ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

چابهار و افغانستان: ظرفیت ترانزیتی بدون تضمین توسعه محلی

طرح احتمال اختصاص ۱۱۰ هکتار زمین در چابهار به فعالیت‌های اقتصادی افغانستان، بحث‌هایی درباره «واگذاری خاک ایران» برانگیخته، در حالی که هنوز توافق قطعی در این زمینه صورت نگرفته است. فاطمه امان، تحلیلگر مسائل افغانستان و منطقه، در گفت‌وگو با رادیو زمانه می‌گوید چابهار می‌تواند وابستگی تجاری افغانستان به پاکستان را کاهش دهد، اما تحریم‌های ایران، کمبود زیرساخت‌ها و مشکلات تأمین سرمایه، بهره‌برداری گسترده از این مسیر را دشوار می‌کند. او همچنین تأکید دارد که افزایش تجارت و سرمایه‌گذاری، بدون مشارکت مردم بومی و توزیع عادلانه منافع اقتصادی، لزوماً به توسعه پایدار بلوچستان و مناطق مرزی افغانستان منجر نخواهد شد.

اظهارات محسن زنگنه، نماینده مجلس شورای اسلامی، درباره احتمال اختصاص حدود ۱۱۰ هکتار زمین در چابهار برای فعالیت‌های اقتصادی افغانستان، بحث‌هایی درباره «واگذاری خاک ایران» برانگیخته است. در واکنش به این اظهارات، مقام‌های ایرانی تأکید کرده‌اند که موضوع انتقال مالکیت یا حاکمیت سرزمینی مطرح نیست. وزارت خارجه ایران نیز اعلام کرده که پیشنهاد اجاره زمین به افغانستان به‌صورت غیررسمی مطرح شده و هنوز توافق قطعی در این زمینه صورت نگرفته است. با این حال، جزئیات حقوقی، اقتصادی و اجرایی این پیشنهاد همچنان روشن نیست. فارغ از این مناقشه، چابهار برای افغانستان، به‌عنوان کشوری محصور در خشکی، اهمیتی راهبردی دارد. دسترسی به آب‌های آزاد از این مسیر می‌تواند وابستگی تجارت خارجی افغانستان به بنادر و مسیرهای ترانزیتی پاکستان را کاهش دهد و برای ایران نیز فرصتی برای گسترش تجارت، افزایش درآمدهای ترانزیتی و تقویت جایگاه اقتصادی چابهار فراهم کند.

چشم‌انداز این همکاری فراتر از روابط دوجانبه تهران و کابل است. چابهار در نقطه تلاقی منافع اقتصادی و راهبردی ایران، افغانستان، هند و پاکستان قرار دارد و می‌تواند در رقابت مسیرهای ترانزیتی منطقه نقش مهمی ایفا کند. با این حال، تحریم‌های ایران، محدودیت‌های بانکی، کمبود زیرساخت‌های حمل‌ونقل و وضعیت اقتصادی افغانستان تحت حاکمیت طالبان، تحقق این ظرفیت‌ها را با موانع جدی روبه‌رو کرده است. در این میان، پرسش اساسی آن است که آیا گسترش همکاری‌های اقتصادی ایران و افغانستان می‌تواند به توسعه پایدار و بهبود معیشت مردم مناطق مرزی دو کشور، به‌ویژه بلوچستان ایران، بینجامد یا منافع آن عمدتاً نصیب دولت‌ها و سرمایه‌گذاران خواهد شد؟ از سوی دیگر، مناقشه رسانه‌ای بر سر «واگذاری خاک ایران» ضرورت شفافیت در تصمیم‌گیری درباره منابع و ظرفیت‌های اقتصادی مناطق مرزی را نیز برجسته می‌کند. با خانم فاطمه امان، تحلیلگر مسائل منطقه گفت‌وگو کرده‌ایم:

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

ابهام در اظهارات مقام‌های ایرانی به مناقشه «واگذاری خاک» دامن زده است

فاطمه امان، تحلیلگر مسائل افغانستان و منطقه، در گفت‌وگو با رادیو زمانه، بخشی از واکنش‌ها به اظهارات محسن زنگنه درباره اختصاص زمین در چابهار به افغانستان را ناشی از ابهام در سخنان مقام‌های ایرانی و نبود شفافیت درباره ماهیت پیشنهاد مطرح‌شده می‌داند:

به نظر من، بخشی از سروصدایی که ایجاد شده، ناشی از ابهام در اظهارات مقام‌ها و مسئولان و نبود شفافیت درباره ماهیت این موضوع است. وقتی یک نماینده مجلس درباره اختصاص زمین به افغانستان صحبت می‌کند و از عبارتی مانند «سرزمین متعلق به خودشان» استفاده می‌کند، طبیعی است که این پرسش مطرح شود که دقیقاً چه چیزی قرار است واگذار شود.

