداری حاصل از آن، بیشتر می‏شود. 

البته در سال‏های اخیر دیده‏ایم که تعرفه‏ها بسیار شناور بوده‏اند. در زمان‏های مختلف و در عرض دو ماه مانند آن‏چه اخیراً در مورد مرکبات دیدیم، خود دولت تعرفه را از صفر تا ۵۰درصد تغییر می‏دهد. 

بنابراین می‏توان از افزایش قیمت تعرفه‏ها، به عنوان یک عددسازی در بودجه برای تامین هزینه‏های دولت نام برد. ممکن است این عددها بعداً تغییر هم بکند.

<strong>به این ترتیب، این افزایش آن‏طور که مجلس توضیح می‏دهد، برای دولت هم درآمدی نخواهد بود؟</strong>

درآمدی نخواهد بود؛ همان‏طور که گفتم، رقمی که به عنوان ملاک اصل تعرفه در گمرک ایران منظور می‏شود، بعضاً ۵۰درصد قیمت جهانی است.

<strong>در این مورد که تعرفه‏های بالای واردات ماشین‏های کشاوزی موجب افزایش قیمت مواد غذایی خواهد شد، آقای بهزادیان می‏گویند:</strong>

تصور نمی‏کنم؛ کشاورزی ما متأسفانه به آن معنا مکانیزه و صنعتی نیست. در حدی، ماشین‏الاتی در داخل تامین می‏شود. ولی کشاورزی ما هنوز کشاورزی سنتی خرده پای برزگر کوچک است که عمدتاً با وسایل ابتدایی کار انجام می‏شود. اگر کشت و صنعت‏های بزرگ داشتیم، شاید تا حدی این نکته درست بود. 

ضمن این که ماشین‏‏آلات برای مصرف یک ساله نیست، بلکه یک دوره‏ی ۲۰-۳۰ ساله عمر دارد. لذا امسال ورود ماشین‏آلات کشاوری محدودتر خواهد بود. نه این که تاثیری روی قیمت بگذارد.

<strong>نکته‏ی قابل توجه دیگر در بودجه‏ی سال آینده، تعیین ۵۰هزار میلیارد ریال اوراق مشارکت داخلی و هشت میلیارد یورو اوراق قرضه‏ی بین‏المللی برای کمک به سرمایه‏گذاری در حوزه‏ی نفت و گاز است. 

اما ایران در شرایطی که در حال حاضر در صحنه‏ی بین‏المللی دارد، تا چه میزان امکان فروش این اوراق را خواهد داشت؟ این پرسش را با آقای مهرداد عمادی، کارشناس اقتصادی اتحادیه‏ی اروپا مطرح کرده‏ام:</strong>

در حال حاضر دولت ایران با دو مؤسسه‏ی حساب‏داری متخصص در بازارهای خارجی در حال مشورت است که طوری این اوراق را ارائه کند که حداکثر تقاضا را ایجاد کند. 

پیش‏آگاهی‏هایی که از مؤسسین بانکی و بازار بورس گرفته‏ایم، حاکی از آن است که مقداری از این اوراق نسبتاً راحت فروش خواهند رفت. چون هم چینی‏ها و هم مؤسسات بانکی امارات متحده‏ی عربی، اظهار علاقه کرده‏اند. ولی میزان تقاضای آنان به اندازه‏ای نخواهد بود که دولت بتواند تمام آن‏ها را بدون مشکل به‏فروش برساند.

هرچند شاید گمانه‏زنی باشد، اما پیش‏بینی ما این است که علی‏رغم بهره‏ی بسیار بسیار جذابی که دولت ایران ارائه می‏کند، شاید فروش نیمی از این اوراق با مشکل روبرو شود.

[[photow03]]

<strong>آقای عمادی، این بهره چقدر است؟</strong>

دو رقمی که ما اخیراً از مؤسسات حساب‏داری خارجی شنیده‏ایم، میزان این بهره‏ بین ۶/۵ تا ۸/۵  و حتی ۱۰درصد است.

<strong>این میزان بهره‏وری رقم خیلی بالایی است؟</strong>

بله؛ این رقم حدود ۲/۵ برابر نرخ بهره‏ای است که کشورهای دیگر طی ۱۲ ماه اخیر بر روی اوراق قرضه‏ی خود تعیین کرده‏اند. خود این مساله نشان‏دهنده‏ی آن است که دولت ایران می‏داند که ریسک سرمایه‏گذاری در ایران و در صنعت نفت ایران، بسیار بالا است و از طریق ارائه‏ی بهره‏ی بالا می‏خواهد مقداری این ریسک را جبران کند.

<strong>آقای عمادی، پرسش دیگر این است که اگر مساله‏ی تحریم‏ها جدی‏تر شود، بر روی فروش این اوراق قرضه هم تاثیراتی خواهد داشت؟</strong>

بله؛ چون این اوراق قرضه در صنعتی است که در صدر جدول تحریم‏ها قرار دارد.

هفته‏ی پیش سخن‏گوی اتحادیه‏ی اروپا، در فنلاند گفت که حتی اگر شورای امنیت تحریم‏ها را تایید نکند، اتحادیه‏ی اروپا حاضر است رهبری تحریم‏ها را به‏دست بگیرد و امریکا و ژاپن هم روی این مساله کاملا توافق پیدا کرده‏اند، از سوی دیگر الان روس‏ها هم نظر مثبت‏تری نسبت به انجام این تحریم‏ها نشان می‏دهند. 

در نتیجه، اگر تحریم‏ها که در دو سه هفته‏ی آینده اعلام خواهند شد، میزان فعالیت‏های صنعت نفت را آن‏قدر که ما انتظار داریم محدود کند، جذابیت این قرضه‏ها بسیار ضعیف خواهد شد و با توجه به این که این قرضه‏ها در صنعتی است که در صدر جدول تحریم‏ها است، ریسک صنعت نفت ایران بسیار بالاتر از حدی خواهد بود که حتی ۸درصد نرخ بهره بتواند آن را جبران کند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/special/2010/03/post_1113.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/special/2010/03/post_1113.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">اقتصاد و معیشت</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 19 Mar 2010 15:01:04 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>پناهی می‌خواهد با زندانیان دیگر برابر باشد</title>
                  <description><![CDATA[<strong>واکنش‏های جهانی محافل هنری و سیاسی و دست‏اندرکاران سینما در ایران برای آزادی جعفر پناهی، فیلم‏ساز برجسته و سرشناس ایرانی، ادامه دارد.

[[sound]]

در ایران بیش از ۵۰ تن از فیلم‏سازان، بازیگران و دست‏اندرکاران سینما، با ارسال نامه‏ای به قوه‏ی قضاییه و وزارت ارشاد، خواستار آزادی جعفر پناهی شدند.

در اروپا بیش از ۳۰۰ کارگردان و هنرپیشه‏ی سینما در نامه‏ای که روی سایت «سینمای اروپا» منتشر شده است، خواستار آزادی پناهی شده‏اند. سایت رسمی فستیوال کن هم از ادامه‏ی بازداشت این کارگردان مطرح سینمای ایران و جهان، ابراز نگرانی کرده‏ است.

بر اساس گزارش‏ها، قرار است امشب (چهارشنبه ۲۶ اسفند) آقای محمود رسول‏اف، دیگر سینماگر ایرانی که همراه جعفر پناهی بازداشت شده بود، با سپردن وثیقه آزاد شود. اما تلاش‏ها در ایران و تلاش‏های بین‏المللی هنوز به آزادی جعفر پناهی منجر نشده است.

[[photow01]]

خانم طاهره ساعدی، همسر جعفر پناهی، روز سه‏شنبه به خبرگزاری فرانسه گفته است که از زمان بازداشت همسرش در دهم اسفند ماه گذشته تا کنون، مقامات جمهوری اسلامی، اجازه‏ی ملاقات با جعفر پناهی را در زندان اوین به او نداده‏اند. فقط دوبار با وی تلفنی صحبت کرده است.

خانم پناهی گفته است: «من دیروز با آقای جعفری دولت‏آبادی، دادستان تهران، گفت‏وگو کرده‏ام. ایشان پاسخ دقیقی به من ندادند. با این حال حس کردم نظر مثبتی به این موضوع دارند».

جعفر پناهی خالق آثاری چون بادکنک سفید، آینه، دایره، طلای سرخ و آفساید و برنده‏ی جوایز مهمی از جشنواره‏های کن، ونیز و برلین، بسیاری از فیلم‏های‏اش در ایران، از سوی وزارت ارشاد توقیف شده و اجازه‏ی اکران ندارند.

شبانگاه دهم اسفندماه سال جاری در یورش مأمورین وزارت اطلاعات به منزل آقای پناهی و بازرسی و فیلم‏برداری از منزل او، جعفر پناهی، همسر و دخترش و ۱۲ نفر از میهمانان‏اش بازداشت شدند که دو روز بعد همسر، دختر و بیشتر کسانی که در منزل این فیلم‏ساز ایرانی بودند، آزاد شدند. اما جعفر پناهی و محمد رسول‏اف، هم‏چنان در زندان اوین به سر می‏برند.

[[photow02]]

درباره‏ی نامه‏ی بیش از ۵۰ تن از بازیگران، فیلم‏سازان و کارگردانان ایرانی برای آزادی جعفر پناهی، با آقای پیام رهنما، سینمانویس در تهران گفت‏وگو کرده‏ام:</strong>

حدود ۵۰ تن از هنرمندان ایرانی در نامه‏ای که در محافل مطبوعاتی هم منتشر شده است، خواستار آزادی آقای جعفر پناهی، کارگردان مطرح سینمای ایران شده‏اند که در منزل خود، در حین فیلم‏برداری یک اثر سینمایی، توسط نیروهای بسیج و لباس شخصی موسوم به دولت کودتا، بازداشت و در زندان نگاه‏ داشته شده‏اند.

[[photow03]]

این دوستان عزیزی که از هنرمندان، بازیگران و کارگردانان بزرگ سینمای ایران هستند، با امضای این نامه و جمع‏آوری این تومار، از دولت خواسته‏اند پیش از رسیدن عید نوروز که یکی دو روز بیشتر به آن باقی نمانده است، آقای جعفر پناهی را آزاد کنند تا بتوانند در کنار خانواده و با امنیت خاطر، به سال جدید قدم بگذارند.

