از «ناز و نیاز» و ساخت و بافت داستان
<p>پروفسور شارل هانری دوفوشه‌کور- شعر غنایی و تغزلی در ادب فارسی امکان آشنایی با چیزی از ماجرای عاشقانه را فراهم می‌‎آورد. ولی ادبیات فارسی کلاسیک مورد دیگری را نیز برای گفت‎وگو پیرامون بن‎مایۀ عشق در اختیار دارد، و آن داستان و حکایت است که زمینۀ گسترده‎ای را به خود اختصاص داده است. در این‎جا از گفت‎وگو دربارۀ خرده‎حکایات و داستان‎های موجز و کوتاه، که دامنۀ آن تا هنر سینمایی در روزگار ما نیز می‌‎گسترد، چشم می‌‎پوشم.<br /> </p> <!--break--> <p> </p> <p>داستان بخش سترگی از ادبیات فارسی را تشکیل می‌‎دهد. کند و کاوهای بسیار لازم است تا این‎که روزی بتوان ارزش وجودی و جایگاه بلند و ارجمند داستان‎های فارسی سده‎های میانه را آن‎چنان که شایسته است بازشناسانید. این داستان‎‌ها از دید اهمیت و عظمت بی‎تردید با مهم‎‌ترین جلوه‎های ادبیات جهان برابری می‌‎کنند. در این مورد من به‎ویژه به پنج‎گنج نظامی گنجه‎ای (سدۀ ششم هجری/ سدۀ دوازده میلادی) می‌‎اندیشم.</p> <p> </p> <p>در این نوشتار نگاهی کوتاه بر چهار سده خواهم داشت که شامل سده پنجم تا هشتم هجری (سده یازدهم تا چهاردهم میلادی) می‌‎شود. به این ترتیب شش داستان‎سرا و داستان‎هایی از آنان را همراهی خواهیم کرد: فردوسی طوسی (حدود ۳۲۹ ـ حدود ۴۱۱) و داستان گشتاسپ، عنصری بلخی (درگذشته در ۴۲۹هـ) و داستان وامق و عذرا، فخرالدین اسعد گرگانی و داستان ویس و رامین (پرداخت حدود ۵۳۷ هـ)، روایتی از داستان گل و نوروز که به نادرست به عطار نیشاپوری نسبت داده شده است، نظامی گنجه‎ای و داستان خسرو و شیرین (پرداخت ۵۷۶ هـ)، و سرانجام خواجوی کرمانی (۶۸۹ ـ ۷۵۳) و داستان گل و نوروز (که به پیروی از گل و نوروز طبیب شیرازی به شعر درآمده است).</p> <p> </p> <table align="left" border="0" cellpadding="1" cellspacing="1" style="width: 230px;"> <tbody> <tr> <td> <p class="rtecenter"><img alt="" src="http://zamanehdev.redbee.nl/u/wp-content/uploads/kashhfd02.jpg" style="width: 250px; height: 167px;" /></p> <p class="rtecenter"><strong>پروفسور شارل هانری دوفوشه‎کور</strong> (استاد ممتاز ادبیات فارسی در سوربن)</p> <p class="rtecenter"> <br /> در این نوشتار داستان‌های فارسی از سده پنجم تا هشتم هجری را برمی‌رسد و بر آن است که:</p> <p class="rtecenter"> </p> <p class="rtecenter">●اصلی‌ترین بن‌مایه‌های این داستان‌ها «ناز و نیاز» است.</p> <p class="rtecenter"> </p> <p class="rtecenter">●سرچشمه اوستایی، یونانی و اشکانی (پارتی) الهام‎بخش پرداخت داستان فارسی کهن بوده است.</p> <p class="rtecenter"> </p> <p class="rtecenter">●داستان‎های فارسی سده‎های میانه با مهم‎ترین جلوه‎های ادبیات جهان برابری می‌‎کنند.</p> <p class="rtecenter"> </p> </td> </tr> </tbody> </table> <p>همۀ این داستان‎‌ها یک وجه مشترک با هم دارند، و آن ساخت و بافت داستانی آن‎‌ها است که متمرکز بر سرگذشت یک جفت زن و مرد می‌‎شود. این زن و مرد دلباختۀ یکدیگرند، ولی در جامعه‎ای به‎سر می‌‎برند که عشق و عاشقیﹺ آنان را در چنگ شرایط خاص خود می‌‎گیرد، چندان که تنها راه ممکن برای دیدار و وصلت آنان پیوند زناشویی است. در این میان، داستان‎سرا باید نشان بدهد که چگونه رستگاری عشق و توقعات و انتظارات جامعه می‌‎توانند باهم همخوانی و همجواری سازوار داشته باشند. این نکته را نیز باید در نظر داشت که جامعۀ سده‎های میانه زناشویی را به‎عنوان عنصر محوری خود درمی‎آورد، زیرا ساخت‎مندی خود را به شکل سلسله‎مراتبی سامان می‌‎دهد. و در این مورد امر سلسله‎مراتبی بنا بر «حلال‎زادگی» مشروعیت می‌‎یابد، و نه به‎لحاظ ارزش‎‌ها و خصایل شخصی و خصوصی.</p> <p> </p> <p>در چنین شرایطی است که داستان‎‌ها شکل می‌‎گیرند. شاهزاده‎ای به سن بلوغ و زناشویی می‌‎رسد و جانشین پدر می‌‎شود. حال از بافت اجتماعی این داستان‎‌ها و سنجش آن با بافت اجتماعی در جوامع سده‎های میانه (آن‎چنان که در باخترزمین نیز شاهد آن بوده‎ایم) چشم می‌‎پوشیم. گو این‎که در مورد شاعری چون حافظ (به‎عنوان یک شاعر دربار) شاهد خودنمایی ارزش‎‌ها و آرمان‎های خصوصی خود او در دل بافت اجتماعی دست و پاگیر زمان وی می‌‎توان بود، که در این مورد خاص باید از خود پرسید که معشوق او به‎راستی کی و چگونه معشوقی بوده است؟ بگذریم.</p> <p> </p> <p>اهمیت بارز و پایدار داستان‎های کهن فارسی در توصیف احساسات عاطفیﹺ جفت عاشق و معشوق نهفته است، و در ‌‌نهایت مربوط به چگونگی کیفیت و شدت و حدت عشقی می‌‎شود که در داستان به حرف درمی‎آید. و ما در مطالعۀ داستان‎های عاشقانه فارسی کلاسیک نگاه خود را می‌‎باید اساساً براین مورد اخیر متمرکز کنیم.