وقتی «گزینه هستهای» وارد محاسبات جنگ با ایران میشود
سلاح هستهای هنوز یک گزینه عملیاتی اعلامشده در جنگ با ایران نیست، اما دیگر صرفاً موضوعی متعلق به دورترین سناریوهای جنگی هم نیست. دشواری نابودی تأسیسات عمیق زیرزمینی ایران، ابهام درباره سرنوشت بخشی از ذخایر اورانیوم و نگرانی از تشدید یک جنگ طولانی، «گزینه هستهای» را وارد بخشی از بحثهای نظامی کرده است. این گزارش بررسی میکند چه سناریوهایی درباره استفاده از چنین سلاحی مطرح شده، پیامدهای انسانی آن چه خواهد بود و چه عواملی همچنان فاصله میان یک سناریوی نظامی و تصمیم عملیاتی را حفظ میکنند.

تهران، ایران - ۲۸ ژانویه: مردم در پی مداخله احتمالی ایالات متحده علیه ایران در ۲۸ ژانویه ۲۰۲۶ در تهران، ایران، از کنار یک پوستر دیواری ضد آمریکایی که روی آن نوشته شده «اگر باد بکارید، گردباد درو خواهید کرد» عبور میکنند. عکس: Fatemeh Bahrami/ منبع: AFP
در هفتههای اخیر در برخی تحلیلهای نظامی غربی، استفاده از سلاح هستهای در جنگ با ایران مطرح شده است. این بحث در حال حاضر در سطح سناریو و ارزیابی نظامی است و شواهدی علنی از تصمیم آمریکا یا اسرائیل برای استفاده از چنین سلاحی وجود ندارد. با این حال، مطرح شدن آن را نمیتوان صرفا به اظهارات پراکنده یا تبلیغات جنگی نسبت داد.
یکی از دلایل ورود این موضوع به بحثهای نظامی، مسئله تأسیسات زیرزمینی ایران است. در جریان حملات سال گذشته، مقامهای نظامی آمریکا به این نتیجه رسیده بودند که بعضی بخشهای تأسیسات ایران در عمقی قرار دارند که حتی بمبهای سنگرشکن موجود نیز لزوما قادر به نابودی کامل آنها نیستند. در همان مقطع، در تحلیلهای نظامی آمریکا امکان استفاده از سلاح هستهای کمتوان برای هدف قرار دادن تأسیسات بسیار عمیق بررسی شد. این بررسی به معنی وجود تصمیم عملیاتی برای استفاده از سلاح هستهای نبود.
با اینحال این مسئله بعد از جنگ نیز از بین نرفت. در تحلیلهای مختلف تکرار میشود که بخش مهمی از ذخیره اورانیوم ۶۰ درصدی ایران احتمالا از حملات جان سالم به در برده است و وضعیت دقیق این مواد همچنان روشن نیست و آژانس بینالمللی انرژی اتمی نیز پس از حملات دسترسی سابق خود به تأسیسات و مواد هستهای ایران را از دست داده است. ارزیابی اطلاعاتی آمریکا نیز دستکم تا ماههای گذشته حاکی از وجود یک برنامه سازمانیافته برای ساخت سلاح هستهای در ایران نبوده است.
در نتیجه دو موضوع متفاوت وجود دارد. ایران مواد، دانش و بخشهایی از زیرساخت لازم برای حرکت به سمت سلاح هستهای را در اختیار دارد، اما این با داشتن کلاهک هستهای عملیاتی تفاوت دارد. ساخت یک وسیله انفجاری، کوچک کردن آن برای نصب روی موشک و اطمینان از عملکرد آن مراحل جداگانهای هستند. به همین دلیل، ادعای بعضی تحلیلگران درباره اینکه ایران احتمالا همین حالا چند کلاهک آماده دارد، با اطلاعات علنی موجود قابل تأیید نیست.
استیون استار، پژوهشگری که سالها درباره پیامدهای جنگ هستهای نوشته، اخیرا در یک گفتوگوی طولانی سناریوی استفاده اسرائیل از سلاح هستهای علیه ایران و پاسخ ایران را بررسی کرده است. او در این گفتوگو احتمال داده ایران توان ساخت کلاهک هستهای را داشته باشد و تعداد سلاحهای اسرائیل را نیز بسیار بیشتر از برآوردهای رایج دانسته است.
سناریوی هستهای
استار با استفاده از چند شبیهسازی، اثر حملات هستهای به تهران و تلآویو را توضیح میدهد. در یکی از سناریوهای او، پنج کلاهک ۲۵۰ کیلوتنی بر فراز تهران منفجر میشوند. او می گوید در محدودههای اصلی انفجار، حدود یکونیم میلیون نفر دستکم دچار سوختگی درجه دو خواهند شد و شمار کشتهها در چنین حملهای میتواند به چند میلیون نفر برسد. در سناریوی دیگری که شامل ۲۲ کلاهک با قدرت بین ۱۰۰ تا ۵۰۰ کیلوتن بود، از حدود ۱۷ میلیون کشته صحبت کرد. تأکید او در این بخش بیشتر بر آتشسوزی گسترده شهری، حرارت شدید و گسترش مواد رادیواکتیو است.

