۲۴ خرداد، دشواری یک تصمیم
نعیمه دوستدار- فردا یازهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در ایران، در حالی برگزار میشود که هنوز برخی حرف از مصالح ملی میزنند و خواهان شرکت در انتخابات هستند و برخی مخالف آن.

«هیچ وقت در انتخابات شرکت نکرده بودم. نه ریاست جمهوری؛ نه مجلس، نه شورای شهر و نه مجلس خبرگان. به نظرم تحریم تنها راهی بود که میتوانستم به کمک آن موضعم را در قبال جمهوری اسلامی نشان بدهم. حتی آن روزهای پرشور وشوق انتخاب خاتمی.

سال ۱۳۸۸. میرحسین موسوی و محمود احمدینژاد با هم رقابت میکنند و من همچنان معتقد به تحریم انتخاباتم. به همه میگویم اینها همه سر وته یک کرباسند و هیچ فرقی بین میرحسین و محمود نیست، اما ته دلم میدانم که چقدر فرق است میان میرحسین و محمود. باید رای بدهم؟ از محسن مخلباف میخوانم. نوشته است: سال ۱۳۸۴ احمدینژاد رئیسجمهور شد به خاطر اینکه ما با انتخابات قهر کردیم. رایهای نداده ما شد پشتوانه احمدینژاد. این اشتباه را دوباره تکرار نکنیم. این شد که برای اولینبار شناسنامهام را برداشتم و رفتم که به میرحسین رای بدهم. رای دادم و آن شد که میدانی.
سال ۱۳۹۲. همهجا نوشتهام و گفتهام که عاقل از یک سوراخ دوبار گزیده نمیشود. من رای نمیدهم. همان یکبار برای هفت پشتم کافی است وآنها که با همه وقایع ٨٨ باز هم صحبت از رای دادن میکنند یا احمقند یا خود فروش. هنوز رفسنجانی رد صلاحیت نشده و به همه آنها که به آمدن اکبر شاه سابق چشم امید دارند میگویم: برویم رای بدهیم که رایمان را به نام دیگری بخوانند؟ بعد هم پز بدهند که حماسه سیاسی شکل گرفت و مردم به نظام مومناند و از این حرفها. شورای نگهبان صلاحیتها را اعلام میکند و صلاحیت علیاکبر هاشمی رفسنجانی احراز نشده است. خدایا... به نظرم جلیلی نمونه غلیظ احمدینژاد است و حالا همه آن رای به مزدها میخواهند به او رای بدهند و من؟»
این گفتههای علیرضا، مرد ۳۷ سالهای است که روزهای زیادی است اخبار انتخابات ایران را پیگیری میکند و تا به امروز در دقیقه به اصطلاح ۹۰ آغاز انتخابات، هنوز پرسشهایش از خودش تمام نشده است. شرایط ایران و منطقه بحرانی است. مردم زیر فشارهای اقتصادی کمر خم کردهاند. طبقه متوسط از نبود آزادیهای اجتماعی و سیاسی در فشار است. بحرانهای داخلی و ماجراجوییهای بینالمللی ایرانیان را خسته کرده است و در این شرایط، فردا یازهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در ایران، در حالی برگزار میشود که هنوز برخی حرف از مصالح ملی میزنند و خواهان شرکت در انتخابات هستند و برخی مخالف آن.
