ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

«زن، زندگی، آزادی» و آینده سیاست در ایران

مهدیه گلرو جنبش «زن، زندگی، آزادی» را نه صرفاً خیزشی علیه حجاب اجباری یا جمهوری اسلامی، بلکه نقطه عطفی در بازتعریف سیاست در ایران می‌داند؛ جنبشی که زن را از «موضوع سیاست» به «سوژه سیاسی» بدل کرد. او استدلال می‌کند که هر پروژه دموکراتیک برای آینده ایران، اگر بخواهد از بازتولید اقتدارگرایی بگریزد، باید برابری جنسیتی، تکثر و مشارکت زنان در ساختن و تعریف قدرت را در مرکز خود قرار دهد.

اگر تاریخ انقلاب‌ها و جنبش‌های آزادی‌خواهانه را از زاویه‌ای زنانه بازخوانی کنیم، با واقعیتی متفاوت از روایت‌های کلاسیک تاریخ سیاسی مواجه خواهیم شد. در بسیاری از این روایت‌ها، زنان یا قربانیان سرکوب‌اند، یا نیروهای اجتماعیِ حاضر در خیابان، اما کمتر به عنوان تولیدکنندگان نظریه، سازمان‌دهندگان مقاومت و سوژه‌های سیاسیِ تغییر دیده می‌شوند. در حالی که بررسی دقیق‌تر تاریخ نشان می‌دهد زنان نه فقط در مبارزات آزادی‌خواهانه حضور داشته‌اند، بلکه در بسیاری از موارد، تعریف مقاومت و حتی معنای سیاست را تغییر داده‌اند.

این مسئله برای فهم تجربه ایران اهمیت ویژه‌ای دارد. جنبش «زن، زندگی، آزادی» را نمی‌توان صرفاً یک اعتراض علیه حجاب اجباری یا حتی یک خیزش علیه جمهوری اسلامی دانست. این جنبش حاصل دهه‌ها مقاومت زنان در برابر کنترل بدن، تبعیض حقوقی، محدودیت‌های اجتماعی و سیاسی و ساختارهای چندلایه قدرت بود؛ مقاومتی که از سطح کنش‌های فردی و پراکنده به یک جنبش اجتماعی گسترده و چندلایه تبدیل شد.

یکی از بنیادی‌ترین دستاوردهای فمینیسم در نظریه سیاسی، زیر سؤال بردن مرز میان «امر خصوصی» و «امر سیاسی» است. شعار مشهور فمینیستی «امر شخصی سیاسی است» نشان داد که تجربه‌هایی مانند خشونت خانگی، کنترل بدن، تبعیض در خانواده، پوشش و تولیدمثل، صرفاً مسائل خصوصی نیستند؛ بلکه روابط قدرت را بازتولید می‌کنند. از این منظر، بدن زن می‌تواند به یکی از مهم‌ترین میدان‌های سیاست تبدیل شود. حکومت‌هایی که تلاش می‌کنند نحوه پوشش، ازدواج، طلاق، اشتغال و حضور اجتماعی زنان را کنترل کنند، در واقع در حال اعمال سیاست بر بدن و زندگی روزمره‌اند. بنابراین مقاومت در برابر این کنترل نیز می‌تواند ماهیتی کاملاً سیاسی داشته باشد.

تاریخ جنبش‌های اجتماعی نمونه‌های متعددی از این تبدیل «کنش روزمره» به «مقاومت سیاسی» ارائه می‌دهد. در انقلاب فرانسه، تابلوی مشهور آزادی رهبری مردم اثر اوژن دلاکروا، زنی را در مرکز تصویر قرار می‌دهد که در هیئت تمثیلی آزادی، مردم را به جلو هدایت می‌کند. این زن شخصیت تاریخی مشخصی نیست؛ اما به نمادی قدرتمند از رابطه میان زن، آزادی و انقلاب تبدیل شده است. در واقع، خودِ تصویر نشان می‌دهد که آزادی در حافظه سیاسی مدرن چگونه با بدن و تصویر یک زن بازنمایی شده است.

