ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

نگاهی به کتاب کالیبان و ساحره اثر سیلویا فدریچی

توسعه سرمایه‌داری از منظری فمینیستی

عاطفه رنگریزــ در کتاب کالیبان و ساحره، سیلویا فدریچی از منظر فمینیستی به بازاندیشی توسعه سرمایه­‌داری می‌­پردازد. او با دستگاه مفهومی مارکسی، فوکویی، و فمینیستی، بحث بدن و انباشت بدوی و بازتولید اجتماعی را در تاریخِ سرمایه‌­داری واکاوی می‌­کند. در واقع، پرسش اصلی کتاب عبارت است از: چگونه تاریخِ زنان با تاریخ سرمایه­‌داری تداخل دارد؟

موضوع محوری کتاب کالیبان و ساحره

در این کتاب[۱]، نویسنده از منظر فمینیستی به بازاندیشی توسعه سرمایه­‌داری می‌­پردازد. او با دستگاه مفهومی مارکسی، فوکویی، و فمینیستی، بحث بدن و انباشت بدوی و بازتولید اجتماعی را در تاریخِ سرمایه‌­داری واکاوی می‌­کند. در واقع، پرسش اصلی کتاب عبارت است از: چگونه تاریخِ زنان با تاریخ سرمایه­‌داری تداخل دارد؟

بزرگ‌ کنید
سیلویا فدریچی، محقق آمریکایی-ایتالیایی، معلم و فعال حقوق اجتماعی

در ابتدا نویسنده تحلیلِ خود را با تکیه بر مفهوم «انباشت بدوی» مارکس پیش می­‌برد؛ به زعم سیلویا فدریچیتاکنون تکوین سرمایه­‌داری تنها از وجه کارِ مزدی و آزاد شدنِ کارگر بررسی شده‌است و روابط بازتولید که بخش مهمی در تکوین سرمایه‌­داری و تبعیض علیه زنان دارد، مورد غفلت قرار گرفته است. به همین دلیل فدریچی تاریخِ سرمایه­‌داری را به‌­واسطه مسئله بازتولیدتوضیح می‌­دهد.

در بخش کالیبان، به بررسی سیاست بدن می‌­پردازد و اینکه سازوکارهای سرمایه‌­داری بر بدن چه بوده و چرا فرایند «انضباط بخشی بدن»[۲] و دگرگون کردن آن به مثابه نیروی کار در مناسبات جامعه سرمایه­‌داری ضروری بوده و چگونه این فرایند انقیاد و هویت‌­بخشی بدن محقق شده‌است.

در فصل ساحره­‌کشی او به واسطه جنبش فمینیستی که برای اولین بار، مسئله ساحره‌­کشی در اروپا را نقطه عطفی در تاریخ و نماد طغیان علیه زنان معرفی کرده­‌است، سراغِ ساحره‌­کشی می‌رود تا به چرایی قتل­‌عام زنان در توسعه سرمایه­‌داری و تاثیر آن بر زنان بپردازد.

و در آخر، با تحقیق بر جوامع آفریقایی و آمریکای لاتین، بحثِ جهانی­‌سازیِ سرمایه‌­داری و ارتباط آن با بازگشت ساحره­‌کشی در کشورهای مستعمره، بینواسازی گسترده، آوراگانِ جهانی را مدنظر قرار می­‌دهد.

 سده میانه شروعی برای بررسی تاریخ زنانه

هربار که بحث یافتنِ بدیلی برای جامعه سرمایه­‌داری و مقاومت مطرح می­‌شود، بررسی دوره‌­ی «گذار به سرمایه‌­داری» اجتناب­‌ناپذیر است. به باور نویسنده بررسی تاریخ زنان و بازتولید در «گذار به سرمایه­‌داری» باید با مبارزات پرولتاریا برعلیه قدرت فئودالی آغاز شود و با در نظر داشتن مطالبات اجتماعی و اقتصادی و اعمال ستیزه­‌جویانه این جنبش‌­های اجتماعی است که می­‌توان به نقش و قدرت زنان پی برد، قدرتی که سرمایه­‌داری برای تکوین خود باید آن را نابود می­‌کرد.

