<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>

<rss xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd" version="2.0">
   <channel>
      <title>گزارش ويژه</title>
      <link>http://zamaaneh.com/special/</link>
	  <copyright>Copyright 2010</copyright>
	  <itunes:subtitle>A radio shows that learns from blogs</itunes:subtitle>
       <itunes:author>Radio Zamaneh</itunes:author>
       <itunes:summary>Zamaneh is a new radio channel operating in Netherlands and broadcast via the Internet , shortwave radio and digital satellite.</itunes:summary>
       <itunes:owner>
	   <itunes:name>Radio Zamaneh</itunes:name>
       <itunes:email>contact@radiozamaneh.com</itunes:email>
       </itunes:owner>
       <itunes:image href="http://radiozamaneh.com/images-new/section28_65.gif" />
       <itunes:category text="International">
       <itunes:category text="Persian"/>
       <itunes:category text="Iran"/>
       </itunes:category>
      <description></description>
      <language>en</language>
      <lastBuildDate>Thu, 02 Sep 2010 15:16:48 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>کرد و شیوه‌های مبارزه</title>
                  <description><![CDATA[<strong><small>اگر تاریخ بر اساس دو گروه ستمگر و ستم‌دیده بازنویسی شود، تاریخ ملت کرد در گروه ستمدیده‌ها جای خواهد داشت. از این منظر کرد، لااقل بعد از فروپاشی دولت مادها، نه با تعریف سنتی و نه با تعریف مدرن، نه بر خویش و نه بر دیگران حکومت نکرده است.

این نکته خود بر چند مدلول دیگر دلالت می‌کند:

١- کرد همیشه مورد ستم بوده است.
٢- در مقایسه با ملل دیگر این منطقه، هیچ‌گونه ستمی را بر ملتهای دیگر روا نداشته است.
٣- حداقل از نیمه‌ی دوم قرن بیستم آگاهانه برای رسیدن به حقوق خود مبارزه کرده است.

سئوالی که در این گفت‌وگو در پی پاسخ به آن هستیم این است که چرا ملت کرد تاکنون نتوانسته است به حداقل حقوق خود دست یابد؟ چرا عوامل داخلی بیش از عوامل خارجی در این میان دخالت داشته‌اند؟ روشی که برای رسیدن به حقوق خویش در پیش گرفته‌ایم تا چه میزان موثر بوده است؟

بر اساس وضعیت اجتماعی و سیاسی خاورمیانه در حال حاضر و به‌خصوص اوضاع داخلی ایران و کردستان ایران، موضع‌گیری جدی در مورد روش‌های مبارزه با تاکید بر تحلیل ساختاری تاریخی که در این خصوص ثبت شده، ضروری است. با رامین جهانبگلو، استاد دانشگاه، نویسنده و پژوهشگر سیاسی گفت‌وگویی کرده‌ام که می‌خوانید.

روش‌هایی که تاکنون در مبارزه در پیش گرفته‌ایم، تا چه میزان در خدمت اهداف ما بوده است و خواهند بود؟ کدام روش از روش‌های دیگر موثرتر بوده و از نظر اخلاقی، انسانی و مادی، کم‌ترین آسیب را به اهداف بر حق‌مان وارد می‌سازد؟</strong></small>

[[photow01]]

<strong>دکتر رامین جهانبگلو:</strong> کردها همواره درگیر دو مسئله‌ی اصلی بوده‌اند: از یک‌سو، هنجارها و معیارهای قبیله‌ای که موجب درگیری‌های درونی میان کردها و احزاب آنها شده است و از سوی دیگر رقابت، تنش‌ها و حتی گاهی دوستی میان دولت‌های خاورمیانه که موجب فدا شدن منافع کردها و بی‌توجهی به ارزش‌های فرهنگی و اجتماعی آنها بوده است.

در اینجا باید به این مسئله توجه داشت که فقط پاره‌ای ازمشکلات کردها در عدم تحقق حقوق فرهنگی و اجتماعی آنان به گردن فراز و نشیب‌های سیاست بین‌الملل و تحولات سیاسی در منطقه‌ی خاورمیانه است و بخش اعظم آن در ارتباط است با ذهنیت سیاسی موجود در کردستان و نقش ایدئولوژی‌های سیاسی در ایجاد تنش‌های حزبی و گروهی.

پرسش اصلی در اینجا فقط این نیست که مشکل را چه کسی آفریده بلکه تا چه حد کردهای داخل مرزهای ایران و عراق و سوریه و ترکیه و آنهایی که در اروپا و آمریکا زندگی می‌کنند خود را با گفتمان دموکراسی به معنای به حداقل رساندن تنش‌های خشونت‌آمیز وفق داده اند. اگر کردها در جست‌وجوی آینده‌ای صلح‌آمیز و بدون خشونت در مناطق کردنشین عراق و ایران و ترکیه و سوریه هستند، این واقعیت با مبارزه‌ی مسلحانه به دست نمی‌آید. 

<strong>فرايند مبارزات ملی و آزادی‌خواهی کرد در کردستان تا چه اندازه شامل خصوصیات یک مبارزه‌ی سالم و عقلانی می‌شود؟</strong>

به‌نظر من جوهر جنگ خشونت است، ولی جوهر مبارزه‌ی سالم و عقلانی، عدم خشونت است. خشونت، پناهگاه انسان‌هایی است که از صغارت خویش درنیامده‌اند و قابلیت گفت‌وگو و تعامل و تبادل نظر با دیگران را ندارند. اگر کردها به دنبال ایجاد جامعه‌ای صلح‌آمیز و بدون خشونت هستند، پس مسئله‌ی آنها جابه‌جایی قدرت نیست. جامعه‌ی خشونت پرهیز، بدون صبر و تحمل و بردباری به دست نمی‌آید، ولی مهم‌تر این که در فرایند مبارزه‌ی خشونت پرهیز، چیزی به نام «دوست» و «دشمن» وجود ندارد.

ساختار سیاسی که همراه با عدالت‌جویی و عشق و بخشش نباشد خود در آینده تبدیل به قدرت وحشتناک جدیدی می‌شود. تمامی انقلاب‌ها این را به ما نشان داده‌اند. اگر عدالت‌خواهی کردها در سطح یک شعار سیاسی توخالی باقی بماند و فقط برای به هیجان آوردن مردم در کردستان عراق یا ایرا ن به زبان آورده شود، باید انتظار این را داشت تا سالیان سال، فکر دموکراسی و امکان تمرین آن در میان کردها تحقق نیابد. ایدئولوژی‌هایی که تاکنون در میان کردها شعار چشم در برابر چشم را تبلیغ کرده‌اند، فقط به نابینا کردن تعداد بیش‌تری از کردها کمک کرده‌اند.

<strong>آیا ایدئولوژی‌هایی هم‌چون مارکسیسم، لنینیسم، ناسیونالیسم و اسلام سیاسی توانسته‌اند در خدمت اهداف ملت کرد قرار بگیرند؟</strong>

تمامی ایدئولوژی‌های نام‌برده در مسیر بردگی انسان معاصر قدم برداشته‌اند؛ هرچند شعار تمامی آنها آزادی و عدالت‌خواهی است، ولی نمایندگان تمام این ایدئولوژی‌ها، دیکتاتورهایی خشن و آدمخوار بوده‌اند. فکر می‌کنم در اینجا باید میان ناسیونالیسم و وطن‌پرستی تفاوت قائل شویم. ناسیوالیسم نوعی از فاناتیسم و کوته‌اندیشی سیاسی است که همواره تبعیض و خشونت را با خود به همراه داشته است.

به قول آلبرت انشتین: «ناسیونالیسم چیزی بیش از عقلانی کردن ایده‌آلیستی نظامی‌گری نیست.»

ناسیونالیسم، یکی از بیماری‌های واگیر سیاست مدرن است که باید با آن مبارزه‌ی فکری کرد، ولی این ربطی به وطن‌پرستی ندارد. وطن پرستی زمانی است که شما پرچم بشریت را در کنار پرچم خود داشته باشید و همیشه نیم نگاهی هم به بدبختی و فلاکت و تراژدی های دیگر اقوام داشته باشید، ولی در مورد مارکسیسم- لنینیسم، فکر میکنم به جرئت می‌توان گفت که نه تنها برای کردها آزادی نیاورده و موجب ایجاد روابط اقتدارطلبانه در میان احزاب کرد شده، بلکه حتی در ایجاد پرسش‌های درست در مورد آینده‌ی کردستان هم ناموفق  بوده است.

مارکسیسم- لنینیسم خود تبدیل به افیون سیاسیون کرد شده که آنها را از خوانش درست مارکس و فیلسوفان دیگر هم برحذر داشته است.

<strong>چرا کرد از شیوه‌ی مبارزات مسلحانه استفاده می‌کند و این شیوه تا چه اندازه می‌تواند در خدمت اهداف سیاسی و انسانی آنها باشد؟</strong>

به نظر من مبارزه‌ی مسلحانه، بهترین و مناسب‌ترین شیوه‌ی مبارزه و تعامل سیاسی در جهت پیشبرد فکر دموکراسی و نهادینه کردن آن در میان کردها نیست. شاید اگر در گذشته به‌ندرت جریان سیاسی کردی وجود داشت که به نحوی برای پاسخگویی به مسائل سیاسی کردستان دست به اسلحه نمی‌برد، امروزه باید به این امر آگاهی داشت که هرگونه مبارزه‌ی مسلحانه‌ای، کردها را از فضای دموکراتیک و پلورالیستی دور خواهد کرد.

نیم‌نگاهی به مبارزه‌ی مسلحانه‌ی کردها در نیم قرن گذشته به خوبی نشان می‌دهد که خشونت اسلحه، نقد خشونت را به تعویق انداخته است. اینجاست که مرز میان دفاع از خود و  اعمال خشونت روشن می‌شود. مبارزه‌ی مسلحانه، جنگ با قاتلان است نه با قتل. به نظر من امروزه کردها به پختگی فکری و سیاسی لازم رسیده‌اند که با قتل در جنگ باشند.

<strong>در چاپ شماره‌ی اول مجله‌ی «نیشتیمان» در سال ١٣٢٣ سرمقاله‌ای تحت عنوان «ما چه می‌خواهیم؟» از سوی حزب ژ- ک منتشر شد که در آن اشاره شده که کردها هرگز از طریق خشونت و مبارزه‌ی مسلحانه به اهداف‌شان نخواهند رسید و تنها راه رسیدن به هدف و آزادی، مبارزه‌ی مدنی است. علی رغم این چرا کردها از شیوه‌ی مبارزات خشونت پرهيز استفاده نکرده‌اند؟</strong>

مبارزه‌ی خشونت‌پرهیز، فقط یک روش مقاومت مدنی و مبارزه‌ی سیاسی نیست، بلکه نوعی فرهنگ شهروندی نیز هست. تا زمانی که جامعه‌ی کردنشین بر مبنای دو قطب «دوست» و «دشمن» قرار گرفته باشد و حساب و کتاب سیاسی از توجه به لیاقت‌های فردی و شهروندی بیش‌تر باشد، این فرهنگ عدم خشونت توسعه نخواهد یافت. در اینجا باید به چند نکته اشاره کرد. نخست، عدم خشونت، فرایند اخلاقی کردن سیاست است.

دوم، برای مبارزه‌ی خشونت‌پرهیز باید به فرهنگ قهر و کینه و نفرت پایان داد. سوم، احترام به حیات و بازشناسی «دیگری» از اهمیت خاصی برخوردار است و بالاخره نمی‌توان خشونت‌پرهیز بود و در جست‌وجوی حقیقت نبود و با دروغ مبارزه نکرد. مبارزه‌ی مدنی خشونت‌پرهیز با آموزش شهروندی همراه است؛ یعنی مدنیت باید به صورت شیوه‌ی کنش اجتماعی و سیاسی درآید.

<strong>اکثر احزاب مسلح کرد در گفت‌وگوهای تلویزیونی و روزنامه‌ای اعلام می‌کنند که: «ما همان گونه که مبارزات مسلحانه را قبول داریم، به همان شيوه به مبارزات مدنی نيز اعتقاد داریم.» آیا می‌توان هم‌زمان به هر دو شیوه از مبارزه اعتقاد داشت؟ آیا استفاده از هر دو شیوه‌ی مبارزه از لحاظ اخلاقی درست است؟</strong>

به نظر من مبارزه‌ی مدنی به معنای ایجاد شبکه‌های شهروندی است که به تکوین و پیشرفت فکر پلورالیسم و کثرت‌گرایی در جامعه کمک می‌کنند. این بدین معناست که غایت زندگی سیاسی ایجاد فضای مشترکی است که در آن من و دیگری در کنار هم قرار می‌گیریم. پس ما هیچ‌گاه فقط برای آزادی شخص خود مبارزه نمی‌کنیم، بلکه در واقع برای آزادی «دیگری» هم تلاش می‌کنیم.

بقای فضای مشترک و متکثر، مستلزم تعادل اخلاقی میان «من و دیگری» است. این تعادل در هر گونه مبارزه‌ی مدنی مهم است و خشونت و دست به اسلحه بردن، این تعادل را به هم می‌زند، چون به معنای تحلیل یا انهدام دیگری است. فراموش نکنیم که «تفاوت» در یک جنبش مدنی خشونت ایجاد نمی‌کند، بلکه از شیوع خشونت جلوگیری می‌کند. دموکراسی در واقع توافق نهادی میان تفاوت‌ها است.

<strong>در کردستان و بیش‌تر نقاط ایران، تا از شیوه‌ی مبارزه‌ی عدم خشونت صحبت می‌شود، بلافاصله گفته می‌شود که مبارزات عاری از خشونت، مختص یک دوره‌ی زمانی از تاریخ بوده و اینک برای فضای کنونی ایران عملی نیست؛ یا این که گفته می‌شود با چنین حکومت دیکتاتوری نمی‌توان از این شیوه از مبارزه استفاده کرد. آیا فضا و موقعیت کنونی ایران برای چنین مبارزه‌ای مناسب است؟</strong>

تاریخ بشر، تاریخ خشونت است، ولی فراموش نکنیم که  هر زمان و هر کجا که خشونت رخ داده، فکر و عملی نیز برای جلوگیری از آن صورت گرفته است. خشونت‌پرهیزی همیشه در چالش و در شرایط سخت، معنای واقعی خود را می‌یابد. از آنجا که هر جامعه‌ای در هر دوره‌ای از حیات خود مستلزم ایجاد صلح و آرامش است، پس خشونت‌پرهیزی همواره امری کنونی و امروزی است.

