ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

اسلاوی ژيژک به «سرقت فکری» متهم شد

اسلاوی ژيژک، به «سرقت فکری» از مجله نژادپرست «رنسانس آمریکایی» متهم شده. برخی از فيلسوفان و متفکران معاصر نسبت به اين خبر واکنش نشان داده‌اند.

اسلاوی ژيژک، فيلسوف معروف اسلونيايی، به «سرقت فکری» از يک مجله نژادپرست متهم شد.

جيمز ويليامز، سردبير ارشد «جستار انتقادی» که این مطلب را چاپ کرده، گفته ژيژک «قطعاً» از يادداشت هورنبک استفاده کرده است

به گزارش هفته‌نامه «نيوزويک»، اسلاوی ژيژک که يکی از معروف‌ترين فيلسوفان مارکسيست زنده دنيا است، متهم به «سرقت فکری» از مجله «رنسانس آمريکايی» شده است.

رنسانس آمريکايی يک مجله محافظه‌کار متعلق به «سفيدهای ناسيوناليست» آمريکايی است که سازمان‌های غيردولتی حقوق بشری آن را به عنوان يک گروه ناسيوناليستی «نفرت‌پراکن» رده‌بندی کرده‌اند.

به گزارش نيوزويک، ماجرای افشای اين «سرقت ادبی» زمانی آغاز شد که استيو سيلر، يک يادداشت‌نويس محافظه‌کار، ۹ ژوئيه به نوشته‌ای از ژيژک در سال ۲۰۰۶ پرداخت که در واقع بررسی و مرور کتاب «فرهنگ نقد: تحليل تکامل‌گرايانه درگيری يهوديان در جنبش‌های فکری و سياسی قرن بيستم»، نوشته کوين مک‌دونالد بود. اين نقد کتاب در نشريه بسيار معتبر انتشارات دانشگاه شيکاگو به نام «جستار انتقادی» منتشر شده بود.

سيلر در يادداشت اينترنتی خود به ستايش از اين نقد کتاب پرداخته و نوشته بود: «استاد سوپراستار در روشن‌کردن پيام کتابِ مک‌دونالد به درجه بسيار بالاتری از وضوح، نسبت به ديگر متن‌هايی که از او خوانده ام، دست پيدا کرده است.» اما همان روز يک يادداشت‌نويس اينترنتی ديگر با نام مستعار، متن نقد کتاب ژيژک را در کنار متن ديگری از استنلی هورنبک ــ نام مستعار يک نويسنده محافظه‌کار ــ در نقد همين کتاب منتشر کرد که ماه مارس سال ۱۹۹۹ در مجله رنسانس آمريکايی منتشر شده بود. دست‌کم دو پاراگراف از اين دو متن شباهتی انکارناپذير داشتند.

جيمز ويليامز، سردبير ارشد جستار انتقادی که يادداشت ژيژک را سال ۲۰۰۶ منتشر کرده بود، در گفت‌و‌گو با نيوزويک تاييد کرد که ژيژک «قطعاً» از يادداشت هورنبک استفاده کرده است. وی افزود: «ما متاسفيم که چنين اتفاقی افتاده. اگر می‌دانستيم ژيژک در حال سرقت فکری است، قطعاً از او می‌خواستيم که پاراگراف‌های غيرقانونی را حذف کند». هورنبک نيز در گفت‌و‌گو با نيوزويک تاکيد کرد که «هر کس دو متن را کنار هم بگذارد، می‌فهمد ژيژک سارق فکری است.»

تی‌شرت «استيون شاويرو»: کلمه بدزد و نه ايده

با اين حال، ژيژک که ابتدا از هر گونه اظهارنظر در پی تماس‌های روزنامه «گاردين» طفره رفته بود، بالاخره در ايميلی به نشريه جستار انتقادی، اتهام سرقت فکری را رد کرد. او مدعی شد که دوستی اطلاعاتی در مورد کتاب يادشده را برای او فرستاده و به او اطمينان داده که اين اطلاعات قابل بازنشر و استفاده هستند. وی در عين اظهار تأسف از اين واقعه، تأييد کرد که «به هيچ وجه نمی‌توان مرا به سرقت خط فکری فردی ديگر، يا سرقت ايده متهم کرد»، زيرا «پاراگراف‌های مساله‌دار صرفاً حاوی اطلاعات بوده‌اند، گزارشی درباره نظريه کس ديگری که هيچ نزديکی‌ای به آن ندارم.»

برخی از فيلسوفان و متفکران معاصر نسبت به اين خبر در صفحات شبکه‌های اجتماعی خود واکنش نشان داده‌اند. برای مثال، استيون شاويرو، نظريه‌پرداز و فيلسوف فيلم آمريکايی با اشاره به مضمون حرف ژيژک که «تنها کلمه دزديده ام و نه ايده»، نوشت که «دوست دارم اين شعار را روی تی‌شرت‌ام چاپ کنم: کلمه بدزد و نه ايده!» استفان شوکايتيس، نظريه‌پرداز چپ اتونوميست و آنارشيست هم با اشاره به سخنان ژيژک چنين واکنش نشان داد: «پس آيا اين حرف‌ها يعنی ژيژک تصديق می‌کند که نوشته‌هايش صرفاً مملوء از کلمه هستند و نه ايده؟»

از ژيژک تا به حال کتاب‌های زیادی از جمله کژ نگریستن، خشونت: شش نگاه زیر چشمی و هنر امر متعالی مبتذل به فارسی ترجمه شده است.

