ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

پرونده هسته‌ای ایران: شکست در رویه، پیروزی در روایت

مسعود دلبری می‌گوید ایران در شورای امنیت و شورای حکام در زمین رویه‌ای باخته، اما با طرح درخواست ممنوعیت حمله به تأسیسات هسته‌ای تحت پادمان در کنفرانس عمومی آژانس می‌کوشد در زمین روایت و افکار عمومی امتیاز بگیرد. به گفته او، این دو حرکت هم‌وزن نیستند: ارجاع پرونده به شورای امنیت ممکن بود به تحریم یا فشار حقوقی بینجامد، در حالی که درخواست ایران، حتی در صورت تصویب، بیشتر قطعنامه‌ای غیرالزام‌آور با وزن اخلاقی و تبلیغاتی خواهد بود.

هفتادمین کنفرانس عمومی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی از ۱۴ تا ۱۸ سپتامبر ۲۰۲۶ در وین برگزار می‌شود. ایران از آژانس خواسته ممنوعیت حمله و تهدید به حمله علیه تأسیسات هسته‌ای تحت پادمان در دستور کار همین نشست قرار بگیرد. این درخواست درست پس از آن مطرح شده که شورای حکام پرونده ایران را به شورای امنیت فرستاد، اما نشست ۱۰ سپتامبر شورا به ریاست فرانسه قطعنامه‌ای تصویب نکرد؛ کمیته تحریم ۱۷۳۷ هم به‌خاطر مخالفت روسیه و چین قفل مانده و فقط مأموریت هیئت کارشناسان تا ۲۷ سپتامبر ادامه دارد. پیام تهران در وین این است که وقتی سایت‌های زیر نظر بازرسان بمباران شده‌اند، نمی‌شود فقط از ایران خواست بازرسی را مثل روز عادی از سر بگیرد.

این بن‌بست سیاسی به گمانه‌زنی نظامی دامن زده؛ به‌ویژه درباره کوه کلنگ، مجتمع زیرزمینی نزدیک نطنز که آژانس هرگز داخل آن را ندیده و گفته می‌شود ممکن است بخشی از سانتریفیوژها یا مواد حساس آنجا باشد. چون شورای امنیت فعلاً راه تحریم را نبسته و باز هم نکرده، این پرسش مطرح است که آیا فشار بعدی دوباره از مسیر دیپلماسی می‌آید یا از مسیر هدف گرفتن سایتی که عمیق‌تر از فردو توصیف می‌شود. با مسعود دلبری درباره همین فاصله میان پرونده باز در نیویورک، درخواست ایران در وین، و شایعه بمباران هسته‌ای ایران گفت‌وگو می‌کنیم:

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

دو حرکت در دو جهت مختلف

ما هفته گذشته شاهد دو اتفاق مهم بودیم: شورای حکام پرونده ایران را به شورای امنیت ارجاع داد که همانطور که انتظار می‌رفت به جایی نرسید همزمان تهران از آژانس درخواست کرد که ممنوعیت حمله به تأسیسات هسته‌ای در دستور کار کنفرانس عمومی قرار بگیرد. مسعود دلبری می‌گوید این دو حرکت یکدیگر را خنثی نمی‌کنند، چون برای مخاطبانی متفاوت طراحی شده‌اند. به گفته او، ارجاع شورای حکام سازوکاری فنی و رویه‌ای است که پس از بیست سال دوباره ایران را مقابل شورای امنیت و مجمع عمومی قرار داد و مخاطب اصلی‌اش نهادهای رسمی بود، نه افکار عمومی. در مقابل، درخواست تهران برای گنجاندن ممنوعیت حمله به تأسیسات تحت پادمان در دستور کار کنفرانس عمومی حرکتی هنجاری و روایی‌ست:

تهران عملاً می‌گوید شما ما را به‌خاطر نقض تعهدات پادمانی محاکمه می‌کنید، اما کسی به‌خاطر بمباران همان سایت‌های تحت پادمان محاکمه نمی‌شود. معاون وزیر خارجه جمهوری اسلامی هم خیلی صریح نوشته بود که به تأسیسات هسته‌ای تحت پادمان حمله می‌کنند، روند راستی‌آزمایی را مختل می‌کنند و بعد همان اختلال را دستاویز صدور قطعنامه علیه ایران قرار می‌دهند. این دقیقاً همان جابه‌جایی زمین بازی است از اینکه «آیا ایران به پادمان پایبند است» به اینکه «آیا حمله به تأسیسات تحت نظارت بین‌المللی اصلاً مجاز است یا نه.»

دلبری در ادامه تأکید می‌کند این دو مسیر هم‌وزن نیستند: ارجاع به شورای امنیت می‌تواند به تحریم یا فشار حقوقی برسد، اما درخواست ایران حتی اگر تصویب شود بیشتر قطعنامه‌ای غیرالزام‌آور با وزن اخلاقی و تبلیغاتی خواهد بود:

تصویر واقعی این است که ایران روی زمین رویه‌ای - یعنی شورای امنیت - در حال باختن است، اما می‌کوشد در زمین روایی، یعنی افکار عمومی و بخشی از کشورها، امتیاز بگیرد.

