ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

دیدگاه

 غیبت ستم اِتنیکی در دادخواهی مرکز گرا

سیران معروفی و بهداد بردبار: نگاهی انتقادی به ترانه «برای آزادی» اثر شروین حاجی‌پور

بزرگ‌ کنید

کشته شدن ژینا دختر کُرد بیست و دو ساله در زمان دستگیری توسط گشت ارشاد در تهران، آتش خشم مردم را در شهر محل تولد او سقز و سایر شهرهای کُردستان و سپس در سایر شهرهای ایران روشن کرد.

شعار کُردی "ژن ژیان ئازادی" و معادل فارسی آن "زن، زندگی، آزادی" که پیش از این توسط جنبش‌های پیشرو کُرد به کار رفته بود شعار اصلی این حرکت انقلابی شده است.

پس از گذشت چند روز از آغاز اعتراضات، شروین حاجی‌پور ترانه "برای آزادی" را براساس توئیت‌های متعددی از معترضان نوشت. ترانه که مواردی از نقض حقوق شهروندان را به عنوان دلیلی برای پیوستن به اعتراضات بیان می‌کرد، بسیار مورد توجه مخاطبان در داخل و خارج قرار گرفت. تا جایی که نسخه انگلیسی ترانه و بعد نسخه پارودی ترانه هم ساخته شد.

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

محتوای ترانه چیست؟

  • ترانه به این شکل آغاز می‌شود: «برای توی کوچه رقصیدن! برای ترسیدن به وقت رقصیدن.» در این دو بخش مسئله آزادی‌های مدنی و ارعاب پلیس و کمیته‌ها مطرح می‌شود.
  • سپس او می‌خواند: «برای مادرم خواهرم خواهرت خواهرامون.» این بخش به طور مشخص به مسئله تبعیض جنسیتی در ایران توجه دارد.
  • «برای تغییر مغزهایی که پوسیدن» به موضوع کهنه پرستی، خرافه پرستی و مخالفت با ارزش‌های لیبرال و مدرن اشاره دارد.
  • «برای شرمندگی، برای بی پولی» و «برای کودک زباله گرد و آرزوهاش» به موضوع گسترش فقر و مشکلات معیشتی شهروندان اشاره دارند.
  • شروین حتی به «این هوای آلوده و پیروز یوز پلنگ در حال انقراض و سگ‌های بی‌گناه ممنوعه» می‌پردازد. به «علی یونسی » و «امیرحسین مرادی» دو دانشجوی نخبه که هر یک به ۱۶ سال زندان محکوم شدند، هم اشاره می‌کند.
  • سپس از کودکان افغانستانی نام می‌برد.
  • برای شعارهای - حکومتی تو خالی- و
  • در انتهای برای زن، زندگی، آزادی.

پس شروین تبعیض جنسیتی، آزادی‌های مدنی، فقر و بی عدالتی، محیط زیست و انقراض گونه‌های جانوری، دانش آموزان و آینده آنها و نبود تعلیمات سکولار و احساس آرامش برای آن‌ها را به عنوان دلیل نارضایتی مطرح می‌کند.

اعتراضات سراسری با کشته شدن یک زن کُرد آغاز شد، سپس کشتار بی‌رحمانه شهروندان در بلوچستان و شهرهای کردنشین به معترضان یادآوری کرد که حکومت مرکزی با شدت بیشتری مناطق پیرامونی را سرکوب می‌کند.

اما به سرعت مسئله ستم اتنیکی و وضعیت خلق کرد و سایر خلق‌های غیر فارس از تخیل جمعی حذف شد.

ترانه بۆ (برای) به زبان کردی

چیا مدنی، خواننده کُرد، با تشکر از شروین حاجی‌پور برای ساختن این ترانه زیبا به ترانه‌ی او پاسخ داده است. او درد‌هایی را که شروین حاجی‌پور در ترانه عنوان کرده است تأیید می‌کند. او می‌گوید ترانه شروین بحث برانگیز است، زیرا به درد و ستمی که به بسیاری از گروه‌ها شده بی توجه است. چیا می‌گوید شروین در تهران روایتی دیگری از دردها و رنج‌ها دارد و با روایت من در کردستان متفاوت است. او با پوزش می‌گوید دردهای من عمیق‌تر است و ابراز امیدواری می‌کند که نسیم آزادی برای او نیز روزهای بهتری را خلق کند.

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

چیا مدنی ترانه خود را با اشاره به نام ژینا آغاز می‌کند، نامی کردی که توسط ثبت احوال پذیرفته نشده و به جای آن نام مهسا در شناسنامه‌‌ی او ثبت شده است. نپذیرفتن نام‌های کُردی یک تصمیم استعماری از سوی مرکز است تا هویت اتنیک‌های غیر فارس تغییر بیابد. چیا می‌گوید ژینا چه در زمان حیات و چه در زمان مرگ نتوانست نام خود را داشته باشد. مسئله‌ای که رسانه‌های خارج از ایران به سادگی از کنار آن گذشتند و نام تحمیلی ژینا یعنی مهسا را به کار بردند.

