ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

در حسرت دکتر مصدق

اکبر فلاح زاده - دکتر محمد جواد ظریف و دکتر محمد مصدق ظاهرآ صرفا در عنوان دکتری و نام محمد مشترک اند.

دفاع جانانه از منافع ملی در هنگامه ملی کردن صنعت نفت از دکتر محمد مصدق چهره ملی و دوست داشتنی در خاطره ملت ایران باقی گذشته است.

اکثر ایرانیان طی سالهای دراز خفقان و سرکوب دنبال چهره ای فرا حزبی  چون او می گشته اند تا مردم را در مبارزه برای آزادی و استقلال سیاسی متحد و رهبری کند . بعضی شخصیت های سیاسی تاریخ معاصر ما مانند آیت الله طالقانی و مهندس بازرگان شباهتهایی به او داشته اند. در مورد برخی دیگر مانند محمد خاتمی و میرحسین موسوی نیز جسته گریخته به مناسبت احوال زمانه شباهتهای اندکی دیده شده است. بحث  در مورد صحت یا سقم این شبیه پنداری ها طولانی است.

قیاس محمد مصدق و جواد ظریف

نکته فقط اینست که عده ای این شباهت را با محمد جواد ظریف وزیر خارجه جمهوری اسلامی هم دیده اند. از جمله محمد قوچانی در سرمقاله شماره ۶۷ هفته نامه آسمان تحت عنوان “گذار از مصدق به ظریف” ضمن قیاس مصدق و ظریف و برشمردن نقاط افتراق و اشتراک آندو – که خالی از مغلطه و پاره ای تحریفات تاریخی هم نیست – نتیجه گرفته که: “شاید یک بار هم که شده در تاریخ خود نه به احترام «قهرمان در تبعید مُرده» که به احترام «قهرمان در وطن زنده» کلاه از سر برداریم”.

علت شبیه یابی مصدق و ظریف ظاهرا مذاکره با دولتهای غربی بر سر منافع ملی است. اینکه آیا دکتر ظریف قهرمان است و با دکتر مصدق قابل قیاس، قیاس مع الفارق به نظر می آید:

اقدامات شجاعانه مصدق

دکتر مصدق چنان که می دانیم بلافاصله پس از نخست وزیری اجرای خلع ید از انگلیسی ها را در دستور کار قرار داد و شرکت نفت انگلیسی را از ایران بیرون راند. چنین اقدامی در آن زمان کار کمی نبود.

بیرون راندن شرکت نفت انگلیسی باعث اعتراض دولت بریتانیا شد. با شکایت دولت انگلیس از دولت ایران در شورای امنیت سازمان ملل، دکتر مصدق عازم نیویورک شد و به دفاع از حقوق ایران پرداخت. نتیجه به نفع ایران شد و شورای امنیت ادله ایران را مبنی بر اینکه این منازعه بین دولت ایران و یک شرکت تجاری است و نه منازعه‌ای میان دو دولت که در صلاحیت شورای امنیت باشد،  پذیرفت. سال بعد در پی شکایت شرکت نفت انگلیسی  مصدق برای پاسخ گویی به دادگاه لاهه رفت . در آنجا نیز دادگاه بین‌المللی لاهه  شکایت بریتانیا را وارد ندانست و مصدق در احقاق حق ملت ایران به پیروزی دست یافت.

او اولین سیاست‌مدار خاور میانه بود که با ملی کردن صنعت نفت پرچم مبارزه اقتصادی با قدرت‌های استعماری را برافراشت و سرمشقی برای سران ملی‌گرای خاورمیانه همچون جمال عبدالناصر شد.

اقدامات شجاعانه مصدق در مبارزه با استعمار و استبداد او را محبوب ملت و مغضوب دشمنان داخلی و خارجی ایران کرد ، به نحوی که با توطئه آمریکا و انگلیس و همدستی اوباش داخلی علیه دولتش کودتا کردند ، دولت ملی اش را سرنگون و خودش را روانه تبعید کردند.

