ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

آمریکا شارلی نیست!

بابک نصیری- هجو و طنز سیاسی «تحریک‌آمیز» در کشوری که تاریخی طولانی و پر درد در برخورد با اقلیت‌ها دارد، به میزان زیادی تسلیم در برابر خودسانسوری است.

اوباما شارلی نیست. رئیس جمهور آمریکا در مارش همبستگی سران بیش از ۴۰ کشور جهان در پاریس حضور نداشت. نه تنها او بلکه هیچکس دیگر از مقامات ارشد آمریکا نیز در این مراسم نبودند. افکار عمومی ایالات متحده این را برنتافت. فشار انتقادها تا آنجا بود که حتی کاخ سفید هم کوتاهی در این زمینه را پذیرفت.

این اعتراف خوراک مناسبی برای طنز تلویزیونی "دیلی شو" و مجری آن جان استیوارت شد: «چطور آمریکا توانست غایب باشد، آن هم وقتی که نمادهای آزادی رسانه مثل روسیه آنجا بودند؟ ترکیه که روزنامه‌نگاران به زندان می‌اندازد، آنجا بود! حتی مصر ... و حتی اسرائیل که کاریکاتوریست‌های فلسطینی را حبس می‌کند، آنجا بودند. مهم‌تر از همه نزدیک‌ترین هم‌پیمان ما عربستان سعودی هم حضور داشت؛ البته کمی از نفس افتاده بود، به خاطر شلاق زدن یک وبلاگ‌نویس در انظار عمومی.»

شارلی ابدو پیش از حمله تروریستی به هیئت تحریریه آن، نشریه‌ای ناشناخته در ایالات متحده بود. آمریکا کشور رعایت هنجارها (Political Correctness) است و با هجو تحریک‌آمیز و انگولک کردن مذاهب یا اقلیت‌ها میانه‌ای ندارد.

تقریبا همه موسسات رسانه‌ای بزرگ آمریکا از  ابراز همبستگی با شارلی ابدو از طریق بازنشر کاریکاتورها پرهیز کردند. دلیل این کار در درجه اول، ملاحظه سفارش‌دهندگان آگهی و مشتریان آبونمان بود. دین باکت سردبیر نیویورک تایمز به روزنامه "POLITICO" گفته است: «ما چیزهای تحریک‌آمیز غیرضروری را چاپ نمی‌کنیم.» واشنگتن پست هم خطاب به خوانندگانش اعلام کرد به طور اصولی از انتشار طرح‌ها و مطالب توهین‌آمیزی که موجب تحریک گروه‌های مذهبی شود معذور است.

سی‌ان‌ان و دیگر کانال‌های خبری هم کاریکاتورها را «شطرنجی» کردند. در گزارش‌های این کانال‌ها، کاریکاتورهایی که دست تظاهرکنندگان بود، از نمای نزدیک نشان داده نمی‌شدند. تنها رسانه‌های آنلاین "Slate" و "Harper’s Magazine" کاریکاتورهای پیامبر اسلام را منتشر کردند.

آیا آن طور که تاریخدان‌هایی مانند رابرت دارنتون در مجله ادبی "نیویورک ریویو آف بوکز" و آدام گوپنیک در "نیویورکر" گفته‌اند، "شارلی" پدیده‌ای فرانسوی و میراث‌دار ولتر (فیلسوف عصر روشنگری ۱۷۷۸-۱۶۹۴) و اونوره دومیه (نقاش و کاریکاتوریست ۱۸۷۹-۱۸۰۸) است؟ آیا شارلی مولود نبرد بین نیروهای جمهوری‌خواه، کلیسا و پادشاهی در فرانسه است؛ چیزی که بسترش هیچ‌گاه در آمریکا فراهم نبوده است؟

آرت اسپیگلمن که شهرتش به خاطر کاریکاتورهای هولوکاست است، نظر دیگری دارد. با شروع روند کاهش تیراژ نشریات چاپی در آمریکا، کاریکاتورها بی‌خطر و خنثی شده‌اند و اسپیگلمن در برنامه تلویزیونی "Democracy Now" گفته است: «آخرین چیزی که یک روزنامه می‌خواهد، تحریک کردن است، مبادا حتی یک خواننده را از دست بدهد.» نتیجه این که کاریکاتور سیاسی -اساسا اگر در آمریکا موجود باشد- تبدیل به نوعی "بامزگی" شده است. بانمک بودن یعنی آن که موضوعات سیاسی را آن‌گونه بی‌خطر دست بیندازند که اسباب مسرت‌ شوند، اما  عصبانیت کسی را برنیانگیزند.