در این بخش توضیح داده می­‌شود که پیکار اجتماعی علیه فئودالیسم، با نافرمانی اجتماعی فرودستان و زنانی شروع شد که به دنبال اشتراک ثروت و برابرطلبی در هنجارهای جنسیتی و رد سلسه مراتب و سلطه اقتصادی بودند. و این کشمکش­ میانِ سرف­‌ها و اربابان بر سر زمینِ مشاعات، موات، کاهش مالیات و دیون، و حق واگذاری زمین تجلی یافت. در نهایت این مبارزات به­‌رغم کسب برخی از امتیازات، به تجاری­‌سازی زندگی از طریق تعویض بیگاری با پرداختِ پولی منجر شد و این خود سرآغاز سقوط مناسبات فئودالیته بود که منجر به شکاف درون طبقه کارگر، تفکیک اجتماعی و شکل­‌گیری پرولتاریا شد. در همین دوره، جنبش­‌های هزاره­‌باور و بدعت­‌گذاری نظیر هرتیکال که اعتراض فرودستان به نظامِ استثمارگر و سلطه­‌ی اربابان و کلیسا بود، شکل گرفت. آنها انقلابیون اصیلی بودند که به دلیل تهدید نظم اقتصادی و سیاسی مسلط با واکنش اربابان و کلیسا روبه رو شدند. و در همین دوره مسئله بحرانِ نیرویِ کار ناشی از مرگ سیاه منجر به تصرفات منطقه­‌ای و زنانه کردن ِ بازتولید و سرکوب جنبش‌­ها شد. زیرا باورهای عمومی این جنبش‌­ها در حوزه جنسی نظیر امتناع از ازدواج و امکانِ کنترل زنان بر تولید مثل، تهدیدی جدی برای مناسبات تولید به حساب می‌آمد و از اینرو باید درهم شکسته می­‌شد.

کلیسا از یک سو، با تمرکز بر امور جنسی و ضابطه­‌مند کردن آن (در قالب اعتراف­‌ها و توبه‌­نامه­‌ها)، و از سوی دیگر، با جرم­‌سازی‌­های جدیدی چون بدعت­‌گذاری، نوزاد­کشی و سقطِ­ جنین به سرکوب فرودستان پرداخت. زنانه شدن امر بازتولیدی محصول یک­ سده کشمکش بود، که با شکافِ بین بدن زن و مرد در طبقه کارگر، و بدل ساختن بدن زن به ماشینِ نیرویِ کار به وجود آمد. پس ارتباط کارِ بازتولیدی به سرکوبِ جنبش‌­های سده میانه توسط کلیسا و اربابان و بازرگانان برمی­‌گردد؛ جنبش­‌هایی که زنان در آن با مردان یکسان بودند و عموماً درسدد رهایی‌­بخشی فرودستان بود.

 بازخوانی تاریخ سرمایه داری با تکیه بر مفهوم بازتولید

نویسنده در این بخش به فرآیند­های اصلی شکل­‌گیری سرمایه‌­داری(یعنی انباشت بدوی) می‌­پردازد. وی انباشت بدوی را، اولاً به عنوان رخدادی خاص در زمان تلقی می­کند و ثانیاً  آن را از منظر بازتولید و جایگاه اجتماعی زنان در نظر می­‌گیرد.

گرچه از پس بحران فئودالیسم سرمایه­‌داری شکل گرفت، اما امکان­‌های دیگری چون پیروزی جنبش‌­ها و تحقق جامعه برابر نیز وجود داشت. پس توسعه سرمایه­‌داری تنها امکانِ پیش­رو نبود و گذر از فئودالیسم به سرمایه­‌داری نه تنها تحولی تدریجی و خطی­ از دلِ مناسباتِ جامعه فئودال نبود، بلکه از منقطع­‌ترین و خون­بارترین ادوار تاریخ جهان در مواجهه با با بحرانِ انباشت کار بود. امری که اساساً ضدانقلابی بود و با کارگرسازی جدید و تصرفات منطق‌ه­ای محقق شد.