امان تأکید می‌کند که از نظر حقوقی، میان انتقال حاکمیت بر یک سرزمین و اجاره زمین یا اعطای حق بهره‌برداری تجاری تفاوت اساسی وجود دارد. اجاره زمین در مناطق بندری به سرمایه‌گذاران خارجی امری غیرمعمول نیست و لزوماً به معنای انتقال حاکمیت نیست. با این حال، هنوز مشخص نشده است که در صورت شکل‌گیری قرارداد، چه نهادی طرف آن خواهد بود، مدت اجاره چقدر خواهد بود و چه تعهداتی برای طرفین ایجاد خواهد شد.

از نگاه این تحلیلگر، اهمیت اصلی پیشنهاد مطرح‌شده را باید در تحولات روابط افغانستان و پاکستان جست‌وجو کرد. پاکستان به دلیل موقعیت جغرافیایی و دسترسی به بنادر کراچی و قاسم، همواره یکی از مسیرهای اصلی تجارت خارجی افغانستان بوده است. با این حال، تنش‌های سیاسی و امنیتی میان کابل و اسلام‌آباد و بسته‌شدن مکرر گذرگاه‌های مرزی، آسیب‌پذیری افغانستان در برابر وابستگی به این مسیر را آشکار کرده است. امان معتقد است:

در چنین شرایطی، چابهار برای افغانستان صرفاً یک مسیر تجاری نیست، بلکه ابزاری برای کاهش وابستگی به پاکستان و افزایش قدرت انتخاب در روابط منطقه‌ای است. طالبان می‌دانند که دسترسی به مسیرهای جایگزین می‌تواند قدرت چانه‌زنی آن‌ها را در برابر پاکستان افزایش دهد. البته پاکستان همچنان به دلیل نزدیکی جغرافیایی و شبکه‌های تجاری موجود، جایگاه مهمی در تجارت افغانستان خواهد داشت.

او همچنین به نقش هند اشاره می‌کند:

هند از سال‌ها پیش چابهار را مسیری برای دسترسی به افغانستان و آسیای میانه، بدون عبور از خاک پاکستان، می‌دانسته است. توافق سه‌جانبه ایران، هند و افغانستان نیز در سال ۲۰۱۴ با همین هدف شکل گرفت. بنابراین، افزایش استفاده افغانستان از چابهار از نظر راهبردی با منافع هند همسو است، هرچند این به معنای مشارکت مستقیم هند در طرح اخیر نیست.

به اعتقاد امان، چابهار برای طالبان علاوه بر فرصت اقتصادی، امکانی برای گسترش روابط منطقه‌ای فراهم می‌کند. ایران نیز از افزایش تجارت و تقویت موقعیت ترانزیتی خود سود می‌برد. به این ترتیب، منافع اقتصادی دو طرف در این زمینه به یکدیگر نزدیک است، بدون آنکه لزوماً اختلافات سیاسی و امنیتی میان تهران و کابل، از جمله اختلاف بر سر حقابه هیرمند و دیگر مسائل مرزی، حل شده باشد.

او در جمع‌بندی این بخش تأکید می‌کند که اهمیت پیشنهاد مطرح‌شده را باید در چارچوب رقابت منطقه‌ای بر سر مسیرهای تجاری و تلاش افغانستان برای متنوع‌کردن روابط اقتصادی خود ارزیابی کرد. با این حال، از نگاه او، هنوز فاصله قابل‌توجهی میان طرح چنین پیشنهادی و اجرای عملی آن وجود دارد.

