ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

• دیدگاه

رسا و منفجر مثل خشم ــ برای امیرحسین مرادی، سعید تمجیدی و محمد رجبی

یگانه خویی: خشمی که در اعتراضات و شورش‌ها متبلور می‌شود، واکنش به سرکوب و خشونت دولت است. گرفتن این جان‌های جوان، تنها خشم را رساتر و منفجرتر خواهد کرد.

بزرگ‌ کنید

اسماعیل خویی که نهم تیرماه امسال در انزوای کش‌آمده‌ی ایام کرونا ۸۲ساله می‌شود، شعری دارد به نام «شمال نیز». تعریف می‌کند که باران می‌باریده و راننده‌ی تاکسی گفته: «عقب ماشین پر شده از آب». او پاسخ داده که خب باران است دیگر و این‌طور می‌شود. راننده گفته «نه آقا! جنوب شهر را باران ویران می‌کند»... شعر با این سطر می‌آغازد که: «جنوب شهر را باران ویران خواهد کرد». می‌گوید که امیرپرویز پویان سرش را بوسیده و گفته: «به این می‌گویند یک شعر دیالکتیکی». سطرهای شعر می‌تپند؛ از غم، غمی که زنده است و می‌شکوفد در خشم، طعن و شورش. از عواطفی که خود را به ورای زمان و مکان خود برمی‌کشند؛ عواطفی که متعلق به این روزها و ماه‌های ما هستند، چه‌بسا بیش از آن‌که به ۵۲ سال پیش متعلق بوده باشند:

می‌خواهند سه جوان را اعدام کنند. جوانانی که از میان اعتراضات مردمی به ستم، دستگیر شده‌اند. می‌خواهند اعدام‌شان کنند و بر این تصمیم پا می‌فشارند و ما تماشا می‌کنیم و «از این تماشا ـ شگفتا ـ [به‌کفایت] غمگین» نمی‌شویم و در خشم منفجر نمی‌شویم.

بزرگ‌ کنید
امیرحسین مرادی، محمد رجبی و سعید تمجیدی

اوایل اسفندماه گذشته در گزارش هرانا آمده بود که امیرحسین مرادی، سعید تمجیدی و محمد رجبی هرکدام به‌خاطر اتهام «مشارکت در تخریب و تحریق به قصد مقابله با نظام جمهوری اسلامی ایران» توسط دادگاه انقلاب به اعدام محکوم شده‌اند. امیرحسین مرادی علاوه بر این اتهامات، به اتهام «مشارکت در سرقت مسلحانه مقرون به آزار در شب» به تحمل ۱۵ سال حبس و ۷۴ ضربه شلاق، و به اتهام «خروج غیرقانونی از کشور» به ۱ سال حبس نیز محکوم شد بوده. همچنین سعید تمجیدی و محمد رجبی به اتهام «مشارکت در سرقت مسلحانه مقرون به آزار در شب» هر یک به تحمل ۱۰ سال حبس و ۷۴ ضربه شلاق و به اتهام «خروج غیرقانونی از کشور» هر یک به یک سال حبس تعزیری محکوم شدند. و اتهام سرقت چه بود؟ گرفتن دوربین از دست ماموران در جریان اعتراضات آبان ماه در محله ستارخان تهران؛ به‌عبارتی دفاع از خود و امنیت خود در برابر خشونت پلیس، دفاع از امنیتی که پیشاپیش از ما به سرفت رفته است، خود به سرقت تعبیر شده است.

این در حالی است که همین چند هفته پیش، سران جمهوری اسلامی یک‌صدا در کار نکوهش رفتار پلیس آمریکا با مردم معترض به قتل جورج فلوید بودند. رهبر جمهوری اسلامی در سخنرانی مراسم سالگرد ارتحال آقای خمینی، رفتار پلیس آمریکا با جورج فلوید را مانند رفتار آمریکا با دیگر کشورهای جهان خواند که «زانویشان را بر گردن آنها گذاشته‌اند و اجازه‌ی نفس‌کشیدن به آنها نمی‌دهند». او در ادامه «اعتراض مردم آمریکا به رفتار پلیس آمریکا» را مصداق واکنشی دانست که «ملت‌های جهان به حضور نظامیان آمریکایی نشان می‌دهند.» حسن روحانی نیز با «مردم آمریکا و کسانی که در خیابان‌ها تظاهرات می‌کنند و اعتراضات خود را به گوش جهانیان می‌رسانند» اظهار «همدردی» کرد و رفتار کاخ سفید را «که فرمان این جنایت‌ها را صادر می‌کند»، محکوم نمود. روحانی البته به این سخنان شگفت بسنده نکرد و گفت که: «شرم‌آور است که رییس‌جمهوری آمریکا برای این‌ که فرمان جنایت و قتل را علیه شهروندان آمریکایی صادر کند، دست به انجیل می‌برد.»

«شرم احساسی انقلابی است». این جمله‌ی مارکس اما، مانند بسیاری عبارات و مفاهیم دیگر در این سال‌های سربه‌سر شرم، آن‌قدر تکرار شده که رنگ‌ولعاب انقلابی خود را تا حد زیادی از دست داده است. شرم شاید بنا بود آغاز گشایشی باشد، از دریافت حسیِ منفعل فراتر برود، در فضا گشوده شود و وضعیت موجود را به چیزی دیگر متحول کند. برای ما شاید جز شرم، خشم نیز احساسی انقلابی باشد؛ برای ما در روزهایی مثل امروز که خبر می‌رسد که حکم اعدام آن سه جوان معترض را دیوان عالی کشور تایید کرده است. هرچند یک مقام ناشناس همین نهاد آن را به اصطلاح تکذیب کرد،‌ فعالان حقوق بشر این تکذیبیه را تأیید نمی‌کنند و وکیلان این سه تن می‌گویند به پرونده‌ها دسترسی ندارند.

و این همه در حالی رخ می‌دهد که می‌دانیم این سه‌تن از میانه‌ی اعتراض‌های به‌خون‌کشیده‌ی آبان‌ماه دستگیر شده‌اند و بخشی از صدای اعتراض انکارشده‌ی آن ایام بوده‌اند؛ وقتی می‌دانیم که هر سه برای اعتراف‌کردن شکنجه‌ و تهدید شده‌اند. امیرحسین مرادی همان چند ماه پیش گفته بود که ایستادن یک بازپرس پلیس امنیت بر روی سینه‌اش باعث شده که دنده‌هایش فرو بروند. امیرحسین مرادی لت‌وکوب شده است، ۱۳ بار تحت بازجویی قرار گرفته و با وعده‌ی درمان، اعترافات اجباری را نوشته است.

«جنوب شهر» استعاره‌ای از به‌حاشیه‌رانده‌شدگان و حذف‌شدگان است؛ مکان‌هندسی تمام آنانی که در گفتمان سلطه مدام نامریی‌تر شده‌اند و صدایشان زیر طنین بلند شکنجه، سرکوب و کشتار ـ چه در خیابان و چه از پس شکنجه و بیدادگاه ـ ناشنیدنی شده است. «جنوب شهر» آن‌جایی است که باران بی‌دریغ سرکوب ویران‌اش کرده، بی‌ آن‌ که «جای هیچ غمی» بوده باشد. صدای «جنوب» را این سال‌ها از میان اعتراضات کارگران، معلمان، زنان، ایرانیان غیرفارسی‌زبان و رساتر از همه در شورش‌های اعتراضی حاشیه‌نشینان در دی ۹۶ و آبان ۹۸ شنیده‌ایم: کوتاه‌زمان‌هایی از شدت که خشم منفجر شده و چیزی نامریی‌شده، بودِ خود را فریاد زده است. در گفتمان نظام البته «جنوب شهر باید ویران شود» و هر آن صدایی که در خشم و اعتراض بترکد، زیر سرکوب خاموش خواهد شد. «ستم؟/ نه! این ستمی نیست:/ ستم ترحم بر گودال‌هاست./ ستم ترحم بر بوته‌های دره‌نشین است./ به‌ قله‌ بودن و بر دره رحمت آوردن:/ ستم هماره همین بوده است» و این «سیل» سراپا خشونت دولتی که دست از کشتار نمی‌کشد و همه‌چیز را یکدست و مطیع می‌خواهد، درست همین را می‌گوید که: «تمام گودی‌ها را باید پر کرد./ و کوه و دره نباید باشد./ تمام سطح زمین را هموار باید کرد./ خوشا شکفتن خورشید بر گشادگی‌ی دشت...»