</p> <p> </p> <p>۱. فردوسی طوسی (سدۀ چهارم). شاهنامه بین ۳۷۰ و ۴۰۰ هجری پدید آمده است. سرگذشت جهان از دید فردوسی به دودمان شاهانه پیوند می‌‎خورد که یک دودمان وراثتی است. این سرگذشت متشکل از توالی واحدهای بنیانی چون «پدربزرگ»، «پدر» و «پسر» می‌‎باشد‎: کیومرث ـ سیامک ـ هوشنگ. سپس هوشنگ ـ تهمورث ـ جمشید (که سرگرانی و «منی‎کردن» پیشه می‌‎کند). سپس جمشید ـ ضحاک (که کینه‎ورز است) ـ و فریدون. با فریدون و در پی گناه و سرگرانی جمشید و بلای اهریمنی ضحاک، دودمان شاهزادگان سیستان به یاری دودمان شاهانۀ در حال زوال می‌‎شتابد. از این پس شاهد سام و زال و رستم در پی یکدیگر هستیم، و نیز کیقباد و کیکاووس و سیاوش، و سرانجام لهراسپ و گشتاسپ و اسفندیار. با گشتاسپ یک داستان نمونه‎وار بزرگ پای می‌‎گیرد که بعد‌ها سرمشقی برای داستان‎سرایان دیگر خواهد بود. گشتاسپ برخلاف پدر، و با اتخاذ موضعی که با آیین نیاکان خود در تضاد و تعارض است، به آموزه‎‌ها و پیشگویی‎های زرتشت می‌‎پیوندد. گزارش داستان‎گونۀ فردوسی از سرگذشت گشتاسپ متشکل از سه پرده است.</p> <p> </p> <p>۱. گشتاسپ به کشور روم می‌‎گریزد، زیرا پدرش لهراسپ، به‎جای پای‎بند ماندن ‎به دودمان خاص خود، به دودمان کیکاووس می‌‎پیوندد.<br /> ۲. گشتاسپ در دیار روم به پیشه‎های عادی و جزئی می‌‎پردازد، ولی او موهبت شاهانه یا فر ایزدی خویش را نمی‌‎تواند برای مدت‎زمانی دراز پنهان بدارد. این موهبت در جریان دلاوری رزمی او آشکار می‌‎شود. نیز کتایون دختر قیصر در عالم خواب او را چونان همسر آیندۀ خود می‌‎بیند. هم‎او گشتاسپ را در یک جشن بازمی‎شناسد. گشتاسپ از آن رو شایستۀ پیوند زناشویی با کتایون به‎شمار می‌‎آید که در یک آزمون پهلوانی که شرط اساسی در برقراری این پیوند است پیروز می‌‎شود. برادر او زریر وی را به دربار ایران بازمی‎گرداند، و لهراسپ تاج و تخت را به او وامی‎گذارد.</p> <p>۳. گشتاسپ با دست‎یابی به پادشاهی به کیش زرتشت می‌‎گرود و کیش و آیین نیاکان را بدرود می‌‎گوید.</p> <p> </p> <p>ماجرای عشق‎ورزی ویشتاسپ یا گشتاسپ در مرکز سرگذشت حماسی فردوسی جا دارد. پهلوان به‎دلیل ناسازگاری با پدر به روم پناه می‌‎برد. به هنگام یک جشن و ضیافت که در بارگاه قیصر برپا می‌شود کتایون می‌‎باید جام خود را به آن کسی پیشکش بدارد که به‎ همسری وی درخواهد آمد. او در خواب باخبر شده است که این همسر ویشتاسپ خواهد بود. کتایون او را در جریان ضیافت، و در میان خواستگاران، بازمی‎شناسد و برمی‎گزیند. در این‎جا یکی از منازل مهم یک سرگذشت افسانه‎ایﹺ مربوط به زمان زرتشت مطرح است که به سدۀ چهارم پیش از میلاد برمی‎گردد. چگونگی ماجرای عاشقانۀ موجود در این سرگذشت در داستان‎های سده‎های میانه نیز بازتاب برجسته می‌‎یابد. از این قرار که در امر عشق و عاشقی و به‎ویژه همسرگزینی، تصمیم‎گیرندۀ اصلی یک زن است.</p> <p> </p> <p>۲. عنصری بلخی (درگذشته در ۴۲۹ هجری). عنصری «ملک‌الشعرا» ی دربار محمود غزنوی و استاد مسلم در سبک خراسانی است. داستان منظوم و نام‎آور وامق و عذرا پرداختۀ اوست. گفتنی است که این داستان ملهم از یک سنت ادبی یونانی است که ریشۀ آن به زمان فلقراط (پُلیکرات/ Polycrate) فرمانروای خودکامۀ جزیرۀ شامس (Samos) می‌‎رسد، فرمانروایی که هرودوت از او یاد کرده است. داستان به‎گونۀ زیر ریخت و سامان به خود گرفته است‎:</p> <p>۱. در سرآغاز با یک خواب سروکار می‌‎یابیم. فلقراط در خواب یک درخت زیتون می‌‎بیند که در باغ او نشو و نما می‌‎یابد و سرانجام بر تخت پادشاهی وی می‌‎نشیند. تعبیر فلقراط از این خواب این است که دارای فرزند پسری خواهد شد. ولی زن او یک دختر به دنیا می‌‎آورد. بدین‎گونه، خواب گویای یک تقدیر است. به‎این معنا که دنیای سرنوشت بر دنیا و ارادۀ آدمیان چیرگی می‌‎یابد.<br /> ۲. بزرگ‎زادۀ نا‌شناس: در یک جزیرۀ دیگر، جوانی والاتبار به‎نام وامق از بدرفتاری نامادری خویش به ستوه می‌‎آید، به جزیرۀ شامس می‌‎گریزد، و در آن‎جا چونان غریب و نا‌شناس پناه می‌‎گیرد.<br /> ۳. در پرتو تیزهوشی یک زن، والاتباری بزرگ‎زادۀ جوان‎سال آشکار می‌‎شود. عذرا که دختر فلقراط است با دیدن وامق به تبار شاهانۀ او پی می‌‎برد و شیفتۀ وی می‌‎گردد. پادشاهﹺ جزیره دانش و دانایی وامق را به آزمون می‌‎گذارد. پاسخ‎های درست و ستایش‎برانگیز وامق به پرسش‎‌ها خصایل خسروانۀ او را برملا می‌‎سازند، و همه درمی‎یابند که او به زیور فر ایزدی آراسته است.</p> <p>۴. جستار عاشقانه: عذرا در اندیشۀ دانستن این است که آیا وامق دلباختۀ اوست یا نه.<br /> «بگفتا کی‌ای کاشکی دانمی<br /> به من در دل تو به چه مانمی» (۱)<br /> ۵. آزمون: عاشق و معشوق به‎عنوان دو پهلوان رزمنده در نبردی شرکت می‌‎جویند و سپس از یکدیگر دور می‌‎افتند. آنان در پهنۀ جهان سرگردان می‌‎شوند و به جست‎وجوی یکدیگر می‌‎پردازند.</p> <p> </p> <p><strong>دنباله و آیندۀ داستان وامق و عذرا</strong></p> <p> </p> <table align="right" border="0" cellpadding="1" cellspacing="1" style="width: 230px;"> <tbody> <tr> <td> <p><img alt="" src="http://zamanehdev.redbee.nl/u/wp-content/uploads/shkshp02.jpg" style="width: 230px; height: 117px;" /></p> <p class="rtecenter"><strong>دکتر علی شریعت کاشانی</strong><br /> <a href="#http://radiozamaneh.com/taxonomy/term/3981">لینک: مقالات او در زمانه</a><br /> <a href="#http://radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/01/24/23736">لینک: از دودمان شاهانه و کینه‌خواهی در شاهنامه</a></p> <p> </p> </td> </tr> </tbody> </table> <p>۱. دورۀ نام‎آوری. ما چهل اثر می‌‎شناسیم که به‎پیروی از این داستان پدید آمده‎اند. با این‎همه، سرچشمۀ یونانی داستان که در نام‎های یونانی موجود در متن منعکس است به شهرت آن گزند رسانیده است. و این‎چنین است که جامی (سدۀ نهم) در دو سرگذشت‎نامۀ بزرگ خود که به خامه‎فرسایان ایرانی می‌‎پردازد از وجود این داستان غافل مانده است. این بی‎اعتنایی حتا پیش از جامی مشهود بوده است. در پایان سدۀ هشتم هجری تذکره‏‌پرداز نامدار دولتشاه سمرقندی گزارش می‌‏دهد که یکی از امیران خراسان، عبدالله ابن طاهر، که همدورۀ عباسیان بوده است فرمان می‌‏دهد تا «وامق و عذرا» ی فارسی‌زبان و منظوم عنصری را در آب بیاندازند، زیرا به‏ باور او این دفتر از مغان و مجوسان است و با آموزه‎های قرآن نسبت و سازگاری ندارد.