ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

نبرد بر سر مسیرهای دریایی؛ جنگ علیه ایران ادامه می‌یابد؟

هم‌زمان با اعلام توافق ایران و عمان درباره تعیین مسیرهای امن کشتیرانی در تنگه هرمز، جنگ در یمن شدت گرفته و عربستان سعودی عملیات تازه‌ای را برای بازپس‌گیری مناطق تحت کنترل انصارالله آغاز کرده است. آمریکا مدعی است ایران کنترل کامل هرمز را از دست داده، اما گزارش‌های امنیت دریایی از افزایش حملات به نفتکش‌ها حکایت دارند. در سوی دیگر منطقه، درگیری بر سر باب‌المندب به مداخله گسترده‌تر عربستان و فعال‌شدن یک پیمان دفاعی منطقه‌ای انجامیده است. این تحولات نشان می‌دهند که کنترل مسیرهای تجارت و انتقال انرژی، به یکی از عوامل تعیین‌کننده در مذاکرات و عملیات نظامی تبدیل شده است. مسئله این است که این رقابت چه نسبتی با امکان پایان جنگ دارد.

روز پنجشنبه ۱۶ مهر، اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، از توافق تهران و مسقط درباره مختصات جغرافیایی مسیرهای امن رفت‌وبرگشت کشتی‌ها در تنگه هرمز خبر داد. مطابق اظهارات او که در خبرگزاری مهر منتشر شد، دو کشور درباره نحوه اعلام این توافق به مرجع بین‌المللی مربوط نیز تفاهم کرده‌اند.

بقایی هم‌زمان اعلام کرد که ایران شروط خود را برای پایان جنگ در تمام جبهه‌ها به میانجی‌گران منتقل کرده و به پیشنهادهای طرف آمریکایی پاسخ خواهد داد. جزئیات این شروط و ترتیبات اجرایی توافق با عمان هنوز منتشر نشده است. بنابراین معلوم نیست تعیین مسیرهای امن چگونه اجرا خواهد شد و چه محدودیت‌هایی برای کشتی‌های عبوری در نظر گرفته می‌شود.

اهمیت این تحول در تفاوت میان دو نوع اعمال قدرت بر هرمز است: توانایی ایجاد اختلال در کشتیرانی و توانایی مشارکت در تعیین مقررات عبور. اولی به ظرفیت نظامی وابسته است؛ دومی می‌تواند به بخشی از مناسبات سیاسی و حقوقی میان کشورهای ساحلی تبدیل شود.

در همین حال، مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا با اشاره به افزایش انتقال نفت از تنگه هرمز، آن را نشانه تغییر وضعیت دانست و مدعی شده ایران کنترل کامل تنگه هرمز را از دست داده است. اما اطلاعات موجود تصویر پیچیده‌تری ارائه می‌کنند.

مرکز اطلاعات مشترک دریایی و دیگر منابع امنیت کشتیرانی قبلاً اعلام کرده بودند که تا ابتدای این هفته دست‌کم ۱۲ حمله علیه نفتکش‌ها و کشتی‌های حامل فرآورده‌های انرژی در اطراف تنگه هرمز گزارش شده است. این بالاترین رقم هفتگی از آغاز جنگ در ۲۹ بهمن سال گذشته بوده است. صادرات نفت برخی کشورهای خلیج فارس در بخشی از مرداد و شهریور از سطح پیش از جنگ نیز فراتر رفته است.

افزایش صادرات نفت به معنای برقراری امنیت کامل کشتیرانی نیست. از سوی دیگر، تداوم توانایی ایران برای ایجاد اختلال نیز به معنای کنترل کامل تنگه نیست. آنچه در حال تغییر است، رابطه میان قدرت نظامی، هزینه تجارت و ظرفیت کشورهای منطقه برای کاهش آسیب‌پذیری خود است.

تلاش برای دورزدن هرمز و مسئله باب‌المندب

کشورهای جنوبی خلیج فارس طی سال‌های گذشته برای کاهش وابستگی به تنگه هرمز سرمایه‌گذاری کرده‌ بودند. جنگ اخیر ضرورت این برنامه‌ها را افزایش داده است. توسعه خط لوله حبشان–فجیره، بنادر خارج از خلیج فارس، راه‌آهن و مسیرهای زمینی می‌تواند بخشی از صادرات نفت و تجارت امارات را از هرمز مستقل کند.

اما این امکانات محدودیت‌های مشخصی دارند. بخش مهمی از زیرساخت‌های صنعتی امارات همچنان داخل خلیج فارس قرار دارد. انتقال گاز مایع، فرآورده‌های پتروشیمی و کالاهای کانتینری نیز به امکاناتی نیاز دارد که جایگزینی آنها با مسیرهای زمینی یا خطوط لوله به‌سادگی امکان‌پذیر نیست. توسعه مسیرهای جایگزین می‌تواند به‌تدریج از اهرم فشار ایران بکاهد، اما قادر نیست وابستگی اقتصادی منطقه به امنیت خلیج فارس را از میان ببرد.