و نوشتن به چه کار می‌آید، اگر از مرزهای متن چیزی در عمل گشوده نشود؟ اگر متن آن‌قدر نتپد و خشم آن‌قدر بزرگ نشود که مرزهای عاطفه و فکر را درنوردد و در چیزی دیدنی و شنیدنی متبلور شود؟ اگر کلمات آن‌قدر خشمگین نباشد که بترکند و چیزی را آن بیرون، در جهان واقعیِ رنج‌ و سرکوب جابه‌جا کنند؟ سه معترض جوان به اعدام محکوم شده‌اند. در نظامی که در آبان‌ماه ۹۸، صدها نفر را در خیابان‌ها کشته است. گویی باید جان آن‌ها که گرفتن جان‌شان از مسیرهای ساده‌ی فراقانونی در خیابان‌ها با کامیابی همراه نبوده، حالا از مسیرهای به‌ظاهر قانونی گرفته شود. با اتهاماتی که عمل به‌اصطلاح مجرمانه هرچه باشد و هر جزییاتی داشته باشد، اغلب زیر اسم اعظم «مقابله با نظام» یا عناوین کلی‌گوی مشابه دیگر جا می‌گیرند... و نوشتن به چه کار می‌آید، اگر این سطور از پس تکان‌دادن واقعیت بیرونی برنیاید؟ نگاه که می‌کنیم، ما نیز «به غیر ابر [نمی‌بینیم]/ که می‌سراید خشم شبانه‌ی خود را/ و می‌نوازد در آذرخش، در رگ‌های [ما]،/ سرود سرکش بیدار تازیانه‌ی خود را». این ابرهای خشن که مدام می‌بارند، سیل خشم درو می‌کنند؛ خشمی که «رسا و منفجر» است. خشمی که در اعتراضات و شورش‌ها متبلور می‌شود، واکنش به سرکوب و خشونت دولت است؛ همان خشونتی که سرزدن‌اش از دیگر دولت‌‌ها، نکوهش سیاست‌مداران جمهوری اسلامی را به دنبال داشته است. گرفتن این جان‌های جوان، تنها خشم را رساتر و منفجرتر خواهد کرد. شاعر جایی پنجاه سال دورتر گفته که: «جنوب شهر را آوار آب ویران خواهد کرد،/ شمال شهر را/ ویرانی‌ی جنوب...»

از همین نویسنده:‌

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

  • نباید اجازه داد رژیم سه جوان معترض خیزش آبان 98 را اعدام کند

    نباید اجازه داد رژیم سه جوان معترض خیزش آبان 98 را اعدام کند ["سخن روز" - حزب کمونیست ایران] گوئی کشته و زخمی کردن بیش از 1500 نفر، بازداشت 7000 تن از معترضین آبان 98 برای انتقام جوئی از مردم حق طلبی که با دستان خالی و گلوی پر از فریاد به خیابانها آمده بودند، کافی نبوده است، که جمهوری اسلامی در تدارک کشتار شماری دیگر از جوانان، این بار در زندانها است. بر اساس حکمی که توسط شعبه ۱۵ دادگاه رژیم به ریاست قاضی جنایتکار ابوالقاسم صلواتی صادر شد، امیرحسین مرادی، سعید تمجیدی و محمد رجبی هر کدام بابت اتهام «مشارکت در تخریب و تحریق به قصد مقابله با نظام جمهوری اسلامی ایران» به اعدام محکوم شده‌اند. امیرحسین مرادی ۲۵ ساله و اهل تهران چند روز بعد از فروکش کردن اعتراضات سراسری آبان‌ ماه ۱۳۹۸ توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد و پس از یک هفته حبس در بازداشتگاه پلیس امنیت تهران به بندهای تحت نظر وزارت اطلاعات در زندان اوین منتقل شد. سعید تمجیدی و محمد رجبی هم یک ‌ماه پس از اینکه در کشور ترکیه اعلام پناهندگی سیاسی کرده بودند، اوایل دی‌ ماه ۹۸ توسط پلیس این کشور بازداشت و به نهادهای امنیتی ایران تحویل داده شدند. اکنون خبر می رسد که “مصطفی نیلی”، وکیل دادگستری گفته است که: “متأسفانه احکام اعدام موکلینم در مرحله فرجام‌خواهی در دیوان ‌عالی کشور تأیید شده است.البته تاکنون اجازه ورود در پرونده به ما داده نشده است.” در واکنش به این خبر سازمان عفو بین الملل نیز با انتشار بیانیه ای خواستار اقدام فوری برای لغو حکم اعدام این 3 زندانی سیاسی شده است. آکسیون های اعتراضی در خارج از کشور نیز برای کوتاه کردن دست جمهوری اسلامی از جان این جوانان در جریان است. اما با همه اینها با تجربه ای که از 40 سال حاکمیت این رژیم و درنده خوئی آن داریم، نگرانی از اجرای اعدام این جوانان جدی است. امروز دیگر رژیم جمهوری اسلامی برای بقاء خود ابزار دیگری جز سرکوب و مرعوب ساختن جامعه در اختیار ندارد. بدون شک اگر جمهوری اسلامی بتواند کشتن این سه تن مبارز خیزش آبان 98 را از سر بگذراند، در ادامه این سیاست جنایتکارانه خود و تعرض به جان زندانیان سیاسی دیگر نیز جدی تر خواهد شد. از اینرو ضروری است که قبل از آنکه کار از کار بگذرد، دست به کار شد. جلوگیری از اعدام این سه محکوم بیدادگاههای رژیم و دفاع از همه زندانیان سیاسی در بند و مبارزه پیگیر و همه جانبه برای آزادی آنها، وظیفه عاجلی است که پیش روی همه مردم آزادیخواه و حق طلب قرار دارد. ابعاد رو به گسترش اعتصاب و اعتراض و مبارزات کارگران و توده های مردم در ایران نشان می دهد که فقر شدید، بیکاری، بی سرپناهی، اوضاع نابسامان معیشت، آنهم در بحبوبه شیوع بیماری کرونا، کارد را به استخوان رسانده و رژیم انتظار خیزشهای مردمی گسترده تر از آنچه که در آبان 98 رویداد، می کشد. باید به این رژیم نشان داد که اگر میخواهد برای مرعوب ساختن جامعه و به عنوان اقداماتی بازدارنده، فرزندان مبارز این مردم را در زندان به چوبه دار بسپارد، در اشتباه است و سخت ترین پاسخ ها را از توده های مبارز و معترض این جامعه دریافت خواهد کرد. برای نجات جان زندانیان سیاسی دربند، راهی جز اعتراض مداوم، متحد و سازمان یافته موجود نیست. مردم باید نشان دهند که جمهوری اسلامی نمی تواند جان زندانیان سیاسی را وثیقه تداوم حاکمیت جرم و جنایتش بنماید. باید نشان داد که چنین اقداماتی بازدارنده نیست، بلکه آتش خشم مردم را شعله ورتر خواهد ساخت. باید نشان داد که اگر این رژیم توانست کشتارهای پی در پی نسلی از جوانان مبارز و انقلابی در دهه شصت را از سر بگذراند و حاکمیت سراسر جرم و جنایت خود را تا به امروز ادامه دهد، آن زمان دیگر سپری شده است. مردمی که خیزش های دیماه 96 و آبان 98 و حضور هر روزه در میدان اعتراضات کارگری و توده ای را پشت سر دارند، فرزندان دربند خود را در چنگال خونین دژخیمان رها نخواهند کرد. از هم اکنون باید دست به کار شد و قدرت پایان ناپذیر توده های ستمدیده و استثمار شده را در دفاع از زندانیان سیاسی به رژیم حاکم نشان داد. اشکال اعتراض می تواند متنوع اما گسترده باشد. رژیم باید این پیام را دریابد که چنانچه دست به جنایت اعدام این 3 جوان بزند، با واکنش سخت توده ای روبرو خواهد شد. در خاج کشور نیز ضروری است که مردم مبارز و آزادیخواه در تبعید، کمپین گسترده، جهانی و متحدانه تری به منظور تحت فشار قرار دادن جمهوری اسلامی و در دفاع از جان این 3 زندانی سیاسی را سازماندهی کنند. رژیم اسلامی را در صورت رودرویی با صف منسجم و درهم تنیده توده های مردم ستمدیده و استثمار شده در داخل کشور و ایجاد یک فشار بین المللی، از طریق سازماندهی آکسیونهای متحدانه، مداوم و پر تعداد در خارج کشور، توان مقاومت را نخواهد داشت و نجات جان این 3 جوان دربند از این طریق امکان پذیر است. امروز در شرایطی که به روزهای تاریک تابستان 1367 نزدیک می شویم، نباید اجازه داد رژیم، زخمی دیگر بر پیکر این جامعه وارد نماید. سر انجام آن روز فرا خواهد رسید که کارگران و مردم حق طلب و رنج دیده ایران این رژیم را با قهر انقلابی به زیر بکشند و سران و دست اندرکاران آن را به خاطر کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ و عزیزان بی نام و نشانی که در گورهای جمعی خاوران دفن شده اند و دیگر جنایاتی که انجام داده اند در دادگاههای علنی محاکمه و به سزای اعمال خود برسانند.

  • چهارده ماه حبس برای پست‌های اینستاگرامی؛ مادر خانه‌داری که زندانی شد

    چهارده ماه حبس برای پست‌های اینستاگرامی؛ مادر خانه‌داری که زندانی شد در کنار افراد سرشناسی که تحت تعقیب‌های امنیتی زندگی می‌کنند و اخبار این فشارها و زندان رفتن‌هایشان یا روند حقوقی پیگیری پرونده‌شان در رسانه‌ها منتشر می‌شود، بسیاری از شهروندان هستند که در دوره‌های مختلف با تهدید، بازداشت و زندان مواجه می‌شوند اما صدایشان به رسانه‌ها نمی‌رسد. «حدیثه صبوری» یکی از آن‌هاست. مادر خانه‌داری که تیرماه امسال برای گذراندن ۱۴ ماه حبس به زندان اوین منتقل شد. پرونده قضایی‌ حدیثه صبوری اولین بار در مرداد ۱۳۹۷ به جریان افتاد. او متولد ۱۳۵۵ است و سه فرزند دانشجو دارد. حدیثه صبوری یکی از شهروندان معترض به گرانی است که بعد از دو سال تهدید، بازداشت، دادرسی ناعادلانه‌ پرونده‌اش، حالا بایستی چهارده ماه را در زندان بگذراند. بسیاری از شهروندان دیگر هستند که در بازداشت به سر می‌برند، با تهدیدات امنیتی مواجه می‌شوند و حتی حکم حبس می‌گیرند، بدون آن‌که صدایشان به جامعه برسد. #حدیثه_صبوری #زنان_معترض #صدای_بازداشت_شدگان_باشیم #جنبش_نان_کار_آزادی @zan__

  • فرنگیس مظلوم مادر زندانی سیاسی سهیل عربی به تحمل ۶ سال حبس محکوم شد...

