ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

«مذهب رسمی»، مانعی در برابر دموکراسی و آزادی است

مهرانگیز کار: هر گامی که ایرانیان بخواهند به سوی دموکراسی بردارند موکول به این است که «مذهب رسمی» در قانون اساسی‌شان تعیین نشود.

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

  • بابک

    خدمت جناب "بهرنگ" بسیاری از نکات شما در مورد ترجمه در ایران صحیح است, خصوصا تاکید و تکیه بر ترجمان مفهومی متن. اما در زبان فارسی ترجمه های خوب و نفیس هم کم نداریم. برای مثال ترجمهء باقر پرهام و احمد تدین از "گروندریسه," یا ترجمهء حسن مرتضوی از "سرمایه" مارکس, یا به جرات تمامی ترجمه های نجف خان دریابندری,... پیشنهاد شما برای ترجمهء آنلاین و گروهی نیز پیشنهادی بسیار جالب و مفیدی است. چندین سال قبل هم ما در یک سایت ایرانی همراه با دیگر دوستان یک شعر به نام "ماتریالیسم دیالکتیک" از شاعر آمریکایی "تونی هوگلاند" (Tony Hoagland) را ترجمه کردیم, که چندان بد از آب درنیامد. ترجمهء نفیسی نبود, اما آبرومندانه. و اما در مورد اسلام و نقد اسلام در فرهنگ سیاسی ایران. پر واضح که برای بسیاری از نحله های سیاسی در ایران حتا یک کلام منفی از اسلام به زبان آوردن ممنوع و کفر است, که چنین طیفی متاسفانه شامل تقریبا تمامی گرایشات سیاسی از چپ و راست, ملی و وابسته, سکولار و مذهبی می شود. شوربختانه مطالعات این حقیر در مورد اسلام بسیار محدود و ناکامل است و عمدتا شامل اثار فقط چهار نویسنده می شود: احمد کسروی, جلال ایجادی , آرامش دوستدار و محمود ابراهیم. که این آخرین نویسنده, تاریخدانی فلسطینی است که, در کتابش با عنوان "سرمایهء تجاری و اسلام" (Merchant Capital and Islam) تحلیلی ماتریالیستی تاریخی از ظهور و گسترش اسلام به دست داده است. که در نوع خود بی نظیر است. امیدوارم که فرصتی پیش آمده و با حوصله به متن های تک تک این نویسندگان نگاهی داشته باشیم. گفت و گو با شما و دیگر دوستان اهل مطالعه و تحقیق از بهترین جوانب این سایت است. به امید ادامه آن. با احترام

  • داود بهرنگ

    (4) 9/ نوشته ای اسلام دینی دروغین و غیره است. این گفته را من علمی نمی دانم. امیدوارم بخش های اورینتال دانشگاه ها [دانشکده های مذاهب] به بررسی علمی اسلام بیشتر بپردازند تا سبب روشنگری های سودمند گردد. این دانشکده ها نیز "نئو لیبرال" شده اند و تنها به مباحثی می پردازند که برای ایجاد بازار در خاورمیانه و آسیای شرقی سودمند است. 10/ در گزینۀ روشنگری ات در بارۀ فریب دین و مذهب با تو موافقم. ما اما باید زبان مناسب از برای این کار را ـ در اشکال مسالمت آمیز ـ بیابیم. ای کاش این زبان را نخست این جا در بیرون از ایران ـ که دستمان بازتر است ـ بیابیم. 11/ و نیز باید توجه داشته باشیم که کوشش از برای ایجاد شرایط زیستی برابر برای همه ساکنین یک سرزمین اساسی ترین کاری است که ما ایرانی ها بایست به آن بها دهیم و بپردازیم. کار و مسکن و آموزش و بهداشت و درمان برای همه راه حل بسیاری از مشکلات ماست. با احترام داود بهرنگ

