Share

روز پنجم

صبح روز پنجم عالی است. کنفرانس خبری فیلم برادران کوئن است و من با آنکه فیلم را ندیده‌ام اما خیال ندارم ملاقات برادران کوئن را از دست بدهم. در صف می‌ایستم تا هر چه زودتر داخل اتاق کنفرانس شوم. مقابل میز کنفرانس غوغایی‌ست. امروز کفش‌های راحت‌تری دارم و می‌تونم فرز و چابک مردم را دور بزنم. اما سخت است. عکاسان بی‌رحم‌اند. پرویز جاهد را می‌بینم که جلوی میز ایستاده. با دست به پشت‌اش می‌کوبم و به فارسی می‌گویم «پرویز من را بکش جلو» اما خانمی پشت سر او ایستاده که اصلاً اجازه حرکت به ما نمی‌دهد.

عوامل و کارگردان فیلم «تصویر گم‌شده»

عوامل و کارگردان فیلم «تصویر گم‌شده»

اول از همه گرت هد لوند وارد می‌شود. پشت سرش جاستین تیمبرلیک، کری مولیگان و بعد برادران کوئن و پس از آن تی بون بورنت افسانه‌ای (گیتاریست باب دیلن). فلاش‌ها به کار می‌افتد و من هم بی‌توجه به اطراف، تلاشم را برای گرفتن عکس می‌کنم. اندکی بعد طوفان می‌خوابد و از همه می‌خواهند که سرجایشان بنشینند. کنفرانس خبری با انبوهی سئوال برگزار می‌شود. اما نکته جالب سئوال خبرنگاری آلمانی است که درباره حس طنز و طنازی برادران کوئن می‌پرسد. ابتدا می‌گوید «شما بامزه‌اید و می‌دانید که ما آلمانی‌ها چندان به طناز بودن معروف نیستیم.» جمعیت از خنده منفجر می‌شود و خبرنگاران حرف‌های او را با تکان سر تأیید می‌کنند. بعد می‌گوید علت این غیر طنازی، سال‌های جنگ جهانی دوم و هلوکاست است و این‌که تلویزیون آلمان حالا سعی دارد طنز یهودی سال‌های پیش از جنگ جهانی دوم را بازسازی کنند. بعد می‌پرسد «آیا طنز یهودی داریم؟ و اگر داریم چیست؟» سکوت محض می‌شود. برادران کوئن هاج و واج نگاه می‌کنند. جاستین تیمبرلیک ناگهان می‌گوید «اشتباه نکنم این یه تله‌ است» و بعد جمعیت باز هم از خنده منفجر می‌شود و لحظه عجیب برای برادران کوئن تمام می‌شود. تیمبرلیک برادران کوئن را از پاسخ دادن به سئوالی عجیب نجات می‌دهد.

ریتی پان پس از پایان نمایش فیلمش

ریتی پان پس از پایان نمایش فیلمش

فیلمی در برنامه‌ام دارم که اسمش برایم جذاب است. «تصویر گم‌شده» ساخته ریتی پان از کامبوج. این فیلم قرار است در بخش «نوعی نگاه» به نمایش دربیاید؛ بخشی که فیلم‌هایش اغلب فیلم‌های خوبی است. پیش از شروع نمایش، طبق روال داوران بخش نوعی نگاه (توماس وینتربرگ، لودیوین سانیه، ژآنگ زی‌ای، ایلدا سانیاگو و اینریکه گونثالث ماچو) روی صحنه می‌آیند و از کارگردان فیلم می‌خواهند که به آن‌ها بپیوندد و فیلمش را معرفی کند. پان می‌گوید که داستان زندگی‌اش را به تصویر کشیده و از عوامل فیلم تشکر می‌کند. چراغ‌ها خاموش می‌شود و فیلم آغاز می‌شود. روایتی نفس‌گیر از روزهای خمر‌های سرخ در کامبوج. هر چه پیشتر می‌رود، بیشتر در صندلی‌ام فرو می‌روم و غرق تصاویر تلخ گمشده می‌شوم. روایت فیلم به شدت شاعرانه است. به فرانسه‌ای زیبا و ظریف نوشته شده. تصاویری که روایت را همراهی می‌کنند در ابتدا تصاویر مستندی هستند از زمان ظهور خمرهای سرخ به رهبری پول پوت بین سال‌های ۱۹۹۵ تا ۱۹۷۹. اندکی بعد عروسک‌هایی کوچک و چوبی جایگزین می‌شوند. عروسک‌هایی غیر متحرک. صدها شاید هزارها آدمک کوچک برای ساخت این فیلم مستند تهیه شده. راوی از روزهایی می‌گوید که مردم شهر پنوم پن خانه‌های خود را ترک کرده و راهی مزارع و دشت‌های اطراف شده‌اند. روزهایی که هرگونه مظاهر زندگی مدرن را تقبیح می‌کردند و هرگونه کار انفرادی را نفرت‌انگیز و مستحق مجازات می‌دانستند. روزهای کارهای جمعی، بیل زدن‌های بیهوده و کندن زمین، روزهای لباس‌های یکدست و تیره، روزهای نابودی هنر، فرهنگ و موسیقی و مهم‌تر از همه روزهای گرسنگی. در پس زمینه روایت شاعرانه ریتی پان، آدمک‌های بی‌جان یخ‌بسته در تاریخ و خاطره ایستاده‌اند و به هیچ نگاه می‌کنند. راوی از پدرش می‌گوید که یک روز از خواب برخواسته و گفته که او انسان است و دیگر نمی‌خواهد غذای حیوانات را بخورد و لب از غذا خوردن فرو می‌بندد و مدتی بعد جنازه او را به خاک می‌سپارند. از مادر می‌گوید که بعد از مریضی می‌میرد. از برادر که اهل موسیقی بوده و هیچ‌گاه به خانه بازنمی‌گردد. از بچه‌های مرده، از گرسنه‌های مرده. تصاویری که هیچ دوربینی آن‌ها را ثبت نکرده و حالا آدمک‌های یخ زده آن‌ها را روایت می‌کنند و خاطره را احضار می‌کنند. این یکی از بهترین فیلم‌های اتوبیوگرافیکی است که من در زندگی‌ام دیده‌ام. دو ساعت روایت تلخ با بهترین تمهیدها برای به تصویر کشیدن خاطره و گذشته و تروما، با زیباترین کلمات و روایت و ریتی پان که چند ردیف پشت سر من نشسته است. با خودم فکر می‌کنم که خدای من آیا این همه، این همه تروما و رنج می‌تواند فقط مال یک انسان باشد؟ یعنی فقط یک انسان چنین رنجی را متحمل شده و حالا در یک سال پشت سر من نشسته و نفس می‌کشد؟ درباره خمرهای سرخ مستند زیاد دیده‌ام، اما هیچ وقت چنین چیزی ندیده‌ام و مدام فکر می‌کنم یک روایت شاعرانه با تعدادی آدمک‌های چوبی چطور می‌تواند چنین فیلمی شود با چنین توانی؟ چند دقیقه پایانی فیلم است و من به شدت بغض دارم، دو ساعت از ایدئولوژی و انقلاب شنیده‌ام و یاد «خانه» افتاده‌ام. اما دوست ندارم که اشک‌ها پایین بیایند. چراغ‌ها روشن می‌شود و جمعیت به پا می‌خیزد و برای ریتی پان دست می‌زند. بلند می‌شوم و برمی‌گردم تا او را ببینم. چهره این همه درد را. متعجب می‌بینم که تمامی اطرافیان او که اغلب عوامل فیلم‌اش هستند و همه کسانی که دور او حلقه زده ایستاده‌ایم، چیزی در چشم داریم. همه با تمام وجود برای او دست می‌زنند و لب می‌گزند. «تصویر گم‌شده» یکی از بهترین مستندهایست که درباره خاطره و یادآوری تروما، جنگ یا انقلاب دیده‌ام.

