ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

ضعف گفتمان‌های سراسری در پوشش مطالبات ترک‌ها

دومان رادمهر، فعال مدنی و

دومان رادمهر، فعال مدنی و عضو هیات مدیره نهاد حقوق بشری اهراز

طنز اهانت‌آمیز برنامه "فیتیله"، بار دیگر خیابان‌های اصلی شهرهای ترک‌نشین را پر از اعتراض‌کنندگانی کرد که ضمن اعتراض به این برنامه، با شعارهای ضد نژادپرستی خواهان حقوق ملی-سیاسی خود بودند.

مرور تقویم اعتراضات ترک‌ها در سال‌های اخیر نشان می‌دهد که بسیج توده‌ای روز ۱۸ آبان، ادامه سلسله‌وار اعتراضاتی است که به بهانه‌های مختلف اما در راستای مطالبات اتنیکی انجام گرفته است. گردهمایی‌های قلعه بابک، تظاهرات به بهانه کاریکاتور روزنامه ایران، خشک شدن دریاچه اورمیه و این مورد آخر، نمودهای بارز این اعتراضات بوده‌اند.

سوالی که این استمرار پیش می‌کشد، این است که علت اینکه "مسائل قومی" بر‌ خلاف مسائل موجود دیگر از قبیل مشکلات اقتصادی و سیاسی می‌تواند مردم را به خیابان‌ها بکشاند، چیست؟

برای پاسخ به این سوال لازم است قبل از پرداختن به ویژگی‌های اعتراضات ملی- اتنیکی در آذربایجان، اندکی روی پدیده "بسیج توده‌ای مردم" و شرایطی که به اعتراض خیابانی منجر می‌شود تمرکز کنیم.

اعتراض توده‌ای پدیده‌ای مکانیکی نیست که تابع محتوم "شرایط عینی" باشد. بدین معنی که وجود شرایط عینی نارضایتی در مسائل مختلف حکماً به بسیج توده‌ای نمی‌انجامد. آن‌چه مهم است، چگونگی "تفسیر ذهنی" از شرایط عینی است که آن را برای مردم غیر‌قابل تحمل و آن‌ها را مجبور به واکنش می‌کند.

مشکلات مزمن اقتصادی، خفقان مستمر سیاسی و حتی نارضایتی دائمی از جنس مساله ملی هم به تنهایی آمدن مردم به خیابان‌ها را تضمین نمی‌کند. شرط اصلی واکنش جمعی، شکاف ناگهانی و غیر‌قابل قبول بین انتظارات مردم (ناشی از تفسیرهای ذهنی آن‌ها)، با آن چیزی است که در عمل اتفاق می‌افتد.

بررسی انقلاب‌های بزرگ تاریخ نشان می‌دهد بیشتر از اینکه فقر مزمن عامل انقلاب‌ها باشد، در روزهای منتهی به انقلاب یک گرانی و رکود غیر‌قابل انتظار بعد از یک دوره رفاه تجربه شده است. ناگفته پیداست که موضوع بحث ما جوامعی بسته مثل ایران است که را‌ه‌های ابراز اعتراض به مسائل مختلف محدود بوده و دست جامعه مدنی نیم‌بند آن برای تاثیر بر حاکمیت و اصلاح آن، تقریبا بسته است.

با این توضیح حال می‌توان با نگاهی بازتر به چرایی و چگونگی اعتراضات ترک‌ها در ایران با محوریت مسائل ملی-اتنیکی به طور عمومی، و اعتراضات ۱۸ آبان به طور خاص پرداخت. عواملی که در ایجاد و هدایت آن تفسیر ذهنی دخیل هستند را می‌شود به طور خلاصه این چنین دسته‌بندی کرد:

نقش جامعه مدنی آذربایجان: برای این‌که بتوان در مورد واقعه‌ای حساسیت‌زایی کرده و تفسیر ذهنی لازم حول آن را در توده مردم ایجاد کرد، فعالان و ابزارهایی لازم است. بدون شک، جریان اصلی جامعه مدنی آذربایجان، جریان موسوم به "حرکت ملی آذربایجان" است که فعالیت‌های آن‌ها عمدتا حول محور حقوق فرهنگی و سیاسی ترک‌هاست.

اگرچه بایکوت رسانه‌های فارسی زبان از یک طرف و از طرف دیگر، مدنی و غیر خشن بودن این جنبش جذابیت خبری آن را برای رسانه‌های خارجی کم کرده است، ولی حوادث ۱۰ سال اخیر منطقه نشان می‌دهد که این جنبش، قدرت بلا‌منازع اجتماعی در جامعه آذربایجان است.

گستردگی و نفوذ این جنبش در طبقه متوسط و پایین جامعه آذربایجان در شکل‌دهی سریع افکار عمومی و سازماندهی آن بسیار موثر عمل می‌کند. از نقطه نظر ابزاری نیز، دستاوردهای دنیای ارتباطات از جمله شبکه‌های اجتماعی از سوی جنبش به نحو کارآمدی مورد استفاده قرار می‌گیرد که نیاز به رسانه‌های دیگر را تا حدودی برطرف می‌سازد.

این‌که چرا جامعه مدنی آذربایجان بیشتر به مسائل ملی-اتنیکی اهمیت می‌دهد و نه مسائل دیگر، از حوصله این مقال خارج است. با این حال توضیح کوتاهی در این مورد لازم است.

قبل از هر چیز نباید فراموش کرد که گفتمان ملی-هویتی در آذربایجان، خود محصول تاثیر انقلاب اینفورماتیک به مساله هویت در عصر جدید است. ظهور جنبشی با این مشخصات نتیجه تفسیر و تحلیل روشنفکران معاصر آذربایجان از تحولات منطقه‌ای و تجربیات تاریخی جامعه آذربایجان است. اگرچه اعتراضات مربوط به خشک شدن دریاچه اورمیه نیز بخشی از رزومه این جنبش بوده است، با این همه یکی از ضعف‌های جنبش که از سوی فعالان خود جنبش هم به آن انتقاد می‌شود، عدم توجه کافی به مسائل دیگر از جمله مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم است. در اصل رویکرد جنبش به مسائل اقتصادی هم در قالب نظریه تبعیض و محرومیت نسبی است که به نوعی زیر چتر مساله ملی قرار می‌گیرد.

نکته دیگر که باید مورد توجه قرار گیرد این است که جنبش آذربایجان تا‌کنون به همکاری با سایر جنبش‌ها (به اصطلاح سراسری) تمایلی نداشته است. علت این مساله هم عدم رسمیت‌دهی به خواسته‌های جنبش از سوی دیگر جنبش‌ها و تجربه شکست از منظر دستیابی به حقوق ملی در انقلاب‌ها و جنگ‌های گذشته در مقایسه با هویت حاکم (فارسی) است. تحلیل فعالان جنبش اکثرا این‌گونه است که در صورت همکاری در چنین شرایط نابرابر، هر گونه دستاوردی از محل هزینه آنان، همچون گذشته توسط هویت حاکم مصادره شده و هیچ تغییری در جایگاه ترک‌ها در ایران به‌وجود نخواهد آمد.

شرط عینی "اهانت به ملیت": اگرچه اکثر شعارها و پلاکاردها در اعتراضات مذکور تاکید بر هویت "ترکی" ترک‌های ایران (نه فارسی و نه آذری)، رسمیت زبان ترکی در ایران و آزادی زندانیان سیاسی ترک بوده است، ولی علت حضور توده مردم در این اعتراضات "اهانت به شعور" آن‌ها از سوی ارگان‌های دولتی بوده است.

هنر جامعه مدنی آذربایجان این است که حادثه عینی "اهانت" را با مهارت به بی‌عدالتی ساختاری موجود در سیستم قدرت و فرهنگ نژاد‌پرستانه موجود -که در حقیقت زیربنای این قبیل اهانت‌ها هستند- گره می‌زند و واکنش عموم را در مسیر خواسته‌های بنیادی‌تر هدایت می‌کند.

در مقابل نیز، بنگاه‌های تبلیغاتی-امنیتی که خواهان حفظ سیستم موجود هستند، سعی می‌کنند تمام این اعتراضات را در "بهانه آن" خلاصه کنند و با ماست‌مالی خواسته‌های اصلی، قضیه را موقتا فیصله دهند.