</p> <p>«‏امیر فرمود: ما مردم قرآن خوانیم و به‏غیر از قرآن و حدیث پیغمبر چیزی نمی‌‏خوانیم، و ما را از این نوع کتاب در کار نیست. این کتاب تألیف مُغان است و پیش ما مردود است... آن کتاب را در آب انداختند...» (۲)</p> <p>بی‌گمان خاستگاه یونانیﹺ داستان و بازتاب آن در منظومۀ عنصری بوده است که واکنش‌های<br /> منفی نسبت به این اثر فارسی برانگیخته و موجودیت آن را در معرض خطر نابودی قرار داده بوده است.</p> <p> </p> <p>۲. ولی داستان وامق و عذرا در پنهانی به حیات خود ادامه می‌‎دهد. در سدۀ هفتم هجری فرمانروایان مغول خویشتن را چونان پادشاهان ایران‎زمین در نظر می‌‎گیرند، و علاقه‎مندی خویش را نسبت به آثاری چون شاهنامه فردوسی ابراز می‌‎دارند. از این رو در دربار شاهزادگان مغول شاهد روی‌داشتی تازه‎‌تر به این اثر حماسی هستیم. این روی‌داشت در جریان پدیدآمدن یک سلسله داستان ایرانی صورت می‌‎گیرد که دربرگیرندۀ حال و هوایی اساساً عاشقانه هستند، مانند ویس و رامین گرگانی و به‎ویژه خسرو و شیرین نظامی.</p> <p> </p> <p>۳. وامق و عذرا در سدۀ هشتم هجری دیگربار به‎عنوان یک الگو در داستان‎سرایی مورد توجه قرار می‌‎گیرد. سه داستان‎سرا در چهار داستانی که می‌‎پردازند طرح داستانی عنصری را سرمشق کار قرار می‌‎دهند. این آثار به آن دسته از شاهزادگان مغول پیشکش می‌‎شود که بر ولایاتی از ایران فرمان می‌‎رانند، و نیز به آخرین فرمانروای مغول سلطان ابوسعید و وزیرش غیاث‎الدین که پسر رشیدالدین فضل‎الله همدانی است. نخستین داستان‎سرا جلال‎الدین طبیب شیرازی است که داستان گل و نوروز را در ۷۳۳ به شعر درمی‎آورد. این داستان منظوم توسط خواجوی کرمانی در ۷۴۲ در اثری با همین نام تقلید و با تفصیل بیش‎‌تر بازسرایی می‌‎شود. استقبالی که از این اثر خواجو به عمل می‌‎آید او را بر آن می‌‎دارد تا دفتر دیگری به‎نام همای و همایون بپردازد. هم‎او محتوای این دفتر اخیر را گسترش می‌‎دهد و آن را سام‎نامه می‌‎نامد، که این عنوان اشاره‎ای به شاهنامه فردوسی دارد.</p> <p> </p> <p>۳. جلال‎الدین طبیب شیرازی. این پزشک و شاعر چیره‎دست و چیره‌زبان ساخت و پرداخت بخش‎های سه‎گانۀ داستان خود را به‎گونۀ زیر سامان می‌‎دهد.</p> <p> </p> <p>۱. خواب آغازین: نوروز شاهزادۀ جوان سرو زیبایی در خواب می‌‎بیند که ساغری برای او می‌‎آورد. سرو «گل» نام دارد. شاهدختﹺ چین (گل) از. خواب نوروز با خبر می‌‎شود. نوروز به چین می‌‎رود و درمی‎یابد که گل از خواب او آگاه است.<br /> ۲. میان خواب و بیداری: در جشن‎گاهی گل و نوروز چهره‎های یکدیگر را بازمی‎شناسند. در این هنگام رامشگران غزل‎خوانی می‌‎کنند و دو دلداده همدیگر را در آغوش می‌‎گیرند.<br /> ۳. پشت سرنهادن سه آزمون: الف. گل که وعدۀ ازدواج او را به خاقان چین داده‎اند راهی قصر او می‌‎شود. در بین راه، نوروز به او مدد می‌‎دهد تا از کاروان عقد بگریزد. ب. دلدادگان در حال گریز در بیابان به چنگ راهبان راهزن گرفتار می‌‎آیند. پ. کشتی دلدادگان در دریا غرق می‌‎شود، و آنان از یکدیگر دور می‌‎افتند. گل سر از عدن برمی‎آورد و نوروز سر از یمن.<br /> ۴. در جنگی که میان عدن و یمن درمی‎گیرد، گل و نوروز به‎عنوان دو جنگ‎آور به نبرد تن به‎تن می‌‎پردازند، ولی یکدیگر را بازمی‎شناسند و همه‎چیز به عقد و ازدواج آنان می‌‎انجامد.</p> <p> </p> <p>خواجوی کرمانی، و پس از او سلمان ساوجی، با سرمشق قراردادن طرح داستانی جلال‎الدین طبیب از داستان عنصری الهام می‌‎گیرند. بعد‌ها همۀ این داستان‎های منظوم در کارگاه‎های هنری معروف شیراز خوش‎نویسی و تذهیب‎کاری می‌‎شوند. سپس این سبک از داستان‎گزاری اندک‎اندک منسوخ می‌‎شود، زیرا دیگر از قدرت و بارمایۀ معنوی مورد پسند و انتظار برخوردار نیست.</p> <p> </p> <p>۴. فخرالدین اسعد گرگانی. گرگانی پرداخت ویس و رامین را در ۴۴۶ هجری (۱۰۵۴م) به‎پایان می‌‎رساند. این داستان نسبت به داستان‎های پیش از خود از حال و هوا و گیرایی دیگرگونه‎ای برخوردار است.<br /> گرگانی که متعلق به یک نسل جوان‎‌تر از نسل عنصری است در اصفهان زندگی می‌‎کند. او در داستان‎‌پردازی از یک سرگذشت تاریخی الهام می‌‎گیرد که به زمان درگیری میان ماد‌ها و پارس‎های اشکانی برمی‎گردد. در این زمان پادشاه اشکانی بر ایران فرمان می‌‎راند. در محیط دربار، زناشویی درون‎خانوادگی و میان دو همخون به‎منظور پاسداری از دودمان شاهانه و تداوم قدرت و فرمانروایی این دودمان امر رایجی است. در دربار ماد‌ها، موبدﹺ پادشاه وعدۀ عقد زناشویی خود را با دختری از شهبانوی ماد‌ها، یعنی ویس، به دست می‌‎آورد. اما ویس، به‎هنگامی که به سن بلوغ می‌‎رسد، به عقد برادر خود درمی‎آید. با این‎همه به‎هنگامی که موبد در نبردی بر رقیبان خود پیروز می‌‎شود ویس مجبور می‌‎شود به همسری او درآید. ویس در پی این دو زناشویی ناخواسته به برادر موبد، رامین، دل می‌‎دهد. ویس و رامین در پنهانی یک زندگانی عاشقانه می‌‎گذرانند. اما در این میان عشقﹺ آزاد و پایبندی به ازدواجﹺ اجباری با یکدیگر در تضاد و کشاکش قرار می‌‎گیرند. داستان ویس و رامین سرگذشت این عشق مرموز و سرپوشیده در یک جامعۀ فئودال است.