مقاله‌نویس نیویورک‌تایمز، دیوید بروکس جزء اولین کسانی بود که صراحتا از «شارلی بودن» اعلام برائت کرد  و این را موضع اکثریت مردم آمریکا خواند. از نگاه بروکس، حتی اگر یک نشریه دانشجویی در آمریکا اقدام به انتشار کاریکاتورهای شارلی ابدو  می‌کرد، مسئولان چاپ آن می‌توانستند به عنوان تخطی از «رعایت هنجارها» به سرعت اخراج شوند.

بروکس می‌گوید: «آمریکایی‌ها ممکن است شهامت شارلی ابدو را به خاطر انتشار کاریکاتورهای پیامبر اسلام تحسین کنند، اما هم‌زمان، وقتی خانم آیان هیرسی علی (پژوهشگر سیاسی هلندی-آمریکایی منتقد اسلام) برای سخنرانی دعوت می‌شود، فریاد می‌زنند که تریبون را در اختیار او قرار ندهند. انزجار ما از کشتار پاریس می‌تواند بستر و موقعیتی باشد که موضع ریاکارانه خود را در مقابل شخصیت‌های بحث‌انگیز، تحریک‌کننده و هجوپرداز جامعه بازنگری کنیم و به تابوهای گفتاری پایان دهیم.»

طارق رمضان هم شارلی نیست؛ البته از منظری دیگر. انتقاد این پژوهش‌گر اسلام، متوجه معیارهای دوگانه در آمریکا است. او در گفتگو با ریک مک‌آرتور سردبیر "Harper’s Magazine" گفته است: «در حالی‌ که کاریکاتورهای ضدیهودی یا ضد اسرائیلی همانند لطیفه‌های نژادپرستانه تابو هستند، مسخره کردن اسلام در سطحی وسیع از چشم‌ها پنهان می‌ماند و تحمل می‌شود.»

گلن گرینوالد (روزنامه‌نگار سابق گاردین و  همکار افشاگری‌های ادوارد اسنودن) از بنیان‌گذاران سایت "The Intercept" و "Freedom of the Press Foundation" هم در مقاله‌ای به این موضوع پرداخته است، گرینوالد با وجود مخالفت با محتوای برخی از کاریکاتورهای هجو‌آمیز، طرفدار آزادی بیان است اما نه به شیوه گزینشی و صرفا معطوف به اسلام.

این نیز صحت ندارد که شارلی ابدو همه مذاهب را به یک نسبت دست انداخته است. می‌توان گفت که سوژه محبوب این نشریه، آشکارا اسلام است. هجو، آزادی بیان و خداناباوری سکولار بهانه‌اند. نتیجه، تنفر ضداسلامی است. چرا هیچ‌کدام از مدافعان آزادی بیان و همبسته با شارلی ابدو خواهان انتشار تصاویر ضد مذهب یهود نمی‌شود؟

ممکن است در سرزمین مهاجر‌پذیر آمریکا، طنز و هجو به دلیل ملاحظات متفاوت، رام و بی‌خطر شده باشند اما واکنش‌های خشونت‌آمیز به دیدگاه‌های سیاسی در این کشور امر نادری نیستند. فرقه‌های مذهبی یا عقیدتی در تنبیه دگراندیشان هیچ ممنوعیت و مرزی نمی‌شناسند. تهدید به مرگ مخالفان اسلحه، بمب‌گذاری در کلینیک‌های سقط جنین و کافه‌های همجنس‌گرایان تا آتش زدن قرآن، شواهد این مدعا هستند.