در کنار جهت‌دهی به واکنش عموم که از سوی جامعه مدنی مدیریت می‌شود، خود عنصر "اهانت به ملیت" ویژگی‌هایی دارد که برخلاف دیگر نارضایتی‌ها، واکنش به آن از سوی توده مردم به نوعی منطقی و حتمی است.

"اهانت"‌های معمول غالبا آن‌قدر ساده و عریان هستند که نیازی به تحلیل‌های پیچیده برای درک آن نیست. به‌علاوه واکنش در برابر اهانت هم در فرهنگ و هنجارهای اجتماعی مردم مشروع است و جایی برای تردید در مورد آن وجود ندارد. در اصل همین ویژگی "اهانت" است که برخلاف نارضایتی‌های روزمره، آن را غیر‌قابل پذیرش می‌کند. ویژگی دیگر "اهانت به ملیت" اشتراک ملیت در تمام اقشار ترک‌ها، از روشنفکر تا توده مردم است که فقیر و غنی را شامل شده و آن‌ها را تقریبا در یک سطح درگیر می‌کند.

عدم یکپارچگی در بدنه حاکمیت: از جمله عواملی که نقش تعیین کننده‌ای در جرات مردم به اعتراضات خیابانی دارد، عدم انسجام حاکمیت در برخورد قهری با آن است. این درست است که برخورد خشن پلیس و نیروهای لباس شخصی را در این اعتراضات شاهد بوده‌ایم، اما حضور ترک‌ها دست‌کم در رده‌های میانی حاکمیت که به نحوی از انحا با اعتراض‌کنندگان اظهار همدردی می‌کنند، جرات اعتراض را در توده مردم بسیار بالا می‌برد. این مساله بیشتر منوط است به جمعیت بالای ترک‌ها در ایران که حاکمیت را برای جلوگیری از مشروعیت‌زدایی بیشتر به آن مجبور می‌کند و از طرف دیگر، علاوه بر نفس مساله "اهانت" که متوجه خود آن‌ها هم هست، تبعیض سیستماتیک موجود که ظاهرا بر خلاف شعار ایرانیت-اسلامیت حاکمیت است، باعث می‌شود نه فقط در مورد اعتراضات، بلکه در برخوردهای روزمره با فعالان هم مسئولان میانی با آن‌ها همدردی کنند.

علاوه بر سه عامل فوق که به آن‌ها اشاره شد، ضعف گفتمان‌های به اصطلاح سراسری در پوشش مطالبات ترک‌ها و همچنین تکراری و بی‌ثمر بودن وعده و وعید‌هایی که از مرکز به گوش می‌رسد، نوعی ناامیدی را در مناطق پیرامونی ایران باعث شده است که آن قشر از جامعه مدنی این مناطق که خود را جدای از جنبش ملی-هویتی می‌دانند، عملا در جذب توده مردم ناموفق باشند.

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

  • جوانمرد

    جناب sms گاهی برای توضیح نظر ناچار چند کامنت کبزگرای /شما مقیاس کلومتر درست نمیدانی/ زمانه مدتی بود راه مالطفت با کرابارنی داشت که با مریسک نظراتشان می گذارند. بجای اعرتض به محتوای کامنت توجه کند/ حتما کامنت گذار محدودیت امنیت دارد تا ناشناس کامنت می گذراد

  • sms

    حضور محترم مسولین سایت رادیو زمانه ؛ احتراما به عرض میرساند در پایین مقاله آقای رادمهر ؛ ما ۶ کامنت داریم   که ۵ تای آن متعلق به کاربری به نام mard است و کامنت ۶هم ازکاربر دیگریست, اما نکته بسیارتامل برانگیز بسیارطولانی بودن این کامنتها میباشد. تقریباmard  ده برابر مقاله اصلی در مخالفت با این مقاله کامنت گذاشته است !!؟!!!مسلما گذاشتن چنین کامنت های کیلومتری و   اکثرا هم تکراری ؛ تنها یک شیوه بسیار زشت و ناصحیح برای خنثی کردن تاثیر مقاله اصلی و پایمال کردن حقوق          دیگر کامنت گذاران می باشد. به جهت آنکه خواننده تنها در این صفحه بیشتر از مطلب اصلی با کامنت های  تکراری تنها یک کامنت گذار مواجه میشود. مسلما اگر فردی مطلب طولانی در اعتراض به مقاله ایی دارد , بهتر آنست که مقاله دیگری در این وبسایت نشر دهد. خواهشمندم به جهت جلوگیری از سواستفاده برخی افراد و همینطور  رعایت  حق دیگر کامنت گزاران ؛ محدودیتی از جهت طولی و سطور کامنت ها اعمال بفرمایید. مسلم اگر از کنار این  مسئله  بی تفاوت  بگذرید ؛ راه را برای سواستفاده باز گذاشته اید و خوب سواستفاده کننده هم بداند که این  شمشیری دو لبه است.

