ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

میدان به جای رهبر؛ آیین‌های سیاسی چگونه حکومت را زنده نگه می‌دارند؟

امیر سلطان‌زاده ـ در شرایطی که رهبر جدید جمهوری اسلامی هنوز حضور عمومی و جایگاه نمادین خود را در قامت رهبر تثبیت نکرده، حکومت بیش از گذشته به تجمع‌های خیابانی، مراسم رسمی و نمایش‌های میدان‌محور متکی شده است. این آیین‌ها فقط کارکرد نمایش قدرت در برابر مخالفان را ندارند؛ یکی از کارکردهای مهم آن‌ها بازتولید روحیه، هویت و انسجام در میان نیروهای وفادار به حکومت است.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

در دوره گذار رهبری، جمهوری اسلامی بیش از پیش به تجمع‌های میدان‌محور، رزمایش‌های خیابانی و آیین‌های جمعی تکیه کرده است. این مراسم‌ها فقط برای نمایش قدرت به مخالفان نیستند؛ هدف مهم‌تر آن‌ها بازسازی حس تداوم، انسجام و امید در میان بدنه وفادار حکومت است.

قدرت سیاسی فقط در نهادهای رسمی ساخته نمی‌شود. حکومت‌ها، به‌ویژه حکومت‌هایی که بر ایدئولوژی، وفاداری و بسیج دائمی هواداران تکیه دارند، برای دوام خود به چیزی فراتر از قانون، دستگاه اداری و نیروی امنیتی نیاز دارند. آن‌ها باید قدرت را نشان دهند، تکرار کنند و در ذهن هواداران خود زنده نگه دارند.

آیین سیاسی از همین‌جا اهمیت پیدا می‌کند. رژه، شعار، سرود، پرچم، تصویر کشته‌شدگان، حضور خانواده‌ها، لباس‌های متحدالشکل، نمایش نیروهای نظامی و بازنمایی دشمن، فقط اجزای تزئینی یک مراسم نیستند. این‌ها زبان نمادین قدرت‌اند؛ زبانی که به بدنه وفادار می‌گوید پروژه هنوز تمام نشده، جمع همچنان پابرجاست و مسیر سیاسی ادامه دارد.

در دوره‌ای که چهره رهبر جدید هنوز در میدان عمومی به طور کامل تثبیت نشده، این زبان نمادین برای جمهوری اسلامی اهمیت بیشتری پیدا کرده است. حکومت می‌کوشد با میدان، جمعیت و مراسم، بخشی از خلایی را جبران کند که پیش‌تر با حضور و سخنرانی رهبر پر می‌شد.

وقتی قدرت باید دیده شود

در نظام‌های ایدئولوژیک، آیین سیاسی فقط یک برنامه مناسبتی نیست. بخشی از سازوکار حفظ قدرت است. حکومت از طریق آیین، خود را برای هوادارانش قابل مشاهده می‌کند. به آن‌ها نشان می‌دهد که هنوز شبکه‌ای از نیروهای وفادار، نهادهای بسیج‌کننده و روایت‌های مشترک وجود دارد.

در روسیه، رژه روز پیروزی تنها یادآور پایان جنگ جهانی دوم نیست. این مراسم به دولت کمک می‌کند گذشته شوروی، غرور ملی، قدرت نظامی و مشروعیت امروز را در یک قاب واحد قرار دهد. میدان سرخ در این آیین فقط یک مکان نیست؛ بلکه صحنه‌ای است که دولت روسیه از طریق آن پیوند میان تاریخ، ارتش و قدرت مرکزی را بازسازی می‌کند.

در چین نیز رژه‌های بزرگ نظامی، به‌ویژه در روز ملی یا سالگرد تاسیس جمهوری خلق، تنها برای نمایش تجهیزات نظامی برگزار نمی‌شوند. این مراسم‌ها تصویر نظم، اطاعت، توان مرکزی و پیوند ارتش با حزب کمونیست را می‌سازند. سربازان هماهنگ، موشک‌ها، پرچم‌ها و جایگاه رهبران، همگی در خدمت یک پیام قرار می‌گیرند: قدرت مرکزی منسجم است و ارتش در مدار حزب حرکت می‌کند.

اما در ایران امروز، مسئله اصلی مقایسه تاریخی نیست. پرسش مهم‌تر این است که جمهوری اسلامی در دوره‌ای که مرکز نمادین رهبری دچار ابهام یا وقفه شده، چگونه تلاش می‌کند حس تداوم را برای نیروهای وفادار خود بازسازی کند.