در عین حال، سخنان نفرت‌پراکنانه شیپورچی‌های دست‌راستی مانند راش لیمبا، مجری رادیو و آن کولتر روزنامه‌نویس که در آمریکا مخاطبان میلیونی دارند، می‌تواند در اروپا "تشویش افکار عمومی" و مجرمانه تلقی شود.

تحریک‌آمیز خواندن هجو و طنز سیاسی، در کشوری که تاریخی طولانی و پر درد در برخورد با اقلیت‌ها دارد، تا حدود زیادی تسلیم در برابر خودسانسوری است. کاریکاتوری در "نیویورکر" به بهترین وجه، فضای رعایتکاری و پرهیزکاری مسلط در جامعه و رسانه‌های آمریکایی را برجسته کرده است. خواننده یک کادر مربع خالی و سفید را می‌بیند که زیر آن نوشته شده است: لطفا از دیدن این کاریکاتور سیاسی، مذهبی، فرهنگی کاملا به‌‌هنجار، با رعایت هنجارها لذت ببرید.

منبع: NZZ

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

  • russian spies

    رابطه کوبا و امریکا ؛ تخریب دوباره چهره سوسیالیسم چهارشنبه, ژانویه 21, 2015 - 19:14 محمود خادمی بهر حال دیوار سرد میان امریکا و کوبا در حال فرو ریختن است که متاسفانه تبعات منفی آن تخریب چهره سوسیالیسم میباشد !! اما این شکست محزون و غم انگیز که در اصل شکست تلاشهای ایدئولوژیک برای آزادی و عدالت است ؛ حاوی درسی بزرگ و با ارزش برای کنشگرانِ سیاسیِ مخالفِ رژیم ایران میباشد و یکبار دیگر ثابت میکند تنها گفتمان و راهکاری میتواند مردم ایران را از استبداد آخوندی نجات دهد که از قید و بندهای ایدئولوژیک رها باشد ؛ یعنی بدیل رهائبخش ؛ باید بدیلی ملی ــ دمکراتیک ؛ غیر ایدئولوژیک و سکولار باشد . از وقایع تلخ و تأسف بار 50 سال اخیر برای انقلابیون سنتی بویژه نیروهای چپ مارکسیست ؛ علاوه بر سقوط و فرو ریختن دیوار برلین و فروپاشی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی ؛ یکی هم برقراری رابطه مجدد امریکا و کوبا می باشد . تقریبا" 50 سال پیش ؛ کوبای فیدل کاسترو در کنار انقلاب سوسیالیستی اتحاد جماهیر شوروی ؛ انقلاب چینِ مائو و جنگهای پارتیزانی انقلابیون بولیوی و نیکاراگوئه و .... سر مشق و الهام بخش ــ مبارزات قهر آمیز و ضد امپریالیستی با رژیمهای دست نشانده امریکا و از جمله رژیم وابستهِ ایران ــ هم نسلان من که رویای تغییر داشتند ؛ بود . و امروز کوبای ضد امپریالیست بدنبال دوستی و از سرگیری رابطه با سر کرده امپریالیزم ــ یعنی امریکا ــ برای رهائی از چنبره بحرانهای اقتصادی و اوضاع فلاکت بار مردم کوبا است . و تلخ تر اینکه پارتیزانِ کمونیستِ جنگهای رهائیبخشِ کوبا ــ رائول کاسترو برادر فیدل ــ که معتقد بود " دین افیون توده هاست " برای رهائی از بحران اقتصادِ فروپاشیده کشور و نجات مردم از فقر و فلاکت دست به دامن رهبر کاتولیکهای جهان ــ پاپ فرانسیس ــ برای میانجیگری در برقراری رابطه اش با امریکا شده است . و پاپ فرانسیس هم به خاطر فائق شدن بر مشکلی که چند دهه روابط امریکا و کوبا را دچار بحران کرده بود ؛ به رائول کاسترو رئیس جمهور کوبا تبریک میگوید . الف ــ از سرگیری رابطه