چیا مدنی همینطور از مادرانی نام می‌برد که قلبشان در سوگ فرزندانی که کشته‌شده‌اند سوخته و از جسد‌هایی که با اشک مادران غسل داده شده است. این فرزندان چه شهروندان عادی بوده باشند و یا مبارزان سیاسی، تردیدی نیست که مادران کرد سال‌ها در سوگ عزیزانشان که اعدام شده‌اند سوخته‌اند. گزارش‌های سازمان‌های مدافع حقوق بشر نشان می‌دهد که در سال‌های گذشته فعالان سیاسی کُرد بیش از سایر نقاط زندانی و یا اعدام شده‌اند.

چیا برای معلمان و دانش آموزان می‌خواند. احتمالا منظور او معلمانی همچون فرزاد کمانگر و زارا محمدی معلم زبان کُردی است که به پنج سال زندان تعزیری محکوم شده است. حکومت ایران سیاست بسیار سختگیرانه‌ای علیه آموزش زبان مادری به کودکان غیر فارس اعمال کرده است.

چیا همینطور می‌گوید برای پدرانی که از آنها پول فشنگی را که با آن فرزندشان را کشتند را گرفتند تا جنازه را تحویل بگیرند.

او همچنین برای ترانه‌هایی می‌خواند که به غم تبدیل شده‌اند. احتمالا منظور او این است که غم و مشکلات جامعه کُرد زیر حاکمیت جمهوری اسلامی منجر به این شده که ترانه‌های کُردی غمناک شوند.

همچنین او برای فرزندانی می‌خواند که در تبعید متولد و بزرگ شده‌اند، دور از سرزمین مادری. اشاره چیا به فرزندان مبارزان کُرد و یا شهروندان عادی است که مجبور به ترک سرزمین خود شدند و هرگز فرصت بازگشت را نداشتند. خود چیا هم یکی از همین کودکانی است که در تبعید بزرگ شده.

گروه‌های مورد ستم گروه حاکم پرسپکتیو متفاوتی دارند. گروهی حاکم است و یک گروه محکوم، و گروه محکومان درک بهتری از وضعیت یکدیگر دارند. مثلاً کُرد‌ها و بلوچ‌ها درک بهتری از وضعیت یکدیگر دارند. گروه اتنیکی حاکم یعنی فارس‌ها در بسیاری از موارد نمی‌توانند موضوع را از نگاه دیگری ببینند. به این دلیل که نژادپرستی و تبعیضی را که به دیگری شده است هرگز تجربه نکرده‌اند. چیا در این ترانه قصد دارد تا حمایت خود را از گروه‌های مورد ستم قرار گرفته نشان دهد.

نازنین بنیادی هنرپیشه هالیوودی و فعال حقوق بشر در یک ویدئو می‌گوید:

ایرانیان تنها با حجاب اجباری و گشت ارشاد مبارزه نمی‌کنند بلکه آنها با آپارتاید جنسی، اعترافات اجباری، دادگاه‌های بدون قانون، قتل‌های فراقانونی، تهیه کردن منابع مالی تروریسم و در انتها حکومت مذهبی مبارزه می‌کنند.

در اینجا هم می‌بینیم که خواسته‌های اتنیک‌های به حاشیه رانده شده در گفتار مخالفان حکومتی جایی ندارد.

ممکن است شعار از زاهدان تا تهران این امید را ایجاد کند که حاشیه در شعارها مطرح می‌شود اما در لحظاتی دیگر خواسته‌ها و صدای گروه‌های اتنیکی فراموش می‌شود.

احمد محمدپور استاد مردم‌شناسی در دانشگاه ماساچوست می‌گوید:

با شعارهای کنونی پوزیسیون غالب یا اپوزیسیون حاکم، که زبان او زبان رسمی است، به دنبال جایگزین کردن حکومت دینی حاضر با یک دولت ناسیونالیستی تقریبا تسامح گرا (نە الزاما سکولار) نسبت بە حق انتخاب پوشش اما با تأکید و تمرکز بیشتر بر عناصر زبانی و هویتی پان ایرانیسم است. البتە این بە معنای پایان مقاومت و مبارزە اتنیکهای اقلیتی شدە نیست، بلکە بە این معناست کە هدف مبارزات اتنیکی برچیدن ایرانشهر گرایی، مرکزگرایی و پان فارسیسم است و هدف مبارزات مرکز جایگزینی رژیم با حفظ نظم و گفتمان اتنیکی حاکم است؛ در واقع علیرغم برخی تشابهات شکلی، هیچ وجە مشترک محتوایی و گفتمانی بین این دو مبارزە وجود ندارد.