</p> <p> </p> <p>گرگانی در درآمیختن سرگذشت یک زندگانی فئودالی و سرگذشت یک عشق و عاشقی پنهانی نیک موفق بوده است. او توانسته است در این دو سرگذشت یک داستان ادبی باعظمت وارد سازد که دارای عمق تحلیلی و عاطفی چشمگیر می‌‎باشد. او در اوج شاهکار داستانی خویش راز کشاکش عاشقانۀ دو دلداده را در هشتاد و چهار بیت آشکار می‌‎سازد. این ابیات به توصیف چگونگی ماجرای عشق در جریان «ناز و نیاز» (یا امتناع و تمنا) می‌‎پردازند. «ناز» و «نیاز» ی است که هریک از دو دلداده به‎مناسبت، و به‎نوبت، یکی از آن‎‌ها را متعلق به خود می‌‎گرداند و با آن می‌‎سازد و می‌‎سوزد. آنان در حد لفظ همدیگر را سرزنش می‌‎کنند، و نیز در حد عمل هر بار از یکدیگر فاصله می‌‎گیرند، ولی باز به یکدیگر می‌‎پیوندند. به‎دیدۀ من، ناز و نیازی که در کار گرگانی این‎چنین به تصویر و بیان درآمده است معنوی‎‌ترین مورد الهام‎بخش و آفرینش‎گر در ادبیات فارسی (از نظامی گرفته تا حافظ و دیگران) می‌‎باشد.</p> <p> </p> <p>گرگانی نخستین کسی است که روحیۀ داستان فارسی سده‎های میانه را در کلامی بسیار ارجمند و بلندمرتبه تصویر کرده است. این روحیه همانا برترشمردن عشق و دل‎دادگی بر پهلوانی و جنگ‎آوری در دنیای شخصیت‌های داستانی است. با گذشت بیش از یک سده، این ماجرا و ناز و نیاز عاشقانه از سرگرفته می‌‎شود، درست در آثار دو بزرگ‎مرد پهنۀ ادب فارسی، یعنی نظامی و یک داستان‎گزار همروزگار او که نام‎وارۀ «عطار» به او داده‎اند.</p> <p> </p> <p>۵. الیاس ابن یوسف نظامی. او داستان خسرو و شیرین را در ۵۷۸ هجری (۱۱۸۱م) به اتمام می‌‎رساند. فخرالدین عطار (درگذشته پیش از ۶۱۷) داستان گل و هرمز خویش را در سال‎های پایانی عمر می‌‎پردازد. در هردو داستان، «ناز و نیازﹺ» عاشقانه بن‎مایۀ مسلط سرگذشت عاشقانه را تشکیل می‌‎دهد. در داستان خسرو و شیرین نظامی آن قسمتی را که می‌‎توان زیر عنوان «ناز و نیاز» درآورد شامل دو فصل ۶۶ و ۸۷ این اثر می‌‎شود. این دو فصل اوج سلوک عاشقانه را تصویر می‌‎کنند. در بندهای گوناگون این دو بخش شاهد صحنه‎آرایی‎‌ها، گفت‎وشنودهای مشتاقانه، ترانه‎خوانی رامشگران، و سرانجام جنب و جوش عاشقانۀ بسیار چشمگیر هستیم. مجموعۀ این بند‌ها تشکیل‎دهندۀ یک قطعۀ شاعرانۀ نمایشنامه‎وار است که از دید ظرافت و عظمت هم‌ردیف بزرگ‎‌ترین آثار ادبی در سطح جهانی است. نظامی پس از خسرو و شیرین داستان سترگ هفت شاهدخت را می‌‎پردازد. داستانی است که هنوز غنای درون‎مایگی و اهمیت ادبی چشمگیر آن درست ارزیابی و شناسانیده نشده است.</p> <p> </p> <p>۶. در گل و نوروز فخرالدین عطار. عطار در این‎جا یک نام‎واره بیش نیست که به‎نادرست با نام «عطار نیشابوری» یکی گرفته شده بوده است. فخرالدین پدیدآورنده داستانی به‎نام گل و هرمز بوده است. (۳) این اثر در یک نسخۀ چاپی که چندی پیش از آن صورت گرفته است گل و نوروز نامیده شده است. متن داستان مشتمل بر ۸۳۶۰ بیت می‌‎باشد، و به‎شیوه‎ای فاخر و با واژگانی پیچیده و اغلب مهجور و قدیمی پرداخته شده است. با این وصف، با نگاهی باریک بر آن درمی‎یابیم که اهمیت کلی این متن دست کمی از اهمیت دیگر آثار مهم پدیدآورندۀ آن ندارد.</p> <p> </p> <p>گل، دختر شاه خوزستان، معشوقۀ هرمز پسر یک باغبان است، ولی هرمز کسی جز فرزند نا‌شناس قیصر روم نیست! در آینۀ داستان می‌‎بینیم که کشش عشق، شاهدخت دلباخته را آمادۀ درگیر شدن با هنجارهای تحقیرآمیز اجتماعی و هنجارشکنی می‌‎گرداند. این داستان زیر تأثیر ویس و رامین گرگانی نگارش یافته است. روند رویداد‌ها در آن به‎کندی صورت می‌‎گیرد. صحنۀ سرنوشت‎ساز آن مربوط به ماجرای ناز و نیازی است که میان دو دلداده درمی‎گیرد. این صحنه از داستان پرسش و پاسخ‎هایی دربارۀ عشق و اشتیاق به دنبال دارد که میان دلدادگان رد و بدل می‌‎شود. شاعرﹺ داستان‎سرا در ۱۴۲ بیت (ابیات ۲۵۱۶ تا ۲۶۵۸) ناز و نیاز دلدار و دلداده را شرح می‌‎دهد، و در این میان گل، با دورپروازی در دنیای شیفتگی‎زدگی، دلدادۀ خویش را با خود فرا‌تر از شرایط مبتذل و متعارف عشق‎ورزیدن و حتا ناز و نیاز می‌‎برد، که این خود نشان از یک وفاداری و دلبستگی عاشقانۀ بی‎قید و شرط دارد.</p> <p> </p> <p>«ز خوب و زشت دنیا باز رسته<br /> به‎کلی از نیاز و ناز رسته.»</p> <p> </p> <p>بدین‎سان، پدیدآورنده داستان که یک بزرگ‎مرد عرصۀ عشق عرفانی است، عظمت عشق انسانی را برمی‎شمرد، و در این راه با ظرافت و باریک‎بینی شگفت‎آور بر این چهره از عشق می‌‎نگرد.</p> <p> </p> <p>ما بن‎مایۀ «ناز و نیاز» را هم در ادبیات شاعرانه و داستانی می‌‎بینیم و هم در ادبیات عرفانی بازمی‎یابیم. این حضورﹺ توأمان شامل بن‎مایۀ «عشق» نیز هست. همچنین اشکالی از عشق که آمیخته به «ناز و نیاز» هستند در گفت‎وگوهایی که در ۶۴۲ و ۶۴۵ هجری (۱۲۴۴ و ۱۲۴۷ میلادی) میان جلال‎الدین مولوی و شمس تبریزی جریان داشته است حضور برجسته دارند. مریدان سخنانی را از شمس در این‎باره گردآوری و بازگو کرده‎اند. نیز کتاب مقالات شمس با مضمون «ناز و نیاز» آغاز می‌‎شود، و این مضمون در بندهای مهم دیگری از همین اثر خود را نشان می‌‎دهد. در سرآغاز مقالات شمس چنین می‌‎خوانیم‎:</p> <p> </p> <p>«زیره به کرمان بری چه قیمت و چه نرخ و چه آب روی آرد؟ چون چنین بارگاهی است، اکنون او بی‎نیاز است تو نیاز ببر، که بی‎نیاز نیاز دوست دارد، به‎واسطۀ آن نیاز از میان این حوادث ناگاه بجهی.» (۴)</p> <p> </p> <p>حافظ نیز می‌‎سراید:</p> <p> «میان عاشق و معشوق فرق بسیار است<br /> چو یار ناز نماید شما نیاز کنید.» (۵)</p> <p> </p> <p>و یا:</p> <p> </p> <p>«نیازمند بلا گو رخ از غبار مشوی<br /> که کیمیای مراد است خاک کوی نیاز.» (۶)</p> <p> </p> <p>بنا بر آن‌چه که در این گفتار برشمردیم، در کنار بن‌مایۀ «ناز و نیاز» و پدیدۀ ساخت و بافت داستانی، دو نکته مهم دیگر نیز جلب نظر می‌کند.</p> <p> </p> <p>۱. سه سرچشمه، الهام‎بخش پرداخت داستان فارسی کهن بوده است. سرچشمۀ اوستایی که مورد بهره‎گیری فردوسی واقع شده است (۷)، سرچشمۀ یونانی که اساس کار عنصری را تشکیل داده است، و سرچشمۀ اشکانی (پارتی) که مورد توجه گرگانی بوده است. با الهام‎گیری از این خاستگاه‎‌ها، ادبیات فارسی همانند ادبیات بزرگ در سطح جهانی ابتکارات و نوآوری‎های خاص خود را نیز در درازای زمان به کار انداخته است و در بستر خود آثاری بس سترگ و ارجمند پدید آورده است.<br /> ۲. ادبیات فارسی در محیط قدرت‎های فئودال منشاء ابداع واژگان و مضامین مهم (نظیر «ناز» و «نیاز» و غیره) واقع شده است. ادبیات عرفانی از این واژگان و مضامین فراوان سود برگرفته و در راستای بیان ارزش‎های معنوی خاص خود به آن‎‌ها معانی تازه‎تری بخشیده است.</p> <p> </p> <p><strong>پانوشت‌ها</strong></p> <p><br /> ۱. عنصری بلخی، وامق و عذر
پروفسور شارل هانری دوفوشهکور- شعر غنایی و تغزلی در ادب فارسی امکان آشنایی با چیزی از ماجرای عاشقانه را فراهم میآورد. ولی ادبیات فارسی کلاسیک مورد دیگری را نیز برای گفتوگو پیرامون بنمایۀ عشق در اختیار دارد، و آن داستان و حکایت است که زمینۀ گستردهای را به خود اختصاص داده است. در اینجا از گفتوگو دربارۀ خردهحکایات و داستانهای موجز و کوتاه، که دامنۀ آن تا هنر سینمایی در روزگار ما نیز میگسترد، چشم میپوشم.
داستان بخش سترگی از ادبیات فارسی را تشکیل میدهد. کند و کاوهای بسیار لازم است تا اینکه روزی بتوان ارزش وجودی و جایگاه بلند و ارجمند داستانهای فارسی سدههای میانه را آنچنان که شایسته است بازشناسانید. این داستانها از دید اهمیت و عظمت بیتردید با مهمترین جلوههای ادبیات جهان برابری میکنند. در این مورد من بهویژه به پنجگنج نظامی گنجهای (سدۀ ششم هجری/ سدۀ دوازده میلادی) میاندیشم.
در این نوشتار نگاهی کوتاه بر چهار سده خواهم داشت که شامل سده پنجم تا هشتم هجری (سده یازدهم تا چهاردهم میلادی) میشود. به این ترتیب شش داستانسرا و داستانهایی از آنان را همراهی خواهیم کرد: فردوسی طوسی (حدود ۳۲۹ ـ حدود ۴۱۱) و داستان گشتاسپ، عنصری بلخی (درگذشته در ۴۲۹هـ) و داستان وامق و عذرا، فخرالدین اسعد گرگانی و داستان ویس و رامین (پرداخت حدود ۵۳۷ هـ)، روایتی از داستان گل و نوروز که به نادرست به عطار نیشاپوری نسبت داده شده است، نظامی گنجهای و داستان خسرو و شیرین (پرداخت ۵۷۶ هـ)، و سرانجام خواجوی کرمانی (۶۸۹ ـ ۷۵۳) و داستان گل و نوروز (که به پیروی از گل و نوروز طبیب شیرازی به شعر درآمده است).
همۀ این داستانها یک وجه مشترک با هم دارند، و آن ساخت و بافت داستانی آنها است که متمرکز بر سرگذشت یک جفت زن و مرد میشود. این زن و مرد دلباختۀ یکدیگرند، ولی در جامعهای بهسر میبرند که عشق و عاشقیﹺ آنان را در چنگ شرایط خاص خود میگیرد، چندان که تنها راه ممکن برای دیدار و وصلت آنان پیوند زناشویی است. در این میان، داستانسرا باید نشان بدهد که چگونه رستگاری عشق و توقعات و انتظارات جامعه میتوانند باهم همخوانی و همجواری سازوار داشته باشند. این نکته را نیز باید در نظر داشت که جامعۀ سدههای میانه زناشویی را بهعنوان عنصر محوری خود درمیآورد، زیرا ساختمندی خود را به شکل سلسلهمراتبی سامان میدهد. و در این مورد امر سلسلهمراتبی بنا بر «حلالزادگی» مشروعیت مییابد، و نه بهلحاظ ارزشها و خصایل شخصی و خصوصی.
در چنین شرایطی است که داستانها شکل میگیرند. شاهزادهای به سن بلوغ و زناشویی میرسد و جانشین پدر میشود. حال از بافت اجتماعی این داستانها و سنجش آن با بافت اجتماعی در جوامع سدههای میانه (آنچنان که در باخترزمین نیز شاهد آن بودهایم) چشم میپوشیم. گو اینکه در مورد شاعری چون حافظ (بهعنوان یک شاعر دربار) شاهد خودنمایی ارزشها و آرمانهای خصوصی خود او در دل بافت اجتماعی دست و پاگیر زمان وی میتوان بود، که در این مورد خاص باید از خود پرسید که معشوق او بهراستی کی و چگونه معشوقی بوده است؟ بگذریم.
اهمیت بارز و پایدار داستانهای کهن فارسی در توصیف احساسات عاطفیﹺ جفت عاشق و معشوق نهفته است، و در نهایت مربوط به چگونگی کیفیت و شدت و حدت عشقی میشود که در داستان به حرف درمیآید. و ما در مطالعۀ داستانهای عاشقانه فارسی کلاسیک نگاه خود را میباید اساساً براین مورد اخیر متمرکز کنیم.