امریکا و کوبا : شاید بزرگترین رویداد سیاسی میان بلوک بالقوهِ شرقِ سابق و غرب در سال گذشته ؛ برقراری رابطه امریکا با کوبا باشد . بعد از 18 ماه مذاکرات محرمانه ــ اولین ملاقات رو در رو بین تیم مذاکره کننده امریکا و کوبا ژوئن 2013 در کانادا برگذار شده بود ــ میان دو کشور که با میانجیگری و در خواست پاپ فرانسیس رهبر کاتولیکهای جهان صورت گرفت ؛ سرانجام 17 دسامبر سال 2014 باراک اوباما و رائول کاسترو رؤسای جمهور امریکا و کوبا در سخنرانی های تلویزیونی جداگانه خبر از سرگیری روابط دیپلماتیک میان دو کشور را اعلام کردند . اوباما گفت : ما در چشمگیرترین تغییرات سیاسیِ خود در بیش از 50 سال اخیر ؛ بیک سیاست کهنه که چندین دهه در پیشبرد منافع مان ناکام مانده ؛ پایان میدهیم و به جای آن روند عادی سازیِ روابط میان دو کشور را آغاز میکنیم . نمایندگان پارلمان کوبا با ابراز خوشحالی از برقراری روابط دیپلماتیک میان دو کشور ؛ این روز را " روزی تاریخی در جهان " دانستند و رائول کاسترو هم در سخنانی در تلویزیون این کشور از تغییر رویه امریکا در قبال کشور کوبا استقبال کرد و آقای اوباما را رهبری " قابل احترام " توصیف کرد . رهبران کشورهای امریکای لاتین در نشستی تجاری در آرزانتین ؛ جلسه کاری خود را با کف زدن های ممتد و ابراز خوشحالی از این امر تعطیل نمودند . " فدریکا موگرینی " رئیس کمیسیون خارجی اتحادیه اروپا آن را " نقطه عطفی تاریخی " دانست و گفت : دیواری دیگری ــ بعد از فرو ریختن دیوار برلین ــ شروع به فرو ریختن کرده است . کمپانیهای بزرگ امریکائی با استقبال از برقراری روابط دیپلماتیک میان امریکا و کوبا ؛ بیانیه کاخ سفید در مورد احیای روابط دیپلماتیک با کوبا و آغاز الغای تحریمهای کوبا پس از 54 سال را ؛ ستودند . در حالی تمامی جهانیان با خوشحالی از این اقدام استقبال نمودند ؛ رژیم ایران در یک موضعگیری مضحک و مسخره ؛ از ایستادگی ملت و دولتمردان کوبا بر سر اصول و آرمان شان سخن گفت و در حالیکه خودِ رئیس جمهور کوبا برای تکمیل توافق و لغو تحریمها لحظه شماری و از فشار تحریمها بر کشورش اِظهار عجز و درماندگی میکند و میگوید " کوبا تا پیش از برداشته شدن تحریمهای امریکا ؛ همچنان با یک نبرد دشوار و طولانی رو به رو خواهد بود " . خانم مرضیه افخم سخنگوی وزارت خارجه رژیم میگوید " مقاومت و ایستادگی ملت و دولتمردان کوبا بر سر اصول و آرمانهای خود ؛ طی 50 سال نشان داد که تحمیل سیاستِ انزوا و تحریم از سوی قدرتهای سلطه جو در برابر اراده و پایداری ملتها و دولتهای مستقل ؛ بی نتیجه و ناکار آمد است " . توافقات بدست آمدهِ تاکنونی کشورهای امریکا و کوبا از مذاکرات انجام شده ؛ در مورد تحریمها عبارتند : محدودیت صادرات کشاورزی بر طرف شده ؛ آزادی تبادلات اقتصادی و تکنولوژیک ؛ تسهیل در شرایط سفر شهروندان امریکایی به کوبا ؛ رفع محدودیت های مالی از جمله فعالیت های بانکی ؛ حمایت از بخش خصوصی در کوبا و آزادی زندانیان دو طرف . همچنین قرار