  • داود بهرنگ

    (3) 7/ نکته ای را هم این جا برایت بگویم که جای خود از برای خیط کردن خیلی محققین در میان خواهم نهاد و آن این است که پیامبر ـ به استناد قرآن ـ پیروان خود را به شدت به جنگ و جهاد ترغیب کرده است. وی در جنگ ها زره می پوشید و شمشیری نیز به همراه می برد. شمشیر را وی به کسی که جنگاور بود می داد و در پایان آن را از او پس می گرفت. وی اما خودش هیچگونه مهارت جنگی نداشت. آنچه در این باره گفته می شود اگر چه که مستند نیست اما همه آن را پذیرفته می پندارند و برخی ـ بسان علی شریعتی ـ نوشته اند که او پس از جنگ با شمشیر خونین به خانه می آمد و آن را به دخترش فاطمه می داد و می گفت: این را بشور! مراد شریعتی این است که بگوید وی جنگاوری زبر دست و خونریز بوده است. وی به استناد تاریخ یک مورد نیزه پرانی کرده که نوشته اند آیۀ «تو نینداختی خدا انداخت!» در این باره است. حرف من این است که پیامبر اگر چه که در دوران تأسیس اسلام پیروان خود را ـ به استناد قرآن ـ فراوان به جنگ ترغیب کرده اما خودش جنگاور نبوده است. در هیچ مورد هم شمشیر به تنش نخورده است. سنگ اما فراوان به سر و صورتش خورده است که این از اجزای اصلی قتل و قاتلون و حرب در معنای جنگ قبایلی عرب است. 8/ در روایت من از اسلام به دین تنها به استناد قرآن پرداخته می شود و مراد من از این کار مذهب زدایی از دین نیز است. مذهب فرایند فعالیت خود کار مغز آدمی ـ در دورۀ پیشاعقل از زندگانی بشر ـ است. [اصل این تئوری از دیوم هیوم است.] ادامه در 4

  • داود بهرنگ

    (2) 4/ من یکی از بدبختی های بسیار بزرگ ما ایرانی ها را نداشتن "دانشکدۀ ترجمه" می دانم. ما ایرانی ها نمی دانیم ترجمه چیست. وقتی متنی را ترجمه می کنیم آن را در واقع تباه می کنیم. امیدوارم در آینده آنلاین و گروهی به این کار بپردازیم. شما وقتی متن یک ترجمه را از یک زبان اروپایی به زبان دیگر می خوانید از این که چقدر عین هم و چقدر دقیق است شگفت زده می شوید. در کار ترجمۀ ما ایرانی اما مشکلات حل ناشدۀ زیادی وجود دارد. 5/ در روایت من از اسلام اگر چنانچه به تناقض می رسی و چنین به نظرت می رسد که چیزی با چیزی نمی خواند بدان که هدف من عنوان کردن این نکته نیز است. 6/ اسلام را خشن می یابی. اگر مرادت این است که بگویی تاریخ تأسیس دین اسلام خشن و خونین است درست است. اما اگر مرادت این است که بگویی تاریخ تأسیس دین اسلام آکنده از جنگ و خونریزی است درست نیست. اعراب در مرحلۀ قبایلی به سر می برده اند. جنگ یک پدیدۀ شهری است. کلمات عربی قتل و قاتلون و حرب به معنی جنگ در معنایی که برای مثال در شاهنامه یا در تاریخ هرودت سخن از آن به میان است نیست. جنگ میان قبایل در بیشتر موارد همخوان با جنگی است که برای نمونه میان قبایل سرخپوست در فیلم های هالیوود می بینیم. سربریدن و قتل و غارت و تجاوز و بی رحمی و قساوت! ادامه در 3

  • داود بهرنگ

    (1) بابک عزیز در این چند خطی که نوشته ای حرف زیادی مندرج است. من می کوشم تا آنجا که می توانم به همه نکاتی که می توانم از نوشته ات استخراج کنم بپردازم. 1/ بگویم که من کامنت را "گفتار" و نوشتۀ اصلی را "آغاز گر گفتار" می دانم. 2/ آرزومندم روزی در ایران سایتی همچون سایت زمانه داشته باشیم. به گمانم آنگاه برخی نوشته ها برانگیزانندۀ چند هزار کامنت خواهند شد. در این مورد من پیشنهاد می کنم که همه کامنت ها در چند رده مورد توجه قرار بگیرند. برای این کار لینک های زیر سامان داده شوند: "همۀ کامنت ها را این جا بخوانید!" ؛ "کامنت های ناخواستۀ ما را این جا بخوانید!" ؛ "کامنت های موجه ما را این جا بخوانید!" و ... 3/ به خوانش من اشاره کرده ای. من به گمانم آنچه "خوانش" نامیده ای فرایند ترجمه من است. من در اغلب موارد متنی را که روزها و روزها روی آن کار کرده ام و گاه آن را دست کم پنجاه بار در طول سه ماه با صدای بلند خوانده ام این جا می آورم. پنهان نکنم که می خواهم بگویم: ترجمه به فارسی یعنی این! من نوع ترجمه ام را "مفهومی" می دانم. در کار ترجمه به این می پردازم که گزاره چه می گوید؟ دیگران به این می پردازند که گزاره در بردارندۀ چه کلماتی است؟ [کلمات را آنگاه ترجمه می کنند!] این است که شما از ترجمۀ من به فهم من نوعی از متن پی می برید. بنابراین می توانید به جدل بپردازید و دیالوگ داشته باشید. ادامه در 2