۱. فردوسی طوسی (سدۀ چهارم). شاهنامه بین ۳۷۰ و ۴۰۰ هجری پدید آمده است. سرگذشت جهان از دید فردوسی به دودمان شاهانه پیوند میخورد که یک دودمان وراثتی است. این سرگذشت متشکل از توالی واحدهای بنیانی چون «پدربزرگ»، «پدر» و «پسر» میباشد: کیومرث ـ سیامک ـ هوشنگ. سپس هوشنگ ـ تهمورث ـ جمشید (که سرگرانی و «منیکردن» پیشه میکند). سپس جمشید ـ ضحاک (که کینهورز است) ـ و فریدون. با فریدون و در پی گناه و سرگرانی جمشید و بلای اهریمنی ضحاک، دودمان شاهزادگان سیستان به یاری دودمان شاهانۀ در حال زوال میشتابد. از این پس شاهد سام و زال و رستم در پی یکدیگر هستیم، و نیز کیقباد و کیکاووس و سیاوش، و سرانجام لهراسپ و گشتاسپ و اسفندیار. با گشتاسپ یک داستان نمونهوار بزرگ پای میگیرد که بعدها سرمشقی برای داستانسرایان دیگر خواهد بود. گشتاسپ برخلاف پدر، و با اتخاذ موضعی که با آیین نیاکان خود در تضاد و تعارض است، به آموزهها و پیشگوییهای زرتشت میپیوندد. گزارش داستانگونۀ فردوسی از سرگذشت گشتاسپ متشکل از سه پرده است.
۱. گشتاسپ به کشور روم میگریزد، زیرا پدرش لهراسپ، بهجای پایبند ماندن به دودمان خاص خود، به دودمان کیکاووس میپیوندد.
۲. گشتاسپ در دیار روم به پیشههای عادی و جزئی میپردازد، ولی او موهبت شاهانه یا فر ایزدی خویش را نمیتواند برای مدتزمانی دراز پنهان بدارد. این موهبت در جریان دلاوری رزمی او آشکار میشود. نیز کتایون دختر قیصر در عالم خواب او را چونان همسر آیندۀ خود میبیند. هماو گشتاسپ را در یک جشن بازمیشناسد. گشتاسپ از آن رو شایستۀ پیوند زناشویی با کتایون بهشمار میآید که در یک آزمون پهلوانی که شرط اساسی در برقراری این پیوند است پیروز میشود. برادر او زریر وی را به دربار ایران بازمیگرداند، و لهراسپ تاج و تخت را به او وامیگذارد.
۳. گشتاسپ با دستیابی به پادشاهی به کیش زرتشت میگرود و کیش و آیین نیاکان را بدرود میگوید.
ماجرای عشقورزی ویشتاسپ یا گشتاسپ در مرکز سرگذشت حماسی فردوسی جا دارد. پهلوان بهدلیل ناسازگاری با پدر به روم پناه میبرد. به هنگام یک جشن و ضیافت که در بارگاه قیصر برپا میشود کتایون میباید جام خود را به آن کسی پیشکش بدارد که به همسری وی درخواهد آمد. او در خواب باخبر شده است که این همسر ویشتاسپ خواهد بود. کتایون او را در جریان ضیافت، و در میان خواستگاران، بازمیشناسد و برمیگزیند. در اینجا یکی از منازل مهم یک سرگذشت افسانهایﹺ مربوط به زمان زرتشت مطرح است که به سدۀ چهارم پیش از میلاد برمیگردد. چگونگی ماجرای عاشقانۀ موجود در این سرگذشت در داستانهای سدههای میانه نیز بازتاب برجسته مییابد. از این قرار که در امر عشق و عاشقی و بهویژه همسرگزینی، تصمیمگیرندۀ اصلی یک زن است.
۲. عنصری بلخی (درگذشته در ۴۲۹ هجری). عنصری «ملکالشعرا» ی دربار محمود غزنوی و استاد مسلم در سبک خراسانی است. داستان منظوم و نامآور وامق و عذرا پرداختۀ اوست. گفتنی است که این داستان ملهم از یک سنت ادبی یونانی است که ریشۀ آن به زمان فلقراط (پُلیکرات/ Polycrate) فرمانروای خودکامۀ جزیرۀ شامس (Samos) میرسد، فرمانروایی که هرودوت از او یاد کرده است. داستان بهگونۀ زیر ریخت و سامان به خود گرفته است:
۱. در سرآغاز با یک خواب سروکار مییابیم. فلقراط در خواب یک درخت زیتون میبیند که در باغ او نشو و نما مییابد و سرانجام بر تخت پادشاهی وی مینشیند. تعبیر فلقراط از این خواب این است که دارای فرزند پسری خواهد شد. ولی زن او یک دختر به دنیا میآورد. بدینگونه، خواب گویای یک تقدیر است. بهاین معنا که دنیای سرنوشت بر دنیا و ارادۀ آدمیان چیرگی مییابد.
۲. بزرگزادۀ ناشناس: در یک جزیرۀ دیگر، جوانی والاتبار بهنام وامق از بدرفتاری نامادری خویش به ستوه میآید، به جزیرۀ شامس میگریزد، و در آنجا چونان غریب و ناشناس پناه میگیرد.
۳. در پرتو تیزهوشی یک زن، والاتباری بزرگزادۀ جوانسال آشکار میشود. عذرا که دختر فلقراط است با دیدن وامق به تبار شاهانۀ او پی میبرد و شیفتۀ وی میگردد. پادشاهﹺ جزیره دانش و دانایی وامق را به آزمون میگذارد. پاسخهای درست و ستایشبرانگیز وامق به پرسشها خصایل خسروانۀ او را برملا میسازند، و همه درمییابند که او به زیور فر ایزدی آراسته است.
۴. جستار عاشقانه: عذرا در اندیشۀ دانستن این است که آیا وامق دلباختۀ اوست یا نه.
«بگفتا کیای کاشکی دانمی
به من در دل تو به چه مانمی» (۱)
۵. آزمون: عاشق و معشوق بهعنوان دو پهلوان رزمنده در نبردی شرکت میجویند و سپس از یکدیگر دور میافتند. آنان در پهنۀ جهان سرگردان میشوند و به جستوجوی یکدیگر میپردازند.
دنباله و آیندۀ داستان وامق و عذرا
۱. دورۀ نامآوری. ما چهل اثر میشناسیم که بهپیروی از این داستان پدید آمدهاند. با اینهمه، سرچشمۀ یونانی داستان که در نامهای یونانی موجود در متن منعکس است به شهرت آن گزند رسانیده است. و اینچنین است که جامی (سدۀ نهم) در دو سرگذشتنامۀ بزرگ خود که به خامهفرسایان ایرانی میپردازد از وجود این داستان غافل مانده است. این بیاعتنایی حتا پیش از جامی مشهود بوده است. در پایان سدۀ هشتم هجری تذکرهپرداز نامدار دولتشاه سمرقندی گزارش میدهد که یکی از امیران خراسان، عبدالله ابن طاهر، که همدورۀ عباسیان بوده است فرمان میدهد تا «وامق و عذرا» ی فارسیزبان و منظوم عنصری را در آب بیاندازند، زیرا به باور او این دفتر از مغان و مجوسان است و با آموزههای قرآن نسبت و سازگاری ندارد.
«امیر فرمود: ما مردم قرآن خوانیم و بهغیر از قرآن و حدیث پیغمبر چیزی نمیخوانیم، و ما را از این نوع کتاب در کار نیست. این کتاب تألیف مُغان است و پیش ما مردود است... آن کتاب را در آب انداختند...» (۲)
بیگمان خاستگاه یونانیﹺ داستان و بازتاب آن در منظومۀ عنصری بوده است که واکنشهای
منفی نسبت به این اثر فارسی برانگیخته و موجودیت آن را در معرض خطر نابودی قرار داده بوده است.
