ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

حکومت‌های خجول سلطنتی

<p>شهرنوش پارسی&zwnj;پور-برنامه&zwnj;ای تهیه کرده بودم در ارتباط با خودکشی شاهزاده علیرضا پهلوی. فردی با نام زرتشت مانی که احتیاطاً یک نام مستعار است تفسیری داده بود که بی&zwnj;کم و کاست آن را نقل می&zwnj;کنم:<br /> &laquo;خانم پارسی&zwnj;پور، مقاله&zwnj; شما پر از تناقض&zwnj;گویی و نامنسجم و احساسی بود؛ اشک ریختن برای یک دودمان فاسد که علت سقوط&zwnj;شان، نه رافت و عطوفت&zwnj;شان، که سرسپردگی به بیگانگان و خفه کردن صدای مخالف به هرقیمتی بود. شما از کی پی به دانش ژرف شاهزاده&zwnj;تان بردید که او را با صادق هدایت مقایسه می&zwnj;کنید. این القاب متروک را به تاریخ بسپارید. سعی کنید با دیدی انسانی در چهره&zwnj; هر انسانی هرچند گمنام و بی کس و کار یک شاهزاده ببینید.&raquo;</p> <p><a href="http://www.zamahang.com/podcast/2010/20110205_Ma_5_Parsipur.mp3" target="_blank" rel="noopener"><img height="31" align="absMiddle" width="273" src="http://zamanehdev.redbee.nl/u/wp-content/uploads/musicicon.jpg" alt="" /></a><br /> خواندن این نامه مرا متاثر کرد. متاثر نه از این نظر که مانی زرتشت به من توهین کرده است، بلکه از این نظر متاثر شدم که می&zwnj;بینم شخصی دارد مرا مجبور می&zwnj;کند که بترسم. البته با استفاده از کلیشه&zwnj;هایی همانند &laquo;دودمان فاسد&raquo; و یا &laquo;سرسپردگی به بیگانگان&raquo;. پیش از هرچیز باید بگویم که من نه جمهوری&zwnj;خواه هستم و نه سلطنت&zwnj;طلب. دلیل این امر نیز به سادگی این است که بنا نیست من در راس هرم قدرت باشم. از این نظر چه فرقی برایم می&zwnj;کند که عنوان رهبر کشور چه باشد؟ اگر فردی جاه&zwnj;طلبی آن را دارد که رئیس&zwnj;جمهور باشد روشن است که با سلطنت مخالف خواهد بود.</p> <p>&nbsp;</p> <p>برعکس این حالت نیز درست است؛ اما من که یک نویسنده هستم و به هیچ عنوانی میل ندارم مسند محترم خودم را ترک کنم به راستی برایم چه فرقی می&zwnj;کند که عنوان رئیس کشور چه باشد؟ سوئد، نروژ، دانمارک، هلند، انگلستان، ژاپن و اسپانیا سلطنتی هستند و دارای دموکراسی&zwnj;های بسیار قابل تامل و قابل احترام. ایالات متحده، آلمان و فرانسه جمهوری هستند و دارای دموکراسی&zwnj;های قابل احترام. اکنون به هرزبان علمی- و نه شعارگونه- که میل دارید به من ثابت کنید که جمهوری بهتر از سلطنت است. البته یک تفاوت واقعی میان این دو نظام وجود دارد که در یکی همیشه یک خانواده در راس امور قرار دارد و در دیگری هر چهارسال و یا چندسال بیشتر رئیس جمهور عوض می&zwnj;شود، اما از آن&zwnj;جایی که این عوض شدن&zwnj;های سریع می&zwnj;تواند بسیار خسارت&zwnj;زا باشد حزب&zwnj;هایی به وجود آمده است که به تناوب قدرت را به دست می&zwnj;گیرند. ساختار این احزاب همانند ساختار سلطنت درازمدت و استوار است. البته ظاهراً افرادی دائم جانشین یکدیگر می&zwnj;شوند و در اذهان ساده این توهم را به وجود می&zwnj;آورند که در هر دور &laquo;همه&zwnj;چیز&raquo; تغییر کرده است.</p> <p><br /> یک سلسله کشورهایی هم داریم که ظاهراً جمهوری و در حقیقت سلطنتی &laquo;خجول&raquo; هستند. ایران، مصر، سوریه و اغلب کشورهای جهان سوم از این دست هستند. حکومت جمهوری در سوریه خانوادگی است و پدر می&zwnj;میرد و پسر جانشین او می&zwnj;شود. در مصر زمان درازی&zwnj;ست که یک نفر قدرت را به دست دارد و از جایش تکان نمی&zwnj;خورد. ایران روی هسته&zwnj;ی آخوندیسم می&zwnj;چرخد و آخوندها و یا شبه آخوندها جانشین یکدیگر می&zwnj;شوند. نوع دیگری از حکومت سلطنتی خجول هم داریم که نمونه&zwnj;ی آن را می&zwnj;توان در هندوستان دید. حزب صاحب قدرت در کشور روی دست یک خانواده می&zwnj;چرخد. نهرو می&zwnj;میرد و دخترش خانم گاندی جانشین او می&zwnj;شود. خانم گاندی کشته می&zwnj;شود و پسرش جانشین او می&zwnj;شود. پسرش کشته می&zwnj;شود و عروس ایتالیایی&zwnj;الاصل او جانشینش می&zwnj;شود.</p> <p><br /> حالا می&zwnj;خواهید باور کنید و می خواهید باور نکنید، اما تمامی کشورهای جهان دارای &laquo;نوعی&raquo; حکومت سلطنتی هستند. مسئله به سادگی مسئله&zwnj;ی &laquo;قدرت&raquo; است. در تمامی جوامع قدرت در دست شمار محدودی از افراد است. روشن است که در دموکراسی آمریکا فاصله&zwnj;ی بیل گیتس با مردم عادی- حداقل از نظر مادی- به نحوی نجومی زیاد است. همین طور بود فاصله&zwnj;ی استالین با مردم عادی. همین&zwnj;طور است فاصله&zwnj;ی رهبر کشور چین با مردم عادی آن کشور؛ و باور کنید همین&zwnj;طور است فاصله&zwnj;ی فیدل کاسترو با مردم عادی کوبا.</p> <p><br /> البته باز حکومت سلطنتی با حکومت&zwnj;های دیگر تفاوتی دارد. خانواده&zwnj;ی سلطنتی به&zwnj;طور معمول خانواده&zwnj;ی میانگین است. یعنی باید در نقش خانواده&zwnj;ای ظاهر شود که از نظر مردم میانگین رفتاری است. بنابراین اگر به آنها شاهزاده می&zwnj;گوییم مثل این است که به خودمان شاهزاده گفته باشیم. واژه&zwnj;ی شاه در نقش واژه&zwnj;های چینی به صورت جالبی نگاشته می&zwnj;شود. سه خط افقی که یک خط عمودی آن سه را به یکدیگر متصل می&zwnj;کند. پایین&zwnj;ترین خط افقی به معنای &laquo;زمین&raquo; است. خط افقی میانی یعنی انسان و خط افقی بالایی به معنای آسمان است. خط عمودی که آنها را به یکدیگر وصل می کند در برخی مکاتب چینی به معنای &laquo;رهبر&raquo; و در برخی دیگر به معنای &laquo;هیئت رهبری&raquo; است. در آئین تائو، که یک آئین عرفانی و دور از قدرت است، این خط به معنای &laquo;هماهنگی&raquo; و نیروی هماهنگ&zwnj;کننده است.</p> <p><br /> اینک بازگشت می&zwnj;کنم به خودکشی شاهزاده علیرضا پهلوی. خیلی روشن است که این خانواده چه بخواهد و چه نخواهد خود را به نحوی میانگین می&zwnj;داند. اکنون هنگامی که یک تن از اعضای آن خودکشی می&zwnj;کند در حقیقت دارد اخطار می&zwnj;دهد. روشن است که هر خودکشی یک نوع اخطار است. با این تفاوت که خودکشی یک فرد گمنام پژواک پرسر و صدایی ندارد، اما هنگامی که شخصی از خانواده&zwnj;ی میانگین خودکشی می&zwnj;کند به طور طبیعی و &laquo;لاجرم&raquo; سر و صدای زیادی به پا می&zwnj;کند. این پرسش برای همه پیش می&zwnj;آید که چرا او خودکشی کرده؟ در عمل نیز می بینیم که افراد خانواده&zwnj;ی او می&zwnj;کوشند نشان دهند که او به دلیل مرگ خواهر و سرنوشت پدر در رنج بوده. معنی این حرف به سادگی این است که آنها نمی&zwnj;خواهند این خودکشی به عنوان نمونه&zwnj;ی رفتاری عضوی از خانواده&zwnj;ی میانگین، جایی برای خود در جامعه&zwnj;ی ایران و جهان باز کند. این یعنی احساس مسئولیت در قبال همه.</p> <p><br /> من از شما دعوت می&zwnj;کنم که در این بحث وارد شوید و روشن کنید دلیل علاقه&zwnj;ی مردم هند به خانواده&zwnj;ی نهرو چیست؟ چرا مردم سوریه تداوم حکومت یک خانواده را در جمهوری خود می&zwnj;پذیرند؟ آیا به راستی خانواده&zwnj;ی پهلوی دودمان فاسدی بوده؟ سرسپردگی آنها به قدرت&zwnj;های خارج تا کجا بوده؟ و یک پرسش بسیار اساسی: با توجه به مرزبسیار طولانی ایران با شوروی، و با توجه به علاقه&zwnj;ی ویژه شوروی به رسیدن به آب&zwnj;های گرم، و با توجه به پدرخواندگی شوروی نسبت به کمونیسم متداول زمان پیش از سقوط شوروی، و با توجه به سرسپردگی بخشی (و تکرار می&zwnj;کنم &laquo;بخشی&raquo;) از کمونیست&zwnj;های ایران به شوروی آیا امکان فعالیت گسترده&zwnj;ی کمونیست&zwnj;ها در ایران وجود داشته است؟</p> <p><br /> و باز پرسشی بسیار اساسی: اگر شما در راس هرم قدرت باشید ساواک یا ساواما یا نیروی امنیتی خود را چگونه تربیت خواهید کرد؟ لطفاً در پاسخ به این پرسش به موقعیت حساس جغرافیایی ایران، به تفاوت&zwnj;های زبان&zwnj;ها و گویش&zwnj;ها و به ادعاهای قومی اقوام مختلف توجه فرمایید. توجه کنید که اینها پرسش&zwnj;های اساسی است و از حالا می&zwnj;گویم که اگر تفسیرتان &laquo;کلیشه&raquo;ای باشد پاسخی بدان نخواهم داد. ما در موقعیت حساسی هستیم و بهترین کار این است که با یکدیگر بحث کنیم. سال&zwnj;هاست که در حال انتظار به سر می&zwnj;بریم و از ترس آن که به ما نگویند سلطنت&zwnj;طلب یا مرتجع با هم گفتمانی به راه نمی&zwnj;اندازیم.</p> <p><br /> و نکته&zwnj;ی آخر: من در جلسه&zwnj;ی سخنرانی آقای عبدالکریم سروش شرکت کردم و به نظرم رسید که معلومات ایشان درباره&zwnj;ی مولانا بسیار وسیع و گسترده است. نظر شما چیست؟</p>