است در ماههای آینده سفارت خانه های دو کشور بازگشائی شود . ب ــ انقلاب کوبا ( با کمک از ویکی پدیا ) : جنبش 26 ژوئیه که انقلاب کوبا را نمایندگی میکرد ؛ نام خود را از واقعه حمله به پادگان " مونکادا " در شهر سانتیاگوی کوبا در 26 ژوئیه 1953 گرفته است ــ حمله به این پادگان با فرماندهی " فیدل کاسترو " به منظور تهیه سلاح برای سرنگونی " فلوخنسو باتیستا " دیکتاتور کوبا انجام گرفت ــ . گر چه این حمله ناموفق بود ولی آغازگر جنبشی شد که در سال 1955 و با همراهی 82 نفر دیگر از یاران فیدل و از جمله برادر فیدل ــ رائول کاسترو ــ ؛ " کامیلو سن فوئنگوس " و " چه گوارا " ؛ مجددا" در مکزیک سازماندهی شد . در اواخر سال 1956 این 82 نفر سوار بر قایقی مکزیک را ترک کرده و در دوم دسامبر همین سال برای قیام علیه " باتیستا " دیکتاتور کوبا پا بر خاک این کشور نهادند . آنها که در روز روشن و بدون کمترین حزم اندیشی پا به خشکی گذاشته بودند توسط نیروی هوائی ارتش کوبا مورد حمله قرار گرفتند که ؛ بسیاری از آنها جان خود را از دست دادند . تنها 16 نفر از این گروه نجات یافته و توانستند مجددا" در کوههای " سرا مائسترا " بهم ملحق شوند . در این کوهها نیروهای ارتش کوبا به فیدل و یارانش حمله کردند . در جریان نبرد سختی میان جنگجویان فیدل با نظامیان کوبا ؛ چه گوارا مورد اصابت گلوله قرار گرفت و مجروح شد . این درگیری ها اولین درگیری انقلابیون کوبا بود . انقلاب کوبا دو سال بعد و طی نبردهای متعدد دیگری در ژانویه 1959 به پیروزی رسید ؛ باتیستا فرار کرد و کشور کوبا به تصرف انقلابیون در آمد . البته بعدا" چه گوارا سرخورده از بوروکراتیزه شدن انقلاب کوبا ؛ راه خود را برای ادامه مبارزه و جان بخشیدن به مبارزات مردم بولیوی ؛ از فیدل جدا کرد. در آن زمان " انقلاب کوبا " که با رهبری فیدل در رأس یک جنبش چریکیِ ملی گرا بقدرت رسیده بود را ؛ " راهی نو بسمت سوسیالیسم " قلمداد میکردند ؛ چرا که آنها توانسته بودند بدون اتکاء به حزب مارکسیستی طبقه کارگر و بدون دخالت آگاهانه و مستقل طبقه کارگر کوبا ؛ بقدرت برسند . و بعد از پیروزی این انقلاب بسیاری از نظریه پردازان چپ اروپائی آن دوران ؛ ضرورت وجود و تشکیل حزب طبقه کارگر برای یک انقلاب سوسیالیستی را نفی کرده و میگفتند " اگر در کوبا به حزب رهبری کننده نیازی نبوده است ؛ بچه دلیل در سایر نقاط نیاز است " ؟ ج ــ کوبا با فیدل کاسترو : با پیروزی انقلاب کوبا ؛ در اولین اقدام امریکا فروش نفت به کوبا را ممنوع و خرید شکر از کوبا را تحریم کرد و در فوریه سال 1962 هم بازرگانی و هر گونه رابطه اقتصادی و مالی با کوبا را تحریم نمود . بدنبال فشارهای امریکا به کوبا ؛ کوبا بسمت اتحاد جماهیر شوروی سمت گیری نمود و شوروی هم به کمک کوبا آمد . و بعد از قطع مناسبات سیاسی امریکا با کوبا و تحریم این کشور ؛ کوبا به یکی از اقمار ثابت قدم اتحاد شوروی تبدیل گردید . در آمدهای اقتصادی کوبا خلاصه شده بود از فروش شکر ؛ صادرات