آیا والدین ایرانی میتوانند مانند «مادران پلازا دو مایو» عمل کنند؟
آیا والدین دادخواه ایران میتوانند تجربهای مشابه «مادران پلازا دو مایو» رقم بزنند؟ مهین میلانی در این مقاله با بازخوانی جنبش تاریخی مادران آرژانتین، از دادخواهی، مقاومت مدنی و تبدیل سوگ به نیرویی سیاسی میگوید. زنان آرژانتینی در دل دیکتاتوری، با راهپیماییهای هفتگی و ایستادگی بیوقفه، جنایت را به حافظهی عمومی و دادگاه کشاندند. اکنون پرسش این است: در ایران امروز، سوگ جمعی چگونه میتواند به همت والدین جانباختهها به جنبشی سازمانیافته و اثرگذار بدل شود؟

در پلازا دو مایو، در روزهای ۹ و ۱۰ دسامبر ۱۹۸۲، با شعارهای: «بازگشت زندهی بازداشتشدگان ناپدیدشده؛ بازگرداندن کودکان به خانوادههای قانونیشان و آزادی زندانیان سیاسی.»ـ منبع عکس: ویکیپدیا ـ عکس از: Archivo Hasenberg Quaretti
مادران آرژانتینی در روز ۳۰ آوریل ۱۹۷۷ اعتراضات خود را در پلازا دو مایو شروع کردند. میدانی در مقابل قصر ریاست جمهوری کازا روزادا. «مادران پلازا دو مایو» نام انجمنی شد در پاسخ به مظالم دیکتاتوری نظامی جرج رافائل ویدلا. هدف: پیدا کردن ۳۰ هزار بچههای مدرسه، بالغین جوان و کارگران اتحادیههایی که متهم به مخالفت با دولت شده بودند. آنها، همگی زیر ۳۵ سال، ناپدید شده بودند بدون این که دستگیر شده باشند یا مراحل محکومیت را پشت سر گذاشته باشند. همه گمان میکردند که آنها مردهاند. مادران و حامیان این افراد به تحقیق پرداختند تا آنچه را که جنایت علیه بشریت مینامیدند به محاکمه بکشانند. مادران هر روز روسریهایی سفید نشان پوشک بچههای گمشدهشان بر سر میکردند که نام فرزند بر روی آنها نوشته شده بود و عکسشان را در دست میگرفتند. در سال ۲۰۰۵ با بررسیهای «دیانای» پیشرفته باقیماندههای اجساد در قبرهای دستهجمعیِ یافتهشده شناسایی شدند. و والدین میتوانستند آنها را یا بسوزانند و یا دفن کنند.
مادران در آغاز فکر میکردند فقط بچهی آنها ناپدید شده است. اما در زندانها و بیمارستانها و ادارههای پلیس فهمیدند که مادران دیگری هم به دنبال بچههای خود هستند. و متوجه شدند که ناپدید شدن آنها سیستماتیک، با برنامه و طرح قبلی بوده است. در حالی که فرزندان آنها تحصیلکرده بودند و فعال سیاسی، این مادران عقبهی طبقهی کارگری سنتی را داشتند و از امور سیاسی چندان با اطلاع نبودند. اما آنها کنار هم ماندند تا در قبال رژیم دیکتاتور همچون یک جبههی متحد دربارهی فرزندان گمشدهشان خبر بگیرند. ۸۵۰۰ نفر بین سالهای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰، گمشدگانی بودند که تمام اطلاعاتشان از رکورد عمومی پاک شده بود؛ هیچ سطحی از دولت نشانی از دستگیری یا جرمی علیه آنها نداشت. با این که گردهمآیی بیش از سه نفر ممنوع اعلان شده بود، مادران تصمیم گرفتند خطر اعتراض عمومی را به جان بخرند. آنها جفتجفت دستانشان را به هم زنجیر کردند و انگار که در حال قدم زدن در خیابان روبهروی ساختمان ریاست جمهوری، «کازا روزادا» (خانهی صورتی) به راهپیمایی پرداختند. آنها امیدوار بودند اطلاعاتی از فرزندانشان در زندان بگیرند یا آنها را دفن کنند اگر مرده باشند. این گمشدگان در زمان «جنگ کثیف» توسط عوامل رژیم آرژانتین ربوده شده بودند. و اغلب آنها بعدها در روستاها و قبرهای ناشناخته پیدا شدند. باقیماندهی اجساد آنها نشان از شکنجه و اعدام میدهد.
