ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

توطئه در کالبد تئوری توطئه

مهرداد صمدزاده − تئوری‌های توطئه خود توطئه‌هایی هستند با دامنه‌ای گسترده که پس از نابودی دیگران خودی‌ها را هم در یک بازه زمانی در تیررس قرار می‌دهند.

در سال‌های اخیر همزمان با افزایش انزجار عمومی از نظام حاکم بر ایران بازار تئوری‌های توطئه به شدت رونق یافته است. رایج‌ترین تئوری که از همان بدو انقلاب اشاعه و به محافل آکادمیک نیز راه یافت گمان نقشه دولت‌های غربی برای جایگزین ساختن رژیم محمد رضا شاه پهلوی با جریان موسوم به آیت الله خمینی بود که گویا بواسطه برخی ملاحظات ژئوپولیتیک، از جمله اقتدار روزافزون شاه در صحنه سیاست بین المللی به اجرا گذاشته شد. این تئوری به تازگی زیر نام "فتنه ۵۷" از سوی حامیان بازگشت نظام پادشاهی به ایران در شبکه‌های اجتماعی تبلیغ و ترویج می‌شود و بر بخش‌هایی از مردم بی تاثیر نبوده است. اما آنچه برای بسیاری از باورمندان به این تئوری روشن نیست عملکرد آن در مخدوش ساختن واقعیت‌های تاریخی و گرایش به حذف است، توطئه‌ای که در نهانخانه تئوری توطئه خفته است.

انقلاب ۵۷

تئوری‌های توطئه اساسا علل ظهور وقایع را به عوامل جانبی و فرضی نسبت می‌دهند که در خوش‌بینانه‌ترین حالت ضعف فکری سازندگانشان را در تبیین و تحلیل وقایع منعکس می‌کند. این مدعا لزوما به معنی انکار وجود توطئه نیست؛ توطئه‌ها همواره وجود داشته و وجود هم خواهند داشت. مثال بارز، توطئه‌هایی است که پی در پی از سوی سران جمهوری اسلامی به قصد فریب، سرکوب و کشتار مردم، قتل دگر اندیشان و ترورهای برون مرزی صورت می‌گیرند و در واقع سیاست رسمی نظام را تشکیل می‌دهند. معهذا ذهن جستجوگر توطئه را نیز همچون هر پدیده دیگر قابل بررسی می‌پندارد و همینجاست که رویکرد علمی مرز خود را از باورهای عامیانه جدا می‌سازد.

اما تئوری‌های توطئه اغلب بیش از آنکه برآمده از خطای ذهن باشند روایت‌هایی هدفمند‌اند که با انگیزه مخدوش ساختن واقعیت‌های تاریخی ساخته و پرداخته می‌شوند. تقلیل علل انقلاب ۵۷−۱۳۵۶ درایران به نقش مداخله جویانه قدرت‌های غربی نیز برخاسته از همین انگیزه است. در اینجا هدف ارائه تصویری محبوب و ملی از محمد رضاه شاه پهلوی همچون مصدق است، تصویری که با واقعیت چندان همخوانی ندارد. بر خلاف تصورات حامیان سلطنت، نه سیاست‌های جاه‌طلبانه شاه به عنوان قدرت منطقه‌ای تهدیدی برای غرب به شمار می‌رفت و نه "دلسوزی‌های پدرانه‌اش" از او چهره‌ای محبوب و ملی می‌ساخت. او به رغم اعلام اولتیماتوم به کشورهای غربی یا به قول خودش "چشم آبی‌ها" درخصوص افزایش قیمت نفت، برای آنها همچنان متحد استراتژیک محسوب می‌شد، متحدی که قلمرو فرمانروایی اش عنوان "جزیره ثبات" به خود گرفت. این جزیره گرچه نیازهای دنیای غرب را برای صدور کالا و سرمایه برآورده می‌ساخت، ولی برای بسیاری از ساکنان‌اش که آزادی و مشارکت سیاسی را طلب می‌نمودند و یا از مدرنیزاسیون آمرانه بی بهره مانده بودند‌، سرزمینی ایده‌آل نبود و همین امر در تداخل با شماری از عوامل دیگر بی ثباتی آن را رقم زد. از جمله این عوامل باید به سیاست متضاد خود شاه اشاره کرد که از یکسو عرصه را بر سیاستمداران ملی و سکولار تنگ نمود و از دیگر سو فضا را برای فعالیت‌های مذهبی باز گشود، سیاستی که در مقطع پیش از انقلاب عملا توده‌های ناراضی را به سوی واپسگرایان مذهبی سوق داد. پیش‌زمینه تاریخی این سیاست واقعه تخریب مرکز بین المللی بهاییان در سال ۱۳۳۶ بود که با حضور نمادین دو تن از مقامات بلند پایه حکومت به ظاهر سکولار شاه، سپهبد نادر باتمانقلیج، رئیس ستاد ارتش شاهنشاهی، و سرلشگر تیمور بختیار، فرمانده نظامی تهران، انجام گرفت.