  • guney portal

    نظریات دوستان رو بدقت خوندم . خواستم بعنوان یک شخص که معتقد به حق تعیین سرنوشت میباشم نظریات خودم رو خیلی خلاصه عرض کنم . بنده تورک زبان هستم حالا بگذریم که ۷۰۰۰ ساله یا از قرن چهارمه یا از ۵۰ سال گذشته تورک شدیم مهم اینه که الان به این زبان صحبت میکنیم . ما معتقد هستیم که تورکی زبانمان هست و نه ازری . ازری خطاب کردن را نفی کرده و خطاب کننده را دشمن میدانیم چرا که ازری نامیدن زبانمان یعنی جزئی از فارسی دانستن ما . اکثریت استقلال طلبان به روشنفکرهای وابسته به حکومت یا غیر وابسته اعتمادی ندارند چرا که از واژه جعلی ازری استفاده میکنند و حق تورک زبان بودنمان را نفی میکنند . اگر ملت ایران واقعا بخواهد ما را تورک بنامد و نه ازری و اجازه تحصیل بزبان مادری و اجرای عدالت اقتصادی و ... را بدهد بنده قول میدهم و مطمئنم که ده درصد هم خواهان استقلال نخواهند بود . متاسفانه اگر دقت کرده باشید اکثریت فارس زبانها در شبکه های اجتماعی در مقابل ازادی زبان اقوام حالا چه ایرانی چه بیگانه موضع گرفته و فحاشی میکنند . همین دیدگاه شما عزیزان در متون بالا رو مثلا بعنوان نمونه بگم . پان تورک بودن خطاب کردنتان . شما بگویید ما کدام قدرت سیاسی و اقتصادی رو داریم که حق سایرین و ضایع کردیم و زبان یا فرهنگ یا اقتصادتان را لگد مال کردیم که مستحق پان بودن رو دارا باشیم . شما اساتید بهتر مودنید پان به چه کس یا گروهی میگن . فعلا که زبانمان ممنوعه . اقتصادمان در حال نابودیه . بیشترین مهاجرین رو ماها به نقاط فارس نشین داریم اگه اقتصاد برتر قول شما تورکها بودند چرا کرج و تهران و عسلویه و کرمان و اصفهان کوچ میکردیم ؟ چول کار نیست . فقره . و عدم امنیت در مناطق مرزی . اصلا ایا تا بحال از رسانه های فارسی زبان شنیدید ماهانه چندین نفر توسط پژاک بشهادت میرسند ؟ که اکثرا تورک زبان هم هستند . بهر حال خلاصه کنم . اکثریت نویسندگان شبکه های اجتماعی تحت تاثیر سیاسیون داخلی و خارجی هستند و دانسته یا ندانسته شعار جدایی طلبی و استقلال میدهند ولی بخوبی میدانیم که این عواقب سنگینی خواهد داشت و چاره ای جز جنگ بین ایرانیها نخواهد داشت. درست هست که ذخایر طلای ازربایجان با نفت ایران برابری میکند . نفت و گاز هم داریم اما همین مسائل باعث نفوذ استکبار و به چپاول برده شدن منابع ما خواهد شد . جان کلام اینکه . روشنفکران واقعی و منصف اگر واقعا تمامیت ارضی ایران براشون مهمه باید و باید از اجرایی شدن اصل ۱۵ و غیره که ازادی به اقوام و اتنیک میده البته در حوزه زبان رو مدافعه نمایند و هویت ما رو نه به عنوان ازری حداقل بعنوان تورک ایران . یا تورک ازربایجان . برسمیت شناخته و در راه رسیدن به دموکراسی که البته کنفدراسیون یا فدراتیو شدن در نهایت منجر به دموکراسی واقعی خواهد شد حمایت و تلاش کنند مثلا تو اعتراضات همین ماه بجای تخریب و توهین میشد. متحد شد و اعتراضات رو دامنه دارتر کرد و رژیم رو از بین برد ولی تخریب و توهین نصیب شد . توهین شبکه دو بنظر ما هم عمدی بود برای اعتراضات همه ولی فقط ازربایجان بود و تفرفه اندازی رژیم بثمر نشست . بهترین بهانه بود که از کف همه ما رفت . تنها راه نجات و اتحاد استین بالا زدن روشنفکران هر دو گروه میباشد و این زمانی میسر خواهد شد که هویت ماها برسمیت شناخته بشه و توهین و تحقیر با همکاری صمیمانه عوض بشه ان موقع میتوان به ایران یکپارچه و فدرال امید وار شد ولی اگر اینچنین نشه بنده قول میدهم که کمتر از ده سال اینده ایرانی وجود نخواهد داشت . خود بنده از ملی مذهبی بودن و اصلاح طلب بودن به استقلال طلبی رسیدم ولی میشد بجای دور شدن از هم متحد شد و یکپارچه ماند . سیاستهای حکومتی تفرقه اندازانه بوده و هست متاسفانه روشنفکر های خارج و داخل نشین وقتی حرف از تورک به میان میاد در صف حکومت قرار میگیرند دیگر نمیدانند از قیام ۸۵ تا کنون چیزی حدود ۴۰ درصد از مردم از ایرانی بودن خودشون نا امید و به سمت استقلال حول داده شدند . بهر حال با سواد اندک خود بعرض رساندم. امیدوارم بجای تخریب و پان تورک خواندن چاره ای پیدا بشه تا در این میان نه قوم فارس دشنام بخوره و نه تورک . تفکرات اریاگرایانه برخی و تحقیر و غلام تورک و کولی خواندن تورکها و قوم خونخار و جنایتکار نمایاندن تؤرکها در کتب درسی باید برچیده بشه و هویت تورک ازربایجانی یا تورک ایرانی برسمیت شناخته بشه . یه روز بگن تورکها رو مغولها تورک کردن .یه روز بگن پونصد سال پیش اجداد شما به فاک رفته و تورک شدید . یه روز بگن شما ازری هستید شما نمیدانید یه روز بگن. تورکه با فرچه توالت دهنشو مسواک زده جز دشمنی و در نهایت جنگ چیز دیگری به ارمغان نخواهد اورد . امیدوارم تونسته باشم بغض ملیونها تورک زبان عزیز رو. عنوان کرده باشم . بغضی که ۹۰ ساله خورده شده و جایی جز استادیوم ها نیست که خالی بشه . رسمی شدن زبان تؤركی درمناطق تورک نشین و اموزش ان از سطوح ابتدایی . البته زبان فارسی بعنوان زبان رسمی سر جای خودش هست . رفع تمامی تبعیضهای فرهنگی و اقتصادی بین تمامی اتنیکها . راه اندازی رادیو و تلوزیون و روزنامه بزبان محلی . نه زبانی که الان شبکه استانی تکلم میکنند که ۹۰ درصد لغات فارسی باشه ؤ فعل جمله تورکی . برخورداری نسبی از خود مختاری فرهنگی اجتماعی. اقتصادی و تابع بودن به مرکز از لحاظ امنیتی و سیاسی. در این صورت استقلال طلبی رویایی بیش نخواهد بود غیر اینصورت. ... البته این سخنان رو بحساب تهدید نگذارید چون بین مردم و سیاسیون استقلال طلب هستم و مطالبات مردم رو بخوبی میدونم عرض میکنم . اگر غلط املایی و غیره مشاهده فرمودید بگذارید بحساب بیسوادی و عدم تسلط به زبان فارسی .