توتون و تنباکو و مقدار کمی نیز از توریسم . بعد از انقلاب فیدل کاسترو اقتصاد کوبا را به انحصار دولت در آورد و تمام دارایی های امریکا در این کشور ــ 90 در صد معادن کوبا و بیش از دو سوم صادرات شکر در دست امریکائیان بود ــ را ملی و در اختیار دولت خود قرار داد . با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی ؛ اقتصاد کوبا که در جریان تحریمهای امریکا علیه کوبا به این کشور وابسته شده بود ؛ از این کمکها محروم ماند . پیش از این 85 در صد صادرات کوبا به شوروی صورت میگرفت . بعلاوه کوبا سالانه میلیاردها دلار کمک نقدی و همچنین کمکهای نفتی و غذائی از اتحاد شوروی دریافت می کرد که با قطع شدن این کمکها مردم و کشور کوبا با دشوارهای زیادی به لحاظ اقتصادی ؛ مواجه شدند . با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و قطع کمکهای این کشور به کوبا ؛ فیدل و دیگر مقامات رهبری در این کشور ؛ ناتوان از حل و فصلِ سوسیالیستی مشکلات اساسی کشور چون عقب ماندگی ؛ وابستگی و افزایش روز افزون فقر و محرومیت در کشور فکر میکردند که میتوانند ؛ در بخش سیاست خارجی دست به اصلاحات بزنند بدون آنکه نیاز باشد تغییر جدی در داخل بعمل آورند ــ سیاستی که امروزه نظام فاسد حاکم بر ایران تحت نام " نرمش قهرمانانه " ولی فقیه ؛ با امریکا و اروپا در پیش گرفته است ــ . در همان زمان روزنامه نگار انگلیسی روزنامه گاردین ؛ " ریچارد گوت " این تغییر را در جمله " دفاع از کاپیتالیسم در خارج و سوسیالیسم در داخل " خلاصه کرده بود . اما این ارزیابی مقامات سیاسی کشور در حد حرف و شعار باقی ماند و بجز تغییرات جرئی و صرفنطر کردنی ؛ حاصلی نداشت . زمانی که این تغییرات جزئی نتوانست مشکلات اقتصادی کشور را حل نماید و از رویگردانی مردم از شرایط ناهنجار اقتصادی بکاهد ؛ فیدل کاسترو برای غلبه بر بن بست موجود و قانع و راضی کردن مردم ؛ در سال 2003 با کار توضیحی و ایدئولوژیک ؛ ایده " کیفیت واقعی زندگی را ایده هایی میسازند که نقش شان از این نظر از غذا ؛ سقف بالا سر و یا لباس بسیار مهمتر است " ؛ را با مردم در میان گذاشت . این ایده هم که برای مردم کوبا آب و نان و کار و ..... نمیشد ؛ نتوانست گرهی از مشکلات بنیادی و ساختاری اقتصاد کوبا ؛ بگشاید . واقعیت این بود که برای فیدل کاسترو ؛ فاصله گرفتن از ساختارهای فرسوده و کهنه سوسیالیستی و نجات از اقتصادِ میرا ؛ نفس گیر و ورشکسته دولتی سخت شده بود . و بهمین دلیل وی نمی توانست گامهای اساسی در جهت آزاد سازی اقتصادِ دولتی که در گیر و دار پیچیده ترین نظام بوروکراتیگ اسیر و سخت ناتوان شده بود ؛ بردارد . فیدل کاسترو سرانجام پیر و مریض ؛ فرسوده و ناتوان از تغییر ؛ قدرت را به برادرش رائول تحویل داد . د ــ رائول و حرکت بسمت تغییر : فیدل کاسترو زمانی در باره انگیزه های انقلابی و دشمنی رائول با دشمنان انقلاب کوبا گفته بود " وقتی میرفت کلاه بیاورد ؛ سر را هم همراه می آورد " . رائول کاسترو ؛ انقلابی