<strong>آقای رهنما، البته اسامی منتشر شده‏اند. اما ممکن است اسامی چند تن از آنان را در این‏جا نیز ذکر کنید؟</strong>

بله؛ اغلب هنرمندانی که این نامه را امضا کرده‏اند، کسانی هستند که بعد از انتخابات ریاست جمهوری اخیر در ایران، مسائل متفاوتی برای‏شان به وجود آمده است.

از میان این دوستان می‏توانم به آقای اصغر فرهادی، رخشان بنی‏اعتماد، آقای مجتبی میرطهماسب که مدتی هم ممنوع‏الخروج بودند، آقای ابراهیم مختاری، آقای محمد سریر، آقای فرهاد توحیدی، آقای کامبوزیا پرتوی، خانم فاطمه‏ معتمدآریا که ایشان نیز به دلیل اعتراضاتی که بعد از انتخابات داشتند، مدتی ممنوع‏الخروج بودند، آقای کامران شیردل و عده‏ی زیاد دیگری که اسامی همه‏ی آنان منتشر شده است.

<strong>آیا امیدوار هستید که در چند روز باقی‏مانده به نوروز، آقای جعفر پناهی هم آزاد شوند؟</strong>

من واقعا از صمیم قلب آرزو می‏کنم همه‏ی کسانی که در بند رژیم جمهوری اسلامی هستند تا پیش از ایام نوروز آزاد شوند، به آغوش خانواده برگردند و با آرامش و صمیمیت سال جدید را شروع کنند.

<strong>در بخشی از نامه‏ی بازیگران ، فیلم‏سازان، و کارگردانان ایران به قوه‏ی قضاییه و وزارت ارشاد جمهوری اسلامی آمده است:</strong>

[[photow04]]

«پاسخ ساخت فیلم، هرچند بدون مجوز، بازداشت و سلول انفرادی نیست. ما امضا کنندگان این نامه انتظار داریم که وزرای فرهنگ و ارشاد اسلامی، اطلاعات و ریاست محترم قوه‏ی قضاییه تا پیش از پایان سال و در آستانه‏ی نوروز، موجبات آزادی هنرمندانی را که تنها گناهشان ساخت فیلم است، فراهم آورند».

<strong>اما واکنش‏های جهانی محافل هنری و سیاسی و دست‏اندرکاران فستیوال‏های معتبر سینمایی در مورد بازداشت جعفر پناهی هم‏چنان ادامه دارد. جشنواره‏های برلین و کن، خواستار آزادی فوری او شدند.

«فرهنگ‏سرای پویا» در پاریس هم کلیپی منتشر کرده که در آن با نمایش تکه‏هایی از فیلم‏های مشهور جعفر پناهی، مانند آفساید و آینه، خواستار آزادی فیلم‏ساز ایرانی شده است.

[[photow05]]

در گفت‏وگویی با آقای عباس بختیاری، سینماگر و مدیر فرهنگ‏سرای پویا، از ایشان خواستم در باره‏ی واکنش محافل سینمایی اروپا به بازداشت و ادامه‏ی بازداشت جعفر پناهی، هم‏چنین هدف از ساخت این کلیپ، توضیح بیشتری بدهند:</strong>

همان‏گونه که اطلاع دارید، پس از دستگیری آقای پناهی و دیگر همکاران سینمایی ایشان، بیش از ۲۵۰ سینماگر بین‏المللی نامه‏ای اعتراضی منتشر کردند و در آن خواستار آزادی فوری آقای پناهی شده بودند. بر مبنای آخرین اطلاعاتی که داریم، امروز تعداد امضا کنندگان این نامه که از سینماگران نام‏دار جهان هستند، به بیش از ۳۵۰ تن رسیده است.

[[photow07]]

این سینماگران هم‏چنین تصمیم گرفته‏اند وظایف جدیدتری را برای آزادی آقای پناهی در دستور کار قرار بدهند که یکی از این اقدامات، نامه‏ای است خطاب به کمیساریای عالی سازمان ملل که در آن خواستار اعزام هیأتی به ایران جهت بررسی وضعیت آقای پناهی و آزادی ایشان شده‏اند.

تهیه‏ی کلیپ هم ادای وظیفه‏ی ما تعدادی از هنرمندان مقیم پاریس، در برابر هم‏صنفان خودمان و برای هنرمندان کشورمان است. این کار در حقیقت حاصل زحمات خود این عزیزان، آقای پناهی و آقای رسول‏اف بود.

تصاویر فیلم‏های آنان را گرفته‏ایم و تنها کاری که من کرده‏ام، روی این تصاویر موسیقی گذاشته‏ام و امیدوارم بتواند در میان افکار عمومی ایرانی و غیرایرانی تاثیرگذار باشد.

[[photow06]]

علی‏رغم این که آقای پناهی در آخرین تماس تلفنی‏شان از زندان اوین، خواسته بودند که دیگر هیچ ایرانی و غیرایرانی‏ای اقدام اضافه‏ای برای ایشان انجام ندهند.

به این دلیل که دیگر زندانیان سیاسی ایران در جهان کس و کاری را ندارند؛ افکار عمومی جهان نسبت به فجایعی که در زندان‏ها دارد می‏گذرد، بی‏تفاوت هستند و گفته بودند: «دوست دارم زندگی من هم شبیه همه‏ی کسانی باشد که امروز در زندان‏ها هستند و کسی پی‏گیر پرونده‏ی این زندانیان عزیز نیست».

<strong>کلیپ تولیدشده در «فرهنگ‌سرای پویا» (پاریس)</strong>
<object width="285" height="304"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/cATa7Ss8l-Y&hl=en_US&fs=1&"></param><param name="allowFullScreen" value="true"></param><param name="allowscriptaccess" value="always"></param><embed src="http://www.youtube.com/v/cATa7Ss8l-Y&hl=en_US&fs=1&" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="285" height="304"></embed></object>]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/special/2010/03/post_1112.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/special/2010/03/post_1112.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">حقوق بشر</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 18 Mar 2010 15:28:26 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>از دولتی‌کردن چهارشنبه‌سوری تا تحریم مذهبی آن</title>
                  <description><![CDATA[<strong><small>در آستانه مراسم ملی و کهن ایرانی چهارشنبه‌سوری انتشار پاسخ آیت‌الله خامنه‌ای به استفتایی در این زمینه حرف و حدیث‌های زیادی را در محافل سیاسی و دینی داخل و خارج از ایران برانگیخت.  رهبر جمهوری اسلامی این بار ترجیح داد در قامت یک مرجع تقلید دینی این سنت کهن را فاقد مبنای شرعی و مستلزم ضرر و فساد زیاد دانسته که به اعتقاد ایشان مناسب است از آن اجتناب شود. به همین منظور ابتدا از محمد جواد اکبرین دین‌پژوه مقیم پاریس پرسیدم؛</small></strong>

[[sound]]

<strong>آیا عملی که مبنای شرعی ندارد لزوما خلاف شرع هم محسوب می‌شود یا نه ؟ و اساسا ملاک و معیار شرعی و غیر شرعی بودن مراسم و سنن ملی مثل چهارشنبه‌سوری چیست؟</strong>

واقعیت این است که پای دین را به حوزه‌ای که اساسا دین در آن نه دخالتی دارد و نه توقعی از او می‌رود که دخالتی بنماید نه تنها خدمتی به دین نیست بل‌که ضرری را در درازمدت به دین می‌زند که چه بسا قابل جبران نباشد.

پاسخ آیت‌الله خامنه‌ای در خصوص چهارشنبه‌سوری از این قسم است. این‌که چهارشنبه‌سوری مبنای دینی ندارد هیچ دلیل نمی‌شود که در ادامه آن بیاورید که مناسب است از آن اجتناب شود مگر هر چیزی که مبنای دینی و شرعی ندارد ما از آن اجتناب می‌کنیم؟

[[photow01]]

کافی است مبنای عاطفی با یک ملت، مبنای عقلانی داشته باشد و اساسا کارکردها دیگری غیر از حوزه و قلمروی دین داشته باشد. از سوی دیگر این‌که مبنای دینی ندارد ملازم این نیست که خلاف شرع است بل‌که از چنین ادبیاتی استفاده کردن و این مقدمه را آوردن و سپس گفتن که مناسب است اجتناب شود من فکر می‌کنم که با توجه به موقعیت کنونی و با عنایت به حساسیت‌های کنونی بیشتر یک کارکرد سیاسی دارد و فقط یک لباس شرعی پوشیده است.

<strong>حتی اگر با همان نگاه فقهی و درون‌دینی بخواهیم به این مسئله بپردازیم یعنی در قامت یک کارشناس مسائل فقهی و شرعی بخواهید به مقوله چهارشنبه‌سوری نگاه بکنید چه وجهی از چهارشنبه‌سوری می‌تواند در نزد نگاه فقهی خلاف شرع محسوب بشود؟</strong>

هیچ بخشی از چهارشنبه‌سوری حتی اگر به این نتیجه برسیم که این خرافه است باز تعارضی با دین ندارد. مگر هر خرافه‌ای معارض دین است؟ دین یک قلمروی مشخصی دارد و در آن قلمروی مشخص آن مسائلی که خلاف مسلمات دینی باشد می‌گویند باید از آن اجتناب کرد یک فقیه موظف است در حوزه‌ای اظهار نظر بکند که آن حوزه خلاف مسلمات دینی و یا مطابق مسلمات دینی است و از دلش واجب یا حرام یا مستحب یا مکروه و یا مباح را در بیاورد.

اما چهارشنبه‌سوری در حوزه‌ای است که من واقعا نمی‌دانم از کدام بخش این سنت قدیمی ایرانی می‌شود استخراج کرد خلاف شرع است. این‌که مبنای دینی ندارد خوب این معلوم است که مبنای دینی ندارد نه در اسلام چهارشنبه‌سوری آمده و نه در چهارشنبه‌سوری چیزی از اسلام گفته شده است.

