ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

پیدا و پنهان یک سند محرمانه

فرشيد يزدى − بازخوانی ماجرای "ولادیمیر کوزیچکین". تداوم جنگ سرد به صورت همکاری و همدستی با بنیادگرایان برای مهار و سرکوب نیروهای چپ و ترقی‌خواه.

بزرگ‌ کنید

 اردیبهشت امسال در میان خبرهای هول انگیز کرونا گزارشی کوتاه از یک اتفاق قدیمی و به ظاهر بی‌اهمیت پخش شد. این گزارش تاریخی و به ظاهر بی‌اهمیت نه تنها بسیاری از روایت‌های تاریخ بعد از انقلاب را دگرگون می‌کند بلکه می‌تواند مبانی جدیدی برای تحلیل‌های سیاسی وضعیت امروز ایران به دست دهد. خلاصه این گزارش که در تاریخ ۷ اردیبهشت ماه در سایت بی بی سی درج شده است از این قرار است: «براساس اسناد و مکاتباتی که اخیرا توسط آرشیو ملی بریتانیا از وضعیت محرمانه خارج و منتشر شده است، در سالهای ۶۱ و ۶۲ همکاریهای نزدیکی بین سازمانهای اطلاعاتی بریتانیا و سازمان سیا و نهادهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی ایران وجود داشته است. اطلاعاتی که منجر به دستگیری، شکنجه و اعدام اعضای حزب توده ایران در سال ۶۲ شد.»

بزرگ‌ کنید
قسمت بالای تصویر (مونتاژ): محاکمه گروهی از اعضای اصلی حزب توده ایران (۱۳۶۲) − در پایین: کتاب ولادیمیر کوزیچکین: در درون کاگ‌ب. Vladimir Kuzichkin: Inside the KGB

 ماجرا از این قرار است: در خرداد ماه ۱۳۶۱ به یکی از دیپلومات‌های سفارت شوروی در ایران که هم عضو کا گ ب بوده و هم برای سازمان اطلاعاتی بریتانیا MI6 جاسوسی می‌کرده، خبر می‌رسد که ارتباطات پنهانی او لو رفته و باید هرچه سریعتر سفارتخانه شورروی را ترک کند. طبق شایعاتی که در همان سال‌ها بر سرزبان افتاد مأمور مذکور بنام «کوزیچکین» از سفارت شوروی در تهران خارج شده و به سفارت بریتانیا در آن طرف خیابان (چرچیل) پناهنده می‌شود. او چند روز بعد با گذرنامه انگلیسی به لندن پرواز می‌کند. اما در گزارش فوق ذکر شده که کوزیچکین از طریق کوههای شمال غرب ایران به ترکیه می‌گریزد و از آنجا به لندن می‌رود.

 کوزیچکین قبل از کاردار شدن، مدتی در یکی از معادن روی ایران کار می‌کرده و به زبان فارسی تسلط داشته است. او بعد از بازگشت به روسیه، توسط کا گ ب عضوگیری شده و در سال ۱۳۵۶ بعنوان دیپلمات به ایران بازمی‌گردد. او از طریق برخی از اعضای حزب توده که با کا گ ب همکاری داشته‌اند قبل از انقلاب با «گروه نوید» در ارتباط قرار می‌گیرد. بعد از وقوع انقلاب و بازگشت اعضای حزب توده به ایران، کوزیچکین رابط حزب و اعضای آن با اتحاد جماهیر شوروی بوده. او نه تنها تحلیل‌ها و نظرگاه‌های حزب و صورت جلسات کمیته مرکزی را دریافت می‌کرده بلکه اطلاعات شخصی یکایک اعضای بلندپایه حزب، آدرس خانه‌ها و اسامی و مسئولیت‌های کل اعضای تشکیلات تهران و البته تشکیلات سازمان نظامی را در اختیار داشته.

کمک به جمهوری اسلامی برای سرکوب

 بعد از برملا شدن همکاری کوزیچکین با MI6 و به تبع آن با CIA، او به انگلستان می‌گریزد و تمام آن اطلاعات را در اختیار سرویس‌های اطلاعاتی انگلستان و آمریکا قرار می‌دهد. چند ماه بعد بریتانیا و آمریکا در کمال سخاوت این اطلاعات را از طریق یکی از رابطین خود در پاکستان به آقایان عسگراولادی و مادرشاهی تحویل میدهند. بدین ترتیب آنها به دشمن علنی خود یعنی جمهوری اسلامی خط می‌دهند تا جمهوری اسلامی اقدام به قلع و قمع اعضای حزب توده و دستگیری و شکنجه و اعدام آنان نماید و با نمایش شوهای تلویزیونی شرم آور دوستان غربی خود را شادمان کند.

براساس گزارش‌های آقای نیکلاس بارینگتون مقام ارشد سفارت بریتانیا در تهران، انگلستان و آمریکا می‌دانستند که دادن این اطلاعات به اعدام و شکنجه و زندانی شدن صدها نفر منجرخواهد شد. او حتی در دیدار با یکی از مقامات حکومت اسلامی و شنیدن گزارش اعترافات علی عمویی، کسی که ۲۴ سال در زندان شاه در مقابل شکنجه‌های آن حکومت مقاومت کرده بود با خنده اظهار کرده که لابد شکنجه‌های حکومت اسلامی مؤثر تر است.

بعد از دستگیری رهبران و اعضای حزب توده ایران در سال ۶۲، حدود ۱۰ نفر از افسران ارتش و از جمله فرمانده نیروی دریایی ایران که نبرد ناوهای جنگی ایران علیه ناوهای صدام را فرماندهی کرده و آنها را شکست داده بود یعنی دریادار بهرام افضلی و تعدادی از افسران ارتش که ماجرای کودتای نوژه را برملا کرده بودند، اعدام شدند. به غیر از نظامیان افراد دیگری نیز در سال ۶۲ زیر شکنجه و در زندان کشته شدند. همچنین پنج سال بعد و در ماجرای اعدام‌های تابستان ۶۷، تعداد زیادی از اعضای بلند پایه حزب و حتی تعدادی از هواداران به جوخه اعدام سپرده شدند.

نیکلاس بارینگتون در گزارش خود ضمن ابراز شعف از خبراین سرکوب‌ها و اعدام‌ها این همکاری را نقطه عطفی در روابط ایران و بریتانیا میداند. این خوش خدمتی به حکومتی سرکوبگر و ناقض حقوق بشر در آن سالها، روی دیگر سکه روابط به ظاهر خصم آمیز جمهوری اسلامی و غرب و شعارهای ضد آمریکایی حکومت را نشان میدهد. بدیهی است که وجود چند رابط بین اعضای حزب و شوروی نه دال بر گناهکاری همه اعضای حزب است و نه مجوزی برای اعدام و سرکوب بسیاری از دستگیرشدگان. آن افسران فقط عضو سازمانی غیر علنی در ارتش بودند و در کیفرخواست هیچکدام اتهام دادن اطلاعات به دشمن ذکر و یا دریافت پول هرچند اندک عنوان نشده بود. جمهوری اسلامی آنها را به جرم قصد کودتا در آینده اعدام کرد. البته در حکومتی که پسران و دختران نوجوان را به جرم فروش نشریه دستگیر و سپس چند سال بعد اعدام کرد، صدور چنان احکامی خیلی غریب نبود.

بازخوانی ماجرا

 با وجود این، خود این ماجرا از چند جهت قابل بررسی است و با توجه به طرفین ماجرا به شکل‌گیری انگاره‌های تازه‌ای منجر می‌شود:

۱- آمدن ژنرال هویزر به ایران در روزهای آخر انقلاب و تشکیل جلسات متعدد با فرماندهان ارتش و رهبران مذهبی انقلاب و بالاخره متقاعد کردن ارتش به اعلام بی‌طرفی که موجب سقوط پادگان‌ها شد، گواه این امر است که امریکا و غرب با خلع ید از فرماندهان ارتش درصدد تاکید جانشینی آقای خمینی بجای شاه بودند. درواقع آنها با تقدیم حکومت به نیروهای مذهبی به رهبری خمینی، رسالت خود را که همانا جلوگیری از تعمیق انقلاب و افتادن قدرت به دست نیروهای تحول خواه مترقی و چپ بود تمام و کمال به اتمام رساندند. غرب از اینکه نیروهای چپ در ایران به قدرت برسند واهمه داشت و ترجیح می‌داد که خمینی و ایادی او به قدرت برسند تا آنچه شاه در خصوص قلع و قمع نیروهای چپ و لیبرال ناتمام گذاشته بود به اتمام برسانند.

آمریکا و یا نمایندگانش در خاورمیانه در سالهای بعد نیز بنوعی در ظهور طالبان، القاعده و داعش نقش عمده‌ای داشتند. اما در نهایت همه این گروه‌ها به راهی دیگر رفتند. پیش از آمریکا دولت بریتانیا نیز با تاسیس تشکیلات اخوان المسلمین آلترناتیو تازه‌ای در برابر ناسیونالیسم عربی و احزاب سوسیالیست، پی ریزی کرد. و این ماجرا هنوز ادامه دارد.

 ۲- حمایت اطلاعاتی انگلستان و آمریکا از جمهوری اسلامی در اویل دهه ۶۰ آن هم پس از ماجرای گروگانگیری در سال ۵۸، موج ترورها در غرب و اعدام‌های پیاپی در داخل کشور نشان می‌دهد که علیرغم دشمنی علنی حکومت اسلامی با غرب و دادن شعارهای مرگ برآمریکا و اسرائیل، این حکومت هنوز از نظر غربیها بهترین انتخاب است. و باید به آن یاری رساند. چرا که بی محابا دست به کشتار نیروهای چپ خواهد زد و احتمال قدرت گرفتن نیروهای چپ در ایران را هرچه بیشتر کاهش میدهد.

۳- متاسفانه در سال ۵۹ تا ۶۱ بخش عمده‌ای از نیروهای چپ فعال در ایران از حکومت اسلامی و از مبارزه اش با امپریالیسم و حتی از جنگ با عراق حمایت می‌کردند، آن هم با این تصور خام که این حکومت بتدریج به سمت سیاست‌های مردمی گرایش پیدا خواهد کرد و به تقویت نهادهای مدنی خواهد انجامید؛ بی آنکه بدانند غرب نه تنها فریب شعارهای ضد امپریالیستی حکومت مذهبی را نخورده بلکه جدی و پیگیر به او کمک می‌کند تا بهتر بتواند جریان چپ را متوقف کرده و آنان را با سلاح مذهب و یا سلاح غربگرایی به خاک و خون بکشد.

۴- هدف از بازخوانی این پرونده نه سرپوش گذاشتن بر خطاهای حزب توده ست و نه توجیه چشم بستن بر منافع ملی در برابر بیگانگان و دشمنان ایران، بلکه نگاهی است دوباره به بعضی از موضع گیریهای دو گروه مشخص که بنظر می‌رسد درکی از دوستان و دشمنان واقعی مردم ندارند و بر خطای خویش اصرار دارند.

الف- گروه اول کسانی هستند که بعد از چهل سال تجربه‌ی روزمره‌ی رفتارهای حکومت و دیدن این همه غارت و دزدی و فرصت سوزی و آن همه جنایت و شکنجه و آدم کشی، هنوز فریب شعارهای به ظاهر ضدامپریالیستی حکومت اسلامی را می‌خورند، هنوز حکومت را در راس جبهه مقاومت می‌بینند و این همه گناه و خطا را در قبال بزعم خودشان ایستادگی حکومت در برابر سلطه غرب نادیده می‌گیرند. این اتفاقی که در ۳۷ سال قبل افتاده و پس از آن ماجرای مک فارلین و ده‌ها اتفاق دیگر که احتمالا به تدریج از آرشیوهای قدیمی سربیرون خواهند آورد نشانگر این امر است که این حکومت نه تنها در لحظات بحرانی با غرب رابطه برقرار کرده بلکه همواره مورد حمایت غرب نیز بوده است. زیرا پیش از مبارزه با سلطه غرب با همه توان، دست به کشتار و امحای نیروهای تحول خواه و چپ زد. کشتار کسانی که براستی مبارزه با امپریالیسم را قدم اول برای رهایی ایران از زیر سلطه سرمایه داری می‌دانستند. کسانی که تصور می‌کردند با گسترش احزاب می‌توانند تحمل و مدارا را در بین ما ایرانیان گسترش دهند و نه تنها به آرمان دموکراسی تحقق بخشیده بلکه همراه با آن خواهان کسب عدالت بخصوص برای طبقات محروم باشند.

این طرفداران مقاومت در برابر سلطه، نمی‌دانند که بدون حضور مردم و پاسداری از حقوق و منافع آنان این مقاومت درواقع برای حفظ نظام است و البته قدری بیشتربرسر سفره ماندن ایادی تبهکار حکومت.

ب- روی دوم سخن با کسانی است که حکومت شاه را حکومتی مشروطه تلقی کرده و تصور می‌کنند که در انقلاب بهمن ۵۷ به تعبیر شاه ارتجاع سیاه و سرخ بر علیه شاه و مشروطیت متحد شدند. این کسان اکنون استغفار نیروهای چپ از حضورشان در انقلاب بهمن را مطالبه می‌کنند. همین پرونده نشان می‌دهد که از قضا حکومت اسلامی و حامیان خارجی اش که زمانی هم از شاه حمایت می‌کردند، در اتحادی ناگفته بر علیه روشنفکری و تحول خواهی و عدالت طلبی نیروهای چپ از هیچ جنایتی رویگردان نبودند و حکومت اسلامی چیزی جز همان حکومت استبدادی در شکلی دیگر نیست. مشروطه خواهان و سلطنت طلبان نباید گول تفاوتهای ظاهری حکومت شاهنشاهی و حکومت اسلامی را بخورند چرا که حکومت اسلامی در طی این چهل ساله به همان راهی رفته است که پیش از آن حکومت پهلوی می‌رفت. هر دوی آنها دشمن مردم ایران بودند و علیه منافع مردم و کشور با بیگانگان متحد شدند. حکومت شاه حتی در زمانی که اقتدارش را ازدست رفته می‌دید باز حاضر به آزاد کردن زندانیان چپ نشد. زیرا همچون آمریکا و غرب واهمه داشت که آنها از زندان بیرون آمده و رهبری انقلاب مردم را بدست بگیرند.

