Share

ناصر صفاریان – «اساساً امکان نمایش و تماشای فیلم‌های مستند در اختیار مردم ما نیست. بیشترین نقد را درباره‌‌ی این مسأله می‌توان به صدا و سیما به‌عنوان رسانه‌ی ملی سوق داد. متأسفانه سینمای مستند جایگاه واقعی خود را در تلویزیون پیدا نکرده و مدیران شبکه‌های تلویزیونی توجه و اهتمام لازم را به پخش مستندهای متنوع و گوناگون نمی‌کنند. در ظاهر شاید حجم برنامه‌های مستند نسبت به سال‌های قبل بیشتر شده باشد اما این میزان، هم کافی نیست و هم در بسیاری از موارد فاقد نگاه حرفه‌ای است.»

 

در ابتدا و در آغاز بحث می‌خواستم بدانم آیا تقسیم‌بندی ژانری که در سینمای داستانی وجود دارد و در طبقه‌بندی متداولی که براساس آن فیلم‌ها را به انواع مختلف ملودرام، خانوادگی، اجتماعی، هنری و… از هم متمایز می‌سازند، در سینمای مستند هم وجود دارد؟ به‌عبارت دیگر آیا ما در سینمای مستند هم، چیزی به نام ژانر داریم یا اساساً این نوع از سینما، چنین تقسیم بندی‌هایی را برنمی‌تابد؟

 

واقعیتش این است که این نوع مرزبندی‌ها و گونه‌شناسی سینمایی بیش از آنکه در عمل و مثلا در ذهن کارگردان و سازنده‌ی یک اثر سینمایی اتفاق بیفتد در مطالعات نظری و نقد و بررسی آثار برای معرفی و تحلیل و شناخت بهتر آن اثر به کار می‌رود. البته این بدین معنی نیست که فیلم‌ساز مؤلفه‌ها و عناصر ژانری را در بازنمایی قصه‌ی خود لحاظ نمی‌کند یا به قواعد ژانر پایبند نیست اما اینطور هم نیست که در لحظه به لحظه‌ی فرایند تولید و آفرینش هنری به این التزام نظری مراجعه کند.‌‌ همان‌طورکه این روز‌ها، این قواعد بیشتر در تحلیل فیلم مورد استفاده قرار می‌گیرد تا در ساخت، در سینمای مستند هم این مسأله به شکل پررنگ‌تری اتفاق می‌افتد و در واقع آن تقسیم‌بندی ژانری و خط‌کشی‌هایی که در سینمای داستانی به صورت کلاسیک متداول است، رسمیت ندارد. در واقع، بیشتر این نوع نگاه و رویکرد مستندساز به سوژه است که ساختار و ماهیت اثر را تعیین می‌کند.


بگذارید با یک مثال درباره‌ی کارهای خودتان این مسأله را بیشتر بشکافیم. خیلی‌ها می‌گویند ناصر صفاریان یک مستندساز هنری است. دلیلشان هم کارهایی است که شما درباره‌ی کسانی مثل فروغ فرخ زاد، احمد رضا احمدی و… انجام داده‌اید. آثاری هم که به‌عنوان تهیه کننده در آن حضور داشتید هم درباره‌ی هنرمندان عرصه‌های هنری است. آیا نمی‌توانیم بگویم نوع مستندی که شما کار می‌کنید یک مستند هنری است؟

در اینجا باز باید به رویکرد مستندساز و تصویری که او از سوژه در اثرش ارائه می‌دهد توجه کنید. مثلاً من یک سه‌گانه درباره‌ی فروغ فرخ‌زاد ساخته‌ام که هر کدام از آن‌ها بخشی از زندگی این شاعر را به تصویر می‌کشد. در واقع اغلب آثار من مستند پرتره است که از زوایای مختلف به شخصیت یک هنرمند نگریسته و بخش‌های از زندگی آن را برجسته کرده و به تصویر کشیده که با زاویه دید و نوع رویکرد فیلمساز همخوانی داشته است. مثلاً در یک مستند از من، زندگی شخصی یک هنرمند روایت می‌شود و در مستندی دیگر، زندگی هنری و حرفه‌ای او به تصویر درمی‌آید. ولی توجه داشته باشید ممکن است یک مستندساز زندگی یک هنرمند را دستمایه‌ی کارش قرار دهد اما با رویکردی اجتماعی به آن بپردازد. قواعد شسته رفته و سامان یافته‌ای بیرون از این متن که هنرمند خود را مدام با آن انطباق دهد وجود ندارد یا دست کم کارکرد خاصی ندارد. در واقع این جهان‌بینی و سویه‌ی زیبا‌شناختی مستندساز است که ماهیت و ساختار اثرش را تعیین می‌کند.