دو حوزه متفاوت و تعارضی هم با یک‌دیگر ندارد. حوزه اباحه است و مردم در حوزه اباحه هر آنچه که متناسب با سنت‌ها و عواطف خودشان است می‌توانند داشته باشند و اسلام هم هیچ مشکلی با این موضوع ندارد منتها این‌که فقها وارد چنین حوزه‌هایی می‌شوند و از این‌ها فراتر فقیه وارد مصداق می‌شود و این خودش داستانی است.

فقیه موظف است بگوید بر اساس حکم شرعی، حکم کلی بدهد و نه اینکه وارد مصادیق بشود مبنای شرعی ندارد اما وارد مصداقی مثل چهارشنبه‌سوری می‌شوند و می‌گویند باید از آن اجتناب شود من وجه شرعی این ماجرا را اصلا نمی‌فهمم.

<strong>در ادامه به سراغ دکتر حسن فرشتیان حقوق‌دان و کارشناس مسائل اسلامی رفتم و از ایشان پرسیدم؛ در فقه شیعه در خصوص سنن و رسوم ملی، ملاک و معیار برای مبنای شرعی داشتن چیست؟</strong>

در فقه شیعه سنت‌ها فی نفسه حکم خاصی ندارند یعنی سنت‌ها می‌توانند بعدا به واجب و یا یکی از احکام پنجگانه یا حرام یا مباح تبدیل شوند بسته به نوع سنت‌ها دارد. حضرت علی علیه‌السلام هنگامی‌که والی را به یک استانی می‌فرستند به ایشان توصیه می‌کنند به آن فرد که سنت‌های بومی آن مردم را رعایت کنید مگر این‌که این سنت‌ها ناقض امر دیگری باشد یعنی به دلیل ثانوی مگر این‌که باطل شود.

[[photow02]]

حضرت در نامه‌ای که به مالک اشتر می‌نویسند وقتی که مالک را به فرمانداری منصوب می‌کنند توصیه می‌فرمایند؛ سنت‌های نیکی که قبل از تو در بین مردم بوده است و سران آن مردم آن‌ها را رعایت می‌کرده‌اند آن سنت‌ها را نشکن و آن سنت‌ها را حرمت بگذار.

در برابر سنت‌های پسندیده گاهی سنت‌هایی بوده است که با برخی از اصول عقلی و اخلاقی تعارض داشته است که در این صورت رهبران دینی با این سنت‌ها به دلیل تعارض آن سنت‌ها با مسئله دیگری برخورد کرده‌اند.

به عنوان نمونه ما می‌بینیم که امام علی علیه‌السلام وقتی در مسیر شهر شام به شهر انبار می‌رسند و دهقان‌های آن شهر پیاده به استقبال حضرت می‌آیند و مرکب ایشان را می‌گیرند و پیاده جلوی و عقب مرکب ایشان می‌دوند و حضرت سواره بوده است و به نوعی به احترام ایشان می‌پردازند حضرت سئوال می‌کنند این چه کاری است که شما انجام می‌دهید و آن‌ها جواب می‌دهند این سنت ما است این روش ما است که به این وسیله ما از امرا و حاکمان خودمان تکریم می‌کنیم و آن‌ها را مورد احترام قرار می‌دهیم.

و آن‌جا بود که امام علی با این سنت مخالفت می‌کنند و می‌گویند درست است این سنت شما است اما در این سنت نکات منفی وجود دارد و به آن دلیل با این سنت مبارزه می‌شود و حضرت می‌فرمایند؛ این کار فایده‌ای ندارد و از این عمل نه حاکمان شما نفع می‌برند و نه این‌که شما نفع می‌برید. با این اوصاف حضرت با یک سنت جاافتاده در آن شهر مخالفت می‌کنند و دلیل را هم توضیح می‌دهند. اگر با سنتی مخالفت شده است دلیل هم برای مردم بیان شده است.

<strong>آیا در همین سنت چهارشنبه‌سوری نکته‌ای در خصوص غیر شرعی بودن و بروز ضرر و فساد در آن هست که از یک نگاه فقهی و حقوق اسلامی بشود آن را نهی کرد؟</strong>

در مورد  چهارشنبه‌سوری و در ادامه آن عید نوروز یک نکات مثبتی وجود دارد که اسلام این‌ها را تأیید می‌کنید و به عنوان نمونه در مورد نوروز صله رحم و دید و بازدیدها مورد تأکید اسلام قرار گرفته است و به نحوی ادعیه‌ای هم برای آن گفته شده است.

اما نکته‌ای که برای چهارشنبه‌سوری هم شاید بیشتر مورد نگرانی عالمان دینی بوده این است که مبادا این سنت نوعی نگاه آتش‌پرستی و یا نوعی نگاه دینی قبل از اسلام یعنی زرتشتیت داشته باشد به این دلیل نگرانی همیشه بین مسلمانان و علمای دینی وجود داشته است.

[[photow03]]

یعنی اگر این حرکت چهارشنبه‌سوری شائبه‌ای از رفتارهای دینی غیر اسلامی و به‌طور مثال زرتشتی داشته باشد این حرکت به آن دلیل  منع شده است. یعنی منع چهارشنبه‌سوری به دلیل مشابهت آن با رفتارهای زرتشتی‌گری است.

ولی اگر روزی به آن مرحله برسیم که دیگر این حرکت جنبه زرتشتی‌گری و آتش‌پرستی نداشته باشد خوب حکم آن فرق خواهد کرد هم‌چنان‌که ما می‌بینیم در برخی از احکام به عنوان نمونه شطرنج تا زمانی‌که آلت و وسیله قمار است یک حکمی دارد و بعد از آن‌که سال‌ها از جنبه قمار بودن در می‌آید حکم دیگری بر آن بار می‌شود.

<strong>بی‌شک نگرانی و دغدغه رهبر جمهوری اسلامی ناظر به استفاده سیاسی جنبش اعتراضی در داخل ایران از این مراسم کهن ایرانی است که در غیر این‌صورت در زمان تصدی شهرداری تهران از سوی محمود احمدی‌نژاد رئیس جمهور به‌شدت مورد تأیید رهبری، امکاناتی برای برپایی گسترده این جشن برای شهروندان تهرانی فراهم گردید و رهبری سخنی از ضرر و فساد زیاد این مراسم به میان نیاوردند.</strong>]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/special/2010/03/post_1110.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/special/2010/03/post_1110.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">میراث فرهنگی</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 17 Mar 2010 19:06:09 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>تجلیل از نوروز در مجلس نمایندگان آمریکا</title>
                  <description><![CDATA[<strong><small>مجلس نمایندگان آمریکا روز دوشنبه قطع‌نامه‌ای را به اتفاق آرا تصویب کرد که در آن ضمن تبریک نوروز، سالی سرشار از خوشبختی را برای همه‌ی ایرانیان و آمریکاییان ایرانی‌تبار، آرزو کرد. 

[[sound]]

در بخشی از قطع‌نامه پس از اشاره به حضور افرادی از همه‌ی اقوام و ادیان در جامعه‌ی آمریکا تاکید شد که نوروز به غنای فرهنگ آمریکا افزوده و آیینی در راستای پی‌ریزی و تحکیم اصول صلح و رفاه برای همگان است.

مجلس نمایندگان آمریکا در این قطع‌نامه پس از ستایش از کوروش کبیر بنیان‌گذار امپراطوری ایران، از  احترام به آزادی ادیان و لغو برده‌داری توسط وی، در سده‌ی ششم پیش از میلاد، تجلیل کرد. در این قطع‌نامه که با رای موافق ۳۸۴ تن از نمایندگان به تصویب رسید، در مورد نوروز گفته شده است: «این جشن باستانی سده‌های متمادی اختلاف مذهبی و رقابت‌های سیاسی را پشت‌سر گذاشته و هم‌اکنون نیز مردمی با ریشه‌های مذهبی و قومی گوناگون آن را جشن می‌گیرند.»

در این زمینه با آقای دکتر شاهین فاطمی، رییس مرکز اروپایی مطالعات و تحقیقات بین‌المللی در پاریس گفت‌وگو کرده‌ام.</small></strong>

[[photow01]]

<strong>آقای دکتر فاطمی، شما اهمیت تصویب این قطع‌نامه‌ی کنگره‌ی آمریکا در مورد نوروز را در چه می‌دانید؟</strong>

بسیار جای خوشبختی است که مجلس نمایندگان آمریکا رسما نوروز را به رسمیت شناخته است و باید به ایرانیان وطن‌دوست که در این رابطه بسیار فعال و تلاش‌گر بودند، تبریک گفت. البته پاره‌ای از سازمان‌های وابسته به جمهوری اسلامی نیز سعی داشتند این عمل را به حساب خودشان تمام کنند اما افرادی که در این رابطه واقعا تلاش کردند، ایرانیان اصیلی بودند که مقیم امریکا هستند.

در مرحله‌ی دوم، بسیار خوب است که کنگره‌ی آمریکا با چنین رای قابل توجهی بین ملت و حکومت ایران تفاوت قائل شده است. در حالی که حکومت ایران انواع و اقسام مسائل را برای مردم در درجه‌ی اول و بعد برای دنیا ایجاد کرده است، جای خوشحالی است که این‌ها می‌دانند ملت ایران با سوابق تاریخی ممتاز هیچ ارتباطی با حرکات رژیم حاکم ندارد. باید امیدوار بود این مهم پایه‌ای برای بسط، توسعه‌ و بهبود روابط دو ملت باشد.

میلیون‌ها ایرانی در آمریکا هستند که به ایران رفت‌وآمد می‌کنند و این‌که آمریکا رسما نوروز را به عنوان بزرگترین روز تاریخی برای ملت ایران به رسمیت شناخته است برای همه‌ی ما مایه‌ی خوشبختی و شادمانی است.

<strong>می‌دانید که مجمع سازمان ملل متحد نیز روز چهارم اسفندماه (۲۳ فوریه) با صدور قطع‌نامه‌ای نوروز را به عنوان یک مناسبت جهانی به تصویب رساند و در تقویم جهانی‌ خود قرار داد. در این قطع‌نامه گفته شده که سازمان ملل، نوروز و آیین‌های وابسته به نوروز را محترم می‌شمارد و در تقویم خود جای داده است.