    #فرنگیس_مظلوم مادر زندانی سیاسی سهیل عربی به تحمل ۶ سال حبس محکوم شد... "محمدرضا عموزاده" یکی از قاضی های جنایتکار جمهوری اسلامی در شعبه ۲۹ بیدادگاه در تهران، روز چهارشنبه ۱۸ تیر ماه ۱۳۹۹، فرنگیس مظلوم فعال مدنی و مادر زندانی سیاسی #سهیل_عربی را به تحمل ۶ سال حبس تعزیری محکوم کرد. فرنگیس مظلوم با اتهام "اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم از طریق ارتباط گیری با یک سازمان سیاس مخالف جمهوری اسلامی به تحمل ۵ سال حبس تعزیری و از بابت اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام به تحمل ۶ سال حبس تعزیری شده است فرنگیس مظلوم در تاریخ ۳۱ تیر ماه ۱۳۹۸، توسط مزدوران وزارت اطلاعات در منزل خود در شهرک پرند بازداشت و به سلول انفرادی بند امنیتی ۲۰۹ وزارت اطلاعات واقع در زندان اوین منتقل شد. او در تاریخ ۱۶ مهر ماه سال گذشته پس از اتمام مراحل بازجوئی و تفهیم اتهام بطور موقت تا اتمام مراحل دادرسی با تودیع قرار وثیقه ای به مبلغ ۲۵۰ میلیون تومان از بازداشت آزاد شد. #اعتراضات_سراسری #من_در_ایران_نمیتوانم_نفس_بکشم کانال #خوزستان_امروز پنج شنبه ١٩ تیر ۱٣٩٩ تماس با ما؛ @Tamas_t لینک کانال: @xozestan41

  • ما را به خاطر بیاور!

    ما را به خاطر بیاور! ما را که تازه جوانانی بیست و دو ساله بودیم. شور عشق درسینه داشتیم و پیش از آن که عاشق شویم سینه بر خاک سوده مُردیم. ما را به خاطر بیاور! ما را که سینه‌سرخانی خنیاگر بودیم و ده به ده نه در آسمان و نه در کوهسار و نه برشاخسار که در بازار پیش از آن‌که آوازه‌خوان شویم بر شاخه‌ای تکیده از تکیه‌گاه خویش جان واسپردیم به خاطر دارم پیامشان را، سرنوشتشان را، آری … و همیشه درگذرگاه خاطرم درگذر است آوازهای صامت سینه‌سرخان سینه برسیخ و تجسد آرزوهای بیست و دو سالگان سینه بر سنگ و از تکرار یادشان شاید پیش از آن که شاعر شوم بیست و دو ساله بمیرم. "عزت ابراهیم‌‌نژاد" #دانشجو_جانباخته #۱۸تیر۱۳۷۸ #نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم #زنده_باد_جنبش_نان_کار_آزادی @zan_j

  • نامه حسین ریحانی زندانی اعدامی از زندان اوین

    نامه حسین ریحانی زندانی اعدامی از زندان اوین ▪️سلام به کسانی که صدای مرا می شنوند. من حسین ریحانی فرزند یدالله متولد یکم مرداد ۱۳۶۶ متاهل، و نان آور خانواده. شاید خنده دار باشد که جرم من فقط یک اس ام اس است که آن را هم برای دوستم فرستادم، وقتی حضور مردم را در خیابانها دیدم هیجان زده شدم و گفتم که مردم در خیابانها جمع شده اند و بعد از هیجده روز توسط اطلاعات سپاه به طور وحشیانه ای دستگیر شدم. آنها به طور وحشیانه ای به خانه ما حمله کردند و مرا به زندان اوین منتقل کردند. یعنی در تاریخ سیزدهم آذر ماه ۹۸.ابتدا بسیار وحشت زده بودم و نمیدانستم چرا دستگیرم کرده اند و عاقبت چه خواهد شد؟ من در زندان اوین بارها و بارها شکنجه روحی، روانی شدم. پنج روز در اتاق سفید بودم. سیزده روز در انفرادی و خلاصه بعد از مدت یک ماه مرا به زندان تهران بزرگ آوردند. خودم هم نمیدانم چرا و چگونه به خاطر یک اس ام اس حکم محاربه به من دادند و محکوم به اعدام شدم؟ تا به امروز فقط به خاطر اینکه مادرم حکمم را نفهمد ساکت مانده ام و صدای خود را در نیاوردم، چند روز پیش هم نامه طلاق همسرم به دستم رسید و دیگر هیچ چیز برایم مهم نیست و هیچ چیز دیگری برای ازدست دادن ندارم. از هشت ماه بلاتکلیفی و سایه شوم اعدام خسته شده ام و طاقت حبس کشیدن آن هم در اینجا که می بینم مال مردم خورها را آزاد می کنند را ندارم. فقط به خاطر یک اس ام اس... بنده تا الان نه وکیلی اجازه داده اند که داشته باشم نه از وضعیت پرونده ام باخبرم، فقط تنها چیزی که می دانم این است که پرونده ام در دیوان عالی کشور است و می دانم که بی گناه هستم و هیچ جرم و خطایی مرتکب نشده ام. از شماست که با قلمتان صدای افرادی باشید که برای عدالت جنگیده اند. حسین ریحانی زندان تهران بزرگ

  • پیمان فرهنگیان

    صحبت‌های مادر پیمان فرهنگیان شاعر و فعال کارگری بازداشتی در زندان ازبرم ▪️پیمان فرهنگیان، شاعر و فعال کارگری ساکن بندر کیاشهر در تاریخ ۳۱ خردادماه امسال توسط ماموران وزارت اطلاعات همراه با ضرب و شتم بازداشت و پس از پایان مراحل بازجویی به زندان ازبرم منتقل شد. گفته می‌شود بازداشت این شهروند به دلیل فعالیت در فضای مجازی صورت گرفته است.

  • پس از ۲۱ سال همچنان تنهایک سوال!

    یک بار دیگر این فیلم را ببینید ▪️ ۲۴آذر ۹۱ که از مراسم چهلم #ستار_بهشتی فیلم می‌گرفتم ناگهان صدای زنی را شنیدم که از ناپدید شدن فرزندش در #۱۸تیر۷۸ می‌گفت. ▪️اکرم نقابی مادر #سعید_زینالی پس از ۲۱ سال همچنان تنهایک سوال دارد: #سعید_زینالی_کجاست ؟ @ordoyekar

  • مهدی سلیمی به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد

    مهدی سلیمی به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد ▪️اردوی کار: مهدی سلیمی، نویسنده، مترجم و پژوهشگر ساکن تهران عصر روز سه‌شنبه ۱۷ تیرماه طی یک تماس تلفنی با خانواده از انتقال خود به بازداشتگاه وزارت اطلاعات موسوم به بند ۲۰۹ زندان اوین خبر داد. او صبح دیروز در منزل مادرش در شهرستان اهر بازداشت شد. در زمان بازداشت شماری از وسایل شخصی وی ازجمله تلفن همراه، لپ تاپ و دستنوشته‌های او توسط ماموران ضبط شده‌اند. ▪️مهدی سلیمی، مدتی سردبیر نشریه اینترنتی زغال بوده و کتاب‌هایی چون "خشونت نظری" و "سوگ سیاووشان" را در کارنامه خود دارد. @ordoyekar

  • دو چهره زندان: خطر مرگ از کرونا برای زندانیان سیاسی و عقیدتی، زندگی شاهانه برای رانت خواران فاسد

    دو چهره زندان: خطر مرگ از کرونا برای زندانیان سیاسی و عقیدتی، زندگی شاهانه برای رانت خواران فاسد ▪️اردوی کار: در حالی که تقی رحمانی نوشته که همسرش «نرگس محمدی همراه با ۶ زندانی دیگر دچار بی‌حالی شدید و بدن درد و از دست دادن حس بویایی شده‌اند» و وضع آنان« از ۶ روز پیش این وضع بیماری مدام بدتر شده است» روایت های دیگری از زندگی شاهانه رانت خواران فاسد هم از زندان در دست است. زندانيان «تهران بزرگ» یا فشافوییه هم از شرایط سخت زندگی در زندان گزارش داده اند اما به نوشته روزنامه اعتماد در همین زندان یک نفر در وضعیت خوبی به سر می برد که کسی نیست جز "عابر بانک پرسپولیس". زندانیان درباره وضعیت حسین هدایتی؛ که دوران محکومیت خود را در این زندان سپری می کند می گویند: حسین هدایتی در واحد سرقت و شرارت قرار دارد. برای واحد، فرش و یخچال و تلویزیون خریده است، سالن واحد را آذین‌بندی کرده. وقتی می‌رود حمام، ۱۶ تا کابین حمام خالی می‌شود. هر روز هم ملاقات شرعی داره در حالی که اینجا ملاقات شرعی برای زندانی ماهی یک بار است.

