پروژه موازی قدرت؛ مهندسی اپوزیسیون در سایه جانشینی
حسین نوشآذر ـ حسین رزاق، تحلیلگر مسائل راهبردی بر آن است که مهندسی اپوزیسیون، بزرگترین پروژه موازی با جانشینی مجتبی خامنهای بود. به باور او، همزمان با پروژه بلندمدت انتقال قدرت به پسر خامنهای که از سالها پیش کلید خورده بود، دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی با نفوذ در شبکههای مخالفان، ایجاد شکافهای قومی و سیاسی، و تخریب چهرههای تأثیرگذار از طریق جنگ روایتها، تلاش کرده است اپوزیسیونی بیخطر و فاقد توان سازماندهی واقعی بازتولید کند. با این حال، رزاق پیشبینی میکند که ظرف کمتر از یک سال آینده، مردم دوباره سازماندهی شده و به خیابان خواهند آمد؛ مشروط بر آنکه اپوزیسیون واقعی بتواند بر جریانهای انحرافی غلبه کرده و به اجماعی ملی برای گذاری مسالمتآمیز دست یابد.

بنری که رهبر جدید ایران را نشان میدهد، در روز ۱۰ مارس ۲۰۲۶ در کنار بزرگراهی در تهران به نمایش درآمده است. ایران، انتصاب مجتبی خامنهای به جانشینی پدرش به عنوان رهبر را در روز ۹ مارس با شلیک موج جدیدی از موشکها به سمت اسرائیل و کشورهای خلیج فارس در روز دوشنبه گرامی داشت؛ در حالی که جنگ خاورمیانه باعث افزایش شدید قیمت نفت شده است.
انتخاب سید مجتبی خامنهای به رهبری جمهوری اسلامی در اسفند ۱۴۰۴، از همان ساعات نخست با موجی از تشکیک و واکنشهای دوقطبی در داخل کشور روبهرو شد.
منتقدان و مخالفان داخلی این فرآیند را غیرشفاف و تحت فشار مستقیم سپاه پاسداران و نهادهای امنیتی میدانند و آن را نشانهای آشکار از موروثی شدن قدرت و بازگشت به الگوی سلطنتی توصیف میکنند.
در تازهترین واکنشها ابوالفضل قدیانی، فعال سیاسی زندانی در اوین، در بیانیهای از داخل زندان، انتخاب مجتبی خامنهای به رهبری جمهوری اسلامی را «خیمهشببازی رسوا و مضحک» خوانده، نشانهای از «موروثی کردن قدرت و تبدیل حکومت به سلطنت خانوادگی». قدیانی با اشاره به اینکه اعضای مجلس خبرگان «در حال فرار و در مخفیگاه» این تصمیم را گرفتهاند، تأکید کرده که چنین روندی «نه مشروع است و نه قانونی».
در مقابل، موافقان درون حاکمیت، بهویژه جریانهای تندرو، بخشی از روحانیت محافظهکار و فرماندهان نظامی این انتخاب را به عنوان تداوم خط مقاومت، تضمین وحدت در میانه جنگ و جلوگیری از خلأ قدرت در حساسترین لحظه تاریخ جلوه میدهند. آنان با بیانیههای متعدد بیعت، مجتبی خامنهای را «متفکری جوان، اعلم و وفادار به آرمانهای انقلاب» معرفی کرده و تأکید دارند که مجلس خبرگان در اجلاس فوقالعاده و با رأی قاطع، تنها به وظایف شرعی و قانونی خود عمل کرده است.
این شکاف عمیق، میان حامیان ایدئولوژیک نظام از یک سو و بخشهای ناراضی جامعه و حتی برخی نخبگان معترض درون حاکمیت از سوی دیگر، در بستر جنگی ویرانگر بیش از همیشه نمایان شده است.
در عرصه بینالمللی نیز واکنشها سخت قطبی بود: رسانههای غربی مانند نیویورک تایمز، گاردین، بیبیسی و رویترز این انتصاب را پیروزی تندروها و سپاه و پیامی چالشبرانگیز به آمریکا و اسرائیل تفسیر کردند. دونالد ترامپ آن را «غیرقابل قبول» خواند و هشدار داد که «این رهبر دوام نخواهد آورد»؛ اسرائیل هم او را «هدف بعدی» نامید.