 

آقای صفاریان همیشه این سؤال برای من وجود داشت که مستندهای پرتره چه کارکردی برای مخاطب دارد. به این دلیل که معمولاً شخصیت‌های برجسته و مشاهیر حوزه‌های مختلف محور این مستند‌ها قرار می‌گیرند که از یک طرف مردم عادی آن‌ها را نمی‌شناسند که انگیزه‌ای برای خرید آن داشته باشند و افراد خاص‌تر که این شخصیت‌ها را می‌شناسند معمولاً درباره‌ی زندگی‌نامه‌ی آن‌ها اطلاعات و آگاهی کافی دارند. این مستند‌ها چه چیز اضافه‌تری می‌خواهند به مخاطبان آشنا بدهند؟ البته این را می‌پذیرم که در فرهنگ عامه و عرفی ما کنجکاوی و علاقه به آگاهی از زندگی اشخاص مشهور، پررنگ است.

 

بینید آن دسته از افراد معمولی که این شخصیت‌ها را اصلاً نمی‌شناسند طبعاً میل و انگیزه‌ای هم برای تماشای این‌گونه مستند‌ها ندارند و اساساً مستندساز هم برای این دسته از مخاطبان فیلم نمی‌سازد. اما می‌ماند دو گروه دیگر: یکی مخاطبان خاصی که به هر دلیلی یا رشته تحصیلی و دانشگاهی یا مثلاً علائق شخصی به یک شاعر، بازیگر یا نویسنده ممکن است درباره‌‌ی وی اطلاعاتی داشته باشد. هر چند که این گروه به واسطه‌ی علاقه، انگیزه‌‌ی زیادی برای تماشای مستند درباره‌ی شخصیت محبوب خود دارند اما مستندساز می‌تواند با پرداختن به زوایایی ناگفته یا قابل بحث، این گروه از مخاطبان را نیز مجذوب کند. چه بسا این مستند‌ها گاهی به آشنایی‌زدایی از شخصیت‌ها در ذهن همین مخاطبان خاص نیز منجر می‌شود.

 

اما گروه دیگری هم هستند که بین این دسته از مخاطبان قرار می‌گیرند، مثل دانشجویان و افراد تحصیل‌کرده و اهل مطالعه که ممکن است به شکل مستقیم و تخصصی با این شخصیت‌ها آشنایی نداشته باشند اما چیزهای درباره‌ی آن‌ها شنیده باشند و با دیدن این مستند‌ها کنجکاو می‌شوند که شناخت بیشتری درباره‌ی آن‌ها پیدا کنند. ضمن اینکه شخصیت‌هایی مثل شاعر و نویسنده یا بازیگر سینما به‌طور کلی در افکار عمومی شناخته شده هستند. البته در توجیه این مسأله دلایل دیگری هم می‌توان آورد. مثلاً انتقال میراث فرهنگی گذشتگان به نسل آینده یا آشنایی نسل جوان با مفاخر و مشاهیر فرهنگی – هنری و دلایلی از این‌دست. نگاه من از‌‌ همان نخستین مرحله کار این است که مخاطبم آدم‌های علاقه‌مندی با گرایش عمومی در حوزه‌های روشنفکری هستند. مثلاً درباره‌ی وجوه شاعری احمد رضا احمدی هم طوری فیلم می‌سازم که تماشاگرش همین طیف باشد و فقط دانشجوی ادبیات را در نظر نداشته باشد.

متأسفانه‌ اغلب مردم ما مستند را‌‌ همان مجموعه‌های «راز بقا» می‌دانند و شناخت و تصویر درستی از سینمای مستند در مخاطبان ایرانی وجود ندارد. در حالی‌که بسیاری از مستندهای اجتماعی و هنری جذابی وجود دارد که به‌‌ همان اندازه مستند‌های طبیعت‌گرا و جانوری می‌تواند نظر مخاطبان عام را جلب کند.

 

یکی از دلایل مهم این تصور غلط به خاطر این است که اساساً امکان نمایش و تماشای فیلم‌های مستند در اختیار مردم ما نیست. بیشترین نقد را درباره‌‌ی این مسأله می‌توان به صدا و سیما به‌عنوان رسانه‌ی ملی سوق داد. متأسفانه سینمای مستند جایگاه واقعی خود را در تلویزیون پیدا نکرده و مدیران شبکه‌های تلویزیونی توجه و اهتمام لازم را به پخش مستندهای متنوع و گوناگون نمی‌کنند. در ظاهر شاید حجم برنامه‌های مستند نسبت به سال‌های قبل بیشتر شده باشد اما این میزان، هم کافی نیست و هم در بسیاری از موارد فاقد نگاه حرفه‌ای است.