حکومت شاه در شرایطی که بخاطر نگهداری یک رمان یا یک نشریه مردم را به پنج سال زندان محکوم می‌کرد، در همان زمان به صدها محفل و کانون مذهبی اجازه فعالیت آزادانه داده بود.

هم اکنون نیز غرب با کمک به راه اندازی چندین تلویزیون ماهواره‌ای و تاسیس دهها رسانه، در پی آن است که رضا پهلوی را بعنوان تنها آلترناتیو موجود بجای حکومت اسلامی معرفی کند. تا این جریان دست بدست شدن حکومت، بین شاه و آیت الله‌ها ادامه یابد وهیچ امکانی برای قدرت گیری نیروهای تحول خواه و نمایندگان واقعی مردم صورت نبندد.

 ۵-  بازخوانی این ماجرا از یک منظر دیگر نیز اهمیت دارد و آن ارزیابی نگاه غرب به مسئله حقوق بشر است، غربی که در دوران جنگ سرد برای نجات آندره ساخارف فیزیک دان نامی روس از دست حکومت شوروی از هیچ کوششی فروگذار نمی‌کرد، غربی که با راه اندازی چندین ایستگاه رادیویی و انتشار رایگان هزاران نسخه از کتاب دکتر ژیواگو و روانه کردن آنها به پشت پرده آهنین سعی داشت از پاسترناک و حقوق بشر دفاع کند در آن آخرین دهه جنگ سرد نه تنها چشم بر آن همه اعدام و آن همه جنایت فروبست بلکه با کمال وقاحت و درحالیکه می‌دانست دادن این اطلاعات منجربه شکنجه و اعدام صدها آدم تحصیلکرده و تحول خواه می‌شود، این اطلاعات را به حکومت اسلامی ضد بشری داد و او را به دستگیری و شکنجه و اعدام آنان تشویق و تحریض نمود. بسیاری از آنان که امروز در غرب بر این خون‌های هدر شده اشک تمساح میریزند خودشان بخشی از این پروژه کشتار بودند.

لازم به ذکر است که گناه اتحاد جماهیر شوروی در این اتفاق به هیچ وجه کمتر از گناه غرب نبود. اتحاد شوروی علیرغم آنکه می‌دانست که مأمور رابطش با حزب توده، جاسوسی دوجانبه بوده که به غرب گریخته است، حاضر نشد با دادن هشداری جدی به اعضای حزب و تشویقشان به مهاجرت و یا مخفی شدن، آنان را از مهلکه‌ای که در پیش بود نجات دهد. و بعد از دستگیری اعضای حزب توده نه تنها حکومت اسلامی را برای ممانعت از اعدام آنان تحت فشار و تهدید قرار نداد بلکه درست در همان زمان یا اندکی بعد سفیر شوروی در ایران به دولت پیشنهاد فروش اسلحه داد و مقادیر متنابهی سلاح سبک و سنگین به ایران فروخت. متاسفانه در این بده بستانهای تجاری و اطلاعاتی عده‌ای از بهترین ابنای وطن قربانی شدند.

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

  • امید زاهروان

    چپ ایران بدلیل کوری تعقل و فقدان بینش مارکسیستی از سالهای اولیه تاسیس حزب توده و سپس تشکیل سازمان جریکهای قدائی خلق و بخصوص در دوران قیام با موضع گیری ناشیانه و دنباله روی از خمینی عملا در دامان امریالیسم امریکا افتاد . شاید بهترین موضع گیری ان بود که چپ که در قیام برخلاف هیاهو جندان حضورفعالی نداشت با یک بیانیه خودرا از جنجال خمینی کنار می کشید و نیروهای خودرا حفظ می کرد و یا رسما ازدر مصالحه موقت با شاپور بختیار برمی آمد. امریکه شهامت و جسارتی را می طلبید که چپ ایران فاقد آن بود

  • ahmad

    بس کنید ریگه کافیه سرم رفت. بجای این قبر شکافیها یه چیزی بنویسید ک بدرد جوانها واهل جستجو بخورد.در باره زمان حال و نظر ورزی در باره شرایط موجود.نقادی اموزههای اسلامی بخصوص از نوع سیاسی ان ودر مورد تاریخ اسلام در ایران حتی برای تحصیل کرده ها امری واجب میباشد.من اطمینان دارم که این کامنتهای دوستان برای نسل های دوم وسوم بعداز انقلاب هیچ جاذبه ای ندارد بلکه باعث بدبینی و انزجار از فرهنگ تحزب میشود. چنانکه شده.سرذبیر محترم که درود بر اوباد پیشقراول این بحث است. دوستانیکه بضاعت علمی وقلمی دارند اقتدا کنند.

  • داروغه از کرج

    چپ ایران شده گوشت قربانی هر کسی تکه ای ازش می کند. حتا از درون خودش هم خودش به خودش ضربه زده و می زند! اما چیزی که برایم بسیار شگفت انگیز بوده و هست این بوده و هست که در این ۷۲ سال عمری که از طبیعت نصیبم شده اکثر دوستان چپی که از خانواده توده ای و فدائی بوده اند و درگذشته اند به طریق الاسلامیه به خاک سپرده شده اند و نماز میت و تلقین خوانی و بقیه ماجرا را رعایت کرده اند. این است داستان غم انگیز چپ از نوع ایرانی کمونیستی شیعی! و هزار البته این یک جریان تاریخی ست. تقیه و منافقت و دوروئی و دورنگی زرنگی و مش مرد رندی و حقه بازی از ارکان فرهنگی ماست که البته از خشونت تاریخی اسلامیزیشن کشور ما می آید. یعنی بازماندگان اموات از تعرس فامیل و همسایه و رژیم به دروغ به نماز می ایستند و برای میتشان حمد و سوره و فاتحه می خوانندو. از این رو می توانیم استناد کگنیم که چرا حافظ و سعدی و مولوی هم مجبور بودند هرازگاهی از اسلام دم بزنند و بگویند اسلام واقعی چیز خوبی ست. اما چه خوب شد که اینهمه بد شد و اسلام واقعی به قدرت رسید و این مردم را ضدالدین کرد! روزگار خوش. معلم دبستان

  • استاد دانشگاه بازنشانده از مرکز تهران

    ما چپها و بهتر ذاست بگویک شما چپها هیچ فرقی با متشعین و مسلمانان توجیه گر ندارید. تقصیر همه است غیر از شماها. . بله که باید استغفار کنید. من ماههاست که به خاطر حذف نظراتم به این سایت نیادم. حتما نظرات مرا توهین آمیز دانسته اند. اما اگر متشعین و مسلمین خودشان حق د ارند بر منابرشان شش سالگی عایشه همسر پیامبر و تعداغد زوجاتش را با افتخار بگویند اما اگر من کافر به عنوان انتقاد بگویم زمانه را و آنها را بد خواهد آمد، بر شما نیز نمی شود انتقاد کرد که با خمینی همراه شدید تا ریشه سلطنت را بکنید. خب حالا کندید؟! پس چرا دوباره جوانه زده! خود این نوشته دارد می گوید. آخر این غرب باید با ما ملت چه کند!؟ این غرب اگر این قدر شیطانی و بد است چرا شما کمونیستها همچون متشعین همگی در همان غرب هستید. چرا حتا یک کشور کمونیست در این جهان ندارید که بروید و پناه بگیرید. همچنین شما مسلمانان حتا یک کشور اسلامی ندارید که بروید آنجا بی آنکه سرتان را ببرند مآوا بگیرید. من به عنوان استاد دانشگاه و ساکن مرکز تهران بگویم که بزرگترین مشکل و بیماری جامعه ی ایران اسلام و تشیع است. مداح و آخوند و آیت الله است. حالا شما بفرمائید مگر یک کشور غیر مسلمان مشکل ندارد. آری اما مشکل ما اسلام است و تمامی کسانی که با این اسلام لاس می زنند. اگر این نوپشته را با نوشتار کسی که در مورزد منتظری و معلم شهیدش مطهری نوشته مقایسه کنید با برداشت مقدسات این یکی و گذاشتن مقدسات آن دیگری میتواند نتیجه ای همانند بگیرید. البته در اینکه گروهی بیگناه توسط شمشیر ۱۴۰۰ ساله پیامبر و علی سربریده شده اند حرفی درزش نیست. اما تقصیر کیست! تقصیر غرب است! تقصیر انگلیس و آمریکا و آلمان و فرنسه است!!! پس شما پس ما چکاره ایم! امروز مردم ایران نه تنها مخالف این حکومت نه تنها مخالف اسلام بلکه ضد دین شده اند. حالا شما به این بهانه که نظرات توهین به اسلام بوده حذف کنید. خمینی با صدای بلبند توهین به بشریت است، با صدای بلند ضد علم و دانش و دانشگاه و دانشگاهی ست. پیرو محمد شوهر عایشه شش ساله است که ایرانها سه سال برش افزوده اند این مسئله و رویدادی تاریخی ست. این یک توهین تاریخی. اگر من و یا همسرم آنرا براتان نوشتیم می شود توهین!؟ نظرات را با این طرفندها حذف نکنید. بگذارید این اتفاق که نامش بیداری ایرانیان است سریع تر بیفتد.

  • یک مخاطب

    خیلی عجیب و حیرت آور است که شما امکان ارسال مطالب این سایت توسط مخاطبین به پرطرفدارترین پیامرسانها در ایران یعنی تلگرام و واتساپ را فراهم نمی کنید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و برای دریافت نظرات مخاطبین هم اجبارا" درخواست معرفی ایمیل می کنید که اکثر مخاطبین را ناچار به انصراف یا اعلام ایمیل دیگران می کنید!!!!!!

  • بیژن

    جناب دخو من شوخی کردم که پژوهشگر تاریخ هستیم. و البته زندان بودن هم همچنین. من نبودم فقط شما بودید. برای همین هم الان در کنار رود راین یا در آمستردام یا یک جای دیگر پای همان امامزاده ای که در خاک کرده اید مشغول خواندن روضه های 40 سال قبل هستید. شما اسناد خودتان را جمع کنید. همچنانکه گفتم ذهن شما در سال 60 فریز شده. اما اگر قرار بوده چپ ها از یک خودشیفته مزلف بنام رجوی حمایت کنند حق باشماست. تمام مشکلات از جایی شروع شد که آن فرقه قرون وسطایی جنگ مسلحانه اعلام کرد و خونخواران حکومتی را جری کرد. اگر حزب توده یا اکثریت از جریان ترور حمایت نکردند و با آن مخالفت کردند این نهایت عقلانیت بود. وتمام آنچه برسر ملت آمد نتیجه این حکم خیانت بار رجوی و شرکاء بود. و چپ های احمقی که پشت سرش راه افتادند. یک مشت آدم احمق بدون اینکه ارزیابی از خودشان و از جامعه داشته باشند بچه های مردم را در آمل به کشتن دادند چون خواب فیدل کاسترو شدن را دیده بودند. انتظار داشتین بگوین مبارزات حق طلبانه مردم آمل؟ همین ها در سال 76 تا خاتمی برسر کار آمد شروع کردند به ترور و آن فضای پرنشاط را تبدیل کردند به میدان ترکتازی سپاه و بسیج و سعید امامی. آقای محترم 40 سال گذشته است. هیچکس از نسل جدید نه نامی از اینها بیاد دارد و نه برای آنها ارزشی قائل است. تنها چیزی که نسل جدید میداند نام فدایی است و جان برکفی آنها قبل از انقلاب. نه گروههای خلق الساعه که بعد از انقلاب سر و کله شان پیدا شد تا برای ما حقوق کارگران را مطالبه کنند. شما اسناد را جمع کنید و چاقوهای انتقام را تیز کنید. شما با این اسناد آب به آسیاب مسعود رجوی میریزید. و اگر این جو را او درست نکرده بود شاید روزگاری بهتر را تجربه میکردیم اسنادتان را در یک مقاله منتشر کنید تا تعداد بیشتری ببینند و بر این فسیل ها نخفته درگور بخندند

  • حسین

    رژیم اسلامی به عنوان آلترناتیو ارتجاعی مورد پشتیبانی غرب خصوصا آمریکا بود. و در نظام اسلامی کم نبودن که غرب را می پسندیدند. و بخشی از مقبولیت حکومت اسلامی وجود این عناصر بود. از بازرگان و جبهه ملی یزدی و قطب زاده و بنی صدر عسگراولادی و بازار و .... رژیم اسلامی در بدو پیدایشش با وجود عناصر در هم و بر هم(طرفداران غرب و طرفداران سوسیالیسم نوع شوروی) حی و حاضر مدافع آن. مجاهدین خلق هم در اوایل انقلاب خمینی را کاندید ریاست جمهوری خود بعد از حذف رجوی به خاطر رای ندادن به قانون اساسی که کاندید مورد تایید حزب دموکرات کردستان کومله و نیروهای دیگر چپ و که الان حضور ذهن ندارم بود. رژیم که سوار بر موج تایید میلیونی مردم افراد شناخته شده ایی مثل جبهه ملی و حزب توده و دهها شخصیتهای مترقی و مجاهدین ... و بود روز به روز در پی تثبیت خود بود. فضا را روز به روز تنگ وتنگتر می کرد. جنگ سال 59 اولین سنگ بنای تثبیت این رژیم بود. اعلان جنگ مسلحانه مجاهدین و بنی صدر پایان همه آرزوهای تثبیت حکومتی متعارف و در حد دموکراسی های محدود بود. و نادانی اینان پایان امید به نیمچه دموکراسی در ایران حرکت مسلحانه سربدران خود کشی یک جماعت نادان بود که هر کودکی می دانست ره بجایی نخواهد برد. جامعه ایران از یک جامعه کاملا بسته و غیر سیاسی استبدادی شاهی به رژیم اسلامی منتهی شد که از انقلاب قبض قدرت یک عده بر عده دیگر را می فهمید و میلیونها انسان نادان هم پشتش بودن که اکثرا را طبقه کارگر و محروم تشکیل می دادند. سالهای سال این رژیم فقط در بخش بازار و تجارت که دلارهای ارزان دریافت می کردند از فساد مالی خبری در آن نبود و تنها بعد از جنگ است. یعنی 10 سال بعد که فساد سیستم سرمایه داری به ارکان رژیم رسوخ کرد و از آن به بعد به شکل غده سرطانی کنونی در آمد. صحبتی که دوستان در مورد حزب توده و اکثریت در حفظ نظامی که در معادلات جهانی در جبهه اردوگاه شوروی و انقلابات ایچنینی و مقابل غرب نگه داشتن آن خصوصا بعد از تصغیر سفارت همه آن چیز مترقی قابل وصول از آن شرایط بود و نه دموکراسی و یا سوسیالیسم که گفتیم با آن بافت و آگاهی که در جامعه آنزمانی ما با سطح دانش آن مردم و شیوه مسلحانه جماعتی و حفظ قدرت جماعت دیگر ممکن بود. حزب توده و اکثریت با توجه با آنچه در داخل ممکن بود و آنچه در سطح بین المللی بنظرم خط اصولی را در مقایسه با باقی نیروها انتخاب کردند. و من اتهامات لو دادن را اصلا نمی پذیرم زیرا همه نیروها در 100 درصد شهرستانها توسط خود رژیم شناسایی شده بود و اگر کسی فعال سیاسی آنزمان بوده مثل خود من قبل از جنگ مسلحانه 10 ها بار دستگیر و بازداشت موقت شده بودیم. در شهر های بزرگتر هم به میزان 90% شناسایی شده بودیم. با مارکزنی و فحاشی به. کینه حقیقت را نخواهیم دید.

