عاملیت زنان بیحجاب در تجمعات شبانه: به رخ کشیدن قدرت چالشگری و چانهزنی؟
حضور زنان بیحجاب در تجمعات حامیان حکومت، یکی از مناقشهبرانگیزترین تصاویر روزهای جنگ بود. آیا این زنان صرفاً ابزار تبلیغاتی حکومت بودند یا کنشگرانی با عاملیتی پیچیده؟ دکتر بهار آزادی در گفتوگو با زمانه، با عبور از دوگانههای ساده «قربانی یا قهرمان» و «ابزار یا مقاوم»، نسبت قدرت، انتخاب و عاملیت زنان ایرانی را از منظری فمینیستی و جامعهشناختی بازخوانی میکند.

هزاران نفر در میدان انقلاب تهران، در اعتراض به حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، در ۳۰ مه ۲۰۲۶، تجمع کردند. تظاهرکنندگان پرچمهای ایران و پوسترهای علی خامنهای، رهبر فقید ایران که در این حملات جان خود را از دست داد، را حمل میکردند و شعارهایی علیه آمریکا و اسرائیل سر میدادند. عکس: Fatemeh Bahrami/ منبع: AFP
به روزهای جنگ برگردیم و نگاهی بیندازیم به یکی از اتفاقهای قابل توجه آن روزها؛ حضور زنان بیحجاب یا به تعبیر حکومت، «کمحجاب»، در تجمعات شبانهای که از سوی گروههای حامی حکومت برگزار میشد. اگرچه بسیاری انتظار چنین صحنهای را نداشتند، اما حضور زنان بیحجاب در این تجمعات چشمگیر بود. در میان مخالفان جمهوری اسلامی، بسیاری این حضور را استفاده ابزاری حکومت از زنان بیحجاب برای تبلیغات ارزیابی کردند. در مقابل، برخی دیگر با این برداشت موافق نبودند و بر حق انتخاب این زنان برای حضور در چنین تجمعاتی تأکید داشتند.
حتی در میان گروههای حامی حکومت نیز درباره این موضوع اتفاقنظر وجود نداشت. بعضی ترجیح دادند اساساً واکنشی نشان ندهند، برخی بهشدت با آن مخالف بودند و گروهی دیگر از حضور زنان بیحجاب یا کمحجاب در این تجمعات استقبال کردند. حتی در یکی از این مراسمها در میدان انقلاب، یکی از مداحان شعری را خطاب به زنان کمحجاب اجرا کرد.
از سوی دیگر، در میان نیروهای اپوزیسیون نیز کسانی بودند که زنان بیحجاب حاضر در این تجمعات را با الفاظی مانند «پرستو» یا «فاحشه حکومتی» خطاب کردند. مجموع این واکنشها ما را به این پرسش میرساند که آیا عاملیت زنان ایرانی همچنان از هر دو سو نادیده گرفته میشود؟ آیا میتوان گفت زنانی که در این تجمعات شرکت کردند، صرفاً ابزار حکومت بودند؟ یا ممکن است بسیاری از آنها خود نیز مخالف جمهوری اسلامی بوده باشند، اما شرایط جنگی آنها را به حضور در این مراسم سوق داده باشد؟ آیا این زنان واقعاً از خود هیچ انتخاب و اختیاری نداشتند؟ یا حضورشان حاصل تصمیم شخصی خودشان بود، هرچند حکومت نیز از آن بهرهبرداری تبلیغاتی کرد؟
این پرسشها را با دکتر بهار آزادی، پژوهشگر مطالعات جنسیت و سلامت در مرکز ملی مطالعات و پژوهش سلامت فرانسه، در میان گذاشتهایم.