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

  • روزبه

    دوست من مدعی بود که استاد راهنمایش تو دانشگاه فنی چالمرز  در یوته بوری سوئد نتایج تحقیقات و ایده های  اون دزدیده وبه اسم خودش بیرون میده بدون اینکه کوچکترین نقش واقعی در تحقیقات داشته باشه. دست آخر  بعد از کلی کش مکش  فقط برا اینکه  مدرکش بگیره از  حقش گذاشت چون دانشجوی مهمان بود و جای پاش زیاد محکم نبود. البته  تا بوده دزد ی به اشکال مختلف در تمام سطوح جامعه وجود داشته و چیز تازه ای نیست و گویا با ذات همه موجودات عجینه حتی در گیاهان و حیوانات هم دیده میشه که می خوان از دست رنج دیگران استفاده بی هزینه ببرند.

  • ابوذر

    با توجه به تکثر روز افزون اطلاعات و تئوری‌ها و سهولت دسترسی به دیدگاهها و نظرات اهل فکر و فن بعید میدانم این جریان آزاد سرقت آراء و عقاید رو براه بشه..... ...ولی خب راستش اینکه ژیژک هم ...بعله (!) منو کلی غافلگیر کرده ......

  • ب. الف. بزرگمهر

    شاید باور نکنید؛ نخستین بار مچ استادی را در دانشگاه آمستردام که مجموعه ی کاملی را از روی کار استادی دیگر در یکی از دانشگاه های انگلیس برداشته و به نام خود جا زده بود، گرفتم .آن هنگام هنوز اینترنت در آغاز کار خود بود و دانشگاه ها هنوز اینترنت نداشتند و از سامانه ای اینترنتی محدود میان دانشگاه ها به نام اگر درست بخاطر داشته باشم، «سارا» (SARA) سود می بردند. بسیار ناخشنود شد و البته من قصد مچگیری یا ناراحت کردن وی را نداشتم. پافشاری نادرست خودش چنان شرایطی پدید آورد. در هماوندی با کار خودم نیز که نخست دوره ای کارآموزی را می گذراندم و سپس به دلیل ارائه ی کاری خوب، مدتی هم در آنجا به کار پرداختم، همه ی کوشش خود را نمود تا مواد درسی کارم را که در آن هنگام رشته ای نوپدید بود از من بقاپد و قاپید. نخست با سادگی سرشتی می پنداشتم که دلیل دلبستگی وی، ارائه ی آن ها به دانشجویانش است و به همین دلیل سخاوتمندانه، آنچه در چنته داشتم، در اختیار وی نهادم. پس از آن با آشنایی بیش تر دریافتم که او این ها را برای خود و برای اینکه امتیازی افزون تر از استاد همچشم خود بدست بیاورد، می خواهد. سپس دیدم که چنین رویه ای میان سایر استادان نیز کم و بیش رواج دارد و البته بسیار احتیاط آمیز و پوشیده؛ حتا از اندیشه ها و طرح های دانشجویان خود نیز می دزدیدند. در آن هنگام از اینکه در چنان جایی کار می کنم، بسیار متاسف شدم و برای ماندن در آنجا کوششی بکار نبردم. چنین دله دزدی هایی، شوربختانه در میان جامعه ی روشنفکری ایرانی تبار بیرون کشور نیز رواج دارد و پیشرفت های فن آوری در زمینه های رسانه ای، گوگل و ... نیز کار را آسوده تر نموده است. با پررویی و گستاخی، اندیشه ی در میان نهاده شده از کار دیگری را برمی دارند و بی یادآوری خاستکاه آن در نوشته های معمولن بی ارزش خود بکار می گیرند: چیزی بیش از دزدی ادبی! از نوشتارهای خودم در زمینه های گوناگونی، تاکنون بارها به همینگونه و بی یادآوری خاستگاه آن برداشته اند و گاه برای ایز گم کردن، چند خاستگاه معمولن خارجی به مصداق: مرغ همسایه غاز است، در پانوشت یادداشت ها و نوشتارهای خود درج می کنند که درستکاری خود را به نمایش بگذارند. در مورد خود این آقا (ژیژک) با توجه به ورزیدگی که در زمینه ی بازشناخت اصل یا نااصل بودن نوشته ها، درستکاری یا نادرستی، اندازه ی هماهنگی و آمیختگی بجا یا نابجای مانش ها و جستارها (اکلکتیسم)، ترازبندی و برخی نکته های خرده ریز دیگر نوشته ها به مرور زمان یافته ام، چند بار به یکی دو نوشته ی وی بدگمان شدم و از همین رو، هیچگاه نوشته ای از وی و کسان دیگری بسان وی در تارنگاشت خود درج نکرده ام. امیدوارم در آینده روش های فن آوری نوینی برای جلوگیری از دزدی ادبی و اندیشه شناخته و بکار برده شود که نه تنها اینگونه کارها را در یک زبان مشخص دنبال کند که رد آن ها را در زبان های دیگر نیز پی گیرد. ب. الف. بزرگمهر