  • دخو

    جناب بیژن شما اگر خود را "پژوهشگر تاریخ" می دانید و هنوز در مورد همکاری های امنیتی و جاسوسی حزب توده و اکثریت با رژیم ج.ا. شک و تردید دارید, یعنی خیلی مانده است تا واقعا معنای پژوهشگر تاریخی را بدانید چیست؟ برخورد حزب توده و اکثریت به همکاری اشان با رژیم بسیار شبیه برخورد خود رژیم به جنایات و تبهکاری هایشان است. انکار مطلق و بیشرمانهء حقیقت. رفیق سیامک اسدیان که از کادرهای باسابقهء چریکها بود, در یکی از راه های شمال, فقط و فقط به خاطر جاسوسی و خبر رسانی "رفقای" سابق اکثریتی اش بود که شناسایی شد و در یک درگیری ناعادلانهء مسلحانه, به همراه دیگر رفقایش جان باخت. حتما شما بر اساس "پژوهش های تاریخی" خود منکر این نیز میشوید. در "پژوهشگری تاریخی" شما شخصیت منفور و خود فروخته ای مانند کیانوری, که دو هفته قبل از دستگیری و زندانی شدنش "شعر" می سرود که: “توده ای هستم و همراه امام, ماندگارم که زمان است به کام”, به حکومت "خدمت" نکرده است؟! باید پرسید شیوه های "پژوهشگری تاریخی" شما چیست و آنرا در چه مکتبی آموخته اید؟ مکتب حزب توده و اکثریت؟ جناب بیژن شما اگر در زندان بودید حتما شاهد این بودید که هر گاه زندانی توده ای یا اکثریتی وارد سلول میشد, استقبال و خوش آمد دیگر زندانیان از آنها با ذکر: "صل الی محمد, یار امام خوش آمد" شروع می شد. همانگونه که قبلا نیز ذکر شد, هیچ کس نباید شکنجه, کشته و اعدام شود؛ نه عناصر و ماموران و شکنجه گران ساواکی, نه "برادران" حزب اللهی و نه هیچکس دیگر. در ایران آزاد پس از ج.ا. نیز شکنجه و اعدام باید غیر قانونی اعلام گشته و منسوخ گردد. اما شما کماکان نه به خیانتها و جنایتهای حزب توده و اکثریت اعتراف دارید, و نه اینکه چنین بلایی که بر سر آنان آمد یکی از پی آمدهای و عواقب همکاری کردن با, قوی کردن و توان بخشی به یک رژیم فاشیست مذهبی بود. ج.ا. فرزند خلف کودتای ننگین ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و پرورش و حمایت نظام سلطنتی از مرتجع ترین جناح های روحانیت شیعیان است (از روبوسی کاشانی و شاه پس از کودتا, تا "انجمن حجتیه" و ...), حالا سلطنت باختگان هر شکری دوست دارند بخورند. اما هر شکری هم که بخورند نباید از یاد ببرند که "جنایت علیه بشریت" یعنی تمامی کشت و کشتاری های دوران ستم شاهی محدودیت قانونی ندارد و قانون مرور زمان Statute of Limitations نیست. در ایران آزاد پس از ج.ا. سلنت باختگان جنایتکار کماکان واجد شرایط برای حضور در دادگاه های کاملا علنی و شفاف عدالت مردمی (با حقوق کامل دفاع از خود) خواهند بود. عنصر بسیار عقلایی و کاملا صحیح و درست در شباهت میان سلطنت باختگان و حزب توده و اکثریت, مرض جنون قدرت در میان تمامی اینها هاست و اینکه حاضرند به هر قیمتی که شده به قدرت برسند, کثافت کاری های حزب توده برای شرکت در کابینهء قوام را از یاد نبرید, که آنها تمرینی بود برای کثافت کاری های دوران ج.ا. اولین گام پس از سرنگونی ج.ا. برگرداندن زندگی, نشاط و شادی, انسانیت و تمدن معاصر بشری به جامعه ای ایران است. تاریخ بزرگترین انتقام را از حزب توده و امثالهم گرفته است. این نسل * و تبعیدی حزب توده آخرین نسل حزب توده در ایران خواهد بود. همانگونه که "پسر" شصت و چند سالهء "عاری از مهر" آخرین شازدهء سلطنتی. دشمن اصلی ما دروغ. نادرستی, سخن ناراست و قول ناحق است. از آنها پرهیز کنیم و در تمامی امور موفق خواهیم بود. "خداوند این سرزمین را از سپاه دشمن، دروغ وخشکسالی دور نگاه دارد" با احترام

  • خیانتهای سازمان اکثریت, حزب توده

    فدائیان اکثریت در شماره ۱۴۹ بتاریخ ۲۸ بهمن ۱۳۶۰ که پس از کشته شدن موسی خیابانی از رهبران مجاهدین ودستگیری بسیاری از رهبری سازمان پیکار منتشر شد، نوشت: " سرکوب قاطع تروریست هائی که با اعمال جنایتکارانه خود نابودی انقلاب را طلب می کردند یک ضرورت مبرم بود. هر نوع تردیدی در این زمینه مسلما به سود ضد انقلاب تمام می شود. نیروهای انقلابی می بایستی ضمن خویشتن داری و پرهیز از سراسیمگی و شتاب زدگی ، شرکت کنندگان مستقیم در عملیات تخریب و ترور را با قاطعیت تمام سرکوب نمایند." سازمان فدائیان اکثریت در این دوره به همراه حزب توده در نقش * دربار رژیم جمهوری اسلامی نه تنها به تشویق و تائید کشتارهای رژیم می پردازد بلکه خواهان شدت عمل بیشتر نیز می شود. همانطور که اسناد علنی سازمان اکثریت نشان میدهد این سازمان به همراه حزب توده در جاسوسی، شکنجه، بازجوئی و حتی شرکت مستقیم در کشتار انقلابیون در ایران شرکت داشته است. بعد از چند سال که رژیم با فدائیان اکثریت و حزب توده در افتاد وبه دستگیری عده ای از اعضا وهواداران آن پرداخت، رهبری آن به شوروی فرار کرد و مدتی نیز در افغانستان مستقر بود. در این مدت بنا به گزارشات محدود بعضی از اعضای سابق این سازمان و یا حزب توده، مشخص شد که این سازمان در همکاری با ک.گ.ب. (سازمان مخوف امنیت شوروی سابق) به سرکوب مخالفین در تشکیلات خود پرداخته که بسیاری از آنها مجبور شدند به اروپا فرار کنند.

  • خیانتهای سازمان اکثریت, حزب توده

    سقوط سازمان اکثریت و تبدیل شدن آن به یک مافیای سیاسی در خدمت رژیم با اطلاعیه آن دررابطه با انفجاردفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی تکمیل شد. دربخشی از این اطلاعیه که در کارشماره ۱۱۶ بتاریخ ۱۰تیر ۱۳۶۰ آمده است: "هواداران سازمان همدوش و همراه دیگر نیروهای مدافع انقلاب ومدافع جمهوری اسلامی ایران باید تمام هشیاری خود را بکار گیرند. حرکات شبکه مزدوران آمریکا را دقیقا زیرنظر بگیرند و هر اطلاعی ازنقشه ها و طرحهای جنایت کارانه آنان بدست آوردند، فورا سپاه پاسداران و سازمان را با خبر سازند." بدین ترتیب سازمان فدائیان اکثریت شبکه های خود را برای جاسوسی رسما در اختیار رژیم قرار داد. فدائیان اکثریت در ادامه برای روشن کردن اینکه چه گروه هائی را بایستی به رژیم لو داد در مقاله ای در کار۱۲۰ بتاریخ ۷ مرداد ۱۳۶۰ نوشت: " در تمام این مدت گروهای چپ رو و چپ نما مانند راه کارگر و اقلیت به همراه سازمان آمریکائی پیکارعلیه حزب جمهوری اسلامی (خط امامی ها)، علیه لیبرالها زیاد گرد و خاک به پا کردند." در این دوره، افراد بسیاری توسط اکثریت به دام رژیم افتاده و اعدام شدند. از جمله افرادی که توسط فدائیان اکثریت لو رفت، غلامحسین سلیم آرونی بود که در سال ۱۳۵۶ از سازمان چریکها انشعاب کرده و در سال ۱۳۵۸ به همراه همسرش ادنا ثابت به سازمان پیکار پیوسته بود. وی در۲۱ تیرماه ۱۳۶۰ در حوالی میدان انقلاب توسط یک اکثریتی به پاسداران معرفی می شود که بلافاصله دستگیر و در ۲۱ مرداد همان سال تیرباران می شود (به نقل از نشریه پیکار شماره ۱۲۳، بتاریخ ۲۷ مهر ۱۳۶۰). فدائیان اکثریت تنها در شناسائی نیروهای انقلابی شرکت نداشتند بلکه در ارگانهای رژیم نیز به بازجوئی و شکنجه نیروهای چپ و انقلابی می پرداختند. بنا گفته اردوان زیبرم زندانی سیاسی که در اول مهرماه ۱۳۶۰ درشهر بندرانزلی دستگیر میشود، بازجوی وی وبسیاری دیگراز دستگیرشدگان پاسداری بنام "احمد ادریسیان" از اعضای حزب توده بوده است. این بازجوی رژیم که یک چشم خود را در جبهه از دست داده بود ؛ در سال ۱۳۶۷ و پس از آنکه سیاست رژیم در رابطه با فدائیان اکثریت و حزب توده تغییر کرد، دستگیر وسپس اعدام گردید. پس از این دستگیری مشخص می شود که وی از کادرهای حزب توده بوده است که چندین سال در بازجوئی و شکنجه نیروهای چپ و انقلابی در شهر انزلی شرکت داشته است. لیستی با نام بیش از ۴۰۰۰ نفراز افرادی که در سال ۱۳۶۷ بدست رژیم اعدام شده اند، در سایت اتحاد فدائیان خلق منتشر شده است. نام احمد ادریسیان نفر۴۴۱ در این لیست و با وابستگی حزب توده به ثبت رسیده است. (سازمان اتحاد فدائیان خلق از اکثریت انشعاب کرده ولی همیشه با آن سازمان، اعلامیه مشترک می دهد.) بنا بگفته اردوان زیبرم، در اول مهرماه ۱۳۶۰ که پاسداران گروه گروه نیروهای چپ را در شهر انزلی دستگیر می کردند، فردی بنام اسماعیل برازنده (جدی) نیز همراه اردوان دستگیر میشود. در مقر پاسداران، اسماعیل برازنده به حسین عابدینی (موَید عابدی) سربازجوی رژیم جلو بقیه دستگیر شدگان اعلام می کند که از اعضای فدائیان اکثریت می باشد که بطور روزانه به سپاه پاسداران گزارش می داده است و به دستگیری خود اعتراض می کند. عابدینی، سربازجوی رژیم بلافاصله وی را شناخته و دستور میدهد وی را فورا آزاد کنند. فدائیان اکثریت در ادامه همکاریهای خود با رژیم، در دستگیری وحمله به انقلابیون و نیروهای چپ نیز شرکت می کنند. سازمان فدائیان اکثریت با افتخار در کار شماره ۱۴۷ بتاریخ ۱۴ بهمن ۱۳۶۰ از شرکت مستقیم اعضای خود در کشتارکمونیستها در جریان حمله نیروهای وابسته به اتحادیه کمونیستهای ایران بنام سربداران به شهر آمل خبر میدهد. در این شماره نشریه آمده است که: " فدائیان خلق ایران (اکثریت) ونیروهای حزب توده ایران از همان نخستین لحظات یورش مهاجمان ضد انقلابی دوش به دوش مردم و نیروهای بسیج سپاه و دیگر نیروهای انتظامی شهر با فداکاری در سرکوب و دفع مهاجمان فعالانه شرکت داشتند. دو تن از رفقای ما و حزب (توده) در حوادث آمل توسط مهاجمان ضد انقلابی از ناحیه شکم و سر مجروح شدند که هم اکنون در بیمارستان بستری هستند."