در جنبش حقوق مدنی آمریکا نیز نمونه روزا پارکس اهمیت ویژه‌ای دارد. روایت ساده و مشهور این است که یک زن سیاه‌پوست خسته از کار، حاضر نشد صندلی خود را در اتوبوس به یک سفیدپوست بدهد. اما پارکس خود این روایت را اصلاح کرد:

خسته از نظر جسمی نبودم... خسته از تسلیم شدن بودم.

روزا پارکس

«زن، زندگی، آزادی»: یک جنبش فمینیستی با دامنه‌ای فراتر از زنان

مقاومت زنان ایرانی پس از ۱۳۵۷ را باید یک فرایند تاریخی طولانی‌تر دانست؛ فرایندی که از مقاومت در برابر حجاب اجباری و قوانین تبعیض‌آمیز آغاز شد، در جنبش‌های زنان، کمپین‌های حقوقی، اعتراض‌های دانشجویی، جنبش‌های کارگری و مدنی ادامه یافت و نهایتاً در جنبش ژینا به یک گفتمان عمومی درباره آزادی تبدیل شد. در این میان مفهوم «مقاومت روزمره» به ما اجازه داد اشکالی از مبارزه را ببینیم که در روایت‌های کلاسیک انقلاب معمولاً نادیده گرفته می‌شوند. مقاومت می‌تواند از امتناع از پذیرش یک قانون، نپذیرفتن یک هنجار، تغییر پوشش، نوشتن، هنر، موسیقی، روایت‌گری، تحریم، اعتصاب و حتی ایجاد شبکه‌های دوستی آغاز شود.

آنچه جنبش ژینا را از بسیاری از اعتراض‌های پیشین متمایز می‌کند، مرکزیت یافتن تجربه زن در کنار مطالبه آزادی عمومی است که مسئله برابری جنسیتی را به مرکز تغییر سیاسی منتقل کرد، نه اینکه آن را به آینده‌ای پس از تغییر حکومت موکول کند. در بسیاری از پروژه‌های سیاسی، حقوق زنان با این استدلال مواجه شده‌اند که «فعلاً مسئله اصلی تغییر حکومت است؛ بعداً درباره حقوق زنان صحبت خواهیم کرد.» جنبش ژینا این منطق را معکوس کرد: آزادی زنان خودِ بخشی از پروژه تغییر سیاسی شد.

به همین دلیل «زن» در این شعار فقط یک هویت جنسیتی نیست؛ بلکه یک موضع سیاسی است. زن نماد مبارزه علیه کنترل بدن و زندگی، «زندگی» نماد حق برخورداری از یک زندگی انسانی و «آزادی» افق سیاسی این مبارزه است. این سه مفهوم در کنار یکدیگر نشان می‌دهند که جنبش ژینا صرفاً علیه یک قانون خاص نبود؛ علیه مجموعه‌ای از روابط قدرت بود.

زن ایرانی تقاطع تبعیض‌ها

مفهوم Intersectionality یا فمینیسم تقاطعی که با آثار کیمبرلی کرنشاو شناخته می‌شود، توضیح می‌دهد که تبعیض‌ها مستقل از یکدیگر عمل نمی‌کنند. جنسیت، طبقه، قومیت، مذهب، نسل و موقعیت جغرافیایی می‌توانند به صورت هم‌زمان بر تجربه فرد تأثیر بگذارند. خودِ ژینا امینی نماد مهمی از این تقاطع بود: یک زن جوان کرد، اهل سقز و متعلق به جامعه‌ای که تجربه تاریخی تبعیض اتنیکی و مذهبی را نیز با خود حمل می‌کند. به همین دلیل، «زن» در جنبش ژینا از همان ابتدا با مسئله مرکز-پیرامون نیز پیوند خورد. بنابراین، یکی از دستاوردهای مهم جنبش ژینا این بود که امکان شکل‌گیری نوعی همبستگی بدون یکسان‌سازی را ایجاد کرد: افراد می‌توانستند متفاوت باشند اما حول یک مطالبه مشترک به یکدیگر بپیوندند.

