هرمز، بابالمندب و فراتر از آن؛ «جنگ ارزان» علیه امپراتوری دریاها
علی رسولی ـ شاید مهمترین پرسش دهه پیش رو این نباشد که چه کسی بر دریاها حکومت میکند، بلکه این باشد که آیا اصلا کسی هنوز میتواند مانند گذشته بر دریاها حکومت کند یا نه. در جهانی که یک گروه شبهنظامی در یمن یا یک حکومت زیر بمباران آمریکا و اسرائیل میتواند به سادگی و با هزینهای اندک، نظم آبهای آزاد و قاعده قدرت در دریاها را به شکل موثری به چالش بکشد، چیزهای بزرگی تغییر کرده است.

خودروها در حال عبور از کنار بیلبورد عظیمی در میدان انقلاب تهران هستند که روی آن نوشته شده «تنگه هرمز همچنان بسته است» ـ ۲۸ آوریل ۲۰۲۶ ـ عکس از خبرگزاری فرانسه
تبادل آتش حدود ۱۶ ساعته میان ایران و اسرائیل در روز دوشنبه ۱۸ خرداد، مهمترین رویارویی نظامی دو طرف پس از برقراری آتشبس بود. در حالی که شاید مهمترین نگرانی روز دوشنبه افروخته شدن دوباره شعله جنگ بود ولی این درگیری کوتاه و محدود بار دیگر توجه جهان را به یکی از حساسترین نقاط ژئوپلیتیک جهان جلب کرد: گلوگاههای دریایی.
همزمان با این درگیریها، مقامهای جمهوری اسلامی بار دیگر درباره امکان اختلال گستردهتر در تردد دریایی در تنگه هرمز سخن گفتند و در سوی دیگر، حوثیهای یمن نیز اعلام کردند که عبور کشتیهای مرتبط با اسرائیل از دریای سرخ و بابالمندب ممنوع است و این کشتیها را هدف قرار خواهند داد.
آیا بحرانیشدن گلوگاههای دریایی تنها رویدادهای جانبی جنگ با ایراناند و با بسته شدن این پرونده این موضوع هم به پایان میرسد و همه چیز به حالت قبلی باز میگردد؟ به نظر میرسد که بخشی از بازیگران و ناظران تا الان متوجه شدهاند که این تحولات تنها یک بحران منطقهای نیست و هزار باده ناخورده در رگ تاک است.
آنچه امروز در هرمز، بابالمندب، دریای سرخ و حتی آبهای اطراف تایوان دیده میشود، نشانه تغییری عمیقتر در نظم جهانی است؛ تغییری که برخی تحلیلگران از جمله ایزاک کاردون، محقق ارشد بنیاد کارنگی آن را آغازی بر پایان دوره «فرمانروایی آمریکا بر دریاها» میدانند.
به نظر اغراق آمیز میآید؟ شاید فقط یک تصویر کوچک از آنچه گذشت ابطالِ اغراق باشد: یک پهپاد ارزانقیمت در دست یک گروه شبهنظامی یا یک موشک کوتاهبرد در دست یک حکومت که زیر بمباران است میتواند گلوی اقتصاد جهانی را بفشارد.
در چنین وضعی است که توانایی آمریکا برای هدف قرار دادن فلان سایت موشکی یا کشتی و قایق تندرو یا پهپادهای انتحاری با هزینهای گزاف، اهمیت بنیادیناش را از دست داده. پس باید این سوال را پرسید که واشنگتن هنوز توانایی حفظ نظم دریایی جهانی را مانند دهههای گذشته دارد یا نه.
هشتاد سال سلطه بر دریاها
پس از پایان جنگ جهانی دوم، ایالات متحده به ستون اصلی نظم دریایی بینالمللی تبدیل شد. قوانین بینالمللی، پیمانهای دریایی و حضور گسترده نیروی دریایی آمریکا باعث شد کشتیهای تجاری بتوانند زیر سایه ناوهای عظیم آمریکایی از مهمترین مسیرهای دریایی جهان عبور کنند.