  • تقی رحمانی

    #نرگس_محمدی همراه با ۶ زندانی دیگر دچار بی‌حالی شدید و بدن درد و از دست دادن حس بویایی شده‌اند. از ۶ روز پیش این وضع بیماری مدام بدتر شده است.

  • سعید زینالی کجاست

    تا چشم‌های اکرم نقابی تا نگاه او تا خیال یافتن نشانی از سعید هست می‌پرسیم: #سعید_زینالی_کجاست تا نگاه او آتش به جهان بزند آتشی سرخ و فروزان آتشی سوزان الو بگیرد رّد نگاهش تا کران هیمه این آتش بگسترد شعله این آتش فوران کند غیاب فوران کند حضور سعیدش کجاست؟ سعیدِ جانش #علیه_فراموشی @ordoyekar

  • ۲۱ سال از #۱۸تیر گذشت

    ۲۱ سال از #۱۸تیر گذشت. ۲۱ سال از ناپدید سازی قهری #فرشته_علیزاده و #سعید_زینالی گذشت. ۲۱ سال از آن لحظه ای که گلوله بر سینه #عزت_ابراهیم_نژاد نشست، میگذرد. ▪️#دادخواهی ▪️#ناپدید_سازی_قهری

  • وقایع ۱۸ تیر سال ۷۸ یا حمله به کوی دانشگاه تهران

    وقایع ۱۸ تیر سال ۷۸ یا حمله به کوی دانشگاه تهران، از روز جمعه ۱۸ تا چهارشنبه ۲۳ تیرماه سرکوب دانشجویان، به دست نیروهای انتظامی و لباس شخصی‌ها انجام شد. اعتراض دانشجویان به بسته شدن روزنامه‌ی سلام و شروع خصوصی سازی‌ در برخی از دانشگاه های دولتی بود. فعالان حقوق بشر در ایران معتقدند ۷نفر در واقعه‌ی حمله به کوی دانشگاه کشته شده‌اند که تاکنون فقط هویت عزت‌الله ابراهیم‌نژاد و فرشته علیزاده روشن شده‌است. شورای متحصنین در بیانیه ۲۶ تیر مرگ تامی حامی‌فر را نیز تأیید کرد. او دانش آموز بوده و به طور اتفاقی در محل حضور داشته و کشته شده است. هم‌چنین سعید زینالی نیز از هنگام دستگیری توسط مأموران ناپدید شده‌ بود. مادر وی اکرم نقابی و همسرش سال‌ها در جستجوی او بودند تا به ایشان گفته شد که وی در زندان کشته شده است. اکنون سال‌هاست که این پدر و مادر خواهان محل دفن و نبش قبر سعیدشان هستند. در دانشگاه تبریز نیز ۲۰ تیرماه درگیری‌های گسترده‌ای روی داده که به کشته شدن محمدجواد فرهنگی انجامید. نیروهای انتظامی و امنیتی دست کم ۳۰۰ دانشجو را دستگیر و تحت بازجویی قرار دادند. طی آن روزها در تعدادی از شهرها تجمع بر پا بود. در آن شب شوم چشم یک دانشجو بر اثر اصابت گلوله تخلیه، دست و پای عده‌ای شکسته و تعداد زیادی دانشجو ضرب وشتم و دستگیر شدند که سیدمحمد فاضل هاشمی و اکبر اینانلو جزء آنان هستند. این واقعه به عنوان بزرگ‌ترین چالش جنبش دانشجویی در ایران پس از سال ۵۷ بود. دادگاه‌های فرمایشی برپاشد. در این عملیات قالیباف و فرهاد نظری نقش فرمانده داشتند اما همه تبرئه شدند و در پایان، سربازی به اتهام دزدیدن‌ ریش تراش یکی از دانشجویان از خوابگاه، به مدت کوتاهی زندان محکوم شد. کم‌تر از یک ماه بعد در پنجم مرداد، محمد خاتمی، رئیس‌جمهوری وقت، در سخن‌رانی خود در دیدار عمومی با مردم همدان گفت: بعد از حادثه کوی دانشگاه، شورش پیش آمد. شورش و بلوا در تهران، حادثه زشت و نفرت‌آوری بود که ملت عزیز و مقاوم و صبور و منطقی ما را مکدر کرد. آنچه در تهران پیش آمد، لطمه به امنیت ملی بود؛ تلاشی بود برای برهم زدن آرامش مردم شریف و تخریب اموال عمومی و خصوصی و بالاتر از آن، اهانت به نظام و ارزش‌های آن و مقام معظم رهبری. طی این سال‌ها چهره‌ی اصلاح طلبان بیش از پیش برای مردم آشکار شد. دانشجویان هر سال این روز را گرامی می‌دارند! اتحاد بازنشستگان @etehad_bazn

  • نرگس محمدی از رسیدگی پزشکی محروم است.

    به گزارش خبرگزاری هرانا، نرگس محمدی، سخنگو و نایب رئیس کانون مدافعان حقوق بشر با وجود بروز علائم بیماری کرونا از رسیدگی پزشکی محروم است. تقی رحمانی، همسر خانم محمدی از بروز علائمی چون ضعف و بی حالی شدید، بدن درد و از دست دادن حس بویایی وی به همراه شش زندانی دیگر در زندان زنجان خبر داده و گفته است طی هفته گذشته این علائم شدیدتر شده‌اند. نرگس محمدی به آمبولی ریه مبتلاست که همین امر جان او را در برابر کرونا بیش از سایرین در معرض خطر قرار می‌دهد. #جان_زندانیان_در_خطر_است @zan_j

  • معلم زندانی، هاشم خواستار

    معلم زندانی، هاشم خواستار را با غل و زنجیر به همراه مامور مسلح به پزشکی قانونی مشهد منتقل کردند. هاشم خواستار بخاطر دفاع از حقوق معلمان و اعتراض به هيئت حاکمه و شخص خامنه ایی به 16 سال زندان محکوم شده است. #کولبر_نیوز

  • پریسا رفیعی به بند نسوان منتقل شد.

    #پریسا_رفیعی دانش آموخته ی عکاسی دانشگاه تهران برای اجرای حکم یکساله ی خود مربوط به پرونده ی فعالان صنفی دانشجویی سال ٩۶ به دادسرای اوین احضار و به بند نسوان منتقل شد. @senfi_uni_iran

  • سپیده قلیان با یک اتهام تازه و عجیب بار دیگر محاکمه شد؛ تاوان پرسیدن یک سوال ساده

    سه شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۹ سپیده قلیان با یک اتهام تازه و عجیب بار دیگر محاکمه شد؛ تاوان پرسیدن یک سوال ساده در حالی که سپیده قلیان، فعال مدنی، دوران محکومیت خود در زندان اوین سپری می‌کند، وکیل او از برگزاری دادگاه محاکمه او در دزفول به اتهام شرکت در اعتراضات آبان خبر داده است. جمال الدین حیدری منش، وکیل سپیده قلیان، روز دوشنبه ۱۶ تیر با انتشار متنی در اینستاگرام خود، اعلام کرد که خانم قلیان به خاطر حضور در تجمع اعتراضی روز ۲۵ آبان سال گذشته در اعتراض به گرانی بنزین با یک اتهام «سنگین»، «غیرموجه»، و «بدعت انگیز» مواجه شده است. این وکیل دادگستری با اعلام اینکه خانم قلیان به دلیل زندانی بودن در اوین امکان حضور در شعبه ۱۰۱ دادگاه کیفری دو دزفول و دفاع از خود را نداشت، نوشت: حضورهرچند کوتاه مدت او و در دست داشتن پلاکاردی که فقط حاوی یک سوال بود، با استناد به تبصره ماده ۲۸۶ قانون مجازات اسلامی در رابطه با «افساد فی الارض» با اتهام سنگین و غیرموجه و بدعت انگیز «اخلال در نظم عمومی بصورت غیر گسترده» مورد رسیدگی قرار گرفت. به گفته وکیل خانم قلیان، عنوان اتهامی مطرح شده علیه این فعال مدنی، ابداعی نو برای موارد خاص تلقی می‌شود. او چنین تفسیری از مواد قانون مجازات را عجیب و چالش‌آفرین خواند. خانم قلیان روز اول تیر برای سپری کردن پنج سال زندان که به خاطر شرکت در تجمع اعتراضی کارگران نیشگر هفت تپه صادر شده بود، به زندان اوین منتقل شد. او چند روز پیشتر گفته بود که مقامات از او خواسته بودند یک نامه درخواست عفو به رهبر جمهوری اسلامی بنویسد اما او مخالفت کرده بود #سپیده آزاد باید گردد #سپیده_قلیان_حامی_زحمتکشان #نان_کار_آزادی_اداره_شورایی *** زن و جامعه (زن کارگر)

  • دادگاه رسیدگی به اتهامات سپیده قلیان برگزار شد

    دادگاه رسیدگی به اتهامات سپیده قلیان برگزار شد ▪️اردوی کار: دیروز دوشنبه ۱۶ تیرماه ، جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات سپیده قلیان، فعال مدنی محبوس در زندان اوین در شعبه ۱۰۱ کیفری دو دزفول برگزار شد. ▪️اتهام مطروحه علیه وی در این جلسه دادگاه که با حضور جمال الدین حیدری، وکیل مدافع خانم قلیان برگزار شد، “اخلال در نظم عمومی بصورت غیر گسترده” عنوان شده است. ▪️سپیده قلیان در تاریخ ۲۵ آبان ماه ۹۸ توسط نیروهای امنیتی در منزل پدری خود در دزفول بازداشت و در تاریخ ۱۲ آذرماه ۹۸ با تودیع قرار وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی تا پایان مراحل دادرسی آزاد شد. ▪️ “او در تجمعات اعتراضی نسبت به سهمیه‌بندی و افزایش قیمت بنزین در دزفول در میان معترضان حضور داشت و سخنرانی کرده بود. پس از بازگشت به خانه، چهار ماشین نیروهای امنیتی به منزل وی رفته و با ضرب و شتم او را بازداشت کردند. ▪️سپیده قلیان در تاریخ ۳۰ دی ماه ۹۷، توسط نیروهای امنیتی بازداشت و روز شنبه ۴ آبان‌ماه ۹۸ با تودیع قرار وثیقه به صورت موقت از زندان قرچک ورامین آزاد شد. او آذرماه ۹۸ توسط دادگاه تجدیدنظر استان تهران به تحمل ۵ سال حبس تعزیری محکوم شد. وی نهایتا روز یکشنبه ۱ تیرماه ۹۹ پس از حضور در واحد اجرای احکام دادسرای اوین بازداشت و جهت تحمل دوران محکومیت خود به زندان اوین منتقل شد. #سپیده_قلیان

  • اعتصاب غذای مجدد سینا ربیعی!

