ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

مهاجرت معکوس به روستاها: از امنیت غذایی تا تقویت پایه‌های سنتی قدرت

دولت ایران با واگذاری زمین و تسهیلات ساخت مسکن، در پی تشویق مهاجرت معکوس به روستاهاست. مسعود کمالی، استاد جامعه‌شناسی و پژوهشگر مسائل توسعه و مهاجرت، در گفت‌وگو با رادیو زمانه این سیاست را از منظر امنیت غذایی، تحولات تاریخی شهرنشینی و مناسبات قدرت بررسی می‌کند. او معتقد است بازگرداندن جمعیت به روستاها، بدون تحول در اقتصاد کشاورزی، بعید است به افزایش تولید منجر شود. کمالی در عین حال احتمال می‌دهد که این سیاست، افزون بر اهداف اقتصادی، در پی تقویت پایه‌های سنتی قدرت نیز باشد. او با نقد تقلیل رابطه دولت و جامعه به مفهوم «شبان‌-رمگی»، بر تفاوت شیوه‌های حکومت‌پذیرکردن شهروندان در ایران و کشورهای غربی تأکید می‌کند.

دولت ایران از هفتم مهرماه ثبت‌نام برای واگذاری حدود ۲۳۰ هزار قطعه زمین مسکونی در بیش از هزار و چهارصد روستا را آغاز کرده است. این زمین‌ها با قراردادهای ۹۹ ساله واگذار می‌شوند و متقاضیان واجد شرایط می‌توانند برای ساخت خانه، وام ۵۰۰ میلیون تومانی با نرخ پنج درصد و بازپرداخت ۲۰ ساله دریافت کنند. این طرح علاوه بر ساکنان روستاها، برخی از کسانی را هم که پیش‌تر از روستا مهاجرت کرده‌اند، دربرمی‌گیرد.

هدف دولت، بر اساس برنامه هفتم توسعه، فراهم‌کردن زمینه مهاجرت معکوس، افزایش جمعیت روستاها و رونق تولید و اشتغال است. اما آیا با واگذاری زمین و وام می‌توان روند چنددهه‌ای مهاجرت از روستا به شهر را معکوس کرد؟ آن هم در شرایطی که کمبود اشتغال، بحران آب و تمرکز خدمات آموزشی و درمانی در شهرها همچنان پابرجاست؟

این سیاست در همان حال پرسش‌های فرهنگی و سیاسی مهمی را مطرح می‌کند. روستا در نگاه جمهوری اسلامی چه جایگاهی دارد؟ آیا دولت، فراتر از اهداف اقتصادی، در پی احیای مناسبات سنتی و ارزش‌های فرهنگی و دینی نیز هست؟ آیا می‌توان در این سیاست نشانه‌هایی از آرمانی‌کردن زندگی روستایی در برابر شهر مدرن دید؟ و سرانجام، این سیاست چه نسبتی با رابطه قدرت و جامعه و حق شهروندان در انتخاب شیوه زندگی خود دارد؟

این پرسش‌ها را با مسعود کمالی، استاد جامعه‌شناسی و پژوهشگر مسائل توسعه، مهاجرت و نابرابری‌های اجتماعی، در میان گذاشتیم:

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

مهاجرت معکوس بدون تحول در اقتصاد کشاورزی به نتیجه مطلوب نمی‌رسد

مسعود کمالی در گفت‌وگو با رادیو زمانه، سیاست تازه دولت ایران برای بازگرداندن جمعیت به روستاها را در چارچوب تاریخ شهرنشینی، تحولات اقتصاد کشاورزی و نگرانی‌های مربوط به امنیت غذایی بررسی می‌کند. به اعتقاد او، برای درک این سیاست باید به روند مهاجرت روستاییان به شهرها، از دوران مشروطیت تا امروز بازگشت.