امروزه مبارزه با «دروغ» تعلیم اصلی و اساسی است که شهروندان کرد به خود می‌دهند. آنها می‌توانند به جهانیان نشان دهند که فراسوی تمام تنش‌های قبیله‌ای از بلوغ شهروندی برخوردارند که سرمایه‌ی اخلاقی و دموکراسی آینده‌ی آنان خواهد بود. بهترین نمودار این سرمایه‌ی اخلاقی در خشونت پرهیزی شهروندان کرد است. جامعه‌ی ایران که کردها را نیز دربر می‌گیرد، مثل هر جامعه‌ی دیگری دچار مسائل ویژه‌ی خود است و تا زمانی که این مسائل حل نشوند از پیشرفت و استحکام فکر و کنش دموکراتیک جلوگیری خواهد شد.

شاید مهم‌ترین مسئله‌ی ما ایرانیان و اقوامی که در درون ایران در کنار هم زندگی می‌کنند، خشونت سیاسی است. بسیاری از احزاب سیاسی کرد به غلط فکر می‌کنند که این خشونت فقط امری عمودی است که با تغییر دولت و دولتمردان حل خواهد شد، ولی آن‌چه سیر تحول سیاست در کردستان به ما آموخته این است که مسئله‌ی عبور از خشونت فقط یک امر عمودی نیست، بلکه افقی نیز هست زیرا مستلزم تبیین و ترویج فرهنگ عدم خشونت در میان مردم است.

<strong>مبارزه‌ی مدنی از چه لحاظی بر مبارزات خشونت‌آمیز برتری دارد؟</strong>

از نطر من مبارزه‌ی خشونت پرهیز، نوعی مبارزه‌ی مدنی است، چون هر جنبش مدنی به دنبال تحقق مطالبات اجتماعی و سیاسی خود است ولی برای به دست آوردن این مطالبات باید از مشروعیت اخلاقی برخوردار باشد. روند خشونت پرهیز، کوششی مدنی در جهت ایجاد سازوکاری مسالمت‌آمیز و برای عادلانه کردن رقابت‌های میان شهروندان است.

روند خشونت پرهیز، روندی نفی‌کننده است و آن‌چه را که نفی می‌کند قوانین غیرعادلانه و کنش خشونت در جامعه است. پس اگر مولفه‌ی اساسی یک جنبش مدنی حاکمیت قانون و دفاع از حقوق شهروندی است بنابراین لازمه‌ی آن دستیابی به فرهنگ عدم خشونت است.

<strong>در گفتمان احزاب سیاسی کرد، همیشه این جمله آماده است که «ما به ناچار و برای دفاع از خود اسلحه در دست گرفته‌ایم و به غیر از این راه دیگری نداشته‌ایم». آیا راهی کاربردی‌تر از اسلحه برای دفاع وجود دارد؟ این شیوه از دفاع را چگونه می‌توان پیاده کرد؟</strong>

بسیاری به غلط، عدم خشونت را به منزله‌ی نوعی انفعال و عقب‌نشینی در مبارزه‌ی اجتماعی و سیاسی بررسی می‌کنند. بعضی‌ها هم معتقدند هرگونه کوششی برای یافتن راه حلی خشونت پرهیز برای مسائل امروز جهان، نوعی ناتوانی در حل بحران‌هاست؛ ولی در حقیقت آن‌چه خشونت پرهیزی به ما نشان می‌دهد این است که ما در همه‌ی فرهنگ‌ها، سنت‌ها و جوامع با چندگانگی نظرات، ارزش‌ها، معیارها و هنجارها روبه‌رو هستیم.

شاید به همین دلیل، این کثرت ایمان‌ها مستلزم زندگی در کثرت است. مقاومت خشونت پرهیز، بدون دست بردن به اسلحه مقابله با هرگونه اندیشه و کنشی است که موجب نفی زندگی در کثرت می‌شود. به عبارت دیگر «نه» گفتن به خشونت به معنای حرمت نهادن به شان و کرامت انسان است و این حرمت گذاشتن فقط به صورت آگاهی اخلاقی امکان‌پذیر است. دفاع از «خود» نوعی آگاهی از «خود دیگری» هم  هست که موجب می‌شود هر فردی برای مبارزه با جنایت، خود تبدیل به جنایتکار نشود.

<strong>ما این جمله را از بیش‌تر نخبگان و روشنفکران سیاسی ایران شنیده‌ایم که مبارزات مدنی به رهبر نیاز ندارند. این گفته تا چه اندازه درست است؟ نظر شما درباره‌ی رهبری و مبارزات عاری از خشونت چیست؟</strong>

رهبر واقعی هر جنبش، خشونت پرهیزی خود جنبش است. هیچ رهبری نمی‌تواند جنبشی را که طغیان جهل و لمپنیسم است به تنهایی از این وضعیت نجات دهد. فراموش نکنیم که خشونت پرهیزی فقط یک شیوه‌ی مبارزاتی نیست، بلکه یک شیوه‌ی زندگی شهروندی نیز هست. ناشکیبایی و عدم مدارا را فقط با آموزش شهروندی می‌توان از بین برد. قدرت یک جنبش مدنی در ایجاد شبکه‌های شهروندی بر مبنای اخلاق مدنی است و نه داشتن یک رهبر. مهم رهبری نیست، مهم وارد کردن بعد اخلاقی در بعد سیاست است.

چون هدف وسیله را توجیه نمی‌کند، بلکه وسیله خود نمایانگر هدفی است که دنبال می‌شود. به عبارت دیگر میزان‌الحراره‌ی اخلاقی یک جنبش مدنی، درجه‌ی خشونت پرهیزی آن در دفاع از عدالت و حقیقت است، نه رهبران آن. رهبران را مردم انتخاب می‌کنند و می‌پرستند. اگر مردم معتقد به خشونت‌پرهیزی باشند، رهبران نیز دنباله‌روی خواهند کرد. قهرمانان واقعی هر ملتی خادمان آن ملت هستند که منافع ملت را بالاتر از قدرت و قدرت‌طلبی قرار می‌دهند.

<strong>آیا مبارزات عاری از خشونت، به استراتژی و سازماندهی نیاز دارد؟</strong>

مبارزه‌ی عاری از خشونت، یک جنبش اجتماعی و سیاسی  تو خالی نیست، بلکه بر مبنای تجربه‌ی سقراطی قرار دارد که همواره شهروندان از یکدیگر می‌آموزند. دوم این که، افق استراتژیک خشونت پرهیزی، افقی است متکثر و متنوع. بنابراین خشونت پرهیزی یک گفتار تک‌نگار نیست. سوم، استراتژی خشونت پرهیزی، عشق به قانون‌مداری، حقیقت‌جویی و دوری از تعصب و کینه است. چهارم، خشونت‌پرهیزی مدنی، قیام علیه شر و بی‌عدالتی است. پنجم، خشونت پرهیزی هم‌چون ندای درونی است که به فرد خطاب می‌کند: «تو نخواهی کشت.»

<strong>کردها تا چه اندازه به رهبر اخلاقی نیاز دارند و حضور یک رهبر اخلاقی چه نقشی در اخلاقی بودن شیوه‌ی مبارزه خواهد داشت؟</strong>

خیلی‌ها به غلط می‌پندارند که فرهنگ و کنش خشونت‌پرهیز در جامعه‌ی خشنی چون جامعه‌ی کردها امری غیرممکن است. مگر غیر از این است که ماندلا در جامعه‌ی آپارتاید و عبدالغفارخان در میان پاتان‌ها (در مرز افغانستان و پاکستان) فرهنگ خشونت پرهیزی و آشتی را برقرار کردند؟ پس چرا کردها نتوانند مبارزهای خشونت پرهیز باشند؟ آیا کردها فقط تولیدکننده‌ی خشونت هستند؟

پس مسئله‌ی اصلی این نیست که برخی سلول‌های خشونت پرهیز دارند و می‌توانند جامعه‌ی دموکراتیک داشته باشند و برخی فاقد این سلول‌ها هستند. مسئله‌ی اصلی نبود اخلاق مدنی است که در دو اصل شفافیت و مسئولیت‌پذیری خلاصه می‌شود. این شفافیت و مسئولیت‌پذیری پاسخگویی به همراه می‌آورد. به نظر من پاسخگو کردن یک دولت یا جامعه‌ به منظور رویارویی با اشتباهات تاریخی است و جلوگیری از رخ دادن مجدد آنها در آینده. اکنون باید دید چگونه می‌توان با حرکت از چنین اندیشه‌ای، مکانیسم و ساختارهایی را ایجاد کرد که به عدم خشونت، تداوم و استحکام  ببخشند.

هرچند که در کردستان افرادی چون گاندی و مارتین لوترکینگ و ماندلا وجود ندارند، ولی برای دست یافتن به گاندیسم از نوع کردی باید در دو سطح فعالیت کرد: از یک‌سو، اندیشه‌ی عدم خشونت را از میراث فرهنگی کردها استخراج کرد و آن را در سطوح مختلف جامعه به کار گرفت و از سوی  دیگر، بستر مناسبی برای ایجاد جنبش‌های شهروندی و اخلاقی مدنی و ضد اقتدارگرایی ایجاد کرد. فراموش نکنیم که پرسش عدم خشونت، فقط یک پرسش سیاسی نیست بلکه کوششی فلسفی برای طرح مسئله‌ی اخلاق خودمختار و خروج از حقارت خویش نیز هست.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/special/2010/09/post_1358.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/special/2010/09/post_1358.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">حقوق بشر</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 02 Sep 2010 15:16:48 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>آخرین وضعیت زندانیان سیاسی و مدنی کرد</title>
                  <description><![CDATA[<strong><small>روز گذشته رحیم رشی، پس از گذشت چهل‌وسه روز به اعتصاب خود پایان داد.رحیم رشی، روز بیست‌وهشتم تیرماه توسط نیروهای امنیتی در مهاباد دستگیر شد و فردای همان روز در اعتراض به بازداشتش دست به اعتصاب غذا زد.پسر رحیم رشی درگفت‌وگو با زمانه می‌گوید: «پدرم در پی درخواست و فشار خانواده، اعتصاب غذایش را شکست؛ چون وضعیت وخیمی داشت و همه‌ی ما نگران از دست دادن جان او بودیم.»
</small></strong>

[[photow01]]

سوران رشی ادامه می‌دهد: «با توجه به این که وضعیت جسمانی پدرم به شدت وخیم بود و حتی نمی‌توانست روی پاهایش بایستد و به درستی حرف بزند، با گذشت بیش از چهل‌روز بازهم به اعتصابش ادامه می‌داد و این برایش خطرناک بود.»

وی، علت اعتصاب رحیم رشی را اعتراض به بازداشت و شکنجه در زندان عنوان می‌کند و می‌گوید: «پدرم قصد داشت تا آزادی‌اش به اعتصاب غذا ادامه دهد، ولی در پی فشار و درخواست خانواده پس از چهل و سه روز به اعتصاب خود پایان داد.»

سوران رشی توضیح می‌دهد که پدرش در مدت اعتصاب چندین‌بار به بهداری منتقل شده و در روزهای پایانی اعتصاب نیز به خاطر خطرات احتمالی به وی سرم غذایی وصل کرده بودند.به گفته‌ی وی، مسئولان بهداری یک‌روز قبل از شکستن اعتصاب غذا به رحیم رشی تاکید کرده بودند که در صورت ادامه‌ی این اعتصاب، جان خود را از دست خواهد داد.

گفته می‌شود این زندانی کرد پس از بازداشت در مهاباد، بلافاصله به بازداشتگاه اطلاعات سپاه در ارومیه منتقل و مورد شکنجه واقع شد.هم اکنون نیز پس از چهل‌وچهار روز بازداشت، هنوز در زندان عمومی مهاباد در بلاتکلیفی به سر می‌برد.برپایه‌ی این گزارش، قرار بازداشت سه شهروند دیگر که با رحیم رشی بازداشت شده بودند به مدت چهارماه تمدید شد.

تشدید فشارها بر فعالان فرهنگی کرد هم‌چنان ادامه دارد. طی روزهای اخیر، بهزاد کردستانی، شاعر و نویسنده‌ی کرد نیز بازداشت شده و هم‌چنین یکی از زندانیان سیاسی در ارومیه به علت عدم رسیدگی پزشکی جان خود را از دست داد.

<strong>تمدید چهارماه بازداشت</strong>

بلاتکلیفی رحیم رشی درحالی است که هنوز تکلیف سه شهروند دیگر که با وی دستگیر شده بودند، مشخص نیست و قرار بازداشت‌شان به مدت چهارماه تمدید شده است.به گزارش پایگاه خبری- تحلیلی روانیوز، واحد دستمردی، صلاح احمدی و حسن خان پایا روز بیست‌و‌هشت تیرماه در شهر مهاباد توسط نیروهای امنیتی دستگیر شدند و پس از چهل روز آنان ابلاغ گردیده که تا چهار ماه دیگر در بازداشت موقت بسر می برند.
این سه شهروند کرد بلافاصله پس از بازداشت، به بازداشتگاه اطلاعات سپاه ارومیه منتقل و طی روزهای گذشته به مهاباد برگردانده شدند.

<strong>بازداشت و بلاتکلیفی فعالان فرهنگی</strong>

در حالی که هنوز وضعیت مختار هوشمند، فعال فرهنگی پس از گذشت سه‌ماه مشخص نیست، بهزاد کردستانی شاعر و نویسنده‌ی کرد نیز طی روزهای اخیر در شهر مریوان توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد.
یک منبع مطلع به زمانه گفت: «دادگاه انقلاب شهر مریوان یک روز پس از بازداشت بهزاد کردستانی،   قرار بازداشت موقتی را به مدت یک‌ماه برای وی صادر کرده است.»

این منبع مطلع با اشاره به این که هنوز مکان بازداشت این فعال فرهنگی کرد معلوم نیست گفت: «با توجه به این که چندین‌بار خانواده‌ی وی به اداره‌ی اطلاعات مریوان مراجعه کرده‌اند، ولی تاکنون هیچ جوابی دریافت نکرده‌اند.»
بهزاد کردستانی، شاعر و نویسنده‌ی کرد روز سه‌شنبه دوم شهریورماه از سوی نیروهای اطلاعات در حوالی منزل خود در شهرستان مریوان دستگیر شد.

این فعال کرد پیش‌تر نیز از سوی ستاد خبری اطلاعات شهرستان مریوان، چندین بار احضار و مورد بازجویی قرار گرفته بود.بهزاد کردستانی، نویسنده، شاعر و از جمله فعالان مدنی اجتماعی شهر مریوان است که طی سال‌های گذشته تلاش‌های زیادی در زمینه‌ی محیط زیست و به ویژه مهار آتش‌سوزی شهر مریوان و سروآباد انجام داده است.

از سوی دیگر در ادامه‌ی فشارها بر فعالان فرهنگی کرد، مختار هوشمند که در مریوان بازداشت شده بود، هم‌چنان در بلاتکلیفی به سر می‌برد.مختار هوشمند، فعال مدنی پس از هشتادوهفت روز بازداشت، روز بیست‌وششم مردادماه به زندان عمومی مریوان منتقل شد.