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

  • هیوا ملکشاهی

    برای رویای عزیز این چند نکته را می نویسم هرچند نمی دانم خواهی دید یا نه ـــ متأسفانه این وب سایت قابلیت رپلای نظرات مان را ندارد اما در هر حال، امیدوارم کامنت من را با همدلی بخوانی ... «همه با هم تفاوت دارند». این اصل همانقدر بدیهی هست که تکرار و تأکید مداوم آن امکان همزیستی را حتی درون یک خانواده ناممکن می کند ـــ در سطحی وسیعتر این کار نتایج وخیمتری دارد درست برعکس آنچه از یک نظام سیاسی مطلوب مان انتظار داریم*** یک حکومت دموکراتیک و سکولار تقریبا می تواند به همه صداهای مختلف و حتی مخالف و متضادمان حداقل فرصت مطرح شدن بدهد، اما سوالم این است: من مریوانی برای ارتباط بهتر با یک کاشانی، کاشمری، بابلی، میبدی، مراغه ای، دره شهری، و هر شهر دیگری که مرکزیت سیاسی ندارد چه نیازی دارم گارد تهاجمی یا دفاعی داشته باشم تا صدایم بهتر فهمیده شود؟ زبان ما زندانی نیست رویا، ما فقط باید سالها و شاید دهه ها با همدیگر حرف بزنیم تا صدایمان برای همدیگر قابل فهم شود ـــ چه این صدا در قالب حزبی سیاسی باشد، یا رسانه ای متفاوت، یا یک گفتگوی ساده در مترو ـــ در بدترین حالت بیا اصلا فرض کنیم ما در فرانسه قرن هجدهم هستیم و سالها لازم است مثل آنها برای داشتن حقوق مشترک برای فردیتهای متفاوتمان همدیگر را لت و پار کنیم تا بفهمیم که نیازی به انکار و حذف و سلب و نفی دیگری نداریم هرچند جای خوشحالی است که امروزه ما اسمارت فون و شبکه های اجتماعی جهانی را داریم و قابلیت یادگیری چند زبان و احتمالا لازم نیست دویست سال بعد به امروز آنها برسیم. *** ترانه شروین را که می توانست هر جوان دیگری از هر شهر دیگری خوانده باشد، نماینده نگاه مرکزگرای فارسِ تحقیرکننده بقیه زبانها و گویشها و لهجه ها دانستن چه کمکی به همزیستیِ دموکراتیکمان می کند ـــ حق تحصیل و یادگیری زبان مادری جزو حقوق اساسی بشر است؛ در واقعیت اجتماعی امروزمان هرچند جوکهای زبانی و قومی و شهری و جنسیتی مبتذل هنوز وجود دارد اما به گمانم در آن شدتی نیست که مثلا شهریار پنجاه سال پیش در دوره دانشجو بودنش تهران بخواهد به «الا تهرانیا» بخواند و با عصبیت از او بخواهد که به «انصاف» قبول کند که «خر اوست نه ترک و کرد و رشتی و ...». دست کم در سطح دانشگاهی و در جامعۀ کنونی که 75درصد آن تحصیلات بالای دیپلم دارند؛ گمانم سالهاست از تحقیر و تمسخر لهجه هایمان فاصله گرفته‌ایم و متوجه می شویم که «تهرانی بودن» یک همآیندی تاریخی صدساله است حتی اگر بخشی از آن هنوز به صورت خنده داری خود را «بچه تهرانی تر و اصیلتر» بدانند ــــ چون در حقیقت، اصالت مال اسبهاست و درجه یک و دو بودن مال کالاها نه آدمها. *** همینطور، من برای ارائه تصویر واقع بینانه از کوردستانم شخصا نیازی ندارم هر روز بگویم «آه ما چقدر مظلومیم» ـــ به جای ترحم، می‌توانم دوستانم را متوجه کنم که در کدام بخش گفتار و رفتارشان، آگاهانه یا ناآگاهانه، در یک تبعیض سیستماتیک و تاریخی مشارکت می کنند ـــــ «اینجا یک منطقه کردنشین است و "متعلق" به خودمان و اگر روزی به کشوری جداگانه برویم، "کشور شما" را تجزیه نخواهیم کرد». بیا طوری دیگر این را بیان کنیم: اینکه برای مثال، اهوازی که بیشترشان عربی حرف می‌زنند هم درواقع متعلق به من و تو و همه ماست اینکه یک نظام فدرالی داشته باشیم یا خودمختاری‌های محله‌ای و منطقه‌ای، تضادی با ایران ندارد و مقابله با تمرکزگرایی ضدیتی با تمامیت ارضی ندارد. ما کوردها لازم نیست جایی برویم ـــ نه به عنوان ایرانی‌ترین قوم و احتمالا قدیمی ترین ساکنان آن ــــ این کشور یک میلیون و هفتصد هزاز کیلومتر مساحت دارد و این خانه برای همه‌مان «جا» دارد برای هشتادوچهار میلیون ساکنان سرکوب شده و هشت میلیون مهاجران آواره شده اش ـــ این خانه سندی ندارد که به اسم «گروه و قوم و خلق»ی مهروموم شده باشد. برای همزیستی در این خانه لازم نیست «اتاقهایمان» را جای دیگر ببریم ـــ فقط بهتر است قبل از طرح «خودمختاریِ» استانها و شهرهایمان، به خودمان یادآوری کنیم که فراتر از مذهب و جنسیت و قومیت و زبان و طبقه، در عین متفاوت بودن چقدر مشابه و متعلق به همیم. اینکه نیازمند اصول عادلانه برای حق مشترک در یک نظام دموکراتیک سکولار هستیم: و دموکراسی حاکمیت نظر اکثریت است اما مهمتر از آن رعایت حقوق اقلیت است ـــــ دموکراسی نیازمند یادآوری مرتب حقوق بشر و اصول همزیستی است وگرنه هیچ تضمینی نیست که از صندوقهای رأی فاشیسم هیتلر یا اقتدارگرایی ترامپ بیرون نیاید. *** ما در ابتدای راهیم رؤیای عزیز، ما برای داشتن حق صداهای متفاوت امروز بیرون آمده ایم. اگر مدام بگوییم تبریز برای مشروطه چقدر هزینه داده یا امروز سنندج و مهاباد بیشتر از بقیه در خیابانها کشته می‌دهد ... همگی شاید با هر اندازه و میزانی درست باشند اما چه نیازی داریم به این تفاخر کردنها: ما نیازی نداریم با هم بجنگیم تا به همدیگر ثابت کنیم به کدام شهر و منطقه بیشتر ظلم شده.... ما با سیستمی طرفیم از تبعیضهای یکدست کننده تمامیت خواهی در تاریخ و فرهنگ و جامعه و سنتهایمان (که جمهوری اسلامی فقط لاشه نمادین آن است که وقت دفنش رسیده) و می توانیم برای تعریف یک قانون اساسی برای یک «ملت» جدید به تفاهم برسیم ــــ برای رسیدن به آن، برای حق «صدا» داشتن، گمانم لازم است متوجه و منتقد صداهایی باشیم که از این اصل دورمان می کنند ــ نقد ترانه برادرم چیا سرکوب کردن فاشیستی صدای او نیست یا سلب حق بیان و اظهارنظرش ـــ صرفا به عنوان یک کورد می توانم بگویم دوباره راه را اشتباه نرویم کاک چیا: بر تفاوتهایمان آنقدر اغراق و تأکید نکنیم که امکان همزیستی را به حاشیه ببرد. *** و نهایتا به این فکر کنیم که مساحت ایران همانقدر برایمان جا دارد که بند بند آن زندان اوین برایمان «جا» درست کرده اند. مردان و زنانِ کارگر، کشاورز، معلم، دانشجو (و تازگی دانش‌آموز) و حتی بندی جداگانه برای ترنسها و اقلیتهای جنسی، از شهرها و زبانها و مذهبهای مختلف. پس چه فایده که با زدن ساز خودمان، هم صدایی و آهنگمان را رسیدن به حقوقی مشترک ضعیف کنیم: «اتحاد» داشتن گروه های اجتماعی (با هر زبان و مذهب و جنسیت و طبقه ای) برای رسیدن به یک قانون اساسی (انسانی) جدید یک «ضرورت» است ـــــــــــــ و این فرق دارد با مدل «وحدت و امت و امام»ی که همه ما سالهاست زخمی آن هستیم.