تکرار ظاهری صورت مسئله

شصت سال بعد از آن ماجراها یعنی همین امروز باز گویا به ظاهر صورت مسئله تکرار شده، یعنی باز کار ایران به شورای امنیت و دولتهای خارجی افتاده است. این بار هم با خارجی ها مذاکره می کنیم اما گذشته از زمان و زمانه، موضوع  مذاکره چیز دیگری و اساسا دعوا بر سر چیز دیگری است: جمهوری اسلامی در پوشش اقدامات صلح آمیز برای استفاده از انرژی هسته ای در پی ساخت بمب اتمی بوده است. برای این کار مخفیانه سایتهای اتمی در زیر زمین و دل کوهها ایجاد کرده. هر بار با لو رفتن این تاسیسات مخفی (از جمله در نطنز) وجود آن ها را ابتدا حاشا کرده و بعدا  تلویحا و تدریجا پذیرفته و رسما اعلام کرده که دیگر هیچ تاسیسات مخفی ندارد. ولی با وجود قسم حضرت عباس  باز دم خروس از زیر عبایشان بیرون زده است. یعنی مدتی بعد مجددا مچ حکومت را در حال غنی سازی در یک تاسیسات پنهانی دیگر(این بار فردو) گرفته اند. اینهمه فریب و پنهان کاری و لجبازی با مجامع بین المللی، به انزوا و تحریمهای اقتصادی جمهوری اسلامی انجامیده ، که اقتصاد را فلج و زندگی مردم را سیاه کرده است.

نکته اینجاست که از ابتدا هم هیچکس مخالف استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای در ایران نبوده و کشورهای بزرگ در چهارچوب رعایت قوانین بین المللی حتی حاضر به دادن کمکهای فنی بوده اند و شرکتهای مربوطه خارجی برای خدمات رسانی و البته سودبری با هم مسابقه  می داده اند. یعنی اینکه اصلا نیازی به چیزی به نام ملی کردن انرژی هسته ای و شعارهای جنجالی مانند “انرژی هسته ای حق مسلم ما ” نبوده است.

به گواه تاریخ، نخستین تلاش‌های ایران برای دستیابی به فناوری هسته‌ای به دهه ۵۰ میلادی باز می‌گردد. نخستین کشوری هم که ایران را به دستیابی به فناوری هسته‌ای ترغیب و این تکنولوژی را به ایران منتقل کرد آمریکا بود. در سال ۱۹۵۸ نیز ایران به عضویت آژانس بین المللی انرژی اتمی  درآمد. چنانچه جمهوری اسلامی بعد از انقلاب به ماجراجویی دست نمی زد و خواهان مرگ و نابودی این کشور و آن کشور نمی شد، چه بسا همین وضع در زمینه دستیابی به فناوری هسته‌ای ادامه می یافت. اما انحراف از  برنامه صلح آمیز هسته ای و اتخاذ سیاست تهاجمی و ماجراجویانه نسبت به سایر کشورها مسیر را تغییر داد.

گذشته از اینکه آیا اساسا انرژی هسته ای به علت پر ریسک بودن آن برای ایران لازم است، و در شرایطی که حتی کشورهای بزرگ صنعتی به دنبال جایگزین کردن انرژی هسته ای با سایر منابع انرژی هستند ، باری در چنین شرایطی جمهوری اسلامی می خواسته و می خواهد به هر قیمتی که شده هسته ای شود.

سالهای سال میلیاردها دلار در آمد کشور که باید صرف سازندگی و برقراری عدالت اجتماعی می شد در چاه ویل هسته ای و جیب مافیای بین المللی اتمی و دلالان مربوطه ریخته شد. فقر و فاقه مردم به هیچ گرفته شد و در تبلیغات حکومتی تحریمهای اقتصادی به بی ارزشی کاغذ پاره  شمرده شد. تا  اینکه سرانجام زیر فشار همین کاغذ پاره ها تسلیم شدند و راه پیروزی دولت روحانی را هموار کردند تا تدبیری دیگر بیاندیشد و با اتخاذ روشی دیگر به تعامل با غرب بپردازد  و به تحریمهای اقتصادی پایان دهد . از مهمترین محورهای انتخاباتی این دولت رفع تحریمهای اقتصادی بود که با حمایت گسترده مردم به تنگ آمده مواجه شد و به پیروزی دولت “تدبیر و امید” انجامید.

اقدامات ظریف: ظریف کارانه  یا قهرمانانه؟

دکتر جواد ظریف اینجاست که به عنوان وزیر خارجه سر بر می آورد. یعنی وقتی که کفگیر به ته دیگ خورده و سران حکومت سرشان به سنگ خورده و دریافته اند که تحریمها کاغذ پاره نیستند.