لزوم توجه به اساس خواست دموکراتیک مردم

اما هدف از این گفتار نه شرح علل انقلاب و نه نقد سیاست‌های دوره حکومت محمد رضا شاه پهلوی است. هدف افشای مکانیزم دفاعی گرایشی است که خواست برحق ملتی را برای رسیدن به یک جامعه دموکراتیک و عدالت‌محور به توطئه‌ای از جانب اجانب تقلیل می‌دهد تا بدین سان از پذیرش اختناق و سرکوب سیاسی و نارسایی‌های اجتماعی زمان شاه سر باز زند.

اینکه نتیجه جنبش اعتراضی مردم علیه نظام سلطنتی به استقرار و تثبیت منجلابی چون جمهوری اسلامی انجامید به هیچ وجه نمی‌تواند نافی خواست دموکراتیک آنها باشد که برای تحقق بخشیدن به آن به پا خاستند. این پیامد بیش از هر چیز بیانگر ضعف و عدم آگاهی نیروهای سکولار از روند تاریخی بود که آنها را در جبهه‌ای واحد با مرتجعین مذهبی قرار داد. بی شک آگاهی از ماهیت ایدئولوژی واپسگرای آیت الله خمینی می‌توانست حمایت نیروهای سیاسی سکولار را به یک آلترناتیو درون حکومتی از نوع بختیار معطوف دارد. مع الوصف مبارزه برای حقوق دموکراتیک و بهبود شرایط زندگی که فلسفه وجودی جامعه انسانی را تشکیل می‌دهد همچنان ملت را در تقابل با استبداد شاهنشاهی قرار می‌داد. این همان عاملی است که نمود آن در تظاهرات گسترده واپسین ماه‌های قبل از انقلاب ویلیام سولیوان، سفیر وقت آمریکا را بر آن داشت تا در ۱۸ آبان ۱۳۵۷ در تلگرامی به جیمی کارتر، تلاش برای حفظ رژیم شاه را بیهوده بداند، ایده‌ای غیر قابل تصور اما نا گزیر که در روزهای بین ۱۴ و ۱۷ دیماه همان سال در اجلاس سران چهار کشور بلوک غرب (آمریکا، انگلیس، فرانسه، و آلمان) در گوادلوپ مورد تایید قرار گرفت.

اگر چه نمی‌توان جامعه زمان شاه را با حکومت دینی و توتالیتر حاکم بر ایران، چه از نظر فضای فرهنگی و سیاسی و چه از نظر استاندارد زندگی مقایسه کرد، ذکر این نکته ضروری است که آنچه مردم را بر ضد شاه برانگیخت نه فقر مطلق، که حس حقارت سیاسی و محرومیت نسبی بود که در آخرین دهه پیش از انقلاب به شدت بروز یافت.

"فتنه ۵۷"

اصطلاح "فتنه ۵۷" که از سوی محافل سلطنت طلب و اخیرا شخص شهبانو فرح پهلوی اشاعه داده می‌شود نسخه به روز شده همان تئوری اولیه است، با این تفاوت که در اینجا تمرکز از مسایل ژئوپولیتیک به معادلات سیاسی ایران انتقال می‌یابد.

قرابت این اصطلاح با "فتنه ۸۸" که توسط سران جمهوری اسلامی به منظور بی اعتبار ساختن جنبش سبز به کار برده شد خود حکایت از این دارد که مبارزه برای تحقق مطالبات دموکراتیک و عدالت محور در نگاه صاحبان قدرت همواره فتنه و اغتشاش تلقی می‌شود، بویژه از آن جهت که آنها محرک تحولات اجتماعی را فرامین پدرانه خود می‌دانند. از همینروست که در کنار ادعا‌های کاذب ولی فقیه مبنی بر دستاوردهای عظیم تحت رهبری وی، حامیان بازگشت سلطنت نیز سخت در تلاش‌اند تا ایران دوران پهلوی را عصری طلایی جلوه دهند. اگر چه نمی‌توان جامعه زمان شاه را با حکومت دینی و توتالیتر حاکم بر ایران، چه از نظر فضای فرهنگی و سیاسی و چه از نظر استاندارد زندگی مقایسه کرد، ذکر این نکته ضروری است که آنچه مردم را بر ضد شاه برانگیخت نه فقر مطلق، که حس حقارت سیاسی و محرومیت نسبی بود که در آخرین دهه پیش از انقلاب به شدت بروز یافت. این حقیقتی است که بسیاری از طرفداران احیای سیستم پادشاهی در ایران به رغم گذشت بیش از چهار دهه از انقلاب همچنان به انکار آن می‌پردازند.

