ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

پیشروی «دولت اسلامی» در سوریه، تردید غرب در نحوه پاسخ

با نزدیک شدن «دولت اسلامی» به یک پایگاه هوایی مهم در سوریه، فشارهای داخلی در غرب برای برخورد نظامی با مواضع این گروه در داخل خاک سوریه نیز افزایش یافته است.

با نزدیک شدن گروه «دولت اسلامی» به یک پایگاه هوایی مهم در سوریه، فشارهای داخلی در غرب برای برخورد نظامی با مواضع این گروه در داخل خاک سوریه نیز افزایش یافته است.

بیم آن می‌رود یک پایگاه هوایی مهم سوریه به دست «دولت اسلامی» بیفتد

روز جمعه ۲۲ اوت گزارش شد که گروه «دولت اسلامی» قدم به قدم به پایگاه هوایی «الطبقه» در شرق سوریه نزدیک می‌شود. اینک شبه نظامیان «دولت اسلامی» با سلاح‌هایی که از ارتش عراق در موصل به غنیمت گرفته‌‌اند با توان و نیروی بیشتری در سوریه در حال نبرد هستند. سرعت پیشروی‌ آن‌ها در حال حاضر در سوریه نیز «حیرت انگیز» توصیف شده است.

پایگاه هوایی «طبقه» و حدود ۸۰۰ تا ۱۰۰۰ نفر از نظامیان ارتش سوریه در آن اکنون از همه سو به محاصره «دولت اسلامی» در آمده است. ارتش سوریه از این پایگاه هوایی مهم برای ضربه زدن به مواضع «ارتش آزاد سوریه»، نیروی اپوزیسیون دولت، بهره می‌برد.

با این‌حال ارتش سوریه تا ماه ژوئن گذشته مواضع «دولت اسلامی» را بمباران نکرده بود. ضربه زدن به «دولت اسلامی» تنها زمانی آغاز شد که آن‌‌ها در عراق به پیروزی‌های چشمگیری دست یافتند و به عنوان یک بازیگر مهم در عرصه تحولات عراق و وسوریه شناخته شدند.

متصرفات «دولت اسلامی» از حوالی شهر حلب در سوریه تا بخش اعظم استان انبار و نینوا در عراق ادامه دارد و در کل مساحتی بیشتر از کل بریتانیا را می‌پوشاند. در این محدوده، حداقل حدود ۴ میلیون نفر زندگی می‌کنند.

اکنون اگر پایگاه هوایی «الطبقه» نیز سقوط کند، «دولت اسلامی» می‌تواند بدون مانع به سمت حما، چهارمین شهر مهم سوریه، یورش ببرد. تحلیل‌گران نظامی غربی می‌گویند برای دولت سوریه دفاع از این پایگاه هوایی بسیار دشوار است، چراکه طی یک سال گذشته بیشتر مراکز نظامی ارتش سوریه در شرق این کشور سقوط کرده است و پشتیبانی از این پایگاه اکنون کار آسانی نیست.

گزینه‌های دشوار غرب

واشنگتن و لندن سرگرم بررسی گزینه‌های موجود برای چگونگی از میان بردن تهدیدی هستند که پنتاگون آن را جدی‌تری و خطرناک‌ترین خطر علیه منافع غرب و آمریکا ارزیابی می‌کند.

وزیر دفاع آمریکا «دولت اسلامی» را خطرناک‌ترین گروه تروریستی ارزیابی می‌کند

یکی از کلیدی‌ترین استراتژی‌های رهبران غرب آن است که مانع از پیوستن هر چه بیشتر قبایل سنی مذهب به گروه «دولت اسلامی» شوند. به نظر می‌رسد با اتفاقات تازه در عراق، این آرزو هرچه بیشتر دست نیافتنی‌تر می‌شود.