  • قمر فلاح

    تمام مطالبی که چیا در آوازش گفت گریبانگیر همه مردم ایران بود در تهران در شیراز و در مناطق اتنیک نشین . بسیاری از مادران فارس و شیراز و...جسد بچه خود را شستند و در خانه شان دفن کردند چون اجازه دفن در گورستان نداشتند. مگر خاوران گور جمعی عزیزان فارس کرد لر و...نیست مگر پدران فارس پول حق تیر فرزندان خود را ندادند که جسد چگر گوشه شان را تحویل بگیرند .همه از این غم ها که در شعر چیا هست دارند چرا این درد ها را از دید این که آن بیشتر و این کمتر است می نگرید از هر چیزی مرکز و حاشیه می سازید .تفرقه را بس کنید. مرکز حاشیه درد است اما نه در این سطح که س.گواران مقابل هم بایستند . از رادیو زمانه چاپ این نوشته بعید بود. می شود ترانه چیا را ناگفته های شروین معرفی کرد نه این که غم مرکز کمتر از غم حاشیه است .

  • منصور عباسی

    ملت ها و دولت های غیر دمکراتیک حاکم که از دیسکورس یک ملت، یک زبان ، یک خاک ، یک پرجم تغذیه شده اند مشکل یک جامعه یا کشور چند زبانی و چند دینی و چند فرهنگی را درک نمی کنند. درست بهمان ترتیب که مردان مشکل تحت ستم بودن خواهران و مادران و دختران و همسران خود را دقیقا درک نمی کنند. و درست بهمان ترتیب که هتروسکسول ها مشکل هموسکسولها را درک نمی کنند ، درست بهان سان که سفید پوستهای اروپایی الاصل مشکل سیاه پوستها را درک نمی کنند. بدون درک این مشکلات از جانب فرهنگ و دولت در قدرت حرف زدن از دموکراسی و حقوق بشر دروغی بزرگ است