از سخنرانی رهبر تا صحنه خیابان

در جمهوری اسلامی، رهبر برای دهه‌ها محور اصلی آیین‌های سیاسی بود. سخنرانی‌های عمومی، پیام‌های مناسبتی، نماز عید، دیدار با نیروهای نظامی، نشست با دانشجویان، ملاقات با خانواده‌های کشته‌شدگان و حضور تصویری در رسانه‌ها، همه به بازتولید قدرت حول یک چهره مرکزی کمک می‌کردند.

وقتی این مرکزیت به هر دلیل دچار وقفه، غیبت یا ابهام شود، حکومت با یک مسئله نمادین روبه‌رو می‌شود. قدرت همچنان نهاد دارد، نیرو دارد و ابزار سرکوب دارد، اما تصویر مرکزی آن دیگر به آسانی تولید نمی‌شود. در چنین لحظه‌ای، میدان می‌تواند بخشی از کارکرد گذشته رهبر را بر عهده بگیرد: ساختن تصویر تداوم.

این به معنای آن نیست که میدان به طور کامل جای رهبر را می‌گیرد. تعبیر دقیق‌تر این است که جمهوری اسلامی می‌کوشد با تجمع‌های سازمان‌یافته و آیین‌های جمعی، بخشی از خلأ ناشی از تثبیت‌نشدن چهره رهبری را پر کند. میدان به صحنه‌ای تبدیل می‌شود که در آن وفاداری، بیعت، دشمن‌ستیزی و آمادگی برای دفاع از نظام دوباره اجرا می‌شود.

از میدان امام حسین تا میدان انقلاب

در ماه‌های اخیر، برخی مسیرهای مشخص در تهران به صحنه اصلی این نمایش سیاسی تبدیل شده‌اند. مسیر میدان امام حسین تا میدان انقلاب یکی از مهم‌ترین این نمونه‌هاست؛ مسیری که در اطلاعیه‌ها و گزارش‌های رسمی، به عنوان محور یک اجتماع بزرگ مردمی و رزمایش خیابانی معرفی شده است.

در روایت رسانه‌های حکومتی، این برنامه صرفا یک تجمع نبود. از «دویستمین شب ایستادگی»، «رژه نیروهای داوطلب»، «حضور اقشار مختلف مردم»، «گردان‌های رزمی بسیج» و «مشارکت مردمی» سخن گفته شد. همین واژگان نشان می‌دهد که حکومت می‌خواهد حضور خیابانی را از یک واکنش مقطعی به آیینی تکرارشونده و قابل بازنمایی تبدیل کند.

عددسازی، مسیرسازی و تصویرسازی در اینجا اهمیت دارد. وقتی از چندصد شب حضور، حرکت از یک میدان به میدان دیگر، یا رژه نیروهای سازمان‌یافته صحبت می‌شود، هدف فقط گزارش یک رخداد نیست. حکومت می‌خواهد به بدنه خود بگوید حضور خیابانی ادامه دارد، شبکه وفاداران از هم نپاشیده و هر زمان لازم باشد، امکان فعال‌سازی دوباره آن وجود دارد.

میدان چگونه سازماندهی می‌شود؟

تجمع‌های اخیر معمولا به عنوان حرکت‌هایی کاملا خودجوش معرفی نمی‌شوند. در گزارش‌های رسمی، نام بسیج، سپاه تهران، شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، پایگاه‌های بسیج و مساجد بارها دیده می‌شود. این نهادها یا فراخوان داده‌اند، یا در سازماندهی نقش داشته‌اند، یا مراسم را در قالب «رزمایش» و «اجتماع مردمی» توضیح داده‌اند.

این جزئیات مهم است. چون نشان می‌دهد میدان فقط محل نمایش نمادین نیست؛ بخشی از فرایند سازماندهی سیاسی و امنیتی بدنه وفادار هم هست. وقتی از ثبت‌نام داوطلبان، حضور گردان‌ها، مسیر رژه و فراخوان رسمی سخن گفته می‌شود، آیین خیابانی با شبکه‌های نهادی حکومت پیوند می‌خورد.

در این الگو، میدان، مسجد، بسیج و رسانه حکومتی یک چرخه واحد می‌سازند: فراخوان، حضور، تصویر، بازنمایی، ثبت‌نام و سازماندهی دوباره. به همین دلیل، این تجمع‌ها را نمی‌توان فقط مراسمی مناسبتی دانست. آن‌ها هم نمایش وفاداری‌اند، هم تمرین سازماندهی و هم پیام سیاسی به نیروهای داخل ساختار قدرت.

