سایت جدید زمانه. نسخه آزمایشی

ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

روشنفکران و کارگران

سعید شفیعی − کارگران گروه هدف روشنفکران برای نظریه پردازی و جستجوی روش‌هایی برای موثر کردن اعتراضات آنها و یا نزدیک کردن آن‌ها به دیگر گروه‌های معترض جامعه نیستند.

این مقاله هنوز در این سایت در دسترس نیست. لطفاً به سایت پیشین زمانه رجوع کنید.

این مقاله را در سایت قدیم ما بخوانید.

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

  • فرهاد - فریاد

    متاسفانه دوست عزیز شما درمورد چپ نوشته اید اما همانطور که اشاره کردید بهتر بود قرائت مارکس از مبارزه ی طبقاتی را بیان می نمودید تا صرفا قرائتهای منتسب به مارکس خواننده را به بیراهه نبرد . از چپ اولترا چپ و ... اشاره کردید اما خواننده معیاری برای مقایسه ندارد . زیرا تئوری مبارزه ی طبقاتی مارکس ناشی از شرایط سرمایه داری ست زیرا مارکس ماتریالیزم تاریخی را معیار تغییر می داند که نقش تاریخی نیروی کار برای انباشت سرمایه و در نتیجه نفی نفی از طریق نزول نیروی کار لازم در تولید جبرا وارد دوران کمونیزم می شود که در فاز اول آن سوسیالیزم است و توضیحاتی که در این ارتباط وجود دارد . اما مارکس مبارزه ی طبقاتی را با توجه به شرایط ناعادلانه ی موجود سرمایه داری تئوریزه می نماید زیرا رسیدن به فاز های کمونیزم از طریق ماتریالیزم تاریخی به دلیل ناکافی بودن رشد صنایع و تکنولوژی ممکن است قرنها بطول انجامد . به همین دلیل تغییر آگاهانه ی شرایط ظالمانه ی سرمایه داری تنها از طریق نیروئی امکان پذیر است که مستقیما تحت این شرایط ظالمانه قرار گرفته و بخشی از نیروی کارش به طرق قانونی توسط سرمایه داران دزدیده می شود . از اینرو دزدیده شدن نیروی کار یک اشتراک ایجاد می نماید تا سیستمی که بردوش این کارگران یعنی کسانی که نیروی کارشان را می فروشند ادامه حیات پیدا کند به همین دلیل تنها کارگران هستند که برای استقرار عدالت اجتماعی مبارزه می کنند . به همین دلیل این مبارزه هیچ ربطی به اقشار متوسط نداشته و نخواهد داشت اگر چه رفع این شرایط ظالمانه همه ی بشریت را از قید و بند انواع بردگی ذینفع می نماید . اما مارکس در نقد برنامه ی گوتا به ما تاکید دارد بدون رشد صنایع و رشد سرمایه داری امکان ایجاد ارتش کارگران امکان پذیر نیست از اینرو جمهوری های سرمایه دارانه ی دموکراتیک که مربوط به نظامهای قبل از سرمایه داری ست مطرح می شود و برای رسیدن به این نوع نظام ضرورتا نه تنها کارگران اقشار متوسط حتی سرمایه داران نیز از آن منتفع می شوند پس برای رسیدن به نظامهای دموکراتیک ائتلاف اتحاد و ... با اقشار متوسط و سرمایه داران لازم است تا جامعه و سرمایه داری برای رشد و تعالی و از این طریق ایجاد ارتش کارگران و سرکوب عناصر سنتی و کهنه مبارزه نمایند و در این مبارزه کارگران هم دوش به دوش سایر اقشار و طبقات مدرن مشارکت فعال دارند . اما بعد از بحران دهه ی 70 میلادی بیشتر کشورهای دنیا وارد جرگه ی کشورهای سرمایه داری می شوند اما بدلیل نازل بودن حجم سرمایه داری مبارزات این ملتها بصورت ابتر باقی مانده است مثلا ایران در یک دوران کوتاه 1342 تا 1355 دوران رونق را