روز دوم خردادماه، ماموران امنیتی شهر مریوان با ورود به منزل شخصی مختار هوشمند، پس از تفتیش و بازرسی محل زندگی وی، او را بازداشت کردند و کیس کامپیوتر، برخی مدارک شخصی و تعداد زیادی از کتاب‌های این هنرمند را با خود بردند.

<strong> مرگ یک زندانی سیاسی کرد</strong>

یک زندانی سیاسی کرد به علت عدم رسیدگی پزشکی در زندان جان خود را از دست داد.کاوه کردی مقدم، زندانی سیاسی کرد اهل اشنویه که در زندان ارومیه به‌سر می‌برد، روز هفتم شهریورماه سال جاری، در بیمارستانی در ارومیه جان خود را از دست داد.

به گزارش مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، این زندانی سیاسی که به بیماری سرطان معده و ریه مبتلا بود، از یک‌ماه پیش در مرخصی دیرهنگام استعلاجی برای درمان بیماری قرار داشت، اما به دلیل تاخیر در درمان و پیشرفت بیماری سرانجام درگذشت.

بر پایه‌ی همین گزارش پزشکان از مدت‌ها پیش نسبت به وضعیت وخیم کردی مقدم هشدار داده و به مسئولان گفته بودند که باید در بیمارستانی مجهز تحت مداوای پزشک متخصص قرار گیرد، اما مسئولان تا ماه گذشته با درخواست مرخصی استعلاجی وی مخالفت می‌کردند.

سرانجام وی به دلیل عدم رسیدگی پزشکی در زندان و تشدید بیماری، قریب به یک ماه پیش به بیمارستانی در شهرستان ارومیه منتقل شد.کاوه کردی مقدم در سال ۱۳۸۹به اتهام «اقدام علیه امنیت ملی»، توسط شعبه‌ی یک دادگاه انقلاب ارومیه به تحمل سه حبس تعزیری محکوم شده بود.
 

<strong>محکوميت دو شهروند کرد به حبس</strong>

دو شهروند کرد به اتهام همکاری با احزاب مخالف حاکمیت در ارومیه به حبس محکوم شدند.به گزارش آژانس خبری موکریان، در ادامه‌ی فشارها بر شهروندان کرد، رشيد پيشگير، اهل نقده و شمس‌الدين شهسوار، اهل یکی از روستاهای ارومیه از سوی دادگاه انقلاب اسلامی به زندان محکوم شدند.رشید پيشگير که هم‌اکنون در زندان اروميه به سر می‌برد به اتهام «همکاری با احزاب غير قانونی» از طرف دادگاه انقلاب به يک سال زندان محکوم شده است. هم‌چنين شمس‌الدين شهسوار به اتهام «همکاری با احزاب مخالف نظام» به سه ماه حبس محکوم شد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/special/2010/09/post_1355.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/special/2010/09/post_1355.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایران</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 01 Sep 2010 16:34:34 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>چندهمسری با آموزه‌های اسلام مطابق نیست</title>
                  <description><![CDATA[<strong><small>لایحه‏ای که تحت عنوان «حمایت از خانواده» برای بار دوم در دولت دوم آقای احمدی‏نژاد، در مجلس شورای اسلامی ایران بررسی می‏شود، هم‏چنان موضوع تنش و مشاجره در درون و بیرون از مجلس است.

[[sound]]

روز دوشنبه، هشتم شهریورماه نامه‏ای از سوی «سازمان ائتلاف اسلامی زنان» با ۲۴ انتقاد نسبت به ماده‏ی ۲۳ لایحه‏ی حمایت از خانواده، خطاب به نمایندگان مجلس شورای اسلامی، منتشر شد. این سازمان، مجموعه‏ای از فعالین زن و نهادهای مرتبط با حقوق زنان، از اصلاح‏طلب تا اصول‏گرا را دربر می‏گیرد.

ماده‏ی ۲۳ لایحه‏ی حمایت از خانواده که شرایط چندهمسری مردان را بررسی می‏کند و نیز ماده‏ی ۲۵ که مربوط به قانون صیغه‏ی اسلامی است، بحث‏انگیزترین مواد این لایحه به‏شمار می‏روند.

در ارتباط با این لایحه و به‏ویژه مواد بحث‏برانگیز آن، از منظر حقوق اسلامی و حقوق زن، با دو تن از فعالین زن مسلمان، با دو پایگاه فکری و اجتماعی متفاوت گفت‏وگو کرده‏ام.

اما پیش از ورود به مسائل لایحه، این پرسش را مطرح می‏کنم که اساساً جامعه‏ی زنان ایرانی، چه میزان حساسیت نسبت به این لایحه و محتوای آن نشان داده است؟</small></strong>

<strong>مینو مرتضی لنگرودی، فعال حقوق زنان و عضو شورای فعالان ملی- مذهبی در این زمینه چنین می‏گوید:</strong>

اگر جامعه‏ی زنان را به دو دسته تقسیم کنیم، یک دسته فعالان و روشنفکران و یا زنانی هستند که نسبت به حقوق جنسیتی‏شان، آگاهی‏های جنسیتی پیدا کرده‏اند.

این زنان با توجه به حساسیت‏شان نسبت به این موضوع، فارغ از ایده و ایدئولوژی و نظریات سیاسی و اجتماعی‏ای که دارند، حول این محور ائتلافی تشکیل داده‏اند که از زنان اصول‏گرا تا زنان سکولار و لاییک را دربر می‏گیرد. این زنان دارند هشدار می‏دهند و می‏گویند که این لایحه به استحکام بنیان‏های خانواده کمکی نمی‏کند و مجوز قانونی به بی‏وفایی می‏دهد.

[[photow01]]

دسته‏ی دوم توده‏های زنان، زنان کارگر، زنان کارگر خانگی و یا خانه‏دار در اقشار به لحاظ اقتصادی خیلی پایین جامعه هستند که چنان درگیر معیشت و چنان درگیر فقر هستند که مصداق مثال «گشنگی نکشیدی تا عاشقی یادت برود»، کل عاشقی یادشان رفته است، چه برسد به مسئله‏ی تعدد زوجات.

<strong>دفاع از حق زنان</strong>

<strong>مریم بهروزی، دبیرکل «جامعه‏ی زنان زینب»، یکی از نهادهای تشکیل‏دهنده‏ی ائتلاف اسلامی زنان نیز در همین‏باره می‏گوید:</strong>

البته بسیاری از زنان مطلع شدند و نسبت به این مسئله حساس هستند و با ارتباطاتی که با ما برقرار کرده‏اند، به شدت می‏خواهند که ما از حق‏شان دفاع کنیم. ائتلاف اسلامی زنان نیز سه‏، چهار سالی است که کارش را بر این اساس شروع کرده که دفاع از حقوق زنان به صورت هدف‏مند و به منظور رسیدن جامعه‏ی اسلامی ایران به وضعیت مطلوب حقوقی، اجتماعی و خانوادگی انجام بگیرد. 

مردم و مخصوصاً جامعه‏ی زنان، از ما به عنوان مدافعین حقوق‏شان و مطرح‏کننده‏ی مطالبات‏شان انتظار دارند. ما نیز داریم تلاش می‏کنیم که انشاالله مطالبات زنان را به سمع و نظر مجلس شورای اسلامی ایران برسانیم و از مجلس هم انتظار داریم که انشاالله این ماده‏ی چندهمسری را حذف کنند.

<strong>انتظار دارید یا امیدوار نیز هستید؟</strong>

زمانی که شور اول این لایحه مطرح بود، ما با رییس محترم مجلس ملاقات و مذاکره کردیم. ایشان هم در بحث‏ها اظهار کردند که تاکید اسلام بر تک‏همسری است و روح حاکم بر احکام و قوانین دینی بر مبنای تک‏همسری است. 
بنابراین مسلم است که ایشان با چنین نظر و نگاهی، نسبت به این قضیه، رویکردی الهی، عادلانه و مورد توقع زنان خواهد داشت.

<strong>برده‌داری

چگونه اما می‏توان در جامعه‏ای با قوانین اسلامی، با چندهمسری مخالفت کرد؟

مینو مرتضی لنگرودی و مریم بهروزی، هردو معتقدند که چندهمسری امری صرفاً دینی و اسلامی نیست، بلکه به سنت‏های گذشته برمی‏گردد و قابل تغییر است.

لنگرودی معتقد است:</strong> 

سنت با دین فرق می‏کند. سنت‏ها، آداب، رسوم و هنجارهایی هستند که انسان‏ها خودشان برای حل مسائل و مشکلات زمان‏شان می‏آفرینند. 

چندهمسری در دوره‏ی کشاورزی که معیشت انسان‏ها بر مبنای کشاورزی بود و یا در دوران برده‏داری که تجارت مسلط زمان، برده‏داری بود، جوابگو بود. خود زن‏ها هم خسته‏تر از آن بودند که مثلاً یک همسر بتواند از ۱۵ تا ۴۵ سالگی ۱۵ فرزند به‏دنیا بیاورد. 

اما امروز در خانه‏های ۴۰-۵۰ متری و در یک خانواده‏ی هسته‏ای شهری، در حالی که خط فقر در ایران ۸۷۰هزار تومان است، مرد طبقه‏ی متوسط چقدر باید پول و ثروت داشته باشد تا بتواند عدالت عاطفی و یا حتی عدالت مالی را تأمین کند.

<strong>چندهمسری، اسلامی نیست

بهروزی نیز بر همین پایه استدلال می‏کنند:</strong>

روش چندهمسری به زمان‏های قبل از اسلام، یعنی به دوره‏های کشاورزی و دام‏داری برمی‏گردد. در زندگی با فرهنگ کشاورزی و دام‏داری، فرزندان هرچه بیش‌تر باشند، بهتر است.

کسانی که زندگی کشاورزی و دام‏داری داشتند، وقتی می‏خواستند ازدواج کنند، می‏گفتند باید با زنی ازدواج کنیم که قدرت داشته باشد و بتواند هم زندگی خانوادگی‏اش را اداره کند و هم کمک حال همسرش در کشاورزی و دام‏داری باشد. هرچه هم بچه بیش‌تر باشد، بهتر است.

[[photow02]]

 امروز اما ما داریم در دوران صنعتی و تکنولوژی پیشرفته به‏سر می‏بریم و تحصیلات زنان نیز خیلی تأثیرگذار است. یعنی امروزه زنان نیز تحصیل‏کرده هستند و در همان شغل‏هایی مشغول به کار هستند که مردها نیز کار می‏کنند. 
روش چندهمسری متعلق به آن دوران، به خصوص در دوره‌ی پیش از اسلام بوده است و اسلام آن را محدود کرده و شرایطی برای آن قرار داده و آن را به موارد استثنایی محدود کرده است. صحبت من هم این است که در شرایط کنونی کشورمان، ما این موارد استثنایی را نداریم که بخواهیم برای آن، قوانین چندهمسری را استفاده کنیم.

<strong>کارهای جنجالی

محمود احمد‏ی‌نژاد پیش از این گفته بود که دولت در این لایحه تغییراتی به نفع زنان وارد کرده است.

مریم بهروزی معتقد است:</strong>

دولت که اصلاً قید نگذاشته بود. دولت گفته بود هر مردی که پول دارد، یک تعهد عدالت به دادگاه بسپارد و برود همسر دیگری اختیار کند. دو تا هم نه، هرچندتا که می‏خواهد؛ سه یا چهارتا. نظر دولت متأسفانه این بود که مجلس آن را حذف کرد. بندهایی که الان آمده، مجلس گذاشته است. باز خدا به نمایندگان خیر بدهد که چند بند آورده‏اند.

من این را به حساب ذوق و سلیقه‏ی آقای احمدی‏نژاد می‏گذارم که دوست دارد کارهای استثنایی و کارهایی پرسروصدا انجام بدهد.

<strong>مخل امنیت خانواده

در میان نمایندگان مجلس، علاوه بر برخی نمایندگان اصول‏گرای حامی دولت که از چندهمسری دفاع می‏کنند، برخی زنان نماینده، نظیر افتخاری، حتی با گذاشتن شرط رضایت همسر اول نیز با این قانون مخالفت کرده‏اند.

مریم بهروزی می‌گوید</strong>:

این‏که برخی از نمایندگان زن مجلس گفته‏اند که چندهمسری موجب امنیت زنان مجرد می‏شود، اشتباه محض است. رواج تعدد زوجات، امنیت خانواده و حتی زنان مجرد را هم به‏هم می‏زند که به‏تبع آن، امنیت جامعه را نیز از بین‏ می‏برد. 

کجا اسلام چندهمسری را تایید کرده است؟ به اعتقاد من، با تحقیقاتی که دارم، با نگاهی که بر اوضاع و روزگار کشورمان دارم، ما در شرایط کنونی، نیاز به قانون چندهمسری نداریم. انشاالله مجلس هم با همین نگاه به این لایحه برخورد کند و اگر خدای ناکرده، خدای ناکرده تصویب کرد، نباید آن را به نام اسلام انجام بدهد.»

<strong>نوعی ازدواج برای مردان مجرد

مینو مرتضی لنگرودی در مورد ماده‏ی ۲۵ این لایحه در ارتباط با شرایط صیغه، می‏گوید: </strong>

این‏طور نیست که صیغه به مردان متأهل اجازه می‏دهد که دوتا، سه‏تا، چهل‏تا ازدواج مجدد داشته باشند. صیغه برای زن و مرد آزاد و غیر متأهل یک ازدواج دمکراتیک و آزاد است.

<strong>مریم بهروزی نیز صیغه را برای مردان مجرد تعریف می‏کند و ادامه می‌دهد:</strong>

این حکم در اسلام، اصلاً برای مردان زن‏دار نیست. صیغه برای مردانی است که زن ندارند، شرایط ازدواج دائم هم برای‏شان فراهم نیست و برای فرار از گناه ازدواج موقت می‏کنند. یعنی بین این که زن و مردی مرتکب فعل حرام زنا بشوند یا صیغه‏ی موقت، آن‏جا باید صیغه‏ی موقت بکنند؛ نه این‏که صیغه‏ی موقت برای هوسرانی، برای مردان زن‏دار و برای سوءاستفاده از این حکم شرعی خدا باشد.

<strong>سفره‏ی هوس‏رانی

گذشته از قوانین جاری و قوانینی که ممکن است تصویب بشوند، جامعه‏ی ایرانی به مسئله‏ی چندهمسری چگونه نگاه می‏کند؟

مینو مرتضی لنگرودی در این‏باره می‏گوید:</strong>

چندهمسری در جامعه‌ی ایران منفور است. جامعه‏ی ایران به مردانی که چند زن دارند، به چشم بد، به چشم مردان شهوت‌ران و مردانی بی‏وفا که به خانواده‏ی خودشان، به همسر و فرزندان‏شان پایبند و وفادار نیستند، نگاه می‏کند و آنها را اغلب در رده‏ی مردان بی‏فرهنگ قرار می‏دهد.