طرح تخطئه دیگران

کارکرد مهمتر فرضیه "فتنه ۵۷" تخطئه و تخریب نیروهایی است که فعالانه در انقلاب شرکت داشتند. این نیروها طیف گسترده‌ای از ملی گرایان سکولار، ملی-مذهبی ها، فعالان مدنی و چپ را در بر می‌گیرند که در ایران پسا اسلامی رقبای سیاسی سلطنت طلبان محسوب می‌شوند و به همین علت باید از سر راه برداشته شوند.

یکی از راه کارهای موثر در این مورد بزرگنمایی خطاهای استراتژیک چهره‌های شاخص و سکولار عصر انقلاب و معرفی آنان به عنوان شرکای جرم در به راه اندازی نظام کنونی است، پروژه‌ای که با هدف حذف آنان از صفحه تاریخ در شبکه‌های اجتماعی تبلیغ می‌شود. گردانندگان این پروژه در سفر در تونل زمان چهره‌های نمادین ملی را نیز از حملات خود مصون نمی‌گذارند. شاخص‌ترین این چهره‌ها مصدق است که به رغم برخی کاستی‌ها همچنان از او به عنوان نماد مشروطیت و مدافع منافع ملی ایران یاد می‌شود. استناد به تصمیم جنجالی مصدق مبنی بر برگزاری رفراندم و انحلال مجلس شورای ملی در دوازدهم مرداد ۱۳۳۲ از جمله مواردی است که حامیان سلطنت به منظور ارائه تصویری مستبد و ضد ملی از او اقامه می‌دارند، حال آنکه رضا شاه که اصولا مجلس را "طویله" می‌پنداشت به عنوان قهرمانی ملی تصویر می‌شود.

بی علت نیست که همزمان با تخطئه مصدق، تحریف وقایع عصر او نیز صورت می‌گیرد. مهمترین نمونه، تحریف واقعه کودتای ۲۸ مرداد است که از آن به عبث با عناوینی چون "روز رستاخیز ملی" یا "قیام شاه و ملت" نام برده می‌شود. این تحریف عملا جایگاه شاه و مصدق را عوض می‌کند تا از مصدق چهره‌ای خائن و از شاه و کودتاچیان قهرمانانی ملی بسازد.

کارکرد مهمتر فرضیه "فتنه ۵۷" تخطئه و تخریب نیروهایی است که فعالانه در انقلاب شرکت داشتند. این نیروها طیف گسترده‌ای از ملی گرایان سکولار، ملی-مذهبی ها، فعالان مدنی و چپ را در بر می‌گیرند که در ایران پسا اسلامی رقبای سیاسی سلطنت طلبان محسوب می‌شوند و به همین علت باید از سر راه برداشته شوند.

ولیعهد و پیروانش

اما دغدغه تاریخ بیش از آنکه مربوط به گذشته باشد معطوف به حال است که طرفداران بازگشت سلطنت در اتخاذ مواضع سیاسی اشان بر آن صحه می‌گذارند. به این اعتبار، می‌توان دریافت که تحریف تاریخ و تخریب چهره‌های ملی از سوی این گروه نهایتا تلاشی است در جهت از میان برداشتن رقبای سیاسی که اصل را بر اساس تشکیل نهاد‌های مدنی و دموکراتیک یا به عبارت دقیق تر توانمند ساختن مردم قرار می‌دهند. این گرایش به حذف هم از طریق فعالان و نظریه پردازان احیای سلطنت در برنامه‌های رسانه‌ای خارج از کشور به پیش برده می‌شود و هم از طریق لشگرهای سایبری که با شیوه‌های ترور شخصیت، نفرت پراکنی، و فحاشی مبارزانی را که همچنان بر مواضع اصولی خود پا برجا مانده‌اند آماج قرار می‌دهند.