او در ادامه درباره کوه کلنگ هم می‌گوید گمانه‌زنی مبنی بر حمله هسته‌ای آمریکا به این نقطه را جدی می‌بیند، اما نه قطعی و نه لزوماً قریب‌الوقوع:

ترامپ بارها، از جمله به‌صورت علنی، این سایت را در فهرست اهداف احتمالی گذاشته و گفته آمریکا آن را زیر نظر دارد اما فعالیتی در آن نمی‌بیند؛ گفته‌ای که با ادعای اخیر اسرائیل درباره نقل‌وانتقال هزاران سانتریفیوژ به آنجا همخوانی ندارد. نکته فنی این است که کارشناسان معتقدند حمله هوایی، حتی با بمب‌های سنگرشکن موجود آمریکا، احتمالاً فقط می‌تواند ورودی‌ها، تهویه و برق سایت را از کار بیندازد، نه هسته اصلی آن را نابود کند. نابودی کامل به عملیات زمینی یا خرابکاری پیچیده نیاز دارد.

 دلبری جمع‌بندی می‌کند که با بالا گرفتن فشار بعد از ارجاع، این گمانه‌زنی شدت گرفته؛ تا امروز نشانه عملیاتی از حمله فوری گزارش نشده، اما احتمال آن را نمی‌توان رد کرد.

تداوم حمایت روسیه از ایران برخلاف شایعه‌پراکنی‌ها

 روز پیش از نشست فصلی شورای حکام، ویتکاف و کوشنر به مسکو رفتند. ظاهر سفر مربوط به اوکراین بود، اما شایعه شده بود که بخشی از مأموریت‌شان این بوده که روسیه را در جریان آخرین ارزیابی آمریکا از برنامه هسته‌ای ایران بگذارند و چه بسا حمایت مسکو در شورای امنیت را به دست آورند. مسعود دلبری می‌گوید باید میان گزارش مستند و شایعه خط کشید. به گفته او آنچه ثبت شده این است که استیو ویتکاف و جرد کوشنر پنجم و ششم سپتامبر به مسکو رفتند و قرار بود سپس به کی‌یف بروند؛ هدف اعلام‌شده سفر پیشبرد تلاش آمریکا برای پایان جنگ اوکراین بوده و کرملین هم آن را در همین چارچوب توصیف کرده است. او تأکید می‌کند گزارش معتبری ندیده که بخشی از دستور کار این دیدار هماهنگی درباره رأی روسیه در شورای امنیت نسبت به ایران باشد.

دلبری در تصویر بزرگ‌تر نتیجه می‌گیرد مسکو همچنان تکیه‌گاه تهران در آژانس و شورای امنیت است:

مسکو هنوز تکیه‌گاه تهران در آژانس و شورای امنیت است؛ و اگر چیزی تغییر کند، بیشتر تثبیت همین نقش است تا کاهش آن. ایران، روسیه و چین در نشست شورای حکام بیانیه مشترک صادر کردند و ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت را فاقد مبنای حقوقی و مغایر با ادعای تعهد به دیپلماسی خواندند. موضع رسمی مسکو این است که قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت منقضی شده و اصلاً نباید پرونده هسته‌ای ایران در دستور کار شورای امنیت باشد.

از نظر او ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت از نظر نمادین مهم بود، چون بعد از بیست سال تکرار شده بود. دلبری در پایان می‌افزاید ممکن است در آینده پرونده اوکراین و موضع مسکو درباره ایران به هم گره بخورند، اما این را سناریوی محتمل آینده می‌داند، نه چیزی که درباره سفر اخیر ویتکاف و کوشنر تأیید شده باشد.

بمباران کوه کلنگ یک الگوی تکراری

مسعود دلبری می‌گوید اگر کوه کلنگ هدف قرار بگیرد و مواد غنی‌شده زیر آوار یا در عمق زمین بماند، آژانس عملاً ابزار اجرایی ندارد؛ چون نهاد راستی‌آزمایی است، نه نهاد نظامی. به گفته او نهایت کار آژانس درخواست دسترسی و اطلاعات و سپس گزارش به شورای حکام و شورای امنیت است که تداوم آگاهی از مواد هسته‌ای را از دست داده است. او یادآور می‌شود همین الگو بعد از حملات قبلی رخ داده: ذخایر غنی‌شده پیش از حمله اعلام شده بود، اما پس از محدود شدن بازرسی، آژانس نه مقدار و محل ذخایر را تأیید می‌کند و نه می‌تواند توقف غنی‌سازی را تضمین دهد. از نظر او اصابت به کوه کلنگ هم احتمالاً چیزی جز تکرار همین گزارش نخواهد بود.