شهرنوش پارسی‌پور-برنامه‌ای تهیه کرده بودم در ارتباط با خودکشی شاهزاده علیرضا پهلوی. فردی با نام زرتشت مانی که احتیاطاً یک نام مستعار است تفسیری داده بود که بی‌کم و کاست آن را نقل می‌کنم:
«خانم پارسی‌پور، مقاله‌ شما پر از تناقض‌گویی و نامنسجم و احساسی بود؛ اشک ریختن برای یک دودمان فاسد که علت سقوط‌شان، نه رافت و عطوفت‌شان، که سرسپردگی به بیگانگان و خفه کردن صدای مخالف به هرقیمتی بود. شما از کی پی به دانش ژرف شاهزاده‌تان بردید که او را با صادق هدایت مقایسه می‌کنید. این القاب متروک را به تاریخ بسپارید. سعی کنید با دیدی انسانی در چهره‌ هر انسانی هرچند گمنام و بی کس و کار یک شاهزاده ببینید.»


خواندن این نامه مرا متاثر کرد. متاثر نه از این نظر که مانی زرتشت به من توهین کرده است، بلکه از این نظر متاثر شدم که می‌بینم شخصی دارد مرا مجبور می‌کند که بترسم. البته با استفاده از کلیشه‌هایی همانند «دودمان فاسد» و یا «سرسپردگی به بیگانگان». پیش از هرچیز باید بگویم که من نه جمهوری‌خواه هستم و نه سلطنت‌طلب. دلیل این امر نیز به سادگی این است که بنا نیست من در راس هرم قدرت باشم. از این نظر چه فرقی برایم می‌کند که عنوان رهبر کشور چه باشد؟ اگر فردی جاه‌طلبی آن را دارد که رئیس‌جمهور باشد روشن است که با سلطنت مخالف خواهد بود.

برعکس این حالت نیز درست است؛ اما من که یک نویسنده هستم و به هیچ عنوانی میل ندارم مسند محترم خودم را ترک کنم به راستی برایم چه فرقی می‌کند که عنوان رئیس کشور چه باشد؟ سوئد، نروژ، دانمارک، هلند، انگلستان، ژاپن و اسپانیا سلطنتی هستند و دارای دموکراسی‌های بسیار قابل تامل و قابل احترام. ایالات متحده، آلمان و فرانسه جمهوری هستند و دارای دموکراسی‌های قابل احترام. اکنون به هرزبان علمی- و نه شعارگونه- که میل دارید به من ثابت کنید که جمهوری بهتر از سلطنت است. البته یک تفاوت واقعی میان این دو نظام وجود دارد که در یکی همیشه یک خانواده در راس امور قرار دارد و در دیگری هر چهارسال و یا چندسال بیشتر رئیس جمهور عوض می‌شود، اما از آن‌جایی که این عوض شدن‌های سریع می‌تواند بسیار خسارت‌زا باشد حزب‌هایی به وجود آمده است که به تناوب قدرت را به دست می‌گیرند. ساختار این احزاب همانند ساختار سلطنت درازمدت و استوار است. البته ظاهراً افرادی دائم جانشین یکدیگر می‌شوند و در اذهان ساده این توهم را به وجود می‌آورند که در هر دور «همه‌چیز» تغییر کرده است.

یک سلسله کشورهایی هم داریم که ظاهراً جمهوری و در حقیقت سلطنتی «خجول» هستند. ایران، مصر، سوریه و اغلب کشورهای جهان سوم از این دست هستند. حکومت جمهوری در سوریه خانوادگی است و پدر می‌میرد و پسر جانشین او می‌شود. در مصر زمان درازی‌ست که یک نفر قدرت را به دست دارد و از جایش تکان نمی‌خورد. ایران روی هسته‌ی آخوندیسم می‌چرخد و آخوندها و یا شبه آخوندها جانشین یکدیگر می‌شوند. نوع دیگری از حکومت سلطنتی خجول هم داریم که نمونه‌ی آن را می‌توان در هندوستان دید. حزب صاحب قدرت در کشور روی دست یک خانواده می‌چرخد. نهرو می‌میرد و دخترش خانم گاندی جانشین او می‌شود. خانم گاندی کشته می‌شود و پسرش جانشین او می‌شود. پسرش کشته می‌شود و عروس ایتالیایی‌الاصل او جانشینش می‌شود.

حالا می‌خواهید باور کنید و می خواهید باور نکنید، اما تمامی کشورهای جهان دارای «نوعی» حکومت سلطنتی هستند. مسئله به سادگی مسئله‌ی «قدرت» است. در تمامی جوامع قدرت در دست شمار محدودی از افراد است. روشن است که در دموکراسی آمریکا فاصله‌ی بیل گیتس با مردم عادی- حداقل از نظر مادی- به نحوی نجومی زیاد است. همین طور بود فاصله‌ی استالین با مردم عادی. همین‌طور است فاصله‌ی رهبر کشور چین با مردم عادی آن کشور؛ و باور کنید همین‌طور است فاصله‌ی فیدل کاسترو با مردم عادی کوبا.

البته باز حکومت سلطنتی با حکومت‌های دیگر تفاوتی دارد. خانواده‌ی سلطنتی به‌طور معمول خانواده‌ی میانگین است. یعنی باید در نقش خانواده‌ای ظاهر شود که از نظر مردم میانگین رفتاری است. بنابراین اگر به آنها شاهزاده می‌گوییم مثل این است که به خودمان شاهزاده گفته باشیم. واژه‌ی شاه در نقش واژه‌های چینی به صورت جالبی نگاشته می‌شود. سه خط افقی که یک خط عمودی آن سه را به یکدیگر متصل می‌کند. پایین‌ترین خط افقی به معنای «زمین» است. خط افقی میانی یعنی انسان و خط افقی بالایی به معنای آسمان است. خط عمودی که آنها را به یکدیگر وصل می کند در برخی مکاتب چینی به معنای «رهبر» و در برخی دیگر به معنای «هیئت رهبری» است. در آئین تائو، که یک آئین عرفانی و دور از قدرت است، این خط به معنای «هماهنگی» و نیروی هماهنگ‌کننده است.