استار برای توضیح وضعیت اسرائیل نیز سناریوهایی را بررسی می کند که در یکی از آنها سه کلاهک ۱۵ کیلوتنی بر تلآویو منفجر میشوند و او از کشته شدن حدود ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزار نفر و شکلگیری یک آتشسوزی گسترده شهری صحبت میکند. توضیح او این است که در یک انفجار هستهای، بهجز موج انفجار، حرارت بسیار بالا میتواند آتشهای متعدد را به یک آتشسوزی گسترده تبدیل کند و دمای هوا را در بخش بزرگی از منطقه به سطحی برساند که امکان زنده ماندن بسیار محدود شود. او در همین چارچوب میگوید حتی پناهگاههای عمیق نیز در بعضی شرایط نمیتوانند در برابر کمبود اکسیژن و افزایش شدید دما حفاظت کامل ایجاد کنند.

استیون استار پژوهشگر و مدرس آمریکایی در حوزه پیامدهای انسانی و زیستمحیطی جنگ هستهای است. او سالها مدیر برنامه علوم آزمایشگاهی بالینی در دانشگاه میزوری بوده و بهعنوان پژوهشگر ارشد با پزشکان برای مسئولیت اجتماعی همکاری کرده است.
اهمیت حرفهای او بیشتر از این جهت است که نزدیک به دو دهه روی پیامدهای اقلیمی جنگ هستهای، بهویژه «زمستان هستهای»، کار و نوشته منتشر کرده است. او در نوشتههایش به مطالعات مدلسازی اقلیمی دانشگاهها و مراکز پژوهشی آمریکا استناد میکند و در بحثهای مربوط به سازمان ملل و خلع سلاح هستهای نیز حضور داشته است.
استار برای توضیح زمستان هستهای از یک جنگ تمامعیار میان روسیه و کشورهای ناتو استفاده میکند؛ سناریویی که با استفاده گسترده از زرادخانههای راهبردی دو طرف همراه است و با یک حمله محدود هستهای در غرب آسیا تفاوت دارد. به گفته او، انفجار کلاهکها تنها آغاز مسئله است. آتشگرفتن همزمان تعداد زیادی از شهرها حجم عظیمی از دود و دوده تولید میکند و جریانهای صعودی ناشی از آتش، بخشی از این مواد را به لایههای بالایی جو میرساند.
استار میگوید در سناریوی مورد بحث حدود ۱۵۰ میلیون تن دوده میتواند وارد جو شود و برای سالها باقی بماند. این لایه بخشی از نور خورشید را جذب میکند و در نتیجه دمای سطح زمین بهشدت کاهش مییابد. در مدلهایی که او به آنها استناد میکند، مناطق اصلی کشاورزی آمریکای شمالی و اوراسیا با افت شدید دما و کاهش بارندگی روبهرو میشوند و فصل رشد محصولات در بخشهایی از این مناطق عملا از بین میرود. در این مرحله، بخش اصلی تلفات دیگر مستقیما ناشی از انفجار هستهای یا تشعشعات نیست، بلکه از کاهش تولید مواد غذایی و قحطی ناشی میشود.
استار همچنین از آسیب شدید به لایه اوزون صحبت میکند که پس از کاهش دود میتواند سطح بیشتری از پرتو فرابنفش را به سطح زمین برساند. «زمستان هستهای» در توضیح او پیامد اقلیمی یک جنگ هستهای گسترده است که آثار آن می تواند نظام تولید غذای جهان را مختل کند.