  • Roya

    من فارسی را خوب صحبت نمی کنم، اما می خواهم نظر خود را در مورد نظر شما بیان کنم. این آهنگ به هیچ وجه سعی در سیاه نمایی آهنگ شروین نداشته است. سعی کرده است بگوید همه چیزهایی که شروین درباره آنها می خواند واقعیت است، اما واقعیت من به عنوان یک کرد بسیار بدتر است، زیرا من تمام دردهایی که شروین درباره آنها می خواند به اضافه دردهایی که فقط به ما وارد شده اند را دارم. زبانی که در زندان است، زبانی نیست که شما صحبت می کنید، اینطور است؟ شما فقط در رسانه ها می شنوید که ما چه می گذریم و تصویر واقع بینانه ای از شرایط متفاوت مناطق کردنشین ندارید. و اتفاقاً این آهنگ ها با یکدیگر تضاد ندارند. برخی ادعا می کنند که پس از آن او باید 15 دقیقه آواز می خواند، این درست نیست. با دو بیت می‌توانست درباره همه گروه‌های ستمدیده صحبت کند. غم انگیز است که می بینیم صداهای "دمکراتیک" چگونه این را یک تهدید یا ضروری می دانند، صداهایی مانند چیا عزیز صدای نادیده گرفته شده میلیون ها نفر است. اگر روزی به یک کشور جداگانه برویم، کشور شما را تجزیه نخواهیم کرد. اینجا یک منطقه کردنشین است و متعلق به خودمان است. این آهنگ یک کلمه از تجزیه کشور نمی گوید. بحث دیگر این است که وقت آن نیست که از ملت های مظلوم صحبت کنیم، چه زمانی است؟ وقتی فاشیست‌هایی را جایگزین آخوندها می‌کنیم که در مورد گروه‌های اقلیت یکسان فکر می‌کنند و نمی‌گذاریم صدای واقعی داشته باشند؟ انقلابی که سعی می کند گروه های بزرگی از مردم را که چندین صد سال زیر ستم زندگی کرده اند، ساکت کند، رای شایسته ای برای دموکراسی و آینده نیست. ما در مورد همان افرادی صحبت می کنیم که این حرکت را آغاز کردند و تا به امروز بیشترین هزینه را پرداختند. همان گروه مردمی که چندین دهه با رژیم و رژیم مبارزه کرده اند نه تنها از کردهای داخل کشور، بلکه در خارج از آن نیز انتقام می گیرند. دیدگاه من این است که هیچ کشور جهانی مقدس تر از یک قدم انسانی نیست. هیچ کشوری مقدس تر از زندگی با عزت مردم نیست. در مورد گروه های مردمی تحت ستم، سلطنت بهتر از این نبود و اپوزیسیون ایران نیز متأسفانه امیدوارکننده به نظر نمی رسد.