  • mard

    قومیت گراها حرف خودشان میزنند، اجازه دهید منم به عنوان دگراندیش فارسی زبان نظراتم بگویم. من رعایت هنجارهای رسانه زمانه و ادب و نزاکت میکنم. در مورد اصلاح طلبان و امید واهی که اینان در هنگامه انتخابت به مردم فلاکت زده ایران میدهند. نه هموطنان! امیدی به جناح موسوم به اصلاح طلب نظام نیست. حتی اگر فرض کنیم اینان صادق هستند، این اصلاح طلبان درون نظام، کاری از پیش نخواهند برد. اصلاح طلبان مابین سالهای 179 تا 1383 همزمان دو نهاد انتخباتی مجلس و ریاست جمهوری داشتند. یعنی قوای مقننه و اجرایی را! مگر برای اصلاح امور در کشور چه چیزی لازم است؟! یکی قانون و دیگری اجرا. اصلاح طلبان درون نظام چهار سال این قوا را در اختیار داشتند ولی عملا هیچ تحولی نشد. نه نظام دموکراتیک شد، نه ساختار فاسد اصلاح شد، نه حقوق شهروندی تنظیم و اجرا شد، نه هر امر اصلاحاتی. فقط اینان تا توانستند جیبهای خود از بیت المال پر کردند و الیگارشی-مذهبی-نظامی جمهوری اسلامی را پروارتر کردند! احمدی نژادها فرصت طلبانه فاجعه آفریدند. احمدی نژادها حاصل عملکرد ضعیف اصلاح طلبان بودند که نتوانستند خامنهاای و باند مافیایی مذهبی-نظامی حاکمه کناربزنند و یا لااقل آنها کتعادل کنند. نظام ظالمانه و فاسد ولایت فقیه/جمهوری (دروغین) اسلامی، مشکل ساختاری دارد. نهادهای انتصابی و دور باطل استبداد( شورای نگهبان-خبرگان-رهبری مادام العمر)، اجازه بروز دموکراسی نمیدهد. تبعیض سیستماتیک مذهبی-نظامی، یک میلیون بسیجی-سپاهی-اطلاعات رزِم اجازه هیچ تحول دموکراتیک نمیدهد. درامد عظیم نفت، اجازه میدهد رژیم ده درصد مردم تطمیع کند تا حق آن 90% باقی مانده بخورد. الان حکومت ده درصدی در ایران حاکم است. ده درصدی متشکل از فارسی زبان و ترک زبان و عرب زبان و غیره. ******************************************************************************************** ******************************************************************************************* ببنسد ایران هشتاد ملیون جمعیت دارد. ده درصد 8 میلیون. این اقلیت به تمام قدرت نظامی و اقتصادی و سیاسی و اطلاعاتی.. در اختیار دادرد تا نسلها میتواند حکومت استبداد ظالمانه و فاسدش ادامه دهد. تنها اتحاد آن 90% میتواند انها به زیر بکشاند. د رنتیجه تفرقه قومی و زبانی و مذهبی میان مردم ایران، ایده ال رژیم دیکتاوری ظالم و فاسد است. ************************************************************************************************* ************************************************************************************************ این ده درصد که شامل یک ملیون کادر بسیجی و سپاهی و اطلاعات و مقامات و بازاریان و تجار رژیم هست اجازه تنفس آزاد اجتماعی-اقتصادی و رشد و توسعه به بخشهای دیگر جامعه نمیدهد. در میان قومیت گرایی هم متوجه این مسئله شده است. در این میان جریان پان ترکیسم با پشنبانه آذریهای متول و زرسالار تهران... میخواهد امتیازات عظیم اقتصادی و اجتماعی و سیاسی بگیرد. هم اکنون آذربایجان عملا خودمختار است. بر خلاف دیگر استانها ترکی آذری راحت در ادات و مدارس تکلم میشود و عملا غیر ترک زبانها د رشهرهای آذری راحت نمتوانند زندگی کنند و ناچارا از زبان ترکی استفاده کنند! هر کسی مدتی در تبریز زندگی کرده مثل دانشجویان غیر ترک زبان، اذعان دارد مزاحمت زبانی ترکز بانها شدید است و به سختی میوشد غیر از ترکی صحبت کرد!!!! اکثر مسئولان ترک زبان جمهوری اسلامی؛ گرایش پان ترکی پنهان و آشکار دارند. من شک جدی دارم این جنجالها بدون هماهنگی ذی نفوذان پان ترکهای درون رژیم انجام میشود. من احتمال میدهم پان ترکهای رژیم از درون نظام این جریان مدیریت میکند. متاسفانه اشتباه قوام در بازپس گیری آذربایجان از شورویها، بهایی سنگینی بر ایران تحمیل کرد. باعث شد طی دهه بعدی، پان ترکهای پهلوی میلیونها ترک زبان گسیل کنند به مناطق اکثریت فارسی زبان و الان جمعیت بزرگی از قزوین، همدان، کرج، تهران، قم، چند شهر چهار محال.... ترک زبان شده اند. مناطق استراتژیک استان فارس را ترک زبانها مسکون شده ند. اسمیله شدن مناطق ایرانی-فارسی زبان همچنان ادامه دارد. از مان هجوم غُزها در قرن چهارم هجری مستمر ایران در حال اسیمله شدن ترکی است. شمال خراسان، آذربایجان. قزوین و همدان و تهران و قم...و اکنون قلب ایران یعنی استان فارس در حال ترک زبان شدن! حقایق باید گفت. اصلاح طلبان درون نظام امثال زیباکلام که رابطه فامیلی با سران رژیم دارند ویترین این رژیم ظالم و فاسد هستند. دختر زیباکلام زن پسر علی مطهری است. علی مطهری برادر زن حداد عادل، حداد عادل پدر زن مجتبی خامنه ای! اینها خاندان هزار فامیل رژیم ظالم وفاسد هستند. فکر میکندی هر کی دیگر جای زیباکلام بود این رژیم سفاک راحتش میگذاشت. حسن روحانی و اصلاح طلبان مردم فریفتن. رژیم قبل از کابینه حسن روحانی تصمیب گرفته بود جام زهر هسته ای بنوشید و اینان ویترین این کرا بودند. زمانی حسن روحانی با دیگران رقابت میکرد انتقاد داشت از تورم و نقدیگی 400 هزار میلیاترد تومانی ولی اکنون نقدیگی 800 هزار میلیارد شد در رهض دو سال. ریال بی پشتوانه وارد باز کردند. دلار 3600 تومان شده. به اعتراف جبرائیلی در مناظزه اش با زیباکلام، تحریم ارزی همچنان است. 150 میلیارد دلار میگویند 22 میلیارد دلار که قابل انتقال نیست. ارز ارازن نمیشود. دولت مجبورست کالا از چین و بقیه وارد کند بجای دلار! در این وضعیت ایران تبدیل به لاشه منافع شده است هر لاشخوری میحواهد تکه ای از آن را بکند!