  • خیانتهای سازمان اکثریت, حزب توده

    طی اوائل دههء ۶۰, درحالیکه شکنجه های رژیم در درون زندانها بیداد می کرد وپس از اینکه "هیات بررسی شکنجه" رژیم، گزارش خود را منتشر نمود و منکر وجود هر گونه شکنجه در زندانها شد. اکثریت در نشریه کار ۱۰۶ بتاریخ ۲ اردیبهشت ۱۳۶۰ نوشت: " نظام حاکم برزندانها مبتنی بر شکنجه نیست. ما با نتیجه کار هیات بررسی شایعه ش کنجه، مبنی بر این که نظام حاکم بر زندانهای جمهوری اسلامی مبتنی بر شکنجه نیست، موافقیم و آن را مورد تایید قرار می دهیم و این حقیقت بی شک یکی از دستاوردهای بزرگ و گرانقدر مردم و انقلاب ماست." همزمان با این گفتار وقیحانه، حزب توده مربی اکثریت نیز در نشریه مردم شماره ۵۱۹ بتاریخ سوم خرداد ۱۳۶۰ درباره گزارش هیات بررسی شکنجه رژیم نوشت: " از خلال تمام سطور این گزارش، روح صداقت و امانت می تراود و جزاین هم نباید باشد." با نزدیکتر شدن به ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ که رژیم کشتار نهائی کمونیستها و غیر کمونیست ها وسرکوب نهائی انقلاب را آغازنمود، سازمان اکثریت، بیشترو بیشتر به همکاری با رژیم پرداخت. در شرایطی که نیروهای انقلابی در جامعه با سازمان دادن تظاهرات به مقاومت در برابر رژیم پرداخته بودند، نشریه کار شماره ۱۱۳ بتاریخ ۲۰ خرداد ۱۳۶۰ مردم را از شرکت در تظاهرات نیروهای انقلابی و کمونیست که برای مقابله با سرکوب رژیم در جریان بود، برحذرداشت و نوشت: " از کوششهای امام خمینی در راه حفظ آرامش و اجرای قانون اساسی حمایت کنیم. در تظاهرات غیرقانونی شرکت نکنیم…. امروز هرنوع تظاهرات، راهپیمائی ها و اجتماعات قانون شکنانه بر ضد نهاد های جمهوری اسلامی ، عملی است درخدمت امپریالیسم آمریکا ومتحدان خارجی و داخلی آن. همه اعضا و هواداران سازمان و همه نیروهای انقلابی ، ترقیخواه و استقلال طلب باید مردم را به عدم شرکت در اینگونه تظاهرات دعوت کنند."

  • خیانتهای سازمان اکثریت, حزب توده

    حزب توده در اعلامیه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۶۰ خود چنین با افتخاربه همکاری خود با رژیم می پردازد: " حزب توده ایران همواره به موجب مسئولیتی که درقبال انقلاب و جمهوری اسلامی و مردم انقلابی ایران احساس می کند، هر گونه اطلاعی را که درمورد فعالیت توطئه گرانه ضد انقلاب به منظور براندازی جمهوری اسلامی ایران و دستاوردهای بزرگ مردم ایران بدست آورده در اختیار مقامات مسئول قرار داده و خواهد داد. حزب توده ایران به خود می بالد که در این زمینه و دردفاع از انقلاب موفق به خدمات موثری نیز شده است."

  • خیانتهای سازمان اکثریت, حزب توده و همکاری های آنان با رژیم

    حزب توده در اعلامیه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۶۰ خود چنین با افتخاربه همکاری خود با رژیم می پردازد: " حزب توده ایران همواره به موجب مسئولیتی که درقبال انقلاب و جمهوری اسلامی و مردم انقلابی ایران احساس می کند، هر گونه اطلاعی را که درمورد فعالیت توطئه گرانه ضد انقلاب به منظور براندازی جمهوری اسلامی ایران و دستاوردهای بزرگ مردم ایران بدست آورده در اختیار مقامات مسئول قرار داده و خواهد داد. حزب توده ایران به خود می بالد که در این زمینه و دردفاع از انقلاب موفق به خدمات موثری نیز شده است."

  • خیانتهای سازمان اکثریت, حزب توده و همکاری های آنان با رژیم

    سازمان اکثریت در نشریه کار ۷۷ بتاریخ مهر ماه ۱۳۵۹ نوشت: "همه هواداران سازمان باید با سپاه پاسداران، کمیته ها که نیروهای ضد امپریالیست هستند، در مقابله با توطئه ها ی امپریالیسم و در دفاع از میهن در برابر تجاوزات رژیم سرکوبگر عراق پیگیرانه همکاری کنند و هر نوع خبریا اطلاعی از نیروهای ضد انقلاب به دست می آورند بدون درنگ به این مراکز برسانند."

  • حزب توده در سال‌های پیش از سرکوب

    حزب توده در سال‌های پیش از سرکوب با آن‌که در روزهای سیاه دهه‌ی ۶۰ به خاطر درگیر بودن شدید نیروهای نظامی، پلیسی، امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی با مجاهدین و دیگر نیروهای مخالف نظام، اعضای حزب توده و فدائیان اکثریت نسبت به دیگر گروه‌های سیاسی از حاشیه‌ی امنیتی مناسبی برخوردار بودند اما سرکوب بیرحمانه‌ی گروه‌های سیاسی تنها به نیروهای مخالف و درگیر با نظام محدود نشد و دامنه‌ی آن جسته و گریخته به اعضا و هواداران این دو گروه که از جمهوری اسلامی حمایت کرده و در پاره‌ای موارد به همکاری اطلاعاتی و مانند «واقعه آمل» نظامی با آن می‌پرداختند نیز رسید. ایرج مصداقی در سایت پژواک ایران

  • خیانتهای سازمان اکثریت, حزب توده و همکاری های آنان با رژیم جمهوری اسلامی

    اسناد سخن می گویند خیانتهای سازمان اکثریت, حزب توده و همکاری های آنان با رژیم جمهوری اسلامی اسناد زیر بخشی از سندهایی میباشد که تا کنون آمادهء انتشار گردیده است, این اسناد به تدریج تکمیل خواهد شد. صفحه اول از مجموعه ۱۲ صفحه ای اسناد خیانتهای حزب توده وسازمان اکثریت دربرگیرنده} عاشورای حسینی - نماز جمعه منادی مبارزه علیه امپریالیمسم - درگذشت توده ای مسلمان وفادار جمهوری اسلامی - همه روزها عاشورا و همه سرزمینها کربلاست وسایر مطالب به نقل از نشریات حزب توده و اکثریت. صفحه دوم از مجموعه ۱۲ صفحه ای اسناد خیانتهای حزب توده وسازمان اکثریت دربرگیرنده} فدائیان خلق اکثریت استوارتر از همیشه تحت رهبری امام خمینی علیه آمریکای جنایتکار -تلاش گروهکهای ضد انقلابی در آمل و سایر مطالب به نقل از نشریات حزب توده و اکثریت. صفحه سوم از مجموعه ۱۲ صفحه ای اسناد خیانتهای حزب توده و سازمان اکثریت دربرگیرنده} نظام حاکم بر زندانها مبتنی بر شکنجه نیست - سپاسگزاری از پاسداران و مامورین زندان دیزل آباد کرمانشاه - نمایشنامه معتاد با بازیگری زندانیان قصر در ر استای هنرمردمی و سایر مطالب به نقل از نشریات حزب توده و اکثریت . صفحه چهارم از مجموعه ۱۲ صفحه ای اسناد خیانتهای حزب توده و سازمان اکثریت دربرگیرنده} از کوشش های امام خمینی در راه حفظ آرامش و اجرای قانون اساسی حمایت میکنیم - در تظاهرات غیر قانونی شرکت نکنید - با ایجاد جبهه متحد خلق به هشدار رهبر انقلاب پاسخ مثبت دهیم و سایر مطالب به نقل از نشریات حزب توده و اکثریت. صفحه پنجم از مجموعه ۱۲ صفحه ای اسناد خیانتهای حزب توده و سازمان اکثریت دربرگیرنده} جبهه متحد ضد انقلاب متشکل از سرمایه داران بزرگ، کلان زمینداران . ساواکی ها، مأموران مخفی سیا ، سلطنت طلبان ، لیبرالها ، رهبران خائن مجاهدین خلق ، اقلیت ، پیکار، رنجبر ، توفان و نظائر ایشان برای اجرای این نقشه تقسیم کار کرده اند. و سایر مطالب به نقل از نشریات حزب توده و اکثریت. صفحه ششم از مجموعه ۱۲ صفحه ای اسناد خیانتهای حزب توده و سازمان اکثریت دربرگیرنده } کارگران و زحمتکشان در تظاهرات غیر قانونی شرکت نمی کنند، با تداوم تولید و افزایش بازدهی کارجبهه انقلاب را تقویت کنید و سایر مطالب به نقل از نشریات حزب توده و اکثریت . صفحه هفتم از مجموعه ۱۲ صفحه ای اسناد خیانتهای حزب توده و سازمان اکثریت دربرگیرنده} تلگرام به حضور آیت الله خمینی بنیانگزار جمهوری اسلامی ایران، وقت آن است که بسان قهرمانان شهرهای آبادان و خرمشهر و قصر شیرین ، خون پاسدار و فدائی درهم آمیزد و پاسداراستقلال ، آزادی و جمهوری اسلامی در برابر تجاوزگران گرددو سایر مطالب به نقل از نشریات حزب توده و اکثریت. صفحه هشتم از مجموعه ۱۲ صفحه ای اسناد خیانتهای حزب توده و سازمان اکثریت دربرگیرنده} پاسداران باید به سلاح سنگین مسلح شوند، رژه بسیج مستضعفین قلب آمریکا را لرزاند، بااستقبال از فراخوان سازمان تحویل سلاح به سپاه پاسداران همچنان ادامه دارد.و سایر مطالب به نقل از نشریات حزب توده و اکثریت. صفحه نهم از مجموعه ۱۲ صفحه ای اسناد خیانتهای حزب توده و سازمان اکثریت دربرگیرنده} حزب توده : حزب ما اکنون وظیفه ای مقدس تر از دفاع از انقلاب و جمهوری اسلامی ایران نمی شناسد.از دعوت سپاه پاسداران بوشهر مبنی بر شرکت نیروهای مردمی در جنگ استقبال می کنیم و سایر مطالب به نقل از نشریات حزب توده و اکثریت. صفحه دهم از مجموعه ۱۲ صفحه ای اسناد خیانتهای حزب توده و سازمان اکثریت دربرگیرنده} پیام تسلیت کمیته مرکزی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) به امام خمینی رهبر انقلاب ، تشییع شهدا رجائی و باهنر نمایش قدرت عظیم خلق علیه امپریالیسم آمریکا و سایر مطالب به نقل از نشریات حزب توده و اکثریت. صفحه یازدهم از مجموعه ۱۲ صفحه ای اسناد خیانتهای حزب توده و سازمان اکثریت دربرگیرنده} چرا گروهک ها مضمحل می شوند ، موج تزلزل و بی ایمانی در میان اعضای گروهک ها ، رهنمودهای خلاقانه و امیدآفرین امام ، وضعیت اعضای گروهک ها در ماه های آتی و سایر مطالب به نقل از نشریات حزب توده و اکثریت. صفحه دوازدهم از مجموعه ۱۲ صفحه ای اسناد خیانتهای حزب توده و سازمان اکثریت دربرگیرنده} برای ریاست جمهوری به حجت الاسلام سیدعلی خامنه ای رأی می دهیم ، انتخاب موسوی به نخست وزیری رأی اعتماد به خط امام برای غلبه بردشواری ها و سایر مطالب به نقل از نشریات حزب توده و اکثریت. ادامه اسناد خیانتهای سازمان اکثریت و حزب توده سند شماره ۱ طرح برنامه سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) برای پیشبرد همه جانبه انقلاب و شکوفائی جمهوری اسلامی ایران صفحه اول سند شماره ۲ طرح برنامه سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)برای پیشبرد همه جانبه انقلاب و شکوفائی جمهوری اسلامی ایران صفحه دوم سند شماره ۳ طرح برنامه سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) برای پیشبرد همه جانبه انقلاب و شکوفائی جمهوری اسلامی ایران صفحه سوم سند شماره ۴ طرح برنامه سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) برای پیشبرد همه جانبه انقلاب و شکوفائی جمهوری اسلامی ایران صفحه چهارم سند شماره ۵ طرح برنامه سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) برای پیشبرد همه جانبه انقلاب و شکوفائی جمهوری اسلامی ایران صفحه پنجم. سند شماره ۶ نشریه کار شماره ۸۳ اکثریت صفحه ۸ : دستجات ضدانقلابی ایران در خارج کشور را بشناسید. سند شماره ۷ سند بزرگداشت ۱۵ خرداد توسط سازمان اکثریت وزدن برچسب ضدانقلاب به نیروهای انقلابی و مبارز برای خوش خدمتی به رژیم جمهوری اسلامی ایران. سند شماره ۸ پس از اینکه جناح انقلابی سازمان دست به مبارزه ایدئولوژیک علنی زد، اکثریتی ها با برخوردی انحرافی کوشیدند مواضع جناح انقلابی سازمان را مخدوش سازند و عرصه اختلافات را عمدتا بر محور برخورد به گذشته سازمان محدود نمایند. سند شماره ۹ اکثریت خائن بنا به خصلت اپورتونیستی حاکم بر آن، حتی پس از انشعاب نیز عوامفریبانه تلاش می کرد ماهیت رفرمیستی خود را مخفی نگهدارد و وانمود می کرد که گویا با حزب توده مرزبندی دارد؟؟ سند شماره ۱۰ هنگامیکه اکثریت به دفاع همه جانبه از رژیم جمهوری اسلامی ایران برخاست ، بیشرمانه تحلیل های سازمان از ماهیت حاکمیت را «پیشداوری»خواند تا خوش خدمتی به سران تبهکار جمهوری اسلامی را توجیه کند. سند شماره ۱۱ سازمان اکثریت جنبش مقاومت خلق کرد را وابسته به امپریالیسم توصیف کرد و سپاه پاسداران و کمیته های ضد انقلابی و سرکوبگر را مدافعان انقلاب ؟ سند شماره ۱۲ براساس قولی که رهبران اکثریت به بهشتی سپرده بودند ، پاسداران و سایر مزدورانی که در جنگ کردستان دستگیر شده بودند بخاطر خوش خدمتی به رژیم جمهوری اسلامی ایران توسط سازمان اکثریت به این رژیم جنایتکار پس داده شدند. سند شماره ۱۳ اطلاعیه اکثریت در باره آزادی بدون قید وشرط مزدوران جمهوری اسلامی ایران در کردستان. شماره ۱۴ عرض حال به بهشتی دبیرکل وقت حزب جمهوری اسلامی ایران و اعلام وفاداری به رژیم به بهانه مذاکره، مذاکراتی که هیچوقت سران اکثریت حاضر نشدند متن آنرا به اطلاع توده های مردم برسانند. سند شماره ۱۵ اکثریت در دفاع از طرح اجباری حجاب زنان. سند شماره ۱۶ اکثریت به رژیم جمهوری اسلامی نصیحت می کرد که سیاست شما در کردستان درست نیست ، این وضعیت باعث می شود که جنگ طلبانی مثل« کومله» و «اقلیت» در کردستان رشد کنند. سند شماره ۱۷ برطبق اعتراف صریح در اسناد پیوست، خائنین اکثریتی دوش بدوش سپاه پاسداران رژیم ۴ خشاب (۸۰تیر) به نیروهای مخالف رژیم شلیک کرده ، آنهارا از پای درآورده اند و به پایگاه خودشان درکرند کرمانشاه که درمرکز سپاه پاسداران بود بازگشته اند.شرح بقیه جنایتهای آنان از زبان خودشان در این سند نگاشته شده است. سند شماره ۱۸ شعارهای ضدمردمی سازمان اکثریت در این سند ثابت می کند که آنها چگونه از رژیم دیکتاتوری - مذهبی جمهوری اسلامی ایران به دفاع برخاسته بودند: طرح برنامه سازمان اکثریت برای «پیشبرد همه جانبه انقلاب و شکوفائی جمهوری اسلامی ایران» ، پاسداران باید به سلاح سنگین مجهز شوند، حکومت پابرهنگان حق است متحد شوید، مردم ترکمن صحرا خواستار اجرای پیام های وحدت آیت الله خمینی هستند وسایر ادعاهای مردم فریب آنها. سند شماره ۱۹ سازمان چریکهای فدائی خلق ایران (اکثریت )‌ از انتقاد صریح آیت الله خمینی استقبال می کند و آن را گام مثبتی می شناسد که می تواند درصورت پیگیری به درهم شکستن جبهه ضد انقلاب یاری رساند عفو عمومی عیدی به ضد انقلاب بود «این عفو برخطا واقع شد واینها ریختند مشغول توطئه شدند» - ماهواداران سازمان چریکهای فدائی خلق ایران (اکثریت) درقصر شیرین آماده ایم که با تمام توان خود درکنار سپاه پاسداران در مقابل تهاجمات نظامی مزدوران امپریالیسم مقابله کرده و شبکه های جاسوسی و نظامی این ضد انقلابیون را درهم شکنیم. سند شماره ۲۰ سازمان اکثریت بعنوان ستون پنجم ساواما درسال ۱۳۶۰ از مدرسین حوزه های دینی رژیم هم پیشی گرفت . اکثریت شیخ علی تهرانی را از درخواست راهپیمایی برحذر دانست و وی را متهم کرد که اینگونه تقاضا ها از« امام» مربوط به « ضدانقلاب ، نیروهای وابسته به رژیم گذشته ،عوامل پنهان و آشکار، ساواکیها، سلطنت طلبان و... می باشد» ضرورت آشنایی بیشتر با خیانتهای سازمان اکثریت رجبعلی مزروعی در میتینگ اکثریترجبعلی مزروعی سخنگوی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و نماینده مجلس رژیم ، سخنران مراسم سیاهکل درسازمان اکثریت شده استاکثریت شرمی ندارد تا عکس رفیق بیژن جزنی را بالای سر رجبعلی مزروعی آذین نماید تا از اینطریق سرسپردگی و پیوند خود با حزب مشارکت را غنا بخشد.ا آنگاه که سازمان اکثریت حسینی شده بود - قسمت اول آنگاه که سازمان اکثریت حسینی شده بود - قسمت دوم آنگاه که سازمان اکثریت حسینی شده بود ، فرخ نگهدار بسی رنج برده است در این سالها - قسمت سوم جلوه دیگری از دغلکاریها وخیانتهای سازمان اکثریت رهبران سازمان اکثریت بجای خودکشی با بی بی سی مصاحبه می کنند چرا خائنین سازمان اکثریت هر روز گستاخ تر می شوند؟ نامه یکی از رفقای سازمان به رفیق بهرام - حسین زهری و پاسخ ایشان ***