  • هیوا ملکشاهی

    «آنقدر عزا سرمان ریخته اند که فرصت زاری نداریم» اما بالاخره و در آخر چه، باید که روزی این زاری‌ها تمام شود و یادمان بیاید زندگی و یاد بگیریم «زندگی کردن» را ــــــ فراتر از این دوگانه‌سازی‌های «ماو دیگری» (فارس/ غیرفارس، حاشیه/ مرکز و ...). و اینکه قرار نیست تا همیشه گروگانِ این غیریت‌سازی‌های برساخته سیستمی باشیم (فرهنگ و سنت و جامعه و تاریخ مان) که هنوز بر محور تقدیس مرگ می‌چرخد ــــــ و جمهوری اسلامی تنها لاشه نمادینی است برای این سیستم مرگ‌دوست و مرده‌خواه ــــــ. و البته جای غصه است که چنین چنین «دیدگاهِ» غمبار چندپاره‌ای نه حرمت عزادار را نگاه می‌دارد و نه احترام زندگی را ـ چه فایده ایست در چنین مسابقه‌ ای بر اینکه «ما (نه شما) رنجهای بیشتر و دردهای عمیقتری» کشیده ایم. چه حاصلی دارد اصلا برنده شدن در نشان دادن زخمهای تنمان به همدیگر، در اثبات اینکه کدام قبیله‌مان بیشتر کشته داده‌ایم (مغالطه اعداد و مقیاسها). در این زمین سوخته و ستمدیده در انواع سرکوب سیاسی، تبعیض اقتصادی و ستمهای گونه‌گون طبقاتی و مذهبی و جنسیتی، قومیتی و .. بهتر نیست یعنی پرداختن به زندگی برگردیم و یادگیری آن ــــ به اینکه فرد فرد همۀ ما ــــ در هر شهر و روستا و منطقه و زبان و قوم و طریقه و جنسیت و مذهبی ـــــــــــــــ حق زندگی دارد: حق دارد صدایی داشته باشد. و البته اصل ساده ایست در ظاهر اما زندگی تازه نیازمند زبان تازه ای ست که بوی مرگ و خشونت ندهد، اما چنین دیدگاهی که چنین ساده‌دلانه و کوتاه‌بینانه به یک صدا ــــــ یک ترانه، یک فریاد، یک گریه ــــ با چنین لحن و و قاعده و ادبیاتی انتقاد می کند نشانه‌ای است احتمالا که ما سالها و سالها بعد از پایان کابوس این نظام سیاسی لازم است که تمرین ساکت ماندن و شنیدن بکنیم ـــــ ساده است آنچه این نوشته می‌خواسته تحلیل کند: جوانی از ساری از یک نسل و سن و فضا و گفتمان و ذهنیت متفاوتی در عزای دختری از شهر من با حالی از گریه شعری خوانده، و در این سوگ انسانی (ملی/ فراقومی/ ایرانشهری/ غیرایرانشهری!!) و در این چندخط به صمیمانه‌ترین شکلی گفته همه ما شریک این داغ و سوگوار این همه درد هستیم ـــــــ احتمالا نقد ادبی به من خواهد گفت با رعایت لوازمی نظری مجازم به نقد هر فرمی از سوگنامه و مراثی ـــــ ولی آیا حقیقتا و اخلاقا مجازم؟؟آ یا می‌توانم ایراد بگیرم به قواعد عروضی و ضعف ملودی و صدای فالش جوانی که در عزای خواهر من گریه می‌کند؟ مجازم آیا به نقد محتوای سوگواریش؛ به اینکه اینقدر کم‌دانش و کم‌مایه است که مصائب اکوسیستم ارومیه و بختگان و جازمویان و ... را با نگاهی «مرکزگرایانه» به درختان ولیعصر تقلیل داده؟ اینکه آنقدر نادان و خودخواه است که «ستم اِتنیکی» را در گریه‌اش لحاظ نکرده و حتی اصلا متوجه نیست که اسم خواهر من فقط در شناسنامه مهسا بوده و ما همه او را ژینا صدا می‌کردیم ــــــ گمان می‌کنم که برادرم چیا اینها را در نظر داشته که قبل از شروعش از این «بچه» تشکر می کند و پوزش می‌خواهد بدون اینکه البته اخلاقا مجاز باشیم به این شیوه گلایه کنیم و بخواهیم نشانش دهیم او هیچ وقت نخواهد فهمید دردهای ما کردها چقدر عمیق است ــــ انقدر عمیق که شاید فقط بلوچها بتوانند درک کنند! چه کسی می‌تواند ادعا کند که دردهای بدنی دیگر را می‌تواند درک کند یا با سنجیدن عمقش آن را اعتبارسنجی کند؟ مفاهیم ادبیات سیاسی قرن گذشته با کلیدواژه‌هایی چون «خلق» و «فارس» و «غیرفارس» ولو تماماً به استخدام سیستم سرکوب‌گر درنیامده‌اند امکاناتی نیز برای رسیدن به درکی از همزیستی و همصدایی ارائه نکرده‌اند نکرده وقتی اندک فضاهایی برای همدلی را نمی خواهیم ببینیم. معلوم است که من مریوانی هم نمی توانم ادعا کنم یک بلوچستانی چه ستمی را تحمل می کند یا چقدر یا چند درصد از من بیشتر رنج کشیده اند که من مجاز باشم بگویم مرا شریک آن همه بدبختی بدانید حتی وقتی نمی توانم تصور کنم که آن‌ بچه‌های که در آن جمعه نحس از پشت تیر خوردند نمی دونستند که چقدر فاصله ترسیدن و مردن برایشان کم است. اسمشان را نمی دانم ــ نمی دانم در خانه به چه اسمی صدا می شدند یا اصلا شناسنامه داشتند یا نه اما غمگنیم و می دانم شرکت در این مسابقه‌ ستم‌کشی صرفاً رنجی مضاعف و ماندن در شکنجه مستمر است. ــــ جدالی مبتذل و مکرر که وقتی دختران از حجاب اجباری نالیده اند پسران سربازی اجباری را از آن هم بدتر خوانده‌اند. اینکه تهران و تبریز و ارومیه‌ای که این همه سال جان کندند تا تورک و کورد را به جان هم بیندازند، این روزها گاهی شعار می دهند «کردستان چشم و چراغ ایران» یا در شعارها نام زاهدان و تهران با هم می‌آید فرصتی است برآمده از متن یک زندگی واقعی برای همدلی و درک این اختلافها و تنشها با هر میزان تقابل و سطوح و شدتی که برخلاف آرزوها و پروژه‌های جمهوری اسلامی، آن گسلهای قومی عظیم نبودند که سالها روی آن رقصیدند و جامعه شهرنشینی و فردگرا و تحصیل کرده ایران را از سوریه ای و لیبی شدن ترساندند. جای تردیدی نیست که هزار صدای سرکوب شده و حق خارشده و بحران انباشته شده در استان به استان این کشور و منطقه وجود دارد اما براستی چنین تلقی ذاتگرایانه از مفاهیمی مثل قوم، ملت، مرکز، حاشیه، فارس؟ غیرفارس؟ یا پانِ فلان زبان و قوم و شهر و مذهبی بودن ـــــ چه کفایتی در تحلیل و شناخت ما داشته یا چه آورده‌ای در بهبود کیفیت زندگی در دو قرن گذشته؟ و اساسا سوالی ساده از نویسندگان مقاله: در چارچوب چنین ادبیات و مفاهیمی، من را، به عنوان موردی فرضی در کجای دسته بندی هایتان قرار می‌دهید: یک کورد از مریوان ـــــــــ که در دانشگاههای تهران و اصفهان و مشهد درس خوانده، ـــــــــ در اصفهان ازدواج کرده، ـــــــــ سالها در تبریز شاغل بوده، ـــــــــ همیشه دوستانی از جاها و زبانها و فرهنگهای مختلف داشته ـــــــــ مهاجرت کرده ـــــــ فهمیده همیشه گی بوده ـــــــــ و نهایتا خسته است از اینکه در نسلی پرحرف و پرمدعا زیسته که همیشه مرزی و قیدی برای تفریق و تحلیل آدمها داشته اند تا تو را به یکی از بخشهایت تقلیل بدهند: کورد، مرد، دکتر، و کلی هویتهای بخشی و برساخته دیگر. دیدن تصویر این روزهای این بچه‌ها، شنیدن خبرهایشان، به سادگی اما جدی خواستن حقی که فکر می کنند از زندگی دارند قانعم می کند که آنچه در حال اتفاق است بیشتر تغییری است فرهنگی، نسلی، فکری، اجتماعی. دانش آموزان دختری که با وجود قطعی اینترنت، بدون ارتباط سازمانی، اما همزمان در سقز و شیراز و کرج برای اولین بار در تاریخ سیاسی مان برای زندگی شان شعار می دهند. پس به احترام نسل «زد» که بی ادعای هیچ ایدئولوژی و آرمانشهر و ایرانشهری تنها برای زندگی و همزیستی کنار همدیگرند، و وجدان تاریخی و عواطف جهانی را تسخیر کرده اند: خودم و باقی هم نسلی های حرّافم را توصیه می کنم به کمی سکوت، تردید در آرزواندیشی های تحلیلی و مفروضات نهادیِ سلطنت و قومیت {مان} و ... و به گفته یکی از دوستان، دست کم به عنوان یک رویا یا آرزو، اندیشیدن به امکان روزی که آنقدر در همزیستی رشد کرده‌ایم که رئیس جمهور ایران یک زن کورد است ـــــ و چند نسل بعدترشان آنقدر در مناسبات خود با جهان اعتمادبه‌نفس پیدا کرده‌اند که چنین تصویری نه برایشان عجیب است و نه حتی مایه افتخار....