در سوی دیگر، روسیه، چین، عراق، عمان و حوثیهای یمن با بیانیههای رسمی از این انتخاب استقبال کردند.
اما نکتهای برجسته در میان همه این هیاهو وجود دارد: مجتبی خامنهای، رهبر جدید ایران در میانه جنگی تمامعیار، تا امروز حتی یک کلمه سخن نگفته است. او که از سال ۱۳۸۴ چهرهای پشتپرده بوده و نامش در مقاطع حساسی چون اعتراضات ۸۸ مطرح شد، همچنان در سکوت کامل به سر میبرد. با حسین رزاق، تحلیلگر مسائل راهبردی، درباره آینده این چرخه خشونت، سرنوشت جنگ و چشمانداز ایران در شرایطی که ساختار قدرت بیش از همیشه به شبکه امنیتی _ نظامی گره خورده، گفتوگو کردم. میشنوید:
آقای حسین رزاق با اشاره به بیانیه ابوالفضل قدیانی از زندان اوین، تأکید میکند که قدیانی بهعنوان یکی از منتقدان سرسخت جمهوری اسلامی که از سال ۱۳۸۸ هیچ انتخاباتی را مشروع ندانسته، طبیعتاً این انتخاب را نیز نامشروع میخواند. از منظر او، مشروعیتزدایی از انتخاب پسر خامنهای بهعنوان رهبر سوم نه تنها به دلیل خواست مردمی است که بارها در خیابانها فریاد زدهاند، بلکه بر اساس قوانین خود جمهوری اسلامی نیز این فرآیند با ابهاماتی جدی مواجه است؛ از نحوه رأیگیری (مجازی، تلفنی یا حضوری) تا عدم شفافیت در بحثهای خبرگان، همگی نشان از انتصابی از پیش تعیینشده دارد.
رزاق با اشاره به سابقه طولانی مجتبی خامنهای در قدرت پشتپرده، تأکید میکند که رهبری او از امروز آغاز نشده است. از لیست آبادگران در شورای شهر دوم تهران گرفته تا مهندسی انتخابات ۸۴ و سرکوب ۸۸، همه به او نسبت داده میشود. او حتی پس از اختلافات کوتاه با پدرش در سال ۹۶، به سرعت به جایگاه بازگشت. به گفته رزاق، جانشینی مجتبی خامنهای یک پروژه بلندمدت امنیتی بوده که از همان روزهای پس از انتخابات ۸۸ و شعار «مجتبی بمیری، رهبری رو نبینی» کلید خورد و طی آن تمام رقبای قدرتمند، از هاشمی رفسنجانی تا صادق لاریجانی، حسن روحانی و ابراهیم رئیسی یکی پس از دیگری کنار زده شدند تا مسیر برای او هموار شود.
او در ادامه به نقش مهندسی اپوزیسیون در این فرآیند اشاره میکند؛ الگویی که در نظامهای اقتدارگرا مانند شوروی سابق، کره شمالی و عراق بعثی سابقه داشته است. جمهوری اسلامی با نفوذ در شبکههای مخالفان، ایجاد شکافهای قومی و سیاسی، و تخریب چهرههای تأثیرگذار از طریق جنگ روایتها و ابزارهای دیجیتال، تلاش کرده است اپوزیسیونی بیخطر و فاقد توان سازماندهی واقعی بازتولید کند. به گفته رزاق، نتیجه این سیاست، ظهور رهبرانی بوده که اگرچه در شبکههای اجتماعی محبوبیت دارند، اما فاقد سرمایه اجتماعی برای بسیج میدانی و ائتلافسازی مؤثر هستند.
در پایان، رزاق با رد این پنداشت که جامعه مدنی به محاق خواهد رفت، تأکید میکند که برخلاف دهه ۶۰ که اکثریت با نظام بودند، امروز اکثریت مطلق مردم مخالف جمهوری اسلامیاند. او با اشاره به شبکههای همیاری خودجوش و حضور خودانگیخته مردم در مراسمهای یادبود کشتهشدگان، معتقد است جامعه مدنی اگرچه در سایه جنگ و حضور نیروهای حکومتی در خیابانها به ظاهر خاموش است، اما ظرفیت بازسازی و بازگشت به صحنه را دارد.