 

بسیاری از این مستند‌ها از حیث تکنیکی و ساختار فنی دچار ضعف و اشکالات عمده‌ای هستند و برخی از آن‌ها از حد یک گزارش خبری پا فرا‌تر نمی‌گذارند. ضمن اینکه بعضی از این مستند‌ها به ویژه مستندهای اجتماعی به جای اینکه تصویر درست و جامعی از واقعیت نشان دهند نگاهی تک‌بعدی یا کاریکاتوری به موضوع دارد و چه بسا تصویر وارونه‌ای از حقیقت به نمایش می‌گذارد. به‌نظر من جای مستندسازان حرفه‌ای و مستقل در تلویزیون خالی است و شایسته است که مسئولان رسانه‌ی ملی برای رشد و توسعه بخش مستند، علاوه بر تمهیداتی مثل ایجاد شبکه تخصصی مستند که در جای خود ضروری و لازم است از نیروهای متخصص و با تجربه در این زمینه استفاده کنند که قبلاً امتحان خود را در زمینه مستندسازی پس داده‌اند و چهره‌های شناخته شده‌ای در این رشته هستند. متأسفانه الان مستندسازان در شورای عالی سینما هم که به‌تازگی تشکیل شده است جایگاهی ندارند. می‌توان این‌گونه گفت که نوعی بی‌مهری یا کم لطفی نسبت به سینمای مستند وجود دارد.

 

در واقع آسیب‌شناسی سینمای مستند را در دو ساحت تخصصی و مدیریتی باید باز‌شناسی کرد؟ بدین معنی که از یک‌سو امکان نمایش و اکران فیلم‌های مستند در سینما و تلویزیون ما ایجاد شود و از سوی دیگر مدیران اجرایی و مسئول فرصت و شرایطی ایجاد کنند تا مستندسازان حرفه‌ای بتوانند هم از تسهیلات لازم برای مستندسازی برخوردار باشند و از آن‌ها حمایت مادی و معنوی صورت بگیرد و هم اینکه در سیاست‌گذاری‌های سینمای مستند از افراد کار‌شناس و متخصص استفاده شود.

 

همینطور است. در همه جای دنیا تلویزیون مهم‌ترین رسانه‌ای است که از فیلم‌های مستند حمایت می‌کند، به ویژه در نمایش آثار مستند. ولی اینجا اینطور نیست. ضمن اینکه یکی از چالش‌های مهم سینمای مستند هم در کشور ما عدم امکان نمایش و اکران این آثار است. چند وقت پیش سینما سپیده به عنوان سینمای تخصصی مستند به نمایش این آثار پرداخت اما با مشکل مخاطب همراه شد و در حال حاضر یکی از سالن‌های کوچک خود را به این کار اختصاص داده است که آن هم بدون تماشاگر است. دلیلش این است که تبلیغات خوبی درباره‌ی آثار مستند اتفاق نمی‌افتد و برای همین سالن سینما سپیده هم هیچ زمینه‌سازی نشده. مشکل البته فقط این نیست، بلکه بخش عمده‌اش به مشورت نکردن با آدم‌های خبره و صنف مستندسازان است.

 

تلویزیون علاوه بر اینکه می‌تواند با نمایش مستندهای جذاب و متنوع به یک نوع مخاطب‌سازی در این زمینه دست بزند از فرصت و قدرت رسانه‌ای خود برای تبلیغات آثار مستند هم استفاده کند تا ذهنیت کلیشه‌ای مخاطب ایرانی درباره‌ی آثار مستند، شکسته شود و آن‌ها مستند را با راز بقاء مترادف ندانند. الان حجم مستندهای خارجی که در تلویزیون بخش می‌شود بیش از مستندهای ایرانی است ضمن اینکه آن مستند‌ها فاقد تنوع و جذابیت لازم برای تماشاگر ایرانی هستند. یا مستندهای خارجی دسته چندمی است که با ذائقه و نیاز مخاطب ایرانی همخوانی ندارد. حضور بدنه‌ی مستندسازی کشور به عنوان مشاور و کار‌شناس در سیاست گذاری‌های این بخش یک ضرورت حرفه‌ای است و می‌تواند بسیار راهگشا باشد.

 

سروش، شماره ۱۴۷۲، شنبه ۲۵ دی ماه ۱۳۸۹

Share