پرسش این‌جاست که اگر ارزش‌ها و تمدن فرهنگی این رویداد و آیین‌های وابسته به آن این همه در جهان مورد تجلیل قرار می‌گیرد چگونه است که در جمهوری اسلامی برداشتی دوگانه، هم در مورد نوروز و هم آیین‌های آن چهار‌شنبه سوری و سیزده‌ به در، وجود دارد؟ حتی رهبر جمهوری اسلامی چهارشنبه سوری را که میلیون‌ها ایرانی آن را جشن می‌گیرند غیر شرعی دانسته است.</strong>

این رژیم به ایران و ایرانی بودن هیچ‌گاه افتخار نمی‌کند. اگر یادتان باشد حتی زمانی سعی کردند نوروز را به کلی حذف کنند و حتی به پرچم سه رنگ ایران احترام نمی‌گذارند. بنابراین حساب حاکمیت را باید از ملت ایران جدا کرد. این نوع امتیازاتی را که امروز جامعه‌ی بین‌المللی علی‌رغم وجود نظام جمهوری اسلامی به ملت ایران اعطا می‌کند، برای ما موجب شادمانی و خرسندی و برای آن‌ها مثل میخی است که در چشمشان فرو می‌رود.

[[photow02]]

ما ایرانی‌ها حسابمان از جمهوری اسلامی جداست و جای خوش‌بختی است که امروز دنیا این واقعیت را دریافته و سازمان ملل با اعلام نوروز به عنوان یکی از روزهای مهم مدون در تقویم سازمان، این روز تاریخی را برای همیشه ثبت کرده است.

جمهوری اسلامی تلاش کرد تا از این امر جلوگیری کند اما موفق نشد. گمان می‌کنم این‌ امر طلایه‌های بسیار امیدوار کننده‌ای را برای آینده‌ی ملت ایران در میان جوامع مترقی نوید می‌دهد. روزی خواهد رسید که ما مکان تاریخی خودمان را دوباره اشغال خواهیم کرد.

<strong>آقای دکتر فاطمی شما به میلیون‌ها ایرانی موفق در آمریکا اشاره کردید، در قطع‌نامه‌ی مجلس نمایندگان امریکا نیز به ایرانی‌تباران آمریکایی توجه خاصی شده و از موفقیت میلیون‌ها آمریکایی ایرانی‌تبار تجلیل و ستایش به عمل آمده است. به نظر شما چرا با این حضور در خور توجه ایرانیان موفق در آمریکا هنوز لابی قوی که به مسائل ایران و ایرانی‌ها در سراسر جهان بپردازد در آن‌جا وجود ندارد؟</strong>

لابی کردن در آمریکا از اعتبار خوبی برخوردار نیست. افرادی هم که میلیون‌ها دلار از جمهوری اسلامی می‌گیرند و واقعا لابی می‌کنند، اسم خودشان را لابی نمی‌گذارند.

ایرانیان آمریکا، یا به قول شما آمریکاییان ایرانی‌تبار از موفق‌ترین گروه‌های ملیت‌های متفاوت هستند و بدون استثنا در میان اروپایی‌ها و آسیایی‌ها، از نظر تحصیلات در درجه‌ی اول و از نظر درآمد و یافتن عالی‌ترین شغل‌ها نیز در مقام اول قرار دارند.

ایرانیان موفق، در بسیاری از شرکت‌های مهم صد کشور اول مجله‌ی فورچون، مدیران اصلی آن یا در ردیف اول ، دوم یا سوم قرار دارند. این‌ها همه افتخاری برای ملت ایران است. از سویی برای همه‌ی ما جای تاسف است که سالانه بین ۲۸۰ تا ۳۰۰ هزار نفر ایرانی تحصیل‌کرده از کشور روانه‌ی خارج می‌شوند. جای تاسف است که مملکت این‌طور فرار مغزها را تحمل کرده و حتی نظام جمهوری اسلامی این کار را تشویق می‌کند. از سوی دیگر تک‌تک‌ ایرانیانی که خارج شده‌اند باعث افتخار ایران در سراسر دنیا هستند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/special/2010/03/post_1111.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/special/2010/03/post_1111.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">جهان</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 17 Mar 2010 17:00:05 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>«چهارشنبه‌سوری»؛ به روایتی دیگر</title>
                  <description><![CDATA[<strong><small>این برنامه‌ی‏ «روی خط زمانه» را به چهارشنبه‏سوری اختصاص داده‏ام. 

[[sound]]

اما بنا به مناسبت این ایام که در ایران همه‏چیز به رویدادهای تلخ و شیرین پس از انتخابات ریاست جمهوری و از آن‏جا به جنبش سبز ارتباط پیدا می‏کند و از سوی دیگر آخرین روز از سال ۸۸ است که در این بستر مطرح می‏شود، به گزارش وقایع امروز نپرداخته‏ام. بلکه به آن‏چه در اندیشه‏ی عمومی جامعه‏ی کنونی ایران، به ویژه هواداران جنبش سبز در داخل و خارج از کشور می‏گذرد، پرداخته‏ام.

این طرح را گفت‏وگوی اولیه‏‏ام با یک نوجوان ۱۲ ساله‏ی تهرانی به ذهن من آورد که فامیل یکی از کشته‏شدگان حوادث اخیر پس از انتخابات ایران است:</small></strong>

[[photow01]]

من دوازده سال‏ام است.

<strong>سال‏های پیش هم حتما در چهارشنبه‏سوری شرکت کردی.</strong>

بله چهارشنبه‏سوری‏های قبلی، تا جایی‏ که می‏توانستم، سعی می‏کردم باشم. چون بالاخره لذت دارد و من شرکت می‏کردم.

<strong>امسال برای چهارشنبه‏سوری چه‏کار کردی؟</strong>

امسال هم مانند سال‏های دیگر وسایلی را تهیه کرده‏ام که امشب بتوانم استفاده کنم.

<strong>فکر می‏کنی چهارشنبه‏سوری امسال با سال‏های دیگر هیچ‏ تفاوتی داشته باشد؟</strong>

احتمال می‏دهم چهارشنبه‏سوری امسال به خاطر اتفاقاتی که افتاده است، پلیس مردم را بیشتر دستگیر کند و زندانی‏های بیشتری داشته باشیم. چون امسال سیاسی و غیرسیاسی همه دستگیر می‏شوند.

<strong>به حوادثی که اتفاق افتاده اشاره کردی؛ با این حوادثی که اتفاق افتاده، فکر می‏کنی مانند سال‏های پیش در چهارشنبه‏سوری شرکت می‏کنی یا شرکت امسال‏ات متفاوت است؟</strong>

خیلی محکم‏تر شرکت می‏کنم. ولی سعی می‏کنم مانند سال‏های پیش باشد و فراتر نروم. حتماً شرکت می‏کنم، اما سعی می‏کنم محتاط‏تر باشم و در عین حال قوی‏تر. اما حرف‏ام را هم می‏زنم. به نظر من، تفاوت در این است که چهارشنبه‏‏سوری امسال سیاسی است و سال‏های قبل نبود.

<strong>با خانواده در این مراسم شرکت می‏کنی؟</strong>

بله؛ پدرم و مادرم هم همراهی می‏کنند. البته بیشتر پدرم.

<strong>کجا این مراسم را برگزار می‏کنید؟</strong>

معمولا جلوی منزل مادربزرگ و پدربزرگ‏ام. چون آن‏جا وسایل بیشتری هست و اطراف آن‏جا وسایل بیشتری فروخته می‏شود. 

<strong>واقعیت این است که شور و شعف برگزاری مراسم چهارشنبه‏سوری را در صدای این نوجوان ۱۲ ساله حس نمی‏کنم. وقتی از او می‏پرسم که چرا با این بی‏حوصلگی در باره‏ی چهارشنبه‏سوری صحبت می‏کند، به حوادث پیرامون خودش اشاره می‏کند و از جمله این که:</strong>

من این‏طور فکر می‏کنم که حتی مادر سهراب یا برادرهای‏اش، خُب از سال‏های پیش شور کم‏تری داشته باشند. اما چون این رسم از قدیم در میان ایرانیان بوده و مربوط به ایران می‏شود و نه انقلاب، به همین دلیل فکر می‏کنم، مردم حضور خود را داشته باشند.

<strong>این که سیاسی است و مردم باید حضور خود را داشته باشند، به چه معناست؟ قرار است امروز مبارزه کنید یا سنت چهارشنبه‏سوری را به‏جا بیاورید؟</strong>

چون ما مجوزی برای روزهای دیگر نداریم و احتمال کنترل شدیدتر است، بیرون نمی‏آییم. اما فرقی نمی‏کند چه روزی باشد، هر روزی که مجوزی برای راهپیمایی و  بیرون آمدن عده‏ای از مردم از خانه‏ها‏یشان باشد، آن روز را می‏توانیم یک روز مبارزه بنامیم.

<strong>گفتی که امروز جلوی خانه‏ی پدربزرگ و مادربزرگ‏ات خواهی رفت و با پدر و مادرت آن‏جا آتش روشن خواهید کرد. منظورت از مبارزه چیست؟</strong>

منظورم از مبارزه این نیست که زدوخوردی بشود. الان بین همه‏ی سیاست‏مداران بزرگ هم این یک سؤال است که ما برای پیروزی به اسلحه نیاز داریم ولی اگر بخواهیم از چنین وسایلی استفاده کنیم، دیگر مبارزه‏ی مدنی نخواهد شد. برای همین، این بحث دیگری است.

<strong>همان‏طور که گفتم، صحبت‏های این نوجوان ۱۲ ساله باعث شد که به جای تهیه‏ی گزارش از این روز، به مسائلی که در ذهن جامعه می‏گذرد، بپردازم. به نظر من، خانم شهلا لاهیجی، نویسنده، ناشر و فعال شناخته شده‏ی جنبش زنان، از کسانی است که می‏تواند این بحث را پیش ببرد.

