Share

این کارهای فرهنگی تا چه زمان ادامه داشت؟

از سال ۱۹۸۵ تا سال ۱۹۹۰ کارهای فرهنگی ما ادامه داشت تا اینکه از سال ۱۹۹۰ به بعد آن سازمان‌ها کم‌کم ضعیف و کم‌کار شدند. همه فکر می‌کردیم برمی‌گردیم و اوضاع ایران تغییر پیدا می‌کند. چون همه به اجبار مهاجرت کرده بودیم. در این مقطع زمانی فعالیت‌های من اندکی کمتر شد، تا اینکه با سیاوش قمیشی آشنا شدم. البته وقتی هجده، نوزده سالم بود در ایران برخوردی کوتاه با ایشان داشتم. درست وقتی قرار شد آهنگ‌های ایشان را اجرا کنم، تصور کردم ممکن است این راهی باشد که مرا به جایی بکشاند که نمی‌خواهم. به همین خاطر بدون آنکه به سیاوش قمیشی و دیگر دوستان اطلاع دهم، به جنگل‌های اطراف سن دیه‌گو، جایی به اسم «جولین» رفتم. در آنجا به درخت‌بری مشغول شدم و زندگی کردم.

مگر این کار درآمدی هم داشت؟
هم درآمدزا بود و هم ورزش خوبی بود. می‌بایست به وسیله قلاب‌های مخصوص از درختان ۶۰ فوتی بالا می‌رفتم و شاخه‌هایشان را قطعه قطعه می‌کردم و می‌فروختم. این‌کار را بسیار دوست داشتم. چون جماعتی را که نمی‌خواستم ببینم، نمی‌دیدم و از طرفی دیگر هوا خوب بود و زندگی بسیار دلچسبی داشتم اما خانواده نگران بودند. آن‌ها از این کار پرخطر واهمه داشتند.

چند وقت مشغول کار چوب‌بری بودید؟

بعد از حدود چند ماه بنا به خواست خانواده دوباره به شهر برگشتم و این‌بار کار تهیه آلبوم «یه روزی» را با همکاری سیاوش قمیشی آغاز کردم. این آلبوم شامل شش آهنگ از ساخته‌های او بود. سپس به آن مجموعه چهار آهنگ دیگر اضافه کردم.

چه شد که دوباره به عالم موسیقی برگشتید؟

حدود ۱۵ سال بعد از انجام کارهای ساختمانی و غیره متوجه شدم که به خاطر شرایط اقتصادی جهانی وضعیت کار نابسامان شده است. کار مدارس هم به هم ریخته بود. من با خودم فکر کرم موسیقی با من عجین است. پس فرصت را مناسب دیدم که برگردم و برای دل خودم کار کنم. این‌بار با آندرانیک کار کردم؛ کسی که گوگوش و دیگر خوانندگان نامی، بخش مهمی از شهرت و موفقیت خود را مدیون او هستند.

احمد رضا نبی‌زاده: «اصولاً دوست نداشتم موسیقی‌ام را بفروشم. هیچ‌وقت به موسیقی به عنوان راهی برای امرار معاش فکر نمی‌کردم. به‌عنوان هنرمندی که به اجبار مهاجرت کرده، احساس مسؤلیت می‌کردم.»

آندرانیک از نوادر آهنگسازان و تنظیم‌کننده‌های ایرانی است که به صورت تخصصی در این زمینه تحصل کرده و تجربه بسیاری دارد. سال‌ها قبل در ایران برای یکی از آهنگ‌هایم با این آهنگساز همکاری کرده بودم و پس از گذشت چندین سال در آمریکا دوباره همکاری مشترک را آغاز کردیم که این آلبوم تازه «ساعت پنج» نام گرفت. این آلبوم شامل هشت آهنگ است که هفت آهنگ آن از ساخته‌های آندرانیک و تنظیم‌های خود اوست. آهنگ «گل نفرست» با تنظیم جدید آرتور کجا ساریان، ساخته سیاوش قمیشی نیز در این آلبوم بازخوانی شده است. ترانه‌های این آلبوم از دوستان جوان ساکن ایران از جمله رضا بیگی، شاعر آهنگ‌های «نازنینم»، «آی عاشقا» و «فرصت»، پویان مقدسی شاعر ترانه «ساعت پنج» و خانم جوانی با نام مستعار «ن. ف» شاعر ترانه «بغلم کن» و نیز آقای حسین سماکار، ترانه‌سرای ترانه «هنوز» هستند. اولین ترانه که از این آلبوم به بازار ارائه کردیم «بغلم کن» هست که در مدت یک ماه، در سایت یوتیوب هشتاد هزار بازدیدکننده یوتیوب داشت.