عربستان سعودی نیز با استفاده از خط لوله شرق به غرب و پایانه‌های نفتی دریای سرخ، بخشی از صادرات خود را از مسیر هرمز خارج کرده است. بااین‌حال، انتقال نفت به دریای سرخ برای محموله‌هایی که به مقصد آسیا حرکت می‌کنند، مسئله عبور از باب‌المندب را مطرح می‌کند.

در واقع، تغییر مسیر صادرات می‌تواند وابستگی به یک گذرگاه را کاهش دهد و هم‌زمان اهمیت گذرگاه دیگری را افزایش دهد. تحولات نظامی چند روز گذشته یمن در چنین زمینه‌ای اهمیت پیدا می‌کنند.

جنگ یمن و گسترش مداخله منطقه‌ای

روز دوشنبه ۱۳ مهرماه، نیروهای مورد حمایت عربستان عملیات تازه‌ای را با عنوان سپیده‌دم یمن آغاز کردند. هدف اعلام‌شده عملیات، بازپس‌گیری مناطق تحت کنترل انصارالله و در نهایت پیشروی به سوی صنعاست.

درگیری‌ها به‌ویژه در مناطق ساحلی دریای سرخ و ارتفاعات استان تعز شدت گرفته‌اند. نیروهای مورد حمایت عربستان مدعی پیشروی در اطراف بندر مخا و باب‌المندب شده‌اند، در حالی که انصارالله همچنان بر کنترل این مناطق تأکید می‌کند. میزان واقعی پیشروی‌ها مستقلاً تأیید نشده است.

هم‌زمان، انصارالله در ابتدای همین هفته حملات موشکی و پهپادی به اهدافی در عربستان، از جمله فرودگاه ریاض و تأسیسات نفتی را انجام داد. ائتلاف سعودی اعلام کرد یکی از موشک‌های شلیک‌شده به سمت ریاض را رهگیری کرده است. روز گذشته هم حمله‌ای نیز در نزدیکی فرودگاه عدن رخ داد و یک پرواز مسافربری ناچار شد مسیر خود را تغییر دهد. انصارالله مدعی شد هدف حمله، تجهیزات نظامی عربستان در اردوگاهی مجاور فرودگاه بوده است.

تحول دیگر، فعال‌شدن پیمان دفاعی مکه میان عربستان، ترکیه و پاکستان است.

سه کشور درباره اجرای تعهدات دفاع جمعی و استقرار سریع نیروها و تجهیزات نظامی توافق کرده‌اند. هنوز مشخص نیست مشارکت ترکیه و پاکستان در آینده از نقش حمایتی فراتر خواهد رفت یا خیر. در نتیجه، منازعه بر سر مناطق ساحلی یمن اکنون با ترتیبات امنیتی گسترده‌تری در منطقه پیوند پیدا کرده است. اما مسئله مهم‌تر این است که گسترش عملیات نظامی تا چه اندازه می‌تواند اهداف اعلام‌شده عربستان را محقق کند.

نیروهای زمینی عربستان و متحدان یمنی‌اش بعید است بتوانند صنعا را بازپس بگیرند. در چنین شرایطی، گسترش عملیات می‌تواند ریاض را به استفاده از نیروی نظامی بیشتر وابسته کند، بدون آنکه احتمال دستیابی به هدف نهایی به همان نسبت افزایش پیدا کند.

تصرف صنعا الزاماً شرط تأمین امنیت کشتیرانی نیست. به همین ترتیب، افزایش تعداد حملات هوایی لزوماً توانایی انصارالله برای تهدید مسیرهای دریایی را از میان نمی‌برد. با این حال سؤال این است که آیا تشدید جنگ همیشه نتیجه اشتباه محاسباتی است؟

ممکن است عملیاتی از نظر هدف اعلام‌شده خود ناکارآمد باشد، اما در ساختار سیاسی و امنیتی منطقه کارکردهای دیگری پیدا کند. گسترش همکاری‌های دفاعی و افزایش بودجه‌های نظامی از پیامدهای استمرار وضعیت جنگی هستند.

این احتمال به معنای اثبات تصمیم آگاهانه دولت‌ها برای طولانی‌کردن جنگ نیست. برای چنین نتیجه‌ای باید مناسبات داخلی و منافع مشخص بازیگران بررسی شود. اما صرف تمرکز بر موفقیت یا شکست عملیات نظامی نیز برای توضیح تمام پیامدهای جنگ کافی نیست.

کنترل تجارت و مسئله قدرت سیاسی

در این نقطه، بحث از جغرافیای نظامی به اقتصاد سیاسی جنگ مربوط می‌شود. امنیت هرمز برای صادرکنندگان نفت، شرکت‌های کشتیرانی، بیمه‌گران و دولت‌های واردکننده انرژی اهمیت مستقیم دارد. برای جمهوری اسلامی نیز موقعیت این تنگه می‌تواند ابزاری برای افزایش قدرت چانه‌زنی در مذاکرات باشد. اما این منافع الزاماً یکسان نیستند.