  • mard

    دوباره ضمن تشکر از سایت زمانه، عذرمیخواهم بابت اشتباهات تایپی. مرا بخشیدکه ناچارم از اسم متسعار استاده کنمف چون واقعا در اسرایطی هستم که نمیتوانم خودم معرفی کنم. همین که میگویم که طرفدار نظام سکولاردموکراسی هستم یا شیعه زاده فارسی زبان، تنها متن نوشتارم و احساس شما میتواند صدق ادعایم باشد. فقط امیدوارم ساید وزین زمانه- نظرات گاه عجیب و سورپرازی منتشر میکند- نظرات این اینجانب را منتشر کند. متاسفانه فعلا راه بهتری برای نظراتم نمیبینم. من بعنوان یک شهروند عادی ایران، نظرات شخصی خودم میگویم. متاسفانه، چه فعالان ملی گرا که حامی تمامیت ارضی کشور هستند و چه فعالان قومیت گرا که بعضا خواستار تجزیه کشورف چندان رک نیستند و برخی مسائل واضح بیان نمیکنند. مثلا قومیت گراها، این مغلطه آشکار میان ملیت (ناسیونال) و قومیت (انتیک) معترف نیستند! من سالها در این باره مطالعه کردم. با دیگران بارها بحث کردم. مقالات فراوانی خواندم. تاریخ خواندم. کتابهای معروف و سخن کسانیکه به پان.. متهم بودند. هر چند گذشته ها گذشته و فرصتها دیگر باز نمیگردد. ولی اشتابهات و یا بدشنانسیهای زیادی ما ایرانیان داشتیم. از شکست مشروطیت تا برامدن نظام ظالم وفاسد فعلی. من در مطالعه تاریخ، به چند بدشانسی ایرانیان برخودرم که تاکنون-حداقل ملی گراین ایرانی- بدان توجه نکردند. یکی از بدشانسیهای ما، اقدام قوام السطنه در حفظ مناطق آذربایجان و کردستان بود! به اعتقاد من، ما یک شانس بزرگ آوردیم و عدو نزدیک بود سبب خیر شود و ما ایرانیان برای همیشه از مصایئب مناطق آذربایجان و کردستان راحت شویم! بگذارید باز توضیحاتی بدهم. بر خلاف ادعای قومیت گراها، ملت سازی ایرانی، سابقه اش بسیار قدمی تر از دوران رضاخان است. در واقع ملیت سازی یا ملیت شدن ایرانی، فارغ از اینکه نامش چه بوده، به چند هزار سال پیش بر میگردد. از دوره قدیمیترین تمدن بشر، یعنی تمدن جیرفت/8 هزار سال پیش (احتمالا همان ارته ذکر شده در اسناد سومری) و همچنین داستان جمشید بگذیرم، نخستین تلاش برای ایجاد ملیت ایرانی از حدود 5 هزار سال پیش شروع شد. عیلامیان از نخستین مردمانی بودند که میخواستند یک ملیت سراسر و بزرگ در فلات ایران ایجاد کنند. ولی سرانجام مادها نخستین ملیت-کشور ایرانی بوجود اوردند که حدود 90% خاک امروزین ایران دربرمیگرفت. ولی کار کامل را هخامنشیان کردند که توانستند 100 در 100 ایران امروز و اطرافش را کشور-ملیت واحد کنند. پارتها و ساسانیان هم همین کار کردند. بعد از اسلام، در زمان سلجوقیان و سپس ایلخانان دو بار دیگر کشور-ملیت یکپارچه ایرانی شکل گرفت. بعد از تجزیه دوباره صفویان و زندیان و افشاریان و قاجار چهار این کار کردند. به عبارت دیگر، در طول بیش از 2700 سال ایران، تا قبل از حکومت رضاشاه، هفت بار ایران کشور-ملیت یکپارچه اش بدست آورد! بر اسا اسناد تاریحی از زمان ساسانیان این کشور-ملیت نامش ایران بوده است. از زمان ایلخانان نام ایران مکرر ذکر شده است. ولی سخنم از بدشانسی است. همانطور که میدانیم متاسفانه در رقابت قبایل غُز ایران و عثمانی، مذهب بهانه شد و شاه اسماعیل- مذهب شیعه- را رسمیت داد. ولی او و وارثانش نتوانستند تمام ایران شیعه یکدست کنند. در مناطق مرزی مانند بلوچستان و کردستان، جمعیت بزرگی سنی ماندند. این مورد در قرن بیستم و حاضر معضل شد و موجب واگرایی. نکته دیگر، ترک زبان شدن بخش آذربایجان بود. این مسئله کشور-ملیت ایرانی با نقطه ضعف بزرگ روبور کرد. شکل ایده ال همین بود که تمام ایران دارای یکدستی مذهبی و زبانی میشدند تا تنوع قومی را پوشش بدهد. خلاصه کلام، بر خلاف تصور ملی گراین ایرانی، یکی بزرگترین بدشانسیهای ما ایرانیان، اقدام قوام در حفظ آذربایجان و کردستان و البته بلوچستان بود. آذربایجان و کردستان سنی (منظورم بخشهای سنی مذهب و نه کرمانشاه و ایلام...) و بلوچستان و مناطق ترکن استان گلستان، دارای واگرایی بالایی هستند و حفظ این مناطق از اشتابهات مسلم حکومتهای ایران بوده است. میبینمی علی رغم صرف میلیاردها دلار از پول بیت المال نفت و آباد کردن منطقه آذربایجان و اجازه دادن به مهاجرین ترک زبان آذری در اسکان در شهرهای مهم مرکزی و دیگر نقاط فارسی زبان و اختصاص حجم بزرگی ثروت و امکانات اقتصادی و دادن قدرت ونفوذ سیاسی و غیره و مقامات، همچنان واگرایی در نزد ایشان هست. در حال حاضر من آرزو میکرد هاین مناطق را به کشورهای همسایه مثل ترکیه و عراق یا شوروی واگذار میشد و یک بار برای همیهش ما ایرانیان راحت میکرد. حقیقتا این مناطق ارزش چندان ژئوپولتیک یا اقتصادی برای ایران ندارند. ما داریم پول نفت بیخودی صرف آبادکردن اینها مکینم. چون احتمال تجزیه شان زیاد است. الان مناطق به شدت وفادار ایرانی مثل خراسان و سیستان و بخیترای در فقر و محرومیت شدید هستند. وفادارترین مردم ایرانی ما رها کردیم و از ترس تجزیه طلبان پان ترک و پان کرد و... مردم فارسی زبان هر روز بدبختتر و فقترتر میشوند! شخصا مخالفتی با جدایی این مناطق دردساز نیستم. مناطق استراتزیک ایارن در سواحل شمالی و جنوبی است. آذربایجان و کردستان سنی مذهب و بلوچستان اهمیت خیلی زیادی ندارند در مقایسه با سواحل جنوب. ایران ناتوان از جذب مناطق بلوچستان و کردستان سنی مذهب و آذرابایجان ترکی زبان است. زمان از دست رفته است. شک دارم بشود این مناطق را جذب کرد . این مناطق تبدیل به کانونهای تجزیه و ناامنی در کشور شده اند. رها کردن این مناطق و واگذار کردن آنها با کشورهای همسایه راه حل فوری است. هر چند شاید با فدارلسیم پیشنهاد من که شبیه الگوی کانتونی سوئیس هست کمی از مشکلات حل شود.

