از درگیریها در بلوچستان چه میدانیم؟
گسترش حملات مسلحانه در سایه جنگ خارجی؛ پیامدها برای جامعه بلوچ چیست؟
از سراوان تا زاهدان و ارتفاعات تفتان، افزایش درگیریهای مسلحانه در بلوچستان ایران از تغییر احتمالی در آرایش گروههای مسلح و شیوه مواجهه آنها با نیروهای جمهوری اسلامی حکایت دارد. تشکیل ائتلافی تازه، تکرار نبردهای چندساعته، کشتهشدن فرماندهان سپاه و گزارش استفاده از نیروهای فاطمیون در عملیات امنیتی، پرسش از آغاز مرحلهای جدید در این منازعه را مطرح کرده است. آیا جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران فرصت گسترش شورش مسلحانه در بلوچستان را فراهم کرده، یا بحرانی دیرپا در شرایطی تازه شدت گرفته است؟

نیروهای نظامی جمهوری اسلامی در بلوچستان ـ عکس از آرشیو
در ۱۲ سپتامبر ۲۰۲۶، برابر با ۲۱ شهریور ۱۴۰۵، درگیری سنگینی میان نیروهای جمهوری اسلامی و اعضای «جبهه مبارزین مردمی» در منطقه بخشان سراوان آغاز شد. این گروه اعلام کرد نیروهای امنیتی محل استقرار اعضایش را محاصره کردهاند و برای شکستن محاصره، نیروی کمکی اعزام کرده است. نبرد بنا بر گزارشهای موجود حدود ۹ ساعت ادامه یافت. اطلاعات مستقل برای تعیین شمار دقیق کشتهشدگان وجود ندارد.
یازده روز بعد، در ۲۳ سپتامبر، درگیری دیگری در جهادآباد سراوان رخ داد. قرارگاه قدس سپاه کشتهشدن حسین ظریفی، فرمانده قرارگاه عملیاتی شهید سجاد، و احمد هراتی زراعتی، مسئول اطلاعات این قرارگاه، را تأیید کرد. مقامهای ایرانی از کشتهشدن پنج عضو گروه مسلح خبر دادند؛ جبهه مبارزین مردمی کشتهشدن چهار عضو خود را اعلام کرد. گزارش محلی حالوش نیز از زخمیشدن دستکم ۱۳ نیروی امنیتی حکایت داشت.
در همین فاصله، ۱۸ سپتامبر، زاهدان شاهد تیراندازی میان نیروهای سپاه و سرنشینان یک خودرو بود که به گفته رسانههای حکومتی دو کشته برجای گذاشت. روز ۲۱ سپتامبر نیز در حمله به خودروی پلیس در محور بزمان به ایرانشهر، علیرضا محرابی، افسر پلیس، کشته و سه مأمور دیگر زخمی شدند.
در آغاز اکتبر نیز خشونت ادامه یافت. «جبهه مبارزین مردمی» در بیانیههای ۱۰ و ۱۱ مهر، از درگیری در منزلآب زاهدان و مناطق راسک و رودماهی خبر داد و مدعی کشتهشدن چهار عضو خود در حمله نیروهای حکومتی به منزلآب شد.
در روزهای ۱۵ تا ۱۷ مهر نیز چند حمله پیاپی گزارش شد: انفجار و تیراندازی در مقر انتظامی جالق، حمله به گشت پلیس در نصرتآباد و مینیبوس کارکنان ارتش در نیکشهر، و انفجار در محور چشمهزیارت زاهدان. بنا بر اعلام نهادهای نظامی و انتظامی، در سه حمله اخیر دو مأمور پلیس، از جمله نصرت افتخاری، معاون فرهنگی و اجتماعی پلیس استان، و یک نیروی ارتش کشته شدند. این توالی از استمرار عملیات علیه اهداف متنوع نظامی و انتظامی حکایت دارد، هرچند میزان هماهنگی میان مهاجمان روشن نیست.
در ۲۰ مهر، جبهه مبارزین مردمی مسئولیت حمله به پاسگاه مورتان در شهرستان راسک را پذیرفت؛ محلی که بنا بر گزارشهای محلی، نیروهای لشکر فاطمیون، تشکیلات شبهنظامی عمدتاً متشکل از افغانستانیها، در آن مستقر بودند. روز بعد، درگیری دیگری در ارتفاعات چاهاحمد و ارزنتاک تفتان آغاز شد. منابع محلی از بهکارگیری سلاحهای سنگین، اعزام حدود ۴۰ خودروی نیروی کمکی، شلیک خمپاره و پرواز پهپادهای شناسایی خبر دادند. همزمان، تسنیم از کشتهشدن سه نفر در عملیات امنیتی چاهاحمد کورین زاهدان خبر داد. هویت کشتهشدگان و شمار تلفات درگیری تفتان هنوز روشن نیست.