اینک بازگشت می‌کنم به خودکشی شاهزاده علیرضا پهلوی. خیلی روشن است که این خانواده چه بخواهد و چه نخواهد خود را به نحوی میانگین می‌داند. اکنون هنگامی که یک تن از اعضای آن خودکشی می‌کند در حقیقت دارد اخطار می‌دهد. روشن است که هر خودکشی یک نوع اخطار است. با این تفاوت که خودکشی یک فرد گمنام پژواک پرسر و صدایی ندارد، اما هنگامی که شخصی از خانواده‌ی میانگین خودکشی می‌کند به طور طبیعی و «لاجرم» سر و صدای زیادی به پا می‌کند. این پرسش برای همه پیش می‌آید که چرا او خودکشی کرده؟ در عمل نیز می بینیم که افراد خانواده‌ی او می‌کوشند نشان دهند که او به دلیل مرگ خواهر و سرنوشت پدر در رنج بوده. معنی این حرف به سادگی این است که آنها نمی‌خواهند این خودکشی به عنوان نمونه‌ی رفتاری عضوی از خانواده‌ی میانگین، جایی برای خود در جامعه‌ی ایران و جهان باز کند. این یعنی احساس مسئولیت در قبال همه.

من از شما دعوت می‌کنم که در این بحث وارد شوید و روشن کنید دلیل علاقه‌ی مردم هند به خانواده‌ی نهرو چیست؟ چرا مردم سوریه تداوم حکومت یک خانواده را در جمهوری خود می‌پذیرند؟ آیا به راستی خانواده‌ی پهلوی دودمان فاسدی بوده؟ سرسپردگی آنها به قدرت‌های خارج تا کجا بوده؟ و یک پرسش بسیار اساسی: با توجه به مرزبسیار طولانی ایران با شوروی، و با توجه به علاقه‌ی ویژه شوروی به رسیدن به آب‌های گرم، و با توجه به پدرخواندگی شوروی نسبت به کمونیسم متداول زمان پیش از سقوط شوروی، و با توجه به سرسپردگی بخشی (و تکرار می‌کنم «بخشی») از کمونیست‌های ایران به شوروی آیا امکان فعالیت گسترده‌ی کمونیست‌ها در ایران وجود داشته است؟

و باز پرسشی بسیار اساسی: اگر شما در راس هرم قدرت باشید ساواک یا ساواما یا نیروی امنیتی خود را چگونه تربیت خواهید کرد؟ لطفاً در پاسخ به این پرسش به موقعیت حساس جغرافیایی ایران، به تفاوت‌های زبان‌ها و گویش‌ها و به ادعاهای قومی اقوام مختلف توجه فرمایید. توجه کنید که اینها پرسش‌های اساسی است و از حالا می‌گویم که اگر تفسیرتان «کلیشه»ای باشد پاسخی بدان نخواهم داد. ما در موقعیت حساسی هستیم و بهترین کار این است که با یکدیگر بحث کنیم. سال‌هاست که در حال انتظار به سر می‌بریم و از ترس آن که به ما نگویند سلطنت‌طلب یا مرتجع با هم گفتمانی به راه نمی‌اندازیم.

و نکته‌ی آخر: من در جلسه‌ی سخنرانی آقای عبدالکریم سروش شرکت کردم و به نظرم رسید که معلومات ایشان درباره‌ی مولانا بسیار وسیع و گسترده است. نظر شما چیست؟

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

  • جوان قدیم

    <p>در جواب شخصی که فرموده اند اقای سروش اهل سلوک هستند، اتفاقا دلیلش موجود است. خود شما یک نگاهی به سکلوک از مدل اقای سروش بنیدازید و قضاوت کنید:<br /> http://www.youtube.com/watch?v=tXVLDxigioI </p>

  • Sadegh Ruzbeh

    <p>سرکار خانم پارسی‌ پور، شما را آزاده تر از این میدانستم ، ما را ناامید کردید ، آیا کودتای ۲۸ مرداد شاه به کمک اربابان خارجی و مشتی لمپن که شانس تاریخی‌ یک میهن آزاد و ملی را از ما گرفت برای اثبات خیانت این خانواده منحوس کافی‌ نیست. امریکا برای این کار رسما عذر خواهی‌ کرد. جای تاسف دارد که شما و برخی‌ دوستان نمیخواهید واقعیت را قبول کنید. </p>

  • کاوه

    <p>درود<br /> آن دوست ناشناس و جناب &quot;جوان قدیم &quot; را ارجاع میدهم به سایت ایشان http://www.drsoroush.com بخش سخنرانیها - سال1384 . به مناسبت درگذشت علی شریعتی . آنجا در پرسش و پاسخ راجع به انقلاب گفتنیهایی شنیدنی دارند .</p> <p>ولی یک نکته اساسی مولوی ملحدان و کافران را نجس و واجب القتل میداند . آیا شما به این دلیل که این عقاید با موازین حقوق بشر امروز نمیخواند عرفان او را تخطئه میکنید ؟؟<br /> یا فرض بفرمائید شمس تبریز که همسر خود را زیر کتک به کشتن داد ! پس او دیگر اهل عرفان نیست ؟؟</p>

  • جوان قدیم

    <p>در جواب اقای کاوه: پس می فرمائید هر نفری می تواند همسر خود را زیر کتک بکشد و و بعد هم ادعای عرفان کند؟ پس اگر اقای پرویز ثابتی (مدیر کل معروف امینت داخلی ساواک) هم ادعای سلوک کرد، باید گفت ایشان دیگر حتما پیرو شمس است؟ خوب ایشان هم نقش خوبی در کشتن افراد در زیز کتک داشت! یا این که شما می فرمائید اقای ثابتی نمی تواند ادعای سلوک کند چون هیچ مدرکی در دست نیست که خود او افرادی را شخصا در زیر کتک کشته است، او فقط دستورش را داده است. دستور کشتن کسی را دادن برای سلوک کفایت نمی کند!</p> <p>از طرف دیگر چرا راه دور برویم؟ مگر خود اقای خمینی عارف نبود؟ عرفان درس نمی داد؟ شعرهای به سبک عارفانه نمی گفت (یا برایش می گفنتند)؟ ولی در عین حال دستور قتل عام فله ای سال 67 را صادر کرد؟ این که دپگر تاریخ دور نیست؟</p> <p>یک ولی در مورد اقای سروش در مقایسه که با داستان مولوی و شمس: اگر ان دو نفر هم با سیاسی کاری از پله های قدرت بالا رفته اند و بعد از ان بالا ادعای هر چه کرده اند (سلوک، عرفان، ...) من در مورد شخصیت ان هم شک می کنم. حالا هر که باشند و هر چه که در کتاب های شعرشان نوشته اند.</p> <p>در ضمن اقای سروش می توانند هر چه دلشان خواست سلوک کنند. کسی جلوی ایشان را نگرفته است. ولی در هر صورت از نظر تاریخی موضوع نقش ایشان در ایلغار فرهنگی سر جایش هست. حالا چون اقای خمینی مرده و اقای خامنه ای سر کار است نقش تخریبی اقای سروش در ایلغار فرهنگی عوض نمی شود. شما خودتان یک دفعه دیگر همان مصاحبه ایشان را گوش کنید و مقایسه کنید با موج های بعدی که از ان موقع تا حالا امده است.</p>

  • حسن

    <p>من تصورم اینه که منظور خانم پارسی پور این بود که همه ما عضو یه ملتیم و چه شاهزاده و چه عوام، هر چه که باشیم مستحق احترام و توجهیم. همانقدر که دریغ کردن احترام از یه آدم عامی زشته دریغ داشتن اون از یه شاهزاده هم زشته. خوبه که کمی کینه ها رو دور بریزیم و به همدیگه انسانیتر نگاه کنیم.<br /> من شخصا با اینکه ایرادهای زیادی به کارهای شاه و پدرشون دارم گمان میکنم خدمات درخوری انجام دادن که ندیده گرفتنش به سود هیچ ایرانی نیست.<br /> همینطور آرمانهای چپیها هم مبانی انسانی داره ولی نحوه صحبتشون و توهینهاشون خوشایند نیست.<br /> فراموش نکنیم که همه ما چه لیبرال و چه شاه پرست، چه چپی و چه آخوندپرست در نهایت مقدر شده که زیر یه سقف زندگی کنیم. انتخاب با خودمونه که با هم مهربون باشیم یا همو آزار بدیم.</p>

  • اورینب

    <p>به به شهری با این سوال آخرت چه تله ای گذاشتی جلو پای ملت! یعنی هزار! دارمت!</p>