  • فری

    به نظر من انتقاد کردن از ترانه ایی که یک ماه هست که جنبشی را به جلو‌اورده و تمام دنیا را تکان‌داده خود در جهت سرکوب به طریق دیگری هست اگر بخواهیم این ترانه (برای) را ادامه بدهیم تا بیست و چهار ساعت ادامه پیدا خواهد کرد چون همه میدونن که چه تغییراتی هنوز باید در ایران صورت بگیره چهل و سه سال عقب گرد جامعه را باید در ترانه برای اورد

  • Mahya

    انچە هنرمند چیا ظمن تائید کار هنری و زیبا و پیام روشن هنرمند شروین ادا کردە کاملا قابل درک است. باید کرد یا بلوچ باشی تا ندای تظلماتی و اعتراظی کە از متن اهنگ چیا بیرون میاد درک کرد. هنوز بکار بردن واژە قوم بە جای ملیت دال بر تائید و تاکید پیام چیا میباشد.

  • mandana

    اینکه خواسته‌های همه مردم و مخصوصا اتنیک‌های غیر فارس باید بیشتر مطرح شود، حرفی‌ درش نیست و مردم رنج و ستم دیده ایران و مخصوصا کردستان، لرستان، سیستان، بلوچستان و عرب‌های خوزستان علاوه بر تمام ستم‌ها ها که این "نظام مقدس" به همه روا داشته، به غیر فارس وشییه ستم‌های مظأعف کرده است. ولی‌ مردم ایران کجا " یک حکومت ناسیو نلیستی می‌‌خواهند ، که این آقای " مردم شناس " به این زودی آنرا دریافت؟؟، فعلا که مردم شعار مرگ بر دیکتاتور میدهند، و زن زندگی‌ آزادی، یعنی‌ معنی‌ زن زندگی‌ آزادی و مرگ بر دیکتاتور ، این است که این آقای " مردم شناس" می‌‌گوید؟؟ واقعا که مشکوک است اینطور تحلیل ها!!!