  • mard

    با تشکر از مدیریت سایت وزین زمانه، از بابت نشر نظرات اینجانب. اجازه بدهید من کمی مفصلتر برخی مسائل مبتلا ایران بگویم. ببینید این هموطنان ترکز بان آذربایجانی و شاید بقیه فعالان قومی، بالاخره یک ممتسکی دارند تا به نامش حقوق (به حق یا ناحقی) را مطالبه کنند. چون پان ترکیسم- با ملغمه ای از راست و ردوغها- به هر حال محملی ایجاد کرده ایشان چیزهایی مطالبه کنند. به راحتی اصول بدیهی جغارفیایی سیاسی نادیده میگرند. مثلا منگیوند ملل ایرانی! در حالی بر طبق عرف معمول، همه مردم یک کشور دارای یک ملیت هستند. همان طور همه مردم آلمان یا سوئیس یا آمریکا... همه ملیت (Nation) دارند. وقتی میگوییم آمریکایی یا سوئیسی یا آلمانی (هر سه کشور نظام فدرالی دارند)، منظور همه اتباع آنان که ملیت آن کشور دارند. ممکنست برخی چند ملیتی باشند چون این کشورها به مهاجران دیگر ملیتها ملیت دوگانه میدهند مثلا فردی ککه از ترکیه ...مهاجرت کرده به او ملیتی ترک-آمریکایی/ترکیه ای-آمریکایی میدهند. ولی آن ترک/ترکیه ای، اعم از اینکه زبان یاقومیتش چیست- ملیت ترک/ترکیه ای دارد. طبق عرف سیاسی این تعاریف موجودست: 1- ملیت (ناسیونال): همه اتباع یک کشور-که دارذای شناسنامه از مرکز ثبت و احوال آن کشور هستند- که از نظر انسانی دارای حقوق شهروندی (سیتی زن) میباشند. بدون در نظر داشتن نژاد، قومیت، زبان، دین و عقیده... 2- قومیت (اتنیک): به گروهی از مردم یک کشور/کشورها، که داری برخی اشتراکات هستند که آنها تا حدودی متمایز مکیند، این اشتراکات در مواجه با دیگر گروهها وجهه تمایز میشود، مانند سوابق فامیللی، عشیره ای، زبانی، دیگر تعلفپقات انسان شناختی مانند آدام رسوم و فرهنگ و حتی گاهی دین و مذهب یا فرقه عقیدتی نیز موجب بوجود آمدن قومیت میشود. به همین دلیل است علی رغم اینکه مسلمانان بوسنی، زبانشان صربوکرواتی است، ولی در یوگسلاوی و بوسنی همچو یک قومیت شناخته شده اند! همین ویزگی در اروپا موجب شد یهودیان/کلیمیان را یک گروه قومی قلمداد کنند! ممکنست یک قومیت خودش زیر مجوعه قومیت بزرگتی باشد. مثلا همه اقوام ایرانی زبان را برخی جزء قوم اولیه و باستانی ایرانی میدانند! یا همه اقوام زردپوست/چشم بادامی آسیای مرکزی که زبانی ترکی دارند را از قومیت واحد باستانی در مغولستان/التایی میدانند به همین دلیلی آنها آلتاییک مگیویند. تفاوت اصلی ملیت (ناسیونال) با قومیت (اتنیک)، در این است که ملیت محدود به اتباع یک کشور هست-اعم از اینکه درون یا خارج کشور به صورت مهاجر باشند- و ملاک شناختن یک ملیت شناسنامه و تابعیت آن کشور است. ولی قومیت (اتنیک) میتواند شامل گروههای از چند کشور باشد. مثلا قومیت کردهای کرمانج در چندین کشور پراکنده هستند و دارای ملیتهای چون ترک/ترکیه ای، سوری/سوریه ای، ایرانی، عراقی، ارمنی/ارمنستانی، ترکمن/ترکمنستانی... هستند. یا تالشیها که در دو کشور ایران و جمهوری آذربایجان هستند. تالیشها در ایران ملیت ایرانی و در آذربایجانی، ملیت آذری/آذربایجانی دارند. شاید بگویید اینها توضیح واضحات است. ولی متاسفانه ما حتی سایت وزین زمانه از سوی فعالان قومیت گرا، مشاهده مکینم این بدیهیات را نادیده میگرند. از قدیم گفته اند، یک سوزن به خودت و یک جوالدوز به دیگران. وقتی یک فعال قومیت گرا، در متن نوشتار یا گفتارش، تعاریف مخدوش میکند و با ابهام و مغالطه سخن میگوید چگونه میتوان بدو اعتماد کرد و یا گفت در نیتش صداقت دارد و قصدش خیر است؟! چگونه میتوان گفت این فعال قومیت گرا، هدفش تنها خیر و بشردوستانه است وقتیف آشکارا دارد اعمال ظالمانه یک رژیم دیکتاتوری مذهبی را به گروهی از مردم یک کشور که از قضا زبانی دارند که انز بان در قانون اسای رسمیت دارد و در نتیجه سپر بلای این رژیم ظالم و فاسد شده است. آیا درست است ما بگوییم که مردم ترک زبان ترکیه مسئول کارهای حکومت اردوغانی ها در ترکیه هستند و طبق عرف که ترکیه ای ها خلاصه ترک میگویند، بگوییم ترکها فلان جنایت یا ظلم در حق مردم کرد زبان یا دیگر مردم میکنند؟! همینجا، ضرب مثل یک سوزن بخودت و یک جوادوز به دیگران، تداعی میکند. اگر بنا بر مغالطه باشد و این حرفها، که ما هم میتوانیم این گونه بگوییم. ولی متاسفانه در این جریانات قومیت گرایی، اهداف غیربشردوستانه نهفته است. سوءاستفاده اصطلاحات سیاسی یا مختصر کردن نام مردم کشورها مثل ترک بجای ترکیه ای.. همچنین مغالطه هویت اتنیکی یا ملیت! ترک نام قومی یا زبانی بخشی از مردم ترکیه است. آذری نام قومی یاز بانی بخشی از مردم جمهوری آذربایجان و ترکیه و ایران است. فارسی زبان نام زبان شناختی جمعیتی از مردم ایران و افغانستان و ازبکستان و تاجیکستان و پاکستان... است. فارسی زبان در واقع یک نام زبان شناختی است و دلالت بر قومیتی خاص ندارد. در افغانستان هزارها قومتی مشخص هستند که داری ویزگی ظاهری و فرهنگی و اکثرا دارای مذهبی شیعه هستند و یک اتنیک مشخص هستند که زبانشان فارسی است و در همان کشور قومیتی دیگری است به نام تاجیک نیز فارسی زبان هستند. در ایران هم برخی اساس هویت قومی ندارند و درای هویتهای ژئونیک/مکانی هستند. هویت مکانی، از ویژگیهای بشر مدرن امروزی است. مانند بیشتر اهالی ایلات متحده آمریکا و امثالهم از جمله ایران. هویت مکانی/ژئونیک، مانند مشهدی-تهرانی... اینان دیگر هویت خود در قالب زبان و قومیت و نزاد و یا مذهب تعریف نمیکنند. بلکه ب راساس محل تولد یا زندگی خود را معرفی میکنند. در ایران اکثریت مردم فارسی زبان هویت ژئونیک/مکانی دارند و البته هنوز کمی از فارسی زبانان هویت قومتی نیز برای خود قائلند. اینان در واقع اقوام و وطائف قدمی هستند که از دوران پیش از اسلام در جوامع مرکزی-شرقی فارسی زبان حل نشده اند. مانند مازنی، گیلکی، سیستانی/زابلی، بختیاری، لری، سمنانی، دیلمی، لکی، فیلی، هورامی، گورانی، کورشی، بشاگردی.... برخی از ایشان همچنان خود پارسی ز بان میدانند ولی برخی خود به گروه موازی هویت پارسی میدانند. دقت فرمایید که پارس/ایران در واقع همان نام کشور باستانی ما است. نام چندگانه از مشخصات کشورهای کهن است. همچنان که کشورهای مثل هند، چین، آلمان، مصر،.. نیز نامهای چندگانه دارند. پارسی- عنوان مکانی هخامنشیان بود. هخمانشیان زبان خود "اری" منامیدند ولی تبار یا اصالت مکانی خود را پارسی. پارسی احتمالا لقب مذهبی بود. ایالت پارس در واقع مرکز مغهای زرتشتی بود. پارسی به معنی کسی بود شال مقدس روحانی بر سر میگذاشت.این عنوان در نهایت لقب امپراوری هخمنشیان شد. پارس/پارس بعنوان پیشوند یا پسوند بارها در میان ایران بکار رفته است. پارسوا در محدود آذربایجان تا شمال عراق و جنوب شرق ترکیه امروزی بوده است. شادی پرثوه.پارت نیز از اهمین ریشه بادش و همچننی پشتو... نکته اینجاست هخمنشیان ساسانیان و احتمالا پارتها هیچگاه زبان خود را پارسی نگفتند و نامیدن زبان "اری/ایرانی" به پارسی/فارسی احتملال از سوی اعراب و غربیان بود و در نهایت خود اری/ایرانی زبانان انرا پذیرفتند. همانطور سیاحان و تاریخ نویسان قرون وسطی، همه گویشهای ایرانی را پارسی میگفتند. ولی بعد پسوندش ذکر میکردند. فارسی دری، فارسی پهلوی، فارسی اذری... مثلا برخی از لک ها یا هورامی ها و فیلی ها خود کُرد میدانند. این تقسیمات بر اساس منافع است. چون متاسفانه سوءتفاهمی که از اصل 15 بوجود آمده و نام بردن چند زبان یا گوش در قانون اساسی، این تصور بوجود آمده که مثلا لک زبان حتما باید خودش کُرد به حساب بیاورد تا بتواند به حقوق زبانی اش برسد! در حالی این طور نیست. آن چند نام صرفا مثال است. همه گونه های زبانی اعم زا اینکه خودشان زبان بدانند یا گویش یا لهجه، حق حیات دارند و تاکنون هم کسی جلوی آنها نگرفته است. اتفاق اگر بدون هیاهو کاری بکنند در همین رزیم نیز میتوانند حقوق رسانه و آموزشی داشه باشند مثل ارمنی زبانها یا سمنانی ها در مدارس از سالها پیش رسانه و آموزش در مدارس دارند. یکی از دلایلی که مثلا آذریها مواجهند همین سیاسی و امنیت کردن مطالبات حقوق زبانی شان است. مثلا میخواهند بگویند ما حق آموزش زبان مادری یا رسانه دارمی ولی با عنوان -ملیت تُرک- کار را خراب میکنند! خلط بحث ملیت و قمیت، ییک از اشتباهات اصلی فعلان قومیت گرا است که پیشنهاد میکنم حتما اصلاح کنند این اشتباه را. بدیهی هست هر کشوری قائل شود که مجموعه ای چند ملیت هست، رسما حق تجزیه را پذیرفته. این بلا قبلا سر شوروی آمد. شوروی با پذیرفتن ملیتها، رسما خودش تجزیه کرده بود. وقتی پذیریم مردم کشورها از چند ملیت هستند بایست تمامیت ارضی آن کشور پایان دانست! چرا رسما مردم به قطعات جداگانه تصور کرده اند! اولین قدم در راه تفاهم و مصالحه یا همزیستی، توافق بر سر تعاریف است. ما سالهاست در همین سایت وزین زمانه، مطالب این چنین پیگریی کردم، بارها این ناکات مثل تعریف ملیت (ناسونال) و قومیت (اتنیک) متذکر شده ایم به قومیت گراهاف ولی متاسفانهر سال بدتر شده و هر سال بیشتر کلام و رفتار ایشان سخت گیرانه تر و اصرار بیشتر بر این نکات اختلاف برانگیز شده است! اینها حتی حاضر نیستند عرف بین المل و همان کشورهای پیشرفته غربی در تعاریف قبول کنند. اصرار بر وج.ود ملیتهای ایرانی و انکار وجود ملیت ایرانی، راه هر گونه تفاهم را میبندد. فعالان قوم گرا، اجازه میدهند در اجتمعاتشان، شعار مرگ بر فارس بدهند! آیا با خودنباید اندیشید زمانی اینان به قدرت برسند ممکنست همان کاری را چفنیکهای صرب یا قومیتگراهای روندایی بر سر دیگر هموطنانشان در اورند بر سر مردم فارسی زبان و غیهر دربیاورند؟! چه تضمنی وجود دارد این جوانها و متاسفانه مسن ترهای که چنین به تنفر نژادپرستانه گرفتار شده اند دست به شکتار و نسل شکی نزننند؟1 در حالی ما میدانیم و هم اکنون هم میبنیم امثال ایشان در منطقه و دیگر نقاط جهان دست به نسل کشی و ویرانی و پاک سازی قومی . زبانی و مذهبی.. زده اند