    #خبر_فوری اعتصاب غذای مجدد سینا ربیعی! سینا ربیعی دانشجوی سابق جامعه شناسی دانشگاه تهران که هم اکنون در حال گذراندن محکومیت خود در زندان اوین به سر می برد، در اعتراض به روند دستگاه قضا در صدور و‌ اعمال محکومیت‌های بی‌‌جا و نیز در اعتراض به زندانی شدن خود از روز شنبه 7 تیر ماه در اعتصاب غذا به سر می‌برد. گفتنی است ربیعی به دلیل شرایط جسمانی خود، هم اکنون در وضعیت نامساعدی به سر می برد که در صورت ادامه ی اعتصاب غذا خطرات جانی بسیاری را بر وی به دنبال خواهد داشت و مسئولیت عواقب پیش آمده مستقیما متوجه مسئولین زندان و دستگاه قضا است. @senfi_uni_iran

  • شکایت بانک از جانباخته خیزش آبان

    شکایت بانک از جانباخته خیزش آبان ▪️فرزانه خواهر فرزاد انصاری فر در این کلیپ می گوید که بانک زنگ زده و تهدید کرده که اگر قسط خودتون را ندید، شکایت می‌کنیم! @ordoyekar

  • داریوش زند

    اسطوره ها برخاسته اند، نشستن ممنوع! #آرش_صادقی در اعتصاب غذا با تنی نیمه جان در رجایی شهر #سهیل_عربی در اعتصاب غذا زیر مشت و لگد در فشافویه #گلرخ_ایرایی و #آتنا_دائمی در اعتصاب غذا بعد از ضرب و شتم تبعید به قرچک ! جرم : اعتراض ! #سرنگوني #قیام_بهمن

  • مجتبی

    و دوباره چوبه دار ضحاک مار بر دوش، جوانان را به مبارزه می طلبد. گویی سیری ناپذیر است! هر چه جان می‌گیرد، عطشش برای گرفتن جانهای بیشتر، بیشتر می‌شود. ضحاک خون آشام این روزها دست به کشتار وسیعی زده است. در کشتن جوانان کشورم جری‌تر شده، و جرأت بیشتری در علنی شدن جنایاتش در زندان‌ها و دخمه‌های تاریک یافته است. از گور هزار ساله دیو زمان، این روزها ناله و ضجه زندانیان فراوانی به آسمان می‌رود. بخشی را می‌بلعد، بخشی دیگر هم پس از سالها زندانی نایی برای فریاد ندارند. می‌گویند که ضحاک مار بر دوش با دیو زمان در چاه هزار ساله در ارتباط است و مستقیماً از او دستورات را اتخاذ می‌کند! هر چه هست، پلیدی است، هر چه هست سیاهی است، و زمستانی است طولانی که گویا قرار نیست صبح صادقی بیاید و سرما و ابرهای سیاه متصاعد شده از چاه دیو زمان را ناپدید سازد. مردم را می‌بینم، همگی افسرده و نا امید، سِحرِ دود سیاه مردم را مستأصل و بی‌هدف و ذلیل کرده! اما نه! امید دارم که کاوه‌های زیادی هستند که سحر ضحاک را خنثی خواهند کرد، و دیو زمان را برای همیشه در گور هزارساله‌اش دفن کرده و به اعماق زمین فرو خواهند برد. امید دارم که سیاهی باطل خواهد شد و مردم دوباره نور آفتاب را خواهند دید. امید دارم که بازوهای استعمار نوین روزی قطع خواهند شد و کشورم از این استبداد و استعمار سیاه آزاد خواهد شد. جوانانمان را که در دستان ضحاک است فراموش نکنیم!

  • زندگی کردن در این ذلت حقش نیست

    #سعید_تمجیدی راننده اسنپ بود. افزایش ناگهانی قیمت بنزین او را شوکه کرد مثل دیگران به خیابان آمد چون فکر میکرد زندگی کردن در این ذلت حقش نیست. یک خرداد در زندان زیر حکم اعدام ۲۸ساله شد. جز اعترافاتی که تحت فشار و شکنجه از او گرفتند مدرکی دال بر تولید خشونت بر علیه او وجود ندارد.

  • "این نام‌ها باید هر روز تکرار شود"

    #سعید_تمجیدی، #امیرحسین_مرادی و #محمد_رجبی این نام‌ها باید هر روز تکرار شود. اجازه ندهیم جانیان و هم‌دستانشان در داخل و خارج از ایران، صدور حکم اعدام برای سه جوان معترض را عادی سازی کنند. من هر روز یک خط هم که شده از آنها می‌نویسم. صدای هموطن‌مان باشیم که جز خودمان دلسوزی نداریم.

  • امیرحسین مرادی, بی‌گناهم

    #امیرحسین_مرادی مدتی در آلمان زندگی کرده و طعم آزادی را چشیده بود. می‌خواست همان آزادی و جایگاه انسانی را در وطنش ببیند. زیر شکنجه وادار شد به کار نکرده، اعتراف کند. در دادگاه گفت: بی‌گناهم، #آبان۹۸ خشونت نکردم و حتی دیگران را به اعتراض آرام دعوت کردم، اما به اعدام محکومش کردند.

  • تو زندان ۲۸ساله شده

    تو زندان ۲۸ساله شده رفیقاش میگن روزی که اومد توی بند، چندتا موی سفید داشت اما تو همین چندماه همه موهاش سفید شده و گرد پیری نشسته رو چهره‌ش. برق امید از چشماش رفته، اما از دلش نه! امید داره که میشکنه حکم اعدام آخه فقط اعتراض کرده و به چیزی یا کسی آسیبی نزده #سعید_تمجیدی #آبان۹۸

  • سه تا رفیق

    سه تا بودن سه تا رفیق با هم زندگی کردن باهم خندیدن و اشک ریختن باهم از بی‌پولی و خفقان درد کشیدن با هم اعتراض کردن باهم شکنجه شدن و باهم حکم اعدام گرفتن! سه تا هستن سه تا رفیق که اگر دیر بجنبیم اعدامشون میکنن خیلی زود دیر میشه... #امیرحسین_مرادی #سعید_تمجیدی #محمد_رجبی #آبان۹۸

  • شیما بابایی

    با خودم عهد بستم صدای #سعید_تمجیدی #امیرحسین_مرادی و #محمد_رجبی باشم. حتی اگر یک نفر دنبال کننده داشته باشم. هر چند کم و هر چند بی‌تاثیر، تلنگر زدن به وجدان‌های بیدار تنها کاری‌ست که از دستم برمی‌آید. این بچه‌ها عزیز کسی هستند. اجازه ندهیم در سکوت عزیزانمان را به دار بکشند.

  • کمپین نه به اعدام سه جوان خیزش آبانمان در ایران کلید خورد

    کمپین نه به اعدام سه جوان خیزش آبانمان در ایران کلید خورد ◾️جمهوری اسلامی با برپائی یک دادگاه فرمایشی، سه تن از جوانان دستگیر شده خیزش آبان ماه سال 98 به اسامی، «امیرحسین مرادی»، «سعید تمجیدی» و «محمد رجبی» را محاکمه و به اعدام محکوم کرده است. در پاسخ به این وقاحت، مردم ایران نه تنها جمهوری اسلامی را بخاطر جنایت آبانماه سال 98 که در جریان آن و تنها طی چند روز بیش از چند هزار نفر را قتل عام کرد، بلکه صدور حکم اعدام برای این جوانان را محکوم و کمپین نه به اعدام آن‌ها را کلید زده اند. #کولبر_نیوز #kolbarnews @