  • پایتو پرسا

    رادیو زمانه محترم شاید نویسنده متن انتقادی فوق بر اثر شروین حاجی پور ، عینکی با فیلتر "تبعیض‌یابی اتنیکی" بر چشمان خود داشته است. اما ترانه سرای اهل ساری دغدغه هایی را مطرح کرده که فرای مرزوبوم (اشاره به آوارگان افغان)و فرای انسان (اشاره به درختان و پیروز) و فرای طبیعت جاندار (هوای ناپاک) را شامل می شده و اشارات وطنی‌اش به فرمانروایی جهل و اعمال ظلم از راه سلب آزادی های بنیادی مردمان ایرانی اعم از زن و مرد و فرای قومیت ها را می پوشاند ( برای خواهرامون که معنی آن ظلم به خواهرت ظلمی در حق برادر نیز هست). شاید ذکر آن برای افرادی نظیر شروین بی معنی باشد بهرحال خواننده خود قومیت مازندرانی دارد. زبانی دارد که به لحاظ رده‌بندی لینگویستیکی هم‌تراز فارسی و کردی و ترکی جای می‌گیرد اما برای فراگیر شدن به فارسی میخواند، زبانی که بنابر ملاحظات تاریخی هزار سال بیشتر است که میانجیگر ارتباط اقوام فلات است. نویسنده متن انتقادی از کلام شروین اهداف حزب نیمه پان ایرانیسم را از کجا یافته که هر کس عینک اتنیک‌گرایی بر چشمانش نباشد الزاما هوادار عقاید آن حزب عملا خارج از دور است؟ شما پانفارسیسم را اگر از منتقد بپرسید بی پاسخ است، ایشان فارسی زبانان ایران و گویشوران زبان‌هایی که آشنای ایشان نیستند را فارس پنداشته هرچند قومیت فارس در ایران نداریم. تهرانی ها تا قرن پیش تاتی زبان بودند و هنوز هم بندرت تهرانی اصیل تات زبان (تاتی بلحاظ زبان‌شناختی هم‌تراز کردی سورانی و ترکی و مانند آن‌ها یک زبان است) اصفهانی ها و شیرازی ها هم زبانی سوای فارسی داشتند که بخوبی ثبت شده و هنوز هم روستاهای اصفهان و فارس میزبان گویشوران آنهاست. زبان فارسی از عصر ساسانیان که در دربار آن فرمانروایی رواج یافته بود تا به امروز زبان دیوان و دفتر بوده اما نامش را از قومی بنام فارس نگرفته که ناگاه پانفارسیسمی هم برایش ساخته شود. آنهم نه توسط فارسی زبانان بلکه اتنیک‌بینان از عدم اتحاد فارسی زبانان درون مرز ( چیزی مانند اتحاد صربی گرایی یا عربی گرایی عراقی سوریه ای) مستاصل شده و خود آستین بالا زده و فارسی زبانان ایران را پانفارسیست معرفی کرده تا مبارزه اتنیکی ایشان بی ظالم نماند. فراموش نکنید مهسا کرد بود و نه شروین نه هیچکدام از معترضین مرکز توجهی به زبان مادری خود و یا آن عزیز جانباخته نداشته‌اند چون همه قومیت ها آنان را یکی می نماید. یک ملت زخم خورده و به خروش آمده. اما برای فعالان امور اتنیکی هر ظلم اتنیکی باید شبه یوگسلاوی‌ باشد که آن نیز یک قوم غالب تبعیض گر می‌خواهد. در کشور کهنسال ایران چون چنین بنیانی نیست که منادی برتری فارسی زبان بر دیگران باشد، دوستان آن را خود تراشیده اند و پانفارسیسم را ‐ حتی برای ترانه شروین‐ عامل رنج های خود دانسته‌اند.

  • هیوا

    برای نسلهای جدید قومیت موضوعیت کمتری دارد. روز به روز هم این مسئله کمتر میشود زیرا ازدواجهای میان اقوام بیشتر شده. الان در کردستان ما بسیار مردانی داریم که زنان ترک گرفته‌اند. در شهرهایی مانند تهران که اصلا دیگ جوشان است. یعنی با خط‌کش ۴۰ سال پیش به مسائل نگاه نکنید. #برای مرزهای قومیتی که پوسیدن

  • mashang

    صدام و قذافی برخلاف خمینی که بسرعت با اشارهء غرب و جهان اَبَر سرمایه داری اعدام شدند اهل شعار مرگ براین وآن۰۰و عنتربازی نبودند

  • mashang

    اگه فرصتی شد بعد از اینهمه خسارات مادی و معنوی ناشی از اسلام عزیز، معجزه ای توی مغز ما اتفاق افتاد و کنجکاو شدیم علاوه بر اطلاعات آلوده به تعصب وناقص پدرومادر خود بیشتر راجع به آیات شیطانی! و ضد انسانی قرآن بزبان عربی! بدانیم یکبار هم که شده قرآن و آیات مدنی ماقبل تاریخ محمد را با عینک واقع بینی و منطق بخوانیم۰ هنوز با مشاهدهء این حجم خشونت و غارت و قتل وعام اسلام، فرصت اندیشیدن انسانی پیش نیامده؟؟؟؟!!!!