پس از کشتار ۷۳ نفر سنی در مسجدی در استان دیاله عراق، بسیاری از قبایل سنی تهدید به انتقام‌گیری کرده‌اند. حیدرعبادی، نخست‌وزیر جدید عراق بلافاصله این حمله را «تلاش دشمنان عراق برای ایجاد تفرقه میان پسران یک وطن» خواند.

در حال حاضر دولت اوباما سرگرم بررسی ‌گزینه‌های مختلف برای مقابله با «دولت اسلامی» در داخل خاک سوریه است. یک راه حل می‌تواند ادامه حملات هوایی به مواضع آن‌‌ها در عراق و از سوی دیگر تقویت اپوزیسیون سوریه و «ارتش آزاد» برای ضربه زدن به گروه «دولت اسلامی» باشد.

«ارتش آزاد سوریه» از اصلی‌ترین گروه‌‌های مسلح در این کشور است که با حکومت بشار اسد مقابله می‌کند. «ارتش آزاد» و «دولت موقت سوریه» مورد حمایت غرب و به ویژه آمریکا هستند. گروه «دولت اسلامی» با این گروه اپوزیسیون نیز سر ستیز دارد.

«ارتش آزاد سوریه» اکنون می‌‌تواند یکی از اصلی‌ترین گزینه‌های آمریکا برای مبارزه با «دولت اسلامی» در سوریه باشد. بنابراین بعید نیست آموزش‌های نظامی و همچنین سلاح‌های بیشتری در اختیار این گروه قرار بگیرد.

پیشتر و پس از پیروزی‌های چشمگیر «دولت اسلامی» این احتمال نیز مطرح شده بود که شاید آمریکا و بریتانیا به همکاری با بشار اسد برای مهار کردن نیروی این گروه جهادی اسلامی متمایل شوند. با این‌‌حال رهبران سیاسی در هر دو کشور این گزینه را مردود دانسته و بر خصومت خود با حکومت اسد تأکید کرده‌اند.

دولت دیوید کامرون برای انجام اقدامات شدیدتر علیه «دولت اسلامی» تحت فشار است

دیوید کامرون، نخست وزیر بریتانیا، گرچه احتمال همکاری با ایران برای دفع این خطر را مطرح کرده، اما می‌گوید امکان نزدیکی و همکاری با حکومت بشار اسد وجود ندارد.

در همین حال بسیاری از سیاستمداران در حزب محافظه‌کار، از جمله سر مالکوم ریفکایند، وزیر امور خارجه اسبق و جرالد هوارث وزیر دفاع سابق، خواهان شدت عمل دولت در مقابله با خطر «دولت اسلامی» و پیوستن به آمریکا در حملات هوایی شده‌اند.

به گفته این سیاستمداران محافظه‌کار، گرچه مجلس عوام بریتانیا سال گذشته به حمله هوایی به سوریه رای منفی داد، اما در پرتو اتفاقات جدید باید در این مورد تجدید نظر شود و منافع ملی بریتانیا در اولویت قرار گیرد.

از سوی دیگر، پنتاگون نیز می‌گوید باید گزینه بمباران مواضع «دولت اسلامی» در خاک سوریه را بررسی کند.

اما حمله به «دولت اسلامی» در سوریه، غرب و به ویژه آمریکا و بریتانیا را با یک چالش بزرگ رو به رو می‌کند. در حالی که آن‌‌ها سال گذشته خواهان حمله هوایی به سوریه برای نابودی بشار اسد بودند، حالا حملات آن‌ها به «دولت اسلامی» به معنای تضعیف یکی از دشمنان اسد نیز خواهد بود.

به گفته فیلیپ هاموند، وزیر جدید امور خارجه بریتانیا، حتا اگر با دولت سوریه در مورد نابودی «دولت اسلامی» مذاکره‌ای نیز صورت بگیرد این به معنای اعتماد به آن‌ها و در کنار بشار اسد قرار گرفتن نخواهد بود. هاموند تاکید می‌کند دولت اسلامی دشمن مشترک غرب و رژیم اسد است.