  • بابک

    جناب بهرنگ, روایت, خوانش و سعی شما در ترسیم تصویری لیبرال و تساهل طلب از دین خشن و خونی اسلام کوششی قابل ستایش است. و تا حدودی به یاد آورندهء کتاب رابرت جاوس "به سوی زیبایی شناسی پذیرش" Toward an aesthetic of reception. اما اصل قضیه به جای خود باقی است؛ اسلام دینی دروغین و از اساس بر مبنای تزویر و دورویی بنا شده است. از جریان "آیات شیطانی" تا دیگر ناسازگاری های موجود در قرآن. تعبیر شما از اسلام در اینجا و فراهم آوردن روایتی که بتواند زمینهء اصلاح در مسلکی استبدادی شود عملی قابل تقدیر است. اما در ایرانی آزاد از استبداد مذهبی کل بنیان و ساختار دروغین این مسلک باید برملا شود. به امید آنچنان روزی.

  • داود بهرنگ

    (4) (12) در سورۀ ذاریات گفته می شود که تَذکار تنها از برای آن که باورمند به دین است سودمند است. به این ترتیب از پیامبر خواسته می شود که مردم را با علم به این معنا تذکار دهد. «وَ ذَکِّر فَإنَّ الذِّکرَی تَنفَعُ المؤمنینَ.» (ذاریات 55) (13) در سر آغاز سورۀ طه گفته می شود که «قرآن از برای ذکر و تنها از برای ذکر و از برای کسی است که از یادکرد روز داوری سخت بیمناک است. به این ترتیب از پیامبر خواسته می شود که مردم را با علم به این معنا تذکار دهد. «إلّا تَذکِرةً لِمَن یَخشی.» (طه 3) (14) در سورۀ فرقان از پیامبر خواسته می شود که مردم را به دین فرا خواند و بگوید که از آنان چیزی نمی خواهد و [با درک این معنا که دین قبولش اختیاری است] بگذارد که دین پذیر و دین ناپذیر ـ هر که به هر راه که می خواهد برود. «قُل مَا أسألُکُم عَلیهِ مِن أجرٍ إلّا مَن شاء أن یتَّخِذَ إلی رَبِّهِ سبیلاً.» (فرقان 57) (15) در بخش پایانی سورۀ یوسف گفته می شود که: [ای پیامبر!] دین پذیری مردمان نه به خواست مصرانۀ تو و نه پیامد کوشش پیگیرانۀ توست. اگر چه که تو از آنان چیزی نمی خواهی و دین نیز از برای ذکر ـ و تنها از برای ذکر است ـ بیشتر مردم از تو رویگردان خواهند بود. [«وَ مَا اَکثَر النّاسِ ـ وَلَو حَرَصتَ ـ بِمُؤمِنِینَ. وَ مَا تَسئَلُهُم عَلَیهِ مِن اَجرٍ إن هُوَ إلّا ذِکرٌ للعَالَمینَ.»] بدانان [با درک این معنا که دین قبولش اختیاری است] بگو که ما و یعنی من سایر مؤمنین شما را به پذیرش آگاهانۀ دین فرامی خوانیم. «قُل هَذِهِ سَبِیلِی. أدعُوا إلیَ اللّهِ عَلَی بَصِیرَةٍ أنَا وَ مَنِ اتَّبَعنیِ.» (یوسف 103 و 104 و 106 و 108) (16) / در سورۀ نَمل به پیامبر گفته می شود که دین برای کسی است که دین پذیر است. به این ترتیب از او خواسته می شود که مردم را با درک این معنا تذکار دهد.«إن تُسمِعُ إلّا مَن یُؤمِنُ بآیاتِنا فَهُم مُسلِمونَ.» (نَمل 2 و 80 و 81) (17) در سورۀ کهف از پیامبر خواسته می شود که بی تابی نکند و مردم را بگوید که آنچه با آنان در میان می نهد بلا تردید و حق است. ولی [با علم به این معنا که دین قبولش اختیاری است] رد و قبول را به آنان وانهد. «قُلِ الحقِّ مِن رَبِّکُم فَمَن شَاء فَلیُؤمِن وَ مَن شَاء فَلیَکفُر.» (کهف 6 و 29) با احترام ـ داود بهرنگ