شعارها و نمادها چه کار می‌کنند؟

در این تجمع‌ها، پرچم، نمادهای مقاومت، شعارهای ضد آمریکا و اسرائیل و ارجاع به کشته‌شدگان نظام مورد توجه قرار می‌گیرد. رسانه‌های نزدیک به حکومت شرکت‌کنندگان را نه فقط حامیان دولت، بلکه نیروهای آماده دفاع، مردم وفادار یا بدنه‌ای معرفی می‌کنند که برای مقابله با تهدید خارجی در میدان مانده است. این زبان برای هوادار جایگاهی آیینی می‌سازد. فرد شرکت‌کننده فقط تماشاگر نیست؛ خود را بخشی از نیروی دفاعی، اعتقادی و تاریخی حکومت می‌بیند. در چنین فضایی، حضور در میدان به معنای اعلام آمادگی برای دفاع از نظام، رهبر، کشور و روایت رسمی از دشمن است.

این سازوکار، بدنه وفادار را در وضعیت فعال نگه می‌دارد. به آن نقش می‌دهد، احساس ضرورت ایجاد می‌کند و میان بحران بیرونی و هویت درونی پیوند می‌زند. در دوره‌ای که رهبری جدید هنوز نیازمند تثبیت نمادین است، چنین نقش‌آفرینی آیینی برای حکومت اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

بیعت در غیاب مرکز تثبیت‌شده

یکی از نشانه‌های مهم این مراسم‌ها، استفاده مکرر از مفاهیمی مانند «بیعت»، «دفاع از ایران»، «ایستادگی» و «حضور در میدان» است. این واژگان فقط شعار نیستند؛ ابزاری برای وصل کردن جمعیت به مرکز قدرت‌اند.

وقتی رهبر کمتر در صحنه عمومی حاضر است یا تصویر او هنوز به اندازه رهبر پیشین تثبیت نشده، مفهوم بیعت می‌تواند این فاصله را تا حدی پر کند. میدان به محل اعلام وفاداری تبدیل می‌شود، حتی اگر چهره مرکزی قدرت در همان میدان حضور نداشته باشد.

از این زاویه، کارکرد تجمع‌ها فقط حمایت از یک سیاست مشخص نیست. این مراسم‌ها می‌کوشند رابطه میان بدنه وفادار و رهبری جدید را به شکل آیینی بازسازی کنند. بیعت در اینجا یک شعار ساده نیست؛ ابزار اتصال جمعیت به مرکز قدرت است.

چرا بدنه وفادار به آیین نیاز دارد؟

در دوره گذار، نیروهای وفادار حکومت ممکن است با پرسش‌هایی روبه‌رو شوند: رهبری جدید چگونه مستقر خواهد شد؟ مسیر سیاسی نظام چه خواهد بود؟ آیا قرار است توافق، عقب‌نشینی یا مصالحه‌ای در کار باشد؟ آیا ساختار قدرت همچنان اراده سرکوب و بسیج دارد؟

برای پاسخ دادن به این پرسش‌ها، حکومت فقط به بیانیه رسمی نیاز ندارد. آیین خیابانی می‌تواند نقش مکمل بازی کند. حضور جمعی، شعار مشترک و بازنمایی رسانه‌ای، به نیروهای وفادار پیام می‌دهد که تنها نیستند و همچنان بخشی از پروژه‌ای بزرگ‌تر محسوب می‌شوند.

این به معنای آن نیست که همه شرکت‌کنندگان دچار تردیدند یا حضور آنان فقط از اضطراب می‌آید. اما در سطح سیاسی، حکومت با این مراسم‌ها تلاش می‌کند تصویر انسجام بسازد و اجازه ندهد دوره گذار به حس بلاتکلیفی در میان نیروهای خودی تبدیل شود.

میانه‌روی در گفتار، همراهی با آیین قدرت

حمایت مقام‌های رسمی از این تجمع‌ها، بخشی از همین فرایند است. در گزارش‌های رسمی، رئیس‌جمهور از حاضران در یکی از این رزمایش‌های خیابانی تجلیل کرده و حضور آنان را نشانه مسئولیت‌پذیری ملی و تعلق خاطر به ایران دانسته است. چنین موضعی، تجمع خیابانی را از سطح برنامه نیروهای تندرو فراتر می‌برد و آن را به زبان رسمی دولت نزدیک می‌کند.