کمالی توضیح می‌دهد که مهاجرت به شهرها از سال‌های پس از انقلاب مشروطیت، ابتدا در میان ثروتمندان، زمین‌داران و سران قبایل بزرگ آغاز شد و در دوران رضاشاه ادامه یافت. اما پس از اصلاحات ارضی در دوران محمدرضاشاه در سال ۱۳۴۲، مهاجرت خرده‌کشاورزان به شهرها به‌طور چشمگیری افزایش یافت و مشکلات گسترده‌ای در شهرسازی و رشد متوازن جوامع شهری ایجاد کرد.

به گفته او، برخلاف تجربه کشورهای صنعتی اروپایی، جمعیت تازه‌وارد روستایی در ایران نتوانست به‌طور گسترده جذب صنایع بزرگ شود، زیرا کارخانه‌های صنعتی کافی وجود نداشت. در نتیجه، بخش مهمی از این جمعیت به مشاغل غیرتولیدی روی آورد. این مهاجرت، به اعتقاد کمالی، نه‌تنها به گسترش تولید صنعتی منجر نشد، بلکه تولید محصولات کشاورزی و مواد غذایی را نیز کاهش داد و همراه با وابستگی دولت وقت به غرب، وابستگی کشور به واردات کالاهای اساسی مانند گندم و برنج را افزایش داد.

او گسترش حاشیه‌نشینی در اطراف شهرهای بزرگ را از دیگر پیامدهای این روند می‌داند:

این گروه فزاینده از فقرای شهری، به دلیل ساخت خانه‌هایی خارج از محدوده شهر، به‌طور روزمره با آزار و فشار شهرداری‌ها روبه‌رو بودند. در جریان جنبش انقلابی اواخر دهه ۱۳۵۰، گروه‌های مذهبی و مساجد توانستند آن‌ها را بسیج کنند. آیت‌الله خمینی نیز با شعار حمایت از مستضعفان توانست به این گروه‌ها در شهرها صدایی بدهد و آن‌ها را به جنبش انقلابی سال ۱۳۵۷ جذب کند. پس از انقلاب، بسیاری از اعضای این گروه‌ها در بدنه کمیته‌های انقلاب و سپاه پاسداران ادغام شدند. یافتن جایگاهی در ساختارهای حکومتی و شهری، همراه با نبود برنامه‌ریزی منسجم شهری و اجتماعی پس از پیروزی انقلاب، باعث افزایش مهاجرت به شهرها و رشد کلان‌شهرها شد.

او یادآوری می‌کند که آیت‌الله خمینی حتی با صدور فتوایی مهاجران روستایی را به بازگشت به روستاها تشویق کرد، اما این اقدام به نتیجه مطلوب نرسید. به گفته کمالی، فعالیت جهاد سازندگی، جهاد کشاورزی و هیئت‌های هفت‌نفره زمین نیز نتوانست مهاجران را به بازگشت ترغیب کند و تولید محصولات اساسی کشاورزی همچنان پاسخ‌گوی نیاز روزافزون جمعیت نبود.

از نگاه این جامعه‌شناس، سیاست تازه دولت ایران را باید در شرایط کنونی و با توجه به خطر جنگ، تحریم‌های اقتصادی و احتمال اختلال در واردات محصولات کشاورزی و مواد غذایی نیز بررسی کرد.  او معتقد است که نگرانی از وابستگی غذایی، بسیاری از کشورها را به سمت افزایش تولید داخلی سوق داده و مسئله امنیت غذایی را به موضوعی امنیتی تبدیل کرده است.

کمالی در مقایسه سیاست‌های کشاورزی ایران با کشورهای صنعتی غربی توضیح می‌دهد:

در بسیاری از کشورهای صنعتی غربی، سیاست‌های افزایش تولیدات کشاورزی داخلی با تکیه بر سازوکارهای بازار اجرا می‌شوند. برای مثال، دولت‌ها با افزایش یارانه‌های کشاورزی و ارائه تسهیلات بانکی و مالی برای به‌کارگیری فناوری‌های جدید، می‌کوشند سرمایه‌گذاری خصوصی در تولیدات کشاورزی را افزایش دهند. اما در ایران، به دلیل ناتوانی دولت در کنترل بازار و سیاست‌های مرتبط با آن، نوعی مهندسی از بالا برای افزایش تولیدات کشاورزی جای سازوکارهای بازار را گرفته است. یکی از نمونه‌های آن نیز تشویق روستاییان شهرنشین به بازگشت به روستاهاست.

