ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

#من_هم_شکنجه_شدم

«نخستین دستاورد شکنجه برای حاکم،‌ نومیدی زندانی از زندگی است»

گفت‌و‌گو با علیرضا روشن

علیرضا روشن، شاعر و درویش گنابادی چنین از تجربه هولناک انفرادی می‌گوید: «تنها یک متر جا برای خوابیدن داشتم. ۳۰ روز انفرادی مثل یک‌سال می‌گذرد. به جایی رسیده بودم که با کپک‌های روی دیوار حرف می‌زدم».

اسماعیل بخشی، کارگر نیشکر هفت‌تپه پس از آزادی درباره شکنجه‌هایی که مأموران امنیتی بر او تحمیل کردند، افشاگری کرد. پس از آن، دیگر قربانیان شکنجه در زندان‌های جمهوری‌ اسلامی کارزاری آنلاین با هشتگ «#من_هم_شکنجه_شدم» به راه انداخته‌اند و در آن شرح می‌دهند که در زندان‌های ایران چه بر سرشان رفته است. در همین راستا، علیرضا روشن، یکی از زندانیان سیاسی پیشین و فعال حقوق درویشان گنابادی در گفت‌و‌گو با «زمانه» از تجربه‌ شکنجه در زندان‌ جمهوری اسلامی گفت. به گفته این شاعر نخستین دستاورد شکنجه برای حاکم، نومیدکردن زندانی از زندگی است.

کارزار اینترنتی #من_هم_شکنجه_شدم واقعیت زندان‌های جمهوری اسلامی را در فضای مجازی آشکار کرده است. حسن شریعتمداری، تحلیل‌گر سیاسی و فعال جمهوری‌خواه دوشنبه ۱۷ دی در یک پیام توئیتری پیشنهاد این کارزار آنلاین را طرح کرد.

عبدالکریم لاهیجی، رئیس جامعه دفاع از حقوق بشر ایران و رئیس افتخاری فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر نیز سه‌شنبه ۱۸ دی در فراخوانی از «تمام قربانیان شکنجه در ایران» خواست تا «با استفاده از همه‌ی امکانات رسانه‌ای ـ از جمله وبسایت‌ها و شبکه‌هاى اجتماعى ـ به افشاى شکنجه‌هایی که بر آنان رفته بپردازند.» به گفته او، قربانیان شکنجه در ایران مرجعی برای دادخواهی ندارند.

علیرضا روشن در گفت‌و‌گوی بالا شرح می‌دهد که چرا شکنجه برای تحقیر زندانی است، که چرا گویی زندان‌بان‌ها در صدد انتقام‌گیری فردی از زندانی هستند. او در عین حال هشدار می‌دهد که نباید شکنجه را محدود به دوران زندان دانست: «شکنجه پس از زندان هم ادامه دارد... حتی حالا که خارج ایران هستم، هنوز احساس امنیت جانی ندارم.»

روشن شهریور‌ ۱۳۹۱ به اتهام همکاری با سایت مجذوبان نور، همراه با ۱۵ تن دیگر از دراویش گنابادی بازداشت شد و در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران، به ریاست قاضی پیرعباسی، به اتهام اجتماع و تبانی به قصد بر هم زدن امنیت ملی به یک سال حبس تعزیری و چهار سال حبس تعلیقی محکوم شد. او در اعتراض به بی‌عدالتی‌ها در دوران حبس انفرادی موهای سرش را تراشید.

برای این فعال حقوق درویشان گنابادی، قوانین جمهوری اسلامی بخشی از مشکل هستند: «ما از مشروطیت تا امروز تلاش کردیم حکومت قانون برقرار شود و الان یکی از بدبختی‌هایمان این است که با قانون دارند ما را از بین می‌برند. چون قانون در خدمت رهبری و حکومت است.»

او که موضعی نومیدانه نسبت به کارزارهای حقوق بشری دارد، شرط تغییر را تغییر ماهیت و شکل حکومت در ایران می‌داند: «تا این حکومت ماهیت و شکلش عوض نشود، تا قانون در خدمت مردم نباشد، انجام هر کاری بی‌فایده است و هیچ اتفاقی نمی‌افتد.»

در همین زمینه:

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

  • پرسشی ساده

    نورالدین کیانوری، دبیر اول حزب توده در نشست پرسش و پاسخ ۲۰ شهریور ۱۳۶۱ خورشیدی می گوید؛ "توده‌ای هستم و همراه امام، ماندگارم که زمان است به کام." دو هفته پس از این معاشره وی زندانی شد. پرسشی که باقی می ماند این است که: این دقیقا چه نوع "کمونیستی" است که هنگامی که بالهای سیاه استبداد تمامی کشور را فرا گرفته است, از "یار امام بودن" خویش افتخار می کند و توهم "زمان به کام" بودن را دارد؟