زهرا باقریشاد ـ اجازه بدهید از اینجا شروع کنیم: وقتی از «عاملیت زن ایرانی» صحبت میکنیم، به نظرم با مفهومی بسیار کلیشهای روبهرو هستیم. اصلاً خود مفهوم عاملیت نیاز به توضیح دارد. از سوی دیگر، «زن ایرانی» هم یک مفهوم همگن نیست. بنابراین ابتدا باید روشن کنیم وقتی از عاملیت زنان ایرانی حرف میزنیم، دقیقاً درباره چه زنانی و در چه زمینهای صحبت میکنیم. دوست دارم در آغاز این گفتوگو، اگر ممکن است، مفهوم عاملیت را از این کلیشهها بیرون بیاورید و برایمان توضیح دهید.
دکتر بهار آزادی ـ فکر میکنم بهتر است ابتدا از تعریف خود عاملیت شروع کنیم تا بعد بتوانیم ببینیم کلیشههای مربوط به عاملیت و بهویژه عاملیت زنان از کجا شکل میگیرند. اگر بخواهم خیلی ساده توضیح بدهم، همانطور که در مطالعات جنسیت و بهطور کلی در علوم اجتماعی این مفهوم تعریف میشود، عاملیت به توانایی افراد برای کنش آگاهانه اشاره دارد؛ یعنی توانایی انتخاب، تصمیمگیری و اثرگذاری بر زندگی فردی و جمعی. اما کلیشهها زمانی شکل میگیرند که تعریف ما از عاملیت بیش از حد محدود شود و تنها یک شکل از آن را به رسمیت بشناسیم. بسیاری تصور میکنند عاملیت یعنی مقاومت آشکار و مستقیم در برابر همه ساختارهای قدرت، در همه زمانها و همه شرایط. در حالی که اگر نگاه گستردهتری داشته باشیم، میبینیم حتی انسانهایی که در سختترین شرایط، حتی در نظامهای کاملاً اقتدارگرا و تحت کنترل شدید زندگی میکنند، باز هم میتوانند درجاتی از عاملیت داشته باشند؛ به این معنا که در همان شرایط محدود نیز امکانهایی برای مذاکره، انتخاب و تصمیمگیری پیدا میکنند.اگر این تعریف را بپذیریم و عاملیت را مفهومی کاملاً دوگانه و مطلق ندانیم، آنوقت میتوانیم بگوییم هر انسانی، به درجات مختلف، از نوعی عاملیت برخوردار است.
مشکل دقیقاً از جایی آغاز میشود که عاملیت را مساوی آزادی مطلق یا صرفاً مقاومت رادیکال بدانیم. در بسیاری از نظریههای فمینیستی نیز همین بحث مطرح است؛ اینکه آیا هر انتخاب زنان نشانه عاملیت است یا اینکه برخی انتخابها تحت تأثیر سلطه و هنجارهایی شکل میگیرند که درونی شدهاند و بخشی از ساختار اجتماعیاند. اگر از منظر جودیت باتلر هم نگاه کنیم، جنسیت یک امر ثابت نیست، بلکه دائماً در فرایند اجرا و بازتولید شکل میگیرد. در چنین نگاهی، عاملیت زنان نیز الزاماً به معنای شکستن کامل قواعد نیست؛ گاهی در جابهجا کردن، به چالش کشیدن یا حتی بازی دادن همین قواعد معنا پیدا میکند. گاهی نیز در کنار هم قرار دادن تناقضهایی است که برای ما، بهعنوان ناظر، پرسشبرانگیز به نظر میرسند.
بنابراین باید به یک نکته مهم توجه کنیم؛ اینکه اصلاً درباره کدام گروه از زنان صحبت میکنیم. آیا ما به همه گروههای زنان در ایران، از طبقات اجتماعی، قومیتها و گرایشهای فکری مختلف، دسترسی داریم؟ واقعیت این است که دسترسی ما، بهویژه بهعنوان پژوهشگران خارج از ایران، بسیار محدود است. آنچه در اختیار داریم، عمدتاً تصاویر و روایتهایی است که از آن رویدادها منتشر شدهاند. اما خود این تصاویر نیز محصول فرایندهای خاصی هستند؛ باید پرسید چرا تولید شدهاند، چگونه تولید شدهاند و با چه هدفی منتشر شدهاند. ما دسترسی مستقیمی به تجربه زیسته همه این زنان نداریم و به همین دلیل باید در هرگونه قضاوت احتیاط کنیم.