او سیاست جدید ایران را نوعی الگوبرداری از تجربه چین می‌داند و معتقد است این تجربه نیز به نتایج مورد انتظار نرسیده است. کمالی به پژوهشی در چین اشاره می‌کند که به گفته او، دو مشکل اساسی مهاجرت معکوس را نشان داده است: نخست دشواری سازگاری دوباره مهاجران با زندگی روستایی و کشاورزی و دوم، تحلیل‌رفتن دانش و مهارت‌های کشاورزی در نتیجه سال‌ها زندگی شهری.

به اعتقاد او، افرادی که مدت طولانی از فعالیت کشاورزی دور بوده‌اند، حتی در صورت بازگشت نیز لزوماً نمی‌توانند به سطح مطلوبی از تولید دست پیدا کنند. کمالی با استناد به پژوهش‌های مورد اشاره خود می‌گوید:

مهاجرت معکوس به روستاها پیامدهای نامطلوب دیگری نیز دارد: یکی از نتایج پژوهش‌های انجام‌شده این است که چنین بازگشتی کمک چندانی به افزایش تولید ملی و آنچه امنیت غذایی کشور نامیده می‌شود، نمی‌کند. از سوی دیگر، گروه‌هایی که در کشاورزی بزرگ‌مقیاس و تولید انبوه فعالیت دارند، با ورود گروه‌های جدید، از سرمایه‌گذاری در فناوری‌های تازه برای افزایش بهره‌وری تولیدات کشاورزی خودداری می‌کنند. بسیاری از بازگشت‌کنندگان نیز زمین‌های خود را می‌فروشند و دوباره به شهرها مهاجرت می‌کنند. علاوه بر این، همان‌طور که اشاره کردید، تغییرات اقلیمی و کمبود آب، اگرچه امروز سراسر جهان را تحت تأثیر قرار داده‌اند، در ایران به دلیل شرایط اقلیمی خاص کشور، سابقه تاریخی طولانی‌تری دارند.

از نظر کمالی چنین سیاستی نه‌تنها ممکن است به افزایش مورد انتظار تولید کشاورزی منجر نشود، بلکه می‌تواند سرمایه‌گذاری‌های بزرگ و به‌کارگیری فناوری‌های نوین در این بخش را نیز با مانع روبه‌رو کند.

 بازگشت به روستا می‌تواند به تقویت پایه‌های سنتی قدرت کمک کند

مسعود کمالی در پاسخ به پرسشی درباره ابعاد فرهنگی و ایدئولوژیک سیاست مهاجرت معکوس، بحث را با مفهوم  «حکومت‌مندی» در اندیشه میشل فوکو آغاز می‌کند. به گفته او، یکی از اهداف سیاست‌گذاری در دولت‌های مدرن، حکومت‌پذیرکردن شهروندان است؛ فرایندی که در آن مردم نه صرفاً با اجبار مستقیم، بلکه از طریق اقناع و پذیرش ذهنی نظم موجود، حاکمیت دولت را می‌پذیرند. او توضیح می‌دهد که دولت‌های مدرن به‌طور سنتی از نظام آموزشی، رسانه‌ها و دیگر ابزارهای فرهنگی برای تحقق این هدف استفاده کرده‌اند. با این حال، به اعتقاد کمالی، این ابزارها به‌تنهایی کافی نیستند و افزایش نابرابری‌های طبقاتی و مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، دولت‌ها را به استفاده از سازوکارهای دیگری سوق داده است.

کمالی معتقد است که در دهه‌های اخیر، برخی دولت‌ها و جریان‌های سیاسی در کشورهای غربی از احیای مذهب و دشمن‌تراشی خارجی برای نسبت‌دادن پیامدهای سیاست‌های نئولیبرالی به عوامل بیرونی استفاده کرده‌اند. از نگاه او، این روند با رشد ملی‌گرایی فرهنگی، احزاب نژادپرست و فاشیستی و گسترش ایدئولوژی‌های افراطی و جنگ‌طلبانه ارتباط دارد.

