برنامه رادیویی «اکران»
جایی آن سوی کاجها
مجتبا یوسفیپور – «جایی آن سوی کاجها» ساخته درک سیانفرانس رابطه یک پدر خلافکار با فرزندش را بررسی میکند. این فیلم درباره «میراث» است.

«جایی آن سوی کاجها» ساخته درک سیانفرانس
از این هفته نمایش عمومی فیلم «جایی آن سوی کاجها» به کارگردانی درک سیانفرانس، فیلمساز آمریکایی در سینماهای بسیاری از کشورهای جهان آغاز شده است. در اکران این هفته میپردازیم به معرفی این فیلم.

«جایی آن سوی کاجها» نخستینبار سال گذشته در جشنواره فیلم تورنتو روی پرده رفت. نمایش عمومی این فیلم از هفته اول آوریل به شکل محدود در سینماهای آمریکا و همچنین در برخی از کشورهای اروپایی چون هلند و ایتالیا آغاز شده است و از اواسط ماه مه در سینماهای کشورهایی چون استرالیا، ژاپن و ترکیه نیز روی پرده خواهد رفت.
«جایی آن سوی کاجها» یک درام جنایی است و داستان لوک گلانتون با بازی رایان گاسلینگ، یک بدلکار موتورسوار را روایت میکند که درگیر یک ماجرای سرقت بانک میشود. لوک در جریان مسافرتهای کاریاش، به شهر اسکنکتدی نیویورک میآید و در آنجا با رومینا، معشوقه سابقش روبرو میشود. رومینا که اکنون با مرد دیگری زندگی میکند به لوک میگوید که از او صاحب فرزندی شده است. لوک تصمیم میگیرد از کارش کناره گرفته و در شهر و پیش فرزندش بماند و از او مراقبت کند. او کار در تعمیرگاهی با دستمزدی پائین را آغاز میکند. بعدتر رابین، صاحب تعمیرگاه به لوک میگوید زمانی در کار سرقت بانک بوده است و به او پیشنهاد میکند که با استفاده از مهارت موتورسواری او، با یکدیگر به سرقت چند بانک محلی دست بزنند. بعد از چند سرقت موفق و به دست آوردن پول، رابطه لوک با رومینا و فرزندش بهتر شده است، اما یک درگیری با کوفی، معشوقه رومینا، باعث میشود لوک به زندان بیافتد.
«جایی آن سوی کاجها» ساخته درک سیانفرانس رابطه یک پدر خلافکار با فرزندش را بررسی میکند. این فیلم درباره «میراث» است.
نام فیلم، «جایی آن سوی کاجها»، اشاره به شهر روی دادن داستان یعنی اسکنکتدی در ایالت نیویورک دارد. نام این شهر از کلمهای «موهاک»، یکی از زبانهای بومی آمریکا به معنی «نزدیک به کاجها» و یا «پشت کاجها» گرفته شده است. «جایی آن سوی کاجها» سومین فیلم بلند داستانی درک سیانفرانس، فیلمساز آمریکایی است که بیشتر برای ساخت آثار مستندش شهرت دارد. سیانفرانس بعد از فارغالتحصیلی از دانشگاه کلرادو در رشته تولید فیلم، نخستین فیلم بلندش، «برادر بسته» را در بیستوسهسالگی ساخت که در جشنواره فیلم ساندنس به نمایش درآمد و موفق به بردن جوایزی از جشنوارههایی چون فلوریدا و کودزو شد. او سپس به ساختن آثار مستند روی آورد و چندین مستند تلویزیونی را کارگردانی و فیلمبرداری کرد. در همین دوران موفق شد جایزه بهترین فیلمبرداری را برای مستند «خیابانهای افسانه» از جشنواره فیلم ساندنس به دست آورد. سیانفرانس در سال 2010 دومین فیلم بلند داستانی خود، «والنتاین آبی» را ساخت که نامزد جایزه هیأت داوران جشنواره فیلم ساندنس و همچنین نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگری زن شد.