نویسنده با تکیه بر مفهوم بازتولید اجتماعی و جایگاه اجتماعی زنان درسددِ نوشتنِ تاریخ انباشت بدوی است، تاریخی که در کار مارکس غایب بود. منظور مارکس از انباشت بدوی، «توصیف تغییر ساختار اجتماعی و اقتصادی است که طبقه حاکم اروپا در مواجه با بحرانِ انباشتِ خود اتخاذ کرد.»[۳] از نظر مارکس انباشت بدوی از طریق تمرکز سرمایه و کار صورت می­‌گیرد و ضرورتاً حاصل سلب مالکیت زمین از دهقانان و شکل­‌گیری کارگر آزاد است. اما به زعم فدریچی، تاکید به جدایی تولید از ابزار تولید برای درک سرمایه­‌داری بسنده نیست و باید به جدایی تولید و بازتولید نیز پرداخته شود. زیرا توجه به بازتولیدِ نیروی کار و بی­‌ارزش ساختن بازتولید، امکانِ درک تبعیض علیه زنان را، در چارچوبِ مناسباتِ سرمایه‌­داری فراهم می­‌کند؛ در اثر جدایی بازتولید از تولید مجموعه­‌ای از فعالیت­‌ها دیگر نه به عنوانِ فعالیت اقتصادی بلکه فعالیت طبیعی، جنسیتی و به عنوان کار زنان تلقی می­‌شدند. «در جامعه سرمایه‌­داری بدن برای زنان همان نقش کارخانه برای کارگران مزدبگیر را داشته است، یعنی حوزه اصلی استثمار و مقاومت، چرا که دولت و نیز مردان، بدن زن را تصاحب کرده و آن را واداشته‌­اند همچون وسیله­‌ای برای بازتولید و انباشتِ کار کارکرد داشته باشد.»[۴]

پس «انباشت بدوی صرفاً انباشت و تمرکز کارگران قابل استثمار و سرمایه نبود، بلکه انباشت تفاوت­‌ها و تقسیم بندی­‌های درون طبقه کارگر نیز بود. تقسیم­‌بندی درون طبقه کارگر است که سلسله­‌مراتب جنسیت و نژاد و سن در آن ساخته و به اصل بنیادی سلطه طبقاتی و شکل­‌گیری پرولتاریا مدرن [بدل] می­‌شود.»[۵] پس در کنار خلق کار مزدی و شکل­‌گیری کارگر آزاد (به واسطه سلب مالکیت زمین) در دوران «حصارکشی­‌ها»، باید دگرگونی در بازتولید و تصرفات منطقه‌­ای را مدنظر قرار داد که در مواجهه با بحران انباشت کار و بحران نیروی کار شکل گرفت. تنزل جایگاه زنان در شکل­‌گیری سرمایه‌­داری با جدایی امر بازتولیدی از تولیدی از عوامل اصلی تکوین آن است و نه پیامدِ آن. ساختِ دوگانه زن و مرد، تقلیلِ نقشِ زنان در حوزه‌­ی تولید مثل وکارِ خانه‌­داری و امر بازتولیدی در حکم نقش زنانه تکوین یافت.

کالیبان : بدن پرولتاریا

در فصل کالیبان،­ نویسنده به «سیاست بدن» یعنی سازوکارهای سرمایه­‌داری بر بدن می‌­پردازد. به باور او یکی از پیش‌­شرط‌­های توسعه سرمایه‌­داری، دگرگونی نیروهای فردی به نیروی کار توسط کلیسا و دولت است؛ فرآیندی که میشل فوکو آن را «انضباط­‌بخشی بدن» می­‌خواند. او در فصل کالیبان، اندیشه­‌های فلسفی و مداخلات استراتژیک درباب پیدایش بدن چون ماشینِ نیروی کار را مورد بحث قرار می­‌دهد: از پارادایم انسان­شناسی جدید در حوزه­‌های عمومی، پیدایش فلسفه مکانیکی چون دکارت و توماس هابز تا دخالت دولت با وضع قوانین خون­بار و تشدید کیفرها بر سوژه­ه‌ای شورشی. کالیبان نماد سوژه شورشی و بدنِ سرکشی است که سرمایه­‌داری آن را مورد هدف قرار داد تا بر آن فائق آید؛ در نمایشنامه توفان[۶]، می­‌توان به پیدایش مفهوم جدید فرد اشاره کرد. شخصیت اصلی(پرسپرو) آن درهم آمیزی فرشته و دیو- ترکیبی از معنویت آسمانی اریل و مادیت ددمنشانه کالیبان- است؛ درهم آمیزی فرشته و دیو و یا همان کشمکش عقل و شهواتِ بدن. و پرسپرو  باید بر این بدن­(کالیبان) فائق آید و برای آنکه کالیبان را شکست دهد باید بپذیرد که «این ساحره­زاده از آنِ من است»[۷]. درون‌مایه این تمثیل، اراده بر کنترل بدن، نشان از ایماژِ ذهنیت آن دوره و بن‌­مایه سیاست­‌های دولتی است که اجرا شد.