  • کاربر مهمان

    <p>خانم پارسی پورنیازی به پاسخ نیست.یک رفراندوم به سادگی موضع اکثریت ملت راراجع به دوران پهلوی معلوم خواهد کرد. ظاهرا مخالفان این خاندان نیزنتیجه چنین رفراندومی را حدس میزنند و یقه درانی های تکراری پوچ و عاری از منطق شان از همین رو است.</p>

  • امیر‌ابراهیمی

    <p>دوستان از نوع نگارش اکثر شما بر من معلوم میگردد که از جوانان متولد بعذ از انقلاب ( شکوهمند !) هستید و حتا برخی خود نیز اذعان داشته اید که متولد انقلاب هستید و بزرگتر هایتان برایتان تعریف کرده اند ؟!! من مکتوب بانو پارسی پور را بسیار جالب دریافتم که البته حالب بودنش دلیل بر موافقت کامل من با این نوشته نمیباشد اما چرا اینگونه کلیشه ای و تهاجمی به نگارش این بانوی گرانقدر پاسخ میدهید ؟ شمایی که در آن زمان وجود نداشته اید و صرفآ بر اساس نقل قول ها که برخی بسیار مغرضانه نیز میباشند دلالت میکنید چگونه میتوانید در مباحث منطقی و سازنده شرکت نمایید و اینگونه قاطع و ناروا تمام زحمات و آبادانی و آبرو واعتبار جهانی را که آن پدر و پسر برای ما ایرانیان بارمغان آورده اند را نتنها خط بطلان بکشید بلکه بصورت کاملآ کلیشه ای حرفهای مغرضانه گروهی اندک و باصطلاح روشنفکر و مغرض چپ و ملی ؟؟ را که باعث تحمیق برخی گردیدند تکرار نمایید !! آیا سیاست جهانی آندوران را میدانید و از آن آگاهی دارید و یا اساسآ مطالعه و آگاهی غیر مغرضانه در باره مملکتتان و گروه حاکم آنزمان را داشته ایدو یا دارید ؟ شوربختانه اکثر این هموطنان همواره و بصورت کلیشه ای مطلق مباحثشان حول محور سه موضوع پرداخته میشود !/ وابسته بودن دودمان پهلوی و بویژه محمد رضا شاه فقید !!!! 2/ کشتار و شکنجه بیشمار از سوی ساواک !؟ 3/ غارت و چپاول دارایی های ایران بوسیله خاندان پهلوی !! ، در اینکه آن رژیم دارای اشتباهات و ندانم کاری هایی بوده است مانند تمام رژیم های دیگر شکی وجود ندارد اما در کنار این نقاط ضعف آیا این پدر و پسر ما مردم ایران را از صفر مطلق و فقر و بیچارگی و حقارت به سوی آبادانی و عزت و احترام و رفاه نسبی و آبرو و اعتبار جهانی و امنیت ملی و اجتماعی سوق ندادند؟ کجاست آن وجدان بیدار و ملی ما ایرانیان؟ چگونه است که ما بر مملکت و حاکمان دلسوزخود اینگونه قضاوتها روا میداریم و حاضر نیستیم حتا یک مطالعه نسبی در این موارد داشته باشیم و کلیشه ای ببحث ننشینیم !<br /> در پایان باید بگویم که براستی دلم برای برخی از شما عزیزان نا آگاه و بی منطق میسوزد زیرا که حد اقل همنسلهای من دوران عزت و پیشرفت را در ایران هرچقدر هم کوتاه دیده و از نزدیک مزه شیرین رفاه نسبی و امنیت و اعتبار را چشیده است ، شما چی ؟؟<br /> پاینده ایران و بامید پیروزی خرد بر جهل امیرابراهیمی </p>

  • کوشان

    <p>اینکه این نوشته ایشان از بهترین نوشته ها و ابراز دیدگاههای ایشان در زمینه ای خاص است تردید نیست.اینکه قابل تامل است بدیهی است.<br /> دوستی پرسید چطور مخالفین کامنت زیاد گذاشته اند.خب پس رادیو زمانه را نمی شناسید.اینجا هر لینکی و نوشته ای که در ضدیت پادشاهی و پهلوی هست پیدا می کنید.حالا یک خط.اینجا جهان وطن ماست!خب خواننده این سایت کی هست بیشتر؟</p> <p>سپاس از شهرنوش پارسی پور یزرگوار .<br /> ولی دوستان یجای جرف زدن که خود بانو هم در نوشته پیش بینی کرده کمی به عقل و منطق و پاسخ مصداقی به محتوی نوشته همت بگمارند هر چند ممکن نیست از اینان که:</p> <p>گفت می آیم از حمام کوی تو گفت خود پیداست از زانوی تو!!!</p>

  • کاربر مهمان mahnaz

    <p>زندگى در دوران پهلوى را به عنوان يك دختر جوان و يك ورزشكار تجربه كرده ام و ان دوران بهترين سالهاى زندگى من بود. پدر من يك كارمند معمولى دولت بود و٦ فرزند داشت با حقوقى در حدود٢٢٠٠ تومان،يعنى در خط فقر! در ان سالها خواهر بزرگتر من در سن ٢٠ سالگى از طرف و با پول دولت براى يك دوره دو ساله نقشه كشى ساختمان به ايتاليا فرستاده شد و او در ماه دوم اقامتش با گريه والتماس به پدرم ، به ايران برگشت . نگاهى به مهاجران ايرانى در ان زمان بيندازيم به غير از دانشجو وفرش فروش هيچ ايرانى ديگرى حاظر نبود در خارج زندگى كند و تقريباً تمام دانشجويان نيز بعد از اتمام درسشان به ايران بر مى گشتند. اگر دران زمان ديكتاتورى كامل بود ، چرا هيچ ايرانى مهاجرى به غير از اين دو گروه وجود نداشت.؟؟خواهر من با اينكه در انقلاب شركت كرد و خمينى را اورد بعد از سه سال كشور را ترك كرد والاًن نزديك به سى سال است كه در خارج زندگى ميكند ! دوران پهلوى دورانى بود كه ما ايرانيان تا ده ها سال اينده هر گز ان را دوباره تجربه نخواهيم كرد و من به عنوان يك زن هميشه سپاسگزار ان پدر و پسر هستم كه من را به عنوان يك انسان به رسميت شناختند.&nbsp;</p>

  • کاربر مهمان

    <p>گاھی از محرمعلی خان می خواستم خاطراتی را که از درگیری ھای خود با روزنامه نگاران داشته برایم تعریف کند. او ھر وقت فرصتی به دست می آورد، خاطره ای تعریف می کرد. جالب ترین خاطره او ماجرایی است که با دکتر حسین فاطمی، مدیر روزنامه باختر امروز پیدا کرده بود. او ماجرا را چنین تعریف کرد:<br /> ........به درون اتاق رفتم و با گردن کج گوشه ای ایستادم. دکتر فاطمی مشغول خواندن یک نامه بود. با ورود من سرش را بلند کرد و گفت: سلام! محرمعلی خان! چطوری؟ کجا ھستی؟<br /> چکار می کنی؟ چرا این طرف ھا پیدات نیست؟<br /> با سری پایین افتاده جواب دادم: ھمین جا ھستم قربان، زیر سایه شما! احضار می فرمودید، شرفیاب می شدم.<br /> دکتر فاطمی تعارف کرد بنشینم. نشستم. دستور چای داد، اما نیاوردند (از این جھت یادم است که دھانم خشک شده بود و احتیاج به یک چای داشتم). باز ھم کمی از حال واحوالم و وضع کارم، حقوقم و خانواده ام پرسید. آن گاه یک صفحه کاغذ به سوی من دراز کرد و گفت: محرمعلی خان! این ھا روزنامه ھایی ھستند که اجازه انتشار ندارند. ھمین الان می روی چاپخانه ھاشان را پیدا می کنی و جلو انتشارشان را می گیری. این حکم قانونی توقیف آن ھاست.<br /> بعد مثل آن که فھمید در آن لحظه چه فکری به مغزم راه پیدا کرده، گفت: می دانی محرمعلی خان! دولت سانسور را لغو کرده، جلو بگیر و ببند فرمانداری نظامی را گرفت. الان<br /> مطبوعات، اجتماعات و احزاب کاملاً آزاد ھستند، ولی در چنین شرایطی عده ای می خواھند از آزادی ھایی که داده شده، سوءاستفاده کنند. ما مدرک داریم که بعضی از این روزنامه نویس ھا از خارجی ھا و از شرکت نفت انگلیس پول می گیرند تا علیه دولت فعالیت کنند. بعضی بدون صلاحیت، روزنامه ھایی را اجاره می کنند و علیه نھضت مردم ایرانچیز می نویسند…<br /> کاغذ را گرفتم. ھرچه آن مرحوم اصرار کرد بمانم و چای بخورم قبول نکردم. خداحافظی کردم و به سرعت از کاخ نخست وزیری خارج شدم. دنبال کاری که به من ارجاع شده بود رفتم تا به معاون سیاسی نخست وزیر نشان بدھم. وقتی مافوق ھایم به من دستوری بدھند با چه جدیتی آن را انجام می دھم. </p> <p>شبه‌خاطرات (تهران: انتشارات زرین، ۱۳۷۷،) نوشته علی بهزادی</p>