اهمیت این موضوع زمانی بیشتر می‌شود که به سخنان اخیر مسعود پزشکیان در سفر نیویورک نگاه کنیم. او در گفت‌وگو با رسانه‌های آمریکایی کوشید دولت خود را اهل مذاکره و خواهان پایان جنگ نشان دهد. در همان حال، در پاسخ به پرسش‌هایی درباره نسبت دولت با رهبر، گفت اقدامات دولت با هماهنگی رهبر انجام می‌شود و از سلامت او نیز دفاع کرد.

پزشکیان در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل نیز از حضور شبانه مردم در خیابان‌ها در «هفت ماه گذشته» سخن گفت و آن را به دفاع از ایران در برابر ناامنی پیوند زد. در روایت رسانه‌ای نزدیک به حکومت، همین حضور خیابانی به صورت چندصد شب ایستادگی و مقاومت بازنمایی شده است. این دو سطح در ظاهر متفاوت‌اند، اما در کنار هم معنا پیدا می‌کنند. از یک سو، رئیس‌جمهور در برابر مخاطب خارجی از مذاکره، صلح و پایان جنگ سخن می‌گوید. از سوی دیگر، حضور خیابانی هواداران حکومت را نشانه قدرت و پشتوانه ملی معرفی می‌کند. به این ترتیب، حتی چهره‌ای که می‌کوشد در سطح دیپلماتیک معتدل‌تر دیده شود، در روایت داخلی ناچار است میدان را به عنوان بخشی از سرمایه سیاسی حکومت توضیح دهد.

پزشکیان در فضای بین‌المللی تلاش می‌کند زبان دولت را از ادبیات صرفا نظامی و امنیتی جدا کند. او از گفت‌وگو، تفاهم و پایان جنگ سخن می‌گوید و می‌کوشد خود را چهره‌ای معرفی کند که هنوز به دیپلماسی باور دارد. اما همین رئیس‌جمهور، وقتی از حضور شبانه مردم در خیابان‌ها حرف می‌زند، عملا آیین‌های میدان‌محور را وارد روایت رسمی دولت می‌کند.

این تناقض ظاهری، ویژگی دوره گذار در جمهوری اسلامی است. مقام‌های اجرایی ممکن است برای مخاطب خارجی بر مذاکره و کاهش تنش تاکید کنند، اما در داخل ساختار قدرت نمی‌توانند از آیین‌های وفاداری فاصله بگیرند. چون این آیین‌ها فقط متعلق به یک جناح نیستند؛ بخشی از سازوکار حفظ انسجام نظام در دوره بحران‌اند.

به همین دلیل، حمایت یا بازخوانی پزشکیان از حضور خیابانی را نباید صرفا یک موضع تبلیغاتی دید. این سخنان نشان می‌دهد میدان برای حکومت به منبع مشروعیت‌سازی تبدیل شده است؛ منبعی که حتی دولت نیز برای توضیح قدرت، تاب‌آوری و انسجام کشور به آن ارجاع می‌دهد.

آیین بحران را حل نمی‌کند

با این حال، نباید توان این آیین‌ها را بیش از اندازه بزرگ کرد. تجمع خیابانی می‌تواند تصویر قدرت بسازد، اما لزوما بحران مشروعیت را حل نمی‌کند. می‌تواند بدنه وفادار را منسجم‌تر نشان دهد، اما به‌تنهایی پاسخی برای مشکلات اقتصادی، فشار اجتماعی، شکاف سیاسی یا نارضایتی عمومی نیست.

حتی رسانه‌هایی که این تجمع‌ها را پوشش داده‌اند، هم‌زمان به زمینه بحران نیز اشاره کرده‌اند: جنگ، فشار خارجی، تحریم، بدتر شدن وضعیت اقتصادی و نیاز حکومت به نمایش وحدت. همین زمینه نشان می‌دهد آیین سیاسی در خلأ شکل نمی‌گیرد. هرچه واقعیت بیرونی پرتنش‌تر باشد، نیاز حکومت به ساختن تصویر انسجام بیشتر می‌شود.

از این منظر، تجمع‌های میدان‌محور را می‌توان نشانه قدرت دانست، اما هم‌زمان نشانه نیاز حکومت به نمایش قدرت نیز هست. این دو از هم جدا نیستند.

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.