به همین دلیل است که مردانی که چند همسر می‏گیرند، این مسئله را پنهان می‏کنند. مردان صیغه‏رو، مردانی تلقی می‏شوند که در واقع به ناموس دیگران نگاه دارند و از طریق پول‏شان، سعی می‏کنند سکس بخرند و حتی عشق و محبت در کارشان نیست.» 

<strong>مریم بهروزی نیز ادامه می‌دهد</strong><strong>:</strong>

نگاه به چندهمسری، نگاهی بسیار منفی است. یعنی فرهنگ امروز ایران اسلامی ما، مسئله‏ی چندهمسری را برنمی‏تابد و نمی‏پسندد. اگر می‏پسندید، آن را آشکار و برای آن تبلیغ می‏کرد. جامعه‏ی ما اما به مرد دوزنه نگاه منفی دارد. به همین دلیل مردان در این زمینه مخفی‏کاری می‏کنند. 

دست‏کم بگذارید این حجب و حیا و این نگاه بماند. چون خود این نگاه این قضیه را خیلی تخفیف می‏دهد، اما اگر آن را قانون کنید و بگویید که خیلی هم خوب و قشنگ است، سفره‏ی هوس‏رانی برای مردانی که می‏خواهند سوءاستفاده‏ی جنسی بکنند، باز می‏شود.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/special/2010/08/post_1354.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/special/2010/08/post_1354.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">حقوق بشر</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 31 Aug 2010 23:34:11 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>روند پرشتاب طلاق در ایران </title>
                  <description><![CDATA[<strong><small>طلاق در فاصله‌ی ۱۳ سال گذشته در ایران رشدی ۱۵۰ درصدی یافته است.بر اساس داده‌های سازمان ثبت احوال، تعداد طلاق‌های ثبت شده در سال ۱۳۸۸به رقم بی‌سابقه‌ی ۱۲۵ هزار رسیده است. آمار سه ماهه‌ی اول سال ۱۳۸۹نشان می‌دهد که فقط در سه ماهه‌ی نخست سال جاری،  ۳۴ هزار مورد طلاق ثبت شده استاین روند آنقدر باعث نگرانی دولت شده که به گزارش خبرآنلاین، سازمان ثبت احوال در ابلاغیه‌ای از مدیران ستادی و استانی خود خواسته تا از اعلام آمار طلاق خودداری کنند.

[[sound]]

روند رو به رشد طلاق تنها متعلق به ایران نیست. در کشورهای همسایه مثل ترکیه و پاکستان نیز سیر صعودی دارد و در اروپا نیز به طور متوسط، یک سوم ازدواج‌ها به طلاق منجر می‌شود.جامعه‌شناسان علل متعددی را برای این روند عنوان می‌کنند که از آن جمله است: نابسامانی‌های اقتصادی، عدم رضایت از روابط جنسی، دخالت خانواده‌ها، پیامدهای ارزش‌های جامعه‌ی مدرن و شهرنشین و بالاخره تغییر جایگاه زنان در جامعه.</small></strong>

<strong> مدرنیته و طلاق</strong>

<strong>دکتر عطا هودشتیان، استاد فلسفه‌ی علوم سیاسی در کانادا، در مورد نفوذ ارزش‌های مدرنیته در شرق معتقد است:</strong>

مسئله‌ی شهرنشینی جامعه، مثل نفوذ و گسترش خود مدرنیته در شرق، اصولاً به شکل ناهنجاری قوام گرفته است؛ یعنی باید با مدنیت همراه می‌شده ولی به این شکل رشد نکرده است. منظور از مدنیت هم سامان‌بندی و قانون‌مندی اجتماعی است که در آن فردگرایی نه به معنای خودپرستی بلکه به شکل احترام به قانون شکل بگیرد که البته در ایران به صورت ناهنجار رشد کرده است.

[[photow02]]

رشد طلاق در ایران با نفوذ ارزش‌های مدرنیته در پیوند است. مدرنیته سطح توقع آدم‌ها را نسبت به خودش افزایش داده است. یعنی همان چیزی که به خلاقیت فرد در غرب انجامیده، در شرق، به بی‌طاقتی و فردپرستی و خودمرکزبینی کشیده شده است. البته در غرب هم وجود دارد، اما شکل دیگری به خود گرفته است.در مورد طلاق، سطح تحصیل زنان و مردان نیز موثر است که بازهم به پیامدهای شهرنشینی جامعه‌ی ایران بازمی‌گردد.

در عین حال طلاق نه تنها در طبقات مرفه و متوسط، بلکه در طبقات پایین و در روستاهای دوردست نیز دیده می‌شود. به طور کلی جامعه‌ی ایران هرچه بیش‌تر به سوی نوسان‌پذیری و ناپایداری ارزش‌های اجتماعی می‌رود و در تضاد با سنت قرار می‌گیرد، بیش‌تر نیز به گسست از ارزش‌ها و سنت احترام به بزرگ‌ترها و احترام به مردها می‌رسد. به عبارتی، هرچه دولت ایران و گفتمان حاکم خود را از ارزش‌های غرب جدا کند و در ستیز با آن قرار بگیرد که البته بخشی از آن هم در شعار است، جامعه‌ی ایران و جمعیت فعال درست برعکس آن عمل می‌کند. مشاهده کردیم که این جامعه خودش را متصل به ارزش‌های غربی بازتولید کرده است.

خلاصه درپیوند با طلاق پدیده‌های مختلفی قابل بررسی است. برای نمونه، زنانی هستند که روی موضوع مهریه تاکید دارند و درواقع رابطه‌ی بین زوجین رابطه‌ی کالایی شده است. یعنی یک نوع سرمایه‌داری ناهنجار و نجویده در جامعه‌ی ایران به موضوع طلاق پاداده است. مهریه، معامله‌ای بین زوجین شده که برخی از زنان با تیزهوشی ازدواج می‌کنند و مهریه‌ی بالا را بنا می‌کنند و از طریق طلاق پول هنگفتی به دست می‌آورند.

<strong>آیا به نظر شما این حرکت از سوی برخی از زنان آگاهانه صورت می‌گیرد؟</strong>

برخی آگاهانه آن را انجام می‌دهند. من خود شاهد برخی از این افراد بوده‌ام. این پدیده را می‌توان در مورد زنانی که با مردان میان‌سال در خارج از کشور ازدواج می‌کنند نیز مشاهده کرد. با مهریه‌ی بالا ازدواج می‌کنند، هم از این طریق به خارج از کشور می‌آیند و هم پولی  به جیب می‌زنند. طرح مسئله‌ی مهریه به مفهوم این نیست که همه الزاماً آگاهانه آن را مطرح می‌کنند، اما در برخی از موارد کالایی شدن روابط اجتماعی این امکان را به آنها می‌دهد که طلاق را بهانه‌ای برای ثروت‌اندوزی کنند.

<strong>تغییرات ساختاری در ازدواج</strong>

<strong>تغییر وضعیت زنان از نظر اجتماعی، اقتصادی، آموزشی و بالارفتن آگاهی‌های آنها به تغییرات ساختاری در چگونگی ازدواج انجامیده است. مطابق آمار سرشماری سراسری سال ۱۳۸۵ در ایران، ۸۳ درصد زنانی که طلاق گرفته‌اند، شاغل بوده‌اند.علاوه برآن، ۳۳ درصد زنان بین ۲۰ تا ۳۴ سال و ۵۰ درصدمردان همین گروه سنی مجرد هستند. این گروه که جمعیتی هفت‌میلیونی را تشکیل می‌دهند، ازجمله شامل افرادی که طلاق گرفته‌اند نیز می‌شود.

به این واقعیت نیز باید اشاره کرد که ۴۸ درصد طلاق‌ها در همان پنج سال ابتدای زندگی اتفاق می‌افتد.
عوامل زیادی درایران در تغییر شیوه‌ی ازدواج تاثیر دارد که مهم‌ترین آن تغییر جایگاه زن در جامعه‌ی ایران است.
 آمار بیش از ۶۰ درصد از دانشجویان که متعلق به دختران است نشان از آن دارد که آنها حاضر نیستند به جایگاه سنتی خود درجامعه بازگردند. علاوه بر آن آگاهی از حقوق خود به عنوان انسانی برابر با مردان تنش بین ساختار سنتی و جایگاه نوین را افزایش داده که یکی از نمودهای آن رشد پرشتاب آمار طلاق است.</strong>

[[photow01]]

<strong> دکتر عطا هودشتیان در مورد روند خودآگاهی زنان می‌گوید</strong>: 

جرئت زنان خودش را در طلاق نشان می‌دهد. برخی از طلاق‌ها راه افراط نیز به خود می‌گیرد. هم‌چنان که همه‌ی جنبش‌های آغازین در ابتدای کار راه افراط به خود گرفته‌اند. برای مثال جنبش فمینیستی در آغاز کار بسیار مورد تهمت قرار گرفته است، اما خود این جنبش دریچه‌ای بود برای خودآگاهی جدید زنان در جامعه. مسئله‌ی طلاق، نشانه‌ای ازخروج زن ایرانی از صغارت تاریخی‌اش است.

تا به حال صغارت تاریخی زن ضامن کارنامه‌ی تاریخ مردپسند جامعه‌ی ایرانی بوده است، ولی اکنون با ورود زنان در صحنه‌ی اجتماع، این سامانه‌ی سنتی به چالش کشیده شده است. مسئله‌ی طلاق نتیجه‌ی احساس و روحیه‌ی استقلال فردی در برخی از زنان است و همه‌ی اینها نتیجه‌ی سهمگین ارزش‌های مدرنیته است. البته به مفهومی نیست که مردان طلاق نگیرند ولی زنان بیش‌تر خود را به جلو انداخته‌اند. زنان شهامت پیدا کرده‌اند و آزادی‌خواه شده‌اند. همه‌ی این دلایل به این مفهوم نیست که طلاق پدیده‌ای قابل ستایش است.

<strong>نگاه دولت به موضوع طلاق، نگاهی منفی و ضد ارزش است. برای مثال جواد صبور عضو هیئت رییسه‌ی کمیسیون اجتماعی مجلس مهم‌ترین عامل طلاق را جدایی از فرهنگ اصیل ایرانی- اسلامی بر اثر آموزه‌های غربی و تبلیغات منفی و مخربی می‌داند که توسط ماهواره‌ها در جامعه رواج یافته است. (فرارو، ۲۴ اسفند ۱۳۸۸)

نمونه‌ی دیگر نظر زهرا شرف‌الدین، عضو کمیته‌ی راهبردى مرکز امور زنان و خانواده‌ی ریاست جمهورى است که معتقد است: «رعایت نکردن عفاف از سوى بانوان، ارتباط‌‌هاى خارج از خانواده و ارسال پیامک‎هاى مستهجن به همکاران مرد از علل عمده‌ی افزایش طلاق در جامعه است.»به اعتقاد وى در صورتى که زنان به جاى کار کردن، خانه‌دار شوند، نرخ طلاق کاهش خواهد یافت. (تابناک، ۱۱ اسفند ۱۳۸۸)

در مقابل این نگاه منفی، نگاه دیگری وجود دارد: طی دهه‌های اخیر، ازدواج رسمی فقط یکی از اشکال زندگی مشترک دو فرد راتشکیل می‌دهد و الگوها و رفتارهای اجتماعی دچار دگرگونی‌های اساسی و کارکرد سنتی نهاد خانواده دچار تزلزل شده است. این نگاه به ویژه در میان جوانان در کشورهای دیگر دنیا رو به رشد است تا آنجا که به زندگی مشترک به عنوان قراردادی بین دونفر که بر پایه‌ی عاطفه بنیان گذاشته، نگاه می‌شود و نه قراردادی که باید ثبت شود. </strong>

<strong>راه‌های برون رفت از طلاق</strong>

<strong>راه حل‌ها و رویکردهایی که برای تداوم نهاد خانواده پیشنهاد می‌شود، بسیار متفاوت است. دکتر عطا هودشتیان به بازتعریف چهار مورد می‌پردازد:</strong>

اول آن که دست از سنت‌گرایی گذشته برداریم و قبول کنیم که سن ازدواج باید بیش‌تر شود. یعنی اگر دختری نخواهد در ۱۳ یا ۱۹ سالگی ازدواج کند و بخواهد صبر کند و یا تحصیل کند، این را بپذیریم.

نکته‌ی دوم، خواستگاری که مقوله‌ی اجتماعی، تاریخی و بخشی از سنت ماست و قابل احترام است تنها راه برای ارتباط‌گیری بین دختران و پسران نیست.قبول کنیم که آنها باید بتوانند پیش از ازدواج با هم ارتباط بگیرند. این ارتباط کمک می‌کند تا اگر احتمالاً زوجین با هم تفاهم ندارند، قبل از ازدواج به این شناخت برسند. من خود شاهد زوجینی بوده‌ام که با هم قبل از پیوند زناشویی بیرون رفتند، آشنا شدند و قبل از ازدواج متوجه شدند که نمی‌توانند باهم زندگی کنند.

سوم این که بپذیریم زمانی که اختلاف پیش می‌آید احتیاج به یک نفر سوم نیز وجود دارد. مقوله‌ی مشاور خانواده باید در جامعه‌ی ایران جا بیافتد. البته وجود دارد ولی باید آن را گسترش داد. در بسیاری از موارد طلاق‌ها بی‌دلیل و اختلافات سطحی است. اگر زوجین قبول کنند که درد دل‌های مخفی خود را مطرح کنند، شاید مشاور خانواده بتواند راه حلی پیدا کند.

نکته‌ی آخر هم این است که برخی مواقع راه حل طلاق، راه حل درستی است؛ چه دوران سرسپردگی زنان خاتمه یافته است. چرا یک زن باید به خاطر تفکری که می‌گوید طلاق نباید گرفت و آن را یک امر الهی و خلل ناپذیر تلقی می‌کند، ۴۰ یا ۵۰ سال سلطه‌ی یک مرد ناپسند را بپذیرد؟ بنابراین اگر برداشت‌ها کاملاً متضاد است، طلاق می تواند یک راه حل باشد و به حفظ سلامت روانی هردو کمک کند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/special/2010/08/post_1353.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/special/2010/08/post_1353.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">اقتصاد و معیشت</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 31 Aug 2010 20:00:01 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>«بر پایه شفقت در اسلام، دوستانم را آزاد کنید»</title>
                  <description><![CDATA[در مرداد ۱۳۸۹ / ژوییه ۲۰۰۹، سه کوهنورد آمریکایی در منطقه مرزی ایران و عراق دستگیر شدند. این قضیه، مورد مناقشه‌برانگیز دیگری را به روابط ایران و ایالات متحده افزود. 

[[sound]]

سارا شورد، شین باوئر و جاشا فاتال، کوهنوردانی بودند که به گفته مقام‌های ایرانی به شکلی «غیرقانونی» و برای «جاسوسی» وارد ایران شده‌اند اما خانواده‌‌ی آنها از «ورود اشتباهی» سخن می‌گویند و یکی از خود کوهنوردان، اساساً منکر ورود به خاک ایران شده است.