  • شراره

    <p>همیشه برام سوال بوده چرا برخی‌ مخالفان سلطنت با خشم و کینه و انزجار حکومت پهلوی را نقد میکنند در حالی‌ که در انتقادهای خود به حکومت فعلی‌ دست به عصا تر و منطقی‌ تر تحلیل میکنند و آنان که حکومت پهلوی را فاسد میدونستند و غیر قابل اصلاح و انقلاب ایران را حرکت شکوهمندی میدونند که بساط ظلم را برچیید و فقط حیف که در میانه راه دزدیده شد، در شرایط حاضر امید به اصلاح کردن دارند، اصلاحاتی که در بهترین شرایط ما را به آنچه در ۳۰ سال پیش هم داشتیم نخواهد رساند... تنها جوابی که به ذهنم میرسه این است که در پس لایه لایه روح و روان ما نوی حسادت شخصی‌ هست... ما مثلا از رئیس جمهور فعلی‌ بدمون میاد ولی‌ خود را یک سر و گردن از او بالاتر میبینیم چون او را متعلق به طبقه زیر دست میدونیم، قشر فقیر و سنتی‌ او را یکی‌ از خودشان می‌بینند اما خانواده پهلوی حسادت بر انگیز بود به هزار و یک دلیل، اینجاست که دیگر ''چه کرد'' مهم نیست، ما تابع لایه‌های پیچ در پیچ روح و روان خود هستیم و استدلالهایمان در تحلیلهای سیاسی مان هم خیلی‌ ساده از یک حسّ ویرانگر و در عین حال انسانی‌ یعنی‌ از حسادت خط و شکل می‌گیرد، این طور میشود که از احمدی نژادها فقط بدمون میاد ولی‌ از پهلویها متنفر می‌شویم ... خانوم پارسیپور چقدر توضیح جابجای قدرت به شکل حرکت ساعت شگفت انگیز و روشنکننده بود. سپاس.</p>

  • کاربر مهمان

    مقایسه نظام حکومتی فعلی با نظام شاهنشاهی سابق یک عمل بیهوده و عبث است . مسلما شباهتها و تفاوتهایی بین این دو نظام خواهیم یافت، ولی در حال حاضر نه آن مورد تایید است و نه این . من زاده ی بعد از انقلاب هستم ، نه تاریخ مکتوب و نه روایت بازماندگان مرا متقاعد نکرده است ، اما چون به نظریه توطئه اعتقادی ندارم ،مصرم که اگر حکومت پهلوی سالم بود ایران دچار انقلاب نمی شد ضمن اینکه معتقدم انقلاب اسلامی یک حرکت ارتجاعی بود و البته باید اضافه کنم که ایران نیاز به تجربه ی حکومت دینی داشت . اعتقاد به نحوه ی اداره یک کشور ، علاقه به افراد و اشخاص و استفاده از القاب خاص هم امری است کاملا شخصی، مهم تبلور افکار عمومی در قالب انتخابات آزاد و گردن نهادن به نظر عموم جامعه است و این معنای دموکراسی به هر شیوه ی حکومتی آن است ، آنچه که ما ایرانی ها برای رسیدن به آن راه درازی را همراه با تمرین خویشتن داری و احترام به نظر دیگران باید بپوییم .

  • متین

    65 ساله ام و در اواخر دهه 40 از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شدم . تا آن پنجشنبه ای که ولایت فقیه در مجلس خبرگان تصویب شذ به انقلاب 57 امید داشتم . در این 33 سال خیلی به انچه بر این مملکت گذشت فکر کرده ام . اینها را گفتم تا بگویم که ، رژیم پهلوی در زمان خودش بهترین نظام ممکن ، تکرار میکنم ممکن و نه ایده آل ، برای این کشور بود . آن را همانطور که بود ارزیابی کنیم . با تحقیق و با تفکر .

  • بهرام

    دشمنان پهلوی (و نه منتقدان که به گمانم همه روشنفکران همه نسلها منتقد دوران پهلوی هستند) به دو دسته تقسیم میشوند. 1- کسانی که آن دوران را درک کرده اند و عمدتا نقشی در انقلاب/ضدانقلاب 57 (انتخابش با شما) داشته اند. اینها به گمان من مثل اکثر ما ایرانیها توان پذیرش اشتباه را ندارند. به محض اینکه صحبت به پهلوی و انقلاب میرسد با اغراق به سیاهنمایی آن دوره میپردازند. چند جمله کلیشه ای در همه این نوشته ها و گفته ها وجود دارد که یا از جنبش بزرگ چپ آغازیده، یا مصدقی های عزیز مطرح کردند و یا آخوندهای دوست داشتنی پس از انقلاب. "انگلیسی ها رضاشاه را آوردند"، "آن قزاق بیسواد قلدر"، "به نابودی کشیدن دستاوردهای مشروطه توسط رضاشاه"، "کودتای غیرقانونی 28 مرداد"، "از دست رفتن یک فرصت تاریخی برای گذار همیشگی به دموکراسی در دوران مصدق"، "نابودی نیروهای سکولار و بال و پر دادن به نیروهای مذهبی در دوره پهلوی دوم که نتیجه اش فاجعه کنونی است"، "سرسپردگی به آمریکا در حد بله قربان گویی و به نابودی کشاندن استقلال کشور"، "خفقان و سرکوبی شدید آزادی ها که چاره ای جز انقلاب باقی نگذاشته بود"، "فساد خارج از تصور خاندان حاکم و خانواده های وابسته به دربار" و ... این دوستان در این 33 سال به مراتب تعدیل شده و خود فهمیده اند که پهلوی، به آن بدی که در بهمن 57 فکر میکردند هم نبود و دستم شعار "تا شاه کفن نشود، وطن وطن نشود" درست نبوده. منتها چون پذیرش کلی این مسئله که انقلاب کاملا نالازم و آسیب زننده بود و نباید میشد، بخش بزرگی از کارنامه زندگی خودشان را هدف پوچی و تباهی قرار داده و آخر عمری پشیمانی و حسرت و غم و افسردگی برایشان به همراه دارد، به شکل کاملا طبیعی خود را با این بحثهای بالا آرام میکنند. به گمان من این دوستان کمتر توجهی به نظر کارشناسان و جامعه شناسان و تاریخنگاران امروزین ندارند، که اکثر موارد بالا را یا به کل رد کرده و یا بسیار تعدیل کرده اند. ولی همه ماجرا این نیست. که بخشی برمیگردد به کینه ورزی و کینه توزی های شخصی. که البته به همه ربط ندارد. مثلا در عداوت و کینه قاجاری زاده ها که کم هم نیستند تردیدی نیست. ولی همین خانم نویسنده دلیلی است بر اینکه همه یک سنخ نیستند. یا بسیارند از زندانیان رژیم پیشین که تا واپسین دم از زندگی کارشان لعن و نفرین سران رژیم پیشین است حال آنکه به شخصه زندانیانی از رژیم پیشین را میشناسم که شبانه روز همان رژیم را تایید کرده و حتا زندانی شدن خودشان را هم تایید میکنند! 2- کسانی که آن روزگار و رژیم را ندیده و درک نکرده و از پدران و مادران خود شنیده اند. بخش بزرگی از این دشمنان پهلوی، کاملا وابسته به گفتارهای شفاهی و غیرعلمی اند. و با اندکی مطالعه خواهند فهمید که قضایا به آن شدتی که گمان میکردند نبوده و بسیارند کسانی که پس از رو آوردن به مطالعه از این ور پشتبام افتاده و از دشمن خونی پهلوی به هوادار خونی پهلوی تبدیل شده اند. در پایان تنها از دوستان خودم میخواهم که با هر اندیشه و نگاهی که به دوران پهلوی دارند، یک موضوع را در نظر بگیرند و آن اینکه بیاییم یکبار برای همیشه "ایدئالیسم" را کنار گذاشته و به "حداقل های ممکن با توجه به ظرفیت زمانی و مکانی" رضایت دهیم. داوری ما درباره دوران پهلوی اگر بنا بر ایدئالیسم باشد، تنها مشکلی تاریخی نخواهد ماند. بلکه تاریخ امروز و آینده مان را هم متاثر خواهد کرد. کنار گذاشتن ایدئالیسم را باید به هر دو گروه گوشزد کرد. هم گروهی که پهلوی را ایدئال میدانند و آرزوی بازگشت به آن را دارند. و هم گروهی که پهلوی را در زمینه هایی محکوم میکنند، که خود به خود ما را به سوی ایدئال گرایی سوق میدهد. برای نمونه مدام به سرکوب آزادی های سیاسی و مطبوعاتی در دوره رضا شاه با اینکه پیش از آن در دوره مشروطه این آزادی ها وجود داشت، اشاره میکنیم. حال آنکه واقعیت جهانی را نمی نگریم که در فاصله دو جنگ جهانی یکم و دوم، همه کشورهایی که تا حدودی آزادی و دموکراسی داشتند، به سوی محدود کردن آزادی های سیاسی و دموکراسی رفتند. برخی به اوج خفقان میلیتاریستی - فاشیستی رسیدند که بهترین نمونه اش آلمان و روسیه و ایتالیاست و برخی تا اندازه ای این آزادی ها را محدود کردند که نمونه اش انگلیس و آمریکاست. در جهان سوم در این دوران حتا یک نمونه کشور دموکراتیک وجود ندارد که بخواهیم برای قربانی شدن دموکراسی در ایران پهلوی، روضه بخوانیم! همین الگو دقیقا در دوران جنگ سرد - برابر با دوران پهلوی دوم - وجود دارد. وقتی آمریکا با مک کارتیسم به تفتیش عقاید قرون وسطا ارتجاع میکند! و در انگلیس و فرانسه و آلمان غربی از ترس کمونیسم حرکتهایی کاملا شگفت آور انجام میشود که اگر امروز آنها را به نسل کنونی این کشورها بگویید نخست بهت زده میشوند و سپس میگویند خب! حتما آنزمان به خاطر خطر کمونیسم، لازم بوده! ولی به محض اینکه به ایران میرسد و کسی این را میگوید، داد و هوار در می آید که کمونیسم و توده را بهانه کردند! در دوران جنگ سرد نیز در کشورهای جهان سوم نمونه ای از دموکراسی نداریم. در این دوره بحث مهم در جهان سوم مقابله با استعمار و استکبار غرب و دین ستیزی و سنت گریزی کمونیسم است. اصلا دموکراسی و آزادی های سیاسی موضعیت ندارد! این گفتمان، گفتمانی است که در دهه 80 یعنی چند سال پس از کفن شدن شاهی که قرار بود با نابودی اش، به ایدئال برسیم، روی داد! به امید انصاف، در نگاه تاریخی و به امید کنار گذاشتن همیشگی ایدئال گرایی