خانم لاهیجی، در مورد برگزاری مراسم چهارشنبه‏سوری، آن‏چه از ایران می‏شنویم، شمایی کلی از برگزاری مراسم این روز است. در خارج از کشور گاهی از رهنمودهای خاص برای انجام مراسمی که به نوعی با جنبش سبز در ارتباط باشد، صحبت می‏شود. شما در آن‏جا به این رهنمودها و پیشنهادها چگونه نگاه می‏کنید؟</strong>

به نظر من، نسخه‏پیچی‏ای که در بیرون از ایران برای ما می‏شود، فقط به ما صدمه می‏زند. متاسفانه دوستانی که در بیرون هستند، تصورات عجیب و غریبی دارند و گاه صحبت‏هایی می‏کنند که انگار هنوز در سال ۵۷ هستند. یادشان رفته که این‏جا مردم با شیوه‏ی خودشان حرکت می‏کنند. 

چه آن‏هایی که معتقدند بعد از ۲۲ بهمن همه‏چیز خوابید، چه آن‏هایی که معتقدند کارهای دیگر باید کرد، امروز برای‏شان روز چهارشنبه‏سوری است و فقط چهارشنبه‏سوری است. 

[[photow02]]

به هرحال امیدوارم از این که برای ما نسخه بپیچند، دست بردارند و اجازه بدهند ما به همین ترتیبی که داریم مسائل‏مان را پیش می‏بریم، با همان آرامش، بدون خشونت و با همان خواسته‏های منطقی و انسانی و صلح‏جویانه‏ی دور از هر نوع تشنج و آتش‏افروزی پیش برویم. اصلا بنا نیست که ما آتشی بیفروزیم. بناست آتش این خشونت عنان‏گسیخته را خاموش کنیم.

<strong>به هرحال، گزارش‏هایی هم از حضور پلیس و نیروهای امنیتی در شکل گسترده در خیابان‏ها می‏رسد.</strong>

چهارشنبه‏سوری همیشه برای نیروهای انتظامی کمی مشکل‏ساز بوده است. امسال اولین سالی نیست که پلیس‏ها در خیابان‏اند، سال‏های دیگر هم بودند. منتها امسال چون جامعه ملتهب و متشنج است، طبیعتاً این ترس بیشتر است. 

یک مقدار احتیاط و مقداری هم متاسفانه گروه‏هایی هم که حضور و فعالیت‏شان در ایران غیرقانونی است، حرف‏های عجیب و غریبی مانند آتش… برپا می‏کنیم را اعلام می‏کنند و به قول اصطلاح کوچه‏بازاری خالی‏بندی می‏کنند و نمی‏گذارند مردم به راحتی حتی یک مراسم سنتی را به‏جا بیاورند. سیستم هم وادار می‏شود چیزهایی بگوید که خود را بسیار پیش مردم سبک می‏کند.

<strong>منظورتان دقیقاً چه رفتاری از جانب حاکمیت است؟</strong>

سنت‏ها را همان‏طور که مشکل بتوان تغییر داد، مشکل هم بتوان از بین برد. این مردم به چهارشنبه‏سوری اعتقاد دارند و این که حالا عقلی است یا خیر، فکر می‏کنم اصلا با این معیار و این گمانه اندازه زده نمی‏شود.

سنت‏ها طوری هستند که حتی عناصر بسیار مذهبی هم ممکن است این اعتقاد را داشته باشند که حتما باید امشب از روی آتش بپرند. ما در شهرستان‏ها سنت‏هایی بسیار پیچیده‏تر از این دیده‏ایم. 

همیشه هم زنان نگهدارنده‏ی این سنت‏ها و انتقال‏دهنده‏ی آن به نسل‏های بعد هستند و آن‏ها را نگه می‏دارند و نباید هم کسی تلاش کند که با آن‏ها مخالفت کند. برای این که فکر می‏کنم باخت از آن آن‏ها است.

<strong>خانم لاهیجی، من الان با یک نوجوان ۱۲ ساله گفت‏وگو می‏کردم و پیش از آن هم با تعدادی از شهروندان. برخی‏ها حاضر نبودند حتی صحبت کنند و می‏گفتند روحیه‏ی گفت‏وگو در باره‏ی چهارشنبه‏سوری را ندارند.</strong>

بله؛ نوعی غمگینی در همه‏ی ما هست. هرچند فکر می‏کنم ما سال بسیار عجیبی را پشت سر گذاشتیم. ولی برای به‏پا کردن جشن و شادی کمی‏ غمگین‏ایم.

امسال من عید را از همه‏ی سال‏ها کم‏شورتر دید  و این طبیعی است. به هرحال جامعه‏‏ای که این همه متشنج بوده، طبعاً واکنش‏اش این‏چنین خواهد بود. اما این مراسم را برپا می‏کند، برای این که سنت‏اش را دارد و باید برپا کند.

<strong>خانم لاهیجی، استدلالی هم وجود دارد که گفته می‏شود در روزهای دیگر یا هر روزی که انتخاب جنبش سبز باشد، حکومت حاضر نیست اجازه‏ی راهپیمایی یا حضور در خیابان را بدهد و مردم بناچار چنین روزهایی را باید به حرکت اعتراضی تبدیل کنند.</strong>

متاسفانه، به نظر من این درست همان نسخه‏پیچ بیرون از کشور است که نه این‏جا هستند و نه، به نظر من، حق دارند دستورالعمل صادر کنند. اصلا‏ً این‏طوری نیست.روزهایی هست که برای جنبشی که خواست جامعه‏ی مدنی را دارد، مفاهیم  و تعاریف خود را دارد. 

مثلا پنجشنبه‏ی آخر سال، همه مردم به گورستان می‏روند. طبیعتاً بسیاری از گورهای شهید شدگان و کشته شدگان دیدن می‏کنند. ولی به این مفهوم نخواهد بود که دارند تظاهرات می‏کنند، بلکه دارند یک مناسک به‏جا می‏‏آورند. این دو باهم فرق دارند. 

متاسفانه شرایطی پیش می‏آید که مردم حتی آن مناسک معمولی هرساله را هم که بازدید از روان‏شادان، شهیدان و کشته‏شدگان و به هرحال آزاردیدگان این مدت هم باشد، نتوانند با دل راحت به‏جا بیاورند. اگر آن‏جا پلیس‏باران بشود، بالطبع مردم نمی‏توانند به راحتی این کار را بکنند. ولی این‏ها مناسک است. 

من هیچ‏وقت نمی‏توانم شب‏ جمعه‏ی آخرسال خودم را به بهشت زهرا برسانم. برای این که راه نیست. راه بسته است. حال اگر امسال هم این‏طور بشود، نه این که بناست همه در این روز یا در روز دیگر و روزهای دیگر بیرون بریزند. اصلا چنین نسخه‏پیچی نداریم.

<strong>شما توضیحاتی دادید در مورد این که توقع بیش از حد از چهارشنبه‏سوری یا تشویق مردم به رویارویی سیاسی نباید باشد-  اگر درست متوجه شده باشم- ولی پرسش این است که حکومت چگونه باید حرکت کند؟ آیا آن‏چه الان دارد انجام می‏دهد، به قول شما پلیس‏باران کردن خیابان‏ها، در جهت تخفیف مشکلات و خشم و اندوه مردم است؟</strong>

همین را می‏گویم؛ نادانی‏هایی صورت می‏گیرد که آدم با هر منطق و عقلی که آن‏ها را اندازه می‏گیرد، می‏بیند که نمی‏خورد و متاسفانه گویا بناست حکومت بدترین حرکات را در بدترین شرایط انجام بدهد که من ناظر، به هیچ‏وجه نمی‏توانم منطق آن را بفهمم. 

مانند آن که اصلا نفهمیدم چرا با چهارشنبه‏سوری مخالفت می‏شود. ناگهان، بعد از ۳۰ سال، یک‏باره با چهارشنبه‏سوری مخالفت می‏کنند. خیابان را پلیس‏باران می‏کنند و خود این جو نارضایتی و دل‏به‏هم خوردگی ایجاد می‏کند. همان‏طور که گفتم، آن‏قدر بی‏منطق است که من برای‏اش هیچ منطقی جز بی‏منطقی نمی‏شناسم.

<strong>خانم لاهیجی، شما این نوع بی‏منطقی را در هردو طرف می‏بینید. اساساً این دو طرف را در مقابل هم چگونه ارزیابی می‏کنید؟</strong>

از سوی مردم، عدم خشونت، حرکات کاملاً موزون و حرکات به‏قاعده‏ی غیرخشونت‏آمیز که حق مردم است. این حق باید از طرف نیروهایی که وظیفه‏شان حفظ نظم و حفظ حقوق مردم است، محترم شناخته شود.

با هیچ دلیلی نمی‏شود به مردم حمله کرد و بعد گفت: می‏خواسته‏ایم امنیت‏تان را حفظ کنیم، برای همین به‏ شما حمله کرده‏ایم. چگونه می‏توان این برخورد را منطقی جلوه داد.

ولی متاسفانه این کار صورت می‏گیرد. اصلا ایجاد جو وحشت کار درستی نیست؛ یعنی نتیجه‏ی مطلوب ندارد. این را باید بدانند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/special/2010/03/post_1109.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/special/2010/03/post_1109.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تحولات ایران</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 17 Mar 2010 15:38:51 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>«حداقل دستمزدها غيركارشناسی تعيين می‏شود»</title>
                  <description><![CDATA[<strong><small>پس از حدس و گمانه‏ها و پیشنهادات گوناگون بر سر تعیین حداقل دستمزد کارگران در سال ۱۳۸۹، سرانجام روز شنبه ۲۲ اسفند، «شورای عالی کار» این مبلغ را ۳۰۳هزار و ۴۸تومان اعلام کرد.

[[sound]]

این در حالی است که پیش از این، علیرضا محجوب نماینده‏ی خانه‏ی کارگر در مجلس، عنوان کرده بود با توجه به طرح حذف یارانه‏ها و تورمی که در سال آینده پیش‏بینی می‏شود، حداقل میزان افزایش دست‏مزد کارگران نباید از دوبرابر حداقل میزان کنونی کم‏تر باشد. یعنی باید به رقمی حداقل معادل ۵۲۶هزار تومان برسد.