اگر بخواهیم از دوگانه ساده «زنِ دارای عاملیت کامل» در برابر «زنِ ابزار حکومت» فاصله بگیریم، میتوانیم بگوییم که عاملیت همیشه به معنای مقاومت نیست. اگر فردی انتخابی انجام میدهد که از نظر سیاسی مورد قبول ما نیست، این الزاماً به معنای فقدان عاملیت او نیست. انسانها ممکن است عاملیت داشته باشند، اما انتخابهایی انجام دهند که محافظهکارانه باشد یا با ساختاری که ما آن را نقد میکنیم سازگار به نظر برسد. این به معنای آن نیست که آنها هیچ اختیاری نداشتهاند. به همین دلیل، اگر بخواهیم تعریف گستردهتری از عاملیت داشته باشیم، باید آن را فقط در قالب کنش رادیکال علیه قدرت نبینیم. میشل فوکو نیز عاملیت را در دل رابطه با قدرت و در فرایند مذاکره با آن میبیند. این مذاکره فقط از طریق کلمات انجام نمیشود؛ بدنها نیز مذاکره میکنند، حضور افراد نیز نوعی مذاکره است.
جنبش «زن، زندگی، آزادی» بیش از هر جنبش دیگری این مسئله را به ما نشان داد. این جنبش با کنشهای روزمره زنان ادامه پیدا کرد؛ زنانی که در محیط کار، در خانواده و در مواجهه با اشکال مختلف خشونت روزمره، عاملیت خود را به نمایش گذاشتند. در عین حال، همین زنان گاهی ناچار شدند در برخی موقعیتها عقبنشینی کنند. اما اگر امروز به مسئله حجاب نگاه کنیم، میبینیم که این عقبنشینیهای مقطعی، در نهایت به تغییرات مهمی منجر شده است؛ تغییراتی که شاید هیچ مداخله نظامی یا جنگی نمیتوانست آنها را ایجاد کند. اگر بخواهم خلاصه کنم، به نظرم باید گزارشها و روایتهای مختلف را کنار هم قرار دهیم و این تناقضها را با آغوش باز بپذیریم. چیزی که از بیرون برای ما متناقض به نظر میرسد، ممکن است برای خود فرد هیچ تناقضی نداشته باشد. ما واقعاً به ذهنیت و تجربه زیسته آن زنان دسترسی نداریم. ممکن است زنی با حفظ بیحجابی خود، عاملیتش را نیز حفظ کرده باشد و در عین حال حکومت هم از حضور او بهرهبرداری تبلیغاتی کرده باشد. به همین دلیل، فکر میکنم از این نگاه دوگانه و سادهانگارانه ــ که افراد را یا کاملاً قربانی میبیند یا کاملاً دارای عاملیت ــ سود چندانی نمیبریم.
بهتر است به دینامیکهای پیچیدهتر قدرت توجه کنیم؛ مثلاً اینکه همین حضور زنان بیحجاب، حتی اگر حکومت بخواهد از آن بهرهبرداری تبلیغاتی کند، چه تهدیدی برای روایت رسمی حکومت ایجاد میکند. به نظر من، صرف گفتن اینکه «حکومت از این زنان استفاده ابزاری کرده است» برای فهم این پدیده کافی نیست. تمرکز ما باید بیشتر بر عاملیت سیاسی زنان در ایران باشد؛ عاملیتی که طی سالهای گذشته توانسته در حوزههای مختلف، از جمله مسئله حجاب یا موتورسواری زنان، حکومت را وادار به عقبنشینی کند.
