اعتراضات ۱۴۰۱: شبح انقلاب بر فراز ایران؟
مروری بر چهار مقاله از العربی جدید، واشنگتن پست، مدیاپارت و ژاکوبن در خصوص ماهیت و آینده جنبش اعتراضی در ایران.

اعتراضات در سنندج
انقلاب علیه انقلاب
در مقالهای با عنوان «ایران: انقلاب علیه انقلاب» که روز اول دسامبر در العربی جدید منتشر شده، دلال البزری خاطرنشان میکند که جمهوری اسلامی و در رأس آن آیتالله خامنهای همواره مطمئن بود که ایرانیان پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ به انقلاب دیگری دست نخواهند زد؛ چراکه درست همانطور که بهزعم مسلمانان محمد آخرین پیامبر از جانب خداست، انقلاب اسلامی نیز آخرین انقلابی است که ایران به خود خواهد دید و پس از آن تنها باید منتظر ظهور منجی، یا همان امام زمان شیعیان، ماند. بر اساس همین منطق، تمرد در برابر جمهوری اسلامی به معنای جنگ با خدا یا همان محاربه است و مجازاتش اعدام. به گمان البزری، در این میان، عواملی از جمله بازوی آهنین و پروپاگاندای رژیم نیز باعث شده بود ناظران بینالمللی نیز نسبت به بروز یک انقلاب دیگر در ایران بدبین باشند. نویسنده اما باور دارد که حالا بهرغم همه چیز، انقلاب در ایران در حال وقوع است و رژیم از نظر معترضان به هیچ روی اصلاحپذیر نیست.
در ادامه مقاله آمده است که شیوهها و راهبردهای مبارزاتی ایرانیان در اعتراضات اخیر نه تنها خاطره انقلاب پنجاهوهفت، بلکه آیینهای کهن ایرانی را نیز زنده میکند. برای مثال، درست همان طور که اعتصابات سراسری یادآور ماههای پایانی منتهی به انقلاب ۵۷ است، عمامهپردانی نیز راهکاری است که در آن دوران و به سفارش خود آیتالله خمینی برای تحقیر روحانیون وابسته به شاه استفاده میشد. علاوه بر این، البزری اشاره میکند که ژست اعتراضی کوتاهکردن موی سر نیز به آیین گیسوبران برمیگردد که در شاهنامه فردوسی نیز ذکر آن رفته است.
از نظر نویسنده العربی جدید اعتراضات اخیر ایران نه تنها یک انقلاب، بلکه انقلابی است که پیوندهای ارگانیکی با تاریخ معاصر (انقلاب ۵۷) و تاریخ باستان ایران دارد.
انقلابها پیشبینیناپذیراند
در مطلبی که روز نوزدهم دسامبر در واشنگتن پست منتشر شده است، چارلز کرزمن با اشاره به پیشبینیناپذیری انقلابها مینویسد که با وجود وسعت اعتراضها و وخامت شرایط سیاسی و اقتصادی ایران باز هم هرگز نمیتوان با اطمینان گفت که با یک انقلاب طرف هستیم.
عدمقطعیت و پیشبینیناپذیری ویژگی اصلی هر انقلابی هست، چیزی که به زعم کرزمن در مورد انقلاب ۵۷ نیز صدق میکرد، چراکه برای مثال صد روز پیش از فرار شاه از کشور، آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا پیشبینی کرده بود که شاه تا ده سال آینده بر سر قدرت خواهد بود. کرزمن که پیشتر در سال ۲۰۰۵ نیز کتابی را با عنوان « انقلاب غیرقابلتصور در ایران» در مورد وقایع سال ۱۳۵۷ منتشر کرده، درمقالهاش در واشنگتن پست مینویسد که در سال ۱۳۵۷ نیز تظاهراتی در سراسر کشور در جریان داشت اما تعداد بسیار اندکی از آنها با حضور جمعیت گسترده مردم همراه بود، و ثانیاً، پیروزی مردمی با دستان خالی در برابر چهارمین ارتش قدرتمند جهان کاملاً دور از انتظار تصور میشد. اما بهرغم همهچیز، ناگهان و از میان ابری از تردید و عدمقطعیت، انقلاب ۵۷ به وقوع پیوست.
کرزمن میگوید با وجود آنکه همه دلایل برای ظهور انقلابی دیگر در ایران وجود دارد، اما در مورد انقلابها تنها بهطور پسینی و پس از وقوع آنها میتوان حرف زد.