سیانفرانس که در دوران تحصیل زیر نظر فیلمسازان آوانگاردی چون استن براکهج و فیل سولومون آموزش دیده، از فیلمسازانی است که همزمان در چندین رشته فعالیت میکند. او فیلمبردار برخی از فیلمهای مستند خود بوده، در هر سه فیلم بلندش یکی از نویسندگان فیلمنامه بوده و علاوه بر تدوین برخی از فیلمهای مستندش، نخستین فیلم بلندش را هم خودش تدوین کرده است. سیانفرانس اشاره میکند که به خاطر علاقهاش به موضوع خانواده، تاکنون همه ساختههایش به نوعی پیرامون این موضوع و روابط افراد خانواده بودهاند، در «برادر بسته» او به رابطه دو برادر پرداخته و در «ولنتاین آبی» داستان درباره یک زوج است. در این تازهترین ساختهاش او رابطه پدر و فرزندی را دستمایه قرار داده است.
سیانفرتانس درباره چگونگی رفتنش به سوی ساخت این فیلم میگوید: «من میخواستم این فیلم را بسازم برای اینکه در سال 2007 که همسرم دومین پسرمان را باردار بود، خیلی به اینکه دوباره پدر میشوم فکر میکردم. همچنین در آن زمان کتابهای جک لندن را میخواندم. خیلی به یافتن جواب سوالهایم در گذشته فکر میکردم. همیشه آتشی در درونم احساس میکردم و به این فکر میکردم که این احساس چقدر در زندگیام کمک کرده که بتوانم کارهایی را با موفقیت انجام دهم و چقدر موجب شکستهایم شده است. میدانستم پدر و پدربزرگ من هم چنین احساسی داشتهاند و چندین نسل قبل از ما هم با آن درگیر بودهاند. همچنین به نوزادی فکر میکردم که قرار است پاک و تازه به این جهان بیاید. میخواستم او کاملاً پاک باشد. نمیخواستم چیزی از این احساس به ارث ببرد و میخواستم بتواند انتخابهای خودش را در زندگی داشته باشد. این چیزی بود که ذهن من را به خودش مشغول کرده بود و اینجا بود که این داستان به فکرم رسید و من فیلمی درباره میراث ساختم. این فیلم درباره میراث است.»
| صحنه آغازین «جایی آن سوی کاجها» |
نقشهای اصلی فیلم را رایان گاسلینگ، برادلی کوپر، ری لیوتا و اوا مندس بازی کردهاند. این دومین همکاری سیانفرانس با گاسلینگ است که پیشتر تجربه موفق «ولنتاین آبی» را در کارنامه خود دارند. ساینفرانس درباره دلیلش برای همکاری مجدد با گاسلینگ و انتخاب او برای نقش اصلی فیلمش میگوید: «خاطرم هست قبل از اینکه حتی ساخت فیلم "ولنتاین آبی" را شروع کنیم یک شب با رایان گاسلینگ شام میخوردیم و درباره چیزهای مختلف حرف میزدیم. ما شروع کردیم درباره خیالپردازیهایمان حرف زدن و رایان از خیالپردازیاش برای سرقت یک بانک حرف زد. شیوهای که او در خیالپردازیهایش برای سرقت بانک در نظر داشت، دقیقاً و مو به مو مشابه آن چیزی بود که شخصیت این فیلم که من در حال نوشتنش بودم انجام میداد. همان زمان و پیش از آنکه ما فیلمبرداری "ولنتاین آبی" را شروع کنیم، من و رایان درباره ساختن این فیلم با هم حرف زدیم.»
«جایی آنسوی کاجها» تاکنون مورد توجه منتقدان قرار گرفته و نقدهای مثبتی بر آن نوشته شده است. از نکاتی که اغلب منتقدان بر آن تأکید داشتهاند، ساختار فیلم و گرایش سیانفرانس به ساخت فیلمی مستقل با تمرکز بر شخصیتها و پرداخت آنها است که گاه باعث میشود فیلم ریتمی کندتر از دیگر فیلمهای مشابه در این ژانر، بهویژه فیلمهای جریان غالب هالیوود داشته باشد. جیمی گراهام، منتقد «توتال فیلم» با دادن چهارستاره به فیلم اگرچه آن را به اندازه ساخته قبلی سیانفرانس «ولنتاین آبی» احساسبرانگیز نمیداند، اما در مجموع کارگردانی او را پسندیده و او را در تعریف کردن قصهاش موفق میداند. اولی ریچاردز، منتقد «امپایر» نیز با دادن چهار ستاره به فیلم علاوه بر تمجید از بازی بازیگران، یک سوم ابتدایی فیلم را عالی توصیف میکند و میگوید اگر تمامی فیلم همانند 40 دقیقه ابتدایی آن بود، میشد «جایی آن سوی کاجها» را یکی از بهترین فیلمهای سال نامید.
«جایی آن سوی کاجها» با زمان 140 دقیقه محصول سال 2012 کشور آمریکا است.

نظرها
نظری وجود ندارد.