چرا مسیرهای دریایی و اینکه چه کسی ژاندارم آن باشد، مهم است؟ حدود ۸۰ درصد تجارت جهانی از طریق دریا انجام میشود و این تجارت به این فرض متکی است که مسیرهای اصلی دریایی باز خواهند ماند. خب به صورت طبیعی، کشوری که بتواند باز ماندن این مسیرهای دریایی را تضمین کند در معادلات قدرت جهانی دست برتر را مییابد.
در این دوره ۸۰ ساله، آمریکا با ناوهای هواپیمابر، زیردریاییهای هستهای، شبکههای ارتباطی فضایی و پایگاههای متعدد نظامی، عملا ضامن آزادی ناوبری دریایی بود. قاعدتا بسیاری از کشورها هزینه مستقیمی برای این نظم جهانروا پرداخت نمیکردند ولی آمریکا خود به اندازهای از الطاف این حکومت بلامنازع بر آبراههها بهره میبرد که به هزینههایش میارزید.
اما آنچه امروز در خلیج فارس و دریای سرخ و اندکی بالاتر در دریای سیاه در جریان است، نشان میدهد این مدل با چالشی بزرگ روبهرو شده است که میتواند خیلی زود به نقاط دیگر دنیا هم سرایت کند.
حکومتها را فراموش کن، حتی بازیگر کوچک هم میتواند
پس از ۷ اکتبر و آغاز جنگ غزه یک پیشنمایش کوچک از چنین وضعی برپا شد. از اواخر سال ۲۰۲۳، حوثیهای یمن با حمله به کشتیها در دریای سرخ و بابالمندب نشان دادند که یک بازیگر غیردولتی هم میتواند یکی از مهمترین شریانهای تجارت جهانی را مختل کند. شرکتهای بزرگ کشتیرانی مجبور شدند مسیر خود را از کانال سوئز و بابالمندب تغییر دهند و هزاران کیلومتر دورتر، از دماغه امید نیک در جنوب آفریقا عبور کنند. این تغییر مسیر هزینه حملونقل جهانی را افزایش داد و زمان تحویل کالاها را طولانیتر کرد.
نکته مهم این است که حوثیها برای ایجاد چنین اختلالی به ناوگان دریایی پیشرفته یا موشکهای چند صد میلیون دلاری نیاز نداشتند. پهپادها و موشکهای نسبتا ارزانقیمت توانستند گلوی یکی از مهمترین مسیرهای تجاری جهان را بفشارند. این دقیقا همان تغییری است که میتوان آنرا «دموکراتیزه شدن قدرت اخلال» نامید.
به بیان دیگر تکنولوژیهای ارزان و در دسترس پهپاد و ساخت موشک و دشواری مقابله با آنها به همه بازیگران این امکان برابر را داده که هر زمان اراده کردند به سراغ سیاست «اخلال کن تا امتیاز بگیری» بروند. زورگویی و تهدید به نابودی و ویرانی، مدتها است که دیگر «ملک طلق» قدرتهای بزرگ یا قدرتهای منطقهای نیست. یک گروه کوچک با تجهیزاتی ارزان هم میتواند آمریکا و اسرائیل و اتحادیه اروپا و شرکتهای چندصد میلیارد دلاری را تهدید کند و مهمتر آنکه این تهدید «ممکن و مقدور» و آثارش «دردناک و بزرگ» هم باشد. لاجرم، زورگویی و تهدید، دموکراتیک شده است.
هرمز؛ گلوگاهی که جهان را نگران کرده است
اما به آبراهه جنوبی ایران بازگردیم. اگر بابالمندب برای تجارت میان آسیا و اروپا اهمیت دارد، تنگه هرمز برای بازار انرژی جهان حیاتی است. حدود یکپنجم نفت مصرفی جهان از این مسیر عبور میکند. یا بهتر است بگوییم «میکرد». در روزهای گذشته که ترددها از تنگه هرمز بیشتر شده، بار دیگر مقامهای جمهوری اسلامی درباره احتمال انسداد کامل آن سخن گفتند. هر بار که تنش به تنگه هرمز میرسد، تن و بدن بازارهای جهانی هم به لرزه میافتد. این همان وجه « ممکن و مقدور» بودن این تهدید و «دردناک» بودن تبعاتش است.