  • بیژن

    جناب دخو من هیچ وقت طرفدار حزب توده یا اکثریت نبودم. مرا متهم میکنید و بعد هم میخواهید از حکمی دفاع کنم که در آن نقشی نداشته ام. من اگر خدا قبول کند پژوهشگر تاریخ هستم و این مقاله توجهم را جلب کرد چون هیچ جایی نامی از جاسوس دوجانبه بنام کوزیچیکین نیست و کل این ماجرا را من از بچه های حزب شنیده بودم و وقتی مستندات بی بی سی و این مقاله را دیدم پی بردم که حقیقت داشته. این شایعه لو دادن دیگران برای خدمت به حکومت را اینقدر تکرار کردند که الان برای شما همچون حقیقت مینماید. وگرنه از کسی که اراتباط تشکیلاتی با حزب یا با اکثریت داشته باشد چه در جلسات و چه در نشریات ذکر نشده. در نشریاتی که من از اکثریت و از حزب دیدم انتقاد بسیار هست. اما نه مثل انتقاداتی که در پیکار میبینید. این تفاوت هم بخاطر نوع نگاه و نوع تحلیل ها از شرایط آن روز ایران بوده . نوع دیگر دیدن یا مثل شما ندیدن جرم نیست. بحث اصلی این یادداشت این است که حاکمیت همان رفتاری را با اکثریت و حزب توده کرد که کمی قبل از آن با سایر گروههای چپ کرده بود. در همان سال 60 و 61 هم که من در زندان بودم بچه های اکثریت کم در زندان نبودند. حالا اگر از بلایی که بر سر طرفداران آنها آمده خوشحال هستید و معتقدید که دست تقدیر آنها را به سزای اعمالشان رساند بحث دیگریست. امروز فرشگردیهای سلطنت طلب هم میگویند فدائیان با آخوندها همدست شدند و حکومت شاه را سرنگون کردند و باید استغفار کنند و در باره موضع گیریهایشان جواب بدهند. آیا شما از نزدیکی دیدگاهتان به سلطنت طلب ها تعجب نمیکنید؟ آیا شما در قرار دادن سلطنت طلب ها درکنارتوده ایها و اکثریت ذره ای عقلانیت میبینید؟ تا وقتی در نظرشما اولین قدم بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی انتقام گرفتن از توده ایها باشد مطمئن باشید تا شما چاقوهای انتقام را تیز میکنید باز هم حکومت تقدیم سلطنت طلبها و پسر شاه خواهد شد و کلاه گشاد دیگری بر سر جریان چپ و ترقی خواه گذاشته خواهد شد. دشمن اصلی را فراموش نکنید.

  • عزت ملکی

    حکومت لاتها و رمالانِ رژیم جنایتکار اسلامی، ورثهِ لاتها و چاقوکشانِ شعبان بی مُخیِ رژیم ضد مردمی سلطنتی پهلویها با تمامِ مساجدش، سپاه دینِش مشتمل بر دهها هزار نفر آخوند، مداحیها و روضه خوانیهای درباریش، زندان هایش، شکنجه گاه هایش، شکنجه گرانِ تعلیم دیده اش توسط سازمان مخوف سی آی ا، ارتش و پُلیسِ جنایتکارش و مروجینِ جهل و خرافه اش. هر دوی رژیم مستبد پهلوی و جمهوری فاشیست اسلامی در توسعه حلبی آبادها و گسترش فقر و فلاکت، اعتیاد و فحشا، سیاستهای مشابهی داشته و در گسترش مساجد و خرافات مذهبی و ایجاد خفقان سیاسی، کُشتارجمعی، شکنجه و زندانی کردن روشنفکران، کمونیستها و آزادیخواهان و برابری طلبان، به شنیع ترین روشهای ضد بشری متوسل شده و میشوند! هر دو رژیم جزیره آرامش برای چپاول بی حد و مرز سرمایه داران و طُفیلی زاده ها ایجاد کرده که با پشتیبانی پلیس، سپاه، بسیج و اطلاعات و ساواک و ساواما، و از قبلِ بهره کشی بیرحمانه و بی حقوقی مُطلق طبقه کارگر و زحمتکشان جامعه ایران، برای خود، هم در ایران و هم در کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی فی الحال زندگی شاهانه ساخته اند! جنايتكار تر و رياكار تر از آخوندها، شاه الهى ها هستند كه مردم ايران را نادان می پندارند زيرا عليه استبداد سلطنتى و براى عدالت اجتماعى، آزادى و برابرى انقلاب كردند، اما انقلاب آنها به كمك احزاب ارتجاعی و اسلامزده مانند نهضت آزادی، جبهه ملی، حزب توده، مُجاهدهدین، فدائیان و روشنفکران تاریک اندیش و هنربندان اسلام زده و كلاه مخملي و زن ستيز و حکومتهای غربی ملاخور شد. رژيم فاشيست اسلامى، اتفاقاً ارثيه استبداد سلطنتى است كه با ترويج جهالت مذهبى، ایجاد مساجد، گسترش زندان، شكنجه و اعدام آزاديخواهان و برابري طلبان، پايه هاي استبداد اسلامى در ايران را پى ريزى كرد. رژیم مُستبد سلطنتی کُلیه ابزار سرکوبِ مردم از جمله ارتشِ مُزدور و بله قربان گوی شاهنشاهی، پلیسِ ضدِ مردمی، ساواک و صدها شکنجه گران قصی القلب و خونخوار و دهها هزار آخوندی که رژیم مستبد پهلوی برای بقای سلطنت در سپاه دین مُتشکل کرده بود و روضه خوانی می کردند، و در روستا و کارخانجات تبلیغ میکردند که "شاه ظل الله (سایه خدا) است و حکمِ شاه حکمِ الله و اطاعت از شاه اطاعت از الله است، را برای رژیم فاشیست اسلامی به ارث گذاشت! مردم حق داشتند در آخر قرن بيستم، استبداد سلطنتی و سيستم "شبان رمگی" را نخواهند. مردم حق داشتند ساواك و شكنجه و زندان و اعدام نخواهند. مردم حق داشتند ارتش ضد مردمى نخواهند كه تظاهرات آزادي خواهانه و برابری طلبانه آنها را در سراسر ايران بخون كشيد. مردم حق داشتند عليه ظلم و زور و دزدی و چپاول و سركوب خانواده هزار فاميل انقلاب كنند. مردم حق داشتند… عزت ملکی

  • عزت ملکی

    تاریخ حکومت ایالات متحده، از آغاز تا کنون پر ازسرکوب طبقه کارگر آمریکا، لشکرکشی و تجاوز، شکنجه انسانهای شریف، خونریزی و کشتار جمعی، طراحی کودتا و حمایت از رژیم های مستبد و بر علیه مردم سراسر جهان بوده است! حکومت ایالات متحده و همه سیاستمداران آمریکایی، چه دموکرات و چه جمهوریخواه، همراه ژورنالیستهای خود فروش و قلم فروش، در طول تاریخ ننگین و جنایتکارانه این حکومت سرگردنه بگیر (سارق مُسلح جهانی) و ژاندارم دنیای سرمایه، تلاش کرده اند که بشریت را از پیشرفت، تمدن و دانش بازدارند. این قُلدُر جهانی، در اقصی نقاط دنیا، با سرکوب و نابودی احزاب و نیروهای سوسیالیستی و مترقی، فاسدترین، مرتجعترین و فاشیستی ترین احزاب و گروهها را پُشتیبانی سیاسی-نظامی و مالی کرده تا با شکنجه، اعدام و کُشتارجمعی، و ایجاد خفقان سیاسی، از منافع سرمایه داران آمریکایی و جهان سرمایه پاسداری کرده و این دنیای وارونه و جهنمی برای کُل بشریت را حفظ کرده تا سرمایه داران بتوانند بیشترو بیشتر از خون مردم جهان سیراب شوند! عزت ملکی