  • داود بهرنگ

    (3) (7) در پایان سورۀ "ق" در بارۀ رویگردانان از دین به پیامبر گفته می شود که [ای پیامبر!] داوری در این باره را ـ با علم به این که دین قبولش اختیاری است ـ و تنها از برای کسی است که یادکرد روز داوری او را هراسناک می کند ـ به خدا وابنه. «وَ مَا إنتَ عَلَیهِم بِجَبّارٍ. فَذَکِّر بِالقُرآنِ مَن یَخافَ وَعیدِ.» [معنی مفهومی گزارۀ «و مَا أنتَ عَلَیهِم بِجَبّار» این است که: [ای پیامبر!] تو را از برای زورگویی و تحمیل دین به مردم نیست که به پیامبری گمارده ایم!] (سورۀ ق آیات 39 و 43 و 45) (8) به پیامبر در سورۀ قلم گفته می شود که مردم را بی اعتنا به موقعیت اجتماعی شان به دین فرا خواند و پیگیر رد و قبول آنان نباشد. بداند که خدا هر آینه از کار و کردار آدمی با خبر است. سپس گفته می شود که وحی از برای ذکر و تنها از برای ذکر است. به این ترتیب از او خواسته می شود که مردم را با درک این معنا که دین قبولش اختیاری است تذکار دهد. «مَا هُوَ إلّا ذِکرٌ لِلعالمینَ.» (قلم 14 و 52) (9) به پیامبر در سورۀ کافرون گفته می شود که به آنان بگو من و شما از دین همدیگر رویگردانیم. نه من دین شما را می پذیرم. نه شما دین مرا می پذیرید. سزد که اکنون هر که به راه خود رود.» (سورۀ دو خطی کافرون) (10) در پایان سورۀ "انسان" از پیامبر خواسته می شود که مردم را به دین فرا خواند و با درک این معنا که دین قبولش اختیاری است پیگیر رد و قبول دین نزد کسی نباشد. گفته می شود که بگذار دین پذیر و دین ناپذیر هر که به هر راه که می خواهد برود. «إنَّ هَذِهِ تَذکِرَةٌ. فَمَن شَاء اتَّخَذَ إلی رَبّهِ سَبیلاً.» (انسان 3 و 29) (11) / به پیامبر در پایان سورۀ "ص" گفته می شود که مردم را با علم به این که دین قبولش اختیاری است بگوید که: «من از شما چیزی نمی خواهم. آنچه با شما در میان می نهم نیز برایتان مشکل ساز نیست. آنچه می گویم نیز ذکر و تنها از برای ذکر است.» [«إن هُوَ إلّا ذِکرٌ لِلعَالَمینَ.»] (ص 86 و 87) ادامه در 4