جنبش ژینا همچنین از نظر شکل سازمان‌یابی اهمیت دارد. این جنبش فاقد یک رهبری واحد و متمرکز بود و در بسیاری از نقاط بر شبکه‌های محلی، دوستان، خانواده‌ها، دانشگاه‌ها و گروه‌های کوچک متکی بود. این فقدان مرکز را نباید صرفاً ضعف تلقی کرد. در شرایط یک حکومت اقتدارگرا، تمرکز بیش از حد قدرت در یک رهبر یا سازمان می‌تواند جنبش را در برابر سرکوب آسیب‌پذیر کند. در مقابل، شبکه‌های افقی و پراکنده امکان بازتولید مقاومت را افزایش می‌دهند. همبستگی الزاماً به معنای یکسان بودن نیست؛ می‌تواند حاصل همکاری افراد و گروه‌های متفاوت حول اصول مشترک باشد.

از «زن، زندگی، آزادی» تا سیاست آینده

اگر قرار است جنبش آزادی‌خواهانه ایران در آینده به یک پروژه سیاسی پایدار تبدیل شود، نمی‌تواند از میراث فکری و اجتماعی جنبش ژینا جدا شود. این میراث فقط شعار «زن، زندگی، آزادی» نیست؛ بلکه مجموعه‌ای از اصول سیاسی است: برابری جنسیتی، تکثر، رواداری، مشارکت، تمرکززدایی، به رسمیت شناختن تفاوت‌ها و مخالفت با هرگونه اقتدارگرایی. از همین منظر، حضور زنان در ساختارهای سیاسی آینده نباید صرفاً به معنای افزایش تعداد زنان در اتاق‌های تصمیم‌گیری باشد. مسئله اساسی‌تر، تغییر فرهنگ و معماری قدرت است. مشارکت زنان زمانی واقعی است که زنان در تولید دستورکار، تصمیم‌گیری، رهبری، سازمان‌دهی و تعریف آینده سیاسی نقش داشته باشند. در حقیقت، یکی از آزمون‌های جدی هر پروژه سیاسی آینده این است که آیا می‌تواند از منطق «وحدت به معنای یکدستی» عبور کند و به «همبستگی در عین تکثر» برسد یا نه.

جنبش ژینا به جامعه ایران نشان داد که زنان فقط یکی از گروه‌های اجتماعی حاضر در مبارزه نیستند. آنها در بسیاری از لحظات، پیشروترین تولیدکنندگان اشکال جدید مقاومت بوده‌اند. آنها نشان داده‌اند که مقاومت می‌تواند از بدن شروع شود، به خیابان برسد، در شبکه‌های اجتماعی گسترش پیدا کند، به اعتصاب و سازمان‌یابی جمعی تبدیل شود و در نهایت، زبان سیاسی یک جامعه را تغییر دهد. از این منظر، «زن، زندگی، آزادی» را باید نه پایان یک دوره، بلکه آغاز یک تغییر پارادایمی دانست، تغییری که در آن زن از «موضوع سیاست» به «سوژه سیاسی» تبدیل می‌شود؛ زندگی از حاشیه به مرکز سیاست می‌آید؛ و آزادی دیگر وعده‌ای برای آینده نیست، بلکه در شیوه مبارزه امروز تمرین می‌شود. شاید مهم‌ترین درس تاریخ مبارزات زنان همین باشد. آزادی زمانی پایدار می‌شود که کسانی که برای آن مبارزه می‌کنند، مناسبات آزادی را از همین امروز در روابط، سازمان‌ها و ائتلاف‌های خود تمرین کنند. اگر قرار است ایران آینده واقعاً دموکراتیک، سکولار، برابر و متکثر باشد، زنان نباید فقط در عکس پیروزی آن انقلاب حضور داشته باشند؛ باید در ساختن آن، در طراحی نهادهایش و در تعریف معنای آزادی، در مرکز ایستاده باشند.

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.