افزایش قدرت چانه‌زنی یک دولت، به‌خودی‌خود نشان نمی‌دهد که شرایط اقتصادی و سیاسی جامعه تحت حکومت آن بهتر خواهد شد. همین تمایز درباره یمن اهمیت دارد. انصارالله یک نیروی سیاسی و نظامی با ساختار قدرت، تاریخ و منافع خاص خود است. ارتباط آن با جمهوری اسلامی در تحولات منطقه‌ای مؤثر است، اما جامعه یمن را نمی‌توان به یکی از اجزای رقابت ایران و آمریکا تقلیل داد. هزینه انسانی دور تازه جنگ، اهمیت این تفاوت را روشن می‌کند.

بر اساس اطلاعات سازمان بین‌المللی مهاجرت، شمار آوارگان درگیری‌های تازه یمن به بیش از ۲۰۱ هزار نفر رسیده است. حدود ۵۷ درصد آنان در استان تعز ثبت شده‌اند و بیش از ۳۷۰۰ نفر نیز از راه دریا به جیبوتی گریخته‌اند. این آمار نشان می‌دهد تصمیماتی که در سطح کنترل مسیرهای تجارت و موازنه نظامی بررسی می‌شوند، پیامدهای مستقیمی برای زندگی مردم مناطق درگیر دارند.

تداوم جنگ بر امکان کار، جابه‌جایی، تجارت محلی، دسترسی به خدمات عمومی و بازسازی زیرساخت‌ها نیز اثر می‌گذارد. در چنین شرایطی باید میان توانایی نیروهای نظامی برای کنترل یک منطقه و ظرفیت مردم همان منطقه برای تصمیم‌گیری درباره آینده خود تفاوت گذاشت.

پایان جنگ یا تغییر شکل آن؟

گزارش تازه نیویورک تایمز نشان می‌دهد که جنگ علیه ایران علاوه بر مختل‌کردن مسیرهای تجارت، ساختار حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه را نیز تحت تأثیر قرار داده است. حملات ایران به پایگاه‌های آمریکایی در قطر، بحرین، کویت و امارات باعث تخلیه یا محدودشدن فعالیت بخشی از این تأسیسات شده و پنتاگون بررسی تغییر آرایش پایگاه‌های خود در منطقه را آغاز کرده است.

نویسندگان گزارش تأکید می‌کنند که آمریکا با وجود برتری گسترده نظامی، نتوانسته امنیت کشتیرانی را در هرمز و بخش‌هایی از دریای سرخ تضمین کند؛ مأموریتی که طی دهه‌های گذشته یکی از دلایل اصلی حضور نظامی واشنگتن در منطقه بوده است. بااین‌حال، این محدودیت نظامی آمریکا هم‌زمان با تشدید محاصره اقتصادی ایران رخ داده است. بنابراین افزایش هزینه حضور نظامی آمریکا لزوماً به معنای کاهش هزینه‌های جنگ برای ایران نیست.

تحولات روزهای گذشته دو روند متفاوت را نشان می‌دهند. در هرمز، مذاکرات ایران و عمان از تلاش برای ایجاد ترتیبات مشخص عبور دریایی حکایت دارد. هم‌زمان، کشورهای منطقه مشغول توسعه امکاناتی هستند که وابستگی بلندمدت آنها به این آبراه را کاهش دهد.

در باب‌المندب، افزایش اهمیت مسیر دریای سرخ با گسترش عملیات نظامی و فعال‌شدن همکاری‌های دفاعی همراه شده است. این تفاوت نشان می‌دهد کنترل مسیرهای تجارت می‌تواند هم به موضوع مذاکره تبدیل شود و هم به گسترش جنگ بینجامد.

جنگ علیه ایران با حملات آمریکا و اسرائیل آغاز شده است. اکنون ادامه منازعه در یمن و رقابت برای کنترل مسیرهای دریایی، مسائل تازه‌ای را به شرایط پایان آن اضافه کرده‌اند. احتمال دارد توافق درباره هرمز بخشی از اختلافات ایران و آمریکا را کاهش دهد، اما تحولات یمن نشان می‌دهند که حل این اختلافات لزوماً به پایان درگیری‌های مرتبط در منطقه منجر نمی‌شود.

از این زاویه، پرسش تعیین‌کننده این است که کنترل این مسیرها چگونه در تصمیم‌گیری درباره ادامه یا پایان جنگ به کار گرفته می‌شود، کدام منافع سیاسی و اقتصادی در این تصمیم‌ها نقش دارند و جوامعی که هزینه‌های جنگ را تحمل می‌کنند تا چه اندازه امکان تأثیرگذاری بر آنها را دارند.

مسئله پایان جنگ در نهایت به همین فاصله میان قدرت تصمیم‌گیری و توزیع هزینه‌های آن مربوط می‌شود.

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.