آیا از فروش آلبوم جدیدتان درآمدی نیز داشته‌اید؟

به هیچ‌وجه، چون در‌‌ همان وهله اول آهنگ‌ها را برای فروش به سایت‌های «سی دی بی‌بی»، «آی تیون» و «آمازون» دادیم اما برخی از هموطنان ایرانی بلافاصله این آهنگ‌ها را به طور رایگان و غیر قانونی و به منظور دانلود کردن رایگان بر روی سایت‌های اینترنتی گذاشتند. از هموطنان داخل ایران توقع خاصی ندارم چون شرایط آن‌ها را درک می‌کنم اما از هموطنان خارج از ایران انتظار دارم از مبادرت به این کار زشت خودداری کنند و هنرمندان خود را با خرید آثارشان یاری کنند.

با وجود قانون کپی‌رایت وضعیت فروش آلبوم‌های شما چگونه است؟

این آلبوم که به همراه آن پنج ویدیو ساخته شده هزاران دلار خرج برداشت. البته بیشتر آلبوم‌های من به خاطر کیفیت کار، بسیار گران تمام شده‌اند. دوستان هموطنم همیشه از من می‌پرسند چرا سی دی نمی‌دهید؟ نمی‌دانند باید پول کلانی باشد که این‌کار انجام شود. در ‌‌نهایت چیزی هم عاید من نشده و نمی‌شود. متأسفانه ما هنوز فرهنگ پشتیبانی از هنرمندان را نداریم چون عمل دانلود کردن غیر قانونی و رایگان آهنگ هنرمند از اینترنت که نوعی دزدی تلقی می‌شود باعث ناامید کردن هنرمندان می‌شود. البته روی سخن من مخاطبان ساکن داخل ایران نیستند، بلکه دیگر هموطنان من در خارج از ایران است.

آیا در مجموع از همه آلبوم‌هایی که تاکنون منتشر کرده‌اید راضی بوده‌اید؟

به جزیکی دو مورد از همه کار‌هایم راضی هستم. از نظر خودم یکی از بهترین کارهای من موزیک متن نمایش «پرومته در اوین» نوشته ایرج جنتی عطایی با بازیگری برخی از هنرمندان تآتر از جمله پرویز صیاد است که حدود ۱۰ تا ۱۲ سال پیش بر روی صحنه رفت. این نمایش، روایتگر داستان زنان زندانی سیاسی اوین است که ایرج جنتی عطایی متن آن را بر اساس اساطیر یونان تهیه کرد که هم موزیک متن را ساختم و هم در این نمایش ایفای نقش نیز داشتم. در مجموع، از همه کار‌هایم راضی هستم، برای اینکه هیچ‌وقت در کار‌هایم به کمیت فکر نکرده‌ام. شاید در بین خوانندگان کمترین مجموعه سی دی را داشته باشم. حدود هفت آلبوم بیشتر نبوده. من همیشه کار‌هایم را از نقطه نظر موسیقی و کلام به بهترین نحو انتخاب کرده‌ام. البته به نظرم امید در ایران بیشتر است، به خودم می‌بالم وقتی می‌بینم جوان‌هایی که وقتی از ایران بیرون آمده بودم اکثراً حتی هنوز به دنیا نیامده بودند به من می‌گویند با ترانه‌های من زندگی می‌کنند؛ جوان‌هایی که فارغ‌التخصیل کنسرواتور موسیقی هستند و به گفته خودشان کارهای مرا آنالیز می‌کنند. انگار بهترین دستمزدم را گرفته‌ام. بله، راضی‌ام.