به گفته او، این جریان‌ها مسیحیت و زندگی اصیل روستایی را در مرکز تبلیغات خود قرار می‌دهند و مهاجرت و زندگی چندفرهنگی شهری را تهدیدی برای اصالت و پاکی ملی معرفی می‌کنند. کمالی معتقد است چنین گرایش‌هایی در نهایت با افزایش تمرکز قدرت سیاسی و تقویت دولت مرکزی پیوند پیدا می‌کنند؛ زیرا بازسازی جامعه بر اساس الگوهای مطلوب این جریان‌ها به اهرم‌های متمرکز قدرت نیاز دارد.

او همچنین یادآوری می‌کند که شماری از احزاب نژادپرست و فاشیستی در کشورهای غربی توانسته‌اند آرای گروه‌های روستایی و سنتی را جذب کنند.

کمالی با استفاده از این چارچوب جامعه‌شناختی به ایران بازمی‌گردد و می‌گوید:

در ایران نیز احتمالاً این سیاست هدفی فرهنگی را دنبال می‌کند؛ یعنی تقویت حکومت‌پذیری گروه‌هایی از جامعه و تقویت پایه‌های سنتی آن. همان‌طور که می‌دانید، پژوهش‌های جامعه‌شناختی درباره انقلاب‌ها، از جمله پژوهش‌های خود من، نشان داده‌اند که انقلاب‌ها در ایران اساساً شهری بوده‌اند. روستاها عموماً یا در انقلاب‌ها مشارکت نداشته‌اند یا مشارکتشان بسیار محدود بوده است. این مسئله نیز به نوع حکومت و اینکه چه کسی در قدرت بوده، ارتباطی نداشته است.

کمالی علت این مسئله را در وابستگی اقتصادی و معیشتی جامعه روستایی به امنیت و ثبات می‌بیند. او توضیح می‌دهد که روستاییان برای فروش محصولات خود در بازارهای شهری به امنیت راه‌ها و برای تداوم کشاورزی به تأمین آب، احداث و لایروبی قنات‌ها و شبکه‌های آبرسانی نیاز داشته‌اند؛ اموری که به گفته او، عمدتاً از عهده دولت مرکزی برمی‌آمده است. از نگاه کمالی، همین وابستگی باعث شده است که جامعه روستایی از حرکت‌هایی که احتمال اختلال در امنیت راه‌ها و نظام آبرسانی را داشته‌اند، فاصله بگیرد و از حکومت مرکزی قدرتمند حمایت کند. او نتیجه می‌گیرد:

از این منظر، سرمایه‌گذاری برای افزایش جمعیت روستایی به نفع دولت مرکزی است. شاید یکی از دلایل تشویق روستاییان سابقاً مهاجرت‌کرده به بازگشت به روستاها نیز همین مسئله باشد.

 انگیزه‌های بازگشت به روستا در ایران و غرب یکسان نیست

مسعود کمالی در بررسی نگاه رمانتیک به زندگی روستایی تأکید می‌کند که بازگشت از شهر به روستا پدیده‌ای منحصر به ایران نیست. به گفته او، در کشورهای صنعتی غربی نیز گروه‌های کوچکی به روستاها و شهرهای کوچک مهاجرت می‌کنند، اما هدف اصلی آنان معمولاً افزایش تولید کشاورزی نیست.

او با اشاره به پژوهش‌های جامعه‌شناختی می‌گوید این نوع مهاجرت تأثیر مهمی بر تولیدات کشاورزی ندارد و بیشتر ناشی از نارضایتی از شیوه زندگی شهری است.

به اعتقاد کمالی، فرار از آلودگی محیط شهری، رهایی از مشاغل یکنواخت و فرساینده حقوق‌بگیری و تلاش برای مقابله با بی‌معنایی و ازخودبیگانگی زندگی مدرن، از انگیزه‌های اصلی این گروه‌هاست. او این حرکت را نوعی مبارزه خاموش با مناسبات زندگی شهری توصیف می‌کند.