  • ایرانی

    <p>جالب است، جعل و دروغ گویی بخشی جداناپذیر از ماهیت دشمنان قسم خورده خاندان پهلوی است*** واقعا اینگونه رفتارها نشان دموکراسی طلبی و آزادیخواهی است؟ این رفتارها، این دیدگاه ها و نامه های بی نام که بعضا توسط یک فرد و با عناوین و اشکال مختلف ارسال می گردد تا یک فرد، یک خانواده یا حتی یک حکومت را در نزد دیگران بی اعتبار سازد با کدامین موازین اخلاقی و انسانی همخوانی دارد؟ ***کینه تا کجا؟ اندکی به خود آیید دوستان بی نام و نشان من!</p>

  • شهرنوش پارس پور

    <p>دوستان گرامی </p> <p>برنامه شماره ۶ ویژه بررسی نامه دوست زندانی ست. از برنامه شماره ۷ من به پرسش های شما پاسخ خواهم گفت.</p>

  • کاربر مهمان

    <p>قابل توجه اقایی که در مناقب حضرت اعلا سروش نوشتند. اتفاقا پیروان چند و نصفی فرقه بنی صدریه هم عین همین مطلب را در مناقب بنی صدر هم می نویسند که اگر ایشان قدرت طلب بود با خمینی می ساخت و حالا چی بود. پس چون بنی صدر ابش با امت بهشتی (یا فرضا خمینی) توی یک جوب نرفت پس ازادی خواه ترین مرد همه دوران ها است. البته اقای سروش هم همین قصه را می گوید فقط مشکلش اقای خامنه است. چون هر چه باشد اقای سروش در دوران خمینی هنوز وقت نامحدود تلویزیونی در اختیار داشت تا با ژاکت زمستانی نقشدار بیاید درس فلسفه تلویزیونی بدهد. شاید هم در جلوی دوربین تلویزیون داشت سیر و سلوک می کرد و قصه های اقای کارل پوپر را او نو سر هم می کرد؟ </p> <p>خوب اگر این است چه طوری است که این دو تا درویش در یک گلیم نمی خسبد؟ اخرین بار که این دو منادی آزادی از مدل حکومت اسلامی پشت سر هم نماز خوانده اند کی بوده است؟ مساله خیلی ساده است. هر بنی صدر و سروش دو تا ادم های ناشناخته ای در فرنگ بودند که جمهوری اسلامی اتفاق افتاد. حکومت جدید توجیه گر لازم داشت. اول بنی صدر این کار کرد و بعد از او هم سروش. هر دو هم شدند توجیه گر نظام جدید برای کوبیدن غیر اسلامی ها. ولی بعد از ان که کوپن مصرف هر دو تمام شد و از حیطه قدرت به بیرون پرت شدند. اولی از منصب رئیس جمهوری خلع شد و دومی از موقعیت ریاست ستاد انقلاب فرهنگی (ایلغار فرهنگی). راستی مگر این ایلغار فرهنگی ارتش بود که احتیاج به ستاد داشت؟ </p> <p>حالا هم هر دو در ولایت فرنگ اقامت دارند بدگوی نظامی فعلی اسلامی هستند و دارند در مورد مدل اسلامی بعدی تئوری می سازند. حالا توجیه اقای بنی صدر از مدل اندیشه راهنما و مال اقای سروش از مدل مولوی است. </p>

  • کاربر مهمان

    <p>اینها چه علافن. دورهٔ پهلوی تنها دریی بعد از حملهٔ عربها بوده که به ایران خدمت شده. هنوز بعد از سه دهه تمام پایه‌های اصلی‌ صنعته اون مملکت همونیه که پهلوی گذاشتن. حالا شما برین با همون چیزی که پدر شاهزاده گذشته جیب خودتون رو پر کنید...</p>

  • علی چپول

    <p>قابل توجه اقا یا خانمی که از موضع دفاع از شاهزادگان به چپ ها حمله کرد. اصلا این چپ ها کی هستند؟ این چپ ها کی هستند که از دوران شاه تا جمهوری اسلامی مورد حمله قرار می گیرند بدون معلوم کنند که ان ها اصولا کی هستند؟ استدلال ایشان بنده را یاد داستان های ساواک می اندازد که کافی بود به یک نفر مهر چپی بزنند. هر کس خواست حرفی بزند که مطابق میل نبود فورا مثل فحش گفتند این چپی است. از قراین باید به خود ایشان گفت که بس است چشمهایتان را بازکنید. استفاده از کلمات توهین امیز به سبک ساواک تا کی؟ </p>

  • کاربر مهمان

    <p>خوب است بدانیم که در ایران گروهی استخدام شده اند برای کامنت گذاری بر نوشته های روشنگرانه نویسندگان بزرگ تا مثلا بگویند مردم ایران طرفدار حکومت هستند . ما که در میان مردم هستیم و از کودکی اسلام حاکممان بوده به وضوح میبینیم که همه خدا بیامرز به شاه می گویند و اگر گاهی فحش می دهند نه به خاطر طلم اوست بلکه به خاطر کوتاه امدنش در برابر انقلابیون نادان ان زمان است که گول پول نفت روزانه 75 تومن و اب و برق مجانی و ازادی از نوع غربی را خوردند. و برای شاهزاده علیرضا پهلوی هم کلی اس ام اس تسلیت بین ایرانیان رد وبدل شد و همه غصه خوردند . شاه ایران گذشته از چند شاه بزرگ تاریخی چون کوروش داریوش انوشیروان . چند تای دیگر بهترین و متمدن ترین و دلسوزترین پادشاه ایران بوده است و از نظر پیشرفت و تغییر چهره و فرهنگ وا افتاده و عقب مانده ایران جزو اولین هاست. همین بس که ما هنوز هم پز ان دوران را در دنیا می دهیم و اگر در جایی تره ای برایمان خورد کنند به اعتبار ان دوران و اگر فحشی بخوریم و پاسپورتمان را پرت کنند به اعتبار این دوران بدون شاه است</p>