دولت اوباما برای آموزش دادن به نیروهای «ارتش آزاد» به بودجه بیشتری در حدود ۵۰۰ میلیون دلار نیاز دارد که هنوز از سوی کنگره تصویب نشده است. این بودجه تا ماه اکتبر آینده نیز فراهم نخواهد شد و تا آن زمان مشخص نیست نیروهای «دولت اسلامی» تا کجا در عراق و سوریه پیشروی کرده‌اند.

نیروهایی که به گفته پنتاگون با درآمیختن ایدئولوژی، استراتژی قوی و فنون نظامی به همراه توان مالی بسیار بالا در حال حاضر مخوف‌ترین دشمن آمریکا در خاورمیانه به شمار می‌آیند.

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

  • بهنام

    جناب رامیار : آقای مومن در مورد مصدق مطلبی ننوشته است و هر کس این مطلب را اینجا انتشار داده و آنرا از جای دیگری کپی پیست کرده و حتی منبع آنرا هم ننوشته است و حتی اینقدر دقت نداشته که برچسبهای آخر مطلب را که در اینجا کاربردی نداشته را نیز حذف نماید . این مطلب را ظاهرآ صادق زیبا کلام به رشته تحریر در آورده است . امید است جنابعالی نیز در خلال جوابیه ای که برای فرد ( مومن ) نوشته ام ، جواب سئوالات خود را دریابید .

  • بهنام

    جناب مومن : علت عصبانیت شما چیست و چرا اینگونه بر آشفته اید ؟ آبا بنده جز واقعیت چیزی گفتم و آیا میتوان با خوشبینی صورت مسئله را پاک کرد . بنده هیچ شعاری ندادم و واقعیت را گفتم ، اینکه نقش اسد جنایتکار در کشتار مردم مظلوم و بیدفاع سوریه را گوشزد کردم به نظر شما شعار است یا واقعیت و آیا این کشتار اتفاق افتاده یا اینکه من در اوهام خود اینگونه فکر میکنم ؟ همین الان هم در آمریکا بسیاری از سیاسیون من جمله خانم کلینتون به اوباما انتقادات شدیدی وارد کردند که چرا در سوریه از اول دست روی دست گذاشت و هیچ کاری نکرد ، و اگر یادتان باشد این همان دولتی بود که اعلام کرد کاربرد سلاحهای شیمیایی در سوریه خط قرمز ماست و معنای این سخن آن است و در واقع چراغ سبزیست به اسد جنایتکار برای از بین بردن مردم خود بوسیله سلاحهای کشتار جمعی دیگر مانند بمبهای بشکه ای . حتی بعد از اینکه اسد جنایتکار در چندین مورد از سلاحهای شیمیایی بر ضد افراد غیر نظامی استفاده کرد و سازمان ملل هم استفاده از آنرا تائید کرد ، این اوباما و دولت آمریکا بود که هیچ واکنشی نشان نداد و در واقع خود را مفتضح کرد . اگر دولت آمریکا و هم پیمانانش داعیه نظم نوین جهانی ( البته بهانه دخالت در امور سایر کشورها ) را دارند ، باید مسئولین نقش خود را هم بپذیرند و سلیقه ای و بر خلاف میلشان عمل نکنند ، و اگر هم داعیه آنرا ندارند بهتر است دست از سر ما و بقیه ملتهای خاورمیانه بردارند و کاری به کار آنها نداشته باشند . اگر به سالهای دورتری برویم ، میتوانم وضعیت معارضین عراقی در زمان صدام و جنگ خلیج فارس را مثال بزنم ، که بعد از اینکه آمریکا قول همکاری به آنها داد ، ناگهان سیاستهای کثیف و دوگانه اش ایجاب نمود که صدام بر سر قدرت بماند و طوری شد که هزاران نفر از معارضین در نیزارهای بصره و جنوب عراق توسط صدام قتل عام شدند و آمریکا حتی یک بیانیه خشک و خالی در محکومیت این اقدام جنایت بار صادر نکرد . پس بیائیم کمی واقع گرا باشیم و حقایق را هر چند تلخ و ناگوار باشد بپذیریم و به راحتی خود را به آغوش غرب نیفکنیم . قوانین انگلستان را مطالعه نکرده و نیازی به مطالعه آن نمی بینم ، چرا که این قوانین هر چند که مترقی هم باشند ، تنها و تنها مصرف داخلی دارند و این نکته ایست که جنابعالی بدان توجهی ننموده اید . در عرصه بین المللی اما قوانین داخلی دولتها هیچ کاربردی نداشته و ندارد و این سیاست کثیف است که حرف اول را میزند . اگر بنده را متهم به همکاری با سازمان مجاهدین خلق نکنید ، میتوانم پیمانی را مثال بزنم که بر اساس مفاد آن دولت آمریکا سلاح مجاهدین را گرفته و در عوض به آنها مصونیت سیاسی و امنیتی داد ، ولی آیا این غربی که شما سنگش را اینقدر به سینه زده اید ، مفاد این قرار داد را محترم شمرد و واقعا از آنها حمایت نمود ، یا اینکه همه آنان را به حال خود رها نمود و آیا اساسآ جائی را میشناسید که یک نفر از دولت آمریکا شکایت کرده و استمداد بطلبد و آیا به نتیجه ای هم خواهد رسید . بنابر این اگر بنده متوهم هستم و این سخنان را از روی توهم میگویم پس تکلیف دیگران واقعآ معلوم است و لابد آنها هم همه متوهم و دروغگو هستند و جهان کنونی تنها در آمریکا و انگلیس متبلور گشته و آزادی و عدالت و خوبی و خوشی و تمدن و دموکراسی فقط در آنجا شکوفا میشود . امنیت و آسایشی که در سایه تداوم ، غارت و چپاول ملتهای منطقه خاورمیانه و جهان بدست آمده است .

