شاهنامهخوانی، شماره ۱۰۶: صد سال پادشاهی کیقباد
كيقباد پهلوانان را با زر و سيم مینوازد و اداره زابلستان را به دست رستم میسپرد و بعد به سوى پارس میرود تا آنجا را پايتخت كند.
در شماره پیشین،ديديم كه كيقباد به مدد رستم و پهلوانانى همانند قارن رزم زن بر تورانيان سرى گرفت. افراسياب به آن سوى جيحون رفت و به پشنگ پدر خود گفت كه با ايرانيان صلح كند. پس كيقباد پهلوانان را با زر و سيم نواخت و اداره زابلستان را به دست رستم سپرد و بعد به سوى پارس رفت تا آنجا را پايتخت كند:
وزآنجا سوى پارس اندر كشيد / كه در پارس بد گنجها را كليد
نشستن گه آنگاه اصطخر بود / كيان را بدان جايگاه فخر بود
جهانى سوى وى نهادند روى / كه او بود سالار ديهيم جوى
به تخت كيان اندر آورد پاى / به داد و به آيين و فرخنده راى
چنين گفت با نامور مهتران / كه گيتى مرا از كران تا كران
اگر پيل با پشه كين آورد / همه رخنه در داد و دين آورد
نخواهم به گيتى جز از راستى / كه خشم خداى آورد كاستى
تن آسانى از درد و رنج تنست / كجا خاك و آبت گنج منست
سپاهى و شهرى مرا يكسرست / همه پادشاهى مرا لشكر است
همه در پناه جهاندار بيد / خردمند بيد و بىآزار بيد

نظرها
نظری وجود ندارد.