طی می کنند و کلیه ی سرمایه های اجتماعی به سرعت متمرکز می شود اما کمبود سرمایه های جدید این کشور را وارد دوران رکود می نماید پاسخ مناسب این دوران جذب سرمایه های خارجی و پیوند عمیق تر با سرمایه ی جهانی بود اما اقشار متوسط و سنتی بنابر طبیعت ملی گرایانه و سنتی خود که قادر به رقابت با بازار جهانی نبودند مانع این پیوند شدند و ضرورتا نه تنها حجم سرمایه افزایش نیافت که کاهش نیز یافت و سرمایه های داخلی حتی راه خارج را در پیش گرفتند از اینرو حکومت اقشار متوسط و سرمایه داران داخلی از سال 1355 جامعه و اقتصاد جامعه را به سمت انحطاط کشاندند و هر روز ما مشاهده می کنیم که معضل بیکاری و همچنین در پی آمد آن فقر روزافزون جامعه روزبروز تشدید می شود پس نیروهای جامعه ی مدرن اعم از کارگران سرمایه داران و اقشار متوسط تنها با استقبال از سرمایه های خارجی و ضرورتا مبارزه ی سیاسی برای استقرار یک جامعه ی دموکراتیک پاسخ مناسب و ضروری به انحطاط کنونی ست از اینرو کارگران هنوز برای عدالت اجتماعی تنها هستند ولی همین کارگران برای استقرار یک جمهوری دموکراتیک در کنار سایر اقشار مدرن مبارزه خواهند کرد . پس موضوع عدالت اجتماعی و استقرار دموکراسی دو راه متفاوت ولی همسو هستند و تشخیص اولویت تنها در این مقطع دموکراسی ست . اما در ارتباط با درک چپ های متعارف وطنی مشاهده می کنیم که طیفهای برشمرده شده همگی در تشخیص وضعیت کنونی کشور عاجزند برخی راه فقط عدالت اجتماعی را مطرح می کنند و برخی دریوزگی در مقابل جریان حاکم که ادامه ی انحطاط است و مدافع نظامهای ماقبل سرمایه داری و منحط هستند . عدم ارتباط کارگران با جنبش سبز هم – اگر بشود آنرا جنبش خواند – در همین نکات نهفته است جنبش سبز جنبشی برای دموکراسی نیست تنها چانه زنی برای کاهش فشار و در واقع چانه زنی برای روش دیگر است جنبش سبز قانون اساسی ضد دموکراتیک را دست نخورده باقی گذاشته است نهادهائی همچون ولایت فقیه دادگستری اسلامی شورای نگهبان مجلس خبرگان سپاه پاسداران و ... که همگی زائده های دولتهای ماقبل سرمایه داری هستند را دست نخورده باقی می گذارد هیچ نشانی از سمت و سوی رهبران جنبش سبز به یک دموکراسی کاربردی وجود ندارد جدائی دین و سیاست حتی در بین اپوزسیون در بهترین شرایط تبدیل به جدائی دین و دولت بکار می برند یعنی هنوز دین و مذهب در سیاست قدرت مداخله خواهند داشت اجزاب مذهبی قادر به باز پس گرفتن قدرت خواهند بود و .... به همین دلائل جنبش سبز چون تهی از خواستهای واقعی و کاربردی دموکراتیک است هیچ جذابیتی برای کارگران و حتی سرمایه داری مدرن ندارد تنها اقشار عقب مانده و تکنوکراتهای لیبرال هستند که از آن استقبال کرده و می کنند نیروهای مدرن در جمهوری اسلامی فقط از این جریانها استفاده کرده تا اختلافات درون خانواده ی حاکمیت را تشدید نمایند . نیروهای جنبش سبز هم زمانی می توانند به جنبش دموکراسی خواهی بپیوندند که پیوندهای مرئی و نامرئی خود را با خواستهای ضد دموکراتیک و سنتی و عقب مانده ی اسلامحواهی بگسلند و تا زمانی که این انفصال صورت نپذیرد امکان اتخاذ سیاست واحد دموکراتیک برای جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران بوجود نخواهد آمد .