تحریم‌ها و کمبود زیرساخت‌ها مانع بهره‌برداری گسترده از چابهار هستند

فاطمه امان نخستین شرط عملی‌شدن پیشنهاد اختصاص زمین در چابهار را دستیابی ایران و افغانستان به چارچوبی روشن از نظر حقوقی و اقتصادی می‌داند. به گفته او، هنوز مشخص نیست کدام نهاد در افغانستان مسئول اجرای احتمالی طرح خواهد بود، زمین با چه شرایطی و برای چه مدتی در اختیار طرف افغانستانی قرار می‌گیرد و تأمین سرمایه بر عهده چه کسی خواهد بود. از این رو، تا زمانی که این مسائل روشن نشده‌اند، سخن‌گفتن از اجرای پروژه زودهنگام است. او تأکید می‌کند:

حتی اگر توافقی هم صورت بگیرد، عملی‌شدن آن با موانع جدی روبه‌رو خواهد بود. یکی از مهم‌ترین موانع، تحریم‌های ایران است. تجارت بین‌المللی فقط به وجود بندر و جاده وابسته نیست. نقل‌وانتقال پول، بیمه محموله‌ها، تأمین مالی و ارتباط با شرکت‌های کشتیرانی نیز اهمیت زیادی دارند. محدودیت‌های بانکی و نگرانی شرکت‌های بین‌المللی از تحریم‌ها می‌تواند هزینه تجارت را افزایش دهد و جذب سرمایه‌گذاری را دشوارتر کند.

او زیرساخت‌های حمل‌ونقل را مانع مهم دیگری می‌داند. به گفته این تحلیلگر، برای افغانستان صرف دسترسی به بندر کافی نیست و کالاها باید بتوانند با هزینه‌ای قابل‌قبول و در زمانی قابل پیش‌بینی به مقصد برسند.

امان به مسیر جاده‌ای چابهار به زاهدان و سپس مرز میلک و زرنج اشاره می‌کند و می‌گوید اگرچه این مسیر وجود دارد، افزایش ظرفیت حمل‌ونقل، تسهیل تشریفات گمرکی، کاهش توقف کامیون‌ها و تکمیل ارتباطات ریلی برای گسترش فعالیت تجاری در آن ضروری است.

او همچنین وضعیت اقتصادی افغانستان تحت حاکمیت طالبان را از دیگر موانع توسعه این همکاری می‌داند:

حکومت طالبان در حال حاضر با کمبود منابع مالی روبه‌روست و دسترسی بسیار محدودی به نظام بانکی بین‌المللی دارد. همچنین در جذب سرمایه‌گذاری با مشکلات جدی مواجه است. بنابراین، حتی اگر دو طرف درباره اختصاص زمین به توافق برسند، تأمین سرمایه و اداره تأسیسات تجاری خود چالشی جدی خواهد بود. باید دید آیا شرکت‌های خصوصی افغانستان حاضر به سرمایه‌گذاری هستند و چه تضمین‌هایی برای فعالیت آن‌ها وجود دارد.

امان یادآوری می‌کند که افغانستان پیش از بازگشت طالبان نیز از مسیر چابهار استفاده می‌کرده است. بنابراین، مسئله ایجاد یک مسیر تجاری کاملاً جدید نیست، بلکه گسترش مسیری است که پیشینه فعالیت اقتصادی دارد.

به اعتقاد او، چابهار می‌تواند به کاهش وابستگی تجاری افغانستان به پاکستان کمک کند، اما بعید است در آینده قابل پیش‌بینی به جایگزین کامل بنادر پاکستان تبدیل شود.

او موقعیت جغرافیایی افغانستان را در این زمینه تعیین‌کننده می‌داند. مسیر ایران ممکن است برای تجارت غرب و جنوب غرب افغانستان مناسب باشد، اما برای بخش‌هایی از شرق این کشور، مسیرهای پاکستان به دلیل فاصله کمتر و هزینه‌های پایین‌تر همچنان مزیت دارند.

امان در پایان این بخش بر ضرورت تمایز میان اهمیت راهبردی چابهار و امکان بهره‌برداری اقتصادی از آن تأکید می‌کند. از نگاه او، این بندر ظرفیت‌های قابل‌توجهی دارد، اما استفاده مؤثر از این ظرفیت‌ها به توافق شفاف میان دو طرف، تأمین سرمایه، توسعه زیرساخت‌ها و کاهش موانع مالی و تجاری وابسته است.

افزایش تجارت بدون مشارکت مردم بومی به توسعه پایدار نمی‌انجامد

فاطمه امان با اشاره به تجربه طرح‌های اقتصادی در سال‌های گذشته معتقد است که توسعه زیرساخت‌های بزرگ لزوماً به بهبود شرایط زندگی مردم محلی منجر نمی‌شود.