دلبری هزینه امتناع ایران از بازرسی سایت‌های آسیب‌دیده را بیشتر دیپلماتیک می‌داند تا فوری:

هر دوره امتناع زمینه را برای ارجاع‌های بعدی، گزارش‌های تندتر آژانس و فشار برای فعال‌سازی مکانیسم ماشه هموارتر می‌کند؛ دقیقاً همان مسیری که به ارجاع اخیر ختم شد. اما هزینه فوری و ملموس — مثل توقف واقعی فعالیت هسته‌ای یا مجازات نظامی خودکار — وجود ندارد، چون همان‌طور که گفتم روسیه و چین در شورای امنیت سپر تهران هستند.

او درباره برنده این بن‌بست پاسخی دوگانه می‌دهد:

از نظر روانی و اخلاقی، استدلال ایران - یعنی اول حمله به سایت‌های تحت پادمان را محکوم کنید، بعد درباره بازرسی حرف بزنید - در میان کشورهای غیرمتعهد و بخشی از افکار عمومی جهانی شنیده می‌شود و مقامات ایرانی هم همین را در یادداشت‌های رسمی به آژانس نوشته‌اند. اما از نظر نتیجه نهایی، این بن‌بست عملاً به نفع فشار غربی تمام می‌شود، چون ابهام و نبود شفافیت بار اثبات را روی دوش ایران می‌اندازد. وقتی هیچ‌کس نمی‌داند آن ذخایر غنی‌شده دقیقاً کجاست، این خلأ اطلاعاتی به نفع بدبینانه‌ترین تفسیر ممکن تمام می‌شود؛ یعنی گمان به فعالیت پنهان، نه ادعای صلح‌آمیز بودن برنامه. به عبارت دیگر، ایران جنگ روایت را در سطح دیپلماسی عمومی می‌برد، اما جنگ رویه را در نهادهای رسمی می‌بازد.

فاصله ایران با کلاهک هسته‌ای

مسعود دلبری می‌گوید باید میان وسیله خام هسته‌ای و کلاهک هسته‌ای تفاوت گذاشت: وسیله انفجاری خام که لزوماً روی موشک سوار نمی‌شود، و کلاهک بالستیک که باید کوچک و مقاوم شود تا فشار پرتاب و بازگشت به جو را تحمل کند. به روایت او برآوردهای منتشرشده، از جمله در بولتن دانشمندان اتمی، می‌گوید مسیر محتاطانه تا یک وسیله خام حدود دو سال و مسیر شتاب‌گرفته حدود شش ماه یا کمتر است؛ چون جهش از غنای ۶۰ درصد به حدود ۹۰ درصد از نظر فنی کوتاه‌تر از رسیدن از اورانیوم طبیعی به ۶۰ درصد است. او به برآورد پیش از حملات اشاره می‌کند که ذخایر تا ۶۰ درصد از نظر فنی برای چند سلاح کافی دانسته شده، اما می‌افزاید آژانس و ارزیابی‌های آمریکایی نشانه‌ای از تصمیم قطعی تهران برای تسلیحاتی کردن مواد ندیده‌اند.

درباره کلاهک قابل حمل روی موشک، دلبری فاصله را بیشتر می‌داند:

کارشناسان تأکید می‌کنند تولید کلاهک هسته‌ای قابل حمل با موشک بالستیک بسیار زمان‌برتر از تولید یک وسیله خام است و برآوردها معمولاً حدود یک تا دو سال یا بیشتر برای مرحله عملیاتی شدن آن است.

دلبری در ادامه به این نکته اشاره می‌کند که بعد از دو دور حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران و قطع دسترسی بازرسان، این اعداد دیگر بر مشاهده مستقیم استوار نیست و بر آخرین داده معتبر پیش از جنگ تکیه دارد. او می‌گوید محل بخشی از اورانیوم غنی‌شده نامعلوم مانده و حتی احتمال انتقال به سایت اعلام‌نشده مطرح شده است.

از نظر دلبری نقش کوه کلنگ عوض شده است: مسئله فقط فاصله تا بمب نیست، بلکه میزان مقاومت برنامه در برابر حمله هوایی است:

اگر ادعای اسرائیل درست باشد که هزاران سانتریفیوژ به این سایت منتقل شده، معنایش این است که حتی پس از آسیب دیدن سالن‌های غنی‌سازی قابل مشاهده در نطنز و فردو، ایران می‌تواند بخشی از زنجیره غنی‌سازی یا مونتاژ را جایی خارج از دید ناظران بین‌المللی ادامه دهد. به همین دلیل کوه کلنگ عملاً به سقف باقی‌ماندن توان بازسازی برنامه هسته‌ای ایران تبدیل شده، نه لزوماً به شاهدی از تصمیم قطعی تهران برای ساخت سلاح. این تمایز مهم است: داشتن ظرفیت پنهان برای ادامه برنامه، با تصمیم گرفتن برای تسلیحاتی کردن آن، دو چیز کاملاً متفاوت‌اند؛ و امروز هیچ منبع رسمی - نه آژانس و نه اطلاعات آمریکا - دومی را تأیید نکرده است.

این مصاحبه توسط حسین نوش‌آذر انجام شد. متن را هم او نوشته است.

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.