ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

شاهنامه به روایت شهرنوش پارسی‌پور، قسمت ۱۱۴: بینایی دوباره چشمان کیکاوو‌س

رستم، شکم دیو سپید را درید و دل و جگر او را بیرون کشید. سپس به سوی اولاد بازگشت و بند از دست و پای او برداشت. جگر و مغز و دل دیو سپید را به دست او داد و به سوی کاووس شاه رفتند.

گفتیم که رستم، شکم دیو سپید را درید و دل و جگر او را بیرون کشید. سپس به سوی اولاد بازگشت و بند از دست و پای او برداشت. جگر و مغز و دل دیو سپید را به دست او داد و به سوی کاووس شاه رفتند. اولاد به او گفت که ای پهلوان، تمام تن من از فشار کمند تو داغ برداشته است، اما این تو بودی که به من امید دادی که پادشاه مازندران خواهم شد. اینک آیا به عهد خود وفا می‌کنی؟
بدو گفت رستم که مازندران / سپارم ترا از کران تا کران
یکی کار پیش است و رنجی دراز / که هم با نشیب است و هم با فراز
همی شاه مازندران را ز گاه / بباید ربودن، فگندن به چاه
از آن پس مگر خاک را بسپرم / وگرنه ز پیمان تو نگذرم[podcast]http://www.zamahang.com/podcast/2010/20130804_Shahrnush_Shahnameh_No_114_F.mp3[/podcast]

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.