  • داود بهرنگ

    (2) (2) در سورۀ غاشیة در رهنمودی عتاب آلود به پیامبر گفته می شود که: «ای پیامبر! تو را از برای ذکر ـ و تنها از برای ذکر است که به رسالت گمارده ایم. مردم را ـ با علم به این که دین قبولش اختیاری است ـ و پیامبر بسان پادشاه یا سلطان نیست ـ و پیامبری بسان پادشاهی یا سلطنت نیست ـ تَذکار ده.» [«فَذَکِّر إنّمَا أنتَ مُذَکِّرٌ. لَستَ عَلیهِم بِمُصَیطِرٍ.»] (غاشیه 21 و 22) (3) در سورۀ مُدَّثر نخست از پیامبر خواسته می شود که مردم را به دین فراخواند. و در معرفی قرآن گفته می شود که «وَ مَا هِیَ إلّا ذِکرَی لِلبَشر.» [در قرآن جز تذکار هیچ نیست!]در شرح این معنا به قید «لِمن شاء مِنکُم» گفته می شود که قرآن «نَذِیراً لِلبَشَر» است. یعنی دین قبولش اختیاری است. آنگاه در پاسخ به این پرسش که چرا مردم از تَذکار رویگردانند بار دیگر گفته می شود که دین قبولش اختیاری است. [«إنّهُ تَذکِرَةٌ. فَمَن شَاءَ ذَکَرَهُ.»] (مدثر 31 و 36 و 37 و 55) (4) در پایان سورۀ نبأ گفته می شود که «گفتنی در باره قطعیت و حتمیّت روز داوری گفته آمد. دین پذیر و دین ناپذیر ـ هر که اکنون ـ به هر راه که می خواهد برود. » [«ذَلِکَ الیَومُ الحَقُّ فَمَن شَاءَ اتَّخَذَ إلی ربّهِ مآباً.»] (نباء 39) (5) در سورۀ تکویر در معرفی قرآن گفته می شود که این کتاب «از برای ذکر و تنها از برای ذکر است [جز این مفاد دیگری ندارد.] «إن هُوَ إلّا ذِکرٌ لِلعِالَمینَ.» و دین [که قبولش اختیاری است] نشانگر "راه مستقیم" از برای کسی است که جویای آن است.» [«إن هُوَ إلّا ذِکرٌ لِلعالَمینَ. لِمَن شَاءَ مِنکُم أن یستقیمَ.»] (تکویر 27 و 28) (6) در پایان سورۀ مُزَمِّل گفته می شود که [ای پیامبر!] مردم را به دین فرا خوان و [با علم به این که دین قبولش اختیاری است] بگذار دین پذیر و دین ناپذیر هر که به هر راه که می خواهد برود. «إنَّ هَذِهِ تَذکِرَةٌ. فَمَن شَاء اتَّخَذَ إلی رَبّهِ سَبیلاً.» (مزمل 19) ادامه در 3

  • داود بهرنگ

    (1) من با سلام به مهرانگیز کار؛ این نوشته را به محمد نوری زاد پیشکش می کنم؛ و می خواهم بگویم که مانع دمکراسی و آزادی در میان ما ضعف روشنگری در میان ماست. من از اسلام در این رابطه به استناد قرآن سخن به میان می آورم و می کوشم تا نشان دهم که اسلام در معنای قرآن ربط به درک ایرانی و عرب و مالزیایی و پاکستانی و غیره از اسلام ندارد. چرایی اش را به شما واگذار می کنم و با این مقدمه می خواهم بگویم که اسلام به استناد قرآن اختیاری ["دین به شاء" و «لِمَن شَاءَ مِنکُم»] است. نزد مسلمانان اما اجباری و "مادرزاد" است! و بگویم که سراسر قرآن در معنای ریاضی عبارت از معادلات خطی بی مجهول در یک فضای دو بعدی [سیاه ـ سفید] است. این خطوط یا با هم موازی یا متقاطع اند. من آیات قرآن را این جا با دقت ترجمه کرده ام و گاه برای آن که بگویم این دو خط موازی اند [به طریق برهان خُلف] گفته ام که متقاطع نیستند. و من این جا با این مقدمه در 17 مورد به شرح زیر به قرآن استناد می کنم تا بگویم که اسلام در قرآن "دین به شاء" یعنی «لِمَن شَاءَ مِنکُم» و دین به اختیار است و این معنا در سراسر قرآن ـ در ده ها مورد دیگر ـ به تکرار آمده است. (1) سورۀ عَبَس با عتاب به پیامبر آغاز می شود. از او خواسته می شود که آدمی را بی اعتنا به موقعیت اجتماعی او ـ و درک این معنا که دین قبولش اختیاری است ـ تَذکار دهد. در این باره گفته می شود که: «إنَّها تَذکِرَةٌ. فَمَن شَاء ذَکَرَهُ.» (عبس 11 و 12) [قرآن از برای تذکار است؛ پذیرش آن اختیاری است!] ادامه در 2