در هدف قرار گرفتن بدن عوامل متعددی تاثیر گذار بود: فلاسفه­ای مثل دکارت و هابز که مباحثِ دوگانگی ذهن و بدن، و بدن به عنوان محمل شری که باید بر آن فائق آمد را مطرح می­کنند. تا جایی که بدن همچون صحنه­ی نبرد نیروهای متضادِ عقل و شهوت در نظر گرفته می­شود. همین سلسه‌­مراتب و دوگانگی به کمک فضایِ جامع‌ه­ای می­آید که در پی تسخیر بدن برای کار است.

در پاسخ به بحرانِ سرمایه­‌داری که مورد تهدید شورش بدن­‌های نافرمان چون گدایان، بی­خانمان و از طرف دیگر مقاومت کارگران در برابر کار مزدی قرار گرفته، ضرورتِ بدنی رام با مسئولیت فردی مطرح می­‌شود. در واقع تمرکز بر بدن، بازتاب ترس بورژوا و طبقه حاکم از شورش پرولتاریا بر علیه آنان بود. با پی بردن به ارزشِ کار و اینکه انسان منبع مولد ثروت است، بدن که واجد وجه تولیدی و بازتولیدی است، هدف قرار می­‌گیرد. در نتیجه، هویتی به نام فرد شکل می­‌گیرد که نیروی شهوت را به نیروی کار بدل می­کند: بدن به عنوان دیگری، با مسئولیت فردی و با درک خاصی از فضا و زمان، یا همان انسان قرن نوزدهم با ساعتِ مچی.

در نهایت بدن نه واقعیتی ارگانیک بلکه به «دال سیاسی مناسبات طبقاتی، و یکی از مرزهای متحرک و دائماً در حال بازترسیمی بدل شد که این مناسبات در نقشه­‌ی استثمار انسان­ به وجود می‌­آورد.»[۸]

ساحره­‌کشی بزرگ در اروپا

پرسش محوری کتاب عبارت است از:«چگونه می­‌توان اعدام صدها هزار ساحره را در سرآغاز عصر مدرن توجیه کرد، و چه­‌طور می­‌توان توضیح داد که چرا ظهور سرمایه­‌داری با نبرد علیه زنان مقارن بود.» [۹] این پرسش با توجه به نادیده گرفتن «ساحره‌­کشی» در پژوهش­‌های تاریخی (چه در پژوهش­‌های مارکسیستی درباره انباشتِ بدوی و چه در بحثِ سیاستِ بدن فوکو) بسیار تعیین کننده‌ است. زیرا تنها «در پی جنبش­‌های فمینیستی و در نتیجه‌ی هم­ ذات­ پنداری فمینیست­‌ها با ساحره‌ها، ساحره­ کشی از پستویی که در آن محبوس شده بود، بیرون آمد و دیری نپایید که به عنوان نماد طغیان زنانه برگزیده شد.»[۱۰] و آنها دریافتند که«ممکن نبود صدها هزاران زن بدون اینکه ساختار قدرت را به مصاف طلبیده باشند، قتل عام شوند و تحت بی­رحمانه­ ترین شکنجه­‌ها قرار بگیرند.»[۱۱] فدریچی با اتکا به این لحظه­ ی تاریخیِ جنگ علیه زنان (که نقطه عطفی در تاریخ اروپاست) به  سراغ تبارشناسی سرمایه­‌داری می‌رود تا دریابد که چرا سرمایه­‌داری ملازم با قتل عام زنان بود؟.