شانس او در این است که بر خلاف زمان مصدق دنیا حالا چند قطبی شده و رئیس جمهور آمریکا هم فردی به نام اوباماست که برنده جایزه صلح نوبل است و به ظاهر با جنگ میانه ای ندارد و اهل مذاکره است و حتی با آیت الله خامنه ای نامه نگاری دارد. پس مقدمات تفاهم به تمام و کمال فراهم است . طرف مقابل برای رفع تحریمها، محدود  شدن غنی سازی و نظارت دست کم ده ساله بر برنامه هسته ایران را می طلبد، که طرف ایرانی در استیصال وضع موجود و مطابق سیاست موسوم به “نرمش قهرمانه” رهبر آن را می پذیرد.

اینجاست که نقش دکتر جواد ظریف چندان سخت به نظر نمی رسد. تمام این به اصطلاح ماراتن اتمی برای آن بوده است که آب رفته را به جوی برگردانند، یعنی اینکه ریل عوض  کنند و به جای ماجراجویی و دادن شعارهای توخالی، مانند همه دیپلماتها رفتاری عادی و مطابق با شئون دیپلماتیک در پیش بگیرند.

بزرگترین به اصطلاح دستاورد او یعنی گرفتن جواز غنی سازی تا حد  ۳.۵ درصد سالها پیش یعنی در زمان دولت خاتمی هم در دسترس ایران بود و نیازی به دوازده سال کش و قوس هسته ای نبود.

این که گرفتن این جواز تا  چه حد، اقدامی “تاریخی” است بماند، چون برخی از کارشناسان معتقدند که با این میزان غنی سازی، برق بسیار ناچیزی تولید می شود که اساسا به زحمت و به خطرش نمی ارزد. مورچه چیست که کله پاچه اش چه باشد.

تازه دکتر ظریف مو به مو دستورات آیت الله خامنه ای را اجرا کرده که بر  کل مذاکرات نظارت تام دارد.

از دکتر جواد ظریف جز یک مقدار ظریف کاری دیپلماتیک چیزی دیده نشده و او اساسا بدون اجازه رهبر جمهوری اسلامی آب هم نمی تواند بخورد چه رسد به اینکه راسا تصمیم گیری کند.

او در زمانی که نظام اسلامی بعد از سالها لجبازی سران آن – و در راس همه خود رهبر آن – نیاز حیاتی به رفع  تحریمها داشته و مایل هم بوده که با یک تیر دو نشان بزند و از فرصت بادآورده گشایش اوباما برای برقراری روابط با آمریکا بهره ببرد، رشته امور گفتگوها را به دست گرفته تا سیاستهای دیکته شده رهبری نظام را با لبخند و خوشرویی و خوشگویی و خوشخویی (پیاده روی با کری) پیش ببرد. یعنی پیشکاری بیش نبوده است.

مقایسه چنین وضعیتی و چنین شخصیتی با دکتر مصدق در زمان ملی کردن صنعت نفت ابدا منطقی به نظر نمی رسد. براستی که آن کجا و این کجا.

دکتر محمد جواد ظریف و دکتر محمد مصدق ظاهرآ صرفا در عنوان دکتری و نام محمد مشترک اند.

لینک مطلب در تریبون زمانه

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

  • ثریا

    هر چی زمان بیشتر می گذره بیشتر معلوم می شه که هیچی گیر آقایون نیومده و اینهمه تبریک به تیم هسته ای و ظریف هیچ و پوچ بوده .

  • داود

    آیین مصدق راستی و درستی و آزادگی بود. اما آیین امثال ظریف و امثالهم دروغ و فریب است. چگونه می شود ایندو را باهم مقیاسه کرد !

  • شوکت

    "از دکتر جواد ظریف جز یک مقدار ظریف کاری دیپلماتیک چیزی دیده نشده و او اساسا بدون اجازه رهبر جمهوری اسلامی آب هم نمی تواند بخورد چه رسد به اینکه راسا تصمیم گیری کند" +++++++ دقیقا همینطوره.

  • حسین پور

    واقعا که این اصلاح طلبها مثل همین قوچانی گستاخی رو به حد اعلا رسوندن. آخه مصدق کجا ظریف کجا!!!

  • الهه

    راست گفته اید که مورچه چیه که کله پاچه اش چی باشه. اینها این مقدار کم غنی سازی رو که به درد هیچ کسی نمی خوره با ملی شدن نفت یکی می کنند.!!