  • رامیار

    پاسخ آقای مومن را همین الان دیدم. خب ایشان خیلی بهتر از من پاسخ دادند. البته این دوستان در ایدئولوژی خودشون غرقند و همه را مشتی ظالم و جنایتکار میبینند یا پیامبرانی از آسمان رسیده و پاک و بی گناه. کلاً مردم ما با شعارهاشون زندگی میکنند. به یک مکتب و ایدئولوژی وابسته میشوند بعد همه چیز را در آن میسنجند. هرقدر هم جواب نگیرند با نوعی توجیه از کنارش رد میشوند ولی تجدید نظر در افکار خود نمیکنند که شاید ما اشتباه میکرده ایم. برادر عزیزم آقا بهنام. سیاه و سفید نبین. من دارم سعی میکنم حتی داعش را هم سیاه سیاه نبینم و خودم را بگذارم جایشان. همه را خاکستری که ببینی خیلی راحت تر میتونی صحنه بازی را تصور کنی. مثل همین آقای مومن که درباره مصدق که این همه سال بت ما بود مطلبی نوشته و من هم اخیراً نسبت به مصدق واقعگراتر شدم. همچنان بتی نبود و کلی صفاتی داشت که میتونست ازش یک دیکتاتور پوپولیست بسازد. همینطور هم شریعنی که بتی شد و همینطور هم موسوی که الان داره بتی میشه پاک از هر نوع بدی. اگه بتونیم احمدی نژاد و موسوی را هر دو خاکستری ببینیم و خمینی و شاه را هم، و آمریکا و بشار و داعش را هم، در دنیای خاکستریها دیدمون تقویت میشه.