او در وهله­‌ی اول نگاه رایج به تاریخ ساحره‌­کشی را مثل نیتِ تعقیب­‌کنندگان و اینکه ساحره­کشی واپسین اخگر جامعه فئودالی است ،کنار می‌­گذارد تا بتواند به تاثیر ابعاد اقتصادی-اجتماعی ساحره­کشی بر زنان و چرایی جنگ با جادو در آن دوران بپردازد. او اذعان می­کند که مفهوم «ساحری» تا اواخر سده میانه اصلاً وجود نداشت و جنگ با «جادو» به دلیل ترس طبقه­ی حاکم رخ داده است و «سازوکارهای پیگرد ثابت می­‌کند که ساحره‌­کشی فرآیند مقطعی و جنبشی از پایین که طبقاتِ حاکم و مسلط وادار به پاسخِ آن شدند، نبود، بلکه آن نیازمند سازمان­دهی و مدیریت فراوان بود.»[۱۲]

فدریچی می­گوید:«ساحره­‌کشی یکی از مهم­ترین رخدادها در توسعه­‌ی سرمایه­‌داری و شکل­‌گیری پرولتاریای مدرن بود. چرا که به‌­کارگیریی کارزار ترور علیه زنان، که به هیچ پیگرد دیگری شبیه نبود، مقاومت دهقانان اروپایی را در برابر یورشی که اشراف و دولت­‌ها علیه آنان راه انداختند ضعیف کرد، آن هم، زمانی که اجتماع دهقانی پیش از آن بر اثر فشار مضاعف خصوصی­‌سازی زمین، افزایش مالیات، و توسعه­‌ی کنترل دولتی بر هر سویه از حیات اجتماعی‌­اش در حال فروپاشی بود. ساحره­‌کشی دودستگی میان زنان و مردان را عمیق کرد، به مردان آموخت که از قدرتِ زنان بترسند، و جهان آداب و رسوم، باورها، و موضوعات اجتماعی‌­ای را که وجودشان با انضباطِ کاری سرمایه­‌داری ناسازگار بود، نابود کرد و بدین­‌گونه عناصر اصلی بازتولید اجتماعی را بازتعریف کرد. به این معنا، همانند حمله­‌ی آن عصر به «فرهنگ عامه» و «توقیف­ گسترده»­ی فقرا و بی­خانمان­ها در اردوگاه­های کار و خانه­‌ی اصلاح و تربیت، ساحره­‌کشی نیز سویه­‌ی حیاتی انباشت بدوی و «گذار» به سرمایه‌­داری بود.»[۱۳]

و به­‌طور خلاصه، او ساحره­کشی را همانندِ تجارت برده و حصارکشی­ها، سویه­‌ی کانونی انباشت تلقی می­‌کند که سرآعاز شکل­‌گیریِ پرولتاریایِ مدرن در اروپا و نیز دنیای نو بود.

استعمار و مسیحی‌­سازی

در فصلِ آخر، کالیبان و ساحره به عنوانِ نماد مقاومت سرخ­پوست‌­ها در برابر استعمارند[۱۴] و سوال اساسی «‌چرا در آغاز هزاره­‌ی سوم، پس از پانصد سال سلطه‌­ی سرمایه، کارگران هنوز در مقیاس توده‌­ای به عنوان بینوا، ساحره و قانون­شکن تعریف می­‌شوند؟»[۱۵] مطرح می­‌شود.

ارتباط ساحره‌­کشی با دنیای نو از مهم­ترین دغدغه­‌های فدریچی است، زیرا فدریچی بر این باور است که ساحره­‌کشی محدود به تاریخ اروپا نبوده و جهانی‌­سازی، به معنایِ بازگشتِ فرایند انباشت بدوی است. او در این فصل اشاره می‌­کند که مردمانِ سرزمین مستعمره مثل زنان (ساحره‌­ها) در اروپا، به دلیلِ مقاومت در برابر مسیحی­‌سازیی استعمارگران اروپایی موردِ پیگرد و خشونت قرار گرفتند. در واقع کالیبان در دنیایِ نو، بدنِ سرخپوستی است که در برابر استقرار سلطه­‌ی مناسبات اقتصادی-اجتماعی استعمارگران می­ایستد. و  باید مد نظر قرار داد که گرچه زنان در مستمره­‌ها مورد خشونت و ساحره­‌کشی واقع شدند، اما کماکان سیکوراکس- ساحره‌­ها در کمونته­‌ها از عاملانِ اصلیِ حفاظت از مذهبِ کهن و پیکار ضد‌استعماری هستند.  فدریچی می‌­گوید: «در سده­‌ی هجدهم ساحره به دست‌­اندرکار افریقایی اوبیا بدل می­‌شد، آیینی که صاحبانِ مزارع به عنوان تحریک به شورش از آن واهمه داشتند و شیطانی‌­اش می‌­خواندند. ساحره­‌کشی با طرح و برنامه بورژوازی برای امحای برده­‌داری از بین نرفت. در مقابل، گسترش جهانی سرمایه­‌داری از طریق استعمار و مسیحی­‌سازی تضمین کرد که این نوع پیگرد در پیکره­‌ی جوامع مستعمره نهاده می‌­شود، و در طول زمان، کمونته‌های تحت انقیاد با نام خود و علیه امضای خود آن را به انجام می­‌رساند.»