در آذر ماه ۱۳۸۸ حدود هشتاد شخصیت جهانی و نهاد حقوق بشر، در نامه‌ای به رییس جمهور ایران، خواستار آزادی این کوهنوردان شدند. از سویی دیگر، برخی از مقام‌های ایالات متحده، اقدام جمهوری اسلامی را با گروگانگیری در سفارت آمریکا در تهران در سال ۱۳۵۸ مقایسه کرده‌اند.

حدود یک سال پس از دستگیری کوهنوردان، شان مکفسل، یکی از دوستان و همراهان آنها که در آن زمان به دلیل سرماخوردگی به متطقه مرزی سفر نکرده بود، تلاشی گسترده را آغاز کرده است. شان یک تور برای حضور در سه شهر دنیا برنامه‌ریزی کرده برای ایجاد آگاهی بیشتر و جلب پشتیبانی از دوستانش. او به ایجاد یک تارنما به نشانی FreeOurFriends.com نیز اقدام کرده و اخبار مربوط به موضوع و برنامه‌ها را در آن منتشر می‌کند.

[[photow01]]

شان مکسفل چند روز پیش در آمستردام بود و به دفتر «رادیو زمانه» نیز آمد. او به‌ویژه بسیار نگران وضعیت سارا است که با وجود بیماری، در سلول انفرادی نگهداری می‌شود. شان در یک گفتگوی مفصل، اطلاعات بسیاری از آنچه از آغاز تا کنون گذشته را در اختیار ما گذاشت:

<strong>شان مکفسل</strong>: «ما ابتدا به دمشق رفتیم، به کمپ پناهجویان فلسطینی. سارا و شین، یک سالی بود که به فعالیت‌های انسان‌دوستانه و روزنامه‌نگارانه‌شان مشغول بودند. جاشا هم تازه رسیده بود. در آنجا بچه‌ها را با مسایل زیست‌محیطی آشنا می‌کرد. قبلاً در چین، هند و جنوب آفریقا فعالیت کرده بود. به سوریه آمده بود تا با خاورمیانه هم آشنا شود. به کلاس عربی می‌رفت.»

خود شان هم سالها زبان عربی را مطالعه کرده و اکنون در حال نوشتن پایان‌نامه‌ای در دانشگاه واشینگتن در سیاتل است؛ پایان‌نامه‌ای درباره تنش‌های میان اسراییل و فلسطین. اما چه شد که از دمشق راه آنها به مرز ایران و عرق رسید؟

<strong>شان</strong>: از زبان چند دوست از کردستان عراق درباره سلیمانیه شنیدیم. از اینکه منطقه‌‌ای زیبا و امن است. اگر در اینترنت هم جستجو کنید اطلاعات فراوانی درباره گردشگری در این منطقه می‌یابید. ما اینطور شنیده بودیم که هیچ خارجی در آنجا آسیب ندیده، در نتیجه گزینه خوبی برای سفر به نظر رسید. ما کاملاً از آنچه در عراق می‌گذشت آگاه بودیم در نتیجه به جنوب یا مرکز عراق نرفتیم. زمانی که از جنوب شرقی ترکیه وارد کردستان عراق شدیم، گارد مرزی بسیار از ما استقبال کرد. برایمان چای آوردند و بروشورهای گردشگری در اختیارمان گذاشتند. 

[[photow02]]

گروه چهار نفره کوهنوردان از مرز راهی اربیل شد. در آنجا گردش کردند و برای رفتن به سلیمانیه برنامه‌ریزی کردند. اتوبوس برای رفتن به سلیمانیه از کرکوک نیز می‌گذشت؛ شهری که علیرغم حضور بسیار از کردها در آن، رسماً جزو کردستان عراق محسوب نمی‌شود.  

<strong>شان</strong>: اتوبوس در آنجا برای استراحت کوتاهی توقف کرد ولی ما ترجیح دادیم داخل اتوبوس بمانیم. عکسی را هم که در آن لحظه گرفته‌ایم نشان می‌دهد که تا چه اندازه نگران و محتاط بودیم. نمی خواستیم در انظار ظاهر شویم و ریسک کنیم. 

شان و دوستانش در نهایت به سلیمانیه رسیدند. هتلی پیدا کردند ولی صحبت از طبیعت و کوه‌های پیرامون شهر آنها را وسوسه کرد.

<strong>شان</strong>: یکی از دوستان به ما گفته بود که مناظر طبیعی سلیمانیه زیباترین مناظری است که به عمرش دیده است. در شهر هم بسیاری از مردم به ما می‌گفتند که برای تفریح، همراه با خانواده‌هایشان به آن مناطق می‌روند. ویدئوهای گردشگری کردستان عراق هم تبلیغ این مناظر را پخش می‌کرد. هیچکس اما از مرز ایران حرفی نمی‌زد. راه کاملا مشخص بود. مطمئن هستم هیچ علامتی هم بر سر راه دوستانم نبوده؛ آنها گردشگران باتجربه‌ای هستند. شان پس از دستگیری‌اش توسط مقام‎های ایرانی به من تلفن کرد. همین تلفن بود که باعث شد ما الان بدانیم آنها کجا هستند.

چند نفر از اعضای گروه کاوشگری مجله "Nation" چندین ماه به بررسی منطقه بازداشت کوهنوردان آمریکایی مشغول بود. آنها در گزارش خود این موضوع را مطرح کرده‌اند که به شاهدان عینی دست پیدا کرده‌اند که می‌گویند، کوهنوردان در داخل خاک عراق بازداشت شده‌اند. شان می‌گوید: در تهران یک روزنامه‌نگار از شین پرسیده است: "آیا پیشمان هستید که وارد خاک ایران شدید؟" و او پاسخ داده: "من هیچگاه وارد ایران نشدم."

شان مکفسل می‌گوید: «بر پایه آنچه روزنامه Nation منتشر کرده و همچنین صحبت‌های شین، من فکر نمی‌کنم که بچه‌ها اصلاً وارد خاک ایران شده باشند. به نظر من آنها بی گناه هستند. سوابقی جنایت‌کارانه از یکی از مقام‌های ایرانی وجود دارد که سالها غیرنظامیانی را می‌کُشته و اونیفورم‌های پژاک را به تن آنها می‌کرده تا وانمود کند در درگیری‌ها کشته شده‌اند.

[[photow03]]

خود این فرد به دلیل جنایت‌هایش در ایران دستگیر شده است. به نظر من، مقام‌های ایرانی، زمانی که بچه‌ها را با لباس غربی در نزدیکی مرز دیده‌اند آنها را دستگیر کرده‌اند به فکر اینکه شاید به درد بخورند، بعداً متوجه شده‌اند چه کسانی را گرفته‌اند ولی نمی‌دانسته‌اند باید با آنها چه کنند. فکر می‌کردند اگر بخواهند آنها را به راحتی آزاد کنند، کوچک می‌شوند.

ایران پیش‌تر آمریکایی‌های ایرانی‌تبار را دستگیر کرده بود که رفتار مناسبی هم با برخی از آنها نداشت ولی در نهایت پس از چند ماه آنها را آزاد کرده بود. آنچه مایه شگفتی من است این موضوع است که بازداشت دوستان من حدود یک سال به طول انجامیده؛ هیچ نشانه‌ای هم از بابت آزادی آنها دیده نمی‌شود.

با دوستان من برخورد فیزیکی نامناسبی صورت نگرفته ولی سارا ۲۳ ساعت از شبانه روز را در انفرادی است. او شخصی است بسیار حساس و در عین حال در شرایط مساعد برای ابتلا به سرطان. او مراقبت‌های مناسب پزشکی را دریافت نمی‌کند و وضعیت‌اش شدیداَ مایه نگرانی ماست.

در تمام این یک سال، بچه‌ها فقط توانسته‌اند یکبار تماس تلفنی با خانواه داشته باشند و تنها سه بار به نماینده سفارت سوییس اجازه داده شده تا با آنها دیدار داشته باشد. هر بار حدود نیم ساعت.»

اما نظر تحلیلگران سیاسی درباره دلیل بازداشت طولانی مدت کوهنوردان آمریکایی در ایران چیست؟ منصور فرهنگ، تحلیل‌گر سیاسی و سفیر پیشین ایران در سازمان ملل معتقد است: 

«زندانی کردن این سه کوهنورد آمریکایی هیچ دلیل منطقی و عقلانی ندارد. اگر انها جرمی مرتکب شده‌اند به این معنا که وارد خاک ایران شده‌اند این جرم، تنبیهی دارد که نیازی به یک سال زندانی کردن آنها ندارد. یک سال گذشته و اتهام آنها هنوز معلوم نیست چیست به جز وارد شدن به ایران. ما نمی‌توانیم پاسخ منطقی و حقوقی به این مسئله بدهیم.

دو تفسیر می‌توانیم داشته باشیم در این زمینه: یکی اینکه بودن این سه آمریکایی در زندان ایران می‌تواند مانعی برای تهدید حمله به ایران باشد. تفسیر دوم اینکه: تعدادی از ایرانیان در سال‌های اخیر در آمریکا متهم و دستگیر شده‌اند که برخی قوانین مربوط به تحریم اقتصادی ایران را نقض کرده‌اند. خریدهای تکنولوژیکی در آمریکا انجام داده‌اند که می‌خواسته‌اند آنها را غیرقانونی به ایران منتقل کنند. بعید نیست که انگیزه ایران، مبادله کردن این زندانیان با آن سه آمریکایی باشد.»

کوهنوردان بازداشت شده در منطقه مرزی ایران و عراق دارای مواضع انتقادی نسبت به سیاست‌های دولت آمریکا هستند. شین باوئر، در عراق فعالیت‌های گسترده‌ای در زمینه روزنامه نگاری داشته و دست کم پانزده مقاله درباره خشونت‌های آمریکا در خاورمیانه و همچنین‌های رفتارهای خشونت‌آمیز اسراییل در رابطه با فلسطین منتشر کرده است. آیا این موضوع موجب شده تا سیاستمداران آمریکایی مواضع محکمی برای آزادی کوهنوردان پیش نگیرند؟ 

منصور فرهنگ:

«این ایده کاملا اشتباه است. وزیر امور خارجه آمریکا، شخصیت‌های آمریکایی و همچنین رسانه‌های این کشور در هر موقعیتی از ایران خواسته‌اند که در اسرع وقت به این موضوع رسیدگی کند و دست‌کم اینها را محاکمه کند. رژیم ایران می‌گوید اینها به‌طور غیرقانونی وارد خاک ایران شده‌اند. اگر تا کنون بر مبنای مواضع رسمی ایران ادعای ورود این سه نفر به خاک کشور است چرا یک سال طول کشیده تا محاکمه‌ای برای اینها ترتیب بدهند؟ فشار بین‌المللی تنها راه این است که بتوان تاثیری روی رفتار دولت ایران با زندانیان - چه ایرانی و چه خارجی - گذاشت.»

شان آمستردام را ترک می‌کند تا به سفر خود به دیگر شهرها و آگاه کردن افکار عمومی نسبت به ماجرا ادامه دهد. او به «زمانه» می‌گوید:

«از هر راهی که بشود می‌خواهم دولت ایران را مخاطب قرار بدهم و بگویم: تا آنجا که من فهمیده‌ام در اسلام، شفقت نشانه قدرت است. من بر پایه همین اصل از آنها می‌خواهم که دوستانم را فوراً آزاد کنند.»]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/special/2010/08/post_1350.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/special/2010/08/post_1350.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">برنامه‌های ویژه</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 30 Aug 2010 23:15:33 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>مردم تحریم‌های اقتصادی را حس می‌کنند</title>
                  <description><![CDATA[<strong><small>مقامات دولت احمدی‌نژاد بار دیگر مطرح کرده‌اند که نه‌تنها تحریم‌های سازمان ملل بلکه تحریم‌های یک‌جانبه اقتصادی آمریکا و اتحادیه اروپا هیچ تاثیری بر اقتصاد ایران نخواهد داشت. از جمله رییس کل بانک مرکزی گفته است که ایران برای مقابله با تحریم‌های اتحادیه اروپا، قبلا منابع بانکی خود را از این کشورها منتقل کرده‌ و علاوه بر آن، سیاست کنترل و کاهش واردات کالاهای مصرفی را برای بی‌اثرکردن تحریم‌ها به اجرا خواهد گذاشت.

[[sound]]

این درحالی است که برخی کارشناسان اقتصاد چنین اظهار نظرهایی را غیرکارشناسانه و در رابطه با اقتصاد ایران بی معنا می دانند. دکتر حسن منصور کارشناس اقتصاد درباره مفهوم اقتصادی انتقال منابع بانکی به زمانه می گوید:</small></strong>

بانک‌ها نزد همدیگر منابعی را به صورت موجودی‌های حساب نگه می‌دارند تا بتوانند برای تجارت‌هایی که می‌کنند، از آن محل تنخواه‌گردان نیز داشته باشند و بپردازند و هم‌چنین از اعتباراتی هم که نزد دیگر بانک‌ها دارند استفاده و اینها را عملی کنند.

بردن موجودی یک بانک به بانک دیگر، این است که مثلا اگر ایران در فلان حساب، چندصد میلیون دلار یا یورو دارد، آن را بردارد و در بانک دیگری بگذارد. طبیعی است که هیچ بانکی علاقه‌مند نیست که مشتری‌هایش موجودی‌های‌شان را از آن بیرون بکشند و نزد بانک دیگری بگذارند، ولی در مورد ایران منافعی که از این رهگذر برای بانک های اروپایی- امریکایی مطرح است، بسیار کم‌تر از زیان‌های احتمالی است.

به این ترتیب که در مسئله تحریم ها اینها ناگزیرند مواظب این باشند که ایران با استفاده از این مکانیزم‌های مالی دست به تحریم‌شکنی نمی‌زند و با استفاده از جعل در اسناد اعتباری، تقلب نمی‌کند. چون اگر چنین اتفاقی بیافتد، برای این بانک‌ها خیلی گران تمام می‌شود. در همین دو سال گذشته، بانک‌ها متجاوز از چند میلیارد دلار جریمه پرداخته‌اند. به این ترتیب اینها آماده نیستند که در جایی گیر بیافتند و بعد معلوم شود که در انجام یک معامله‌ی تقلبی، خلاف مصوبه‌ی شورای امنیت، دخالت داشته‌اند. 