  • لیدا-

    1 برای اعجاز ِ زندگی که می دانم مرگ به جانب اش می آید با لبان متوّرّمت به پاس ِ اینکه هنوز هم دوست می داری با لثه های به فلق نشسته ات این دندان های شکسته ات که کلام جوانانه ات را به سمت ِ تحریر حُزن ِ خزان می برد به پاس ِ اینکه آزمون اندیشه اگر این تن است : چه پستی ای تن ! با پنجه ها خونمرده ات برای اینکه هنوز غرورت را می بافی چه زیبایی ای دست ! از آنجائیکه این دوزخ را شناخته بودم چه هیمه ای هستی ای عشق . --------------------------------------------------------- 2- خاطراتی از بشارتی حسرتی به عمری . نوشینه ْ پُرشکوهْ دروغی که باورش ، پُرشکوهتر بود با نوشانوشی که غایتی را مشکوک می کرد . ندای ِ نرم بیز ِ نزع ِ یک اعتماد ؛ نُشخوار صادقانه ی نمک سود ِ یک پندار ؛ و ردِ دندانهای عشق بر نان ِ بیاتِ عمر . -------------------------- از کتاب / رنگ انار خوف انگیز بود / چاپ ۱۳۶۷

  • لیدا

    سپیدارها با شتابی تب آلود نفرینمان می کنند . ما تنها کلبه ای ساخته بودیم با تبری که از ما نبود در جنگلی مهربان . شوکت دره ها و اینکه همیشه می توان فرو افتاد . --------------------------------------------------------- 2- خاطراتی از بشارتی حسرتی به عمری . نوشینه ْ پُرشکوهْ دروغی که باورش ، پُرشکوهتر بود با نوشانوشی که غایتی را مشکوک می کرد . ندای ِ نرم بیز ِ نزع ِ یک اعتماد ؛ نُشخوار صادقانه ی نمک سود ِ یک پندار ؛ و ردِ دندانهای عشق بر نان ِ بیاتِ عمر . -------------------------- از کتاب / رنگ انار خوف انگیز بود / چاپ ۱۳۶۷

  • لطیف

    هرچند به شخصه متعقدم که کارزار اینترنتی #من_هم_شکنجه_شدم،محلی از اعراب ندارد و حکم زیره به کرمان بردن است؛بااینحال ناگزیرم که به یادگار خطی کشم بر زمین و زمان ماندگار. بحث شکنجه بسان دیگر بحث ها بحث دفرمه ایست که دست از جسم و جان فرسوده مان برنمی دارد.شکنجه اسماعیل بخشی و سپیده قلیان،استثناء نیست‌. قاعده ای است که ریشه در شکنجه کیانوری ها دارد.کیانوری شکنجه خود و خانواده اش را ٣٠ سال پیش روایت کرده است و ما هنوز درگیر شکنجه ایم.دردناک است. ٣٠ سال پیش با توجه به شرایط وخیم آن سالها،این امکان وجود داشت که بتوانیم شکنجه کیانوری ها را با توجیه عقاید سیاسی مارکیستی او یا به یک اتفاق،تقلیل دهیم.اما شکنجه سعیدی سیرجانی و زن سعید امامی،فرضیه اتفاق را باطل کرد تا این شک و گمان به یقین و قطعیت برسد که مثله کردن داریوش فروهر و پروانه اسکندری و مختاری خودسرانه نبوده است؛برنامه جامع و اقدام مشترکی بوده که سهامداران شکنجه و قتل و غارت و تجاوز،بر سر اجرایی کردن مفاد آن اتفاق نظر کامل داشته و دارند و خواهند داشت.شرم آور است.با شرایطی غیرانسانی و وضعیت توهین آمیزی معاصریم که راه گریزی از آن متصور نیست.​ لیبرال و ملی و مجاهد و چپ را دستگیر کردند‌.همکاری کردیم.​ شکنجه کردند.همراهی کردیم.​ اعدام کردند.تشویق کردیم.​ معترض سیاسی و مذهبی و اجتماعی را دستگیر کردند‌.سکوت کردیم.​ شکنجه کردند.سکوت کردیم.​ اعدام کردند.سکوت کردیم.​ دانشجو و شاعر و فعال مدنی را دستگیر کردند‌.شعار دادیم.​ شکنجه کردند.اعتراض کردیم.​ اعدام کردند.فریاد زدیم.​ روزنامه نگار و منتقد و فعال محیط زیست را دستگیر کردند‌.افشاگری کردیم. شکنجه کردند.افشاگری کردیم. اعدام کردند.افشاگری کردیم. درویش و کارگر و دستفروش و کوه بر را دستگیر کردند‌.نوشتیم.​ شکنجه کردند.نوشتیم.​ اعدام کردند.نوشتیم.​ آن‌قدر سکوت کردیم و شعار دادیم و افشاگری کردیم و نوشتیم که کلمات پوک و پوچ و تهی از معنا شدند.​ کمربندها را باید سفت ببندیم.هنوز مانده تا برف زمین آب شود.