این پرسش را که رقم تعیین شده تا چه میزان منطبق با نیازها و انتظارات کارگران خواهد بود و احیاناً چه تبعات سیاسی- اجتماعی‏ای با خود همراه خواهد داشت را با آقای اسدالله صادقی، دبیر سابق سندیکای فلزکار- مکانیک ایران که اینک در کشور نروژ به فعالیت سندیکایی می‏پردازند، در میان گذاشتم.</small></strong>

[[photow01]]

<strong>آقای صادقی معتقد است که رقم تعیین شده به هیچ‏وجه تکاپوی احتیاجات کارگران در سال آتی را نخواهد داد:</strong>

البته این قابل پیش‏بینی بود. چون روال تعیین حداقل دست‏مزد کارگران در چند سال گذشته همیشه همین‏طور‏ بوده است. همیشه نتیجه‏ی کار این بوده که مبلغ بسیار ناچیزی را که بسیار پایین‏تر از نرخ واقعی تورم است، به عنوان حداقل دست‏مزد کارگران تعیین می‏کنند. در حالی‏که حداقل‏ دست‏مزد باید بر مبنای تورم و سبد نیاز خانوار تعیین شود.

طبق آخرین برآوردها و آمارهایی که از سوی منابع مستقل و صاحب‏نظران  اقتصادی منتشر شده است، هزینه‏ی زندگی یک خانوار چهارنفره‏ی شهری در ایران بالغ بر ۹۴۰هزار تومان است. 

مساله‏ی دیگر این است که نمی‏دانم این ایده از کجا آمده که کارگر نباید بالاتر از خط فقر زندگی کند و این خط فقر شده نهایت. اما حتی این نهایت هم که نهایت نامشروع و غیرقابل قبولی است را به کارگر پرداخت نمی‏کنند و  یک سوم آن را به عنوان حداقل دست‏مزد تعیین می‏کنند.

<strong>آقای صادقی، ترکیبی که در شورای عالی کار این تصمیم را می‏گیرد، چگونه تشکیل می‏شود؟</strong>

در شورای عالی کار که تصمیم‏گیرنده است، نماینده‏ی کارفرما، دولت و کارگران به تناسب و به طور مساوی حضور دارند. ولی خود نماینده‏ی دولت در این شورا از کارفرما، کارفرماتر است و سخت‏گیری بیشتری می‏کند. سه نماینده‏ی کارگران حاضر در شورا هم متاسفانه از تشکل‏های کارگری حکومتی فرستاده می‏شوند.

<strong>منظورتان از حکومتی بودن این تشکل‏ها چیست؟</strong>

هر سال مخالفت‏های متفاوتی از جانب تشکل‏های کارگری مستقل مانند سندیکای شرکت واحد، نیشکر هفت‏تپه و… صورت می‏گیرد که البته رهبران آن‏ها بیشتر در زندان هستند. نماینده‏های تشکل‏های مستقل در شورای عالی کار راه ندارند. 

از سوی دیگر، خانه‏ی کارگر جمهوری اسلامی را نیز که به خصوص در دوره‏ی احمدی‏نژاد نسبت به سیاست‏های اقتصادی دولت ایشان انتقاد دارد، عملاً کنار گذاشته‏اند و بیشتر کسانی که ۱۰۰درصد گوش به فرمان خودشان هستند را به عنوان نماینده‏ی کارگران به شورای کار برده‏اند که هرچه تصویب شود، آن‏ها تسلیم‏اند.

<strong>از سوی شورای عالی کار گفته شده که این اضافه‏ دست‏مزد، ۳/۳درصد از نرخ تورم اعلام شده هم بیشتر است.</strong>

از یک سو، بانک مرکزی ایران تورم را بین ۱۱ تا ۱۲درصد اعلام کرده که مطلعین امور اقتصادی به حالت تمسخر با آن برخورد کردند. از طرف دیگر، در مجلس پیش‏بینی شده که در اثر اجرای طرح هدف‏مند کردن یارانه‏ها، تورم ۴۰درصد افزایش پیدا می‏کند.

یعنی حداقل‏ دست‏مزد تعیین شده حتی اگر مبنا را همین ۱۱درصد هم درنظر گرفته باشد، باز تورم ۴۰درصدی را که به آن اضافه می‏شود، در خود ندارد و آن را نادیده گرفته است.

در حالی که این حداقل‏ دست‏مزد برای سال آینده است. سالی که میزان تورم را ۵۲درصد و حتی برخی منابع حکومتی تا ۶۰درصد پیش‏بینی کرده‏اند. 

اگر قرار باشد طرح هدف‏مند کردن یارانه‏ها و تورم ۴۰درصدی عملی شود که بر اساس صحبت‏هایی که می‏شود، قریب به یقین است، مزد کارگران بیش از چهاربار به زیر خط فقر می‏رود.

<strong>با این اوصاف، بر اساس تجربیات شما در مبارزات کارگری، پیش و پس از انقلاب و آن‏چه مجموعاً امروز در جامعه‏ی کارگری غرب شاهدش هستید، چه افقی پیش روی کارگران ایران قرار دارد؟ یا کارگران چه باید بکنند؟</strong>

دو مساله‏ در این میان خیلی مهم است؛ یکی این که نماینده‏های واقعی کارگران در تشکل‏هایی مانند شورای عالی کار نیستند که از منافع کارگران دفاع کنند.

[[photow02]]

دوم این که در اثر سیاست‏های دولت آقای احمدی‏نژاد، اقتصاد کشور و به خصوص اقتصاد تولیدی، به طور کلی نابود شده است و تمام تولید ما با ظرفیت  ۳۰-۴۰درصد کار می‏کند. در حال حاضر ما  با انبوه بیکاران مواجه هستیم. حدود ۸۷درصد این بیکاران نیز جوانان تحصیل‏کرده‏ای هستند که مدرک دیپلم و بالای دیپلم دارند. 

در نتیجه در این شرایطی که اقتصاد کشور به این فلاکت افتاده است، به نظر من، خیلی دشوار است که کارگر بتواند قدرت چانه‏زنی داشته باشد و از این طریق بتواند حقوق خود را افزایش بدهد.

<strong>یعنی خواست افزایش دست‏مزد در حال حاضر قابل تحقق نیست؟</strong>

فکر می‏کنم، مشکلی که ما در حال حاضر با آن روبرو هستیم، مشکل کلان‏تری است. یعنی مساله‏ی دست‏مزد، افزایش حقوق و ارتقاء سطح زندگی کارگران و زحمت‏کشان، مستلزم تغییراتی در مناسبات اقتصادی جامعه است. دست‏کم باید تولید از این رکود دربیاید، رونق بگیرد و در نتیجه تقاضا برای کار و مصرف بالا برود.

در حالی که  در چند ساله گذشته، برعکس سیر نزولی طی کرده است. یعنی به جای این که امکان اشتغال فراهم شود، مرتب امکانات موجود اشتغال هم از دست رفته است. از سوی دیگر نسل جوانی که به سن کار رسیده‏اند، تعدادشان بیشتر شده است.

<strong>با توجه به افزایش جوانان تحصیل‏کرده‏ی بیکار که به آن اشاره کردید، این حداقل دست‏مزد و حداقل هزینه، در حقیقت جوانان تحصیل‏کرده‏ی مملکت را شامل می‏شود. این موضوع چه پیامدهایی می‏تواند به همراه داشته باشد؟</strong>

دقیقاً همین طور است. الان خبرها و گزارشاتی می‏رسد که بسیاری از این جوانان، متاسفانه حتی با کم‏تر از حداقل دست‏مزدی که سال گذشته تعیین شده بود، مجبور می‏شوند کار کنند. 

یا این که نمونه‏هایی می‏بینیم مانند این که کارگران سیمین اصفهان یکی دو هفته‏ی پیش به خیابان آمدند و به خاطر عدم پرداخت حقوق‏شان اعتراض کردند. کارفرما : پاسخ داده بود که: خُب اعتصاب کنید، هرکاری دل‏تان می‏خواهید انجام بدهید!

یعنی به دلیل بحران اقتصادی، در ایران اعتصابات کارگری برای رسیدن به این هدف زیاد اثربخش نیست. البته به این معنا نیست که کارگران نباید اعتصاب کنند. در کارخانه‏ها و واحدهایی که رونق وجود داشته باشد، می‏توند توأم با موفقیت باشد. 

ولی در سطح عمومی، به نظر من، مبارزه و اعتراضات کارگران باید متوجه اصل قضیه باشد. یعنی متوجه دولتی باشد که عامل این وضع و این فقر و فلاکت است. دولتی که عامل  افلاس اقتصادی مملکت است و روز به روز هم با رفتار و سیاست‏های خود، وضع را بدتر می‏کند.

<strong>آقای احمدی‏نژاد در سفر اخیر خود به بندرعباس، گفتند که دولت اجازه نمی‏دهد کارگران را بیکار کنند. پرسشی که پیش می‏آید این است که بیشتر کارفرمایان کارخانه‏هایی که در آن‏ها بیکاری به وجود آمده است، دولتی هستند.</strong>

بله همین‏طور است. آقای احمدی‏نژاد خودشان یکی از منابع اصلی از بین رفتن امنیت شغلی کارگران و از بین رفتن اشتغال هستند. کارخانه‏ها یا تحت کنترل مستقیم دولت هستند و یا تحت کنترل نهادهای مختلف و ارگان‏های مختلف. 

مثلا کارخانه‏ی آلومینیوم‏ سازی اراک را گویا به تعاونی‏ای که متعلق به سپاه پاسداران است، واگذار کرده‏اند. ولی در همان جا، با خشونت و سرسختی بسیار بیشتری با کارگران در تمام زمینه‏ها از پرداخت حقوق، افزایش حقوق و…برخورد می‏کنند. 

نمونه‏ی دیگر آن مخابرات راه دور شیراز بود که کارکنان آن‏جا چند بار اعتصاب کرده‏اند و شعار پلاکاردهای‏شان هم این بود که «ما گرسنه هستیم». منظور این است در همه جا همین شرایط حاکم است.

<strong>یعنی وضعیت کارگرانی که در بخش دولتی کار می‏کنند، از کارگران بخش خصوصی بهتر نیست.</strong>

اتفاقاً در بخش خصوصی اگر کارخانه و واحد تولید‏ای سودآور باشد و در اثر تغییر و تحولات چند سال اخیر هنوز از رونق نیفتاده باشد، وضع کارگران به نسبت بهتر است. برای این که رابطه و مناسباتی بین رضایت کارگران، تولید و سود وجود دارد. چون کارفرما از کارخانه سود می‏برد، نمی‏خواهد اعتراض و اعتصابی برپا بشود و سعی می‏کند از راه‏ها و روش‏هایی که موجب اعتصاب و درگیری بشود، برهیز کند.