  • دخو

    جناب بیژن به نظر می رسد این شما باشید که مقداری کامنتها را قاطی کرده اید. اشاره به فردوست در کامنتهای ۲۰ و ۲۱ است (بین رضا و فریبرز) و هیچ ربطی به من ندارد. دقت کنید. اما نکته ای که در آنجا ذکر میشود صحیح و قبل تامل است. و آن این است که چگونه حزب توده و اکثریت بر خلاف ظاهر سرخشان در داخل سفید و مرتجع بودند و عملا همدوش یکی از ژنرالهای شاه مشغول توان بخشی و قوی کردن یک حکومت مذهبی فاسد جنایتکار. جنون قدرت و فرصت طلبی برای رسیدن به قدرت با هر اسم و رسمی یکی است و فرقی ندارد, چه از سوی استالینست های منقرض باشد چه دیگران. پس از این لحاظ هیچ فرقی بین حزب توده و اکثریت و سلطنت باختگان نیست. تمامی شما فقط و فقط به فکر رسیدن به قدرت به هر شکل و وجهی هستید. تاریخ ننگین حزب توده و اکثریت اثبات کننده این حقیقت تاریک است. هیچ کس از کشته شدن هیچکس شادمان نیست و مجازات اعدام در ایران آزاد باید لغو شده و ممنوع گردد. اما قضیه ای به نام عاقبت کار و نتیجهء خیانت و خود فروشی نیز در کار است, و این دقیقا آن چیزی است که بر سر حزب توده و اکثریت آمد. شما قبل از پند و اندرز دادن به دیگران, به ما نشان دهید که کجا و در چه تاریخی حزب توده و اکثریت از همکاری خویش با رژیم انتقاد کرده اند؟ هیچ جا. این به این معنی است که نه تنها چنین خیانت هایی را نادرست نمیدانند, بلکه اگر چنین فرصتی دوباره پیش آید, از تکرارش دریغی نخواهند کرد. در مورد رفیق فریبرز نیز افرادی که این را ذکر کرده اند "هر کسی" نمیباشند و دانشجویان نزدیک وی و همکارانشان هستند که در بسیاری از ویدئو های که از ایشان هست آنها را همراه هم می بینید. کانون نویسندگان نیز ذکر بر زندگانی ایشان دارد که هیچ یک از نکاتی را که شما مطرح کرده اید در آنجا ذکر نشده است. استاد رئیس دانا به معنای کامل واژه رئیس تلفیق کار نیمه مخفی و کار نیمه علنی بود. شاید به همین دلیل شما از هیچکدام جزئیات تشکیلاتی ایشان خبر ندارید. جنبش های انقلابی در ایران که چنین ادعا هایی را میکنند, سازمانده مقاومت و اعتراضات درون کشور هستند و تا به حال چندین و چند اعتصاب عمومی موفق سازماندهی کرده اند, اعتصاب عمومی های موفقی که تمرینی است برای اعتصاب عمومی نهایی که کلیت ج.ا. را سرنگون خواهد کرد. با احترام

  • بیژن

    آقای دخو گرامی. البته که بنده با گرایشهای خط امامی از هر نوعش مخالف بودم. اما نگارش شما بسیار جالب است. به سازمان فدائیان و حزب توده میگویید گروهک بعد به تروتسکیستهایی که خودشان انشعابی از بابک زهرایی بودند و وحتی یک نام یا عنوان ازحزب و از نشریه و از رهبرانشان در یاد کسی نیست عنوان گروه سیاسی میدهید. در خواندن هم عجله فرمودید من نگفتم روزنامه رنجبران را بنی صدر چاپ میکرد . من نوشتم گردانندگان اصلی روزنامه انقلاب اسلامی از بچه های رنجبران بودند. من کی گفتم فردوست را کی لو داده. گمانم درست نمیخوانید کامنت ها را یا احتمالا خلط کرده اید.من ضمن احترام به کسانی که بخاطر باورهایشان کشته شدند و از هر گروهی بودند عرض میکنم که این نهایت بی انصافی است که از کشته شدن اعضای حزب توده شادی کنیم چنانکه بسیاری از کامنت های بالا چنین مفهومی را میرسانند. آیا حمام خون فقط سال 60 بود؟ نه استاد من. در تمام این چهل سال بوده و هست. بعد از سال 62 را هم حزب توده لو داده؟ ظاهرا تاریخ برای شما در همان سال 60 متوقف شده. حالا که چهل سال از آن زمان فاصله گرفته ایم جا دارد که با سعه صدر به قضایا نگاه کنیم. با یکی کردن اعضای حزب توده با ارتشبد فردوست دقیقا روش روزنامه کیهان را بکار میبرید و این شایسته شما که سن و سالی از شما گذشته نیست. مقاله و خود آرشیو ملی بریتانیا میگوید آنها را انگلستان لو داده. لطفا بروید بی بی سی را ببینید. من هم در اطلاعاتی که شما میدهید شک دارم و متاسفم که روش های روزنامه کیهان در خارج از کشور هم هنوز کاربرد دارد. در مورد آقای رییس دانا هم عرض میکنم من به اینکه کی در کجا بعد از مرگ ایشان چه ادعایی کرده کاری ندارم. من ار سال 69 تا 71 با رییس دانا در یک پروژه همکاری نزدیک داشتم و این رابطه در تمام این سالها باقی ماند. آنچه نوشتم بر اساس تمام گفتگوهای این سالهاست. اما تعجب نمیکنم که گروههایی که هنوز تعداد اعضایشان به تعداد انگشتان یک دست نرسیده انشعاب میکنند چنین ادعایی مطرح کنند. مثل همین فالوور جمع کردن است دیگر.

  • فریبرز

    جناب رضا خیلی هم ممنون بابت اقرار به خیانت های علنی و غیر قابل تردید حزب توده و اعضایش در همکاری با رژیم. طبق گفتهء شما, درست زمانی که در تمامی کشور حمام خون راه افتاده بود و تمام کمونیستهای راستین و اصیل در کشور یا در زندان بودند, و شکنجه و اعدام می شدند, یا مخفی و تحت تعقیب بودند, اما رهبری و اعضای حزب اللهی حزب توده, که توهم "ضد امپریالیست" بودن "خط امام" را داشتند راست, راست در خیابان راه میرفتند و کماکان با رژیم در برقرای حمام خون در کشور همکاری میکردند. “توده ای هستم و همراه امام, ماندگارم که زمان است به کام” حدود ۴۰ سال پس از این همه خیانت ها و خود فروشی ها و خوش رقصی ها برای مشتی آخوند جلاد شپشو, هنوز هم دو قورت و نیم شان باقی است و با وقاحت و بیشرمی خاصی (مانند شتر مرغ هنوز سر در زمین) و از بقیه طلبکارند که "خبر جعلی دادن هم حدی دارد."!!!! وقاحت و بیشرمی همکاری با ج.ا. در شناسایی کمونیست ها و مبارزان کشور چطور؟ آیا حدی دارد یا نه؟ هر کسی هم که به شما گفته فردوست را شوروی به آخوندها لو داده, گفته که دل شما را خوش کرده باشد. خانه هایی که در تهران در اختیار فردوست بود, از مکان هایی بودند که برخی از تظاهرات علیه رژیم شاه از آن مکان ها و محل ها آغاز می شد. ماموریت فردوست و رکن دو, حفظ ساواک بود که انجام داد و تبدیلش کرد به ساواما. برادران حزب توده نیز به عنوان کمربند انتقالی ک.گ.ب. هر چه تجربه, مهارتها و پدر سوختگی از شوروی بود به آخوندها یاد دادند. پس در نهایت امر * اعضای حزب توده و رهبری حزب توده, دوشادوش برادر ارتشبد حسین فردوست مشغول نوچه گی برای "خط امام " بودید . خسته نباشید.

  • رضا

    درود بر شما ، با توجه به سیاستهای حزب در سالهای یاد شده اعضای کمیته مرکزی حزب نیازی به مخفی بودن آدرس آنها از طریق حزب نبوده و در ضمن وزارت اطلاعات در آن زمان فعال بوده و تمام آدرسهای حزب را داشتند تا زمانی که رفیق طبری و کیانوری دستگیر نشده بودند هیچ کدام از اعضای حزب بطور مخفیانه زندگی نمی کردند بجز اعضای سابق شعبه نظامی ، توهم و خبر جعلی هم حد و مرزی دارد هنوز هستند افرادی که رویدادهای آن زمان را بیاد دارند مخصوصا دلیل لو دادن سرلشکر فردوست توسط شوروی سابق.

  • امیر

    این که سيستم امنیتی جمهوری اسلامی بر روی ساواک و با همراهی روسیه و انگلیس شکل گرفته و با همکاری آنان کار می کرده و البته می کند تردیدی نیست اما حزب توده آنقدر با حکومت نزدیک بود که معرفی اعضا و بخش های مختلف حزبی نیازی به کارامنیتی نداشت و رهبران حزب آنرا به سادگی در اختیار دادستانی قرار می دادند و این شاف وخلا در این گزارش مشهود است.. اعضای قدیمی حزب به خصوص دستگیر شدگان و حبس کشیده ها می‌توانند این موضوع را تأیید کنند... نه اعضایی که به مسکو منتقل شدند.... اکثریتی ها هم مانند نوچه و مرید به دنبال کیانوری و حزب توده هر کاری برای بقا و ماندن خودشان می کردند تا معرفی )لودادن( دیگرانی که تا هنوز هم آنها را رفیق و دوست خود می دانستند.

  • دخو

    با درود بر آقای بیژن البته پرسش از نویسندهء محترم بود و بیشتر از منظر کنجکاوی در مورد روش تحقیق و بررسی ایشان, اما به هر حال سپاس از پاسخ شما. پاسخی که که قطعا اشتباه, نادقیق و نادرست است. خط مشی ضد انقلابی و ارتجاعی "خط ضد امپریالسیتی امام" (خط امام) در اساس فقط در برگیرنده دو گروهک اساسی بود: حزب توده و اکثریت, چونکه حزب رنجبران پس از خرداد ۶۰ و آغاز کارزار سرکوب گستردهء کشوری دست از حمایت از رژیم برداشت و حتی اقدام به سازماندهی عملیات مسلحانه در کردستان و استان فارس (مابین عشایر) کرد. جریان تروتسکیستی بابک زهرایی نیز غیر از خود او و تعداد محدودی از تروتسکیست های "خط امامی" کس دیگری را در بر نمیگرفت. اکثریت قریب به اتفاق تروتسکیستهای ایرانی از روز اول مخالف رژیم بودند. در دوران انتخابات مجلس تقریبا تمامی سازمانها, احزاب و گروه ها کاندیدای مجلس داشتند, اما رژیم فقط نمایندگان جریاناتی را که از رژیم حمایت میکردند به رسمیت می شناخت, مانند حزب توده و اکثریت. در همان کارزارهای انتخاباتی سازمان کومله در کردستان بیشترین آرا در اکثریت قریب به اتفاق شهرهای کردستان را بدست آورد, اما رژیم تمامی نتایج آرا را منسوخ کرد, چون به نفع اش نبود. آن راه پیمایی ۱۹ بهمن ۵۸نیز اکثریت قریب به اتفاق شرکت کنندگانش پایه های سازمان فداییان بودند که به جناح "اقلیت" پیوستند و هیچ ربطی به حزب توده و اکثریت نداشتند. "تیراژ" ۱۰۰۰۰ نسخه ای مرا به یاد آن خط از آهنگ "دههء شصت" محسن نامجو میاندازد: "عقده به تیراژ پنج‌هزار تا از آسمان میکروفن می‌بارید جبراً گوساله هم یکی را بلعید سهواً" نشریاتی مانند پیکار, یا ارگان "حزب کمونیست ایران" در اوج خود تیراژی دوبرابر اگر نه بیشتر, از روزی نامه "مردم" داشتند. این حقیر نیز در فضای آن دوران ایران بودم, اما سر و کارم بیشتر با کارگران بیکار و فعالین شورایی اخراج شده بود و خوشبختانه از "لطفت های" ضد انقلابی و ارتجاعی "خط امام" محروم بودم! چاپخانهء حزب رنجبران هیچ ربطی به بنی صدر نداشت و گردانندگانش از آشنایان نزدیک به خانوادهء خود ما بودند, که نهایتا در راه اهدافشان جان باختند. بنی صدر از ایران در رفت, اما اعضای چاپخانهء حزب رنجبران در ایران باقی ماندند و اعدام شدند (ترانه و همسرش) . در مورد فعالیتهای سازمانی رفیق فریبرز رییس دانا نیز شما را رجوع میدهم به یادنامهء رفقا یاشار دارالشفاء و کاوه دارالشفاء, که در این مقاله در سایت زمانه نیز منتشر شده است: فریبرز رئیس‌دانا، از اعضای کانون نویسندگان ایران درگذشت *** "...به همرزمانش در “سازمان وحدت کمونیستی” که همواره با افتخار از بودن کنارشان یاد می­کرد" نکته و پرسشی که برای من خواننده باقی میماند این است که پس از این همه سال برخورد خود شما به گذشته ای چنین نادرست و غیر اصولی چیست؟ آیا به نظر شما مشی "خط امام" صحیح بود؟ که اگر پاسختان مثبت است, حرفی برای گفتن و ادامهء گفت و گو نداریم. اما اگر فکر میکنید مشی "خط امام" ناصحیح و اشتباه بوده, بد نیست برای ما نیز توضیح دهید که چرا و چگونه. با احترام

  • کشاورز

    چپ همیشه مایه افتخار بوده. اما متاسفانه توده ای-اکثریتی ها چنان گند و ننگی بالا آوردند که تا نسلها نسلهای آینده نیز واژه چپ تطهیر نخواهد شد.