به گفته او، چابهار از موقعیت جغرافیایی مهمی برخوردار است و سال‌هاست درباره تبدیل آن به یکی از قطب‌های تجاری و ترانزیتی منطقه سخن گفته می‌شود. با این حال، هنوز فاصله زیادی میان ظرفیت‌های اقتصادی این منطقه و شرایط زندگی بخش بزرگی از مردم سیستان و بلوچستان وجود دارد.

او مسئله اصلی را این می‌داند که توسعه اقتصادی برای چه کسانی و با چه سازوکاری انجام می‌شود:

اگر زمین در اختیار سرمایه‌گذاران قرار بگیرد و حجم تجارت افزایش یابد، اما فرصت‌های شغلی و درآمدی عمدتاً نصیب شرکت‌های بزرگ و پیمانکاران خارج از منطقه شود، نمی‌توان آن را توسعه پایدار دانست.

او مشارکت واقعی مردم محلی در فعالیت‌های اقتصادی را یکی از ضرورت‌های توسعه چابهار می‌داند و تأکید می‌کند:

این مشارکت نباید فقط به استخدام نیروی کار ساده محدود شود. شرکت‌ها و فعالان اقتصادی بومی باید بتوانند در حمل‌ونقل، انبارداری، خدمات بندری، تعمیرات و تأمین کالا سهم داشته باشند. برای تحقق این هدف، آموزش حرفه‌ای، دسترسی به اعتبار و حمایت از کسب‌وکارهای کوچک و متوسط ضروری است.

او همچنین بر ضرورت شفافیت قراردادهای اقتصادی تأکید می‌کند:

باید مشخص باشد که زمین با چه شرایطی در اختیار سرمایه‌گذار قرار می‌گیرد، چه تعهداتی برای ایجاد اشتغال وجود دارد و چه بخشی از درآمد حاصل از فعالیت‌های اقتصادی صرف توسعه زیرساخت‌ها و خدمات عمومی منطقه خواهد شد. مردم محلی باید بتوانند در تصمیم‌هایی که بر زمین، محیط زیست و معیشت آن‌ها تأثیر می‌گذارد، مشارکت داشته باشند.

امان معتقد است مردم محلی باید بتوانند در تصمیم‌هایی که بر زمین، محیط زیست و معیشت آن‌ها تأثیر می‌گذارد، مشارکت داشته باشند.

او در ادامه به پیامدهای احتمالی گسترش تجارت از مسیر چابهار برای افغانستان اشاره می‌کند. به گفته امان، توسعه این مسیر می‌تواند برای بازرگانان و شرکت‌های حمل‌ونقل افغانستان، به‌ویژه در ولایت نیمروز، فرصت‌های اقتصادی ایجاد کند.

با این حال، او هشدار می‌دهد که هیچ تضمینی برای توزیع گسترده این منافع در جامعه افغانستان وجود ندارد. به اعتقاد امان، تمرکز قدرت در دست طالبان و نبود سازوکارهای شفاف نظارت و پاسخ‌گویی، نگرانی‌ها درباره چگونگی توزیع منافع اقتصادی را افزایش می‌دهد.

این تحلیلگر همچنین رابطه میان توسعه اقتصادی و وضعیت اجتماعی و امنیتی بلوچستان را مهم می‌داند.

این منطقه سال‌هاست با فقر، تبعیض، بیکاری و محدودیت مشارکت مردم محلی در تصمیم‌گیری‌ها روبه‌رو بوده است. برخورد حکومت با مسائل منطقه نیز عمدتاً امنیتی بوده و همین مسئله بی‌اعتمادی‌ها را افزایش داده است. اگر پروژه‌های بزرگ اقتصادی بدون توجه به این مشکلات اجرا شوند، ممکن است حتی احساس محرومیت و نابرابری را تشدید کنند. به همین دلیل، توسعه چابهار باید با برنامه‌هایی برای ایجاد اشتغال بومی، بهبود خدمات عمومی و افزایش مشارکت مردم منطقه همراه باشد. در غیر این صورت، ممکن است حجم تجارت و درآمدهای بندری افزایش پیدا کند، اما تأثیر محسوسی بر زندگی مردم نگذارد.

به اعتقاد فاطمه امان، معیار موفقیت چنین طرح‌هایی نباید تنها میزان سرمایه‌گذاری یا حجم کالاهای ترانزیتی باشد، بلکه باید سنجید این طرح‌ها تا چه اندازه به بهبود معیشت مردم و کاهش نابرابری در دو سوی مرز کمک می‌کنند.

*این مصاحبه را حسین نوش‌آذر انجام داده و متن را نیز او نوشته است.

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.