<strong>پیش از این مسئولان اقتصاد ایران مطرح کرده بودند که ارزهای مورد معامله در بازرگانی خارجی به ویژه یورو را به ارزهای دیگر تغییر خواهند داد. ولی اکنون آقای بهمنی رییس بانک مرکزی گفته است که اگر چنین ضرورتی باشد، در زمان مناسب اقدام خواهد شد. این نشان می‌دهد که هم‌چنان یورو و دلار ارزهای اصلی مورد معامله ایران هستند. در این صورت انتقال منابع بانکی ایران از اروپا به بانک‌های دیگر چه تاثیری خواهد داشت؟</strong>

در این‌جا در اقتصاد، معیاری وجود دارد و آن این است که ترکیب ارزهای خارجی شما باید تناسب داشته باشد با ترکیب هزینه‌های وارداتی‌ای که انجام می‌دهید. وانگهی وقتی پول به صورت راکد در انتظار معامله می‌نشیند، با استفاده از مدیریت سهام، آن را با بیش‌ترین اندازه‌ی بازدهی و با بیش‌ترین اندازه‌ی بهره‌ای که پول باید کسب کند، نگه می‌دارند.

[[photow01]]

به این ترتیب عوض کردن پول از واحدی به واحد دیگر، همین‌طوری نیست که ما برداریم پول‌های‌مان را تبدیل کنیم به یورو، بعد متوجه شویم که نخیر ما به دلار احتیاج داشتیم و دوباره تبدیل  کنیم به دلار و عکس قضیه. این درواقع همان کاری است که ایران در مورد تبدیل دلار به یورو انجام داد و صدها میلیون دلار را به یورو تبدیل کرد و مجبور شد بعد با نرخ بدتری به زیان ایران، آنها را تبدیل به دلار کند.

به این ترتیب با این چیزها هوس‌بازی نمی‌شود کرد؛ با شعارهم نمی‌شود برخورد کرد. امروز مدیریت سهام و اداره‌ی بانک‌ها به ویژه، مدیریت بانک مرکزی به علم و فن بسیار پیشرفته نیازمند است که ما نه در گفتار و نه در کردار این آقایان شاهد این قضیه هستیم و این جای تعجب دارد. 

<strong>سیاست دیگری که مسئولان اقتصادی ایران اعلام کرده‌اند برای مقابله با تحریم به اجرا خواهند گذاشت، مسئله‌ی کاهش واردات است. اگرچه هرگاه صحبت از کاهش واردات می‌شود، بیش‌تر کالاهای مصرفی مد نظر است، در حالی که در برخورد با ایران، کالاهایی مورد تحریم قرار گرفته‌اند که مصارف مربوط به تکنولوژی‌های هسته‌ای و موشکی و صنایع نظامی دارند. در اساس چنین سیاستی چقدر می‌تواند در مقابله با تحریم‌ها موثر باشد؟ </strong>

قضیه در اینجا روشن است. ما اگر می‌توانستیم جلوی واردات غیر ضروری را بگیریم، چرا قبلا نمی‌گرفتیم؟ و برعکس اگر ضرورتی داشته و دارد این واردات، امروز چگونه می‌خواهیم بدون زیان جلویش را بگیریم؟ یا اینها موارد مصرفی هستند که اگر وارد نکنیم دچار کمبود و گرانی می‌شویم؟ به هر حال یا اینها مواد سرمایه‌ای هستند که اگر وارد نکنیم، سرمایه‌گذاری دچار اختلال می‌شود و یا این که می‌خواهیم واقعاً جلوی واردات بی‌رویه‌ را بگیریم؟ یعنی وارداتی که با انجام آن طی سال‌ها سبب ورشکستگی صنایع داخلی شده ایم.

اگر چنین تصمیمی باشد، تصمیم مبارکی‌ است، ولی متاسفانه در این دولت نه چنین سیاستی، نه چنین درایت و اراده‌ای را می‌بینیم. به خاطر این که واردات در ایران تحت فشار گروه‌های مافیایی صاحب‌ امتیاز دارد انجام می‌گیرد.

بدین‌ترتیب اینها توجه نمی‌کنند که این‌ قدر واردات کالاهای مصرفی اعم از کفش و لباس و شکر و موارد دیگر ضرورت جامعه است، بلکه واردات تحت فشار این گروه‌هاست که می‌خواهند از قبل آن سودهای نامتناسب را به جیب بزنند. به این ترتیب اگر در این زمینه دولت سیاست درستی را اعمال و ارائه کند، باید تبریک گفت. کار درستی هم انجام می دهند.

<strong>اگر بخواهیم از زیان‌هایی که ایران به خاطر تحریم‌های اقتصادی اتحادیه‌ی اروپا متحمل  خواهد شد یک ارزیابی مشخص داشته باشیم، اینها به طور عمده چه زیان‌هایی هستند؟ به‌ویژه تحریم‌های بانکی چه زیان‌هایی را در حال حاضر متوجه ایران می‌کند؟</strong>

این تحریم‌های دور اخیر، هم از شورای امنیت و هم از طرف کنگره‌ی آمریکا و اتحادیه اروپا و به تبع آن در استرالیا، کانادا و احیاناً ژاپن و دیگر کشورها، تحریم‌های هدف‌مندی هستند که در واقع یکی دو نقطه بسیار کلیدی اقتصاد ایران را زیر ضربه می‌گیرند و علی‌رغم تمام انکارهای مسئولان، تأثیرات بسیار سنگینی روی اقتصاد ایران خواهند داشت.

در موردی که تحریم روی بانک‌ها هست، در واقع و متاسفانه تمامی بازرگانی و مراودات خارجی ایران را تحت تأثیر قرار می‌دهد. اروپا وزن مخصوص بسیار قابل توجهی در تجارت خارجی با ایران دارد. تحریم کردن اتحادیه‌ی اروپا در این زمینه بسیار سنگین خواهد بود. ایران تا جایی که می‌توانسته اینها را جایگزین کند، انجام داده است و در این زمینه تلاش بیش‌تر هم خواهد کرد، ولی در خیلی از این زمینه‌ها، نظیر مثلاً سرمایه‌گذاری روی نفت و گاز و به‌ویژه صنایع نفت در فلات قاره، زیر اقیانوس‌ها یا زیر خلیج فارس، شرایط اصلاً مناسب نیست.

در نتیجه اگر این سرمایه‌گذاری قطع شود، ایران دچار زیان‌های بسیار دوربرد و استراتژیک خواهد شد. اما متاسفانه می‌بینیم که دولت ایران طبق سیاست سابق خود، اعلام می‌کند که در این زمینه اصلاً زیان نخواهیم کرد، بلکه تقویت هم خواهیم شد! این حرف‌ها برای اقلیت بسیار محدودی است که یا از قبل سوءاستفاده‌ از این تحریم ها خود پول به جیب می‌زنند و یا فوق‌العاده بی‌خبرند.

چنین مردمی هم در ایران واقعاً زیر یکی دو درصد هستند. یکی دو درصد بیش‌تر نیستند که بتوانند این حرف‌های اینها را باور کنند. بقیه‌ی مردم این مشکلات را هم می‌بینند، هم می‌فهمند و هم لمس و تجربه می‌کنند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/special/2010/08/post_1352.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/special/2010/08/post_1352.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">اقتصاد و معیشت</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 30 Aug 2010 13:10:28 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>اسطوره‌ی «راه رشد استبدادی»</title>
                  <description><![CDATA[این اواخر صدها نفر از فعالان ِحمایت از آزادی‌های اجتماعی در اعتراض به محدود کردن حق تظاهرات عمومی در میدان مسکو گرد هم آمده بودند و با حمل پلاکاردهایی که رقم ۳۱ بر آن نوشته شده بود قصد داشتند بند 31 در قانون اساسی روسیه را یادآوری کنند که آزادی تجمعات را به رسمیت می‌شناسد.    

پلیس ضد شورش ضمن محاصره‌ی تظاهرکنندگان، تلاش داشت جمعیت را به هر شکل ممکن از هم بپاشد. در این میان پلیس امنیتی، رهبران معترض و منتقد دولت را از جمعیت جدا می‌کرد و به درون ماشین‌های پلیس می‌کشاند و آنها را از محوطه‌ی تظاهرات دور می‌کرد.

تظاهرات یادشده نمودی بود از اتفاقات و اعتراضاتی که به شکل مداوم و تقریباً هر روزه در روسیه رخ می‌دهد، سرزمینی که ولادیمیر پوتین با مشت آهنین تلاش دارد تا با زندانی کردن مخالفان حکومت، با به زیر پا گذاشتن حقوق بشر و سوءاستفاده از قدرت قانونی‌اش حکمرانی کند.

[[photow01]]

در زمانه‌ای که دموکراسی و حقوق بشر به یک حق شناخته‌شده‌ی جهانی تبدیل شده است، تلاش‌های دیکتاتور‌ مأبانه‌ی حکومت روسیه بیشترین آسیب را به منزلت جهانی این کشور وارد خواهد کرد. رهبران زورگویی چون پوتین به خوبی به این مسئله واقف هستند ولی به نظر‌ می‌آید رهبران سیاسی نظیر او معتقدند «استبداد» بهایی است که جامعه‌ی تحت حکومت‌شان باید بپردازد تا به ادعای آنها از مسیر «درست» خارج نشود.

مسئله‌ی اساسی که زمامدارانی چون پوتین کمتر درک می‌کنند این است که که خط مشی سلطه‌جویانه‌ی سیاسی‌شان به تضعیف آینده‌ی اقتصادی کشور منجر می‌شود. رابطه‌ی بسیار تنگاتنگ بین قابلیت سیاسی و توانمندی‌های اقتصادی جامعه، بی‌تردید یکی از آشکارترین بحث‌هایی است که در علم جامعه‌شناسی به وفور در‌باره‌ی آن تحقیق و بررسی شده است. 

کدام شیوه‌ی هدایت جامعه کاربرد بهتری دارد؟ حکومت و روش سیاسی‌ای که با مدیریت انحصار‌طلبانه راه را بر رقابت سیاسی در جامعه می‌بندد یا شیوه‌ی پذیرش چند‌صدایی سیاسی که زمینه‌ساز جامعه‌ای باز، انتقاد‌پذیر و مشوق ایده‌های جدید و بهتر است. مگر جهان معاصر عملاً شاهد این پدیده نیست که همه‌ی کشورهای ثروتمند (به جز آنهایی که به برکت فروش منابع طبیعی ثروتمند شده‌اند) جامعه‌ی سیاسی منطبق بر دموکراسی را سرمشق خود قرار داده اند. 

[[photow02]]

اگر به شواهد منظم و تعریف‌شده‌ی تاریخی رجوع کنیم و اگر موارد استثنایی برای ما ملاک نباشد پی می‌بریم که شیوه‌ی حکومت‌ استبدادی از نظر اقتصادی موفقیت کمی نصیب ملت‌ها کرده است. در مقابل هر کشوری که با استبداد به رشد اقتصادی دست یافته است باید به گروه بزرگی از کشورها اشاره کرد که محدودیت، در جا زدن و بحران را نصیب ملت‌ها کرده‌اند. 
‌
حکومت‌های منطبق با دموکراسی هم در زمینه‌ی رشد اقتصادی طولانی‌مدت از حکومت‌هایی‌که به روش کنترل انحصار‌طلبانه‌ی مرکزی اداره می‌شوند پیشی گرفته‌اند و هم در سایر زمینه‌های اجتماعی سبب خیر جوامع مربوطه نیز شده‌اند. جوامعی که به مشی باز و غیر انحصاری برای فعالیت‌های انسانی اعتقاد دارند از پایداری و آرامش اقتصادی بیشتر برخوردار هستند، در این گونه جوامع، حمایت بیشتری از سرمایه‌ی انسانی آن هم از طریق توسعه‌ی بهداشت و آموزش عمومی در جامعه صورت می‌پذیرد.

مهم‌تر از همه این است که وقتی اطلاعات و فرصت‌های اقتصادی بدون کنترل و زد و بند در بدنه‌ی سیستم اجتماعی جریان دارد عملاً ثابت شده است که فاصله‌های طبقاتی به شکل دره‌ای عمیق در بین آحاد ملت به وجود نخواهد آورد. موقعیت معتدل‌تری از تعادل ثروت در کشور ایجاد می‌شود، تا آنجا که می‌توان بر اساس تجربه‌های موجود شاهد بود که اکثر جوامع منطبق بر دموکراسی توانسته‌اند چترِ حمایت از رفاه نسبی را برای بخش وسیع‌تری از مردم تدارک ببینند. 

رژیم‌های استبدادی به همان اندازه که از شکنندگی و عدم ثبات در رنج هستند از بی‌ثباتی اقتصادی نیز صدمه می‌بینند. اقتصاد جوامع بسته معمولاً به قابلیتِ رهبران منحصر به فرد خود وابسته است و توانایی رشد پیگیر و رقابت موفق درازمدت در عرصه‌ی جهانی را ندارند.

در این میان، البته به نظر می‌آید چین استثنایی است که نمی‌توان به عنوان الگوی موفق اقتصاد کاملاً کنترل‌شده‌ی استبدادی آن را نادیده ‌گرفت. چین بعد از ضعیف شدن استبداد انحصارطلبانه و بسیار تخریبی مائو و به مدد بازگشایی نسبی اقتصاد آزاد و جذب سرمایه‌های غربی، توانست بویژه در سه دهه‌ی گذشته از رشد اقتصادی مداوم و بالایی برخوردار شود. 

با این همه، چین دیر یا زود باید از کنترل خدشه‌ناپذیر حزب کمونیست و سیستم بسته‌ی اقتصاد متمرکز و انحصاری فاصله بگیرد. چین برای ادامه‌ی رشد اقتصادی خود و در ادامه‌ی افزایش و انباشت ثروت در دست افراد، چاره‌ای ندارد جز اینکه به تدریج به نمایندگان جدید و به قدرت‌رسیده در خارج از مدار انحصاری حزبی اجازه‌ی ابراز وجود بدهد. 
چین جدید، چاره‌ای جز پذیرفتن خواسته‌های جمعیتِ صدها میلیونی شهرها و جوانان ندارد. جمعیت بسیار پر‌تلاشی که جذابیت‌های سیستم‌های دموکراسی را باب طبع خود یافته‌اند و خواهان آزادی‌های فردی و حتی سیاسی مشابه در کشور خود هستند.

چین و حتی روسیه اگر در ادامه‌ی توسعه‌ی تدریجی اقتصاد آزاد به نمایندگان جدید اقتصادی که در بیرون از سلطه‌ی انحصار دولتی در درون کشورهای‌شان تشکیل شده ‌است حق نظر دادن در تصمیم‌گیری‌های اقتصادی و سیاسی ندهند دچار بحرانی می‌شوند که بر رشد و ثبات اقتصادی آنها تاثیر مخرب خواهد گذاشت. 

در این میان، حکومت‌های استبدادی جهان سوم که از الگوی ‌قدرت استبدادی چین و روسیه برای کنترل مردم استفاده می‌کنند به شیوه‌های انحصارطلبانه‌ی این دو کشور چشم‌ دوخته‌اند که از طرفی به اقتصاد آزاد میدان داده‌اند و از طرف دیگر بر قدرت و کنترل سیاسی‌شان در جامعه افزوده‌اند. 