که سر و کلاه را با هم می آورد ؛ با کناره گیری و مریضی فیدل از سال 2006 عملا" وظایف رئیس جمهوری را به عهده گرفت و از فوریه سال 2008 رسما" از طریق " مجمع ملی کوبا " به ریاست جمهوری منصوب شد . وی اولین بار در سال 2007 نشانه هائی از تصمیم خود برای تغییر را در یک " گفتگوی بزرگ ملی " ابراز داشت ؛ وی گفته بود : " از این پس دیگر قرار نیست که اختلالات اجتماعیِ ناسازگار ؛ با سخت گیریهای ایدئولوژیک تصحیح شوند . بلکه قرار است در جستجوی سوسیالیسمی باشیم عاری از " ایده های اشتباه و تحقق ناپذیر خودمان " . برای رسیدن به چنین هدفی ابائی نیست از اینکه " از تجربه های مثبت کاپیتالیستی بهره برداری شود " . و در ادامه از داشتن رابطه " متمدنانه با امریکا "سخن گفته بود . بدین ترتیب رائول با اقرار به ایده های اشتباه و تحقق ناپذیر مربوط به " اقتصاد دولتی " و با نفی دخالتهای ایدئولوژیک در حل و فصل چالشهای اجتماعی و همچنین بهره وری از تجارب مثبت کاپیتالیستی ؛ آشکارا از ابتکار بخش خصوصی اعاده حیثیت نمود . چرا که اقتصاد دولتی همراه با تحریمهای 50 ساله امریکا به گفته مقامات دولتی کوبا بیش از 117 میلیارد دلار به مردم کوبا ضرر زده بود . در سال 2008 که رائول رسما" و عملا" مسئولیت ریاست جمهوری را به عهده گرفت ؛ اصلاحاتی را در عرصه اقتصاد ملی آغاز کرد و بخشی از محدودیت های اقتصاد سوسیالیستی را حذف نمود . از آن پس هتل داری و توریسم به بخش خصوصی واگذار شد و خرید و فروش خودرو هم آزاد گردید . امریکا هم در آن زمان در مقابل این تغییرات در کوبا محدودیت سفر شهروندان امریکا به کوبا را کمتر نموده و زمینه تبادلات فرهنگی و علمی میان دو کشور را فراهم و همچنین مشکل ارسال پول توسط کوبائیان مقیم امریکا برای خانواده هایشان در کوبا را آسان نمود . رائول کاسترو در 18 دسامبر 2010 در صحبت با مردم ؛ آشکارا از ضرورت و اجبار تغییر صحبت نمود و خطاب به مردم گفت " وضعیت را تصحیح میکنیم ؛ اگر نکنیم دیگر فرصت نخواهیم یافت از پرتگاهی که به رویمان دهان می گشاید بگریزیم " . وی ادامه میدهد " سقف خانه ها از نمک لک برداشته ؛ دیوارها پر از ترکند ؛ اثاثیه اتاقها به فرسودگی پرسنل کوبا است که به ساده ترین حد ممکن فرو کاسته شده اند و سالنی که آقای " ریکاردو آلارکون " رئیس مجلس ما در آن حضور می پذیرد بوی قدرت نمی دهد " . سر انجام انقلابی که " با کلاهها سرها را هم میآورد " با روی گرداندن از اخلاق برابری جویانه انقلابی به واقعیت ها روی خوش نشان داد ؛ و بدنبال برقراری " رابطه متمدنانه " با امریکا ؛ اجازه داد که مغازه هائی ــ بنام شاپینگ ــ باز شود و اسکناس های سبزِ ــ دلار ــ در گردش را بسمت صندوق دولت هدایت کنند و نهایتا رائول در سال 2014 اعلام کرد " کوبا در نظر دارد در حوزه های اقتصادی درها را به روی سرمایه گذاریهای خارجی باز کند " . ه ــ امریکا و تغییر سیاست : باراک اوباما رئیس جمهور امریکا در آخرین کنفرانس خبری سال گذشته ــ 2014 