  • بیانیه چهار تشکل مستقل

    بیانیه چهار تشکل مستقل حکم اعدام برای معترضان به فقر و فلاکت و ایجاد ارعاب عمومی را محکوم می‌کنیم! سکوت در برابر صدور احکام اعدام برای دستگیرشدگان قیام فرودستان در آبانماه منجر به قربانی شدن تعداد بیشتری از شرکت کنندگان در این قیام خواهد شد. در اعتراضات سراسری آبانماه صدها تن از معترضین به فقر، گرانی و فلاکت روزافزون با شلیک هدفمند، جانباختند و بیش از هشت هزار تن از معترضین، عموما از محله‌های زحمتکشانِ فرودست، بازداشت و زندانی شدند. پاسخ حکومت به این اعتراض تنها خشونت حداکثری بود و هیچ گام ناچیزی برای تغییر شرایط اسف‌بار برای کارگران، مزدبگیران و فرودستان برداشته نشد. آشکار بود که صاحبان قدرت برای حفظ منافع سرمایه داران و صاجبان ثروت‌های رانتی و بادآورده با ایجاد جو ارعاب عمومی قصد خفه کردن هر اعتراضی در نطفه را دارند و هیچ برنامه اقتصادی برای بهبود شرایط اسفبار روز افزون معیشت کارگران و زحمت‌کشان و مردم فرودست ندارند. ما قویا حمایت خود را از امیرحسین مرادی، سعید تمجیدی و محمد رجبی سه جوانی که برای‌شان حکم اعدام صادر شده و دیگر معترضین آبان‌ماه ۹۸ که برایشان حکم اعدام صادر شده است، اعلام می‌کنیم، ما به گلوله بستن، زندان و انواع فشارهای پلیسی و امنیتی بر معترضان را شدیدا محکوم کرده و خواهان آزادی فوری دستگیرشدگان آبان ۹۸ و پیش‌تر از آن دی ماه ۹۶ هستیم. نمی‌شود به بهانه تحریم همه فشار اقتصادی متوجه کارگران، مزدبگیران و فرودستان گردد و در همان حال همین تحریم‌‌ها فرصتی برای مال‌اندوزی بیشتر سرمایه‌داران، مسئولین و آقازاده‌ها باشد. روش‌های‌ اداره کشور و قوانین و مصوبات باید فورا به گونه‌ای تغییر یابد که از فشارهای وارده به طبقه کارگر کاسته شده و برعکس فشار بحران به اقشار مرفه، سرمایه داران دولتی و خصوصی، و مقامات حکومتی که مسئول این وضعیت هستند، منتقل شود. فساد گسترده در بالایی‌ها و فشار طاقت‌فرسای معیشتی به پایینی‌ها، اینست نتیجه سیاست اقتصادی نظام حاکم، که جز بیکاری، گرانی، سوداگری و اختلاس نتیجه ای نداشته است. ایجاد این تغییر فقط به دست کارگران و زحمتکشان ممکن است. سندیکای کارگران نی شکر هفت تپه کانون صنفی معلمان اسلام شهر انجمن صنفی معلمان کردستان -مریوان سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه ۱۲ تیر ۹۹ # چاره زحمت‌کشان وحدت و تشکیلات است!

  • اسفندیار دستغیب

    طنز لطیف و تاریکی که در اینجا نهفته است, این میباشد که چنین نهیلیسمی و رد معتبر بودن هر گونه مبارزه دقیقا همان چیزی است که "آقا" منتظر شنیدنش هست. خسته نباشد.

  • لطیف

    آقای اسفندیار دستغیب،بامداد خمارتان در راهست. من واقعیت را می بینم و روایتها را می خوانم،اما برای درك حقيقت،به تجربه شخصی خودم اعتماد می كنم و مثل بنی اعتماد و امثالهم، واقعیت را انکار و حقیقت را کتمان نمی کنم. واقعیت این است که مبارزه ای در کار نیست و هر آنچه که است،هیاهوی پرگویی و بیهوده گویی است که به تجربه ثابت شده راه بجایی بجز تباهی نبرده و نخواهد برد. حقیقت این است که مبارزه ای در کار نیست و هر آنچه که است،مزاح جابجا و نابجایی ست که مشتری پسند است. واقعیت این است که مبارزه ای در کار نیست و هر آنچه که است،شوآف نخ نما شده ایست که اعوان و انصار سیاه و سفید و سبز و بنفش و قهوه ای نظام،برای خوشامد آقایشان برگزار می کنند. حقیقت این است که مبارزه ای در کار نیست و هر آنچه که است سر و کله زدن به دیواری است که پُتک گران می طلبد و عَزم و جَزم و رَزمیِ دُرست. اینچنین است که به لطف مبارزات روزمره ای و انقطاع ناپذیر شما و امثالهم،آفتابه لگن هَفت دَست و از شام و ناهار و خنده و خوشی خبری نیست و هر آنچه که است،مُشتیِ نقاد و منتقد و بیانیه نویس و نامه نویس و فعال مدنی و سیاسی و کارگری و شوالیه و سلطان و شهریار و سردار و بانو سبز و بنفش و قهوه ای و غیروذالکی است که در اطراف سفره خانه سُنتی نظام پَرسه و زهرخند و ریشخند می زنند و با گارد آوانگارد سدجوعی از بَهر عادت می کنند و بس‌. می دانم پذیرش چنین حقیقت و واقعیتی،بسیار سخت و ناگوار و برخورنده است،بااینحال باید آن را پذیرفت و فکر چاره کرد؛بنابراین بجای کُلی گویی،نقد و نظر و سوال مشخصی طرح کنید و پاسخ بطلبید.

  • اسفندیار دستغیب

    جناب "لطیف" متاسفانه "التفات" شما فقط شامل بانو بنی اعتماد نمی باشد و به طور کلی میتوان گفت که تمامی ملت ایران مورد توجه "لطف" و "محبت" آن حضرت قرار گرفته اند. برای آنکه ببینیم با چه ملتی روبر هستیم شما را رجوع میدهم به مصاحبه ای که امروز در این سایت چاپ شده است؛ مصاحبه با یک فعال کارگری. به روایت ایشان: "در ایران لحظه‌ای بدون اعتراض کارگران و مردم محروم و حق‌طلب سپری نمی‌شود." اما به روایت شما جمعیت هشتاد و چند میلیونی کشور و مبارزات روزمره ای و انقطاع ناپذیر ما نه تنها مهم نیست و وجود ندارد, تمام جریان به دور این می چرخد که "آقا باید خوشش بیاد."! پهلوی هم گذاردن و مجاورت این دو روایت از واقیعت های زندگانی روزمرهء ما به خوبی نشان میدهد که کدام روایت لوده و گیج است و کدام متعهد. مسلما چنانکه شما نیز اگر (بر فرض محال) خالق شاهکارهایی مانند "بانوی اردیبهشت", "زیر پوست شب" و غیره بودید, وجه و اعتباری همانند بانو بنی اعتمادی می داشتید. با احترام

  • لطیف

    آقای اسفندیار دستغیب،با سپاس از توجه و کم لطفی شما. ‌١-از دیدگاه آزادی بیان و حق حقوق بشری که نگاه کنیم،رخشان بنی اعتماد حق دارد که چپ و راست و ملی و مذهبی و سبز و بنفش و قهوه ای و تحولخواه و جمهوریخواه و لائیک و آتئیست و دگراندیش و دگرباش و غیرو ذالک باشد و از رانت های فرهنگی و اجتماعی کلیت نظام بهره فراوان ببرد و مثل سایبری ها سواری مجانی ندهد؛ولی حق ندارد که با گارد آوانگارد به شعور مخاطبش توهین بکند و ٤ دهه قتل و غارت و تجاوز را نادیده بگیرد و درست زمانی که حکم قطعی محمد رجبی و سعید تمجیدی و امیرحسین مرادی،روی میز است،نعل وارونه بزند و شکسته نفسی و شکرفشانی بکند که من یک شهروند هستم و نه هیچ‌کس دیگر و سوال ساده‌ای دارم که جواب روشنی دارد و چه کسی به من شهروند جواب می‌دهد؟ ٢-نوشته اید که من رخشان بنی اعتماد را مسخره کرده ام؛من خصومتی با بنی اعتماد ندارم که بخواهم او را مسخره کنم،من تناقض فکر و عملش را به سخره گرفته ام؛بنی اعتماد خودش با نام حقیقی و حقوقی،خودش را مسخره عام و خاص کرده است؛بنابراین ناگفته پیداست که بنی اعتماد یا از شرایط حاکم بر کشور بی خبر است،«که نیست»یا حسب معمول ٤دهه گذشته دارد کبریت سوخته بی خطر می کشد و ماهی خودش را از آب آلوده صید می کند. ٣-بی جراتی مرا به شجاعت خودتان ببخشید و به جای نیت خوانی کردن و انگ سایبری زدن ،نقد و نظر و سوال مشخصی طرح کنید و پاسخ بطلبید. ٤-از یاد مبرید که شما دارید سرگوری شیون می کنید که کسی درونش نبوده و نیست و نخواهد بود. از لطیف گفتن بود که گفت،دگر خود دانید. باقی بقای شما.