اگر این نگاه را بپذیریم، یعنی عاملیت را امری سیال و چندلایه بدانیم، آیا میتوان گفت جنگ به عاملیت سیاسی زنان در ایران آسیب زده است؟ بهویژه اگر به دستاوردهایی مثل عقبنشینی حکومت در مسئله حجاب یا تغییر شیوه پوشش زنان نگاه کنیم، آیا جنگ این روند را متوقف یا تضعیف کرده است؟
فکر میکنم اگر همان تعریف گستردهتری را که از عاملیت ارائه کردیم مبنا قرار دهیم، میتوانیم فهم کاملتری از عاملیت سیاسی زنان نیز داشته باشیم. اگر عاملیت سیاسی را صرفاً به انتخاب آگاهانه برای مقاومت یا کنشی رادیکال علیه قدرت تقلیل دهیم، یا آن را فقط در حضور زنان در نهادهای رسمی سیاست و فرایندهای تصمیمگیری جستوجو کنیم، طبیعی است که به این نتیجه برسیم زنان از عاملیت سیاسی چندانی برخوردار نیستند.
اما اگر از زاویهای دیگر نگاه کنیم، همین مسئله حجاب نمونه بسیار روشنی است. یکی از مهمترین پایههای ایدئولوژیک جمهوری اسلامی، سیاست حجاب اجباری بوده است. با این حال، میبینیم که چگونه عاملیت زنان، در نسلهای مختلف و از طریق تداوم این مبارزات، این سیاست را به چالش کشیده است. امروز، با وجود همه ابزارهای کنترل و فشار که حکومت همچنان در اختیار دارد، وضعیت حجاب در جامعه ایران با سالهای گذشته قابل مقایسه نیست. البته اگر بخواهیم به این پرسش پاسخ دهیم که جنگ تا چه اندازه عاملیت زنان را تحت تأثیر قرار داده، باید دوباره به همان نگاه میانبرشی یا اینترسکشنال برگردیم. آیا همه زنان به یک اندازه از جنگ آسیب دیدهاند؟ قطعاً نه.
زنان گروهی همگن نیستند و تجربه آنها از جنگ نیز یکسان نیست. همانطور که همه گروههای اجتماعی به یک شکل تحت تأثیر جنگ قرار نمیگیرند، زنان نیز بسته به موقعیت طبقاتی، اقتصادی، قومی، جغرافیایی و بسیاری عوامل دیگر، تجربههای متفاوتی از جنگ دارند. اما در عین حال، مطالعات نشان میدهد که زنان معمولاً از نخستین گروههایی هستند که بیشترین آسیب را از شرایط جنگی متحمل میشوند. برای مثال، قطع اینترنت یکی از اشکال خشونت ساختاری است که همه مردم را تحت تأثیر قرار میدهد، اما برای زنان پیامدهای مضاعفی دارد. بسیاری از زنان دسترسی خود را به اطلاعات، شبکههای حمایتی و حتی منابع درآمد از دست میدهند. علاوه بر آن، در سکوت و انزوایی که شرایط جنگی ایجاد میکند، بیشتر در معرض خشونتهای خانگی و بینفردی قرار میگیرند؛ خشونتهایی که معمولاً کمتر دیده و کمتر گزارش میشوند. اما درباره دو نمونهای که شما اشاره کردید، یعنی حجاب و موتورسواری زنان، فکر میکنم باید کمی عقبتر بایستیم و روند بلندمدت را ببینیم.
ممکن است در دورههایی، به دلیل تشدید کنترلهای داخلی و همزمان فشارهای ناشی از جنگ، حضور اجتماعی زنان تا حدی کمرنگتر شود. اما من فکر نمیکنم این به معنای بازگشت به نقطه آغاز باشد. چون همانطور که گفتم، این عاملیت یکشبه به وجود نیامده است که یکشبه هم از بین برود. هیچ جنگی، هیچ بمبی و هیچ مداخله نظامیای نتوانسته این عاملیت را خلق کند و در نتیجه نمیتواند آن را از میان ببرد.
آنچه امروز میبینیم، حاصل سالها فعالیت مدنی، تلاش نسلهای مختلف زنان و تداوم مبارزات اجتماعی است. همانطور که این مسیر در طول دههها شکل گرفته، دستاوردهای آن نیز به سادگی از بین نخواهد رفت. برای مثال، حق انتخاب در پوشش، حتی اگر در مقاطعی محدود شود، به نظر من دیگر به وضعیت گذشته بازنخواهد گشت؛ زیرا این تغییر پیش از آنکه یک تغییر حقوقی باشد، به یک تغییر اجتماعی تبدیل شده است.