ــ گفته بود " ما باید تحریم ها علیه کوبا را بر داریم ؛ زیرا به نظر ما در اهدافی که بدنبال آن بودیم ــ از طریق ادامه تحریمها ــ شکست خورده ایم " . جان کری وزیر امور خارجه امریکا نیز میگوید " 50 سال سیاست ما در قبال کوبا اشتباه بود ؛ این سیاست نه به انزوای کوبا که به انزوای امریکا منجر شد " . آنها راست میگویند درجهان یک قطبی کنونی که دیگر دشمن " ــ کمونیست قدیم ــ وجود ندارد ؛ چرا امریکا به سیاستهای گذشته ادامه دهد و از برقراری رابطه ای که میتواند میلیاردها دلار سود برای بازار امریکا و سرمایه داران امریکائی داشته باشد ؛ امتناع کند ؟! آنچه که مسلم و قطعی است ؛ نزدیکی آمریکا و کوبا پیامدهای بزرگی برای اقتصاد دو کشور امریکا و کوبا دارد . شرکت های امریکائی در انتظار سودهای میلیاردی هستند که از این نزدیکی نصیب شان میشود . در حد همین توافق نیم بند هم ؛ صاحبان صنایع کشاورزی و گردشگری و مخابرات امریکا ؛ برای کسب درآمدهای میلیاردی خود را آماده میکنند . رئیس اتاق بازرگانی امریکا که همواره از منتقدان پر و پا قرص اوباما بوده است ؛ این بار میگوید " اقتصاد امریکا از اعلام روند عادی سازی دو کشور استقبال میکند " . روزنامه وال استریت ژورنال نوشته است " سخنگوی کارخانه تولید کننده ماشین آلات کشاورزی گفته است که کوبا بهر چه ما در امریکا تولید کنیم ؛ نیاز دارد " . شرکت چند ملیتی " هتل هیلتون " هم تمایل خود را برای ساختن یک شاخه هتل خود در کوبا را ابراز کرده است " . شرکت کوکاکولا و پپسی اعلام کرده " خوشحال میشود که کوبا به جمع مشتریان این کارخانه بپیوندد " . بنابراین با برقراری رابطه دو کشور و لغو تحریم ها ؛ سرمایه داران امریکائی از بازار 11 میلیونی کوبا سود سرشاری خواهند برد . در حالیکه تغییر جهت انقلاب کوبا نقطه عطفی در کشورهای امریکای لاتین بشمار میرود ؛ اما دامنه این تحولات به کوبا و امریکای لاتین محدود نخواهد ماند و تأثیرات آن دامن کشور ایران که از دوستان بسیار نزدیک کوبا بوده است را نیز خواهد گرفت و به برقراری رابطه رژیم ایران با امریکا شتاب بیشتری خواهد داد . بخصوص که آخوندهای حاکم بر ایران بر خلاف رهبران کوبا و بر خلاف تبلیغات دروغین آخوندها ؛ نه ماهیتی انقلابی دارند و نه سابقه انقلابیگری و ضد امپریالیستی . بهر حال دیوار سرد میان امریکا و کوبا در حال فرو ریختن است که متاسفانه تبعات منفی آن تخریب چهره سوسیالیسم میباشد !! اما این شکست محزون و غم انگیز که در اصل شکست تلاشهای ایدئولوژیک برای آزادی و عدالت است ؛ حاوی درسی بزرگ و با ارزش برای کنشگرانِ سیاسیِ مخالفِ رژیم ایران میباشد و یکبار دیگر ثابت میکند تنها گفتمان و راهکاری میتواند مردم ایران را از استبداد آخوندی نجات دهد که از قید و بندهای ایدئولوژیک رها باشد ؛ یعنی بدیل رهائبخش ؛ باید بدیلی ملی ــ دمکراتیک ؛ غیر ایدئولوژیک و سکولار باشد . 22.01.2015 2 بهمن 1393 arezo1953@yahoo.de Print HTML چاپ Print Mail ايميل بخش: دیدگاهها