اینکه آیا چنین شیوه‌هایی لزوما مورد تایید خاندان پهلوی و شخص شاهزاده رضا پهلوی باشند اهمیت چندانی ندارد؛ مهم خروش جریانی است که با ذوب شدن خود شیفتگان حقیر در شخصیت رهبر آغاز گردیده و رهبر را با خود به دیاری نامعلوم سوق می‌دهد. تحت این شرایط عدم تمایل رهبر به نشستن در جایگاه پادشاهی خشم و ناخرسندی حامیان او را بر می‌انگیزد تا آنجا که آنان یا اظهارات او را مطابق با امیال خود تعبیر و تفسیر می‌کنند یا اینکه او را شخصی نا لایق می‌پندارند. مثال تاریخی این وضعیت موضع تهاجمی سلطنت طلبان فرانسوی در دوران پس از انقلاب است که در مواجهه با تزلزل اولیه لویی هجدهم برای پذیرش تاج و تخت شعار سر دادند: "مرگ بر شاه غیر از خود شاه". شاید از همینروست که شهبانو فرح پهلوی در مقام میراث دار نظام پادشاهی شخصا به مداخله بر می‌خیزد و با انتصاب نور زهرا پهلوی به عنوان ولیعهد ایران تلویحا حق انتخاب بین پادشاهی و جمهوریت را از پسر سلب می‌کند.

توطئه تئوری‌های توطئه

اکنون با توجه به آنچه گفته شد می‌توان از ماهیت پنهان تئوری‌های توطئه پرده برداشت و آن اینکه تئوری‌های توطئه خود توطئه‌هایی هستند با دامنه‌ای گسترده که پس از نابودی دیگران خودی‌ها را هم در یک بازه زمانی در تیر رس قرار می‌دهند.

تاریخ چهل و چند ساله جمهوری اسلامی سرشار از توطئه‌هایی است که طراحان خود را با همان شیوه به دار فنا سپردند. شاید این آیینه عبرتی برای آن دسته از روشنفکران چپ گرای پیشین باشد که اینک در تمجید از دست آوردهای عصر پهلوی و زمینه سازی برای بازگشت سلطنت گوی سبقت را از یکدیگر ربوده‌اند.

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

  • ایراندوست

    در سپهر سیاسی قدرتهای جهانی‌ امروز، سیاست توطئه است و توطئه سیاست. اینکه کودتای آرام رضا خان- سید ضیاً با حمایت انگلیسیها بود ، شکی نیست و اینکه همان انگلیسیها رضا خان را تبعید و بتدریج مسموم کرده و کشتند هم بر کسی‌ پوشیده نیست. بگفته فرح دیبا ، شاه در بیمارستان بدست دکترهای آمریکایی به هلاکت رسید ولی پسر همان شاه در کریدورهای کنگره آمریکا به این اتاق و به آن اتاق سناتورها می‌‌دود و بعنوان حمایت از مبارزه مردم ایران، سلطنت در ایران را گدایی می‌کند. مسلما در کشوری چون ایران که چپاول اقتصادی، فساد اداری، تبعیض شهروندی و.... درمیان خاص و عام، نهادینه و قدمتی هزاران ساله دارد، قربانی شدن در توطعه‌های جهانی‌، امری طبیعی و غیر قابل اجتناب است!

  • mashang

    توی تقریبا تظاهرات های اعتراضی، بحث های سیاسی برنخوردم به شاه پرستی که اندک مطالعه ای پیرامون تاریخ کشور خود داشته باشه!! درست مثل اسلام پرست ها که از اطلاعا ت نخ نمای والدین سالخوردهء خود مییلیتری فرا تر نرفتند۰