رزاق پیشبینی میکند که ظرف کمتر از یک سال آینده، مردم دوباره سازماندهی شده و به خیابان خواهند آمد، مشروط بر آنکه اپوزیسیون واقعی بتواند بر جریانهای انحرافی غلبه کرده و به اجماعی ملی برای گذاری مسالمتآمیز و دموکراتیک دست یابد.
فایل صوتی گفتوگو را میتوانید از لینک زیر بشنوید:




نظرها
ایراندوست
با یک رژیم مرگ سالار مواجه هستیم، کشتن و کشته شدن را فضیلت الهی خود میداند! غربیها نگاهی معطوف به زندگی دارند و درک درستی از آسیای غربی ندارند به همین دلیل عاجزند از تحلیل و نگاهی درست به جامعه ایرانی. اپوزیسیون ایران ضعف و زبونی خود را بشکل کاملا رسوا کنندهایی نشان داد, میدان را به عناصر ارتجاعی سلطنت طلب واگذار کرد و به موعظه در فضای مجازی قناعت کرد در این میان زیرساختهای اقتصادی و نظامی با خاک یکسان میشود و مغولهای تکنیک محور، ایران را برای چندمین بار ، سالها به عقب میبرند.
دهداری از جنوب تهران
پیش از هر چیز خوب است بگویم که ما چند نفری هستیم و قرار گذاشته ایم تا اگر ما را حکومت اسلام ضد ایرانی و اسرائیل و آمریکا نکشتند هر شب یا هر دو سه روز چیزی را در همین سایت یا جائي دیگر بنویسیم. دوستان من تا کنون چند نظر نوشته اند و من نیز دیدگاهی را ارائه میدهم. به نظر می رسد که این گفتگو یکی از گفنگوهای بسیار مفیدی باشد که سیاست امروز را بر اساس داده ها تجزیه و تحلیل میکند. اما با یک اشکال بزرگ و آن اینکه با همه ی دقیق بینیی که در گفتار حسین رزاق بوده و هست، اما باز هم طبق معمول، نوعی «چپ بینی» تحقیر آمیز نسبت به پادشاهی خواهان روا داشته شده. تا جائی که با وسواس مواظب است تا از آنها نامی هم نبرد. به نظر من حیف ! چرا که ما را دچار نوعی «بد دیدن» و نه بدبینی میکند. ما راهی غیر از به هم پیوستن نداریم. در غیر این صورت پس از این خشونت عریان ما وارد خشونتی دیگر خواهیم شد و آن خشونت جنگی ست که بین جمهوریخواهان و پادشاهی خواهان خواهد بود. من به عنوان کسی که در داخل ایران زندگی میکند و خصوصا جنوب شهر تهران و هم تهرانی ست و هم آستارائي یعنی آذری و هم به خاطر مادرم رشتی و سر و کله زدن با بسیاری ! در این سروکله زدن دارم می بینم که با همه ی خوبی این گفتگو نوعی خشونت پراکنی پنهان و زیر پوستی در ادبیاتی سنجیده نهفته است. و آن نادیده گرفتن «آن دیگری » ست ! که البته همبن را به آسانی میتوان در مورد شاه پرستان و «جاوید شاه» گویان نیز بکار برد !! من در این جنوب شهر تهران که از فقیر و عنی تا باسواد و کم سواد، از همنوعان و برادران و هم میهن های همه ی اقوام و دوستان افعانی و عرب و...وجود دارد، من شاهدم که در اینجا ما مشروطه خواهان و پادشاهی خواهان بسیاری را داریم همچنین ما بسیاری جمهوریخواه داریم. من همینطور که دارم مینویسم، بی آنکه همه پرسی و محاسبه ای انجام شده باشد در ذهنم چنین تداعی میشود که ما حدود ۴۰ درصد پادشاهی داریم و حدود ۴۰ درصد جمهوریخواه، و حدود ۲۰ درصد باقی مانده، منتظر شنیدن حرفهائی هستند که به نظرشان خوب و یا بد، پسندیده و یا ناپسند باشند تا ماجرا را به ۴۰ و ۶۰ درصد برساند. پس آقای رزاق شما که به نظرم صادق و دموکراسی خواه مینمائید خوب است فرای دید شخصیتان به نوعی همه را به هم پیوند دهید. این پیوند به نظر من یک پیوند انسانی و همنوعی ست، نه یک پیوند ایدئولوژیکی. ببینید یک از