فرش قرمز فیلم سپر نی ساخته تاکاشی میکه

فرش قرمز فیلم سپر نی ساخته تاکاشی میکه

دوست دارم با همین حالی که بعد از تماشای «تصویر گم‌شده» دارم به خانه بروم. اما وسوسه فرش قرمز فیلم «تاکاشی میکه» رهایم نمی‌کند. اولین باری است که می‌خواهم به مراسم فرش قرمز بروم و با آنکه شنیده‌ایم فیلم میکه با نام «سپر نی» (بخش اصلی) فیلم خوبی نیست، اما به هوای فرش قرمزش می‌روم. حرف‌هایی که درباره فیلم شنیده بودم درست است و فیلم فیلم خوبی نیست. مردی ۲۸ ساله به جرم تجاوز و قتل دختران خردسال تحت تعقیب است و پدربزرگ آخرین مقتول جایزه‌ای یک میلیون ینی برای سر پسر گذاشته است. آگهی این جایزه در مطبوعات ژاپن چاپ شده و پدربزرگ وب‌سایتی طراحی کرده که قابل حذف از روی اینترنت نیست و بر روی این وب‌سایت ویدئوهایش را منتشر می‌کند. پلیس توکیو مأمور می‌شود که پسر را از شهری به شهر دیگر منتقل کند. اما همه می‌خواهند پسر را بکشند و جایزه را بگیرند، حتی خود نیروهای پلیس و پلیس امنیت در دوراهی دفاع از این جانی و قاتل یا دادن اجازه قتل او به مردم مانده است. درون‌مایه‌ای که می‌توانست به یک فیلم تلویزیونی بدل شود، اما یک فیلم سینمایی پرخرج و حادثه‌ای شده است. منطق فیلم‌نامه در برخی صحنه‌ها نامعلوم است و در صحنه‌هایی کمیک شده، به عنوان مثال مشخص نیست یک شهروند ساده از کجا یک تریلی بزرگ همراه با صدها لیتر نیتروژن آورده که بعد با سرعت تمام به سمت‌ها ده‌ها ماشین پلیس که حامل قاتل است براند. تاکاشی میکه فیلمساز پرکاری‌ست و در طول نزدیک به ۲۰ سال فعالیت فیلمسازی نزدیک به ۳۰ فیلم ساخته.

در مراسم فرش قرمز رسم است که اگر تماشاگران از تماشای فیلم لذت برده باشند با تشویق ممتد رضایت خود را نشان دهند. ما در بالکن نشسته‌ایم و تک و توک افراد در جلوی ما برای فیلم بلند شده و دست می‌زنند.

هیچ چیز بدتر از دیدن یک فیلم بد در انتهای روز نیست. آن هم وقتی که می‌توانست با فیلم «تصویر گم‌شده» به انتها برسد. اما دیدن «جیمز فرانکو» (که با فیلم «گور‌به‌گور» ـ بر اساس رمانی از ویلیام فاکنرـ در بخش نوعی نگاه حضور دارد) در فرش قرمز به این سختی‌ها می‌ارزید.

Share