شما به نکته مهمی اشاره کردید؛ به حضور زنان بیحجاب در تجمعات شبانه، هم در روزهای جنگ و بمباران و هم در روزهای پس از آن، یعنی دوران آتشبس. اگر ممکن است کمی بیشتر درباره این زنان توضیح بدهید. آیا این زنان عاملیت سیاسی دارند؟ یا همانطور که برخی میگویند، صرفاً ابزار تبلیغاتی حکومت هستند؟
اگر به همان تعریف گستردهتر از عاملیت برگردیم، یعنی جایی که عاملیت را صرفاً به معنای یک انتخاب کاملاً آگاهانه یا یک مقاومت کاملاً رادیکال نمیفهمیم، میتوانیم این حضور را نوعی چانهزنی با قدرت نیز در نظر بگیریم. برای مثال، ممکن است برخی از این زنان نه کاملاً مخالف آن ساختار باشند و نه کاملاً درون آن قرار بگیرند. ممکن است افرادی باشند که بنا به شرایط، احساس کردهاند باید در آن مراسم حضور داشته باشند؛ شاید در بخشی از خواستههایشان با آن ساختار همسو باشند و همزمان تحت فشارهای ناشی از جنگ نیز قرار گرفته باشند. اما در عین حال، آنها مطابق هنجار مطلوب حکومت ظاهر نمیشوند و بدون حجاب در آن مراسم حضور پیدا میکنند. شاید بتوان این وضعیت را نوعی «چانهزنی نمادین» یا شکلی از عاملیت مذاکرهگرانه دانست؛ نوعی مذاکره با قدرت که در آن فرد نه کاملاً درون نظم موجود قرار میگیرد و نه کاملاً بیرون از آن. از این منظر، نمیتوان این افراد را بهسادگی در یکی از دو سوی این دوگانه قرار داد.
حتی ممکن است حضور برخی از آنها کاملاً پراگماتیک و عملگرایانه باشد؛ یعنی نه از سر وفاداری ایدئولوژیک به حکومت و نه لزوماً بهعنوان شکلی از مقاومت نمادین. در مقابل، گروه دیگری را هم میتوان تصور کرد که تحت فشارهای امنیتی، شبکهای یا اجتماعی ناچار به حضور در این مراسم شدهاند. در چنین وضعیتی، شاید بتوان بیشتر از «ابزاری شدن» افراد سخن گفت؛ زیرا حضور آنها محصول فشاری است که بر آنها وارد شده است، نه انتخاب آزادانهشان. در عین حال، ممکن است همین فرد همچنان پوشش بیحجاب خود را حفظ کرده باشد؛ انتخابی که حکومت نیز آن را پذیرفته تا از حضور او برای نمایش تنوع یا کسب مشروعیت استفاده کند. همین نکته باعث میشود برچسب «ابزار حکومت» بهسادگی قابل استفاده نباشد. به نظر من، حضور زنان بیحجاب در این مراسم دقیقاً ما را وادار میکند از این دوگانههای ساده فاصله بگیریم و پیچیدگی تجربه زیسته افراد را جدیتر ببینیم.
صحبتهای شما من را یاد مطلبی از ژیلا بنییعقوب انداخت. او درباره حضور در تجمعات ضد جنگ نوشته بود شبی که ترامپ ایران را بهشدت تحریم کرده بود و گفته بود «ایران را به عصر حجر برمیگردانم»، ژیلا و دوستانش تصمیم میگیرند در یکی از این تجمعات شبانه حضور پیدا کنند. آنجا ناگهان با گروههای حامی حکومت روبهرو میشوند؛ به گفته خودش، با تعدادی روحانی که پرچم ایران هم در دست داشتند. ژیلا و یکی از دوستانش حاضر نمیشوند کنار آنها قرار بگیرند، اما دو نفر دیگر از دوستانشان به آن تجمع میروند و میگویند حضور این افراد نمیتواند مانع حضور ما شود. بعد از چند دقیقه میبینند که آن روحانیون خودشان به سمت دیگری میروند و میایستند؛ یعنی اساساً آنها نمیخواهند در کنار این زنانِ بدون حجاب دیده شوند یا حضورشان با آنها تداعی شود.