  • mashang

    روحانیان حوزه نجف و قم بودند که رضاخان را به شاهی رسانیدند و «مهر شاهنشاهی پهلوی» را به پیشانی رضاخان کوبیدند مردم هیچ نقشی در برآمدن رضاشاه نداشتند. مردم در آن زمان رعیت بودند و بی سواد نمی دانستند ساسانیان کی ها هستند و هخامنشیان کی ها هستند؟ « روحانیان حوزه نجف و قم بودند که رضاخان را به شاهی رسانیدند و «مهر شاهنشاهی پهلوی را به پیشانی رضاخان کوبیدند»[نگاه کنید به تاریخ بیست ساله حسین مکی و خاطرات مهدی حائری یزدی] ¤¤¤¤¤ وقتی سردار سپه می خواست با حیله و نیرنگ دین و دل از روحانیان برباید ماه های محرم با فوج قزاق اش دسته های سینه زنی راه می انداخت و خود در جلو دسته های سینه زنی کاه به سرش می پاشید و گِل به صورت می مالید و بدین سان اعتماد روحانیان را به خودش جلب کرد. « فرستادن شمشیر از طرف روحانیان عتبات عالیات به سردار سپه به نام حضرت ابوالفضل (ع) توسط حجج الاسلام طی مراسمی به رضاخان اعطاء گردید».[روزنامه ایران شماره 1169- 12/4/1301] «آیت اله خالصی زاده در مسجد سلطانی سخنرانی کرد و گفت که تمام نمایندگان مجلس خائن هستند و از سردار سپه درخواست کرد که درب مجلس را ببندند و اضافه کرد که امیدش فقط به رضاخان است».[روزشماره تاریخ معاصر ایران جلد سوم ص 577] آیت اله خالصی زاده یکی از روحانیان با نفوذ نجف بود وقتی از مکه از طریق بوشهر به ایران سفر می کند رضاخان دستور داد تمام فرماندهان لشگری و کشوری به استقبال آیت اله بروند حتی خود رضاخان برای استقبال از ایشان تا شهر ری رفته و مسیر ایشان از بوشهر تا مشهد به دستور رضاخان مملو از استقبال کنندگان بود. «سردار اسعد جعفر قلی خان بختیاری والی خراسان بعد از دیدار با آیت اله خالصی زاده در مشهد از ایشان شنید چگونه می توانم مطالب محرمانه ی خود را به رضاخان برسانم. سردار اسعد از وزارت جنگ پرسید ایت اله خالصی زاده با چه رمزی می تواند با سردارسپه تماس برقرار کند. وزارت جنگ پاسخ داد آیت اله می تواند با رمز لشگری مطالب خود را به رضاخان بفرستد»[روزشماره تاریخ معاصر ایران جلد سوم ص 512]. آیت اله چه اسرار محرمانه ای داشت که به رضاخان بدهد؟ در سالهای 1302 و 1303 رضاخان سردار سپه و رئیس الوزرا قصد براندازی سلسله قاجار و رسیدن به سلطنت را داشت. رسیدن به سلطنت از چه راهی ممکن بود؟ مردم ورعیت کاره ای نبودند که شاه بیاورند و شاه ببرند فقط این کار از روحانیان برمی آمد که با « نظارت استصوابی» مهر تایید به شاهنشاهی رضاخان بزنند. این کار به این سادگی هم نبود. رضاخان خوب می دانست تنها چیزی که روحانیت از آن وحشت دارند کلمه ی جمهوریت است. روحانیانی که د رعراق بودند شاهد اعلام جمهوریت آتاتورک بودند که بساط حکومت اسلامی و عثمانی را که خلیفه مسلمین را یدک می کشید برچیده بود و یک جمهوری سکولار و لاتیک به وجود آورده بود. رضاخان چاره ای نداشت که برای ترساندن روحانیان غوغای جمهوریت در ایران راه بیاندازد. در سالهای یاد شده روزی نبود که به دستور رضاخان توسط فرماندهان و والیان به نفع جمهوری تظاهراتی انجام نشود. « در پی تاکید رضاخان بر همراه کردن روحانیان شهرها، برای موافقت با برپائی رژیم جمهوری امیر لشگر غرب اسماعیل خان والی آذربایجان متذکر شد که علما از کلمه ی جمهوریت فوق العاده متوحش هستند»[روزشماره تاریخ معاصر ایران جلد سوم ص 644]. « عبداله خان طهماسبی فرمانده لشگر شمال غرب در گزارشی می نویسد: جمهوریت در آذربایجان حکمفرما شده و اوضاع بر وفق مراد است مگر، علما آذربایجان نتوانستیم موافقت آنها را جلب کنیم همه ی علما از لفظ جمهوری خاطرشان مغشوش است و چون این کلمه را منافی با مذهب می دانند. با تمام علما ملاقات کردم آنها خواهان سلطنت حضرت اشرف هستند»[روزشماره تاریخ معاصر ایران جلد سوم ص 640]. البته حمایت فقیهان و روحانیان به رضاخان ختم نشد. در شهریورماه 1320 که مملکت در زیر پای اشغالگران بود و تغییر سلطنت از پدر به پسر به انجام رسید روحانیان هیچگونه عکس العملی از خودشان نشان ندادند انگار که این روحانیان نبودند از اقدام رضاشاه در تجدد و مدرن سازی ایران مخالف بودند: در سال 1331 آیت اله کاشانی با بست نشینی در دربار و درخواست حکم عزل دکتر مصدق تا آنجا که فرمودند: « حفظ و ابقای سلطنت برای استقلال ایران لازم و ضروری است»[مجله خواندنی ها شماره 14 مسلسل 842 شنبه چهاردهم آبان ماه 1331]. و از همکاری با کودتاگران برعلیه حکومت ملی دکتر مصدق دریغ نکرد. البته برآمدن شاهان و حاکمان توسط فقیهان و روحانیان منحصر به دوران معاصر نبود. در طول تاریخ ایران روحانیان و فقیهان بودند که به شاهان و سلاطین مشروعیت می بخشیدند و روحانیان بودند که شعار *« شاه سایه خداست» را ساختند که مانع قیام مردم برعلیه شاهان و سلاطین شدند. در جامعه ی ایران همواره فقیهان بودند که « فرمان تکفیر، جهاد،قتل و تحریم را می دادند» اما فرمان تکفیر، قتل و تحریم نه برعلیه شاهان و سلاطین بلکه برعلیه فلاسفه، ، متکلمان و ... . بر سر دار رفتن سهروردی ها، عین القضات ها و حلاج ها و ... توسط فقیهان از تاریخ زدوده نشده است. البته ناگفته نماند که این ها فقط در دوره ی اسلامی نبود قبل از اسلام هم شاهان و سلاطین فره ایزدی را از موبدان می گرفتند.این همه را گفتیم که در هیچ زمانی، مردم در برآمدن و رفتن شاهان هیچگونه نقشی نداشتند. """""""""""""""""""""""""""""""" برگرفته از : کاظم آذری سیسی

