ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

تغيير کاربری منابع طبيعی ايران توسط شماری از هنرمندان و ورزشکاران

دلالان با تصاحب بخشی از مراتع به نام برخی از ارگان‌ها از جمله با عنوان مدرسه‌سازی و دانشگاه اقدام به ویلاسازی کرده‌اند.

رمضان شجاعی کياسری، عضو کميسيون فرهنگی مجلس ايران می‌گويد شماری از هنرمندان و ورزشکاران ايرانی با تغيير کاربری منابع طبيعی شمال کشور اقدام به ساخت ويلا در آن‌ها کرده‌اند.

« در شمال کشور هکتارها زمين به هنرمندان و ورزشکاران واگذار شده است»

شجاعی کياسری روز جمعه ۳۱مرداد به خبرگزاری «خانه ملت» گفت: «در شمال کشور هکتارها زمين به هنرمندان و ورزشکاران با انواع و اقسام رانت‌ها واگذار شده که با ورود به موقع قوه قضائيه تمامی اين موارد در حال باز پس‌گيری است.»

وی افزود: «دلالان با تصاحب بخشی از مراتع به نام برخی از ارگان‌ها و دستگاه‌های نظام از جمله اخذ زمين برای مدرسه‌سازی٬ شهرک‌سازی و دانشگاه‌سازی که بعد تبديل به ويلا می‌شوند از دست دستگاه قضا در حال فرار هستند.»

به گفته اين نماينده مجلس «جديت قوه قضائيه در برخورد با متخلفانی که به حريم جنگل نفوذ کرده و قصد تغيير کاربری آن را دارند به انصراف برخی از آنان از ادامه ساخت و ساز منجر شده است.»

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

  • شهرام

    هنرمند و ورزشکار ایرانی هم بخشی از همین جامعه ی منحط دلال صفت است. اینها قرار است ویترین فرهنگ ایرانیان باشند که الحق هستند. فردوسی قبلا وضعیت ما را پیشگویی کرده: چو با تخت منبر برابر شود/ همه نام بوبکر و عمر شود ز پیمان بگردند و از راستی / گرامی شود کژّی و کاستی پیاده شود مردم جنگجوی / سواری که لاف آرد و گفتگوی کشاورز جنگی شود بی هنر / نژاد و گهر کمتر آید به بر رباید همی این از آن وان از این / ز نفرین ندانند باز آفرین نهان بهتر از آشکارا شود / دل شاهشان سنگ خارا شود بد اندیش گردد پسر بر پدر / پدر همچنین بر پسر چاره گر شود بنده بی هنر شهریار / نژاد و بزرگی نیاید به کار به گیتی کسی را نماند وفا / روان و زبان ها شود پر جفا ز ایران و از ترک و از تازیان / نژادی پدید آید اندر میان نه دهقان نه ترک و نه تازی بود / سخن ها به کردار بازی بود همه گنجها زیر دامن نهند / بمیرند و کوشش به دشمن دهند بود دانشومند و زاهد بنام / بکوشد از این تا که آید بدام چنان فاش گردد غم و رنج و شور / که شادی به هنگام بهرام گور نه جشن و نه رامش نه کوشش نه کام / همه چاره و تنبل و ساز دام پدر با پسر کین سیم آورد / خورش کشک و پوشش گلیم آورد زیان کسان از پی سود خویش / بجویند و دین اندر آرند پیش نباشد بهار از زمستان پدید / نیارند هنگام رامش نبید چو بسیار از این داستان بگذرد / کسی سوی آزادگان ننگرد بریزند خون از پی خواسته / شود روزگار مهان کاسته