ژیلا در پایان، خیلی عمیق این پرسش را مطرح کرده بود که "آیا ما آنها را تغییر میدهیم یا آنها ما را تغییر میدهند"؟
با توجه به این تجربه ژیلا و نکات مهمی که شما مطرح کردید و همچنین اشاره دقیقی که به پیچیدگیهای عاملیت و واکنشهای زنان داشتید، میخواهم بپرسم چرا در نگاه برخی از ما، فعالان، پژوهشگران و حتی دانشگاهیان ایرانی، این پیچیدگیها نادیده گرفته شده و هنوز هم نادیده گرفته میشود؟
فکر میکنم این تنوعی که در تحلیل این موضوع وجود دارد، پیش از آنکه بخواهیم بپردازیم به اینکه کدام نگاه ممکن است ناقصتر یا دورتر از واقعیت باشد و کدام نگاه جامعتر است، تا حد زیادی به این برمیگردد که همه پژوهشگران، بهویژه پژوهشگران دیاسپورا، با فاصله و از پشت فیلتر به پدیدههای اجتماعی و گروههای مختلف در ایران دسترسی دارند. همانطور که گفتم، ما دسترسی مستقیم به میدان و سوژههای پژوهش نداریم. به نظر من، اگر برخی فمینیستها، پژوهشگران و تحلیلگران بیشتر بر ابزارسازی از زنان تمرکز میکنند و عاملیت زنان را بسیار محدود و تحت انقیاد میبینند، شاید این نگاه به سنت فکری انتقادیای برگردد که از آن الهام میگیرند و در تحلیلهایشان به کار میبرند. برای مثال، در برخی نظریههای فمینیستی، از جمله فمینیسم مارکسیستی، تمرکز بسیار بیشتری بر تحلیل ساختارهای قدرت، سازوکارهای کنترل، سرکوب و روشن کردن دینامیکهای سلطه وجود دارد تا پرداختن به سوژه، مقاومت افراد و عاملیت آنها؛ آن هم عاملیتی که نه در یک تعریف محدود از مقاومت، بلکه در دل رابطهای پویا با قدرت شکل میگیرد.
شاید به همین دلیل است که این دسته از پژوهشگران بیشتر بر یک سوی این دینامیک، یعنی قدرت و سلطه، تمرکز میکنند. در مقابل، افرادی مانند من، شاید تو و پژوهشگران دیگری که نگاه متفاوتی داریم، عاملیت را در اشکال متنوعتری میبینیم و این بازی قدرت را از منظر سوژه نیز تحلیل میکنیم؛ اینکه سوژه چگونه مقاومت میکند و چگونه در دل همین مناسبات قدرت دست به انتخاب و کنش میزند.
برای من، یکی از نقطههای آغاز، جمله معروف میشل فوکو است که میگوید: «هر جا قدرت هست، مقاومت هم هست.» به گمانم خوانش من از این موضوع تا حد زیادی متأثر از همین نگاه فوکویی است. از این منظر، دینامیک قدرت و مقاومت در شکلهای مختلف خود را در حضور زنان نشان میدهد. عاملیت نیز به شکلهای گوناگون بروز پیدا میکند و مقاومت الزاماً به معنای رسیدن به رهایی نیست. همانطور که اشاره کردیم، یک فرد یا یک گروه که تحت ستم قرار دارد، ممکن است در بخشی از این دینامیک قدرت مقاومت کند و در موقعیتی دیگر عقبنشینی داشته باشد. عاملیت، در این معنا، نوعی مذاکره با قدرت و به چالش کشیدن آن است.