ترکیه نمونه‌ی بارزی بود از چرخش چشمگیر به سمت دموکراسی و دور شدن از زمامداری ژنرال‌ها. «اردغان»، رهبر سیاسی ترکیه، در دور اول ریاست جمهوری‌اش به اقلیت کُرد مجال بیشتری داد و ضمن تابعیت از تکنیک‌های بازگشایی و توسعه‌ی اقتصادی به‌ویژه در ارتباط با اتحادیه‌ی اروپا، توانست به قدرت بزرگ اقتصادی در منطقه تبدیل شود.

اما این اواخر، ترکیه خود را به سیستم استبدادی چین و روسیه نزدیک کرده است و به تبعیت از آنها به کنترل، انحصار و استبداد پناه برده است. صدها منتقد دولت به بهانه‌های واهی به زندان افتادند، تور امنیتی و ضبط گفت‌وگوهای مخالفان به شدت اعمال شده است و بعد از مدت‌ها، بار دیگر مخالفان حکومت ترکیه را «جمهوری ترس» می‌نامند.

ترکیه بی‌تردید از بازگشت به استبدادِ تقلید شده از روسیه و چین ضربه خواهد خورد و با وجود پایه‌های سالم و قدرتمند اقتصادی به خاطر بستن مباحثه و رقابت در بین ایده‌های مختلف، برنامه‌ریزی‌ اقتصادی آینده‌اش به ناچار از هوشمندی و کیفیت سابق برخوردار نخواهد بود و راه رشد و توسعه‌ی خود را محدود خواهد کرد.   

قدرت‌های بزرگ منطقه‌ایی نظیر هند، برزیل و افریقای جنوبی که توانستند دموکراسی را در جامعه‌ی خود نهادینه کنند و از مزایای رقابت و انتقال آزاد ایده‌ها در سیستم حکومتی برخوردار شوند با وجود مشکلات اقتصادی که گریبان‌گیر آنهاست، آینده‌ی روشنی را پیش رو دارند. 

هند، برزیل و افریقای جنوبی که امکان بازگشت ارتجاعی آنها به حکومت استبدادی دیگر وجود ندارد نمونه‌های موفق قدرت‌های بسیار بزرگ دنیای آینده خواهند بود. شگفت‌زده نشوید اگر برزیل در همهمه‌ی رشد سریع خود، ترکیه را از تک و تاب اقتصادی‌اش بیاندازد، یا قدرت اقتصادی افریقای جنوبی روسیه را پشت سر بگذارد و هند رشد بیشتری از چین داشته باشد. 

Dani Rodrik, <a href="http://www.project-syndicate.org/commentary/rodrik46/English">The Myth of Authoritarian Growth</a>, Project Syndicate]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/special/2010/08/post_1351.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/special/2010/08/post_1351.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">جهان</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 30 Aug 2010 12:00:55 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>بازداشت یا ربودن دانشجو؟</title>
                  <description><![CDATA[<strong><small>روز یکشنبه سی‏ویکم مردادماه، سایت ادوارنیوز، متعلق به «سازمان دانش‏آموختگان ایران اسلامی –ادوار تحکیم وحدت» از دستگیری دو عضو خود، حسن اسدی زیدآبادی مسئول کمیته‏ی حقوق بشر سازمان ادوار و هم‏چنین علی جمالی مسئول کمیته‏ی سیاسی آن خبر داد.

[[sound]]

بر مبنای این خبر، حسن اسدی زیدآبادی در خانه‏ و توسط مأمورین امنیتی و علی جمالی در محل کار خود دستگیر شده است. حسن اسدی زیدآبادی سال گذشته نیز دستگیر و پس از چهل روز، به قید وثیقه، آزاد شده بود.

در پیوند با این خبر، هشت شعبه‏ی سازمان دانش‏آموختگان ایران اسلامی- ادوار تحکیم، با انتشار بیانیه‏ی مشترکی، ضمن اعتراض به این بازداشت‏ها، اعلام کردند که بازداشت و فشار بر اعضا و ارکان این سازمان، خللی در فعالیت‏های این تشکل ایجاد نمی‏کند.

این در حالی است که هم‏اکنون احمد زیدآبادی دبیرکل این سازمان، عبدالله مؤمنی سخنگو و علی ملیحی مسئول روابط عمومی آن، در زندان به‏سر می‏برند.

خانواده‏های حسن اسدی زیدآبادی و علی جمالی تاکنون نتوانسته‏اند هیچ‏گونه اطلاعی از محل یا موقعیت این دو نفر به‏دست بیاورند.

از رضا جمالی، برادر علی جمالی می‏پرسم: رضا جمالی چه زمانی دستگیر شده است؟</small></strong>

بین ساعت هفت تا هشت بعدازظهر روز یکشنبه سی‏ویکم مرداد، ایشان را جلوی دفتر کارشان و در خیابان بازداشت کرده‏اند. کسی هم شاهد بازداشت ایشان نبوده است.

<strong>اگر کسی شاهد بازداشت او نبوده، شما از کجا مطمئن هستید که بازداشت شده است؟</strong>

بعد در تماسی که گرفته و مشخص شد که آقای حسن اسدی هم در همان موقع بازداشت شده‏اند، ما متوجه شدیم که علی هم هم‏زمان با او بازداشت شده است. با یکی از همکاران‏ علی هم تماس گرفتیم و ایشان رفتند و دیدند که ماشین علی در خیابان رها شده و درهای ماشین هم باز بوده است.

[[photow01]]

این شواهد نشان داد که ایشان همان موقع بازداشت شده‏ است. می‏شود حدس زد که علی حتی فرصت قفل کردن ماشین را هم پیدا نکرده و تا از ماشین پیاده شده، دستگیر شده است.

<strong>پس از گذشت چهار روز، آیا شما اطلاعات دقیق‏تری از وضعیت برادرتان دارید که کجا هستند و چرا بازداشت شده‏اند؟</strong>

خیر؛ هنوز مشخص نیست. طی این مدت به دادگاه انقلاب، دادسرای انقلاب و هم‏چنین دادسرای اوین مراجعه کرده‏ایم، اما هیچ‏کدام پاسخ درستی نداده‏اند و هنوز مشخص نیست که ایشان کجاست.

<strong>آخرین باری که وضعیت ایشان را پی‏گیری کرده‏اید، چه زمانی بود و به کجا مراجعه کردید؟</strong>

امروز صبح به زندان اوین سر زدیم، اما بازهم خبری نگرفتیم.

<strong>با چه مقامی تماس می‏گیرید؟ آیا اصلاً به شما پاسخ می‏دهند یا می‏گویند بعد مراجعه کنید؟ آیا می‏پذیرند که آقای جمالی دستگیر شده‏ است؟</strong>

ما هنوز نتوانسته‏ایم با هیچ مقامی دیدار کنیم. به دادستانی هم که مراجعه کردیم، نتوانستیم خود دادستان را ببینیم و فقط منشی دادستانی را دیدیم. آن هم در همان حدی که فرمی پر کنیم که بعد توسط دادستان خوانده شود.

<strong>خود آقای علی جمالی یا خانواده، احتمال دستگیری او را می‏دادند؟</strong>

احتمال آن می‏رفت. به خاطر این‏که ایشان هفته‏ی پیش از دستگیری، به دفتر پی‏گیری وزارت اطلاعات احضار شده بود. آنجا به او گفته بودند که باید فعالیت‏هایش را متوقف کند. ایشان هم گفته بود که فقط در چهارچوب سازمان ادوار تحکیم که گروهی شناخته شده و قانونی است دارد فعالیت می‏کند و فراتر از آن کاری نکرده است.

اما همان‏جا به علی گفته بودند که با اولین حرکتی که بکند، دستگیر می‏شود و به هرحال احتمال این دستگیری می‏رفت.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/special/2010/08/post_1348.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/special/2010/08/post_1348.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایران</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 29 Aug 2010 21:40:08 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>غرب از مسئله‏ی هسته‏ای ایران استفاده می‏کند</title>
                  <description><![CDATA[<strong><small>پرونده‏ی انرژی هسته‏ای ایران، دست کم در صحنه‏ی خبر و رسانه‏ها، هم‏چنان باز است و کوچک‏ترین اظهار نظری از جانب مسئولان ایران یا قدرت‏‏های درگیر در این مناقشه، خبرساز می‏شود.سخنان علی‏اکبر صالحی، رییس سازمان انرژی اتمی ایران در روز پنجشنبه، چهارم شهریور، به مناسبت هفته‏ی دولت در یکی از شبکه‌‏های تلویزیونی ایران نیز از این قاعده برکنار نیست.

[[sound]]

علی‌اکبر صالحی، در سخنان خود ازجمله درباره‌ی پیشنهاد ایران به روسیه برای ایجاد کنسرسیوم مشترک تحت لیسانس آن کشور سخن گفت.در این زمینه با دکتر اکبر اعتماد، رییس سازمان انرژی اتمی ایران در سال‌های پیش از انقلاب گفت‌وگویی کرده‌ام.وی که در سال ۱۳۵۳ خورشیدی، سازمان انرژی اتمی ایران را بنیان نهاد، در این گفت و گو سخنان خود را با مسئله‌ی انتقال سوخت به نیروگاه هسته‏ای بوشهر آغاز کرده است:</small></strong>

<strong>دکتر اکبر اعتماد:</strong>سوخت موجود را تقریباً از یک سال پیش به ایران منتقل کرده‏اند. سوخت در محل نیروگاه بوشهر آماده بود ‏تا بعد از انجام آزمایشات اولیه روی عملکرد تاسیسات نیروگاه، در صورتی که نتیجه خوب بود، آن را وارد نیروگاه کنند و به‏تدریج به‏کار بیاندازند.

<strong>با توجه به این‏که این سوخت از پیش آماده بوده و در محوطه‏ی نیروگاه بوشهر نگهداری می‏شده است، در ظاهر عواملی موجب می‏شده که روسیه برای انتقال این سوخت به راکتورها با ایران همکاری نکند. در مقطع کنونی چه اتفاقی افتاده است؟ در شرایطی که بین غرب و روسیه، هماهنگی‏ای بیش از گذشته برقرار است، چگونه روسیه چنین تعاملی را با ایران درپیش گرفته و چرا پیش از این چنین اقدامی نکرده است؟</strong>

روسیه در طی چند سال گذشته در این زمینه مقداری اهمال کرد. نه تنها راجع به سوخت، بلکه در ارتباط با تکمیل ساختمان نیروگاه هم چنین برخوردی کرد. در این مدت، روسیه هم از امریکا استفاده می‏کرد و مرتب این کشور را در ارتباط با تضادهایی که خود آنها داشتند تهدید می‏کرد که در صورتی که فلان کار را نکنید، من این نیروگاه را تکمیل می‏کنم و به ایران تحویل می‏دهم. از آن سو هم از ایران پول می‏گرفت. به عقیده‏ی من، روسیه بین ایران و امریکا مدتی هم استفاده‏ی سیاسی برد و هم استفاده‏ی مالی.

[[photow01]]

این‏که یک‏باره روسیه موافقت کرد که سوخت نیروگاه را به‏کار بیاندازد، به آخرین تحریم‏هایی برمی‏گردد که غرب علیه ایران به‏کار گرفته‏ است. روسیه با برخی از این موارد مخالفت می‏کرد، اما بالاخره مجبور شد آنها را بپذیرد؛ با طرح این نکته البته که به امریکایی‏ها اعلام کرده بود نیروگاه بوشهر مشمول تحریم‏های اتمی علیه ایران نمی‏شود.این نظر روسیه، با متن معاهده‏ی عدم گسترش سلاح‏های هسته‏ای تطابق دارد. در آن معاهده آمده است که قدرت‏های بزرگ باید نیاز کشورها در ارتباط با استفاده‏ی صلح‏جویانه از انرژی هسته‏ای را تأمین کنند.

<strong>به نظر شما، این حرکت تازه‏ی روسیه در رابطه با ایران، به اندازه‏ی کافی اعتمادبرانگیز هست؟ تا چه میزان می‏توان به این برخورد اعتماد کرد تا برخی از سوء استفاده‌هایی که به آن اشاره کردید، تکرار نشود؟</strong>

همان‏طور که بارها گفته‏ام، اشکال اساسی سوختی که روسیه به ایران داده این است که روسیه شرایطی را بر ایران تحمیل کرده که اصولاً منصفانه نبوده و با متن قرارداد عدم گسترش سلاح‏های هسته‏ای هم تناقض دارد.

یعنی روسیه باید این سوخت را به ایران می‏داد، چون ایران پول آن را پرداخت کرده و خریده بود و بقیه‏ی سوخت هم متعلق به ایران بوده است، اما روسیه این را به ایران تحمیل کرده که سوخت را باید به روسیه برگرداند و حتی هزینه‏ی برگرداندن سوخت به روسیه را هم ایران باید بدهد.این امر نشان می‏دهد که قدرت‏های بزرگ اتمی نه تنها قرارداد منع گسترش سلاح‏های هسته‏ای را رعایت نمی‏کنند، بلکه از آن برای این‏که شرایط غیرمنصفانه‏ای را بر کشورهای دیگر تحمیل کنند استفاده می‏کنند.

<strong>ایران چرا به این شرایط تن داده است؟</strong>

ایران در این زمینه چاره‏ای نداشته است. من ایراد نمی‏گیرم. مجبور بوده بپذیرد. برای این‏که برای این نیروگاه خیلی خرج شده و به‏کار انداختن آن خیلی مهم بوده است. از طرف دیگر راه‏انداختن این نیروگاه، به عنوان اولین نیروگاه اتمی، برای ایران اهمیت تاریخی دارد. علاوه بر آن، این نیروگاه هزار مگابایت قدرت دارد که به تولید برق کشور خیلی کمک می‏کند.

<strong>گفته می‏شود که تولید برق از نیروگاه هسته‏ای، در اساس برای ایران مقرون به صرفه نیست. شما این استدلال را چگونه ارزیابی می‌کنید؟</strong>

این حرف صحیحی نیست. برای این‏که در هیچ کشوری و در هیچ‏جای دنیا، اولین نیروگاه اتمی مقرون به‏صرفه نبوده است. اصولاً هیچ کارخانه‏ای در ابتدا مقرون به‏صرفه نیست. چون باید ابتدا یاد بگیرند و تأسیسات زیربنایی ایجاد شود تا بعد بتوانند از آن استفاده‏ی بهینه ببرند.

نخستین نیروگاه همیشه گران تمام می‏شود. بخصوص این نیروگاه که اول قرار بود آلمانی‏ها آن را بسازند که نشد و روس‏ها ساخت آن را برعهده گرفتند. در نتیجه آلمانی‏ها مقداری پول گرفتند که تلف شد و بعد هم روس‏ها ساخت آن را زیادی طول دادند. 