این جنبش به «جنبش زنان» معروف شد. مادران نمیخواستند مردان در آن وارد شوند چرا که میخواستند مطمئن شوند که صدایشان و اکسیونهایشان در جنبش مسلط مردانه گم نشود، و بخشی به این دلیل که مردان ممکن بود بخواهند از مراحل بوروکراتیک گذر کنند تا عمل فوری. آنها همچنین معتقد بودند که زنان بیشتر خستگیناپذیرند و قدرت احساسی بیشتری از مردان دارند. قوانین جنسیتی در آرژانتین بسیج سیاسی بر علیه مردان را محدود میکرد. اما زمانی که مادران وارد «پلازا دو مایو» شدند، یک مکان عمومی با مفاهیم تاریخی، نقش خود را در جامعه به عنوان افراد سیاسی و همزمان مادرانگی در سیاست حک کردند. آنها با عبور کردن از مرزهای سیاسی مردمحور فضاهای نمود زنان آرژانتینی را وسعت دادند و راه را برای فرمهای جدیدی در مشارکتهای مدنی باز نمودند. مادران در سال ۱۹۷۷ به زیارتگاهی در ۴۸ کیلومتری بوئنس آیرس پیوستند. نام زیارتگاه: Our Lady of Luján. از آنجا که مادران هزاران قربانی گمشده را در معرض عموم مطرح میکردند بسیاری از آنها مورد آزار دولت قرار میگرفتند از جمله آنها را نیز میدزدیدند و ناپدیدشان میکردند. که بعد مشخص شد این کار توسط گروه «آلفردو آستیز» که در نیروی هوایی آرژانتین در زمان دیکتاتوری نظامی خدمت میکرد انجام میشد. بعدها کاشف به عمل آمد که آنها در «پروازهای مرگ» از هواپیما به دریا ریخته میشدند. دولت نمیخواست توضیحی دربارهی گمشدگان بدهد؛ مادران دوتا دوتا در راهپیماییها نادیده گرفتن موجودیت فرزندانشان و یا بدرفتاری با آنان را اعتراض میکردند. علیرغم خطرات جانی، آنها میخواستند که رژیم خود را مسئول کشتارها و دیگر مظالم «جنگ کثیف» بدانند. این مادران نیرویی دینامیک و غیرقابل انتظار به وجود آوردند که توانست محدودیتهای سنتی زنان در آمریکای لاتین را به هم بریزد. آنها گردهم آمدند تا از فرزندانشان خبر بگیرند. اکسیون آنها خشونتهای حقوق بشری را برجسته کرد و وسعت اعتراضاتشان توجه رسانهها را جلب نمود و آگاهی محلی و بینالمللی را افزایش داد. مقاومت آنها برای یادآوری بچههایشان و یافتن آنها، با بهکارگیری سمبلها و شعارها، و اعتراضات خاموش هفتگی سبب برقراری موازینی از جانب مقامات در قدرت شد.
در اولین روزهای ۱۹۸۰ اولین «مارچ مقاومت» ۲۴ ساعت از طرف عمدتا زنان دور میدان انجام گرفت. و حتی با اینکه در سال ۱۹۸۳ دموکراسی دوباره در انتخابات عمومی برقرار شد، مادران کماکان این راهپیمایی و اعتراضات را ادامه دادند و خواستار محاکمه و مجازات نظامیانی شدند که در کودتای ۱۷۹۶ شرکت کرده بودند. «مادران پلازای مایو» از جانب سازمانهای بینالمللی به رسمیت شناخته شدند و مورد حمایت قرار گرفتند. برندهی جایزهی صلح نوبل ۱۹۸۰، «آدولفو پرز اسکیوال» یک حامی فعال انجمن «مادران پلازا دو مایو» بود و به همین دلیل از جانب دولت مورد آزار قرار گرفت. دولت برای بیاهمیت جلوه دادن اعتراضات مادران آنها را «زنان دیوانه» میخواند. تخمین زده میشود که ۵۰۰ تن از بچهها از زنان حاملهی ناپدید شده در بازداشتگاهها یا زندانها به دنیا آمدند. این زنان کشته شدند و بچههایشان بهطور غیرقانونی به اقوام نظامیان یا دیگر وابستگان رژیم داده شد. بسیاری از اجساد هیچگاه پیدا نشدند. از سال ۱۹۸۶ مادران هر سهشنبه ساعت سه و نیم بعد از ظهر در اطراف «می پیرامی» در نقطهی مرکزی «پلازا دو مایو» راهپیمایی و سخنرانی میکنند. مادران پلازا دو مایو توجه دنیا را به خود جلب کردند و الهامی شدند برای چنین جنبشهایی در عرض آمریکای مرکزی. در سال ۲۰۰۶ طی محاکماتی، مظنونین محکوم و مجازات شدند. تحقیقات و محاکمات تا سال ۲۰۲۰ ادامه داشت.
انجمن «مادران پلازا دو مایو» روزنامهی خود را داشتند. یک ایستگاه رادیویی و یک دانشکده. و یک برنامهی خانهسازی به نام «آرزوهای مشترک» در سال ۲۰۰۸ طرح زدند و ۵۶۰۰ واحد در محلههای فقیرنشین و بسیار امکانات دیگر در ۶ منطقهی بوئنوس آیرس در سال ۲۰۱۱ به وجود آوردند.
برگردان و گزینش و تنظیم: مهین میلانی
منبع: ویکی پدیا




نظرها
نظری وجود ندارد.