این تحولات با اعدام عمر درستاران، متهم به عضویت و پشتیبانی عملیاتی از جیشالعدل، همزمان بود. به گفته تسنیم، او در تأمین امکانات و جابهجایی اعضای گروه نقش داشت. مستقل از صحت اتهامات، اجرای این حکم نشان میدهد که پیگرد قضایی و اعدام نیز بخشی از پاسخ حکومت به منازعه مسلحانه است.
این وقایع از سه جهت اهمیت دارند: گسترش جغرافیایی عملیات از نواحی مرزی تا اطراف مراکز شهری، تکرار نبردهای طولانی همراه با اعزام نیروهای پشتیبانی، و گزارش حضور نیروهای فاطمیون در ساختار امنیتی منطقه. بااینحال، ابعاد این حضور مشخص نیست و هنوز شواهد کافی برای نتیجهگیری درباره شکلگیری شورشی پایدار با توان کنترل سرزمینی وجود ندارد.
گروههای مسلح چه کسانی هستند؟
شناختهشدهترین تشکیلات مسلح ضد جمهوری اسلامی در بلوچستان، جیشالعدل است؛ گروهی سنیمذهب که پس از تضعیف جندالله و اعدام عبدالمالک ریگی در سال ۲۰۱۰، از سال ۲۰۱۲ با این نام فعالیت کرد. جیشالعدل مطالبات قومی و مذهبی بلوچها را در گفتار سیاسی خود برجسته میکند، اما سابقه حملات مرگبار به نیروهای امنیتی و غیرنظامیان نیز دارد.
ایالات متحده ابتدا جندالله را در سال ۲۰۱۰ در فهرست سازمانهای تروریستی خارجی قرار داد و در سال ۲۰۱۹ نام جیشالعدل را بهعنوان نام اصلی آن ثبت کرد. این طبقهبندی حقوقی آمریکاست و نباید با فهرست تحریمهای شورای امنیت سازمان ملل یکسان گرفته شود.
تحول سازمانی مهمتر، اعلام موجودیت جبهه مبارزین مردمی در دسامبر ۲۰۲۵ بود؛ ائتلافی که جیشالعدل بازیگر اصلی آن معرفی میشود و بنا بر گزارشهای موجود، نیروهایی از گروههای کوچکتر همچون نصر و محمد رسولالله نیز در آن حضور دارند. انصارالفرقان از دیگر تشکیلات مسلح شناختهشده در منطقه است، هرچند میزان و شکل ارتباط آن با ائتلاف جدید روشن نیست.
تفاوت این ائتلاف با جیشالعدل فقط تشکیلاتی نیست. در مواضع تازه، در کنار مطالبات بلوچها و اهل سنت، مفاهیمی مانند آزادی مردم ایران و مبارزه با جمهوری اسلامی پررنگتر شده است. این تغییر میتواند تلاشی برای گسترش مخاطبان سیاسی و خروج از چارچوب صرفاً قومی و مذهبی باشد. اما تغییر ادبیات به معنای تغییر اثباتشده ایدئولوژی، ساختار فرماندهی یا پایگاه اجتماعی نیست.
گسترش ادبیات سیاسی یک ائتلاف مسلح از مطالبات قومی و مذهبی به شعارهای فراگیرتری مانند آزادی و مبارزه با استبداد، بهخودیخود نشانه پایبندی آن ائتلاف به اصول دموکراتیک نیست. حضور جیشالعدل در این ائتلاف، با پیشینه اسلامگرایانه و سابقه حملات مرگبار آن، نسبت اهداف اعلامشده این گروه با شیوههای مبارزه مسلحانه را زیر سوال میبرد. هنوز روشن نیست همچنین، این ائتلاف چه مواضع مشخصی درباره تکثر سیاسی، برابری حقوق زنان، آزادی عقیده، حقوق مخالفان و حفاظت از غیرنظامیان دارد و چه سازوکارهایی برای پاسخگویی در قبال اقدامات اعضای خود پیشبینی کرده است. چراکه مخالفت با جمهوری اسلامی، بهتنهایی، تضمینی برای دموکراتیکبودن بدیل سیاسی نیست؛ همانطور که تبعیض و سرکوب تاریخی بلوچها نیز نمیتواند بهخودیخود توجیهکننده هر شکل از خشونت مسلحانه باشد.