اما متاسفانه گویا مأموریت مدیریت دولتی این است که تخریب کنند. نگرانی که ندارند، احساس تعهد و مسئولیت اجتماعی نیز ندارند. حتی در چند سال گذشته، به کرات در تهران و خیلی جاهای دیگر دیده شده که مدیران دولتی آمده‏اند، مؤسساتی را عمداً به سمت ورشکستگی سوق داده‏اند. برای این که دلا‏لان پشت سرشان ایستاده‏اند که زمین‏ها را بخرند و بساز و بفروشی کنند. 

کارخانه‏هایی را که به اصطلاح واگذار می‏کنند، در واقع به دست تولید کننده نمی‏دهند، بلکه دست همان دلال‏ها و واسطه‏هایی می‏سپارند که با خودشان رابطه‏های مالی نامشروع و رانتی دارند. آن‏ها هم سعی می‏کنند این واحدها را بفروشند و سودهای کلان ببرند. یعنی خیلی از واحدهایی که دولت می‏فروشد، اصلاً از گردونه‏ی تولید خارج می‏شوند و تولید در آن‏جا از بین می‏رود.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/special/2010/03/post_1108.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/special/2010/03/post_1108.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">اقتصاد و معیشت</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 16 Mar 2010 15:04:06 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title> شهروندی افتخاری پاریس برای شیرین عبادی</title>
                  <description><![CDATA[<strong><small>پاریس پایتخت فرانسه طی دو روز گذشته، دو رویداد مهم در زمینه‌ی حقوق بشر ایران و جنبش مدنی زنان ایران را شاهد بوده است؛ اهدای نخستین جایزه‌ی شهروند نت یا شهروند اینترنتی از سوی سازمان گزارش‌گران بدون مرز با همکاری گوگل به سایت «تغییر برای برابری» زنان ایران که اهمیت کار جنبش زنان برابری‌خواه ایران و مبارزه‌ی آن‌ها در تغییر قوانین تبعیض‌آمیز حکومت مذهبی ایران را در نگاه جهانیان نشان می‌دهد و رویداد مهم دیگر دیدار خانم شیرین عبادی، برنده‌ی جایزه‌ی صلح نوبل و آقای برنارد کوشنر، وزیر امور خارجه‌ی فرانسه و آقای بهراند دولانوئه شهردار پاریس بود که در هر دوی این دیدار‌های وضعیت حقوق بشر در ایران، به ویژه مشکلات گسترده‌ی آزادی بیان مطرح شده است.

[[sound]]

در  این دیدار آقای دولانوئه شهردار پاریس اعلام کرد که قصد دارند شیرین عبادی را به عنوان شهروند افتخاری شهر پاریس منصوب کنند. در هر دوی این دیدار‌ها دکتر کریم لاهیجی، فعال حقوق بشر ایران، نایب رییس فدراسیون جهانی جامعه‌های دفاع از حقوق بشر، حضور داشتند. نظر ایشان را در مورد اهمیت این رویداد‌ها می‌پرسم:</small></strong>

در مورد رویداد اول، بنده به دو علت خیلی خوشحال هستم که این جایزه به سایت تغییر برای برابری داده شده است. نخست این‌که مبارزه‌ای که زنان ایران در چهارچوب کمپین  برای حقوق برابر شروع کردند با تلاش فراوانی همراه بود. می‌دانید که طی سه سال گذشته بیش از ۶۰ نفر از ایشان دست‌گیر شدند، به زندان افتادند و الآن چند تن از آنان در زندان هستند. همین‌جا اشاره کنم در لیستی که ما دیروز به برنارد کوشنر دادیم، برای آزادی زندانیان سیاسی به ویژه مدافعان حقوق بشر و حقوق زن، نام و چهره‌ی این خانم‌ها هم هست.

[[photow02]]

دوم این‌که این جایزه به آزادی بیان و مطبوعات در چهارچوب رسانه‌های الکترونیکی جدید و اینترنت و گسترشی که استفاده از این رسانه‌ها در دنیا و ایران پیدا کرده‌ است، ارتباط دارد. می‌دانید که در این جنبش اخیر استفاده از این رسانه‌ها نقش مهمی داشته است. نمی‌توان نقش این رسانه‌ها را نادیده گرفت زیرا مردم دنیا دیدند که چطور ندا را کشتند، بر سر سهراب اعرابی چه آمد و به برکت همین رسانه‌ها و با توجه به این‌که سایت تغییر برای برابری هم در ارتباط با این شیوه‌ها، یک سایت مدرن الکترونیکی هست این است که از این جهت که این جایزه به ایران و خانم پروین اردلان، دوست عزیزمان و فعال حقوق زنان داده شد، بسیار خوشحال هستم.

<strong>آقای  دکتر کریم لاهیجی، شما در گفت‌وگو‌هایی که خانم عبادی با آقای کوشنر و هم‌چنین آقای دولانوئه داشتند، حاضر بودید و در هر دو دیدار مسائل حقوق بشر ایران مطرح شده است، اگر ممکن است در مورد این دیدار‌ها هم بفرمایید.</strong>

دیدار با آقای کوشنر به درخواست فدراسیون جامعه‌ی  دفاع از حقوق بشر در ایران صورت گرفت و در آن خانم سهی‌د حسن، رییس فدراسیون، شیرین عبادی و من حضور داشتیم. ابتدا گزارشی از وضع اسفناک حقوق بشر در ایران دادیم، به ویژه از دو دریچه گفت‌و‌گوهایمان را با کوشنر و با توجه به این‌که برنارد کوشنر برای ملاقات با خانم کاترین اشتون، وزیر خارجه‌ی اتحادیه‌ی اروپا عازم انگلیس بود، مخاطب ما اتحادیه‌ی اروپا هم بود.

نخست در مورد وضع حقوق بشر و وضعیت زندانیان سیاسی، عقیدتی، کسانی که با وثیقه‌های سنگین آزاد می‌شوند و این وثیقه‌ها مثل شمشیر بالای فرق سر آن‌ها نگه داشته می‌شود، روزنامه‌نگاران که بیش‌از ۵۰ نفر از همکاران ما در زندان‌های جمهوری اسلامی هستند.

[[photow01]]

 وضعیت  آزادی بیان، محدودیت‌هایی که  برای سفر مدافعان حقوق بشر  در ماه‌های اخیر به وجود  آمده است و از همه مهم‌تر، متاسفانه با وجود این‌که یش  از ۹ ماه از این جنایات می‌گذرد، تا کنون هیچ‌گونه تغییری از طرف یک مقام غیر ‌جانب‌دار در مورد وقوع این جنایات صورت نگرفته است و جمهوری اسلامی نیز درهای خودش را بر روی گزارش‌گران حقوق بشر سازمان ملل بسته است. 

نماینده‌ی جمهوری اسلامی با وقاحت تمام از صحن شورای حقوق بشر را برای نمایش دادن حد اعلای درجه‌ی بی‌حرمتی و بی آزرمی استفاده کرد و دیدیم که از ایران به عنوان تنها دموکراسی منطقه یاد کرد و با وجود این، ایران کاندیدای عضویت در شورای حقوق بشر هم شده است.

بنابراین مخاطب ما آقای کوشنر، چه به عنوان وزیر امور خارجه‌ی فرانسه و چه به عنوان یکی از اعضای اتحادیه‌ی اروپا این بود که بالاخره اتحادیه‌ی اروپا می‌خواهد چه کند؟ آیا فقط  می‌خواهند به این‌که هر از چندی اعلامیه‌ای می‌دهند و نقض حقوق بشر را محکوم می‌کنند، اکتفا کنند؟ 

ما مخالف روابط بازرگانی - اقتصادی اتحادیه‌ی اروپا که متاسفانه بزرگترین سهم را در ارتباط با ایران دارد، نیستیم اما نمی‌شود که این سرکوب، خفقان، اختناق و فشار به صورت روز‌افزون در ایران وجود داشته باشد و مثلا آلمان طی سال گذشته سطح معاملاتش با ایران از سال پیش از آن بالا رفته باشد. 

من گفتم، آقای کوشنر همین الآن که من با شما مشغول صحبت هستم یکی از معاونان آقا احمدی‌نژاد به مونیخ رفته است و قرار است آقای مشایی معروف هم عازم آلمان شود، بنابراین اروپا می‌خواهد چه کند؟ یعنی به روابط تجارتی خود از طرفی ادامه دهد و از آن طرف نیز با اطلاعیه‌های کلی وضعیت نقض حقوق بشر را به صورتی محکوم کند.

در این‌جا به دلیل این‌که آقای کوشنر بسیار بر پرونده‌ای ایران در شورای امنیت تکیه می‌کرد ما گفتیم که پرونده‌ی ایران در شورای امنیت بیش از یک سال است که متوقف مانده است، و فکر نمی‌کنیم نه روسیه و نه چین با تشدید تحریم‌ها موافقت بکنند و ما هم به عنوان مدافعان حقوق بشر موافق این تحریم‌ها، اگر بخواهد متوجه مردم ایران شود - که در حال حاضر متاسفانه تورم ٤٠ در‌صدی را تحمل می‌کنند و با ٢٥ درصد بیکاری مواجه‌اند - نیستیم.

ما تقاضا  می‌کنیم که ایران را تحریم‌های سیاسی کنند و مانع از سفر این حضرات به خارج از ایران شوند، به خصوص کسانی که در این سرکوب نقش اساسی داشتند، دارایی آن‌ها را در کشور‌های خارج ضبط کنند و از این طریق است که  این تحریم‌ها می‌تواند موثر باشد و بنا به طرحی هم داده‌ایم که باید ببینیم آیا مورد تایید اتحادیه‌ی اروپا قرار می‌گیرد یا خیر.