  • کانون نویسندگان ایران

    رژه‌ی حکم‌ها در خبرها آمده است : حکم اعدام سه جوان، امیرحسین مرادی، سعید تمجیدی و محمد رجبی، به سبب شرکت در اعتراضات آبان‌ماه ۹۸ در دیوان عالی کشور تأیید شد. رئیس کل دادگستری استان اصفهان روز جمعه، ششم تیرماه، از انتساب اتهام «فساد فی‌الارض» به هشت نفر از شرکت‌کنندگان در اعتراضات گذشته در این استان خبر داد. اگرچه درباره تایید حکم سه جوان معترض تکذیبیه‌ای نیز منتشر شده؛ مسلم است که شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی تهران حکم اعدام این جوانان ۲۵ و ۲۷ ساله را صادر کرده است. همچنین اتهام «فساد فی‌الارض» در مورد هشت معترض می‌تواند مقدمه‌ی صدور حکم اعدام آنها باشد. چه تیراندازی به سوی معترضان آبان و کشتن صدها تن از آنها (در آماری بیش از هزار تن) و چه انشای حکم اعدام در باره برخی معترضان بازداشت شده، هر دو از یک نیاز حکومتی نشات می‌گیرد: سرکوب اعتراضات بالفعل و پیشگیری از اعتراضات بالقوه. اگر مشاهده می‌کنیم که دادگاه‌ها فعال‌تر از پیش به صدور حکم‌های سنگین پرداخته‌اند از آن رو است که با توجه به شرایط حاکم بر جامعه حتی برخی مقامات حکومتی نیز بروز اعتراضات مردمی را پیش‌بینی، و اینجا و آنجا، مستقیم و به اشاره، بیان کرده‌اند. حال قرار است این رژه‌ی حکم‌ها و این مارش قضایی با پراکندن آهنگ هراس در جامعه جلوی بروز آن پیش‌بینی را بگیرد. نکته‌ی مورد نظر این نوشته اما درست وغلطِ آن پیش‌بینی نیست بلکه تاکید بر حق آزادی بیان است. اعتراض شکلی از آزادی بیان و حق همگان است. هر کنش و واکنشی، "سخت" یا "نرم"، که منجر به سرکوب یا بازداشتن مردم از بهره‌مندی از این حق شود ضدیت تام با آزادی بیان است. حکم‌های اعدام که به منظور ایجاد رعب و وحشت در جامعه برای پرهیز مردم از اعتراض انشا و اجرا می‌شود فقط تباهی مهم‌ترین حق؛ یعنی حق حیات انسان نیست بلکه حق آزادی بیان او را نیز سرکوب می‌کند. بنابر این مخالفت با حکم اعدام اگر در هر جای جهان نگرش و رفتاری انسانی است در ایران آزادی‌خواهانه نیز هست. مردم ایران دلایل بیشتری برای مخالفت با حکم اعدام دارند به ویژه نویسندگان و هنرمندانی که آزادی بیان را، همچون هوا برای موجود زنده، لازمه‌ی کار خلاقه‌ی خود می‌دانند. برداشته شدن سایه‌ی شوم حکم اعدام از سر جامعه گامی مهم در دفاع از آزادی بیان است. *** کانون نویسندگان ایران kanoon nevisandegane iran

  • من در ایران نمیتوانم نفس بکشم؛ چون حکومت تمام حقوق انسانی مرا از من سلب کرده است …

    بیانیه دانشجویان دانشگاه های سراسر ایران من در ایران نمیتوانم نفس بکشم؛ چون حکومت تمام حقوق انسانی مرا از من سلب کرده است … پس از مرگ جورج فلوید، موجی از اعتراضات عمومی و جهانی علیه نژادپرستی و پست شمردن بخشی از جامعه نسبت به بخشی دیگر در کشورهای مختلف شکل گرفته است. رفته رفته و با تداوم اعتراضات همانطور که انتظار می‌رفت، تضادهای بیشتری از سرمایه‌داری نمایان شد. حمله مردم به نمادهای نظام کاپیتالیستی؛ حمله به اماکن و نمادهای مدافع منافع نظام حاکم، طرح خواسته‌هایی نظیر انحلال پلیس و نیروهای سرکوبگر، پایین کشیدن مجسمه‌های نماد شخصیت‌های مدافع نظام طبقاتی، حمله معترضان به اماکن تجاری در منهتن نیویورک، به آتش کشیدن کلیساها توسط معترضین و ... در سراسر دنیا در ابعادی بسیار گسترده و بنیادی، منجر شده که "من نمیتوانم نفس بکشم" فقط جمله‌ای نباشد که از دهان جرج فلوید رو به پلیس دولت نژادپرست آمریکا، در آخرین ثانیه‌های زندگی‌اش بیرون آمده باشد. این جمله نماد توحش سرمایه‌داری به حیات روزانه میلیاردها نفر از ساکنین کره زمین می‌باشد. متولیان بازار آزاد، سرمایه‌دارها، حکومت‌ها و دولت‌های نظام سرمایه‌داری، به شکلی افسار گسیخته در حال غارت و چپاول انسان‌ها و کره زمین در راستای تامین منافع کلان خود یعنی ازدیاد سرمایه‌هایشان هستند؛ در واقع، در جهانی زندگی می‌کنیم که هیچ انسانی نمی‌تواند از چنگال این ستم نهادینه و تبعیضات سیستماتیک آن رهایی یابد و این تهاجم به زندگی انسان‌ها آنچنان ابعاد گسترده‌ای در زندگی بشر یافته که عملا حیات روزمره چندین میلیارد انسان‌ را با مشکلات عدیده‌ای مواجه ساخته است. از انواع ستم و تبعیض جنسی گرفته تا تبعیضات نژادی و قوم‌پرستی و وطن‌پرستی که همگی منجر به بروز فجایعی نظیر قتل وحشیانه جورج فلوید در آمریکا یا کشتار دسته جمعی مهاجرین افغانستانی توسط ماموران مرزی در ایران می‌شوند، همه و همه از ابزارهای نظامی هستند که برای حفظ بساط سودآوری و استثمار، دسته‌بندی جامعه و متخاصم ساختن بخش‌های مختلف آن علیه یکدیگر را در دستور کار خویش قرار می‌دهد. بدون شک، به این مجموعه ابزارهای هجوم به جان و کرامت انسان‌ها باید سرکوب سازمان یافته ابراز وجود سیاسی شهروندان را هم اضافه کرد که در موخرترین آن می‌توان به تایید حکم اعدام سه تن از معترضین اعتراضات آبان 98 اشاره کرد؛ یورش حاکمیتی سراسر استثمارگرایانه که برای حفظ خودش به جنایت روی آورده است. لذا، ما دانشجویان لازم می دانیم حمایت قاطع خود را از اعتراضات در آمریکا و سایر جوامع که تعرضی است علیه مبانی ساختاری نظام‌هایی که سال‌هاست نفسمان را بریده‌اند، اعلام کنیم. همچنین اکیدا اعلام می‌‌داریم که این ستم و تبعیضات آشکار ضدانسانی که مورد اعتراض مردم آمریکا و سایر کشورها است، به شکلی صد چندان در جامعه ایران جاری است و ما به شکل روزانه علیه آن در حال مبارزه هستیم: در دانشگاه‌های ایران تحت حاکمیت موجود، دانشجویان حتی از حداقل‌های معیشتی برخوردار نیستند و در دوران تحصیل خود بیشترین فشارهای اقتصادی را متحمل می‌شوند؛ دانشجویان مستقل و معترض در کنار سایر فعالین جنبش‌های اعتراضی که پرچم حق‌خواهی و مطالبات آزادیخواهانه جامعه را به دست می‌گیرند، بازداشت و شکنجه شده و تحت بیشترین سرکوب‌ها قرار می‌گیرند؛ دانشجویان بالتبع همچنین در کنار جامعه با مشکلات عدیده دیگری نیز مواجه هستند: در جامعه‌ی ایران تحت حاکمیت موجود، فعالین مستقل اعم از دانشجو، کارگر، معلم و غیره حق ایجاد جمع و تشکل سیاسی منتخب خود را ندارند و در صورت پیشبرد فعالیت‌های سیاسی‌شان، هرگونه توحش و سرکوب توسط نیروهای آتش به اختیار در دانشگاه و یا سایر نیروهای سرکوب‌گر، مورد حمایت حکومت واقع می‌شود؛ در جامعه‌ی ایران تحت حاکمیت موجود، افراد دارای عقاید متفاوت از آنچه حکومت تایید می‌کند؛ همگی باید میان مخفی کردن افکار و عقاید خود و کشته شدن و اخراج از کار و تحمل انواع محرومیت‌های اجتماعی یکی را انتخاب کنند؛ در جامعه‌ی ایران تحت حاکمیت موجود، تبعیض و ستم جنسیتی امری سیستماتیک و قانونی است. زنان از ابتدایی‌ترین حقوق خود، حتی مسئله‌ای نظیر انتخاب آزادانه نوع پوشش و انتخاب هویت و گرایش جنسی‌شان نیز برخوردار نیستند؛ در این جامعه و به تبع در دانشگاه‌ها، سکولارها، همجنسگرایان، دوجنسگرایان، ترنس‌ها و کوئیرها حتی حق احراز هویت و انتخاب گرایش جنسی‌شان را ندارند، آنان در صورتی که بخواهند مطابق هویت جنسی خود رفتار کنند، نه تنها توسط حکومت از محیط‌های تحت نفوذ حاکمیت طرد می‌شوند، بلکه خطراتی تا حد کشته شدن به صورت قانونی! نیز آنان را تهدید می‌کند. بنابراین، ما دانشجویانی که اینک سال‌هاست زندگی در جامعه ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی نفسمان را بریده است و زیر فشار تبعیضات گسترده و همه جانبه حکومتی، در کنار اکثریت قریب به اتفاق جامعه ایران "نمی توانیم نفس بکشیم"، این درد مشترک را با جورج فلوید و عموم مردم شریف دنیا سهیم هستیم. ما دانشجویان باور داریم که زندگی عاری از تبعیض، استثمار، نابرابری، خشونت، نژاد پرستی، قوم پرستی، اجبار دین و قوانین مذهبی و سرکوب، حق پایه‌ای همه شهروندان کره ارض است؛ و همچنین اینکه برای استقرار جامعه‌ای که فلسفه وجودی‌اش را سعادت و خوشبختی تک تک انسان‌ها تشکیل می‌دهد، باید در را بر همان پاشنه‌ای چرخاند که دستاوردهای تا کنونی بشر بر آن چرخیده است؛ یعنی مبارزه تمام عیار علیه کلیه مناسبات اجتماعی که کارکرد روزانه‌اش سلب هویت انسانی از انسان‌ها است. امضاء کنندگان بیانیه: - تشکل مستقل دانشجویان پیشرو دانشگاه اصفهان - دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی اصفهان -جمعی از دانشجویان دانشگاه‌های هنر تهران - دانشجویان دانشگاه آزاد نجف آباد اصفهان - جمعی از دانشجویان دانشگاه‌های مشهد - انجمن صنفی کارگران برق و فلزکار - جمعی از کارگران و فعالین کارگری شهر سقز - سندیکای نقاشان البرز - اتحاد بازنشستگان ایران