  • رامیار

    این آقای بهنام پیامشون خیلی عجیبه! تا دیروز برعکس بود و نظام اسد شدیداً در خطر برافتادن بود و آمریکا و انگلیس هم همه جوره به مخالفان که نه تنها بالقوه، بلکه بالفعل بودند حمایت میرساندند. حالا که وضع بشار خیلی بهتره و داعش هم بیتر تو عراق گیره و چندان کاری به بشار نداره شد (سقوط اسد)؟ اون تهدید بالقوه‌ هم که دیگه خیلی جالب بود. گاهی احساس میکنم افرادی که در اینترنت هستند احتمالاً در دنیاهای تخیلی و توهمیشون زندگی میکنند و همه چیز را از ذهن قالبیشون تفسیر میکنند. احتمالاً خودم هم یکی از آنها.

  • مومن

    باز شعارهای احساسی و بی محتوا: " جنایات و خیانتهای بزرگ در حق مردم سوریه " " بیشرمان تاریخ یعنی آمریکا و انگلیس " " نیرنگ و فریب آمریکا و انگلیس " و .... و از آن طرف: " اسد هم جنایتکار است که با کمک روسیه و خامنه ای خائن و از خدا بی خبر مردمان خود را قتل عام میکند." اینگونه تحلیلهای آبکی و احساساتی که دوست دارد به همه دری وری بگوید نتیجه اش همان میشود که گروه داعش و روشهای آن بر دیگرا ن ترجیح داده میشود و منطق آن هم این است که آمریکا با پنبه سر میبرد ولی داعش علنی، خوب ماهم علنی آن را دوست داریم! اگرنتوانیم به طور صحیح نقش واقعی کشورهای صنعتی و دموکراتیک جهان مثل آمریکا و انگلستان را در معادلات جهانی تجزیه و تحلیل کنیم نتیجه اش سر دادن همان شعارهای آبکی میشود که جمهوری اسلامی تحت سیاست " نه شرقی و نه غربی" از فردای انقلاب سر داد و امروز نماینده یکی از عقب افتاده ترین کشورها و وابسته ترین آنها میباشد. خواهش میکنم یک لطفی به خودتان کرده و برای شناخت و فهم اهمیت "قانون" در انگلستان اقلاً برای نمونه یک کتاب در مورد انگلستان و در مورد سیستم پارلمانی آن و نوع قانون گذاری و نمایندگان آن و وظایفشان و چگونگی مصوبات مجلس بخوانید تا از این اوهام بیرون بیائید. شما در انگلستان سر مرغ را هم نمی توانید در خیابان ببرید. چرا؟ به خاطر آنکه اولاً برای این کار قانون وجود دارد و برای جامعه این عمل ناهنجاری است. قانون برای نگاه وحشتزده آن کودک معصوم که شاهد این کشتار است مسئول است . من نمیدانم چرا هر اتفاقی در دنیا می افتد انتظار ما این است که آمریکا و انگلیس باید آنرا به شیوه ای که ما دوست داریم حل و فصل کنند در غیر اینصورت جنایتکار هستند و خیانت کار! وبا تشتت آرائی که در دنیا در مورد مسائل سیاسی وجود دارد طبیعی است که همیشه کسانی خواهند بود که آمریکا و انگلیس را جنایتکار و خائن بنامند. واقعیت این است که سیاست کشورها ی پیشرفته جهان ، برای دخالت در امور کشورهای دیگر ، و نوع و چگونگی آن ( کمک و یا عدم آن) بیشتر بر اساس این سه اصل است: منافع، مسئولیتها و محدودیتها. و این انتظاری است معقول، منطقی، علمی، پذیرفتنی و جهان شمول و هیچ سنخیتی با شعارهای تو خالی و احساسی ما ندارد.