او این وضعیت را مبنای سناریوی «زمستان هستهای» میداند و میگوید پیامد اصلی آن نه فقط تلفات مستقیم انفجارها، بلکه فروپاشی تولید غذا و قحطی گسترده خواهد بود.
استار در ادامه ادعای مهمتری را نیز مطرح کرد. او گفت از لارنس ویلکرسون، سرهنگ بازنشسته ارتش آمریکا و رئیس دفتر سابق کالین پاول، رئیس پیشین ستاد مشترک ارتش و وزیر خارجه دولت جورج بوش، شنیده که ترامپ به نتانیاهو برای استفاده از سلاح هستهای علیه ایران چراغ سبز داده است. استار میگوید همین ادعا یکی از دلایل اصلی نگرانی او درباره احتمال تشدید هستهای جنگ است.
او این موضوع را در کنار سیاست اسرائیل در قبال ایران، توان هستهای اسرائیل و نگرانی از نابودی ظرفیت موشکی ایران قرار میدهد و نتیجه میگیرد که اگر اسرائیل تصور کند میتواند توان پاسخ ایران را به اندازه کافی کاهش دهد، خطر بررسی جدیتر گزینه هستهای افزایش پیدا میکند.
برآوردهای معتبر تعداد کلاهکهای اسرائیل را حدود ۹۰ عدد میدانند. مؤسسه بینالمللی پژوهشهای صلح استکهلم (سیپری-SIPRI) در گزارش سال ۲۰۲۶ خود همچنین نوشته اسرائیل در حال نوسازی توان هستهای خود است و فعالیتهای ساختمانی در مرکز هستهای دیمونا افزایش یافته است. اسرائیل داشتن سلاح هستهای را رسما تأیید یا تکذیب نمیکند.
با اینحال اسرائیل حتی در صورت برخورداری از برتری هوایی و توان هستهای باید احتمال پاسخ موشکی ایران را در محاسبات خود وارد کند. جنگهای اخیر نیز نشان دادهاند که نابودی کامل توان موشکی ایران با حملات هوایی آسان نیست. بنابراین حمله هستهای، برخلاف بعضی تصورها، نه تنها راهی برای پایان سریع جنگ نیست بلکه میتواند حملات گستردهتر ایران را به دنبال داشته باشد.
عامل دیگری که این بحث را جدیتر میکند، تغییر فضای عمومی مربوط به سلاحهای هستهای است. SIPRI در سالنامه ۲۰۲۶ نوشته کشورهای دارای سلاح هستهای دوباره نقش بیشتری برای این سلاحها در سیاست امنیتی خود قائل شدهاند و خطر محاسبه اشتباه و تشدید هستهای افزایش یافته است. این مؤسسه همچنین حملات سال ۲۰۲۵ به تأسیسات ایران را ضربهای به نظام منع اشاعه دانسته است، چون یک کشور غیرهستهای از سوی دولتهای دارای سلاح هستهای مورد حمله قرار گرفت و نظارت مستمر آژانس بر برنامه ایران نیز پس از آن مختل شد.
بازدارندگی ایران و محدودیت گزینه هستهای
در شرایط فعلی، مهمترین عامل محدودکننده استفاده از سلاح هستهای علیه ایران، توان پاسخ متقابل ایران است. جنگهای اخیر نشان دادهاند که حملات گسترده هوایی نیز لزوما نمیتوانند تمام ظرفیت موشکی ایران را از بین ببرند. تا زمانی که بخش قابل توجهی از این توان باقی مانده باشد، هر حمله هستهای باید با احتمال حملات گسترده موشکی به اسرائیل و پایگاههای آمریکا در منطقه محاسبه شود.
به همین دلیل، مسئلهای که در برخی تحلیلهای نظامی اهمیت پیدا کرده، فقط توانایی آمریکا یا اسرائیل برای استفاده از سلاح هستهای نیست. مسئله دیگر این است که آیا در یک جنگ طولانیتر میتوانند توان پاسخ موشکی ایران را تا حدی کاهش دهند که هزینه چنین اقدامی از نظر برنامهریزان نظامی قابل کنترل تلقی شود. فعلا شواهدی وجود ندارد که نشان دهد به چنین نقطهای رسیدهاند.
از طرف دیگر، تجربه حملات به تأسیسات هستهای ایران نشان داده که حتی استفاده از مهمات متعارف بسیار سنگین نیز مسئله تأسیسات عمیق زیرزمینی را بهطور کامل حل نمیکند. اگر در آینده تأسیسات جدیدی در عمق بیشتر ساخته شود، یا این ارزیابی شکل بگیرد که ایران به ساخت سلاح هستهای نزدیک شده است، بحث درباره استفاده از سلاحهای هستهای کمتوان میتواند دوباره در محاسبات نظامی مطرح شود.
بنابراین آنچه در حال حاضر اهمیت دارد، احتمال قریبالوقوع حمله هستهای نیست، بلکه مسئله این است که استفاده از سلاح هستهای علیه ایران اکنون در بخشی از بحثهای کارشناسی و نظامی بهعنوان یک امکان قابل بررسی مطرح میشود. فاصله میان چنین بحثی و یک تصمیم عملیاتی همچنان زیاد است، اما برای ارزیابی جنگ احتمالی بعدی باید مشخصا بررسی کرد چه تحولاتی میتوانند این فاصله را کمتر کنند.




نظرها
نظری وجود ندارد.