در سوی دیگر مرز، ارتش آزادیبخش بلوچستان (BLA) و دیگر سازمانهای استقلالطلب بلوچ علیه دولت پاکستان فعالیت میکنند. این گروهها، با خاستگاهها و دستورکارهای عمدتاً ملیگرایانه، با جیشالعدل و شبکههای اسلامگرای فعال در ایران یکسان نیستند. اشتراک جغرافیا و هویت قومی برای اثبات همکاری عملیاتی کافی نیست.
حملات تازه چه پیشینهای دارند؟
مواجهه مسلحانه در بلوچستان پدیده تازهای نیست، اما از سال ۲۰۲۳ چند نقطه عطف داشته است.
در دسامبر ۲۰۲۳، جیشالعدل به مقر انتظامی راسک حمله کرد و ۱۱ مأمور را کشت. در آوریل ۲۰۲۴، عملیات هماهنگ این گروه علیه مراکز سپاه و پلیس در چابهار و راسک، از ظرفیت اجرای حملات همزمان به چند هدف حکایت داشت.
در اکتبر ۲۰۲۴، حمله به نیروهای انتظامی در گوهرکوه تفتان، ده کشته برجای گذاشت و جیشالعدل مسئولیت آن را پذیرفت. در ژوئیه ۲۰۲۵ نیز حمله به ساختمان دادگستری زاهدان دستکم شش کشته و ۲۲ زخمی برجای گذاشت. جیشالعدل مسئولیت حمله اخیر را پذیرفت؛ هدفقرارگرفتن فضای قضایی و حضور غیرنظامیان، مسئله حفاظت از مردم را برجسته کرد.
آنچه در سپتامبر و اکتبر ۲۰۲۶ تغییر کرده، صرفاً شدت خشونت نیست. در عملیاتهای پیشین، کمین علیه کاروانها یا حمله به مقرهای امنیتی و عقبنشینی پس از آن برجسته بود. اکنون ائتلاف جدید مدعی حفظ نیرو در محل و اعزام پشتیبانی هنگام محاصره است. درگیری تفتان نیز نشان میدهد عملیات تعقیب، محاصره و استفاده از آتش سنگین در ارتفاعات اهمیت یافتهاند. بااینحال، تکرار این الگو هنوز برای اثبات گذار به جنگ چریکی سرزمینی کافی نیست.
آیا جنگ خارجی به بلوچستان رسیده است؟
حملات اخیر همزمان با جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران رخ دادهاند. قرارگاه قدس نیروی زمینی سپاه در اطلاعیه ۱۴ مهر، افراد مسلح را «مزدوران صهیونی–آمریکایی» خواند و حملات را به حمایت خارجی نسبت داد. بااینحال، تاکنون شواهد عمومی و مستقلی درباره تأمین مالی، تسلیحاتی یا هدایت عملیاتی حملات اخیر از سوی واشنگتن و تلآویو ارائه نشده است. همزمانی دو جنگ یا همسویی احتمالی منافع گروههای مسلح با قدرتهای خارجی، بهخودیخود اثباتکننده رابطه سازمانی یا عملیاتی میان آنها نیست.
بااینحال، تأثیر غیرمستقیم جنگ فرضیهای جدی است. تمرکز نیروها و امکانات امنیتی جمهوری اسلامی بر مقابله با حملات خارجی، حفاظت از زیرساختها و مدیریت جنگ در خلیج فارس ممکن است برای گروههای مسلح در مناطق پیرامونی فرصت عملیاتی ایجاد کرده باشد.
گزارش حضور فاطمیون در بلوچستان نیز از این منظر اهمیت دارد. این تشکیلات که برای جنگ سوریه سازماندهی شده بود، اکنون بنا بر گزارشهای محلی در برخی مواضع امنیتی داخل ایران حضور دارد. اگر استفاده عملیاتی از این نیروها در بلوچستان تأیید شود، میتواند از انتقال بخشی از ظرفیت شبهنظامی فرامرزی جمهوری اسلامی به امنیت داخلی حکایت کند. این حضور، در صورت تأیید، به معنای مداخله نظامی دولت افغانستان نیست؛ بلکه از بهکارگیری شبکههای شبهنظامی وابسته به سپاه با اعضای عمدتاً افغانستانی حکایت دارد. بااینحال، شواهد موجود هنوز برای تعیین گستره این جابهجایی کافی نیستند.