و به باور نویسنده« ظهور دوباره‌­ی ساحره‌­کشی در دهه هشتاد و نود در بسیاری قسمت‌­های دنیا در دهه‌­های هشتاد و نود نشانه­‌ی روشنی از فرآیند انباشت بدوی است، که بدین معناست که خصوصی­‌سازی زمین و دیگر منابع جمعی، فقیرسازی توده‌­ای، چپاول و کاشتن تخم تفرقه در کمونته­‌های پیش­تر متحد، بار دیگر در دستور کار جهانی قرار دارد. سالمندان در روستایی از سنگال در بیانِ هراسشان از آینده به انسان­شناسی اروپایی گفتند، «اگر اوضاع همینطور پیش برود، فرزندانمان همدیگر را می­خورند.» و این چیزی است که با ساحره­‌کشی به انجام رسیده‌است، چه از بالا هدایت شده باشد، به عنوان وسیله‌­ای برای جرم­انگاریِ مقاومت در برابر سلب مالکیت، چه از پایین، به عنوان وسیله‌­ای برای تصاحب منافع رو به کاهش، آن­طور که امروزه در برخی بخش­‌های افریقا به نظر می­‌رسد صادق باشد»

 سخنِ آخر

در نهایت خودِ نویسنده اشاره می‌­کند که:«درسِ سیاسی که می­توان از کالیبان و ساحره آموخت، این است که سرمایه­‌داری به عنوان نظامی اجتماعی-اقتصادی، ضرورتاً دست­اندرکار نژادپرستی و جنسیت­‌نگری است. چرا که سرمایه­‌داری به‌­نا‌چار، تضادهایی را که در دل مناسبات اجتماعی ایجاد کرده-وعده آزادی در مقابل واقعیت اجبار و تحمیل گسترده، و وعده­‌ی رونق در برابر واقعیت تنگ­دستی وسیع-با تحقیر «ماهیت» افرادی که استثمار کرده، یعنی زنان، سوژه­‌های استعماری، نوادگان برده‌های افریقایی و مهاجرانِ آواره­شده بر اثر جهانی­‌سازی، توجیه و نیز رازآلود می­‌کند.»[۱۶]

منبع: کالکتیو

پانویس:

[۱] . کالیبان و ساحره (زنان، بدن و انباشت بدوی)، سیلویا فدریچی، ترجمه­ی مهدی صابری، نشر چشمه

[۲] . نظریه میشل فوکو

[۳] . کالیبان و ساحره، ص ۱۰۸

[۴] . همان، ص۳۱

[۵] همان، ص ۱۰۹

[۶] . اثر معروف شکسپیر

[۷] . همان، ۲۲۹

[۸] .همان،۲۵۵

[۹] . همان، ۲۸

[۱۰] . همان، ۲۶۹

[۱۱] . همان، ۲۶۹

[۱۲] . همان، ۲۷۳

[۱۳] . همان، ۲۷۰

[۱۴] . سیکوراس-ساحره به گونه‌­ای وارد تخیل انقلابی امریکای لاتین نشد که کالیبان شده است؛ او هنوز ناپیداست، از همان لحاظی که پیکار زنان علیه استعمار برای مدتی طولانی ناپیدا بود.

[۱۵] .همان، ۲۴

[۱۶] . همان، ۳۴

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.