راههای تولید صلح در جامعه، حتا در برابر یک مهاجم خطرناک جاخالی دادن است، جاخالی دادن یعنی طرف که به من حتا فحش هم میدهد، من با نوعی ادبیات نرم و انسانی او را خلع سلاح و چنانکه دوستی میگوید من او را خلع فحش میکنم. چرا آقای رزاق از این طرفداران پادشاهی خواه با نوعی ارج گذاشتن به آنها، آنها را خلع سلاح نمیکند. آیا نمی شود از آنها دعوت کرد تا مثلا به همین سایت بیایند و با رزاق گفتگو کنند. آقای رزاق که معتقد است رژیم میتوانست هم با مردم گفتگو کند و نکرد، هم میتوانست با آمریکا و اسرائيل گفتگو کند و آنها را خلع سلاح کند و نکرد ! خب بیائید از رضا پهلوی دعوت کنید تا بیاید و با هم گفتگو کنید. خواهید گفت دعوتتان را قبول نمی کند، خیلی هم خوب دوباره ده باره ازش دعوت کنید من از شاهزاده هم میخواهم یک بار و چند بار از دیگران دعوت کند، دعوتها به نظر من در آغاز باید بی سروصدا باشد، سپس با نرمی در جراید شبکه های اجتماعی نیز افشاء شوند. ما هیچ راهی غیر از گفتگو نداریم. در ضمن اینکه نمی شود که عمری همه بگویند رضا پهلوی هزار نفر طرفدار هم ندارد، اگر دارد فرخوان بدهد، بعد که فراخوان داد فریاد بزنند که چرا فراخوان داده و او مقصر بیشتر از ۵۰ هزار قتل عام حکومت است...به نظر من چندین شعار اتحاد شکن وجود دارد که باید فرهیختگان جلوش را بگیرند ! همانند «مرگ بر» ها، مانند ۵۷تی نامیدنها، مانند، شازده نامیدن شاهزاده رضا پهلوی، مانند چپول نامیدنها، باور کنید دوستان، بهترین راه رسیدن به یک توافق و یک اتحاد فقط رقابت در حین دوستی و هممینهی، بیت گروههای سیاسی ست و نه دشمنی پرخاش... شما فقط نگاه کنید آنهمه انجمن جمهوریخواهی که شما هممیهنان خارجنشین ساختید و دو هفته و پنج هفته یا یک سال بعد وا رفتند ! چرا یک نام فراگیر نمی سازید تا همه فقط برای آزادی ایران دور هم جمع شویم ! چرا نمی توانید و نمی توانیم، بیشترین تعداد به دور تمامیت ارصی، پرچم شیروخورشید، (بدون تاج)، لائیسیته و جدائی کامل دین و دولت، احترام به اقوام، دموکراسی و حقوق بشر تا رفراندوم... با احترام و ادبیات سازنده دور هم جمع شویم. باور کنید اگر چنین اتفاقی بیفتد همگی برنده ایم و بازنده دشمنان ایران هستند. و بدانید که چنانکه من در یکی از سایتها در کرج دیدگاهی نوشتم، الان طبق نظر کسی که در وزارت خارجه و پاسپورت و ویزا کار میکند ما با زاد و ولد ۱۳ملیون ایرانی در خارج از کشور داریم. این خارجنشینان که شماها نیز جزوشان هستید اکثریتشان تا کنون در اندیشه و عمل در راستای منافع ایران نبوده اند همگی نوعی ایدئولوژیزه شده هستند و هستید. اگر فقط در راستای منافع ایران بودند و بودید میتوانستید با این فکر با هم یک اتحاد و یک ائتلاف تشکیل دهید. تظاهرات میلیونی در آمریکا و کانادا و پایتخت های اروپائی تشکیل دهید که در آن هم حسین رزاق باشد هم محمد رضا نیکفر و هم شهریار آهی و هم نمایندگان جمهوریخواه و پادشاهی خواه و... این گونه همگی از هم به طور متقابل خشونت زدائی خواهیم کرد. چرا که ما در وصعیت بسیار خطرناکی هستم ما در خودِ خودِ خودِ خطر هستیم. دوست افغانی تبار من میگوید : بگو که من افغانی تبار از تو ایرانی ترم، چون من تصمیم گرفتم ایرانی شوم و تو در اینجا زاده شده ای. دهداری هستم و صبح برای سایتی از دفتری در کرج نوشتم و اینک در جنوب شهر تهران هستم