ما درخواست کردیم که ۲۷ کشور عضو اتحادیه‌ی اروپا، هر یک از این زندانیان را به صورت سمبل انتخاب کنند و آن را تحت حمایت خودشان بگیرند. البته نگفتیم کدام کشور، کدام یک از مدافعان حقوق بشر یا زندانیان سیاسی را حمایت کند. در آن لیستی که به کوشنر دادیم نام  و عکس تعدادی از زندانیان سیاسی هست، آن را به تصویب اتحادیه‌ی اروپا  و کشور‌ها گذاشتیم.

<strong>در  پایان خیلی کوتاه  می‌خواهم بپرسم، این که آقای دلانوئه گفتند که خانم شیرین عبادی را به عنوان شهروند افتخاری شهر پاریس منصوب خواهند کرد، از نظر شما چه اهمیتی دارد؟</strong>

این برای ما خیلی مهم است به لحاظ این‌که شهرداری پاریس مرکز حقوق بشر است. اولین کنوانسیون پس از انقلاب کبیر فرانسه که اعلامیه‌ی حقوق بشر و شهروند به تصویب رسید در محل شهرداری کنونی  پاریس برگزار شد. بنابراین برگزیده شدن یکی از نمایندگان و سخن‌گویان جامعه‌ی مدنی و حقوق بشر به عنوان شهروند پاریس، برای ما مدافعان حقوق بشر باعث سربلندی و خوشحالی است]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/special/2010/03/post_1107.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/special/2010/03/post_1107.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">حقوق بشر</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 14 Mar 2010 23:38:45 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>موج چهارم فمینیستی در هلند؟</title>
                  <description>آیا کناره‌گیری رهبر حزب سوسیال دموکرات به خاطر انجام وظایف پدری آغاز موج چهارم فمینیستی در هلند است؟

مردم و رسانه‌های هلندی در چند هفته اخیر با چند خبر داغ، تغییر و تحول سیاسی در این مملکت غافل‌گیر شدند. اول از همه کابینه ائتلافی متشکل از دو حزب بزرگ «کار دموکرات مسیحی» و حزب «مسیحی واحد»، سقوط کرد.

علت این امر اختلاف در مورد تمدید ماموریت نیروهای هلندی در افغانستان بود. حزب سوسیال دموکرات «کار» خواهان پایان یافتن ماموریت نیروهای هلندی در افغانستان و بازگشت آنان بود. مذاکرات میان جناح‌های کابینه بر سر این موضوع در نهایت به جایی نرسید و  اعضای حزب کار به رهبری واتر بس Wouter Bos وزیر اقتصاد از ادامه همکاری با نخست وزیر Jan Peter Balkenende رهبر حزب دموکرات مسیحی خوداری کردند. کابینه ائتلافی یان پیتر بالکننده تا کنون چهاربار با بحران سیاسی از این دست روبرو شده است.

ماجرای سقوط کابینه با خبر پیروزی حزب دست راستی آزادی به رهبری خیرت ویلدرز در انتخابات شورای شهرداری‌ها که در شهر آلمیره نفر اول و در شهر لاهه نفر دوم شد تکمیل شد. خیرت ویلدرز به خاطر مخالفت‌اش با دین اسلام و مهاجرت مسلمانان به این کشور توانسته است دست راستی‌ها در هلند را با خود همراه کند.

پیش‌بینی می‌شود که این حزب در انتخابات تابستان آینده مجلس شورا یکی از برندگان اصلی خواهد بود. حزب سوسیال دموکرات «کار» از قبل اعلام کرده است که در صورت پیروزی حزب آزادی در انتخابات آینده حاضر به تشکیل کابینه ائتلافی با این حزب نیست. بازندگان اصلی انتخابات شورای شهرداری‌ها حزب کار و حزب سوسیالیست بودند.

خبر استعفای خانم آخنس کانت Agnes Kant رهبر حزب سوسیالیست سومین حزب قدرتمند، که یکی از بازندگان انتخابات شوراها بود هم در روز بعد از رای‌گیری خبری غیر منتظره و غافل‌گیرانه برای اعضای این حزب و رسانه‌ها بود.

حزب سوسیالیست در حال حاضر یکی از چهره‌های اصلی اپوزیسیون در مجلس شوراست. سوسیالیست‌ها پیروزی سال‌های اخیر خود را مدیون یان ماراینسن Jan Marijnissen رهبر کاریزماتیک این حزب بودند که سال پیش به علت بیماری از حزب کناره‌گیری کرد.

[[photow01]]

شکست این حزب در انتخابات و کاهش یافتن محبوبیت سوسیالیست‌ها خانم کانت را وادار به واقع‌بینی و استعفا کرد. پس از استعفای او تنها کاندید رهبری امیل رومر Emile Roemer، چهره‌ای ناشناخته برای مردم به رهبری این حزب انتخاب شد.

اما خبرهای سیاسی داغ این هفته هم در هلند در نوع خود غافل‌گیرانه بودند. اول آقای کامیل اورلینگس Kamiel Eurlings، وزیر سی و هفت ساله راه و ترابری از حزب دموکرات مسیحی به خاطر اولویت دادن به مسائل شخصی از شغل خود کناره‌گیری کرد.

او می‌خواهد ازدواج کند و تشکیل خانواده دهد. کامیل اورلینگس از وزرای با استعداد و درخشان کابینه مستعفی بود و بسیاری او را رهبر آینده حزب دموکرات مسیحی می‌دانستند.

زندگی خصوصی یک سیاست‌مدار موفق در هلند اغلب تحت‌الشعای کار طاقت‌فرسای شبانه‌روزی و جلسات طولانی قرار می‌گیرد. برای نسل جوان سیاست‌مداران که خواهان انجام دادن وظایف پدری و همسری خود به بهترین وجه هستند، ادامه کار به مدت طولانی به قیمت فدا کردن زندگی خصوصی و دوری از همسر و فرزندان است. بحران‌های زناشویی و فرزندان ناراضی هم می‌تواند از نتایج کار مداوم و عدم حضور همیشگی پدران سیاست‌مدار در خانه باشد.

اما در روز جمعه ۱۲ مارچ خبرهای جدید دیگری در راه بودند. کناره‌گیری ناگهانی واتر بس، رهبر حزب کار، وزیر اقتصاد و معاون نخست وزیر کابینه مستعفی از تمام مسئولیت‌های سیاسی‌اش شوکه‌کننده بود. او که در سال‌های اخیر نقش مهمی به عنوان رهبر سوسیال دموکرات‌ها، و  عضو کابینه بازی کرده بود، علت اصلی استعفای خود را «تقدم وظایف پدری و همسری»اش دانست.

آقای واتر بس، سه فرزند خردسال دارد. او در مصاحبه مطبوعاتی روز جمعه گفت که تا کنون وظایف سیاسی و حزبی خود را به بهترین شیوه ممکن انجام داده، اما به عنوان پدر سه بچه کوچک بیش از این نمی‌تواند خانواده خود را فدای مسئولیت‌های متعدد سیاسی کند.

[[photow02]]

او می‌خواهد پا به پای همسرش شاهد بزرگ شدن بچه‌های خود باشد و در تعلیم و تربیت آن‌ها نقش داشته باشد. کناره‌گیری رهبر حزب کار در شرایطی که او هم‌چنان محبوب و مورد اعتماد همکاران‌اش و مردم است، از سویی افکار عمومی را حیرت‌زده و از سویی احترام و تحسین آنان را برانگیخت. بسیاری این اقدام را منطقی و مسئولانه دانسته و او رابرای اولویت دادن به وظایف پدری خود ستودند.

روزنامه مهم «فولکس کرانت» در سر مقاله روز شنبه ۱۳ مارچ در مورد تصمیم این دو سیاست‌مدار در اولویت قرار دادن زندگی خانوادگی خود نوشت: «آیا موج چهارم فمینیستی این‌بار از طرف مردان مدرن و برابری‌خواه آغاز شده است؟»

از سوی دیگر صاحب نظران سیاسی کاهش محبوبیت حزب کار و از دست دادن تعداد زیادی از کرسی‌ها در انتخابات اخیر شوراهای شهر را از دلایل مهم دیگر استعفای واتر بس می‌دادند.

خبر استعفای رهبر حزب کار بلافاصله با خبر مهم دیگری یعنی کاندید شدن آقای یوب کوهنJob Cohen شهردار محبوب و کاردان آمستردام برای رهبری حزب کار و جانشینی واتر بس تکمیل شد.

یوب کوهن از شخصیت‌های برجسته حزب کار است. کوهن سیاست‌مدار شصت و سه ساله یهودی‌تبار فرهیخته و تساهل‌گراست که در چند سال اخیر نقش اصلی را در پیشرفت جامعه چندفرهنگی و چندملیتی در هلند و آمستردام بازی کرده است.

او پس از قتل تئو وان گوگ کارگردان هلندی به دست یک جوان بنیادگرا در سال ۲۰۰۴ نقش مهمی در حفظ وحدت مردم و جلوگیری از اغتشاش داشت و به همین خاطر به عنوان بهترین شهردار اروپا انتخاب شد.

انتخاب آقای کوهن به عنوان رهبر حزب کار در هلند رسانه‌ها و مردم را هیجان‌زده کرده است. بسیاری بر این عقیده‌اند که او می‌تواند دوباره حزب کار را به بزرگ‌ترین و پرقدرت‌ترین حزب کشور تبدیل کند و از پیروزی پیش‌بینی‌شده‌ی دست راستی‌های افراطی به رهبری ویلدرز در انتخابات آینده جلوگیری کند. در روزهای آینده مردم شاهد چالش سیاسی آن دو خواهند بود.

خیرت ویلدرز در واکنش به کاندید شدن کوهن او را بدترین انتخاب برای حزب کار دانست و گفت: «یوب کوهن مرد حرافی است که کاری به جز نوازش کردن مسلمانان و چای خوردن با آن‌ها بلد نیست!»

واکنش‌های رسانه‌های اروپایی و امریکایی به انتخاب احتمالی آقای کوهن به رهبری حزب کار مثبت بوده و بسیاری بر این باورند که آقای کوهن پس از انتخابات تابستان آینده به عنوان نخست وزیر جدید هلند انتخاب خواهد شد.</description>
         <link>http://zamaaneh.com/special/2010/03/post_1106.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/special/2010/03/post_1106.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">جهان</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 13 Mar 2010 18:29:58 +0000</pubDate>
        
      </item>
      
   </channel>
</rss>