Share

چقدر بازخوانی دوباره تصنیف‌های فولکلور به رشد فضای موسیقی و فرهنگ فولکلور کمک می‌کند؟

صدر در صد کمک می‌کند. این موسیقی، مادر موسیقی کلاسیک و سنتی ماست. بسیار اهمیت دارد، اصولاً ماهیت هر ملتی وابسته به موسیقی فولکلور آن ملت است. مسلماً باید به شکلی معرفی شود اما به این دلیل که موسیقی سنتی ما کماکان به‌‌ همان شکل اجرا می‌شود، موسیقی ما در سطح جهانی به صورت کامل شناخته نشده است.

احمد رضا نبی‌زاده، هنرمند ایرانی

احمد رضا نبی‌زاده، هنرمند ایرانی

به نظر شما آثار موسیقی که در داخل تولید می‌شوند در مقایسه با کارهای شناخته‌شده خوانندگان ایرانی در لوس‌آنجلسی چه مزیت‌ها یا معایبی دارند؟

کارهای زیرزمینی را دوست دارم؛ کارهایی است که به دلایل مختلف اجازه انتشار ندارند ولی کیفیت و صداقت در این آثار بیشتر است، تقلید کمتری دارند، کار اغلب کسانی که مجوز می‌گیرند تقلیدی است از کارهای لوس‌آنجلسی.

احمد رضا نبی‌زاده: «متأسفانه حاضر نیستیم گوش کنیم. به روی خودمان نمی‌آوریم. همواره به تاریخ و فرهنگی می‌بالیم که بیشتر در ذهن خودمان ساخته و پرداخته شده است.»

نکته امیدوارکننده در این زمینه این است که بیشتر جوانان ما در ایران در رابطه با موسیقی تحصیل می‌کنند و موسیقی را به صورت علمی فرامی‌گیرند. در غربت اما اینطور نیست. وقتی مقایسه می‌کنم با اینجا واقعاً خوشحال می‌شوم. شما خودتان بگویید کدام‌یک از خوانندگان اینجا در زمینه موسیقی تحصیل کرده است؟ یک کدامشان را نام ببرید، حتی معروفترینشان. با این‌حال افسوس می‌خورم که جامعه ما در اینجا بعد از سی و اندی سال به جای پیشرفت از نقطه نظر هنری پس‌رفت کرده است. البته همه این‌طور نیستند، قشر محدودی داریم که آن درکی را دارند که من انتنظارش را دارم. خارج از این قشر محدود، بقیه یا ترانه‌های نوحه‌خوانی را می‌پسندند و یا آهنگ‌هایی که به کار تکان دادن پایین‌تنه می‌آیند. ساده است، وقتی به چرا‌ها و فرهنگ خودمان برگردیم می‌بینیم در ایران بزرگ شد‌ه‌ایم، هر روز موسیقی عربی اذان را گوش می‌کردیم، طبیعی است وقتی بزرگ می‌شویم از موسیقی با نغمه‌های عربی از نوع گریه‌آورش بیشتر خوشمان می‌آید.

گفته می‌شود این بخش از فعالان عرصه موسیقی خارج از کشور از آهنگسازان حرفه‌ای استفاده کرده‌اند و از سوی دیگر کارهای مخاطب عام و خاص را جذب می‌کنند.