خستگی نیروهای سرکوب، ازنفسافتادن معترضان
در مقالهای که با عنوان «ایران: خستگی حاکمیت، ازنفسافتادگی خیزش» در وبسایت مدیاپارت منتشر شده است، ژان پییر پرن با اشاره به خشونت سرکوب حکومتی و رجزخوانیهایی نظیر اظهارات مصطفی میرسلیم در خصوص لزوم سرعتبخشیدن به اعدامها و گفتههای دادستان کل کشور در مورد قانونی و اجباری بودن حجاب، از افزایش فشارها و کمرمقشدن اعتراضات سخن میگوید.
او در ادامه اما مینویسد که این خستگی تنها محدود به معترضان نمیشود، بلکه در نتیجه درگیریها و اعتراضاتی که حالا بیش از صد روز به طول انجامیده نیروهای سرکوب نیز نشانههای بارز خستگی و فرسودگی را از خود نشان میدهند. در همین راستا و در جهت تقویت نیروها، جمهوری اسلامی لشکر زینبیون (متشکل از شیعیان پاکستانی) و لشکر فاطمیون (متشکل از شیعیان هزاره) را از مرزهای سوریه به داخل خاک کشور آورده و در مناطقی از جمله سیستان و بلوچستان مستقر کرده است. از طرف دیگر، شبهنظامیان عراقی حشد الشعبی و نیروهای حزبالله لبنان نیز برای مقابله با اعتراضات به تهران و کردستان گسیل شدهاند.
با این حال، نویسنده مقاله به نقل از یک شاهد عینی که از تهران و با نام مستعار با این رسانه مصاحبه کرده مینویسد که گرچه به دلیل دستگیریها، اعدامها و تهدیدها و خشونت حکومت تظاهرات پراکندهتر و کمتعدادتر شدهاند، اما شاهد پیوستن اقشار محافظهکارتر و سنتیتر جامعه ایران به جنبش اعتراضی هستیم.
انقلاب نه همچون نقطه شروع بلکه به عنوان یک فرآیند
افشین متین عسگری مقالهای را که اوایل ماه دسامبر در ژاکوبین منتشر کرده است با این جمله آغاز میکند: «شبحی دوباره ایران را به تسخیر خود درآورده: شبح انقلاب.»
متین عسگری در ادامه با ترسیم رئوس کلی تاریخ معاصر مبارزات مردم ایران از انقلاب مشروطه گرفته تا انقلاب ۵۷ و سپس اعتراضات و خیزشهای دی ۹۶ و آبان ۹۸، جنبش ژینا (مهسا) امینی را در پیوستار تاریخ دور و دراز آزادیخواهی مردم ایران قرار میدهد. او مینویسد که اکنون همه مخالفان رژیم جمهوری اسلامی، از سلطنتطلبان تبعیدی و چپهای برسرموضع گرفته تا آکادمسینهای خشمگین، سلبریتیها و اصلاحطلبان سابق همگی خواستار براندازی انقلابی جمهوری اسلامی هستند.
به زعم نویسنده مقاله، سلطنتطلبان که خواستار مداخله مستقیم آمریکا در ایران نیز بودهاند و از سوی اسرائیل و عربستان سعودی نیز حمایت میشوند جز بازندگان بزرگ خیزش فعلی هستند. چراکه از داخل ایران تقریباً هیچ شعار سلطنتطلبانه و درخواستی برای مداخله مستقیم دول غربی در کشور به گوش نمیرسد.
در این میان، بلوک قدیمی اصلاحطلبان نیز به صحنه بازگشته و از حکومت میخواهد رنج معترضان را به رسمیت بشمارد، زندانیان سیاسی را آزاد کند، به سرکوب خشن اعتراضات و سانسور رسانهها پایان دهد و رقابت و مشارکت آزادانه احزاب در انتخابات را تضمین کند. همچنین صحبتهایی نیز بر سر درخواست برگزاری همهپرسی به گوش میرسد.
با این همه، به گمان متین عسگری، بسیار بعید است که رهبر جمهوری اسلامی و تندروهای حامی او به تغییرات اساسیای نظیر پاپسکشیدن از قدرت و استقرار یک دولت انتقالی تن دهند. آنها تنها در صورتی وادار به چنین عقبنشینیای شوند که آپاراتوس و دستگاههای غیر مذهبی –شبکه قدرتمند و بههمپیوسته سرمایهداران، نخبگان تکنوکرات و نیروهای مسلح- به این نتیجه برسند که خیزش فعلی به نقطه واقعاً غیرقابلبازگشت و انقلابی خود رسیده است.