  • بهنام

    کم کم نقش بازیگران بزرگ در جنایات و خیانتهای بزرگ در حق مردم سوریه دارد آشکار میشود و این بیشرمان تاریخ یعنی آمریکا و انگلیس به نحو بیشرمانه ای دارند دست خود را رو میکنند . حال که صحبت از سقوط بشار اسد میرود ، تصمیم گرفته اند با داعش مقابله کنند ولی تا دیروز که خطر بالقوه ای اسد و حکومت پوشالیش را تهدید نمیکرد هیچ خودی در سوریه نشان ندادند و گذاشتند اسد جنایتکار با پشتیبانی روسیه و خامنه ای خائن و از خدا بی خبر مردمان خود را قتل عام نماید . هر چند از جنایات داعش و نحوه عمل آنها نیز بیزارم ولی نسبت به نیرنگ و فریب آمریکا و انگلیس و در مقام مقایسه ، داعش را به آنها ترجیح میدهم و اگر داعش علنآ سر میبرد ، آنها با پنبه سر میبرند و دست کمی از داعشیان ندارند .

  • naghshe toudehi ha va shouravi inja moshakhas ast

    374393_mhhbl7pz.jpg سوالی که ما هیچ‌وقت نخواسته‌ایم ظرف این 63 سالی که از کودتای 28 مرداد می‌گذرد به آن پاسخ دهیم آن است که طرفداران دکتر مصدق در فاصله هشت صبح تا 12 ظهر که عملا دولت او سقوط کرد، کجا بودند؟ به گزارش ایسنا، صادق زیباکلام - استاد دانشگاه تهران - در یادداشتی در روزنامه شرق نوشت: حکایت کودتای 28 مرداد همچون سریال‌های تلویزیونی، تکرار و تکراری شده است، هر از چند گاهی مجموعه‌ای جدید از اسناد و مدارک موجود در آمریکا و انگلستان ظاهر می‌شود و پرده از نقش آن دو کشور در طراحی کودتای 28 مرداد برمی‌دارد، منتها با وجود این همه شواهد و قرائن همچنان عده‌ای ظرف سال‌های اخیر این تردید را به‌وجود آورده‌اند که گویا آمریکا و انگلستان نقش زیادی در کودتای 28 مرداد نداشته‌اند و در حقیقت برخی‌ها صحبت از قیام 28 مرداد کرده و برخی‌ها دکتر مصدق را متهم کرده‌اند که خود می‌خواست کودتا صورت گیرد و مثل قهرمان از صحنه خارج شود و سعی می‌کنند، شواهد و قرائن دیگری مطرح کنند. به‌راستی نقش آمریکا و انگلستان در کودتای 28 مرداد چقدر بود؟ قبل از شرح ماجرا و نقش دولت‌های آمریکا و انگلستان ‌باید به یک مسأله مهم اشاره داشت و آن هم شرایط سیاسی داخلی ایران بود. بدون تردید کودتا را آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها طراحی کرده و به اجرا گذاشتند اما نباید از این واقعیت غافل شد که اگر شرایط سیاسی و اجتماعی داخلی، مناسب وقوع کودتا نبود قطعا کودتا نمی‌توانست موفق شود. ما در اینجا به همین مقدار بسنده می‌کنیم و اینکه شرایط سیاسی داخلی چگونه بوده که راه را برای کودتای طراحی‌شده توسط آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها، هموار کرده، می‌گذاریم برای فرصتی دیگر و به کودتا می‌پردازم. آیا اساسا نیازی به اسناد و مدارک بیشتری برای نشان‌دادن نقش آمریکا و انگلستان در کودتای 28 مرداد وجود دارد؟ در واقع هم آمریکا و هم انگلستان از همان ابتدای کودتا یعنی بعد از آنکه کودتا اتفاق افتاد در سال 32، نه منکر نقششان در به راه انداختن کودتا بوده‌اند و نه هرگز اعتقادشان بر اینکه دولت مرحوم دکتر مصدق را باید از طریق کودتا سرنگون کرد، پنهان ساخته‌اند؛ بنابراین به نظر نمی‌رسد که نیاز به اسناد و مدارک جدیدتری باشد تا ثابت کند که انگلستان و آمریکا در کودتای 28 مرداد نقش داشته‌ و آن کودتا را به‌وجود آورده‌اند. انگلستان در حقیقت از همان ابتدای ملی‌شدن نفت و ‌روی کار آمدن دولت مرحوم دکتر مصدق در اوایل سال 1330 رسما و علنا معتقد بود تا زمانی که دکتر مصدق بر سر کار است هیچ مصالحه‌ای در خصوص نفت نمی‌تواند با دولت وی تحقق پیدا کند. برخلاف انگلستان، آمریکایی‌ها اصراری بر کودتا علیه مصدق نداشتند، دست‌کم در سال 30 و بخشی از سال 31، آنان خواهان سرنگونی حکومت دکتر مصدق نبودند، در واقع و درست‌تر گفته باشیم در ابتدای ملی‌شدن نفت، آمریکایی‌ها نه‌تنها مخالف ملی‌شدن نفت نبودند بلکه از دولت دکتر مصدق جانبداری هم می‌کردند. با شروع جنگ سرد و خطر کمونیسم، این تفکر در میان بسیاری از دموکرات‌های آمریکا وجود داشت که یکی از راه‌های جلوگیری از پیشرفت کمونیسم در کشورهایی مثل ایران که شرایط زیادی برای به قدرت رسیدن رژیم‌های انقلابی کمونیستی در آنها وجود دارد، وجود حکومت‌هایی نظیر دولت دکتر مصدق است که کمونیست و چپ‌گرا نیستند، در عین حال از محبوبیت گسترده‌ای هم برخوردارند، این تیپ آمریکایی‌ها به مصدق و دولتش به‌عنوان خاکریزی علیه پیشروی کمونیسم با حمایت اتحاد شوروی در ایران می‌نگریستند. دلیل دوم عدم مخالفت آمریکایی‌ها با ملی‌شدن نفت آن بود که از دید بسیاری از آمریکایی‌ها موافقتنامه نفتی میان ایران و انگلستان، خیلی یک‌جانبه و به‌نفع انگلیسی‌ها بود. همان موقع شرکت‌های نفتی آمریکایی در عربستان، کویت و ونزوئلا قراردادهایی موسوم به 50-50 منعقد کرده بودند، یعنی نیمی از درآمد نفت از آن عربستان بود و نیمی دیگر از آن شرکت‌های آمریکایی، در حالی که مقداری که انگلیسی‌ها به ایران پرداخت می‌کردند بسیار کمتر از 50 درصد درآمد نفتی بود که به 20 درصد هم نمی‌رسید. بنابراین آمریکایی‌ها با نفس ملی شدن مخالفتی نداشتند. بالاخره شاید آمریکایی‌ها خیلی بدشان هم نمی‌آمد که نفت ایران ملی شود و انحصار انگلستان از سر نفت ایران کنار رفته و بالطبع شرکت‌های آمریکایی هم بتوانند وارد بازار نفت ارزشمند ایران شوند. بنابراین آمریکایی‌ها نه مخالفتی با ملی‌شدن داشتند و نه با دولت دکتر مصدق، سفیر آمریکا در ایران، در حقیقت هم ملی‌شدن را تأیید می‌کرد و هم برای دکتر مصدق احترام فراوانی قائل بود و روابط بسیار خوبی با دولت دکتر مصدق و شخص وی داشت. اما انگلستان برخلاف آمریکا از همان ابتدا هم با ملی شدن مخالف و معتقد بودند که مصدق به شدت از انگلیسی‌ها متنفر بود تا او در مقام نخست‌وزیری باقی می‌ماند، امکان حصول هیچ توافق یا مصالحه‌ای درخصوص نفت و اساسا اما هیچ مسأله و مناقشه‌ای میان تهران و لندن وجود نداشت. انگلیسی‌ها البته مذاکره می‌کردند، اما مذاکره‌شان با ما، بیشتر به واسطه فشار و ترغیب از سمت آمریکایی‌ها بود. اما آن وضعیت به