نخستین زمزمههای شرکت در انتخابات با درخواست از محمد خاتمی برای کاندیدا شدن آغاز شد و برخی بیانیههایی در لزوم حضور او منتشر کردند، اما با امتناع خاتمی، نظرها به سوی اکبر هاشمی رفسنجانی برگشت؛ مردی که برخی گمان می کردند قدرت پشت پرده است و نه تنها میتواند نجاتبخش جامعه از بحرانهای کنونی باشد، که حذف او برای نظام امکانپذیر نیست. در فاصله درخواستها از هاشمی رفسنجانی تا زمان اعلام صلاحیت کاندیداها از سوی شورای نگهبان، در میان این گروه از ایرانیان و رهبران سیاسی آنها، شور و هیجانی برانگیخته شد. فضای مجازی پر شد از گمانهزنیها درباره حضور پرشور مردم؛ شوری که بلافاصله با اعلام رد صلاحیت هاشمی، تبدیل به موجی از ناامیدی شد. پس از آن نگاهها به سمت دو کاندیدای دیگر معطوف شد؛ روحانی یا محمدرضاعارف به عنوان نامزدهای کارآمدتر و کمخطرتر و نزدیک به اصلاحطلبان. بعد هم عارف خود را به نفع روحانی کنار کشید. کنار اکنون، موافقان مشارکت در انتخابات، فرصتهای به دست آمده در زمان انتخابات را غنیمت میدانند و امیدوارند که پیروز شوند.
مخالفان شرکت در انتخابات اما بر این باور هستند که رهبر ایران، آیتالله خامنهای پیشتر اصلاحطلبان را از صحنه سیاسی ایران بیرون رانده است. به باور آنها انتخابات فردا مهندسی شده است و نظام آمادگی پرداخت هرگونه هزینهای را هم دارد. به باور این گروه، رد صلاحیت هاشمی رفسنجانی به معنای پیام روشن و مشخصی بود از سوی نظام به کسانی که امید به اصلاح در درون ساختار نظام داشتند. بر همین مبنا گروههای معترض و اصلاحطلب به شدت محدود شدهاند و امکان اینکه روحانی، شور گستردهای در میان رایدهندگان ایجاد کند پایین به نظر میرسد.
حالا در تنها شب مانده به انتخابات مخالفان و موافقان هنوز سعی میکنند دیگران را به سمت خود جذب کنند.
بازی باخت باخت، یا برد برد؟
«قبلها، وقتی با دوستان مسلمانم بحثهای عقیدتی و جهانشناختی میکردم، همیشه یک نقطه بود که بحثهایمان به آنجا میرسید. به من میگفتند فلانی چرا قضیه را بیپیچانیم؟ نه تو میتوانی ثابت کنی آخرتی نیست و نه ما میتوانیم ثابت کنیم آخرتی هست. دو شق هم بیشتر ندارد. اگر آخرت و حساب و کتابی در کار نباشد که همهمان میمیریم و تمام میشویم و میرویم رد کارمان (تا اینجا با هم مساوی هستیم)...اما شق دومش این است که واقعاً حساب و کتابی باشد و هر آنچه در کتابهای آسمانی آمده حقیقت داشته باشد. آن وقت منی که همیشه نمازهایم را به موقع خواندهام و روزههایم را کامل گرفتهام آیا سرانجام بهتری از تو که عمرت را در شک و تردید گذراندهای نخواهم داشت؟»
این گفتههای جوانی است که شرکت در انتخابات را بیفایده میداند. او ادامه میدهد: «این دوستان خودشان را با استناد به این دلیل و دلایل مشابه "عاقلتر"، "منطقیتر" و "عملگرا"تر از منی میدانستند که مدتها بود خودم را درگیر انجام آداب و تشریفات دینی نکرده بودم و مذاهب و آئینها و افسانههایش دیگر ذهنم را ارضا نمیکردند. از آنجا که در بحثهای دینی و متافیزیکی "رد" و "اثبات" هر دو به یک اندازه غیرممکن است شاید میتوانستم آن دوستانم را نه "سادهلوح" که صرفا "خوشبین و خوش خیال" بدانم. امروز با "دلایلی" بسیار مشابه برای شرکت کردن در انتخابات روبهرو هستیم. دلایلی که این بار در مورد یک مسئله متافیزیکی و ماورایی که صحت و سقم آن قابل رد و یا قابل اثبات نباشد نیست. در مورد پدیدهای است آزموده شده. درباره نشانههای غیر قابل انکاری که وجود دارد. این یک قمار متافیزیکی برد - برد نیست، یک وضعیت سیاسی باخت - باخت است.»