۲. ولی داستان وامق و عذرا در پنهانی به حیات خود ادامه میدهد. در سدۀ هفتم هجری فرمانروایان مغول خویشتن را چونان پادشاهان ایرانزمین در نظر میگیرند، و علاقهمندی خویش را نسبت به آثاری چون شاهنامه فردوسی ابراز میدارند. از این رو در دربار شاهزادگان مغول شاهد رویداشتی تازهتر به این اثر حماسی هستیم. این رویداشت در جریان پدیدآمدن یک سلسله داستان ایرانی صورت میگیرد که دربرگیرندۀ حال و هوایی اساساً عاشقانه هستند، مانند ویس و رامین گرگانی و بهویژه خسرو و شیرین نظامی.
۳. وامق و عذرا در سدۀ هشتم هجری دیگربار بهعنوان یک الگو در داستانسرایی مورد توجه قرار میگیرد. سه داستانسرا در چهار داستانی که میپردازند طرح داستانی عنصری را سرمشق کار قرار میدهند. این آثار به آن دسته از شاهزادگان مغول پیشکش میشود که بر ولایاتی از ایران فرمان میرانند، و نیز به آخرین فرمانروای مغول سلطان ابوسعید و وزیرش غیاثالدین که پسر رشیدالدین فضلالله همدانی است. نخستین داستانسرا جلالالدین طبیب شیرازی است که داستان گل و نوروز را در ۷۳۳ به شعر درمیآورد. این داستان منظوم توسط خواجوی کرمانی در ۷۴۲ در اثری با همین نام تقلید و با تفصیل بیشتر بازسرایی میشود. استقبالی که از این اثر خواجو به عمل میآید او را بر آن میدارد تا دفتر دیگری بهنام همای و همایون بپردازد. هماو محتوای این دفتر اخیر را گسترش میدهد و آن را سامنامه مینامد، که این عنوان اشارهای به شاهنامه فردوسی دارد.
۳. جلالالدین طبیب شیرازی. این پزشک و شاعر چیرهدست و چیرهزبان ساخت و پرداخت بخشهای سهگانۀ داستان خود را بهگونۀ زیر سامان میدهد.
۱. خواب آغازین: نوروز شاهزادۀ جوان سرو زیبایی در خواب میبیند که ساغری برای او میآورد. سرو «گل» نام دارد. شاهدختﹺ چین (گل) از. خواب نوروز با خبر میشود. نوروز به چین میرود و درمییابد که گل از خواب او آگاه است.
۲. میان خواب و بیداری: در جشنگاهی گل و نوروز چهرههای یکدیگر را بازمیشناسند. در این هنگام رامشگران غزلخوانی میکنند و دو دلداده همدیگر را در آغوش میگیرند.
۳. پشت سرنهادن سه آزمون: الف. گل که وعدۀ ازدواج او را به خاقان چین دادهاند راهی قصر او میشود. در بین راه، نوروز به او مدد میدهد تا از کاروان عقد بگریزد. ب. دلدادگان در حال گریز در بیابان به چنگ راهبان راهزن گرفتار میآیند. پ. کشتی دلدادگان در دریا غرق میشود، و آنان از یکدیگر دور میافتند. گل سر از عدن برمیآورد و نوروز سر از یمن.
۴. در جنگی که میان عدن و یمن درمیگیرد، گل و نوروز بهعنوان دو جنگآور به نبرد تن بهتن میپردازند، ولی یکدیگر را بازمیشناسند و همهچیز به عقد و ازدواج آنان میانجامد.
خواجوی کرمانی، و پس از او سلمان ساوجی، با سرمشق قراردادن طرح داستانی جلالالدین طبیب از داستان عنصری الهام میگیرند. بعدها همۀ این داستانهای منظوم در کارگاههای هنری معروف شیراز خوشنویسی و تذهیبکاری میشوند. سپس این سبک از داستانگزاری اندکاندک منسوخ میشود، زیرا دیگر از قدرت و بارمایۀ معنوی مورد پسند و انتظار برخوردار نیست.
۴. فخرالدین اسعد گرگانی. گرگانی پرداخت ویس و رامین را در ۴۴۶ هجری (۱۰۵۴م) بهپایان میرساند. این داستان نسبت به داستانهای پیش از خود از حال و هوا و گیرایی دیگرگونهای برخوردار است.
گرگانی که متعلق به یک نسل جوانتر از نسل عنصری است در اصفهان زندگی میکند. او در داستانپردازی از یک سرگذشت تاریخی الهام میگیرد که به زمان درگیری میان مادها و پارسهای اشکانی برمیگردد. در این زمان پادشاه اشکانی بر ایران فرمان میراند. در محیط دربار، زناشویی درونخانوادگی و میان دو همخون بهمنظور پاسداری از دودمان شاهانه و تداوم قدرت و فرمانروایی این دودمان امر رایجی است. در دربار مادها، موبدﹺ پادشاه وعدۀ عقد زناشویی خود را با دختری از شهبانوی مادها، یعنی ویس، به دست میآورد. اما ویس، بههنگامی که به سن بلوغ میرسد، به عقد برادر خود درمیآید. با اینهمه بههنگامی که موبد در نبردی بر رقیبان خود پیروز میشود ویس مجبور میشود به همسری او درآید. ویس در پی این دو زناشویی ناخواسته به برادر موبد، رامین، دل میدهد. ویس و رامین در پنهانی یک زندگانی عاشقانه میگذرانند. اما در این میان عشقﹺ آزاد و پایبندی به ازدواجﹺ اجباری با یکدیگر در تضاد و کشاکش قرار میگیرند. داستان ویس و رامین سرگذشت این عشق مرموز و سرپوشیده در یک جامعۀ فئودال است.
گرگانی در درآمیختن سرگذشت یک زندگانی فئودالی و سرگذشت یک عشق و عاشقی پنهانی نیک موفق بوده است. او توانسته است در این دو سرگذشت یک داستان ادبی باعظمت وارد سازد که دارای عمق تحلیلی و عاطفی چشمگیر میباشد. او در اوج شاهکار داستانی خویش راز کشاکش عاشقانۀ دو دلداده را در هشتاد و چهار بیت آشکار میسازد. این ابیات به توصیف چگونگی ماجرای عشق در جریان «ناز و نیاز» (یا امتناع و تمنا) میپردازند. «ناز» و «نیاز» ی است که هریک از دو دلداده بهمناسبت، و بهنوبت، یکی از آنها را متعلق به خود میگرداند و با آن میسازد و میسوزد. آنان در حد لفظ همدیگر را سرزنش میکنند، و نیز در حد عمل هر بار از یکدیگر فاصله میگیرند، ولی باز به یکدیگر میپیوندند. بهدیدۀ من، ناز و نیازی که در کار گرگانی اینچنین به تصویر و بیان درآمده است معنویترین مورد الهامبخش و آفرینشگر در ادبیات فارسی (از نظامی گرفته تا حافظ و دیگران) میباشد.
گرگانی نخستین کسی است که روحیۀ داستان فارسی سدههای میانه را در کلامی بسیار ارجمند و بلندمرتبه تصویر کرده است. این روحیه همانا برترشمردن عشق و دلدادگی بر پهلوانی و جنگآوری در دنیای شخصیتهای داستانی است. با گذشت بیش از یک سده، این ماجرا و ناز و نیاز عاشقانه از سرگرفته میشود، درست در آثار دو بزرگمرد پهنۀ ادب فارسی، یعنی نظامی و یک داستانگزار همروزگار او که ناموارۀ «عطار» به او دادهاند.