برای دههها تصور غالب این بود که اگر ایران یا هر بازیگر دیگری بخواهد تنگه هرمز را مسدود کند، نیروی دریایی آمریکا به تنهایی یا با شکل دادن به یک ائتلاف جهانی، به سرعت مداخله و مسیر را باز میکند. اما تجربه جنگ ۳۹ روزه نشان داد که ماجرا به این سادگی نیست. شکل دادن به ائتلاف جهانی که پیشکش، حتی اگر آمریکا بتواند کشتیها را اسکورت کند، هزینههای اقتصادی و نظامی چنین عملیاتی بسیار زیاد خواهد بود. در چه مقیاسی؟ در مقیاسی که حتی آمریکا هم در مورد پرداختن آن دو دل شود. نمونهاش را همین الان در تنگه هرمز میبینید. ایران تنگه را مختل کرد ولی آمریکا پا به مهلکه نگذاشت. به جای وارد شدن برای اسکورت کشتیها و قرار دادن داراییهای نظامیاش در معرض پهپادها و موشکهایی که میتوانند از پشت یک وانت هم شلیک شوند، در حلقه خارجی این منطقه دست به محاصره دریایی زد. این محاصره دریایی فعلا تنها کاربردش برای آمریکا این بوده که بگوید هنوز «کت تن من است». ولی واقعا کت تن او است؟
اقتصاد جنگ تغییر کرده است
شاید مهمترین دلیل این تحول، تغییر در اقتصاد جنگ باشد. امروز یک گروه مسلح میتواند با چند هزار دلار یک پهپاد تهاجمی تهیه کند. اما برای رهگیری همان پهپاد، آمریکا ممکن است مجبور شود موشکی به ارزش میلیونها دلار شلیک کند. این شکاف عظیم هزینهها باعث شده مدل سنتی دفاع دریایی بهتدریج ناکارآمد شود.
در مورد حوثیها، گزارشها نشان میدهند که آمریکا میلیاردها دلار برای حفاظت از کشتیها و مقابله با حملات هزینه کرده، در حالی که مهاجمان از سامانههایی بسیار ارزانتر استفاده کردهاند. در چنین شرایطی، حتی اگر آمریکا از نظر نظامی برتری داشته باشد، از نظر اقتصادی در موقعیت دشوارتری قرار میگیرد.
این موضوع فقط در خاورمیانه تست نشده. اوکراین هم میدان نمایش چنین تغییری بود. یکی از مهمترین درسهای جنگ اوکراین، درگیریهای دریای سرخ و بحرانهای خاورمیانه این بوده که برای تهدید مسیرهای دریایی دیگر نیازی به ناوگان عظیم نیست. پهپادهای دوربرد، موشکهای کروز و سامانههای متحرک زمینی میتوانند از صدها یا هزاران کیلومتر دورتر کشتیها را هدف قرار دهند.
به بیان دیگر، قواعدی که زمانی بر اساس برد توپخانههای ساحلی شکل گرفته بود، اکنون به لطف (یا به شر) فناوریهای مدرن، یک اصلاحیه بزرگ خورده است: داشتن «توپخانه» ارزان شده و «برد توپخانه» از چند کیلومتر به صدها و حتی هزاران کیلومتر افزایش یافته است. یک وانت وسط بیایانی یا دشتی در ۷۰۰ کیلومتری یک تنگه یا بندر ترانزیتی بزرگ میتواند یک پهپاد ۱۰ هزار دلاری را حمل کند که شلیک شدنش، تن و بدن اقتصاد جهان را در بورس لندن و فرانکفورت و نیویورک به رعشه بیندازد. همین تحول باعث شده کنترل گلوگاههای دریایی برای قدرتهای بزرگ بسیار دشوارتر از گذشته شود.
فقط تنگه هرمز و بابالمندب نیست
گرچه توجه جهانی فعلا بر خلیج فارس و دریای سرخ متمرکز شده، اما این روند محدود به این دو منطقه نیست.
در تنگه تایوان، رزمایشها و فشارهای نظامی چین نگرانیهایی جدی درباره زنجیره تامین نیمههادیها ایجاد کرده است. در دریای بالتیک، خرابکاری علیه کابلها و زیرساختهای زیردریایی به موضوعی امنیتی تبدیل شده است. در دریای سیاه، اوکراین بدون داشتن ناوگان دریایی بزرگ توانسته با استفاده از پهپادها و فناوریهای ارزانتر به ناوگان روسیه آسیب وارد کند.