آهنگسازان حرفه‌ای چه کسانی هستند؟ اسم ببرید. مخاطب چه کسانی هستند؟ مگر خود ما ایرانی‌ها نیستیم؟ شعور فرهنگی ما در زمینه هنری چقدر است؟ سلیقه از کجا نشأت می‌گیرد؟ کسانی که از موسیقی درست چیزی نمی‌دانند و یا سلیقه‌شان تحت تأثیر بسیاری از مسائل از جمله موسیقی عربی از نوع مذهبی‌اش شکل گرفته. به نرخ بازار نان می‌خورند و مطابق سلیقه عرضه و تقاضا می‌خوانند. بدون در نظر گرفتن هنرمندان به‌نامی چون اندرانیک و زنده یاد واروژان در زمینه موسیقی پاپ آیا بقیه آهنگساز هستند؟ آن‌ها ملودی‌ساز هستند. البته من با اینکه موسیقی را می‌شناسم می‌نوازم و می‌نویسم، خودم را آهنگساز نمی‌دانم. اما برخی از دوستان با جرأت و جسارت خود را آهنگساز می‌دانند. شما هم می‌توانید با سوت زدن ملودی بسازید، ضبط کنید بعد بپرسید به نظرتان قشنگ است؟ اسم شما آهنگساز نیست. آهنگساز کسی است که این ملودی را بردارد، برایش نت بنویسد، هارمونی بنویسد و آن را به شکل درستی ارائه دهد. متأسفانه حاضر نیستیم گوش کنیم، به روی خودمان نمی‌آوریم. همواره به تاریخ و فرهنگی می‌بالیم که بیشتر در ذهن خودمان ساخته و پرداخته شده است تا نزدیک به واقعیت باشد. تحت تأثیر فرهنگ عربی و قرآنی گیر افتادیم. فلان خواننده را می‌آورند. زنده‌یاد احمد شاملو برخی از خوانندگان این‌چنینی را روضه‌خوان کاباره‌ای می‌خواند که مردم را به گریه می‌اندازند. این بساط را داریم. هیچکس مسئولیتی حس نمی‌کند. یک صدایی که فقط با بی‌سوادی به آن می‌گویند «صدای خوب» پیدایش می‌شود و در این بین هم معلوم نیست کدام فرد باصلاحیتی صدای او را تأیید کرده. می‌خوانند و پول درمی‌آورند. بعد اکثر مجلات و تلویزیون‌های خودفروخته و بی‌مسئولیت هم از قِبَل این‌ها پول در می‌آورند، بله این واقعیت است، منتها کسی جرأت نمی‌کند این مسائل را بازگو کند. کسی می‌تواند این مسائل را بگوید که از این راه زندگی نمی‌کند.

سال‌هاست که برخی از مردم ایران تصور می‌کنند پس از پیروزی انقلاب اسلامی شما به گروه مجاهدین خلق پیوستید آیا این مسأله صحت دارد؟

برای اولین بار است که این موضوع را می‌شنوم. اساساً نه تنها عضو این گروه نیستم، بلکه عضو هیچ گروه سیاسی نبوده و نیستم. من باور‌ها و اعتقادات خودم را دارم. برای من باعث تعجب است که این ذهنیت برای برخی از هموطنان ایجاد شده است. پس با این حساب، اقای ابی، باید مجاهد باشد که آهنگ «خلیج فارس» ساخته محمد شمس، از آهنگسازان عضو گروه مجاهدین را خوانده‌اند که گمان نمی‌کنم اینطور باشد. البته ناگفته نماند که این آهنگ را محمد شمس در اوایل انقلاب در ایران یعنی سال‌ها قبل از اینکه ابی حامدی آن را بخواند در اختیار من گذاشته بود. باوجود علاقه‌ام به این آهنگ و پس از سال‌ها در اختیار داشتنش از ترس همین تهمت‌ها، از اجرای آن خودداری کردم.

 چه سالی به آمریکا مهاجرت کردید؟

در سال ۱۹۸۲ به آمریکا آمدم. آن زمان خواننده‌های زیادی نبودند ولی وضعیت موسیقی با آن برداشتی که من داشتم مغایرت داشت. آهنگ‌هایی در بازار موسیقی در غربت منتشر می‌شدند که کیفیت خوبی نداشتند. من در آن شرایط قصد داشتم تعدادی آهنگ محلی بختیاری را با سازهای گیتار و تنبور و چند ساز غربی اجرا کنم. اما وقتی این وضعیت را دیدم توی ذوقم خورد. به همین جهت از لوس‌آنجلس به شمال کالیفرنیا رفتم و چند سال در آنجا ماندم.