او ادامه می دهد: «اگر قرار است ببازیم شاید بشود "شرافتمندانه" باخت. شاید بشود "با چشمان باز" باخت. رای دادن همیشه به معنای منفعل نبودن نیست. همیشه به معنای "تحمیل هزینه بر حکومت" نیست. شرایط چهار سال پیش با شرایط امسال به کلی متفاوت است. اگر نبود من چهار سال پیش هم همینها را مینوشتم. اگر با هر سازی که حکومت زد ما شروع کنیم به رقصیدن این نشانه "عملگرایی" ما نیست. نشانه "استفاده از ظرفیتهای موجود" نیست .نشانه "باز نگه داشتن دریچههای امید" نیست. بعضی وقتها تنها نشانه "ساده لوحی" ماست، نشانه "کوری" ماست.»
او از این نظر خود به عنوان یک کنش سیاسی یاد میکند و معتقد است: «گاهی یک آدم "ناامید" که خود را در میدان اصلی شهر میسوزاند، میتواند سبب تغییراتی شود که اگر شما دهها سال یک لنگه پا جلوی صندوقهای رای گلچین شده حکومت بایستید نتوانید موجب آن شوید. اینقدر از "ناامیدی" بد نگوییم.»
ضیاء نبوی، دانشجوی زندان کارون اهواز، شهروند دیگری است که با جدیت بر موضع خود برای رای دادن و شرکت در انتخابات دفاع می کند. او در نامهای که چندی پیش از زندان نوشته تاکید کرده است: «ما در برابر همه فرصتها و امکانهایی که با عدم شرکت در انتخابات از دست میدهیم مسئولیم. اگر قرار گرفتن فردی مانند روحانی یا عارف در مسند ریاستجمهوری بتواند اندکی از مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم بکاهد، اگر بتواند رابطه ما و جهانیان را کمی بهبود بخشد و سایه جنگ را از سر ما برهاند، اگر بتواند رونقی اگرچه حداقلی به عرصه فرهنگ و دانش کشور بدهد و بسیاری اگرهای اگرچه کوچک دیگر، روا نیست که از چنین انتخاباتی کناره جوییم. ما حق نداریم از مردم بخواهیم چشمشان را به روی دشواریها و رنجهای معیشت روزمرهشان ببندند و از اندک امیدهایی که برای بهبود این شرایط دارند چشم بپوشند. ما نمیبایست با تقدیر به ظاهر تلخی که اینجا و امروز بر ما فرود آمده غیر مسئولانه برخورد کنیم و از مواجهه با آن شانه خالی نماییم، اینکه نمیتوانیم همه مشکلات و دشواریهای امروزمان را بهیکباره حل کنیم نمیبایست به این نتیجهمان برساند که از تلاش برای حل قسمتی از آنها باز ایستیم. تفاوت ما با کسانی که از ایده عدم شرکت در انتخابات دفاع میکنند، شاید این باشد که ما جهان پیش رویمان را به عنوان سوژهای برای قضاوت و اظهار نظر نمیپنداریم، بلکه آنرا به مثابه مجموعهای از مسائل تعریف میکنیم که میبایست برای حل آنها همت گماشت. مواجهه فعال با انتخابات و رای دادن به کاندیدای مورد اجماع اصلاحطلبان بدون تردید همه آن کاری نیست که برای تحقق این مهم میتوان انجام داد، اما احتمالا حداقل کاری است که در شرایط فعلی از دستان ما ساخته است.»