  • mard

    خواسته های فعالان قومیت گرای ترک زبان ایران (خراسان، آذربایجان، استان فارس، تهران، البرز، گیلان، همدان، مرکزی، چهار محال و بختیاری، قم،...) همانند دیگر فعالان قومیت گرا،به دو بخش تقسیم میشود: 1- خواسته مشروع و منطقی و قابل مذاکره و توافق، مانند حق آموزش زبان مادری، داشتن رسانه به زبان مادری، انتخاب مسئولان محلی از افراد بومی، خودگردانی نسبی، رفع محرومیتها و کاستی اقتصادی و رفاهی، حق حیات و ادامه رسوم فرهنگ محلی/فولکلوریک، موسیقیوووووو. همه اینها قابل قبول میتواند باشد. من شخصا هیچ مشکلی نمیبینم. در کشورهای سکولار دمورات مثل سوئیس و امریکا.. همه این حقوق به مردم محلی داده شده و کشورشان مشکلی ندارند. من بعید میدانم اکثر فارسی زبان ایران که حامی نظام سکولاردموکرات هستند مخالفتی با چنیین مواردی داشته باشند هر چند اختلافات جزئی در تعریف و مصادیق هست ولی در کلیت میتوان گفت همه سکولار دموکراتها موافقند. 2- ولی بهشی خواسته های قومیت گرایان ترک زبان بویژه آذریها، پیروی افکار و اهداف تجزیه طلبانه و پان ترکیسم است. انان مدعی وجود ملیت ترک در ایران هستند! ما چنین ملیتی را به رسمیت نمیشناسیم و معتقدیم ایران یک ملت هستند متشکل از اقوام و زبانها و مذاهب و ادیان و فرهنگهای مختلف. ترک زبانهای ایران در خود آذرابیجان هم یکدست نیستند. بخشهای بزرگی از آذرابیجان-علی رغم آسیمله شدن غیر ترک زبانها بومی- هنوز بهز بانهای غیز ترکی گویشور هستند. بنا بر برخی نظرات تا نیم از جمعیت آذرابیجان غربی کردها به گویشهای کرمانجی و مکری هستند. اقلیتهای ارمنی و اسوری زبان هم هستند. مشکل اصلی ما همین ادعای کثیرمالیتی و قابل بودن به ملیت است. از نظر من و شاید اکثر امثال ماف ملیت از قومیت جداست. ملیت به همه اتباع یک کشور گفته میشود که دارای یک شناسنامه و پاسپورت و تابعیت هستند جدا از اینکه زابن مادری شان چیست و یا به کدام قوم و مذهب تعلق خاطر دارند. اصرار بر وجود ملیتها در یک کشور واحد چیزی جز تجزیه طلبی سرانجامی ندارد. من هیچ اصاری به شخصهه بر تمامیت ارضی ایران به هر قیمیت نیستم. اگر قرار باشد جنگ داخلی شود یا از ترس تجزیه کشور، حکومت ظالم فاسد ولایت فقیه/جمهوری اسلامی دروغین بر سر کار باشد، شخصا ترجیح میدهم این شکور به چندین کشور کوچک ولی سکولار دموکرات تقسیم شود. ولی متاسفانه تجربه نشان داده تجزیه کشورهای خاورمیانه و مسلمان شنین تقریبا هیچگاه منجر به برقررای حکومت سکولار دموکراسی نشده و تنها دیکتاتوریهای بزرگ به دیکتاوری های کوچک تقسیم شده است. تجزیه کشورهای ایران و عثمانی و هندودستان واتیوپی... در قورن نوزده و بیستم و سودان در قرن بیستم و یکم چیزی جز افزایش ظلم فساد دیکتاتوریها نبوده است. بنگرید به سرنوشت سودان... عثمانی تجزیه شد، الان سی کشور از آن امپراوری بوجود آمده است. واقعا چند درص مردمشان به اسایش و آزادی و دموکراسی رسیدند؟ تجزیه آخرین راه حل است. وقتی پان ترکیستها انواع جعلیات و دروغها به عنوان هویت طلبی منتشر میکنند. از تاریخ دورغسن 7 یا دوازده هزار ساله زبان ترکی در فلات ایران میگویند! وقتی مردم هم تیره و یک ملت دیرینه مثل ایران مدعی تاریخ صد ساله هستند. وقتی ظلم فساد رزیم ولایت فقیه لعاب قومی فارسی میدهند اینها همه زمینه ساز تجزیه و جنگ داخلی خواهد شد. دلایل عدم موفقیت تجزیه اینست که این مردم تجزیه طلب، به دلایل اصلی ظلم فساد توجه نکردند. دلیلی ظلم فساد در کشوری مثل ایران، وجود دیکتاوری و بیعدالتی و تبعیض طبقاتی و وجود ایدئولوژیهای فاشبیستی مذهبی است. دلیل تمرکز گرایی و معضلات سومدیریت است. در ایران به هیچ وجه حکومت فایشستی فارسی نیست. این حکومت یک حکومت ظالم فاسد است که بر اساس تبعض مذهبی و ایدبئلوژیک است. تبعیض بر ااس مذهب شیعه و سپس ایدئلوژی وئلایت فقیه است. هر کس شیعه و معتقد به ولایت فقیه باشد و نوکری این نظام بکند اعم از ترک زبان یا فارسی زبان، به درجات بلا حکومتی و منافع نامشروع مالی و اقتصادی میرسد. کما اینکه درصد بالای مقامات فاسد این رزیم ترک زبان و آذری هستند. پیشنها من برقررای یک حکومت سکولار دموکرات است. نظام فدرالی بر اسا شهرستان و دادن خودگرانی در واحد شهرستانها به طوری هر شهرستان دارای پارلمان باشد و مسئلان هم توسط این پارلمان تعیین گرد. مشابه نظام فدرال کانتونی سوئیس. این گونه همه مردم به خواسته مشورعشان میرسند مثالهای شماره 1 . از طرفی در جمهوری فدال-سکولار دمرکات ایران، ارتش و پلیش و نیروهای امنیتی و انتظامی و قضایی در اختیار دمرکز باشد و تحت یک پرچم و پول واحد کشور متحد باشد. منابع ثروت بزرگ مثل نفت و گاز، عادلانه میان همه مردم کشور توزیع شود یا صرف زیرساختها و بودجه دولت و ارتش.. شود. مالیات محلی پس از اخذ درصد منصافانه برای دولت مرکزی صرف امور شهرستان/کانتون ها شود. این رزیم ظالم فاسد در تهران، با کمک بیش از یک میلیون کادر بسیجی و سپاهی و اطلاعاتی شا پنجه اش در گوشت ملت ایران فروکرده است. مردم مرعوب این نظام هستند. با تهدیدات قومیت گرایان، مردم ایران بیشتر مرعوب مبشوند و در نتیجه از ترس جنگ داخلی و تجزیه از خواسته های قومیتها حمایت نخواهند کرد و چه بسا از این رژیم حمایت خواهند کرد. قومیت گراها بر طبل تجزیه زدن و نفرت پراکنی و دادن شعارهای ناپسند ضداخلاقی و نژادپرستانه مانند مرگ بر فارس، تنها به ادامه دیکتاوری میکنند.