پس نتوانستید خودتان را با آن شرایط وفق دهید؟

باید می‌رفتم در کاباره تهران که آن زمان تنها محل عرضه موسیقی ایرانی بود آهنگ‌های به نرخ روز می‌خواندم. من هم اصولاً دوست نداشتم موسیقی‌ام را بفروشم. هیچ‌وقت به موسیقی به عنوان راهی برای امرار معاش فکر نمی‌کردم. دلم نمی‌خواست مُهر بقیه بر پیشانی من بخورد. آن کار‌ها بسیار آسان‌تر بود و من هم همیشه کار سخت‌تر را دوست داشتم و به‌عنوان هنرمندی که به اجبار مهاجرت کرده، احساس مسؤلیت می‌کردم.

در بدو ورودتان به آمریکا به چه مشاغلی روی آوردید؟

خیلی کار‌ها کردم از‌‌ همان زمان که به آمریکا وارد شدم، در شمال کالیفرنیا، در پمپ‌بنزین کار کردم تا لیموزین راندن، گارسنی هتل هیلتون و ساخت میزهای چوبی ماساژ برای یک شرکت آمریکایی و همین‌طور کارهای ساختمانی. کارهای ساختمان در حقیقت در همه بخش‌ها، ولی بیشتر کار با چوب را دوست داشتم؛ و این اواخر تا بازگشت دوباره به عرصه موسیقی، به امور بازسازی و فنی و خدماتی مدارس پرداخته بودم.

در آن زمان که از عرصه موسیقی فاصله گرفته بودید احساس خوبی داشتید؟

بله در آن زمان خوشحال بودم که موسیقی خودم را نمی‌فروشم. آن زمان، می‌دیدم خواننده‌های مشهور و ستاره‌های ایرانی که نه سواد موسیقی دارند، نه خواندن را می‌دانند و بلد هستند از کم‌سوادی مردم استفاده کردند و برای خود اسم و رسمی ساختند و موسیقی را به شکلی که بازار می‌طلبید ساختند و سودشان را بردند. صدای من هم که به جایی نمی‌رسید، حتی دست برخی از تلویزیون‌ها و مجلات نیز با آن‌ها در یک کاسه بود. اسم ایران هم شده بود دستاویزی برای کسب نان. از این‌رو من خودم را کنار کشیدم تا این افراد را نبینم.

بیشتر آثار شما دارای مضامین عاشقانه و عاطفی است. آیا به مضامین اجتماعی، به ویژه اتفاقات و مسائل مربوط به جنبش سبز هم توجه داشتید؟

بله. چند سالی، مجموعه‌ای از برنامه‌های موسیقی با رویکرد سیاسی برای سازمان‌های فرهنگی و دانشگاهی آمریکا اجرا کردم. در اینجا‌ها بود که هر آنچه دلم می‌خواست می‌توانستم بخوانم. چرا که هیچ‌وقت دوست نداشتم خودم را وارد بازار موسیقی ختنه‌سوران و عروسی و کاباره کنم. از سال ۱۹۸۵ با آقای منفردزاده در مقابل ساختمان فدرال در لوس‌آنجلس برنامه اجرا کردیم که بعد‌ها محل تجمع ایرانی‌ها در اعتراض به مسائل سیاسی و اجتماعی دولت ایران شد. خواننده‌ای هم نبود که این کار‌ها را بخواند؛ آهنگ‌های فولکلور و آهنگ‌های فرهاد که منفردزاده ساخته بود را بازخوانی می‌کردم. اعتقادم هم همیشه این بوده که صدای من اگر می‌گویند خوب است قرار نیست الزاماً در مجالس شادی و سرور به کار برود. به حد کافی برای این جور مراسم صدا هست. همیشه دلم با جوانان میهنم بوده و طبیعی بود در زمینه مسائل مربوط به کشورم فعالیت می‌کردم. به دعوت جوانان دانشجو به اقصی نقاط آمریکا سفر می‌کردم. در برخی موارد به دلیل همین مسافرت‌ها حتی کارم را از دست می‌دادم و باید از نو کار دیگری را پیدا می‌کردم. این مسأله به من و خانواده‌ام لطمه زیادی می‌زد. در مجموع در آلبوم‌هایی که تاکنون به بازار موسیقی ارائه داده‌ام همیشه یک آهنگ فولکلور و یک آهنگ سیاسی اجتماعی داشته‌ام.

صفحه بعد:

چوب‌بری در جنگل‌های سن‌دیه‌گو و بازگشت به موسیقی

Share