  • mashang

    شاه شیعهء متعصب عامل اصلی قیام مردم بود که با روباه بازی فرقهء شیعه انقلاب وسرنوشت آن به دست ملا خمینی افتاد ملایی که توسط شاه بجای تنبیه و مجازات به پیک نیک مثل تبعید فرستاده شد تا به موقع ایران را به ویرانی بکشد ٭٭٭ آن جریانی است که هنوز نفهمیده و درک نکرده است که کلیت فرقهء شیعه در ایران چیزی نبوده است جز نهادی برای مشروعیت بخشیدن به سلطنت و توجیه گرِ نظام پادشاهی در ایران. این واقعیتی تاریخی است که از دوران صفویه, تا قاجار و همچنین برای دوران خانوادهء سوادکوهی (موسوم به پهلوی) صادق است. سلطنت صفویه در حقیقت امر خاستگاه دولتی کردن و رسمیت بخشیدن به فرقهء شیعیان در ایران بود, با سر بریدن سلطنتی تمامی مخالفان گرویدن به شیعه. در دروان قاجار آخوندهای شیعه باردگر در کمک به سرکوب کردن جنبش بابیه به یاری سلطنت آمدند. در دوران مشروطه آخوندها در قانون اساسی مشروطه جایگاه سلطنت را “شاهنشاه اسلام” نامیدند. بر اساس پروپاگاندای سلطنت باختگان رضا شاه مثلا “مخالف” آخوندها بود, اما همین رضا خان اولین کسی بود که پس از مخالفت آخوندها با ایدهء جمهوری, با ادامه سلطنت موافقت کرد. بزرگترین گسترش و پایه گیری روحانیت شیعه در دوران “عاری از مهر”, خصوصا پس از کودتای ننگین ۲۸ مرداد, انجام گرفت. کودتایی که طی آن آخوندها با کمک فاحشه ها و چاقو کشان تهرانی علیه مصدق به میدان آمدند و شاه را بر سر کار گذاشتند. شیعیان در ایران پس از کودتا بدون جریاناتی مانند “مکتب اسلام”, حسنیهء ارشاد, تاسیس “انجمن حجتیه” توسط ساواک, استخدام آیت الله ها در وزارت آموزش و پرورش,… امکان رشد و گسترش نداشتند. و در پایان باید اضافه شود که فسیل شخصی است که با استفاده از استعاره های پیش پا افتادهء چپ مانند “زیر بنا” و “رو بنا” (که در گفتمان چپ امروزه دیگر استفاده ای ندارد و میراث “تفکر” مکانیکی استالینیستی است) علیه چپ روده درازی نموده و به طرزی ناشیانه و آماتور سعی در تحریف تاریخ اجتماعی ایران دارد. ٭٭٭ شاه بدلیل ترس از نفوذ کمونیسم به دین پناه آورد. محمد رضا شاه میدان را برای آخوند شیعه بسیار باز کرد. آنها توانستند در آموزش و پرورش و دانشگاه جایی برای خود باز کنند و لاتهای اطراف خود را همواره داشتند. بخاطر دارم که در دانشگاه تهران یکی از دانشجویان مطهری در کلاس درس مطهری صحبتی درخصوص علی گفته بود. ساعتی بعد لاتهای اطراف مطهری آن بنده خدا را دوره کردند. طرف مجبور شد که در حضور همه بگوید که شکر خورده است و دیگر چنین غلطی را تکرار نخواهد کرد. آنروز مشخص بود که جریانی مذهبی که از سوی دولت (ساواک) حمایت همه جانبه می‌شود، سکان وقایع را در دست خواهد گرفت. شاه هرگز فکر نمی‌کرد که این مار دست پرورده که برای عقب نشینی کمونیسم پروار کرده است، روزی دستش را خواهد گزید و دودمانش را به باد خواهد داد