اما از نگاه کمالی، شرایط ایران تفاوت‌های اساسی با کشورهای غربی دارد:

در ایران، دلزدگی از زندگی شهری و مشکلات آن لزوماً موجب نمی‌شود حتی گروه کوچکی به بازگشت به روستاها تمایل پیدا کنند؛ زیرا کسانی که امکانات اقتصادی چنین جابه‌جایی‌ای را دارند، معمولاً نیازی به این کار احساس نمی‌کنند. ساختارهای به‌شدت جزیره‌ای کلان‌شهرهای امروز ایران باعث شده است که گروه‌ها و طبقات مرفه بتوانند در مناطقی زندگی کنند که کاملاً از دیگر بخش‌های جامعه، به‌ویژه طبقات پایین‌تر و فقیر، جدا هستند. این گروه‌ها می‌توانند به زندگی مرفه خود ادامه دهند، بی‌آنکه ارتباط یا برخورد چندانی با دیگر گروه‌های اجتماعی داشته باشند.

او همچنین به ریشه‌های روستایی بخش بزرگی از طبقه متوسط شهری ایران اشاره می‌کند، اما معتقد است گرایش تاریخی به شهرنشینی، دست‌کم از دوران پس از انقلاب مشروطیت، باعث شده است که گروه‌های مرفه فاصله‌گرفتن از زندگی روستایی را نشانه تجدد و مدرنیته تلقی کنند.

به اعتقاد او، این پدیده تنها به ایران محدود نیست، اما در ایران و دیگر جوامع غیرغربی شدت بیشتری دارد. کمالی این وضعیت را با مفهوم مدرنیته چندگانه و ناموزون توضیح می‌دهد؛ وضعیتی که در آن مدرن‌بودن و زندگی شهری بیش از آنکه با فعالیت تولیدی پیوند داشته باشد، در عرصه مصرف، فرهنگ و سبک زندگی نمود پیدا می‌کند.

او تمرکز امکانات رفاهی، درمانی، خدماتی، ارتباطی و فناورانه در شهرها را نیز از عوامل کاهش تمایل به بازگشت به روستا می‌داند.

کمالی در جمع‌بندی تأکید می‌کند که عوامل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مؤثر بر مهاجرت داوطلبانه به روستاها در ایران و کشورهای غربی تفاوت‌های بنیادی دارند و بررسی دقیق‌تر این تفاوت‌ها به بحثی مستقل نیاز دارد.

حکومت‌پذیرکردن شهروندان را نمی‌توان به رابطه شبان‌ـ‌رمگی فروکاست

مسعود کمالی در پاسخ به پرسشی درباره ارتباط سیاست مهاجرت معکوس با مفهوم «شبان‌-‌رمگی» محمد مختاری، با تعمیم این مفهوم به رابطه دولت و جامعه مخالفت می‌کند و معتقد است چنین برداشتی می‌تواند پیچیدگی سازوکارهای قدرت در جوامع مدرن را پنهان کند:

این تصور نادرست محصول دهه‌های متمادی غرب‌مرکزبینی است که در ایران رواج داشته و همچنان دارد. اینکه تصور کنیم در جوامع غربی مردم یا شهروندان را رمه نمی‌دانند و فقط در کشورهای غیرغربی، مانند ایران، دولت و حاکمیت مردم را همچون رمه گوسفندان تلقی می‌کنند، کاملاً اشتباه و غیرتاریخی است. چنین تصوری از غرب‌شیفتگی سرچشمه می‌گیرد و بیش از آنکه بر واقعیت‌های جوامع غربی استوار باشد، ایدئولوژیک است. جامعه‌شناسان کلاسیکی مانند ماکس وبر، کارل مارکس، هربرت اسپنسر و امیل دورکیم و همچنین متفکران پس از جنگ جهانی دوم، مانند میشل فوکو و پیر بوردیو، همگی به نقش قدرت، سازوکارهای اعمال آن از بالا و تشویق شهروندان به پذیرش نظام اقتصادی، اجتماعی و سیاسی حاکم در ساختار دولت‌های مدرن پرداخته‌اند. این تصور که دولت‌های سرمایه‌داری و نئولیبرال غربی نمایندگان شهروندان آزاد هستند، تصوری است که در بسیاری از نوشته‌ها و رسانه‌ها بازتولید می‌شود؛ اما به نظر من، بیش از آنکه واقعیتی تاریخی باشد، ساخته‌ای ایدئولوژیک در چارچوب لیبرالیسم است.