  • بیژن

    جناب دخو در مورد همراهی اغلب نیروهای چپ با جمهوری اسلامی یا به عبارت دقیق تر پیروان خط امام در فاصله 58 تا 61 گمان میکنم حق با نویسنده است به شرطی که شما به تعداد طرفداران گروههای چپ توجه داشته باشید و نه عناوین سازمانها. چون سازمانهایی بودند که کل طرفداران آنها شامل رهبری آن سازمان بعلاوه فرض کنید 50 تا طرفدار بود. اما در همان سالها حزب توده و بخصوص فدائیان اکثریت، کاندیدای نمایندگی مجلس داشتند و از قضا در یکی دو شهر هم نفر اول شدند. در راه پیمایی 19 بهمن سال 58 بیش از 500 هزار نفر شرکت داشتند. تیراژ رورنامه مردم بیش از 10000 نسخه بود. رنجبران که عملا روزنامه انقلاب اسلامی بنی صدر را راه میبردند چندین هزار نفر طرفدار داشت. اگر در فضای آن روز ایران بودید حتما این آمار را تایید میکردید. درمورد فریبرز رییس دانا هم گمان میکنم آدرس غلط به شما داده اند. رییس دانا به دلیل طرفداری از چریکهای فدایی قبل از انقلاب تحت تعقیب قرار گرفت و از ایران رفت/ بعد از انقلاب هم تا جایی که ما و سایر دوستانش میدانیم یک سندیکالیست بود و در سازمان خاصی نه عضو بود و نه طرفدار. وگرنه جمهوری اسلامی سالها قبل اعدامش کرده بود. او آدمی مستقل بود و به همین دلیل توانست در این شرایط سالها مبارزه اش را ادامه دهد. یادش گرامی

  • دخو

    با درود خدمت آقای فرشید یزدی مایل بودم که بدانم شما بر اساس چه تحقیق و بررسی از نیروهای چپ در ایران (پس از انقلاب) به این نتیجه گیری رسیده اید که "متاسفانه در سال ۵۹ تا ۶۱ بخش عمده‌ای از نیروهای چپ فعال در ایران از حکومت اسلامی و از مبارزه اش با امپریالیسم و حتی از جنگ با عراق حمایت می‌کردند." تا جایی که این حقیر به یاد دارد مدافعان چپِ ج.ا. در ایران محدود بود به حزب توده, اکثریت, حزب رنجبران (تا ۳۰ خرداد ۱۳۶۰) و جریان تروتسکیستی بابک زهرایی. دو جریان دیگر تروتسکیستی در ایران هر دو از مخالفان رژیم بودند. غیر از حزب رنجبران نیز هیچ جریان دیگر مائویستی از رژیم حمایت نمیکرد. سازمان "اتحادیه کمونیستها" از سازماندهان جریان مسلحانهء سربداران بودند. از میان سازمانهای استالینیست هم چریکهای اقلیت, راه کارگر و...علیه رژیم بودند . سازمان پیکار و کل جریان کنفرانس وحدت نیز مخلف رژیم بود. "سازمان وحدت کمونیستی" که رفیق زنده یاد ما استاد فریبرز رئیس دانا از اعضای آن بود, هم از مخالفان رژیم بود. کلیت جنبش انقلابی کردستان از روز اول هیچ توهمی در مورد رژیم نداشت و هیچگاه از مبارزه علیه رژیم دست برنداشت و هیچگاه در هیچ مرحله ای از جنگ ارتجاعی ایران و عراق از رژیم حمایت نکرد. و به خاطر موضع گیری های اصولی اش علیه رژیم عراق, مقر مرکزی اش دوبار مورد حملهء شیمیایی نیروی هوایی صدام قرار گرفت. امیدوارم اگر هر موردی از این نکات نادرست است توضیح بدهید تا تصحیح شود. اما اگر تمامی این یاد آورها درست است (که می باشد) بد نیست که محترمانه در ارزیابی خویش از نیروهای چپ در حمایت از ج.ا. تجدید نظر نموده و "بخش عمده" را به تعداد معدودی تبدیل نماید. با احترام

  • هوشنگ

    جناب خسرو شوربختانه به نظر می رسد که شما شیپور را از سر گشادش مینوازید. حزب توده هیچ انحصاری در نمایندگی نیروهای چپ در ایران ندارد. بیست سال قبل از حزب توده "حزب کمونیست ایران" تاسیس شده بود که در کارنامه اش رهبرانی تاریخی مانند آوتیس سلطانزاده, حیدر عمواغلی,...و اولین سازمانهای کارگری در ایران موجود می باشد. شایان توجه است که هیچکدام از کادرهای اصلی "حزب کمونیست ایران", مانند پیشه وری عضو حزب توده نشدند. یکی از مختصات اساسی "حزب کمونیست ایران" استقلال رای و با مغز خود فکر کردن بودن. خصوصیتی که متاسفانه هیچگاه در حزب توده انجام نگرفت. حزب توده از روز اول نه بمثابهء یک حزب کمونیست, با هدف انقلاب سوسیالیستی و برقراری نظام و حکومت کارگران و زحمتکشان, بلکه همواره به عنوان یک تشکل "دمکراتیک" ضد جنگ (و بیشتر به مثابه متحد پشت جبههء شوروی) ایجاد شد . یکی از "افتخارات" حزب توده این بود که در کنگرهء موسسش نقل قولی از حضرت علی دیوار آن نشست را "مزین" کرده بود! به دلیل عقب ماندگی شدید جامعه ایران در دوران پس از جنگ دوم جهانی, تقریبا تمامی روشنفکران و هنرمندان ایرانی در آن دوران جذب حزب شدند و حداقل چند سالی در عضویت حزب بودند. اما هیچ روشنفکر و متفکری که اندیشه ای مستقل داشت نمی توانست در آنجا دوام بیاورد, و بدین سان میبینیم که هیچ آدم حسابی و کسی که سرش به تنش می ارزید در حزب باقی نماند؛ از خلیل ملکی و آل احمد تا شاهرخ مسکوب و ده ها و صد ها نفر دیگر. در حیطهء سازماندهی کارگری نیز خرابکاری ها و کثافت کاری های حزب توده مثنوی هفتاد من کاغذ است, در اینجا دوستان را فقط رجوع میدهم به کشمکش هایی که زنده یاد یوسف افتخاری با چاقو کش های حزب توده داشت, که چند بار مانده بود تا کشته شود. حضور عناصر اطلاعاتی و ماموران رسمی ک.گ.ب. در رهبری حزب توده نیز از کامبخش شروع شدو با کیانوری ادامه یافت. آقای نصرت الله نوح در کتاب خاطراتش اشاره دارد به اینکه چگونه پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲, با مسئول حوزه خود, که شخص کیانوری بود, ملاقات داشته و دستور اکید حزبی به وی این بوده است که در مقابل کودتا هیچ مقاومت مسلحانه ای نباید صورت بگیرد. با تمام انتقاداتی که امروز می توان از رفتار و کردار خسرو روزبه کرد, مقاومت او در مقابل کودتا و سرپیچی از اوامر رهبری حزب توده و بوروکرات های مسکو قابل تقدیر و ستایش است. شما نگاهی کنید به دفاعایت خسرو روزبه در دادگاه (که با نام "اطاعت کورکورانه" منتشر شد) و می بینید که چگونه روزبه گاه سربسته و گاه صریح و علنی فرمانبری کورکورانهء رهبری حزب توده از مسکو را به نقد می کشد. جناب خسرو شما قبل از حمله به "کانون نویسندگان ایران" نگاهی کنید به مقالات آقای باقر پرهام در "کتاب جمعه" و اینکه چگونه حزب توده به خاطر دفاع بیشرمانه از "خط ضد امپریالیستی امام" یک انشعاب بزرگ به "کانون نویسندگان" تحمیل کرد. همچنین از یاد نبرید چگونه در حین حمله های حزب الله به نشریات مستقل در کشور, چگونه هم خود روزنامهء "مردم" و هم تمامی نشریات دیگری که تحت نفوذ حزب بودند (روزنامهء کیهان و هاتفی) , نشریاتی مانند "آیندگان" را ضد انقلابی می خواندند و از سرکوب آنان علنا و بیشرمانه حمایت می کردند. در مورد اعتراض نکردن "کانون نویسندگان" نیز اشتباه می فرماید و طبق معمول (احساسات "ضد لیبرالی" استالینیستی) و حکم "خاطرات سلیقه ای" حکمفرمایی می کند: آنچه را که دوست دارید به یاد می آورید, اما تمامی کثافت کاریها, ندانم کاریها و خیانتهای تاریخی حزب توده را به فراموشی می سپارید. حزب توده در قرن بیست و یکم بیش از هر چیز حکایت دوران سپری شدهء روسوفیلی هاست. همان عاقبت و بلایی ک د ر انتظار سلطنت باختگان است و در یکی دو دهه اخیر بر سر سلطنت باختگان خواهد آمد (که دیگر هیچ وجودی در ایران نخواهند داشت) منتظر حزب توده نیز هست. جهان سرمایه داری امروز عظیم ترین بحران صد سال اخیر را دارد تجربه می کند, پاسخ کارگران و زحمتکشان به این بحران سرمایه داری از سوی جنبش های رادیکال ضد سرمایه داری خواهد بود, نه از سوی معدودی استالینیست روسوفیلی رو به انقراض***.

  • خسرو

    برخی ضد توده ای ها با سو استفاده از برخی مطالب این مقاله در این کامنت ها به شکل شرم آوری عقده گشایی کرده اند. البته این شیوه برخورد تازگی ندارد و متاسفانه در ذات اپوزوسیون ایرانی است که گویی هیچگاه قصد از میان رفتن ندارد. به واسطه چنین فرهنگ حاکم در میان اپوزیسیون است که زندان و شکنجه و اعدام قربانی تلویحا مورد تایید قرار می گیرد، فقط به صرف اینکه قربانی با اندیشه او سازگاری ندارد. و به همان دلیل است که تایید حتی مطالب خلاف واقع در نوشته هایی از این دست که قطعا یک نقد منصفانه نیست، توجیه می شود. اپوزوسیون ایرانی غالبا فاقد عنصر و کاراکتر دمکراتیک است وگرنه خوی دشمنی اش با مهمترین و پر سابقه ترین حزب چپ ایران اینگونه در آن دسته از اظهار نظر کنندگان زنده و هویدا نمی شد. فکر می‌کنم بد نباشد به یک مساله بی نهایت تلخ اشاره کنم. هیات تحریریه روزنامه مردم (یا بعدها نامه مردم) در سالهای فعالیت حزب توده ایران پس از انقلاب (۵۷-۶۱) مطلع ترین و با تجربه ترین کادر تحریریه همه روزنامه های ایرانی در کل تاریخ ایران به شمار می آمد. کافیست نام آنان را جستجو کنیم. با وجود این، وقتی تقریبا همه آنها را از دم تیغ گذراندند، حتی صدای کانون نویسندگان ایران که مهمترین عرصه فعالیت ادعایی اش "آزادی بیان"، مادر آزادی ها، است، در نیامد. حال خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل! با احترام

  • پیر طریقت

    مقاله بسیار جالبی بود! هر چند که قبلاً از محتوای آن خبر نداشتم، اما از اخبار و اتفاقات این نتیجه را سالها قبل گرفته بودم که دست جمهوری اسلامی با دستان بریتانیا و آمریکا و حتی شوروی در کشتن جوانان برومند کشورمان در یک کاسه است. به شخصه هیچگاه مشی سلطنت طلبی، کمونیستی، یا دینی (مجاهد) نداشته‌ام، اما از کشته شدن جوانان کشورم بدستان اهریمن جمهوری ولایت فقیه همواره دل چرکین و ناراحت بوده‌ام. متأسفانه ما مردم ایران با حاکمیت جمهوری اسلامی طرف نیستیم. حاکمیت جمهوری اسلامی یک تابلوی کثیف (یا انعکاسی پلشت از استکبار جهانی است). ما مردم ایران باید فارغ از هر ایده و فکریT فقط به این بیاندیشیم که دستانمان را به دست هم بدهیم و خصم را از خانه خود بیرون کنیم. خصم ما همواره در فکر تجدید استبداد در کشور است. هر جریانی که این ایده را رهبری کرد، خصم ماست. لذا مردم به راحتی می توانند تابلوهای رنگارنگ استکبار را بهر نامی که می ‌آیند، در آینده شناسایی کنند. استکبار شرق و غرب هرگز دوست ما نبوده و نیستند. دشمن ما هم نیستند، آنها بفکر منافع خود هستند. لذا ما باید بدون تعصب فقط بفکر خودمان باشیم و بتوانیم گلیممان را از آب بیرون بکشیم.

  • ahmad

    nدو کامنت اخر باارزش بود.ابروبادو مه و خورشید و فلک همه بکار افتادن تا مارا چنین کنند. از زمانه هم متشکرم

  • سیامک

    همه می دانند که جمهوری جهنمی اسلامی پرورش داده شده در دامان خود نظام سلطنتی بود و بدون حمایت همه جانبهء سلطنت از ارتجاعی ترین جناح های روحانیت شیعه, در دوران پس از کودتای ننگین ۲۸ مرداد, مردم ایران هیچوقت کارشان به جمهوری اسهالی نمیرسید. که تمامی اینها بخشی از سیاستهای "جنگ سرد" اردوگاه غرب علیه اردوگاه شوروی پس از جنگ جهانی دوم بود. از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا استخدام آیت الله بهشتی و باهنر در آ.پ. در دههء ۵۰ و تمامی کثافت کاری های دیگرِ مابین, نظام ستم شاهی بزرگترین پرورش دهندهء جمهوری طاعونی اسلامی بود. از کنفرانس گوادلوپ تا امروز خود غرب اساسی ترین متحد آخوندها است و مسلما تا روزی که رژیم به دست مردم سرنگون شود به حمایت های مستقیم و غیر مستقیم اش ادامه خواهد داد. پس هیچکسی نه توهمی در مورد رژیم دارد و نه خاستگاه اش. اما به نظر میرسد که برخی از رفقا هنوز در مورد اینکه چگونه "دیکتاتوری حاکم چهل سال است مثل بختک بر جان و مال مردم حاکم شده است" توهم و فراموشی دارند. آیا همکاری های حزب توده و اکثریت (در شناسایی و دستگیر کردن مخالفان رژیم) کمک های مستقیم به این حاکم شدن بختک نبود. آیا تا همین امروز "چپ های ضد امپریالیست" در به اصطلاح "محور مقاومت" ادامهء مستقیم همان "خط ضد امپریالیستی امامِ" حزب توده نیستند؟ اینکه در میان نیروهای مخالف رژیم همه اشتباه کردند (به جز جنبش انقلابی کردستان, که از روز اول هیچ توهمی نسبت به رژیم نداشت) حقیقتی واضح است. اما حقیقت واضح تر از آن این است که فقط و فقط حزب توده و اکثریت برای رژیم جاسوسی میکردند, مخالفان رژیم را شناسایی میکردند و در دستگیری آنان با پاسداران همکاری داشتند. معنا و مفهوم این کامنتها مطمعنا درست, حقیقی و تاریخی است. حزب توده تبدیل شده بود به یک دستگاه جاسوسی سیاسی, که برای رسیدن به قدرت تقریبا برای هر کسی جاسوسی میکرد, چه شوروی و چه رژیم. خیانتهای کیانوری فقط در دوران ج.ا. شروع نشده بود و خراب کاری های او از دوران پس از کودتا شروع شده بود. امروزه اتحاد و همدلی در میان کنشگران داخل کشور در بالاترین سطح ممکن جریان دارد. خوشبختانه نه حزب توده و نه اکثریت (مثلا "حزب چپ") هیچ دخالت, نفوذ و اعتباری مابین کنشگران داخل کشور ندارد (به دلیل بسیار واضح). وقاحت حزب توده و اکثریت چنان است که تا به امروز حتی یک خط هم در مورد همکاری های خویش با رژیم ننوشته اند. چنین درجهء بالایی از وقاحت نشان دهندهء این است که نه حزب توده و نه اکثریت هنوز هیچ درسی از گذشتهء ننگین خویش نگرفته اند.