  • mashang

    فرمان شاهنشاه آریامهر در مورد تشکیل "سپاه دین" ! فرمان شاهنشاه برای تشکیل سپاه دین منتشر شد ( روزنامه اطلاعات شنبه اول آبانماه 1350 ) تشکیل سپاه دین ، از این دوره به مرحله اجرا گذاشته میشود • امسال 50 نفر از فارغ التحصیلان مشمول دانشگاه الهیات به سپاه دین فراخوانده شدند • افراد سپاهی دین در 8 هفته اول دروس نظامی و 16 هفته دروس تخصصی خواهند داشت • سپاهیان پس از پایان خدمت آموزشی از لباس روحانیت استفاده خواهند کرد " با تائیدات خداوند متعال " ما محمد رضا پهلوی آریامهر شاهنشاه ایران نظر به اینکه بزرگداشت شعائر مقدس اسلام و ترویج احکام دین و حفظ معنویت جامعه پیوسته مورد توجه خاص ما بوده است و معتقدیم که جامعه ایرانی باید در زمینه های مادی و معنوی هماهنگ پیشرفت کند ، به موجب این فرمان مقرر میداریم سپاه دین از مشمولین خدمت وظیفه عمومی که در رشته های دینی ، علوم و معارف اسلمی تحصیل کرده اند تشکیل شود و به اجرای وظایف خود بپردازند ، مسئولیت اجرای این فرمان و اداره سپاه دین به عهده سازمان اوقاف خواهد بود کاخ سفید سعدآباد ، به تاریخ 24 مرداد 1350 شمسی فرمان شاهنشاه آریامهر در مورد تشکیل " سپاه دین " امروز منتشر شد ، در اجرای فرمان همایونی ، ترتیبی داده شده است که در سال جاری 50 تن از فارغ التحصیلان مشمول دانشگاه الهیات و در سالهای آینده تعداد بیشتری از بین طلاب مشمول دیپلمه و بالاتر برای خدمت سپاه دین فراخوانده شوند ( متن فرمان شاهنشاه جداگانه چاپ شده است ) افراد سپاه دین مانند بقیه افراد سپاهی در پادگان عباس آباد تعلیمات خواهند دید ، در 8 هفته اول دروس نظامی تعلیم داده خواهد شد و 16 هفته بعد دروس تخصصی که مربوط میشود تبلیغات مذهبی و ترویج احکام دین تدریس میگردد ، دروس تخصصی که به سپاهیان دین تعلیم داده میشود که عبارت است از : اصول فن خطابه ، علم کلام ، تاریخ اسلام و ادیان ، نقش ایران در توسعه معارف اسلامی ، بهداشت در اسلام ، جغرافیای کشورهای اسلامی ، تاریخ مذاهب خمسه ، اخلاق ، مبانی اسلامی انقلاب سفید ایران ، اصول عدالت اجتماعی اسلام در جامعه امروز ایران ، قانون حمایت و تنظیم خانواده سپاهیان دین در طول 24 هفته خدمت در پادگان ، از لباس سپاهی استفاده خواهند کرد و حقوقی معادل سپاهیان انقلاب خواهند گرفت و 18 ماه بقیه را در صورتیکه دارای درجه لیسانس باشند حقوق ستوان دومی و در صورت دارا بودن گواهینامه متوسطه ، حقوق گروهبانی دریافت خواهند نمود ولی در این مدت از لباس روحانیت استفاده خواهند نمود. از سپاه دین پس از خدمت زیر پرچم در مشاغل زیر استفاده خواهد شد و در احراز این مشاغل حق تقدم با آنها خواهد بود : 1. معلمان تعلیمات دینی و عربی در دبستانها و دبیرستانها 2. مدرس علوم و فرهنگ اسلامی در مدارس عالی 3. مشاور علوم اسلامی در خارج از کشور 4. سردفتر ازدواج و طلاق 5. قاضی در محاکم شرع 6. افسر امور دینی در واحدهای ارتش 7. کارمند سازمان اوقاف

  • جوادی

    در فرهنگی زیست می کنیم که ضرب المثل" سیر طعنه زد به پیاز که تو ای مسکین چقدر بدبویی "از معروفترین ضرب المثل هاست . این ضرب المثل زمانی به کار می رود که شخصی دیگری را به خاطر همان عیبی که در خودش است، نکوهش کند.‌ پروین اعتصامی در شعری زیبا به نام نکوهش بیجا به این مساله اجتماعی پرداخته است. یاد گرفتم که هرجا نکوهشی دیدم، بررسی کنم که آیا از الگوی سیر طعنه زد به پیاز پیروی می کند یا نه. به بیان دیگر بررسی می کنم که آیا چنین نکوهشی بیجاست یا نه؟ به نظرم نکوهش بیجا یکی از خصلت های عمومی ایرانیان است. مثلا ما خیلی تمایل داریم تا دیگران را خودخواه و یا خودرای بنامیم، در حالیکه امکان خودخواهی و خودرایی خود را معمولا نادیده می گیریم. به همین خاطر است که شاعر توصیه می کند، عیب کسان منگر و احسان خویش، دیده فرو بر به گریبان خویش.