زمزمه‌هایی در مورد احتمال بازگشت فعالان و کنشگران سیاسی اجتماعی به ایران شنیده می‌شود. آیا شما این بازگشت را منطقی و قابل توجیه می‌دانید؟

خبر دارم چند نفر از هنرمندان ما که هیچ نوع کار سیاسی در آثارشان پیدا نمی‌شود، سال‌هاست که به ایران رفت وآمد می‌کنند. البته آرزوی من این است که به مملکتم برگردم و اگرچه شاید کمی دیر باشد، یک زندگی تازه را در آنجا آغاز کنم. آرزو دارم با یک کوله‌پشتی دور ایران را بگردم و جاهایی را که ندیده‌ام ببینم. ولی تا زمانی که این حکومت وجود دارد، اگر خود من بروم و بخوانم انگار برای آن‌ها تأییدیه صادر کرده‌ام. یعنی این حکومت باید باشد و با اجازه آن‌ها من باید برای مردم بخوانم. اگر دوستانی این‌کار را بکنند، شرم بر آن‌ها باد، مگر اینکه ثابت کنند بروند و هر چه درآمد به دست آورده‌اند به بچه‌ها و زن‌های خیابانی بدهند و هر چه دوست دارند بخوانند. البته صد در صد زیر تیغ سانسور قرار می‌گیرند و باید به سوی آن‌ها دست دوستی دراز کنند. چرا وقتی اتفاقی در ایران رخ می‌دهد همه دوست دارند یک آهنگ مثلاً سیاسی بخوانند؟ جای تأسف است که این عده فکر می‌کنند مردم هنوز خوابند و از هوش و بیداری جوانان میهنمان غافل هستند. این‌ها برای ایرانمان چه کار کرده‌اند؟ کدام یک از آن‌ها دلاری را به بچه بدبخت این مملکت دادند؟ حالا این‌کار را نمی‌کنند؟ لااقل در زمینه هنری و موسیقی صدای ملت اسیر شده خود را به‌گوش جهانیان برسانیم. هر کدام به یکی از شهرهای این مملکت وسیع تعلق داریم. با این همه تنوع و موسیقی، چرا این تنوع موسیقی را با موسیقی غربی ادغام نکنیم و جهانی‌اش نکنیم؟

خوانندگان مورد علاقه شما چه کسانی هستند؟

خواننده‌های مورد علاقه من، روح‌پرور، سوسن، آقاسی و هایده هستند. هنوز هم با جست‌و‌جو در اینترنت از شنیدن صدای این عزیزان لذت می‌برم. ویگن را خیلی دوست داشتم. ویگن در موسیقی پاپ ایرانی انقلابی ایجاد کرد. او کسی بود که گیتار را به موسیقی پاپ ایران آورد و به اتفاق آهنگسازان آن زمان آهنگ‌های اروپایی را بر روی شعر فارسی تنظیم کرد.

از زندگی شخصی خودتان بگویید؟ به نظر می‌رسد شما در بین خوانندگان ایرانی دارای کمترین حاشیه بوده‌اید.

بله، من دو تا بچه دارم یک دختر و یک پسر، دخترم ملودی که فوق لیسانس روان‌شناسی دارد صدای خوبی دارد و به او افتخار می‌کنم. پسرم شاهین که دانشجوی رشته حقوق است نیز خوب می‌خواند و خوب گیتار می‌زند. موسیقی را به‌صورت علمی می‌شناسد، ولی تمایلی به ارائه آن در بازار موسیقی را ندارد. او در پانزده‌سالگی قهرمان مدال طلای کل آمریکا در رشته تکواندو شد و من به عنوان پدر بالا‌ترین دستمزد خود را از خداوند دریافت کردم.

به طور حتم همانند سایر آدم‌ها دارای تجربه عشقی و درد و غم بوده‌اید؟

البته، مثل سایر آدم‌ها بار‌ها عاشق و فارغ شدم، هنوز هم می‌شوم، بنابراین تجربه‌های خود را در ترانه‌هایم منعکس کردم.

اساساً فلسفه شما برای ادامه زندگی چیست؟

فلسفه من در زندگی بسیار ساده است، من همیشه در لحظه زندگی کرده‌ام، به گذشته برنمی‌گردم. فقط از آن تجربه و درس می‌گیرم. هیچ‌وقت نگران آینده نبودم و نیستم. زمانی که در لحظه زندگی می‌کنیم اگر قدم‌های درست را برداریم خود به خود آینده درست را ساخته‌ایم. مضافاً بر اینکه هیچ کسی نمی‌تواند آینده را پیش‌بینی کند.

Share