کمالی تأکید می‌کند که تفاوت اصلی دولت‌های غربی و حکومت‌هایی مانند جمهوری اسلامی در اصل حکومت‌پذیرکردن شهروندان نیست، بلکه در شیوه‌های تحقق آن است.

او توضیح می‌دهد که دولت‌های غربی از انتخابات برای مشروعیت‌بخشیدن به قدرت سیاسی استفاده می‌کنند. به اعتقاد او، کشورهایی که در نتیجه بهره‌کشی استعماری و امپریالیستی توانسته‌اند سطح بالاتری از رفاه نسبی برای شهروندان خود فراهم کنند، امکان بیشتری برای استفاده از ابزارهای دموکراتیک، رسانه‌ای و اقناعی دارند.

کمالی معتقد است این دولت‌ها بخش مهمی از قدرت خود را از طریق شکل‌دادن به افکار عمومی و ایجاد زمینه ذهنی پذیرش نظم موجود اعمال می‌کنند؛ فرایندی که او با مفهوم حکومت‌مندی میشل فوکو توضیح می‌دهد.

در مقابل، به گفته او، در کشورهایی مانند ایران، به دلیل توسعه‌نیافتگی سازوکارهای پیچیده کنترل افکار عمومی و نهادهای دموکراتیک، حکومت بیشتر به سرکوب مستقیم متوسل می‌شود.

او از همین منظر معتقد است دولت‌های دموکراتیک غربی در تعریف و تثبیت الگوهای مطلوب زندگی برای شهروندان خود، از حکومت‌هایی مانند جمهوری اسلامی موفق‌تر بوده‌اند. به گفته کمالی، رسانه‌ها، تلویزیون و صنعت سرگرمی به این دولت‌ها امکان می‌دهند که زمینه ذهنی پذیرش الگوهای اجتماعی و فرهنگی مورد نظر خود را فراهم کنند.

اما در جمهوری اسلامی، به اعتقاد او، اتکای بیشتر به ابزارهای سرکوب و استفاده کمتر از روش‌های اقناعی موجب شده است که حکومت در جلب پذیرش شهروندان با دشواری بیشتری روبه‌رو باشد.

برای مثال، پس از بیش از چهار دهه حاکمیت جمهوری اسلامی و در اختیار داشتن نهادهای قدرت، می‌بینیم که بخش بزرگی از شهروندان مشروعیت کل نظام را زیر سؤال می‌برند، حکومت‌پذیر نیستند و از پذیرش الگوهایی که حکومت تعیین می‌کند، سر باز می‌زنند. بنابراین، مسئله را نمی‌توان به مفهوم شبان‌ـ‌رمگی محدود کرد؛ مفهومی که معمولاً در محافل سیاسی ایران مطرح می‌شود.

او در پایان تأکید می‌کند که تقلیل رابطه دولت و جامعه به الگوی شبان‌ـ‌رمگی، نوعی ساده‌سازی نظری است. از نگاه کمالی، مسئله حکومت‌پذیرکردن شهروندان بسیار پیچیده‌تر از رابطه مستقیم یک قدرت هدایت‌کننده با مردمی فرمان‌بردار است و تحلیل آن به شناخت سازوکارهای گوناگون قدرت در جوامع مدرن نیاز دارد.

به اعتقاد او، ساده‌سازی این رابطه نه‌تنها به درک نادرست واقعیت‌های اجتماعی منجر می‌شود، بلکه می‌تواند زمینه‌ساز اشتباهات راهبردی در میان پژوهشگران و فعالان سیاسی نیز باشد.

*این مصاحبه را حسین نوش‌آذر انجام داده و متن را نیز او نوشته است.

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.