  • امید سحر

    مطلب نسبتا بیطرفانه ای بود و هدفش واکاوی تاریخ یورش ها و سرکوب ناجوانمردانه نیروهای سیاسی مترقی در دهه ۶۰ به استناد اسناد رسمی آرشیو دولت بریتانیا که نقش اول را در کشتار هزاران جوان اعم از توده ای و فدایی و مجاهد داشته است. ضمن تایید کلیت نظر جناب بیژن، برخی دوستان معلوم است نه با دقت مطلب را خوانده اند و نه برخورد اصولی با رویدادهای گذشته میهن خود دارند و به جای آن فرصت را غنیمت میدانند که بر اساس پیش داوریهای ذهنی و بدون سند و فاکت فحش ها را به کمونیست های عموما جانباخته نثار کنند! بدین ترتیب عملا ماهیت جنایتکار دولت انگلستان و آمریکا و جنایت شنیع ج.ا در قتل عام هزاران زندانی سیاسی در پرده بماند. اکنون زمان طرح اتهامات و سخنان تفرقه انگیز نیست. امروز باید ندای اتحاد و همدلی سر دهیم برای گذار از دیکتاتوری حاکم که چهل سال است مثل بختک بر جان و مال مردم حاکم شده است. بررسی تاریخی اشتباهات نیروهای سیاسی در دوران انقلاب هم البته ضرورتی است که باید منصفانه و با در نظرداشت نقش همه احزاب و سازمانها و نه یک سازمان و حزب مشخص انجام شود.

  • بیژن

    مثل اینکه این یادداشت بهانه ای شده برای درد دلها و بدو بیراه گفتن ها و سخن پراکنی علیه این یا آن اساتید محترم دشمن مشترک را دریابید. بحث بر سر حزب توده نیست. بحث بر سر حکومتی است که ظاهرا ضد غربی دارد اما عملا غرب به آن کمک کرده و میکند. آقایان وقت انتقام از موسفیدها نیست. آقایان عزیز اسناد آرشیو ملی بریتانیا میگوید انگلستان اسامی صدها نفر را لو داده و جمهوری اسلامی آنها را گرفته و اعدام کرده. آیا چون توده ای بودند این کار را مجاز میدانید؟ نویسنده میگوید متاسفانه نه فقط آخوندها و نه فقط شاه و انگلستان و غرب بلکه حتی شوری به چپ ها خیانت کردند من به دوستانی که کامنت های طولانی تر از اصل مقاله دارند پیشنهاد میکنم یک بار کامنت هایشان را روی کاغذ بنویسند و قبل از نوشتن در اینجا، از رو بخوانند تا از معنادار بودن و مفهوم بودن آن مطمئن بشوند.

  • هوشنگ

    خواندن کامنتهای **مردان** در مورد "کمونیزم" و غیره واقعا "جالب" است. مقداری شبیه برداشت خمینی از سیاست هست؛ برای خمینی انگار که هنوز همه چیز در دوران رضا شاه باقی مانده بود, محمد رضا شاه "پسر" رضا شاه بود, و انگلستان هنوز انگلیس چرچیل و شوروی هنوز در دوران استالین. برای این دوستان سالمند ما نیز هنوز همه چیز در قرن بیستم منجمد مانده و هنوز دنبال این هستند که "حرف امروز توده ایها چیست؟" انگار در این سی سالی که حزب توده عملا منقرض شده و دیگر شوروی در کار نیست, در ایران نه جنبش کمونیستی موجود است, نه جنبش کارگری, نه اعتراضات کارگری, و نه هیچ چیز دیگر. سارتر در اوائل دههء هفتاد گفته بود که: "تا زمانی که سرمایه داری وجود دارد, مارکسیزم نیز وجود خواهد داشت." در راستای چنین مشاهدهء علمی و درستی نیز میتوان گفت تا زمانی که سرمایه داری جود داشته باشد, کمونیزم, سوسیالیزم, جنبش های کارگری و انواع و اقسام جنبش های ضد سرمایه داری وجود خواهند داشت. خصوصا آلان و با این عظیم ترین بحران جهان سرمایه داری که کل مناسبات اجتماعی را زیر و رو خواهد کرد. پیشرو ترین جریانات کمونیستی در ایران, در مقابله با ج.ا. همواره خواست و شعارآزادی های بی قید و شرط سیاسی, مدنی, اجتماعی" را مطرح کرده اند, که بسیار گویاست و احتیاجی به توضیح ندارد. دلیل روی کار آمدن ج.ا. نیز پرورش مار در آستین سلطنت بود که از کودتا علیه مصدق شروع شد و با تخریب معبد بهائیان, تاسیس "انجمن حجتیه" توسط ساواک, پر و بال دادن به امثال "حسنیهء ارشاد", دکتر شریعتی و نمونه های دیگر ادامه یافت. در حالی که تمامی نیروهای ملی و چپ شدیدا سرکوب میشدند. "اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی" تبخیر شد و رفت هوا, حزب توده عملا شده کلوب پیرمردان ۷۰, ۸۰, ۹۰ ساله و نسل دیگری از "توده" ایها در کار نخواهد بود. اما سیستم جهانی سرمایه داری هنوز موجود است و در دو ماه اخیر وارد شدید ترین بحران در طی صد سال اخیر شده است. انواع و اقسام جنبش های ضد سرمایه داری نیز (در ایران و در جهان) هنوز موجود و فعالند, و مسلما از این بحران عظیم اخیر به بهترین نحوی برای توان بخشی به کارگران, زحمتکشان و مردم استفاده خواهند کرد. بگذار مو سپیدها خروار, خروار در مورد حزب توده حرف بزنند. جنبش های ضد سرمایه داری و جنبش های کارگری وظایف بسیار مهم و فوری دیگری دارند.

  • سیامک

    جناب ایراندوست این "مشاهدات" شما واقعا باید جایزهء اول ماسمالیزاسیون را دریافت کند. پراتیک رهبری حزب توده خیلی بیشتر از "دستمالیزم" بود, عبدالصمد کامبخش که یکی از مامورین اطلاعتی شوروی بود (افسر رسمی ک.گ. ب.) از مقامات بالای عضو کمیته مرکزی حزب توده شد و با اینکه نصف بیشتر دیگر اعضای کمیته مرکزی حزب به حضور چنین شخصی در حزب و در کمیته مرکزی اعتراض داشتند, عملا هیچ غلطی از دستشان در این مورد بر نمی آمد, (خاطرات اسکندری, خاطرات خامه ای,...). پس از کامبخش, نوبت خود کیانوری بود که یک افسر رسمی ک.گ.ب. شود و مُهر و تمامی لوازم ضروری دیگر برای تهیهء پاسپورتهای جعلی روسی را در اختیار داشته باشد. حالا گیریم که جاسوسی برای شوروی فقط مختص به کیانوری بود, جاسوسی برای آخوندها و جمهوری اسلامی چی؟ آیا بدنهء حزب توده در راستای "خط امام" برای رژیم جاسوسی نمی کرد و مخالفان و افراد دیگر احزاب, سازمانها و گروه های چپ ضد رژیم را شناسایی نمیکردند و لو نمیدادند؟ چه کسی بود که مکان سیامک اسدیان را به پاسداران معرفی کرد؟ چه کسانی بودند که این همه بچه های اقلیت, پیکار, مجاهدین,...را برای رژیم شناسایی می کردند؟ آیا چنین اعمالی جنایت و خیانت نبود؟ دقیقا چه بخشی از خط مشی "توده ای هستم و همراه امام, ماندگارم که زمان است به کام" قابل ستایش است؟ کیانوری نه فقط در دوران ج.ا. با خوش رقصی مقابل آخوندها به ملت خیانت کرد, بلکه همین کیانوری بود که در دوران کودتای ۲۸, مرداد ۱۳۳۲ نیز به تمامی اعضا دستور داده بود, که چون از مسکو تصمیم گرفته شده است, هیچکس مقابل کودتا مقاومت نباید بکند (خاطرات نصرت الله نوح). شوربختانه شما نه چنان درکی از عمق و وسعت خیانتهای رهبری حزب توده دارید, و نه چنان شناسایی از گستره و تنوع جنبش چپ در ایران. ***

  • امیر راستگفتار

    کسروی گفته بود ما یک حکومت به اخوندها بدهکار هستیم که بی شک ادا خواهد شد که شد ! فکر میکنم در همین روزها کسی هم پیدا شود که بگوید ما یک حکومت به توده ایها بدهکاریم که مشکوک به ادا شدن است! یکزمان توده ایها طبق رهنمودهایی که از شوروی انزمان دریافت میکردند قائل به فرمانبرداری از مرکز واقع در شوروی بودند و این یک قانون بود! الان که ان ساز و کار بطور کل بهم خورده و شوروی هم به روسیه مبدل شده حرف امروز توده ایها چیست؟ چه انزمان و چه اکنون که مردم نظرشان نسبت به سیستمهای ایده و لوزیک کلا عوض شده از کمونیسم روی گردان بودند و این ریشه اش به زنتیک تاریخی این اب و خاک برمیگردد" البته قبول دارم که نکات بسیار نافعی در فلسفه این ایده و لوزی موجود و خدشه ناپذیر است اما نسخه ای که معتقدین به این فلسفه برای مسقر ساختنش میپیچند در نهایت به همانجائی منتهی میشود که شوروی انرا پیمود ! انها هنوز اعتقاد دارند که سرنوشت محتوم بشریت تن دادن به نظامیست که در تصور انان است در حالیکه اشتباه میکنند به یک دلیل واضح که ان طبع ادمیزاد است که محدوده را نمیپذیرد و هر نظام ایده و لوزیکی محدوده دارد" شاید سوال شود پس چرا نظام ایده و لوزیک اسلامی بر سر کار امد ؟ جواب این است که نظام اسلامی بدون هیچ نشانه اشکاری از خواسته اش برای برقراری یک حکومت ریشه ای هزار و چهارصد ساله در تمام شهرهای ایران و در هر خیابان و کوچه و پس کوچه و در هر خانه ای داشت " هر مسجدی " هر اخوندی" هر ادم اگاه و نااگاهی که معتقد به این مسلک بود برایش تبلیغ میکرد بی هیچ مانعی و از انجا که انقلابات در یک بازه زمانی سریع و با یک جرقه ظاهر میشوند گوئی یک شعبده و تر دستی بود که ما چشم باز کردیم و دیدیم که صاحب یک حکومت مذهبی شده ایم! اما بنا با ناسازگاری خواست مردم با زندگی در محدوده این دولت هم دولت مستعجل است که همین روزها یا شاید ماه ها رفتنیست!

  • بیژن

    آقای ایراندوست. گمانم متوجه اصل گزارش نشده اید. در مقاله نوشته صرف نظر از راه و روش حزب توده این انگلستان و آمریکا بودند که اعضای حزب را لو دادند با آنکه میدانستند حکومت اسلامی آنها را اعدام میکند. اگر حکومت اسلامی با غرب دشمن بود به چه دلیل انگلستان و سرویس های اطلاعاتی اش باید با آن حکومت همکاری کنند؟ آیا بنظر شما این اعدام ها به نفع مردم ایران بوده؟ با شعار دادن اصل مسئله پاک نمیشود

  • Reza

    اسلام بهترین ابزار و عصای دست غرب و جهان سرمایه بوده و هست ، نابودی چپ در خاورمیانه بدست گروه های اسلامی تحت حمایت خلافت شیعه ایران در عراق و افغانستان و و ...برکسی پوشیده نیست.

  • ایراندوست

    با آن کاسه لیسی‌ حزب توده در مقابل کشور شوراهای سوسیالیستی، جای تعجب نیست که برای رسیدن به تمامی آلام و آرزوهای سیاسی، هر کاری را برای رسیدن به هدف ، توجیه و تفسیر کرد و این عمل را جاسوسی و وطن‌فروشی نام نگذاشت ! توده‌ایی‌ها "دستمالیسم" سیاسی را در ایران نهادینه کردند و تا به امروز، جمهوری اسلامی پاسداران، بدون این خط سیاسی در مقابل روسیه و چین در سیاست خارجی‌ و حبس و کشتار و سرکوب در داخل, در ادامه اقتدار و سلطه بر کشور ایران، پیروز این بازیهای سیاسی نمی‌‌بود ! با همه اینها باید از کیانوری ستایش کرد وقتی‌ که پس از دستگیری در تلویزیون گفت که " تمامی مسولیتها را بعنوان کادر رهبری میپذیرم و به هوادارها و اعضای پایین رده، کاری نداشته باشید، آنها بی‌ اطلاع و بی‌ تقصیرند ".

  • بیژن

    از مقاله خوب تان تشکر میکنم. این گزارش نشان میدهد که حکومت اسلامی در هر شرایطی مورد حمایت غرب بوده و هست.