  • kamran

    درست زدید وسط خال. کاملا به جا بود این مقاله در جواب به مصدق سازی جعلی از جواد ظریف

  • شاهد

    http://www.mghaed.com/essays/observation/monumental_splash_six_decades_on.htm دلاور دوران در دورهٔ پایان امپراتوریهای قرن نوزدهمی، ملتها در آسیا و آفریقا و آمریکای جنوبی دارایی طبیعی خود را در اختیار می‌گرفتند. در آن سوی خلیج فارس هم تسلط تام‌وتمام بریتانیا بر منابع زیرزمینی مردمان بومی به تاریخ می‌پیوست. در ایران دلیلی نمی‌دیدند از جریان جهانی عقب بمانند. محمد مصدق همین هدف را دنبال می‌کرد اما اصرار داشت یکتنه به آن برسد. پذیرای شریک و حتی همکار به معنی افراد صاحب رأی و دارای اختیار نبود. پرسش بی‌پاسخ را محققانی مطرح کرده‌اند: اگر در آنچه می‌خواست انجام دهد توفیق می‌یافت آیا حاضر بود قراردادی جدید برای بهره‌برداری از چاههای نفت ایران امضا کند؟ پشت سؤال این نکته نهفته است که قرارداد تجاری را رئیس کشور یا رئیس دولت امضا نمی‌کند؛ مدیران امضا می‌کنند. آیا مصدق به کسی از مدیران نفت و دارایی اجازهٔ چنین کاری می‌داد؟ نه. به هیچ‌کس به اندازهٔ کافی اعتماد نداشت و کسی را در آن حد نمی‌دید که طرف کمپانی خارجی قرار دهد. نوشته‌اند مهمترین اسناد نفت را همواره در کیفی با خود حمل می‌کرد و به دست احدی نمی‌داد. آیا حاضر بود، خلاف عرف جهانی، شخصاً قرارداد امضا کند؟ باز هم نه. عظمت تصویر تاریخی خویش را در نفی امضاهای پیشین می‌دید، نه افزودن یک امضای جدید به امضاهای پای قراردادهایی که تقریباً بی‌استثنا از سوی ملت لعن می‌شوند. مصدقی که قرارداد امضا کند مصدق نیست. پای آبرو در میان است. نزد او نفت نه کالایی دارای مظنـّهٔ بازار و قابل مبادله، بل مفهومی اخلاقی و غایتی معنوی بود که ختم قضیه با بستن قرارداد ستمی است بزرگ در حق آن. شعلهٔ فروزان اختلاف بر سر قرارداد نفت می‌تواند در ستیغ قلـّهٔ‌ تاریخ زبانه بکشد در همان حال که ملت از سرما و گرسنگی رنج می‌برد. کسانی که واگذارنکردن قدرت پس از پیروزی ۳۰ تیر ۳۱ را بزرگترین اشتباه مصدق می‌دانند اصرار او در ایجاد اسطوره‌ای تاریخی از خویش را دست کم می‌گیرند. وقتی استعمال لقب ممنوع شد درجهٔ دکترایی در آستین داشت و کم نیاورد. در امضای اوراق دادگاه نظامی درجهٔ‌ تحصیلی‌اش را ذکر می‌کرد مبادا کسی فراموش کند. روی عکسی از خودش نوشته است: ”بفرزند عزیزم دکتر غلامحسین مصدق داده شد. احمدآباد امردادماه ۱۳۴۲. دکتر محمد مصدق.“ خیال داشت رأی‌دادن بیسوادها را ممنوع کند. دربار و دیانت با رأی رعیتها و بیسوادها نماینده به مجلس می‌فرستادند. بعدها نبود تا ببیند فرزندان همان رعیت بیسواد به قدرت رسیده‌اند و مملکت را دکترآباد کرده‌اند. فروکاستن شاه به هیچ و زدن ریشهٔ او هدف دیگر مصدق بود. از مطالب غریبی که روی کاغذ آورد چند جمله بود پشت قرآنی که برای شاه فرستاد: ”دشمن قرآن باشم اگر بخواهم خلاف قانون اساسی عمل کنم و همچنین اگر قانون اساسی را نقض کنند و رژیم مملکت را تغییر دهند من ریاست جمهوری را قبول نمایم.“ یعنی به حول و قوهٔ الهی به‌زودی وقتی سلطنت برچیده شد من یکی اهل رئیس جمهورشدن نیستم. گویی مسئلهٔ شاه این است که وقتی بساط سلطنتش چپه شد اسم نفر بعدی چه باشد و چه نباشد. گرچه دست‌کم دوبار هم پشت تریبون مجلس به قرآن سوگند خورد و شهادتین گفت، شاید تنها فرد در تاریخ اسلام باشد که سالها پس از مرگ تکفیر شد. روی معصیتی خاص انگشت نگذاشته‌اند اما طرز فکر مغرورانهٔ ناسیونالیستی و رساله‌ای که سال ۱۲۹۲ پس از بازگشت از تحصیل در اروپا منتشر کرد به اندازهٔ ‌کافی دشمن‌تراش بود. در آن رساله، با عنوان کاپیتولاسیون و ایران، نوشت ”قانون شرع که می‌گوید غیرمُسلم اگر با خودشان طرف باشند قانون آنها در حق خودشان اجرا می‌شود امروزه مضرّ به استقلال ایران و اسلام است.“ کمتر نظری، حتی انکار وجود خدا، به اندازهٔ‌ برابری تمام اتباع مملکت اهل بازار و حوزه را برآشفته می‌کند. حاصل ۲۸ مرداد برای مصدق: پیروزمندانه به اهدافش رسید. به استیلای بریتانیا بر نفت ایران پایان داد بی‌آنکه قرارداد امضا کند و حیثیت سیاسی خویش به خطر اندازد. به شاه چنان لطمه‌ای زد که ربع قرن پس از آن را زیر سایهٔ سنگین ۲۸ مرداد زندگی کرد و حکم راند ـــــ و تحقیر شد.