  • جوادی

    این مقاله را خواندم و نمی خواهم جزئیات آن را مورد ارزیابی قرار دهم زیرا فایده ای در این کار نمی بینم.‌ نمی توان از استبداد سیاسی انتقاد کرد ولی هیچ اشاره ای به استبداد فرهنگی و ارتباط این دو نکرد. در این مقاله هم واژگان مردم و ملت به طور مطلق به کار رفته اند. به عنوان مثال انقلاب ۵۷ را به عنوان خواست دموکراتیک ملت در نظر می گیرد. وقتی تا به امروز در خود غرب که خاستگاه دموکراسی است بر سر معنی و انواع آن اختلاف نظر وجود دارد، چطور می توان از خواست دموکراتیک ملت در یک کشور جهان سومی حرف زد؟ منظور از ملت چیست؟ حتی اکثریت مردم نیز در یک انقلابی شرکت کنند یا موافق آن باشند ،آن انقلاب را یک انقلاب توده ای می نامند نه انقلاب دموکراتیک. در ضمن ممکن است اکثریت مردم و حتی اکثریت نخبگان با مفهوم دموکراسی آشنا نباشند. انقلابی را می توان دموکراتیک نامید که خواهان نفی استبداد در کلیت آن باشد، نه اینکه صرفا علیه استبداد مستقر باشد. برای نقد انقلاب ۵۷ نیازی به عبارت فتنه ۵۷ یا توطئه ۵۷ نیست، گرچه ایرانی ها معمولا تمایل دارند نقش خودشان را در سرنوشت شان انکار کرده و تیره روزی شان را به عوامل خارج از خود نسبت دهند. این گرایش به معنی مسولیت گریزی عمومی ایرانیان است. اگر طرفداران پهلوی در توصیف دوره پهلوی به عنوان عصر طلایی اغراق می کنند، مخالفان پهلوی نیز در ذکر مصیبت های دوره پهلوی مبالغه کرده و هنوز هم می کنند. مثلا می گویند دوره پهلوی بهشت نبوده است. درست است بهشت نبوده ولی آیا جهنم بوده است؟ من با نگاه دو قطبی مخالفم. طرفداران و مخالفان پهلوی هر دو گرفتار نگاه دوقطبی اند و بازی جمهوری یا پادشاهی یکی از پیامدهای نگاه دوقطبی است. موضع گیری" پادشاهی ام الفساد است" به روشنی دال بر نگاه دوقطبی است. این موضع دکتر فاطمی بوده است. این موضع اغلب جمهوریخواهان ایرانی در حال حاضر نیز هست. من با اعدام مخالفم و براین اساس اعدام دکتر فاطمی را محکوم می کنم ولی لازم است یادآوری کنم که خود آقای دکتر فاطمی اگر در جنگ قدرتی که با شاه داشتند، پیروز می شدند ، ممکن بود شاه یا برخی از مخالفان سیاسی خود را اعدام کنند. به عنوان مثال دیگر، من برای کسروی به عنوان یک روشنفکر ارزش زیادی قائل هستم ولی دید انتقادی را نسبت به نظرات ایشان نیز حفظ می کنم و می دانم که گرچه خودش قربانی تروریسم شد ولی یگانه انگار افراطی بود و فقط پاک دینی را مذهب درست می دانست و می گفت اگر کسی در راه گمراهی مردم تلاش کند ابتدا باید او را نصیحت کرد و از این کار برحذر داشت و اگر کارساز نبود، باید او را کشت. این سخن موافقت با ترور هست. نگاه انتقادی را نباید به نگاه سیاه یا سفید تنزل داد.‌ هم ضعف ها را باید دید و هم نقاط قوت را.‌ انقلاب ۵۷ را خواست دموکراتیک ملت نامیدن کمتر از عبارت فتنه ۵۷ گرایش به حذف ندارد‌ . عبارت اولی پادشاهی خواهان را جزء مردم و یا ملت نمی داند و عبارت فتنه ۵۷، وجود مخالفت داخلی با پهلوی و جریان جمهوریخواهی را نادیده می گیرد. عدم اعتراف به بازی جمهوری یا پادشاهی دلیل دیگری بر گرایش ایرانیان به نادیده گرفتن مخالفان است.