  • کاربر مهمان

    <p>در این نوشته خانم پارسی پور عزیز نکاتی جای تأمل دارد.<br /> اینکه ایشان در فساد دودمان پهلوی تشکیک می کنند تأمل برانگیز است. آیا تمام شایعاتی که پیرامون برخی اعضای این خانواده( همچون اشرف پهلوی) وجود داشت مشتی خزعبلات نامربوط بودند؟!<br /> ماکه متاسفانه از بچه های انقلاب هستیم و سن و سالمان قد نمی دهد، اما از بزرگتر ها شنیده ایم که در زمان مرحوم شاه یک شهروند آمریکایی به مراتب قدر و حرمتی بیشتر از یک ایرانی داشت. اگر بزرگتر ها به ما اطلاعات غلط داده باشند هیچگاه آنها را نخواهیم بخشید! همین بزرگتر ها داستان هایی هم درباره وابستگی حکومت پهلوی به اجانب نقل می کنند و می نویسند که ما ها را نسبت به این سلسله بدبین کرده است. این یکیش را تا حدی باور می کنیم، چه سندی از این محکم تر که همین اجانب ،پدر شاه را با آن فضاحت از مملکت تبعید کردند و پسرش را با سلام و صلوات بر تخت سلطنت نشاندند.<br /> اگر در انگلستان و هلند و سوئد حکومت سلطنتی هست، خانم پارسی پور شما بهتر از ما ها می دانید که این حکومت های سلطنتی ریشه دار تر از پهلوی ها هستند. در عین حال ملکه در بریتانیا، علیرغم تاریخ پر فراز و نشیب و باشکوهی که در پشت سر دارد، سالهاست که همان نقش تشریفاتی پرچم بریتانیا را بازی می کند. رضا خان میرپنج، در عوض، هیچ بهره ای از اصالت و اشرافیت سلطنتی نداشت. سربازی بود که به یاری بیگانگان بر اریکه سلطنت نشست و به مرور وانمود می کرد نواده خلف کورش کبیر است ! این کجا و آن کجا !؟<br /> برای من شاهنشاه پهلوی و سید علی خامنه ای از یک جنس اند. هر دو سلطان تشریف دارند و موجودیت خود را از قبل موجودیت فلاکت بار رعایا کسب می کنند. منی که نمی خواهم رعیت نامیده شوم، کی را باید ببینم!<br /> نمونه جالبی از خانواده پهلوی ملکه محبوب فرح پهلوی هستند. من فامیل نازنینی دارم که عمه پدرم هستند و بیشتر از نود سال سن دارند. ایشان در سنین ده دوازده سالگی علیرغم میل خود، وادار شد با مرد پولداری ازدواج کند که چندین سال از خودش مسن تر بود و قبلا همسر دیگری اختیار کرده بود.عمه ما همه ی عمرش را در ناز و نعمت زندگی می کرد و نزد شوهرش هم احترام زیادی داشت. اما هنوز هم خانواده خودش را برای آن ازدواج اجباری نکوهش می کند. همیشه به دختران فامیل توصیه می کند که استقلال فردی خود را حفظ کنند و در برابر حرف زور تسلیم نشوند. وقتی او را با خانم فرح پهلوی مقایسه می کنم که یک تحصیلکرده مقیم فرنگ بود و به عشق جلال و جبروت سلطنت، با کسی ازدواج کرد که قبلا همسران دیگری اختیار کرده و با ایشان تفاوت سنی زیادی داشت، به خودم می گویم عمه خانم ما به مراتب الگوی بهتری برای دختران این سرزمین است. اما روشنفکرانی هستند که می خواهند فرح پهلوی را به جای عمه خانم برای خواهر من الگو کنند.<br /> خانم پارسی پور عزیز، بنده فکر می کنم هنوز آنقدر حوزه های ناشناخته و ظرفیت های امتحان نشده در جامعه ایرانی وجود دارد که بحث کردن پیرامون آزموده های پیشین اتلاف وقت و انحراف اذهان است. البته شما همیشه این حق را دارید که هر کس و هر چیزی را با آنچه می خواهید مقایسه کنید. مرحوم علیرضا پهلوی را با هدایت و امثالهم.راستی شما درباره عمه خانم ما چی فکر می کنید؟<br /> در ضمن نام ها مهم نیستند که مستعار باشند یا واقعی، یک مثل قدیمی می گوید : نبین که می گوید ببین چه.... ببخشید شما بهتر می دانید. البته من نام واقعیم را نوشته ام، اگر دردی را دوا می کند یا گرهی را می گشاید.</p>

  • کاربر مهمان

    <p>فرض کنیم که معلومات اقای سروش در مورد مولانا بالا است و ایشان در مورد ان هم خوب صحبت می کنند. ولی معلومات اقای سروش در مورد ستاد انقلاب فرهنگی (معروف به ایلغار فرهنگی) و داستان های منتشر نشده ای از قبل از انقلاب هم بالا است، ولی اقای سروش در این موردها اصلا صحبتی نمی کنند. هنوز هم به نظر من علاقمند هستید؟</p>

  • کاربر مهمان

    <p>ظاهرن شما چون یک رگ تان به خاندان قاجار برمی گردد از واژه &quot;شاهزاده&quot; احساس بدی پیدا نمی کنید اما برای من که پشتم به مردم توی خیابان می رسد این واژه چندش آورست، واقعا چندآور ست. مثل این می ماند که کسی مرا چون پدرم باربری می کرده&quot;حمال زاده&quot; صدا بزند . دوران اسب سواری شوالیه ها و خان ها و ارباب ها تمام شده خانم عزیر، انسان ها را لطفن با نامشان صدا بزنید، فقط با نامشان. لقب سازی را بگذارید برای آنهایی که نیاز مندش هستند چه چاپلوس ها چه ضعیف النفس های لقب دوست.</p>

  • کاربر مهمان

    <p>با سلام<br /> متاسفانه هنوز کسانی وجود دارند که با استفاده از کلمات تکراری ، سعی در تخریب شخصیت های بزرگ این سرزمین دارند. همانطور که شما فرمودید ، این اشخاص با برخورد کلیشه ای ، به خیال خودشان راه هر گونه مقابله را برای طرف مقابلشان می بندند.<br /> شاید این افراد دشمنان قسم خورده ی آن خاندان باشند . عده ای هم مغرض هستند. البته حرف های آنها آنقدر بوی نا گرفته که بیشتر از دیگران ، خود آنها را عذاب می دهد.<br /> اما مطمئن هستم کسانی که دلسوز این آب و خاک هستند ، با دیدی باز و بی طرفانه ، تمامی ابعاد حکومت گذشته را بررسی مینمایند. و صد البته کفه ی سازندگی در آن دوران بر دیگر مسایل سنگینی می کند.<br /> به امید روزی که هر ایرانی ، بدون وابستگی به جریانی خاص فقط به فکر تعالی کشور و رشد نسل آینده باشد .</p>

  • سورنا

    <p>واقعا عجیبه که خانم پارسی پور حکومت های سلطنتی اروپایی را که مقام سلطنت در انها یک مقام تشریفاتی است را با سلطنت خود کامه شاه مقایسه و یکی میپندارند و میفرمایند در ان حکومتها همیشه یک خانواده در راس امور است . در صورتیکه همه میدانیم که خانواده سلطنتی در ان کشورها هیچ کاره اند . و اگر دموکراسی قابل احترام وجود داره به این علته که کسی که همه کارست یعنی نخست وزیر با رای مردم انتخاب میشه مثل رییس جمهور در حکومت های جمهوری<br /> واقعی .</p>

  • کاربر مهمان

    <p>خانم پارسی پور آیا این ناراحت تان نمی کند که مردم یک کشور پادشاهی از کودکی یاد می گیرند همه با هم برابرند اما تنها یکنفر هست که با دیگران برابر نیست؟ آیا این ناراحت تان نمی کند که یکنفر فقط بخاطر اینکه در یک کاخ به دنیا آمده همه عمر در رفاه و خوشبختی زندگی کند اما میلیون ها نفر دیگر بخاطر اینکه در جاهای نادرست به دنیا آمده اند همه عمر در زجر و مشقت؟ آیا متوجه نیستید که با گفتن اینکه برای من جمهوری و پادشاهی فرقی نمی کند شما هم مثل خیلی های دیگر &quot;حق برابری&quot; و &quot;حقوق ذاتی&quot; انسان را که بحث بردار نیست با بحث های سیاسی و دیکتاتوری و دمکراسی قاتی کرده اید؟ آیا می دانید که اگر این استدلال کردن تان عمدی باشد نامش &quot;سفسطه&quot; است؟</p>