  • اعتراض به صدور احکام اعدام علیه سه تن از معترضین آبان ماه

    فراخوان به تجمع در اعتراض به صدور احکام اعدام علیه سه تن از معترضین آبان ماه و در دفاع از زندانیان سیاسی – عقیدتی در روز سه شنبه، ۳۰ ژوئن ساعت ۱۶ در مقابل سفارت رژیم جمهوری اسلامی ایران در برلین! در حالیکه فقر و بیکاری، زندگی و معیشت اکثریت مردم ایران را هر روز وخیم ترمی سازد، رژیم دور جدیدی از سرکوب و اعمال فشار بر فعالین سیاسی، زنان، کارگران و دانشجویان را از وحشت برگشت فضای مبارزاتی جامعه به آبان ماه ۹۸، آغاز نموده است که در اینجا به گوشه ای از آن اشاره می کنیم: رژیم، امیرحسین مرادی، سعید تمجیدی و محمد رجبی را که در آبان ٩۸ در اعتراضات علیه بیکاری، فقر و بی خانمانی شرکت داشتند، به حبس، شلاق و اعدام محکوم کرد و اخبار رسیده حاکی از تائید این احکام توسط دیوان عالی جمهوری اسلامی است. رئیس دادگستری استان اصفهان در نماز جمعه گذشته از ثابت و نهائی شدن حکم " مفسد فی الارض" برای ۸ نفر از معترضین دیماه ٩۶ و آبان ٩۸ خبر داد واعلام نمود که در صورت تکرار چنین اعتراض هائی با مخالفین "قاطعانه" برخورد خواهد شد. ۴۲ کارگرمجتمع آذرآب اراک که در جریان اعتصاب و راهپیمایی مهرماه ۹۸ احضار و بازداشت شده بودند، هر کدام به ۱ سال زندان و ۷۴ ضربه شلاق و یک ماه کار رایگان در راه‌آهن اراک محکوم شده اند. در ماه گذشته رژیم هدایت عبدالله پور، زندانی سیاسی کرد را مخفیانه اعدام کرد و گواهی فوت او را پس از ۴۴ روز بی خبری در ۲۴ ژوئن به خانواده اش تحویل داد بدون اینکه خانواده را از محل دفن او با خبر سازد. جنایتکاران در گواهی فوت، علت مرگ را "برخورد اجسام سخت و تیز" ذکر کرده اند. خانواده زینب جلالیان، زندانی سیاسی کرد از وخیم بودن وضعیت سلامتی او خبر داده است. زینب جلالیان علیرغم ابتلا به بیماری کووید ۱٩ در زندان قرچک در اتاقی گروهی قرنطینه شده است و وزارت اطلاعات با انتقال او به بیمارستان مخالفت می کند. ما جمهوری اسلامی را مسئول جان او و همه زندانیان سیاسی دیگرمی دانیم. سپیده قلیان که از محکومان پرونده نیشکر هفت تپه خوزستان است چند روز پیش برای گذراندن دوره ۵ سال محکومیت‌ به زندان اوین منتقل شد زیرا حاضر به نوشتن نامه و درخواست عفو از رهبری جمهوری اسلامی نشد. در هفته های گذشته همچنین شاهد قتل های ناموسی زنان و کودکان از رومینا تا ریحانه درگیلان تا کرمانشاه بودیم. این قتل ها که با حمایت قوانین ارتجاعی و ضد زن جمهوری جهل و جنایت صورت می گیرند، خشم زنان و مردان بسیاری را برانگیخته است. ما ضمن محکوم کردن رژیم جمهوری اسلامی خواستار لغو کلیه احکام اعدام و آزادی فوری و بی قید وشرط تمامی فعالین سیاسی - عقیدتی دربند هستیم. بیائیم باهم با تمام قوا در مقابل این سرکوب و اعدام ها بیایستیم. نه به سرکوب فعالین سیاسی - عقیدتی سرنگون باد جمهوری اسلامی ایران برگزارکنندگان: کمیته دفاع از زندانیان سیاسی ایران- برلین کانون پناهندگان سیاسی ایرانی – برلین زمان:سه شنبه، ۳۰ ژوئن ٢۰٢۰، ساعت ۱۶ محل: مقابل سفارت جمهوری اسلامی ایران در برلین Podbielskiallee 67, 14195 Berlin, U3- Podbielskiallee

  • اسفندیار دستغیب

    جناب "لطیف" شما که خانم رخشان بنی اعتماد را مسخره میکنید که ایشان "به عنوان یک شهروند کاملا بی خبر از شرایط حاکم بر کشور" اعتراضی کرده است, از یاد میبرید که ایشان در داخل کشور و با نام حقیقی و حقوقی خویش چنین کاری را انجام داده است . اما شما که مثلا ادعای کاملا با خبر بودن از شرایط حاکم بر کشور را دارید حتی در این سایت هم جرات این را ندارید که با نام حقیقی و حقوقی خود کامنتهای نه چندان لطیف خودتان را به اشتراک بگذارید. مسخره کردن کنشگران و دانشجویان و مبارزان در کشور نه لطفی دارد و نه چندان هنری میطلبد. فقط مقدار متنابهی لودگی و گیجی. البته برخی از "دوستان" شاید فکر کنند که مجانی سواری دادن به رژیم و سایبر بسیج هم هنری است. به هر حال خسته نباشید.

  • لطیف

    وقتی گربه مدعیان آزادی‌های سیاسی و اجتماعی، محض رضای خدا موش و ماهی نمی گیرد و گوششان بخاطر منافع طبقاتی،تحت امر اتاق فرمان است. وقتی رئیس دولت سلبریتیِ ها ٤دهه قتل و غارت و تجاوز و بیکاری و گرانی و بیماری را نادیده می گیرد و با فلاکت تمام رکورد وقاحت و بلاهت را جابجا می کند:«مهم نیست که سفره غارت شده کوچکتر بشود،مهم اینست که آقا خوشش بیاد». وقتی فعالین جامعه مدنی و حقوق بشری بعد از ٢٣ سال پرسشگری و روشنگری و افشاگری... هنوز درگیر ورود زنان به استادیوم و بخش ربنا و بخش برنامه ٩٠ و بازگشت فردوسی پور و پیر شدن بیانیه نویس جنبش سبز و شکسته شدن دست شیخ رشوه گیر و رفع حجاب اختیاری و غیرو ذالک هستند. وقتی بعد از ٧سال تدبیر و امید و تحولخواهی،آیت اله اعدام رئیس قوه قضائیه نظام شده است و فرمانده سابق نیروی هوایی سپاه و چوب زن کف خیابان سال ٧٨ و شهردار ١٢ ساله شهر تهران،بر کُرسی رئیس مجلس سپاه نشسته است. وقتی حل و فصل مسائل و مشکلات و کمبودهای سیاسی و فرهنگی و اقتصادی هزار یک صاحب و نان خور دارد و کارگران نان و مملکت صاحب ندارد و غارت شدگان از کارتن خوابی به گور خوابی و طبقه کارگر از دکه و مغازه خوابی و ماشین خوابی به پشت بام خوابی رسیده اند. وقتی حکم اعدام قطعی سه نفر از دستگیرشدگانِ کشتار آبان ماه ٩٨ روی میز دولت امنیتی است و سازمان عفو بین الملل و نهادهای حقوق بشری،برای نسرین ستوده و نرگس محمدی و سپیده قلیان و ترانه علیدوستی کمپین نجات زده اند و رخشان بنی اعتماد هم به عنوان یک شهروند کاملا بی خبر از شرایط حاکم بر کشور توئیت کرده است:«خبر دستگیری سه عضو از جمعیت امام علی ضربه سختی به باور جامعه می زند. وقتی دانشجویان نظام با بوت ٥ میلیونی پا بر زمین می کوبند و شعار ضد امپریالیستی می دهند و غارتگران دولت امنیتی وکیل مدافع کارگران شده اند و لیبرالها با مالی مالیستها نرد عشق می زنند و هیپی ها و فمنیستها با هنگ درام ٣٠ میلیونی شوف آف برگزار می کنند و جمهوریخواهان و ماتریالیستها شله زرد می پزند و عرفای شیعه و سنی و آتئيست ها آش ملی میخورند. رعایت انصاف حُکم می‌کند که بگویم:بازم گلی به گوشه جمال ساندیس خوران آتش به اختیاری که گارد آوانگارد نمی گیرند و توبره و آخور و چراگاهشان مشخص است و موضعشان برای کافر و یهودی و مومن روشن است:«آقا باید خوشش بیاد».

  • ایرانی

    نه به اعدام جوانان ،نه به ظلم و بی عدالتی ،خدایا ریشه ظلم رو بکن