  • آزادمنش

    ممنون از وب سایت زمانه و نویسنده محترم که به نکته بسیار مهمی پرداخته است. ارزش های ملی ما و جشن و سنتهای مان را اسلامیزه کردند, حالا می خواهند قهرمانانمان را هم بدزدند. اگر به این ادعاهای موذیانه مانند مقایسه مصدق و ظریف پاسخ داده نمی شد , کم کم جا می افتاد. متاسفانه اپوزیسیون بسیار ضعیفی داریم و کسی به فکر این نکات نیست.

  • بابک

    بسیار نکته سنجانه و جالب نوشته اید. احسنت . خسته شده ایم از مطالب کلیشه ای و تکراری. من دلم لک زده بود برای چنین مطلب جانداری که جواب روشنی بدهد به جشن و سرور احمقانه مردم و اصلاح طلبانی که میخواهند شخصیتهای تاریخی ما را هم لوث کنند.

  • سرباز ایران

    هموطن گرامی روزبه، طرفداران استبداد یک چیزی در سر دارن و فقط میخوان اونو اثبات کنن مستقل از اینکه شواهد و مدارک و ... در مورد خیانت پادشاه سابق به ایران (همکاری با دول استثمارگر خارجی برای سرنگونی دولت ملی دکتر مصدق) چی میگن، همانطور که در نوشته های آقای ابوالفضل هم مشاهده میشه. البته گویا ایشان از راه آهنی صحبت میکنند که با اضافه مالیاتی که به ضرب چماق از تاجران میگرفتن ساخته شد و بعد هم همان راه آهن وسیله ای شد برای اشغال ایران در زمان جنگ دوم بین الملل.

  • روزبه

    جالبه آمریکا و انگلیس نقش خود در کودتای ۲۸ مرداد پذیرفتن ولی سلطنت طلبان همچنان انکار میکنند . آقا جون این سیاست آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم بود ودر خیلی جاهای دیگه هم تکرار کردند. نمونه اش در شیلی وووو.

  • negar

    عالییییییییییییییییی بود مرسی . خیلی وقته دیگه دل زده ام از نشریات و مجلات اصلاحاتی ولی گاهی اوقات بعضی مطالبش خوب و نمیشه دست خالی رفت خونه والا قوچانی هم دیگه جایگاهی در دل مخاطبینش نداره

  • benross

    http://iroon.com/irtn/blog/6203/

  • ابوالفضل

    اين پس افتاده قجرهاي وطن فروش هيچ كار مفيدي انجام نداده است ، كارخانه قند را به راه آهن سراسري ترجيح مي داده و به انحاء مختلف مي خواست حكومت را به سلسه قجر بازگرداند و باعث و باني عقب افتادگي ايران هم اوست .