در مقابل این نظر و نظرهای مشابه، مجید دری، دانشجوی زندانی هم در این زمینه نامهای نوشته است. نامه او اما در حمایت از شرکت در انتخابات نیست: «از خاتمی به رفسنجانی، به عارف که در مناظرهاش وقایع ٨٨ را لکه ننگ شمرد، تا روحانی و در آخر احتمالاً دست به دامان مثلاً قالیباف شدن. آنقدر تغییرات تاکتیکی افزایش یافته که خود هم درماندهایم چه رسد به طرف مقابل که گیج و مبهوت مانده و انگشت میگزد که اینان چه در سر دارند که ما از آن بیخبریم. اصل عدم نظارت استصوابی یادتان هست؟ حال این نظارت حتی به پدر خود هم رحم نکرده، رد صلاحیتش میکند. این نشانی نخواهد داشت جز اینکه انتخابات کاملاً مهندسی شده است و شرکت و یا عدم شرکت کاملاً علیالسویه و بدون تفاوت برای حکومت. گو اینکه شور انتخاباتی بدون حضور شما آنچنان میسر نخواهد بود و شما حال در زمینی بازی میکنید که نه تنها "بازی خراب کن" نیستید، بلکه به طرف مقابل این امکان را میدهید با استفاده از تمام امکانات موجود تو دهانی محکمی بر دهانتان بکوبد؛ البته با کمک و استعانت از خودتان، با دست خودتان. من از نسل ٨٨ ام و به این امر افتخار میکنم. همچنان عهد خود را با موسوی و کروبی و رهنورد، با عزیزانی که دیگر در جمع ما نیستند، با تک تک زندانیان و هوادارانش تجدید میکنم. معتقدم انتخابات یک فرصت است و باید از آن استفاده کرد. باید نیروسازی و یارگیری کرد، اما این لزوماً به معنای شرکت در انتخابات نیست بلکه استفاده از فضای انتخابات است.»
دشواری یک تصمیم
در کنار نظریهپردازان و فعالان سیاسی، مردم هم در دشواری این تصمیم ماندهاند. شهروندان عادی چندان با هم هم نظر نیستند.
علی. م، شهروند شیرازی میگوید: «به نظرم کسانی که در انتخابات شرکت میکنند در یک چیز با جمهوری اسلامی اشتراک دارند. هیچکدام دنبال دموکراسی نیستند. نه جمهوری اسلامی انتخابات را به خاطر دموکراسی برگزار میکند نه شرکتکنندهها دنبال دموکراسی هستند. کمی زندگی بهتر. این چیزی است که شرکت کنندهها میخواهند و تجربه به آنها ثابت کرده که همان رئیسجمهور تدارکاتچی هم در این "کمی بهتر" تاثیرگذار است. به نظرم بهتر است دموکراسیخواهان دنبال ساز و کار خودشان باشند و برای به دست آوردن دموکراسی اینقدر دست به دامان دیگران نشوند.»
هادی هم میگوید: «پنجشنبه گذشته گذرم به بهشت زهرا افتاد. رفتم سر مزار ندا آقاسلطان . خیلی ناراحتکننده بود. حتی به عکس سنگ مزارش هم رحم نکردهاند. کنده کاری کرده بودند روی عکسش. واقعاً در این مملکتی که حتی به سنگ مزار یک آدم بیگناه و مظلوم بیحرمتی میکنند و کسی حتی جرئت ندارد چند دقیقه سر مزار او بایستد، دموکراسی و این حرفها شوخی محض است.»
یک جوان دیگر هم اینطور اظهار نظر میکند: «تا الان که شب انتخابات است، مصمم به ندادن رای هستم و به شرطی رای میدهم که رایم خوانده شود؛ پس خودم از استدلالم نتیجه میگیرم که اگر قرار شد رای بدهم، رایم را بدهم به جلیلی، بدون هیچ دلیلی. فقط برای اینکه رایم لحاظ شود و دچار یاس فلسفی و خود کمبینی چهار سال قبل نشوم. با این اوصاف حتماً میگویید همان بهتر رای ندهی. من هم که از اول همین را گفتم، بهتر است رای ندهم!»