  • mard

    متاسفانه رادیوزمانه این نوشتارها از اشخاص گمنام و بدون هیچ سایقه موجهی منتشر میکند. در همین طملب هیچ منبع مشخص و یا آماری ارئه داه شده تا ما-مخاطب- متوجه این نابرابری یه قول اینان ستم ملی بشویم! باید مستندات آماری و مصادیق متعدد ارئه شود. باید گفته شود سطح متوسط و کمینه و بیشینه وضعیت اقتصادی چگونه است. آیا صرفا با چند شهرستان پرجمعیت مرکزی مثل تهران، اصفهان، اراک، کرج، شیراز... مقایسه میشود یا با کلیت ایران. نه واقیعت اینست در همان آذربایجان حجم عظیمی سرمایه گذاری در تمام بخشهای صنعت و معدن و کشاورزی و تجارت شده و انجا تبدیل بهقطب اقتصادی ایارن شده است. آذریها همواره بخصوص در دوران نکبت بار جمهوری سالامی ولایت فقیه، در بالاترین سطح قدرت بوده اند و از نفوذ خودشان حداکثر بهره چه در جهت شخصی و در جهت نفع آذربایجان استفاده کرده اند. وقتی میگویند زیاده خواهی یعنی همین. یعمنی در حالی سیستان بخیتاری که تامین کننده نفت هستاند محرومند چرا این اذریها به فکر هموطنان محرومشان در سیستان بلوچستان و خراسان بخیتاری ... نیستند؟! منظور از زیاده خواهی این. چرا باید در آذربایجان پالایشگاه نفت و پتروشیمی ایجاد شود ولی در متاطق بختیاری که نزدیکتر به مرکاز نفت و گاز هست و اساس بیشتر این منابع در مناطق بخیتاری نیشن هست! چرا در مسجد سلیمان یا بهبان یا یاسوج... پالایشگاه و پتروشمی نمیزنند و میورند رد تبریز احداث میکنند؟! چرا در خراسن و کرمان که منابع معدنی است کارخانجات فراوری ایجاد نمیوشد و در آذربایجان ایجاد شود. آیا این استعمار مناطق فارسی زبان نیست؟! چرا نفت خوزستان و بخیتاری و استان فارس و سواحل جنوب منتقل به آذربایجانش شود و آنجا پالایشگاه و پتروشمی شود و چرا این همه هزینه انتقال شود و بعد همان محصولات دوباره بیاورند به بنادر جنوب تا صادر شود؟! چرا در همان جنوب این نفت و گالز فراوری و صادر نمیشود؟! چرا؟! چرا مردم جنوب از فقر به مراکز مهاجرت کنند. آذربایجان هم میتواند منابع خودش استخراج و همانجا فراروی کند. من نمیگویم آذربایجان محروم باشد. ولی اولویت کجاست. آیا سیستانی که دیگر آبی برای کشاورزی ندارد بادی از گشنگی بمیرد؟! آیا سیتسان و نواحی حاشیه کویر باید خالی از سکنه شود؟! آیا وضعیت متوسط و مناسب اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی مناطق اذربایجان ایران را با سیستان، خراسان جنوبی و چهار محال و بختیاری، لارستان، جنوب کرمان و بشاگرد و و نواحی محروم حاشیه کویر مرکزی نیز در نظر گرفته است. رشد نامتوازن در کشورهای مثل ایران، از مشخصات کشوهای جهان سومی یا کمترتوسعه یافته است. این افراد چرا چنین ظلمی را در حق مردم ایران مرتکب میشوند و به دروغ از شوونیسم فارس میگویند. مگر این فارس ها چگونه حکومت را در دست دارند که بجای اینکه پول نفت صرف اباد کردن و رفع محرومیت از مناطق به شدت محروم خراسان و سیستان و بختیاری و کرمام وبشاگرد و لارستان... بکنند میورند این فارسها در تبریز و اذربایجان کارخانجات صنایع سنگین آلومونیوم، فولاد، ترکتورسازی، خودروسازی، پالایشگاه، پتروشیمی... راه میاندازند؟! براستی چرا این فارسها به فکری مردم فارسی زبان سیتان نمیکنند که از شدت فقر و خشکسالی، از سیستان فار میکنند و در شهرهایی مثل مشهد و تهران... بچه هایشان تکدی و دست نیاز پیش همان ترک زبانها میبرند. براستی چرا مردم روستایی و فقیر جنوب خراسان از شدت فقر دارند بچه هایشان میفروشند و زنان و دخترانی از آنها از بی سرپرستی حتی به فحشا روی آورده اند! چرا این حکومت فارس در تهران به فکر همزبانان نیست؟! نه هموطن غافل، شما ماهیت دیکتاوری را درک نکردید. شما ماهیت پلید و پلشت حکومت پان شیعی را درک نکرده یا خودتان به آن کوچه میزنید! اگر اندکی بصیرت و انصاف داشته باشدی خواهید دانست، حکومت فاشیست و ظالم و تبعیض کار است ولی این تبعیض بر اساس قومی نیست. این حکومت جمهوری اسلامی، بزرگرتین دروغ جمهوریت است. هیچ جمهوریتی در کار نیتس. یک حکومت ظالم و فاسد آخوندی-نظامی با بهانه اسلام و شیعه بر ایارن سلطه دارد و سران و حاکمانش مخلوطی از همه زبانها و اقوام هستند و در عین حال مردم ایارن نیز بخاطر اشتباهی که در سال 1357 کردند در این ظلم فساد شریک و الوده هستند هز چند از سر ناآگاهی باشد. شاید کمتر از 10 دردص مردم ایارن حامی واقعی این رزیم سفاک و اهریمین باشند که در قالب بسیجی و اداری جاتی ها حمایت میکنند چون اخورشان به این رژیم وصل است. ولی اکثریت مردم حتی مذهبی ها دیگر از این حکومت حمایت نمیکنند و مناسفانه هر از گاهی این اصلاح طلبان دروغگو آنها فریب میدهند و پای صندوق رای میکشانند. ولی این اصلاح طلبان دروغین تنها ویترین این رزیم ظالم و فاسد هستند. من شخصا نیز زمانی تحت تاثیر تبلیغات سوناسیونالیستها بودم و به تمام و کمال از تمامیت ارضی دفاع میکردم. ولی مدتهاست متوجه شدم تمامیت راضی تحت سایه دیکتاتوری و تبعیض و بیعدالتی میخواهد حفظ شود همان بهتر نباشد. مگر چند سال ما عمر میکنیم و چند نسل باید بسوزیم تا این کشور سراسر ظلم فساد همچنان برپا باشد. من با شرایطی عادلانه حاضرم از تمامیت ارضی دفاع کنم و نه به هر قیمیت. من بعنوان یک ایرانی، به این اعتقاد رسیدم ایارن بایست فدرالی شود. البته با یک تعریف درست و دقیق. فدرالیسم در ایران باید براساس ترکیبی از قومیت-جغرافیایی باشد و نه صرفا قومی یا جغرافیایی. تقسیم ایران به حدود 7 یا 10 جمهوری خودمختار مشکل حل نمیکند. بهترین شکل، فدارلیسم در سطح شهرستانهای بهترست باشد. در فردای سرگونی این رزیم و برقراری یک حکومت سکولار دموکرات وبا قانون اساسی جمهوری فدارتیو-سکولار ایران: 1- دادان اختیارت استانداری به فرماندرها+اختیارت بیشتر به همین فرمانداریها، به طوری هر شهرتان دارای پارلمان/مجلس محلی شود که فرماندار از میان اهالی بومی انتخاب کنند. 2- محدوده اختیارت خودگرانی-فرمانداری- در حدود وظایف و تکالیف و اختیارات اداری باشد (اختیار همراه مسئولیت) و نه شامل نیروهای مسلح و قوه قضایییه. نیروهای مسلح و امنیتی و قضاییه بایست از سوی مرکز مدیریت شود تا ضامن حفظ امنیت و تمامیت راضی کشور باشد. ولی امور اداری و مدیریت و اقتصاد و همچننی آموزش و مطبوعات.. به فرمانداری محول شود تحت نظارت مرکز. مردم بتوانند به صورت خصوصی مطبوعات و مراکز آموزشی و فرهنگی بهز بان مادری شان داشته باشند. ولی اموزش دولتی به زبان فارسی باشد ولی واحدهای درسهای اختیاری زبان و ادبیات محلی اختیاری باشد و هر کس دوست داشت هر زبانی به عنوان واحد درسی زبان در کنار ادبیات و زبان فارسی بخواند. مثلا بجای زبان عربی، در تبریز دانش آموز بتواند زبان ترکی اذری را انتخاب کند. اجازه بدهیم هر کسی زبان دلخواه خودش در کنار فارسی یاد بگیرد. رادیو تلویزیون خصوصی اجاز فعالیت داشته بادش تحت نظارت شورایی از افارد آگاه که اجازه نشر افکار نژادپرستانه و قوم گرایانه ندهند تا وحدت و همزیستی مردم ایران به خطر نیفتد. چون متاسفانه برخی از این قوم گراین از طریق مطبوعات و رسانه های دیگرف به نشر نفرت افکنی قومی اقدام میکنند. 3- درامدهای ملی ایران به دو صورت سراسری (ملی) و محلی تقسیم شود. مثلا درامدهای بزرگ مثل نفت و گاز، متعلق به همه مردم ایران باشد و به تناسب جمعیت- والبته لحاظ ضریب محرومیت- میان همه کشور توزیع شود. از طرفی درامدهای محلی حاصل فعالیتهای بخض خصوصی و تعاونی، با کسر حق دولت مرکزی، خرج همان شهرستانها شود. وقتی ملاک را شهرستان و فرمانداری قرار دهیم، عدالت بیشتر رعایت میوشد و در نتیجه درامد مالیات محلی به پایتخت یا مراکز استانها نخواهد رفت و صرف مردم محلی همان شهرستان خواهد شد. استانها همچنان باقی خواهند بود و استاندار صرفا هماهنگ کننده شهرستانها و فرماندارها خواهد بود. 4- معیاز زبان یا گویش با لهجه، مرکز شهرستان خواهد بود. این این کار علاوه بر اجازه حیات دادن به زبانهای محلی، گویشها لهجه ها را نیز پوشش داده و از حقوق همه دفاع خواهد شد و در نتیجه زبانها یا گویشهای کم جمعیت مثل هورامی، قشقایی، کرمانجی، سورانی، فبلی، لکی.. همگی حفظ خواهند شد و مثلا زبان ترکی قشقایی فدای ترکی آذری تبریز نخواهد شد یا زبان هورامی یا گورانی یا لکی فدای زبانهای سورانی و کرمانجی نمیشود. من به عنوان یک شیعه زاده فارسی زبان ایرانی، که معتقد به سکولار دموکراسی هستم، ترجیح میدهم اگر د رنهایت سرنوشت این کشور فلاکت زده تجزیه هست، بهترست بدون خشونت تجزیه شود! چرا باید مردم سخنان نفتر پراکنی قوم گریان گوش کنند و با جنگ داخلی کشور و شهرها وروستاهای های خودشان نابود کنند. چرا سرنوشت کشورهای همسایه مثل افغانستان و عراق و لبنان و سوریه یمن.. درس عبرت نمیگرید. چرا به خود و فرزندان و نسلهای بعد از خود رحم نمیکنید. آیا شما انسانها عقل ندارید. نمیبیند جنگ داخلی چه بلایی بر کشور میاورد. چرا متحد نمیوشید و رژیم ظالم فاسد سرنگون نمیکنید؟! ولی باور دارم اگر مردم اگاه باشند و درست و دقیق تصمی بگیرند و به اندازه انعطاف بخرج بدهند میتوانند با برقراری جمهوری فدرال-سکولار دومکراسی ایران و فدارلیسم در سطح شهرستان، تا ابد باهم زندگی مسالمت امیزی داشته باشند و از منافع مشترک یک شکور بزرگ و زیبا و غنی و مرفه بهره مند باشند.