۵. الیاس ابن یوسف نظامی. او داستان خسرو و شیرین را در ۵۷۸ هجری (۱۱۸۱م) به اتمام میرساند. فخرالدین عطار (درگذشته پیش از ۶۱۷) داستان گل و هرمز خویش را در سالهای پایانی عمر میپردازد. در هردو داستان، «ناز و نیازﹺ» عاشقانه بنمایۀ مسلط سرگذشت عاشقانه را تشکیل میدهد. در داستان خسرو و شیرین نظامی آن قسمتی را که میتوان زیر عنوان «ناز و نیاز» درآورد شامل دو فصل ۶۶ و ۸۷ این اثر میشود. این دو فصل اوج سلوک عاشقانه را تصویر میکنند. در بندهای گوناگون این دو بخش شاهد صحنهآراییها، گفتوشنودهای مشتاقانه، ترانهخوانی رامشگران، و سرانجام جنب و جوش عاشقانۀ بسیار چشمگیر هستیم. مجموعۀ این بندها تشکیلدهندۀ یک قطعۀ شاعرانۀ نمایشنامهوار است که از دید ظرافت و عظمت همردیف بزرگترین آثار ادبی در سطح جهانی است. نظامی پس از خسرو و شیرین داستان سترگ هفت شاهدخت را میپردازد. داستانی است که هنوز غنای درونمایگی و اهمیت ادبی چشمگیر آن درست ارزیابی و شناسانیده نشده است.
۶. در گل و نوروز فخرالدین عطار. عطار در اینجا یک نامواره بیش نیست که بهنادرست با نام «عطار نیشابوری» یکی گرفته شده بوده است. فخرالدین پدیدآورنده داستانی بهنام گل و هرمز بوده است. (۳) این اثر در یک نسخۀ چاپی که چندی پیش از آن صورت گرفته است گل و نوروز نامیده شده است. متن داستان مشتمل بر ۸۳۶۰ بیت میباشد، و بهشیوهای فاخر و با واژگانی پیچیده و اغلب مهجور و قدیمی پرداخته شده است. با این وصف، با نگاهی باریک بر آن درمییابیم که اهمیت کلی این متن دست کمی از اهمیت دیگر آثار مهم پدیدآورندۀ آن ندارد.
گل، دختر شاه خوزستان، معشوقۀ هرمز پسر یک باغبان است، ولی هرمز کسی جز فرزند ناشناس قیصر روم نیست! در آینۀ داستان میبینیم که کشش عشق، شاهدخت دلباخته را آمادۀ درگیر شدن با هنجارهای تحقیرآمیز اجتماعی و هنجارشکنی میگرداند. این داستان زیر تأثیر ویس و رامین گرگانی نگارش یافته است. روند رویدادها در آن بهکندی صورت میگیرد. صحنۀ سرنوشتساز آن مربوط به ماجرای ناز و نیازی است که میان دو دلداده درمیگیرد. این صحنه از داستان پرسش و پاسخهایی دربارۀ عشق و اشتیاق به دنبال دارد که میان دلدادگان رد و بدل میشود. شاعرﹺ داستانسرا در ۱۴۲ بیت (ابیات ۲۵۱۶ تا ۲۶۵۸) ناز و نیاز دلدار و دلداده را شرح میدهد، و در این میان گل، با دورپروازی در دنیای شیفتگیزدگی، دلدادۀ خویش را با خود فراتر از شرایط مبتذل و متعارف عشقورزیدن و حتا ناز و نیاز میبرد، که این خود نشان از یک وفاداری و دلبستگی عاشقانۀ بیقید و شرط دارد.
«ز خوب و زشت دنیا باز رسته
بهکلی از نیاز و ناز رسته.»
بدینسان، پدیدآورنده داستان که یک بزرگمرد عرصۀ عشق عرفانی است، عظمت عشق انسانی را برمیشمرد، و در این راه با ظرافت و باریکبینی شگفتآور بر این چهره از عشق مینگرد.
ما بنمایۀ «ناز و نیاز» را هم در ادبیات شاعرانه و داستانی میبینیم و هم در ادبیات عرفانی بازمییابیم. این حضورﹺ توأمان شامل بنمایۀ «عشق» نیز هست. همچنین اشکالی از عشق که آمیخته به «ناز و نیاز» هستند در گفتوگوهایی که در ۶۴۲ و ۶۴۵ هجری (۱۲۴۴ و ۱۲۴۷ میلادی) میان جلالالدین مولوی و شمس تبریزی جریان داشته است حضور برجسته دارند. مریدان سخنانی را از شمس در اینباره گردآوری و بازگو کردهاند. نیز کتاب مقالات شمس با مضمون «ناز و نیاز» آغاز میشود، و این مضمون در بندهای مهم دیگری از همین اثر خود را نشان میدهد. در سرآغاز مقالات شمس چنین میخوانیم:
«زیره به کرمان بری چه قیمت و چه نرخ و چه آب روی آرد؟ چون چنین بارگاهی است، اکنون او بینیاز است تو نیاز ببر، که بینیاز نیاز دوست دارد، بهواسطۀ آن نیاز از میان این حوادث ناگاه بجهی.» (۴)
حافظ نیز میسراید:
«میان عاشق و معشوق فرق بسیار است
چو یار ناز نماید شما نیاز کنید.» (۵)
و یا:
«نیازمند بلا گو رخ از غبار مشوی
که کیمیای مراد است خاک کوی نیاز.» (۶)
بنا بر آنچه که در این گفتار برشمردیم، در کنار بنمایۀ «ناز و نیاز» و پدیدۀ ساخت و بافت داستانی، دو نکته مهم دیگر نیز جلب نظر میکند.
۱. سه سرچشمه، الهامبخش پرداخت داستان فارسی کهن بوده است. سرچشمۀ اوستایی که مورد بهرهگیری فردوسی واقع شده است (۷)، سرچشمۀ یونانی که اساس کار عنصری را تشکیل داده است، و سرچشمۀ اشکانی (پارتی) که مورد توجه گرگانی بوده است. با الهامگیری از این خاستگاهها، ادبیات فارسی همانند ادبیات بزرگ در سطح جهانی ابتکارات و نوآوریهای خاص خود را نیز در درازای زمان به کار انداخته است و در بستر خود آثاری بس سترگ و ارجمند پدید آورده است.
۲. ادبیات فارسی در محیط قدرتهای فئودال منشاء ابداع واژگان و مضامین مهم (نظیر «ناز» و «نیاز» و غیره) واقع شده است. ادبیات عرفانی از این واژگان و مضامین فراوان سود برگرفته و در راستای بیان ارزشهای معنوی خاص خود به آنها معانی تازهتری بخشیده است.
پانوشتها
۱. عنصری بلخی، وامق و عذرا، چاپ تهران، بیت ۳۱۴.
۲. دولتشاه سمرقندی، نذکره دولتشاهی، چاپ تهران، ص ۳۵.
۳. بنگرید به پیشگفتار شفیعی کدکنی بر الهینامه، تهران، انتشارات سخن، ۱۳۸۵، ص ۴۸ ـ ۶۷.
۴. شمس تبریزی، مقالات، بهکوشش و با پیشگفتار محمد علی موحد، تهران، خوارزمی، ۱۳۶۹، ص ۶۹.
۵. خافظ، شمسالدین محمد، دیوان، بهتصحیح پرویز ناتل خانلری، چاپ سوم، تهران، خوارزمی، ۱۳۶۲، دیوان، غزل ۲۳۹/ ۵.
۶. حافظ، همان، غزل ۲۵۴/ ۲.
۷. voir Le Zend-Avesta، traduction de James Darmesteter، vol. ۳، p. LXXXI.
نظرها
نظری وجود ندارد.