اما مسعود موافق رای دادن است: «در حال حاضر رأی دادن تنها راه ابراز عقیده و اعتراض به وضع موجود است. ای کاش کسانی که مخالف رأی دادن هستند راه حل بهتری به ما پیشنهاد کنند. اهل فرهنگ بهترین داوران وضعیت متولیان فرهنگ در دوران اصلاحات و دوره کنونیاند. نگذارید حلقه دایره تنگتر شود. برای ایجاد تغییر باید هزینه کرد، ننشینیم تا سرنوشتمان را دیگرانی رقم بزنند که منتظر خاموشی ما هستند. سادهلوحی است که فکر کنیم آنها از نیامدن و رأی ندادن ما سرخورده می شوند. آنها آرای سنتی خود را دارند و همان برایشان کافی است اگر ما به کنجی بخزیم ...»
خانم معلم میانسالی هم که دو دوره به خاتمی رای داده، سال ٨٤ به احمدینژاد، سال ٨٨ به موسوی رای داده و ٣٢ سال به شاگردانش توصیه کرده که باید رای بدهید و در سرنوشت مملكتتان دخیل باشید حالا معتقد است: «رای بدهم؟ مردم را یك مشت گاو و گوسفند فرض كردهاند؛ از بین آن همه آدم شش، هفت تا از فامیلهایش را گذاشته، بعد میگوید رای بدهید. احتمالا ولایتی میآید بالا كه از روی كاغذ انشا میخواند، از همه هم بیشتر حرف گوش میكند. انگار تو را بردهاند توی كفش فروشی و میگویند از این شش، هفت جفت کفش مجبوری یكی را برداری، هیچكدام هم انتخاب تو نیست، قد و قوارهات هم نیست. همهاش شعار. زنها را هم كه علناً میگویند باید به سمت خانهها هدایت كرد. هاشمی را رد صلاحیت كردند. ما بازنشستهها را هم كه میگویند دم مرگتان است. زنگ زدند مدارك بیاورید كه دستی ثبت كنیم و مطمئن شویم هنوز زندهاید. تورم وحشتناك شده. بعد یارو میگوید با سبزی كاشتن و چوب بستنی ساختن میخواهم كار تولید كنم و تورم میآید پایین. نه. رای نمیدهم كه بگویم بله، من حالیام نیست و این نمایشها را نمیفهمم.»
مرزهای امید
در نهایت، در کنار کسانی که دیگران را تشویق به اتحاد و دوستی میکنند و همه این رای و نظرها را برآمده از احساس تعهد و وظیفه میدانند و در کنار کسانی که مصرانه معتقدند شرکت در انتخابات نتایج مورد نظر مردم را به بار نخواهد آورد، علیرضا در نهایت چنین استدلال میکند: «من از اول گفته بودم در صورت کنارهگیری یکی از دو نفر روحانی یا عارف در انتخابات شرکت میکنم و به آن که مانده رای میدهم، حتی اگر دوباره رای من به نام دیگری خوانده شود؛ با این استدلالها: اول اینکه ممکن است حاکمیت پس از آن همه هزینه که در سال ٨٨ متحمل شد تا احمدینژاد را به کرسی بنشاند و نتیجهاش در چهار سال این شد که همه میدانند، حالا عاقلانهتر بیاندیشد واجازه دهد آنکه واقعا رای بیشتری آورده رئیسجمهور شود. در این صورت رای من میتواند کمکی باشد برای ایجاد منفذی برای تنفس در سالهای پیش. فرض دوم آن است که حاکمیت همچنان به دنبال اجرای سناریوی خود خواستهاش باشد. رای دادن من، نظام را وادار به تقلب خواهد کرد و در پس این تقلب دوباره متحمل هزینهای قطعاً بیشتر از سال ٨٨ خواهد شد. در بدترین حالت ممکن، اگر از قبل قرار گذاشتهاند که چه کسی تحت هر شرایطی رئیسجمهور شود، بگذار با دل خوش و به راحتی این کار را نکنند، چرا که نظام رای دهندههای خودیاش را دارد واگر ما رای ندهیم بدون هیچ دردسر و بدون نیاز به تقلب آن را که میخواهد بر صندلی مینشاند.»

نظرها
نظری وجود ندارد.