مرز پاکستان نیز اهمیت تعیینکنندهای دارد. در ژانویه ۲۰۲۴، ایران به اهدافی منتسب به جیشالعدل در خاک پاکستان حمله کرد و پاکستان نیز با حملات متقابل در داخل ایران پاسخ داد. پس از آن دو کشور همکاری امنیتی را افزایش دادند. محمد امیر رعنا، تحلیلگر امنیتی پاکستانی، در روزنامه داون هشدار داده که گسترش جنگ منطقهای میتواند این همکاری شکننده را زیر فشار قرار دهد. او در عین حال تأکید کرده که گمانهزنیها درباره نقش عربستان سعودی یا دیگر قدرتهای خارجی در هدایت گروههای مسلح بلوچ، معادل شواهد اثباتشده نیستند.
در امتداد مرزهای افغانستان و پاکستان، شبکههای رفتوآمد غیررسمی، قاچاق و پناهگاههای مرزی نیز میتوانند بر جابهجایی نیرو و امکانات گروههای مسلح اثر بگذارند. بااینحال، وجود این شبکهها نه به معنای حمایت دولتهای همسایه است و نه شاهدی بر همکاری سازمانیافته گروههای مسلح بلوچ با طالبان.
وانگهی، تاریخ این منازعه را نمیتوان از تبعیض سیاسی و مذهبی، فقر، وضعیت مرز و خشونت دولتی جدا کرد. جمعه خونین زاهدان در ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۲ نقطه گسستی مهم بود. عفو بینالملل کشتهشدن دستکم ۶۶ معترض، رهگذر و نمازگزار، از جمله کودکان، در سرکوب آن روز را مستند کرد. اعتراضات پس از آن، برخلاف فعالیت گروههای مسلح، عمدتاً در قالب بسیج مدنی و مذهبی ادامه یافت.
همسانانگاری این دو عرصه خطایی سیاسی و تحلیلی است. جامعه بلوچ را نمیتوان به سازمانهای مسلح فروکاست؛ همانطور که مطالبات رفع تبعیض، حق تشکلیابی و مشارکت سیاسی را نمیتوان به دلیل فعالیت این سازمانها نادیده گرفت. همچنین هیچ داده قابل اتکایی وجود ندارد که نشان دهد افزایش توان عملیاتی گروههای مسلح با افزایش حمایت عمومی از آنها همراه بوده است.
هزینه خشونت دولتی نیز مستقل از منازعه مسلحانه باید سنجیده شود. گروه حقوق بشر بلوچستان در گزارش ششماهه نخست ۲۰۲۶ اعلام کرده دستکم ۹۵ شهروند بلوچ بر اثر اقدامات نیروهای نظامی و امنیتی کشته و ۲۸ نفر زخمی شدهاند.
پرسش تعیینکننده چیست؟
آیا بلوچستان از صحنه حملات پراکنده به عرصه یک منازعه مسلحانه پایدار تبدیل میشود؟ پاسخ به سه تحول وابسته است: توان ائتلاف جدید برای حفظ شبکههای عملیاتی و پشتیبانی در داخل منطقه؛ نسبت آن با جامعه و نیروهای مدنی بلوچ؛ و اثر جنگ منطقهای بر ظرفیت امنیتی جمهوری اسلامی، ترکیب نیروهای مستقر در بلوچستان و مناسبات مرزی ایران و پاکستان.
پرسش سیاسی عمیقتر اما این است که آیا تضعیف اقتدار نظامی مرکز، به گشایش امکانهای سیاسی برای مردم بلوچستان میانجامد یا به گسترش جنگی که بیشترین هزینه آن را همان مردم میپردازند. تجربه سالهای اخیر نشان میدهد نه قدرت نظامی جمهوری اسلامی توانسته منازعه را پایان دهد، نه افزایش عملیات مسلحانه بهخودیخود راهحلی برای مطالبات تاریخی بلوچها فراهم کرده است.
در چنین بستری، خطر شکلگیری چرخهای از سرکوب و انتقام میبایست جدی گرفته شود؛ چرخهای که در آن خشونت دولتی به توجیهی برای گسترش مبارزه مسلحانه و حملات مسلحانه به دستاویزی برای تشدید سرکوب تبدیل خواهد شد و بدین ترتیب این چرخه آسیبزا ادامه مییابد. پیامد چنین روندی تضعیف کنشگری مدنی و محدودترشدن امکان پیگیری مسالمتآمیز مطالبات مردم بلوچستان خواهد بود.
در بلوچستان، جنگ خارجی ممکن است موازنه نیرو را تغییر داده باشد، اما هنوز سرنوشت منازعه داخلی را تعیین نکرده است. آنچه در معرض خطر قرار دارد، فقط انحصار دولت بر اعمال خشونت نیست؛ امکان سیاستورزی مستقل جامعهای است که میان سرکوب امنیتی و نظامیشدن اعتراض گرفتار شده است.






نظرها
نظری وجود ندارد.