  • مهرداد مانی

    <p>جناب خانم پارسی پور من به عنوان یک شخص سوم مقاله شما را خواندم<br /> به سوال های بخش پایانی مقاله شما فکر خواهم کرد<br /> ولی امیدوارم شما هم به سوال های من فکر کنید<br /> 1آیا حکومت پهلوی حکومتی سکولار بود؟<br /> آیا ترس از نفوذ شوروی دلیل موجهی برای کودتا بود؟<br /> پارلمانی که در بهمن 57حتی طرف گفتگو ی انقلابیون و طرفداران سلطنت نبود ایا به صورت دموکراتیک انتخاب شده بود/و ایا همین نشانه ای از فساد شاه پهلوی نیست؟(البته تفاوت بزرگی است بین شاه پهلوی و دودمان پهلوی)<br /> مطبوعات در بین شهریور 32 تا بهمن 56(سفر کارتر به ایران)ایا از حداقل ازادی بیان برخوردار بودند؟<br /> شما به عنوان یک مسئول امنیتی به زیر دستانتان تجاوز به مخالفانتان را اموزش خواهید داد؟<br /> اداره نگارش را عمه من تاسیس کرد یا خاله شما؟<br /> قانون برنامه هفت ساله توسعه را چه کسی دور زد؟اساسا در کدام رژیم سلطنتی دموکراتیک میتوان قانون را دور زد؟<br /> کدام یک از اسوه های استقلال ایران به سفارش کارتر فضای باز سیاسی به وجود اورد؟<br /> در ضمن من اقای سروش را ندیده ام و مولانا را هم زیاد نخوانده ام.با توجه به انچه از قمار عاشقانه ایشان بر می آید فکر میکنم مطالعات زیادی در ان حوزه دارند اما ایشان متاسفانه در بحث های دین شناسیشان مرز بین اسطوره و تاریخ را گم میکنند و این منجر به طرح مضحک ترین تحلیل های تاریخی از دین توسط ایشان میشود و این البته که دلیلی بر بیسوادی ایشان در مولوی شناسی نیست</p>

  • کاربر مهمان

    <p>جالب است که در این سایت تقریبا تمام کسانی که کامنت می گذارند مخالف شدید آن دوران هستند.<br /> باید از این عزیزان پرسید آیا بعد از این همه سال به خواسته هایتان رسیدید ؟<br /> آیا تخریب دیگران شما را راضی می کند؟<br /> آیا و آیا و آیا ...<br /> آخر کی قرار است کمی تامل در رفتار و گفتارتان کنید؟<br /> سوال های بی اساس در زمینه های کودکانه که :<br /> چرا شاهزادگان لباس های فاخر دارند<br /> چرا شاهزادگان پول دارند<br /> چرا شاهزادگان باربر نیستند<br /> چرا ...<br /> بس است دیگر. کمی چشم هایتان را باز کنید.<br /> استفاده از کلمات توهین آمیز و به سبک چپ ها و توده ای هاسوال مطرح کردن تا کی؟ </p>

  • کاربر مهمان

    <p>خانم پارسی‌پور عزیز:<br /> 1. اگر بخواهیم استدلال شما را در مورد اینکه همه حکومت‌های جهان به نوعی سلطنتی هستند بپذیریم، بر این اساس، آیا اشکالی دارد که خانواده آقای خامنه‌ای بر سر قدرت بمانند؟ من ثابت می‌کنم که خانواده ایشان بهتر می‌تواند نقش خانواده میانگین (در تعریف شما) را ایفا کنند. با توجه به ترکیب فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و به‌ویژه مذهبی روحانیون همچنان نفوذ زیادی در طبقات مختلف اجتماعی دارند، حتی گاهی در ثروتمندان و تحصیلکرده‌ها. بنابراین چه فرقی می‌کند که پهلوی‌ها باشند، قاجارها باشند، یا خامنه‌ای‌ها. بالاخره اینها هم روزی مثل سایر سلسله‌های پادشاهی، بعد از اینکه یک دوره مملکت را با آزمون و خطا به تباهی کشیده‌اند، سرانجام کشورداری را فرامی‌گیرند و یاد می‌گیرند که چگونه عوام را راضی نگهدارند و مخالفان را سرکوب کنند که آب از آب هم تکان نخورد. هرچند به نظر می‌رسد که چندان هم در این مورد خام‌دست نیستند. با این استدلال، چه ضرورتی به جنبش و انقلاب و ... وجود دارد؟<br /> 2. اینکه مثلا‍ً فاصله بیل گیتس با مردم عادی آمریکا خیلی زیاد است، بر چه مبنایی این فاصله ایجاد شده است؟ آیا صرف اینکه در قدرت بوده از مردم فاصله گرفته است یا چون توانسته ایده‌هایش ار به سرمایه تبدیل کند صاحب قدرت شده است؟ این دو مقوله کاملاً متفاوت است و نمی‌توانیم بگوییم در اصل قضیه تفاوتی ایجاد نمی‌کند.<br /> 3. در آمریکا، فرانسه، آلمان و ... قدرت سال‌هاست که بین احزاب مشخصی دست به دست می‌شود، اما اینگونه هم نیست که اگر دمکرات‌ها یا دمکرات‌مسیحی‌ها یا چپ‌ها روی کار بیایند تمام ساختار قبلی حکومت را به هم می‌زنند و با سلیقه خود ساواک و ساواما و چه و چه را از نو بنیان می‌گذارند. طبیعی است که تغییراتی ایجاد شود ولی این تغییرات دفعتاً و کلی نیست.</p>

  • کاوه

    <p>دردد<br /> عبدالکریم سروش با مولانا زندگی کرده و معلومات عرفانیش صرفا علمی و ادبی نیست . خود شخصا اهل سلوک است .<br /> همین هم باعث شد بتواند به قدرت نه بگوید وگرنه اکنون باید خلعت و ردایی میداشت و ولایت فقها را توجیه فلسفی و عرفانی میکرد . امثال پرفسور حمید مولانا ! و دکتر رضا داوری .</p>

  • کاربر مهمان

    <p>خانوم پارسی پور مقاله جالبی بود. مثل همیشه<br /> اما به نظر من بهتره که واژه میانگین با واژه الگو (سمبل) جایگزین بشه.</p>

  • کاربر مهمان

    <p>خانم پارسی پور: اوایل که شما خاطراتتان را می نوشتید خوب جالب بود. ولی حالا نمی دانم منظور شما از نوشته هایتان چیست؟ منظور شما از بکار بردن عنوان شاهزاده برای اقای علیرضا پهلوی این است که شما را هم شازده صدا کنیم چون شما هم از قراین شازده قاجار هستند؟ خوب ایشان جوان 44 ساله ای بود که خودکشی کرد. خبر دل انگیزی نیست، بخصوص برای مادرش. ولی حالا تا کی می خواهید ان را به عنوان یک خبر سیاسی یا اجتماعی کش بدهید؟ این که حکومت اخوند ها این بلا را سر این مملکت اورد، یعنی این که حکومت قبلی خوب بود؟ لطف کنید و یک مدتی برای تغییر اب و هوا هم که شده است از ان اسمان هفتم تشریف بیاورید پایین و با ادم های غیر اشرافی غیر شازده مدتی حشر و نشر کنید. ظاهرا عمده خوانندگان این رادیو در همین گروه قرار دارند. </p> <p>در ضمن شما عکس فارغ التخصیلی اقای علیرضا پهلوی را در اینترنت دیده اید. ظاهرا این عکس مربوط به فارغ التحصیلی علیرضا پهلوی است ولی او در ردیف دوم است ولی در وسط عکس در ردیف اول برادر بزرگتر ایشان قرار گرفته است. ظاهرا تشریفات درباری هنوز در مورد عکس های یادگاری هم اعمال می شود. فقط مانده است که به برادر ایشان هم لقب اریامهری و بزرگ ارتشتاری پیشکش شود تا از پدر محترمشان چیزی کم نداشته باشند. این هم یک اتصال به همان عکس </p> <p>http://www.iranian.com/main/blog/darius-kadivar/royalty-prince-ali-reza-receives-masters-degree-1992</p>

  • کاربر مهمان

    <p>تنها به عنوان یک حوان ایرانی در پاسخ می توانم بگویم که بسیار خوشحالم که سلطنت پهلوی را پدران و مادران ما از بین بردند و بدانند تا خون در رگ جوانان این وطن باشد به پیکار خود در راه آزادی و برابری ادامه خواهند داد.<br /> این پیکار به معنی مبارزه با جمهوری اسلامی تا مقاومت در برابر کسانی است که رویای ایقای سلطنت در ایران را می بینند.<br /> به امید برپایی جامعه ای سرشار از آزادی و عدالت</p>

  • moresa

    <p>اگر پدران ما دچار مکر مکار شدند<br /> بیائید غرور اعتراف به فریب خوردگی را پس بزنیم<br /> تا فرزندان ما دو حسن بیابند<br /> البته اگر فرصتی باشد</p>