اگر بخواهیم کمی نظریتر به موضوع نگاه کنیم، در این خوانش فوکویی، فرایند «تولید سوژه» اهمیت ویژهای پیدا میکند. آنچه رخ میدهد این است که سوژهها ــ در اینجا زنان ــ مدام در حال بازتعریف عاملیت خود و بازتعریف فضایی هستند که میتوانند در آن حضور داشته باشند. در واقع، ما با فرایندی دائمی از بازتولید سوژه و بازتعریف قدرتی روبهرو هستیم که این سوژه از طریق حضور خود اعمال میکند.
اگر بخواهیم به همان مثال زنان بیحجاب حاضر در مراسم حکومتی برگردیم، تحلیلگری که نگاهی رادیکالتر دارد و همه این زنان را صرفاً ابزار حکومت میبیند، در واقع فقط یک بخش از این واقعیت را برجسته میکند. در مقابل، ما تلاش میکنیم امکانهای متنوعتری را ببینیم و این پرسش را مطرح کنیم که از کجا میدانیم همه این زنان ابزار حکومت بودهاند؟ واقعیت این است که ما چنین اطلاعاتی در اختیار نداریم و همانطور که پیشتر هم اشاره کردم، دسترسی مستقیمی به تجربه زیسته آنها نداریم.
به همین دلیل، فکر میکنم باید بیش از پیش به کنشگران، فمینیستها و تحلیلگران داخل ایران رجوع کنیم و تجربههای آنها را جدی بگیریم. نمونهای که ژیلا بنییعقوب از تجربه خودش و دوستانش در یکی از این مراسم روایت میکند، به نظر من بسیار گویاست. او در پایان آن روایت، پرسشی بسیار مهم مطرح میکند: چرا همیشه تصور میکنیم این ما هستیم که از آنها تأثیر میپذیریم؟ چرا به این فکر نمیکنیم که آنها نیز ممکن است از حضور و کنش ما تأثیر بگیرند؟
در نهایت، شاید پرسش اصلی همین باشد که در این دینامیک قدرت، کدام گروه تا چه اندازه میتواند دیگری را تغییر دهد، به چالش بکشد یا به حاشیه براند. به گمان من، پاسخ این پرسش را نمیتوان با یک روایت ساده و یکسویه به دست آورد.
به نظرم مهم است تأکید کنیم که این مقاومت، لزوماً به معنای پیروزی نیست. همچنین این اشکال متنوع عاملیتی که درباره آن صحبت میکنیم، به معنای قهرمانسازی از زنان هم نیست. آنچه ما تلاش میکنیم در این نگاه گستردهتر انجام دهیم، این است که نه زنان و نه گروههایی را که با پوششی نسبتاً اختیاری در این تجمعات حاضر میشوند، به آن سوی طیف ببریم و آنها را صرفاً سوژههایی کاملاً به انقیاد درآمده، ابزاریشده یا شیءوارهشده بدانیم؛ و نه از سوی دیگر، آنها را قهرمانانی تصور کنیم که همگی با یک استراتژی کاملاً آگاهانه و از پیش طراحیشده در حال استفاده از این فضا هستند.
من فکر میکنم اشکال بسیار متنوعی از حضور و کنشگری وجود دارد که باید آنها را با نگاهی بازتر و پیچیدهتر تحلیل کنیم. حتی اگر بخواهیم در کنار فمینیستها و کنشگرانی قرار بگیریم که با نگاه انتقادی خود بیشتر بر سازوکارهای کنترل تأکید میکنند، باز هم میتوانیم بگوییم که حتی در شرایطی که کنترل بر بدن زنان، بهرهبرداری از آنها و ابزاریسازی حضورشان در بالاترین سطح قرار دارد، باز هم نوعی عاملیت وجود دارد. به هر حال، این زنان فضا را اشغال میکنند و در عرصه عمومی حضور دارند.
ما در همه این جنبشها بارها و بارها به بدن زنان و دیگر گروههای تحت ستم بازمیگردیم؛ به اینکه چگونه این بدنها در فضاهای عمومی حاضر میشوند، دیده میشوند و از طریق همین حضور، به بخشی از مناسبات قدرت و مقاومت تبدیل میشوند.




نظرها
نظری وجود ندارد.