متین عسگری نتیجه میگیرد در حال حاضر بیشتر به نظر میرسد برای مدتی طولانی با یک جنگ فرسایشی یا «جنگ موضعی» به قول گرامشی سر و کار خواهیم داشت؛ جنگی که در آن بلوکهای مخالف و متخاصم بهتدریج با اشغال یا خالیکردن مواضع سیاسی برنده یا بازنده میشوند. در چنین مسیری، انقلاب نه نقطه شروع، بلکه نقطه اوج فرایند عمیقتر دگرگونی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است.




نظرها
فرهاد - فرهادیان
جمهوری اسلامی را قبلا هم گفته ام حکومت سابق باید گفت نه تنها اعتراضات در موقعیت انقلابی برای انتقال به قدرت دوگانه در حال برنامه ریزی ست که بحران اقتصادی در داخل و همچنین طبق گزارش بانک جهانی در جهان سرمایه داری چشم انداز تیره و تار برای این حکومت رقم زده است و دنیا علیرغم کارشکنی های اپوزسیون راست از این انقلاب حمایت می کند شرایط انقلاب اینگونه است . در چند روز اخیر باز شاهد مانور رضا پهلوی و دوستانش بودیم و چنان مضحک و خنده دار و چنان توهین آمیز نمایش دیکتاتوری و استبداد را به راه انداختند که نه تنها یاد مثلث بیق افتادم بلکه یادم آمد که چگونه رضا شاه با نمایش مسخره ی تدین در مجلس چهارم با همدستی مدرس چه فاجعه ای آفریدند عدم آگاهی از امور جامعه ی جهانی و ایران بیسوادی در امور دیپلماسی در بین این افراد موج می زند لذا ما برای پاسخ به تاریخ جایگاه این افراد را بررسی کرده و اثبات می کنیم که این به اصطلاح «ائتلاف » هیچ جایگاه تاریخی ندارند . رضا پهلوی و اتفاقا اپوزسیون راست بخصوص جمع سلطنت طلب و مجاهدین خلق دائما تلاش دارند با سناتورها نمایندگان و مسئولان غربی مثل احمدی نژاد در فرودگاه عراق با راننده ی امریکائی عکس و فیلم و سخنرانی ها را بعنوان نمایش خود مطرح می کنند تا از طریق چلبی بازی بر جنبش سوار شود ابتدا باید بدانیم که جریانهای مختلفی در غرب در حال اعمال حاکمیت بر دنیا هستند که می توانیم آنها را در دو جریان حزب دموکرات و حزب جمهوریخواه یا در بریتانیای کبیر دو حزب کارگر و محافظه کار دو خط عمده در جهان هستند که اتفاقا همه ی جریانات راست ایرانی مقیم خارج گرایش فکری شان به خط جمهوریخواهان امریکا نزدیک است که آنها مجاهدین خلق را برگزیده اند پس رضا پهلوی و دوستانش هیچ جذابیتی برای امریکا و بریتانیا ندارند بخصوص که ترامپیست هم هست . پس شانسی در مذاکرات با کشورهای خارجی و حمایت از او تقریبا از بالا صفر است . حالا رضا پهلوی متوجه شده که از بالا هیچ شانسی ندارد و مجاهدین خلق گوی را برده اند تا معجزه ی چلبی یا خمینی را دوباره احیا کنند لذا به فکر مصادره ی انقلاب افتاده است او جمعیتها و هیاتهای مختلفی را بعنوان رهبری انحصاری معرفی کرده است که علیرغم تبلیغات گسترده هیچ امتیازاتش را افزایش نداده است و حتی باعث سوختن افرادی شده است که با این اعلام مواضع ناکارآمد شده و بقول معروف سوخته اند چرا چون این افراد هیچکدام سواد سیاسی و اجتماعی لازم برای رهبری یک انقلاب را آن هم با این وسعت ندارند و اولین شرطی که باید دارا باشند اینست که دموکرات باشند و نیستند کسانی که تلاش دارند از بالای سر مردم و بدون توجه به مطالبات انقلاب مردم دست به مصادره بزنند دموکرات نه تنها نیستند بلکه مستبد و دیکتاتور هستند نه تنها انقلابی نیستند بلکه مرتجع نادان هستند . اما چرا یانها سوختند ؟ اولین سئوال برای ایران و داخل کشور متاعی ندارند که ارائه دهند و در خودشان است که بجای انتخاب جبهه ی انقلاب و دموکراسی مانند خمینی راه استبداد دیکتاتوری و مصادره ی انقلاب را در پیش گرفتند دومین : مهمترین سئوال جامعه ی جهانی هم عهمین است که شما چه متاعی را برای اهدافتان به جامعه ی جهانی می دهید که انقلاب می دهد و شما نمی دهید ؟ بی دلیل نیست که امریکائی ها به تمامن اپوزسیون راست اعلام کرده که « ما صداهای دیگری از ایران می شنویم که مطلوب تر است » هم مجاهدین خلق و هم سلطنت طلبها هیچ متاعی جز پسمانده های جوامع عقب مانده ندارند زیرا همچنان سیاستمدارهای این جریانها در دوران جنگ سرد فسیل شده مانده اند و هنوز تصور می کنند که غرب آن نوع کالا را می پذیرد در حالی که غرب بعد از طالبان داعش و خمینی و خامنه ای به این نتیجه رسده است که متاع واپسگرائی و قهقرائی دوران جنگ سرد اکنون نه تنها خریدار ندارد که این جریانها خودشان را به الیگارشی چین و روسیه پیوند زده اند و حتی باعث تخریب چهره و جذابیت دموکراسی شده اند اگر به این جوامع مانند ایران و افغانستان نگاه کنید نمونه ی شکست خورده ی توهمات سلطنت طلبها و مجادهین خلق از سیاست است از اینرو انقلاب و انقلابیون ایران با اتکا بر نقد تئوریهای ضد مدرنیسم و دموکراسی خواهی متاعی از رفع هر گونه تبعیض دموکراسی حداکثر آزادی های بدون قید و شرط و همچنین رفع تبعیض و ستم از زنان و سایر ستم دیدگان از جریان شیخ و شاه ارائه می دهند که نویدبخش جوامع برای استقرار دموکراسی برای اعمال اراده ی خویش با آخرین روش دستآوردهای بشریست از اینروست که دنیا با چشم حیرت دست به تحسین انقلاب می زند و حتی مرتجعین ایرانی هم که سعی در مصادره اش دارند نیز آنرا تحسین کرده و تلاش دارند تا این انقلاب شکوهمند را تا حد حقیر خویش تقلیل دهند . لذا حامد اسماعیلیون مسیح علینژاد و دیگر سلبریتی ها که خودشان را برای را پهلوی فروختند و هزینه کردند امروز نیروهای سوخته ی در حاشیه قرار گرفته اند و از این پس هر تلاشی برای احیای خودشان کنند دیگر چیزی برای بازار جهانی ندارند که عرضه کنند . پس این جریانات باید بدانند آن چیزی که شما بعنوان کالای خود در صدد فروش به غرب و جامعه ی جهانی هستید جمهوری اسلامی به وفور به غرب داد و امروز متاعی گندیده و فرسوده به جساب می اید جمهوری اسلامی خیلی افراطی تر از شما هم در زمان خودش فروخته است و آنهم در گوآدالوپ است امروز ما از این مسیرها عبور کرده ایم و غرب هم به تجربه دریافته است که این جریانات چون مرتجع و دیکتاتور هستند راهی به جز جمهوری اسلامی به سمت چین و روسیه برایشان متصور نیست از اینروست که ما گاهی در اعتراضات شاهد مثلا جریان « جوانان محلات » هستیم که اقداماتش ما را با عناصر تفرقه انداز حکومت به اشتباه انداخته است تا اینکه مطوئن شدیم که خیر این یک جریان دست راستی است . پس انقلاب باز هم بزرگوارانه با شما راستگراها برخورد می کند به شرطی که دست از حماقتهای تاکنونی برای ایجاد تفرقه و رکود و ایجاد جو ناامیدی بردارید وگرنه ما کار انقلاب را اول به مبارزه با شما خلاصه می کنیم تا برای همیشه نابودتان کنیم این درس انقلابیون به شماست شما متاعی برای نه داخل ایران و نه خارج ایران ندارید دست بردارید این آخرین عهشدار نه تنها به شما بلکه تمام اپوزسیون خارج کشور است این جمله را هرگز فراموش نکنید : « متاع شما خریدار ندارد زیرا گندیده است » زن زندگی آزادی حکومت شورائی - یا مرگ یا آزادی - پیروزی قطعی ست