  • امیرخلیلی

    مصدق و ملی شدن نفت چند واقعیت تاریخی در رابطه با ملی شدن نفت: در تاریخ 15 مارس 1951 مجلس قانون ملی کردن نفت را تصویب کرد. در تاریخ 20 مارس 1951 سنا نیز قانون ملی شدن نفت مجلس را تایید کرد. مصدق در تاریخ 29 آپریل 1951، یعنی بیش از چهار هفته بعد از تصویب قانون ملی شدن نفت، نخست وزیر شد. انگلیس در واکنش به ملی شدن نفت و برای جلوگیری از فروش آن راه های دریایی ایران را مسدود می کند. با بسته شدن راه های دریایی بحران اقتصادی ایران تشدید می شود. در ژوئیه 1952 مصدق به علت بحران پیاپی اقتصادی از سمت نخست وزیری کناره گیری می کند. شاه احمد قوام را که در سال های 1921، 1922 و 1942 نحست وزیر بود برای پست نخست وزیری به مجلس معرفی می کند. شاه امید داشت که قوام بتواند با انگلیس مذاکره کند و به محاصره راه دریایی خاتمه دهد. طرفداران مصدق دست به تظاهرات زدند و قوام برای آرام کردن اوضاع از نیروی ارتش را به خیابان ها فرستاد. تظاهرات 36 کشته بر جای گذاشت و قوام بعد از 6 روز نخست وزیری استعفا داد. بعد از کناره گیری قوام مصدق دوباره نخست وزیر شد. تظاهرات هواداران مصدق، برخلاف شایعات تاریخی، یک قیام ملی نبود. هم بین سیاستمداران وقت ( نمایندگان محلس ) و هم در جامعه مصدق هوادار و مخالف داشت. مصدق برای رفع بحران اقتصادی به مدت 6 ماه ،مطابق قانون اساسی ،حالت فوق العاده اعلام کرد. درتاریخ 6 ژانویه 1953 مصدق سعی نمود حالت فوق العاده را به مدت 6 ماه دیگر تمدید کند که این تصمیم نخست وزیر با مخالفت آیت الئه کاشانی و بعضی از نمایندگان مجلس مواجعه شد. ناآرامی ها همچنان ادامه داشتند. در آخر کاشانی و مصدق توافق کردند که حالت فوق العاده به مدت 6 ماه دیگر تمدید شود و هر دو سیاست مدار از مردم خواستند که آرام باشند. اما ناآرامی ها ادامه یافتند و مصدق نگران بود که مجلس او را از سمت نحست وزیری برکنار کند. برای جلوگیری از برکناری در تاریخ سوم آگوست 1953 مصدق با مراجعه به اخذ آرای عمومی مجلس را منحل کرد ( این اخذ رای عمومی توسط مصدق جای بحث داشت ). بعد از انحلال مجلس و بر طبق قانون اساسی شاه می توانست نخست وزیر ( مصدق ) را مرخص و نحست وزیر جدیدی را معرفی کند. در تاریخ 13 آگوست 1953 شاه مصدق را با حکمی برکنار و زاهدی را به سمت نخست زیری منصوب کرد. اما مصدق بعد از دریافت حکم برکناری خود دستور می دهد که آورنده حکم و همچنین نخست وزیر جدید، زاهدی، را دستگیر کنند. طبق قانون اساسی مصدق می بایست نخست وزیری زاهدی را قبول و کناره گیری می کرد. ماموران سازمان جاسوسی سیا با پرداخت پول تظاهرات ضد مصدق را سازماندهی دادند و در تاریخ 19 آگوست 1953 تانک های ارتش خانه مصدق را محاصره کردند. چند روز بعد مصدق دستگیر می شود. http://www.chubin.net/

  • سرباز ایران

    طرفداران استبداد سابق و استبداد کنونی الانه که بریزن اینجا و شروع کنن به فحش دادن به دکتر مصدق و نویسنده محترم مقاله. جای چنین مقاله ای در دفاع از مرد بزرگ تاریخ معاصر ایران، دکتر محمد مصدق ، در جایی که محللین استبداد به دنبال جانشینان قلابی (همچون خاتمی، موسوی و ...)، برای او هستن، به راستی خالی بود و امیدوارم ادامه داشته باشد تا تفاوت آزادی خواهان و حافظان استبداد بیش از پیش مشخص گردد.