همه این نمونهها یک پیام مشترک دارند: هزینه اخلال در تجارت دریایی بهشدت کاهش یافته است.
در این میان، چین هم جایگاه ویژهای دارد. برخلاف ایران یا حوثیها، پکن به دنبال «بقا» یا «امتیاز گرفتن» با بستن مستقیم مسیرهای دریایی نیست. استراتژی چین بیشتر بر محدود کردن دسترسی رقبا در مناطق خاص، بهویژه غرب اقیانوس آرام، متمرکز شده است. چین طی دو دهه گذشته مجموعهای از موشکهای کوتاهبرد، میانبرد، زیردریاییها و سامانههای نظارتی را توسعه داده که هدف اصلی آنها دشوار کردن حضور نظامی آمریکا در نزدیکی سواحل چین است.
اما مهمتر از توان نظامی، قدرت اقتصادی چین است. بیش از نیمی از کشتیهای تجاری جهان در کارخانههای چینی ساخته میشوند و این کشور بزرگترین شبکه بنادر تجاری جهان را در اختیار دارد. چین امروز بیش از آنکه از طریق ناوهای جنگی قدرت خود را اعمال کند، از طریق زنجیرههای تامین، صنایع تولیدی و نفوذ اقتصادی بر تجارت جهانی اثر میگذارد.
به همین دلیل، برخی تحلیلگران معتقدند پکن برای به چالش کشیدن موقعیت آمریکا لزوما به یک جنگ بزرگ دریایی نیاز ندارد؛ کافی است بتواند تجارت جهانی را مختل یا به سمتی که مایل است، هدایت کند.
پایان «دریاهای آزاد»؟
مجموعه این تحولات باعث شده برخی کارشناسان از ظهور دورهای جدید سخن بگویند؛ دورهای که در آن دیگر نمیتوان عبور آزاد از دریاها را بدیهی فرض کرد. در این سناریو، هر گلوگاه دریایی ممکن است قواعد خاص خود را داشته باشد. شرکتهای کشتیرانی مجبور خواهند شد علاوه بر هزینه سوخت و بیمه، ریسک سیاسی هر مسیر را نیز محاسبه کنند.
ممکن است کشتیها برای عبور از برخی مناطق نیازمند اسکورت نظامی شوند یا هزینههای اضافی برای امنیت بپردازند. برخی مسیرها ممکن است بهطور موقت یا دائمی کنار گذاشته شوند و تجارت جهانی بیش از گذشته تکهتکه شود.
انحصار قدرت آمریکا در دریاها در حال فرسایش است. البته آمریکا همچنان قدرتمندترین نیروی دریایی جهان را دارد، اما مسئله امروز دیگر صرفا قدرت نظامی نیست. فناوریهای ارزان، بازیگران غیردولتی، جنگ نامتقارن، شبکههای ماهوارهای تجاری و قدرت اقتصادی کشورهایی مانند چین، قواعد بازی را تغییر دادهاند.
به همین دلیل، شاید مهمترین پرسش دهه پیش رو این نباشد که چه کسی بر دریاها حکومت میکند، بلکه این باشد که آیا اصلا کسی هنوز میتواند مانند گذشته بر دریاها حکومت کند یا نه. در جهانی که یک گروه شبهنظامی در یمن یا یک حکومت زیر بمباران آمریکا و اسرائیل میتواند به سادگی و با هزینهای اندک، نظم آبهای آزاد و قاعده قدرت در دریاها را به شکل موثری به چالش بکشد، چیزهای بزرگی تغییر کرده است. با عینک تحلیل جهان از دریچه نظم پسا جنگ جهانی، رویدادهای کنونی به درستی فهمیده نمیشوند. باید با نظم پیشین وداع کرد و برای دوره پرآشوب «استقرار و تثبیت نظم جدید» آماده شد. از چه مقدار تنش و آشوب حرف میزنیم؟ خیلی بیش از آنچه اکنون در جنگ ایران و اوکراین میبینیم.




نظرها
نظری وجود ندارد.