تدریج تغییر یافت و آمریکایی‌ها هم مجاب شدند که نظر انگلیسی‌ها درست‌تر بود و مشکل اصلی شخص دکتر مصدق و لجاجت و یک‌دندگی او است که مانع از رسیدن به توافق و حل بحران نفت می‌شود. اما این، همه داستان نبود و آمریکایی‌ها به‌تدریج به این جمع‌بندی می‌رسیدند که دولت دکتر مصدق نه‌تنها مانع از خطر به‌قدرت رسیدن کمونیست‌ها در ایران نشده بلکه برعکس، در شرایط بحرانی و پرتلاطم سیاسی که از زمان به روی کار آمدن دکتر مصدق و ملی شدن نفت در کشور به وجود آمده بود، وضع کمونیست‌ها یا حزب توده و طرفداران آن بسیار بهتر شده بود. از دید واشنگتن اگر مصدق در نهایت سقوط می‌کرد، یعنی به‌دلیل افزایش مشکلات داخلی توان حاکمیت را از دست می‌داد، این حزب توده و کمونیست‌ها بودند که خلأ احتمالی دکتر مصدق و سقوط دولت او را پر می‌کردند و نیروهای طرفدار غرب، دربار و ... که از آنان نام بردیم جایگاه چندانی برای نگه‌داشتن قدرت نداشتند؛ بنابراین می‌توان گفت از اواسط سال 31 در حقیقت واشنگتن هم به لندن نزدیک شده بود. مشکل دیگر آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها این بود که شاه به‌دلیل واهمه‌ای که داشت حاضر نبود در کودتا شرکت کند، برعکس شاه، خواهر دوقلویش اشرف، اشتهای سیری‌ناپذیری برای کاربرد خشونت علیه دکتر مصدق و سرنگونی وی داشت. مابقی ماجرا را می‌دانیم و در حقیقت آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها در نهایت موفق شدند شاه را ترغیب کنند که حکم عزل دکتر مصدق را نوشته و مقدمات کودتا را فراهم کردند، اما در عین حال با وجود آنکه همه شواهد و قرائن از طراحی کودتا توسط آمریکایی‌ها حکایت می‌کند اما این نکته را هم نمی‌توانیم و نباید نادیده بگیریم که آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها حتی یک سرباز هم وارد ایران نکردند و ده‌ها‌ هزار نفر از هم‌میهنانمان در حقیقت نقش پیاده‌نظام و نقش سربازان آمریکایی و انگلیسی را بازی کردند. بالاخره یک نکته دیگر را هم ما ایرانیان نباید فراموش کنیم و آن هم شکل وقوع کودتا بود. واقعیت امر آن است که کودتا به این صورت نبود که صبح ایرانیان از خواب بیدار شوند و مشاهده کنند که ارتش، مراکز حساس را گرفته و کودتا شده است؛ خیر، کودتا صرفاً از ساعت 7:30 الی هشت صبح شروع شد و چندصدنفر بیشتر نبودند؛ چندصد نفر که اغلب نظامیانی بودند که با خانواده‌هایشان لباس سفید پوشیده و بر پشت کامیون‌ها از مناطق جنوب شهر حرکت کرده بودند و به طرف خیابان‌های مرکزی شهر می‌آمدند اما این تصویر تا سه - چهار ساعت بعد تغییر کرد. چندصد نفر ساعت 7:30 صبح تا نزدیک به 12 ظهر بالغ بر چندین هزار نفر شده بودند و آن هزاران نفر بودند که در حقیقت عمل کودتا را انجام دادند. سوالی که ما هیچ‌وقت نخواسته‌ایم ظرف این 63 سالی که از کودتا می‌گذرد به آن پاسخ دهیم آن است که طرفداران دکتر مصدق در فاصله هشت صبح تا 12 ظهر که عملا دولت او سقوط کرد، کجا بودند؟ انتهای پیام برچسب : كودتا ، صادق زيباكلام ، تاريخ