Share

خالد بایزیدی (دلیر)، شاعر به

۱-

کوردلان!

هر شباهنگام

خورشید را

در فاصله‌های کوتاه

به سلاخی می‌فرستند

غافل که

سپیده‌دم

برگستره‌ی عالم

طلوع می‌کند

۲-

دانشجویان مبارز برخیزید

آتش شور و عشق برافروزید

گاه!… گاه بیداری است

دربندان را بی‌قراری است

به وسعت شب فریاد کن

همرزمان رفته را یاد کن

وقت… وقت بیداری است

ستمدیدگان را وقت یاری است

در دل‌ها شور و شوق برانگیز

چون کاوه‌ی آهنگر برخیز

ضحاک خون‌آشام را نابود کن

شهر را سرشار از شادی و عود کن

۳-

‌ای کاوه‌های شهر برخیزید

‌ای مسیح‌های دهر برخیزید

پرندگان دربند را وقت آزادی است

سرزمین ویرانه را وقت آبادی است

مردان زنان چشم به انتظارند

به امید پیوند و شورش و پیکارند

دیگر بیزارند از این ضحاکان

از این تشنه به خون جوانان

برخیزید! اسب را زین کنید

رفع فتنه و دروغ و آز و کین کنید

این پیغمبران دروغین را

این دشمنان ایران‌زمین را

نابود کنید

آری هرچه ظلم است

آتش و دود کنید

ایران ویرانه را

برای همیشه آبادکنید

دربندان را آزادکنید

مردان و زنان را شادکنید

عشق را به وسعت جهان فریاد کنید

بیشتر بخوانید:

چند شعر از خالد بایزیدی (دلیر) – برای مردم مبارز و به پاخواسته‌ی ایران

Share