در هرصورت در هیچ جای دنیا نمی‏توان از نخستین نیروگاه اتمی توقع داشت که اقتصادی باشد. وقتی یاد گرفتند و چندین نیروگاه مانند آن ایجاد کردند و تمام سرویس‏های زیربنایی را ساختند و توانستند بهره‏برداری بهینه بکنند، آن‏وقت اقتصادی و به‏صرفه می‏شود. پس تکرار می‌کنم: بله؛ نخستین نیروگاه اقتصادی نیست، بیش‌تر برای یاد گرفتن است.

در مورد هر تکنولوژی‏ دیگری نیز همین‏طور است. اولین کارخانه‏ای که ساخته می‏شود، با توجه به این‏که یک تکنولوژی ناشناخته است و مشخص نیست چقدر نیرو احتیاج دارد و تا بیست یا سی سال دیگر چگونه کار خواهد کرد، از نظر اقتصادی نمی‏توان روی آن خیلی حساب کرد.

<strong>مسئله‏ی کنسرسیوم مشترک تهیه‏ی سوخت بین ایران و روسیه را چگونه ارزیابی می‏کنید؟ چرا ایران در پی تشکیل چنین کنسرسیومی است؟</strong>

حتماً ایران این نگرانی را دارد که مبادا روسیه به هر علت سیاسی، سوخت لازم را در اختیارش نگذارد. مثلاً امروز روسیه سوخت داده است، اما ممکن است دو سال دیگر این‏کار را نکند. بنابراین ایرانی‏ها می‏خواهند در تأمین سوخت نیروگاه شریک باشند.

کارهایی هم که روی غنی‏سازی اورانیوم در ایران انجام می‏دهند، به همین منظور است که ایران استقلال تأمین سوخت خود را داشته باشد. منتها چون این نیروگاه، طرح روسیه است و روسیه باید سوخت آن را تأمین کند، ایران پیشنهاد تشکیل کنسرسیوم مشترک بین ایران و روسیه را داده است که سوخت این نیروگاه را تأمین کند.

<strong>با توجه به سوابق رفتارهای متفاوت روسیه با ایران، آیا این اقدام ضامن منافع ایران خواهد بود؟</strong>

البته اگر این کنسرسیوم تشکیل شود و همان‏طور که آقای صالحی گفتند، هم در روسیه و هم در ایران پایگاه داشته باشد و در دو کشور عمل کند، خوب است، ولی اگر این کنسرسیوم فقط در روسیه باشد، هیچ تأثیری نخواهد داشت.

<strong>در آن صورت، ایرانی‏ها به لحاظ فنی و تکنولوژیک با این نیروگاه چه خواهند کرد؟</strong>

در هرصورت ایرانی‏ها به لحاظ فنی و تکنولوژیک در این زمینه چیزهایی یاد گرفته‏اند و یاد می‏گیرند. چراکه اداره‏ی یک نیروگاه اتمی کار آسانی نیست. راه‏اندازی، نگاهداری و حفاظت از آن مقداری کار و تخصص می‏خواهد که ایرانی‏ها یاد گرفته‏اند.

<strong>به نظر می‏رسد علی‏رغم شکل تازه‏ای از روابط بین ایران و روسیه بر سر مسئله‏ی هسته‏ای ایران، بحران‏های بین‏المللی در این زمینه هم‏چنان ادامه دارد. از جمله می‏توان به اظهارنظر سارکوزی، رییس‌جمهور فرانسه اشاره کرد که گفت اگر ایران با جامعه‏ی جهانی به توافق معتبری بر سر این مسئله نرسد، فرانسه از حقوق متحدان خود در منطقه حمایت خواهد کرد. با توجه به این‏که از آغاز شکل‏گیری سازمان انرژی اتمی ایران، شما به دلیل همین مسئله با فرانسه در ارتباط بودید و با این کشور همکاری می‏کردید، این موضع‏گیری سیاسی را چگونه تفسیر می‏کنید؟</strong>

فرانسه‏ای که من با آن همکاری می‏کردم، با فرانسه‏ی آقای سارکوزی تفاوت داشت. آقای سارکوزی فکر می‏کند هرچه از دهانش بیرون می‏آید، می‏تواند بگوید. من تعجب می‏کنم. اصلاً به ایشان چه ارتباطی دارد؟ علاوه بر آن، این نیروگاه تحت نظارت آژانس بین‏المللی انرژی اتمی است و نیروگاهی است که می‏خواهد برق تولید کند. اصلاً این مسئله با آقای سارکوزی چه ارتباطی پیدا می‏کند؟ چرا ایشان به خودش اجازه می‏دهد در این کار دخالت کند؟

<strong>به‏هرحال فرانسه جزو کشورهای ۵+۱ است.</strong>

بله؛ ولی ایران هرکاری می‏کند که نباید برود از سارکوزی اجازه بگیرد. این کار تحت نظارت آژانس، با قراردادی که ایران با روسیه داشته است، انجام می‏گیرد. اصلاً به فرانسه چه ارتباطی دارد و آقای سارکوزی بی‏خود در این کار دخالت می‏کند. تازه چه‏کاری با و برای همسایگان‏ ایران می‏تواند بکند که برود به آنها کمک کند؟ فرض کنید کمک هم کرد؟ آیا این تنش را در منطقه کم یا زیاد می‌کند؟

این برخورد نشان می‏دهد که قدرت‏های سرمایه‏داری غرب از مسئله‏ی هسته‏ای ایران استفاده می‏کنند تا جای خودشان را باز کنند. آقای سارکوزی می‏خواهد در کشورهای عربی و جنوب ایران جایی برای خود باز کند تا بگوید: من آمده‏ام به شما کمک کنم، پول بدهید. هیچ هدف دیگری ندارد. دلش هم  برای دبی، خاورمیانه و ملت ایران نسوخته است.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/special/2010/08/post_1349.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/special/2010/08/post_1349.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایران</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 29 Aug 2010 21:00:17 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>لایحه قانونی‌شدن چندهمسری و ازدواج موقت</title>
                  <description><![CDATA[<strong><small>لایحه جنجال‌برانگیز موسوم به «لایحه حمایت از خانواده» که نه‌تنها بسیاری از حقوق‌دانان و فعالان حقوق زن، بلکه عرف جامعه ایران به‌ویژه موادی از آن را تخریب‌گر نهاد خانواده می‌داند، در شرف تصویب در مجلس شورای اسلامی است.

[[sound]]

این لایحه که توسط کمیسیون قضایی مجلس تهیه و با تایید هیات دولت به مجلس ارائه شده و به چندهمسری مردان و متعه یا ازدواج موقت رسمیت و قوت قانونی می‌بخشد، یک‌بار در سال ۱۳۸۶ به دلیل اعتراض گسترده در سطح جامعه از دستور کار مجلس خارج شده بود.

روزهای سه‌شنبه و چهارشنبه دوم و سوم شهریورماه، ۵ نفر از نمایندگان زن دوره‌های پیشین مجلس شورای اسلامی یعنی خانم‌ها شهربانو امانی، الاهه کولایی، فاطمه راکعی، اکرم مصوری‌منش و الاهه راستگو به مجلس رفتند تا ضمن گفتگو با هیات رئیسه و نمایندگان مجلس، آن‌ها را از تصویب این لایحه منصرف سازند.

اما بنا به گفته برخی از این نمایندگان سابق، اگرچه آن‌ها موفق شدند با رئیس و نواب رئیس و برخی از نمایندگان جناح اکثریت گفتگو کنند، اما چشم‌انداز انصراف نمایندگان از تصویب این طرح وجود ندارد. این نمایندگان زن پیشین مجلس به‌ویژه از برخورد هفت زن نماینده کنونی مجلس در شگفت شده‌اند که از این لایحه و تصویب آن حمایت می‌کنند.</small></strong>

<strong>فریده غیرت وکیل دادگستری و فعال حقوق زنان که خود پژوهش‌هایی در این زمینه انجام داده و برای جلوگیری از تصویب این لایحه تلاش می‌کند، در گفتگو با زمانه درباره علت قرار گرفتن مجدد این لایحه در دستور کار مجلس می‌گوید:</strong>

این لایحه پیش از این در مجلس مطرح شده بود، ولی با توجه به مخالفت همه‏ی گروه‏ها، اعم از خانم‏ها و حتی تعدادی از آقایان از طیف‏های مختلف فکری، سیاسی و اجتماعی، خوشبختانه مجلس هم پذیرا بود و پذیرفت و لایحه از دستور کار و صحن علنی مجلس خارج شد.

[[photow01]]

این‏طور اما نبود که این مسئله کاملاً مسکوت بماند. لایحه به کمیسیون قضایی مجلس ارجاع و در آن کمیسیون روی آن خیلی کار شد. الان هم مجدداً آماده شده است تا در صحن علنی مجلس، برای رأی‏گیری نهایی مطرح شود.

علتش این بود که لایحه به‏طور کل از مجلس خارج نشد و به طور موقت از دستور کار خارج شد. به همین دلیل دوباره در دست بررسی است.

<strong>در این لایحه نسبت به طرح قبلی ده شرط اضافه شده که مدافعان آن می گویند شرایط چندهمسری برای مردان را به نوعی مشکل‏تر کند. از جمله‏ی این شرایط، می‏توان از اجازه همسر اول، محکومیت قطعی زن به مجازات یک‌سال زندان و یا جزای نقدی، اعتیاد به مواد مضر به حال خانواده به تشخیص دادگاه و یا سوءرفتار و سوءمعاشرت زن نام برد. این موارد که ظاهرا هریک از آنها می تواند شرط اصلی یعنی اجازه همسر اول را منتفی سازد، از نظر حقوقی چه ارزشی برای جلوگیری از گسترش چند همسری دارد؟</strong>

این موارد ده‌گانه همان موارد قانونی‏ای هستند که در صورت وجود آنها، به زن اجازه داده می‏شود تقاضای طلاق بدهد. اینها دقیقاً همان شرایط است که الان در ماده‏ی‏ ۲۲ لایحه‏ی حمایت از خانواده آورده‏اند. در این ماده، پیش‏بینی کرده‏اند که مرد با این شرایط می‏تواند ازدواج مجدد کند. اجازه‏ی همسر را هم شامل می‏شود، ولی این شرایط را هم در آن گنجانده‏اند.

در واقع مورد را تعیین کرده‏اند برای این‏که اجازه‏ی ازدواج مجدد را بدهند. یعنی در این لایحه‏ی حمایت از خانواده، ازدواج مجدد را جا انداخته‏اند و به تعبیری می‏توان گفت ازدواج مجدد به‏طور خیلی رسمی مطرح شده است.

<strong>برخی از فعالان زن مطرح کرده‏اند اگر قرار باشد این قانون تصویب شود، باید به زن هم به طور قانونی حق طلاق داده شود. آیا تصویب چنین ماده‏ای در چشم‏انداز هست؟</strong>

من تصور نمی‏کنم تصویب  چنین ماده‏ای در چشم‏انداز قانون حمایت از خانواده باشد. چون این حق را قانون حمایت خانواده‏ی قبلی که در سال ۱۳۵۳ تصویب شده بود، به زن داده بود. به این شکل که زن تقاضا را به دادگاه می‏برد و وقتی زن و شوهر هردو پرونده را به دادگاه ارجاع می‏دادند، دادگاه تصمیم‏گیرنده‏ی نهایی می‌شد، اما این حق از زنان سلب شد و بازگردادن آن به آنها در حال حاضر مطرح نیست.

[[photow02]]

دادن این حق به زنان ایده‏آل است و مسئله‏ای است که خود من بارها و بارها هم در نوشته‏هایم و هم در مجامع مختلف مطرح کرده‏ام. معتقدم یکی از راه‏هایی که می‏تواند مانع از تعیین مهریه‏های سنگین و عواقب آن باشد که از جمله پرشدن زندان‏ها از مردانی است که قادر به پرداخت مهریه نیستند، دادن حق طلاق به زنان است. داشتن این حق تضمینی است که به زن داده می‏شود. زن از این طریق دارای حقوقی می‏شود که دیگر نیازمند مهریه سنگین نیست. متأسفانه اما من چشم‏اندازی برای دادن حق طلاق به زنان نمی‏بینم.

<strong>بنا به گزارش‏ها، به نمایندگان زن دوره‏های پیشین مجلس امکان داده شده که در روزهای سه‏شنبه و چهارشنبه به مجلس مراجعه کنند و نظرات خود را در مورد منصرف کردن نمایندگان مجلس از تصویب این لایحه مطرح کنند. روز های سه‏شنبه و چهارشنبه، پنج تن از نمایندگان زن پیشین مجلس با نمایندگان کنونی مجلس گفت‏وگو کرده بودند، اما گویا چشم‏انداز مذاکرات به گونه‏ای نبوده که حتی هفت نماینده‏ی زن کنونی مجلس هم با رد این لایحه موافقتی داشته باشند. ارزیابی شما چیست؟</strong>

همان‏گونه که پیش از این گفتم، شاهد تلاش نمایندگان ادوار مجلس بوده‏ام. هم‏چنین خانم‏هایی از طیف‏های مختلف که در جامعه مطرح و شناخته شده هستند نیز اظهار نظر و سعی کرده‏اند مانع تصویب چنین موادی بشوند.

متأسفانه در خانم‏های نمایندگان فعلی مجلس چنین واکنشی را نمی‏بینیم و حتی ظاهراً آنها موافقت خود با این قانون را به طور عملی نشان داده‏اند. چون هیچ‏گونه مخالفتی ابراز نکرده‏اند و حتی حاضر به ملاقات و دیدار برای بحث و تبادل‏نظر در این زمینه نبوده‏اند. من آینده‏ی روشنی را در این مورد نمی‏بینم.

ضمن  این‏که در لایحه‏ای که تهیه شده، موارد خوبی هم گنجانده شده‏اند، ولی دو یا سه ماده‏ و دو مسئله‏ی چشم‏گیر که ازدواج مجدد و ازدواج موقت را شامل می‏شوند- که دومی نیاز به ثبت هم ندارد و دست افراد را در انجام آن باز می‏گذارند و ضمانت اجرایی برای کنترل آن وجود نخواهد داشت- معایب این لایحه هستند.

امیدوارم که نمایندگان محترم مجلس، مانند دو سال پیش، توجه خاصی را به این لایحه مبذول کنند. این لایحه مربوط به خانواده است. این لایحه به خانواده و بنیان خانواده برمی‏گردد. مسئله فقط مربوط به زنان نیست. خانواده اعم است از زن و مرد و فرزند. بنابراین باید قانون مناسب زمان را برای آن تصویب کنند. امیدوار هستیم که با دید کارشناسانه‏ی بیش‌تری به این لایحه توجه کنند و آن را مورد بررسی مجدد قرار بدهند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/special/2010/08/post_1347.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/special/2010/08/post_1347.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تحولات ایران</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 27 Aug 2010 12:11:21 +0000</pubDate>
        
      </item>
      
   </channel>
</rss>